تاريخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

عقیق: محمد حسن خلیلی معروف به رسول؛ از بچه هیاتی های فعال و خوش نام و از مدافعان حرم حضرت زینب و حضرت رقیه (علیهما السلام) عصر دوشنبه در نزدیکی حرم حضرت رقیه به دست وهابیون تکفیری به آرزوی دیرینه خود رسید و شهد شیرین شهادت را از دست مادر سادات(س) نوشید.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مدافعان حرم, محمدحسن خلیلی,

تاريخ : دو شنبه 27 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی

غریب تا که نمانَد حسین بی‌عباس
به جای خواهری آن جا، برادری کردی

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین
چه خواهری تو برادر، که مادری کردی

تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد!
به خون نشستی و در خون، شناوری کردی

پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را
که روز واقعه، را یاد آوری کردی

به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی
ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی

چه زخم‌ها که نزَد خطبه‌ات به خفّاشان
زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی

زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود
سخن درست بگویم، تو حیدری کردی

حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت
تو با حسین پس از او، برابری کردی

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان
یگانه قاصد امّت پیمبری کردی

بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو
تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

خطبه حضرت زینب(س) در بازار کوفه از نگاه آیت الله خامنه ای

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 
 بکارگیری مضامین و موضوعات مرتبط با وقایع جاری کشور و جهان اسلام، از مواردی بود که امسال نیز در بین اشعار، مراثی و نوحه خوانی سید الشهداء علیه السلام، جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد به نحوی که برخی از نوحه‌های اجرا شده در ایام دهه محرم، به صورت ویژه به موضوع حضور نیروهای تکفیری در سوریه و تهدید این کشور به عنوان یکی از استوانه‌های محور مقاومت در منطقه اختصاص یافت.
برجسته کردن جایگاه سوریه در محور مقاومت، شیعی و سنی نبودن ماهیت نبرد در سوریه و نقش امریکا و اسرائیل در فتنه شام از جمله مواردی بود که شاعران جوان و انقلابی را واداشت تا اشعاری با این مضامین را برای شب‌های محرم آماده کنند.
از میان نوحه‌های اجرا شده در ایام محرم، دو نوحه به زبان عربی را می‌توان برجسته‌ترین اجرا‌‌ها در زمینه فتنه شام و مقابله با تکفیری‌ها در این منطقه دانست.
نوحه "کلنا عباسک یازینب سلام الله علیهما" که شب تاسوعا توسط میثم مطیعی در هیات میثاق با شهدای دانشگاه امام صادق علیه السلام به اجرا در آمد، با شعر پر مضمون که توسط محسن رضوانی به زبان عربی سروده شده بود، به همین موضوع پرداخت و از اعلام آمادگی برای دفاع از حرم زینب کبری علیها سلام، تا ماهیت صهیونیستی اقدامات تکفیری‌ها در این منطقه را با سبکی حماسی به مخاطب ارائه کرد.
نوحه دیگری که با مضمونی عربی و البته به صورت واحد توسط حاج میثم مطیعی در هیات میثاق با شهدا به اجرا در آمد، نوحه "من الشام ناتي و من قلب بحرين" بود که ضمن توسل حزن انگيز به حضرت سيدالشهدا، با سروده عربی مرتضي حيدري آل كثير، باز هم به تلاش برای وحدت مسلمانان و مقابله با فتنه تکفیری‌ها در منطقه و خصوصا شامات پرداخت. در اين شعر مجددا برقيام مردم مظلوم بحرين كه اين روزها در فراموشي رسانه ها مورد غفلت واقع شده است تاكيد شده است.
 
در ادامه متن کامل این اشعار و نوای اجرا شده توسط میثم مطیعی را می‌شنوید:
 
واحد عربی: كلّنا عبّاسُكِ يا زَينب | شب تاسوعا محرم 92 | برادر میثم مطیعی
 
مداحي عربي حاج ميثم مطيعي در شب تاسوعا محرم 92
(خطاب به جنايات كاران سلفي و تكفيري در سوريه)
(كلّنا عبّاسُكِ يا زَينب)
نخیزد آهی از عمق نهادی
که در آخر نگردد گردبادی
نریزد اشک مظلومی به دامن
مگر ویران کند کاخ فسادی
نوای نای مظلومان عالم
بلرزاند تن آل زیادی
سرانجام تبه کاران، تباهیست
نه اخدودی به جا مانده، نه عادی
الا ای خیل خون آشام! در شام
نمانَد از شما حتی نمادی
نبردید از خرد، در شامه بویی
ندارید از خدا در یاد، یادی
شما را نیست جز شیطان ، مریدی
به غیر از ابن ملجم ها، مرادی
لکم یا زُمرةَ الإرهابِ تبّاً
أساسَ البَغيْ، رَمزاً للعِنادِ
ای جماعت تروریست! ننگ و نفرین بر شما
که پایه ی طغیان و نماد دشمنی هستید
دماءَ الناسِ أنتم تَستَبيحُون
و لاتخَشون من يومِ المَعادِ
خون مردمان را مباح اعلام می کنید
و از روز قیامت نمی ترسید
تِجاهَ الناسِ وجَّهْتم سِلاحاً
و اسرائيلُ تَسْكُنْ في البلاد
دربرابر مردم اسلحه کشیده اید
درحالیکه اسرائیل در سرزمینها(ی اسلامی) جا خوش کرده است
و لستُم مِن بنِي السّنه ولكن
بنوصَهيون و في لُجِّ الفساد
وشما نه فرزندان اهل سنت كه فرزندان صهيونيد و در گرداب فساد غوطه وريد
و إن آباؤُكم هَدْمُوا البقيعَ
فنَقطَعْ منكُم الآنَ الأيادي
اگر پدران شما بقیع را نابود کردند،
ما امروز دست شما را قطع می کنیم
و إن لاتَعرِفُونا نحنُ نارٌ
و أنتم تَنفَخُونَ في الرَّماد
اگر ما را نمی شناسید (بدانید که ) ما آتشیم
و شما در خاکستر می دمید( اصطلاحی در ادبیات عرب کنایه از کاربیهوده و خودزنی)
و لنْ تُسبى رقية مرّتين
و لا زينب و لا زينُ العباد
نه رقیه دوبار اسیر می شود
و نه زینب و زین العابدین علیهم السلام
ابد و الله لانَنسى حُسينا
هو القائد على رُغم الأعادي
به خدا سوگند تا ابد حسین را فراموش نمی کنیم
به کوری چشم دشمنان، اوست که پیشوا و مقتداست
مِن العابس تَعَلّمْنا جُنوناً
مِن العبّاس حُبّاً للجِهاد
ما از عابس(یکی از شهدای کربلا که فرمود عشق حسین دیوانه ام کرده) دیوانگی را آموخته ایم
و از عباس ، عشق به جهاد را یاد گرفته ایم
دخيلك يا ابوفاضل! أَغِثْنا
فإنّ الشّامَ إيّاكَ تُنادي
یا ابوالفضل! قسمت می دهیم که به فریادمان برس
چرا که سرزمین شام تنها تو را می خواند
شاعر: محسن رضواني
 
 
واحد عربي: من الشّام نأتي و من قلب بحرين | شب عاشورا محرم 92 | برادر ميثم مطيعي
 
 
مداحي عربي حاج ميثم مطيعي در شب عاشورا محرم 92
(در غم سيد الشهدا و همچنين خطاب به گروههاي سلفي و تكفيري در سوريه)
طَغي الحزنُ سَيلاً بِقلبي/ كأنّي بِوادِ البلاءِ
اندوه و غم در قلب من همچون سیلی طغیان کرد، چونان که گویی در وادی بلا هستم
بِجَنبِ الفراتِ فأبكِي/ عَليكَ لِحدِّ العَماءِ
پس برتو در کنار فرات تا سرحدّ کوریو نابينايي می‌گریم
هو الدّينُ دينُ الرّسولِ / وَ أحيَيتَه بالدِّماءِ
این همان دین پیامبر (ص) است و توهستی که آن را با خون دوباره زنده نموده ای
هو الماءُ مَهرُ البتول/ و أنتَ قتيلُ الظِّماء
این آب است که مهریه زهرای بتول (س) است، حال اینکه تو شهید تشنه لب هستی
فأنتَ الحُسين/ و سبط الرّسول
تو حسین هستی، تو نواده پیامبر خدایی
أبوكَ عليٌّ و إبنُ البتُولِ
پدرت علی است و فرزند زهراي بتولي
(ياحسين يابن الزهراء)
حَثَثتُ اليكَ خُطائي/ علي سِكّةِ النائباتِ
گامهای خود را بر روی جاده مصیبتها با شتاب به سوی تو حرکت دادم
تَحدَّيتُ كلَّ البلايا/ علي حبِّكَ يا نَجَاتي
در مقابل تمامی بلاها و آزمایشهای الهی مبارزه طلبی کردم، به پشتوانه دوستی و محبت تو که مایه نجات من هستی اي حسين جان
علي رَغمِ أنفِ الطُّغاةِ/ أنا لا أهابُ المَماتِ
بر خلاف خواست مستبدان و مستکبران، من از مردن هراسی ندارم
و حُبّي اليكَ مَسارٌ/به قد تَسيرُ حياتي
محبت من نسبت به تو همان راهی است که به واسطه زندگی ام در جریان است
لجأتُ اليكَ /بِكَربِ البَلاء
به سوی تو پناه آوردم، به کربلا، سرزمین بلا
رَميتُ وُجودي/ بتُربِ الولاءِ
تمام کیان و هستی ام را در خاک و سرزمین ولایت و دوستی اهل بیت پرتاب نمودم
(ياحسين يابن الزهراء)
علي بابِ أُختِ الحُسين / أري كَفَّ عبّاسِ حامي
دستان حمایتگر عباس(ع) را بر در حرم خواهر حسین (ع) يعني (زينب كبري)  می‌بینم
فمازالَ آلُ يزيدٍ / يَهابُونَ تلكَ الخِيامِ
هنوز هم خاندان یزید از آن خیمه‌ها هراس دارند
و هذا خِطابِي إليكُم/ ببُركانِ عَزمٍ تَفَجَّر
این پیام من به شما تكفيري هاست؛ با آتشفشانی در حال انفجار از عزم و اراده
جميعاً غََدَونا جُنُوداً/ ضحايا لأولادِ حَيدر
همه ما سرباز گشته ایم، ما فداییان فرزندان حیدر (ع) هستيم
فنحنُ المُواليِن/ لخيرِ الوصييّن
ما دوستداران برترین اوصیاء يعني (امام علی (ع) ) هستیم
مِن الشامِ نأتي/ و مِن قَلبِ بَحرين
از سرزمین شام می‌آییم/ و از قلب بحرین
(ياحسين يابن الزهراء)
شاعر: مرتضي حيدري آل كثير
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 26 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهید علی شبیب محمود یکی از برجسته‌ترین رهبران مدافع حرم حضرت زینب(س) بود که هنگام حمله خمپاره‌ای تروریست‌های سوریه به حرم حضرت زینب(س) پرچم یا زینب (س) را بر فراز گنبد عقیله قمر بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) به اهتزار درآورد.

 

به نقل از ابنا، حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان امروز پیکر شهید «علی شبیب محمود» با کنیه "ابوتراب" را که طی یک عملیات جهادی در منطقه حجیره سیده زینب(س) و در نبرد با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید تشییع کردند.

مراسم تشییع پیکر این شهید مجاهد با حضور خیل عظیم مردم منطقه، سران حزبی و کشوری و حزب الله و مقاومت اسلامی در حرم مطهر حضرت زینب(س) برگزار شد.

پس از انتقال پیکر این شهید به لبنان و اقامه نماز، پیکر این فرمانده مدافعان حرم در گلزار شهدای منطقه "جنانه" لبنان به خاک سپرده شد.

اهتزار پرچم  یا زینب (س) بر فراز گنبد حرم حضرت زینب توسط علی شبیب محمود

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مدافعان حرم,

امر به معروف نشانه عشق به دین است، کسی که منکری را ببیند و می گوید به من چه، یعنی اگر دین بود، بود، نبود، نبود!

در سوره نمل آمده، حضرت سلیمان و لشگرش از کنار صفی از مورچه ها حرکت می کرد، یکی از مورچه ها فریاد زد آی مورچه ها، بروید به لانه هایتان، اینان سلیمان و لشکریانش هستند شما را زیر پا له می کنند در حالی که متوجه نیستند. این نشان می دهد انسانی که خلافی ببیند و فریاد نزد از مورچه هم ضعیف تر است.

متاسفانه امروز نیکوکار در جامعه تشویق نمی شود.

طبق آیه قرآن در امر به معروف سن مطرح نیست. حضرت ابراهیم به عمویش گفت این مجسمه ها چیست که می سازید!؟ پس سن مطرح نیست.

یک بچه ابتدایی نامه ای نوشت به امام گفت ای امام می خواستم در نامه ام به شما پندی بدهم، ولی دیدم شما از پدر بزرگم هم بزرگترید، خجالت کشیدم و ننوشتم. دفتر امام نامه را خواندند و خندیدند و می دهند به امام. امام نامه را خواندند و فرمودند شاید این بچه دبستانی در نیشابور عیب مرا فهمیده و شما که اطراف من هستید نفهمیده باشید. امام در پاسخ نوشتند: پسرم همه ما احتیاج به نصیحت داریم ای کاش در نامه ات پندت را می نوشتی.

ضرب المثل غلط ایرانی «نمک خوردی، نمکدان نشکن» نتیجه اش می شود جمهوری رودربایستی اسلامی! بهترین الگوی ما در این زمینه همسر فرعون است.

در یک جایی به من گفتن حاج آقا پارسال تو برنامه ما یک حرفی زدی به خیلی ها برخورد، امسال اگر می خواهید از این حرف ها بگویید لطفا نیایید! من هم گفتم بسمه تعالی؛ به درک!

بالاترین منکر اتلاف عمر است. به جای تماشای ورزش، پاشید ورزش کنید.

شعر «دید موسی یک شبانی را به راه … ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را » را همه شنیده اید. مثنوی کمالات بسیاری دارد ولی این شعر صد در صد ضد قرآن است. قرآن در سوره مریم آیه ۹۰و ۹۱ می فرماید «تكاد السموات يتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا/نزدیک است  كه  آسمانها از هول آن متلاشى گردد و زمين بشكافد و كوهها در هم شكسته، فرو افتد» و در جایی دیگر می فرماید «ان دعوا للرحمن ولدا»   حضرت موسی طبق وظیفه اش عمل کرد و تذکر داد. «ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را» یعنی اینکه اصلا چرا برویم مکه، برای چه اصلا نماز را عربی بخوانیم، هر که هر جور دوست دارد نماز را بخواند.

گرده گچ منکر است، دوده هم منکر است ولی هر منکر را باید یکجور رفع کرد. گرد گچ را با ضربات دست و دوده را با فوت.

نمی شود در مقابل گناه بی خیال بود که بر طبق حدیث اگر بودید دعایتان مستجاب نمی شود و اشرار و طاغوت بر شما مسلط خواهند شد.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

حضرت زینب(س)-شام غریبان-بصیرت سیاسی

 

بگذار تا این باده آتشگون بماند

همرنگ با افسانه و افسون بماند

بگذار تا در جبر ذهن كج‌مداران

این كارها بر گردن گردون بماند

رفتند یاران پرخروش و برنگشتند

این داغ تا كی بر دل كارون بماند؟

شهرت ندارد عاشقی بی نام معشوق

لیلی تجلی كرد تا مجنون بماند

آری توان یك عمر از زلفش سخن گفت

اما كجا بی لطف او مضمون بماند؟

یا رب ظهور یار را نزدیك‌تر كن

در پرده تا كی حسن روزافزون بماند؟

وقتی كه خون پیروز بر شمشیر باشد

كی نام عاشق بی نثار خون بماند؟

همراه موسی بودن این‌جا افتخار است

اما برای آن‌كه با هارون بماند

گفتی كه در زقّوم خود صهیون بمیرد

گرم از طراوت شاخه‌ی زیتون بماند

ما در تب غزّه خروشی تازه دیدیم

از انقلاب سرخ تو آوازه دیدیم

غزّه، زمینش، آسمانش، كوچه‌راهش

مردان، زنان و كودكان بی‌پناهش

هیهات مناالذله می‌گویند آری

راه شرف را در تو می‌جویند آری

آن‌جا كه دیدی با سپاهش آمده حر

می‌ریخت از لب‌های تو اندرز چون در

شكر خدا گفتی و مردم را شكایت

خواندی در آن‌جا از پیمبر این روایت:

دیدید اگر مصداق ظلم بی‌حد آمد

دیدید اگر كه جائری بر مسند آمد

فرقی نمی‌داند حلالی از حرامی

اسلام را دیگر نمانده غیر نامی

آن‌جا اگر گرم سكوت خویش بودید

تنها به فكر كسب قوت خویش بودید

حق است حق را كه شما را كور سازد

همراه آن بیداد گر محشور سازد

ای خون تو احیاگر همگامی ما

سرچشمه‌ی بیداری اسلامی ما

ای عطر تو جاری به لبخند بسیجی

نامت همیشه نقش سربند بسیجی

با من بگو داغ تو با دل‌ها چه‌ها كرد؟

هجران تو با زینب كبری چه‌ها كرد؟

شوق تو عاشق را به صحرا می‌كشاند

زینب جدایی از تو را كی می‌تواند؟

با آن‌كه آتش خیمه در خیمه به پا بود

زینب سراسیمه میان خیمه‌ها بود

تا در پس آتش عزیزی جا نماند

در خیمه زین‌العابدین تنها نماند

هر خیمه بر تن داشت چون پیراهن آتش

هر كودكی را بود دامن دامن آتش

اموال زهرا را به غارت برد دشمن

آن بهترین‌ها را اسارت برد دشمن

زیور اگر در دست مادر بود بردند

خلخال اگر در پای دختر بود بردند

دشمن به زعم خود سرود فتح می‌خواند

بر پیكر پاك شهیدان اسب می‌راند

هر هق‌هقی هر ناله‌ای فریاد گشته

مژده رباب آب فرات آزاد گشته

اما كجا یاد گل پرپر نباشی؟

یاد لب خشك علی‌اصغر نباشی

اما كجا از دل غم دیرین رود باز

آب خوشی از این گلو پایین رود باز

خواهر به دنبال برادر بود آن‌جا

در جست‌وجوی جسم بی‌سر بود آن‌جا

ناگاه شیری دید در زنجیر پنهان

جسمی به زیر نیزه و شمشیر پنهان

از نیزه و شمشیرها وقتی گذر كرد

صد بار از جان خودش صرف نظر كرد

سبط نبی را غرقه در خون دید آن‌جا

زخم از ستاره بر تن افزون دید آن‌جا

می‌گفت شرح ماجراها را گزیده

لب‌های زینب روی رگ‌های بریده

وقت وداع آمد، وداع جان چه سخت است

بر خواهر تو صبر در هجران چه سخت است

باید تو را با كشته‌ها تنها گذارد

جسم تو را بر خاك صحرا وا گذارد

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شام غریبان

 

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان می گیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

عصر عاشورا

 

اینان که طبل خاتمه جنگ می زنند

دیگر چرا به خیمۀ ما سنگ می زنند؟

باران تیر و حمله غارت شروع شد

نقشی دگر ز ننگ در این جنگ می زنند

با تیشۀ جهالت و ظلم و عنادشان

بر ریشۀ عدالت و فرهنگ می زنند

تا نام حق دگر پس از این نشنود کسی

آتش به بال مرغ شب آهنگ می زنند

غفلت نگر که نعرۀ مستی و بی غمی

پیش امام خسته و دلتنگ می زنند

غارتگران درون خیامند و کودکان

از ترسشان به دامن من چنگ می زنند

بر چهره های خسته و مات و پریده رنگ

با سیلیِ خشونت شان رنگ می زنند

قلب (حسان) به یاد اسیران کربلاست

در هر کجا که قافله ها زنگ می زنند

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شب عاشورا

 

حجـاج کربلا کـه ز کعبـه سـلامشان

صحرای سرخ خون شده بیت‌الحرامشان

پــرواز می‌کننــد بــه دور امـامشان

لبریـز گشته کاسـۀ صبــر تمـامشان

در انتظار صبح گرفتند سـر بـه کف

از شوق مرگ بر لبشان خندۀ شعف

جون و زهیر و عابس و ضرغامه و حبیب

آمـاده تـا شونـد سراپـا به خون خضیب

بر خود زدند تـا دل دریـای خون نهیب

از دست داده در پی ایثـار جان، شکیب

خالی ز خویش و پر ز عطش بود جامشان

در عیـن سجـده حـال و هـوای قیامشان

ناگـه امام، غنچـۀ معجزنمـا گشود

با بهتـرین خطابـه خداوند را ستود

آنگاه رو به جـانب انصـار خود نمود

کای بر وفا و غیرت و ایثارتان درود!

ای عمـر جاودانـۀ دنیـا حقیرتــان

چشمی ندیده در همه عالم نظیرتان

اینجا حسین و مکتب خون و شهادت است

میـدان جان‌نثـاری و عشق و ارادت است

در بحر خون شنای شهادت عبادت است

بـر رهـروان عشق، شهـادت ولادت است

اینجا عروج ما همه در خون تپیدن است

جـان دادن و جمـال خداونـد دیدن است

اینجـا بغـل گشـوده شهادت برایتـان

اینجـا بــود کنــار خداونـد جایتــان

خون خداست در یم خون، خونبهایتان

لبخنـد می‌زنـد بـه خـدا زخم‌هایتان

یا سینه را به تیغ شهادت سپر کنید

یا اینکه مخفیانه از اینجـا حذر کنید

اینجا سخن ز نوک سنان و سر من است

اینجا برهنه روی زمین پیکر من است

اینجـا هـزار‌پـاره تـن اکبــر من است

اینجا قرارگـاه علـی اصغــر من است

این راه مکه، این ره شامات، این عراق

مـا تشنـۀ وصـال خداییـم، الفـراق!

آن عاشقان جان به کفِ سخت، سخت‌کوش

آمد ز فرق تا به قدم خونشان به جوش

برخواست از حقیقت‌تان بر فلک خروش

گفتند: ای به راه غمت نیشِ نیزه، نوش!

شمشیر مرگ بـا تـو حیـات مکرر است

عمری که بی‌تو باشد، از مرگ بدتر است

مـا لـذت زمانـه نخـواهیم بی‌حسین

در عرش، آشیانه نخـواهیم بی‌حسین

در چشم نور، خانه نخواهیم بی‌حسین

ما عمر جاودانـه نخـواهیم بی‌حسین

عباس گفت: یوسف زهرا! چرا رویم؟

ای کعبۀ امید! از این در کجا رویم؟

ریحـانه‌هــای دامــن گلخانــۀ عقیــل

گفتند: ای بـه دامن تـو قدسیـان دخیل

عزت اگـر نه خـار تـو گـردد، شود ذلیل

ما زندگی کنیم و تو در موج خون، قتیل؟

ما را به سینه زخم تو خوش‌تر ز مرهم است

حتـی بهشت بی‌گــل رویـت جهنـم است

یک‌سو حبیب جست ز جا گفت سیدی!

بـا پاره‌هـای آتـش دل آتشــم زدی

مـا خـار راه تـو، تـو عزیـز محمّـدی

ماییم جان‌نثـار تـو، تو جان احمدی

هفتـاد بـار اگـر که بمیـرم برای تو

برخیزم و دوباره کنم جان فدای تو

فریاد زد زهیر که ای عرش را مدار

سوزم اگر که بعـد شهادت هزار بار

خاکسترم به باد رود سوی کوهسار

گردم دوباره زنده به اعجاز کردگار

سرافکنم دوباره به پای تو یا حسین!

جانـم هـزار بـار فـدای تو یا حسین!

ای حامیان آل علی! جـان فدایتان

آغوش گرم حضرت معبود، جایتان

در گوش جـان مردم عالم ندایتان

اینک زنـد حسین، دوباره صدایتان

خیزیـد بـاز در ره او جـان فـدا کنید

خود را دوباره هدیه به خون خدا کنید

خیل ستمگران که دم از جنگ می‌زنند

بـر پیکـر امـام شمــا سنـگ می‌زنند

از خون سر به ماه رخش رنگ می‌زنند

گرگان کوفه بـر بدنش چنگ می‌زنند

ای خفتگان وادی خون کو قیام‌تان؟

بـر نیـزه رفـت رأس منیـر امام‌تان

ای خـون سیدالشهـدا خون‌بهایتان

ای بـر فــراز قلـۀ تــاریخ، پایتـان

خورشیدِ قرن‌ها سرِ از تن جدایتان

بایـد حسیـن آیـد و گوید ثنایتان

تا حشر، قـامت شهدا بـر شما خم است

سرسبز با ثنای شما نخل «میثم» است

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شب عاشورا

 

شبِ آخر بگذار این پَر من باز شود

بیشتر رویِ تو چشم تر من باز شود

حرفِ هجران مزن این قدر مراعاتم كن

دست بردار، دلِ مضطر من باز شود

جان زینب برو از كرب و بلا زود برو

مگذاری گره ی معجر من باز شود

آه! راضی نشو بنشینم و گیسو بكشم

آه! راضی نشو موی سر من باز شود

پای دشمن به روی پیكر تو باز شود

روی دشمن به روی معجر من باز شود

جانِ من حرز بینداز به گردن مگذار

جای این بوسه ی پیغمبر من باز شود

جان زینب برو مگذار غروب فردا

سمت گودال رهِ مادر من باز شود

حیف ازین زیر گلو نیست خرابش بكنند؟!

پس اجازه بده تا حنجر من باز شود

لااقل قول بده زود خودت جان بدهی

بلكه راهِ نفس آخر من باز شود

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

به نام آب، به نام فرات نام شما

 من آفریده شدم كه كنم سلام شما

 نوشته‌اند به روی جبین ما دو نفر

 شما غلام حسین و منم غلام شما

 خوشا به حال پر و بال این كبوترها

 گهی به بام حسین و گهی به بام شما

 تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم

 به قامتی كه گرفتیم با قیام شما

 تو ماه بودی و نزدیك آب ها كه شدی

 تمام علقمه پا شد به احترام شما

 هزار باده، هزاران پیاله می روئید

 همینكه تیر رسید و شكست جام شما

 همینكه ناله‌ی ادرك اخایتان پیچید

 شكست قامت طوبائی امام شما

 مسیر علقمه را بوی انكسار گرفت

 چه حس بی رمقی بود در كلام شما

 به حال و روز بلندای تو چه آوردند

 تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

 

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

 

باید به استقبال آب و آبرویش رفت

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد

 

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

 

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد

 

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

 

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد

***

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

 

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟

 

عباس را از علقمه آقا نیاورده

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

 

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد

 

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد

 

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد...

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

در برخی از این مباحثی که خدمت شما عرض می‌کنیم.گاهی ممکن است به ظاهر تلخی‌هایی دیده شود. این‌ها ناشی از حکایت واقعیت‌هاست. در دنیا واقعیاتی وجود دارد. خیلی‌ها بنا ندارند این تلخی‌ها را به صراحت به زبان بیاورند. من دأبم این نیست که از واقعیاتی که ما را احاطه کرده است حرفی نزنم که مبادا کسی  از دین زده شوند. دین هیچ تلخی‌ای ندارد. این خلقت خداوند است که تلخی‌هایی دارد. که خداوند در قرآن کریم صراحتا می‌فرماید:

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ(البلد آیه ۴)

امتحان هم چیزی از این قبیل است. مقدرات الهی از این قبیل است. تلخی‌ها و شیرینی‌هایی دارد.

اگر در قرآن کریم دقت کنید اتفاقا اصل هم با تلخی‌هاست:

سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً (طلاق آیه ۷)

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً(الشرح آیه ۵)

اصل بر سختی است. کنارش آسودگی هم هست.

عبارت‌های قرآن کریم در این باره بسیار روشن اند.

نمونه‌هایی از روایات را هم شب‌های گذشته برایتان ذکر کردم. مثلا نامه سی و یک نهج  البلاغه. که حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارد به جوان خود می‌گوید:

إِلَى الْوَلَدِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرِکُ السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْیَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ رَصِیدِ الْآفَاتِ وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَات.

تا چهارده خصلت برای جوان ذکر می‌کند که غالبشان منفی هستند. اولینش این است به جوانی نامه می‌نویسم که به آرزوهایش نخواهد رسید. اسیر ایام است زمین خورده شهوات است. سیبل تیرها و بالاهاست. امیرالمومنین علیه السلام نمی‌آیند برای جذب جوان دروغ بگویند. دنیا این گونه است. دنیا جای رسیدن به آرزوها نیست دنیا جای پس دادن امتحان‌هاست.

برخی از دوستان ممکن است که گله بکنند یا سوال بکنند که چرا در گفتن حقایق دینی یک زبان تلخی را انتخاب کرده‌ای؟ این‌ها حقایق دنیاست نه دین! دین می‌گوید دستت را به من بده تا تو را از تخلی‌ها خلاص کنم تخلی‌هایت را مثمر ثمر کنم. البته برخی خیال می‌کنند اگر دین داری بکنند و نماز بخوانند. دیگر از تلخی‌ها و رنج‌ها کلا خلاص می‌شوند. نه، حالا که نماز خوان شدی مشکلات را تحمل می‌کنی و نور می‌گیری اگر نماز خوان نبودی مشکلات را که تحمل می‌کردی و هیچی هم گیرت نمی‌آمد چه بسا جهنم هم می‌رفتی!

تا می‌آییم از تلخی‌های حیات صحبت می‌کنیم؛ می‌گوید: از رحمت خدا هم صحبت کن! این تلخی ها اتفاقا از رحمت خداست. بگو از آسودگی‌ها هم صحبت کن.

کمی تلخ زبانی مرا تحمل کنید. برای آن‌هایی که این تلخ زبانی مرا تحمل نمی کنند. خوششان نمی‌آید.یک روایت تقدیم می‌کنم، ان شاء الله جوان‌های ما مرد راه‌اند و از سختی نمی‌هراسند. اصلا انسان ارزشش به رنج‌های مفید و سازنده‌است نه رنج های بی خود و بی فایده.

نامه سی و یکم نهج البلاغه سند آموزش و تربیت است. اگر کسی روایت دیگری را در این زمینه آورد که مغایر این نامه شریف بود. به احتمال زیاد باید آن روایت را کنار گذاشت. در موعظه اخلاقی و آموزش تربیت فرزند اولین سند اسلام است. همین نامه است. تدبیر و حکمت امیرالمومنین علیه السلام در این نامه آمده است. ولی در کنارش این روایت را هم تقدیم بکنم:

در تحف العقول ص ۵۹ پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:

سیکون بعدی أقوام لا یستقیم لهم الملک إلا بالقتل و التجبر و لا یستقیم لهم الغنى إلا بالبخل و لا تستقیم لهم المحبة فی الناس إلا باتباع الهوى و التیسیر فی الدین ألا فمن أدرک.

بعد از من قومی می‌آیند که ملکشان قوام پیدا نمی‌کند مگر به قتل و ظلم، غنی نمی‌شوند مگر به بخل

اگر دنیا را نگاه بکنید دنیا سرشار از این اقوام است که پیامبر اعلام کردند. حکومت‌های غربی را می‌بینید.دائم زورگویی می‌کنند. می‌گویند این انرژی را که ما داریم شما نباید داشته باشید اگر داشته باشید شما را می‌کشیم. این تکفیری‌ها را می‌فرستند آنجا که سر ببرند تا منافع این ها تامین شود. دموکراسی غرب با تکیه بر خون‌های ریخته شده مظلومان دنیا صد سال است که سرپاست. در ادامه روایت می‌فرماید: شما خواهید دید این‌ها وقتی می‌خواهند بین مردم محبت پیدا کنند از هوای نفس مردم تبعیت می‌کنند. یک مسئولی که بیاید برای کسب محبوبیت تبعیت کند از اهوای مردم، می‌آید از قلیان کشیدن صحبت می‌کند.این‌ها را پیش بینی می‌فرمایند

راه دیگر کسب محبوبیت برای آن‌ها، از راه تیسیر در دین است. دین را آسان جلوه می‌دهند تا محبوب شوند.

شما هم می‌خواهید من اینگونه باشم!

 سخن تلخ نگویم، از حقایق دینی، از آیاتی که ممکن است برای مردم سخت باشد و تلخ باشد. صحبت نکنم تا بین مردم محبوبیت پیدا بکنم!؟ البته معلوم است که نباید اخلاقمان هم طوری بد باشد که مردم از ما در بروند.

یک مروری کنیم که توجه به امتحان چه فوایدی دارد، تا امشب یک معنای دیگری از امتحان را هم ارائه بدهم.

یکی از فواید این بود که توجه به امتحان برای روحیه آدم خیلی خوب است. دچار ترس‌های بیجا ، اضطراب‌های بیجا، کینه های بیجا نمی‌شوی. فوق العاده آرامش می‌دهد. هر کس از امتحان می‌ترسد. به  سفارش حضرت امیرالمومنین علیه السلام عمل کند.می‌فرماید: از هر چیزی می ترسی با کله برو داخلش!عیبی ندارد وارد این نگرانی بشو به آرامشی می‌رسی.

دیگر فواید توجه به امتحان این است که، ارتباط با خدا را درست می‌کند تکبر را از بین می‌برد انسان یک مقدار ترسان به درگاه خدا می‌شود. بعد از این ترس محبت پیدا می‌کند. وابستگی و اتکای به خدا پیدا می‌کند.

آثار فکریش چیست؟

الکی فضای تربیت دینی را ضعیف قلمداد نمی کند فضای سیاسی را ضعیف تلقی نمی کند. الکی فضای تبلیغ دین را ضعیف تلقی نمی‌کند.دوستان من آن طور که غربی‌ها با تبلغات می‌توانند انسان‌ها را مسخ کنند و جذب کنند. در دستگاه اسلام اگر خیلی هم تبلیغاتشان خوب باشد و هنر هم داشته باشند. نمی‌توانند مردم را به نفع خدا مسخ کنند. چون اصلا مسخ کردن در اسلام قبول نیست.

وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ (الانعام آیه ۳۵)

گر چه اعراض آنان بر تو خیلى گران مى‏آید، و لیکن تو چه مى‏توانى کرد؟ آیا مى‏توانى زمین را سوراخ کرده و یا نردبانى بر آسمان گذاشته از آسمان و یا از شکم زمین آیه‏اى برایشان بیاورى؟ (حاشا) خدا است که اگر بخواهد همه آنان را بر هدایت مجتمع مى‏سازد، پس زنهار که از جاهلان نباش.

خطاب آخر آیه خیلی سهمگین است. می‌شود حقیقت را خداوند طوری نشان بدهد که همه مات و مبهوت بمانند. اما این کار را نمی‌کند.

فدای پیامبر(ص) بشوم در یکی از مسیر‌های جنگ شترشان را گم کرده بودند. می‌فرمودند شتر من کجاست؟ منافقین گفتند: آدرس شترش را بلد نیست. آن وقت آدرس دنیا و آخرت را به ما می‌دهد. همین کارها را  می‌کردند که برخی پرو می‌شدند. ما تبلیغات دینی که شما را تسخیر بکند قبول نداریم. منتظر همچین چیزی نباشید. البته بماند که الان یک تبلیغات دینی که حقایقی را هم برساند نداریم!!!

در تبلیغ شوق و خوف توامان باید باشد.

آقا مردم را بترسانیم که دورمان خلوت می‌شود!!

مبلغی که فقط دارد جذب می‌کند غش در معامله می‌کند.امام علیه السلام می فرماید که فقیه کسی است که به همان اندازه که شوق ایجاد می کند خوف هم ایجاد کند

اگر تو در امتحان غرق شوی و بفهمی دیگر نمی‌گویی تبلیغات دینی ضعیف است. خداوند می‌خواهد که جای دبه کردن را باز بگذارد.

من به تریبت دینی که امروز هست اعتراض دارم. چرا در این تریبت وجه رحمانی دین دارد  گفته می‌شود ولی وجه خوف پنهان می‌شود. نظام تربیتی درست آنی نیست که تمام محصولاتش درست بیایند بیرون خط تولید ماشین که نیست فرق می‌کند یک دانه ماشین خارج از استاندارد باشد می‌گوید. خط تولیدتان خراب است اما دستگاه تربیت درست دستگاهی است که هم مالک اشتر درست کند هم شمر ذی الجوشن. کسانی که خود را روشنفکر می‌دانند و مدعی هستند که وحی به پیامبر نازل نشده است و پیامبر از جانب خویش گفته. از کسانی هستند که از مذهبی‌ترین مدارس تهران درآمدند. به این راحتی نمی‌توان گفت که سیستم آن مدرسه مشکل داشته است.

نگاه امتحانی در تحلیل تبلیغات دینی ماثر است. در تحلیل نظام تربیتی درست این بحث ماثر است. دیگر کسی نمی تواند عوامانه تحلیل کند. صرف وجود جاذبه نشانه تبلیغ خوب نیست.

آقا کسی خیلی مردم را جذب کرده شاید خیلی از هوای نفس مردم تبعیت کرده باشد.

آقا کسی خیلی مردم را دفع کرده شاید زبانش بد بوده شاید هم درست گفته.

نگاه امتحانی در عرصه سیاست هم همین طور دیگر به این سادگی‌ها به تو اجازه نمی‌دهد تحلیل بکنی.

شما حق نداری به این راحتی برگردی برای گذشته‌ات حسرت بخوری اگر رنج داری می‌کشی شاید کارت را درست انجام داده  باشی که داری رنج می کشی. شاید اگر کارت را غلط انجام داده بودی رنج هم نمی‌کشیدی.

پس اثر فکری توجه به امتحان این باشد که کمی از قضاوت‌های سطحی خودداری کنیم و به خود اجازه ندهیم که عوامانه صحبت کنیم.

کسی می‌آید.می‌گوید نتیجه آن کشتار هایی که امیرالمونین انجام داد در کربلا خودش را نشان داد! چرا تحلیل عوامانه می‌کنی. قلم دست عوام بیافتد همین می‌شود دیگر.

در قانون گذاری و جلوگیری و ایجاد نظم و در تربیت فززند و درسیاست گذاری برای اینکه دچار تحلیل عوامانه و سطحی نشویم به نگاه به امتحان الهی نیازمندیم.

دستگاه امتحان حاکم  بر مقدرات بشر است حتی اعمال اختیاری شما هم اگر بخواهد اثرش بر شما مترتب شود. باید از دستگاه امتحان بگذرد

خداوند می‌فرماید به برخی از افراد زیرک که اتفاقا تدبیر درست مالی هم دارد. چیزی نمی‌دهیم و در مقابل چشمان او به یک فرد احمق که تدبیری هم ندارد. مال فراوان می‌دهیم تا بداند که همه چیز دست ماست.

دیروز گفتیم که هدف امتحان این است که شرایطی را ایجاد بکند که ما انتخاب بکنیم. انسان انسان شده است که بتواند معصیت کند بتواند ثواب کند تا بتواند انتخاب بکند امتحان صحنه‌ای را می سازد که بتوانی انتخابی بکنی

شما اگر بخواهی انتخاب ارزشمند بکنی یقینا با رنج همراه خواهد بود. چون باید روی یک علاقه پا بگذاری.

ولی فایده امتحان فقط این نیست. وجه دیگری هم دارد:

خدا با امتحان صحنه‌ای را برای شما پیش می‌آورد تا خوبی‌ها و ما فی الضمیرت بیرون بریزد!

آقا این را بگویم زیاد هم با استخاره از امتحان در نروید! استخاره فوق العاده است من اعتقاد راسخ به استخاره دارم اما  استخاره صحنه امتحان را به هم نمی‌زند استخاره می کند برای ازدواج، خوب می‌آید ازدواج می‌کند و زن آنقدر بد اخلاق است که پدرش می‌آید. اخر استخاره خوب درآمد. بله خوب برای تو به نفع تو بودن است؛ نفع تو در این امتحان بوده است.با استخاره از انتخاب خوب در نرو استخاره امتحان را حذف نمی‌کند چه بسا تسهیل بکند.

کسی که خوب است که معلوم است اگر سر دو راهی قرار بگیرید کدام راه را انتخاب می‌کند. خوب دیگر چرا امتحان؟ خدا این را می‌داند اما میدان را ایجاد می‌کند که این خوبی‌ها بروز کند. تجلی کند. این یک منظور از امتحان.

یک منظور دیگر امتحان یک بعد دیگر امتحان این است که آدم‎‌های بد هم آن چه دارند بروز دهند. خداوند به کافران فرصت می‌دهند که آنچه که در ضمیرشان دارند بیرون بریزند. هرچه دارند بیرون بریزند.خداوند در قران کریم درباره کافرانی که ایمان نمی‌آورند. همین مطلب را می‌فرماید.

دفاع مقدس کاری کرد که نوری که در وجود خیلی‌ها بود تجلی کرد در سختی هاست که تجلی‌های خوب از آدم‌های خوب ظاهر شود. خوب چه لزومی دارد که ظاهر شود؟ چون اگر ظاهر شود رشد پیدا می‌کند و تقویت می‌شود. اگر نیت‌های خوبی داشته باشی خدا امتحانت می‌کند تا این نیت‌ها بروز پیدا کند. معمولا این امتحان‌ها با سختی هم همراه است. با فدا کاری هم همراه است. خدایا من تو را دوست دارم خوب پس میدان را برایت فراهم می‌کنم که قربانی بدهی.

خداوند به سِر بنده خود نگاه می‌کند. سر با باطن فرق می‌کند. سِر قسمتی از دورن ماست که خودمان هم خبر نداریم. باطن جایی است که خودمان می‌بینیم. خداوند می‌فرماید من به سر بنده مومنم نگاه می‌کنم هر چه باشد لباس می‌کنم و تنش می‌کنم.ان خیر فخیر و ان شر فشر…

امتحان محل بیرون ریختن ما فی الضمیر است و چه می‌دانی که چه پنهان کرده‌ای.

آیت الله بهجت سخنی گفته‌اند که من وحشت می‌کنم که جدی بگیرمش. ان شاءالله برای موعظه ما گفته‌اند.

ایشان می‌فرمایند: «ما همه مان شمر بالقوه‌ایم». چه دلیلی دارد که سر درون من چنین پستی‌ای را نداشته باشد!؟ موقع امتحان بیرون می‌آید. آقا اصلا امتحان برای انتخاب تو نیست تو انتخابت را کرده‌ای امتحان می کنم تا رو بیائی. بیرون بریزی. اگر خوبی رو بیائی رشد کنی، اگر بدی رو بیائی مایه عبرت دیگران بشوی.

می‌دانید که دارم چه می‌کنم پشت صحنه کار را بگویم من اعتمادت را به همه اتفاقاتی که بیرون خودت بود از بین بردم. آقا این موفقیت مال من بود؟ نه آقا برنامه ریزی بکنم به نتیجه می رسم؟ معلوم نیست و … با این سخن آخر اعتماد شما به خودتان را هم از بین بردم.

آقا اعتماد ما را به خودمان هم از بین می‌بری چه کنیم؟ برو در خانه خدا بگو «الهی من لی غیرک». خدایا من هیچی ندارم، به هیچ چیز نمی توانم اعتماد کنم و تکیه کنم الا به تو

یک سال آخر ماه رمضان در دانشگاه امام صادق علیه السلام مدتی جلسه داشتیم؛ شب‌های‌ آخر حال خوشی داشتند همه آویزان در خانه خدا. خدایا امشب شب آخر اگر نبخشی  چی؟ چرا سه شب پیش این حال را نداشتید؟ من جوابش را می دهم کاریکاتورش را هم می کشم. آخر او سه شب پیش مشرک بود می‌گفت سه شب پیش رو دارم و خدا هم دارم. اما شب اخر فقط می‌گوید فقط خدا دارم. این بیچاره نمی‌دانست که سه شب پیش هم فقط خدا را داشت. در دعای امام سجاد علیه السلام می روی می‌بینی او شب اول ماه مبارک رمضان دارد برای تمام شدن ماه رمضان گریه می‌کند. اما شما نه! می‌گویی من فرصت دارم امکانات دارم عقل دارم برنامه‌ریزی می‌کنم آن وقت اگر نشد یک یا خدا هم می‌گویم. به چی می‌خواهی اعتماد کنی؟ آقا امیدت را به همه جا بریدم که به خدا برسی. آن آقا که در خانه کعبه به دنیا آمده پیامبر به می‌گوید علی جان تو قسیم نار و الجنه هستی تو میزانی. او به هیچ چیز اعتماد ندارد. ما به چه می خواهیم اعتماد کنیم.

امتحان بعضی وقت‌ها به ما می‌گوید می‌خواهم انتخاب کنی. بعضی وقت‌ها هم می‌گوید انتخابت را کرده‌ای می‌خواهم رو کنم. بروز بدهم. بگویم تو کی هستی؟ آنها که انتخابشان را کردند که امتحانشان تمام نمی‌شود

خدا می داند که ابراهیم علیه السلام قربانی را انتخاب می‌کند اما خدا می فرماید که می خواهم نشانت بدهم به اهل عالم عزیز من. خدا می داند که حسین علیه السلام سر دو راهی نمی‌ماند.خدا می فرماید می خواهم نشانت دهم به اهل عالم بیشتر از آن که ابراهیم را نشان دادم.

نمی‌دانم چرا خدا بنا دارد که بنده‌های بدش هم خودشان را نشان بدهند.

اجمالا همیشه استغفار کنید خیلی استغفار کنید

خدایا در سر ما در نهان ما هرچه خوبی هست تجلی بده طاقت امتحاناتش هم به ما بده

در سر ما اگر بدی هست بیا بگذر

 خدایا ما طاقت امتحانت را نداریم، خدایا ما طاقت جلوی امیرالمومنین ایستادن را نداریم

خدایا ما را جزء آن شمرهای بالقوه نگذار.

خدایا من کلا غلط کردم.  تو ببخش

خدایا نخواهی یک وقت بدی ام ار اثبات بکنی خودم اعتراف می‌کنم

چرا می گویند نصف شب ها بروید استغفار کنید. خدا از انتخاب‌های بد بنده‌اش در ضمیرش با خبر است از آن ها بدش می‌آید می‌خواهد لباسش کند. شب می‌آید استغفار کند خدا می‌گذرد.

بگذارید داستانی برایتان بگویم تا مزه اعتماد به خدا را ببینی!

حکم حرمت شراب آمده بود ولی جوانی بالای سرش خمره شراب گرفته بود می‌آمد.

به پیامبر برخورد کرد حضرت فرمود:  به به چه جوانی داری برای کار می روی آفرین

گفت خدایا آبرویم را نبری‌ها

رسول خدا فرمود چه داری؟ گفت: عسل

پیامبر گفت ببینم عسلت را

آقا این دیگر مرد گفت هیچی نداشت جز خدا خدا دوست ندارم پیش پیامبر ضایع بشم!

پیامبر در خمره را باز کرد پر از عسل بود.

افتاد زمین می گفت خدایا ممنون خدایا شکرت

خدایا خمره شراب روی سر ما را به عسل تبدیل کن خدایا .ما جلوی حسین ضایع نشیم!

خدا در کربلا خواست حسینش را به عالم نشان بدهد…

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 مرحوم آیت الله گلپایگانی هر وقت مشکل بزرگی پیدا می کردند، یک روضه خوان را به خانه می آوردند تا برایش روضه حضرت علی اصغر بخواند.

آیت الله حق شناس برای یکی از حاجت های شرعیه خود چهل روز زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن خوانند و روز چهلم به حضور حضرت امام زمان مشرف شدند. حضرت به ایشان می گوید: حق شناس! چرا اینقدر زیارت عاشورا خواندی؟ گفت: آقا جان برای حل فلان مشکل. حضرت به آیت الله حق شناس گفت: برای گرفتن حاجتت لازم نبود این همه زیارت عاشورا بخوانی، یک بار روضه عموی ما حضرت علی اصغر کافی بود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

بخش اول - حاج منصور ارضی

 

دریافت

بخش دوم - حاج منصور ارضی

 

دریافت

بخش سوم - حاج منصور ارضی

 

دریافت

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

برخی از آدما برای کسب رزق بیشتر از آن که تلاش و پشتکار به خرج دهند روز و شب در حال حرص خوردن و کسب مال هستند.

گاهی اوقات انسان مال بیشتری به دست می آورد اما از طریقی که متوجه نمی شود آن مال را از دست می دهد بعضی ادمها هم حرص مال نداشته را می خوردند و اینکه چرا فلان ماشین را ندارند ویا فلان خانه را ندارند و ....

امام حسین(ع) در روایتی به چند نکته کلیدی اشاره می فرمایند:

به درستی که صبر وشکیبایی، نشانه دینداری و بزرگواری است و همانا حرص داشتن، رزق و روزی را پیش نمی آورد و بی تابی(و ناله و زاری) کردن مرگ را به تاخیر نمی اندازد.


پی نوشت:
(بحار ج22 ص
413)
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام والمسلمین جاودان با اشاره به احادیثی پیرامون آثار دنیوی و اخروی ترک گناه، بر الگوگیری و تأثیرپذیری انسان تأکید کرد و گفت: خدا وقتی جهان را خلق کرد، از نور امام حسین(ع) بهشت را خلق کرد حالا اگر کسی به امام حسین(ع) برسد به چه می‌رسد؟ امام حسین(ع) به دنبال اصحابی که ایشان را می‌خواستند، آدم می‌فرستاد که بیائید بهشت آماده است.

به گزارش مهر، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی جاودان از علمای تهران در هفتیمن شب دهه اول محرم،(19 آبان ماه) در حسینیه آیت‌الله حق‌شناس(ره) به بیان احادیثی پیرامون بهشی بودن شیعیان، برزخ و همچنین محبت امام حسین (ع) پرداخت.

 
متن کامل سخنان این معلم اخلاق به شرح زیر است:
 
تلخی گناه؛ نشانه ایمان
 
یک وقت گناه برای انسان تلخ است. مثلا فرد نماز صبحش قضا شد،اوقاتش تلخ است. اگر آدم خواب بماند و  برای نماز بیدار نشود، گناه نکرده ولی اوقاتش تلخ است. یا در یک مجلسی غیبت کردند و نشد دفاع کند، اوقاتش تلخ شود، این تلخ شدن اوقات نشانه ایمان است. اما فرد دیگری اصلا باکش نیست و در اثر گناه هیچ طورش نمی‌شود؛ گناه بزرگ و کوچک به حالش فرق نمی‌کند. اینها نشانه بی‌ایمانی است. فردی که اینگونه است ان‌شاء الله در اثر حادثه‌ای تغییر پیدا کند، تا نجات پیدا ‌کند.
 
عمرو بن یزید نقل کرده که به امام صادق (ع) گفتم: من از شما شنیدم که می‌فرمودید همه شیعیان ما به خاطر آنچه دارند (عقیده به ولایت)در بهشت هستند. امام فرمودند « عَلَى مَا كَانَ فِيهِمْ قَالَ صَدَقْتُكَ كُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِي الْجَنَّةِ». راست گفتی؛ به خدا سوگند همگی در بهشت می‌باشند. البته در مثال اول گفتم که اگر کسی باکش نیست و هر چه شد، شد، این دین ندارد و شیعه نیست. این حرف برای کسی است که اگر گناه می‌کند اوقاتش تلخ می‌شود.
 
یک عالمی روزهای عمرش را حساب کرد. مثلا 65 سالش بود. از 15 سالگی تا 65 سالگی 50 سال می‌شود. با خود حساب کرد اگر در این 50 سال روزی تنها یک گناه کرده باشد، بیش از 18 هزار گناه در پرونده دارد. پس از این، این فرد از غصه تعداد گناهانی که فرضا در طول روز کرده است، دق کرد.
 
عمرو گفت: فدایت شوم ! گناهان زیادند و بزرگ. امام فرمودند: امّا در قیامت، همه آنها در بهشت می‌باشند؛ به سبب شفاعت پیامبر مطاع یا وصّی پیامبر. بعد فرمود «وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ فِي الْبَرْزَخِ» ولی به خدا سوگند من بر شما درباره برزخ می‌ترسم.
 
برزخ مدتش چقدر است؟ چند سال است؟ برزخ زمان ندارد. آنجا زمان بر شما نمی‌گذرد. اینجا روز طلوع می‌کند و صبح و شام مشخص است اما آنجا که شب نداریم. ممکن است یک میلیون سال یا صد هزار سال طول بکشد؟ شرایط برای برخی اما متفاوت است و تا چشمانش را می‌بندد و باز می‌کند، وارد بهشت می‌شود. حدیث شب گذشته یادتان باشد که فرمودند شیعیان را پاک می‌کنیم. اگر پاک شدنی نباشد که بدتر، ولی اگر شدنی باشد که پاک می‌شود.
 
 سکوت در برابر اموری که دیده‌اید
 
آقا لازم نیست که هر چه می‌بینم را بگویم. خب نگم. من شجاعم و هر چه از دهن و فکرم در آمد، می‌گویم. شنیده‌اید که می‌گویند بین حق و باطل 4 انگشت است. چشم حق است و گوش باطل. ممکن است اینکه من دیدم و می‌گویم شماها ندیده باشید. اگر کسی علنا حرفی زده و کاری کرده، مگر مریضم بگویم؟ به من چه؟ چه‌کار دارم یک کسی غلطی کرده. اگر به من مربوط است، بگویم ولی اگر مربوط نیست چرا بگویم؟ اگر بگویی غیبت نکردی ولی چه لزومی دارد که بگویی؟ همه هم دیدند که فلانی در کوچه یک کاری کرده ولی چه لزومی دارد که به همه  بگویی؟ البته وقتی که من تنها یک چیزی را اتفاقا دیدم و یا شنیدم، دیگر نمی‌شود آن را گفت.
 
آن فرد از امام می‌پرسد که گفتم: برزخ چیست؟ امام هم می‌فرمایند: «برزخ همان قبر است از زمان مرگ شخص تا روز قیامت».
 
گناهت را به اندازه وسعت برزخ حساب می‌کنند
 
بعد از مرگ انسان به یک دنیای دیگر می‌رود. وسعت آن دنیا چقدر است؟ ائمه مثال زدند که یک انگشتر را در صحرا بیندازید. این حلقه در این صحرا چه نسبتی با کل بیابان ‌دارد؟ این دنیا با همه بزرگی‌اش مثل حلقه است. آنچه شما در آسمانها می‌بینید فقط آسمان اول است. یک منظومه‌ای دیده بودند که شبیه زمین بود با 15 سال نوری فاصله. ما نمی‌توانیم دنیا را حتی در آسمان اول محاسبه کنیم. این آسمان اول در مقایسه با آسمان دوم چقدر است؟ بزرگی عالم بزرخ قابل مقایسه نیست. لذا اگر من اینجا دروغ بگویم در آن عالم به اندازه وسعت برزخ با من حساب می‌کنند.
 
پیامبر(ص) فرمود: قسم به آنکه مرا به حق مبعوث گردانید، شما همانطور که می‌خوابید، می‌میرید. یک خانمی خوابید. نیمه شب از دنیا رفت. صبح آمدند صدایش کنند ولی او فوت کرده بود. همانطور که به خواب می‌روید، از دنیا می‌روید و همانطور که از خواب برمی‌خیزید روز قیامت برخواهید خواست. مهم این است. بعد از مرگ جا نداریم. دنیایی نیست، یا بهشت است یا جهنم. جای سومی نداریم.بهشت را ارزان می‌دهند. دو رکعت نماز درست بخوانی، بهشت برایت واجب می‌شود. مادرت از حرفی که می‌زنید دلش خوش شود، بهشت بر شما واجب می‌شود. دلش خوش شد، لازم نیست شما را دعا کند، همان دلخوشی‌اش هزار دعاست.
 
امام حسین(ع) دریا دریا گناه را پاک می‌کند
 
اینجا اگر حقی از مردم به گردن نداشته باشد، ممکن است گناهانش بچکد و پاک شود. می‌شود. چنین توانایی را یکی دارد. او می‌تواند دریا، دریا گناه را پاک کند. ما احتیاج داریم که بیائیم برای امام حسین(ع) گریه کنیم برای اینکه علاقه‌مان بماند.
 
یک آقایی به همراه فرزندش مجلس می‌آمد. پسر این فرد، دو تا دوست همسن و سال هم داشت که آنها هم به مجلس می‌آمدند. سال اول خیلی از چهره‌شان خوشم آمد. سال بعد آمدند و یک گردی بر چهره آن دو نفر نشسته بود. سال سوم اما باور کنید که صورتشان طوری بود که بدم آمد و دیگر هم به مجلس نیامدند. البته آن پسر که پدرش او را آورده بود، همچنان می‌آمد و باز هم همانطور خوب بود چون خانواده‌اش خوب بودند. گناه آدم را عوض می‌کند و امام حسین(ع) را از انسان می‌گیرد.
 
شرور محله نماز‌خوان شد
 
ما نمی‌دانیم بعد چه می‌شود. بگذارید داستانی را تعریف کنم. مرحوم آیت‌الله خوانساری از خانه پیاده به مسجد می‌رفتند. چون خانه و مسجد هر دو داخل بازار بود، امکان سوار ماشین شدن برای ایشان نبود. در بین مسیر فقرا بنا به دلایلی آقا را اذیت می‌کردند. کلانتری محل دید اگر بلایی سر آقا بیاید، مسئول است. خودش هم بخواهد دنبال آقا برود، آقا راضی نیست. در محله آقای خوانساری یک آدم شر بود که از همه شرهای محل بدتر بود. پاسبان یقه او را گرفت و گفت: « از فردا دنبال آقا می‌روی و اگر فقرا اذیتشان کردند، لت و پارشان می‌کنی. دنبال آقا می‌روی تا مسجد و می‌پلکی تا نمازشان تمام شود و بیاید. در برگشت هم با فاصله همراهشان می‌آیی». همین رفت و آمد باعث شد که این شر محله، نماز‌خوان شود چون دنبال یک آدم راه افتاده بود. یک وقت می‌شود که یک حادثه پیش می‌آید و آدم غرق شده نجات پیدا می‌کند.
 
حدیث بعدی را بگویم. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «خلقتم لِدار البَقا لا لِدار الفنا» خدا شما را خلق نکرده که بروید. خدا شما را خلق کرده تا بمانید تا ابد. پس مرگ یعنی چی؟ فرمود از یک خانه به خانه دیگری می‌روی. اگر خانه کوچک است، به خانه بزرگتر می‌روی. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده است که با مرگ، آخرت شروع می‌شود. مرگ اولین منزل است، اگر اول منزل خوب باشد، بقیه هم خوب است. دنیا تمام شود،‌ آخرت شروع می‌شود. باید بکوشیم منزل خوبی داشته باشیم.
 
خلق بهشت از نور امام حسین(ع)
 
دیشب گفتم که امام فرمود اگر دوستان ما از خدا بترسند و از گناه پرهیز کنند، با ما هستند. یک چیز عرض کنم که خیلی مهم است. خدا وقتی جهان را خلق کرد، مثلا از نور پیامبر (ص)فلان چیز را خلق کرد و از نور امام حسین(ع) بهشت را خلق کرد. اگر کسی به امام حسین(ع) برسد به چه می‌رسد؟ امام حسین(ع) به دنبال اصحابی که ایشان را می‌خواستند، آدم می‌فرستاد که بیائید بهشت آماده است.
 
اما در مورد نعمتهای بهشتی هم بگویم. خدا در حدیث قدسی به عیسی(ع) فرمود: اگر می‌توانستی بهشت و نعمتهایی که برای بندگان صالحم آماده کردم را ببینی، قلبت از آن همه زیبایی که در نعمتهای بهشتی است، ذوب می‌شد و جانت از شوق آن نعمتها از بدنت بیرون می‌آمد. هیچ خانه‌ای مثل خانه آخرت نیست. این توصیف کردنی نیست. خودش چه است؟ در آنجا همسایه بهترین بندگان خدا خواهی بود. فرشتگان مقرب می‌آیند و بر تو سلام می‌کنند. این بندگان صالح وقتی به آنجا می‌رسند جزو کسانی هستند که چشمشان را می‌بندند و وارد بهشت می‌شوند.
 
نتیجه ترس از خداوند در خفا
 
کسانی هم هستند که از قبر به سوی بهشت پرواز می‌کنند. ماموران بهشتی از آنان می‌پرسند که شما حساب دیده‌اید؟ می گویند: نه! می‌پرسند: جهنم دیده‌اید؟ می گویند: نه! می‌پرسند: صراط دیده‌اید؟ می گویند: نه! ما یکسره وارد بهشت شدیم. وقتی می‌پرسند چگونه می‌گویند ما در پنهان از خدا می‌ترسیدم. یعنی وقتی کسی نبود و من بودم تنها و مثلا در اینترنت یک چیزی آمد، از خدا ترسیدم.این افراد اصلا صراط و جهنم را نمی‌بینند.
 
نعمتهای بهشت اصلا عوض نمی‌شود. در خانه قدیمی ما یک گل محمدی بود. چند روز پس از اینکه این گل باز می‌شود، طبیعتا می‌ریزد یا پژمرده می‌شود. ولی آنجا پژمرده نمی‌شود و فردایش زیباتر است. در بهشت حوصله سر نمی‌رود. حوصله سر رفتن برای این عالم است. در آنجا لذت روی لذت است. اینجا من امروز سلطنت دارم ولی شاید فردا نداشته باشم ولی آنجا سلطنت دائمی است. اگر شما بهشت می‌روید، دیگر تمام نمی‌شود و بیشتر می‌شود. البته این خانه موکول به پاکی است و اگر پاک ماندید، همه اینها است. اگر هم کمی آلوده شدیم، پاکمان می‌کنند.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام
در روایات اسلامی گاه بیماری نه تنها حاصل گناه و نافرمانی خدا که کفاره گناه شناخته شده است. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) گرفتاری های انسان ناشی از گناهان او دانسته شده است. آن حضرت فرمود: «السقم یمحو الذنوب - بیماری گناهان را نابود می کند. در حدیث دیگری از حضرت نقل شده: «لحظه ها و ساعت هایی که انسان گرفتار همّ و غم ها است، ساعات کفارة گناهان است». (1)

و نیز امام صادق (ع) فرموده است: هر کس شبى بیمار شود و آن را نیکو بپذیرد و خدا را شکر و سپاس گوید، کفّاره شصت سال(عمر سراسر لغزش) او خواهد بود. راوى مى‏ گوید: گفتم: معناى نیکو پذیرفتن آن چیست؟ فرمود: بر رنج و ناراحتى آن صبر کند. (2)
اما در برخی روایات بیماریهای آدمی نتیجه گناهان او معرفی شده است. پیامبر اعظم(ص) می فرمایند: هر گناهی که فردی مرتکب می شود، نقطه سیاهی(سوداء) بر روی قلبش ایجاد می کند تا این که سیاهی ها زیاد می شود و کل قلب را می گیرد.
اما حدیث جالبی از امام رضا(ع) وجود دارد که بلاها و بیماریهای جدید را به گناهان جدید انسان مربوط می داند. یکی از یاران امام رضا(ع) نقل می کند: سَـمِـعت الرضا علیه السلام یقول : کـُـلما اَحدث العبادُ من الذنوب ما لم یکونوا یعملون، احدث الله لهم من البلاءِ ما لم یکونوا یعرفون، از عباس بن هلال شامی است که، شنیدم امام رضا(ع) می فرمود: هرگاه که بندگان، گناهان تازه ای پدید آورند که قبلا مرتکب نمی شدند، خداوند بلای تازه ای برایشان پیش می آورد که قبلا نمی شناختند. (3)


پی نوشت ها:
1_(بحارالأنوار ج : 64 ص : 244)

2_(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 193)
3_(وسائل الشیعه جلد یازدهم صفحه 240)
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

هی تو را گم میکنم

در شلوغی ها تو را من بارها گم میکنم

بر زمین می افتی و...

آسمانم را به زیر دست و پا گم میکنم

بزم برپا کرده اند

پیکرت را بین تیر و نیزه ها گم میکنم

با دهانِ غرق خون

تو تبسم میکنی من دست و پا گم میکنم

برگ های لاله را

در میان خارهای کربلا گم میکنم

چیدمت روی عبا

باز اعضای تو را بین عبا گم میکنم

ای عصای پیری ام

بین چوب و کعب نی آخر تو را گم میکنم

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

دانلود روضه حضرت علی اکبر(ع)، مقام معظم رهبری

يك منظره ديگر، منظره ميدان رفتن على اكبر عليه‌السّلام است كه يكى از آن مناظر بسيار پُرماجرا و عجيب است. واقعاً عجيب است؛ از همه طرف عجيب است. از جهت خود امام حسين، عجيب است؛ از جهت اين جوان - على اكبر - عجيب است؛ از جهت زنان و بخصوص جناب زينب كبرى، عجيب است. راوى مى‌گويد اين جوان پيش پدر آمد. اوّلاً على اكبر را هجده ساله تا بيست و پنجساله نوشته‌اند؛ يعنى حداقل هجده سال و حداكثر بيست و پنج سال. مى‌گويد: «خرج على بن‌الحسين»؛ على بن‌الحسين براى جنگيدن، از خيمه‌گاه امام حسين خارج شد. باز در اين‌جا راوى مى‌گويد: «و كان من اشبه النّاس خلقاً»؛ اين جوان، جزو زيباترين جوانان عالم بود؛ زيبا، رشيد، شجاع. «فاستأذن اباه فى القتال»؛ از پدر اجازه گرفت كه برود بجنگد. «فأذن له»؛ حضرت بدون ملاحظه اذن داد. در مورد «قاسم‌بن الحسن»، حضرت اوّل اذن نمى‌داد، و بعد مقدارى التماس كرد، تا حضرت اذن داد؛ اما «على‌بن‌الحسين» كه آمد، چون فرزند خودش است، تا اذن خواست، حضرت فرمود كه برو. «ثمّ نظر اليه نظر يائس منه»؛ نگاه نوميدانه‌اى به اين جوان كرد كه به ميدان مى‌رود و ديگر برنخواهد گشت. «وارخى عليه‌السّلام عينه و بكى»؛ چشمش را رها كرد و بنا كرد به اشك ريختن.

يكى از خصوصيّات عاطفى دنياى اسلام همين است؛ اشك‌ريختن در حوادث و پديده‌هاى عاطفى. شما در قضايا زياد مى‌بينيد كه حضرت گريه كرد. اين گريه، گريه جزع نيست؛ اين همان شدّت عاطفه است؛ چون اسلام اين عاطفه را در فرد رشد مى‌دهد. حضرت بنا كرد به گريه‌كردن. بعد اين جمله را فرمود كه همه شنيده‌ايد: «اللّهم اشهد»؛ خدايا خودت گواه باش. «فقد برز اليهم غلام»؛ جوانى به سمت اينها براى جنگ رفته است كه » اشبه النّاس خُلقاً و خَلقاً و منطقاً برسولك».
 
يك نكته در اين‌جا هست كه من به شما عرض كنم. ببينيد؛ امام حسين در دوران كودكى، محبوب پيامبر بود؛ خود او هم پيامبر را بى‌نهايت دوست مى‌داشت. حضرت شش، هفت ساله بود كه پيامبر از دنيا رفت. چهره پيامبر، به صورت خاطره بى‌زوالى در ذهن امام حسين مانده است و عشق به پيامبر در دل او هست. بعد خداى متعال، على‌اكبر را به امام حسين مى‌دهد. وقتى اين جوان كمى بزرگ مى‌شود، يا به حدّ بلوغ مى‌رسد، حضرت مى‌بيند كه چهره، درست چهره پيامبر است؛ همان قيافه‌اى كه اين قدر به او علاقه داشت و اين قدر عاشق او بود، حالا اين به جدّ خودش شبيه شده است. حرف مى‌زند، صدا شبيه صداى پيامبر است. حرف زدن، شبيه حرف زدن پيامبر است. اخلاق، شبيه اخلاق پيامبر است؛ همان بزرگوارى، همان كرم و همان شرف.

بعد اين‌گونه مى‌فرمايد: «كنّا اذا اشتقنا الى نبيّك نظرنا اليه»؛ هر وقت كه دلمان براى پيامبر تنگ مى‌شد، به اين جوان نگاه مى‌كرديم؛ اما اين جوان هم به ميدان رفت. «فصاح و قال يابن سعد قطع اللَّه رحمك كما قطعت رحمى». بعد نقل مى‌كند كه حضرت به ميدان رفت و جنگ بسيار شجاعانه‌اى كرد و عدّه زيادى از افراد دشمن را تارومار نمود؛ بعد برگشت و گفت تشنه‌ام. دوباره به طرف ميدان رفت. وقتى كه اظهار عطش كرد، حضرت به او فرمودند: عزيزم! يك مقدار ديگر بجنگ؛ طولى نخواهد كشيد كه از دست جدّت پيامبر سيراب خواهى شد. وقتى امام حسين اين جمله را به على‌اكبر فرمود، على‌اكبر در آن لحظه آخر، صدايش بلند شد و عرض كرد: «يا ابتا عليك السّلام»؛ پدرم! خداحافظ. «هذا جدّى رسول‌اللَّه يقرئك السّلام»؛ اين جدم پيامبر است كه به تو سلام مى‌فرستد. «و يقول عجل القدوم علينا»؛ مى‌گويد بيا به سمت ما.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

یکى از عواملى که در کارهاى بزرگ جلوِ انسان را سد مى‌کند، عذرهاى شرعى است. انسان، کار واجب و تکلیفى را باید انجام دهد؛ ولى وقتى انجام این کار مستلزم اشکال بزرگى است، فرض بفرمایید عدّه زیادى کشته خواهند شد، احساس مى‌کند که دیگر تکلیف ندارد. شما ببینید در مقابل امام حسین علیه‌السّلام از این گونه عذرهاى شرعى که مى‌توانست هر انسان ظاهر بینى را از ادامه راه منصرف کند، چقدر بود! یکى پس از دیگرى، رخ مى‌نمود. اوّل اعراض مردم کوفه و کشته شدن مسلم پیش آمد. فرضاً این‌جا بایستى امام حسین علیه‌السّلام مى‌فرمود: «دیگر عذر شرعى است و تکلیف ساقط شد. مى‌خواستیم با یزید بیعت نکنیم؛ ولى ظاهراً در این اوضاع و احوال، امکان‌پذیر نیست. مردم هم تحمّل نمى‌کنند. پس، تکلیف ساقط است. لذا از روى اجبار و ناچارى بیعت مى‌کنیم.»

ولی در مرحله بعد حادثه کربلا و وقوع عاشوراست. این‌جا امام حسین علیه‌السّلام مى‌توانست در مواجهه با یک مسأله، به مثابه انسانى که حوادث بزرگ را با این منطق‌ها مى‌خواهد حل کند، بگوید: «زن و بچه در این صحراى سوزان، طاقت ندارند. پس، تکلیف برداشته شد.» یعنى تسلیم شود و چیزى را که تا آن وقت قبول نکرده بود، بپذیرد. یا بعد از آن‌که در روز عاشورا حمله دشمن آغاز گردید و عدّه زیادى از اصحاب امام حسین علیه‌السّلام به شهادت رسیدند _یعنى مشکلات، بیشتر خود را نشان داد_ آن بزرگوار مى‌توانست بگوید: «اکنون دیگر معلوم شد که نمى‌شود مبارزه کرد و نمى‌توان پیش برد.» آن‌گاه خود را عقب بکشد. یا آن هنگام که معلوم شد امام حسین علیه‌السّلام شهید خواهد شد و بعد از شهادت او، آل اللَّه _حرم امیرالمؤمنین و حرم پیغمبر علیهماالسّلام _ در بیابان و در دست مردان نامحرم، تنها خواهند ماند، به عنوان یک انسان غیرتمند، مى‌توانست بفرماید: «دیگر تکلیف برداشته شده است. تکلیف زنان چه مى‌شود؟ اگر این راه را ادامه دهیم و کشته شویم، زنان خاندان پیغمبر و دختران امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام و پاکیزه‌ترین و طیّب و طاهر‌ترین زنان عالم اسلام، به دست دشمنان _مردان بى سرو پایى که هیچ چیز از شرف و ناموس نمى‌فهمند _ خواهند افتاد. پس، تکلیف برداشته شد.»

توجّه کنید برادران و خواهران! مطلب مهمّى است که در واقعه کربلا از این دیدگاه دقّت شود که اگر امام حسین علیه‌السّلام مى‌خواست در مقابل حوادثِ بسیار تلخ و دشوارى مثل شهادت على اصغر، اسارت زنان، تشنگى کودکان، کشته شدن همه جوانان و حوادثِ فراوانِ دیگرى که در کربلا قابل احصاست، با دیدِ یک متشرّعِ معمولى نگاه کند و عظمتِ رسالتِ خود را به فراموشى بسپارد، قدم به قدم مى‌توانست عقب نشینى کند و بگوید: «دیگر تکلیف نداریم. حال با یزید بیعت مى‌کنیم. چاره چیست!؟ الضرورات تبیح المحذورات.» اما امام حسین علیه‌السّلام چنین نکرد. این، نشانگر استقامت آن حضرت است. استقامت یعنى این! استقامت، همه جا به معناى تحمّل مشکلات نیست. تحمّل مشکلات براى انسان بزرگ، آسان‌تر است تا تحمّل مسائلى که بر حسب موازین - موازین شرعى، موازین عرفى، موازین عقلى ساده - ممکن است خلاف مصلحت به نظر آید. تحمّل این‌ها، مشکل‌تر از سایر مشکلات است.»

بيانات در اجتماع زائران مرقد امام خمينى(ره)، 14/3/1375

 

دانلودصوت مقام معظم رهبری

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

دانلود صوت

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

نوكر با نوكر رقابت نمي‌كند

از کارهای ناروایی که بعضاً وهن مذهب شیعه را در پی دارد و پرهیز از آن ضروری و لازم است، رقابت های ناسالمی است که گاهی میان هیئت ها و دستجات عزاداری بروز می کند و ریشه آن را باید در حب نفس و خودنمایی و خودبینی و غرور و منیت و شهرت طلبی و دنیا دوستی جستجو کرد و بسیار موجب تأسف و تأثر است که بعضاً برای پیشی گرفتن از یکدیگر، حتی در پیشی گرفتن نسبت به دسته عزاداری دیگر، به کارهای ناروایی روآورده و هزینه‌ها کرده و برای رونق و برتری بیشتر مجالس خود نسبت به مجلس رقیب، به تحریف حماسه عاشورا پرداخته و در ساختن و بافتن مطالب نادرست نیز بر یکدیگر سبقت و پیشی می گیرند و به جای آن که با هئیت مقابل خود به دیده تکریم و احترام و برادری رفتار کرده و با آن رفیق باشند، به دیده حریف می نگرند و از کسادی و بی رونقی و زمین خوردن آن در دل شاد می‌گردند.

این گونه نیات و رفتارها که سرستیز با فرمان الهی دارد، سهم مهلکی است که سرمایه های معنوی و اخروی این‌گونه هیئات را تهدید کرده و اهداف عزاداری و آثار فرهنگی و تربیتی و سیاسی و حماسی مجالس مذهبی را با خطر جدی روبرو می کند و به راستی چه خسارتی از این آشکارتر که یک عمر بکوشیم و بسازیم و بر سر کجا ایستادن و کجا نشستن و رقابت های موهوم، ساخته‌ها را سوخته و به ویرانه تبدیل نماییم.

(رساله شور و شعور توسط حجت الاسلام جعفر صالحان تدوين شده است)

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

اگر حسین (ع) مالِ ما بود

ماربين آلماني (خاورشناس): حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

آنطون بارا (مسيحي): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

 

یک پر، دو پر ، نه ! سهم تو تیرسه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

 

تیری که از سه جای گلویش دریده است

بیرون کشیدنش چقدر دردسر شده

 

لشگر نگفت : حرمله پیش پدر نزن!!

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

 

آنقدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه بُهت باور من باخبر شده

 

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بسکه رشته رشته و زیر و زبَر شده

 

حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی ؟!

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده !

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

 

نيزه اي از گلوي يك غنچه

از سه جا انشعاب مي گيرد

از يكي خون و از يكي شير و

از يكي سهم آب مي گيرد

 

مادر آفتابگردانها

به اهالي آسمان مي گفت :

بنگريد آه ؛ روي دست پدر

غنچه اي آفتاب مي گيرد

 

تشنه لب نيست ، او خودش درياست

كودك آب و باد و باران است

او نه اينكه به خيمه غش كرده

تشنگي را به خواب مي گيرد

 

تا كه تير ((  سه پر )) به طفل رسيد

دست و پايي زد و به رقص آمد

مثل رقصِ ميانه ي ميدان

به خودش پيچ و تاب مي گيرد

 

تير را از گلوي بي آبش

تا خداوند آب در آورد

ابر غريد و گفت : (( واي

اينك آسمان را عذاب مي گيرد ))

 

دارد آهسته باز مي گردد

از جواب دوباره مردم

پاي هستي دوباره مي لرزد

كوفه را اضطراب مي گيرد

 

تا خدا منعكس كند او را

دارد آئينه وار مي گريد

عكس شش ماه آسماني را

توي اين چشمه قاب مي گيرد

 

پشت خيمه كه مي رود ناگاه

شرم دريا به جوش مي آيد

ماهي سرخ و بي سر خود را

از نگاه رباب مي گيرد

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهادت حضرت علی اصغر(ع)

 

در بین آب طفلی از قحط آب می سوخت

از هُرم تشنگی اش حتّی سراب می سوخت

خوابید، لیک آن روز با چشم باز خوابید

می بست اگر که پلکش پرهای خواب می سوخت

وجه تشابهی بود در حال طفل و خورشید

هم شیرخواره می سوخت هم آفتاب می سوخت

یک سوی اسب سیراب، یک سوی طفل تشنه

در آن میانه دیدم قلب رباب می سوخت

آیات شوم شیطان، دیدند بین میدان

بر رحل دست بابا قرآن ناب می سوخت

خون گلوی او داد آبی به نخل خوبی

او آب داد ورنه از بُن ثواب می سوخت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

صوت مراسم

بخش اول - حاج منصور ارضی

 
دریافت

بخش دوم- حاج منصور ارضی

 

دریافت

بخش سوم - حاج منصور ارضی

 

دریافت

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

برای دیدن این کلیپ زیبا روی لینک زیر کلیک کنید:

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام


*سوره یوسف تنها سوره ای است که آیه عذاب ندارد. سوره یوسف سوره ایام غیبت و غربت امام زمان است. 

*داستان یوسف داستان امام زمان ماست و داستان برادران یوسف داستان خود ماست.

*پنج نفر در عالم گریه کن بودند که کسی به پایشان نرسید. یوسف و یعقوب جزء این پنج نفر هستند. عاشقها سوره یوسف را بخوانید. زیباترین مدل تربیتی در سوره یوسف هست. زیباترین نوع انتظار در سوره یوسف است.

*تمام داستان یوسف عینش در کربلا هست.

*یعقوب پسرش را نصیحت کرد. بچه های تان را نصیحت کنید. مکه می روید، سفر می روید برای فرزندانتان نامه بنویسید. یکی از شیوه های ارتباط با بچه ها نامه است.

*یعقوب چهار نصیحت کرد. در هر حال که هستی خدا را فراموش نکن.دوم؛ اگر گرفتار شدی از خدا کمک بخواه. سوم؛ زیاد بگو خدا برای من کافی است. چهارم؛ به فرزندش محبت کرد و گفت من تو را فراموش نمی کنم تو هم مرا فراموش نکن. بدانید امام زمان شبانه روز برای مان دعا می کند. 

*یوسف مال زلیخا بود اما زلیخا صبر نکرد و خواست با عجله و گناه به یوسف برسد. هر چه از گناه مصرف کنی خدا از حلالش قیچی می کند. صبر کنی حلالس به تو می رسد. زنا عمر را کوتاه می کند. کسی در لذت حرام عجله کند سود نمی کند.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

هر که از عاشقی خبر دارد

در دلش میل ترک سر دارد

آنکه از نسل حیدر و زهراست

شوق پرواز بیشتر دارد

کربلا جای پر کشیدن هاست

قاسم از راز آن خبر دارد

رنگ و بوی حسین دارد او

همنشینی گل اثر دارد

سیزده ساله است و با این حال

جگری مثل شیر نر دارد

ذکر احلی من العسل به لبش

پیش او مرگ هم شکر دارد

بی زره آمده، عدو می گفت:

چقدر این پسر جگر دارد

آمده مثل شیر می غُرَّد

نسل حیدر عجب ثمر دارد

یاد صفین زنده شد امروز

بس که او جلوۀ پدر دارد

زاده یوسف است و یوسف روی

جلوه هایی چنان قمر دارد

نور چشم حسن نظر نخوری

چشم این گرگ ها خطر دارد

تو برای حسین یک حسنی

با تو انگار بال و پر دارد

هم برایت عمو و هم پدر است

نشده چشم از تو بردارد

مجتبای حسین صبری کن

که عمو چشم های تر دارد

قول داده مراقبت باشد

چه کند کربلا خطر دارد؟

تو برای حسین(ع) یک حسنی(ع)

گر چه مثل حسین(ع) بی کفنی

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

شهادت حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

 

این اسبها از این بدنم  پا نمی کشند

جانم درآمد از کفنم پا نمی کشند

 

تا که گلاب ناب مرا در نیاورند

از غنچه های یاسمنم پا نمی کشند

 

این نیزه ها که در جگرم پا گذاشتند

چون داد می زنم حسنم پا نمی کشند

 

می خواستم دوباره صدایت کنم ولی

یک لحظه هم از این دهنم پا نمی کشند

 

موی مرا به دست گرفتند و می کشند

اما زدست و پا و تنم پا نمی کشند

 

****

 

چگونه تو خوش قد وبالا شدی

به یک لحظه اینقدر زیبا شدی

 

مکش اینقدر پا به روی زمین

مکش پا که هم قد طوبا شدی

 

تو نیمت حسن بود و نیمت حسین

چرا اینقدر شکل زهرا شدی

 

چنان از سر اسب انداختند

که از نصفه های کمر تا شدی

 

چنان پيچ خوردي در این تیغ ها

گل پيچك آسمانها شدي

 

ملائک گلاب تو را می برند

گلاب غم انگیز دنیا شدی

 

دل ماه خیمه برایت گرفت

صدایم نکن که صدایت گرفت

 

چرا دستهایت کشیده شدند

گمانم که دیشب دعایت گرفت

 

چه دشنام هایی به تو داده اند

که اینگونه حال و هوایت گرفت

 

کمی صبر کن تا بیاید پدر

که گویا دل مجتبایت گرفت

 

سرت را به سینه گذارم که تو

ببینی دل کربلایت گرفت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

نوکر باید با بصیرت باشد

از آفت‌هایی که در بعضی از مجالس مذهبی دیده می‌شود، افراط در پرداختن به جنبه‌های عاطفی، و بی توجهی و غفلت نسبت به سایر ابعاد دین می باشد که در دراز مدت می‌تواند تخریب کننده باشد. لذا بسیار دیده شده که یک انسان هیئتی با این که اشک و آه خوبی در جلسات دارد، اما به خاطر جهل نسبت به سایر ابعاد دین و ناآشنایی با سیره عملی شهیدان کربلا، واجبات را فدای مستحبات کرده و نتوانسته حتی رضایت خانواده خود را در رفتار با آنان جلب نماید.

نماز اول وقت بهترین راه رسیدن به حسین(ع)

از آسیب های گسترده ای که در هیئات مذهبی و دستجات عزاداری دیده می شود و مورد سوء استفاده مخالفین مذهب تشیع شده است، آن است که در هنگام اذان، به عزاداری پرداخته و نمازهای خود را از وقتش تأخیر می اندازند که چنین روشی با روح حرکت حسینی ناسازگار می‌باشد.

یک عزادار واقعی باید بداند که ارباب و مولایش حضرت حسین «علیه السلام» در صحنه‌ی پیکار ظهر عاشورا، در حالی که تیرهای دشمن به سمتش روانه بود، نماز ظهر عاشورا را به همراه یارانش در اول وقت اقامه نمود و عالی‌ترین جلوه‌ی شریعت محوری و عبودیت و بندگی حضرت حق را برای همگان تا ابد به تصویر کشید. لذا لازم است که عزاداران در هر کجا که هستند به محض شنیدن صدای اذان، دست از همه کارها بشویند و دستجات عزاداری را متوقف کرده و با اقتدای به سید و مولایشان حضرت حسین «علیه السلام» نماز را که عمود و ستون خیمه دین است اقامه نمایند.

(رساله شور و شعور توسط حجت الاسلام جعفر صالحان تدوين شده است)

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

«دستمال اشك» پارچه مخصوصي بوده‌است كه خيلي از بزرگان مقيد به همراه داشتن آن در مجالس روضه اهل بيت بودند و اشكهايي كه بر مصيبت آن حضرات مي‌ريختند با اين دستمال خشك مي‌كردند. در ادامه برخي از حكايت‌هاي خواندني و معتبر درباره اين موضوع را مي‌خوانيد.

وقتی دستمال اشک آیت الله حق‌شناس شفا می‌دهد

حاج «سیدمحسن حسینی» از آیت الله «حق‌شناس» خاطره‌ای نقل کرده است که در ادامه می‌آید:

 «سال‌ها پیش یکی از جوان‌های فامیل به سرطان ریه مبتلا شد. او در حدود یک سال بود زمین گر شده بود. به چندین دکتر مراجعه کرده بود و همگی جوابش کرده بودند. بعضی دکتر‌ها تصریح کرده بودند بیشتر از یک ماه دوام نخواهد آورد.

روزی در یکی از مهمانی‌ها و جمع‌های فامیلی، دیدم خانوادهٔ او بسیار ناراحت و متأثر هستند. آن‌ها ـ به‌خصوص پدرش ـ از شفای او ناامید شده بودند. به آن‌ها پیشنهاد کردم آن جوان را به نزد حضرت آیت‌الله حق ‌شناس بیاورند.

آن‌ها با ناامیدی و یأس، این پیشنهاد را قبول کردند. یکی دو روز بعد، برادر‌هایش او را به خانهٔ حاج آ قا آوردند.

حاج آقا به من فرمود: «شما الآن یک روضهٔ حضرت علی اصغر علیه‌السلام بخوان»

 

من هم شروع به خواندن روضه کردم و ایشان شروع به گریه کردند. بعد از روضه، حاج آقا دستمالی را که با آن اشک‌های خود را پاک کرده بودند، به من دادند و گفتند: «داداش جون! این دستمال را بده ایشان به سینه‌اش بمالد. دیگر هم لازم نیست به دکتر مراجعه کند.»

حاج‌آقا در این باره دیگر هیچ حرفی نزد و ما آن دستمال را به سینه‌های مریض مالیدیم و خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون.

پس از چند روز دیدم آن جوان برای کسب و کار به بازار آمده است. او می‌گفت: «از‌‌ همان روز بعد از ملاقات با حاج آقا، تصمیم گرفته است به زندگی عادی برگردد و مدتی با دکتر و دارو خداحافظی کند.»

یادم هست در‌‌ همان روز‌ها در جلسه‌ای در حضور آیت‌الله حق‌شناس وقتی بیماران را دعا می‌کردم، آن فامیلمان را نیز دعا کردم. حاج آقا بعد از جلسه به من فرمود: «داداش جون! آن آقا که خوب شد!»»

و بعد، ما دیدیم به واقع همین‌طور شده است. پس از مدتی معلوم شد که آن جوان به طور کامل از آن بیماری شفا یافته و اثری از بیماری و مرضش باقی نمانده. الحمدلله او سال‌هاست در صحت و سلامت به زندگی ادامه می‌دهد و گاهی در این جلسه‌های توسل و روضهٔ هیأت ما نیز شرکت می‌کند.

دستمال اشكم را با من دفن كنيد

مرحوم آیت‌الله العظمی میرزا جواد آقا تبریزی دو دستمال سیاه داشتند که در ایام عزا و روضه با خود حمل می‌کردند و هنگام ذکر مصیبت، اشک‌هایشان را با آن پاک می‌کرد و همواره از دستمال‌ها مواظبت می‌کردند و بعد از فراغت از مجالس، در جای خاص قرار می‌دادند و بار‌ها و بار‌ها به فرزندان خود می‌گفتند: «اگر من از دنیا رفتم این دستمال‌ها را در کفن من قرار دهید.» بعد از رحلت ایشان، فرزندانشان دستمال‌ها را قبل از کفن کردن، هر چه جستجو کردند پیدا نکردند تا آنکه نوبت به کفن کردن مرحوم میرزا رسید. همین که کفن را باز کردند، ناگهان مشاهده شد دستمال‌ها در کفن است و معلوم شد که مرحوم میرزا قبل از رفتن به بیمارستان (که آخرین بستری ایشان بود و در‌‌ همان بیمارستان از دنیا رفتند) دستمال‌ها را در کفن خود قرار داده‌اند. قبل از کفن کردن، حجت‌الاسلام مشکات یکی از دستمال‌ها را در دست راست مرحوم میرزا و دیگری را بر سینه مبارکشان جای دادند و دستمالی که مرحوم میرزا سال‌ها اشک‌هایشان را با آن پاک می‌کردند، همراه ایشان به خاک سپرده شد تا به گفتة مرحوم میرزا این دستمال‌ها شاهد و فریادرس در قبر و قیامت باشد.

مجید عیوضی: این البکائون (آداب و سیرة علما و بزرگان در عزای سیدالشهدا عليه السلام)، تهران، نشر صیام، چ ۱، ۱۳۸۷، ص ۷۷.

وصيتي درباره دستمال اشك

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی (ره) نیز در فرازی از وصیتنامه ی شریف خود می گویند:

«سفارش می کنم دستمالی را که اشک های زیادی در رثای جدّم حسین مظلوم (علیه السّلام) و اهل بیت مکرّم او ریخته و صورت خود را با آن پاک می کردم بر روی سینه در کفنم بگذارید.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

یکى از این قضایا، قضیه به میدان رفتن «قاسم‌بن‌الحسن» است که صحنه بسیار عجیبى است. قاسم‌بن‌الحسن علیه‌الصّلاة والسّلام یکى از جوانان کم سالِ دستگاهِ امام حسین است. نوجوانى است که «لم یبلغ الحلم»؛ هنوز به حدّ بلوغ و تکلیف نرسیده بوده است. در شب عاشورا، وقتى که امام حسین علیه‌السّلام فرمود که این حادثه اتّفاق خواهد افتاد و همه کشته خواهند شد و گفت شما بروید و اصحاب قبول نکردند که بروند، این نوجوان سیزده، چهارده‌ساله عرض کرد: «عمو جان! آیا من هم در میدان به شهادت خواهم رسید؟» امام حسین خواست که این نوجوان را آزمایش کند - به تعبیر ما - فرمود: «عزیزم! کشته‌شدن در ذائقه تو چگونه است؟» گفت: «احلى من العسل»؛ از عسل شیرین‌تر است.

ببینید؛ این، آن جهتگیرىِ ارزشى در خاندان پیامبر است. تربیت‌شده‌هاى اهل بیت این‌گونه‌اند. این نوجوان از کودکى در آغوش امام حسین بزرگ شده است؛ یعنى تقریباً سه، چهار ساله بوده که پدرش از دنیا رفته و امام حسین تقریباً این نوجوان را بزرگ کرده است؛ مربّى‌ به تربیتِ امام حسین است. حالا روز عاشورا که شد، این نوجوان پیش عمو آمد. در این مقتل این‌گونه ذکر مى‌کند: «قال الرّاوى: و خرج غلام» (لهوف، ابن‌طاووس، ترجمه سید احمد زنجانى، (با نام آهى سوزان بر مزار شهیدان)، ص ۱۱۵). آن‌جا راویانى بودند که ماجرا‌ها را مى‌نوشتند و ثبت مى‌کردند. چند نفرند که قضایا از قول آن‌ها نقل مى‌شود. از قول یکى از آن‌ها نقل مى‌کند و مى‌گوید: «همین‌طور که نگاه مى‌کردیم، ناگهان دیدیم از طرف خیمه‌هاى ابى‌عبداللَّه، پسر نوجوانى بیرون آمد: «کانّ وجهه شقّة قمر»؛ چهره‌اش مثل پاره ماه مى‌درخشید. «فجعل یقاتل»؛ آمد و مشغول جنگیدن شد.»

این را هم بدانید که جزئیات حادثه کربلا هم ثبت شده است؛ چه کسى کدام ضربه را زد، چه کسى اوّل زد، چه کسى فلان چیز را دزدید؛ همه این‌ها ذکر شده است. آن کسى که مثلاً قطیفه حضرت را دزدید و به غارت برد، بعداً به او مى‌گفتند: «سرق القطیفه»! بنابراین، جزئیات ثبت شده و معلوم است؛ یعنى خاندان پیامبر و دوستانشان نگذاشتند که این حادثه در تاریخ گم شود.

«فضربه ابن فضیل العضدى على رأسه فطلقه»؛ ضربه، فرق این جوان را شکافت. «فوقع الغلام لوجهه»؛ پسرک با صورت روى زمین افتاد. «وصاح یا عمّاه»؛ فریادش بلند شد که عموجان. «فجل الحسین علیه‌السّلام کما یجل الصقر». به این خصوصیات و زیباییهاى تعبیر دقّت کنید! صقر، یعنى بازِ شکارى. مى‌گوید حسین علیه‌السّلام مثل بازِ شکارى، خودش را بالاى سر این نوجوان رساند. «ثمّ شدّ شدّة لیث اغضب». شدّ، به معناى حمله کردن است. مى‌گوید مثل شیر خشمگین حمله کرد. «فضرب ابن‌فضیل بالسیف»؛ اوّل که آن قاتل را با یک شمشیر زد و به زمین انداخت. عدّه‌اى آمدند تا این قاتل را نجات دهند؛ اما حضرت به همه آن‌ها حمله کرد.

جنگ عظیمى در‌‌ همان دور و برِ بدن «قاسم‌بن‌الحسن»، به راه افتاد. آمدند جنگیدند؛ اما حضرت آن‌ها را پس زد. تمام محوطه را گرد و غبار میدان فراگرفت. راوى مى‌گوید: «وانجلت الغبر»؛ بعد از لحظاتى گرد و غبار فرو نشست. این منظره را که تصویر مى‌کند، قلب انسان را خیلى مى‌سوزاند: «فرأیت الحسین علیه‌السّلام»: من نگاه کردم، حسین‌بن على علیه‌السّلام را در آن‌جا دیدم. «قائماً على رأس الغلام»؛ امام حسین بالاى سر این نوجوان ایستاده است و دارد با حسرت به او نگاه مى‌کند. «و هو یبحث برجلیه»؛ آن نوجوان هم با پا‌هایش زمین را مى‌شکافد؛ یعنى در حال جان دادن است و پا را تکان مى‌دهد. «والحسین علیه‌السّلام یقول: بُعداً لقوم قتلوک»؛ کسانى که تو را به قتل رساندند، از رحمت خدا دور باشند.

 

لینک دانلود

 

این یک منظره، که منظره بسیار عجیبى است و نشان‌دهنده عاطفه و عشق امام حسین به این نوجوان است، و درعین‌حال فداکارى او و فرستادن این نوجوان به میدان جنگ و عظمت روحى این جوان و جفاى آن مردمى که با این نوجوان هم این‌گونه رفتار کردند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

دانلود صوت

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

آنکس که تو و اسم تو را باده نوشته
چشمان مرا کاسۀ آماده نوشته
 
تقدیر من اینست گرفتار تو باشم
زهرا(س) خودش این را سر سجاده نوشته
 
زیباتر ازاین نیست که در راه تو باشم
صد شکر مرا راهی این جاده نوشته
 
ما دل شدگان جملگی ارباب پرستیم
اشکال نگیرید به این آب نوشته
 
ارباب کریم است، در این معرکه هرکس
اندازه یک دل هم که داده نوشته
 
یک عمر از این روضه به آن روضه دویدیم
برتارک عشاق گدا زاده نوشته
 
***
 
گفتن از زینب(س) و عشقش به تو کار زهراست
زینبی که همه دارو ندار زهراست
 
پرورش یافته باغ و بهار زهراست
باعث فخر همه ایل و تبار زهراست
 
عمه نه مادر سادات پس از زهرا اوست
هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست
 
خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند
همه را مست خودش وقت مناجات کند
 
شیر زن نه به خدا خالق غیرت زینب(س)
حافظ خانه توحید و امامت زینب(س)
 
 
 
 
مداحی حاج منصور ارضی
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام
امروزه عده ی زیادی از مردم مشتاق آمدن امام زمان(عج) هستند، پس چرا آن حضرت ظهور نمی کنند؟
 
حفاظت و صیانت از اندیشه مهدویت در جامعه امروز به عنوان مهمترین وظیفه  منتظران راستین امام عصر(عج) از حلقه های مورد غفلت جامعه اسلامی است. به  همین خاطر خبرگزاری شبستان در نظر دارد، پاسخ پرسش های مطرح در این حوزه را از بزرگان و عالمان برای علاقه مندان ارائه کند، باشد که نقطه تاریکی را  در این مسیر روشن کند.
 
از آیت الله بهجت پرسیده شد؟
امروزه عده ی زیادی از مردم مشتاق آمدن امام زمان(عج) هستند، پس چرا آن حضرت ظهور نمی کنند؟
آیت الله بهجت پاسخ دادند:
امام زمان(عج) هم اگر بیایند با او همان معامله را می کنیم که با آباء طاهرینش  کردیم! آیا می شود امام زمان(عج) چهارصد میلیون یاور داشته باشند و ظهور  نکنند!؟ خدا توفیق دهد به سوی امام(عج) تیر پرتاب نکنیم!
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

جوانی محضر امام حسین(ع) رسید و گفت: من مردی گناهکارم و نمی توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.

 
امام حسین(ع) فرمودند: پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن.
 
۱) روزی خدا را مخور و هر چه می خواهی گناه کن.
۲) از حکومت خدا بیرون برو و هر چه می خواهی گناه کن.
۳) جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.
۴) وقتی عزرائیل(ع) برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می خواهی گناه کن.
۵) زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هر چه می خواهی گناه کن.
 
جوان کمی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت های گفته شده چاره ای جز توبه نداشت.

منبع:باشگاه خبرنگاران جوان
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکته هایی از صحبت های حجت الاسلام قاسمیان در شب چهارم محرم :
 
*آدم جوری زندگی نکند که مردم بگویند لعنت بر پدر و مادرش، این از حقوق پدر مادر است که کاری نکند انسان که مردم لعنتشان کنند، آدم باید جوری باشد که مردم بگویند رحمت بر پدر و مادرش.
 
*باید به پدر و مادر احترام گذاشت و آنها را تکریم کرد، حتی در صورت شرک آنها.
 
*معلم کسی است که به شما مطالبی را آموخته است. بعضی ها همینطور به اساتیدشان ناسزا می گویند. معلم هم مانند پدر و مادر احترامش واجب است، این استاد توست. این احترام ها باید بازسازی شود.
 
*رهبر معظم انقلاب به واسطه همین احترام و اکرامی که به پدر و مادرشان کردند از نقطه عطفشان یاد می کنند و می گویند هر چه دارند از همان احترام و اکرام والدینشان است. می گویند ایشان قم بودند و مشغول به تحصیل و پدر ایشان حاج سیدجواد آقا چشمشان مشکل پیدا می کند و حضرت آقا برای نگهداری و کمک به مشهد می روند و همانجا درس را ادامه می دهند.
 
*کسی خدمت پیامبر اکرم(ص) بود و همیشه مادرش را روی شانه هایش این طرف و آن طرف می برد و تیمار می کرد، خدمت وجود نازنین پیامبر اکرم(ص) رسید و گفت: آیا من وظیفه ای که نسبت به پدر و مادرم دارم را انجام داده ام؟ پیامبر اکرم فرمودند: تو حتی اندازه یک قطره شیری که از مادرت مکیده ای و او به خاطر تو این شب را بیدار مانده کاری انجام نداده ای.
 
شما اگر آیات انفاق قرآن را ببینید، منظورش از انفاق، انفاق به نظام اسلامی است.نه این که یک حلب روغن بدهی، و فکر کنی چقدر کمک کردی به نظام اسلامی.
 
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

حجت الاسلام شهاب مرادی در جمع عاشوراییان در اصفهان سخنرانی کرد. گلچین سخنان مطرح شده در این سخنرانی را در ادامه می خوانید.

*  رسم ما بر این است که برای تسلی دل بازماندگان عزیز از دست داده مشکی  بر تن کنیم، پس در عزای حسین(ع) نیز گام اول برای سرسلامتی به مولایمان  امام زمان(عج) پوشیدن لباس مشکی است. شما مادران نیز اگر می خواهید فرزندانتان  سالم بمانند آنان را محب و مشکی پوش حسین(ع) بار بیاورید.

* اگر بخواهیم به امام حسین(ع) کمک کنیم باید چه عملی انجام دهیم؟ ما  باید نگاهی حسینی به زندگی داشته باشیم، باید از دیدگاه حسین(ع) به زندگی  نگاه کنیم تا بتوانیم حساب و کتابی دقیق داشته باشیم.

* هر گاه میلی تو را از مسیر حق دور می کند افسار خودت را بگیر و بنشانش به پای موعظه خودت؛ بهترین کار این است که خودت واعظ خودت باشی؛ برای آنکه کمک به امام حسین(ع) داشته باشی بایستی دنیا را از نگاه او به نظاره  بنشینی نه با نگاه خودت و آنچه که خودت دوست داری توجیه کنی. اگر شهوت داری آن را با عقل مهار کن و اگر خشم داری آن را با سکوت درمان کن.

* روز اول که یک کارگری به مکانی برای کار کردن می رود اگر خوب کار کند و از دقیقه دقیقه وقتی که دارد درست استفاده کند مسلما صاحب کار برای روزهای بعد نیز از او استفاده خواهد کرد و مزدی تمام به او خواهد داد؛ بنابراین  از همان ابتدا باید برای حسین(ع) باشیم و برای او گریه کنیم تا مورد لطف و  عنایت ارباب قرار گیریم.

* این را یادمان باشد که امام حسین(ع) چه موقع کمک خواست آن موقع که  دیگر هیچ یاوری برایش باقی نمانده بود و حتی به اندازه یک نگین انگشتری بر  روی بدنش جای سالم باقی نمانده بود آن موقع بود که فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین(ع) به آسمان بلند شد بنابراین باید به هوش باشیم برای حسینی رفتن و  حسینی زیستن گام اول این است که از دریچه نگاه حسین به زندگی مان طراوتی  دوباره بخشیم.

 

خبرآنلاین

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

گروه های مسلح تروریستی ساعتی پیش حرم مطهر حضرت زینب (س) را هدف گلوله های خمپاره قرار دادند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران رسانه های سوری خبر دادند که گروه هاي مسلح و تروريست، ساعتي پيش با خمپاره حرم مطهر حضرت زينب كبري سلام الله عليها را هدف قرار دادند.
 
از چهار گلوله خمپاره شليك شده به سمت حرم مطهر، يك گلوله در داخل محوطه صحن حرم و يك گلوله هم به يكي از گلدسته ها اصابت كرد.
 
در اين حمله خمپاره اي، علاوه بر اسيب ديدن بخشي از حرم مطهر زينب كبري سلام الله عليها ، شماري از زوار آن حضرت زخمي شدند .
 
برخي از شاهدان شمار زخمي‌ها را ده و برخي ديگر تا 30 الی 40 نفر اعلام كردند.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا

دل سرگشته کجا  وصف رخ یار کجا

قصۀ عشق من و زلف تو دیدن دارد

نرگس مست کجا همدمی خار کجا

سرّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست

ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا

منّتی بود نهادی که خریدی ما را

رو سیه برده کجا میل خریدار کجا

هر کسی را که پسندی بشود خادم تو

خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا

مِهر من گر که فتد در دل تو می فهمم

شهد دیدار کجا دوریِ از یار کجا

به خدا چون دل زهرا(س) نگران است دلم

یک شه تشنه لب و لشگر بسیار کجا

کاش زینب (س)نرسد کوفه بدون تو حسین

زینب(س) خسته کجا کوچه و بازار کجا

یاد گیسوی رقیه(س) جگرم می سوزد

دست عباس (ع)کجا پنجۀ اغیار کجا

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

مَحرمِ غـم شـدم ای یار مـرا یاری كن

این دو ماه از دلِ ما خوب نگهداری كن

یـوسفانه خبـری پخش كـن از آمدنت

و مرا در پـیِ خود راهیِ بـازاری كـن

ظاهراً دستِ دعـایِ فرجِ مـن فلج است

بر نیاید که ز من کار، خودت کاری کن

ایـن مُحرّم بـرَس از راهِ درازِ فَـرَجَت

سینه را خالی از این قِصۀ تكراری كن

ای عـزادارترین صاحبِ ایـن بَزمِ عزا

کمی از لطف در این جمع عزاداری كن

نوحه ای دَم بده تا پایِ تو سینه بـزنیم

یا كه با روضۀ خود اشكِ مرا جاری كن

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

هزار شکر که از خون دل وضویی هست

لباس مشکی ما هست، آبرویی هست

بیا حسین بگو تا که ما به سر بزنیم

میان شاه و گدا، راه گفت و گویی هست

همیشه سنگ غمش را به سینه ام زده ام

خوشم برای شکستن مرا سبویی هست

دوباره چشم شما زخم میشود، دیر است

مرا ببین که به چشمت هنوز سوئی هست

مرا برای مُحَرم دوباره مُحرِم کن

مُنای کربُ بلا هست و آرزویی هست

مرا بِکُش به همان روضه های ناگفته

همیشه پیش شما، روضه ی مگویی هست

گمان کنم که نرسم به شام عاشورا

فقط برای همین چند شب، گلویی هست

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

بخشی از منظومه عبدالله ابن الحسن علیه السلام

 

دارم از سوی خیمه می آیم

از هو الهوی خیمه می آیم

خیمه از نور تو لبالب بود

خیمه در جلوه های زینب بود

خیمه انگار خیمه رب بود

لیله القدر خیمه! زینب بود

خیمه یکباره طور سینا شد

هر که در خیمه بود موسا شد

ناگهان جلوه تو ماتم کرد

بیقرار تجلیاتم کرد

دیدمت که غریب و تنهایی

مصطفا و علی و زهرایی

حس نمودم عمو که فکر منی

بیقرار برادرت حسنی

حس نمودم که سخت بی تابم

حس نمودم که تشنه آبم

حس نمودم که من حسن شده ام

مثل بابا پر از محن شده ام

نور ممسوس ذات گردیدم

سفره دار صفات گردیدم

ای عمو از چه بی پر و بالی

تک و تنها میان گودالی

از چه گودال ، گود تر شده است

بدنت مثل رهگذر شده است

زخمهایت چه بیشماره شدند

رخت هایت چه پاره پاره شدند

وای عبایت بگو کجاست عمو

آن طرف روی نیزه هاست عمو

کشتی دلشکسته مادر

اینقدر دست و پا نزن آخر

دست و پا میزنی که سجده کنی

هی صدا میزنی که سجده کنی

شمر اینجا چه می کند ای وای

بی و سروپا چه می کند ای وای

حرمله آمده چکار کند

آمده باز افتخار کند؟

چقدر سنگ توی گودال است

چقدر سنگ این چه منوال است

خوب شد خواهرت در اینجا نیست

پیکرت زیر سنگ پیدا نیست

ای عموی غریب من پا شو

راهی خیمه های زنها شو

من مگر مرده ام عزیز خدا

من فدای تو می شوم حالا

رحمان نوازنی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج