تاريخ : یک شنبه 30 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

هرجاکم آوردی؛ حوصله نداشتی؛ گرفته بودی؛ پول نداشتی؛ کارنداشتی؛ باطری ات تموم شد...

  

 

 

آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه می فرمایند:

 

هرجاکم آوردی؛

حوصله نداشتی؛

گرفته بودی؛

پول نداشتی؛

کارنداشتی؛

باطری ات تموم شد؛

تسبیحت رو بردار و صدبار بگو: استغفرالله ربی واتوب الیه

استغفارفقط برای آمرزش گناه نیست!

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 30 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- فرموده:

 

هر كه همسايه خود را بيازارد خداوند بوى بهشت را بر او حرام گرداند و جاى او در دوزخ است، و دوزخ بد جائى است، و كسيكه حقّ همسايه‏ اش را تباه سازد از ما نيست، و هميشه جبرئيل مرا درباره همسايه وصيّت و سفارش مي نمود تا اينكه گمان كردم همسايه ارث خواهد برد.

 

 امير المؤمنين- عليه السّلام- فرموده: حريم مسجد چهل ذراع است و حريم همسايه چهل خانه از چهار سمت مي باشد.

حضرت صادق- عليه السّلام- فرموده: به پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله- گفته شد: اى پيغمبر خدا آيا در مال و دارائى جز زكوة حقّ و بهره ديگرى هست؟ فرمود:

آرى نيكى كردن به خويشان هرگاه دورى گزيده ‏اى و مهربانى به همسايه مسلمان، ايمان به من نياورده كسيكه شب سير بوده و همسايه مسلمانش گرسنه باشد. 

و نيز آن حضرت- عليه السّلام- بإسحاق بن عمّار فرمود: با منافق و دو رو بزبان مكر كن، و دوستيت را براى مؤمن خالص گردان، و اگر يهودى با تو نشست با او نيكو بنشين.

 

روايت شده: مردى نزد پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله- آمد و گفت: فلان همسايه مرا مي آزارد، حضرت فرمود: بر آزار او شكيبا باش و تو او را ميازار، پس از اندك زمانى آمد و گفت: اى پيغمبر خدا همسايه ‏ام مرد، حضرت فرمود: كَفى‏ بالدّهر واعظا و كفى بالموت مفرّقا يعنى كافى است كه روزگار پند دهنده و مرگ جدا كننده باشد.

 و هم آن حضرت- صلّى اللّه عليه و آله- فرموده: نبوده و نيست مؤمنى تا روز قيامت جز آنكه او را همسايه ‏اى است كه بيازاردش. 

احاديث در اين باره بسيار است و بايد دانست كه نيكى با همسايه بس نيازردن او نيست بلكه تحمّل و پذيرفتن آزار او نيز از جمله نيكى با همسايه ميباشد.

 

پی نوشت:

الصحيفة السجادية / ترجمه و شرح فيض الإسلام، ص177

منبع:افکار

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 30 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

 به نقل از دفاع پرس، حسن یوسفی از جمله آزادگانی است که هشت سال تلخی و سختی‌های اسارت را درک کرد. او باز‌نشسته آموزش‌و‌پرورش است و این روزها در یک NGO (سازمان مردم نهاد) بانام «جمعیت آزادگان دفاع مقدس» به انجام امور فرهنگی می پردازد.برای گفت و گو با او به ساختمان این NGOرفتیم. متن پیش رو، بخشی از این گفت‌وگو است...

 

با این تفاسیر هرچه در این چند روز سختی نکشیده بودید تلافی کردند!

 

بله یک‌باره جبران کردند. بعد از این مدت که زدند، نیروهای ویژه رفتند. پس از این اتفاق، هر روز صبح که درها را باز می‌کردند، تونل مرگ تشکیل می‌دادند و تا خود دستشویی‌ها سرباز عراقی می‌ایستاد و بچه‌ها را کتک می‌زد.

 

طول این تونل چند متر بود؟

 

حدوداً 150 متر.

 

روز اولی که با تونل مواجه شدید، واکنش اسرا چه بود؟

 

خب بچه‌ها گیج شده بودند. درها را باز کردند و آمدند با کابل بچه‌ها را می‌زدند. وقتی از دست سربازانی که به آسایشگاه ریخته بودند فرار می‌کردیم، تازه به تونل وحشت می‌رسیدیم.

 

تا چند روز این طور بود؟

 

تقریباً سه ماهی بود. اویل هر روز و بعد از مدتی هفته ای یک یا دو بار این اتفاق رخ می‌داد. بعد غذا را هم نصف کردند. اصلاً کسی سیر نمی‌شد. یک لیوان چای شیرین و یک نان «سمون» می‌دادند. یعنی بعد از این اعتصاب دیگر آش را هم حذف کردند.

 

قاشق و لیوان هم داشتید؟

 

بله. این‌ها را داشتیم.

 

خریدید یا خود عراقی‌ها داده بودند؟

 

نه خود عراقی‌ها دادند. یک دست لباس «دشداشه» و لباس زیر برای یک سال به همراه دو پتو هم دادند.

 

لباس فرم شما چه بود؟

 

همین «دشداشه» و «بیلرسوت» بود.

 

حمام هم داشتید؟

 

نه. آنجا اصلاً حمامی نداشتیم. به همین خاطر بدن همه بچه‌ها شپش افتاده بود. گاهی اوقات این دشداشه ها را پشت و رو می‌کردیم تا شپش‌ها از روی آن بریزند. البته یک خاطره از اردوگاه برای شما تعریف کنم که ما برای گرم کردن آب و خوردن چای از یک المنت دست ساز استفاده می‌کردیم. همیشه آن را پنهان می‌کردیم و موقع استفاده حواسمان بود که عراقی‌ها متوجه نشوند. یکی از سربازان عراقی وقتی متوجه اتصالات کوتاه برق شده بود، به ما شک کرد. مدام می‌خواست از کار ما سر در بیاورد. یک بار که بچه‌ها آب گرم می‌کردند و المنت را در سطل قرار داده بودند، این سرباز عراقی سر رسید. المنت در آب بود که مدام از بچه‌ها می‌خواست چیزی که در آب است را به او تحویل دهند. بچه‌ها می‌گفتند: «برق دارد!» اما سرباز عراقی مدام فحش می‌داد. بالاخره بچه‌ها المنت را به او دادند، سرباز عراقی هم المنتی که در برق بود را به دست گرفت. یک‌باره برق 200 ولت تکان شدیدی به او داد و فرار کرد.

 

وجود المنت را گزارش نکرد؟

 

نه. خب خودش را هم تنبیه می‌کردند.

 

نفرمودید چای از کجا می‌آوردید. می‌خریدید؟

 

نه. هر کدام از بچه‌ها یک ماه یک بار باید برای نظافت و کار به آشپزخانه می‌رفت. آنجا که کار می‌کردیم برای دستمزد مقداری چای به ما می‌دادند.

 

بعد از اردوگاه چه اتفاقی افتاد؟

 

بعد از سه ماه ما را به اردوگاه شماره چهار منتقل کردند. وقتی می‌خواستیم به اردوگاه جدید وارد شویم تونل وحشت تشکیل دادند تا یک زهرچشم حسابی از بچه‌ها بگیرند. البته تعداد سربازهایی که می‌زدند حدوداً 10 یا 12 نفر بودند. تا نزدیکی آسایشگاه با همین وضع آمدیم.

 

شرایط اردوگاه جدید چطور بود؟

 

خب آنجا شرایط بهتر بود. می‌توانستیم به حمام برویم.

 

شرایط غذای آنجا چطور بود؟

 

ما در اردوگاه اول صبح‌ها آش نداشتیم. اما اردوگاه جدید آش هم اضافه شد. برای تهیه این آش، از ناهار ظهرها مقداری برنج برمی داشتند و با دال عدسی و کمی پیاز مخلوط می‌کردند.

 

شام چطور؟

 

شام که نمی‌دادند. از عراقی‌ها در خواست چراغ علاءالدین کردیم. به هر آسایشگاه دو تا از این چراغ‌ها دادند. نفت را هم 10 لیتر برای یک ماه می‌دادند. خود بچه‌های آشپز مقداری برج خام از سهمیه برنج ظهر، از آشپزخانه برای شام می‌آوردند. در آسایشگاه روی چراغ علاءالدین و گاهی وقت‌ها که نفت نداشتیم با همان المنت‌های دست‌ساز و در آب گرم غذا درست می‌کردند. خودشان پنج وعده غذا می‌خوردند و ما فقط صبحانه و ناهار.

 

حمام به چه صورت بود؟

 

خب ما پنج شش روز بعد از این که به اردوگاه آمدیم، از عراقی‌ها درخواست نفت و آب‌گرم‌کن کردیم. آب‌گرم‌کن ایستاده برای ما نصب کردند. اما نفت آن را، یا نمی‌دادند یا خیلی کم می‌دادند.

 

قبل از این‌که آب‌گرم‌کن به شما بدهند چطور حمام می‌کردید؟

 

قبل از آن یک فضایی را با گونی محصور کرده بودند. با المنت آب گرم می‌کردند و به هر نفر نصف سطل آب گرم می‌رسید. البته بعد از چهار پنج ماه این آب‌گرم‌کن را هم بردند.

 

با این اوضاع اردوگاه، به فرار هم فکر می‌کردید؟

 

بله. هر لحظه به فرار فکر می‌کردیم ولی نمی‌شد. سه درب بزرگ و نگهبان عملاً فرار را غیر ممکن کرده بود.

 

در آسایشگاه، نفوذی و جاسوس هم پیدا می‌شد؟

 

بله، یکی دوتا. این‌ها همان‌هایی بودند که می‌خواستند از کشور به صورت قاچاق خارج شوند که در بین راه اسیر شدند. یا بعد از اشغال خرمشهر و یا شهرهای دیگر، هرکه را که می‌دیدند اسیر می‌کردند. چون غذا کم بود، همین افراد به خاطر یک قرص نان هر کاری انجام می‌دادند. البته به همین راحتی‌ها کسی به خاطر یک قرص نان این کارها را نمی‌کرد. مثلاً عراقی‌ها بعضاً شش ماه کار می‌کردند تا یک نفر را پیدا کنند آن‌هم کسی که زبان عربی بداند. البته جاسوس‌های اردوگاه ما طوری نبودند که باعث شهادت بچه‌ها شوند. مثلاً رادیو را لو می‌دادند.

 

رادیو را چطور به دست آوردید؟

 

رادیو برای ما خیلی حیاتی بود. اوایل که رفته بودیم بچه‌ها بجای گفتن واژه «رادیو»، می‌گفتند ما «قوطی» داریم. یکی دو نفر عقب مانده ذهنی هم در اردوگاه بودند و اگر اسم رادیو را می‌آوردیم، این کلمه را مدام تکرار می‌کردند. این رادیو از یکی دو قطعه تشکیل می‌شد و اصلاً شکل و شمایل رادیو نداشت. رادیو هم چندین مسئول داشت. مثلاً یک نفر فقط مسئول جاسازی بود. عراقی‌ها هم در تمام تفتیش‌ها به دنبال رادیو می‌گشتند. ساعت چهار که به آسایشگاه‌ها برمی‌گشتیم، یک نفر از اسرا اخبار به دست آمده از رادیو را بلند برای بچه‌ها می‌خواند. رادیو بعد از دو سال زنگ زد و باطری آن تمام شده بود. رادیو عراق هم که فایده ای نداشت چون مدام اخبار دروغ منتشر می‌کرد. بچه‌ها نقشه کشیدند تا یک رادیو از عراقی‌ها بردارند.

 

 یکی از سربازان عراقی که بالای دیوارها نگهبانی می‌داد، رادیو داشت. ارتفاع دیوار پنج متر بود. بچه‌ها طرح می‌ریختند که چطور رادیو را از این فاصله بردارند و چطور این کار را انجام دهند که سربازانی که یک متر به یک متر نگهبانی می‌دهند متوجه نشوند. چندتا از اسرا کونگ‌فو کار بودند. نقشه این بود که در چند ثانیه این‌ها روی سر هم بایستند و از دیوار بالا بروند و رادیو را بردارند. از طرفی منحرف کردن حواس نگهبان‌های دیگر هم خودش یک مشکل بود. در نهایت به این نتیجه رسیدند که یک دعوای صوری بین اسرا درست کنند. البته با این کار هم حواس همه سربازان پرت نمی‌شد. بنابراین برای هر دو سرباز، یک اسیر گذاشتیم تا به محض اینکه آن دو سرباز نگاهشان به آن سمت نبود علامت بدهند. بالاخره در یک لحظه که دعوا شروع و شرایط محیا شد، کونگ‌فو کارها دیوار را درست کردند و در یک لحظه رادیو را برداشتند. سرباز عراقی بعد از مدتی که دنبال رادیو می‌گشت و پیدا نکرد، این موضوع را گزارش داد. اهمیت رادیو برای بعثی‌ها مثل اسلحه بود یعنی اگر ایرانی رادیو داشت انگار اسلحه دارد.

 

 عراقی‌ها نقشه کشیدند تا رادیو را پیدا کنند. برای اولین بار و بعد از چند سال بجای ساعت هشت، ساعت شش صبح در را باز کردند و برای تفتیش وارد شدند. جاسوس‌ها به بعثی‌ها خبر دادند که بچه‌ها اخبار ساعت شش صبح را گوش می‌دهند. بیرون آوردن و پنهان کردن رادیو معمولاً 20 دقیقه طول می‌کشید. مسئولین رادیو در حال گوش دادن به اخبار بودند که تعداد زیادی عراقی به داخل آسایشگاه ریختند. در آسایشگاه فردی به نام «نبات‌علی» داشتیم که عقب مانده ذهنی بود. تابستان و زمستان پالتو می‌پوشید. بچه‌های مسئول رادیو وقتی ورود عراقی‌ها را می‌بینند، رادیو را به جیب پالتو نبات‌علی می‌اندازند. این‌ها به دقت تفتیش می‌کردند و سوزن را از جیب بیرون می‌آوردند. این تفتیش از ساعت شش صبح شروع شد و تا پنج عصر ادامه داشت. نوبت به بازرسی بدنی نبات‌علی رسید. عراقی‌ها دست به او می‌زدند می‌خندید. بعد سرباز عراقی پرسید: «چرا این طور می‌کند؟» و بچه‌ها گفتند: «دیوانه است.» نبات‌علی را گوشه ای پرت کردند و اصلاً او را تفتیش نکردند. یعنی تمام اردوگاه را گشتند و سوزن را پیدا کردند ولی نبات‌علی که رادیو در جیبش بود را کاری نداشتند. 

 

ما در اردوگاه اتاقکی داشتیم به نام «مستشفی» که کسانی که بیماری شدیدی داشتند برای جلو گیری از انتشار، به این اتاقک منتقل می‌کردند آنجا هم یک دکتر ایرانی داشتیم که به او «دکتر رضا» می‌گفتیم. عراقی‌ها با وجود این که بازرسی این بخش از طرف صلیب سرخ هم ممنوع بود، اما همه‌ی آنجا را شخم زدند. در همین حین ناگهان نبات‌علی وسط سربازان عراقی می‌رود و دست به جیبش می زند و می‌گوید: «دُختُر رضا! اونی که می خوان پیش من، اونی که میخوان جیب من!» سربازان عراقی هم او را به بیرون پرتاب می‌کنند. بعد هم بچه‌ها نبات‌علی را کنار کشیدند و رادیو را از جیبش برداشتند. رادیو را تا زمان آزادی نگه داشتیم و بعد به حضرت آقا تحویل دادیم.

 

 حجت الاسلام ابوترابی هم در اردوگاه شما بودند؟

 

بله.

 

روابط ایشان با بچه‌ها چطور برود؟

 

ایشان برای اسرای ایرانی یک نعمت بزرگ بودند. عراقی‌ها هم ایشان را می‌شناختند. در اردوگاهی که بچه‌ها اعتراض و اعتصابی می‌کردند آقای ابوترابی که به آنجا می‌رفتند و سخنرانی می‌کردند، اسرا آرام می‌شدند. زمانی که ایشان به زندان انفرادی رفتند یکی از افسران عالی رتبه عراقی وقتی اخلاق حاج آقا را دیده بود، شیعه شد. مثلاً سؤال قرآنی داشتیم و یا برای برگزاری مراسمی مثل 22 بهمن، با ایشان صحبت می‌کردیم.

 

چطور مراسم می‌گرفتید؟

 

خب این مراسم‌ها مخفیانه بود. در آن سرود اجرا می‌کردیم. شاعر روی پاکت‌های پودر رخت‌شویی، شعر می‌نوشت و خیلی آرام تمرین می‌کردیم. برای این کار به آسایشگاهی می‌رفتیم که بیشترین فاصله را با بعثی‌ها داشت و آنجا سرود می‌خواندیم. یا مثلاً برنامه طنز رادیویی اجرا می‌کردیم. یعنی یک پرده می‌کشیدیم و پشت آن می‌نشستیم و شعر و متن طنز می‌خواندیم. البته آقای ابوترابی به چند اردوگاه منتقل شدند.

 

خاطره ای از ایشان دارید؟

 

به اردوگاه چهار چرخ خیاطی آوردند تا برای ایرانی‌ها استفاده شود، اما عراقی‌ها از آن برای خودشان استفاده می‌کردند. ما اگر دوخت و دوزی داشتیم باید با دست انجام می‌دادیم. یکی از بچه‌ها چند پارچه جمع کرده بود و به آقای ابوترابی تحویل داد و گفت: «حاج آقا. شما پادرمیانی کنید و پارچه را به خیاط‌ها بدهید، حرف شما را زمین نمی‌زنند. یک شلوار کردی برایم بدوزند.» بعد از چهار پنج روز آقای ابوترابی شلوار را به آن فرد تحویل می‌دهد. یکی دیگر از بچه‌ها که این فرد را می‌بیند می‌گوید: «آقای ابوترابی شب‌ها بعد از خاموشی زیر پنجره می نشست و خودش این شلوار را می‌دوخت.» به قدری کوک‌های ریزی داشت که انگار با چرخ خیاطی دوخته‌اند. ایشان خیلی شخصیت عظیمی داشتند. به چیزی که از قرآن فهمیده بودند عمل می‌کردند.

 

ایشان هیچ وقت بیش از نیم ساعت سخنرانی نمی‌کرد. وقتی هم از اردوگاهی می‌رفتند یک نفر را جایگزینشان می‌کردند تا پاسخگوی سؤالات شرعی بچه‌ها باشد. صلیب سرخی‌ها هم وقت به اردوگاه ایشان می‌رفتند خیلی خوشحال بودند و می‌گفتند: «آمده‌ایم آقای ابوترابی را ببینیم.» یعنی واقعاً دل همه برای حاج آقا تنگ می‌شد. هیچ گاه به یاد ندارم اجازه داده باشند کسی دست ایشان را ببوسد. کسانی در اردوگاه بودند که قیافه‌ها و ریش و سبیل ناجوری می‌گذاشتند. اما وقتی حاج آقا قرار بود به اردوگاه بیایند تیپ‌هایشان را درست می‌کردند.

 

کسی برای سخنرانی به اردوگاه شما هم آمد؟

 

شیخ علی تهرانی یک بار به اردوگاه ما آمد. حاج آقای ابوترابی وقتی متوجه شدند که شیخ علی قرار است بیاید به حمام رفتند و گفتند: «اگر شیخ علی تهرانی سراغی از من گرفت، بگویید من حمام هستم.» بعد که علت را از آقای ابوترابی پرسیدیم، گفتند: «شیخ علی روزی عالم بزرگی بود. نگران بودم که اگر مرا ببیند، خجالت بکشد.» خاطرم هست که شیخ علی تهرانی آیه «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا»1 را قرائت کرد که یادش هم نمی‌آمد که «اقتتلوا» درست است یا «اقتتلا»! و آخر هم اشتباه گفت.

 

واکنش اسرا به سخنرانی شیخ علی تهرانی چه بود؟

 

بچه‌ها می‌گفتند به خاطر عالم بودنش احترامش را نگه داریم. حداکثر حرفی که به او زدیم این بود که یکی از بچه‌ها به او گفت: «حاج آقا چرا آمدید اینجا؟ ایران را چرا رها کردید؟» البته در اردوگاه‌های دیگر مثل اینکه از خجالتش در آمدند. اما در اردوگاه ما، آقای ابوترابی گفتند: «کوچک‌ترین توهین به شیخ علی نکنید.»

 

به تصویب قطعنامه ورود کنیم. چطور این خبر به شما رسید و اسرا چه واکنشی نشان دادند؟

 

خب عراقی‌ها این را از رادیو پخش کردند. رادیو خودمان را هم گوش دادیم فهمیدیم خبر درست است. بچه‌ها از جهتی ناراحت بودند که ای کاش جنگ بهتر تمام می‌شد. یا مثلاً زمانی که ایران فاو را تسخیر کرد جنگ به پایان می‌رسید. از جهتی هم خوشحال بودند که جنگ تمام می‌شود و ایران را دوباره می‌سازیم.

 

واکنش عراقی‌ها چطور بود؟

 

اخلاقشان نسبت به قبل از تصویب قطعنامه خیلی فرق کرد. خیلی خوشحال بودند.

 

سفر کربلا هم رفتید؟

 

بله. بعد از آتش بس بود. گفتند 300 نفر به 300 نفر به کربلا می‌بریم. البته آقای ابوترابی هم گفته بودند که هشت سال است در کشور شما هستیم بچه‌ها را تا کربلا ببرید. به موصل و از آنجا به بغداد رفتیم. از بغداد با اتوبوس به نجف رفتیم. اول که خبری نبود اما بعد دیدیم یک عکس بزرگ از صدام جلوی ماشین نصب کرده‌اند. عراقی‌ها می‌خواستند مردم ما را در اتوبوس‌ها ببینند. بچه‌ها وقتی عکس صدام را دیدند، پرده‌های اتوبوس را کشیدند تا داخل آن معلوم نباشد. عراقی‌ها می‌گفتند پرده‌ها باید باز باشد تا مردم فکر کنند شما در آزادی هستید. سرهنگ عراقی به اتوبوس آمد و گفت: «چرا پرده‌ها را کشیده‌اید؟» ما هم گفتیم: «تا عکس صدام جلوی اتوبوس هست، پرده‌های اتوبوس همین طور می‌ماند.» اول قبول نمی‌کردند ولی بعد از این که یک ساعتی اتوبوس متوقف بود، با بالادستی‌هایشان تماس گرفتند. بالاخره دستور آمد که عکس صدام را بردارند. به نجف که رسیدیم حرم امام علی (ع) را برای ما قرق کرده بودند. 45 دقیقه آنجا بودیم و بالاخره به زور بچه‌ها را از حرم خارج کردند. سربازان عراقی خیلی می‌ترسیدند و چندتایی از آن‌ها به بچه‌ها می‌گفتند نفرین نکنید. البته اسرا هم در آن لحظات به این مسائل فکر نمی‌کردند.

 

از نجف به کربلا و حرم امام حسین (ع) رفتیم. در بین‌الحرمین هم سینه خیز به حرم حضرت ابالفضل (ع) رفتیم. یک ساعتی گذشت و بچه‌ها بیرون نمی‌آمدند. جرات نداشتند به اسرا نزدیک شوند. بعد التماس کردند که بیرون بیاییم. بعد از آن هم دوباره سوار اتوبوس شدیم و به اردوگاه‌ها برگشتیم.

 

 یکی از اتفاقات غم انگیز در دوران اسارت شما رحلت حضرت امام (ره) است. حال و هوای اردوگاه بعد از این اتفاق چگونه بود؟

 

می‌دانستیم امام(ره) در بیمارستان هستند چون از طریق رادیو شنیده بودیم. روزی که امام(ره) رحلت فرمودند، شنیدیم که از بلندگوهای اردوگاه آهنگ‌های غمگینی پخش می‌شود و سربازان بعثی هم ناراحت هستند. موقع آمارگیری خیلی با ملایمت برخورد می‌کردند. خیال می‌کردیم یکی از بزرگان خودشان فوت کرده است. خبر را که در آسایشگاه‌ها خواندند، گریه و زاری شروع شد. در هیچ مراسمی این‌قدر گریه و ناله را از اسرا به یاد ندارم. بعضی از عراقی‌ها رحلت امام (ره) را تسلیت می‌گفتند. ما مراسم سینه زنی و عزاداری برگزار کردیم. البته مثل مراسم‌های سابق، در خفا این کار را انجام دادیم. البته عراقی‌ها خیلی این بار سختگیری‌های گذشته را نداشتند.

 

درباره آزادسازی هم بفرمایید که در این زمان چه اتفاقی رخ داد.

 

از رادیو عراق این موضوع را خبر دار شدیم. ما نمی‌دانستیم چه روزی قرار است آزادسازی انجام شود. عراقی‌ها خوشحال بودند. بعد از شنیدن خبر آزادی، بچه‌ها شادی عجیبی کردند. برای اولین بار در روز رادیو را به برق زدیم. سیم بلندگویی که عراقی‌ها از آن ترانه پخش می‌کردند را آوردند و به رادیو وصل کردند و سرود «اندک‌اندک جمع مستان می‌رسد» از آن پخش شد. فردای آن روز صلیب سرخ آمد. صلیب موقع ثبت نام می‌پرسید می‌خواهید به ایران بروید یا نه. همه بچه‌ها می‌خواستند به ایران بروند. فقط رفتن به کشورمان مهم بود. فقط خدا خدا می‌کردیم سریع به ایران برسیم. از درب اردوگاه که بیرون رفتیم برای اولین بار بعد از هشت سال بیرون اردوگاه را می‌دیدیم. چشم‌هایمان فاصله دور را تار می‌دید. عراقی‌ها از بچه‌ها حلالیت می‌طلبیدند. سوار اتوبوس شدیم و به موصل و از آنجا با قطار به بغداد رفتیم. صبح زود به بغداد رسیدیم. شیرین‌ترین لحظات در آزادی بود. به مرز خسروی منتقل شدیم. دو ساعت آنجا بودیم تا اتوبوس‌های ایرانی آمدند. اولین بار بود که اتوبوس‌های بنز 302 می‌دیدم. چند مقام ایرانی دیدیم. عراقی اسامی را می‌خواند و طرف ایرانی هم اسامی اسرای عراقی را می‌خواند. بعد ایران اسامی را چک می‌کرد و تحویل می‌گرفت. وقتی سوار اتوبوس شدیم به راننده گفتیم: «فقط سریع از اینجا برو تا پشیمان نشدند.» حتی بعضی از بچه‌ها در همان زمان تبادل هم می‌خواستند فرار کنند چون اصلاً باورشان نمی‌شد که آزاد می‌شوند. مردم در مرزهای استقبال زیادی کرده بودند. در یکی از شهرهای مرزی یک مادر بچه شش هفت ماهه‌اش را جلوی اتوبوس گذاشته بود و می‌گفت: «می‌خواهم فرزندم را مقابل پای اسرا قربانی کنم!» یعنی به این قدر از خودش بی خود شده بود و بچه‌ها التماس او کردند تا بچه را برداشت.

 

به شهر که رفتیم خیلی چیزها تغییر کرده بود. مثلاً ما در اسارت مرغ و نوشابه نمی‌خوردیم. یکی دو بار مرغ آوردند که دو عدد برای 120 نفر بود. به همین خاطر این دو مرغ را پودر کردند و روی برنج می‌ریختند. آن شب اول بعد از مدت‌ها غذای درستی خوردیم. در کرمانشاه سوار یک هواپیمای 302 کردند و به تهران بردند. اصلاً هواپیمای مسافربری هم برای انتقال ما پیش بینی نشده بود. دولت آن زمان خیلی به اسرا کم لطفی کردند. به قدری جمعیت در هواپیما زیاد بود که در کنار کابین خلبان نشستیم و او را می‌دیدیم. بعد هم سه روز قرنطینه شدیم.

 

قرنطینه چطور بود؟

 

خب باید چند مرحله می‌گذراندیم. اول کمی سؤال کردند که چطور با شما برخورد می‌کردند و جاسوس چه کسی بود و سؤال هایی از این دست. بعد هم از ما خون گرفتند. البته این قرنطینه قرار بود سه روز باشد اما دو روز بیشتر طول نکشید. بعد هم چند نفر از مسئولین مثل آیت الله جنتی سخنرانی کردند. بعد هم به مهرآباد منتقل شدیم و از آنجا به اصفهان رفتم.

 

شما بعد از اسارت به عراق سفقطیقفر کرده اید؟

 

بله یک بار رفتم. اما از اردوگاه بازدید نکردم.

 

در پایان اگر نکته ای هست می‌شنویم.

 

نه نکته خاصی نیست. خیلی ممنون از شما.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

شاید به خاطر زحمات طاقت فرسای مادر در پرورش دوران جنینی و شیردهی اولاد که منحصر به مادر است و در این فراز رساله حقوق، امام سجاد(ع) اولا با کلام خود دلایل توجیهی اهمیت حقوق مادر را ذکر می کنند، ثانیا سپاسگزاری و قدرشناسی از حق مادر را دستور می فرمایند؛ اما امام چه دلایلی را برای توجیه اهمیت حق مادر می فرمایند؟ حق مادر این است که بدانی:

 

۱ ـ تو را حمل کرده در حالی که هیچ کس دیگری را حمل نمی کند.

 

۲ ـ از میوه قلبش تو را اطعام کرده که هیچ کس چنین لطفی نمی کند.

 

۳ ـ تو را با تمام اعضا و اندامش حفاظت و نگهبانی کرده است.

 

۴ ـ باکی نداشته که تو سیر باشی ولی خود گرسنه بماند.

 

۵ ـ او تشنه باشد تو سیراب باشی.

 

۶ ـ خود برهنه باشد تو پوشانده شوی.

 

۷ ـ او در گرمای آفتاب باشد ولی برای تو سایه ای از محبت فراهم کند.

 

۸ ـ به خاطر تو بیداری کشیده است.

 

۹ ـ تو را از سرما و گرما نگه داشته است.

 

پس بدان که نمی توانی شکر او را بجاآوری مگر این که خداوند مساعدت و کمک کند.

 

امام(ع) با این توجیهات لطیف می فرمایند که حق مادر را نمی توان ادا کرد مگر به لطف الهی.در آیات شریفه قرآن نیز گاه به مادر به تنهایی (با الفاظ ام یا والده) و گاه به والدین اشارت رفته است.

 

در این آیات به شیردهی اطفال توسط زنان تا حدودی که به مشقت نیفتند دستور فرموده است (آیه ۲۳۳ بقره) و گاه به بارداری توأم با سختی و زایمان توام با آن مشقت تصریح فرموده اند (آیه ۱۵ احقاف) و گاه به وحی به زنان صالحه (آیه ۳۸ طه) توجه شده است.

 

و گاه به والدین و رابطه مؤمنین با والدین برای اساس قاعده احسان (آیه ۲۱۵ بقره و آیه ۱۴ لقمان) امر فرموده است، همچنین دعا برای والدین دستور داده شده است.

 

البته معلوم است که اطاعت والدین تا جایی است که به کفر یا شرک یا ارتکاب معصیت فرمان ندهند. کسانی که والدین خود را از دست داده اند نباید دلخور باشند که آنها نیز نزد پروردگار حیات دارند و برای آنها استغفار کنند، رد دین نمایند یا خیرات کنند. بدیهی است که فرزندان نیز در برابر والدین حقوقی دارند.

 

نکته اینجاست که والدین بر حسب غریزه و فطرت متوجه اولاد و نگهداری و رشد او هستند ولی توجه به والدین دچار سستی و نقصان است. در آیات شریفه به حق انفاق والدین، ارث بردن والدین در قید حیات از اولاد خود امر فرموده اند که تفصیل احکام آن در فقه و احکام فقهی آمده است و در قوانین نیز وجود دارد. مراد این است که در روزگار پیری و ناتوانی، پدر و مادری که نیازمند مراقبت، نگهداری و هزینه های ضروری هستند محتاج نباشند و عزت و حرمتشان شکسته نشود.

 

در قانون مدنی نیز درباره هزینه نزدیکان همین اصول حفظ شده است و لذا بر فرزند مستطیع، انفاق والدین نیازمند و ناتوان فرض است و نباید ترک شود ولی آنچه ضابطه است فراتر از احکام قانونی است و آن نیکی به والدین است.

 

حقوق همسران

 

در رساله حقوق امام سجاد(ع) روی حقوق زنان که بر ذمه و عهده شوهر است تاکید شده است. امام(ع) ابتدا به چند دلیل بر رعایت حقوق همسران تاکید می فرمایند. اولا بدانید:

 

۱ ـ خداوند در زنان برای شما آرامش و موأنست (همنشینی توام با انس و علاقه) قرار داده است.

 

۲ ـ زنان نعمتی از خداوند متعال برای شما هستند.

 

در چند سطر دیگر دلیل دیگری را بر این می افزایند:

 

۳ ـ زیرا که زنان در عقد و قید و بند زندگی خانوادگی هستند.

 

۴ ـ حقوق مردان بر زنان واجب تر است، امام (ع) به دنبال این عبارات حقوق زنان را می فرمایند:

 

۱ـ۴ـ اکرام زنان

 

۲ـ۴ـ رفق و مدارای با زنان

 

۳ـ۴ـ رحمت و مهربانی با ایشان

 

۴ـ۴ـ انفاق زنان به اطعام و پوشش آنان

 

۵ـ۴ـ بخشیدن زنان در اشتباهاتی که مرتکب می شوند.

 

و البته زنان باید از خود بپرسند در زندگی خانوادگی نعمتند یا نقمت؟ موجب آرامش هستند یا موجب نگرانی و دلهره و اضطراب؟ زنان باید از خود بپرسند حقوق همسرانشان را انجام می دهند؟ و اگر چنین باشد که غالبا زنان ایرانی و مسلمان و عفیف این مرز و بوم چنین هستند، باید شوهران ایشان در رعایت حقوق آنان هیچ کوتاهی روا ندارند.

 

در حقوق مدنی ایران نیز زنان دارای حقوق متعددی ازجمله حٌسن معاشرت، نفقه، مهریه، امنیت و آرامش هستند. اگر شرایط موجود به نحوی است که مردان نمی توانند حقوق زنان را به نحو مطلوب و قانونی و شرعی تأمین کنند باید ادب و مهربانی را سبب جبران آن قرار دهند.

 

حقوق خانوادگی مادران و زنان این مرز و بوم در متون دینی و ادبی ما در جایگاهی والا، انسانی و نه ابزاری قرار دارد. مردان معاصر ما به نسبت گذشته در رعایت شأن و منزلت زنان از آگاهی بیشتری برخوردار هستند ولی گاه در محاصره مشکلات بهم تنیده اجتماعی، اقتصادی و هیجانات روحی این حقوق رعایت نمی شود و دلخوری هایی پیش می آید که آن گاه نوبت گذشت و عفو و فراموشی غفلت هاست.

 

برای زنان ​ اندیشیدن به مقام والای زهرای مرضیه واجب است. او که در عفاف، تقوا و دشمن شناسی و شوهرداری و فرزندسازی همه تاریخ و آسمان و زمین را به تصرف خویش درآورده است.

 

باید از خود بپرسیم آیا آن بانوی بی نظیر از رعایت حیا و عفاف از عملکرد ما زنان مسلمان راضی هستند؟ از تربیت اولاد و فرهنگسازی ما قانع هستند؟ آیا در دشمن شناسی و دشمن ستیزی به معرفت فاطمی نزدیک شده ایم؟

 

اگر فرهنگ تقوا و حیا و شرم از تربیت مادران و تصمیم آنان بر توسعه نکاح و عقد ازدواج به یکایک فرزندان ما منتقل شود جوانان ما در برابر هر شبیخون فرهنگی بیمه خواهند بود.

 

اگر زنان مقاوم و صبور ما توطئه های اقتصادی دشمن را بشناسند و در برابر تهاجمات اقتصادی دشمنان ایستادگی کنند و فرهنگ مصرف گرایی، مدپرستی، اسراف و تبذیر و علاقه به تجملات را کنار بگذارند، ملت ما در برابر جنگ تحمیلی اقتصادی،سربلند خواهد بود.

 

 

منبع:باشگاه خبرنگاران

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(دام عزه) می‌فرمایند: دعا، ذکر و نماز وقتی بی‌توجه تکرار می‌شود قساوت می آورد!

 

چرا؟ چون در حال نماز حضور قلب نداریم، توجه ندارم، این نماز یا باتوجه است که مایه رقت و قرب و لطافت و صفاست یا بی‌توجه است که آن وقت باعث قساوت قلب خواهد شد.

 

 

 

پی نوشت:

سخنرانی(87/8/15)

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

امام علی علیه السلام فرمودند: در شگفتم از بخيل ؛ به سوى فقرى مى شتابد كه از آن مى گريزد ، و سرمايه اى را از دست مى دهد كه براى آن تلاش مى كند در دنيا چون تهيدستان زندگى مى كند ، اما در آخرت چون سرمايه داران محاكمه مى شود.

 

در شگفتم از متكبرى كه ديروز نطفه ای بی ارزش ، و فردا مردارى گنديده خواهد بود ؛ و در شگفتم از آن كس كه آفرينش پديده ها را مى نگرد و در وجود خدا ترديد دارد!در شگفتم از آن كس كه مردگان را مى بيند و مرگ را از ياد برده است . در شگفتم از آن كس كه پيدايش دوباره را انكار مى كند در حالى كه پيدايش آغازين را مى نگرد .و در شگفتم از آن كس كه خانه نابودشدنى ، را آباد مى كند اما جايگاه هميشگى را از ياد برده است.

 

 

 

متن حدیث: 

 

 

 

قَالَ [عليه السلام] عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِى مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِى إِيَّاهُ طَلَبَ فَيَعِيشُ فِى الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِى الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِى كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَداً جِيفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى الْمَوْتَى وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكٍ دَارَ الْبَقَاءِ .

 

 

 

پی نوشت:

 

"نهج البلاغه، حکمت 125"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

نخستين مكاني كه از زمين آفريده شد، خانه خدا بود و بدين جهت مكه معظمه را كه كعبه در آن قرار دارد، «ام القري» مي‌گويند و آن‌گاه، از زير آن، ساير بخش‌هاي زمين گسترش پيدا كرد و به شكل و هيأت بعدي درآمد.

در روايات متعد

دي آمده است كه در بيست و پنجم ذي قعده، كعبه نصب گرديد، زمين گسترده شد، آدم (ع) هبوط كرد، ابراهيم خليل (ع) و عيسي مسيح (ع) متولد شدند و رحمت خدا پخش گرديد.

 

اما عبادات و طاعات بندگان در شب و روز دحو الارض بدين قرار است:

 

۱- اميرمؤمنان (ع) فرمود: نخستين رحمتي كه از آسمان بر زمين فرود آمد، در بيست و پنجم ذي قعده بود. كسي كه اين روز را روزه گرفته و شبش را به عبادت بايستد، ثواب عبادت صد ساله را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهي كه در اين روز براي ذكر پروردگارشان گرد هم آيند، پراكنده نمي‌گردند مگر اينكه خواسته آنان داده شود. در اين روز، يك ميليون رحمت نازل مي‌شود كه نود و نه درصد آن براي ذاكرين و روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.

 

۲- امام رضا (ع) در حديثي فرمود: و في خمسة و عشرين من ذي القعدﺓ وضع الله البيت، و هو اوّل رحمة وضعت علي وجه الأرض فجعله الله عزّوجلّ مثابة للنّاس و أمناً.

يعني: خداوند سبحان در بيست و پنجم ذي قعده، كعبه را بنا نهاد و آن، نخستين رحمتي است كه در روي زمين قرار داده شد. پس آن را خداي سبحان، محل گردهمايي و خانه امني براي مردم قرار داد.

 

۳- حسن بن وشاء، گفت: من در كودكي به همراه پدرم در شنبه بيست و پنجم ذي قعده به محضر امام رضا (ع) رسيديم و آن حضرت به ما فرمود: شب بيست و پنجم ذي قعده، شبي است كه حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسي (ع) در آن متولد شدند و در اين شب، زمين از زير كعبه، پهن و گسترده گرديد. پس هر كسي در روز آن، روزه بگيرد، همانند كسي است كه شصت ماه را روزه گرفته باشد.

 

۴- عبدالله بن مسعود از پيامبر (ص) روايت كرد، كه آن حضرت فرمود: و انزل الله الرّحمة لخمس ليال بَقِينَ من ذي القعدة، فمن صام ذلك اليوم كان له كصوم سبعين سنة.

يعني: خداوند متعال، رحمت واسعه خويش را در پنج شب مانده به آخر ذي قعده [يعني در ۲۵ ذي قعده] نازل نمود. پس هر كسي آن روز را روزه بگيرد، اجر و پاداش وي همانند كسي است كه هفتاد سال را روزه گرفته باشد.

 

۵- خواندن دو ركعت نماز در پيش از ظهر، كه در هر ركعت، يك بار سوره حمد و پس از آن پنج بار سوره والشمس (سوره ۹۱) و پنج بار سوره والضحي (سوره ۹۳) قرائت گردد. پس از سلام نماز، بگويد: لا حول و لا قوﺓ الاّ بالله العلي العظيم.

سپس اين دعا را بخواند: يا مقيل العثرات، اَقِلني عَثرتي، يا مجيب الدّعوات، اَجِب دَعوَتي …

 

۶- خواندن دعاي: أللهم داحِيَ الكعبة و فالِقِ الحبّة و صارف اللزبة …

به هر روي، اين شب بزرگ، يك فرصت بزرگي است براي آناني كه مي‌خواهند با شكر و طاعت خود در درگاه پروردگار متعال، قربت و رضايت وي را براي خويش جلب كرده و رابطه خود را با عالم معني مستحكم نمايند.

 

۷- زيارت ثامن الحجج، حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) در اين روز، ثواب فراواني دارد.

 

 

منبع:حج

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

ميمون بن مهران گفت: نزد امام حسن عليه السلام نشسته بودم كه مردي آمد و گفت: اي فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله فلان شخص از من طلبي دارد ولي من پولي ندارم، براي همين او مي خواهد مرا زنداني كند.

 

 

امام فرمود: در حال حاضر مالي ندارم كه بدهي تو را بدهم؛ او عرض كرد: پس شما كاري كنيد كه او مرا زنداني نكند.

امام در حالي كه در مسجد مشغول عبادت (اعتكاف) بود، كفشهاي خود را به پا كرد. من گفتم اي فرزند رسول خدا مگر فراموش كرديد كه در حال اعتكاف هستيد (و نبايد از مسجد خارج شد)؟ فرمود:

فراموش نكرده ام اما از پدرم شنيده ام كه رسول الله مي فرمود: كسي كه در بر آوردن حاجت برادر مسلمان خود بكوشد ، مانند كسي است كه نه هزار سال ، روز را به روز و شب را به عبادت مشغول بوده است.

 

 

 

 پی نوشت:

 

روايتها و حكايتها ص 122 - داستانهاي پراكنده 2/152

 

منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

جدیدترین درس اخلاق محمد شجاعی در ادامه سلسله درس‌های «غم و شادی» برگزار شد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

*درمان غم و اندوه

 

برای درمان غم، دو دسته راهکار وجود دارد که به آنها اشاره می‌کنیم:

 

1- راهکارهای علمی: برای استفاده از این گروه از راهکارها، باید سطح دانش، باور و معرفتمان را ارتقا داده و تصویر شفاف و صحیحی از خویش به دست آوریم.

 

2- راهکارهای عملی: این راهکارها مشتمل بر یک سلسله تمرینات و کارهایی هستند که انسان برای درمان غم از نفس خویش باید آنها را انجام دهد.

 

 

 

راهکارهای علمی

 

برای این منظور، ابتدایی‌ترین قدم، شناخت اندازه‌هایی است که خداوند در عالم طراحی کرده است. در مباحث گذشته آموخته‌ایم که خداوند برای هر چیزی در عالم اندازه‌ای مقدر نموده و اساساً تمام نظام خلقت را به صورت نظامی کاملاً ریاضی، آفریده است برای برخورد با غم‌ها و شادی‌ها، نکته بسیار مهم، شناخت قیمت‌هاست. زیرا پذیرش هر غم و اندوهی و یا شادی خاصی مستلزم پرداخت سرمایه‌ای هنگفت است.

 

نفس، سرمایه اصلی هر انسان است و جز خداوند، کسی قیمت حقیقی این سرمایه را نمی‌داند. بهشت نیز با تمام عظمتش، پاداش بدن انسان‌هاست، اما نفس آنان به قدری عظمت دارد که پاداش آن، خود خداوند است.

 

«عمر انسان»، فرصتی بسیار گرانقدر برای پرورش و قدرت بخشیدن به نفس و تشبه انسان به الله است. در توضیح ارزش و قیمت عمر، می‌توان گفت که اگر کسی بخش عظیمی از عمر خود را در گناه و ظلم به نفس خویش سپری کرده باشد، می‌تواند با یک تصمیم جدی با استفاده از باقیمانده عمر خود، تمام گذشته خود را اصلاح کرده و نفس خویش را به سلامتی برساند.

 

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «بقیة العمر لا قیمة لها، قد یُدرَک بها ما فات و یحیی بها ما مات»؛ باقیمانده عمر را نمی‌توان قیمت‌گذاری کرد، چرا که به واسطه آن می‌توان تمام ازدست‌رفته‌ها را جبران کرد و هر آنچه از بین رفته است را زنده نمود.

 

بعضی از انسان‌ها، گاه در زمانی بسیار کوتاه از باقیمانده عمر خود (مثل 15 دقیقه) موفق شدند به قدری «کیفیت» زندگی خویش را افزایش دهند که تمام عمر از دست رفته آنان جبران شده و تا بهشت اوج گرفتند.

 

گفتیم که سرمایه هر کدام از ما در دنیا نفس (روح) ماست که ما مسئول پروراندن آن در دنیا هستیم. عمر ما نیز فرصتی مناسب برای پرورش و کسب قدرت روح ماست. اما نکته قابل توجه آن است که زمان پایان عمر هیچ کدام از ما، مشخص نیست. آنچه که در این میان حائز اهمیت است، کیفیت زندگی هر کدام از ما در زمانی است که به عنوان عمر به ما بخشیده‌اند.

 

همان‌گونه که یک مادر باردار باید برای حفظ سلامت جنین خویش از بسیاری از شرایط، خوردنی‌ها، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و... دوری کرده یا بسیاری از عوامل دیگر را رعایت می‌‌کند، انسان نیز برای پرورش صحیح کودک عزیز روان خود و رسانیدن آن به سلامت و قدرت کامل، باید بسیار جدی مراقب ورودی‌های نفس خویش بوده و به هر غم یا شادی پست‌کننده‌ای دل بسپارد.

 

بنابراین باید بدانیم که پذیرش غم‌ها و شادی‌های پست و تحقیرکننده، باختی بزرگ برای هر انسان در زندگی رحمی دنیا محسوب می‌شود، چرا که نه تنها به نابودی کودک عزیز روان منجر شده و دنیای انسان را سرشار اضطراب و ناامنی می‌کنند، بلکه حجم وسیعی از جهنم و فشار قبر را برای آخرت او ذخیره می‌سازند. از همین‌رو، اولین قدم برای پذیرش غم‌ها و شادی‌ها، شناخت قیمت آنها و نوع تناسب آنها با ساختار نفس انسان است.

 

تنها غم‌هایی لایق پذیرش هستند که از جنس بخش فوق‌العاده بوده و در نفس انسان، تولید شادی می‌نمایند. این نوع غم‌ها هم‌قیمت با نفس انسان بوده و اوج‌دهنده و ارتقادهنده سطح انسانی او می‌باشند.

 

 

 

چرا برای عمر از دست رفته غمگین نمی‌شویم؟

 

قال الله تعالی: «یا ابن آدم، تؤتی کلّ یوم برزقک و أنت تحزن، و ینقص کل یوم من عمرک و أنت تفرح. أنت فیما یکفیک،‌ و تطلب ما یطغیک، لا بقلیل تقنع و لا من کثیر تشبع»؛ ای پسر آدم، هر روز رزق تو به تو می‌رسد و باز برایش غم می‌خوری. و هر روز از عمر تو کاسته می‌شود و تو شادمانی. تو آنچه را که داری، کفایتت می‌کند، اما دائماً چیزهایی را طلب می‌کنی که بر سرکشی و طغیانت می‌افزاید؛ نه به اندک قناعت می‌کنی و نه از کثرت سیر می‌شوی.

 

مرگ و پایان عمر هر انسان یک حقیقت مسلم است که در زمان نامعلومی او را درمی‌یابد. هیچ‌کدام از ما نمی‌دانیم که چقدر از عمر ما که تمام زمان لازم در این محیط رحمی برای پرورش روحمان است، باقی مانده است. اما اصلاً به خاطر گذشت روزها و ساعات عمرمان و عدم آمادگی برای تولد به برزخ غمگین و غصه‌دار نیستیم!... و این در حالی است که روزهای عمر ما، تنها زمان ما برای احراز شرایط بهشت و زدودن زوایای جهنمی از نفسمان است. آیا ازدست‌رفتن چنین سرمایه جاودانه و با عظمتی، غصه ندارد؟! برای چنین امر عظیمی، غمگین نمی‌شویم، اما برای رزقی که مطمئنیم هرگز برای آن معطل نخواهیم ماند، غم‌های بی‌ارزش را به روح خود تحمیل می‌کنیم.

 

می‌دانیم که شخصیت هر انسان بر پنج پایه استوار است: سلامت، زیبایی، هوش، عقل، دین، اخلاق.

 

فراموش نکنیم که سلامت و زیبایی و تقویت هوش و رسیدن به مقامات و مدارج علمی، هرگز برای تکامل یک انسان کافی نیستند اگر عقل، دین و اخلاق در او به ضعف گرائیده باشند. چنین کسانی بدون قدرت یافتن در سه بخش عقل، دین و اخلاق، قطعاً به دنبال زیاده‌خواهی در بخش‌های سلامت و زیبایی و هوش و پیشرفت‌های روز به روز آنان در این دو بخش، بخش دیگر و اساسی شخصیتشان را تضعیف نموده و آنان را به موجودی سرکش و طغیانگر تبدیل خواهد کرد.

 

از خاطر نبریم که اغلب گرفتاری‌های جوامع، به علت عدم توجه آنان به این سه پایه شخصیتی و رها نمودن رشد و تقویت آنهاست. کاش پدر و مادران ناآگاهی که تمام همت خویش را صرف تقویت سلامت و هوش فرزندان خویش می‌نمایند، یکبار به سؤالات زیر پاسخ دهند:

 

آیا فرزندان ما در عقلانیت، دین و اخلاق، قدرتی کسب کرده‌اند؟

 

آیا علاوه بر تحصیلات علمی، مهارت ارتباط با غیب را کسب کرده‌اند؟

 

آیا فرزندانمان را برای سلطنت در بهشت، تربیت نموده‌ایم؟ یا آنکه تنها هدف ما، رسیدن آنها به مدارج بالای علمی بوده است؟

 

آیا فرزندان ما، مهارت برگزیدن انتخاب‌های با ارزش و با قیمت را دارند؟

 

تمام مشکلات خانواده‌ها درست از زمانی آغاز شد که حقایق را فدای وهمیات نموده و برای چیزهایی اصالت قائل شدند که از نگاه خداوند، صاحب اصالت نبوده‌اند.

 

عدم پرداخت خمس نمونه‌ای است از طلب نمودن زیاده از حد انسان در اموری که به اندازه کفایت خویش از آنها برخوردار است، و البته به فرموده خداوند جز بر طغیان و سرکشی انسان نمی‌افزاید.

 

یک زندگی آرام با امکانات لازم و کافی که اهل آن خانواده برای تولد به برزخ در آمادگی و سلامت کاملند، بسیار شرافتمندانه‌تر از یک زندگی اشرافی است که اهل آن، جهنم‌های بسیاری را در نفس خویش جای داده‌اند. باید بیاموزیم تا دغدغه‌ها، غم‌ها و شادی‌هایمان را به گونه‌ای مهندسی نماییم که ما را از تولد سالم به بی‌نهایت باز ندارند.

 

 

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی عالمی است که همه او را به سبک خاص سخنرانی ها و رفاقت هایش با جوانان می شناسند. 

 

او در ۹ مهر ۱۳۰۲ (۱۳۴۳ هجری قمری)در تهران به دنیا آمد. وی در خاندانی متدین پرورش یافت، پدرش محمدباقر از کسبه معروف و با فضیلت بوده و جدش میرزا احمد از تجار مشهور و از مومنین عصر خود بود. بعد از این دو، اجداد مجتهدی همگی در کسوت روحانیت و از علمأ بزرگ و از ائمه جماعات مشهور کاشان بودند. از جمله اجداد وی، ملا محمدعلی مجتهد و ملامحمد باقر مجتهد و ملا محمد کاظم مجتهد کاشانی هستند.

 

وی که در سالهای آخر عمر از مشکلات تنفسی و قلبی رنج می‌برد در ۲۳ دی ۱۳۸۶ در سن ۸۵ سالگی در بیمارستان بازرگانان تهران درگذشت.

 

 

 

در متن وصیت‌نامه آیت الله مجتهدی تهرانی آمده است:

 

اینجانب احمد شهرت مجتهدی تهرانی فرزند باقر تاریخ تولد 1302 خورشیدی پس از اقرار به یگانگی خداوند و اعتقاد به ارسال 124 هزار پیغمبر علیهم السلام که 313 نفر آنها مرسل و پنج نفر ایشان اولوالعزم هستند و اقرار به خاتم النبین و المرسلین بودن وجود مقدس پیغمبر اسلام (ص) که بعد از آن حضرت پیغمبری نخواهد آمد و اقرار به کتب آسمانی خاصه قرآن مجید که از دستبرد و تحریف مصون و محفوظ مانده و اقرار به امامت دوازده امام (ع) که اول ایشان حضرت علی بن‌ابی طالب (ع) و آ‌خر ایشان حضرت مهدی صاحب العصر و الزمان (عج) که زنده و غایب می باشند و انشاءالله به امر الهی ظهور خواهند فرمود. 

 

و اقرار به مرگ، سوال در قبر، قیامت، حساب نامه عمل ،صراط، میزان، بهشت، جهنم و خلاصه اقرار به آنچه که مرحوم شیخ صدوق رحمه الله در کتاب اعتقادات نوشته‌اند، دارم، در حالت صحت جسم و سلامت اعضا و از روی عقل و کمال رغبت و اختیار بدون کوچکترین جبر و اکراهی وصیت می‌نمایم مطالب نوشته شده در این وصیت‌نامه پس از فوت من به آن عمل شود و هر کس تغییر دهد از رحمت خداوند دور باشد. 

 

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محسن حبیبی دامت توفیفاته، وصی حقیر هستند در اداره حوزه علمیه تهران و مسجد مرحوم حاج ملامحمد جعفر، هفته اول فوت مخصوصا شب و روز نماز مسجد و اداره کلاس عمومی، به کمک آقای نصیری و مدرسین توسط ایشان اداره شود و بعد از یک هفته هر که را صلاح می دانند برای نماز صبح، نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء تعیین فرمایند و شهریه مدرسه توسط آقای خودکار اداره شود و رسیدها که نزد حقیر است اعلان کنند که صاحبش مراجعه کنند و بگیرند انشاءالله خداوند و حضرت مهدی (ع) نمی‌گذارند مدرسه برای شهریه لنگ شود. 

 

 

 

از طلاب مدرسه حلالیت می طلبم، آقایان مدرسین انشاءالله با جدیت تمام به درسها مشغول باشند و مقبره حقیر در خود مدرسه است. انشاءالله شب های سینه زنی چند نفر کنار قبر حقیر روضه بخوانند و طلب مغفرت نمایند. 

 

ضمنا کتاب های حقیر توسط جناب آقای حبیبی به طلاب داده شود که استفاده نمایند؛ احتیاطا" به طلبه‌های عام بابت سهم امام (ع) حساب شود و به طلبه‌های سید بابت سهم سادات قبول فرمایید. 

 

والسلام علیکم و رحمة الله برکاته 

احمد مجتهدی تهرانی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

جعفر كيست؟

 

جعفر، پسرعموی پیغمبر(ص) و از شهدای بزرگ صدر اسلام است. پدرش ابی طالب و مادرش فاطمه بنت‌اسد و برادرانش عقیل، طالب و علی(ع) مي باشند. وی بیشتر اوقات شبانه روز خود را به نماز و دعا در پیشگاه پروردگار می‌گذرانید و نمازهای طولانی می‌خواند به طوری که کمتر کسی از این بابت به پای او می رسیده است. بنا بر قول مشهور، او در هنگام شهادت 41 سال داشت و در منطقه (موته) شهید شد.

 

 

 

هديه اي از آسمان

 

نماز جعفر بن ابى طالب(عليه السلام) از جمله نمازهايي است كه به سندهاى بسيار معتبر وارد شده است. در روايت آمده است كه وقتي جعفر طيّار برادر حضرت امير المؤمنين عليه السلام از هجرت حبشه مراجعت نمود، روزى آمد كه فتح خيبر به دست امير المؤمنين عليه السلام شده بود، حضرت رسول صلى الله عليه وآله به قدر مسافت يك تير پرتاب، به استقبال او شتافت، چون جعفر نظرش بر جمال عديم المثال آن حضرت افتاد، مشتاقانه به جانب آن حضرت دويد، حضرت او را در بر گرفت و دست در گردن او آورد و ساعتى با او سخن گفت پس برناقه عضبا سوار شد و جعفر را رديف خود ساخت، و چون ناقه به راه افتاد حضرت فرمود كه: اى جعفر، اى برادر، مى خواهى بخشش بزرگى كنم نسبت به تو؟ مى خواهى تو را عطيه گران بهايى بدهم؟ مى خواهى تو را برگزينم؟» مردم گمان كردند كه مال جزيلى از غنايم خيبر به او عطا خواهد فرمود. جعفر گفت: بلى پدر و مادرم فداى تو باد؛ پس حضرت نماز تسبيح را به او تعليم فرمود».(1)

 

 

 

نماز جعفر به روايت امام رضا عليه السلام

 

حسن بن فضّال گفت: از حضرت رضا علیه السّلام درباره­ی شب نیمه­ی شعبان پرسیدم و عرض کردم: آیا برای این شب نمازی به غیر از نمازِ دیگر شب­ها وجود دارد؟ حضرت فرمود: نماز واجبی برای این شب نیست، اما اگر دوست داری که در این شب عمل مستحبّی انجام دهی، تو را به نماز جناب جعفر بن ابی طالب علیه السّلام توصیه می­کنم.(2)

 

ابراهيم بن ابى البلاد نقل مى‏كند كه از امام رضا علیه السّلام ثواب نماز جعفر را پرسيدم، فرمود: اگر گناهان کسی که این نماز را می­خواند به تعداد شن­هاى بيابان و به مقدار كف دريا باشد، خداوند وی را مى‏آمرزد! ابراهیم گفت: پرسيدم: اين آمرزش، اختصاص به شيعيان دارد؟ فرمود: بله، اختصاص به شما دارد.(3)

 

امام رضا عليه السلام علاوه بر آن كه خواندن نماز جعفر طيّار را در روز دحو الأرض (بيست وپنجم ذيقعده) سفارش فرموده اند، خود نيز پيوسته اين نماز را مى ‏خواندند: «احمد بن على انصارى از رجاء بن ابى ضحّاك نقل كرده است كه حضرت رضا عليه السلام در سفر خراسان هر شب ‏بعد از هشت ركعت نماز، چهار ركعت نماز جعفر طيّار مى ‏خواندند... .»(4)

 

 

 

نماز جعفر در حرم امام رضا عليه السلام

 

خواندن اين نماز پر فضيلت در حرم هاي اهل بيت (ع) سفارش شده و به خصوص در روز زيارتي امام رضا (ع) در حرم امام رضا تأكيد شده است. علاّمه مجلسى نقل كرده از خطّ شيخ جليل شيخ حسين بن عبدالصّمد والد شيخ بهايى كه شيخ ابوالطّيّب حسين بن احمد فقيه رازى(ره) ذكر نموده كه هركس در زيارت امام رضا يا ديگر ائمه عليهم السلام نماز جعفر را بخواند، براى او در ازاي هر ركعت ثواب هزار حجّ و هزار عمره نوشته مي شود و ثواب آزاد كردن هزار بنده در راه خدا را دارد و مانند آن است كه هزار مرتبه همراه پيامبر (ص)به جهاد ايستاده و براي هر گامى كه برمى دارد ثواب صد حجّ و صد عمره و صد بنده آزاد كردن در راه خداى تعالى و صد حسنه براي او نوشته مي شود و از او صد سيّئه محو مي شود. (5)

 

 

 

 

پی نوشت ها:

 

ربیع الاسابیع ، ص181 به نقل از جمال الاسبوع

بحارالأنوار ،ج97،ص84-85 به نقل از امالی صدوق

ثواب الأعمال ، ص40

عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2،ص 178     

بحارالأنوار، ج100 ،ص137-138/مستدرك‏الوسائل، ج6، ص232- 233

 

 منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

مراسم بزرگداشت علامه عسگری شب جمعه گذشته با سخنرانی حجت الاسلام پناهیان و حضورعلما و طلاب در مسجد اعظم قم برگزار شد.

 

بنا بر این گزارش؛ حجت الاسلام پناهیان در این مراسم به خدمات ارزشمند و ماندگار علامه عسکرزاده اشاره کردند و همه طلاب را به خواندن کتب ایشان در زمینه تاریخ اسلام ترغیب کردند.

 

ایشان در ادامه به خاطره ای از آیت الله مظاهری اشاره کردند و گفتند:

 

سالها پیش که درس اخلاق آیت الله مظاهری در مسجد اعظم قم برگزار می شد ،بعد از درس استاد از ما می خواستند که سوال بپرسیم و ساکت نباشیم...

 

از ایشان پرسیدم شمابا همین درس هایی که به ما می گویید به این درجات رسیدید?

 

اشک در چشمان آیت الله مظاهری جمع شد و فرمود: خیر!

 

آیت الله مظاهری در ادامه به من فرمود: آقای پناهیان تنها با اشک بر سیدالشهداست که به مقامات عالی خواهید رسید. 

 

منبع:روضه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

در تاريخ آمده است كه طرف بالاي سرحضرت رضا عليه السلام مسجدي است به نام مسجد بالاسر و آن حضرت زماني كه وارد اين بقعه مي شدند در آن جا نماز مي خواندند. هركس رو به ضريح حضرت رضا عليه السلام جانب قبله نماز بخواند مثل اين است كه به تمام قبور معصومين عليهم السلام وخانه كعبه نماز خوانده است.(1)

 

نمازي كه در حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام خوانده شود ثواب پنجاه هزار نماز را دارد. بنا به شواهد تاریخی، مسجد بالاسر را ابوالحسن عراقی، معروف به دبیر، از رجال دوره غزنویان، در سال 425 قمری حدود هزار سال قبل ساخته و مدفن او در جوار همین مسجد است. ابن بطوطه، جهانگرد معروف که در سال 734 از مشهد دیدن کرده، ضمن مشاهده قبر علی بن موسی الرضا (ع)، به مسجد بالاسر که در کنار بارگاه رضوی بوده، اشاره نموده است.(2)

 

برآورده شدن حاجات

 

در روايات و احاديث درباره فضيلت زيارت و دعا در بالاسر مبارک حضرت رضا (ع) مطالب زيادي نقل شده و دعا در اين مكان شريف را مقرون به اجابت دانسته اند.از جمله صقر بن دلف می گويد: از سرورم امام هادى (ع) شنيدم كه فرمود: هر كه به درگاه خداوند نيازى دارد، قبر جدّم امام رضا(ع) در طوس را بدين سان زيارت نمايد كه نخست غسل كند، در بالاسر دو ركعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خويش را بر زبان آورد... اگر در خواسته اش معصيت يا بريدن از خويشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زيرا جاى قبر آن حضرت پاره اى از بهشت است و هر مؤمنى كه آن را زيارت كند، خدا او را از آتش رهايى بخشد و در سراى امنيت جاى دهد. (3)

 

آمرزش گناهان

 

امام رضا عليه السلام هم در باره فضيلت نماز در اين مكان شريف مي فرمايد: لَا يُصَلِّي أَحَدُ مِنْكُمْ عِنْدَ قَبْرِي رَكْعَتَيْنِ الَّا اسْتَحَقَّ الْمَغْفِرَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلٍ يَوْمَ يَلْقَاهُ؛ نماز نمي خواند كسي نزد قبر من دوركعت مگر آنكه سبب آمرزش گناهان نماز گزارنده مي شود.(4)

 

علامه مجلسي دركتاب تحفةالزائر از امام علي النقي عليه السلام روايت كرده هركه حاجتي داشته باشد ، به زيارت جدم حضرت رضا عليه السلام درشهر طوس برود و با غسل زيارت نزد قبر آن حضرت دو ركعت نماز به جا آورد و در قنوت نماز، حاجت خود را

 

بطلبد كه مستجاب مي شود. (5)

 

حكايتي از شيخ صدوق

 

شیخ صدوق رضوان الله علیه در کتاب عیون اخبار الرضا (ع) نقل می کند که عامر بن عبدالله بیوردی حاکم مرورود گفت : من در مشهد طوس بودم و مردی را دیدم که وارد قبه شد و در بالاسر نشست و گریه آغاز نمود ، و به زبان ترکی می گفت : بار خدایا اگر فرزندم زنده است او را به من برگردان و اگر مرده است خبر مرگ او را به من برسان .

 

گوید من از او پرسیدم چرا گریه می کنی گفت فرزندم در جنگ اسحاق آباد گم شد و من از او خبر ندارم و آمده ام تا از صاحب این قبر درخواست کنم فرزندم را به من برساند ، راوی گوید ، هنگامی که از مسجد بیرون شدیم ناگهان جوان قد بلندی رسید و با آن مرد معانقه کرد و یکدیگر را شناختند و معلوم شد که آن جوان فرزند گمشده او می باشد .

 

ابراهیم بن محمد جوینی در فرائد حدیثی نقل می کند که در جوار تربت امام (ع) مسجدی بود که مؤمنان در آن نماز می گذارده اند ظاهرا مسجدی است که اکنون هم وجود دارد و به مسجد بالاسر معروف می باشد.

 

 

پی نوشت ها:

 

زندگاني حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جلد2صفحه168

ودركتاب زبدةالتاليف جلد3صفحه263 متذكراست

عيون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص 262 و امالى صدوق 588

عيون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص 248

منتخب التواريخ ، ص598

منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام والمسلمین سیدعبدالهادی علم الهدی استاد حوزه در جمع مردم متدین و نمازگزار مسجدالزهرای جنوب تهران گفت: ثواب سه روز روزه متوالی یکی از ماه های حرام (ذی القعده، ذی الحجه، محرم و صفر) برابر با 900 سال روزه است.

 

وی ادامه داد: طبق این سخن اگر کسی سه روز متوالی (پنجشنبه، جمعه و شنبه) یکی از ماه های حرام را روزه دار باشد صاحب آن ثواب می شود.

 

حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی خاطرنشان کرد: حتی اگر در این سه روز روزه غذا را نیز بگیرد صاحب آن ثواب خواهد شد.

 

شایان ذکر است، متدینین و بندگان خدا برای اطلاعات بهتر از این موضوع می توانند که بخش اعمال ماه ذی القعده کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان دانشمند پارسا آقا شیخ عباس قمی (ره) مراجعه نمایند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

فقر به خانه ای که در آن نام «محمد» یا «احمد» یا «علی» یا «حسین» یا «حسن» یا «جعفر» یا «طالب» یا «عبدالله» و از میان نام های زنان، «فاطمه» باشد وارد نمی شود و نیز می فرمایند: به دست کردن انگشتر عقیق فقر را از میان می برد و در جایی دیگر بیان می دارند: افروختن چراغ پیش از غروب خورشید فقر را از میان می برد.

 

 

پی نوشت ها:

1- کلینی. کافی، ج6: 19، 470، 532.

 

2- محسن عقیل. گزیده ای از سخنان گهربار امام رضا (ع): 248- 249.

 

منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام عبدالطیف انصاری، عضو جامعه روحانیت شیراز، با تاکید بر رفع مشکلات اقتصادی جامعه واهتمام افراد بر کسب روزی حلال و اظهار داشت : با نگاه به آیات قرآن در می یابیم که قرآن هرگز ما را به چشم پوشی از مواهب الهی دعوت نکرده و فقر را ارزش و نعمت به حساب نیاورده است بطوریکه امیرالمؤمنین علی (ع) یکی از ویژگی هایی که برای پارسایان بیان می کنند، تلاش برای روزی حلال است، به همین دلیل است که امام صادق(ع) درباره کار و تلاش خویش بر زمین زراعی فرمود : من در زمین خودم تلاش می کنم و عرق می‌ریزم، در حالی که خدمتکارانم می توانند این کار را انجام دهند، ولی با این کارم می خواهم خداوند متعال ببیند که من در پی روزی حلال هستم .

 

*روزی حلال اسباب آمرزش گناهان

 

وی افزود : در آیات و روایات، از طلب روزی حلال به عنوان یکی از اسباب آمرزش گناهان یاد شده است، خدای متعال با اسباب مختلفی گناهان انسان را می بخشد که توبه، شفاعت، عبادات، ولایت اهل بیت(ع) ، خدمت به مردم و… از این اسباب هستند و یکی از این سبب ها طلب حلال است. رسول خدا(ص) فرمود: «کسی که با خستگی به سبب تلاش روزانه برای کسب حلال، شب را به صبح برساند، آمرزیده می شود». در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است:« بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سؤال شد یا رسول الله! پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت .

 

عضو جامعه روحانیت شیراز یادآور شد : یکی دیگر از برکات طلب روزی حلال، ایجاد رفاه خانواده است که در اسلام نسبت به این مسئله بسیار تأکید شده است به گونه ای که امام صادق (ع) می فرماید:« کسی که از طلب حلال شرم نکند، بارش سبک، سختی هایش آسان و خانواده اش در رفاه قرار می گیرند» و امام سجاد(ع) نیز در این باره می فرماید: «اگر داخل بازار شوم و با من پول باشد و به وسیله آن برای خانواده خود گوشت تهیه کنم که به آن بسیار نیازمندند، در نزد من محبوب تر است از اینکه بنده ای را آزاد نمایم» و رسول خدا (ص) درباره کسانی که با وجود تمکن مالی بر خانواده خویش سختگیری می کنند می فرماید : کسی که وسعت مالی دارد و دارای تمکّن است؛ ولی بر خانواده خود سخت بگیرد و آنان را از زندگی راحت محروم بدارد، از ما نیست .

 

*لزوم شناخت راه های کسب روزی حلال

 

حجت الاسلام عبدالطیف انصاری تصریح کرد : یکی از زمینه های کسب روزی حلال، شناخت دستورالعملهای دین و مسائل خرید و فروش است، همانگونه که امام صادق(ع) در بیان راهکار مناسب برای کسب روزی حلال می فرماید: کسی که می خواهد تجارت کند، باید شناختی در دینش داشته باشد تا حلال را از حرام باز شناسد و کسی که شناخت دینی ندارد و به احکام تجارت ناآشناست ولی تجارت می کند، خود را در شبهات افکنده است.

 

وی خاطر نشان کرد : ائمه معصوم(ع)، راهکار مناسب برای کسب روزی حلال را ابتدا شناخت دین و مسائل دینی و بعد از آن آشنا شدن با مسائل خرید و فروش بیان می کنند و به صراحت اعلام می دارند که شخصی که به اینها عمل نکند، خود را در شبهات و حرام گرفتار خواهد کرد.

 

*تاثیر مال حرام به نسل

 

عضو جامعه روحانیت شیراز گفت : یکی از مهمترین آثار بی توجهی به رزق حلال، تأثیر منفی بر نطفه و نسل است. در صورت نامشروع بودن درآمد ، شیطان در به وجود آمدن فرزند مشارکت می کند و گرایش این فرزندان به گناه بیشتر می شود و تربیت آنها سخت تر و تکامل اخلاقی شان با مشکلات زیادتری روبه رو خواهد شد. لقمه حرام، چنان در جان و روان یک طفل اثر می گذارد که نمی تواند به آسانی از افاضات نورانی حق تعالی کسب نور کند و به سعادت راه یابد .

 

حجت الاسلام عبدالطیف انصاری اضافه کرد : به هر حال، رزق حلال نیز همچون همه جنبه های دیگر زندگی نیازمند دعا، تضرع و مسألت از درگاه ربوبی است و سبب واقعی، خدای سبحان است. بنابراین تلاوت بعضی از سوره ها و آیات مبارک قرآن، دعاهای وارد شده از معصومین(ع) و نیز ذکرهایی که برای توسعه رزق توصیه شده اند، باید همواره مورد توجه باشند.

 

 

 

منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 28 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

امام حسین(ع) آمد و فرمود: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی؛ این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

 

به گزارش جام نیوز،آیت الله اراکی می فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت: خیر.

 

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه، با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟ پاسخ داد: هدیه مولایم حسین است! گفتم چطور؟ با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد، سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه(س)؟

 

او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش امام حسین(ع) حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین(ع) آمد و فرمود: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی؛ این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 27 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

یأس از رحمت خدا و استجابت، از بلايى كه براى برطرف شدن دعا مى‌كند، بدتر است.

عقیق:مرحوم آیت الله بهجت:

اجزترين مردم كسى است كه از دعا كردن عاجز باشد!

و موفق كسى است كه دعايش با شرايط، يعنى به شرط توبه و صادقانه و حقيقى و مستمرّ باشد و در صورت تأخير در اجابت نااميد نشود.

و دست از دعا و تضرع و التماس برندارد و مأيوس نشود؛

زيرا يأس از رحمت خدا و استجابت، از بلايى كه براى برطرف شدن دعا مى‌كند، بدتر است.

 

تضرع و دعا نه فقط برای آن وقت كه خانه ما را خراب مى‌كنند،

بلكه الآن هم كه خانه‌هاى برادران و خواهران دينى ما را خراب مى‌كنند بايد دعا كنيم؛

زيرا خانه برادران دينى مثل خانه خود ماست.

خدا كند كه به دواى درد خود در اين مواقع مُلْهَم شويم.

 

 

پی نوشت:

در محضر آیت‌الله بهجت، ج٣، نکته468

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 23 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

مام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: چهار چيز است كه در هر كس بوده باشد ايمانش كامل است و اگر از سر تا پايش گناه باشد نقصى به او نرساند و از قدرش نکاهد و آن، راستگوئى، امانتدارى، حيا و خوش اخلاقی است.

 

متن حدیث:

 

اربع من كن فيه كمل ايمانه، و ان كان من قرنه الى قدمه ذنوبا لم ينقصه ذلك، و هى: الصدق، و اداء الامانة، و الحياء، و حسن الخلق.

 

 

«اصول کافی، جلد2 ، صفحه99»

  ارسال با پیامک

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 23 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

سایت رویکرد نوشت:

 

جمعی از فعالان ادب، فرهنگ و هنر با حضور در بیمارستان از رهبر انقلاب عیادت کردند.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری ،در این دیدار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جریان گفت‌وگو با آقایان کمال تبریزی، مجید مجیدی، ابراهیم حاتمی‌کیا و رضا امیرخانی، در پاسخ به احوالپرسی های هنرمندان شعری خواندند :

«هر بلائی کز تو آید نعمتی است

هر که را رنجی دهی آن راحتی است

زان به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند

تا که با مهر تو پیوندم زنند...»

پس از قرائت این اشعار رهبر انقلاب با طرح این سوال که فکر می کنید این اشعار از کیست ؟ در پاسخ فرمودند « شاید فکر کنید از کسی مثل مولانا باشد ، از پروین اعتصامی است این شعر ، شاعری که سعی شده همواره شعرش و چهره اش پوشانده شود.»رهبر انقلاب در ادامه صحبت های خود فرمودند « به پروین می گفتند شاعر نخود لوبیا تا جایگاه فروغ فرخزاد را بالا ببرند، البته من نظر نامناسبی نسبت به فروغ ندارم و به نظرم آخری ها وضعش بد نبوده ان شاء الله»

 

صحبت های رهبر معظم انقلاب را بهانه ای کردیم تا کمی بیشتر راجع به پروین اعتصامی بدانیم.

 

پروین در ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ شمسی ( ۱۷ مارس ۱۹۰۷ میلادی )، در تبریز چشم به جهان گشود و او را درخشنده نامیدند ، و بعدها پدرش تخلص پروین را برای او انتخاب کرد.

 

پدر بزرگ پروین از آشتیان به تبریز می رود و پدر پروین – یوسف آشتیانی معروف به اعتصام الملک آشتیانی – در سال ۱۲۵۳ در تبریز متولد می شود.

مادرش – اختر اعتصامی – دختر میرزا عبدالحسین خان قوم العداله ، از خاندان فتوحی تبریزی ؛ زنی با سواد و با تقوا بود . اختر در سال ۱۳۵۲ شمسی چشم از جهان فرو بست .عبدالحسین ، پدر اختر ، از شاعران اواخر قاجار بود و شوری تخلص داشت .

در سال ۱۲۹۱ شمسی در حالی که پروین ۵ ساله بود ، با خانواده اش از تبریز به تهران آمدند.

 

پدر پروین در علوم ادبی و عربی ، فقه و اصول ، منطق و کلام ، حکمت و تعلیم خط شکسته استاد بود . وی نویسنده و مترجم بود و در آن زمان مجله ادبی بهار را منتشر می نمود . وی در دی ماه سال ۱۳۱۶ شمسی در شصت و سه سالگی ، از دنیا رفت و پروین که با توجه به رابطه عمیقی که با پدرش داشت ، از این حادثه ضربه سختی خورد ، در این باره چنین سرود :

 

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

بنابر این پروین کودکی را در خانه ای ادبی سپری کرد و علوم ادبی در سرشت او جا گرفت ؛ پروین در هشت سالگی ، اشعاری وزن دار می سرود .

پروین تنها دختر خانواده بود و ۴ برادر دیگر نیز داشت یکی از برادرانش ابوالقاسم ، بر اثر ضربه هایی که توسط سارقین به او وارد شد ، دچار مننژیت عفونی شد و در فرانسه درگذشت و در ایران دفن شد . برادر دیگرش ابوالفتح ، در سال ۱۳۷۱ شمسی از دنیا رفت . پروین و همه برادرانش بر اثر توجه پدرشان ، از علم و دانش برخوردار بودند.

 

وی در تمام سفرهای پدرش با او همراه بود.پروین در سال ۱۳۱۵ شمسی ، در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دانشسرای عالی ، کارمند کتابخانه دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۶ شمسی که محمد رضا پهلوی از این کتابخانه دیدن کرد ، وی معاون کتابخانه بود . وی دعوت رضا شاه را برای معلمی ملکه نپذیرفت.

 

پروین در شانزدهمین روز بهار سال ۱۳۲۰ شمسی ( ۴ آوریل ۱۹۴۱ میلادی ) ، در ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه از دینا رفت .آرامگاه پروین در قوم ، در گورستان خانوادگی اوست ؛ وی شعری را در آخر دیوانش آورد که به مناسبت مرگش

سروده و آن را بنا بر گفته خودش ، بر روی سنگ مزارش حک کرده اند:

اختر چرخ ادب پروین است این که خاک سیهش بالین است

سائل فاتحه و یاسین است صاحب آن همه گفتار امروز

خاطری را سبب تسکین است خرم آن کس که در این محنت گاه

 

تحصیلات پروین اعتصامی

معلم اصلی پروین ، پدرش بود . پروین در خدمت پدرش ادبیات فارسی و عربی آموخت .

علاوه بر دانش آموزی از پدرش ، وی در یک مدرسه آمریکایی ( IRAN BETHEL ) هم تحصیل نمود و بنا بر این بر زبان انگلیسی هم به طور کامل تسلط داشت .وی در سال ۱۳۰۳ شمسی از آن جا فارغ التحصیل شد و سپس مدتی در همان مدرسه به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت.

در آن زمان علامه علی اکبر دهخدا و ملک الشعرای بهار ، در خانه پدر پروین ، جلسه شعر داشتند و به این شکل پروین از محضر آن ها بهره می برد.

 

ازدواج پروین اعتصامی

پروین در ۱۹ تیر ماه سال ۱۳۱۳ شمسی ، با پسر عموی پدرش فضل الله همایون فال ازدواج کرد اما این ازدواج موفق نبود ؛ همسر پروین مدام در شب نشینی و شراب خواری و قمار کردن بود و پروین که در خانه‌ای علمی و ادبی پرورش یافته بود با شرایط جدید سازگاری نداشت .

فضل همایون – همسر پروین – در هنگام ازدواجشان ، رئیس شهربانی کرمان بود و اشکال این مسئله در این بود که روحیه و اخلاق نظامی فضل ، با روح لطیف و آزاد پروین هم خوانی نداشت و هر یک طرز تفکر متفاوتی از دیگری داشتند . به هر حال پروین ۴ ماه پس از ازدواج به همراه همسرش به کرمان رفت .

سر انجام پروین ، با بخشیدن مهریه اش ؛ پس از دو ماه زندگی مشترک در مرداد ماه ۱۳۱۴شمسی از همسرش جدا شد .

پروین راجع به دوران ازدواج خود فقط سه بیت شعر سروده است :

جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی

جز مشتری سفله به بازار چه دیدی ای لعل دل افروز ، تو با این همه پرتو

غیر از قفس ، ای مرغ گرفتار چه دیدی رفتی به چمن ، لیک قفس گشت نصیب

 

جوایز و افتخارات پروین اعتصامی

وی در اوج شهرت ، مدالی را که رضا شاه برایش فرستاده بود ، نپذیرفت و گفت من که شعری در مدح رضا شاه نسروده ام که مستحق دریافت مدال باشم.

پروین در سال ۱۳۱۵ شمسی ، از سوی وزارت فرهنگ ، یک نشان علمی دریافت نمود و گفت که از من شایسته تر برای دریافت نشان ، بسیارند ؛ و در نتیجه این نشان را نیز پس فرستاد .

 

ویژگی آثار پروین اعتصامی

در چهارده سالگی ، اشعارش منتشر شدند .زبان ساده و نرم و روشن او ، شعرش را متین و دلپذیر می کند . قصاید پروین ، در سبک سنایی و ناصر خسرو است ؛ ملک الشعرای بهار در مقدمه ای که بر دیوان وی نوشته در این باره چنین می گوید :

 

«این دیوان ترکیبی است از دو سبک و شیوهٔ لفظی و معنوی آمیخته با سبکی مستقل، و آن دو یکی شیوه خراسان است خاصه استاد ناصر خسرو قبادیانی و دیگر شیوهٔ شعرای عراق و فارس است به ویژه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی علیه الرحمه و از حیث معانی نیز بین افکار و خیالات حکما و عرفا است، و این جمله با سبک و اسلوب مستقلی که خاص عصر امروزی و بیشتر پیرو تجسم معانی و حقیقت جوئی است ترکیب یافته و شیوه ای بدیع و فاضلانه به وجود آورده است. »

 

هنر پروین در جان بخشی به اشیای بی جان است .

پروین در اشعارش همواره از یتیمان و محرومان و سالخوردگان حمایت می کند. او را باید شاعر تربیت و اخلاق نامید زیرا شعر او از اندیشه عرفانی وی سرچشمه می گیرد . وی همواره از حق و حقوق خود و هم نوعانش دفاع می کند .

 

علامه قزوینی او را خنساء شعرا و رابعه دهر می خواند .

قسمت عمده اشعار پروین به صورت قصه سروده شده است و غالبا به شیوه مناظره است .شیوه مناظره ، در تاثیری که سبک خراسانی بر ادبیات ما گذاشت ، محو شد و کم کم رو به زوال گذاشت اما پس از مدتی نیما یوشیج قبل از پروین ، نمونه هایی از این مناظرات را در چشمه کوچک و روباه و خروس ارائه کرد اما پروین بعد از او ، این نوع اشعار را پیشرفت بسیار داده است .

 

آثار پروین اعتصامی

پروین به تشویق ملک الشعرای بهار دیوان اشعارش را در سال ۱۳۱۵ شمسی توسط چاپخانه مجلس منتشر کرد . 

دیوان وی شامل ۲۴۸ قطعه است که از این تعداد ، ۶۵ تای آن ها مناظرات وی هستند .این مناظرات۱ بین اشخاص ، حیوانات ، اشیاء و گیاهان هستند .

پروین دیدگاه منتقدانه خود را نسبت به اجتماع ، در قالب قطعاتش آورده است .

 

۱.(مُ ظَ رَ یا رِ) [ ع . مناظرة ] (مص ل .) با یکدیگر بحث و گفتگو کردن .

 

با بررسی هایی که از طرف آقای جلال متینی به عمل آمد ، وی دریافت که در ديوان پروين اعتصامي ، طبع دوم، تهران، مهر ۱۳۲۰ ، ابیاتی وجود دارد که در دیوان وی طبع سوم و تيرماه ۱۳۲۳ ، نیستند ! این تغییرات که از طریق ابوالفتح اعتصامي ، برادر پروین ، در اشعارش صورت گرفته اند عبارتند از:

۱ – از قصيده‌ي «گنج عفت» سه بيت مورد نظر را حذف کرده‌است. او نه در مقدمه‌ي کتاب و نه در زيرنويس صفحه‌اي که اين قصيده در آن به چاپ رسيده _ برخلاف سنت جاري _ به حذف اين بيت‌ها در چاپ سوم اشاره‌اي نکرده‌است، تا چا رسد به اين که دليل کار نادرست خود را ذکر کرده‌باشد. مشکل آن است که چون در شصت سال اخير، چاپ دوم ديوان «پروين اعتصامي» بسيار ناياب شده‌ و همه از چاپ‌هاي سوم به بعد ديوان، که توسط «ابوالفتح اعتصامي» به چاپ رسيده‌ و يا چاپ‌هاي ديگر استفاده مي‌کنند، کسي از وجود اين سه بيت مطلقاً اطلاعي ندارد.

علت : چون در آن شرايط، دفاع از رضاشاه و تأييد اقدامات او نوعي خودکشي سياسي به حساب مي‌آمده، «ابوالفتح اعتصامي» ،در درجه‌ي اول شايد براي دفاع از خواهر درگذشته‌اش و در درجه‌ي دوم براي دفاع از شخص خود که ناشر ديوان بوده، اين سه بيت را در چاپ سوم حذف کرده‌است.

۲ _ بعد از اين که اين موضوع روشن گرديد، متوجه شدم «ابوالفتح اعتصامي» عنوان اين قصيده را هم در چاپ‌هاي سوم به بعد، از «گنج عفت» به «زن در ايران» تغيير داده‌است. در حالي که «پروين» به يقين عنوان «گنج عفت» را با توجه به يکي از ابيات اين قصيده «زن چو گنجور است و عفت، گنج و حرص و آز، دزد...» برگزيده، که در آن «عفت» و «گنج»را به کار برده است. 

برادر که پس از مرگ خواهر اين عنوان را هم به دليلي نپسنديده، آن را به «زن در ايران» _ شايد بر اساس کاربرد آن در اولين بيت قصيده: «زن در ايران پيش از اين گويي که ايراني نبود...» _ تغيير داده‌است.

علت : اعمال سلیقه ابوالفتح اعتصامی

۳ _ در چاپ دوم، تعداد قصايد ۴۳ است و در چاپ سوم، ۴۲ عدد. «ابوالفتح اعتصامي» شعر «فرشته‌ي انس» (شماره‌ي ۴۳، چاپ دوم) را در بخش «مثنويات و تمثيلات و قطعات» با شماره‌ي ۱۴۵ ذر چاپ سوم آورده‌است. بدون هيچ اشاره‌اي به جا به جا کردن اين شعر. 

ناگفته نماند که «فرشته‌ي انس»،، با توجه به قافيه دو مصراع بيت اول آن، قصيده نيست و قطعه است. 

پس اگر قرار دادن اين شعر در بخش «مثنويات و ...» چاپ سوم به اين دليل بوده، البته کار درستي بوده‌است. اما معلوم نيست چرا «ابوالفتح اعتصامي» چهار «قطعه»‌ي ديگر را که در بخش «قصايد» طبع دوم، چاپ شده به بخش «مثنويات» منتقل نساخته‌است؟ این چهار قطعه عبارتند از: شماره‌ي ۴ و شماره‌ي ۹ و شماره‌ي ۲۰ و شماره‌ی ۳۶

علت : اعمال سلیقه ابوالفتح اعتصامی

۴ _ در چاپ دوم ديوان، شعر معروف «روزي گذشت پادشهي از گذرگهي/ فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست» با شماره‌ي ترتيب و عنوان «۲۰۵ – کجروان» چاپ شده‌است و در چاپ سوم با شماره و عنوان«۵۷ - اشک يتيم». در حالي که به نظر مي‌رسد «پروين» با توجه به لفظ «کجروان» در بيت آخر اين قطعه، عنوان شعر خود را برگزيده بوده‌است:

کـــو آن چنـــان کسيکه نرنجــد ز حرف راست پروين به کجروان سخن از راستي چه سود 

 

 

 

ناگفته نماند که «پروين: اين شعر را در صفر سال ۱۳۴۰ هجري قمري در مجله‌ي «بهار» با عنوان «اشک يتيم» چاپ کرده بود ولي در طبع دوم ديوان، عنوان آن را به «کجروان» تغيير داده‌است.

علت : اعمال سلیقه ابوالفتح اعتصامی

 

۵ - در چاپ دوم، شعر «چو رنگ از رخ روز پرواز کرد/ شباهنگ ناليدن آغاز کرد...»، با شماره‌ي تر تيب و عنوان «۱۲۶- شباهنگ» چاپ شده‌است. «پروين» علاوه بر بيت اول که در آن «شباهنگ» را به کار برده، در بيت هفتم نيز همين لفظ را تکرار کرده‌است: «بخفتند مرغان باغ و قفس/ شباهنگ افسانه مي‌گفت و بس...».

«ابوالفتح اعتصامي» نه تنها شماره‌ي ترتيب و عنوان شعر را از «۱۲۶ – شباهنگ» چاپ دوم به «۱۲۹ – شباويز» طبع سوم تغيير داده‌است، بلکه در بيت اول و هفتم آن نيز به جاي «شباهنگ»، «شباويز» به کار برده و به هيچ يک از اين تغييرات در چاپ سوم اشاره‌اي نکرده‌است.

۶ _ ترتيب پنج شعري که با عنوان «آروزها» در طبع دوم چاپ شده، در طبع سوم تغيير داده شده‌است.( آرزوها ۱ - آرزوها ۲ - آرزوها ۳- آرزوها ۴- آرزوها ۵ )

۷ _ شماره‌ي ترتيب و عنوان اين سه شعر نيز تغيير داده شده‌است:

شعر «۶۳ – باد و بروت» چاپ دوم به «بادِ بروت»

شعر «۲۰۱ – يک غزل» چاپ دوم به «۵۶ – از يک غزل»

شعر «۲۰۳ = رنجبر» چاپ دوم به «۶۱ – اي رنجبر»

که به اين تغييرات نيز در چاپ سوم اشاره‌اي نشده‌است.

۸ _ در چاپ دوم، سه بيت زير با شماره ترتيب و عنوان «۲۰۲ – مقطعات و مفردات» بي‌هر گونه زيرنويسي چاپ شده‌است:

جــز سرزنش و بدســري خــار چـــه ديدي اي گـــل تـــو ز جمعيت گلــــزار چـــه ديدي 

جــز مشتري سفلــه بــــه بازار چـــه ديدي اي لعــل دل‌افــــروز تــــو با اين همــه پرتــو 

غيــر از قفس اي مـــرغ گرفتـــار چــه ديدي رفتي بـتـه چمن ليک قفس گشت نصيبت

در حالي که همين سه بيت در چاپ سوم با شماره‌ي ترتيب و عنوان «۲۰۷ – مقطعات و مفردات»، و با اين زيرنويس چاپ شده‌است:

« زبان حال: شاعر، شرح دوره‌ي کوتاه (دو ماه و نيم) زناشويي خود را در اين سه بيت گنجانده‌است.

 

۹ _ در همين قسمتِ «مقطعات و مفردات» در چاپ سوم، شرحي در ذيل دو بيت زير:

 

تا بدانـــد ديو، کـــاين آيينه جاي گــرد نيست ز غبـــار فکـــر بـــاطل پاک بايــــد داشت دل

اين معما گفته نيکوتر که«پروين» مرد نيست مرد پندارند پروين را، چه برخي زاهل فضل 

 

آمده‌است بدين شرح:«... اين رباعي را شاعر براي شناساندن خود و رفع اشتباه از کساني که او را مرد مي‌پنداشتند، گفته...»، که با زيرنويس چاپ دوم اين دو بيت متفاوت است. درضمن توضيح اين موضوع نيز لازم است که اين دو بيت رباعي نيست.

۱۰ _ از نمونه‌هايي که ذکر شد، آشکار است که «ابوالفتح اعتصامي» به طور کلي شماره‌ي ترتيب اشعار را در چاپ سوم و چاپهاي بعدي ديوان، مطلقاً در متن طبع دوم تغييري نمي‌داد و اگر عم به دليلي خود را مجاز مي‌دانسته که در شعر خواهر دست ببرد، بايست در هر مورد در ذيل صفحه‌ي مربوط، توضيح مي‌داد که ضبط چاپ دوم چه بوده‌است.

عدم توجه به اين موضوع حاکي از آن است که وي با الفباي کاري که داوطلبانه به عهده گرفته بوده، آشنا نبوده‌ و مانند کاتبان قرون پيشين به خود حق مي‌داده‌است که در يک متن ادبي به دلخواه خود تغييراتي بدهد. به همين دليل بود که روزي استاد «مجتبي مينوي» در «جشنواره‌ي توس»، در تالار فردوسي دانشکده‌ي ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي، فرياد برآورد که همه‌ي کاتبان ما خائن بوده‌اند. چون تني چند به سخنان وي محترمانه اعتراض کردند، پاسخ داد: «اگر کاتبان ما امين بودند، از جمله نسخه‌هاي خطي «شاهنامه فردوسي» که امروز در اختيار داريم، به تفاوت، بين چهل تا شصت هزار بيت نداشتند.» و چنين است وضع ديگر نسخه‌هاي خطي ما.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 23 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

محمدمهدی سیار شاعر انقلابی برای رهبر انقلاب اینگونه سروده است که: خبر گرفته‌ای از حال دیده مردم؟/ به چشم‌ها همه این حسرت است: آن قامت.

 

به گزارش فارس، محمدمهدی سیار پس از انتشار تصاویری از رهبر انقلاب که درحال قدم زدن در بیمارستان هستند، شعری سرود و آن را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است، که در ذیل می‌آید:

 

 

 

شکوه لحظه قدقامت است آن قامت

چو کوه، آینه شوکت است آن قامت

 

نظر به قامت تو مشق ایستادن ماست

 

ستون خیمه این امت است آن قامت

 

دل صنوبری ما و قد سرو شما

 

تمام دلخوشی ملت است آن قامت

 

خبر گرفته‌ای از حال دیده مردم؟

 

به چشم‌ها همه این حسرت است: آن قامت

 

به حکم عشق دلی سربلند خواهد ماند

 

که سرسپرده آن قامت است... آن قامت

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 23 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

یک روانشناس، افسردگی را، افکار منفی نسبت به خود، آینده و جهان پیرامون دانست و گفت: سبک اسنادی مبتلایان به افسردگی، درونی، کلی و غیرقابل پیش‌بینی است که به درماندگی خودآموخته منجر می‌شود.

 

امیرمحمد شهسوارانی در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به اینکه در افسردگی فرد از نظر حالات روانی، احساسی و رفتاری وارد فاز منفی می‌شود، اظهار داشت: در افسردگی شناخت و افکار منفی نسبت به خود، آینده و جهان پیرامون به وجود می‌آید.

 

وی افزود: بخشی از علل افسردگی ژنتیکی است اما عمده‌ترین علل افسردگی رفتاری است و در واقع افسردگی واکنش به ناکامی فرد است.

 

وی ادامه داد: وقتی فرد ناکام می‌شود با انجام رفتارهایی که برای حصول نتیجه است روی می‌آورد که یکی از آنها پرخاشگری است اما وقتی که او نتواند به نتیجه دلخواه خود برسد دچار درماندگی می‌شود و به تدریج این درماندگی آموخته شده و علت اصلی افسردگی او می‌شود.

 

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: این موضوع دو پیامد به همراه دارد یکی بحث ارتباط با محیط است که فرد یاد می‌گیرد که محیط غیرقابل پیش‌بینی و کنترل است و نمی‌تواند پیامد آن را کنترل کند و دوم اینکه سبک‌های اسنادی او به گونه‌ای است که او موارد منفی را به صورت خارج از کنترل کلی و غیرقابل پیش‌بینی تفسیر می‌کند.

 

شهسوارانی تصریح کرد: حالت‌های سبک‌های اسنادی به صورت درونی، بیرونی، کلی، جزئی و پیش‌بینی و عدم پیش‌بینی‌پذیری است.

 

در سبک درونی، فرد مشکلات را به خود ارتباط می‌دهد مثلاً فرد مبتلا به افسردگی موارد مثبت را به خارج از کنترل خود و موارد منفی را به درون خود ارتباط می‌دهد.

 

وی گفت: در حالت کلی، جزئی فرد مبتلا به افسردگی موارد منفی را به صورت کلی تقسیم می‌کند و معتقد است همیشه اوضاع به همین منوال خواهد ماند.

 

وی افزود: در مورد پیش‌بینی و عدم پیش‌بینی پذیری نیز مبتلایان به افسردگی قادر به پیش‌بینی موقعیت‌ها نیستند در حالی که فرد عادی می‌تواند پیش‌بینی و کنترل نسبت به امور زندگی خود داشته باشد، همچنین ترکیب این حالات می‌تواند موجب ویژگی‌هایی مانند آرامش و استرس شود.

 

شهسوارانی با بیان نقش یادگیری در ابتلا به افسردگی، گفت: اگر فردی مدام با سرزنش مواجه شود و در محیطی باشد که نداند چه پیش خواهد آمد دچار عدم پیش‌بینی و کنترل می‌شود.

 

مثلاً در سبک دلبستگی ایمنی دوسوگرا که برخی والدین در مورد فرزندان خود اعمال می‌کنند و بر اساس آن گاهی خوش خلق و گاهی نیز شخصیت خشن دارند. این مسئله موجب سردرگمی کودک می‌شود در این حالت کودک نمی‌تواند پیش‌بینی از رفتار والدین داشته باشد.

 

وی افزود: این رفتار در نهایت احساس منفی را در کودک ایجاد می‌کند، همچنین پیام‌های دو سطحی که بر اساس آن والدین رفتار و گفتارشان متفاوت است موجب عدم پیش‌بینی‌پذیری موقعیت‌ها توسط فرزندان می‌شود.

 

این متخصص حوزه بهداشت روان با اشاره به سبک فرزندپروری سهل‌گیر که امروز در جامعه به ویژه در مورد تک‌فرزندها اعمال می‌شود گفت: در سبک سختگیرانه که به ویژه در مورد تک‌فرزندها اعمال می‌شود کودک با مقاومت و ‌«نه» مواجه نمی‌شود، بنابراین با ورود به محیط‌های اجتماعی ثانویه مانند مدرسه با سرخوردگی مواجه می‌شود، همچنین ممکن است موقع ازدواج از طرف مقابل «نه» بشنود و این موضوع به سرخوردگی و در برخی موارد نیز خودکشی او منجر شود.

 

این روانشناس تأکید کرد: لزوم آموزش‌های پیش از ازدواج برای همسرگزینی و الزام والدین به یادگیری سبک‌های فرزندپروری قبل داشتن فرزند ضروری به نظر می‌رسد زیرا هدف از افزایش جمعیت، افزایش افرادی است که با کوشا و سالم باشند و با آداب اسلامی رشد یابند.

 

وی خاطرنشان کرد: دین مبین اسلام دستورات ضد افسردگی زیادی دارد که باید در قالب آموزش‌های عمومی به جامعه ارائه شود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

فتنه‌گران به دنبال تصرف مجلس و فشار برای رفع حصر سران فتنه هستند/ «فتنه‌گران خطر بزرگی نیستند اما به هر حال باید آنها را دفع کرد»

 

 آیت‌الله جنتی در همایش نمایندگان ولی فقیه در استان‌ها در مشهد گفت: این همایش باید ابعاد معنوی داشته باشد چرا که در کنار بارگاه رضوی در حال برگزاری است. ما مشکلاتی در حوزه معنویت و اخلاق داریم، ما دارای نقدهای متعددی در این حوزه‌ها هستیم.

 

به نقل از نسیم، آیت‌الله جنتی گفت: از سال 88 تا به امروز گفته شده که فتنه خط قرمز نظام است و رهبری نیز بارها به این موضوع اشاره کرده‌اند، اما چه طور می‌شود که برخی می‌خواهند از خط قرمز عبور کنند یا احیانا عبور هم کرده‌اند؟ چرا برخی نمی‌فهمند فتنه خط قرمز است؟ برخی تلاش دارند این خط قرمز را بشکنند، به نظر فتنه‌گران در حال حاضر راهشان بار دیگر باز شده، این افراد نقشه‌های بسیار بدی برای کشور دارند.

دبیر شورای نگهبان یادآور شد: یکی از فتنه‌گران اخیرا در جلسه‌‎ای آموزشی بیان کرده که به زودی و با حاصل شدن توافق هسته‌ای مجلس را در دست می‌گیریم و آن زمان، هنگام آزادی موسوی و کروبی است. بنده مستندات این صحبت‌ها را در اختیار دارم.

اینکه برخی بدون هیچ ترسی و علنا و بر خلاف خطوط قرمز رفع حصر فتنه‌گران را مطرح می‌کنند جای سوال است، چرا باید کار به اینجا برسد؟ البته فتنه‌گران خطر بزرگی نیستند اما به هر حال خطر کوچکی نیز نیستند، به هر حال باید این خطر را دفع کرد. دقت کنید که گوش مردم با رسانه‌هاست.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 22 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

 

داریوش ارجمند گفت: بنده رهبر انقلاب را از زمان حضور در مسجد کرامت مشهد می‌شناختم، دوره‌ای که دکتر شریعتی ایشان را معرفی و توصیه کرد بروید و پای صحبت‌های این طلبه جوان بنشینید.

 

به گزارش مشرق، داریوش ارجمند بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ، درباره دیدار روز گذشته اهالی هنر با مقام معظم رهبری که در بیمارستان انجام شده بود و وی نیز در جمع این هنرمندان حضور داشت، گفت: ایشان در دوره نقاهت بودند و در اتاقی که آقا بستری بودند خیلی از هنرمندان و ورزشکاران حضور داشتند به همین دلیل زمان زیادی برای ایستادن و گفت‌وگو کردن نداشتیم چون موجب خستگی ایشان می‌شد.

وی افزود: به هر حال همه یک به یک به حضور ایشان می‌رفتند و به احوال‌پرسی و روبوسی می‌پرداختند و ایشان خیلی کوتاه از ما می‌پرسیدند که سلامت هستید؟ چه کار می‌کنید؟ اما از آقای جعفر دهقان پرسیدند یک مدتی کار نمی‌کردید؛ کجا بودید که دهقان خیلی تعجب کرد و پس از خروج از اتاق گفت: عجب هوشی دارند آقا.

 

 

داریوش ارجمند در ادامه توضیح داد: جعفر دهقان یک عمل جراحی سنگین داشت و به همین دلیل مدتی کار نمی‌کرد.

بازیگر سریال امام علی خاطرنشان کرد: بنده ایشان را از زمان حضور در مسجد کرامت مشهد و زمانی که نه من موی سفید داشتم و نه ایشان می‌شناختم. در دوره‌ای که آقای دکتر شریعتی ایشان را معرفی کرد که بروید و پای صحبت‌های این طلبه جوان بنشینید. ایشان بنده را خوب می‌شناسند از همان زمان شهر مشهد.

ارجمند خاطرنشان کرد: ایشان از من احوال‌پرسی کردند و آرزوی موفقیت کردند و بنده هم برای ایشان آرزوی سلامتی کردم. من خیلی خوشحال شدم که حال عمومی ایشان خوب است. خدا را شکر رنگ صورتشان به قدری خوب، روشن و درخشان بود که بنده خوشحال شدم. خدا برای مملکت حفظشان کند.

وی در خاتمه گفت: نکته خاص دیگری نبود و من مصلحت نمی‌دیدم که ایشان را وادار به صحبت کنم و ابراز خوشحالی کردند که عمل جراحی‌شان با موفقیت همراه بوده است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 22 شهريور 1393 | | نویسنده : گمنام

جت‌الاسلام جواد زمانی، شاعری که در عیادت جمعی شاعران از رهبر انقلاب حضور داشت، گفت: ما همیشه شنیده‌ایم که وقتی به عیادت بیمار می‌روی باید به او روحیه بدهی اما در این دیدار برعکس، انگار همه آمده بودند تا از ایشان امید بگیرند

به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمدجواد زمانی از شعرای انقلاب اسلامی با اشاره به عیادت جمعی از شعرا و اهالی فرهنگ از رهبر معظم انقلاب که عصر روز گذشته انجام شد، اظهار داشت: دیدار دیروز دیدار پرشوری بود. البته هر آدمی در آن لحظه اگر رهبر انقلاب را می‌دید، منقلب می‌شد. این را من در چهره همه می‌دیدم. چون همه ما در طول سال‌های گذشته بر انقلاب اسلامی، عادت داشتیم ایشان را در قامتی ایستاده ببینیم.

 

وی ادامه داد: رهبر انقلاب با وجود اینکه در بستر بودنند، بسیار باروحیه، شاداب و پر نشاط بودند. با دوستان صحبت و حتی شوخی می‌کردند و همین شور و نشاط موجود در ایشان بود که امیدبخش بود.

 

زمانی افزود: ما همیشه شنیده‌ایم که وقتی به عیادت بیمار می‌روی باید به او روحیه بدهی اما در این دیدار برعکس اتفاق افتاد و انگار همه آمده بودند تا امید بگیرند.

 

این شاعر در پایان گفت: حس من این بود که در این عصر جمعه همه آمدند و با دیدن سیمای رهبر انقلاب، از امام زمان (عج) عیدی گرفتند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج