تاريخ : شنبه 20 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

گزیده ای از سخنرانی حجت الاسلام سعیدیان را بخوانید:

* متاسفانه بعضی ها این ضرب المثل غلط را قبول دارند که همرنگ جماعت شو. قرآن بر خلاف این حرف را می زند قرآن می فرماید: اکثرهم لایومنون، اکثرهم لایعقلون. اگر می خواهید به مقام برسید و جزء اولیاء خدا باشید نباید همرنگ جماعت شوید و بر خلاف سیر جامعه حرکت کنید. واقعا همچنین مسیری وجود دارد شما نگاه کنید تمام دانشمندان و افراد مختلفی که به مقامات رسیده اند به درجات رسیده اند از گروه های مختلف، کسانی بودند که خواستند با مردم یکی نباشند نخواستند مثل بقیه باشند. خواستند متفاوت بیاندیشند و... اما متاسفانه اتفاقی که الان رخ داده این است که ما عوام زده شدیم ما برای خودمان برنامه نداریم. هر اتفاقی بیافتد در جامعه برنامه ما را تعیین می کند. این یک ضرر بزرگی است. خسران مبین است که ما برای خودمان برنامه نداریم. هر طور که بخواهند ما را اداره می کنند و برنامه برای ما تعیین می کند این خیلی بد است.

 

اهل معرفت و عرفان چه می گویند؟

*اهل معرفت و اهل عرفان می گویند: شما در مسیر توحید یک سلوک دارید  یک جذبه. این جذبه همان توفیق من الله است. سلوک همین برنامه ای است که خدا برای ما در نظر گرفته است. عبادات مستحبات واجبات  محرمات اینها سلوک هستند و به کسانی که به این ها  پایبندند سالک الی الله می گویند.

 

احوالات سیدعلی قاضی(ره)

*در احوالات مرحوم سید علی آقای قاضی(ره)  نوشته اند که 40 سال ممارست داشتند. 40 سال تمرین کردند برای اینکه به مقامات برسد. خدا خیلی دوست دارد که ما هم برسیم. خدا حتی دوست دارد که بدترین ها بیایند و به مقامات برسند. علما و فقها می فرمایند که قاعده خلقت خدا نشآت گرفته از لطف اوست یعنی چون خدا دوست داشت آفرید روایت داریم که اگر شوق خدا را نسبت به خودتان می دانستید از شدت شوق از بین می رفتید.

 

بیان حافظ در مورد جذبه الهی و سیر و سلوک

*حضرت حافظ علیه الرحمه جذبه را اینطور بیان می کند که:  برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر / وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد. اگر آمدم و به جایی رسیدم دلیلش جذبه الهی است. 

روایت داریم از پیامبر(ص) که اگر سیدی به شما جفا کرد شما پبه خاطر من چیزی نگویید تا قیامت که جبران کنم. سید بد هم که بود حرمتش را حفظ کنید. به خاظر جدش نیت کنید و چیزی نگویید.

 

داستان طیب حاج رضایی

* طیب حاج رضایی از یک جایی رد می شد دید که یک سیدی را از خانه اش با اثاث منزلش بیرون کردند. طیب خیلی ناراحت شد و آمد پیش سید و گفت: چه شده؟ گفت: جناب طیب من مشکل مالی برام پیش آمد بود به صاحب خانه گفتم قدری صبر کن صاحبخانه قبول نکرد من را بیرون کرد الان هم با زن و بچه آواره ام. طیب گفت: وسیله های آقا سید را داخل وانت بگذارید. آدرسی داد رسیدند به یک خانه نوساز. طیب گفت: اثاث های آقا سید را داخل خانه بگذارید. آقا سید شناسنامه ات را بده. گفت : برای چی؟ شناسنامه را گرفت و رفتند به دفتر خانه. طیب گفت: سید این خانه را من طبق دلم ساختم  پول هایم را کم کم گذاشتم کنار که الان بتوانم یک خانه طبق باب میلم بسازم  این خانه را به نام تو میزنم شش دنگ ولی به یک شرط که روز قیامت وقتی که رسیدی خدمت مادرت فاطمه زهرا(س) بگو که این طیب سقف خانه خودش را که دوست داشت به من بخشید هوای این طیب را داشته باش .

 

 نتیجه گیری از این بحث

نتیجه بحث این است که کمک کردن را به عقب نیاندازیم تا موقعیتش جور شد سریعا انجامش بدهیم چون یکی از جذبه های الهی است و سعی کنیم که لااقل واجبات را انجام دهیم و محرمات را ترک کنیم و خدا و اهل بیت(ع) خیلی دوست دارند که ما هدایت بشویم انشالله که خدای متعال ما را در این راه ثابت قدم و موفق بدارد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: ماجرای طیب و سید, رایة الهدی,

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 109 صفحه بعد