تاريخ : پنج شنبه 6 آذر 1393 | | نویسنده : گمنام

استاد حسن رحیم پور ازغدی در سالگرد قبول قطعنامه 598، سلسله مقالاتی را با عنوان "محاجه ای برای امروز" در سال 1371 در روزنامه کیهان منتشر کرده بود، که به جهت قلم زیبا و احساسی ایشان، در پاسداشت هفته بسیج، مشرق اقدام به باز نشر آن مقالات نموده است که متن آن را از نظر می گذرانید:

بسیجی شهید شد تا میلیاردر به فقیر نخندد// اماده انتشارآن بسیجی که ما از او سخن گفتیم و فردا
همیشه دل شوریدگان تاریخ و همه آن‌ها که بویی از انسانیت برده و دمی چشم در چشم انسان خیره شده باشند، از وی سخن خواهند گفت که مدام آستین لباسش را پایین می‌کشد تا جای بوسه امام بر بازوانش را نامحرمان نبینند، همو که هرگاه "سفره آتش" پهن شد، معرکه‌دار بود و وقتی‌که "سفره آش" پهن است و دوران رجزخوانی نامزدهاست، سر را به زیر افکنده و راه خود را می‌رود و حال و حوصله معرکه‌گیری ندارد و همان "بی‌نامی" را ترجیح می‌دهد و به جامعه و ارتباطات اجتماعی، نه به چشم طعمه و نان‌دانی بلکه به چشم زمینه‌هایی برای اصلاح انسان و موضوع‌هایی برای تکلیف می‌نگرد. آن بسیجی که با چنان آرامشی از بدن خویش فاصله می‌گرفت که ما از لباس‌هایمان، آری او هم‌اکنون نیز در میان ماست.

همان بچه‌های سر به آسمان سوده که به نام مادرشان زهرا (س) شبانه جشن خون و آتش بپا می‌کردند، راه‌های جبهه‌ها را از خانه‌های خویش در کوچه‌پس‌کوچه‌های جنوب شهر، بهتر می‌شناختند و جبهه وطن دوم آنان و تفنگ جزئی از پیکرشان شده بود.

آن‌ها که بالش سرشان قنداقه تفنگ و تشک زیرشان خاک بیابان، لحافشان، آسمان پرستاره خدا بود. آری همان بچه‌ها امروز هم در همین جامعه و در همین شهرها زندگی می‌کنند و همان قلب‌ها در سینه‌هایشان می‌تپد.

این جامعه پیش چشم کسانی است که برای اصلاح آن از آنچه در رگ‌هایشان می‌دوید، مایه گذاشتند، سیاست خارجی آن، سمت‌وسوی حرکت اقتصادی آن، اوضاع سیاست، جامعه و همه ریز و درشت آنچه می‌گذرد، در دیدرس دیده‌بانان دیروز جبهه‌هاست.

اوضاع فرهنگی و آداب اجتماعی و اخلاقی مردم نیز روند عمومی تبلیغات و رسانه‌های گروهی، در داخل و خارج کشور را می‌فهمند و اخلاقیات و عملکرد تک‌تک مسئولین بالا و پایین را در تهران و شهرستان‌ها لحاظ می‌کنند. این بچه‌ها که بی‌سر و صداترین جوانان این قرن‌اند، بااحساس‌ترین آن‌هایند.

از فاهمه‌ای قوی، شامه‌ای تیز و ایمانی لایزال برخوردارند، زود می‌فهمند اما در عکس‌العمل خوددارند؛ آنان می‌دانند چه وقت باید چه چیز را چگونه گفت یا نگفت؛ اما این را نیز می‌دانند که بدون تصمیم‌های بزرگ، بدون دست زدن به ریسک‌های بزرگ، آری بدون عزم جدی برای در هم ریختن بنیادهای اقتصادی موجود در کشور و نیز در همه جهان به تکلیف عمل‌نکرده‌ایم.

بسیجی شهید شد تا در یک شهر خانواده‌هایی با صرف میلیون‌ها تومان در روز به ریش خانواده‌هایی که از ابتدایی‌ترین نیازهای یک زندگی محروم است، نخندد.

بسیجی برای آب‌ونان نجنگید و کیست که این را نداند؟ بسیجی برای سهمیه سیاسی نجنگید. برای مشتی خاک و سرود ملی و یا کینه‌های تاریخی نجنگید و چنانچه خود در سرخ‌ترین مقاطع جنگ گفت، برای نگاه‌های متوقعانه رسول‌الله (ص)، برای آرمان‌های علی (ع) و دردهای بی‌صدای فاطمه (س) زهرا جنگید، برای بهشت، برای تطهیر زمین و برای حریم حسنات جنگید.

بسیجی جنگیده است تا در این کشور تقوی و جهاد ملاک اصلی باشد و دیگر "سرمایه " و "رابطه " حرف آخر را نزند.

بسیجی برای دنیا نجنگید، برای "خود " و یا آرمان‌های پست مادی دست به سلاح نبرد و گام در کام آتش ننهاد، او به براندازی فسق علنی و فساد اجتماعی می‌اندیشید.

بسیجی جنگید تا در مملکت امام زمان احتکار، غصب و تکدی برچیده شود، رشوه ندهند و رشوه نگیرند، از اموال بیت‌المال استفاده شخصی نشود، ساده زیستی یک افتخار اجتماعی و نه یک ننگ اجتماعی، تلقی شود.

آری اما بسیجی می‌داند جامعه ایده آل محمدی(ص)، تقدیم شدنی نیست، به دست آوردنی است و آنچه علیرغم ناگواری‌های اجتماعی به فرزندان شهادت‌طلب امام خمینی(ره) تسکین و امید می‌دهد، این است که نظام ما نیز یک نظام بسیجی است.

رهبری آن به دست باکفایت بسیجی جانباز، "سید علی خامنه‌ای (دام‌ظله)" است که زندگی‌اش و روحیاتش بوی بسیجی می‌دهد و زبانش زبان بسیجی است و هیچ‌گاه از شهادت به سبک بسیجی فاصله نگرفته است.

آری چنین نظامی همان گوهری است که بسیجی‌های ترکش‌خورده و بی‌خانمان و خودسوز ما، آن شهدای زنده که قلب اجتماع‌اند، تقریباً و همگی از میان فقرا و محرومین برخاسته‌اند، باید همچنان شب‌ها بیدار بمانند و در نبرد الهی فقر و غنا، کشیک بدهند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 6 آذر 1393 | | نویسنده : گمنام

استاد حسن رحیم پور ازغدی در سالگرد قبول قطعنامه 598، سلسله مقالاتی را با عنوان "محاجه ای برای امروز" در سال 1371 در روزنامه کیهان منتشر کرده بود، که به جهت قلم زیبا و احساسی ایشان، در پاسداشت هفته بسیج، مشرق اقدام به باز نشر آن مقالات نموده است که متن آن را از نظر می گذرانید:

بسیجی هنوز گرفتار همان محبت‌هایی است که بود، آن‌که مزه خون خویش چشیده دیگر چشم از این عالم فروبسته است و اگر هنوز بدن خویش را در کوچه‌های اجتماع، پس‌وپیش می‌کند، تنها از باب وفای به تقدیر است و احترام به آجالی که به خداوند منسوب هستند.

آن "وله" که بسیجی را هشت سال تمام با پای‌برهنه و چهره‌ای برافروخته، از این کوه به آن دشت و از آن نخلستان به این نیزار، به دنبال مرگی خونین و متعالی کشانده است، دم‌به‌دم تشدید می‌شود و به حدی می‌رسد که دیگر در جنگ و صلح، او را وا نمی‌نهد و اشتهایی که او را در خط مقدم و در بحرانی‌ترین لحظات عملیات، کمی پس‌ازآن‌که ‌تانک‌های دشمن به سمت خاک‌ریزها به حرکت درآمده و کمی پیش از آن‌که اولین آرپی‌جی زن‌ها فضای منطقه را لبریز از حس خدا و عشق و خون کند، فرامی‌گرفت، دیگر در هیچ کاری و هیچ زمانی دست از یقه او برنمی‌دارد.

کوهستان‌های صعب‌العبور مجاهدهاین وجد، بازهم تشدید می‌شود تا آنگاه‌که عاشق از خود و هر چه بوی خود می‌دهد، متنفر شده و با سرپنجه‌های خویش، پوست از تن خود می‌کند و در سکراتی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه هرگز بر هیچ دلی گذشته است، خود و همه آنچه را که در دسترس دارد، تفویض می‌کند ... و تفویض تنها مدرک برای یک عشق راست‌گوست.

در "خانقاه آتش"، آنجا که بسیجی‌ها دست در گردن تفنگ‌هایشان در زیر یک خرقه، "می" از دست یک ساقی گرفتند و در سماع خونینی، پای کوفتند که گرما را از "آتش جهاد" و برافروختگی را از "خون شهادت" و "وجد" را از سینه خمینی وام می‌گرفت، آن خانه‌به‌دوشان خط‌شکن، به حدودی از "ابتهاج" - هر یک به آن مقدار که با شأن او سازگار باشد - دست یافتند که جز کسانی که خود، از لبان شهادت، بوسه‌ای بر گرفته و یا لباسشان بوی خون‌گرفته باشد، ممکن نیست به یک ادراک صمیمی از آن رسیده باشند.

بسیجی‌های بی‌ریای ما که زخم ترکش‌ها را از چشم خلق پوشاندند تا از چشم خدا نیفتند، با زخم‌هایشان مناجات می‌کردند و درد را پس‌ از آن‌که با فشار دندان‌ها مهار و سربه‌زیر کرده و لابه‌لای گلبرگی از لبخندهای مردانه و معنی‌دار، پنهان می‌کردند، با چنان شیرینی و متانتی فرو می‌خوردند که گویی مردی در شام زفاف درحالی‌که همه میهمانان بدو چشم دوخته و مراقب اویند، نقلی دردهان می‌نهد و از شرم سرخ می‌شود. آنان درد و خون را به خدای متعال مربوط می‌کردند و سپس با چنان بهجتی به پیشوازش می‌رفتند که گویی حبیبه‌ای است که دیر کرده بود. آن درد مقدسی که شیرین‌ترین شکنجه‌هاست. لذت "درد برای خدا"، آن لذتی که هیچ نسبتی با عالمی که ما دران بسر می‌بریم ندارد و هر که شناخت و چشید، دیگر هیچ شکری به دهانش شیرین نیامد.

سینه‌هایشان جز یاد خدا را مهمان نمی‌کرد و دست‌هایشان جز به دامان خدا نمی‌گرفت و پوتین‌هایشان جز به غبار راه خدا رنگ خاک نگرفته، راهی که از کوهستان‌های "صعب‌العبور مجاهده می‌گذرد تا به فلات تفویض رسد و از آن نیز عبور کند تا به گلستان وصل رسد و ناگهان خود را چشم در چشم خدا، درحالی‌که از تو راضی است و آغوش خویش را برایت گشوده است، بیابی، خود را به روی پای خدا بیندازی، تو بگریی و او بنوازد.

کوهستان‌های صعب‌العبور مجاهدهبسیجی‌ها اعمالشان مثل "روز" عریان بود و از شب پوشیده‌ترش می‌داشتند پا به منطقه که می‌گذاردند و دست بر قبضه تفنگ که می‌نهادند، ملحفه‌ای از سکوت و شرم سر خویش می‌کشیدند. در دل آتش فرورفته و در آن غل می‌کردند و با چنان سربه‌زیری و خود فراموشی چنین می‌کردند که گویی آنان تنها تماشاگرند؛ از زیر زنجیر تانک‌ها ثواب درآورده و با "غرش" توپخانه‌ها تسبیح می‌گفتند.

برای شرکت در عملیات، پارتی‌بازی کرده و شناسنامه‌هایشان را دست‌کاری می‌کردند. آنان به دنبال بهانه برای شهید شدن می‌گشتند. جوهره اصلی بسیجی، نظامی‌گری او نبود، همه طراحان نظامی جهان را دست‌برسر و کلافه کرده بود ولی این نبود آنچه بسیجی حق داشت بدان ببالد و سر به آسمان بساید. چیز دیگری در این میانه بود که در هیچ ارتش دیگری این دنیا نبود. چیزی بود که جز مثل سینه بسیجی، به هیچ خانه راضی نبود. "عشق خدا بود"، عشقی که خمینی نماینده خدا در زمین، در دهان فرزندانش قطره‌قطره چکانده بود، چون کبوترانی که دانه‌های حیات را در دهان جوجه‌های خویش به‌نوبت می‌نهند؛ و بسیجی‌ها در آستانه شهادت نزدیک‌ترین و مطمئن‌ترین راه به‌سوی بهشت، صف به صف، این پا و آن پا کرده و زیر لب ترنم می‌کردند: خدایا کی رسد نوبت به من؟ یاران همه رفتند.

ریاضی‌ترین محاسبات فنی و عملیاتی، برای ترتیب‌دادن یک عملیات بسیجی کافی نبود. پیش و پس‌ از آن، ریاضت قلب بزرگ بسیجی بود که در مشت کسی جز آن بسیجی پیر تارک‌دنیا، قرار نمی‌گرفت. آقایی که دست بچه‌ها را گرفت و پابه‌پا برد و راه و رسم ترک دنیا و هجرت از بدن را آموخت. آقایی که به همه قانون‌ها، همه رسم‌ها و التزام‌هایی که در طول قرن‌ها در اثر هم‌نشینی با دنیا جان‌ودل‌ها را تسخیر کرده بود، خندید و خنداند و رفت. آقایی که یاد داد تنها تکنیکی که برای فتح حقیقی دنیای خارجی، هست ترک دنیای درونی است.

بسیجی، دست‌پرورده نائب ولی‌عصر بود و برای همیشه سرباز ولیعصر خواهد ماند؛ و بر سر پیمانی که بسته بود ایستاده است. پابه‌پای "رهبری نظام"، برای جنگ‌هایی که فردا و پس‌فردا در پیش است تا شهادت یا فتح همه سنگرهای کلیدی جهان.

ادامه دارد...

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

امام محمد باقر عليه السلام : خداوند متعال، هر شبِ جمعه، از آغاز شب تا پايان آن، از فراز عرش خويش ندا مى‌دهد: آيا بنده مؤمنى نيست كه تا پيش از سپيده دَم، مرا براى آخرت و دنيايش بخواند و من، پاسخش دهم؟
آيا بنده مؤمنى نيست كه تا پيش از سپيده دَم از گناهانش به درگاه من، توبه كند و من هم به سوى او بازگردم [و توبه اش را بپذيرم].
آيا بنده مؤمنى نيست كه من روزى‌اش را بر او تنگ كرده باشم و او تا پيش از سپيده دَم، افزايش در روزى اش را از من بخواهد و من بر روزى او بيفزايم و به آن گشايش دهم؟
آيا بنده مؤمنِ زندانى و غم زده‌اى نيست كه از من بخواهد از زندان آزاد و رهايش كنم؟
آيا بنده مؤمنِ ستم ديده‌اى نيست كه تا پيش از سپيده دَم از من بخواهد كه دادش را بستانم و من انتقام او را بگيرم و داد وى بستانم؟
و تا سپيده دَم، به اين ندا ادامه مى‌دهد.

متن حدیث:

انَّ اللّه َ تَعالى لَيُنادى كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّيلِ اِلى آخِرِهِ : اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ يَدْعونى لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ قَبْلَ طُلوعِ الْفَجْرِ لاُِجيبَهُ ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌيَتوبُ اِلَىَّ مِنْ ذُنوبِهِ قَبْلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَتوبَ عَلَيْهِ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ قَد قَـتَّرتُ عَلَيهِ رِزقَهُ فَيَساَ لَنِى الزِّيادَةَ فى رِزقِهِ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَزيدَهُ وَ اُوَسِّعَ عَلَيهِ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ سَقيمٌيَساَ لُنى اَن اَشفيَهُ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فاُعافيَهُ ؟ اَلا عَبدٌ مُؤمِنٌ مَحبوسٌ مَغمومٌ يَساَ لُنىاَن اُطلِقَهُ مِن حَبسِهِ وَ اُخَلِّىَ سَربَهُ ؟ اَلا عَبْدٌ مُؤمِنٌ مَظلومٌ يَساَ لُنى اَن آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِقَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَاَ نْتَصِرَ لَهُ وَ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ ؟ قالَ عليه السلام : فَلا يَزالُ يُنادى بِهذا حَتّى يَطلُعَ الفَجرُ؛



«تهذيب الأحكام ، جلد 3، صفحه 5 »

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 6 آذر 1393 | | نویسنده : گمنام

شاید ۷۷ سال پیش هیچ کس فکر نمی کرد کودکی که در یک خانواده ماهیگیر در حومه منامه متولد شده، تبدیل به یک ستاره شود؛ ستاره ای که ساکنان کاخ شیخ نشین منامه را همیشه از وجود خود نگران کند.

«شیخ عیسی قاسم» برجسته ترین عالم شیعه در بحرین است؛ عالمی که به عقیده بسیاری از تحلیل گران، قلب های مردم بحرین با انگشت او جهت می گیرد.

نام شیخ اما در ایران بیشتر با شروع قیام مردم بحرین علیه آل خلیفه شناخته شد؛ آنجایی که مردم شیخ سفید مویی را می دیدند که با حرارت علیه جنایات آل خلیفه با همراهی آل سعود سخنرانی می کند و مردم رنج دیده این کشور را به دفاع در برابر جنایات این رژیم فرا می خواند.

جایگاه شیخ عیسی قاسم در بحرین به گونه ای است که ۴ سال گذشته از آغاز قیام مردم بحرین تا کنون |آل خلیفه هیچگاه جرات دستگیری و زندانی کردن وی را نداشته است، اما طی یک سال و نیم گذشته دوبار به منزل این رهبر دینی بحرین حمله کرده و به خانواده و فرزندان شیخ جسارت کرده است.

نکته قابل توجه آنکه در یورش سال گذشته و همچنین یورش روز گذشته به منزل شیخ، در زمانی انجام شد که شیخ در منزل حضور نداشت و این نشان دهنده ترس حاکمان آل خلیفه از جسارت مستقیم به این عالم بحرینی است.

در این میان بررسی ابعاد زندگی و جایگاه شیخ عیسی قاسم می تواند جایگاه این عالم بزرگ را هرچه بیشتر نمایان کند.

رهبر انقلاب بحرین را بیشتر بشناسیم/ شاگرد شجاع مکتب «شهید صدر»

شیخ عیسی قاسم متولد سال ۱۳۱۷ در منطقه دراز بحرین از خانواده ای عادی اما مقید به اصول مذهبی به دنیا آمد.

وی در دوران تحصیلات ابتدایی در محل زندگی خود نبوغ سرشار خود را نشان داد و به همین دلیل برای ادامه تحصیل راهی منامه پایتخت بحرین شد اما تحصیل در دبیرستان نتوانست مانع گرایش او به علوم دینی شود و عیسای جوان شبانه خود را به مجلس در شیخ عبدالحسین حلی یکی از علمای بزرگ شیعه بحرین رسانده و از درس او استفاده می کرد.

شیخ جوان در سال ۱۳۴۱ برای یادگیری علوم دینی راهی نجف اشرف شد و در آنجا از محضر عالم شهید آیت الله سید محمد باقر صدر استفاده کرد.

شیخ عیسی قاسم پس از دفاع مقدس، راهی ایران شد و از محضر اساتیدی مانند آیت الله فاضل لنکرانی و سید محمود شاهرودی استفاده کرد. سفر شیخ به ایران اما در شناسایی او به عنوان عالمی متدین و شجاع تاثیر بسیار داشت و رهبر معظم انقلاب با همین شناخت شیخ را به عنوان نماینده بحرین در مجمع جهانی اهل بیت برگزیدند.

شیخ عیسی قاسم تا سال اواخر سال ۱۳۷۹ در ایران حضور داشت و سپس برای نقش آفرینی در تحولات بحرین به زادگاه خود بازگشت.

فضای سیاسی بحرین از آغاز استقلال این کشور شاهد حضور و تاثیر گذاری شیخ عیسی قاسم بوده است.

وی در سال ۱۳۵۰ شمسی پس از استقلال این کشور از ایران، با اصار مردم بحرین به کشورش بازگشت و به نقش آفرینی در تدوین قانون اساسی بحرین پرداخت.

وی همچنین با رای مردم بحرین به مجلس موسسان راه پیدا کرد و همزمان در مجلس ملی این کشور نیز برگزیده شد و تا زمان انحلال این کجلس عضو آن بود.

این عالم دینی در میان فعالیت های سیاسی خود از تلاش برای فعالیت های تشکیلاتی مذهبی نیز غافل نمایند و «جمعیت بیداری اسلامی» را در در اوایل دهه ۵۰ شمسی تشکیل داد.

شیخ عیسی قاسم اما پس از قیام مردم بحرین که به انقلاب ۱۴ فوریه معروف شد دور جدیدی از فعالیت های خود را علیه رژیم آل خلیفه و راهنمایی مردم برای پیروزی آغاز کرد.

با آغاز قیام شیخ عیسی قاسم رهبری و هدایت اعتراض‌های مسالمت آمیزمردمی در بحرین را جهت تبیین ظلم و ستم آل خلیفه و مطالبه حقوق برحقشان از این خاندان ستمگر برعهده گرفت.

در این میان پیشنهاد های آل خلیفه برای مذاکره با انقلابیون که با هدف منحرف کردن قیام مطرح می شود، همواره با هوشمندی شیخ عیسی قاسم رد شده؛ پیشنهاد هایی که همزمان با آن دستگیری و به شهادت رساندن انقلابیون بحرین ادامه دارد.

محبوبیت شیخ در بحرین/ مردمی که برای عالمشان جان می دهند

در جریان اوج گیری قیام مردم بحرین آل خلیفه و آل سعود که نیروهای نظامی خود را عازم بحرین کرده، هیچگاه جرات طرح موضوع دستگیری و یا زندانی کردن شیخ عیسی قاسم را ندارند زیرا این موضوع بارها از سوی علما و مبارزان بحرینی به عنوان خط قرمز میان قیام مسالمت آمیز با شیوه های دیگر مبارزه قرار دارد.

در سال ۱۳۹۰ وزارت دادگستری بحرین نامه ای توهین آمیز علیه شیخ عیسی قاسم منتشر کرد و وی را به تلاش برای ایجاد نا آرامی در بحرین متهم کرد.

انتشار این نامه منجر شد که در روز جمعه تمام نماز جمعه سراسر پایتخت منامه تعطیل و همه مردم نماز جمعه را به امامت شیخ عیسی قاسم در مسجد امام صادق (ع) (مسجدی که شیخ در آن اقامه نماز می کند) اقامه کنند.

از دیگر نشانه های علاقه مندی شدید مردم به شیخ تظاهراتی بزرگی است که دعوت وی در سراسر بحرین صورت گرفت.

پس از آنکه پادشاه بحرین در سخنرانی تلویزیونی خود مخالفانش را «اندک» خطاب کرد شیخ عیسی قاسم فرمان راهپیمانی مسالمت آمیزی با عنوان «لبیک یا بحرین» را صادر کرد که به بزرگترین راهپیمایی در تاریخ بحرین تبدیل شد و بیش از نیمی از مردم بحرین در آن شرکت کردند.

این راهپیمایی بزرگ در افکار عمومی جهان به همه پرسی مردم بحرین معروف و حتی خود شیخ عیسی قاسم نیز در صف اول آن حضور پیدا کرد.

پس از حمله سال گذشته ماموران رژیم آل خلیفه به منزل شیخ گروه های مختلف مردمی در سراسر بحرین اقدام به راهپیمایی کردند که در جریان آن تعدادی از جوانان انقلابی شهید، زخمی و دستگیر شدند.

یورش روز گذشته نظامیان آل خلیفه خیابان های منامه و دیگر شهرهای بحرین را به عرصه دفاع مردم این کشور از عالم دینی شان تبدیل کرد.

شیخ از نگاه دیگران/ تعبیر جالب رهبر انقلاب درباره عیسای بحرین

علمای جهان اسلام و تشیع به واسطه حضور شیخ عیسی قاسم در مجمع جهانی اهل بیت تعابیر و اظهارات بسیاری را درباره جایگاه علمی و معنوی وی بیان کرده اند اما تعبیر رهبر معظم انقلاب درباره شیخ شاید جالب ترین آن باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای شیخ عیسی قاسم را که نماینده ایشان در بحرین نیز بوده اند ستاره‌ای در آسمان تشیع توصیف نموده و فرمودند: «اینجانب به وجود شیخ افتخار می‌کنم»

این تعبیر رهبر انقلاب درباره شیخ عیسی قاسم نشان از جایگاه رفیع شیخ نزد ایشان و جایگاه استراتژیک وی در کشور بحرین دارد.

حجت الاسلام شیخ اسد قصیراز اعضای دفتر استفتائات مقام معظم رهبری که مسؤولیت انتقال استفتائات مقلدان عرب زبان ایشان را بر عهده دارد، درباره دیدگاه رهبر معظم انقلاب در مورد شیخ قاسم گفته است: «اگر من هم در بحرین بودم خود را ملتزم به دیدگاه ها و مواضع سیاسی حضرت شیخ عیسی می دانستم و اگر از سیدنا القائد نیز سؤال شود قطعاً پاسخ ایشان نیز همین خواهد بود»

آیت الله مصباح یزدی نیز در خاطره ای سفر خود به بحرین به شخصیت شیخ عیسی قاسم اشاره کرده و می گوید: «من پیش از سفرم به بحرین، شیخ عیسی را که از اعضای مجمع جهانی اهل بیت(ع) و نماینده آیت الله خامنه‌ای مدظله العالی بودند، می‌شناختم. سابقه آشنایی من با ایشان به جلسات مجمع و حضور ما در آنجا بازمی‌گردد و من هیچ‌گاه جز علم و تقوا و پرهیزگاری چیزی از ایشان ندیدم و با هیچ یک از علمای بحرین به اندازه شیخ عیسی آشنا نیستم و نمی‌توانم آنها را با شیخ عیسی مقایسه کنم»

علامه مصباح با اشاره به انتخاب شیخ عیسی قاسم به عنوان عضو مجمع جهانی اهل بیت توسط رهبر انقلاب می گوید: «بی‌شک انتخاب ایشان توسط رهبر معظم انقلاب برای عضویت در مجمع جهانی اهل بیت(ع) به دلیل ارجحیت شیخ بر سایر علمای کشور بحرین است و در یک کلام، باید بگویم من مرید و دوستدار ایشان هستم و همواره برای آن شیخ جلیل القدر دعای خیر می کنم»

آیت الله مصباح همچنین پیش از سفر به بحرین، تأکید کرده بود که تنها زمانی پا به خاک این کشور خواهم گذاشت که شیخ عیسی به من اذن دهد و پس از خوشامدگویی و اعلام آمادگی شیخ عیسی، وی اقدام به سفر به بحرین نمود.

علامه سید عبدالله الغریفی که خود از علمای بزرگ و محبوب بحرین است درباره عظمت مقام شیخ قاسم می گوید: «من تا این لحظه به هیچ شخصیت بزرگی به اندازه شیخ عیسی احمد قاسم، ایمان عمیق نداشته ام و در مورد رهبری ایشان در چنین سطحی، به هیچ وجه نگران و مردد نیستم»

حجت الاسلام شیخ علی سلمان، رئیس فراکسیون "الوفاق" بحرین که مقامات این کشور تلاش بسیاری دارند که با ترویج شایعات مختلف، روابط وی با شیخ را شکرآب توصیف کنند و به این شایعه دامن بزنند، بارها در سخنرانی های مختلف خود، عظمت مقام شیخ قاسم را ستوده و به شاگردی وی افتخار کرده و مردم را به تبعیت از دستورات و فرامین شیخ توصیه اکید کرده است.

جرقه بزرگ زده می شود؟

بدون شک تعرض دوباره رژیم آل خلیفه به منزل شیخ عیسی قاسم از سوی علمای اسلام و گروه های مقاومت بی پاسخ نخواهد ماند، همانگونه که در جریان حمله قبلی نیز گروه های مقامت لبنان از جمله حزب الله و گروه های مقاومت عراق در برابر آن موضع جدی گرفتند.

این اقدام رژیم آل خلیفه می تواند جرقه بزرگی را که پس از آغاز انقلاب ۱۴ برای برچیده شدن این رژیم نیاز بود را فراهم کند.

شیخ عیسی قاسم به عنوان بزرگترین عالم دیگری بحرین قطعا در تحولات آینده بحرین مانند همیشه تاثیر گذار خواهد بود و هرگونه تعرض آل خلیفه به وی می تواند قیام مردم بحرین را وارد فاز جدی تری کند.

منبع: فارس
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 3 آذر 1393 | | نویسنده : گمنام

یکی از موضوعات بایسته واکاوی، بررسی درستی یا نادرستی نحوست برخی ایام است و این نوشتار می کوشد تا ضمن بررسی آیات و روایات این موضوع ، به طور خاص، به بررسی مساله نحوست ماه صفر بپردازد و در نهایت عدم همسویی این پندار را با آموزه های دینی اثبات کند.

 

مفهوم شناسی سعادت و نحوست

 

«سعادت» در لغت به معنای خوشبختی، خجستگی، نیک بختی، میمنت و پیروزی است و در مقابل شقاوت و بدبختی قرار دارد. از این رو به روزی « سعید» گفته می شود که برای انسان مایه خوش بختی باشد و به میمنت و خجستگی نیز به پایان برسد.(1)

 

ولی در اصطلاح دیدگاه های متفاوتی در مورد «سعادت» وجود دارد. یکی از دانشمندان غربی می گوید: « یکی از بزرگان گذشته 288 عقیده مختلف را درباره خوشبختی نقل می کند که تمام این عقاید را فیلسوفان و بزرگان جهان اظهار داشته اند و هریک از آن ها برای وصول به خوشبختی راه متفاوتی را نشان داده اند.» (2) 

 

استاد مطهری در این باره می گوید: طرح و تنظیم برنامه سعادت فرع بر این است که انسان با تمام استعدادهای مکتومی که دارد، شناخته شود؛ زیرا سعادت، از شکفته شدن استعدادها و بروز و فعلیت یافتن قوه ها پیدا می شود. سعادت حقیقی، وقتی حاصل می شود که تمام استعادادهای انسانی، بالاخص استعدادهای عالی وجود وی، از قوه به فعلیت برسد. (3)

 

اما «نحس» در لغت به مفهوم نا مبارک و شوم بودن چیزی یا کسی، بداختر، نامبارک و بدبختی است. راغب اصفهانی در بیان معنای نحس می گوید: اصل نحس، به معنای قرمزی افق و شبیه نحاس(مس یا سرب مذاب) یا آتش بدون دود است که برای شومی، مثل شده است. (4)

 

اعتقاد عمومی به نحوست و سعادت ایام

 

یکی از مسایل مهمی که در میان ملل و اقوام مختلف مورد توجه بوده و مردم کم و بیش بدان معتقد بوده اند، «سعادت و نحوست ایام» است. آنان بعضی از روزهای سال، ماه و هفته یا برخی از ساعات روز را «سعید و مبارک» و بعضی دیگر را« نحس و شوم» می شمردند. همین اعتقاد سبب می شد که در روزهای مبارک، اعمالی همچون دعا، عبادت، دید و بازدید یا ازدواج را انجام دهند و متقابلا در ایام شوم، از انجام دادن بعضی کارها اجتناب ورزند.

 

در میان مسلمانان و ما ایرانیان نیز نمونه هایی از این قبیل به چشم می خورد؛ چنان که اعتقاد به مبارک بودن روز مبعث، عیدهای فطر و قربان یا روز جمعه و نیز شوم بودن عاشورا، درمیان مسلمانان رواج دارد. همچنین اعتقاد به برکت و سعادت نوروز، و بد یمنی و نحوست روز سیزدهم فروردین و انجام مناسک سیزده به در، در میان ما ایرانیان وجود دارد و یکی از مصادیق این بحث که هر ساله مورد توجه برخی مسلمانان واقع شده نحوست ماه صفر است.

 

علت نامگذاری ماه صفر

 

ماه صفر، دومین ماه قمری پس از محرم الحرام است. در دوران جاهلیت این ماه را « ناجز» می نامیدند. در دلیل نام گذاری این ماه، دو جهت ذکر شده است؛ یکی این که از« صفره» به معنای زرد گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب این نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است. (5) دوم آن که از «صفر» به معنای تهی و خالی گرفته شده است(6) چرا که مردم پس از پایان ماه های حرام، روانه جنگ می شدند و شهرها خالی می شد. (7)     

 

ماه صفر نزد شیعیان

 

شیعیان دوازده امامی و محبان اهل بیت علیهم السلام ماه صفر را از ایام سوگواری سال می دانند، زیرا در ابتدای این ماه بازماندگان کربلا را به اسیری وارد شام نمودند و آنان را در فشار روحی و روانی قرار دادند. هم چنین بیستم این ماه، مصادف با اربعین شهادت امام حسین علیه السلام و یاران ایشان در کربلا است. بنا به روایت علمای شیعه و برخی از عالمان اهل سنت، در 28 صفر، رحلت جانگداز رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت سبط ایشان حضرت اما حسن مجتبی علیه السلام و نیز در آخر این ماه شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) واقع شده است. بدین جهت شیعیان در این ماه همانند ماه محرم به سوگواری می پردازند.

 

دیدگاه موافقان و مخالفان نحوست ایام

 

درباره نحوست ایام، از دیرباز دیدگاه های مختلفی وجود داشته است؛ به گونه ای که برخی آن ها را ویژگی ذاتی زمان دانسته اند و برخی نیز قائل به مساوات ایام و عدم تفاوت در ویژگی های زمان بوده و تعریف سعد و نحس را ز باب اتفاقات پیش آمده در آن دانسته اند.

 

1. دیدگاه موافقان: این عده نحس بودن روز یا مقداری از زمان را به این معنا می دانند که تاثیر مرموز و ناشناخته ای در روزها و شب ها وجود دارد که آثار آن را احساس می کنیم؛ اما علل آن برای ما مبهم است. در آن زمان جز شر و بدی، حادثه ای روی نمی دهد و اعمال آدمی، یا دست کم نوع خاصی از اعمال، برای صاحب آن، برکت و نتیجه خوبی ندارد. سعد بودن یا خوش یمنی روز، درست برخلاف این است. شهید مطهری ضمن مثالی به بیان این دیدگاه می پردازد و می گوید : قائلین به سعادت ذاتی ایام، عید غدیر را از آن جهت که در روز هجدهم ذی الحجه واقع شده، روز مبارک و سعیدی می دانند؛ یعنی این روز مبارک است. اعم از این که در این روز حادثه ای واقع شده یا نشده باشد، یعنی بخت حادثه یوم الغدیر بلند بوده است که در این روز واقع شده است...و نیز دهم محرم را روزی می دانند که از اولی که عالم ساخته شده، بد و شوم ساخته شده و حادثه کربلا در روزی واقع شده که بالذات شوم بود. هر سال که روز دهم محرم می آمد، روز شومی می آمد. از زمان حضرت آدم (ع) این روز شوم بوده و تا قیامت هم شوم خواهد بود.(8)  

 

2. دیدگاه مخالفان: در مقابل دیدگاه فوق، عده ای می گویند: هر یک از روزهای سال روز خداست و هیچ روزی به خودی خود نحس یا مبارک نیست؛ بلکه این اتفاقات است که بعضی از روزها را در نظر ما مبارک یا نحس می کند؛ مثلا شب قدر به واسطه نزول قران مبارک است و روزی که قوم عاد به واسطه عذاب خدا دچار تندباد شد به نحوست معروف گردید.

 

علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرماید: ما به هیچ وجه نمی توانیم بر سعادت روزی از روزها یا زمانی از زمان ها یا نحوست آن، برهان اقامه کنیم؛ زیرا طبیعت زمان از نظر مقدار به گونه ای است که اجزای آن مثل هم است و یک چیز به شمار می آید. (9) ایشان در جای دیگر از تفسیر خود می نویسد: اخباری که درباره نحوست و سعادت ایام وارد شده بیش از این دلالت ندارد که این سعادت و نحوست به خاطر حوادث دینی است که بر حسب ذوق دینی و یا بر حسب تاثیر نفوس یا در فلان روز، ایجاد حسن کرده و یا باعث قبح و زشتی ان شده؛ اما این که خود آن روز و یا آن قطعه از زمان متصف به میمنت و یا نحوست شود و تکوینا خواص دیگری داشته باشد که سایر زمان ها آن خواص را نداشته باشد، از آن روایات برنمی آید.(10)

 

شهید مطهری نیز اساس این تفکر را مخدوش دانسته و می گوید: نه عقل می تواند این تفکر را قبول کند و نه از نظر شرع می توان تاییدی برآن آورد. از این رو، ایشان قائل به آن است که اتفاقات و حوادث پیش آمده در ایام باعث گردیده که ما برخی از ایام را مبارک و برخی دیگر را نحس بدانیم؛ به عنوان مثال هجدهم ذی الحجه چون در این روز برای ما حادثه مبارکی رخ داده است آن را مبارک می شماریم. هجده ذی الحجه مبارکی خود را از حادثه غدیر دارد؛ نه حادثه غدیر از هجدهم ذی الحجه. همچنین دهم محرم شومی خودش را از شهادت امام حسین (ع) دارد نه کشته شدن و قتل امام حسین(ع) شومی خود را از دهم محرم. (11)

 

نحوست و سعادت ایام در آیات قران

 

در قران کریم از نحوست ایام نام برده شده است: 1- إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ(القمر۱۹) ما بر آنان در روز شومى به طور مداوم تندبادى توفنده فرستادیم .

 

  2- فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَهِ أَخْزَى... (سوره فصلت ایه ۱۶) پس بر آنان تندبادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعا عذاب آخرت رسواکننده‏تر است و آنان یارى نخواهند شد.

 

این دو آیه مربوط به هلاکت قوم عاد با « ریح » و «صرصر» است. منظور از« ایام نحسات» نیز هفت شب و هشت روزی است که باد عذاب بر آنها وزید؛ « سخَّرَهَا عَلَیهِمْ سبْعَ لَیَالٍ وَ ثَمَنِیَةَ أَیَّامٍ حُسوماً »(حاقه آیه 7) خداوند این تندباد را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنیانکن بر آنها مسلط ساخت واگر آنجا بودى مى دیدى که آن قوم همچون تنه هاى پوسیده و تو خالى درختان نخل در میان این تندباد روى زمین افتاده و هلاک شده اند.

 

از سیاق داستان قوم عاد که این دو آیه مربوط به آن است استفاده می شود که نحس و شوم بودن مربط به آن زمانی است که باد به عنوان عذاب برآنها به طور مستمر وزیدن گرفت؛ اما از این آیات برنمی آید که این تاثیر و دخالت زمان به گونه ای بوده که با گردش هفته ها دوباره آن زمان نحس برگردد وگرنه همه زمان ها نحس می بود؛ بدون این که دائر مدار ماه ها و یا سال ها باشد.

 

واضح است که در این جا قران نمی خواهد بگوید مثلا آن روز چون یک شنبه یا دوشنبه بود، نحس بود و عذاب آمد. یکشنبه و دوشنبه هر هفته تکرار می شود. یا مقصود این نیست که چون مثلا سیزده ماه صفر بود، این ها معذب شدند. سیزده ماه صفر هرسال تکرار می شود و حال آن که عذاب تکرار نمی شود بلکه خداوند در مورد قوم عاد می فرماید: «کذبت عاد» قوم عاد تکذیب کرد و یا فرموده « فکیف کان عذابی و نذر» غذاب و انذار من چگونه بود؟ بعد به طور مختصر شرح می دهد: « انا ارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر» یعنی ما فرستادیم برآنها بادی شدید و ویرانگر. افزون بر این تصریح می کند که عذاب الهی به علت تکذیب و حق ناشناسی و کفران یک نعمت بزرگ بود.

 

بنابراین راجع به قوم عاد که قران درباره زمان عذابشان فرموده: « ایام نحسات» یا « فی یوم نحس» برای آن است که قوم عاد در آن روزها هلاک شدند و نحوست در اثر عذاب بود؛ نه به دلیل خصصوصیت ذاتی آن زمان.

 

در قرآن کریم به اشاره – نه به صراحت- از خوش یمنی ایام نیز سخن به میان آمده است: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِین َ) دخان آیه 3» ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم و مردا از ان شب، شب قدر است که مبارک بودن آن شب و سعادتش از این جهت بود که آن شب به نوعی مقارن با اموری بزرگ و مهم از سنخ عنایت ها و فیض های الهی بوده و تاثیرهای معنوی، از قبیل حتمی کردن قضا، نزول ملائکه، روح و سلام بودن آن شب، در این شب مبارک واقع می گردد. پس برگشت معنای مبارک بودن آن شب و سعادتش به این است که عبادت در آن دارای فضیلت است و ثواب عبادت آن با عبادت در سایر شب ها قابل قیاس نیست. در ان شب عنایت الهی به بندگانی که متوجه ساحت عزت و کبریایی شده اند نزدیک است.

 

نحوست و سعادت ایام در روایات

 

روایات بسیاری درباره سعد و نحس بودن روزهای هفته و ماه های عربی ، فارسی و رومی در جوامع حدیثی نقل شده است؛(12) اما بیشتر این احادیث ضعیف اند؛ چون یا مرسل و بدون سند هستند و یا این که قسمتی از سند را ندارند و البته بعضی از آنها نیز سند معتبر دارند. (13)

 

تحلیل و بررسی روایات  

 

درباره این دسته از روایات باید به نکاتی توجه شود تا فهم درستی از ان به دست آید: 1. در این روایات علت نحوست و سعادت روزها هم آمده است، یعنی گفته شده در این روزهای نحس حوادث ناگواری به طور مکرر اتفاق افتاده که از منظر دینی ناگوار است؛ مانند کشته شدن هابیل توسط برادرش قابیل، نزول عذاب بر فلان امت یا خلق شدن جهنم و در مقابل در روزهای سعد و خوش یمن، اتفاقات مبارکی افتاده است.

 

2. این روایات بیش از این دلالت ندارند که سعادت و نحوست به جهت حوادثی است که بر حسب ذوق دینی و یا بر حسب تاثیر نفوس، در فلان روز، ایجاد حسن و نیکی کرده و یا باعث قبح و زشتی آن است؛ اما این که خود ان روز و یا آن قطعه از زمان متصف به میمنت و مبارکی یا شئامت و نحوست شود و تکوینا ویژگی های دیگری داشته باشد که سایر زمان ها آن ویژگی ها را نداشته باشد، از آن روایات بر نمی آید. بنابراین هر روایتی که بر خلاف آن چه گفتیم ظهور داشته باشد باید آن را یا حمل بر تقیه کرد و یا به کلی رد نمود.(14)

 

در روایات دیگری نیز به این حقیقت توجه شده که ذات روزها، نحس و شوم نیستند و انسان را از چنین عقیده ای نهی کرده اند، بلکه برخی از مشکلاتی که در روز یا زمان خاص برای انسان پیش می آید، نتیجه کارهای بد و گناهان اوست چنان که در حدیثی از امام حسن عسکری علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمود: روزها چه گناهی دارند که شما ان ها را شوم و نحس می شمرید هنگامی که کیفر اعمال شما در این روزها دامان تان را می گیرد!

 

راوی گفت:«من برای همیشه از خدا استغفار می کنم و این توبه من است ای پسر رسول خدا!» آن گاه امام علیه السلام فرمود: این برای تو فایده ای ندارد، خداوند شما را مجازات می کند به مذمت کردن چیزی که نکوهش ندارد. آیا تو نمی دانی که خداوند ثواب و عقاب می دهد و جزای اعمال را در این سرا و سرای دیگر خواهد داد؟ دیگر این عمل (شوم و نحس دانستن ذاتی روزها) را تکرار مکن و برای روزها در برابر حکم خداوند کار و تاثیری قرار مده.»(15)

 

این حدیث پر معنا اشاره به این مطلب دارد که اگر روزها هم تاثیری داشته باشد به فرمان خداست. هرگز نباید برای آنها تاثیرمستقلی قائل شد و از لطف خداوند خود را بی نیاز دانست. هم چنین نباید حوادثی را که غالبا جنبه کفاره اعمال نادرست انسان دارد، به تاثیر ایام ارتباط داد و خود را تبرئه کرد. این بیان بهترین راه برای جمع میان اخبار مختلف در این باب است.(16)  

 

بررسی نحوست ماه صفر

 

از مباحث گذشته روشن شد که ایام به طور ذاتی نحوست ندارند و ماه صفر نیز از این امر مستثنا نیست و نحس بودن آن بر اساس بعضی اقوال و به جهت برخی حوادث تلخ تاریخی، موضوعی است که درکتاب هایی مانند مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی نیز مورد توجه واقع شده است. ایشان در فصل «بیان نحوست ماه صفر و راه رفع آن» آورده است: آگاه باش که این ماه (صفر) معروف به نحوست و بد یمنی است و برای رفع نحوست و بد یمنی چیزی بهتر از صدقه دادن و خواندن دعاها و استعاذات وارده نیست و اگر کسی بخواهد از بلاهای نازله این ماه محفوظ بماند چنان که محدث فیض و غیراو فرموده اند، هر روز ده مرتبه بخواند: « یا شدید القوی و یا شدید المحال ....» (17)

 

باید توجه داشت تصور نادرست نحوست ماه صفر هیچ دلیل و مبنای روایی ندارد بلکه ممکن است ریشه این توهم به فهم نادرست « حدیث بشارت» برگردد که حضرت رسول اکرم صل الله علیه وآله فرمودند: هرکس به من بشارت دهد که «آذار» تمام شده است، به بهشت می رود. مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند علل الشرائع نیز این حدیث را نقل و به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است. (18)

 

عده ای معتقدند « آذار» همان صفر است؛(19) در حالی که آذار از ماه های رومی است و صفر از ماه های قمری می باشد. از طرفی دلیلی بر شومی و نحوست ذاتی ایام در دست نیست تا پیامبر (ص) چنین سخنی فرموده باشد. با همه این اوصاف ملاحظه متن کامل و توجه به سبب صدور این روایت ما را متوجه می سازد که رسول اکرم(ص) در مقام بیان نحوست ماه آذار و اهمیت بشارت دادن به پایان یافتن آن نیست. از ابن عباس نقل شده : روزی نبی اکرم (ص) در مسجد قبا نشسته بودند و جمعی از صحابه در نزد آن حضرت شرف حضور داشتند. حضرت فرمودند : اولین کسی که بر شما وارد شود، اهل بهشت است. اصحاب که این کلام را شنیدند برخی از آن ها برخاسته و بیرون رفتند و هرکدام سعی داشتند زودتر از دیگری به مسجد برگردد تا اولین نفر محسوب شده و بدین ترتیب اهل بهشت گردد.

 

پیامبر (ص) که از حرکت ایشان آگاه گردید خطاب به جماعت باقی مانده کرده و فرمودند: به زودی جماعتی بر شما وارد می شوند که هریک بر دیگری پیشی می گیرد. آن که به من بشارت دهد ماه آذار خارج شده اهل بهشت است. جماعتی که بیرون رفته بودند بازگشتند و درمیان ایشان ابوذر بود. رسول خدا صل الله علیه وآله فرمودند: در چه ماهی از ماه های رومی هستیم؟ ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا! ماه آذار خارج شده است. پیامبر فرمودند: من خود، این را می دانستم ولی خواستم این جماعت بدانند که تو مردی از اهل بهشت هستی و چگونه اینطور نباشد و حال آن که بعد از من تو را به جرم محبتت به اهل بیتم، از حرم من طرد می کنند و از آن پس، تنها زندگی کرده و غریب و تنها خواهی مرد و جماعتی به واسطه تو، سعادت مند خواهند شد. آنان کسانی هستند که در تجهیز و تدفین تو سعی خواهند نمود. ایشان رفیقان من در بهشت جاوید خواهند بود. همان بهشتی که حق تعالی وعده اش را به پرهیزکاران داده است.(20)

 

بر اساس این روایت، وقتی پیامبر از آنان پرسید ما در کدام یک از ماه های رومی قرار داریم؟ تنها ابوذر پاسخ داد که از ماه آذار خارج شده ایم.

 

از این رو بشارت به پایان یافتن ماه «آذار» علامتی برای معرفی «اباذر» است و ارتباطی به نحوست ماه صفر ندارد. پس فرمایش پیامبر(ص) فقط در همان زمان و مکان به عنوان شرطی برای معرفی مرد بهشتی، دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن درهمه زمان ها و مکان ها. متاسفانه امروزه این حدیث در بین برخی شیعیان این گونه مطرح شده که هر کس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود!

 

نتیجه گیری

 

هر یک ا زایام و لحظات مخلوق خداوند متعال بوده و به خودی خود، نحس یا مبارک نمی باشد. بلکه اتفاقات به وجود آمده در این زمان ها است که آن را در نظر ما مبارک و میمون یا نحس و بد یمن می گرداند. این که ماه صفر از ماه های نحس و غم و ماه ربیع الاول از ماه های شادی و امید است، روایات و مطالبی از بزرگان در این باره وارد شده است اما دلالت این مطلب بر خصوص نقل هایی مانند وعده به بهشت، تایید نمی شود. ضمن آن که با توجه به مقدمات گذشته و بیان تفصیلی روایت بشارت، ماه صفر نحس نیست؛ بلکه به واسطه وقایعی که در آن اتفاق افتاده، مردم عامی آن را نحس می دانند؛ به عنوان مثال واقع شدن وفات رسول خدا صل الله علیه و آله در آن و یا به جهت آن که این ماه، بعد از سه ماه حرام (ذی القعده، ذی الحجه و محرم الحرام) قرار گرفته که در آن سه ماه جنگ و قتال نبوده و در این ماه شروع به قتال می کردند.

 

بنابراین اگر افرادی برخی اعمال و آداب انجام شده از جمله کوبیدن در هفت مسجد، در اول ماه ربیع را به دین نسبت دهند بدعت و حرام خواهد بود؛ زیرا بدعت در دین و شرع به معنای « نسبت دادن چیزی به دین است که در واقع جزء دین و شریعت نیست.»

 

 

پی نوشت ها:

1- معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران نشرساحل، 1387 ذیل واژه «سعادت»

2- رسولی محلاتی، سید هاشم، کیفرگناه تهران نشر کتابخانه صدر، بی تا، ص 278

3- مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، قم ، نشرصدرا ، 1375، ص 96

4- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الفردات فی غریب القران، صفوان عدنان، ص 794، مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، پانزدهم، 1378، ص 42

5- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القران، پیشین، ص251

6 مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القران، قم مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، اول، 1385 ج 6 ص 250

7- ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق ، ج 1، ص 167

8- مطهری، مرتضی، آشنایی با قران، قم انتشارات صدرا، دوازدهم 1389، ص 243

9- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، ترجمه سی محمد باقر موسوی همدانی، قم دفتر انتشارات اسلامی، 1389، ج 19 ص 115

10- همان

11- مجموعه آثار استاد مطهری، انتشارت صدرا، ج 26، ص 735

12- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 56 باب 15 ماروی فی سعاده ایام الاسبوع و نحوستها ص18-112

13- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقران، پیشین، ج 19 ص117

14- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقران، پیشین، ج 19 ص 119-117

15-ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول، محقق و مصحح علی اکبرغفاری: قم انتشارات اسلامی ص482-483

16-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج23 ص 47

17- نوری، حسین، مستدرک الوسایل، ج 5 ص 261

18-شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1 ص 176

19- آذار یکی از ماه های رومی است که از نظر زمانی منطبق با ماه صفر می باشد. مفاتیح الجنان ص 532)

20- شیخ صدوق، معانی الاخبار، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1418 ق، ص 204

تالیف :مجید لاهیجانی امیری، پژوهشگر و دانش آموخته حوزه علمیه    

منبع:شبستان   

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج