جلسه آموزش مداحی مجمع بیت الاحزان با سخنرانی حاج مصطفی خورسندی ، مداحی حاج مهدی سلحشور ، حاج رحمان نوازنی ، کربلایی مجید طراقی و ذاکرین اهل بیت (ع) با موضوع حضرت مسلم بن عقیل (ع) در آستان مقدس امام زاده معصوم (ع) برگزار شد .

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی, نوازنی, حاج رحمان, رایه الهدی, بیت المهدی, هیات کربلا, سلحشور, حاج مهدی سلحشور,

تاريخ : یک شنبه 24 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام
 
به بهانه بازگشت پیکرهای ۱۷۵ شهید دست‌بسته
اشک «تمساح‌ ها» برای غواصان شهید/ چه کسی عملیات کربلای ۴ را لو داد؟

علاوه بر کمک‌های اطلاعاتی آمریکا، محمداسماعیل کوثری فرمانده وقت لشکر ۲۷، در مصاحبه‌ای از نقش نهضت آزادی در جمع‌آوری اطلاعات مربوط به عملیات کربلای ۴ و انتقال این اطلاعات به سرویس‌های جاسوسی غرب و در نهایت دستگاه امنیتی عراق پرده برداشت.

خبرگزاری فارس: اشک «تمساح‌ ها» برای غواصان شهید/ چه کسی عملیات کربلای ۴ را لو داد؟
 

به گزارش خبرگزاری فارس ـ سیدپویان حسین پور: پس از انتشار خبر تفحص پیکر 175 شهید غواص که بعضی از آن‌ها با دستان بسته و بدون هیچ‌گونه جراحتی زنده‌به‌گور شده به شهادت رسیده بودند، موج گسترده‌ای از واکنش‌های رسانه‌ای به این اقدام در داخل و خارج از کشور ایجاد شد.

در نگاه اول، این موج رسانه‌ای با رویکرد ابراز احساسات و علاقه به ساحت شهدای مظلوم انقلاب اسلامی است و نشان از عمق عشق و ارادت مردم در هر سلیقه و گرایش سیاسی و اعتقادی به شهدا دارد. اما در این میان، ردپای خباثت‌ها و شیطنت‌های پیاده‌نظام رسانه‌ای وابسته به نظام سلطه و حامیان صدام در جنگ تحمیلی دیده می‌شود که تلاش می‌کنند با سوار شدن بر موج احساسات پاک مردم، اهداف شوم خود در ایجاد تفرقه و شکاف بین آحاد ملت و ایجاد حس بدبینی نسبت به فرماندهان نظامی کشور را دنبال کنند.

یکی از خطوط خبری که رسانه‌های وابسته به جریان معاند انقلاب در خصوص شهدای مظلوم غواص دنبال کردند، تمرکز بر عمل‌کرد فرماندهان عالی‌رتبه جنگ در ادامه این عملیات پس از آگاهی از لو رفتن این عملیات بود. فعالان این خط خبری، تلاش می‌کند تا با پنهان کردن نقش حامیان بین‌المللی صدام، صرفاً بر نقش فرماندهان در شهادت رزمندگان تأکید کند و هیچ اشاره‌ای به پشتیبانی‌های اطلاعاتی دولت‌‌های غربی به‌ویژه آمریکا در این زمینه ننماید.

این در حالی است که اسناد متقن و معتبر بین‌المللی، یکی از دلایل اصلی لو رفتن عملیات کربلای 4 را انتقال اطلاعات مربوط به عملیات توسط سرویس جاسوسی آمریکا به عراق و هم‌چنین همکاری جریان‌های سیاسی معاند داخلی برای جاسوسی نظامی و جمع آوری اطلاعات از تحرکات نیروهای ایرانی عنوان می‌کند.

در سطور پیش‌رو، تلاش می‌شود تا برخی از اسناد و ارجاعات به نقش آمریکا و ستون پنجم داخلی در لو رفتن عملیات کربلای 4، مرور شود.

گزارشی مختصر از عملیات کربلای 4

عملیات کربلای چهار در دی ماه 1365 در شرایطی انجام شد که از نظر اجتماعی مردم ایران منتظر یک پیروزی بزرگ و سرنوشت‌ساز و نهایتاً پایان جنگ بودند. این جو عمومی که به‌ویژه بعد از عملیات بزرگ والفجر 8 و فتح فاو ابعاد روانی ویژه‌ای پیداکرد، سبب هجوم بی‌نظیر نیروهای مردمی به سمت جبهه‌ها شد که در تاریخ 8 ساله جنگ تحمیلی تنها در برهه عملیات فتح‌المبین در سال 61 نمونه داشت.

از سوی دیگر، بعد از عملیات والفجر 8، عراق با بهره‌گیری از نظرات کارشناسان نظامی آمریکایی و اروپایی دست به اجرای سلسله عملیات‌های دفاع متحرک زد تا هم دستاوردهای پیروزی ایران در فاو را خدشه‌دار کند و هم توان نظامی ایران را در نبردهای فرسایشی و پراکنده رو به تحلیل برده تا در نهایت با ضربه‌ای کاری، مسئله جنگ را به نفع خود تمام کند.

این دو مسئله به‌علاوه شرایط خاص اقتصادی و سیاسی ایران در سال 65 و فشارهای بین‌المللی برای پایان جنگ و هم‌چنین حضور مستقیم آمریکا در جنگ با ایران(چه در خلیج فارس و جنگ دریایی و چه در جنگ اطلاعاتی) فرماندهان و متولیان جنگ در ایران را برآن داشت تا به‌هرنحو ممکن، با اجرای عملیات کربلای 4، هم از ظرفیت حضور بالای مردم در جبهه بهره بگیرند و هم با تصرف بصره(ضمن در اختیار داشتن فاو) دست بالا را در پایان جنگ و مذاکرات پس از آن، داشته باشند.

در این عملیات قرار بود حدود 15000 غواص خط شکن با عبور از طول رودخانه اروند و گذر از روبروی خطوط عراقی‌ها، در مقابل چند نقطه حساس از ساحل بصره وارد خطوط عراقی‌ها شده و پس از شکستن استحکامات خط اول دفاعی عراق، موج دوم نیروها در تک اصلی پیشروی را به سمت بصره ادامه داده و عملیات سرنوشت را به سرانجامی نیکو برسانند.

نقش آمریکا در لو رفتن عملیات کربلای 4

عملیات کربلای 4 با کمک مستقیم آمریکایی‌ها در انتقال اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی ایرانی‌ها که توسط هواپیماهای جاسوسی آواکس و تصاویر ماهواره‌ای به دست آمده بود، در همان ساعات ابتدایی و با تلفات سنگین نیروهای خودی، عملیات متوقف شد. در خصوص کمک‌های اطلاعاتی آمریکا به عراق در مورد عملیات کربلای 4، می‌توان به اظهارات «عدنان خیرالله» وزیر دفاع وقت عراق پس از عملیات کربلای 4 اشاره کرد که مکرراً از آمریکایی‌ها برای دادن اطلاعات تشکر می‌کند.

وفیق السامرایی، رییس استخبارات نظامی عراق در زمان جنگ نیز، طی مصاحبه‌ای با نشریه الحیات اعلام کرد: «اگر حمایت غرب نبود، صدام نمی‌توانست جنگ علیه ایران را آغاز کند و ادامه دهد. وی نقش ایالات متحده در کمک به صدام را چنین بر می شمارد:

ارایه اطلاعات کامل به عراق در مورد آرایش نظامی نیروهای ایران.

تشویق متحدین خود در اروپا و منطقه به اعطای کمک مالی به عراق.

تحریم ایران و جلوگیری از دستیابی آن به تسلیحات و تجهیزات مدرن.»

مارک پری نویسنده و تحلیل‌گر آمریکایی در زمینه حمایت‌های اطلاعاتی آمریکا از صدام، در کتاب «کسوف؛ آخرین روزهای سیا» می‌نویسد: «وزارت دفاع آمریکا اطلاعات و مشخصات دیپلمات‌های ایرانی و برنامه‌های تدوین شده برای حمله به ایران، با ذکر نقاط حساس برای بمباران نقاط مختلف ایران را دراختیار دولت عراق قرار می‌داد.»

مارک پری هم‌چنین می‌نویسد: «در ماه اوت 1986 سازمان سیا یک سیستم بسیار پیچیده و امن ایجاد کرد که واشنگتن را مستقیماً به عراق وصل می کرد. برای دو ماه متوالی صدام حسین از طریق ایستگاه بغداد اطلاعات مستقیمی در باره آرایش های نظامی ایران دریافت می داشت. این مرکز هم چنین قادر بود اطلاعات بسیار دقیقی را برای فرماندهان عراق تهیه کند. این اطلاعات برای آن ارائه می‌شدند که فعالانه به رژیم عراق علیه ایران برتری و امتیاز بدهد.»

در این خصوص، براساس گزارش نشریه آمریکایی فارین پالیسی، آمریکا در جریان جنگ ایران و عراق با وجود اطلاع از تصمیم عراق برای استفاده از سلاح‌های شیمیایی، کمک‌های اطلاعاتی در اختیار عراق گذاشت. این کمک‌ها پس از پیش‌بینی پیروزی‌هایی استراتژیک ایران در جبهه‌های نبرد و برای جلوگیری از پیروزی ایران در اختیار عراق گذاشته شد.

البته حمایت‌های اطلاعاتی آمریکا از رژیم بعث صدام، نه در برهه زمانی عملیات کربلای 4 که حتی پیش از آغاز جنگ نیز صورت پذیرفته است. که در همین زمینه براساس اسناد منتشره، آمریکا اطلاعات حساس نظامی ایران را که از طریق ملاقات با رجال سیاسی و نظامی مخالف انقلاب جمه‌آوری می‌کرد، از طریق عربستان سعودی به دست سازمان اطلاعات عراق می‌رساند.

در این زمینه در گزارشی که 1997 توسط دانشگاه فلوریدای آمریکا منتشر شد، نیروی هوایی آمریکا، در سپتامبر 1980 تعداد 5 فروند هواپیمای شناسایی آواکس را جهت شناسایی عملیات‌های هوایی نیروی هوایی ایران و اطلاع‌رسانی آن‌ها به ارتش عراق، به عربستان سعودی منتقل کرد.

نقش ستون پنجم و جریان‌های سیاسی معاند انقلاب در عملیات کربلای 4

در خصوص علت لو رفتن عملیات کربلای 4، نباید از نقش ستون پنچم داخلی نیز چشم پوشید. بررسی‌ها نشان می‌دهد نیروهای سازمان منافقین برای جمع‌آوری و انتقال اطلاعات به ارتش بعثی به صورت گسترده فعالیت می‌کرده‌اند و این اقدامات نقش مهمی در تصمیم‌گیری و اجرای طرح‏های نظامی دشمن داشته است. براساس اظهارات محمدحسین سبحانی که در گذشته از مسئولان اطلاعات و امنیت سازمان مجاهدین خلق بوده، استخبارات عراق از طریق مهدی ابریشم‌چی، پرسش‌های اطلاعاتی ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پل‌ها، تأسیسات آب و برق، کارخانه‌ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران با سازمان مطرح می‌کرده و ستاد اطلاعات سازمان پس از انجام دادن کار اطلاعاتی، پاسخ‌ها را تهیه کرده و در اختیار آنان می‌گذاشته است.

یکی از بارزترین مصادیق کارکرد ویژه سازمان پلید منافقین در جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران، در عملیات کربلای 4 صورت گرفت تا جایی که یک روز قبل از آغاز عملیات، دو تیم شناسایی و جاسوسی وابسته به منافقین در اطراف پرشین هتل آبادان دستگیر شدند که اطلاعات به‌دست‌آمده از این نفرات، حاکی از جاسوسی گسترده منافقین از تحرکات عملیاتی ایران بود.

هم‌چنین می‌بایست به نقش سایر سازمان‌های سیاسی معاند انقلاب هم‌چون جبهه ملی و نهضت آزادی نیز اشاره کرد که بنا بر اظهارات فرماندهی کل سپاه، لو رفتن عملیات از رده‌های بالای سیاسی کشور صورت گرفته است که در همین زمینه سردار محمد اسماعیل کوثری، فرمانده وقت لشگر 27 محمد رسول‌الله(ص)، در مصاحبه‌ای از نقش نهضت آزادی در جمع‌آوری اطلاعات مربوط به عملیات کربلای 4 و انتقال این اطلاعات به سرویس‌های جاسوسی غربی (آمریکا) و در نهایت دستگاه امنیتی عراق پرده برداشت.

در این زمینه دکتر علی اکبر ولایتی در مصاحبه‌ای می‌گوید: «روبه‌روی رزمنده‌ها، صدام و پشت‌سرشان [به عنوان دشمن داخلی] نهضت آزادی بود. یعنی روبه‌روی شما توپ‌های عراقی‌ها بود و پشت سرتان خنجری بود که از سوی بعضی افراد بر پشت جبهه مقاومت فرو می‌رفت و آن هم نهضت آزادی بود.»

جنگ با داعش، تداوم جنگ با صدامیان و بعثی‌ها

در پایان باید گفت بنابر اسناد معتبر داخلی و خارجی ، آمریکا نه تنها نقش فرماندهی پنهان جنگ صدام علیه ایران که در برهه‌های مختلفی از جنگ، نقش اطلاعاتی و حتی رزمی و عملیاتی نیز داشته است. یعنی دولت آمریکا نه‌تنها در پشت پرده دستور حمله به ایران را صادر کرده بود بلکه در عیان نیز حمایت‌های مستقیم و غیر مستقیم خود از صدام صورت می‌داد.

البته باید گفت حمایت‌های آمریکا از دشمنان اسلام در حمایت از صدام و رژیم بعث عراق خلاصه نمی‌شود و در طول سال‌های پس از انقلاب و به ویژه در سال‌های اخیر، با حمایت از گروهک‌های تروریستی نظیر منافقین، جیش‌العدل، پژاک و... در داخل کشور و تأسیس و حمایت از تروریست‌های داعش و جبهه‌النصره در عراق و سوریه، تداوم یافته است.

این حمایت‌ها که از سویی با هدف تخریب وجهه اسلام و جلوگیری از موج فزاینده گرایش به اسلام در جوامع غربی صورت می‌گیرد و از سویی تأمین امنیت رژیم غاصب و اشغال‌گر صهیونیستی را دنبال می‌کند، در واقع تداوم خط حمایت‌های آمریکا از جنایت‌های صدام در جنگ با ایران است و به جرأت می‌توان گفت نبرد امروز مجاهدان بدون مرز مسلمان با گروهک‌های تروریستی و تکفیری در منطقه غرب آسیا، تداوم نبرد دیروز رزمندگان مسلمان ایران با بعثی‌ها و صدام تکریتی است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: 175 شهیدغواص, عملیات کربلای 4, ناگفته های عملیات کربلای 4, رایه الهدی,

شور / حاج رحمان نوازنی / راجع به شهید محسن کمالی مدافع حرم بی بی زینب سلام الله علیها 

 

دانلود

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شور / حاج رحمان نوازنی / راجع به شهید محسن کمالی مدافع حرم حضرت زینب(س), رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 21 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

 

صوت بسیار زیبا از حاج رحمان نوازنی راجع به شهدا

شهدا عالمی دارن.مارو تنها نمی ذارن.حاج رحمان نوازنی

دانلود

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهدا عالمی دارن, حاج رحمان نوازنی, رایه الهدی,

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیدمحسن کمالی, رایه الهدی, کرج, بیت المهدی, نوای حرم,

تاريخ : دو شنبه 31 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

پاسدار شهید محسن کمالی روز جمعه در دفاع از حرم اهل بیت (ع) به شهادت رسید.

پیکر این شهید بزرگوار هنوز به ایران اسلامی منتقل نشده و قرار است پس از انتقال پیکر پاسدار شهید محسن کمالی، پیکر مطهر ایشان با حضور مردم ولایی استان البرز تشییع و در گلزار شهدای امامزاده محمد (ع) به خاک سپرده شود.
مجتبی ذوالنور مشاور نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شامگاه جمعه با حضور در منزل این شهید بزرگوار به خانواده معظم وی تسلیت گفت.
وی در گفت‌وگویی از ویژگی‌های اخلاقی این پاسدار شهادت گفت.
ذوالنور در پاسخ به این پرسش که آیا با شهید کمالی آشنا بوده است، گفت: این شهید بزرگوار از جوانان ولایی شهرستان کرج بود و علیرغم سن اندک و جوانی ایشان، از روحیه والایی برخوردار بود.
وی مهمترین ویژگی شهید محسن کمالی از مدافعان حرم اهل بیت (ع) را تقید به نماز اول وقت توصیف کرد و گفت: ایشان تاکید داشت که نماز را باید در اول وقت و به صورت جماعت اقامه کرد و تلاش بسیاری داشت تا لحظه‌ای در اقامه نماز جماعت غفلت نکند.
مشاور نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سپس به خاطره‌ای از پاسدار شهید محسن کمالی اشاره کرد و گفت: چند بار پیش از آنکه برای ماموریت و خدمت به مردم مظلوم و بی دفاع سوریه اعزام شود، با او دیدار داشتم.
ذوالنور تصریح کرد: همواره پیش از سفر از من می‌خواست که برای شهادت ایشان دعا کنم و می‌گفت، دعا کنید تا این سفر آخرم باشد و در راه دفاع از حرم شریف اهل بیت (ع) به شهادت رسیده و دیگر باز نگردم.
وی بیان داشت: این شهید بزرگوار سپاه اسلام عاشق شهادت و پیوستن به امام شهدا (ره) و قرار گرفتن در شمار شهدای اسلام و انقلاب بود و در نهایت نیز به آرزوی خود رسید.
ذوالنور گفت: اگر چه از دست دادن جوانانی غیور، مومن، متعهد، مخلص و ولایی چون شهید محسن کمالی سخت و دردناک است، اما افتخار می‌کنیم که در ایران اسلامی چنین جوانانی حضور دارند و مدافع راه ولایت هستند.
وی تاکید کرد: به طور قطع با وجود چنین جوانانی، احدی توان و جسارت تعرض به ایران اسلامی را نداشته و نخواهد داشت.

 

منبع: تابناک

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیدمحسن کمالی, رایه الهدی,

 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: ناحله الجسم یعنی, رایه الهدی, حامدزمانی, هلالی, نماهنگ, بیت المهدی, فاطمیه94,

تاريخ : پنج شنبه 25 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

یکی از سوالاتی که دربین جوان هادرآستانه ازدواج مطرح می شود مسئله شیر بها است که دراین جانظر مراجع تقلید را دراین خصوص مطرح می کنیم 

سوال: گرفتن شیربها توسط پدر یا نزدیکان دختر چه حکمی دارد؟

امام خمینی(ره):

اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.

(تحریرالوسیله، 1382، ج2، ص 298، م9)

(استفتائات، 1382، ج 3، ص 190، س 38)

آیة الله بهجت(ره):

اگر جزو مهریه باشد یا به عنوان جعاله (تعهد به پرداخت مالی معین، در برابر انجام دادن کاری حلال و درخور اعتنای عقلاء ـ فرهنگ فقه، ج3، ص90) باشد یا شرط ضمن عقد باشد، لازم الوفاء است. (در غیراین صورت) مربوط به تراضی طرفین است.

(استفتائات 1386، ج4، ص 49، 4723 و 2725) 

آیة الله تبریزی(ره):

گرفتن شیربها مورد اشکال است ولی اگر به صورت شرط ضمن عقد برای غرض صحیح دیگری شرط هبه کنند برای پدر دختر و غیره یا در مقابل عمل مباح برای غیر دختر مالی را به عنوان جعاله و مانند آن قرار دهند جایز است.

(استفتائات، 1385، ج1، ص 263، م 1628و ج2، ص 328، س 1351)

آیة الله خوئی(ره):

اگر در متن عقد شرط شود که زوج بدهد، صحیح و پرداختن آن لازم است.

(استفتائات، ص 314، س 1051)

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.

(منهاج الصالحین، 1427هـ ق، ج3، ص 94، م 301 و سوال شفاهی از دفتر)

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.

(هدایة العباد، 1420هـ ق، ج2، ص 457، م9)

(جامع الاحکام، 1385، ج2، ص 26، س1306)

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به  او می بخشند، حلال است.

(الاحکام الواضحه، 1426هـ ق، ص 290، م 1732)

(جامع المسائل، ج1، ص 395، س 1497)

آیة الله گلپایگانی(ره):

اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.

(مجمع المسائل، 1412هـ ق، ج2، ص 168، س 469)

(هدایة العباد، ج2، ص 360، م 1262)

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

اگر به صورت شرط ضمن عقد به هنگام خواندن عقد نکاح قید شود، جایز است.

(استفتائات جدید، ج1، ص 242، با استفاده از س 854 و ص 245، با استفاده از س 868)

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

اگر به عنوان جعاله یا هبه باشد، اشکال ندارد.

(هزار و یک مساله فقهی، 1383، ج2، ص 188، س 626)

 

منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: احکام, شیربها, حکم گرفتن شیربها, رایه الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 24 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام
وقتی هدیه امام رضا(ع) به شهادت رسید/ می‌گفت دوست دارم قبل از شهادت، اسیر و شکنجه شوم

 

 او خوب بود و ساده. خوب به معنای آنکه از حضورش حس لذت بخش آرامش و سبکی به تو دست بدهد و ساده از آن جهت که هرچه بود همان را نشان می دهد، نه فریبی در کار هست، نه خودنمایی و نه بازارگرمی. او خوب بود و ساده...

و مطمئنت می کرد که حرف دل و زبانش یکی است. مطمئنت می کرد نشانی را درست آمده ای. حمید، مصداق مومن واقعی بود. از همان کسانی که مثل قاصدک رها هستند و در عین رهایی دربند. در بند این که پیام بهار را به  گوش همه برسانند. و حمید میانلو قاصدک سبکبالی بود که چند روزی در این زمین با ایمان، با شور، با مبارزه، با هدف و با شهادت گام برداشت.

اسیر عشق به خدا بود و آزاد از هرچه رنگ و نام و نان... او خوب بود و ساده...

گفتگو با پدر و مادر این شهید فرصت خوبی بود تا در سالروز شهادتش کمی با این ساکن باغ ملکوت آشنا شویم.

 

 

*

سه تا فرزند دارم دو تا دختر و یک پسر که حمید فرزند دوم من است. سال 1342 جنوب تهران ساکن بودیم که حمید به دنیا آمد؛ وقتی باردار بودم به مشهد رفته بودم در حال زیارت حال خوشی پیدا کردم یادم هست در گوشه ای از حرم نشسته بودم که خوابم برد و امام رضا(ع) را در خواب دیدم که فرمودند: «بلند شو، فرزند شما پسر است او را رضا صدا بزنید»، گفتم: «اسم برادرم رضا است» و حضرت فرمودند: «او را حمید رضا صدا بزنید» که ما او را حمید صدا میزدیم.

وقتی که حمید دو ساله بود تشنج کرد و... قلبش از حرکت ایستاد حمید را رو به قبله گذاشتیم و پارچه سفیدی کشیدیم روی بدنش، خیلی دلم شکست به امام رضا(ع) متوسل شدم و گفتم: «یا امام غریب! بچه ام را از تو میخواهم، اگر بچه ی منو به من برنگردونی، شکایت می برم پیش جدتان، رسول الله» خدا شاهد است یک لحظه پدرش ملافه را کنار زد، حمید بلند شد و در حیاط مشغول بازی شد. انگار نه انگار که اتفاقی برایش افتاده. همسایه ها همدیگر را خبر کردند و گفتند معجزه شده است.

*

هفت ساله بود که در اوج روزهای گرم تابستان روزه می گرفت و نمازش ترک نمی شد. از فرصت کودکی برای یادگیری و تلاوت قرآن استفاده می کرد، سرنوشت زیبای حمید از جلسات قرآن و هیأت شکل گرفت. یعنی این نبود که همه چیز یک دفعه اتفاق بیفتد، همین معنویات به رشد شخصیتش کمک کرد، نماز و قرآن بالی برای پروازش بود.

*

چون درسش خوب بود دوران دبیرستان به مدرسه البرز رفت، سال 1356بحبوحه انقلاب بود و حمید آرام نمی گرفت تا اینکه نظم مدرسه را با حرف هایش بهم ریخت و چند بار بچه ها را از کلاس بیرون برد. وقتی به خانه می آمد فکر می کردم جزوه ی درسی در دست دارد. بعدها فهمیدم که اعلامیه امام خمینی(ره) را می نوشته و بهمراه دوستانش پخش می کرده تا اینکه یک روز دستگیر شد و او را به دادگستری فرستادند، من هم برای پیگیری موضوع به دادگاه رفتم. در اوج خفقانی که ساواک درست کرده بود، این رئیس دادگاه واقعاً انسان خوبی بود وقتی دید من گریه میکنم گفت: «خانم برای چی گریه می کنی؟ من نمی گذارم بچه تون دست ساواک بیفته» و رو به حمید کرد و پرسید: «تو شاه را میشناسی؟ امام را چطور؟»

-           خوب میشناسم شاه داره به این مملکت خیانت میکنه و امام میخواد بیاد خدمت کنه

دوباره از حمید پرسید:« یعنی این رو تو تشخیص دادی؟ »

-           حتما تشخیص دادم که دارم اعلامیه پخش میکنم.

رئیس دادگاه گفت : «توی کل دنیا وقتی بچه ها انقلاب میکنند به پیروزی میرسه و این انقلاب هم پیروز میشه» به من گفت: «خانم برو خیالت جمع باشه. این انقلاب هم پیروز میشه».

*

برای مجازاتش قرار شد حمید را به بازداشتگاهی در شهر زیبا بفرستند. هیچوقت یادم نمی رود وقتی حمید را می خواستند ببرند دستهایش را بالا گرفت و گفت:«یا ابوالفضل(ع)! خودت کمکم کن». بعد از چند روز به یاری حضرت عباس(ع) حمید آزاد شد.

*

بعد از انقلاب در کمیته انقلاب اسلامی، حزب جمهوری و دادستانی انقلاب اسلامی تهران فعالیت می کرد. زمانی که برای شناسایی خانه های تیمی منافقین می رفت به او گفتند: خیلی حواست جمع باشه.

حمید هم میگفت: آخرش که چی؟ بالاخره یه روز هم ما باید بریم دیگه، چه بهتر که با شهادت برویم.

*

از سال 59 پای حمید به جبهه باز شد، هربار هم که منطقه می رفت، مجروح بر می گشت، اما اخلاقش طوری بود که چیزی تعریف نمی کرد. حتی از ماجرای عملیات والفجر مقدماتی که  تیر خورد و از هوش رفت و آوردندش عقب، و بعد فرستادندش اصفهان، چیزی نگفت و با همان حال مجروحیت دوباره برگشت خط مقدم.

حمید از شهادت و دوری دوستانش خیلی رنج می برد. شاید بعد از رفتن رفقایش احساس تنهایی می کرد.

*

هر کاری کرد حمید لب به غذا نزد.

مادر، ثانیه های بی شمار و روزهای زیادی را به انتظار سپری کرده بود تا حمید از جبهه برگردد حالا هم که حمید به مرخصی آمده بود نه چیزی می گفت و نه لب به غذا می زد، مادر نگران بود و از دل پر غصّه ی پسرش خبر نداشت.

چشم های حمید خبر از حادثه ای بزرگ می داد؛ دلش در کانال کمیل منطقه فکه جامانده بود پیش بچه هایی که گرسنه و تشنه جان داده بودند و پیکرهایشان غریبانه در عملیات والفجر مقدماتی گوشه کانال مانده بود. کانال در محاصره بود، چشمش که به آب می افتاد، بغض راه گلویش را می بست. چشم که روی هم می گذاشت چهره تک تک بچه های گردان جلوی چشمش می آمد، کتاب دعا را باز می کرد آرام آرام ذکر می گفت: السلام علیک یا ثارالله ... و داغ دلش از چشم هایش سرازیر می شد.

دیگر طاقت نیاورد و از حمید پرسید: «آخه حمید یه چیزی بگو، توی جبهه چی کار میکردی؟ می گفت: ما کاری نمی کنیم هر چه هست خداست و من فقط خاک بازی می کنم، خاک ها رو روی هم می ریزیم تپه درست میکنیم.» به خیالش می خواست نگران نشوم.

 

با اینکه در لشکر 27 حضرت رسول(ص) کارهای اطلاعات عملیاتی می کرد، اما بسیار متواضع بود. یعنی اهل بوق و کرنا کردن خدمت هایش نبود. وقتی هم از او می پرسیدیم که در جبهه چه کار میکنی؟ جواب می داد: «یه بیل دستمه باهاش کپه کپه خاک درست می کنم» تا اینکه یک شب در ماه رمضان خواب دیدم با حمید کنار اروند رود هستیم، حمید هم که با لباس غواصی لب آب ایستاده بود پرسید: «مامان چرا اومدی اینجا؟» گفتم:«اومدم ببینم تو چیکار میکنی؟ این لباسها چیه که پوشیدی؟»

-           این لباسها مثل ماهی میمونه، مگه ندیدی که ماهی دمشو تکون میده؟ بعد ادامه داد: «مامان همراهم میایی؟ نمیترسی بیای تو آب؟»

-           من از هیچی نمیترسم.

همینطور خم شد گفت: «پای منو بگیر»

پاهاشو گرفتم و حمید زیرآبی رفت. آنقدر که آب اروندرود خروشان و مواج شد بعد گفت: «خیالت راحت شد حالا برو از اینجا به بعد دیگه نمیتونی بیای، پامو رها کن بگذار من برم» یک لحظه پاشو رها کردم و از خواب پریدم.

جریان خواب را برای دامادم تعریف کردم. دامادم چند شبی بود که با بی میلی افطاری و سحری می خورد. حدس زدم که از موضوعی اطلاع دارد و به روی ما نمی آورد، پرسیدم از حمیدم خبر داری؟ و گفتم: «تو که میدونی من همه خواب هام تعبیر می شه بگو ببینم چی شده؟» بعد از مکثی طولانی گفت: «همون شبی که جریان خواب رو برام تعریف کردید بچه ها رفته بودند برای شناسایی در منطقه اروند که به اسارت در اومدند و دیگه هیچ خبری ازشون نیست» از آن روز دیگر حالم دگرگون شد و مدام به معراج شهدا می رفتم. حمید رفته بود که رفته بود...

 

 

*

در یکی از دست نوشته هایش اینطور گفته بود: «حمید میانلو مطلق در تاریخ 16/9/1342 به دنیا آمده. خداوند وی را به این دنیا آورده و وی در مقابل خداوند متعال مسئول می باشد. او باید خود را فدای اسلام و انقلاب و امام نماید. از خداوند می خواهم که من را بیامرزد و از گناهان من درگذرد. می دانم که در روز شنبه از این دنیا می روم، ولی نمی دانم در کدام ماه و سال. فقط می دانم که در روز شنبه شهید می شوم.»

*

حمید در شب 21 اردیبهشت 1364 برای شناسایی مواضع عراقی ها، به همراه چند تا از بچه های اطلاعات شناسایی با قایق می روند که بعداز درگیری با دشمن، مفقود الاثر می شوند. مدتی گذشت و ما اطلاع دقیقی نداشتیم که چه شده، تا اینکه در مرداد 64 از طرف هلال احمر به ما اطلاع دادند که حمید بعد از شکنجه در اسارت به شهادت رسیده و پیکرش را هم در قبرستان زبیر بصره دفن کرد ه اند.

همان طوری که آرزو داشت رفت. حمید دلش نمی خواست با  اصابت یک تیر به شهادت برسد و می گفت: «دوست دارم اسیر بشوم و شکنجه ام بدهند و بعد به شهادت برسم.»

داغ شهادتش سخت بود، بی خبری و سرگردانی سخت تر...

*

در وصیت نامه نورانی اش سفارش هایی به امت حزب الله کرده که چراغ راه مشتاقان است:

بار خدایا بیامرز برایم گناهانی که بدرند پرده ها را، بار خدایا بیامرز برایم گناهانی که فرو بارند بدبختیها را، بار خدایا بیامرز گناهانی که دگرگون سازند نعمتها را... خدایا خالصم گردان، خدایا عاشقم گردان و سپس بمیران مرا و در زمره توبه کنندگان قرار ده...

 

گفتگو و تنظیم برای رجانیوز: مهدی طوقانی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیدحمیدمیانلو, رایه الهدی, ,

تاريخ : دو شنبه 15 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

 

بر لب ساحلی که جا ماندم

شادم از اینکه که کشتی ام آمد

باید امشب به آسمان بروم

چون که ماه بهشتی ام آمد

 

باید این شهر را مناره کنیم

آسمان را پر از ستاره کنیم

یا من ارجو لکل خیر بیا

تا به سمت شما اشاره کنیم

 

خبر تازه اینکه کفر اینجا

توی این شهر می شود تقدیس

آن طرف عده ای فرشته نما

تازه دارند می شوند ابلیس

 

گرچه خون کرده اند بعضی ها

دل این ماه آسمانی را

ولی این ماه صاحبی دارد

که زمین می زند کسانی را

 

گرچه آغاز شعر امشب را

گله از دست ناکسان کردیم

بگذریم ماه، ماه علی است

به علی واگذارشان کردیم

 

روی بال فرشته های خدا

همصدا با دعای ماه رجب

بفرستید با ملائک عرش

صلواتی به وسعت امشب

 

شب میلادهایمان مثل

شب دلدادگی، شب وصل است

این بهاری که از خدا داریم

یک بهار چهارده فصل است  

 

آری امشب که جشن می گیریم

شب میلاد فصل پنجم ماست

گل بریزید روی خاک بقیع

که بقیعش بهشت مردم ماست

 

اسمتان مثل اسم پیغمبر

در میان نوشته های خداست

نامتان هم همیشه در همه جا

ذکر خیر فرشته های خداست

 

چارمین میوه ی دل حیدر

چارمین نور چشمی مادر

جابر آورده پیش محضرتان

اشتیاق سلام پیغمبر

 

از پدر هیبت حسینی را

در رگ و خون و جان و تن دارید

از طریق سیادت مادر

سیرت و صورت حسن دارید

 

آب یعنی که روشنایی علم

علم یعنی که نور پاک شما

پس عصا را شما زدی بر آب

تا گذر کرد حضرت موسی

 

حرف حرف کلامتان آقا

روی دلها طبیب می ریزد

قوم جابر به شوق می آید

از درختی که سیب می ریزد

 

نامتان را به زیر لب می برد

که به آتش پرید ابراهیم

گوشه ای از شکوه نور شماست

ملکوتی که دید ابراهیم

 

بی ولای علی و مهر شما

فایده ای نمی کند ایمان

دین چه چیزی است جز ولای شما

یا چه چیزی است جز محبتتان

 

وقتی از کوچه ها عبور کنید

کوچه از شوق می شود دریا

بسکه در وصفتان به هم گفتند

اشبه الناس به رسول خدا

 

با سرشک شما شروع شده

خط سرخ غروب های منا

چشمتان گریه می کند هر شب

پای گودال عصر عاشورا

 

کربلا کربلا سفر کردید

از دل شام هم گذر کردید

ای مسافر چگونه این همه راه

با سر روی نیزه سر کردید؟

 

پیش رأس بریده در آن شب

با رقیه پدر پدر کردید

آه از آن ساعتی که گذشت

به رقیه، به سر نظر کردید

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرآیینی, حاج رحمان نوازنی, رایه الهدی, بیت المهدی کرج, امام باقر(ع),

تاريخ : یک شنبه 14 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

 «امام ابوالحسن على النقى الهادى» - عليه السلام - پيشواى دهم شيعيان، در نيمه ذيحجه سال 212 هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد. پدرش پيشواى نهم، امام جواد - عليه السلام - و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است كه كنيزى با فضيلت و تقوا بود. 
 
مشهورترين القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نيز مى‏‌گويند. 
 
امام هادى - عليه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گراميش بر مسند امامت نشست و در اين هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شريفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسيد. 
 
امام هادى در زمان خليفه اخير مسموم گرديد و به شهادت رسيد و در خانه خود به خاك سپرده شد. 




*اوضاع سياسى، اجتماعى عصر امام 
 
اين دوره از خلافت عباسى ويژگي‌هاى دارد كه آن را از ديگر دوره‏‌ها جدا مى‏‌سازد ذيلاً به برخى از اين ويژگي‌ها اشاره مى‏‌كنيم: 
 
1 - زوال هيبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هيبت و جلالى داشت، ولى در اين دوره بر اثر تسلط تركان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بين رفت و خلافت همچون گويى به دست اين عناصر افتاد كه آن را به هر طرف مى‏‌خواستند پرتاب مى‏‌كردند، و خليفه عملاً يك مقام تشريفاتى بود، ولى در عين حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى‏‌شد خلفا و اطرافيان و عموم كارمندان دستگاه خلافت، در سركوبى آن خطر نظر واحدى داشتند. 
 
2 - خوش گذرانى و هوسرانى درباريان: خلفاى عباسى در اين دوره به خاطر خلاءى كه بر دستگاه خلافت حكومت مى‏‌كرد، به شب نشينى و خوش گذرانى و ميگسارى مى‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاريخ اخبار شب نشينيهاى افسانه‏اى آنان را ضبط نموده است. 
 
3 - گسترش ظلم و بيدادگرى و خودكامگى: ظلم و جور و نيز غارت بيت المال و صرف آن در عياشي‌ها و خوشگذراني‌ها جان مردم را به لب آورده بود. 
 
4 - گسترش نهضت‌هاى علوى: در اين مقطع از تاريخ، كوشش دولت عباسى بر اين بود كه با ايجاد نفرت در جلامعه نسبت به علويان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع كوچكترين شبحى از نهضت علويان مشاهده مى‏شود، برنامه سركوبى بى رحمانه آنان آغاز مى‏گشت، و علت شدت عمل نيز اين بود كه دستگاه خلافت با تمام اختناق و كنترلى كه برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپايدار مى‏ديد و از اين نوع نهضتها سخت بيمناك بود. 

حدیث زیبای امام هادی درباره عاق والدین/ بشارت ابن الرضا به مرد نصرانی/فعاليتهاى مخفى امام+دانلود صوت و کتاب//آقای داوودی 

شيوه علويان در اين مقطع زمانى اين بود كه از كسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى «شخص برگزيده‏اى از آل محمد» دعوت كنند، زيرا سران نهضت مى‏ديدند كه امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى «سامراء» تحت مراقبت و مواظبت مى‏باشند و دعوت به شخص معين مايه قطع رشته حيات او مى‏گردد. اين نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقيمى با ميزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حكومت «منتصر» كه تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه‏‌مند بود و در زمان او كسى متعرض شيعيان و خاندان علوى نمى‏شد، قيامى صورت نگرفت. 
 
تواريخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمرى، تعداد 18 قيام ضبط كرده‏‌اند. اين قيام‌ها نوعاً با شكست روبرو شده و توسط حكومت عباسى سركوب مى‏گشتند. 


 

 


 

*روایات خواندنی از کرامات امام هادی(ع)


 واثق مُرد ابن زياد كشته شد
خيران اسباطي گويد: وقتي كه درمدينه خدمت حضرت هادي (ع) رسيدم فرمود: از واثق (پادشاه وقت) چه خبر داري؟ گفتم: قربانت به سلامت بوده وده روز پيش او را ملاقات نمودم . فرمود: اهل مدينه مي گويند: مرده است. وقتي كه فرمود: همه مي گويند، دانستم كه گفتار خود اوست. سپس فرمود: جعفر (متوكل ) چه مي‌كرد؟ گفتم: در زندان به بدترين حال بود. فرمود: او (بعد از واثق) صاحب اين امر (سلطنت) است. فرمود: ابن زيات (وزير و اثق) چه مي كرد؟ گفتم : قربانت ! مردم با او هستند و فرمان، فرمان اوست. حضرت فرمود : اين مقام براي او شوم است، سپس ساكت شد و فرمود : ناچار مقدرات خداوند واحكام الهي جاري مي شود.

اي خيران! واثق مرد، ومتوكل به جاي او نشست، و ابن زيات كشته شد. گفتم: كی قربانت؟! فرمود: شش روز پس از خروج تو . (از مدينه ) كشف الغُمة ، ج2 ، ص 378

 

هرگز با وي همنشين نمي شوي
يعقوب بن يسارروايت مي كند كه : متوكل مي گفت : واي بر شما ، كار ابن الرضا حضرت هادي (ع ) مرا عاجز كرده ،نه حاضر است با من شراب بخورد و نه در مجلس شراب من بنشيند ؛ ونه من در اين امور فرصتي مي يابم ( كه او را به اين كارها وارد كنم ) گفتند : اگر از او فرصتي نيابي در عوض اين برادرش موسي است كه شراب خوار ونوازنده است ، مي خورد ومي نوشد وعشقبازي مي كند ، بفرستيد او را بياورند و مطلب را بر مردم مشتبه كنيد ، بگوئيد اين ابن الرضا است . نامه اي نوشتند و او را با تعظيم واحترام وارد كردند ، وهمه بني هاشم وسران لشكر و مردم استقبالش كردند ، وغرض اين بود كه وقتي مي رسد املاكي به او واگذار كند و دختري به او بدهد وساقيان شراب وكنيزكان نوازنده نزد او بفرستد ، و با او مواصله و احسان كند ، ومنزل عالي برايش قرار دهد كه خود در آنجا به ديدنش رود . وقتي كه موسي وارد شد، حضرت هادي (ع) در پل ( وصيف ) - جايي است كه آنجا به استقال واردين مي روند - حضرت با او ملاقات كرده و به او سلام نمود و حقش را ادا كرد ، سپس فرمود : اين مرد تو را احضار كرده كه احترامت را هتك و پايمال كند ورتبه ات را پايين آورد ، مبادا هرگز به شراب خواري اقرار كني. موسي گفت : اگر مرا براي اينكار خواسته پس چكنم ؟ فرمود : رتبه خويش فرو مياور و چنين كاري نكن كه او هتك احترام تو را خواسته است . موسي نپذيرفت و حضرت تكرار كرد ، تا چون ديد اجابت نمي كند ، فرمود : ولي بدان كه مجلس مورد نظر او مجلسي است كه هرگز تو با او در آن جمع نمي شويد.

همان شد كه حضرت فرمود ، سه سال موسي آنجا اقامت كرد وهر روز صبح بر درب سراي او مي رفت يك روز مي گفتند : مست است فردا صبح بيا ، روز ديگر مي رفت ، مي گفتند : دوا خورده و روز ديگر مي گفتند : كار دارد ، وسه سال به همين منوال گذشت تا متوكل از دنيا رفت و در چنين مجلسي با هم جمع نشدند .(كافي ، ج1،ص502،ح8)

 
حدیث زیبای امام هادی درباره عاق والدین/ بشارت ابن الرضا به مرد نصرانی/فعاليتهاى مخفى امام+دانلود صوت و کتاب//آقای داوودی


بازگرد جز خير چيزي نمي بيني
كافور خادم گويد : در سامره در مجاورت حضرت هادي (ع) صنعت گراني بودند ، وآنجا مثل شهري شده بود . يونس نقاش بر آن جناب وارد مي شد وخدمت او مي كرد . روزي لرزان آمد وگفت :سرور من ! شما را وصيت مي كنم كه با اهل وعيالم نيكي كنيد . فرمود : چه خبر است ؟ گفت : خيال دارم فرار كنم . حضرت تبسم كنان فرمود :چرا ؟ گفت : براي اينكه ابن بغا (گويا از سران ترك بوده ) نگين بي ارزشي براي من فرستاد كه بر آن نقشي بزنم . موقع نقاشي دو قسمت شد ، وفردا وعده اوست كه [آن نگين را پس] بگيرد ( موسي بن بغا ) هم كه حالش معلوم است، يا هزار تازيانه مي زند يا مي كشد .

حضرت فرمود : برو به منزلت تا فردا فرج مي رسد و جز خبر خير  چيز ديگري نيست . باز فردا صبح زود لرزان آمد وگفت : فرستاده او آمده نگين را مي خواهد . فرمود : برو كه جز خير نمي بيني . گفت : چه جواب گويم ؟ خنديد و فرمود : برو ببين چه خبر آورده ، هرگز جز خير نيست . رفت وبعد از مدتي خندان بازگشت وعرض كرد : فرستاده گفت : كنيزكان بر سر اين نگين خصومت مي كنند ، اگر ممكن است آن را دو قسمت كن تا تو را بي نياز كنيم . حضرت فرمود : خداوندا! سپاس ، خاص تو است كه ما را از آنها قرار دادي كه حق شكر تو را بجاي آورند، به او چه گفتي ؟ عرض كرد: گفتم مرا مهلت دهيد تا درباره آن فكركنم چگونه اين كار را انجام دهم . فرمود : درست گفتي. ( اثبات الهداة ،ج6 ، ص228)

 

چنين گماني نكن
از حسن بن مصعب مدائني روايت شده كه : مسئله سجده بر شيشه را (به وسيله نامه اي كه نوشته بودم) از امام علي النقي (ع ) پرسش نمودم . چون نامه را فرستادم با خود گفتم : شيشه هم از چيزهايي است كه زمين آن را مي روياند و گفته اند كه آنچه را زمين مي روياند مي شود بر آن سجده كرد!

از طرف آن حضرت جواب آمد : بر شيشه سجده مكن ، اگر گمان مي كني كه آن هم از اشيايي است كه زمين آن را مي روياند ( درست است ) ولي استحاله شده . زيرا شيشه از ريگ ونمك است ، نمك هم از زمين شوره زار است ( وبه زمين شوره زار نمي شود سجده كرد ) اثبات الوصية ، ص 433

 

اين اول بيايد پدرم شهيد شد
هارون بن فضل گويد : در آن روزي كه امام جواد (ع) از دنيا رفت ، شنيدم كه امام علي النقي (ع) اين آيه را تلاوت مي فرمود : ( انّا لله وانّا اليه راجعون ) ، پدرم امام جواد (ع) از دنيا رحلت كرد. از آن حضرت پرسيدند : شما از كجا مي داني ؟ فرمود: ضعف وسستي دچار من شدكه سابقه آن را نداشتم. (اثبات الوصيه ، ص430)

 

جبه زن قمي را بازگردان
محمد بن احمدمنصوري ازعموي پدرش نقل مي كند كه :( روزي نزد متوكل رفتم در حالتي كه مشغول شرب خمر بود، مرا هم دعوت به خوردن كرد ، گفتم : من هرگز نخورده ام . گفت : تو با علي بن محمد (العياذ بالله ) مي خوري . گفتم: تو نمي داني كه در دستت چيست ؟ اين سخنان تنها به تو ضرر مي رساند وبراي او زياني ندارد. اين جسارت متوكل را خدمت حضرت عرض نكردم ، تا روزي فتح بن خاقان (وزير متوكل ) به من گفت : به متوكل گفته اند : مالي از قم (براي حضرت هادي (ع) ) مي آيد و دستور داده كه من در كمين آن باشم وخبرش را به او برسانم ، تو بگو بدانم كه از كدام راه مي آيد ؟ تا من در آن راه بروم . خدمت حضرت رفتم ( كه جريان را به عرض مبارك برسانم ) ديدم كسي آن جا است كه نمي توانستم حرفي بزنم . حضرت تبسم كرد و فرمود : اي ابو موسي ! خير است ، چرا آن پيغام اوّل را نياوردي ؟ (يعني آن حرفي كه اول متوكل راجع به حضرت گفت ) عرض كردم : سرور من ! به ملاحظه تعظيم و اجلال شما . حضرت فرمود : مال امشب وارد مي شود و ايشان به آن دست نمي يابند ، امشب را اينجا بمان .

ابو موسي گويد : شب را آنجا ماندم وچون امام براي نماز شب برخواست در ركوع سلام داد ونماز را قطع كرد و فرمود : آن مردي كه منتظرش بوديم با مال آمده وخادم از ورودش جلو گيري مي كند ، برو مال را تحويل بگير . رفتم ديدم انباني كه مال در آنجاست ، گرفتم و خدمت آن جناب بردم . ايشان فرمود : به او بگو : آن جُبه اي (لباس) را كه آن زن قمي داد و گفت : اين ذخيره جدّه من است ، بده . رفتم وگفتم واو گفت: آري آن را خواهرم پسنديد و با اين عوض كرد ، مي روم ومي آورم . فرمود : بگو خدا اموال ما را حفظ مي كند ، جبه را از شانه ات درآور. چون پيغام را رساندم وجبّه را از شانه اش بيرون آورد غش كرد . حضرت بيرون آمده و شرح حالش پرسيد . گفت : من (راجع به امامت شما) در شك بودم و اينك يقين كردم.( اثبات الهداة ، ج 6 ، ص225)


تو نه! فرزندت شيعه مي شود
از هبة الله بن ابي منصور موصلي نقل شده كه گفت : يك مرد نصراني در ديار ربيعه بود كه اصلاً از اهالي ( كَفَر توثا )(يكي از قريه هاي فلسطين ) بود . وي كاتب (نويسنده ) بود وبه نام : (يوسف بن يعقوب) خوانده مي شد ، بين او و پدرم رابطه دوستي بود . روزي اين كاتب نصراني ، نزد پدرم آمد ، گفتم : براي چه به اينجا آمده اي ؟ گفت :( به حضور متوكل (خليفه وقت ) دعوت شده ام ، ولي نمي دانم براي چه احضار شده ام و او از من چه مي خواهد؟ و من سلامتي خود را از خداوند به صد دينار خريده ام ، وآن صد دينار را برداشته ام تا به امام هادي عليه السلام بدهم) .

پدرم گفت : در اين مورد ، موفق شده اي. آن مرد نصراني نزد متوكل رفت وپس از اندك مدتي ، نزد ما آمد در حالي كه شاد و خوشحال بود ، پدرم به او گفت :

( ماجراي خود را به من بگو ) ، او گفت :( به شهر سامراء رفتم ، كه قبلاً هرگز به اين شهر نرفته بودم ، به خانه اي وارد شدم ، با خود گفتم بهتر اين است كه نخست قبل از آنكه كسي مرا بشناسد كه به سامراء آمده ام ، اين صد دينار را به امام هادي عليه السلام برسانم ، بعد نزد متوكل بروم ، در آنجا دانستم كه متوكل ، امام هادي عليه السلام را از سوار شدن او( به جائي رفتن) منع كرده ، و او خانه نشين است ، با خود گفتم : چه كنم ، من يك نفر نصراني هستم ، اگر خانه ابن الرضا (امام هادي عليه السلام ) را بپرسم ، ايمن نيستم كه اين خبر زودتر به گوش متوكل برسد ، و بر بيچارگي كه در آن هستم ، افزوده گردد.

ساعتي در اين باره فكر كردم ، به نظرم آمد كه سوار بر مركبم  شوم  و در شهر بروم ، واز مركب خود جلوگيري نكنم ، تا هر كجا كه خواست برود، شايد خانه آن حضرت را بشناسم ، بي آنكه از كسي بپرسم ، آن صد دينار را در كاغذي نهادم و در ميان آستينم گذاشتم ، وسوار بر مركبم  شدم ، آن مركب  از خيابان‌ها وبازارها ، خود به خود عبور مي كرد، تا اينكه به در خانه اي رسيد و در همانجا ايستاد ، هر چه كوشيدم تا از آنجا حركت كند ، حركت نكرد ، به غلام خود گفتم :( بپرس كه اين خانه كيست ؟)

او پرسيد ، جواب دادند ؛ خانه ابن الرضا (امام هادي عليه السلام ) است . گفتم : الله اكبر ، دليلي است كافي ، ناگاه خدمتكار سياه چهره اي از آن خانه بيرون آمد ، وگفت :( تو يوسف بن يعقوب هستي ؟)

گفتم : آري .

گفت : وارد خانه شو ، من وارد خانه شدم ، او مرا در دالان خانه نشاند ، وسپس به اندرون رفت ، با خود گفتم اين دليل ديگري بر مقصود است ، از كجا اين غلام مي دانست كه من يوسف بن يعقوب هستم ؛ با اينكه من هرگز به اين شهر نيامده ام ، وكسي مرا در اين شهر نمي شناسد ، بار ديگر خدمتكار آمد وگفت :( آن صد دينار را كه در كاغذ پيچيده اي و در آستين داري بده )، آن را دادم و با خود گفتم : اين دليل سوّم است بر مقصد .

سپس آن خدمتكار نزد من آمد وگفت : وارد خانه شو !

من به خانه ابن الرضا (ع) وارد شدم ، ديدم آن حضرت تنها در خانه خود نشسته است ، تا مرا ديد به من فرمود :( اي يوسف آيا وقت آن نرسده تا رستگار شوي ؟)

گفتم :( اي مولاي من ! دليل ها ونشانه هائي (به صدق شما واسلام ) براي من آشكار گرديد ، كه براي هدايت ورستگاري من كفايت مي‌كند).

فرمود :( هيهات ! تو اسلام را نمي پذيري ، ولي بزودي پسرت فلاني مسلمان مي شود ، واز شيعيان ما است ، اي يوسف ! گروهي گمان مي كنند كه دوستي ما سودي به حال امثال شما ندارد ، ولي آنها دروغ گفتند ، سوگند به خدا دوستي ما ، به حال امثال تو ( كه نصراني هستي ) نيز سود بخش است ، برو دنبال آن كاري كه براي آن آمده اي ، زيرا آنچه را دوست داري ، به زودي خواهي ديد ، وبزودي داراي پسر مبارك خواهي شد .

آن مرد نصراني مي گويد : نزد متوكل رفتم ، وبه تمام مقاصدم رسيدم ، وباز گشتم .

هبة الله مي گويد : من بعد از مرگ همين نصراني با پسرش ديدار كردم ، ديدم مسلمان است ودر مذهب تشيع ، استوار ومحكم مي باشد ، او به من خبر داد كه پدرش بر همان دين نصرانيت مُرد ، واو بعد از مرگ پدر ، مسلمان شده است ، وپيوسته مي گفت:

أنا بِشارةُ مولای:  من بشارت مولاي خود (امام هادي (ع) ) هستم.



** ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی **


 ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینه صبح و مسا حضرت هـادی

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا حضرت هادی

افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشته بی‌جرم و خطا حضرت هادی 



*فعاليتهاى مخفى امام 
 
آنگونه كه جدول مدت حكومت خلفاى عباسى نشان مى‌‏دهد، از ميان آنان متوكل از همه بيشتر با امام هادى معاصر بوده است؛ از اين‌رو موضعگيرى او را در برابر امام ذيلاً توضيح مى‏‌دهيم: 
 
متوكل نسبت به بنى هاشم بد رفتارى و خشونت بسيار روا مى‏داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متهم مى‏نمود. وزير او «عبدالله بن يحيى بن خاقان» نيز پيوسته از بنى هاشم نزد متوكل سعايت مى‏‌نمود و او را تشويق به بد رفتارى با آنان مى‏‌كرد. متوكل در خشونت واجحاف به خاندان علوى گوى سبقت را از تمامى خلفاى بنى عباس ربوده بود. 

حدیث زیبای امام هادی درباره عاق والدین/ بشارت ابن الرضا به مرد نصرانی/فعاليتهاى مخفى امام+دانلود صوت و کتاب//آقای داوودی 

متوكل نسبت به على - عليه السلام - و خاندانش كينه و عداوت عجيبى داشت و اگر آگاه مى‏‌شد كه كسى به آن حضرت علاقه‏‌مند است، مال او را مصادره مى‏‌كرد و خود او را به هلاكت مى‏‌رساند. 
 
بر اساس همين ملاحظات بود كه حضرت هادى - عليه السلام -، بويژه در زمان متوكل، فعاليتهاى خود را به صورت سرّى انجام مى‏داد و در مناسبات خويش با شيعيان نهايت درجه پنهانكارى را رعايت مى‏كرد. مؤيد اين معنا حادثه‏اى است كه آن را مورخان چنين نقل كرده‏اند: 
 
«محمد بن شرف» مى‏‌گويد: همراه امام هادى - عليه السلام - در مدينه راه مى‏‌رفتم. امام فرمود: آيا تو پسر شرف نيستى؟ عرض كردم: آرى. آنگاه خواستم از حضرت پرسشى كنم، امام بر من پيشى گرفت و فرمود: «ما در حال گذر از شاهراهيم و اين محل، براى طرح سؤال مناسب نيست»!. 
 
اين حادثه شدت خفقان حاكم را نشان مى‏‌دهد و ميزان پنهانكارى اجبارى امام را بخوبى روشن مى‏‌سازد. 
 
امام هادى - عليه السلام - در بر قرارى ارتباط با شيعيان كه در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزديك سكونت داشتند، ناگزير همين روش را رعايت مى‏‌كرد و وجوه و هدايا و نذور ارسالى از طرف آنان را با نهايت پنهانكارى دريافت مى‏كرد. يك نمونه از اين قبيل برخورد، در كتب تاريخ و رجال چنين آمده است: 
 
«محمد بن داود قمى» و «محمد طلحى» نقل مى‏‌كنند: اموالى از «قم» و اطراف آن كه شامل «خمس» و نذور و هدايا و جواهرات بود، براى امام ابوالحسن هادى حمل مى‏كرديم. در راه، پيك اما در رسيد و به ما خبر داد كه باز گرديم، زيرا موقعيت براى تحويل اين اموال مناسب نيست. ما باز گشتيم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتيم تا آنكه پس از مدتى امام دستور داد اموال را بر شترانى كه فرستاده بود بار كنيم و آنها را بدون ساربان به سوى او روانه كنيم. ما اموال را به همين كيفيت حمل كرديم و فرستاديم. بعد از مدتى كه به حضور امام رسيديم، فرمود: به اموالى كه فرستاده‌‏ايد، بنگريد! ديديم در خانه امام، اموال به همان حال محفوظ است . 
 
گرچه روشن نيست كه اين جريان در زمان اقامت امام در مدينه اتفاق افتاده يا در سامراء (چون در سامراء كنترل و مراقبت، شديدتر بود)، اما در هر حال نمونه بارزى از ارتباطهاى محرمانه و دور از ديد جاسوسان دربارخلافت به شمار مى‏‌رود. 



 

ردیف

امام علی النّقی (علیه السلام)

دانلود کتاب

مؤلف

1

چهل داستان و چهل حدیث زندگانی امام هادی(علیه السلام)

عبداللّه صالحى

2

سیره پیشوایان (داستان زندگی امام دهم)

مهدی پیشوایی



 

*احادیث زیبا از امان بزرگوار


 مَن أطاعَ اللّه َ يُطاعُ ؛ حديث
هر كس از خدا فرمان ببرد ، از او فرمان برند .


العُقوقُ يُعقِبُ القِلَّةَ و يُؤدِّي إلَى الذِّلَّةِ ؛ حديث
عاقّ [والدين]، نادارى در پى دارد و به خوارى مى‌كشاند.


الغَضَبُ عَلى مَن لاتَملِكُ عَجزٌ و عَلى مَن تَملِكُ لَومٌ ؛ حديث
خشم بر كسى كه اختيارش به دست تو نيست، نشانه ناتوانى و بر آن كه اختيارش به دست تو است ، مايه سرزنش است.


مَن يَزرَع خَيرا يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّا يَحصُد نَدامَةً ؛ حديث
هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى بدرود و هر كه تخم بدى بيفشاند ، پشيمانى مى‌درود.

مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ ؛ حديث
آن كه از خودش راضى شود ، ناراضيان از او فراوان شوند.

إنَّمَا الأعيادُ أربَعَةٌ لِلشّيعَةِ : الفِطرُ و الأضحى و الغَديرُ و الجُمُعَةُ ؛ حديث
شيعيان فقط چهار عيد دارند : فطر ، قربان ، غدير و جمعه.


إذا أشكَلَ عَلَيكَ شَى ءٌ مِن أمرِ دينِكَ بِناحِيَتِكَ ، فَسَلْ عَن عَبدِ العَظيمِ بنِ عَبدِاللّه ِ الحَسَنِيِّ عليه السلام ؛ حديث
هرگاه در قلمرو خود در كار دين به مشكلى دچار شدى ، آن را با عبد العظيم حسنى در ميان بگذار.


أما إنَّكَ لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظيم عِندَكمُ لَكُنتَ كَمَن زارَ الحُسَينَ عليه السلام ؛ حديث
به مردى از اهالى رى كه به زيارت امام حسين عليه السلام رفته بود فرمودند : اگر قبر عبد العظيم را در شهر خود زيارت كنى ، چنان است كه گويى امام حسين عليه السلام را زيارت كرده اى.


إنَّمَا اتَّخَذَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ إبراهِيمَ خَليلاً لِكَثرَةِ صَلاتِهِ عَلى مُحَمَّدٍ و أهلِ بَيتِهِ عليهم السلام؛ حديث
حضرت عبد العظيم عليه السلام از امام هادى عليه السلام چنين روايت مى كند :خداوند متعالي ، ابراهيم عليه السلام را دوست خود برگرفت ؛ زيرا او بر محمّد و اهل بيت او بسيار درود مى فرستاد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: ویژه نامه, امام هادی(ع), امام نقی(ع), رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

همه شبها و روزهای ماه رجب پرخیر و برکت هستند اما زمانهایی هستند که ارزش معنوی بیشتری داشته، بهتر می توان از آنها بهره مند شد که اولین شب جمعه رجب المرجب اینگونه است که "لیلة الرغائب(شب آرزوها)" نامیده می شود و برای آن نماز مخصوصی وارد شده است .

 

یکی از نورانی‌ترین ماههای خداوند رجب است که پیامبر اكرم(ص) درباره آن فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است. و در این میان اولین پنجشنبه این ماه، لیلةالرغائب، از جایگاه و ارزشی ویژه برخوردار است، به گونه ای پیامبر اسلام(ص) در این باره می‌فرمایند: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید فرشتگان آنرا لیله الرغائب می‌نامند. چرا كه وقتی یك سوم از شب گذشت هیچ فرشته‌ای نیست مگر اینكه در كنار كعبه شریف آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان كند و فرماید: فرشتگانم هر چه خواهید از من بخواهید فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است كه روزه داران ماه رجب را بیامرزی خداوند خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.

از پیامبر خدا(ص) نقل است که رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی‏ رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است، رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودی خدای بزرگ می‌شود، غضب الهی از او دور و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

در کتاب مفاتیح الجنان تالیف شیخ عباس قمی (ره) از برای اولین پنجشنبه ماه رجب و شب جمعه آن اعمال ویژه ای ذکر شده است؛ وکيفيت آن چنان است که روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه مي داري چون شب جمعه داخل شود مابين نماز مغرب و عشاء 12 رکعت نماز مي‌گذاري هر دو رکعت به يک سلام و در هر رکعت از آن يک مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و 12 مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ مي‌خواني و چون فارغ شدي از نماز 70 مرتبه مي‌گوئي «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الاُْمِّيِّ وَعَلي آلِهِ» پس به سجده مي روي و 70 مرتبه مي‌گوئي: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» پس سر ازسجده برمي‌داري و 70 مرتبه مي‌گوئي«رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِيُّ الاَعْظَمُ» پس باز به سجده مي‌روي و 70 مرتبه مي‌گوئي: «سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» پس حاجت خود را مي‌طلبي که ان شاءالله برآورده خواهد شد.

رسول خدا (ص) در مورد ثواب این نماز فرمودند: قسم به کسى که جانم در دست اوست، هیچ بنده یا کنیزى – از بندگان و کنیزان خدا – این نماز را بجا نمى ‏آورد، مگر اینکه خداوند گناهان او را مى‏ بخشد گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهاى درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‏ کند. 

و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصیح براى او مى‏ فرستد که مى ‏گوید: اى محبوب من مژده بده، از هر سختى نجات پیدا کردى. مى‏ پرسد: تو کیستى؟ رویى بهتر از روى تو ندیده و بویى به خوشبویى تو مشامم نرسیده. جواب مى ‏دهد: اى محبوب من، من ثواب آن نمازى هستم که در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى، امشب آمده ‏ام تا حقت را ادا کرده، مونس تنهایى تو بوده و وحشتت را از بین ببرم، و زمانى که در شیپور دمیده شود، در عرصه قیامت بر سرت سایه افکنم. و تو هرگز هیچ خیرى را از جانب مولایت از دست نخواهى داد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: رایه الهدی , رایة الهدی , رایه , الهدی , رایة , الهدی , rayatelhoda , رایة الهدی , اعمال لیلة الرغائب رایة الهدی دات آی آر,

تاريخ : دو شنبه 8 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

شب‌ها خیلی کم می‌خوابید این اواخر چشمانش بسیار کم‌سو شده بود اما تلاش می‌کرد مطالعه کند دستانش می‌لرزید و دیگر نمی‌توانست قلم در دست نگه دارد با این حال هیچ نمی‌خورد آنقدر که به حالت ضعف می‌افتاد و برایش پزشک خبر می‌کردند. سرم به دستانش وصل می‌کردند، به هوش که می‌آمد بلند می‌شد تا به کارهایش برسد، مدام ذکر می‌گفت و نماز می‌خواند حالات عجیب عرفانی داشت تا حدی که اطرافیانش حدس می‌زدند که احتمالا حضرات معصومین(ع) را می‌بیند اما خودش هرگز بروز نمی‌داد و تنها در این حالات سلام می‌داد و زیر لب چیزهایی می‌گفت.

این اواخر که برای مداوا به خارج رفته بود پزشکان گفته بودند که این مغز به اندازه 700 سال کار کرده و تمام چروک‌هایش باز شده است دیگر هیچ علاجی برای آن نیست!با این حال تا زمانی که به کما رفت حواسشان سر جا بود و این را همسرشان به خوبی تأیید می‌کردند چرا که به دفعات ایشان را امتحان کرده بودند.

خاطرات عجیب و غریبی از ناگفته‌ها به علامه طباطبایی نقل شده است از شهادت شهید قدوسی، شهید بهشتی و دیگران تا دیدار ایشان با ائمه (ع) در مکاشفه با این حال علامه آنقدر تودار بودند که هیچ چیزی را تعریف نمی‌کردند. دختر ایشان می‌گوید که من نمی‌دانم مردم این چیزها را درباره علامه از کجا درمی‌آورند، ما خودمان از پدر نشنیدیم!

نجمه سادات طباطبایی، دختر علامه تعریف می‌کند که هر شب بعد از درس و شام حاج آقا جلوس خانوادگی داشتند و این جلوس آنقدر برایشان شیرین بوده که اکنون آرزو دارند یک بار دیگر به آن دوران بازگردند و علامه برایشان از قصه پیامبران و بزرگان بگوید.

وی نقل می‌کند که علامه طباطبایی خیلی با محمدحسن (نوه‌اش) مأنوس بود زمانی که خبر شهادت محمدحسن را دادند سختم بود به علامه بگویم ایشان هم سختشان بود نزد من بیایند، شهید قدوسی گفتند که حاج آقا منتظر شماست من رفتم داخل اتاقشان و سلام کردم، نشستم و گفتم که «پسرم واقعاً شایسته بود». پدر تنها گفتند که «آفرین» دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من!

اینها بخشی از روایاتی است که نجمه سادات طباطبایی دختر ارشد علامه سیدمحمدحسین طباطبایی درباره پدر مطرح می‌کند.

علاقه‌مندان می‌توانند بخش نخست گپ‌وگفت با خانم طباطبایی را  اینجا مشاهده کنند، در این گپ‌وگفت تلاش کردیم تا بخشی از سبک زندگی علامه طباطبایی و خانواده‌ ایشان همینطور خاطرات خواندنی درباره این استاد فقید فلسفه و تفسیر را بیان کنیم که بخش دوم آن از نظرتان می‌گذرد:

 

*خانم طباطبایی لطفاً بفرمایید آیا علامه طباطبایی رفت و آمد خانوادگی با اساتید و علما داشتند؟

- خیر این نوع ارتباط‌ها خیلی کم بود علامه واقعاً فرصتی برای این‌کارها نداشتند مدام به دنبال درس یا تدریس بودند.

البته ما خودمان هم جای خاصی نمی‌رفتیم من حتی بعد از ازدواج یک قدم بیرون شهر نگذاشتم چون شهید قدوسی خیلی کار داشتند اما آخر هفته‌ها یادم می‌آید که سر ساعت هشت صبح دست آقای بهشتی روی زنگ خانه ما بود و با اهل و عیال به منزل ما می آمد (با خنده) ایشان واقعاً شخصیت عجیبی بود از در که می‌آمدند با شهید قدوسی کار می‌کردند تا دوازده ظهر سپس برای زیارت به سمت حرم حضرت معصومه (ص) می‌رفتند، حتی یادم می آید که به برخی در راه حرم وقت گفت‌وگو و ملاقات می‌دادند! بعد هم ساعت یک ناهار می‌خوردند و یک ربع ساعتی، ساعت مچی‌شان را تنظیم می‌کردند و می‌خوابیدند دوباره تا پنج بعد از ظهر مشغول کار می‌شدند.

*زندگی براساس این نظم سخت نیست؟

- دیگر اینطور بود، حتی همسرشان از خود شهید بهشتی با نظم‌تر بود ایشان با من برای کارها و خرید منزل در ساعت مقرری برنامه‌ریزی می‌کردند. (با خنده)

*خانم طباطبایی یکی از فرزندانتان که شهید شده‌اند. چند فرزند دیگر دارید؟ آیا بچه‌ها مسیر علمی علامه یا پدرشان را پیش گرفته‌اند؟

-من شش فرزند دارم که یکی از آنها شهید شده الان سه پسر و دو دختر دارم. یک دوره‌ای به خاطر کار شهید قدوسی مجبور شدیم از قم به تهران برویم من هم وضع حمل کرده بودم برایم جابه جایی سخت بود، بنابراین مجبور به ماندن شدم بعد به تهران آمدم ابتدای انقلاب اسلامی اوضاع به هم ریخته بود، خانه‌ها خالی شده بود عده‌ای ادعای مالکیت املاک می‌کردند تیم شهید قدوسی مأموریت رسیدگی به این کارها را داشت، غفلت می‌کردند خیلی‌ها آدم می‌کشتند! بنابراین کار سنگین بود و اموال بیت‌المال هم زیاد بود حتی ایشان یک بار گفتند دیگر نمی‌رسند نامه‌های مردم را بخوانند، اگر شبانه روز را 42 ساعت کنند شاید برسند، چرا که عده‌ای معترض می‌شدند چرا ایشان به نامه‌های ما رسیدگی نمی‌کنند.

 

 *خبر شهادت شهید قدوسی و پسرتان را چطور شنیدید؟

-زمانی که پسرم شهید شد، من مشهد بودم چند روزی برای تغییر روحیه شهید قدوسی ما را از تهران خارج کرده بود ابتدا به ما گفتند که پسرم بیمارستان است بعد فهمیدیم که ایشان شهید شدند. خود علامه طباطبایی خیلی با محمدحسن مأنوس بود زمانی که خبر شهادت محمدحسن را دادند سختم بود به علامه بگویم ایشان هم سختشان بود نزد من بیایند، شهید قدوسی گفتند که حاج آقا منتظر شماست من رفتم داخل اتاقشان و سلام کردم، نشستم و گفتم که «پسرم واقعاً شایسته بود». پدر تنها گفتند که «آفرین» دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من، اما برایمان بسیار سخت بود چرا که نوه خوبی برای حاج آقایم بودند، منتها ایشان اهل سروصدا و گریه و زاری نبودند.

پیش از شهادتشان نزدیک هفده شهریور یک بار پسرم گفت که برای تعبیر خواب می‌خواهم نزد حاج آقا بروم، خواب دیدم که زمین خوردم و پوست دستم عوض شد و به تدریج این پوست تغییر پیدا کرد، آقای قدوسی هم البته تعبیر خواب بلد بود منتها با هم نزد علامه رفتیم تعریف خواب علامه را قبول داشتیم ایشان خندید و گفت: عاقل می‌شوی! یک هفته بعد دست پسرم تیر خورد و همان تکه دستش که در خواب دید از بین رفت زمانی که علامه به عیادتشان آمد گفت خوابت تعبیر شد، پس از آن سیزده بار پسرم دستش را عمل کرد هفته‌ای دو مرتبه بیمارستان می‌خوابید آخر هم دستش نیمه فلج ماند زمانی که انقلاب شد تازه دستش را از گچ خارج کرد منتها تا قبل از آن هم با همان دست رانندگی می‌کرد حتی از دیوار بالا می‌رفت، دو ماهی از باز کردن گچ دستش گذشت که به شهادت رسید و به فاصله شش ـ هفت ماه بعد از آن هم پدرش شهید شد.

یک وقت‌هایی که پسرم محمدجواد پکر می‌شود که چرا پدر و برادرش در قید حیات نیستند می‌گویم که حتماً صلاح دیده شده، شاید اگر امروز پدر یا برادرتان بود شما امروز مثل بچه بعضی‌‌ها شده بودید!

*خدا رحمتشان کند. الان بچه‌ها به چه کاری مشغولند؟ ادامه‌دهنده راه علامه یا پدر شدند؟

- راستش شهید قدوسی وصیت‌ کرده بود که یکی از بچه‌هایش حتماً درس بخوانند پس از شهادت قدوسی، محمدحسین فرزند بزرگم نزد حضرت امام رفت و درباره این وصیت با ایشان صحبت کرد، پسرم به ایشان گفتند که من دو برادر دیگر هم دارم خودم آیا این مسیر را بروم یا صبر کنم آنها بزرگ شوند که امام راحل گفته بودند خودتان مشغول شوید، ایشان از همانجا که آمدیم شروع به خواندن درس عربی کرد با اینکه در سپاه تعهد هم داشت که پس از یک سال به قم رفت و اجتهادش را گرفت منتها لباس نپوشید.

*چرا؟

-معتقد بود لایق لباس روحانیت نیست زمان انقلاب دانشگاه می‌رفت که پس از مدتی تغییر رشته داد و در دانشگاه تهران جامعه‌شناسی خواند همزمان در قم هم تحصیل می‌کرد، موقع امتحانات دانشگاه با زن و بچه به منزل ما می‌آمد و ۱۰ روز درس می‌خواند همه نمره‌هایش بیست می‌شد! پسر دومم هم برق خوانده اما نیمه راه به قم رفت پسر سومم را اجازه ندادم به قم برود همینجا دانشگاه رفت، دختر بزرگم پس از هفده سال ترک تحصیل دانشگاه رفت و دختر کوچکم هم دندانپزشک است و همسرش هم همینطور.

*از دامادها راضی هستید؟

- بله داماد بزرگم جوان بسیار برازنده‌ای است و بی‌خود نبود شهید قدوسی پس از شهادت تأکید به این ازدواج کرد چرا که خواب ایشان را دیدم، داماد دومم هم دندانپزشک است و از او هم راضی هستم.

*پس یک جامعه پزشکی در منزل دارید...

-بله (باخنده) البته داماد بزرگم آقای مرعشی واقعاً نخبه و بسیار مهربان است زمانی که دخترم را عقد کردند فرزندان دیگرم خیلی کوچک بودند آنقدر ایشان با بچه‌ها مهربان بود که مدیر دختر کوچکم از مدرسه به من زنگ زده بود که چه اتفاقی در منزلتان افتاده ایشان واقعاً روحیه شان خوب شده است؟ از در که دامادم می‌آمد بچه ها دیگر عروسی داشتند عصرها که از بیمارستان طالقانی می‌آمد بچه‌ها را بیرون به گردش و تفریح می‌برد خب بهرحال بچه‌ها کمبود پدر داشتند و این خیلی مشکل بود من همیشه می‌گویم که داماد خیلی خوب است!

 

* اکنون منزل تنها زندگی می‌کنید؟

-البته تنها نیستم ماشاءالله بچه‌ها هستند سر می‌زنند دخترها نزدیک من هستند من و شهید قدوسی منزلمان شمس‌آباد بود الان بخاطر نزدیکی به بچه‌ها اینجا (شهرک قدس) آمدم خانه‌مان آنجا دربست بود بنابراین خیلی ترسناک بود اینجا دلباز و امن است خیالم از امنیتش راحت است بنابراین هر کمکی هم که لازم داشته باشیم با یک تماس به کمکمان می‌آیند، دختر بزرگم روزانه گاهی تا سه بار به من سر می‌زند البته بچه‌ها آنقدر کار دارند که آدم دوست ندارد مزاحمشان شود ان‌شاءالله خدا برای همه بسازد، فرزند خوب خیلی خوشمزه است(با خنده) خدا کمک کرد که فرزندانم خوب شدند وگرنه هزار و یک مشکل ایجاد می‌شد.

*خدا را شکر. خانم طباطبایی آلبومی، دست نوشته‌ای، تصویری از علامه ندارید به ما نشان دهید؟

-متأسفانه خیر، عکس‌های علامه را بنیاد شهید، رادیو و تلویزیون و ... بردند و گفتند پس می‌آورند ولی نیاورند! این چند عکسی که به در و دیوار آویزان است را فقط دارم که بچه‌ها چاپ کرده‌اند.

*خواهرتان کجا زندگی می‌کنند؟

-منزل خواهرم نزدیک ما نیست البته همسر ایشان هم جواد مناقبی سال‌هاست فوت کرده‌اند، ایشان هم جزو شاگردان درس علامه بودند منتها پس از اتمام درس به تهران آمدند و در دانشگاه ادامه تحصیل دادند ایشان منبری قهاری بودند.

*خدا رحمتشان کند. این روزها چطور خود را سرگرم می‌کنید حالا که دیگر نه علامه است و نه همسرتان...

-گاهی مطالعه می‌کنم، گاهی خیاطی و بافتنی.

*به فلسفه علاقه دارید؟

- خیلی نه چون ما زود مشغول زندگی شدیم فراغتی در آن دوران نداشتیم البته از زمانی که به خانه همسرم آمدم برخی کتاب‌های شهید قدوسی را یا آثاری که برایم می‌آورند را مطالعه می‌کردم اما کتاب‌ها متفرقه بود ما به دلیل جو خاصی که آن دوران بر مدارس حاکم بود امکان ادامه تحصیل برایمان فراهم نشد مدارس هم واقعاً آن دوران قابل اعتماد نبود زمانی که پدر درس داشتند ما خیلی بچه بودیم گاهی که شهید قدوسی می‌آمدند و صحبت می‌کردند حرف‌هایشان خیلی برایم شیرین بود (با خنده) اما بازهم چیزی برای ما نداشت ما فقط می‌شنیدیم.

آن زمان که در یک اتاق زندگی می‌کردیم در خانه پدرمان اغلب شب‌ها ساعت دوازده که درس علامه طباطبایی تمام می‌شد یک ساعت جلوس خانوادگی داشتیم شب‌ها آبگوشت می‌خوردیم مادرم معمولاً دوست نداشت وقت حاج آقا تلف بشود سریع وسایل را می‌آوردیم و بعد از شام جلوس داشتیم آنقدر این یک ساعت شیرین و شنیدنی بود که اکنون به آن لحظه‌ها حسرت می‌خورم دلم می‌خواست یک بار دیگر این یک ساعت برایم تکرار می‌شد و حاج آقا برایمان صحبت می‌کرد از قضایا و قصه‌های پیغمبران و بزرگان پدر آن زمان تلاش داشت که ما را نسبت به مسائل دینی حساس کند گاهی هم مادر از برخی مسائل روزانه صحبت می‌کرد ولی بیشتر سخنان پدر را می‌شنیدیم.

*از دیدارهای علامه طباطبایی با امام خمینی (ره) بگویید.

-یادم می‌آید یک بار در تهران حاج آقا به همراه شهید مطهری به دیدار امام رفتند، بعد هم که امام به قم آمدند باز هم همدیگر را دیدند اما آن دوران که امام سرشان شلوغ شد دیگر حاج آقا به لحاظ مغزی فرسوده شده بودند حتی یادم می‌آید نزدیک منزل ما منزل یک آقایی بود که امام راحل در قم مدتی آنجا بودند شب‌ها گاهی مردم جمع می‌شدند آنجا و دیگر علامه حالشان خوب نبود مریض بودند و دکتر گفته بود مطلقاً نباید در سروصدا باشند گاهی ایام جنگ ضدهوایی می‌زدند صدای بدی می‌آمد بنابراین ما یک سالی و خورده‌ای ایشان را به تهران آوردیم و طبقه بالای منزل خودمان اسکان دادیم دیگر حاج آقا آدم عادی نبودند حالشان خوب نبود ایشان را برای مداوا به خارج بردند اما پزشکان گفتند که این مغز هفتصد سال کار کرده است همه چروک‌هایش باز شده خلاصه هیچ علاجی ندارد و باید با آن بسازیم ایشان خیلی به خانواده وابسته بودند اغلب من کنارشان بودم تابستان‌ها حتما شب‌های جمعه به دماوند برای دیدارشان می‌رفتند و تا عصر جمعه آنجا می‌ماندیم چرا که ایشان منتظرمان بودند.

*حواسشان چطور؟ آیا حواسشان جمع بود یا اینکه دیگر این اواخر متوجه اطراف نبودند؟

- خیر، حواسشان جمع بود منتها چشمانشان بسیار کم سو شده بود، دستشان لرزش داشت لذا نمی‌توانستند بنویسند با این همه خیلی حواسشان جمع بود. حاج آقا می‌گفتند «اذا وقع» را که می‌خوانی آنجایی که می‌گویی «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» پشت سرش بگویید «سبحان ربی العظیم». همسرشان می‌گفتند که «اذا وقع» را که شروع به خواندن کرد ایشان خواستند علامه را امتحان کنند گفتند «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» حاج آقا سریع گفتند «سبحان ربی العظیم».

یادم می‌آید که شهادت شهید بهشتی را اصلاً به ایشان خبر ندادیم حتی زمان جنگ خانومشان می‌گفتند که یک شب تیراندازی کردند حاج آقا گفتند که این دشمنان تا بچه‌های مرا دانه دانه نکشند دست برنمی‌دارند همسرشان به ایشان گفتند که بچه هایتان کی هستند؟ ایشان زیرلب گفتند: بهشتی، مطهری و بعد خ را گفتند و ادامه ندادند خانومشان می‌گفتند ایشان هم حواسشان به همه چیز جمع است و همه چیز را می‌دانند.

 

زمان شهادت شهید قدوسی من سیاه تن کرده بودم و قم رفتم علامه هیچ نپرسیدند که چرا سیاه پوشیدم چون یادم می‌آید زمان شهادت پسرم به من گفتند که سیاهت را در بیاور آقای قدوسی ناراحت می‌شود، خلاصه ما قم رفته بودیم بچه‌ها در اتاق بازی می‌کردند در را باز کردند و به همسرشان اشاره کردند که بیاید خوشبختانه ارتباط ما با ایشان خوب بود ایشان رفتند و برگشتند و بعد به من گفتند که می‌دانید حاج آقا چه به من می‌گفت؟ من گفتم خیر، ایشان گفتند که علامه گفت این جواد و جمیله(دو فرزند کوچک من در آن زمان) امانتی های خدا هستند خیلی مراقبشان باشید متوجه شدید؟ گفتم بله، همسرشان می‌گفت ایشان همه چیز را می‌داند با اینکه شهادت شهید قدوسی را هم به ایشان نگفته بودیم ما به خیال خودمان نمی‌گوییم اما ایشان همه چیز را می‌دانستند چون یک طوری این حرف را زده بودند که اینها با بچه‌های دیگر فرق دارند این هم دقیقاً پس از شهادت شهید قدوسی بود.

علامه به طرز عجیبی تودار بودند ما به تصورمان مسائل را از ایشان مخفی می‌کردیم ولی خیلی حواسشان جمع بود حالت‌های خاصی داشتند مدتی که مریض شده بودند هیچ نمی‌خوردند من نمی دانم چطور زنده بودند؟ حالت‌های عادی ایشان به فاصله دو ساعت یک چای کمرنگ می خوردند ولی در آن دوره همین را هم نخورند آنقدر نمی‌خوردند که غش می‌کردند، ما نگران می‌شدیم بعد دکتر می‌آمد و سرم وصل می‌کرد دوباره که به هوش می‌آمد نصفه کاره آن را از دستش می‌کشید، خیلی سخت بود که ببینیم عزیزمان درحال تمام شدن است اما حریفش نمی‌شدیم.

ثلاً یک روز من چایی در نعلبکی ریختم، گفتم حاج آقا به خاطر من بخورید، وقتی آوردم جلوی دهانشان عوض خوردن آن را فوت می‌کردند.

یک بار یادم می‌آید یک آقای برقعی داشتیم ایشان می‌خواستند حاج آقا را با خود بیرون شهر ببرند بلکه هوایی بخورند بنابراین با ماشین ایشان را بردند بیرون شهر دیدیم دو ساعت نشده بازگشتند آقای برقعی گفتند که ما رفتیم و فرش انداختیم، غذا درست کردیم همه پیاده شدند الا علامه! در ماشین نشسته بودند و گفتند شما بروید من همین جا نشستم ما گفتیم که نمی‌شود که ایشان گفتند که اصرار نکنید سهم من تمام شده است باید یک مقدار دیگر خالی شوم تا کم کم تمام شوم. ما هم هیچ نخوردیم و برگشتیم!

خلاصه همین حالت بودند تا زمانی که به کما رفتند اما تا آن وقت هم حواسشان جمع بود.

چیزهای عجیب و غریبی از ایشان دیدیم و شنیدیم، مثلاً خانومشان تعریف می‌کردند که یک بار حاج آقا دراز کشیده بودند به من اشاره کردند که بلندم کنید، بلندشان کردم رو به قبله نشستند گوش کردم که چه می‌گویند ایشان شروع به سلام دادن کردند از پیغمبر تا دیگر ائمه بعد از ایشان پرسیدم که چی دیدید و کی؟ ایشان حرفشان را عوض کردند هرچه کردم جواب ندادند اما فهمیدم که ائمه (ع) را دیدند، خیلی تودار بودند بعضی‌ها از من می‌پرسیدند که مثلاً درباره علامه چیزهایی شنیده‌اند من می‌گویم پدر من آنقدر تودار بود که هیچ چیز نمی‌گفت من نمی‌دانم مردم این مسائل را از کجا درمیاورند؟ قانونش هم همین است بنا نیست که هر چیزی را جار بزنند.

خلاصه ما با خانواده امام راحل تا زمانی که همسر امام زنده بودند ارتباط داشتیم گاهی برای حسینیه امام کارت دعوتی هم برایمان می‌آمد و می‌رفتیم اما دیگر پیاده روی برایم سخت شده تا این چند وقت پیش هم می‌رفتم بعد دیگر نتوانستم.

*خسته شدید. سخن پایانی را بفرمایید.

-تنها بگویم امیدوارم خداوند ما را تنها نگذارد آنها رفتند و ما ماندیم جالب است من تا سال‌ها چشم که برهم می‌گذاشتم پسرم را می‌دیدم ولی چند وقتی است که دیگر اینطور نیست حتی تا چند سال قبل هم من خواب نداشتم زمانی که می‌ترسیدم همسرم را از دست بدهم ایشان به من می‌گفت که از چه می‌ترسی؟ من می‌گفتم می‌ترسم شما را بکشند، می‌گفت خب بکشند اجازه دهید من شهید شوم آنجا دست شما را هم می‌گیرم، من گفتم تو پدر و مادرت را شفاعت می‌کنی نه مرا! ایشان می‌گفتند، پدر و مادر من احتیاجی به شفاعت من ندارند اول خانواده مهم است این حرف‌ها را خیلی می‌زدند، پس از شهادت پسرم هم چند بار خواب دیدم که به من می‌گفتند نگران نباش من شفاعتت می‌کنم خلاصه برای همه مردم آرزوی موفقت و سلامتی دارم. والسلام.

*از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. ان‌شاءالله که همیشه سلامت باشید.

-من هم از شما ممنونم.

 

 منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: علامه طباطبایی, رایه الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 1 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

 

مولاي ما نمونه ديگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر مي‌کنم

اين خانه بي‌دليل ترک بر نداشته است

ديديم در غدير که دنيا به جز علي

آيينه‌اي براي پيامبر نداشته است

سوگند مي‌خوريم که نبي شهر علم بود

شهري که جز علي در ديگر نداشته است

طوري ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير لافتي صفتي در خورش نبود

يا جبرئيل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شده است

هر کس که ختم ناد علي بر نداشته است

اين شعر استعاره ندارد براي او

تقصير من که نيست برابر نداشته است

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرآیینی, حمیدرضابرقعی, رایه الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 1 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

صدای کیست چنین دل‌پذیر می آید؟

کدام چشمه، به این گرم‌سیر می آید؟

صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟

که بود و کیست که از این مسیر می آید؟

چه گفته است، مگر جبرئیل با احمد؟

صدای کاتب و کلک دبیر می آید

خبر به روشنی روز، در فضا پیچید

خبر دهید؛ کسی دست‌گیر می آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گیری طفل صغیر می آید

علی به جای محمد، به انتخاب خدا

خبر دهید؛ بشیری نذیر می آید

کسی به سختی سوهان؛ به سختی صخره

کسی به نرمی موج حریر می آید

کسی که مثل کسی نیست؛ مثل او، تنهاست

کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می آید

خبر دهید که دریا، به چشمه خواهد ریخت

خبر دهید به یاران، «غدیر» می آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید که از راه، پیر می آید

خبر دهید به یاران، دوباره از بیشه

صدای روشن یک شرزه شیر می آید

«خم غدیر» به دوش از کرانه‌ها، مردی

به آبیاری خاک کویر می آید

کسی دوباره به پای یتیم می سوزد

کسی دوباره سراغ فقیر می آید

کسی حماسه تر از این حماسه‌های سبک

کسی که مرگ، به چشمش حقیر می آید

«غدیر» آمد و من خواب دیده‌ام، دیشب

کسی سراغ من گوشه‌گیر می آید

کسی به کلبه‌ی شاعر، به کلبه‌ی درویش   

به دیده‌بوسی «عید غدیر» می آید

شبیه چشمه، کسی جاری و تپنده، کسی

شبیه آینه، روشن‌ضمیر می آید

علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول

امیر عشق، همیشه امیر می آید

به سربلندی او، هر که معترف نشود           

 به هر کجا که رود، سر به زیر می آید

شبیه آیه‌ی قرآن، نمی‌توان آورد

کجا شبیه به این مرد، گیر می آید؟

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را

به این محله، خبرها، چه دیر می آید؟!

بیا که منکر مولا، اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قیامت، اسیر می آید

بیا که منکر مولا، اگر چه پخته ولی

هنوز از دهنش، بوی شیر می آید

علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول

امیر عشق، همیشه امیر می آید

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرآیینی, مرتضی امیری اسفندقه, رایه الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 1 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام
 
 
«یا علی» گفته عشق در آغاز، تا که این‌قدر ماندگار شده
 
هر کسی با ابوتراب نرفت، به هوا رفته و غبار شده
 
 
 
کعبه برخاست احترام کند، لب گشوده‌ست تا سلام کند 
 
او هم از سینه چاکی‌ش پیداست که به عشق نجف دچار شده
 
  
 
کاش می‌‌شد که در سکوتی ژرف به تماشا نشینمت اما
 
 چه کنم با لغات مستی که در صف ذهن من قطار شده
 
 
 
عشقِ مالک، امیرِ عماری، طعم شیرینِ درد تماری
 
آن یکی زیر سایه‌ات سردار، این یکی پیر سر به دار شده
 
 
 
نظرت ذره را ابوذر کرد، عشق را اعتبار قنبر کرد
 
 کوه زر شد دل ابوذرِ تو، قنبرت شاه تاجدار شده
 
  
 
عَمرو! پیکار با حریفان، نه، پهلوان! کشتن ضعیفان، نه
 
 مردن آنهم به دست‌های علی ست که برای تو افتخار شده
 
 
 
لرزه بر قامت زمین انداخت، پای تا در رکاب زین انداخت
 
 دشت لرزید، همه فهمیدند، میر بر مرکبش سوار شده
 
 
 
هر کسی سر به عاشقی نسپرد، مرده است و دوباره خواهد مرد
 
 هر کسی عشق در دلش خشکید، قسمتش تیغ آبدار شده
 
 
 
همه را بی‌قرار کرده علی، با دو تیغش دو کار کرده علی
 
دشمنش سهم ذوالفقار شده، دوست با ابرویش شکار شده
 
 
 
یا دلم می‌شود علی آباد، یا خرابات، هر چه بادا باد!
 
 مست، جان را به جام می‌بازد، عاشقان! نوبت قمار شده 
 
 
 
زر بگیرند کاش دستش را آن‌که این‌قدر خوب سنگم زد
 
 ابروی راستم شکست آری! در عوض شکل ذوالفقار شده
 
  
 
بوی عطر علی‌ست می‌آید، این جوانمرد کیست می‌آید؟
 
 شال سبزش به عاشقان فهماند: نو بپوشند، نوبهار شده
 
 
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: قاسم صرافان, شعرآیینی, بیت المهدی, رایه الهدی,

تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

امام هادی (ع)-مدح و ولادت

 

آن شب مـدینـه غـرق تجلاّی نور بود

آیــات نـور در همـه جـا در ظهـور بود

گـردون دوبـاره جلـوۀ وادی طور بود

هرسو فرشتـه ای به فلك در عبـور بود

آئینـه ای ز نور خـدا داشت شهـر نور

گنجینه ای ز صدق و صفا داشت شهر نور

كروبیان به شـوق قدومش صلا زدند

با هر نفس كه در ره صـدق و صفا زدند

دم از فروغ چهرۀ شمس الضحی زدند

گم كـرده گـان راه وفـا را صــدا زدند

گفتند گر نشاط سماوات بی حد است

فصل ظهـور هـادی آل محمّـد است

خیـز و ببین سُــلالۀ خیــرالأنـام را

آئینـــه ای زلال، ز حُسـن تمــام را

در بـر گـرفتـه است امـامی امـام را

دادنــد بـار عــام تمــام عــوام را

دستی برآر  و عیـدی از آن مقتـدا بگیر

از درگـه جــواد جــواز جــزا  بگیر

او جلـوۀ  همیشه بهــار ولایت است

چـارم علی ز آل رسـول عنایت است

خـورشیـد تابناك سپهر هدایت است

الطاف این امام مبین بی نهایت است

ای تشنه كام لب به لب كوثری بزن

ازچشمۀ كـرامت او سـاغــری بزن

آئینــۀ نجـابت گل هـای نور اوست

مشعل فروز سینۀ سینـای نور اوست

فلك نجـات و گـوهر دریای نور اوست

شمس هدایت همه، معنای نور اوست

این انعكاس نور در آئینــۀ خـداست

معنای نور آیۀ والشمس والضحاست

او را خدای عـزّوُجـل بـرگزیده است

بهر بشـر امـام هُــدا آفـریـده است

وقتی دعای جامعه از او رسیـده است

یعنی زلال وحی از آن گل چكیده است

این كوثر همیشه زلالی كه  جاری است

هرگز خزان ندارد و دائم بهاری است

ایمان شكوفه ایست به گلزار جان او

تقوا نشـانـه ایست ز حُسـن بیـان او

اخـلاص چشمه ایست ز چشم روان او

ایثــار آیتـی ایست  ز درد گــران او

قدرش اگر كه نامتنـاهی است این امام

مجموعۀ صفات الهی است این امام

این است آن امـام كه از نور بـاورش

عطرحیات می دهد انفاس اطهـرش

ظلمت شده اسیر همیشـه به محضـرش

شیـران نشستـه اند همـه در برابرش

در پای آن امـام مبین سـر نهاده اند

سر را به خـاكبـوسی دلبـر نهاده اند

اشكی ز شـوق در قـدم او فشانده ام

خود را به آستـانۀ آن  گل کشانده ام

دل را به راه سامرۀ او نشانده ام

من هرچه خواستم از او ستانده ام

ایـن بـارهم كــرامت او راطلب كنم

بار دگـر بـه درگهش عرض ادب كنم

ای واجب السّــلام نثارت سلام من

شیرین شده ز جـام ولای تو كـام من

نامت همیشه مـوج زنـد در كلام من

تـو بـا خبـر ز حـال منی ای امــام من

چشم«وفائی»است به بخشیدن شما

روز حسـاب دست من و دامـن شما

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرآیینی, امام هادی(ع), رایه الهدی, بیت المهدی,

تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

 ابوالحسن امام علی النقی الهادی علیه‌‌السلام پیشوای دهم شیعیان، در نیمه ذی حجه سال 212 هجری قمری در اطراف مدینه در محلی به نام «صُریا» به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم، امام جواد علیه‌‌السّلام و مادرش بانوی گرامی سمانه است که کنیزی با فضیلت و با تقوا بود. مشهورترین القاب امام دهم، نقی و هادی است و به آن حضرت ابوالحسن الثالث نیز می‌‌گویند. امام هادی علیه‌السّلام در سال 220هجری پس از شهادت پدر گرامیشان که هنوز بیش از هشت سال نداشت، به امامت رسید.

به مناسبت ایام میلاد آن امام همام، 40 حدیث نورانی تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود:

 

1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (بحارالانوار، ج54، ص83.)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

 

2. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (الکافی، ج2، ص124)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

 

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (وسائل الشیعه، ج2، ص18)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

 

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛ (بحارالانوار، ج98، ص113.)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

 

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (بحارالانوار، ج75، ص356.)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

 

6. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (تحف العقول، ص298.)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

 

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (بحارالانوار، ج72، ص300.)

کسی که خود را پست شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (بحارالانوار، ج75، ص370.)

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

 

9. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛ (بحارالانوار، ج68، ص182)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

 

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛ (تحف العقول، ص483.)

هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

 

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (بحارالانوار، ج4، ص303)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

 

12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛ (بحارالانوار، ج69، ص199.)

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

 

13. خدا، آری. روزگار، نه!

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد. (وسائل الشیعه، ج7، ص509)

 

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛ (تحف العقول، ص483.)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

 

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛ (وسائل الشیعه، ج16، ص211.)

اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

 

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبی؛ (بحارالانوار، ج71، ص417.)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

 

17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (بحارالانوار، ج75، ص366)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

 

18. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛ (بحارالانوار، ج70، ص295.)

امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

 

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

 

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

 

21. توقع بیجا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

 

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

 

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضَبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

خشم به زیردستان از پستی است.

 

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (مستدرک، ج15، ص194.)

نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

 

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛ (بحارالانوار، ج71، ص103.)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

 

26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛ (بحارالانوار،، ج75، ص318)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

 

27. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛ (مستدرک، ج2، ص445)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

 

28. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (بحارالانوار، ج75، ص368.)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

 

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص369)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

 

30. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 370)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

 

31. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 369)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

 

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 379)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

 

33. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 369)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

 

34. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 370)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

 

35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 369)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

 

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛ (اعلام الدین، ص311)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

 

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛ (بحارالانوار، ج75، ص 368)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

 

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص368.)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

 

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (بحارالانوار،ج67، ص112)

اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

 

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (تحف العقول، ص457)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: امام هادی(ع), چهل حدیث, رایه الهدی, بیت المهدی,

تاريخ : دو شنبه 22 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

 عـــــــــرفه

 

ظهر زیبای وقوفه یه وقوف آفتابی

یه وقوف عاشقونه زیر آسمون آبی

عرفات چشش به راهه تا وقوفتو ببینه

تا که یک لحظه کنار صاحب خودش بشینه

ظهر زیبای وقوفه کاش منم وقف شما شم

تا یه صبح عید قربون نذر آقای منا شم

من نشستم اینجا مثل یه گدای سرراهی

بین این همه سفید پوش با لباس روسیاهی

میگن امروز عرفاته گدایی فعل حرومه

آخه بخشیدن تو این روز از قدیم رسم و رسومه

بزار یک کم خودمونی درد دل کنم دوباره

بزار تو شبای تارم بریزم یه کم ستاره

گناهام بسکه زیاده کی میتونه بشماره؟

چاره ای برام بساز تا هی بهم نگن بیچاره!

خاک عالم تو سر من که بیچاره ی گناهم

جوونیم هزینه شد، رفت، تو اجاره ی گناهم

کمک کن که دوباره سر سجاده بشینم

تا زیر این آسمونا یک کم افتاده بشینم

دست بکش به روی چشمام هوس نگاتو کردم

یه پر و بالی بده که دوباره هواتو کردم

دستمو بگیر بلند شم قصد کربلاتو کردم

هوس بارون گریه توی روضه هاتو کردم

اجازه می دید که قبل از اینکه ما دعا بخونیم

یک کمی از عرفات کربلایی ها بخونیم

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی, عرفه, شعرآیینی, رایه الهدی,

 یکی از معضلات عمده شهید همت در جایگاه فرمانده جدید تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله(ص) طی عملیات رمضان، جوسازی‌های جدید جریان مرموز مسلط بر سپاه منطقه ۱۰ تهران در آن برهه علیه وی بود. در جریان گپ‌وگفتی خودمانی، سید محمدرضا دستواره و تنی چند از کادرهای عملیاتی ارشد تیپ ۲۷ در این باره نزد همت گلایه کردند؛ صحبت‌های شهید همت در پاسخ به این گلایه‌ها در ادامه می‌آید:


«امام صحبتی دارند که آن را نوشته‌ام و همیشه در جیب خودم دارم؛ دوست دارم حرف‌های امام همیشه در ذهنم باشد، حالا من آن را برای شما می‌خوانم، این دیگر یک شعار باید برای ما باشد!

امام صراحتاً اعلام می‌کنند هرکس که بیشتر برای خدا کار کرد بیشتر باید فحش بشنود و شما پاسدارها چون بیشتر برای خدا کار کردید بیشتر فحش شنیده و می‌شنوید.

ما باید برای فحش‌ شنیدن ساخته بشویم! برای تحمل تهمت‌ها، افتراء و دروغ، چون ما اگر تحمل نکنیم باید میدان را خالی کنیم. فکر نکنید افرادی مثل خوارج دوران حکومت امام علی(ع) الان در اطراف ما وجود ندارند؛ وجود دارند! خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج آمدند ابتدا به حضرت علی(ع) گفتند: یا علی ما با تو هستیم؛ بعد همین‌ها از پشت به علی(ع) ضربه زدند. این نیست که ما هم در اطراف خودمان چنین آدم‌هایی نداشته باشیم، الان هم مثل حکومت حضرت علی(ع) خوارجی هستند که دارند اذیت می‌کنند، داریم دیگر. انجمن حجتیه می‌بینید که این‌ور و آن‌ور نفوذ کرده و اینها هزار کانال دارند».

شهید همت در ادامه با اشاره به شهید «محمدرضا دستواره» می‌گوید: «حالا خدا را شکر خودت الان در تیپ، روی آدم‌ها شناخت دارید. اگر تو در وضعیت مبهم و فاقد شناسایی قبلی از آدم‌ها قرار گرفته بودی؛ بله این مسائل برای تو ضربه روحی درست می‌کرد اما حالا نباید این طور باشد چون تو خودت هم فهمیده‌ای که در سپاه تهران و کلاً در سپاه منطقه ۱۰ یک جریانی وجود دارد که من اسم آن را گذاشته‌ام جریان سوم، یک خط سوم آنجا وجود دارد که حتی خود حاج داود [کریمی فرمانده سپاه منطقه ۱۰] را هم قبول ندارند. ملاک رسیدن به درجات بالای شهادت برای یک شهید همین مظلومیت است». 

فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیدهمت, رایه الهدی,

تاريخ : سه شنبه 12 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

 


دانلود

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سلحشور, رایه الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 6 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

ولادت

آیت الله علامه سید علی آقا قاضی طباطبایی تبریزی، فقیه، حکیم و عارف کم نظیر و بزرگ شیعه و اسلام، روز 13 ذی حجه سال 1282 یا 1285 قمری در تبریز به دنیا آمد. پدرش آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی از علمای معروف و همواره پناهگاه مردم و عاشقان اهل بیت بود.

تحصیلات

پدرش، او را به مکتب خانه سپرد تا با آموختن قرآن مراحل رشد و ترقی را به خوبی بپیماید. سید علی که از هوشی سرشار برخوردار بود، گوی سبقت را از دیگر هم کلاسی‌هایش می‌رباید و دروس مکتب خانه را به سرعت طی می‌کند؛ از طرف دیگر، پدرش او را با تکالیف الهی آشنا می‌سازد.

سید علی پس از گذراندن مراحل اولیه، جهت سیراب کردن روح تشنه خود به حوزه علمیه تبریز روی می‌آورد و از محضر اساتید آن حوزه بهره‌ها می‌برد.

استادان سید علی قاضی در تبریز

1. میرزا موسی تبریزی؛ وی از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمره‌ای بوده و کتاب اوثق الوسائل ـ که حاشیه بر رسائل شیخ انصاری است ـ را به نگارش در آورده است.

2. میرزا محمد علی قراچه داغی؛ وی در فقه و اصول تبحر داشته و در علوم تفسیر از تألیفاتی برخوردار بوده است.

3. پدر گرامی‌اش؛ ایشان به سبب علاقه و رغبت خاص، در زمینه علم تفسیر تبحر داشت؛ چنان چه سید علی آقا خود می‌گوید: تفسیر «کشاف» را در خدمت پدرش خوانده است.

4. میرزا محمد تقی تبریزی، معروف به «حجة‌الاسلام» و متخلص به «نیر»؛ سید علی آقا ادبیات عرب و فارسی را پیش این شاعر نامدار یاد گرفته و اشعار زیادی از ایشان نقل کرده است.

هجرت به نجف و استمداد از شاه نجف

روح سید علی که از دانش حوزه علمیه تبریز سیراب نشده بود به جانب حوزه کهن نجف اشرف تمایل پیدا می‌کند و وی با گروهی از اهالی تبریز به نجف اشرف مشرّف می‌شود.

زمانی که سید علی آقا قاضی به شهر نجف می‌رسد، به حرم علوی مشرف شده و از آن حضرت برای رشد و شکوفایی کمک می‌خواهد و خود را به آن امام همام می‌سپارد تا راهی را که رضایت خداوند در آن است، به وی نشان دهد و همیشه در تمام مراحل زندگی همراهی‌اش نماید.

این درخواست، مورد قبول امیر المومنین علیه‌السلام واقع شده و آن حضرت، راه سعادت و خوشبختی را به وی نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که از اساتید بزرگواری استفاده نموده و به درجات بالای علمی و معنوی نائل می‌شود.

استادان علامه قاضی در نجف اشرف

وی در نجف اشرف از محضر اساتید مبارز و زبده‌ای بهره مند شد؛ همانند آیات عظام:

1. محمد کاظم خراسانی (آخوند خراسانی) ؛ نویسنده کفایه الاصول.

2. میرزا فتح الله شریعت اصفهانی (شیخ الشریعه) ؛ این فقیه نام آور بعد از رحلت میرزای شیرازی، رهبری نهضت ضد انگلیسی را به عهده گرفت.

3. میرزا حسین تهرانی؛ وی از علمای عارف بوده و در بین الطلوعین جمعه هنگامی که در مسجد سهله مشغول عبادت بود، به رحمت ایزدی پیوست.

4. شیخ محمد حسن مامقانی؛ ایشان از اساتید برجسته و متبحر علم رجال، درایه، تراجم و نسب به شمار می‌آیند.

5. سید محمد کاظم یزدی؛ یکی از آثار گرانبهای وی کتاب فقهی «عروه الوثقی» است.

6. فاضل شربیانی؛ وی در مکارم اخلاق و صفات پسندیده و دلسوزی به بینوایان، زبانزد مردم کربلا و نجف بود.

7. شیخ محمد بهاری؛ معظم له از اوتاد شاگردان عارف نامدار، ملا حسینقلی همدانی محسوب می‌شود.

8. سید احمد کربلایی؛ وی نیز از شاگردان ممتاز ملا حسینقلی همدانی به شمار می‌آید که در تهذیب نفس و عرفان، از کمالات والایی برخوردار بود.

بیشترین استفاده عرفانی مرحوم قاضی، از این عارف بزرگ بوده است. 

شاگردان علامه سید علی آقا قاضی

علامه قاضی شاگردان بسیار برجسته ای در عرفان و معنویت تربیت کرد که از جمله شاگردان وی عبارتند از:

1. آیت الله شیخ محمد تقی آملی؛ وی یکی از علمای بزرگ حوزه علمیه تهران بود و خود می‌گود که: «علوم ظاهری مرا غنی نکرد و عاقبت گمشده خود را در وجود سید علی قاضی طباطبایی یافتم.»

و آیت الله قاضی در خصوص وی می‌فرمود: «ایشان از جمله کسانی هستند که شرف دیدار با امام زمان علیه‌السلام را داشته است.

2. علامه سید محمد حسین طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان؛

شاید بتوان ادعا کرد، مهمترین و زبده‌ترین شاگرد مرحوم قاضی، علامه طباطبایی، فقیه، مفسر، فیلسوف و عارف بزرگ معاصر است.

علامه حسن زاده آملی می‌نویسد: روزی به محضر مبارک آیت اللّه حاج شیخ محمد تقى آملى در تهران مشرف شدم و ایشان فرمودند: «در میان شاگردان مرحوم آقاى قاضى، ایشان- یعنى استاد طباطبائى- و مرحوم سید احمد کربلائى کشمیرى از همه بهتر بودند» (در ادامه علامه حسن زاده آملی می‌‌نویسد: این بنده به حضور استاد آملى عرض کرده است: آقا آیا این سید احمد کربلائى کشمیرى همان سید احمد کربلائى معروف است؟ فرمود ایشان غیر از آن آقا بود. آن آقاى سید احمد کربلائى را اصلا ما ندیده‌‏ایم، که از شاگردان مرحوم ملا حسینقلى همدانى، و از اساتید حاج سید على قاضى بود، امّا این آقا سید احمد کربلائى کشمیرى است و از شاگردان مرحوم قاضى بود و جوان مرگ شده است.)

3. سید محمد حسن الهی طباطبایی؛ برادر علامه طباطبایی

4. محمد تقی بهجت؛

5. سید یوسف حکیم؛

6. سید محمد حسینی همدانی؛

7. شهید محراب، سید عبدالحسین دستغیب شیرازی؛

8. شیخ حسینعلی نجابت شیرازی؛

9. سید محمد هادی میلانی.

10. محمد رضا مظفر؛

11. سید عبدالاعلی سبزواری؛

12. میرزا علی غروی علیاری؛

13. سید شهاب الدین مرعشی نجفی؛

14. سید ابوالقاسم خوئی؛

15. حاج شیخ ابوالفضل خوانساری؛

16. شیخ عبدالحسین حجت انصاری؛

17. شیخ محمد ابراهیم شریفی زابلی؛

18. شیخ عباس قوچانی؛

19. شیخ علی اکبر مرندی؛

20. سید حسن مسقطی؛

21. سید هاشم حداد؛

22. سید عبدالکریم کشمیری؛

و ...

اجتهاد در 27 سالگی

سید علی قاضی در فقه و اصول نیز مجتهد مسلم و برجسته بود و در سن 27 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بود.

 

بقیه در ادامه مطلب.........

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مردان خدا, آیت الله قاضی, رایه الهدی, هیئت منتظران مهدی, بیت المهدی, رحمان نوازنی,

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

نیمه شعبان سال 90 بود که حاج محمود کریمی یک قطعه جدید در مدح امام زمان(عج) خواند. شعری که برای اولین بار خوانده می شد به دلیل گیرایی و قوت شعر، توجه خیلی ها را به خودش جلب کرد.

شاعر شعر که به « شعر امام زمان(عج)» معروف شد، مجتبی روشن روان بود؛ یکی از مداحان اهل بیت(ع) که تا به حال اشعار زیادی در مدح ائمه اطهار(ع) سروده و با محمود کریمی هم ارتباط شعری زیادی دارد. این شعر جدید در قالب بحر طویل سروده شده بود و روایت سریع و زنجیره وار آن که از ویژگی های این قالب است و زبان ساده و همه فهمش، یکی دیگر از دلایلی بود که این بحر طویل را سر زبان بچه هیأتی ها انداخت.

بعد از پخش نسخه مداحی حاج محمود کریمی، یکی از افرادی که تحت تأثیر آن قرار گرفت، « علی فانی» بود. فانی از خواننده های جوانی است که دغدغه موسیقی مذهبی دارد و قطعه هایی در این زمینه از او روی اینترنت منتشر شده، سال 91 بود که علی فانی این شعر را به صورت یک قطعه موسیقیایی خوانده و در دسترس مخاطبان قرار داد. نسخه ای که فانی با نام« چشم امید» ارائه داد، شکل جوان پسندتری نسبت به مداحی کریمی داشت. تنظیم موسیقیای اش به روز بود و به همین خاطر آنقدر دست به دست گشت تا مسؤولان صدا وسیما را هم مجبور کرد آن را از رسانه ملی پخش کنند.

پخش تلویزیونی این اثر هم با استقبال مردمی مواجه شد وباعث شد بیش از قبل مورد توجه قرار بگیرد. پخش قطعه علی فانی این روزها با نام«به طاها، به یاسین» بین علاقمندان معروف شده. این آهنگ یکی از قطعه های آلبوم«عرش فرشیان» این خواننده جوان است که اگر از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، محرم امسال وارد بازار می شود. آلبومی که در آن قطعه های دیگری در قالب بحر طویل هم وجود دارد.

« بحر طویل» چی هست؟

خیلی از نوحه هایی که در مراسم عزاداری یا میلاد ائمه اطهار(ع) و تعزیه خوانی ها می شنویم، در دسته همین بحر طویل جای می گیرند. اما اصلاً بحر طویل چیست؟ بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون است با این ویژگی که بر خلاف بقیه قالب های شعر سنتی فارسی، مصراع های مساوی و بیت در آن وجود ندارد و به علاوه شعر بدون هیچ محدودیت طولی سروده شده و از یک یا چند قسمت به نام بند تشکیل می شود.

اگر هم دلتان می خواهد کمی تخصصی تر در مورد این قالب بدانید، در هر بند یکی از دو رکن عروضی سالم« فاعلاتن» یا «فاعیلن» به هر تعداد که دلخواه شاعر است تکرار می شود. هر بند به بخش های هماهنگ که گاهی مسجع و هم قافیه هستند تقسیم می شود. معمولاً پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندهای دیگر هم تکرار شده مشخص می کند. البته بحر طویل به جز قافیه پایانی می تواند در میانه مصراع ها هم قافیه داشته باشد.

قالب«بحر طویل» از دوره صفویه به بعد مرسوم شد. قدیمی ترین نمونه بحر طویل نامه منثوری است که اواخر قرن نهم هجری در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» اثر سید ظهیر الدین بن سید نصیرالدین مرعشی چاپ شده و از نظر شکل و ورن، بحر طویل محسوب می شود. «هدهد نامه» اثر «ابوالقاسم حالت» هم مجموعه ای از بحر طویل هاست. این کتاب تنها مجموعه قابل توجه بحر طویل در ادبیات فارسی محسوب می شود. « صامت بروجردی» هم یکی دیگر از شعرایی است که در این قالب شعر گفته؛ با این تفاوت که بحر طویل او از شاخه « بحر طویل منظم» است که در آن تساوی مصراع ها رعایت شده. البته بحر طویل منظم نسبت به نوع نامنظم اش طرفداران کمتری دارد. این روزها به خاطر ویژگی هایی مثل موزون بودن آزادی عمل در بلند و کوتاه کردن مصرع ها و قافیه ها و طنز و رجزخوانی که در بحر طویل وجود دارد، اسم« رپ فارسی» را هم روی این قالب گذاشته اند.

متن اصلی بحر طویل میلاد امام زمان

چشم امید

نسخه ای که محمود کریمی از این بحر طویل خوانده، طولانی تر و کامل تر از کار علی فانی است که در تلویزیون پخش می شود. قسمت هایی که داخل پرانتز هستند، بخش هایی از شعر هستند که توسط علی فانی خوانده نشده است.


اجرای اصلی حاج محمود کریمی


 


 

به طاها به یاسین، به معراج احمد، به قدر و به کوثر، به وحی الهی، به قرآن جاری، به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی، چو باشد گدای گدایان زهرا؛ چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما، همه شیعه گردیم و بی تاب مولا

(دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا؛شب می فروشی،شب باده نوشی، شب لب نهادن به لب های صهبا

شب هو کشیدن، گریبان دریدن، شب پر کشیدن، پریدن به بالا؛ چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما، همه شیعه گردیم و بی تاب مولا)  

**

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما؛ مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل، بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد، و این زندگانی فانی، جوانی، خوشی های امروز و اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد.

اگر عاشقانه هوادار یاری، اگر مخلصانه گرفتار یاری؛ اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً  یقیناً خریدار یاری

بگو چند جمعه گذشتی زخوابت؟ چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟ به شانه کشیدی غم سینه اش را؟ و یا چون بقیه تو سربار یاری

اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری؛ به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری، بدان یار یاری؛ و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش زدیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته، و باران رحمت چکیدن گرفته؛ مبادا بدوزی نگاه دلت را، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی، به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش، به سبحان سبحان  سبحان مهدی؛ به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش، به جاه جمیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی، به صبح عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی؛ مرا دائم الاشیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگران؛ تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا،مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان ...

**

( ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو؛ تو خورشیدی و ذره پرتوترینی،فدای سجایای زهرایی تو

نداری خمایری به مشتاقی من، ندیدم نگاهی به صهبایی تو، نداری خرابی به بی تابی من، ندیدم سبویی به مینایی تو

نداری مریضی به بدحالی من، ندیدم دمی چون مسیحایی تو؛ نداری غلامی به تنهایی من، ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو.

امید غریبانِ تنها کجایی؟ چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم، گرفتار گودال خونین، دل افکار غم های زینب، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق، کس بی کسی های شب های کاظم، حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، تمنای عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی ... کجایی؟)

**

( دلم جز هوایت هوایی ندارد، لبت غیر نامت نوایی ندارد؛ وضو و اذان و نماز و قنوتم، بدون ولایت صفایی ندارد

دلی که نشد خانه یاس نرگس، خراب است و ویران، بهایی ندارد؛ مرا در کمندت بیفکن که دیگر، گرفتار عشقت رهایی ندارد

خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد؛ یداللهی و حق به جز دست مشکل گشای تو مشگل گشایی ندارد

غلام تو از ازل تا قیامت که این بندگی انتهایی ندارد؛ بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد

نگارا نگاهی که جز نوش لعلت، دل زخم خورده دوایی ندارد؛ بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش

کریما! رحیما! رئوفا! عطوفا! نگارا! بهارا! بیا جان مولا، بیا جان زهرا، بیا جان زینب، بیا جان سقا

سحر خیز مکه، سحر خیز کوفه، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه، سحر یاد ما باش... سحر یاد ما باش...!)




یک گپ کوتاه با شاعر قطعه « به طاها، به یاسین»

در عرض چند ساعت شعر را گفتم!

شاعر این قطعه حاج مجتبی روشن روان از مداحان اهل بیت است. این شاعر همدانی علاوه بر مداحی، مسئوولیت های دیگری از جمله دبیری محفل شعرا و مداحان استان همدان و دبیری همایش های زیبایی شناسی مداحی را هم بر عهده دارد.

_ فکر می کردید این شعرتان این قدر مورد توجه قرار بگیرد؟

به راستش، مدتی قبل از نیمه شعبان سال 90 سرودن قصیده ای در مورد امام زمان(عج) را شروع کرده بودم و دو سه ماه هم رویش وقت گذاشته بودم. صبح روز نیمه شعبان که از خواب بیدار شدم، ناگهان این شعر به ذهنم رسید. در عرض چند ساعت شعر کامل شد و بلافاصله آن را به محمود کریمی  رساندم و او هم همان روز شعر را در یک مجلس خواند. فکرش را نمی کردم این شعرم نسبت به آن یکی که چند ماه وقت برایش صرف کرده بودم، این قدر با استقبال روبه رو شود.

_ چرا قالب« بحر طویل» را انتخاب کردید؟

قضیه کاملاً خود جوش بود؛ یعنی من تصمیم نگرفته بودم بحر طویل بگویم، اما حین سرودن پیش آمد. البته ابیاتی که اول هر بند هستند در قالب غزل هستند و ادامه اش بحر طویل است.

_ در نسخه ای که حاج محمود کریمی خوانده و نسخه ای که علی فانی خوانده، علاوه بر طول شعر، یک اختلاف دیگر هم هست. شروع شعر در این دو نسخه با هم متفاوت است.

آقای فانی خودشان آن قسمت اول «به طاها، به یاسین به معراج احمد» را اضافه کرده اند و شعر هم البته به همین نام مشهور شده.

_ با شما هماهنگ کرده بودند؟

نه. کلا در مورد خواندن این شعر با من صحبتی نکردند. البته همین که لایه هایی از جامعه با این نسخه موسیقیایی از شعر من ارتباط برقرار کرده اند و بخشی از جوان ها با آن به امام زمان(عج) متوسل شده اند،برای من کافی است.

_تحصیلات شما در زمینه ادبیات است؟

نه. من 18 سال در حوزه بوده ام و تا پایه دهم هم در حوزه درس خوانده ام.

_ باز خورد خاصی هم بعد از خوانده شدن شعرتان داشته اید؟

بازخورد خاصی که همین استقبال جوان ها از قطعه بود. اما یک بار یک بچه 8_9 ساله شعر را از حفظ جلوی محمود کریمی خوانده بود. همین که بچه ای به این سن هم به شعر من علاقمند شده بود، برایم ارزشمند و خوشحال کننده بود.


منبع: همشهری جوان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: به طاها ویاسین, رایه الهدی, فانی,

تاريخ : چهار شنبه 9 مرداد 1392 | | نویسنده : گمنام

مدیر مدرسه علمیه امام مهدی(عج) گفت: یکی از خصایص «بسم الله الرّحمن الرّحیم» هنگام خوردن لقمه‌ها این است که مریضی‌ها را از بین می‌برد. مگر می‌شود کسی با نام پروردگار عالم چیزی را آغاز کند و آن ‌وقت در آن مفسده‌ای باشد؟

*عطا همراه با حفظ کرامت!

 
پروردگار عالم امر به مسئلت از خودش کرده است؛ چون ما در آغاز دعاها هم می‌گوییم: «اللّهمّ إنّی أسئلک» خدایا! من از تو مسئلت می‌کنم. معمول این است که آن کسی که درب خانه کسی می‌رود، مسئلت و درخواستی دارد. انسان به رفتن درب خانه پروردگار عالم امر شده است و ذوالجلال و الاکرام هم خیلی دوست دارد که بنده‌هایش بیایند و مسئلت کنند.

 
روایاتی را خواندیم که حتّی به بندگان خودش بیان فرموده: اگر کسی درب خانه شما آمد، حاجت داشت و از شما مسئلت کرد، درخواست او را در آن حدّی که می‌توانید اجابت کنید و کاری نکنید که نعوذبالله و نستجیربالله، آن کسی که درخواست می‌کند، احساس خجالت کند و خجل شود.

 
پروردگار عالم وقتی هم عنایت می‌کند و می‌دهد، به عطا است. عطا یعنی اینکه یک کسی، فردی را دوست دارد  به او هدیه می‌دهد. کما اینکه اصلاً این فضل همیشگی پروردگار عالم است «یا دائم الفضل علی البریّه یا باسط الیدین بالعطیّه». لذا پروردگار عالم مرحمت که می‌کند، به عطا است؛ یعنی شخص را خجل‌زده نمی‌کند. «أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» خدایا! تو ابداً مانع نمی‌شوی که عطا نشود. وقتی خودت امر می‌فرمایید: بیایید درب خانه من، حتماً می‌خواهی عطا کنی.

 
به یک تعبیر دیگر پروردگار عالم نمی‌گوید: حالا نیازمندی، بیا این را بگیر و برو؛ اصلاً در دستگاه ذوالجلال و الاکرام این‌ طور نیست. پروردگار عالم کرم کرده، بنی‌آدم را هم گرامی داشته و خودش هم بیان فرمود: «ولقد کرّمنا بنی آدم». لذا به آن  کسی که گرامی می‌دارد، عطا می‌کند؛ نه اینکه بگوید: چون نیاز دارد، حالا به تعبیر عامیانه یک چیزی را جلویش پرت کنیم تا برود.

 
ما معمولاً در بعضی از نکات اشعار نو و امثالهم به یکی از حضرات معصومین(ع) عرضه می‌داریم که ما سگ درگاه شما هستیم، کلب این آستانیم، یک استخوانی جلوی ما بیندازید و ... . این‌ها را از باب این می‌گوییم که ما خیلی حقیریم، ولی برخورد آن‌ها این‌ طور نیست که یک چیزی جلوی ما بیندازند. آن‌ها عطا می‌کنند. آن‌ها اهل عطا هستند، همان ‌طور که پروردگار عالم، اهل عطا است.

 
«وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» اصلاً از صفات خدا این نیست که وقتی امر به سؤال کند، منع عطیّه کند. معنی منع عطیّه هم این می‌شود که مثلاً چیزی را پرت کند و بگوید: حالا که اصرار داری، بیا. در حالی که حضرت حقّ، وقتی مرحمت می‌کند، با عطا یعنی با لطف، کرم و گرامی داشتن انسان مرحمت می‌کند و این، فرق پروردگار عالم با ما است.

 
*علّت تنها منّتی که خدا بر سر مؤمنین نهاده؟

 
اولیاء خدا فرمودند: پروردگار عالم ابداً هیچ موقعی نمی‌گوید: یادت است آن موقع این را به تو دادم. البته ادب اقتضا می‌کند ما خودمان یک یک عطاهای الهی را بشماریم، امّا پروردگار عالم هیچ موقع نمی‌آید بر سر ما منّت بگذارد و بگوید: این را به تو دادم و ... .

 
تنها منّتی هم که گذاشته، برای فرستادن هادی است که فرموده: «لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا منهم». البته اولیاء خدا بیان فرمودند: آن منت هم که پروردگار عالم گذاشت، برای این است که بگوید: چرا از این نعمت به این خوبی، از این هادی الهی، بهره نبردید؟!

 
در حقیقت دو مطلب است:

 
1. هم از هادی خودش دفاع کرده است.

 
2. هم مؤاخذه می‌کند که چرا استفاده نکردید؟! به تعبیر عامیانه خدا دلش سوخته برای انسان سوخته که چرا استفاده نکرده است.

 
مثل این می‌ماند که مثلاً می‌گویم - در مثال مناقشه نیست، امّا ما چون مادی هستیم و با محسوسات و ملموسات مادی کار داریم، اگر این محسوسات و ملموسات را هم همیشه به عنوان یک کد در ذهنمان بچرخانیم، خیلی از مطالب را حل می‌کند - یک پدر یا مادری، غذای چنین و چنان، یا میوه و نوشیدنی‌ای که فرزندش دوست داشته، برایش گرفته، امّا او استفاده نکرده است. لذا مدام با تشر به او می‌گوید: من این را خریدم و این همه پول برایش دادم تا تو استفاده کنی، چرا نمی‌خوری؟!

 
درست است که صورت ظاهرش، منّت است، ولی در واقع پدر و مادر نمی‌خواهند سر فرزندان منّت بگذارند. ای بسا یک بچّه‌ای که به تعبیر عامیانه و خودمانی، جاهل و نفهم باشد، بگوید: چرا این‌ قدر منّت می‌گذاری؟! امّا آن‌ها نمی‌خواهند منّت بگذارند، می‌خواهند بگویند: چرا خوب نتوانستی از آن استفاده کنی؟! چرا حالا که من میوه ها را خریدم، گذاشتی پلاسیده شود؟! چرا این غذایی را که برایت درست کردم و دوست داشتی، کم خوردی؟! صورت ظاهرش این‌ است که من این همه برایش پول دادم، تو باید این‌طور رفتار کنی؟! که این، صورت ظاهر است که ما فکر می‌کنیم منّت است، امّا دوست دارد و می‌خواهد یک جوری تو را متوجّه کند که ببین من در حد وسعم، در حد و اندازه مالی که داشتم، توانستم برای تو بهترین‌ها را تهیه کنم، امّا تو استفاده نکردی!

 
پروردگار عالم هم در باب «لقد منّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً»، همین را می‌خواهد بفرماید. پروردگارعالم می‌خواهد بگوید که ببین چه هادی خوبی برایت قرار دادم، حیف نبود که تو از این هادی استفاده نکنی؟! لذا همان‌ طور که بیان شد، دو مطلب دارد، یکی دفاع از هادی است و یکی هم اینکه خیلی دلش برای بنده‌هایش می‌سوزد.

 
اصل هم هدایت است و آن‌های دیگر همه فرع است، اگر هادی نباشد، انسان به سمت شیطان می‌افتد. چون انسان یا در جبهه حقّ است، یا در جبهه باطل، و هادی آمده که ما در جبهه حقّ باشیم و إلّا آن‌های دیگر را که به همه می‌دهد، مثل خورد و خوراک که هم در جبهه باطل می‌خورند - که بیشتر هم می‌خورند - و هم در جبهه حقّ. لذا در هر دو طرف، خواب، خوراک، پوشاک و ... هست، مهم، آن چیزی است که ممیّزی است بین جبهه حقّ و باطل است که آن ممیّزی، هادی الهی است. برای همین فقط در همین مورد فرمود: «لقد منّ الله» و برای چیزهای دیگر، این را نفرمود.

 
*پیغام گبر به خدا و جواب خدا به او

 
خدا می‌گوید: من اگر به کافر هم رزق و روزی دادم، باز منّت نمی‌گذارم که رزق مرا می‌خوری و بعد در جبهه دشمن می‌روی! یا من دارم به تو رزق می‌دهم، بعد می‌روی یار شیطان می‌شوی!

 
لذا یک‌بار که موسی‌ بن ‌عمران(ع) به کوه طور می‌رفتند، در راه به آن گبر برخورد کردند. گبر گفت: موسی! کجا می‌روی؟ گفت: برای مناجات با پروردگارعالم می‌روم. به او عرضه داشت که به خدایت پیغام برسان و بگو: اگر تو خدای منی، من نمی‌خواهم بنده تو باشم، اگر تو رزق می‌دهی، من نمی‌خواهم رزق بدهی و ... . او بسیار بی‌ادبی کرد. امّا موسی، مؤدب است (اگر این چند کد را که مدام بیان می‌کنم، همیشه در ذهنتان بچرخانید، همه مسائل برایتان حل می‌شود. اسّ و اساس مطالب در این‌هاست  و مابقی همه فرع است. یکی از این‌ها، همین کدی است که اولیاء دادند و من بنده هم محضرتان عرض کردم که دو بال پرواز، ادب و اطاعت است).

 
موسی به کوه طور رفت، مناجاتش تمام ‌شد و می‌خواست بر‌گردد که پروردگار عالم می‌گوید: موسی! ظاهراً چیزی را فراموش کردی. موسی سرش را زیر می‌اندازد و می‌گوید: خدایا! تو که خودت می‌دانی. خدا می‌گوید: تو باید پیغام بنده مرا برسانی و امین باشی. موسی می‌گوید: خدایا! خجلم، بی ‌ادبی کرد. پروردگارعالم گفت: برو به آن بنده من بگو (نگفت برو به آن گبر بگو!): تو عارت می‌شود من خدای تو باشم، ولی من عارم نمی‌شود که تو بنده من باشی.

 
این قدر خدا مهربان است. آن گبر، طاغی است، طغیان کرده، بی‌ادب است، به موسی نیش می‌زند، امّا پروردگار عالم می‌گوید: برو بگو تو رزق مرا نمی‌خواهی، امّا من به تو رزق می‌دهم. پروردگار عالم، این ‌طور رحیم و کریم است و عطا می‌کند، «یا باسطین الیدین بالعطیّة»، با احترام هم می‌دهد و برای چیزهایی که می‌دهد، منّت نمی‌گذارد. خدا نمی‌گوید: ای گبر! برو گمشو، عذابت می‌کنم، من این‌ها را به تو دادم، امّا تو قدرنشناسی می‌کنی و ... .

 
متأسفانه ما امکان دارد همین‌ طور باشیم. اگر یک موقعی برای کسی کاری کردیم، تا عمر داریم، به او طعنه می‌زنیم. در بحث تفسیر و شرح خطبه شعبانیه عرض کردم که یک بنده خدایی مصالح می‌فروخت. یکی از شخصیّت‌ها آمده بود از او مقداری مصالح خریده بود و پولش را هم داده بود. همیشه با آب و تاب می‌گفت: مصالح و آجرهای خانه فلانی را من دادم. طوری هم می‌گفت که انگار رایگان داده بود. بعد ما گفتیم: شما رایگان دادید. گفت: نه، بنده خدا پولش را داد، امّا طوری می‌گفت که فکر می‌کردی خودش داده است.

 
گاهی بعضی از افراد تا اندکی به کسی کمک می‌کنند، تا مثلاً آن شخص، کاره‌ای شود؛ مدام می‌گویند: بله، من بودم که مشکل مالی فلانی را حل کردم و ... ! أسفا، پروردگارعالم وقتی عطا می‌کند، منّت نمی‌گذارد، امّا ما منّت می‌گذاریم.

 
*منّت یا لذّت از قدرشناسی؟!

 
شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز، آن مرد عظیم‌الشّأن، تاج سرمان می‌فرمایند: این منّتی هم که خدا در مورد هادی گذاشته، به عنوان منّت نیست، به عنوان این است که می‌گوید: من دوست داشتم تو هدایت شوی، ببین چه چیز خوبی به تو دادم، امّا تو استفاده نکردی! لذا هم دفاع از هادی و هم اینکه تذکّر دهد که از این نعمت بهره ببرید.

 
مثل آن مادر یا پدری که به فرزندش این‌ طوری می‌گوید، ولی نمی‌خواهد منّت بگذارد. اصلاً پدر و مادر همه کارشان برای این است که زندگی‌شان برای فرزندشان باشد. حالا جوان چون هنوز جوان است، تا ازدواج نکرده و بچّه‌دار نشده، نمی‌داند این قصّه، چه قصّه‌ای است. باید به آنجا برسد تا قصّه را درک کند.

 
لذا پروردگارعالم هم منّت نمی‌گذارد، بلکه می‌خواهد به این طریق بگوید: چرا از این هادی استفاده نکردی. من که تو را یله و رها نکردم. من که از آن روز اوّل که هبوط کردی، گفتم: «قلنا اهبطوا منها جمیعاً فإما یأتیّنکم منّی هدی» من که هادی فرستادم، نخواستم منّت سر تو بگذارم، من برایت هادی فرستادم، من به تو عنایت کردم، من لطف و کرم کردم، چرا بهره نبردی؟! این منّت گذاشتن برای همین است.

 
لذا در ادامه این فراز می‌فرمایند: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» یعنی تو کسی هستی که منّت‌دار عالم هستی و همه باید بدانند، امّا عطیّاتت بر اهل مملکتت بیشمار بوده، لذا ما منّت‌دار تو هستیم امّا تو این‌طوری نیستی.

 
پس این از ناحیه ماست که بیان می‌کنیم، نه اینکه او منّت بگذارد، «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة»، امّا حالا ما به تو می‌گوییم: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏». عرض کردم ادب، خوب چیزی است، نگوییم خوب خدا که فقط در رابطه با بحث هادی منّت گذاشته، پس ما منّت‌دار او نیستیم! بلکه ما باید بگوییم: ما منّت کش تو هستیم، «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» یعنی ما همه گونه زیر بار منّت تو هستیم. تو می‌فرمایی: من منّت نمی‌گذارم، ولی ما زیر بار منّت تو هستیم.

 
مثل پدر و مادر که بر سر ما منّت نمی‌گذارند، اصلاً با عشق و علاقه برای فرزندشان خرج می‌کنند و لذّت می‌برند. ابوالعرفا می‌فرمودند - البته این تعبیر را مولانا العارف، علّامه حسن‌زاده آملی هم به یک سبک دیگری بیان فرمودند - : شما دیدید وقتی فرزند کوچک است، غذا دهانش می‌کنند. تا بچّه غذاخور می‌شود، فرنی یا چیزی به او می‌دهند و می‌گویند: به به است. همین ‌که او می‌خورد و به تعبیری ملچ ملوچی هم می‌کند، مادر می‌خواهد او را بخورد! بچه مثل هلو می‌ماند، کیف می‌کند که غذا می‌خورد. مدام می‌گوید: قربانت بروم. لذّت می‌برد که بچّه‌اش الآن غذاخور شده و به غذا افتاده است. مادر زحمت را می‌کشد و دارد می‌دهد، این هم می‌خورد امّا تا یک ملچ ملوچی راه می‌اندازد، او کیف می‌‌کند.

 
در بزرگسالی هم همین ‌طور است. منتها آن موقع چون بچّه است، کیف می‌کند و به تعبیری لپش را هم می‌گیرد و می‌کشد، یا بوسش می‌کند و یا یک کسی احساساتش نسبت به بچه‌ها بیشتر می‌شود، یک نیمچه گازی هم می‌گیرد و صدای بچه را هم در می‌آورد امّا کیف می‌کند که بچّه به غذا افتاده است. چون بچّه‌‌اش را دوست دارد، خوشش آمده، درست است زحمت کشیده، خرج کرده، کلّی وقت گذاشته و مثلاً بادام را این‌ طور کرده، یا وقت گذاشته برود تازه‌اش را گیر بیاورد و ...، امّا همین که بچّه‌اش می‌خورد، کیف می‌کند.

 
بزرگ‌تر هم می‌شود، همین‌طور است. منتها وقتی بزرگتر می‌شود دیگر خجالت می‌کشد که این کار را بکند، امّا وقتی می‌بیند که این گل پسرش یا دخترش سر میز غذا آمده و به تعبیری سر سفره غذا نشسته و دارد به تعبیر عامیانه دو لپی هم می‌خورد، او کیف می‌کند. می‌گوید: نوش جانت، امّا دیگر حالا بزرگ شده رویش نمی‌شود برود لپش را بگیرد و بکشد امّا همان حالت کیف هست.

 
می‌خواهم عرض کنم پروردگار عالم هم به بندگانش کیف می‌کند. علّامه حسن زاده آملی بیان می‌فرمودند: ما چطور نسبت به اکل و شرب فرزندانمان به سرور و بهجت می‌افتیم، پروردگار عالم هم همین‌طور به سرور و بهجت می‌افتد و لذا هیچ گاه در باب هیچ چیزی منّت نمی‌گذارد و می‌گوید: من حتّی به تو عطا کردم که یک موقع تو خجالت نکشی.

 
امّا همین فرزندی که می‌بیند پدر و مادرش این ‌طور هستند، اگر با معرفت باشد، خودش باید بگوید: دست شما درد نکند، مامان دستت درد نکند، غذا خیلی خوشمزه بود و ... . وقتی چنین چیزی را بگوید، این مادر کیف می‌کند! در درونش وجدی به وجود می‌آید که فرزندش قدرشناس است. نمی‌خواهد منّت بگذارد، امّا قدرشناسی بحثش جداست.

 
لذا امکان دارد من و شما چیزی نگوییم، امّا او هم با عنایتی که دارد، همیشه بهترین چیز را که ما دوست داریم برای من و شما درست می‌کند. چیزی هم نمی‌گوید، امّا اگر یک موقعی کار به جایی بکشد، شاید یک گله‌ای بشود که مثلاً بگوید: یک دست درد نکند خشک و خالی هم نگفت – البته خدا در باب مادیات این گلایه را هم نمی‌کند - البته این، احتمال است و إلّا هیچ موقع هم نمی‌گوید امّا یک موقعی اصلاً لذّتش به این است که خوشش می‌آید بچه‌اش این‌ طور رشد پیدا کرده است.

 
حتّی بعضی‌ها که در بعد تربیتی، ضعیف هستند، هم همین حالت را دارند.  علّامه حسن‌زاده آملیمی‌فرمایند: مثلاً نگاه کنید بعضی‌ها در باب تربیتی، شاید در بعد قوی نباشند، ولی این ذات انسان است که خوشش می‌آید بچّه‌اش مثلاً این ‌طور قوی شده است. مثلاً بچّه یک مقدار جلوی پدرش می‌ایستد که این، بی‌ادبی است و نباید این کار را بکند. امّا بعد از اینکه قلدری کرد و رفت، پدر برمی‌گردد به همسرش می‌گوید: ببین! پدرسوخته مثل خود من، قلدر شده! یعنی کیف کرده که حالا مثل او شده، امّا در واقع این، بی‌ادبی است و عرض کردیم این در تربیت ضعیف است.

 
مثل اینکه پروردگار عالم نسبت به قلدری و بی‌ادبی آن شخص که به موسی ‌بن ‌عمران گفت: به خدا بگو من نمی‌خواهم تو خدای من باشی و رزق من را بدهی و ... ، چگونه برخورد کرد؟ گفت: تو نمی‌خواهی، ولی ما می‌دهیم! تو عارت می‌آید که بگویی: خدای من این است، امّا ما عارمان نمی‌آید که بگوییم: تو بنده مایی و ... .

 
*منّت نگذاشتن خدا، امّا زیر بار منّت بودن انسان!

 
منتها در مقابل ما هم باید مؤدّب باشیم. لذا این قسم اول که عرضه می‌دارد: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» متعلّق به خداست. امّا در قسم بعدی از این فراز که می‌فرماید: «الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، یک مطلب هست. البته از آن «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ»، کلاً دارد این مسئله را بیان می‌فرماید و ذیل یک مطلب و یک مقوله دارد بیان می‌شود، امّا تقسیم بندی این بحث شده است. لذا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏»، از ناحیه انسان است؛ یعنی انسان باید مؤدّب باشد و به پروردگار عالم بگوید: ما که همیشه زیر بار منّت تو هستیم.

 
این را عرض کردم که مثلاً اگر یک موقع کسی که خیّر، مؤمن و متدیّن بود و خدا به او لطف و مرحمت کرده و تمکّن مالی داشت؛ به من و شما یا به یک مجموعه‌ای کمک کرد، درست نیست که ما بگوییم: حالا این خدا به او داده، مگر چه کار کرده؟! این بی‌ادبی است. البته او نباید منّت بگذارد، امّا ما هم نباید بی‌ادب باشیم.

 
بارها این نکته را عرض کردم که حضرت ثامن الحجج، قبله ایران، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) فرمودند: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه عزّوجلّ» آن کسی که نسبت به آن مخلوقی که عامل می‌شود نعمتی به دستش برسد (چون صاحب نعمت که پروردگار عالم است، امّا شاید کسی باعث ‌شود نعمتی به فرد دیگری برسد)، تشکّر نکند و قدردان او نباشد، «لم یشکر اللّه عزّوجلّ» از پروردگار عالم هم تشکّر نکرده است. نمی‌تواند بگوید که من می‌گویم: «الحمدللّه رب العالمین»، همان کافی است. تا به من داد، می‌گویم: خدایا! شکرت، او هم خوب وظیفه‌اش بود، مگر از کجا آورده؟! خدا به او داده! خیر، این عین بی‌ادبی است.

 
در این فرازها عرض کردیم که پروردگار عالم مرحمت می‌کند، «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» و منع به عطیه‌اش هم نمی‌کند، امّا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ» که می‌گوییم مِن ناحیة العبدللّه تبارک و تعالی است، و إلّا حضرت حقّ، منت‌گذار نیست. ما می‌خواهیم بگوییم: ما زیر بار منّت تو هستیم. او می‌گوید: نه من منّت نمی‌گذارم، امّا ما می‌گوییم: خیر، شما بزرگوارید.

 
دیدید در تعارف خودمان هم نسبت به همدیگر، این ‌طور بیان می‌کنیم که خیلی هم عالی است، حال نسبت به ذوالجلال و الاکرام عرضه نداشته باشیم؟! عبد، باید ادب داشته باشد و ادب هم اقتضا می‌کند انسان نسبت به پروردگار عالم بگوید: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» می‌دانیم تو داری عطا می‌کنی، لطف، محبّت و کرمت است، البته ما استحقاقی نداریم.

 
عبدی که وقتی غذا می‌خورد، این غذا تبدیل به گوشت، پوست، استخوان و خون می‌شود. بعد این گوشت و پوست و استخوان و تمام ماهیچه‌ها را نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات احدیّت در راه غیر خدا خرجش می‌کند، در حالی که پروردگار عالم آن رزق را به او داده. اگر خروجی این مطلب، خدای ناکرده در راه شیطان و ابلیس خرج بشود، معلوم است بشر باید خیلی بی‌ادب باشد. چون خداوند لطف کرده، محبّت کرده، عطا کرده و ما همیشه زیر بار منّت پروردگار عالم هستیم.

 
*دعای ابوحمزه؛ مرکز عرفان ‌سازی

 
ما چندین سال است که شرح دعای ابوحمزه را شروع کردیم و تا به حال فعلاً به اینجا رسیدیم، عرض کردم که دعای ابوحمزه یک مرکز عرفان سازی است. عرفان، عرفان که می‌شنویم و عارف بالله که می‌گوییم، توسط همین دعاست، اگر در آن تأمل کنیم. یک موقع است که ما همین ‌طور می‌خوانیم و می‌رویم. وقتی همین طوری می‌خوانیم، دیگر تأمل نمی‌کنیم که چه نکاتی دارد، در حالی که باید این نکات را از آن بیرون کشید.

 
به پروردگار عالم عرضه می‌داریم: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة»؛ اصلاً در صفاتت نیست که خودت امر به سؤال کنی و منع از عطیّه کنی. می‌گویم: ای خدا، شکی در این نیست که من وقتی درب خانه‌ات آمدم، تو عنایت می‌کنی و تا در زدم، عطا می‌کنی.

 
عطا یعنی استحقاقش را ندارم، لطف و محبّت توست، بزرگواری توست، تو داری عطا می‌کنی. حالا من بیان می‌کنم: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» من می‌دانم که همه مملکت تو زیر بار عطای تو هستند. دلیل چیست؟ آن وقت عطای تو مگر یکی دوتا است؟ این بماند ان‌شاءالله در جلسه بعد عرض می‌کنیم.

 
از آنجایی که شروع کردیم بیان کردیم: «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ- وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ‏ ... إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک» ، تا این‌جا که می‌فرماید: « الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، این قسم تمام می‌شود و به فراز بعدی می‌رویم.

 
*اهل مملکت خدا!

 
«وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» اهل مملکت هم که دیگر معلوم است، همه عالم هستند، فقط ما نیستیم، حیوانات هم هستند. یک روایتی هست که خیلی عجیب است و آن اینکه حیوانات بیشتر شاکرند و می‌فهمند. حتّی بال زدن پرندگان و این حرکات ماهیان و نوع آب خوردنشان و اینکه باید به سمت بالا بیایند و ...، همه این‌ها را به عنوان شکر پروردگار عالم بیان کردند.

 
*راه از بین بردن اثر لقمه شبهه‌ناک

 
لذا برای ما هم بیان کردند: با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع کنید و با حمد هم تمام کنید. اولیاء الهی هم بیان فرمودند: اگر احساس می‌کنید خدای ناکرده شبهه‌ای در بعضی از لقمات باشد، ولو به اینکه از حلال به دست آوردی، امّا نمی‌دانی؛ برای هر لقمه، بسم الله الرّحمن الرّحیم بگویید. این‌گونه خیلی از آمال و دردها هم از بین می‌رود و اگر مریضی هم در آن باشد که ما نمی‌دانیم، از بین می‌رود.

 
ما خیلی چیزها را نمی‌دانیم، امّا احتمال مریضی هست، لذا بسم الله الرّحمن الرّحیم، خیلی خصایص دارد، امّا یکی از خصایص بسم الله الرّحمن الرّحیم در خوردن لقمه‌ها، این است که مریضی‌ها را از بین می‌برد. بد است آدم وقتی می‌خواهد غذا بخورد، بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم؟! مگر می‌شود کسی با نام پروردگار عالم چیزی را آغاز کند و آن ‌وقت در آن مفسده‌ای باشد؟! خیر، پروردگار عالم عنایت می‌کند.

 
*رأفت همیشگی

 
«وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» حالا عرض می‌کنم که اهل مملکت، همه را شامل می‌شود و پروردگار عالم به همه عطا می‌کند، منت هم نمی‌گذارد، امّا ما همیشه زیر بار منّتش هستیم. یعنی ادب اقتضا می‌کند که این چنین باشیم.

 
عرض کردم که چند مطلب را باید در ذهنمان به عنوان کد بچرخانیم، اگر این چند کد را دائم در ذهن بچرخانیم، دائم در عنایت پروردگار عالم هستیم و اصل هم آن چند کد همیشگی است که اگر این‌طور بشود، همیشه انسان در رأفت و محبّت پروردگار عالم هست و حواسش هم همیشه جمع است.

 
«الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، نسبت به خلق خودت، محبّت و رأفت تو، همیشگی است. عائد است، یعنی تکرار می‌شود. عود که بیان می‌کند، همیشگی است و بعد بیان می‌کنیم که چرا بیان می‌کند: «بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ».

 
خلاصه اینکه پروردگار عالم خیلی لطف دارد. می‌گوید: مسئلت کنید، هیچ موقع هم قانع نمی‌شود. مسئلت نکرده هم مرحمت می‌کند. حتّی کسی را هم که نمی‌شناسد، به او مرحمت می‌کند. حتی به یک بی‌ادبی، مثل گبر هم مرحمت می‌کند و موسی مؤدّب، می‌داند باید بگوید و امانتداری ‌کند، امّا حرف نمی‌زند. وقتی خود پروردگار عالم می‌گوید: بگو، با خجالت بیان می‌کند. لذا این دو بال پرواز (اطاعت و ادب) در انبیاء بیشتر است.

 
*فقیر پروردگار عالم یا سلطان سلاطین عالم؟!

 
حتی آن را هم بیان می‌کند که من می‌دهم، من عطا می‌کنم که عطا، لطفش است؛ بدون هیچ منّتی است. تازه یک کاری می‌کند که یک مواقعی ما فکر کنیم که راستی راستی مستحقش هستیم. یک موقع‌هایی ما گردن‌کشی هم در برابر پروردگار عالم می‌کنیم و می‌گوییم: حقّم است.

 
دیدید مثلاً یک کسی در مقابل فرزندش می‌گوید: من حقّم است؟! ما هم ممکن است تصوّر کنیم حقّمان است، ولی در اصل ما هیچ حقّی نداریم. حتّی حقّ نفس کشیدن هم نداریم، والله نداریم، چون خودش نفس را داده و خودش هم می‌گوید: بکش و هرموقع هم که بخواهد می‌گیرد. وقتی یک کسی می‌میرد، معنی‌اش چیست؟ یعنی حقّ نفس کشیدن ازاو گرفته شد. هوا که همان هواست، امّا مرد؛ یعنی تمام شد. ما چه ادّعایی در مقابل پروردگار عالم داریم؟! این نکته خیلی مهمی است، در آن تأمّل کنیم. این لطف خداست.

 
خدایا! تو این‌ طور مرحمت می‌کنی و ما هم این‌طور گناه می‌کنیم و بی‌ادبی می‌کنیم. باز هم لطفش است، باز هم عطایش هست، باز هم مرحمت می‌کند، باز هم رزق می‌دهد، باز هم آبرو می‌دهد، باز هم عنایت می‌کند به امیدی که یک روز راستی برگردیم. به امیدی که یک روز به ما بفهماند که شما هیچید، خدا کند که بفهمیم. «یا ایّها النّاس انتم الفقراء الی اللّه» که البته عند الاولیاء، فقیر پروردگار عالم، سلطان سلاطین عالم است، اگر انسان بفهمد!

 
*بدترین خواب

 
خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار بگردان. همین دعای روز اوّل ماه مبارک که عرض کردم هر روز بخوانید: «اللّهمّ اجعل صیامی فیه صیام الصائمین وقیامی فیه قیام القائمین ونبّهنی فیه عن نومة الغافلین»، پس یعنی خوابم، خواب غفلت است که خواب غفلت، بد خوابی است. خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار و هشیارمان بگردان.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله قرهی, بیت المهدی, عباس آیاد, هیئت منتظران مهدی, رایه الهدی,

بسياري از ما حجت الاسلام مرتضي آقاتهراني را بيشتر و پيشتر به عنوان سخنران و استاد اخلاقي كه دوره‌هاي آكادميك را هم پشت سر گذاشته، مي‌شناختيم كه در دوره‌اي هم استاد اخلاق هيئت دولت بود؛ روحاني خوش بياني كه ورود به عالم سياست و قرار گرفتن در كسوت كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، از فعاليت‌هاي تبليغي‌اش كم نكرد و همچنان يكي از روشنگران محافل مذهبي تهران در مناسبت‌هاي ويژه سال است.

با رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در خصوص ويژگي‌هاي فتنه 88 و جايگاه نخبگان و مردم در اين فتنه گفتگو كرديم. اين مصاحبه که در نشریه شماره اول " قرارگاه" چاپ خواهد شد، در ادامه مي‌آيد:
 
 
 
در تحليل كلي از فتنه 88 ريشه هاي شكل گيري اين فتنه را در چه چيز هايي مي دانيد؟
 
نظر بنده بر خلاف نظر بسياري از افراد كه فتنه 88 را به طور مجزا مورد بررسي قرار مي دهند و روي آن بحث مي كنند، اين است كه اين فتنه به هيچ وجه بي ارتباط با مسائل قبل از خود نبوده و بايد گفت كه اين فتنه نيز مانند بسياري از حوادث تاريخي يك جريان است و بايد در بستر اتفاقات قبل و بعد از خود بررسي شود.
 
برخي به عنوان مثال ماجراي كربلا را يك حادثه مي‌دانند. حادثه اي كه فردي به نام يزيد امام حسين (ع) را به شهادت رساند و بعد هم ماجرا تمام شد. اين طور نيست. اين جريان مطمئناً با مسائل پيش از خود از بعثت پيامبر (ص) گرفته، تا به قدرت رسيدن ايشان، هجرت ايشان به مدينه و پس از آن خانه نشيني و دوران خلافت اميرالمومنين (ع) مرتبط است. اين جريان تاريخي را بايد با هم ديد. يعني موجي است كه از يك جا شروع مي شود، ادامه  مي يابد و به طور طبيعي در جاهايي نيز فراز و فرودهايي دارد.
 
قرآن هم در اين باره مي گويد: «وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذينَ مِن قَبلِهِم» ما پيشينان شما را هم به فتنه انداختيم. «وَ لَيَعلَمَنَّ الَّذينَ كَذَّبوُا وَ لَيَعلَمَنَّ الكاذِبين» تا روشن شود كه چه كسي راست مي گويد و چه كسي دروغ. از اين آيه معلوم مي شود كه هدف از اين فتنه ها، تشخيص راستي ادعاهاي افراد است. در سوره عنكبوت داريم. «أحَسِبَ الناس اَن يَترَكُوا اَنّ يَقُولُوا امَنّا وَ هُم لا يَفتَنُون» يعني مردم گمان نكنند كه وقتي يك ادعايي كردند ما آن ها را رها مي كنيم. مي خواهيم ببينيم شما راست مي گوييد يا دروغ. يعني وقتي مي گوييم ما مومن هستيم بايد ثابت كنيم. البته شكل اين امتحان و ابتلا در زمان ها و مكان ها و براي اشخاص مختلف متفاوت است. يعني قصه كربلا يك شكل خاصي دارد كه بايد در كتاب هاي تاريخ خوانده شود. اميرالمومنين (ع) هم چهار جنگ جانانه با دشمنان خود داشته است. آن ها را هم بايد مطالعه كنيم و ببينيم چگونه بوده است.
 
 ولي در عين حال بايد بدانيم كه تمام اين موارد يك جريان بيش نيست كه در اشكال مختلف بروز كرده است. يعني وقتي عمروعاص در مقابل اميرالمومنين (ع) است، به يك صورت است، وقتي معاويه است به يك صورت و وقتي نهروانيان هستند صورت ديگري دارد. شكل آن تفاوت مي كند ولي در واقع بستر آن ها يكي بيشتر نيست.
 
پس در اين صورت آيا مي توان انتظار داشت كه در آينده نيز فتنه هاي ديگري در راه باشد؟
 
بله، يك فتنه همواره بوده، هست و خواهد بود. نبايد گمان كنيم كه در آينده از اين فتنه ها نخواهيم داشت. قطعاً داريم. زيرا از وعده هاي خداوند و جزو سنن الهي است كه وقتي عده اي گفتند ما اين انقلاب را قبول داريم. ما حزب اللهي هستيم، بايد نشان دهند. خيلي از ما اين ادعا را مي كنيم. در كلام مي گوييمولايت فقيه. بايد در عمل هم نشان دهيم. مي گوييم ولايت اهل بيت. بايد نشان دهيم كه كدام راست مي گوييم. چقدر راست مي گوييم؟ و چقدر حاضريم براي آن مايه بگذاريم و هزينه بدهيم.
 
مي فرماييد "بايد در عمل ادعاي خود را اثبات كنيم"، اين عمل بايد چه ويژگي هايي داشته باشد تا راستي ادعاي ما را اثبات كند؟
 
يك جا زمينه پيش مي آيد كه در اين راه جان بدهيم. ولي يك جا فقط بايد شعار بدهيم. گاهي هم بايد بياييم وسط درگيري ها و زد و خوردها. گاهي هم به شكل اقتصادي، اجتماعي و نظامي بروز مي كند. اما بايد بدانيم كه اين ابتلائات وجود دارد و هر كسي امتحان مي شود.
 
نكته بعد كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه هر فتنه نسبت به فتنه بعد آسان تر است. چون نتيجه فتنه امتحان است.
 
البته برخي خود فتنه را امتحان مي دانند. اما بنده فكر مي كنم كه برايند فتنه ها، امتحان هاي مختلفي است. چون فتنه به طلايي كه در بوته امتحان قرار گرفته، اطلاق مي شود. يعني وقتي طلا و اضافات آن را آن قدر حرارت مي‌دهند تا طلا به حالت مذاب درآيد و طلا از غير طلا جدا شود. به اين طلاي مذاب فتنه مي گويند. ما البته در روايات تعابيري داريم كه مي گويد: «ما همه را در غربال مي اندازيم و همه را به بلا و امتحان درگير مي كنيم»
 
اين امتحان و آزمون الهي براي غربال كردن كساني كه به راستي وعده دادند، چه ويژگي هايي دارد؟
 
اين امتحان هم مانند ساير امتحانات قواعدي دارد. اول اينكه امتحان اول از همه امتحانات ساده تر است و امتحان هاي بعدي سخت تر مي شود.
 
دومين ويژگي اين است كه معمولاً كساني كه امتحان مي دهند صورت مسائل و سئوالات را نمي دانند. قابل پيش بيني هم نيست. يعني اگر سئوالات را بدانيم كه امتحان نيست.
 
علاوه بر اين امتحان افراد به اشكال مختلفي است. ابعاد امتحان هم هميشه يكسان نيست. گاهي امتحان شيمي است، گاهي رياضي و گاهي فيزيك. اصلاً موضوعات و مولفه هاي امتحانات متعدد با هم فرق مي كند. در اين بين از آنجا كه ابعاد وجودي انسان ابعاد متنوع و متعددي است، در اين امتحانات هم هر دفعه ممكن است يك يا چند بعد انسان به چالش كشيده شود. يعني امتحان گاهي درباره مال است، گاهي شهرت، گاهي مقام.
 
آيا مصاديقي از اين ويژگي هاي امتحانات الهي در اين فتنه ها سراغ داريد؟
 
بله، اگر دقت كنيم در سال 78 هم شبيه همين فتنه البته با تفاوت هايي پيش آمد. پس از فتنه 88 با حدود 30 نفر از نمايندگان خدمت مقام معظم رهبري (دامت بركاته) رسيديم. حضرت آقا در آن جلسه به همين موضوع اشاره كردند. ايشان فرمودند كه در سال 78 عين همين فتنه پيش آمد، اما آنجا با يك اشاره جلوي آن گرفته شد. ولي اين امتحان بيشتر از قبلي طول كشيد.
 
 ما در فتنه 88 حدود 9 ماه درگير بوديم. پس هر چه در اين امتحان جلوتر مي رويم، امتحان سخت تر مي شود. ريزش ها دقيق تر مي شود. اين جريان ها چيزي شبيه غربال است. يعني ابتداي امر، تنها نخاله هاي خيلي بزرگ در غربالي كه سوراخ هاي درشت دارد مي ماند. ولي هر چه جلوتر مي رويم غربال ريزتر و دقيق تر مي شود و خلوص بيشتري را مي طلبد.
 
اين يعني حركت مستمر و گذر از فتنه هاي پي در پي مجاهده و مقاومت بيشتري را مي طلبد. آدم بايد بتواند خود را تثبيت كند كه پاي آن گفته و قولي كه داده از قبيل اسلام و انقلاب متعهدانه بايستد و كوتاه نيايد.
 
در اينجا تفاوتي بين مردم و نخبگان سياسي وجود ندارد. يعني نخبگان هم به اين گردونه وارد شدند. منتهي خيلي از آن ها قبول نشدند. صحبت هاي مقام معظم رهبري در آن برهه را ببينيد. ايشان فرمودند كه افراد شفاف و علني بگويند، روشن حرف بزنند، موافقت و مخالفت ها معلوم باشد. ولي خيلي از همين آقايان يكي به نعل مي زدند، يكي به ميخ. شايد با خود تصور مي كردند كه ببينند چه مي شود. برخي هم ممكن بود توجيهات ديگري داشتند. مثلاً مي گفتند كه مي خواستيم طرفين را صلح بدهيم.
 
پس امتحان براي تك تك افراد وجود دارد. منتهي قطعاً سئوالات يكي نيست. چون درجات و رتبه ها فرق دارد و توقعات الهي از ما يكي نيست. يعني كسي كه هيچ ادعايي ندارد با كسي كه عمري از اين نظام منتفع شده است، هرگز يكي نيستند و توقع از آن ها هم يكي نيست.
 
يكي از مسائلي كه در فتنه 88 نمود بيشتري داشت، اين بود كه مردم كمتر از نخبگان مصطلح سياسي پيروي كردند، علت اين مسئله را در چه چيز مي دانيد؟
 
چون آن جا نخبگان مصطلح سياسي اشتباه كردند. مگر اشتباه كنندگان چه كساني بودند. در راس فتنه همين كساني بودند كه مردم سال ها به آن ها اعتماد كرده بودند و دوره هاي مختلف اين ها را با راي خود به مجلس و دولت آورده بودند. گاهي برخي از اين ها چند دوره در مجلس بودند و حتي رياست مجلس را بر عهده داشتند.
 
اين افراد بارها خود را به امام (ره) و مقام ولايت منتسب كرده بودند، ولي الان مردم ديدند كه اين افراد حتي در الفباي ولايت پذيري لنگ مي زنند. اين جا اگر قرار باشد مردم يك طرف را ترجيح بدهند مطمئناً خود را از اين ها جدا مي كنند و به طرف ولي فقيه مي آيند. همان طور كه آمدند.
 
از آنجا كه اين فتنه ها را يك جريان عنوان كرديد، عمق ريشه هاي اين جريان چه قدر است كه در اين فتنه توانستند در يك مقطع هر چند كوتاه عده اي را به خيابان بياورند؟ چگونه فتنه هاي قبل، ما را واكسينه نكرد؟ اين ريشه ها سياسي است، يا فرهنگي و فكري؟
 
پاسخ شما را به اين صورت مي دهم. وقتي در تاريخ دقت مي كنيم، مي بينيم كه امت حضرت موسي(ع) بيشتر انسان هايي ظاهربين بودند كه كمتر عميق نگاه مي كردند. به تعبيري مي توان گفت كه حس گرا بودند. هر چيزي را كه مي ديدند قبول مي كردند، ولي چيزي را كه از ديدن آن عاجز بودند قدرت تفكر درباره آن را نداشتند. نمي توانستند فكر كنند و به صورت استدلالي بپذيرند.
 
خداوند متعال پيامبري را براي اين قوم مي فرستد كه عصای خود را به اژدها تبديل كند. اين قوم هم ايمان مي آورند. ولي اين نوع ايمان يك خطر دارد. چون اگر معجزه حضرت موسي (ع) ظاهري بود، گوساله سامري هم در ظاهر بانگي از خود در مي آورد. همين افراد وقتي هم كه از رود نيل گذشتند و از شر فرعون نجات پيدا كردند به قومي رسيدند كه «يَعكُفُون الاصنامَ». در برابر بت ها معتكف بودند.
 
 اين ها هم به موسي (ع) گفتند: «إجعَل لَنا الِهَه كَما لَهُم الِهَه» يعني براي ما هم خدايي قرار ده مانند خدايي كه اين ها دارند. مي بينيد كه چنين انساني هميشه در مخاطره است. پس نوع استدلال خيلي اهميت دارد. اينكه شما چرا از ولايت الهي پيروي مي كنيد.
 
در صورت امكان اين بحث را بيشتر توضيح دهيد؟ مصداق امروزي اين مسئله چيست؟
 
بعضي از ما ممكن است به اين دليل كه امام (ره) استاد و بزرگتر ما بوده و يا اينكه مسئوليت و پست هايي را به ما داده است، از ايشان اطاعت كنيم و به اين خاطر ايشان را قبول داشته باشيم. چه زماني معلوم مي شود كه اين عمل ما خالص است يا نه؟ زماني كه يك آقايي بيايد كه هم سن و سال و هم سابقه ما باشد و بگويند كه ايشان ولي فقيه است. مي گوييم "ما كه هم سن هستيم". "سابقه سياسي ما با هم يكي است بلكه سابقه من بيشتر است".
 
اما كسي كه عمق را مي بيند متوجه مي شود كه ولايت اينگونه نيست. ولايت به بزرگي و كوچكي و خويش و قومي نيست. اگر كسي به اين منصب رسيد، ولي به من مسئوليتي نداد، اگر اصلاً من را قبول نداشت، باز هم اين فرد تفاوتي با امام (ره) ندارد. آيا ما از باب ولايت امام (ره) را دنبال مي كرديم يا به دليل ديگر؟ اگر از باب ولايت باشد كه ايشان هم ولايت دارد.
 
همه علمايي كه مي گفتند امام (ره) ولي است مي گويند كه ايشان ولي است. حال آيا اطاعت از ولي واجب است يا نه؟
 
اما اگر اين مسئله لحاظ نشد و موارد ديگري مورد توجه قرار گرفت، انسان به چالش مي افتد. به نظر من در اين امتحان ها، ولايت معناي واقعي خود را  بروز داد.  پس اگر استدلال يك عده براي قبول ولايت فقيه استدلال خاصي بود، نتوانستند كنار بيايند. فردي خودش ولايت فقيه درس مي داد و چند جلد كتاب ولايت فقيه نوشته بود، اما تمام اين ها مربوط به زمان امام (ره) بود. وقتي كه امام از دنيا رفت، ايشان مشكل پيدا كرد.

افراد چگونه مي توانند از انحراف خود در اين زمان هاي حساس جلوگيري كنند؟
 
بايد بدانيم كه اگر امام امام است، فرقي بين امام هشتم و نهم (عليهما سلام) نيست. ممكن است امام هشتم (ع) سنشان از شما بيشتر باشد. به حَسَب ظاهر اين درست است، اما اگر امام هشتم فرمودند كه بعد من امام جواد (ع) امام است ديگر تفاوت ندارد كه ايشان هفت سال دارد يا 9 سال يا 10 سال. ولايت فقيه هم اينگونه است.
 
مقام معظم رهبري در خصوص نهم دي فرمودند «مطمئن باشيد كه نهم دي ماه امسال در تاريخ ماند . . . در شرايط كنوني كه شرايط غبارآلودگي فضاست اين حركت مردم اهميت مضاعفي داشت» به نظر شما اين اهميت مضاعف از چه نظر است؟
 
معمولا در فتنه هوا غبارآلود است. مثل مه است. تشخيص برّا نيست، مگر اينكه بصيرت انسان زياد باشد و "نافذالبصيره" باشد. مانند قمر بني هاشم (ع) كه امام سجاد (ع) در تعريف ايشان مي فرمايد: «عموي ما عباي نافذالبصيره بود» يعني بصيرت او نافذ بود، مانند اينكه به عمق بحث فرو مي رفت. حال فرض كنيد به جاي دو امان نامه، هزار امان نامه براي ايشان مي آمد. عباسي كه ما مي شناسيم، با 10 هزار امان نامه هم آن طرف برو نيست. چون او ايمان قاطعي دارد و نمي توان او را از معركه خارج كرد. براي اين هر چه امتحان سخت تر شود، اين افراد بيشتر جلا مي يابند. هر چه آتش شعله بيشتري داشته باشد، اين ها بيشتر خودنمايي مي كنند. درباره خود اباعبدا... (ع) هم آمده است كه: «هر چه به عصر عاشورا نزديك تر مي شديم امام شاداب تر به نظر مي آمد» چرا؟ چون ايشان يقين داشت كه درست مي رود و گام به گام مسئله براي او شفاف تر ميشد.
 
اما برخي ولي فقيه را اين طور  نمي بينند و مي گويند حد و اختيارات ولي فقيه در حد قانون اساسي است، يعني ولايت و حاكميت او را به دليل قانون اساسي مي دانند. در حالي كه قانون اساسي ارزشش به ولي فقيه است. قانون اساسي كه از آسمان نيامده و چون ولي فقيه آن را امضا كرده اعتبار يافته است. ولي فقيه هم مشروعيتش به نظر ما نيست. البته ما تلاش مي كنيم تا او را پيدا كنيم. ولي وقتي او پيدا شد ديگر مشروعيتش را بايد خداوند بدهد كه اصل ولايت از آن اوست. ولايتي كه به پيامبر (ص) اعطاء كرده و سپس به امام معصوم (ع) و در دوران غيبت و در شرايطي كه در روايات ذكر شده است، به ولي فقيه كه اين شرايط را دارد ولايت اعطاء مي شود. پس مشروعيت مربوط به خداوند است نه به قانون اساسي و تظاهرات و آمدن و نيامدن ما.
 
كساني بودند كه گمان مي كنند تابع ولايتند و مردم هم آن ها را ولايت مدار مي دانند و كسي حدس نمي زد كه اين ها مي شوند سران اين فتنه. اصلاً خود من هم احتمال نمي دادم. اگر فرضاً يك سال پيش مي گفتند كه فتنه اي مي آيد و فلاني و فلاني سران آن هستند، من مي گفتم كه اين خواب بي تعبير است.
 
اما ديديم كه اين افراد در مقابل نظام صف آرايي كردند و بسياري از افراد دچار ابهام و شك و ترديد شدند. اين ابهام ها ادامه داشت تا زماني كه اتفاقات عاشورا رخ داد و قضايا مقداري به داستان محبت  اباعبدا... (ع) نزديك شد. در اين زمان هر كس كه كوچكترين ابهامي داشت، ابهام او برطرف شد. يعني اگر اين افراد به اسلام و انقلاب تعهد داشتند نبايد اجازه مي دادند كه كار به اينجا برسد. بايد جلوي آن را مي گرفتند. ولي گويا براي برخي هدف وسيله را توجيه مي كند و اين يكي از مشكلات سياسيون است.
 
 
نيروي هاي فرهنگي و جوانان كه به تعبير مقام معظم رهبري در مقابله با فتنه نقشي اساسي داشتند، امروز چه وظيفه اي دارند؟
 
جوانان و نيروهاي فرهنگي بايد مانند زمان انقلاب، جنگ و بعد از آن باشند. زمان امام خميني (ره) اگر اطاعت بي چون و چراي مردم از ولي فقيه نبود قطعا دشمن بر ما مسلط مي شد. داستان جنگ هم كه پيش آمد، علت اصلي پيروزي ما وجود ولي و اطاعت جوانان از شخص ايشان بود. در برهه هاي بعد هم عين همين است. اين مسئله را مي توان وجه مشترك همه اتفاقات دانست، البته با همان تفاوت هاي ظاهري كه بيان شد.
 
به اعتقاد بسياري از افراد شخص مقام معظم رهبري در به پايان رساندن جريان فتنه نقش محوري داشتند. به نظر شما اين تاثيرگذاري چگونه ايجاد شده و ايشان چه ويژگي بارزي در مديريت اين مسائل دارند؟  
 
ما زماني بحث ولايت فقيه را در كتاب ها مي خوانديم و بحث علمي مي كرديم، آيه و حديث مي خوانديم و استدلال مي آورديم. اما الان ديگر اين طور نيست. يعني پس از حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبري خودشان را خوب نشان دادند. شما ببينيد كه چه قدر از آن طرف مرزها از ايشان تعريف و تمجيد صورت مي گيرد؟
 
من خودم در دانشگاه بينگهمتن آمريكا يك استاد راهنما داشتم كه استاد عرفان بود. ايشان با اينكه حتي نمي توانست اسم مقام معظم رهبري را درست تلفظ كند، بارها از ايشان تعريف مي كرد. مي گفت: «ايشان خيلي باهوش است، مديريتش را ببينيد» البته نمونه هايي هم مي آورد. به عنوان مثال آمريكا يك قانوني دارد كه وقتي 25 سال از يك حادثه مي گذرد اسناد آن را از حالت طبقه بندي خارج مي كنند و آن را منتشرمي كنند. مقام معظم رهبري هم پس از انتشار اسناد كودتاي 28 مرداد و مشخص شدن اينكه آمريكا در اين كودتا دست داشته است، خطبه اي در نماز جمعه خواندند. ايشان فرمودند كه آمريكا اگر طالب رابطه با ايران است براي اينكه صداقت خود را اثبات كند خسارت هايي كه در آن كودتا به كشور ما وارد كرده است را بدهد. آن وقت اين استاد ما مي گفت: «ببينيد اين انسان حسابگر، مدير و فهيم را. اين ها در كشورهاي غربي هر كار كه مي كنند آخر به تله او مي افتند. مشخص است كه او فردي مدير و مدبر است و حساب شده حرف مي زند»
 
نمونه ديگري هم دارم كه مربوط است به آن جمعه طلايي كه مقام معظم رهبري در ايام فتنه، خودشان نماز جمعه تهران را اقامه كردند. من پنجشنبه در قم خدمت آقايان مراجع بودم تا هم از محضرشان استفاده كنم و هم اگر اطلاعي از حوداث دارم به ايشان عرض كنم. بنا بود شنبه هم جلسه اي خدمت آيت ا... مكارم باشم. پس از آن خطبه به يادماندني مقام معظم رهبري شنبه خدمت آقاي مكارم رسيدم. همين كه وارد شدم ايشان فرمودند: «ببينيد ولايت فقيه را. فكر نمي كردم كه ولايت فقيه بتواند اين قدر كار كند. ديديد. همه چيز را تمام كردند.» و واقعاً همين طور بود.
 
كسي اگر آن زمان را به خاطر بياورد، وضعيت به گونه اي بود مثل اينكه همه چيز دارد از هم مي پاشد. اما ولي فقيه نشان داد كه به معناي واقع كلمه ستون محكم نظام است. پس اگر كسي خواست كوچكترين ضربه اي به اين موضع وارد كند، نبايد شك كرد كه مي خواهد ضربه اي به اصل نظام بزند. بنابراين آن كساني كه در آن موقع در مقابل اين جايگاه ايستادند، توبه كنند. آن هايي كه سكوت كردند بين خود و خدايشان توبه كنند. شفاف باشند. مقام ولايت هم همين را مي خواهند. مخصوصاً كساني كه مردم روي آن ها حساب مي كنند و توقع خاصي از آن ها دارند. بنده به خاطر دارم كه آن زمان قبل از مسئولين، قوه قضائيه و نيروي انتظامي بچه حزب اللهي ها وارد ميدان شدند. مسئولين متاسفانه خيلي دير آمدند. البته يك عده كه نيامدند. اين ها در تاريخ ثبت است. كسي كه مي خواهد انكار كند روزنامه هاي آن روزها را ببيند. شما داستان كربلا را هم ببينيد. كساني هستند كه روز يازدهم آمدند. با نيامدنشان چه فرقي داشت. طرف دلش را خوش كند كه ما آمديم.
 
البته برخي خيال مي كنند كه سكوت در اين مواقع بهتر است. در اين صورت بايد به تمام كساني كه براي ياري اميرالمومنين (ع) نيامدند «ماشاا...» گفت. يا كساني كه در زمان امام حسن سكوت كردند. مخصوصاً كساني كه نخبه اند، روي آن ها حساب مي شود و تريبون در اختيار دارند.

 رجانیوز

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: رایه الهدی, رایة الهدی, rayatehoda, rayatelhoda, ir, vhdi hgind , ,

تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

1391

حجت‌الاسلام مرتضی آقا تهرانی در شب چهارم محرم در ادامه مبحث«سبک زندگی، سبک بندگی»، مسأله نظام خانواده در اسلام را بسیار مهم دانست: دیدگاه اسلام با غرب درباره نظام خانواده متفاوت است یعنی اسلام به خانواده به شکل گسترده نگاه می‌کند، حال آن‌که غرب مرکزیت زندگی را مبتنی بر زن و شوهر می‌داند.

وی محرمیت میان زن و شوهر را مخصوص آنان دانست و ادامه داد: ارتباط و محرمیت میان زن و شوهر به نحوی است که مرد و زن نمی‌توانند با دیگری آن رابطه را داشته باشند.

این استاد اخلاق این رابطه خاص را رابطه‌ای که انسان حتی با خود هم نمی‌تواند داشته باشد عنوان و اضافه کرد:اگر انسان چنین رابطه‌ای باخود برقرار کرد خود ارضایی می‌شود که ممنوع و حرام است.

حجت‌الاسلام آقا تهرانی کمال انسان را در گرو ازدواج دانست و اضافه کرد: در روایات آمده است انسان با ازدواج نصف دینش کامل می‌شود و در برخی از روایات آمده ثلث و در برخی هم دو سوم آمده است.

وی ادامه داد: کامل شدن در دین بستگی به زوج دارد یعنی بعضی ازواج نصف دین انسان را کامل می‌کنند مثل شلوار که نصف بدن را می‌پوشاند و برخی ثلث و بعضی دو سوم.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی سن ازدواج در این دوران را خیلی بالا دانست و اظهار کرد: پیامبر می‌فرمایند « شرارُ أمتی عُزّابُها» بدترین امت من مجردها هستند، ازدواج در سن نزدیک به چهل به چه دردی می‌خورد وقتی می‌گوییم ازدواج کنید، سنت پیامبر است، می‌گویند پول نداریم، گفتیم زن بگیر نگفتیم پول پیداکن.

 

حجت‌الاسلام آقا تهرانی جامعه امروز ایران را که دارای اکثریت جوان است، در بهترین دوران خود معرفی کرد و اضافه کرد: این دوره کمال و باروری هر جامعه است که  غربی‌ها به آن دوران پنجره طلایی می‌گویند.

ایشان با تاکید بر کاربرد سبک زندگی دینی، از شهدا به عنوان الگوهای عینی در این زمینه یاد کرد و گفت: شهید ردانی پور از دوستان خوب من بود. یک روز دیدم بسیار ناراحت است. علت را جویا شدم، گفت: من مجردم و خوش ندارم وقتی شهید و با پیامبر (ص) رو به رو می شوم بگویند او مجرد است.

وی افزود: پس از چندی شهید ردانی پور ازدواج کرد، من شب عروسی ایشان مبلغی پول به عنوان هدیه ازدواج از بین طلاب جمع کردم و صبح زود به خانه ایشان رفتم تا این هدیه را تحویل دهم. درب منزلشان را که زدم مادرش در را باز کرد، گفتم با مصطفی کار دارم. گفت: مصطفی پس از نماز صبح عازم جبهه شد. همانجا یاد داستان حنظله غسیل الملائکه افتادم و اشک در چشمانم حدقه زد.

 

حجت الاسلام آقاتهرانی افزود: مصطفی یک کارت عروسی هم برای حضرت معصومه فرستاده بود و در آن از ایشان دعوت کرده بود تا در عروسی اش شرکت کند، خودش می گفت چند وقت بعد از عروسی به حرم کریمه اهل بیت(س) مشرف شدم و از آن حضرت گلایه کردم که چرا در عروسی من شرکت نکردید. همان شب آن حضرت را در خواب دیدم که به من گفت چرا گلایه می کنی؟ از کجا می دانی به عروسی ات نیامدم. من آمدم.

 

وی با ابراز تأسف از خود انتحاری ناشی از عدم توالد هشدار داد: به ما القا شده کاری کنیم که نسل بعد همه پیر باشند، آن‌وقت اسلام تشیع ولایت و نظام در مخاطره قرار می‌گیرد.

 

این استاد اخلاق توجه به تربیت فرزند را توجه به کیفیت در فرزند‌آوری دانست و اظهار داشت: اگر ده تا علامه طباطبایی داشته باشید بد است؟ بله اگر معتاد و تریاکی و دزد باشد یکی اش هم زیاد است.

وی با اشاره به این که تشکیل خانواده خواسته اسلام است و باید سبک و سمت زندگی را به سمتی که اهل بیت(ع) خواسته‌اند ببریم اضافه کرد: جالب است که امروز مال مهم است نه خانواده، برای همین تا بچه به سن فهمیدن می‌رسد ابتدا او را به مهد می‌فرستند، بعد پیش دبستانی، بعد مدرسه و بعد دبیرستان، پس این بچه پدر و مادر را کی ببیند؟ ما بچه را به دیگران می‌سپاریم و توقع داریم که با کیفیت رشد کند.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی توجه به تربیت فرزند و رابطه پدر و مادر با فرزند را بسیار مهم دانست و تصریح کرد: وقتی علت تعطیلی پنج شنبه برای دانش ‌آموزان را از وزیر آموزش و پرورش پرسیدم پاسخ داد «برای اینکه بچه ها پدر و مادر را ببینند، معلم و مربی که پدر و مادر نمی‌شود».

وی توجه بزرگان به تربیت فرزند را الگوی پدر و مادر دانست و عنوان کرد: فرزند مرحوم کاشف الغطاء می‌گوید «پدر قبل از اذان برای نماز شب برمی‌خواست و نمازش را در حرم امیرالمومنین می‌خواند و بعد از طلوع آفتاب به خانه می‌آمد، ایشان مقید بود هر موقع که بیدار می‌شود ما را هم صدا کند، هرچند ما جوان بودیم و گاهی خواب را شیرین تر میدیدیم».

این استاد اخلاق نماز شب و سحر خیزی را راه رسیدن به کمال عنوان کرد و گفت: اگر می‌خواهید به جایی برسید اهل سحر خیزی باشید، حضرت اباعبدالله(ع) شب عاشورا به حضرت عباس فرمودند «برادر جان امشب را مهلت بگیر خدا می‌داند من چقدر نماز و استغفار و قرآن خواندن را دوست دارم».

وی با تأکید بر این که، تجربه نماز شب خواندن را داشته باشید و اگر سخت است خلاصه اش کنید تصریح کرد: این قدر مشکلاتتان را به مسؤولین می‌نویسید دوتا از مشکلاتتان را هم به خدا بگویید، کسانی که می‌گویند روزی ما تنگ است اهل نماز شب نیستند، یکی از نشانه های نماز شب وسعت رزق است.

حجت‌الاسلام آقا تهرانی بعضی را به ظاهر مسلمان و در واقع بنده پول دانست و اضافه کرد: مشرک بودن کار درستی نیست پول که خدا نیست، بعضی می‌گویند پول نیست پس زن نمی‌گیرم.

وی افزود: خیلی از اوقات می‌نالیم که این هم زن و فرزند پس رزق کو؟ در حالی که ما بر سر سفره فرزندانمان نشسته ایم یعنی از رزق آنهاست که سفره ما پربرکت شده است.

این استاد اخلاق پست دانستن شهوت جنسی را رهبانیت مسیحیان دانست و عنوان کرد: بعضی می‌گویند من و شهوت جنسی؟ بله اگر حلال باشد و خدا بخواهد چرا که نه، آیا این را عبادت نمیدانید که در کنار همسر خود بنشینید؟

آقا تهرانی به نقل داستانی از برخود با رهبانیت در اسلام پرداخت و گفت: امام صادق می‌فرماید« عثمان از عظمت آیات عذاب درباره شهوت به وحشت افتاد و از خانواده دوری کرد و مشغول عبادت شد، همسرش خدمت رسول اکرم رسید و عرض کرد یا رسول الله عثمان روزها روزه میگیرد و شبها به عبادت مشغول است.

وی افزود:حضرت غضبناک شدند و برخواستند به طرف محل عبادت عثمان تا چشم عثمان بن مظعون به رسول اکرم افتاد عبادت را رها کرد و رسید خدمت رسول اکرم حضرت فرمودند عثمان خدا برای رهبانیت من را نفرستاده است.

حجت‌الاسلام آقا تهرانی عثمان بن مظعون را از خواص اصحاب رسول خدا و چهاردهمین نفری که به پیامبر ایمان آورد معرفی کرد و افزود: از بس عثمان مورد علاقه حضرت امیر بود حضرت نام فرزندش را عثمان نهاد.

 وی افزود: حضرت در نهج البلاغه بلندی درباره عثمان بن مظعون فرمودند«کان لی فیما مضی أخ فی الله یعظم فی عینی صغر الدنیا فی عینه» ببینید اگر دنیا در چشمان شما بزرگ باشد شما کوچکید و اگر دنیا در چشم شما کوچک باشد شما بزرگ هستید. از بس این تعابیر بلند است بعضی فکر کردند درباره حضرت رسول اکرم است.

این استاد اخلاق ازدواج را سنت پیامبر عنوان کرد و افزود : رسول اکرم فرموده‌اند«فمن رغب عن سنتی فلیس منی» هرکس از این سنت روگردان است از من نیست، سعی کنیم سنت رسول اکرم را به حرام مخلوط نکنیم.

وی مثال اجر بر جنابت حلال را غسل ملائکه بر بدن حنظله دانست و افزود: وقتی رفتند سراغ بدن حنظله دیدند بدنش خیس است، وقتی به حضرت گزارش دادند ایشان فرمودند ملائکه حنظله را غسل دادند.

حجت‌الاسلام آقا تهرانی در پایان سخنان خود سه اصل در اسلام و یک مثال برای سبک زندگی غرب عنوان کرد و ابراز داشت: بنابر اصل اول خانواده اساس است درحالی که غرب خانواده را به شکل سنتی مضر می‌داند.

وی اصل دوم را گستردگی نظام خانواده در اسلام به حدی که گاهی پدران و مادران زوجین هم در این حیطه قرار می‌گیرند دانست و گفت: در نظام خانواده غربی، خانواده هسته‌ای است یعنی همین دو نفرند و بقیه مزاحمند که متاسفانه به نظر می‌آید در عمل، ما هم غربی زندگی می‌کنیم.

این استاد اخلاق شیوه اسلامی در ارتباط خانوادگی بر مبنای ایثار گذشت و دلدادگی زن و مرد به همدیگر را اصل سوم بیان کرد و ادامه داد: در غرب اصل لذت جویی حاکم است یعنی اگر این شخص لذت را تأمین کند و گرنه با دیگری.

آقا تهرانی داستان عجیبی از سبک زندگی غرب و ازهم پاشیدگی خانوادگی و جایگزین‌های دیگر به جای خانواده بیان کرد و گفت: در کشور کانادا در همان آپارتمانی که ما بودیم پیرزنی بود که به محوطه دانشگاه می‌آمد و برای پرندگان غذا می‌ریخت این پیر زن سگی داشت که همه جا همراه خودش می‌برد.

وی ابراز محبت به حیوانات افراد در غرب را نشانه احترام به شخصیت صاحب حیوان عنوان کرد و  گفت: یک بار من با این خانم در آسانسور برخورد کردم، وی سگش را رها کرد سمت من تا به او محبت کنم، دیدم الان خوش را به لباسم می‌مالد و برای‌نماز مشکل ساز می‌شود.

از پیرزن خواهش کردم او را بگیرد، پیرزن صدا زد پسرم بیا، با تعجب پرسیدم این پسر شمااست گفت از پسر، پدر و شوهر بهتراست.

 این نتیجه سبک زندگی غرب و دوری از نظام خانواده است که متأسفانه در حال رواج در کشور ما است.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سبک زندگی, رایه الهدی, دکترآقاتهرانی,

تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

ای کاش در رکاب امامم شوم شهید

من سحت بر دعای فرج بسته ام امید.....

 

در ابتدای این فایل تصویری ، صحبت های مادر شهیدی را می شنویم که هنوز چشم به راه  فرزندشهیدش است....

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: ای کاش در رکاب امام شوم شهید, شهیدگمنام, رایه الهدی, عبدالرضاهلالی,

این کلیپ تصویری باصدای رضا هلالی توسط بچه های  هیئت الرضا تهیه شده

 

 دوباره با اذن زهرا(س) این دل شده بی تاب.....

 

جهت دانلود این فایل تصویری زیبا روی تصویر بالا کلیک نمایید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: همنشین باخورشید, عبدالرضاهلالی, شبکه تهران, رایه الهدی,

تاريخ : دو شنبه 13 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

شهید مدرس 75 سال پیش در تبعیدگاه خود واقع در شهرستان کاشمر به شهادت رسید. آرامگاه وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تجدید بنا و در سال 1367 توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افتتاح شد.

 آیت‌الله سیدحسن مدرس در سال 1287 هجری قمری به دنیا آمد، او تحصیل خود را در علوم دینی در اصفهان، سامرا و نجف در محضر بزرگانی چون آیت‌الله میرزای شیرازی (صاحب فتوای تحریم تنباکو) تا درجه اجتهاد ادامه داد؛ آن گاه به اصفهان مراجعت کرد و مشغول تدریس فقه و اصول شد.
 
 
 
 
 
 
وی در جریانات مربوط به نهضت مشروطه به سمت سیاست روی آورد، فعالیت سیاسی شهید مدرس با عضویت در انجمن ایالتی اصفهان آغاز می‌شود و با انتخاب او به عنوان یکی از 5 تن علمای منتخب برای دوره دوم قانون‌گذاری مجلس در تاریخ 1289 شمسی، چهره‌ سیاسی او شناخته‌تر می‌شود، همچنین مدرس از چهره‌های سرشناس کمیته دفاع ملی بود که جهت جلوگیری از پیشرفت نیروهای روسیه تزاری به سمت پایتخت به قم مهاجرت کردند.
 
با امضای قرارداد 1919 وثوق‌الدوله، مدرس به مخالفت برخاست و با این قرارداد ننگین به شدت مخالفت کرد و اجازه نداد ایران بین اجانب تقسیم شود. پس از کودتای رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی در سوم اسفند 1299، مدرس همراه بسیاری از مبارزان دستگیر شد و تا پایان عمر کابینه سیاه سید ضیاءالدین طباطبایی در قزوین زندان بود.
 
 
 
 
 
 
پس از آزادی به نمایندگی مردم تهران در مجلس چهارم انتخاب شد و به عنوان نایب رییس مجلس و رهبری اکثریت مجلس برگزیده شد. دوره پنجم مجلس که همراه با تغییر سلسله قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان همراه بود، مدرس رهبری اقلیت مجلس را بر عهده داشت.
 
رضاخان که به دنبال حذف قاجار و حاکمیت خود بود، طرح جمهوری را مطرح کرد، اما وجود مدرس و رفقای او در مجلس که فراکسیون اقلیت را تشکیل می‌دادند، مانع از به سرانجام رسیدن طرح جمهوری رضاخانی شد.
 
 
رضاخان هنگام برگزاری انتخابات مجلس هفتم، اجازه نداد مدرس به مجلس راه یابد، ابتدا مدتی او را خانه‌نشین کرد و سپس در 16 مهر 1307 دستگیر و به دامغان و مشهد و سپس به خواف تبعید کرد.
 
 
شهید مدرس 7 سال در خواف توسط مأموران تحت نظر بود و در 22 مهر 1316 از خواف به کاشمر منتقل شد. در این زمان رضاخان دستور قتل مدرس را به رییس شهربانی کاشمر داد، ولی او به این کار تن نداد و در نتیجه این مأموریت به جهانسوزی، متوفیان و خلج واگذار شد، آن‌ها در شب دهم آذر 1316 برابر با 27 رمضان 1356 قمری سراغ آن عالم ربانی رفتند و او را به شهادت رساندند و جنازه را مخفیانه به خاک سپردند.
 
قبر شهید مدرس پس از شهریور 1320 و خروج رضاخان از ایران، توسط اهالی محل شناسایی و مشخص شد.
 
در سال 1367 آرامگاه شهید مدرس(ره) به مساحت 1250 مترمربع زیربنا و 3000 متر مربع محوطه و فضای سبز احداث و توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب که در آن زمان ریاست جمهوری اسلامی ایران را داشتند، افتتاح شد.
 
مقام معظم رهبری در سال 1373 طی حکمی، تولیت آرامگاه شهید آیت‌الله مدرس در کاشمر را به آیت‌الله واعظ طبسی واگذار کردند.
 
هم‌اکنون در شهرستان کاشمر از توابع خراسان رضوی، مجاور آرامگاه شهید مدرس کتابخانه بزرگی با 250 هزار جلد کتاب و مجتمع فرهنگی و فضاهای رفاهی ایجاد شده است.
 
همچنین در موزه کوچکی به مساحت 200 مترمربع، بخش‌هایی از آثار و اسناد شهید مدرس در معرض دید علاقه‌مندان قرار گرفته است.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیدمدرس, رایه الهدی,

تاريخ : دو شنبه 13 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

 سید هاشم حداد می‌گفت: خوب است قنداقه نوزادان را تا چند ماهگى در مجالس ذکر، علم و محافل عزادارى سید الشهداء(ع) ببرند؛ چرا که نفس طفل همچون مغناطیس بوده، علوم، اذکار و قُدوسیت روح امام حسین(ع) را جذب می‌کند.

 

داستان واقعه کربلا، داستان بسیار غامض و پیچیده‏اى، عیناً مانند سکه دو رو است: یک روى آن عشق و شور و نیل و فوز حضرت سید الشهداء علیه‌السلام به آن عوالم، و روى دیگر آن غصه و اندوه و عذاب و شکنجه و گریه است. اما کسى می‌تواند آن روى سکه را تماشا کند که این رو را دیده و تماشا کرده و از آن عبور کرده باشد.

علامه طهرانی درباره استاد سلوکی خویش، مرحوم حداد بیان می‌کند: «حاج سید هاشم حداد تربیت شده دست مبارک مرحوم حاج سید میرزا على آقاى قاضى بود. او می‌دانست دست پرورده‌‏اش چیست، و درجات و مقاماتش کدام است، ایقان و عرفان او در چه حد اعلاىی از ارتقاء و سُمُو راه یافته است. من چه می‌‏فهمم؟ خبره و خریت این فن آن بزرگ مرد الهى است.

من از حداد فقط عبادتى، توجهى، مراقبه‌‏اى، التزامی‌ به دستورات شرع، متانت، وقار، تمکین و صبر و تحمل و امثال ذلک را درمى‏یابم، ولى از منشأ و مصدر این خصائص و آثار خبرى ندارم. من نورى را مشاهده می‌کنم ...».

حاج سید هاشم حداد (1404 – 1318 ق) از شاگردان سلوکی مرحوم علامه قاضی بود. بخشی از حالات این ولی الهی در ادامه می‌آید:

* حالات مرحوم حداد در مجالس سید الشهداء(ع) وصف ناشدنى است‏

در جلد دوم کتاب «اسرار ملکوت» تألیف آیت‌الله سید محمد محسن حسینی طهرانی، فرزند علامه طهرانی می‌خوانیم: وقتى یاد و ذکر سیدالشهداء(ع) مى‌آمد چنان حالت انقلاب و وجد و شعفى بر سیماى آیت‌الله حداد نقش مى‏‌بست که وصف ناشدنى است.

در ایام محرم چنانچه ذکر این واقعه را خود علامه طهرانی در کتاب «روح مجرد» ذکر کرده‏‌ است، آثار وجد و عشق و شور و حال کاملًا از وجنات سید هاشم حداد مشهود بود. گویى حلول این ماه دور جدیدى را در حیات و زندگى او به وجود می‌‏آورد و حال و هواى او را به کلى عوض می‌‏کرد، گرچه او تماماً و مستمراً با محبوبش حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام اتحاد و معیت داشت، اما ورود در این ماه براى او جاذبیت و تلألؤ دیگرى را به همراه می‌‏آورد.

صبح‌ها در منزلش زیارت عاشورا و شب‌ها سخن از حالات و عوالم و حقایق توحیدى متجلیه از نفس آن حضرت بود.

در روزهاى تاسوعا و عاشورا به شاگردانش دستور مى‌‌داد به خیابان بروند و در دستجات عزادارى شرکت کنند، و خود نیز در انقلاب عجیبى به سر می‌‏برد. اشک بدون اختیار مانند ناودان بر چهره‌اش جارى می‌شد و قدرت تکلم و معاشرت را از وی سلب مى‌کرد. ولى آرام و بى‏سر و صدا و به دور از هیا و هو، در درون خود با معشوق به راز و نیاز و نجوا مى‏پرداخت.

* تشریح وقایع عاشورا که عشق محض بوده است‏

مرحوم علامه طهرانی در کتاب «روح مجرد» حالات استاد سلوکی خویش، حاج سید هاشم حداد را چنین بیان می‌کند: در دهه عاشورا آقاى حداد بسیار گریه می‌کرد، ولى همه‌‏اش گریه شوق بود. و بعضى اوقات از شدت وَجد و سرور، چنان اشک هایش متوالى و متواتر مى‏‌آمد که گویى ناودانى است که آب رحمت باران عشق را بر روى محاسن شریفش می‌ریزد.

این استاد وارسته می‌فرمود: مردم خبر ندارند، چنان محبت دنیا چشم و گوششان را بسته که بر آن روز تأسف می‌خورم که همچون زن فرزند مرده می‌‏نالند. مردم نمی‌دانند که همه آنها فوز و نجاح و معامله پر بها و ابتیاع اشیای نفیسه و جواهر قیمتى در برابر خَزَف بوده است. آن کشتن مرگ نبود؛ عین حیات بود. انقطاع و بریدگى عمر نبود؛ حیات سرمدى بود.

آرى، مرگ براى سیدالشهداء، سید مظلومان عالم(ع) عین درجه، ارتقا و فوز و نجاح است. از این رو در روایت وارده در مبحث «معاد شناسى» آمده است که در روز عاشورا هر چه آتش جنگ افروخته‏تر مى‏شد و مصائب آن حضرت افزون‌تر، چهره منورش بر افروخته‏تر و شاداب‏تر مى‏شد.

علامه طهرانی خاطرنشان می‌کند: باید دانست که آنچه را که مرحوم حداد فرموده‏، حالات شخصى خویش در آن أوان بوده است که از عوالم کثرات عبور نموده و به فناى مطلق‏ فى الله رسیده بود و به عبارت دیگر: سفر إلى الله به پایان رسیده، اشتغال به سفر دوم که فى الله بود، داشته‌ است.

اما سایر مردم که در عالم کثرات گرفتارند و از نفس برون نیامده‌‏اند، حتماً باید گریه و عزادارى و سینه زنى و نوحه خوانى کنند تا بدین طریق بتوانند راه را طى کنند و بدان مقصد عالى نائل آیند. این مجاز قنطره‏اى است براى آن حقیقت. همچنان که ما در روایات بسیاری به عزادارى امر شده‌ایم تا به این وسیله، جان خود را پاک کنیم و با آن سروران در طى این سبیل هم آهنگ شویم.

چنانکه عین خود این حالات در حضرت آقاى حداد در اواخر عمر مشاهده مى‏شد که توأم با همان عشق شدید، در مجالس سوگوارى، گریه و عزادارى ناشى از سوز دل و حرقت قلب وی مشهود بود. خود حضرت سید الشهداء علیه السلام هم به حضرت سکینه دختر عزیزشان فرمودند:

لا تُحْرِقى قَلْبى بِدَمْعِکِ حَسْرَةً             مادامَ مِنى الروحُ فى جُثْمانى‏

«قلب مرا با سرشکت آتش مزن، این سرشکى که از روى حسرت‏ مى‏ریزد؛ تا وقتیکه جان در بدن دارم!»

 

* تاثیر پذیری اطفال از محافل نورانی

علامه طهرانی همچنین می‌نویسد: استادم سید هاشم حداد می‌گفت: براى احترام کودکان نوزاد، خوب است قنداقه نوزادان را تا چند ماهگى در مجالس علم و محافل ذکر و حسینیه و محال عزادارى که نام حضرت سید الشهداء(ع) برده مى‏‌شود ببرند؛ چرا که نفس طفل همچون مغناطیس است و علوم و اوراد و اذکار و قُدوسیت روح امام حسین(ع) را جذب می‌کند. طفل گرچه زبان ندارد ولى ادراک می‌کند، و روحش در دوران کودکى اگر در محل یا در حال معصیت برده شود، آن جرم و گناه او را نیز آلوده خواهد کرد؛ و اگر در محل و یا حال ذکر و عبادت و علم برده شود، آن پاکى و صفا را به خود می‌گیرد.

همچنین توصیه می‌کرد: شما اطفال خود را در کنار اطاق روضه خوانى یا اطاق ذکرى که دارید قرار دهید! علماء سابق این طور عمل می‌‏کردند زیرا آثارى را که طفل در این زمان، کسب می‌کند تا آخر عمر در او ثابت مى‌ماند و جزو غرائز و صفات فطرى وى می‌شود. چرا که نفس بچه در این زمان، قابلیت محضه است؛ گرچه این معنىِ مهم و این سر خطیر را عامه مردم ادراک نکنند.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سیدهاشم حداد, رایه الهدی,

تاريخ : دو شنبه 13 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:
 
در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زواربخواهد استشمام رایحه‏ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»
 
مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد 3 ، صفحه 391 .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: بوی سیب, رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 9 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

از کوچیکیم آقا جون

 

میکشد مرا غم تو


با تو زندگیمه با صفا میشه


همه در حال طوافیم

 

جهت دانلود برروی فایل مورد نظر کلیک نمایید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مداحی حاج رحمان نوازنی, رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 2 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

سعد بن عبداللّه قمي حکايت نمايد:
روزي متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشکل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم.
از شهر قم به همراه بعضي دوستان حرکت کرديم، هنگامي که وارد شهر سامراء شديم به سوي منزل آن حضرت روانه گشته؛ و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم، داخل منزل رفتيم.
همين که وارد شديم، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و کودکي خردسال را - که چون ستاره مشتري مي درخشيد - روي زانوي خود نشانيده بود.
امام عسکري عليه السلام به ما اشاره نمود که جلو بيائيد و در نزديکي ما بنشينيد.

پس طبق فرمان حضرت، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور کلّي مطرح کرديم.

امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به کودک نمود و اظهار داشت: اي فرزندم! جواب شيعيان خود را بيان کن.
پس ناگهان، آن کودک لب به سخن گشود و تمامي سؤ ال هاي ما را يکي پس ‍ از ديگري جواب کافي داد.
و بعضي سؤال ها را پيش از آن که مطرح کنيم، خود کودک مطرح مي نمود و جواب آن را مي داد، به طوري که همه ما مبهوت و متحيّر گشتيم که اين کودک خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت کافي دارد و با بيان شيوا تمامي سؤ ال هاي ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مي نمايد؟!
پس از آن، امام حسن عسگري صلوات اللّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اي سعد بن عبداللّه! براي چه از قم به اين جا آمده اي؟
عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم، بدين جا آمده ام.

حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائي را که تهيّه و تنظيم نموده بودي، چه شد؟

پاسخ دادم: آماده و موجود مي باشد.
فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدي موعود عليه السلام آنچه مي خواهي سؤال کن.

و من بعضي از سؤال هاي باقي مانده را مطرح کردم، از آن جمله عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! تأويل و تفسير کهيعص چيست؟

کودک در حالي که روي زانوي پدر نشسته بود، فرمود: اين حروف، رموز و اخبار غيبي الهي است که خداوند متعال در رابطه با حضرت زکريّا پيغمبر عليه السلام بيان نموده است؛ چون زکريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامي خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا عليهم السلام - را تعليم او نمايد.
لذا جبرئيل عليه السلام نازل شد و آن اسامي مقدّس را به او تعليم داد؛ و هر زمان حضرت زکريّا عليه السلام يادي از آن اسامي: «محمّد، عليّ، فاطمه، حسن، حسين عليهم السلام» مي کرد، هر نوع مشکل و ناراحتي که داشت، حلّ و بر طرف مي گرديد.
امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جاري مي نمود و به ياد آن حضرت مي افتاد، غم و اندوه فراواني بر او عارض مي شد؛ و افسرده خاطر مي گرديد.
پس روزي اظهار داشت: خداوندا! علّت چيست که هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مي شوم، دلم آرام مي گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مي کنم محزون گرديده و در چشمانم اشک حلقه مي زند؟!
خداوند متعال کهيعص را در جواب حضرت زکريّا عليه السلام برايش ‍ فرستاد؛ و تمامي اخبار و جرياناتي را که بر امام حسين عليه السلام مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز کلّي برايش بيان نمود:

«کاف» يعني؛ کربلاء و حوادث آن، «هاء» اشاره به هلاکت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم، «ياء» يزيد - بن معاويه است - که بر امام حسين عليه السلام ظلم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگي آن حضرت و اصحاب مي باشد؛ و «صاد» صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.

سپس آن کودک در ادامه فرمايشات گهربارش فرمود: چون حضرت زکريّا عليه السلام اين خبر را - از فرشته الهي يعني؛ جبرئيل امين عليه السلام - دريافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زاري مي کرد.
و در پايان افزود: حضرت يحيي
پيغمبر و امام حسين عليهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگي به دنيا آمدند.


بحارالانوار ج52ص78-88

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: تفسیرکهیعص, رایه الهدی,

 

 
 
حضرت آيت الله خامنه اي بخش مهمي از سخنانشان در اين ديدار را به حوادث هفته اخير نوار غزه اختصاص دادند و تأكيد كردند: وحشيگريهاي صهيونيستها در حمله به مردم بي گناه و غيرنظامي غزه، بايد وجدان دنياي اسلام را تكان دهد و حركت عظيم ملتهاي مسلمان روح تازه اي پيدا كند.
 
ايشان در تبيين ابعاد حركت رژيم صهيونيستي در حمله به غزه افزودند: سبعيت شگفت آور سردمداران رژيم اشغالگر در حمله به غزه نشان داد اين عناصرِ كاملاً وحشي، هيچ بويي از انسانيت نبرده اند.
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: جنايات صهيونيستها در غزه همچنين ماهيت دشمنان جهان اسلام و ماهيت مدعيان جمهوري اسلامي در مجامع بين المللي، را بخوبي آشكار كرد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با انتقاد شديد از حمايت واضح سردمداران نظام استكبار از جنايات صهيونيستها خاطرنشان كردند: امريكا، انگليس و فرانسه به رژيم سنگدل و بي رحم صهيونيستي حتي يك اخم نكردند و با حمايت و تشويق و تقويت اين جنايتكاران، نشان دادند كه دشمنان خشن و منفور امت اسلام چقدر از اخلاق و انسانيت به دورند.
 
ايشان افزودند: سردمداران استكبار از جمله امريكا كه از فجايع صهيونيستهاي وحشي در غزه حمايت مي كنند چگونه با وقاحت مضاعف از حقوق بشر دم مي زنند و خود را در موضع محاكمه كننده ملتها و كشورهاي ديگر قرار مي دهند؟
رهبر انقلاب افزودند: رفتار كشورهاي عربي و اسلامي نيز در قبال حوادث غزه رفتار مناسبي نبود  چرا كه برخي فقط به حرف اكتفا كردند و برخي حتي در حرف نيز صهيونيستها را محكوم نكردند.
 
ايشان افزودند: كساني كه داعيه دعوت به وحدت و هدايت دنياي اسلام را دارند در مسائل ديگري كه تأمين كننده اغراض سياستي آنهاست به صراحت وارد مي شوند اما در اين ماجرا چون طرف آنها امريكا و انگليس است از محكوم كردن صريح و واقعي صهيونيستها خودداري و حداكثر به حمايت لفظيِ كم ارزش بسنده كردند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: كشورهاي اسلامي و بخصوص دولتهاي عربي بايد در حركتي متحد، ضمن كمك به مردم مظلوم غزه براي برداشته شدن محاصره اين منطقه تلاش كنند.
 
ايشان با تجليل از استقامت عزت آفرين مردم و جوانان نوار غزه افزودند: آنها به توفيق الهي، يك بار ديگر ثابت كردند كه با ايمان و ايستادگي و سخت كوشي،‌ مي توان بر مجموعه هاي بزرگ، مسلح، پيچيده و حمايت شده از سوي مستكبران نيز غالب آمد.
 
رهبر انقلاب با اشاره به دستپاچگي رژيم صهيونيستي براي آتش بس خاطرنشان كردند: كساني كه خباثت و ددمنشي را آغاز كردند ضربات بيشتري نيز دريافت كردند به شكلي كه اكنون براي آتش بس، از جمع كوچك مردم نوار غزه، دست پاچه تر شده اند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزايش قدرت مادي و معنوي و دفاع جانانه و مقتدرانه در مقابل دشمنان اسلام را پيام حوادث غزه براي امت اسلامي خواندند و افزودند: ماجراي غزه نشان داد كه براي غلبه بر توطئه ها، خباثتها و نامرديها هيچ راهي جز دفاع مقتدرانه نيست.
 
ايشان خاطرنشان كردند: دنياي اسلام بايد براي آسيب ناپذيري در مقابل دشمنان، هم قدرت ايماني و عزم و اراده خود را افزايش دهد و هم با پيشرفت علمي و فناوري به توانايي ساخت تجهيزات زندگي اعم از سلاح و غيرسلاح دست يابد.
 
رهبر انقلاب افزودند: البته ملت ايران اين درس را از دوران دفاع مقدس خود درك كرده است و به همين علت، مردم، جوانان و دانشمندان اين سرزمين براي پيشرفت و اقتدار كشور در حال تلاشند.
 
رهبر انقلاب ضرورت اتحاد امت اسلامي و نيز اتحاد دروني هر ملت مسلمان را از ديگر درسهاي حوادث اخير ناميدند و خاطرنشان كردند: اين واقعيت در مورد ملت ايران نيز، صادق است.
 
ايشان از همين زاويه، به تبيين فلسفه دعوت مكرر خود به وحدت و همدلي پرداختند و افزودند: توصيه مداوم به صاحبان قلم و زبان، و فعالان مطبوعاتي و پايگاههاي اينترنتي، جناحهاي سياسي و مسئولان اجرايي و غيراجرايي براي اتحاد به اين دليل است كه وحدت، در اقتدار و پيشرفت كشور و حفظ جايگاه جمهوري اسلامي در جهان داراي تأثيراتي عظيم و حياتي است.
رهبر انقلاب با تجليل از وحدت و همدلي ملت، به پاسخ مثبت سران سه قوه به دعوت ايشان براي همدلي اشاره كردند و افزودند: از پاسخ مثبت و با ارزش مسئولان قوا و تأكيد آنان بر وحدت در عين برخي اختلاف نظرها و سليقه ها، تشكر مي كنم و لازم است اين حركت خوب با مراقبت در اظهارنظرها و اقدامات، استمرار يابد.
 
ايشان در همين بحث به موضوع سؤال مجلس از رئيس جمهور پرداختند و خاطرنشان كردند: اين حركت تاكنون از دو جنبه قابل تحسين و تمجيد است.
 
رهبر انقلاب در تشريح اين ابعاد مثبت، سؤال از رئيس جمهور و ساير مسؤلان اجرايي را نشان دهنده احساس مسؤليت نمايندگان ملت در قبال مسائل كشور دانستند و افزودند: مسئولان اجرايي نيز با اعتماد به نفس و شجاعت براي توضيح و پاسخ اعلام آمادگي كرده اند.
 
رهبر انقلاب افزودند: اقدام قوه مقننه در عمل به وظيفه و نيز اعتقاد قوه مجريه به صحت و صداقت اقدامات خود، امتحان خوبي براي دو قوه بود اما معتقدم اين حركت تا همين جا كافي است و ديگر ادامه نيابد.
ايشان افزودند: مردم هم با بصيرتند و تشخيص مي دهند كه ادامه اين كار، همان چيزي است كه دشمن مي خواهد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به نياز كامل كشور به آرامش خاطرنشان كردند: ممكن است عده اي از دو طرف تحت تأثير احساسات و با استفاده از وسائل تبليغ از جمله روزنامه ها و پايگاههاي اينترنتي فضا را شلوغ كنند در حاليكه همه مسئولان براي عمل به وظايفشان نياز به آرامش دارند و مردم نيز خواستار آرامش هستند و ادامه نيافتن اين مسئله نشان خواهد داد كه قواي مقننه و مجريه بيش از هر چيز به وحدت و آرامش احترام مي گذارند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي همچنين در سخنانشان در جمع مسئولان و فعالان شجره طيبه صالحين بسيج، تقارن هفته بسيج با حادثه عظيم عاشورا را درس آموز دانستند و افزودند: اگر حادثه جگرسوز اما عبرت آموز كربلا نبود از حقيقت اسلام چيزي باقي نمي ماند به همين علت ماجراي عاشورا بايد همواره به عنوان يك درس و يك پرچم هدايت در مقابل چشمان جامعه اسلامي باشد.
 
ايشان دوران دفاع مقدس را تداعي كننده گوشه هايي از فداكاري اصحاب سيدالشهدا (ع) خواندند و خاطرنشان كردند: بسيج از برجسته ترين و مهم ترين مظاهر اين فداكاريها بوده است.
رهبر انقلاب اسلامي، تشكيل بسيج را از مظاهر ژرف انديشي و حكمت الهي امام خميني (رض) برشمردند و افزودند:‌ بسيج در دفاع مقدس داراي عيار بالاي خلوص بود كه امروز نيز همان عيار بالا، بايد حفظ و متجلي شود.
 
ايشان حفظ خلوص در دوران دفاع مقدس را آسانتر از خالص ماندن در ميدانِ پيچيده اما غيرنظاميِ مقابله با دشمنان دانستند و تأكيد كردند: بسيج در مجموعه هاي خود مراقب ايمان، ‌توكل، معنويت و روحيه فداكاري باشد.
رهبر انقلاب پرهيز از آفاتي نظير غرور، تظاهر و رياكاري را ضرورت بسيجي بودن و بسيجي ماندن خواندند و با اشاره به استمرار عمق بخشي و ارتقاي مستمر كيفيت فعاليتها افزودند: بايد از هرگونه سطحي نگري در ابعاد مختلف پرهيز كرد.
 
ايشان طرح شجره طيبه صالحين را به عنوان اقدامي براي عمق بخشي معرفتي و تربيتي،‌مورد تحسين قرار دادند و افزودند: بايد به گونه اي عمل كنيم كه بسيج به عنوان الگو و دستورالعملي زنده، پويا و قابل پيروي، در دنياي اسلام تثبيت شود.
 
حضرت آيت الله خامنه اي تقويت و توسعه فعاليتهاي بسيجي به همه ابعاد زندگي را از وظايف اساسي دست اندركاران اين نهاد برشمردند و افزودند: در بحث سبك زندگي نيز بسيج و بسيجيان مي توانند با عيارسنجي رفتار خوددر خانواده، محيط كار،‌و اجتماع، به نوعي خودشناسي و اصلاح دست بزنند.
 
ايشان با تقدير از حضور موفق بسيج در زمينه هاي علمي، فناوري، خدمات اجتماعي و نظريه پردازي در زندگي اجتماعي افزودند: اگر روزي كشور و انقلاب به دفاع نظامي در مقابل دشمن نيازمند شود بي ترديد همين مجموعه هاي بسيجي و همه جوانان شجاع ايران، دلاوري و اقتدار و شكست ناپذيري ملت ايران را به تمام دنيا نشان خواهند داد.
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: امام خامنه ای, بسیج, رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 2 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

آیت الله جوادی آملی با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد: مسئله اسلامی کردن دانشگاه یک صورت مسئله است، معنای اسلامی کردن دانشگاه این نیست که دخترها از پسرها جدا بشوند، نماز اول وقت داشته باشیم، نمازخانه داشته باشیم، دعای کمیل شب جمعه داشته باشیم، دعای توسل شب چهارشنبه داشته باشیم، اینها مسلمان تربیت کردن است همه ما مسلمانیم این کارها را باید بکنیم اینها کار دانشگاه نیست اما اگر دانشگاه این کارها را بکند موفق‌تر است ولی معنای اسلامی شدن دانشگاه این نیست.

مهر نوشت: یکی ار مراجع تقلید شیعیان با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد: اسلامی کردن دانشگاه غیر از تربیت دانشجوی مسلمان است.

آیت الله عبدالله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت علمی و مسئولان دانشگاه علامه طباطبایی به موضوع اسلامی شدن دانشگاه از طریق اسلامی شدن دانش پرداخت و بیان کرد: دانشجویان این کشور امانت‌های فکری این مملکت‌اند.

این مرجع تقلید با بیان این مطلب که یکی از بهترین راه‌های تحقیق، تقریر صورت مسئله است اذعان داشت: اگر کسی موضوع را خوب بررسی کند، محمول را بررسی کند، ربط موضوع و محمول را بررسی کند، آنگاه از چند جهت می‌تواند برهان اقامه کند.

اسلامی شدن دانشگاه غیر از پرورش دانشجوی مسلمان است

 وی در ادامه با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد:  مسئله اسلامی کردن دانشگاه یک صورت مسئله است، معنای اسلامی کردن دانشگاه این نیست که دخترها از پسرها جدا بشوند، نماز اول وقت داشته باشیم، نمازخانه داشته باشیم، دعای کمیل شب جمعه داشته باشیم، دعای توسل شب چهارشنبه داشته باشیم، اینها مسلمان تربیت کردن است همه ما مسلمانیم این کارها را باید بکنیم اینها کار دانشگاه نیست اما اگر دانشگاه این کارها را بکند موفق‌تر است ولی معنای اسلامی شدن دانشگاه این نیست.
 
آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: اسلامی شدن دانشگاه غیر از پرورش دانشجوی مسلمان است. چهار موضوع باید کاملاً از حریم این بحث بیرون برود، هر علمی که برای اداره کشور ضروری است تحصیلش واجب است چون این علم جزء واجبات نظامی است آدم فرا می‌گیرد می‌شود اسلامی این نیست! هر استادی برای رضای خدا باید درس بگوید این یک عمل دینی است نه علم دینی، هر دانشجویی باید برای رضای خدا درس بخواند نه برای مدرک این یک عملِ دینی است نه علمِ دینی، کاربرد و خروجی علوم باید در نفع جامعه باشد نه به زیان جامعه این کار خوب است و واجب است و دینی است ولی یک عمل دینی است نه علم دینی.

وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش اسلامی شود

  وی در ادامه افزود: وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش اسلامی شود و باید دانش ثابت شود که اسلامی است؟ که این را باید از فلسفه سؤال کرد.

 آیت الله جوادی آملی با بیان این مطلب که فلسفه وقتی وارد صحنهٴ علمی می‌شود اول سکولار است بیان کرد: سکولار یعنی بی‌تفاوت نه نفی دین، یک فیلسوف وقتی که می‌خواهد وارد بحث بشود و بحث کند که آیا جهان خود ساخته است یا مبدیی دارد این آزادانه بحث می‌شود اول عاری از هر دو تفکّر است نه الهی است نه الحادی مبادی بدیهی دارد.
 
وی ادامه داد: اجتماع نقیضین دارد، اصل تضاد دارد، اصل تناقض دارد، اصل دور دارد، اصل تسلسل دارد، اصل علیّت دارد که با این ابزار وارد بحث می‌شود اگر کج‌راهه رفت و الحادی شد آن وقت تمام علوم زیرمجموعه خودش را الحادی می‌کند فیزیک می‌شود الحادی، زمین‌شناسی می‌شود الحادی، طب می‌شود الحادی، داروسازی می‌شود الحادی، برای اینکه وقتی خدایی نیست و آغاز و انجامی نیست و قیامتی نیست الحادِ محض است همه می‌شود الحادی آن وقت آنچه در خارج است به نام طبیعت است ماورای طبیعت هم فسون و فسانه است طبیعت هم رهاست و هیچ متولّی ندارد لذا به شانس اکتفا می‌کنند و می‌گویند شانس آوردیم یا شانس نیاوردیم چون مبدأ فاعلی را نتوانست ثابت بکند.
 
 مفسر قرآن کریم اذعان داشت: ولی اگر فلسفه کج‌راهه نرفت و به لطف الهی به راه صحیح رفت اوّلین خدمتی که می‌کند به خودش خدمت می‌کند و فلسفه الهی می شود و بعد همه زیرمجموعه خودش را می‌کند دینی، برای اینکه ثابت می‌کند این نظمی که در عالم هست ناظمی دارد حکیمی دارد آفریدگاری دارد که این را اداره کرده و آفریده است و  آن خدایی که عالَم را آفرید این صحنه می‌شود فعل خدا، می‌شود خلقت، ما دیگر چیزی به نام طبیعت نداریم ممکن است کسی بگوید ما علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی داریم ولی وقتی می‌گوید طبیعی یعنی خلقت‌شناسی، چیزی در جهان به نام خلقت وجود دارد  که حکیم مدبّری آن را آفریده، چنین کسی هم آفریدگار است هم پروردگار.


 این مرجع تقلید ادامه داد: بنابراین علم دینی این شناسه خود را از معلوم می‌گیرد مستحضرید که علم ارزش خود را از معلوم می‌گیرد و روش خود را از معلوم می‌گیرد و شناسه خود را از معلوم می‌گیرد و همچنین ارزش خود را از معلوم می‌گیرد، حال آیا این علم دینی است یا غیر دینی نیست معلوم ما باید چه باشد جواب را باید از معلوم بگیریم معلومِ ما فعل خداست زیرا فعل خدا را تفسیر می‌کنیم چون فعل خدا را تفسیر می‌کنیم یقیناً دینی است.
 
 وی با اشاره به این نکته که سرّ اینکه مرحوم آقای قاضی و امثال قاضی توانستند علامه طباطبایی و این بزرگان را تربیت کنند این بود که اینان بندگیشان در زندگی مندرج بود ادامه داد: این آقایانی که با اصول آشنا هستند و شما هم آشنایید می‌دانید که عقل، حجّت الهی است و هیچ فرقی عقل و نقل ندارند اگر خبر زراره است روایت زراره است حجّت شرعی است اگر برهان عقلی است چه از راه تجربه، چه نیمه‌تجربی، چه تجرید کلامی، چه تجرید فلسفی، چه تجرید عرفان نظری همه اینها اگر برهانی شد حجّت شرعی می شود، حجّت شرعی یعنی عمل برابر آن واجب است و هیچ فرقی ندارد که این را زراره از امام نقل بکند یا کسی با تجربه بفهمد به شرطی که قیاس و خیال و گمان و وهم نباشد که منطق می‌خواهد ثابت کند که چه چیزی علم است و چه چیزی خیالِ علمی اگر علم بود و باور بود و حقیقت بود این می‌شود حجّت شرعی آن وقت مبادا کسی خیال کند که عقل در برابر وحی است، عقل در برابر نقل است نه در برابر وحی، عقل در برابر دین نیست، عقل در برابر نقل است ما دین را از دو راه می‌فهمیم یا می‌گوییم فلان راوی از امام چنین نقل کرد که این می‌شود نقل یا خودمان با کشف، تجربه یا تجرید به این مطلب رسیدیم عقل و نقل زیرمجموعه وحی‌اند و عقل در برابر وحی نیست، عقل در برابر شرع نیست و این تعبیر هم نارساست که این مطلب عقلی است یا شرعی باید بگوییم عقلی است یا نقلی و اگر عقلی شد عمل به آن واجب است.

آیت الله جوادی آملی عقل را در برابر نقل دانست و بیان کرد:عقل در برابر وحی نیست بلکه عقل در برابر نقل است یعنی آ‌ن وحی الهی که به وسیله انبیا آمده ما از دو راه می‌توانیم بفهمیم که خدا به پیغمبر چه فرمود یا از راه عقل می‌فهمیم یا از راه نقل می‌فهمیم بنابراین چه از راه عقل بفهمیم که دانشگاه اساسش این است چه از راه نقل بفهمیم که حوزه‌های اساسش این است هر دو می‌شود شرعی، هر دو می‌شود دینی و هر دو می‌شود امانت الهی دیگر نمی‌گوییم ما خودمان فهمیدیم برای خود ماست اگر ما برای خودمان بود برابر آن می‌توانستیم مختار باشیم عمل بکنیم یا عمل نکنیم در حالی که واجب است به آن عمل بکنیم اگر علم شد انسان واجب است که برابر علم عمل بکند.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: اسلامی کردن دانشگاهها, رایه الهدی, علامه جوادی آملی,

تاريخ : پنج شنبه 2 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

حاج مهدی سلحشور از مداحان برجسته کشور که موضوع شهدا و دفاع مقدس جزء لاینفک مجالسش می باشد و تا کنون اشعار و نوحه های متعددی را در این خصوص سروده است، در خصوص سیاسی بودن مجالس اهل بیت (ع) به جریان سازی هیئات در جامعه اشاره می کند و با بیان اینکه سکولاریزم خطر بزرگی بود که هیئات عزاداری را تهدید می کرد در این باره می گوید: به اعتقاد من خطر اصلی زمانی بود که عده ای با نقشه قبلی و خیلی رنگ و لعاب دار و حرفه ای، موضوع جدایی دین از سیاست را در مداحی ها حاکم کردند. این جریان از سال 75 ـ 76 شروع شد.

این مداح برجسته کشور در قسمت دیگری از این مصاحبه با بیان اینکه ما عاشورایی را قبول داریم که امام خمینی(ره) آورد، می گوید: عاشورای ما عاشورایی بود که وصل به عاشورای مورد نظر امام(ره) بود؛ عاشورایی که جریان ایجاد می کرد. باید ببینیم تکلیف مان چیست و کدام بعد وجودی آن حضرت وظیفة ما را نشان می دهد.

مشروح مصاحبه با حاج مهدی سلحشور را در ادامه ملاحظه می کنید:

 

ـ به نظر شما تفاوت الگوی مداحی در دوران دفاع مقدس و بعد از آن چیست؟

توی جنگ، این سبک و سیاق فعلی مداحی نبود. ما یک سبک سنتی داشتیم که از قدیم رایج بود. نقطه آغاز سبک های جدید مداحی را می توان سال های 62 و 63 دانست که افرادی مثل حاج منصور ارضی و محمدرضا طاهری مبلغ آن بودند. در زمان جنگ فرصتی به آن صورت نبود که به مداحی تخصصی و نظام مند نگاه شود. 

سبک حماسی بعد از جنگ شروع به رشد کرد. حتی آقای آهنگران هم بعد از جنگ خواندن را کنار نگذاشت، اما شروع کرد به تغییر سبک. ایشان آن موقع محور بود و الان هم اسطوره ای است در باب سبک حماسی دفاع مقدس ما. ایشان در زمان جنگ شور و احساس خاصی در رزمنده ها و مردم ایجاد می کرد. که کم نظیر بود.

ایشان هم بعد از جنگ روش هایش را عوض کرد؛ چون اقتضائات زمان جنگ دیگر نبود. این تغییر روش به این معنا نیست که بگویم روح حماسه دیگر در روضه ها و مداحی هایمان نیست. نوعش عوض شده است. زمان جنگ به صورت مصداقی می رفت سوی خود جنگ، اما بعد از جنگ رفت سوی ابعاد وجودی حضرت امام حسین(ع) و امر به معروف و نهی از منکر اقتضائات جامعة امروز که هرچه باشد. عرصة جهان آن روز با جهان امروز تفاوت پیدا کرده است. روضه ها و مداحی ها و حماسه خوانی هم مطابق با اقتضائات امروز شده است.

بعد از جنگ، فرهنگ غالبی که بر مداحی ها حاکم شد، سبک و سیاق خاصی بود. برخی حماسی بودند و برخی حالت مناجاتی داشتند. حماسه در همة ابعاد وجودی امام حسین(ع) موج می زد. البته در خواندن های قدیمی ها ما زیاد می بینیم. مثلاً شروع می کردند قصیده ای را می خواندند، ابعاد وجودی حضرت را می گفتند، ابعاد حماسی را می گفتند، سینه هم می زدند. روح حماسی خوانی در خواندن های آنها موج می زند و هیچ وقت تغییر نکرد. الان هم این روند را دارند.

ـ چرا عده معدودی از هیئت ها و مداح ها سعی می کنند به گونه ای جلوه کنند که از انقلاب و نظام و شهدا جدا هستند؟

به اعتقاد من خطر اصلی زمانی بود که عده ای با نقشه قبلی و خیلی رنگ و لعاب دار و حرفه ای، موضوع جدایی دین از سیاست را در مداحی ها حاکم کردند. این جریان از سال 75 ـ 76 شروع شد.

اینها مثلاً سیاسی بازی را با اصل سیاست قاطی کردند!؟ آمدند اول یک استقلالی برای هیئت ها قائل شدند و برخی هم پرچمدار این قصه شدند و یک استقلالی قائل شدند و سعی کردند رابطه هیئت با نظام و انقلاب را کمرنگ کنند. احساس می کنم این فضا برایشان موجود شد! چون تا فضا موجود نباشد، یک تفکر و اندیشه نمی تواند رشد بکند. بسترش هم، بد عمل کردن ما بود. کم کم امام را دعا نمی کردند! آقا را دعا نمی کردند! از شهدا هیچ نمی گفتند!  وقتی از آنها سؤال می کردند که مثلاً چرا از امام و آقا و شهدا چیزی نمی گویید، می گفتند: ما مجلس را سیاسی نمی کنیم. این نقطه انحراف (به اعتقاد من) آنجا بود.

ما عاشورایی را قبول داریم که امام خمینی(ره) آورد؛ عاشورایی که امام خمینی(ره) نیاورد را ما اصلاً قبول نداریم.

عاشورایی را که جریان ایجاد نکند، بگذار در کوزه آبش را بخور. همان قضیه اذان گفتن و آن انگلیسی است که گفت: اگر برای ما ضرری ندارد، بگذار اذان بگوید. البته در نقطه مقابل این عده، خیلی از مداح ها هستند که یاد و نام شهدا در مجالس شان زنده است و اول و آخر مجلس با نام و یاد شهدا کلید می خورد.

ـ دوران جنگ، با هیئت ها چطور مرتبط بودید؟ 

من در زمان جنگ، کردستان بودم و بعد هم تیپ 110 خاتم الأنبیا، بعدهم لشکر 10 سیدالشهدا بودم. بعد از جنگ هم قبل از این که حاج احمد کاظمی غائله کردستان را حل کند، می رفتیم آنجا. مراسم مداحی بود. عملاً زمان جنگ فرصتی برای مداحی در شهر پیش نیامد. در سال 67 اولین فاطمیه بعد از جنگ، در مدرسة امام علی(ع) مداحی را شروع کردم.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مصاحبه با سلحشور, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام

.............*اگر در احوال آن جماعت عوام كوفي و شامي، كه به همراه امراي سپاه يزيد و عبيدالله راه افتادند و در واقع نقش پياده نظام آنها را برعهده گرفتند، دقيق بشويم به نكات جالبي دست خواهيم يافت. همه همت اين عده دنيايشان بود. مشكل اينها اين نبود كه چرا فساد اقتصادي و سياسي در بين طبقه حاكم شايع شده است؟ اعتراض اينها به اين بود كه چرا از اين اموال و مناصب نامشروع بي بهره مانده اند؟ براي همين بود كه عده اي از اينها في المثل در مقابل اميرالمؤمنين(ع) ايستادند. يا در زمان امام حسين(ع) بعضي از اينها مي گفتند: «يا ليت لنا مثل ما اوتي مثلاً ابن زياد»، اينها همان خبث باطن و زندگي پليد را كه نزد حاكمانشان بود داشتند مضافاً به اين كه مكنت و ثروت دنيا را نداشتند. شايد از لحاظي بتوان گفت اينها خطرناكتر هم بودند. اينها امام(ع) را دعوت كردند، براي اين كه با ايشان به دنيا برسند. اما بعد ديدند كه خير، دنيايشان با امام حسين(ع) درخطر است. ابن زياد درآمد و گفت من دنيايتان را تأمين مي كنم، به او پيوستند. چقدر با اين تحليل موافقيد؟

- كاملاً درست مي فرماييد. اين رفتار البته به امام حسين(ع) منحصر نشد. اينها با زيد و يحيي و ديگر قيام كنندگان هم همين كار را كردند. تا جايي كه كم كم حكومت هم فهميد كه به اين مردم عراق نمي شود اطمينان كرد و لذا تندخوترين و سخت گيرترين حاكمان را بر آنها گماشت. علت اين كه امام صادق(ع) و بقيه ائمه خودشان را از صحنه مبارزه علني و مستقيم با حاكمان زمانشان كنار كشيدند، همين بود كه به مردم- ولو اين كه به ظاهر ابراز ارادت و وفاداري مي كردند- اعتمادي نبود. من جايي در كتاب امام صادق(ع) نوشته ام كه كسي به امام(ع) رسيد و به ايشان گفت: شما كه هزاران نفر شيعه داريد، چرا قيام نمي كنيد؟ امام دست او را گرفتند و به بيرون شهر بردند. آنجا چوپاني درحال چراندن گوسفندهايش بود. امام به او فرمودند اين گوسفندها را بشمار. شمرد، 9 تا بود يا 19 تا.

امام(ع) فرمودند: به خدا اگر اين تعداد يار داشتم، قيام مي كردم. اين نشان مي دهد كه بعد از سيدالشهدا(ع) وضعيت بدتر شد كه بهتر نشد و ائمه ما روز به روز تنهاتر و غريب تر مي شدند.
سر اين كه قيامي مانند قيام امام حسين(ع) ديگر در ميان ائمه ما تكرار نشده، همين بود. شما مي دانيد، يكي از تفاوت هاي ائمه(ع) با رسول خدا(ص) اين بود كه پيامبر مأمور بود، پيام خداوند را به هر ترتيب ممكن به مردم ابلاغ كند. حتي اگر او را بيازارند، سنگش بزنند و... امام(ع) اما نمي نشيند در انتظار مي ماند تا مردم به سراغش بيايند و حجت را بر او تمام كنند: «مثل الامام كمثل الكعبه، تؤتي ولاتأتي.» سيدالشهدا(ع) هم تا نامه هاي دعوت مردم عراق به او نرسيد، حركتي نكرد.

حتي نمايندگاني فرستاد تا اوضاع را بسنجند و ميزان آمادگي مردم را برآورد كنند. تعداد نامه ها از حد معيني كه گذشت، ايشان خود را مكلف به خروج دانست. درباره اميرالمؤمنين(ع) هم وضع بر همين منوال بود. وقتي به سراغ علي(ع) آمدند و خواستند كه با ايشان بيعت كنند، فرمود: «دعوني والتمسوا غيري»، مرا رها كنيد و به سراغ ديگري برويد. اما وقتي مردم هجوم آوردند- چنانكه ايشان مي فرمايد نزديك بود، شست پاي مرا له كنند- حكومت را پذيرفت. اگر براي امثال امام صادق(ع) و ديگران هم اجتماعي مانند آنچه كه براي امام حسين(ع) فراهم شد، مهيا مي شد، آنها هم بدون ترديد قيام مي كردند، اما نشد.

 


 


* آقاي دكتر، اين وضعيتي كه مي فرماييد، آيا فقط منحصر به مردم عراق بود؟

- به هر حال «موالي» يعني مخالفان عرب حكومت، همه در عراق جمع شده بودند و از لحاظ وضعيت انقلابي عراق حرف اول را مي زد.

* بعضي معتقدند كه مردم كوفه اگر صاحب يك تشكيلات و سازماندهي منسجمي بودند ابن زياد نمي توانست به راحتي بر آنها مسلط شود و لذا شايد امام را ياري مي كردند. شما در اين باره چه عقيده اي داريد؟

- اين حرف تا حدودي درست است. مردم كوفه ضعيف الرأي و متفرق بودند. وقتي امام(ع) عازم عراق شد، ابن عباس- كه مي دانيد معمولا به شرايط دنيايي و مادي توجه مي كرد- در مقام نصيحت به امام(ع) گفت: پسر عمو، اين مردم كه تو را دعوت كرده اند، اگر حاكمانشان را بيرون كرده و تو را طلبيده اند، دعوت آنها را بپذير وگرنه، به سوي آنها مرو. مردم كوفه نه فقط تشكيلات و انسجام نداشتند، بلكه عزمشان در همراهي امام(ع) هم جدي و مبتني بر جهاد في سبيل الله نبود. آنها كسي را مي خواستند كه دست شاميان را از عراق كوتاه كند، لذا پي امام فرستادند، اما ماجرا چنانكه آنها مي خواستند پيش نرفت.

*امام(ع) وقتي از همراهي مردم كوفه نااميد شدند، به سپاه حر كه مأمور بودند ايشان و يارانشان را جبرا به كربلا ببرند، فرمودند: شما خود به من نامه نوشتيد و مرا به سوي خود خوانديد. حالا اگر دعوتتان را پس گرفته ايد، بگذاريد من از همين راه كه آمده ام برگردم يا به جايي بروم دور از اينجا. اما آنها سخن امام را نشنيدند. سؤال اين است: چرا؟ چه چيزي عزم آنها را بر قتل پسر پيامبر(ص) جزم كرده بود و بر آن مصر بودند؟

- خب، آنها مي دانستند كه امام هر جاي ديگري هم كه برود، تن به اطاعت از يزيد نخواهد داد و دست از مبارزه نخواهد كشيد و دوباره هر لحظه خطري براي حكومت خواهد بود. لذا مي خواستند كار را همان جا تمام كنند. به علاوه، يزيد واقعا بي كفايت تر از آن بود كه بتواند چاره درستي براي واقعه بينديشد و اوضاع را آرام نگهدارد. يك پسرك احمق، بي تجربه و كله شق بود كه هيچ از حكومتداري و حتي سياست- برخلاف پدرش- نمي دانست.


*حالا هر چه يزيد از اين حيث بي تجربه و خام بود، معاويه خوب به روش ها و ترفندهاي حكومت داري و فريب مردم تسلط داشت. واقعا بعضي كارهايي كه او مي كرد و روش هايي كه به كار مي برد، امروز به صورت علم حكومت درآمده است البته همانند يزيد بسيار است. بداقبالي يزيد اين بود كه با امام حسين(ع) مواجه شد، والا حكومت او چه بسا سال ها دوام مي آورد. اما مثل معاويه با آن خصلت هاي مردم شناسانه، نادر است. اين را قبول داريد؟

- بله، معاويه مي گفت من رابطه ام را با مردم چنان تنظيم مي كنم كه اگر فقط يك موي ما را به هم متصل كرده باشد، آن مو پاره نشود. چطور؟ هر وقت آنهامي كشند من شل مي كنم و هر وقت آنها شل مي كنند، من مي كشم! به همين دليل به يزيد سفارش كرد كه با مردم كوفه درگير نشود.

گفت اگر هر روز حاكم جديدي از تو خواستند، حرفشان را بپذير. اما او اين سفارش را نشنيد و در آن مهلكه افتاد. به علاوه كاري كه معاويه كرد اين بود كه عقل اطرافيانش را زايل كرد اما البته عاطفه را براي آنها نگذاشت. مقصودم از عاطفه، مهرباني نيست. منظورم آن قوه اي است كه آدمي را برمي انگيزد تا به دنبال تمايلاتش برود. كشندگان حسين(ع) به يك معنا ديوانه و محروم از عقل بودند. حتي عقل حسابگرشان هم درست كار نمي كرد. يزيد همين توانايي را هم نداشت.


*آقاي دكتر بفرماييد امام حسين(ع) كه براي اصلاح امت جدش، قيام كرد، تا چه حد به اين هدف خود رسيد و اساس واقعه شهادت ايشان چه تأثيري در ادامه حيات اسلام ناب گذاشت؟

-اين تأثير بي نهايت بزرگ و بااهميت است. اگر قيام سيدالشهداء نبود، در طول شايد حتي كمتر از نيم قرن ديگر نامي از اسلام در جزيره العرب باقي نمي ماند. حكومت يزيد چنان عمل مي كرد كه اگر امام(ع) جلوي آن نمي ايستاد و آن را افشا نمي كرد، اسلام از بين مي رفت.

بخصوص حركت كاروان اسرا و افشاگري هايي كه امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) در كوفه و شام كرد، تأثير شگفتي در بيداري مردم و احياي حقيقت اسلام داشت. معاويه مردم شام را در جهالت عميقي نگهداشته بود. اسلام براي آنها خلاصه مي شد در يزيد و معاويه و آنچه از آنها آموخته بودند. حتي جالب است بدانيد مردم شام تا مدت ها اصلاً نمي دانستند كه پيامبر به جز معاويه و يزيد، خويشاوند ديگري هم دارد! سخنان امام سجاد(ع) و زينب كبري(س) به آنها فهماند كه تا چه حد محروم و مهجور نگهداشته شده اند.......


بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: کربلا, رایه الهدی, سیدجعفرشهیدی,

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 10 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام


تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .

 

در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت .

 

به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند .

 

و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است .

 

از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد .

 

با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند .

 

 

بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند .


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: زندگینامه امام هادی علیه السلام, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام

رهبر معظم انقلاب درباره مقام معنوی مرحوم حاج‌میرزاجوادآقا ملکی تبریزى، بیان داشتند: او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست.

 میرزا جواد آقا ملکى تبریزى‏ - استاد اخلاق امام(ره)- در نجف، شاگرد چهره‏هاى برجسته‏اى بود که در نهایت به آخوند ملاحسینقلى همدانى‏ مى‏رسد که داستان زندگى او نیز داستان عجیب و شنیدنى است.
 
این عارف بالله بعد از شیخ انصارى‏ در مقام مرجعیت شیعه قرار گرفت، ولى مرحوم آیت‌الله سیدعلى شوشترى اجازه نداد که او مرجع تقلید شود و گفت: خدا شما را براى مرجع تقلید شدن نیافریده است، اگر طبل مرجعیت بزنید، قیامت گریبانت را مى‏گیرند، خدا تو را ساخته است که با این نفَس و علمى که به تو داده است، انسان بسازى، نه فقه و اصول بگویى!
 
از مرحوم ملکى آثار ارزنده‌اى از جمله اسرارالصلاة، المراقبات، اعمال السنة، رساله‌اى در فقه و رساله لقاء‌الله به جاى مانده است، این عالم ربانى سر انجام پس از یک عمر تلاش در راه تهذیب انسان‌ها در سحرگاه یازدهم ذى‌الحجه سال 1344 قمرى به دیار باقى شتافت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
 
 
 
 
* مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى از منظر رهبری
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهنمودهایی به مناسبت ماه رمبارک رمضان سال گذشته تحت عنوان «سی روز، سی گفتار» ایراد ‌کردند که در روز دهم به بحث «تکبر مانع تکامل» پرداختند. قسمتی از بیانات معظم‌له به مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزى اختصاص داشت که در ادامه می‌آید:
 
شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -که از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلى که براى تحصیل وارد نجف شد، با این‌که طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حرکت مى‌کرد.
 
نوکرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباس‌هاى فاخرى مى‌پوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملک‌التجار بوده یا از خانواده ملک‌التجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌که توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -که در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى‌رفتند در محضر ایشان مى‌نشستند و استفاده مى‌کردند- راهنمایى شد.
 
روز اولى که مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیئتِ یک طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌که مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن‌ جا صدا مى‌زند که همان‌جا -یعنى همان دمِ در، روى کفش‌ها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشیند. البته به او بر مى‌خورد و احساس اهانت مى‌کند، اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را -آن‌چنان‌که حق آن استاد بوده- گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود.
 
یک روز در مجلس درس (یا) بعد که درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى به حاج میرزا جوادآقا رو مى‌کند و مى‌گوید: برو این قلیان را براى من چاق کن و بیاور! بلند مى‌شود، قلیان را بیرون مى‌برد؛ اما چه‌ طور چنین کارى بکند؟! اعیان، اعیان‌زاده، جلوى جمعیت، با آن لباس‌هاى فاخر! ببینید، انسان‌هاى صالح و بزرگ را این‌ طور تربیت مى‌کردند، قلیان را مى‌برد به نوکرش که بیرون در ایستاده بود مى‌دهد و مى‌گوید: این قلیان را چاق کن و بیاور. او مى‌رود قلیان را درست مى‌کند و مى‌آورد به میرزا جوادآقا مى‌دهد و ایشان قلیان را وارد مجلس مى‌کند. البته این هم که قلیان را به ‌دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، کار مهم و سنگینى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلى مى‌گوید که خواستم خودت قلیان را درست کنى، نه این‌که بدهى نوکرت درست کند!
 
 
 
 
این، شکستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شرکِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگ‌بینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مى‌برد و او را وارد جاده‌اى مى‌کند و به مدارج کمالى مى‌رساند که مرحوم میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شکستن منِ درونى هر انسانى است که اگر انسان، دایم او را با توجه و تذکر و موعظه و ریاضت -همین‌طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نکند، در وجود او رشد خواهد کرد و فرعونى خواهد شد.
 
فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: بیت المهدی, رایه الهدی, میرزاجوادملکی تبریزی, امام خامنه ای,

تاريخ : پنج شنبه 4 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام

 

 

ظهر زیبای وقوفه یه وقوف آفتابی

یه وقوف عاشقونه زیر آسمون آبی

 

عرفات چشش به راهه تا وقوفتو ببینه

تا که یک لحظه کنار صاحب خودش بشینه

 

ظهر زیبای وقوفه کاش منم وقف شما شم

تا یه صبح عید قربون نذر آقای منا شم

 

من نشستم اینجا مثل یه گدای سرراهی

بین این همه سفید پوش با لباس روسیاهی

 

میگن امروز عرفاته گدایی فعل حرومه

آخه بخشیدن تو این روز از قدیم رسم و رسومه

 

بزار یک کم خودمونی درد دل کنم دوباره

بزار تو شبای تارم بریزم یه کم ستاره

 

گناهام بسکه زیاده کی میتونه بشماره؟

چاره ای برام بساز تا هی بهم نگن بیچاره!

 

خاک عالم تو سر من که بیچاره ی گناهم

جوونیم هزینه شد، رفت، تواجاره ی گناهم

 

کمک کن که دوباره سر سجاده بشینم

تا زیر این آسمونا یک کم افتاده بشینم

 

دست بکش به روی چشمام هوس نگاتو کردم

یه پر و بالی بده که دوباره هواتو کردم

 

دستمو بگیر بلند شم قصد کربلاتو کردم

هوس بارون گریه توی روضه هاتو کردم

 

اجازه میدید که قبل از اینکه ما دعا بخونیم

یک کمی ازعرفات کربلاییها بخونیم

 

عرفاتی که غریبه عرفاتی که شهیده

عرفاتی که رو نیزه است شکل یک سر بریده

 

عرفاتی که یه مادر هی می گفت آبش ندادن

ای خدا گهواره ی شیرخوارشو تابش ندادن

 

عرفاتی که یه خواهر توی قتلگاه براش مرد

خدا میدونه که اونجا چقدر مشت و لگد خورد

 

عرفاتی که یه دختر قیامت براش به پا کرد

هی می گفت کدوم حرومی سرتو اینجور جدا کرد

 

عرفاتی که یه سقا توی علقمه فداش شد

یه جوری عمود زدن سجده کرببلاش شد

 

یه جوری عمود زدن که هیچ جوری بلند نمی شد

یه جوری عمود زدن که سر رو نیزه بند نمی شد

 

حاج رحمان نوازنی

 

 


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: عرفه, رایه الهدی, رحمان نوازنی,

 

شك و تريديشان يقيني بود

آسمانهايشان زميني بود

همه دنبال وعده گندم

شهر مشغول خوشه چيني بود

كوچه ها خالي از وفای به تو !

خانه ها گرم شب نشيني بود

خودشان را نشان نمي دادند

پشت هر سايه اي كميني بود

دست غفلت هميشه در دست

زندگي هاي اينچنيني بود

همه فتوا به خويش مي دادند

هر كسي مجتهد به ديني بود

نامه ام رانوشته ام اما كاش

يك نفر مرد، يك اميني بود...

صبح تا شب تو را دعا كردم

تا نيايي خدا خدا كردم

خوب در حق تو وفا كردند !

كه مرا اينچنين رها كردند

شب شد و مثل يك غريبه مرا

از سر خويش زود وا كردند

و نخوانده؛ نماز مغرب را

در نماز عشا قضا كردند

پشت ديوار مسجد كوفه

پشت ابليس اقتدا كردند

آه؛ مولا تو ديده اي حتماً

با من آن شب چگونه تا كردند

در هر خانه اي كه رفتم آه

در غربت به روم وا كردند

دست من آب هم نمي دادند

كوفه را مثل كربلا كردند

خواب ديدم كه در مناي توام

اولين ذبح كربلاي توام

خواب ديدم كه كوفه جان مي داد

نامه ام را به اين و آن مي داد

گريه گريه بهانه ام آن شب

پشت دروازه را نشان مي داد

نيزه اي چرخ مي زد و در شهر

سر خورشيد را تكان مي داد

دست هاي  ترحم كوفه

به اسيران لباس و نان مي داد

صورتی هي بنفشه مي چید و

دسته دسته به آسمان مي داد

اگر از هر كسي كه مي ترسيد

سر عباس را نشان مي داد

يك نفر با تمام سنگ دلي

سنگ در دست ديگران مي داد

دل آئينه ها ترك برداشت

سنگ می خورد، هر كسي پر داشت

يك نفر گفت: تيغ بُرّان است

دیگری گفت: مرد ميدان است

يك نفر گفت: گرد و خاك هواست

دیگری گفت: باد و طوفان است

يك نفر گفت: روبرو نشويد!!!

شير سرخ بَر و بيابان است

يك نفر گفت: اين دلش درياست

پيك دريا ، سفير مرجان است

يك نفر گفت: قيمتش چند است؟!

ديگري گفت: قيمتش جان است

يك نفر گفت: آتشش بزنيد!!!

ديگري گفت: او گلستان است

يك نفر گفت: درد آينه چيست؟

ديگري گفت: سنگ باران است

يك نفر گفت: جشن مي گيريم

بكشيدش كه عيد قربان است

يك نفر گفت: يك كفن ببريد

هرچه باشد ولي مسلمان است

بسم رب الحسين رب شهيد

خون مسلم به پاي يار چيكد

 

 

حاج رحمان نوازنی

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرایینی, حاج رحمان نوازنی, رایه الهدی, حضرت مسلم, عرفه,

تاريخ : پنج شنبه 4 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام

 

از هق هق نسیم شنیدم صدای تو

 

بابا فدای گریه ی" کوفه میای " تو

 

اینجا همه برای سرت گریه می کنند

 

اینجا منم رقیه ی بزم عزای تو

 

بابا شنیدم از همه جا سنگ خورده ای!

 

لابد نمانده است سری هم برای تو

 

تو اولین شهیدی و من اولین یتیم

 

این اولین یتیم شهادت فدای تو

 

آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست

 

در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو

 

جسم تو را چگونه به کوچه کشانده اند؟

 

ای کاش بود چادر من بوریای تو

 

تا اینکه بی کفن نشوی بین کوچه ها

 

زینب چقدر نذر نموده برای تو

 

زینب دو طفل دارد و تو هم دوتا پسر

 

آنها به جای زینب و اینها به جای تو

 

بابا بمان به کوفه بیایم ببینمت

 

تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو

 

کوفه برای دیدن من معجری بیار

 

از غصه مُرد ؛ دخترک باحیای تو

 

مویم سفید گشته  و قدم خمیده است

 

بابا منم مسافر کرب و بلای تو

 

تا زنده ام قسم به لب تشنه ات پدر

گریه کنم برای تو و ماجرای تو

 

حاج رحمان نوازنی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی, شعرآیینی, رایه الهدی,

 نكتهى اول اين است كه نفس خدمتگزارى براى آحاد مردم، يك نعمت الهى است؛ يك موهبت است؛ حالا چه خدمتگزارى در مجموعههاى رسمى باشد - مثل همين مسئوليتهائى كه دوستان و برادران و مديران در استان دارند - و چه در قالبهاى رسمى نباشد؛ مثل خدمت به دين مردم، خدمت به فرهنگ مردم، خدمت به پيشرفت علمى مردم، خدمت به تقسيم و توزيع درست ارزاق بين مردم، برآوردن حوائج گوناگون، به هر شكلى كه باشد. بنابراين نفس توفيق خدمتگزارى، يك نعمت است؛ اين نعمت را بايد شكرگزارى كرد.


 بنده از صميم قلب و از بن دندان اين را عرض ميكنم كه حقيقتاً خدمتگار مردم بودن، افتخار است؛ نه به عنوان يك شعار. بزرگان اهل معرفت ما به شاگردان خود، به دستپروردگان خود هميشه سفارش ميكردند كه در كنار ذكر و عبادت و خشوع و توسل و تذكر، به مردم خدمت كنند؛ گاهى اين را ترجيح ميدادند بر عبادات فردى؛ اين مقرِب الىالله است. شما يك كار خوب كه به نفع يك نفر انجام ميدهيد، اين حسنه است؛ اين شما ر
ا به خدا نزديك ميكند؛ اين براى شما ثواب و اجر الهى و اخروى دارد؛ چه برسد به اينكه اين خدمت شما، براى مجموعههاى متعدد مردم، براى گروه مردم، براى اهل يك استان، اهل يك شهر، اهل يك بخش باشد. بنابراين اصل قضيه اين است كه ما اگر چنانچه توفيق خدمتگزارى پيدا كرديم، اين را شكر بگزاريم؛ شاكر خداى متعال باشيم؛ اين را نعمتى از طرف الهى بدانيم.
 نتيجهى اين نعمت دانستن اين است كه براى اين خدمتگزارى، منت بر سر كسى نگذاريم؛ اين درجهى اوّلش است. خداى متعال به ما توفيق داده؛ اين توفيق، لطف الهى است؛ شكر لازم دارد. پس اگر ما توانستيم خدمتگزارى كنيم، بايد بدون منت باشد. اين يك نكته است.


 يك نكتهى ديگر اين است كه در خدمتگزارى بايد هيچگونه تمايزى قائل نشد. مسئوليت در هر بخشى از بخشها عبارت است از خدمت به آحاد مردم. اين دوست ماست، اين بيگانهى از ماست، اين دشمن ماست، اين گرايش سياسىاش اين است، گرايش دينىاش اين است؛ اينها هيچ تأثيرى ندارد. خدمت بايد عمومى باشد، براى همه باشد؛ آن وقت اين تأثير ميگذارد در عمل كسانى كه در مجموعههاى بزرگ مشغول خدمتگزارى هستند؛ مثل يك استان، يا مثل يك شهرستان. بخشهاى مختلف شهرستانها، جورواجور انسانهائى را در خود جاى دادهاند؛ لذا نگاه نسبت به همه بايد يكسان باشد. خدمت مال همه است، متعلق به همه است، ما هم بايد امانتدارى كنيم؛ آنچه را كه در اختيار ماست، در اختيار همه قرار بدهيم.


 يك نكتهى ديگر، مسئلهى همت بلند در خدمترسانى است. اين استان، همان طور كه دوستان گفتند - بنده هم در گزارشها همين را يافتهام - از لحاظ پيشرفت مادى، جزو استانهاى رديفهاى پائين است. يك مقدار به خاطر اين است كه استان، جديدالولاده است؛ شايد عوامل ديگرى هم وجود داشته است. بايد مسئولين اين استان همت را بر اين بگمارند كه رتبهى استان را از لحاظ پيشرفت و دست يافتن به شاخصهاى مهم حياتى، در طول مدت معينى بالا ببرند؛ مثلاً به ده استانِ اول كشور برسانند. وقتى همت ما اين بود - كه اين،
همت مضاعف است - طبعاً كار مضاعف هم ميطلبد. كار مضاعف فقط به معناى حجم كار نيست؛ بلكه به معناى كيفيت كار است، بيشتر از آنچه كه مربوط به كميت و حجم باشد؛ يعنى كار دقيق، كار كارشناسى شده، كار همراه با مشورت، كار مستمر و پيگير، كار تدوين شده و برنامهريزى شده؛ كه اگر مسئولين جابهجا هم شدند، كار متوقف نشود. اين خبر خوبى بود كه گفتند سند توسعهى استان را تدوين كردهايم؛ اين بسيار خوب است. وقتى سند تدوين شد، ديگر جابهجائى مسئولان و مديران، تأثير زيادى نخواهد گذاشت؛ كار ادامه پيدا ميكند. مهم اين است كه نقشهى راه معلوم باشد....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: امام خامنه ای, رایه الهدی,

ادامه مطلب

 

بر گردن اقتصاد کشور کروات غربی زده‏ اند/ به آقای بهمنی گفتم یک عمر از غیر خدا ترسیدی بیا یک شب از خدا بترس!

 عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: ما چرا کراوات پول اعتباری را گردن اقتصاد کشور اسلامی‌مان بيندازیم که آمریکا 30 سال بتواند اقتصاد ما را دچار خفگی کند.

آیت الله حائری شیرازی در گفت‌وگو با رجانيوز تصريح كرد: امروزه وضعيت دنیا به گونه‌‌اي شده تا دشمن تلاش‌های بسیاری برای ایجاد مشکلات اقتصادی در کشور ما انجام دهد و حالا می خواهند نتیجه بگیرند.

وي با بيان اينكه مشكل 30 ساله ما اين است كه میخواهند پول ما را در مقابل دلار ضعیف کنند، افزود: علمای تشیع بارها گفته‌اند که بیايید پول را اسلامی کنید و سکه را پشتوانه اسکناس قرار دهید و از حالت اعتباری خارج کنید، پشتوانه این پول اگر دلار باشد، مثل این است که گردن اقتصادمان کراوات بگذاریم.

اين استاد حوزه علمیه قم در ادامه توضيح داد: کراوات دو سر دارد، یک سر آن این لوزی است که برای قشنگی جلو می‌اندازند و سر دیگر جایی است که آن را محکم می کنند؛ ما چرا کراوات پول اعتباری را گردن اقتصادمان کشور اسلامی بيندازیم که بند زیری آن را آمریکا بکشد و بعد اقتصاد ما دچار خفگی شود.

استاد اخلاق هیئت دولت با يادآوري گفت‌وگوي خود با رييس كل بانك مركزي اظهار داشت: به آقای بهمنی گفتیم كه بابا یک عمر از غیر خدا ترسیدی بیا یک شب از خدا بترس و این کراوات را از سر اقتصاد بردار و نظام برگردد و پول کالایی درست کنیم.

وي در ادامه ابراز اميدواري كرد كه تلاطم اقتصادی که در بازار ارز شکل گرفته فروكش كرده و کراواتی که 30 سال بر سر اقتصاد ایران زده شده است، برداشته شود و بعد سکه پشتوانه اسکانس شود و مردم 10 سال هم که بگذرد بتوانند وام بی بهره به یکدیگر بدهند.

عضو مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه اگر بهره از بازار کنار رود پول تنزل پیدا نمی‌کند، خاطر نشان كرد: وقتی دولت بهره نداد دیگر بهره نمی‌خواهد بگیرد و در نتیجه قرض الحسنه با بهره صفر به مردم داده می‌شود و مردم این درصدهای بسیاری که بانک‌ها می‌دهند دیگر نمی‌پردازند و مولد احیا می‌شوند و ما می توانیم با تولیدات دیگران رقابت کنیم و گشایش بزرگی برای ما حاصل شود. 

عشق به رهبری و ولایت جاذبه‌ای نظیر جاذبه کره زمین دارد

وي با بيان اينكه برخی به اين فکرند که در برابر مشکلات اقتصادی و سایر مشکلات چه کاری انجام دهند که به مردم صدمه نزند، افزود: آنها خیال می‌کنند که مردم ظرف‌های آبی هستند که اگر تند راه رفتند این آب‌ها تکان می‌خورند و می‌ریزند، در حالی که این افراد اشتباه می‌کنند، زیرا ظرف‌هاي وجودی مردم دارای مایع مغناطیسی و آهنی است و ظرفی که در آن قرار دارند، آهن ربا است و اگر تکان بخورند ذره‌ای از  مایع وجودی آن‌ها کاسته نمی شود، زیرا ارتباط آن ها با یکدیگر مغناطیسی است.

اين استاد حوزه علميه قم اظهار داشت: برخی به جهت این که نمیدانند که فرصت آهن‌ربایی ولایت به چه معنا است، می‌گویند در مسائل کشور تند حرکت نکنید، این عشق به رهبری و ولایت جاذبه‌ای نظیر جاذبه کره زمین دارد که به واسطه آن آب اقیانوس‌ها هرگز نمی‌ریزید.

آهن‌ربای ولایت‌پذیری مردم، هتاکان نظام را جذب نمی‌کند

آيت الله حائري شيرازي با بيان اينكه اگر آهنی را به آهن ربا بزنیم و بعد آن را بر روی برادهها و خردههای آهن قرار دهیم، همه این برادهها به بالا کشیده میشود، تصريح كرد: به عنوان مثال هنگامی که رهبری شهر مشهد وارد می‌شوند، اتفاقی نظیر همان آهنی که به آهن‌ربا متصل است، میافتد که داخل پاره‌های آهن قرار می‌گیرد و یک دفعه همه به سمت آن کشیده می‌شوند.

وي ادامه داد: تأثیر ولایت‌پذیری این است، آهنی که به آهن ربا وصل است اگر به براده‌ها نزدیک شود، همه این‌ها همراهش بلند می‌شوند و همه حالت آهن‌ربایی پیدا می‌کنند و آنهایی که بی‌شکل بودند هم  طیف پیدا کرده، متشکل شده و شاکله پیدا می‌کنند.

عضو مجلس خبرگان رهبري گفت: به عنوان مثال آقای موسوی در انتخابات 88، 13 میلیون رأی آورد و بعد در فراخوان‌های بعدی که داشت هیچ‌کس برای حمایت از او نیامد؛ آن آمدن چطور شد و این نیامدن چطور؟ آن آمدن به خاطر این بود که می‌گفتند این آهن ـ موسوی ـ به آهن‌ربا  ـ رهبری ـ وصل است و مردم براساس این 13 میلیون و خرده‌ای رأی دادند و گفتند که موسوی پنج سال نخست وزیر امام بوده و الآن هم که رهبری هستند، قوم خویش و هم محلی ایشان است و سید است و به این دلیل رأی دادند، یعنی خاصیت آهن ربایی، بعد که رهبری فرمودند انتخابات ابطال نشود و موسوی میگفت ابطال شود او از رهبری جدا شد و مردم دیدند که این آهن دیگر به آهن‌ربا وصل نیست؛ وقتی آهن را از آهنربا جدا کنیم تمام این براده‌ها که به او وصل بود جدا می‌شود.

مسؤولانی که از تخریب وجاهت‌شان ناراحت بودند

 

آيت الله حائري در پايان به بيان خاطره‌اي پرداخت و تصريح كرد: روزی یکی از مسؤولان دولتی نزد من آمد و اطلاعیه‌ای را به من داد که نماینده‌های اصلاحاتی‌ها علیه او و احمدی‌نژاد بد نوشته‌اند و آبروی او را برده بودند و او خیلی ناراحت بود، به او گفتم "اگر دشمن تو بچه‌ی کوچکی داشته باشد تا برای ضربه زدن به تو آن را زیر پایش قرار دهد، آیا تو فکر مشتی هستی که به تو برخورد می‌کند، یا فکر آن بچه‌ای که در حال خفه شدن است؟" گفت "به فکر بچه هستم"؛ گفتم "بچه شش ماهه انسان مهمتر است یا دین انسان؟"گفت "دینش" گفتم "تو باید فکر دینش باشی که بچه‌اش را گذاشته زیرپایش تا به تو ضربه بزند یا فکر خودت که آبرویت در دنیا برود؟".

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله حائری شیرازی, رایه الهدی,

تاريخ : یک شنبه 23 مهر 1391 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه در دویست و بیست و دومین جلسه درس اخلاق به موضوع «منشأ تمام خیر و خوبی‌ها» پرداخت که بخش‌هایی از آن در ادامه می‌آید: 

 
*تنها نجات دهنده انسان
 
بشر در دنیا، در این عالم امتحان، دائم به مسائل خیر و شرّ پیچیده شده است و تمام آن‌ها را فردای قیامت در مقابل دارد، امّا همه خیر و شرّ به ید خود انسان است؛ چون در عالم به عنوان عالم اختیار، انسان‌ها مختارند آنچه که می‌خواهند انجام بدهند. پروردگار عالم تمام خوبی‌ها و بدی‌ها را تبیین فرموده است و انبیا عظام، حضرات معصومین(ع)، اولیاء الهی و در طی زمان تمام ابرار، حجج الهی، عرفای عظیم‌الشّأن و متخلّقین به اخلاق الهی، دائم به بشر خوبی‌ها و بدی‌ها را تذکار دادند؛ امّا هیچ کدام از انبیاء عظام، حجج الهی، اولیاء، عرفا و متخلّقین به اخلاق الهی، نمی‌توانند انسان را نجات دهند مگر عمل خود انسان.
 
این انسان است که می‌تواند فردای قیامت در مقابلش همه خوبی‌ها را یا همه‌ی بدی‌ها را بنگرد. این که تبیین خوبی‌ها و بدی‌ها من ناحیة الله تبارک و تعالی و از طرق انبیاء و اولیاء به انسان می‌رسد، طبیعی است، امّا بالصراحه خود ذوالجلال و الاکرام به انبیاء عظامش فرمود: شما بشیر و نذیرید، مبشراً و نذیرا هستید و هیچ کدام نمی‌توانید دست کسی را بگیرید.
 
*علّت عشق اولیای الهی به جنّت
 
از کجا معلوم می‌شود شرّ و خیر در پیش روی انسان است؟ فرمودند: «وَ لَنْ تَرَى الْخَیرَ وَ الشَّرَّ إِلَّا بَعْدَ الْآخِرَةِ» تمام این شرّ و خیر در آخرت معلوم و محسوس می‌شود. کلّ خیر جایگاهش بهشت است و کل شرّ جایگاهش جهنّم.
 
سلطان‌العارفین، آیت‌الله ملّافتحعلی سلطان‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن عارف بالله، جمله بسیار عالی و زیبایی را تبیین فرمودند. ایشان فرمودند: اولیاء الهی از این جهت به بهشت علاقه‌مند هستند و از جهنّم بیزارند که می‌دانند بهشت جایگاه خوبی‌هاست. آن که عشق و علاقه‌اش خوبی است، فردای قیامت هم دوست دارد با خوبان عالم باشد و از آن‌جا که جایگاه خوبان عالم در بهشت است، «لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَ الْخَیرَ کُلَّهُ فِی الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ کُلَّهُ فِی النَّارِ» جنّت را نه به خاطر جنّت بلکه چون جنّت جایگاه همه خوبی‌هاست، به آن علاقه دارند.
 
توجّه! توجّه! اولیاء خدا این‌گونه‌اند. اگر در دعاها هم بیان می‌کنند: «و ادخلنا فی الجنة»، خدایا! ما را در بهشت داخل کن، به خاطر این است که آن‌جا جایگاه خیر است و آن که یک عمر در خوبی‌ها به سر برده، طبیعی است نهایتش هم در خوبی‌هاست. جایگاه تمام خوبی‌ها در بهشت است «لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَ الْخَیرَ کُلَّهُ فِی الْجَنَّةِ». پس علقه اولیاء عالم به بهشت به واسطه این نیست که در بهشت انهار، میوه‌های چنین و چنان، طعام، حور و ... است که آن‌ها برای اولیاء اصلاً مسئله‌ای نیست.
 
*سازنده بهشت و جهنم
 
آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، ملّای نراقی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی و زیبایی را راجع به این روایت دارند: «الْخَیرُ کُلُّهُ أَمَامَکَ وَ إِنَّ الشَّرَّ کُلَّهُ أَمَامَکَ وَ لَنْ تَرَى الْخَیرَ وَ الشَّرَّ إِلَّا بَعْدَ الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَ الْخَیرَ کُلَّهُ فِی الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ کُلَّهُ فِی النَّارِ»  ایشان می‌فرمایند: با تعبیر «لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَ الْخَیرَ کُلَّهُ فِی الْجَنَّةِ» و تعبیر اولی که فرمود: «الْخَیرُ کُلُّهُ أَمَامَکَ» معلوم می‌شود با هر خیری که تو انجام بدهی، جنّت‌ساز تویی.
 
ای انسان! هم می‌توانی جنّت ساز بشوی هم نار ساز. جنّت ساز، انسان است. خیر در پیش روی توست: «أَمَامَکَ» امّا چه زمانی آن را می‌بینی؟ «بَعْدَ الْآخِرَةِ». جایگاه و دیدن آن کجاست؟ «فِی الْجَنَّةِ». تمام خیر در بهشت است. اگر شرّی هم از انسان سر زد، در جهنّم و نار آن را می‌بیند. پس ای انسان! تویی که بهشت می‌سازی و تویی که جهنّم می‌سازی. 
 
*منشأ تمام خیر و خوبی‌ها
 
شیخ شهید عظیم‌الشّأن، آیت‌الله حاج شیخ فضل‌الله نوری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد الهی، عارف بالله و شهیدی که بالجد شناخته نشد، نکته بسیار عالی نسبت به خادم خودش آسیّد جعفر - که خود شهید شد - بیان کرده بود. از بس این مرد رها شده از همه مطالب بود، فرموده بود: من به حال او غبطه میخورم و امیدوارم خدا مرا مثل او آزاد قرار دهد که او هر آنچه که دارد از نفسش دور و بر وجودش مسلّط است - این‌ها نکات مهمّی است -
 
شهید مدرس(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ هم همین حال را داشت، شناخته نشد. این‌ها را فقط از باب سیاسی می‌شناسند در حالی که این‌ها اولیا خدا بودند، عرض کردیم در کاشمر که این سیّد عظیم‌الشأن را تبعید کرده بودند، یک روزی مطرب‌های مست را آوردند که آقا را اذیّت کنند. جلوی آقا رقصیدند، آقا سر را سمت راست برگرداند، آمدند سمت راست، آقا سر را سمت چپ برگرداند، آمدند سمت چپ آقا. مست بودند و رقاصی می‌کردند. آقا سر را پایین انداخت، یکی آمد نشست و همان حالت نشسته رقصید. آقا هرچه کرد دید او رها نمی‌کند، فرمود: برقص تا برقصی. دیگر او نمی‌توانست نرقصد. آن‌ها خسته شده بودند، هرچه به این می‌گفتند بس است، دیدند نمی‌تواند، دست خودش نیست. نمی‌شد سوار ماشینش بکنند. از این بنزهای قدیمی داشتند. او را سوار آن خاورهای قدیم کردند، بردند. تا سر جاده نشده، همان حال می‌رقصید و مرد.
 
این مردان الهی هستند، صاحب نفس‌های الهی. به وجود مبارک ایشان سم دادند، یک سم بسیار مهلک که جگرها را پاره پاره میکرد، دیدند آقا ایستاد مجدّد نماز خواند - البته این‌ها دست قدرت خدا است. یک جا سم اثر می‌گذارد، یک جا اثر را می‌گیرد. مردان خدا هم تسلیم امر خدا هستند. پسندم آنچه را جانان پسندد -  تعجّب کردند که این سیّد عظیم‌الشّأن، شهید بزرگوار نماز می‌خواند. آقا را با عمامه‌اش خفه کردند.
 
ایشان هم گاهی نسبت به بعضی‌ها بیان می‌فرمودند: خدا من را مثل این‌ها قرار بدهد. از جمله در مدرسه سپه‌سالار - که ایشان آن‌جا درس می‌دادند و یک مقدار از نوشته‌های ایشان هست. ایشان در اصول مباحثی داشتند. مع‌الأسف هنوز هم نشده تنظیم شود و دروس ایشان را به صورت کتابی در بیاورند - ایشان نسبت به خادم مدرسه سپه‌سالار بیان کرده بودند: این مرد آزاد است. خدا من را مثل او قرار بدهد. گفتند: آقا! چطور آزاد است؟ فرموده بودند: از قید نفس دور است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله مدرس, آیت الله قرهی, رایه الهدی,

تاريخ : شنبه 4 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

 

ضرورت حفظ روحيه انقلابی در ديپلماسی كشور/ اقتصاد مقاومتی تنها راه ادامه روند پيشرفت كشور/ اهتمام جدی به حل مشكلات معيشتی مردم

حضرت آيت الله خامنه ای در بخش ديگری از سخنانشان با اشاره به برخی مشكلات موجود افزودند: عمده اين مشكلات به مسائل معيشتی قشرهای متوسط و ضعيف مربوط می شود كه بايد برای برطرف كردن آنها،‌ جداً همت و برنامه ريزی كرد.

ايشان در ريشه يابی مشكلات موجود خاطرنشان كردند: بخشی از مسائل ناشی از تورم است البته ما كمبود كالا در كشور نداريم اما گرانی و كاهش قدرت خريد مردم، بايد علاج شود كه در اين زمينه همه بخشهای ستادی و عملياتی مسئولند.

رهبر انقلاب با اشاره به اينكه صاحبنظران داخل و خارج دولت، افزايش نقدينگی را يكی از ريشه های مشكلات فعلی می دانند تأكيد كردند: بايد با همفكری و تكيه بر علم و تجربه، راهی برای كنترل نقدينگی بيابيد و نقدينگی افزايش يافته را به سمت مراكز توليد هدايت كنيد.

ايشان توانمند كردن بخش خصوصی را يكی از اركان اقتصاد مقاومتی خواندند و تأكيد كردند: لازم است سياستهای اصل 44 با دقت و وسواس هرچه تمامتر دنبال شود.



رهبر انقلاب در ارائه تعريفی از اقتصاد مقاومتی افزودند: در اين اقتصاد، هم روند پيشرفت كشور حفظ می شود و هم آسيب پذيری نظام اقتصادی در مقابل ترفندهای دشمنان كاهش می يابد.

ايشان استفاده از همه ظرفيتهای مادی و انسانی دولتی و غيردولتی را از لوازم اقتصاد مقاومتی دانستند و افزودند: بايد به مردم واقعاً بهاء دهيد.

حضرت آيت الله خامنه ای مبارزه با مفاسد اقتصادی را باعث افزايش سرمايه گذاری، استقبال سرمايه داران سالم و رونق بيشتر اقتصادی دانستند و افزودند: بايد با چشمانی تيزبين، ريزبين و دوربين مراقب فساد اقتصاد بود و با آن مبارزه كرد كه در اين زمينه همكاری متقابل دولت و دستگاه قضايی ضروری است.

حمايت از توليد، رسيدگی به واحدها و كارخانه هايی كه دچار مشكل شده اند، ‌فعال سازی واحدهای متوسط و كوچك، مديريت منابع ارزی و حمايت همه جانبه از توليد ملی، ديگر توصيه مؤكد رهبر انقلاب به هيأت دولت بود.

ايشان مبارزه با اسراف را نيز در اقتصاد مقاومتی،‌مهم برشمردند و افزودند: در اين زمينه، هم دستگاههای فرهنگ ساز بويژه رسانه ملی و هم دستگاههای اجرايی مسئولند.

حضرت آيت الله خامنه ای با ابراز خرسندی از توجه دولت به ضرورت صرفه جويی در دستگاهها افزودند: مسئله استفاده از توليد ملی را نيز بطور جدی در دستور كار دستگاهها قرار دهيد و مصرف اجناس و كالاهای خارجی را در دستگاهها ممنوع اعلام كنيد.

توجه به شركتهای متكی بر اقتصاد دانش بنيان و حل مشكلات آنها از ديگر نكاتی بود كه رهبر انقلاب به دولت دهم توصيه كردند.

حضرت آيت الله خامنه ای بار ديگر مسئله وحدت و انسجام ملی را بسيار مهم خواندند و با دعوت جدی از مسئولان برای همگرايی ‌افزودند: حوزه های مسئوليتها مشخص است هر سه قوه بايد با هماهنگی و تعامل عمل كنند.

ايشان، مسئوليت رسانه ها، افراد صاحب تريبون و پايگاههای اينترنتی را نيز در زمينه تقويت وحدت ملی مهم دانستند.

رهبر انقلاب، با توصيه به پرهيز از كارهای سطحی و توجه به كارهای عميق در زمينه های فرهنگی خاطرنشان كردند: مراقبت كامل كنيد كه فرهنگ مهاجم، فرهنگ عمومی را در معرض تأثيرگذاری و آسيب قرار ندهد.

حفظ روحيه انقلاب در ديپلماسی كشور و تلاش برای بهره گيری منطقی و صحيح از حوادث منطقه نكته ديگر ايشان خطاب به مسئولان قوه مجريه بود.

توصيه آخر رهبر انقلاب به رئيس جمهور و هيأت دولت اين بود: برای خدا كار كنيد و لحظه ای را در خدمت به مردم و نظام از دست ندهيد اگر هم كسی نبيند خداوند می بيند و همه اين فعاليتها را پاداش مضاعف می دهد....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: هفته دولت, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 2 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از دانشجو، عليرضا زاكاني عصر امروز در دوره آموزشي تشكيلاتي شهيد رجب بيگي در دانشگاه فردوسي مشهد، با بيان اينكه سيره و روش امام خميني (ره) در تمام عرصه هاي زندگي بر اساس شناخت درست حق و دريافت درست تكليف به بهترين نحو است، گفت: امام از يك رهبري و الطاف الهي برخوردار است؛ خيلي ها در جهان اسمشان رهبر است اما امام خميني و حضرت آيت الله خامنه اي، يگانه هايي در ميان رهبران جهان هستند.


وي گفت: پيروزي انقلاب اسلامي جريان ناب شيعه را كه حادثه كربلا، بالاترين فداكاري براي حفظ آن بود را تبديل به حكومت كرد كه منشاء بسياري از تحولات در دنيا شد.

نماينده مردم تهران با اشاره به انديشه هاي مليون، ملي مذهبي ها و ماركسيست ها بيان داشت: امام با طرح اسلام ناب همه انديشه ها را پشت سر گذاشت و پايداري توده ها، ملت را به صحنه آورد و با آگاهي مردم توانست چيرگي خود را نشان دهد.

زاكاني خاطرنشان كرد: امام علاوه بر آزادي، معنويت و حضور دين در اجتماع را در حوزه انديشه به بشر عرضه كرد و اين در حالي بود كه قبلا از آن محصول رفتار شرق و غرب با دين تنها حوزه اجتماعي بود.

وي در بخشي ديگر از سخنان خود به ذكر خاطره اي از ديدار سيد حسن نصرالله با رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: در يكي از ديدارهايي كه سيد حسن با رهبر معظم انقلاب داشت،‌ وي از مشكلات زياد و طاقت فرسايي كه حزب الله لبنان با آن روبرو بود سخن گفت كه در اين هنگام رهبر انقلاب تصريح كردند كه شما بايد ايستادگي و مقاومت كنيد.

نماينده مردم تهران ادامه داد:‌ همچنين سيد حسن نصرالله در يكي از ديدارها به ما گفت؛‌ وقتي پيش رهبرانقلاب بودم، پيش خودم مي گفتم ما به وظيفه خودمان عمل مي كنيم،‌ هنگامي كه آقا نماز اول را خواندند برگشتند و به من (سيد حسن) دو وعده دادند و گفتند عن قريب شما پيروزي را مي بينيد كه از اين پيروزي خوشحال مي شويد.
 
زاكاني ادامه داد:‌در اين هنگام سيد حسن گفت كه ما با خوشحالي به لبنان برگشتيم و سال 2000 كه عقب نشيني اسرائيل اتفاق افتاد ما باورمان نمي شد؛ آقا دو وعده داده بودند يكي اينكه پيروزي نزديك است، ديگر اينكه كساني كه پيش ايشان بودند اين پيروزي را مي بينند، ‌كه هر دوي اين وعده ها محقق شد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سیدحسن نصرالله, مقام معظم رهبری, نماز, رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 2 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب، دوم شهریور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهید سید علی اندرزگو است. حجت‌الاسلام سید مهدی اندرزگو، فرزند این شهید بزرگوار خاطراتی را به نقل از رهبر انقلاب درباره‌ی آن شهید بازگو كرده است:

من در زمان مبارزات پدرم خیلی كوچك بودم و نكات چندانی در یادم نمانده است. هرچه می‌دانم، از مادرم یا از یاران پدر شنیده‌ام. بیشترین چیزی كه در خاطرم مانده، مسافرت‌ها و سختی‌هایی است كه در راه مبارزه تحمل می‌كردیم. دستگیری پدر ما برای ساواك بسیار اهمیت داشت و برای دستگیری او جایزه‌های سنگینی تعیین كرده بودند.

 برداشت آنها این بود كه اگر او را شهید یا دستگیر كنند، روند مبارزه‌ی مردم بسیار كندتر خواهد شد. به همین منظور در ساواك بخش ویژه‌ای را اختصاص داده بودند برای دستگیری این شهید بزرگوار. همه‌ی این‌ها نشان از اهمیت بسیار بالای حضور شهید اندرزگو در بهبود روند مبارزه‌ها دارد.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20819/C/13910601_0120819.jpg
عمده‌ی فعالیت شهید اندرزگو در مبارزه با رژیم غاصب پهلوی عبارت بود از واردات اسلحه و تأمین اسلحه‌ی مورد نیاز مبارزان و نیز وارد كردن اعلامیه‌های امام رحمه‌الله به داخل كشور. حاج احمد قدیریان هم كه اخیراً به رحمت خدا رفت، برای من نقل ‌كرد سلاح‌هایی كه شهید اندرزگو از افغانستان وارد می‌كرد، در اوایل انقلاب بسیار به‌ درد خورد و همه‌ی آنها در كمیته و جاهای دیگر مورد استفاده قرار گرفت.

منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا چند كوچه بیشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم كه شهید اندرزگو برای این عزیزان كلاس آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی. البته من خاطر‌اتی را در این مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده‌ام. حضرت آقا می‌فرمودند: شهید اندرزگو شب‌ها دیروقت به منزل ما می‌آمدند و با هم جلسه داشتیم و در مورد مسائل مختلف با هم صحبت می‌كردیم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif این خروس‌ها تخم‌گذارند!
یكی از خاطراتی كه رهبر معظم انقلاب برایم تعریف كردند، این بود كه بارها پدرم را در كوچه و خیابان دیده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند كه در دست او زنبیلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی كامل آنها را با خود جابه‌جا می‌كرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه‌جایی مهمات با خود می‌برد تا این عملیات شكلی عادی‌تر به خود بگیرد. البته ما این‌ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنیدیم و آن زمان متوجه نمی‌شدیم.

از حضرت آقا شنیدم كه: یك روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم كه با یك موتور گازی می‌آمد. موتور را كه نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد كه این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را كه كنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجك و اسلحه است.

شهید اندرزگو در شهریور ماه ۱۳۵۷ و در ماه مبارك رمضان به شهادت رسید، ولی ما تا زمان پیروزی انقلاب و ورود امام به ایران كه بهمن ماه بود، از این حادثه خبر نداشتیم. روزی كه امام وارد كشور می‌شدند، ما تلویزیون را نگاه می‌كردیم و منتظر بودیم كه ایشان هم همراه امام باشند و با ایشان وارد كشور شوند. حضرت امام به كشور آمدند و در مدرسه‌ی رفاه مستقر شدند، فرمودند خانواده‌ی آقای اندرزگو را پیدا كنید، من دوست دارم آنها را ببینم. ما به دلیل مبارزات پدر و تحت تعقیب بودنش همواره در حال نقل مكان از شهری به شهر دیگر بودیم. به همین دلیل هیچ‌كدام از اطرافیان امام نشانی ما را نداشتند، اما خود امام در آخرین دیدار پدر ما با ایشان، شنیده بودند كه ما در مشهد ساكن هستیم. این شد كه آیت‌الله طبسی و دیگر دوستان ما را پیدا كردند و خدمت امام بردند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif خبر شهادت پدر را امام رحمه‌الله دادند
یاد دارم زمانی كه در تهران و مدرسه‌ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ایشان دو برادر كوچك‌تر من را -یكی هفت‌ماهه و دیگری دوساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از كمی مقدمه‌چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و صبر ایشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا كردند و من هنوز هم كه هنوز است، تأثیرات دعای امام را در زندگی خودم می‌بینم.

امام به مادرم فرمودند برای این كه راحت‌تر باشید، به تهران بیایید. ما همگی در تهران متولد شده بودیم و بعدها در دوران مبارزات پدر به شهرهای مختلف رفته بودیم. به هر ترتیب ما به تهران آمدیم و بعد از آن در مناسبت‌های مختلف خدمت امام می‌رسیدیم و از رهنمودهای ایشان استفاده می‌كردیم. امام می‌فرمودند: همان شبی كه این روحانی مبارز به شهادت رسید، خبر شهادتش را برای من تلگراف كردند و من به‌شدت از این موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم كه ما محروم ماندیم از نعمت بزرگی مانند شهید اندرزگو كه تجربه‌های گرانبهایی در مبارزات داشت.

در دوران ریاست‌جمهوری و رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم بارها با ایشان دیدار كردیم. عكسی كه حضرت آقا در آن حضور دارند، مربوط به سالگرد شهادت شهيد اندرزگو در سال ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲ است كه خدمت ایشان رسیديم. در عكس، آن پيرمرد پدربزرگ پدری من است كه همراه ما آمده بود.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: خاطرات امام خامنه ای, رایه الهدی, شهیداندرزگو,

 

فیلم‌های بسیاری در هالیوود و غرب ساخته می‌شوند که در آنها از تورات و انجیل به صورت غیر مستقیم یا سمبولیک (تمثیلی) اقتباس شده است، به طوری که افراد ناآشنا با این کتب نمی‌توانند مفاهیم پنهان در این فیلم‌ها را کشف کنند. ماجرای این فیلم‌های تمثیلی معمولاً در عصر حاضر می‌گذرد در حالیکه یک قصۀ تاریخی بر وفق آموزه‌های تحریف شدۀ دین یهود را در لایه‌های پنهان خود روایت می‌کنند. این فیلم‌ها موضوعات مختلفی را دستمایۀ خود قرار داده‌اند مانند: آموزۀ صهیونیسم، منجی ادیان، دوران آخر الزمان، توفّق و سیطرۀ یهود بر جهان، تمسخر سایر ادیان، زندگی و قومیت یهود. ما در این سلسله مقالات قصد داریم تعدادی از این فیلم‌ها را در  هر یک از این موضوعات معرفی کرده و ضمن بازگشایی نمادها، اندیشۀ تحریف شدۀ آنها را نقد کنیم.

خلاصه داستان

پیرمردی به نام آلوین استریت با مشقت فراوان، سوار بر یک ماشین چمن‌زنی از ایالت آیوا برای دیدار برادرش به مونت زاین در ایالت ویسکانسین می‌رود. او این مسیر 390 کیلومتری را در مدت شش هفته می‌پیماید و در انتها با برادرش صلح می‌کند.

نقد و تحلیل

پیرمرد، 73 سال دارد. چشمانش کم‌سو شده و نمی‌تواند گواهینامۀ رانندگی بگیرد، اما با کمترین بضاعت خود یعنی با یک ماشین چمن‌زنی به سمت مونت ‌زاین Mt. Zion (کوه صهیون) در حرکت است  تا در آنجا برادر بیمارش را ملاقات کند که ده سال پیش او را ترک کرده است. در نزدیکی مقصد، یک کشیش با اطلاع یافتن از کاری که او انجام داده است، سفر چهل روزۀ او را یک مأموریت می‌داند و آنگاه پیرمرد سخن کشیش را تصدیق کرده و در تحلیل آنچه بر او و برادرش رفته است، کشیش را به قسمتی از کتاب مقدس (عهدین)  ارجاع می‌دهد. مخاطبان پیگیر سیما، این فیلم را عصر جمعه 13 اردیبهشت 1387 در شبکه دوم سیما دیده‌اند.


داستان استریت (که به داستان سرراست هم معروف شده است) ساختۀ غیر متعارف و سرراست دیوید لینچ فیلمساز سوررئالیست است و محصول (۱۹۹۹) کمپانی والت دیسنی و کانال چهار فرانسه. فیلمی در خصوص شرح مصائب سفری که آلوین استریت در امریکا از ایالت آیوا (Iowa) تا «مونت زاین» در ایالت ویسکانسین (Wisconsin) متحمل می‌شود.

می‌دانیم که برای نامگذاری شهرها و محله‌های ایالات متحده در مواقعی از نام برخی شهرهای اروپا استفاده شده است. مثلاً شهرهای اورلئان و یورک که به ترتیب در فرانسه و انگلستان واقعند در امریکا به نیواورلئان و نیویورک تبدیل شدند. همچنین نام برخی شهرهای فلسطین برای نامیدن برخی مکان‌ها در ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفتند، مانند شهرهای ناصره، بیت لحم و استان جلیل در فلسطین که به ترتیب برای نامگذاری چهار، نوزده و هفت شهر یا مکان در امریکا از آنها استفاده شده است. نام «کوه صهیون» نیز علاوه بر آنکه بر مکانی در ایالت ویسکانسین نهاده شده در نامگذاری 22 قله یا مکان دیگر در امریکا به کار رفته است.


با این مقدمه می‌خواهیم بگوییم که فیلمنامۀ داستان استریت که مری سوئینی  و جان روچ  آن را نوشته‌اند، در واقع یک تمثیل است از ایدۀ ارض موعود و بازگشت به کوه «صهیون» معروف که در شهر قدس واقع است، شهری که یهود آن را اورشلیم می‌نامند.

آلوین چشمش ضعیف است، پاهایش علیل شده، فشار خون و دیابت هم دارد. ولی این مسائل برای عزم جزم او در رسیدن به کوه صهیون و دیدار برادرش مانعی نیست. او در جنگ دوم جهانی سرباز بوده و جنگیده (سکانس‌های ۱۲۱ و ۱۴۶ فیلمنامه)،  نشان جنگ گرفته (سکانس ۵۵) و همه عمرش را در سفرها آواره بوده (سکانس‌های ۳۳ و ۷۹) و اکنون نیز مصمم است تا خود را به کوه صهیون برساند. لذا در جواب مردی که خیرخواهانه او را از این سفر نهی می‌کند می‌گوید: «تو داری با یک آدم کله‌شق حرف می‌زنی. این سفری است که من باید تمامش کنم» (سکانس ۱۴۰). او این مسیر 390 کیلومتری را با سرعت هشت کیلومتر در ساعت طی می‌کند و به نزد برادرش برمی‌گردد و ظاهراً به آرامش مطلوب خود می‌رسد.
 

اشارات مذهبی متعددی در طول فیلمنامه وجود دارد (سکانس‌های ۵۲ – ۷۱  – ۹۹ – ۱۷۱ - ۱۷۴) و ما برخی از آنها را در ادامه برمی‌شمریم. علاوه بر اینها، او به یک دختر فراری اخلاقاً نصحیت می‌کند که به نزد خانواده‌اش برگردد و نتیجه¬بخش می‌شود. زنی را هم می‌بیند که طی هفت هفته عبور خود از این جاده غفلتاً سیزده گوزن را با اتومبیل خود زیر گرفته است و در اظهار تأسف‌هایش نوعی کفرگویی هست. زن می‌گوید که از مسیح هم کاری ساخته نیست، چه اینکه دعاهای او به جانب سنت فرانسیس و سنت کریستوفر نیز در خصوص حفظ جان گوزن‌ها اثربخش نبوده است. این سکانس از منظر یک یهودی، هجوی است بر مذاهب غیریهود که جوابگوی بشر امروزی نیستند. با این اوصاف، پیام کلی این فیلم که به طور تمثیلی برای یهودیان بیان می‌شود، همان قصه راست و صریحی است که همه یهودیان آن را می‌دانند: «با تمام قوا و با هر وسیله ممکن و در هر سن و سال به سمت کوه صهیون حرکت کرده در نزد برادران دینی خود اقامت کنید». (در کتاب عهدین، بارها از هم‌کیشان با‌عنوان «برادر» یادشده است. برای نمونه نگا. سفر پیدایش 13/ 8 ـ 16/ 14 ـ اعمال رسولان 14/ 1 ـ 29/ 11).

 
آلوین هفت فرزند دارد که همۀ آنها دختر هستند و از برخی از آنها در فیلم یاد می‌کند. ازجمله رُز که در ابتدای فیلم حضور دارد و با آلوین زندگی می‌کند. در عموم فیلم‌هایی که درخصوص قوم یهود به طور تمثیلی یا غیرتمثیلی ساخته می‌شوند، جنسیت فرزندان و وارثان، دختر انتخاب می‌شود. چون خداوند در تورات و کتب انبیاء یهود، بنی‌اسرائیل را با عناوین «دختر صهیون»، «دختر یهودا» و نیز «زن خائن» مورد خطاب قرار داده است (نگا. اشعیاء 52/ 2 ـ ارمیاء 3/ 20ـ 4/ 31 ـ حزقیال، باب ۱۶)

نمادهای آبی و قرمز....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سمبولیسم, مذهبی, رایه الهدی, سینما, صهیونی,

ادامه مطلب

 

فیلم‌های بسیاری در هالیوود و غرب ساخته می‌شوند که در آنها از تورات و انجیل به صورت غیر مستقیم یا سمبولیک (تمثیلی) اقتباس شده است، به طوریکه افراد ناآشنا با این کتب نمی‌توانند مفاهیم پنهان در این فیلم‌ها را کشف کنند. قصۀ این فیلم‌های تمثیلی معمولاً در عصر حاضر می‌گذرد ولی در لایه‌های پنهان خود یک قصۀ تاریخی بر وفق آموزه‌های تحریف شدۀ دین یهود را روایت می‌کند. این فیلم‌ها موضوعات مختلفی را دستمایۀ خود قرار داده‌اند از قبیل: آموزۀ صهیونیسم، منجی ادیان، دوران آخر الزمان، توفّق و  سیطرۀ یهود بر جهان، تمسخر سایر ادیان و زندگی و قومیت یهود. ما در این سلسله مقالات قصد داریم تعدادی از این فیلم‌ها را در  هر یک از این موضوعات معرفی کرده و ضمن بازگشایی نمادها، اندیشۀ تحریف شدۀ آنها را نقد کنیم.


مردي در راه‌بندان يكي از اتوبان‌هاي شهر، اتومبيل خود را رها كرده و رو به رانندگان عقبی معترض فرياد مي‌كند كه او با پاي پياده به «خانه» خود خواهد رفت. لحظاتي بعد، از صحبت تلفني او مي‌فهميم كه در آن «خانه»، همسر مطلّقة اين مرد زندگي مي‌كند و در واقع آنجا اكنون خانة او نيست. مرد سالگرد تولد دختر شش ساله‌اش را بهانة بازگشت خود قرار داده است. در صحبت تلفنی همسر سابقش او را شديداً از بازگشت بدانجا نهي مي‌كند، اما او خيلي قاطعانه سخن خود را تكرار مي‌كند: «بت! من دارم به خانه مي‌آيم، بت! Beth». اين جمله البته براي ما معنايي به جز يك گفت‌وگوي معمولي ندارد اما براي مخاطبان يهوديِ اين فيلم حامل پيامي ديگر است. كلمة «بت» (Beth) در زبان عبري به معني «خانه» است و معادل است با كلمه «بيت» در زبان عربي.1 لهذا سخني كه از دهان مايكل داگلاس در ابتداي فيلم بيرون مي‌آيد، براي يهوديان پراكنده در نقاط مختلف جهان، يادآور مسئله ارض موعود است، يعني لزوم بازگشت به فلسطين، خاستگاه قوم يهود.


استقبال مفرط منتقدان غربي از فيلم سقوط (1993) Falling down و كشف يك بارة جوئل شوماخر پس از ساخت هشتمين فيلمش ، دليلي جز مطرح كردن ايدة ارض موعود به شكلي تمثيلي ندارد. البته اين امر در اصل مرهون فيلمنامه‌نويس اثر، يعني ابه رو اسميت (Ebbe Roe Smith) است، كه يك فيلمنامه‌نويس و بازيگر كم‌كار است.2
مايكل داگلاس در اين فيلم، در مسير رفتن به خانه در مواجهه با افراد مختلف ظاهراً سعي دارد تا حقوق شهروندي خود را به طور تمام و كمال استيفا كند. وقتي براي تهية سكة تلفن مجبور به خريد نوشابه مي‌شود، به سبب گران‌فروشي با آن فروشنده كره‌اي درگير شده و چوب بيسبال او را به غنيمت مي‌برد. كمي بعد در يك سبزه‌زار خلوت براي نوشيدن نوشابه‌اش بر سنگي مي‌نشيند. دو جوان سبزه‌رو كه عرب‌تبار مي‌نمايند با تهديد چاقو بدو تحكم مي‌كنند كه چون وي وارد حوزة استحفاظي آنها شده است لذا بايد كيف دستي خود را به آنها بدهد. او ناگهان با همان چوب بيسبال بر سر آنها مي‌كوبد و چاقويشان را به غنيمت مي‌گيرد. دقايقي بعد كه اين دو جوان سوار بر اتومبيل سراسر پياده‌رو را براي كشتن او به رگبار مي‌بندند، او به قدرت خداوند به سلامت مي‌گذرد! از قضا مهاجمان در همان لحظه تصادف مي‌كنند و مايكل داگلاس پس از شليك گلوله‌اي به يك فرد زخمي از آنها، بدو توصيه مي‌كند كه حتماً رفته و فن تيراندازي را بياموزد.


او سپس ساك ورزشي حاوي سلاح‌هاي پيشرفتة آنها را به غنيمت مي‌برد. سازندگان آشكارا دست خود را رو كرده آن عرب‌تباران را تروريست و عصبي و بي‌منطق نشان مي‌دهد. در همين لحظات به پاره شدن كفش اين مسافر سرگردان در مسيري كه در پيش گرفته است تأكيد مي‌شود. لذا او به جهت خريد كفش به يك مغازة سمساري وارد مي‌شود كه اتفاقاً صاحبش يك نئونازي است و از قضا در حضور او جملاتي نيز بر ضد يهوديان و نژاد سامي بر زبان مي‌راند، بدون اينكه بداند چه كسي را به مغازه‌اش راه داده است. او حتي با حسن ظن نادرست خود قوطي‌هاي گاز زيكلون ب كه در آشوويتس استفاده مي‌شده است را به اين غريبه نشان مي‌دهد.....

 

بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: صهیونیسم, رایه الهدی,

ادامه مطلب
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 109 صفحه بعد