تاريخ : شنبه 20 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

امام محمد باقر(ع)-شهادت

 

خـــاطراتش قشــنگ و زیبا بود

عطر سیب و اقاقیا می داد

روزهای خوشش دگرگون شد

گـــذرش تــا بـه کـــربلا افتــاد

 

داغ هفــتــاد و دو شقایق را 

بر سرشانه های خود حس کرد

رنج زنجیر و درد سـلسله را

بر مچ دست و پای خود حس کرد

 

روی آییـنه ی غــرور دلش 

زیر بــاران سنگ چین افتاد

دید خورشید را که چنـدین بـار

از سـر نیــزه بر زمین افتـاد

 

گـریه های رقیه(س) را می دید 

کــوه فریـاد در گلویش بود 

محمل باز عمـه پشتِ سرش 

ســر عبــاس(ع) روبـرویش بود 

 

دید از زیــر نیــزه ی جدش

بر زمین، قطره قطره خون می ریخت

دیــد در کــوفه دشمن نــامرد

سر او را به شاخه ای آویخت

 

کودکان چموش سنگ بدست

پـای ناقه به جــانش افتادند

مردمان حرامـزادۀ شام

خـارجی زاده اش لقب دادند

 

از سـر بام خـاک و خاکـستر

نقل سر بود و؛ فرش راهش بود

چشم ناپاک شهر را می دیـد

غــم نـاموس در نگاهش بـود

 

غیـــرتش را بــه جـوش آوردند  

نیزه داران مستِ سکه پرست

چــهره ی ســرخ عمـــه را تا دید 

مثـل عباس(ع) چـشم خـود را بست

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرآیینی, شهادت, امام محمدباقر(ع), رایة الهدی,

تاريخ : جمعه 9 فروردين 1392 | | نویسنده : گمنام

نامه مذکور نمونه خوبی میتواند باشد برای سنجش رفتار کسایی که امروز در جاهای مختلف مشغول کار بوده و حقوق که دریافت میکنند و گاها از دریافت های ماهیانه خود ناراضی بوده و به روش های مختلف به دنبال افزایش حقوق خود میباشند...

به گزارش سرويس وبلاگستان مشرق ، نويسنده وبلاگ هم نفس شهداء در آخرين مطلب خود نوشت : در تابستان سال1332 در روستای کردکلا بخش جوبیار در خانواده ای کشاورز متولد شد مادرش زنی مومنه و با کشاورزی مخارج زندگی را تامین میکرد. چون پدرش قبل از تولد او فوت کرده بود، مادر نام پدرش ذبیح الله را بر اون نهاد و بدین ترتیب ذبیح الله عالی چشم به جهان گشود .
 


 

او تحصیلات ابتدایی را در روستای محل تولد خود گذرانید . و پس از آن برای ادامه تحصیل به قائم شهر مهاجرت کرد. در کنار تحصیل به ورزش کشتی محلی علاقه بسیار داشت . دارای روحیه پهلوانی و منش مردانگی بود . در سال 1355 ازدواج کرد و قبل از انقلاب کشاورزی میکرد.
در تاریخ 26 مهر 1360 به عضویت رسمی سپاه در امد و با تشکیل یک گروه ضربت در عملیات های مختلف درون شهری علیه منافقین فعالیت داشت از 10 اسفند 1360 به عنوان جانشین گردان در منطقه عملیاتی مریوان انجاموظیفه میکرد و در تاریخ 16 ابان 1361 به عنوان فرمانده گکردان مسل ابن عقیل لشکر 25 کربلا منصوب شد.

به خاطر بضاعت مالی که داشت در یک درخواست کتبی از سپاه محل کارش خواست تا از اصل حقوقش به اندازه 2000تومان (در سال 1362) کسر نمایند .
 

این درحالی بود که در آن دوران حقوق پاسداران ماهی 3000تومان تجاوز نمیکرد.

بسمه تعالی

به:کارگزینی سپاه ساری

از:پاسدار عملیات ذبیح الله عالی

موضوع: کسر نمودن حقوق ماهیانه

محترما به عرض میرسانم چون اینجانب دارای چهار هکتار زمین زراعتی آبي و خشکه می باشم و دارای درامد زیاد می باشد و همین طور حقوق من زیاد است لذا درخواست می نمایم که در اسرع وقت از حقوق ماهیانه من حدود دو هزار تومان کسر نمایید . خداوند همه مارا خدمتگزار اسلام و امام قرار بدهد. آمین (ذبیح الله عالی)

نامه مذکور نمونه خوبی میتواند باشد برای سنجش رفتار کسایی که امروز در جاهای مختلف مشغول کار بوده و حقوق که دریافت میکنند و گاها از دریافت های ماهیانه خود ناراضی بوده و به روش های مختلف به دنبال افزایش حقوق خود میباشند.
دراواخر سال 1362 در عملیات والفجر6 در منطقه عملیاتی دهلران ، گردان مسلم ابن عقیل تحت فرماندهی ذبیح الله عالی پیش قراول عملیات بود. انها از خطوط مقدم عبور کردند تا اینکه در پاسگاه چیلات در خاک عراق به محاصره نیروهای دشمن درامدند و در تاریخ 3اسفند 1362 شهید توسط بیسیم در حال صحبت کردن فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش میکردند که مواظب خود باش و ایشان میگفت منو شهادت،!


