جلسه آموزش مداحی مجمع بیت الاحزان با سخنرانی حاج مصطفی خورسندی ، مداحی حاج مهدی سلحشور ، حاج رحمان نوازنی ، کربلایی مجید طراقی و ذاکرین اهل بیت (ع) با موضوع حضرت مسلم بن عقیل (ع) در آستان مقدس امام زاده معصوم (ع) برگزار شد .

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی, نوازنی, حاج رحمان, رایه الهدی, بیت المهدی, هیات کربلا, سلحشور, حاج مهدی سلحشور,

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیدمحسن کمالی, رایه الهدی, کرج, بیت المهدی, نوای حرم,

 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: ناحله الجسم یعنی, رایه الهدی, حامدزمانی, هلالی, نماهنگ, بیت المهدی, فاطمیه94,

هیئت کربلای بیت المهدی شب اول محرم الحرام ۱۴۳۶ - شنبه ۹۳.۸.۳ - حاج رحمان نوازنی

دانلود مداحی بخش اول : روضه|حاج رحمان نوازنی|ماه شب اول سلام، اما خداحافظ...

دانلود : کیفیت بالا | کیفیت پایین

دانلود مداحی بخش دوم : روضه حضرت مسلم بن عقیل(ع)|حاج رحمان نوازنی|باور نمی کردم گذر ها را ببندند، من را که می بینند...

دانلود : کیفیت بالا | کیفیت پایین

دانلود مداحی بخش سوم : زمینه|حاج رحمان نوازنی|سینه زن های تو می رسن از راه، با پرچم سرخ اباعبدلله...

دانلود : کیفیت بالا | کیفیت پایین

دانلود مداحی بخش چهارم : واحد|حاج رحمان نوازنی|باز بساط اشک و روضه شد فراهم، باز رسیده از راه ماه غم محرم...

دانلود : کیفیت بالا | کیفیت پایین

 

دانلود مداحی بخش پنجم : شور|حاج رحمان نوازنی|چقد نشستم، تا محرم تو رو بازم ببینم، تو رو ببینم، بیام تو خیمه عزات بشینم...

دانلود : کیفیت بالا | کیفیت پایین

دانلود مداحی بخش ششم : شور|حاج رحمان نوازنی|چشامون آسمون داره، بارونی از جنون داره، کی گفته حرف ندارم من اشکای من زبون داره...

دانلود : کیفیت بالا | کیفیت پایین

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مداحی, حاج رحمان نوازنی, رحمان نوازنی, کرج, بیت المهدی, هیئت کربلای بیت المهدی,

تاريخ : چهار شنبه 1 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام
 
 
«یا علی» گفته عشق در آغاز، تا که این‌قدر ماندگار شده
 
هر کسی با ابوتراب نرفت، به هوا رفته و غبار شده
 
 
 
کعبه برخاست احترام کند، لب گشوده‌ست تا سلام کند 
 
او هم از سینه چاکی‌ش پیداست که به عشق نجف دچار شده
 
  
 
کاش می‌‌شد که در سکوتی ژرف به تماشا نشینمت اما
 
 چه کنم با لغات مستی که در صف ذهن من قطار شده
 
 
 
عشقِ مالک، امیرِ عماری، طعم شیرینِ درد تماری
 
آن یکی زیر سایه‌ات سردار، این یکی پیر سر به دار شده
 
 
 
نظرت ذره را ابوذر کرد، عشق را اعتبار قنبر کرد
 
 کوه زر شد دل ابوذرِ تو، قنبرت شاه تاجدار شده
 
  
 
عَمرو! پیکار با حریفان، نه، پهلوان! کشتن ضعیفان، نه
 
 مردن آنهم به دست‌های علی ست که برای تو افتخار شده
 
 
 
لرزه بر قامت زمین انداخت، پای تا در رکاب زین انداخت
 
 دشت لرزید، همه فهمیدند، میر بر مرکبش سوار شده
 
 
 
هر کسی سر به عاشقی نسپرد، مرده است و دوباره خواهد مرد
 
 هر کسی عشق در دلش خشکید، قسمتش تیغ آبدار شده
 
 
 
همه را بی‌قرار کرده علی، با دو تیغش دو کار کرده علی
 
دشمنش سهم ذوالفقار شده، دوست با ابرویش شکار شده
 
 
 
یا دلم می‌شود علی آباد، یا خرابات، هر چه بادا باد!
 
 مست، جان را به جام می‌بازد، عاشقان! نوبت قمار شده 
 
 
 
زر بگیرند کاش دستش را آن‌که این‌قدر خوب سنگم زد
 
 ابروی راستم شکست آری! در عوض شکل ذوالفقار شده
 
  
 
بوی عطر علی‌ست می‌آید، این جوانمرد کیست می‌آید؟
 
 شال سبزش به عاشقان فهماند: نو بپوشند، نوبهار شده
 
 
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: قاسم صرافان, شعرآیینی, بیت المهدی, رایه الهدی,

تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

امام هادی (ع)-مدح و ولادت

 

آن شب مـدینـه غـرق تجلاّی نور بود

آیــات نـور در همـه جـا در ظهـور بود

گـردون دوبـاره جلـوۀ وادی طور بود

هرسو فرشتـه ای به فلك در عبـور بود

آئینـه ای ز نور خـدا داشت شهـر نور

گنجینه ای ز صدق و صفا داشت شهر نور

كروبیان به شـوق قدومش صلا زدند

با هر نفس كه در ره صـدق و صفا زدند

دم از فروغ چهرۀ شمس الضحی زدند

گم كـرده گـان راه وفـا را صــدا زدند

گفتند گر نشاط سماوات بی حد است

فصل ظهـور هـادی آل محمّـد است

خیـز و ببین سُــلالۀ خیــرالأنـام را

آئینـــه ای زلال، ز حُسـن تمــام را

در بـر گـرفتـه است امـامی امـام را

دادنــد بـار عــام تمــام عــوام را

دستی برآر  و عیـدی از آن مقتـدا بگیر

از درگـه جــواد جــواز جــزا  بگیر

او جلـوۀ  همیشه بهــار ولایت است

چـارم علی ز آل رسـول عنایت است

خـورشیـد تابناك سپهر هدایت است

الطاف این امام مبین بی نهایت است

ای تشنه كام لب به لب كوثری بزن

ازچشمۀ كـرامت او سـاغــری بزن

آئینــۀ نجـابت گل هـای نور اوست

مشعل فروز سینۀ سینـای نور اوست

فلك نجـات و گـوهر دریای نور اوست

شمس هدایت همه، معنای نور اوست

این انعكاس نور در آئینــۀ خـداست

معنای نور آیۀ والشمس والضحاست

او را خدای عـزّوُجـل بـرگزیده است

بهر بشـر امـام هُــدا آفـریـده است

وقتی دعای جامعه از او رسیـده است

یعنی زلال وحی از آن گل چكیده است

این كوثر همیشه زلالی كه  جاری است

هرگز خزان ندارد و دائم بهاری است

ایمان شكوفه ایست به گلزار جان او

تقوا نشـانـه ایست ز حُسـن بیـان او

اخـلاص چشمه ایست ز چشم روان او

ایثــار آیتـی ایست  ز درد گــران او

قدرش اگر كه نامتنـاهی است این امام

مجموعۀ صفات الهی است این امام

این است آن امـام كه از نور بـاورش

عطرحیات می دهد انفاس اطهـرش

ظلمت شده اسیر همیشـه به محضـرش

شیـران نشستـه اند همـه در برابرش

در پای آن امـام مبین سـر نهاده اند

سر را به خـاكبـوسی دلبـر نهاده اند

اشكی ز شـوق در قـدم او فشانده ام

خود را به آستـانۀ آن  گل کشانده ام

دل را به راه سامرۀ او نشانده ام

من هرچه خواستم از او ستانده ام

ایـن بـارهم كــرامت او راطلب كنم

بار دگـر بـه درگهش عرض ادب كنم

ای واجب السّــلام نثارت سلام من

شیرین شده ز جـام ولای تو كـام من

نامت همیشه مـوج زنـد در كلام من

تـو بـا خبـر ز حـال منی ای امــام من

چشم«وفائی»است به بخشیدن شما

روز حسـاب دست من و دامـن شما

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شعرآیینی, امام هادی(ع), رایه الهدی, بیت المهدی,

تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

 ابوالحسن امام علی النقی الهادی علیه‌‌السلام پیشوای دهم شیعیان، در نیمه ذی حجه سال 212 هجری قمری در اطراف مدینه در محلی به نام «صُریا» به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم، امام جواد علیه‌‌السّلام و مادرش بانوی گرامی سمانه است که کنیزی با فضیلت و با تقوا بود. مشهورترین القاب امام دهم، نقی و هادی است و به آن حضرت ابوالحسن الثالث نیز می‌‌گویند. امام هادی علیه‌السّلام در سال 220هجری پس از شهادت پدر گرامیشان که هنوز بیش از هشت سال نداشت، به امامت رسید.

به مناسبت ایام میلاد آن امام همام، 40 حدیث نورانی تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود:

 

1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (بحارالانوار، ج54، ص83.)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

 

2. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (الکافی، ج2، ص124)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

 

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (وسائل الشیعه، ج2، ص18)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

 

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛ (بحارالانوار، ج98، ص113.)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

 

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (بحارالانوار، ج75، ص356.)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

 

6. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (تحف العقول، ص298.)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

 

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (بحارالانوار، ج72، ص300.)

کسی که خود را پست شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (بحارالانوار، ج75، ص370.)

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

 

9. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛ (بحارالانوار، ج68، ص182)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

 

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛ (تحف العقول، ص483.)

هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

 

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (بحارالانوار، ج4، ص303)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

 

12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛ (بحارالانوار، ج69، ص199.)

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

 

13. خدا، آری. روزگار، نه!

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد. (وسائل الشیعه، ج7، ص509)

 

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛ (تحف العقول، ص483.)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

 

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛ (وسائل الشیعه، ج16، ص211.)

اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

 

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبی؛ (بحارالانوار، ج71، ص417.)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

 

17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (بحارالانوار، ج75، ص366)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

 

18. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛ (بحارالانوار، ج70، ص295.)

امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

 

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

 

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

 

21. توقع بیجا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

 

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

 

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضَبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (بحارالانوار، ج75، ص370)

خشم به زیردستان از پستی است.

 

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (مستدرک، ج15، ص194.)

نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

 

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛ (بحارالانوار، ج71، ص103.)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

 

26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛ (بحارالانوار،، ج75، ص318)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

 

27. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛ (مستدرک، ج2، ص445)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

 

28. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (بحارالانوار، ج75، ص368.)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

 

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص369)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

 

30. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 370)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

 

31. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 369)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

 

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 379)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

 

33. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 369)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

 

34. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 370)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

 

35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص 369)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

 

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛ (اعلام الدین، ص311)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

 

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛ (بحارالانوار، ج75، ص 368)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

 

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛ (بحارالانوار، ج75، ص368.)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

 

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (بحارالانوار،ج67، ص112)

اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

 

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (تحف العقول، ص457)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: امام هادی(ع), چهل حدیث, رایه الهدی, بیت المهدی,

تاريخ : چهار شنبه 6 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

ولادت

آیت الله علامه سید علی آقا قاضی طباطبایی تبریزی، فقیه، حکیم و عارف کم نظیر و بزرگ شیعه و اسلام، روز 13 ذی حجه سال 1282 یا 1285 قمری در تبریز به دنیا آمد. پدرش آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی از علمای معروف و همواره پناهگاه مردم و عاشقان اهل بیت بود.

تحصیلات

پدرش، او را به مکتب خانه سپرد تا با آموختن قرآن مراحل رشد و ترقی را به خوبی بپیماید. سید علی که از هوشی سرشار برخوردار بود، گوی سبقت را از دیگر هم کلاسی‌هایش می‌رباید و دروس مکتب خانه را به سرعت طی می‌کند؛ از طرف دیگر، پدرش او را با تکالیف الهی آشنا می‌سازد.

سید علی پس از گذراندن مراحل اولیه، جهت سیراب کردن روح تشنه خود به حوزه علمیه تبریز روی می‌آورد و از محضر اساتید آن حوزه بهره‌ها می‌برد.

استادان سید علی قاضی در تبریز

1. میرزا موسی تبریزی؛ وی از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمره‌ای بوده و کتاب اوثق الوسائل ـ که حاشیه بر رسائل شیخ انصاری است ـ را به نگارش در آورده است.

2. میرزا محمد علی قراچه داغی؛ وی در فقه و اصول تبحر داشته و در علوم تفسیر از تألیفاتی برخوردار بوده است.

3. پدر گرامی‌اش؛ ایشان به سبب علاقه و رغبت خاص، در زمینه علم تفسیر تبحر داشت؛ چنان چه سید علی آقا خود می‌گوید: تفسیر «کشاف» را در خدمت پدرش خوانده است.

4. میرزا محمد تقی تبریزی، معروف به «حجة‌الاسلام» و متخلص به «نیر»؛ سید علی آقا ادبیات عرب و فارسی را پیش این شاعر نامدار یاد گرفته و اشعار زیادی از ایشان نقل کرده است.

هجرت به نجف و استمداد از شاه نجف

روح سید علی که از دانش حوزه علمیه تبریز سیراب نشده بود به جانب حوزه کهن نجف اشرف تمایل پیدا می‌کند و وی با گروهی از اهالی تبریز به نجف اشرف مشرّف می‌شود.

زمانی که سید علی آقا قاضی به شهر نجف می‌رسد، به حرم علوی مشرف شده و از آن حضرت برای رشد و شکوفایی کمک می‌خواهد و خود را به آن امام همام می‌سپارد تا راهی را که رضایت خداوند در آن است، به وی نشان دهد و همیشه در تمام مراحل زندگی همراهی‌اش نماید.

این درخواست، مورد قبول امیر المومنین علیه‌السلام واقع شده و آن حضرت، راه سعادت و خوشبختی را به وی نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که از اساتید بزرگواری استفاده نموده و به درجات بالای علمی و معنوی نائل می‌شود.

استادان علامه قاضی در نجف اشرف

وی در نجف اشرف از محضر اساتید مبارز و زبده‌ای بهره مند شد؛ همانند آیات عظام:

1. محمد کاظم خراسانی (آخوند خراسانی) ؛ نویسنده کفایه الاصول.

2. میرزا فتح الله شریعت اصفهانی (شیخ الشریعه) ؛ این فقیه نام آور بعد از رحلت میرزای شیرازی، رهبری نهضت ضد انگلیسی را به عهده گرفت.

3. میرزا حسین تهرانی؛ وی از علمای عارف بوده و در بین الطلوعین جمعه هنگامی که در مسجد سهله مشغول عبادت بود، به رحمت ایزدی پیوست.

4. شیخ محمد حسن مامقانی؛ ایشان از اساتید برجسته و متبحر علم رجال، درایه، تراجم و نسب به شمار می‌آیند.

5. سید محمد کاظم یزدی؛ یکی از آثار گرانبهای وی کتاب فقهی «عروه الوثقی» است.

6. فاضل شربیانی؛ وی در مکارم اخلاق و صفات پسندیده و دلسوزی به بینوایان، زبانزد مردم کربلا و نجف بود.

7. شیخ محمد بهاری؛ معظم له از اوتاد شاگردان عارف نامدار، ملا حسینقلی همدانی محسوب می‌شود.

8. سید احمد کربلایی؛ وی نیز از شاگردان ممتاز ملا حسینقلی همدانی به شمار می‌آید که در تهذیب نفس و عرفان، از کمالات والایی برخوردار بود.

بیشترین استفاده عرفانی مرحوم قاضی، از این عارف بزرگ بوده است. 

شاگردان علامه سید علی آقا قاضی

علامه قاضی شاگردان بسیار برجسته ای در عرفان و معنویت تربیت کرد که از جمله شاگردان وی عبارتند از:

1. آیت الله شیخ محمد تقی آملی؛ وی یکی از علمای بزرگ حوزه علمیه تهران بود و خود می‌گود که: «علوم ظاهری مرا غنی نکرد و عاقبت گمشده خود را در وجود سید علی قاضی طباطبایی یافتم.»

و آیت الله قاضی در خصوص وی می‌فرمود: «ایشان از جمله کسانی هستند که شرف دیدار با امام زمان علیه‌السلام را داشته است.

2. علامه سید محمد حسین طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان؛

شاید بتوان ادعا کرد، مهمترین و زبده‌ترین شاگرد مرحوم قاضی، علامه طباطبایی، فقیه، مفسر، فیلسوف و عارف بزرگ معاصر است.

علامه حسن زاده آملی می‌نویسد: روزی به محضر مبارک آیت اللّه حاج شیخ محمد تقى آملى در تهران مشرف شدم و ایشان فرمودند: «در میان شاگردان مرحوم آقاى قاضى، ایشان- یعنى استاد طباطبائى- و مرحوم سید احمد کربلائى کشمیرى از همه بهتر بودند» (در ادامه علامه حسن زاده آملی می‌‌نویسد: این بنده به حضور استاد آملى عرض کرده است: آقا آیا این سید احمد کربلائى کشمیرى همان سید احمد کربلائى معروف است؟ فرمود ایشان غیر از آن آقا بود. آن آقاى سید احمد کربلائى را اصلا ما ندیده‌‏ایم، که از شاگردان مرحوم ملا حسینقلى همدانى، و از اساتید حاج سید على قاضى بود، امّا این آقا سید احمد کربلائى کشمیرى است و از شاگردان مرحوم قاضى بود و جوان مرگ شده است.)

3. سید محمد حسن الهی طباطبایی؛ برادر علامه طباطبایی

4. محمد تقی بهجت؛

5. سید یوسف حکیم؛

6. سید محمد حسینی همدانی؛

7. شهید محراب، سید عبدالحسین دستغیب شیرازی؛

8. شیخ حسینعلی نجابت شیرازی؛

9. سید محمد هادی میلانی.

10. محمد رضا مظفر؛

11. سید عبدالاعلی سبزواری؛

12. میرزا علی غروی علیاری؛

13. سید شهاب الدین مرعشی نجفی؛

14. سید ابوالقاسم خوئی؛

15. حاج شیخ ابوالفضل خوانساری؛

16. شیخ عبدالحسین حجت انصاری؛

17. شیخ محمد ابراهیم شریفی زابلی؛

18. شیخ عباس قوچانی؛

19. شیخ علی اکبر مرندی؛

20. سید حسن مسقطی؛

21. سید هاشم حداد؛

22. سید عبدالکریم کشمیری؛

و ...

اجتهاد در 27 سالگی

سید علی قاضی در فقه و اصول نیز مجتهد مسلم و برجسته بود و در سن 27 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بود.

 

بقیه در ادامه مطلب.........

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مردان خدا, آیت الله قاضی, رایه الهدی, هیئت منتظران مهدی, بیت المهدی, رحمان نوازنی,

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 9 مرداد 1392 | | نویسنده : گمنام

مدیر مدرسه علمیه امام مهدی(عج) گفت: یکی از خصایص «بسم الله الرّحمن الرّحیم» هنگام خوردن لقمه‌ها این است که مریضی‌ها را از بین می‌برد. مگر می‌شود کسی با نام پروردگار عالم چیزی را آغاز کند و آن ‌وقت در آن مفسده‌ای باشد؟

*عطا همراه با حفظ کرامت!

 
پروردگار عالم امر به مسئلت از خودش کرده است؛ چون ما در آغاز دعاها هم می‌گوییم: «اللّهمّ إنّی أسئلک» خدایا! من از تو مسئلت می‌کنم. معمول این است که آن کسی که درب خانه کسی می‌رود، مسئلت و درخواستی دارد. انسان به رفتن درب خانه پروردگار عالم امر شده است و ذوالجلال و الاکرام هم خیلی دوست دارد که بنده‌هایش بیایند و مسئلت کنند.

 
روایاتی را خواندیم که حتّی به بندگان خودش بیان فرموده: اگر کسی درب خانه شما آمد، حاجت داشت و از شما مسئلت کرد، درخواست او را در آن حدّی که می‌توانید اجابت کنید و کاری نکنید که نعوذبالله و نستجیربالله، آن کسی که درخواست می‌کند، احساس خجالت کند و خجل شود.

 
پروردگار عالم وقتی هم عنایت می‌کند و می‌دهد، به عطا است. عطا یعنی اینکه یک کسی، فردی را دوست دارد  به او هدیه می‌دهد. کما اینکه اصلاً این فضل همیشگی پروردگار عالم است «یا دائم الفضل علی البریّه یا باسط الیدین بالعطیّه». لذا پروردگار عالم مرحمت که می‌کند، به عطا است؛ یعنی شخص را خجل‌زده نمی‌کند. «أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» خدایا! تو ابداً مانع نمی‌شوی که عطا نشود. وقتی خودت امر می‌فرمایید: بیایید درب خانه من، حتماً می‌خواهی عطا کنی.

 
به یک تعبیر دیگر پروردگار عالم نمی‌گوید: حالا نیازمندی، بیا این را بگیر و برو؛ اصلاً در دستگاه ذوالجلال و الاکرام این‌ طور نیست. پروردگار عالم کرم کرده، بنی‌آدم را هم گرامی داشته و خودش هم بیان فرمود: «ولقد کرّمنا بنی آدم». لذا به آن  کسی که گرامی می‌دارد، عطا می‌کند؛ نه اینکه بگوید: چون نیاز دارد، حالا به تعبیر عامیانه یک چیزی را جلویش پرت کنیم تا برود.

 
ما معمولاً در بعضی از نکات اشعار نو و امثالهم به یکی از حضرات معصومین(ع) عرضه می‌داریم که ما سگ درگاه شما هستیم، کلب این آستانیم، یک استخوانی جلوی ما بیندازید و ... . این‌ها را از باب این می‌گوییم که ما خیلی حقیریم، ولی برخورد آن‌ها این‌ طور نیست که یک چیزی جلوی ما بیندازند. آن‌ها عطا می‌کنند. آن‌ها اهل عطا هستند، همان ‌طور که پروردگار عالم، اهل عطا است.

 
«وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» اصلاً از صفات خدا این نیست که وقتی امر به سؤال کند، منع عطیّه کند. معنی منع عطیّه هم این می‌شود که مثلاً چیزی را پرت کند و بگوید: حالا که اصرار داری، بیا. در حالی که حضرت حقّ، وقتی مرحمت می‌کند، با عطا یعنی با لطف، کرم و گرامی داشتن انسان مرحمت می‌کند و این، فرق پروردگار عالم با ما است.

 
*علّت تنها منّتی که خدا بر سر مؤمنین نهاده؟

 
اولیاء خدا فرمودند: پروردگار عالم ابداً هیچ موقعی نمی‌گوید: یادت است آن موقع این را به تو دادم. البته ادب اقتضا می‌کند ما خودمان یک یک عطاهای الهی را بشماریم، امّا پروردگار عالم هیچ موقع نمی‌آید بر سر ما منّت بگذارد و بگوید: این را به تو دادم و ... .

 
تنها منّتی هم که گذاشته، برای فرستادن هادی است که فرموده: «لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا منهم». البته اولیاء خدا بیان فرمودند: آن منت هم که پروردگار عالم گذاشت، برای این است که بگوید: چرا از این نعمت به این خوبی، از این هادی الهی، بهره نبردید؟!

 
در حقیقت دو مطلب است:

 
1. هم از هادی خودش دفاع کرده است.

 
2. هم مؤاخذه می‌کند که چرا استفاده نکردید؟! به تعبیر عامیانه خدا دلش سوخته برای انسان سوخته که چرا استفاده نکرده است.

 
مثل این می‌ماند که مثلاً می‌گویم - در مثال مناقشه نیست، امّا ما چون مادی هستیم و با محسوسات و ملموسات مادی کار داریم، اگر این محسوسات و ملموسات را هم همیشه به عنوان یک کد در ذهنمان بچرخانیم، خیلی از مطالب را حل می‌کند - یک پدر یا مادری، غذای چنین و چنان، یا میوه و نوشیدنی‌ای که فرزندش دوست داشته، برایش گرفته، امّا او استفاده نکرده است. لذا مدام با تشر به او می‌گوید: من این را خریدم و این همه پول برایش دادم تا تو استفاده کنی، چرا نمی‌خوری؟!

 
درست است که صورت ظاهرش، منّت است، ولی در واقع پدر و مادر نمی‌خواهند سر فرزندان منّت بگذارند. ای بسا یک بچّه‌ای که به تعبیر عامیانه و خودمانی، جاهل و نفهم باشد، بگوید: چرا این‌ قدر منّت می‌گذاری؟! امّا آن‌ها نمی‌خواهند منّت بگذارند، می‌خواهند بگویند: چرا خوب نتوانستی از آن استفاده کنی؟! چرا حالا که من میوه ها را خریدم، گذاشتی پلاسیده شود؟! چرا این غذایی را که برایت درست کردم و دوست داشتی، کم خوردی؟! صورت ظاهرش این‌ است که من این همه برایش پول دادم، تو باید این‌طور رفتار کنی؟! که این، صورت ظاهر است که ما فکر می‌کنیم منّت است، امّا دوست دارد و می‌خواهد یک جوری تو را متوجّه کند که ببین من در حد وسعم، در حد و اندازه مالی که داشتم، توانستم برای تو بهترین‌ها را تهیه کنم، امّا تو استفاده نکردی!

 
پروردگار عالم هم در باب «لقد منّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً»، همین را می‌خواهد بفرماید. پروردگارعالم می‌خواهد بگوید که ببین چه هادی خوبی برایت قرار دادم، حیف نبود که تو از این هادی استفاده نکنی؟! لذا همان‌ طور که بیان شد، دو مطلب دارد، یکی دفاع از هادی است و یکی هم اینکه خیلی دلش برای بنده‌هایش می‌سوزد.

 
اصل هم هدایت است و آن‌های دیگر همه فرع است، اگر هادی نباشد، انسان به سمت شیطان می‌افتد. چون انسان یا در جبهه حقّ است، یا در جبهه باطل، و هادی آمده که ما در جبهه حقّ باشیم و إلّا آن‌های دیگر را که به همه می‌دهد، مثل خورد و خوراک که هم در جبهه باطل می‌خورند - که بیشتر هم می‌خورند - و هم در جبهه حقّ. لذا در هر دو طرف، خواب، خوراک، پوشاک و ... هست، مهم، آن چیزی است که ممیّزی است بین جبهه حقّ و باطل است که آن ممیّزی، هادی الهی است. برای همین فقط در همین مورد فرمود: «لقد منّ الله» و برای چیزهای دیگر، این را نفرمود.

 
*پیغام گبر به خدا و جواب خدا به او

 
خدا می‌گوید: من اگر به کافر هم رزق و روزی دادم، باز منّت نمی‌گذارم که رزق مرا می‌خوری و بعد در جبهه دشمن می‌روی! یا من دارم به تو رزق می‌دهم، بعد می‌روی یار شیطان می‌شوی!

 
لذا یک‌بار که موسی‌ بن ‌عمران(ع) به کوه طور می‌رفتند، در راه به آن گبر برخورد کردند. گبر گفت: موسی! کجا می‌روی؟ گفت: برای مناجات با پروردگارعالم می‌روم. به او عرضه داشت که به خدایت پیغام برسان و بگو: اگر تو خدای منی، من نمی‌خواهم بنده تو باشم، اگر تو رزق می‌دهی، من نمی‌خواهم رزق بدهی و ... . او بسیار بی‌ادبی کرد. امّا موسی، مؤدب است (اگر این چند کد را که مدام بیان می‌کنم، همیشه در ذهنتان بچرخانید، همه مسائل برایتان حل می‌شود. اسّ و اساس مطالب در این‌هاست  و مابقی همه فرع است. یکی از این‌ها، همین کدی است که اولیاء دادند و من بنده هم محضرتان عرض کردم که دو بال پرواز، ادب و اطاعت است).

 
موسی به کوه طور رفت، مناجاتش تمام ‌شد و می‌خواست بر‌گردد که پروردگار عالم می‌گوید: موسی! ظاهراً چیزی را فراموش کردی. موسی سرش را زیر می‌اندازد و می‌گوید: خدایا! تو که خودت می‌دانی. خدا می‌گوید: تو باید پیغام بنده مرا برسانی و امین باشی. موسی می‌گوید: خدایا! خجلم، بی ‌ادبی کرد. پروردگارعالم گفت: برو به آن بنده من بگو (نگفت برو به آن گبر بگو!): تو عارت می‌شود من خدای تو باشم، ولی من عارم نمی‌شود که تو بنده من باشی.

 
این قدر خدا مهربان است. آن گبر، طاغی است، طغیان کرده، بی‌ادب است، به موسی نیش می‌زند، امّا پروردگار عالم می‌گوید: برو بگو تو رزق مرا نمی‌خواهی، امّا من به تو رزق می‌دهم. پروردگار عالم، این ‌طور رحیم و کریم است و عطا می‌کند، «یا باسطین الیدین بالعطیّة»، با احترام هم می‌دهد و برای چیزهایی که می‌دهد، منّت نمی‌گذارد. خدا نمی‌گوید: ای گبر! برو گمشو، عذابت می‌کنم، من این‌ها را به تو دادم، امّا تو قدرنشناسی می‌کنی و ... .

 
متأسفانه ما امکان دارد همین‌ طور باشیم. اگر یک موقعی برای کسی کاری کردیم، تا عمر داریم، به او طعنه می‌زنیم. در بحث تفسیر و شرح خطبه شعبانیه عرض کردم که یک بنده خدایی مصالح می‌فروخت. یکی از شخصیّت‌ها آمده بود از او مقداری مصالح خریده بود و پولش را هم داده بود. همیشه با آب و تاب می‌گفت: مصالح و آجرهای خانه فلانی را من دادم. طوری هم می‌گفت که انگار رایگان داده بود. بعد ما گفتیم: شما رایگان دادید. گفت: نه، بنده خدا پولش را داد، امّا طوری می‌گفت که فکر می‌کردی خودش داده است.

 
گاهی بعضی از افراد تا اندکی به کسی کمک می‌کنند، تا مثلاً آن شخص، کاره‌ای شود؛ مدام می‌گویند: بله، من بودم که مشکل مالی فلانی را حل کردم و ... ! أسفا، پروردگارعالم وقتی عطا می‌کند، منّت نمی‌گذارد، امّا ما منّت می‌گذاریم.

 
*منّت یا لذّت از قدرشناسی؟!

 
شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز، آن مرد عظیم‌الشّأن، تاج سرمان می‌فرمایند: این منّتی هم که خدا در مورد هادی گذاشته، به عنوان منّت نیست، به عنوان این است که می‌گوید: من دوست داشتم تو هدایت شوی، ببین چه چیز خوبی به تو دادم، امّا تو استفاده نکردی! لذا هم دفاع از هادی و هم اینکه تذکّر دهد که از این نعمت بهره ببرید.

 
مثل آن مادر یا پدری که به فرزندش این‌ طوری می‌گوید، ولی نمی‌خواهد منّت بگذارد. اصلاً پدر و مادر همه کارشان برای این است که زندگی‌شان برای فرزندشان باشد. حالا جوان چون هنوز جوان است، تا ازدواج نکرده و بچّه‌دار نشده، نمی‌داند این قصّه، چه قصّه‌ای است. باید به آنجا برسد تا قصّه را درک کند.

 
لذا پروردگارعالم هم منّت نمی‌گذارد، بلکه می‌خواهد به این طریق بگوید: چرا از این هادی استفاده نکردی. من که تو را یله و رها نکردم. من که از آن روز اوّل که هبوط کردی، گفتم: «قلنا اهبطوا منها جمیعاً فإما یأتیّنکم منّی هدی» من که هادی فرستادم، نخواستم منّت سر تو بگذارم، من برایت هادی فرستادم، من به تو عنایت کردم، من لطف و کرم کردم، چرا بهره نبردی؟! این منّت گذاشتن برای همین است.

 
لذا در ادامه این فراز می‌فرمایند: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» یعنی تو کسی هستی که منّت‌دار عالم هستی و همه باید بدانند، امّا عطیّاتت بر اهل مملکتت بیشمار بوده، لذا ما منّت‌دار تو هستیم امّا تو این‌طوری نیستی.

 
پس این از ناحیه ماست که بیان می‌کنیم، نه اینکه او منّت بگذارد، «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة»، امّا حالا ما به تو می‌گوییم: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏». عرض کردم ادب، خوب چیزی است، نگوییم خوب خدا که فقط در رابطه با بحث هادی منّت گذاشته، پس ما منّت‌دار او نیستیم! بلکه ما باید بگوییم: ما منّت کش تو هستیم، «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» یعنی ما همه گونه زیر بار منّت تو هستیم. تو می‌فرمایی: من منّت نمی‌گذارم، ولی ما زیر بار منّت تو هستیم.

 
مثل پدر و مادر که بر سر ما منّت نمی‌گذارند، اصلاً با عشق و علاقه برای فرزندشان خرج می‌کنند و لذّت می‌برند. ابوالعرفا می‌فرمودند - البته این تعبیر را مولانا العارف، علّامه حسن‌زاده آملی هم به یک سبک دیگری بیان فرمودند - : شما دیدید وقتی فرزند کوچک است، غذا دهانش می‌کنند. تا بچّه غذاخور می‌شود، فرنی یا چیزی به او می‌دهند و می‌گویند: به به است. همین ‌که او می‌خورد و به تعبیری ملچ ملوچی هم می‌کند، مادر می‌خواهد او را بخورد! بچه مثل هلو می‌ماند، کیف می‌کند که غذا می‌خورد. مدام می‌گوید: قربانت بروم. لذّت می‌برد که بچّه‌اش الآن غذاخور شده و به غذا افتاده است. مادر زحمت را می‌کشد و دارد می‌دهد، این هم می‌خورد امّا تا یک ملچ ملوچی راه می‌اندازد، او کیف می‌‌کند.

 
در بزرگسالی هم همین ‌طور است. منتها آن موقع چون بچّه است، کیف می‌کند و به تعبیری لپش را هم می‌گیرد و می‌کشد، یا بوسش می‌کند و یا یک کسی احساساتش نسبت به بچه‌ها بیشتر می‌شود، یک نیمچه گازی هم می‌گیرد و صدای بچه را هم در می‌آورد امّا کیف می‌کند که بچّه به غذا افتاده است. چون بچّه‌‌اش را دوست دارد، خوشش آمده، درست است زحمت کشیده، خرج کرده، کلّی وقت گذاشته و مثلاً بادام را این‌ طور کرده، یا وقت گذاشته برود تازه‌اش را گیر بیاورد و ...، امّا همین که بچّه‌اش می‌خورد، کیف می‌کند.

 
بزرگ‌تر هم می‌شود، همین‌طور است. منتها وقتی بزرگتر می‌شود دیگر خجالت می‌کشد که این کار را بکند، امّا وقتی می‌بیند که این گل پسرش یا دخترش سر میز غذا آمده و به تعبیری سر سفره غذا نشسته و دارد به تعبیر عامیانه دو لپی هم می‌خورد، او کیف می‌کند. می‌گوید: نوش جانت، امّا دیگر حالا بزرگ شده رویش نمی‌شود برود لپش را بگیرد و بکشد امّا همان حالت کیف هست.

 
می‌خواهم عرض کنم پروردگار عالم هم به بندگانش کیف می‌کند. علّامه حسن زاده آملی بیان می‌فرمودند: ما چطور نسبت به اکل و شرب فرزندانمان به سرور و بهجت می‌افتیم، پروردگار عالم هم همین‌طور به سرور و بهجت می‌افتد و لذا هیچ گاه در باب هیچ چیزی منّت نمی‌گذارد و می‌گوید: من حتّی به تو عطا کردم که یک موقع تو خجالت نکشی.

 
امّا همین فرزندی که می‌بیند پدر و مادرش این ‌طور هستند، اگر با معرفت باشد، خودش باید بگوید: دست شما درد نکند، مامان دستت درد نکند، غذا خیلی خوشمزه بود و ... . وقتی چنین چیزی را بگوید، این مادر کیف می‌کند! در درونش وجدی به وجود می‌آید که فرزندش قدرشناس است. نمی‌خواهد منّت بگذارد، امّا قدرشناسی بحثش جداست.

 
لذا امکان دارد من و شما چیزی نگوییم، امّا او هم با عنایتی که دارد، همیشه بهترین چیز را که ما دوست داریم برای من و شما درست می‌کند. چیزی هم نمی‌گوید، امّا اگر یک موقعی کار به جایی بکشد، شاید یک گله‌ای بشود که مثلاً بگوید: یک دست درد نکند خشک و خالی هم نگفت – البته خدا در باب مادیات این گلایه را هم نمی‌کند - البته این، احتمال است و إلّا هیچ موقع هم نمی‌گوید امّا یک موقعی اصلاً لذّتش به این است که خوشش می‌آید بچه‌اش این‌ طور رشد پیدا کرده است.

 
حتّی بعضی‌ها که در بعد تربیتی، ضعیف هستند، هم همین حالت را دارند.  علّامه حسن‌زاده آملیمی‌فرمایند: مثلاً نگاه کنید بعضی‌ها در باب تربیتی، شاید در بعد قوی نباشند، ولی این ذات انسان است که خوشش می‌آید بچّه‌اش مثلاً این ‌طور قوی شده است. مثلاً بچّه یک مقدار جلوی پدرش می‌ایستد که این، بی‌ادبی است و نباید این کار را بکند. امّا بعد از اینکه قلدری کرد و رفت، پدر برمی‌گردد به همسرش می‌گوید: ببین! پدرسوخته مثل خود من، قلدر شده! یعنی کیف کرده که حالا مثل او شده، امّا در واقع این، بی‌ادبی است و عرض کردیم این در تربیت ضعیف است.

 
مثل اینکه پروردگار عالم نسبت به قلدری و بی‌ادبی آن شخص که به موسی ‌بن ‌عمران گفت: به خدا بگو من نمی‌خواهم تو خدای من باشی و رزق من را بدهی و ... ، چگونه برخورد کرد؟ گفت: تو نمی‌خواهی، ولی ما می‌دهیم! تو عارت می‌آید که بگویی: خدای من این است، امّا ما عارمان نمی‌آید که بگوییم: تو بنده مایی و ... .

 
*منّت نگذاشتن خدا، امّا زیر بار منّت بودن انسان!

 
منتها در مقابل ما هم باید مؤدّب باشیم. لذا این قسم اول که عرضه می‌دارد: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» متعلّق به خداست. امّا در قسم بعدی از این فراز که می‌فرماید: «الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، یک مطلب هست. البته از آن «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ»، کلاً دارد این مسئله را بیان می‌فرماید و ذیل یک مطلب و یک مقوله دارد بیان می‌شود، امّا تقسیم بندی این بحث شده است. لذا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏»، از ناحیه انسان است؛ یعنی انسان باید مؤدّب باشد و به پروردگار عالم بگوید: ما که همیشه زیر بار منّت تو هستیم.

 
این را عرض کردم که مثلاً اگر یک موقع کسی که خیّر، مؤمن و متدیّن بود و خدا به او لطف و مرحمت کرده و تمکّن مالی داشت؛ به من و شما یا به یک مجموعه‌ای کمک کرد، درست نیست که ما بگوییم: حالا این خدا به او داده، مگر چه کار کرده؟! این بی‌ادبی است. البته او نباید منّت بگذارد، امّا ما هم نباید بی‌ادب باشیم.

 
بارها این نکته را عرض کردم که حضرت ثامن الحجج، قبله ایران، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) فرمودند: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه عزّوجلّ» آن کسی که نسبت به آن مخلوقی که عامل می‌شود نعمتی به دستش برسد (چون صاحب نعمت که پروردگار عالم است، امّا شاید کسی باعث ‌شود نعمتی به فرد دیگری برسد)، تشکّر نکند و قدردان او نباشد، «لم یشکر اللّه عزّوجلّ» از پروردگار عالم هم تشکّر نکرده است. نمی‌تواند بگوید که من می‌گویم: «الحمدللّه رب العالمین»، همان کافی است. تا به من داد، می‌گویم: خدایا! شکرت، او هم خوب وظیفه‌اش بود، مگر از کجا آورده؟! خدا به او داده! خیر، این عین بی‌ادبی است.

 
در این فرازها عرض کردیم که پروردگار عالم مرحمت می‌کند، «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» و منع به عطیه‌اش هم نمی‌کند، امّا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ» که می‌گوییم مِن ناحیة العبدللّه تبارک و تعالی است، و إلّا حضرت حقّ، منت‌گذار نیست. ما می‌خواهیم بگوییم: ما زیر بار منّت تو هستیم. او می‌گوید: نه من منّت نمی‌گذارم، امّا ما می‌گوییم: خیر، شما بزرگوارید.

 
دیدید در تعارف خودمان هم نسبت به همدیگر، این ‌طور بیان می‌کنیم که خیلی هم عالی است، حال نسبت به ذوالجلال و الاکرام عرضه نداشته باشیم؟! عبد، باید ادب داشته باشد و ادب هم اقتضا می‌کند انسان نسبت به پروردگار عالم بگوید: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» می‌دانیم تو داری عطا می‌کنی، لطف، محبّت و کرمت است، البته ما استحقاقی نداریم.

 
عبدی که وقتی غذا می‌خورد، این غذا تبدیل به گوشت، پوست، استخوان و خون می‌شود. بعد این گوشت و پوست و استخوان و تمام ماهیچه‌ها را نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات احدیّت در راه غیر خدا خرجش می‌کند، در حالی که پروردگار عالم آن رزق را به او داده. اگر خروجی این مطلب، خدای ناکرده در راه شیطان و ابلیس خرج بشود، معلوم است بشر باید خیلی بی‌ادب باشد. چون خداوند لطف کرده، محبّت کرده، عطا کرده و ما همیشه زیر بار منّت پروردگار عالم هستیم.

 
*دعای ابوحمزه؛ مرکز عرفان ‌سازی

 
ما چندین سال است که شرح دعای ابوحمزه را شروع کردیم و تا به حال فعلاً به اینجا رسیدیم، عرض کردم که دعای ابوحمزه یک مرکز عرفان سازی است. عرفان، عرفان که می‌شنویم و عارف بالله که می‌گوییم، توسط همین دعاست، اگر در آن تأمل کنیم. یک موقع است که ما همین ‌طور می‌خوانیم و می‌رویم. وقتی همین طوری می‌خوانیم، دیگر تأمل نمی‌کنیم که چه نکاتی دارد، در حالی که باید این نکات را از آن بیرون کشید.

 
به پروردگار عالم عرضه می‌داریم: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة»؛ اصلاً در صفاتت نیست که خودت امر به سؤال کنی و منع از عطیّه کنی. می‌گویم: ای خدا، شکی در این نیست که من وقتی درب خانه‌ات آمدم، تو عنایت می‌کنی و تا در زدم، عطا می‌کنی.

 
عطا یعنی استحقاقش را ندارم، لطف و محبّت توست، بزرگواری توست، تو داری عطا می‌کنی. حالا من بیان می‌کنم: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» من می‌دانم که همه مملکت تو زیر بار عطای تو هستند. دلیل چیست؟ آن وقت عطای تو مگر یکی دوتا است؟ این بماند ان‌شاءالله در جلسه بعد عرض می‌کنیم.

 
از آنجایی که شروع کردیم بیان کردیم: «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ- وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ‏ ... إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک» ، تا این‌جا که می‌فرماید: « الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، این قسم تمام می‌شود و به فراز بعدی می‌رویم.

 
*اهل مملکت خدا!

 
«وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» اهل مملکت هم که دیگر معلوم است، همه عالم هستند، فقط ما نیستیم، حیوانات هم هستند. یک روایتی هست که خیلی عجیب است و آن اینکه حیوانات بیشتر شاکرند و می‌فهمند. حتّی بال زدن پرندگان و این حرکات ماهیان و نوع آب خوردنشان و اینکه باید به سمت بالا بیایند و ...، همه این‌ها را به عنوان شکر پروردگار عالم بیان کردند.

 
*راه از بین بردن اثر لقمه شبهه‌ناک

 
لذا برای ما هم بیان کردند: با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع کنید و با حمد هم تمام کنید. اولیاء الهی هم بیان فرمودند: اگر احساس می‌کنید خدای ناکرده شبهه‌ای در بعضی از لقمات باشد، ولو به اینکه از حلال به دست آوردی، امّا نمی‌دانی؛ برای هر لقمه، بسم الله الرّحمن الرّحیم بگویید. این‌گونه خیلی از آمال و دردها هم از بین می‌رود و اگر مریضی هم در آن باشد که ما نمی‌دانیم، از بین می‌رود.

 
ما خیلی چیزها را نمی‌دانیم، امّا احتمال مریضی هست، لذا بسم الله الرّحمن الرّحیم، خیلی خصایص دارد، امّا یکی از خصایص بسم الله الرّحمن الرّحیم در خوردن لقمه‌ها، این است که مریضی‌ها را از بین می‌برد. بد است آدم وقتی می‌خواهد غذا بخورد، بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم؟! مگر می‌شود کسی با نام پروردگار عالم چیزی را آغاز کند و آن ‌وقت در آن مفسده‌ای باشد؟! خیر، پروردگار عالم عنایت می‌کند.

 
*رأفت همیشگی

 
«وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» حالا عرض می‌کنم که اهل مملکت، همه را شامل می‌شود و پروردگار عالم به همه عطا می‌کند، منت هم نمی‌گذارد، امّا ما همیشه زیر بار منّتش هستیم. یعنی ادب اقتضا می‌کند که این چنین باشیم.

 
عرض کردم که چند مطلب را باید در ذهنمان به عنوان کد بچرخانیم، اگر این چند کد را دائم در ذهن بچرخانیم، دائم در عنایت پروردگار عالم هستیم و اصل هم آن چند کد همیشگی است که اگر این‌طور بشود، همیشه انسان در رأفت و محبّت پروردگار عالم هست و حواسش هم همیشه جمع است.

 
«الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، نسبت به خلق خودت، محبّت و رأفت تو، همیشگی است. عائد است، یعنی تکرار می‌شود. عود که بیان می‌کند، همیشگی است و بعد بیان می‌کنیم که چرا بیان می‌کند: «بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ».

 
خلاصه اینکه پروردگار عالم خیلی لطف دارد. می‌گوید: مسئلت کنید، هیچ موقع هم قانع نمی‌شود. مسئلت نکرده هم مرحمت می‌کند. حتّی کسی را هم که نمی‌شناسد، به او مرحمت می‌کند. حتی به یک بی‌ادبی، مثل گبر هم مرحمت می‌کند و موسی مؤدّب، می‌داند باید بگوید و امانتداری ‌کند، امّا حرف نمی‌زند. وقتی خود پروردگار عالم می‌گوید: بگو، با خجالت بیان می‌کند. لذا این دو بال پرواز (اطاعت و ادب) در انبیاء بیشتر است.

 
*فقیر پروردگار عالم یا سلطان سلاطین عالم؟!

 
حتی آن را هم بیان می‌کند که من می‌دهم، من عطا می‌کنم که عطا، لطفش است؛ بدون هیچ منّتی است. تازه یک کاری می‌کند که یک مواقعی ما فکر کنیم که راستی راستی مستحقش هستیم. یک موقع‌هایی ما گردن‌کشی هم در برابر پروردگار عالم می‌کنیم و می‌گوییم: حقّم است.

 
دیدید مثلاً یک کسی در مقابل فرزندش می‌گوید: من حقّم است؟! ما هم ممکن است تصوّر کنیم حقّمان است، ولی در اصل ما هیچ حقّی نداریم. حتّی حقّ نفس کشیدن هم نداریم، والله نداریم، چون خودش نفس را داده و خودش هم می‌گوید: بکش و هرموقع هم که بخواهد می‌گیرد. وقتی یک کسی می‌میرد، معنی‌اش چیست؟ یعنی حقّ نفس کشیدن ازاو گرفته شد. هوا که همان هواست، امّا مرد؛ یعنی تمام شد. ما چه ادّعایی در مقابل پروردگار عالم داریم؟! این نکته خیلی مهمی است، در آن تأمّل کنیم. این لطف خداست.

 
خدایا! تو این‌ طور مرحمت می‌کنی و ما هم این‌طور گناه می‌کنیم و بی‌ادبی می‌کنیم. باز هم لطفش است، باز هم عطایش هست، باز هم مرحمت می‌کند، باز هم رزق می‌دهد، باز هم آبرو می‌دهد، باز هم عنایت می‌کند به امیدی که یک روز راستی برگردیم. به امیدی که یک روز به ما بفهماند که شما هیچید، خدا کند که بفهمیم. «یا ایّها النّاس انتم الفقراء الی اللّه» که البته عند الاولیاء، فقیر پروردگار عالم، سلطان سلاطین عالم است، اگر انسان بفهمد!

 
*بدترین خواب

 
خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار بگردان. همین دعای روز اوّل ماه مبارک که عرض کردم هر روز بخوانید: «اللّهمّ اجعل صیامی فیه صیام الصائمین وقیامی فیه قیام القائمین ونبّهنی فیه عن نومة الغافلین»، پس یعنی خوابم، خواب غفلت است که خواب غفلت، بد خوابی است. خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار و هشیارمان بگردان.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله قرهی, بیت المهدی, عباس آیاد, هیئت منتظران مهدی, رایه الهدی,

تاريخ : سه شنبه 27 فروردين 1392 | | نویسنده :

روضه خوانی حاج رحمان نوازنی

پیاده روی محبان حضرت زهرا(س)

جهت مشاهده ودریافت تصاویر در سایز اصلی برروی آنها کلیک نمایید.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهادت حضرت زهرا(س), حاج رحمان نوازنی, بیت المهدی, کرج, رایة الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 3 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

 

 

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد   

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

باید به استقبال آب و آبرویش رفت 

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد 

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید   

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم 

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد 

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم   

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها 

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد 

*** 

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد   

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند 

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟ 

عباس را از علقمه آقا نیاورده   

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر 

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد 

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید 

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد 

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم 

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد...

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج رحمان نوازنی, بیت المهدی, عباس آباد,

 

 

برای مشاهده و ذخیره بنر در سایز اصلی بر روی آن کلیک نمایید.

 

 

مشرف شوید به مجلس عزای محرم

منبر : شیخ مهدی شریف

مرثیه : حاج رحمان نوازنی

زمان : از پنجشنبه 1391/8/25 به مدت 14 شب ،  رأس ساعت 20

خیمه عزا : کرج - محمد شهر- ابتدای عباس آباد - بیت المهدی (عج)

  

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: برنامه هیئت, بیت المهدی, هیئت منتظران مهدی, عباس آباد,

تاريخ : یک شنبه 21 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام


این مراسم دوشنبه 22 آبان ساعت 20 برگزار می گردد؛

برای مشاهده ودریافت بنر در سایز اصلی بر روی آن کلیک نمایید.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: همایش پیشواز محرم, بیت المهدی, عباس آباد,

تاريخ : شنبه 6 آبان 1391 | | نویسنده : گمنام

رهبر معظم انقلاب درباره مقام معنوی مرحوم حاج‌میرزاجوادآقا ملکی تبریزى، بیان داشتند: او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست.

 میرزا جواد آقا ملکى تبریزى‏ - استاد اخلاق امام(ره)- در نجف، شاگرد چهره‏هاى برجسته‏اى بود که در نهایت به آخوند ملاحسینقلى همدانى‏ مى‏رسد که داستان زندگى او نیز داستان عجیب و شنیدنى است.
 
این عارف بالله بعد از شیخ انصارى‏ در مقام مرجعیت شیعه قرار گرفت، ولى مرحوم آیت‌الله سیدعلى شوشترى اجازه نداد که او مرجع تقلید شود و گفت: خدا شما را براى مرجع تقلید شدن نیافریده است، اگر طبل مرجعیت بزنید، قیامت گریبانت را مى‏گیرند، خدا تو را ساخته است که با این نفَس و علمى که به تو داده است، انسان بسازى، نه فقه و اصول بگویى!
 
از مرحوم ملکى آثار ارزنده‌اى از جمله اسرارالصلاة، المراقبات، اعمال السنة، رساله‌اى در فقه و رساله لقاء‌الله به جاى مانده است، این عالم ربانى سر انجام پس از یک عمر تلاش در راه تهذیب انسان‌ها در سحرگاه یازدهم ذى‌الحجه سال 1344 قمرى به دیار باقى شتافت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
 
 
 
 
* مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى از منظر رهبری
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهنمودهایی به مناسبت ماه رمبارک رمضان سال گذشته تحت عنوان «سی روز، سی گفتار» ایراد ‌کردند که در روز دهم به بحث «تکبر مانع تکامل» پرداختند. قسمتی از بیانات معظم‌له به مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزى اختصاص داشت که در ادامه می‌آید:
 
شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -که از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلى که براى تحصیل وارد نجف شد، با این‌که طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حرکت مى‌کرد.
 
نوکرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباس‌هاى فاخرى مى‌پوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملک‌التجار بوده یا از خانواده ملک‌التجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌که توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -که در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى‌رفتند در محضر ایشان مى‌نشستند و استفاده مى‌کردند- راهنمایى شد.
 
روز اولى که مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیئتِ یک طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌که مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن‌ جا صدا مى‌زند که همان‌جا -یعنى همان دمِ در، روى کفش‌ها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشیند. البته به او بر مى‌خورد و احساس اهانت مى‌کند، اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را -آن‌چنان‌که حق آن استاد بوده- گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود.
 
یک روز در مجلس درس (یا) بعد که درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى به حاج میرزا جوادآقا رو مى‌کند و مى‌گوید: برو این قلیان را براى من چاق کن و بیاور! بلند مى‌شود، قلیان را بیرون مى‌برد؛ اما چه‌ طور چنین کارى بکند؟! اعیان، اعیان‌زاده، جلوى جمعیت، با آن لباس‌هاى فاخر! ببینید، انسان‌هاى صالح و بزرگ را این‌ طور تربیت مى‌کردند، قلیان را مى‌برد به نوکرش که بیرون در ایستاده بود مى‌دهد و مى‌گوید: این قلیان را چاق کن و بیاور. او مى‌رود قلیان را درست مى‌کند و مى‌آورد به میرزا جوادآقا مى‌دهد و ایشان قلیان را وارد مجلس مى‌کند. البته این هم که قلیان را به ‌دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، کار مهم و سنگینى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلى مى‌گوید که خواستم خودت قلیان را درست کنى، نه این‌که بدهى نوکرت درست کند!
 
 
 
 
این، شکستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شرکِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگ‌بینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مى‌برد و او را وارد جاده‌اى مى‌کند و به مدارج کمالى مى‌رساند که مرحوم میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شکستن منِ درونى هر انسانى است که اگر انسان، دایم او را با توجه و تذکر و موعظه و ریاضت -همین‌طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نکند، در وجود او رشد خواهد کرد و فرعونى خواهد شد.
 
فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: بیت المهدی, رایه الهدی, میرزاجوادملکی تبریزی, امام خامنه ای,

تاريخ : جمعه 14 مهر 1391 | | نویسنده : گمنام

معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث هم‌دلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد:

راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

1 ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

2ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

3ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

منبع:فارس

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله بهجت, رایة الهدی, عباس آباد, بیت المهدی, هیئت منتظران مهدی, امام زمان (عج),

تاريخ : دو شنبه 2 مرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

 سرطان بیماری است که در آن سلول های بدن به طور غیر عادی تقسیم و تکثیر می شوند و بافت های سالم را نابود می کنند. در یک جاندار سالم، همیشه بین میزان تقسیم سلول، تمایز و مرگ سلولی، یک تعادل وجود دارد. به عبارت دیگر تعداد افزایش سلول ها کنترل می شود ولی در حالت سرطانی ازدیاد سلولها کنترل نمی شود.

برخی عوامل خطر سرطان زا :

* سابقه خانوادگی سرطان در بستگان درجه یک
* مواجهه با مواد سرطان زا مانند آرسنیک، جیوه، سرب، آزبست و ... از طریق هوای آلوده، مواد غذایی آلوه، آلودگی های صنعتی و ...
* پرتوها: برخی از پرتوها مثل پرتوهای فرابنفش خورشید، اشعه ایکس و .... موجب سرطان هایی مانند سرطان پوست می شوند.
* عفونت های باکتریایی و یا ویروسی : ویروس هپاتیت بی و ویروس هپاتیت سی در ایجاد سرطان کبد نقش دارند. یک نوع باکتری نیز با سرطان معده ارتباط دارد.
* مصرف نوشابه های الکلی که بخصوص خطر سرطان های دستگاه گوارش و کبد را افزایش می دهد.
* مصرف دخانیات و یا مواجهه با دود آن مانند سیگار، قلیان، پیپ و ... مصرف دخانیان در ایجاد سرطان در مجاری تنفسی نقش اساسی دارد.
* رژیم غذایی نامناسب
* چاقی و عدم تحرک بدنی

در این مجموعه تلاش شده است با تاکید بر چگونگی تغییر این عوامل خطر در ماه رمضان به سئوالات مرتبط با اثرات روزه داری بر پیشگیری و روند درمان سرطان پاسخ داده شود.

استفاده از سیگار از جمله مواردی است که روزه را باطل می کند. به همین علت اغلب مصرف آن در ماه رمضان کاهش می یابد زیرا مصرف آن به فاصله افطار تا سحری موکول می شود. این کاهش استفاده از دخانیات در ایام ماه مبارک رمضان می تواند انگیزه و زمینه ای برای کاهش استفاده و حتی ترک آنها شود. از آنجا که دود دخانیات حاوی یک ماده سرطان زای قوی است، کاهش مواجهه با این ماده مضر می تواند خطر برخی سرطان ها را کاهش دهد.

تغییرات در رژیم غذایی خطر سرطان را تحت تاثیر قرار می دهد. کیفیت رژیم غذایی از جمله مواردی است که می تواند خطر سرطان را کاهش و یا افزایش دهد. مصرف زیاد روغن های حیوانی و روغن های نباتی جامد حاوی اسیدهای چرب مضر، مصرف نادرست روغن های گیاهی (روغن های مایعی که مخصوص سرخ کردنی نیستند، برای سرخ کردن استفاده شود) خطر سرطان ها را افزایش می دهد.

مصرف زیاد غذاهای آماده یا Fast Food به دلیل حرارت دیدن شدید روغن مورد استفاده در تهیه آنها خطر سرطان را افزایش می دهد زیرا روغن مورد استفاده تغییر شکل داده و مواد سرطان زا در آن تولید می شود.

مصرف زیاد نمک و غذاهای پر نمک خطر بسیاری از سرطان ها بخصوص سرطان معده را افزایش می دهد.
مصرف کم غذاهایی که فیبر بالایی دارند، خطر سرطان را افزایش می دهد. مواد غذایی دارای فیبر بالا شامل نان و غلات سبوس دار، آرد قهوه ای، حبوبات، میوه ها و سبزیجات است.

میوه و سبزی علاوه بر دارا بودن فیبر که خطر سرطان را کاهش می دهد، حاوی برخی ترکیبات به نام آنتی اکسیدان هستند که از سلول های بدن محافظت کرده و خطر سرطان را کاهش می دهند.

پرخوری و چاقی و عدم تحرک بدنی خطر سرطان های مختلف از جمله سرطان سینه، روده و کبد را افزایش می دهد. کاهش متوسط مصرف غذا و کاهش وزن خطر سرطان را کاهش می دهد.

منظور از کاهش کالری دریافتی، دریافت کم غذا است نه سوء تغذیه . به این معنی که تمام مواد مورد نیاز بدن از جمله ویتامینها و املاح به مقدار کافی از طریق رژیم غذایی دریافت شود. در حالی که در سوء تغذیه مقادیر کافی از مواد ذکر شده دریافت نشده و باعث می شود بدن اعمال خود را بدرستی انجام ندهد. کاهش متوسط انرژی دریافتی بدون تاثیر بر کیفیت رژیم غذایی خطر سرطان را کاهش و طول عمر را افزایش می دهد.

دریافت زیاد کالری از چه طریقی خطر ایجاد سرطان را افزایش می دهد:

هورمون انسولین و ارتباط آن با سرطان : دریافت زیاد کالری از مواد غذایی موجب ترشح بیشتر انسولین می شود و محدودیت انرژی ترشح کمتری از این هورمون به همراه دارد. محدودیت کالری دریافتی از طریق کاهش انسولین خون خطر سرطان را کاهش می دهد.

لپتین هورمونی است که از سلول های بافت چربی ترشح می شود و هر چه تعداد سلولها و میزان بافت چربی در بدن بیشتر باشد این هورمون بیشتر تولید شده و وارد خون می شود. دریافت غذا نیز منجر به تحریک ترشح هورمون لپتین می شود. بنابراین کاهش دریافتی ممکن است از طریق کاهش غلظت لپتین خون خطر سرطان را کاهش دهد.

برخی هورمونهای استروئیدی مانند (استروژن و پروژسترون) در غلظت های بالاتر از حد طبیعی با برخی از انواع سرطان ها مانند سرطان سینه ارتباط دارند. بافت چربی محل اصلی ترشح استروژن در زنان یائسه است، همچنین وجود التهاب مزمن با طولانی مدت در بدن با چاقی و سرطان ارتباط مستقیم دارد. با محدود کردن متوسط کالری دریافتی می توان اثر سوء عوامل التهابی و خطر سرطان را کاهش داد.

تاثیر کاهش مقادیر غذایی مصرفی تاثیری بر کنترل عوارض شیمی درمانی

بسیاری از افراد بر این باورند که کاهش مصرف غذا در بیماران مبتلا به سرطان تحت شیمی درمانی مضر است. با این حال تحقیقات نشان دهنده این است که کاهش مصرف غذا می تواند از طریق محافظت از سلول های طبیعی، عوارض جانبی شیمی درمانی را کاهش دهد.

اگر در طول شیمی درمانی، مصرف مواد غذایی تا حدودی کاهش یابد، به دلیل اینکه سوخت و ساز سلولی کاهش می یابد، اثرات سوء داروهای شیمی درمانی بر سلول های طبیعی کاهش می یابد. گرسنگی (کم خوری) مقاومت سلولهای طبیعی (نه سلول های سرطانی) در برابر داروهای شیمی درمانی و عوامل سرطان زا را تا 10 برابر افزایش می دهد.

مشکلاتی که احتمالاً در اثر محدود کردن مصرف غذا به وجود می آید شامل درجات خفیفی از گرسنگی، سردرد و سرگیجه است که پس از قطع شیمی درمانی و بازگشت به رژیم معمول بهبود می یابد. کاهش دریافت غذا حالت خستگی و ضعف ناشی از شیمی درمانی را نیز کاهش می دهد.

تاثیر گرسنگی در از بین بردن سلول های سرطانی

در حالت گرسنگی، سلول های غیرطبیعی موجود در بدن که نقش خود را به درستی انجام نمی دهند، مثل سلول های سرطانی طی فرآیندی به نام خودکشی برنامه ریزی شده خود را از بین می برند و به این ترتیب سلول های غیر طبیعی توسط یک شعور سلولی از بین می روند. این مکانیسم می تواند به روند درمان سرطان کمک کند.

در حالت گرسنگی و یا کاهش مصرف غذا، غلظت هورمون هایی مثل انسولین و لپتین که قبلاً در مورد آنها توضیح داده شد، در خون کاهش می یابد. می دانیم که بالا بودن غلظت این هورمون ها در خون با پیشرفت سرطان ارتباط دارد. بنابراین با کاهش کالری دریافتی و کاهش سطح این هورمونها در خون می توان اثر داروهای شیمی درمانی را در از بین بردن سلول های سرطانی افزایش داد.

نتیجه گیری : در مجموع اگر روزه داری ماه رمضان با کاهش متوسط دریافت کالری همراه باشد، می تواند اثراث مفیدی در کاهش خطر سرطان و نیز روند درمان این بیماری داشته باشد.

این گزارش به کمک گروه روزه داری اسلامی پژوهشکده غدد درون ریز و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی تهران تهیه شده است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سرطان, روزه, رایه الهدی, بیت المهدی, هیئت منتظران مهدی, ,

تاريخ : چهار شنبه 14 تير 1391 | | نویسنده : گمنام

برای مشاهده تصویر در سایز اصلی روی آن کلیک نمایید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: بیت المهدی, هیئت منتظران مهدی, رایه الهدی,

برای مشاهده سایز اصلی روی عکس کلیک کنید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: هیئت, منتظران, مهدی, مبعث, بعثت, عیدمبعث, رایه الهدی, عباس آباد, کرج, بیت المهدی, هیئت منتظران مهدی,

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 109 صفحه بعد