 

جالب اینجاست که اخرین کلمه شهید که پشت بیسیم گفت این بود: حسین حسین شعار ماست... همین که گفت : حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ..... و ناگهان ترکش خمپاره حنجره مبارکش را پاره کرد و سرش را از تنش جدا نمود و شهید بر روی بال های فرشتگال به آسمان ها پر کشید و به شهادت رسید.
به علت شرایط سخت عملیات و عقب نشینی سریع نیروهای خودتی جنازه او در داخل خاک عراق باقی ماند . سرانجام در سال 1372 پیکر شهید ذبیح الله عالی توسط گروههای تفحص در منطقه عملیاتی چیلات کشف و پس از تشیع در گلزلر شهیدان کردکلا به خاک سپرده شد .
از شهید ذبیح الله عالی به هنگام شهاد 5 فرزند به نام های زینب،صفیه،علیرضا،روح الله و محمد باقر به یادگار باقی ماند .

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: چندشغله ها, شهادت, ایثار,

تاريخ : چهار شنبه 10 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

به گزارش فارس، حضور تیپ محمد رسول الله (ص) به عنوان خط شکن و عمل کننده در دل دشمن صحنه های زیبایی از خود به جای گذاشته. به خصوص آنکه فرماندهی این تیپ برعهده سردار جاویدان الاثر مهندس حاج احمد متوسلیان بوده است. او دارای مکتب خاصی در نبرد بود که هنوز هم در میان نیروهای باقی مانده از او نیز باقی مانده است. آنچه پیش روی شماست برش هایی از خاطرات سردار جعفر جهروتی زاده، فرمانده گردان تخریب تیپ محمد رسول الله(ص) در عملیات الی بیت المقدس است.

 
در گردان ما پدر و پسری از ذریه حضرت زهرا(س) بودند. به پدر که سنش هم بالا بود گفتیم: آقا، پشت جبهه بمان. اینجا به شما بیشتر احتیاج هست.
 
او قبول نکرد. البته نه می‌گفت که نمی‌مانم و نه می‌گفت می‌مانم. فقط گریه می‌کرد و با گریه‌اش نشان می‌داد که نمی‌خواهد بماند. سید بسیار عزیزی بود؛ خیلی خوش برخورد و مهربان. حریف او نشدیم. در همان درگیری که گفتم عراقی‌ها از پشت با تانک می‌زدند، پسر او را دیدم که تیر مستقیم تانک خورد کنار جاده و ترکش سرش را از بدن جدا کرد. همان جا به بچه‌ها گفتم که جنازه‌اش را پنهان کنید تا پدرش نفهمند که او شهید شده است. در ادامه حمله، رسیدیم پشت جاده شلمچه و پدرش آمد و به من گفت: عباس کو؟
 
گفتم: ماند پشت خاکریز قبلی.
 
گفت: برای چی ماند آنجا؟ چرا جلو نیامد؟
 
گفتم: حالا بعدا می‌آید.
 
شروع کرد به اصرار که الا و بالا عباس کجاست و چه بلایی سرش آمده.
 
گفتم: خُب، اگر دوست داری بیا برویم. این حرف را در حالی به او زدم که آتش عراقی‌ها بسیار سنگین بود. ما خودمان را به جاده شلمچه چسبانده بودیم. حاج احمد هم پشت سر ما کنار همین جاده بود.
 
آقا سید را به محل پسرش آوردم. شهدای زیادی روی زمین افتاده بودند. نگاهی به دور و اطراف کرد و گفت: پس عباس کو؟
 
گفتم: جزو همین‌هاست، بگرد خودت پیدایش کن.
 
به این طرف و آن طرف نگاهی کرد و رفت بالای سر جنازه پسرش نشست. گردن بریده پسرش را به سینه چسباند و گریه کرد و خطاب به امام حسین(ع) گفت: آقا شما در کربلا صورتت را به صورت علی اکبر گذاشتی دلت آرام نگرفت اما من صورتم را به رگ‌های بریده گلوی پسرم می‌گذارم.
 
چند کلمه‌ای درد و دل کرد و بعد هم اشک‌هایش را پاک کرد و راه افتاد.
 
گفتم: حاجی، شما برگرد عقب. آن جا به وجود شما بیشتر نیاز هست. گفت: نه، پسرم رفت به جای خودش، من هم باید بیایم به جای خودم. هر کس باید بارش را خودش به مقصد برساند.....
 
بقیه در ادامه مطلب...
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج احمدمتوسلیان, شهادت, شهید, عملیات, بیت المقدس, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 | | نویسنده : گمنام

 

خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب «علی‌اکبر شیرودی»، تمام پادگان ابوذر را در ماتم فرو برد. بچه‌های هوانیروز با دیدن پیکر شهید شیرودی، غمگین و حتی دلسرد شده بودند و روحیه پرواز را از دست داده بودند. اما یکی از میان جمع برخاست و گفت: هر یک از شما یک شیرودی هستید و باید راه او را ادامه دهید........................

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهادت, ابوذر, پادگان,

ادامه مطلب
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 109 صفحه بعد