تاريخ : دو شنبه 27 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

آدمها مي­ آيند و مي­ روند. بعضي ها حاضرند آخرتشان را به هر چيزي بفروشند وبعضي ديگر عطاي دنیا را به لقايش مي بخشند.

تا حالا فکر کردیم که چقدر خودمون رو شناختيم و چقدر خداي خودمون رو .چقدر دست افتاده اي رو گرفتيم و يا ...


انسانهایی که روی دو پایشان راه می روند و زبان می چرخانند ؛ روزي روی اين سنگ سرد خواهند خوابيد.

و چه حكيمانه فرمودند مولايمان علی (ع) كه بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 27 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

 

به گزارش همراهان نیوز ، فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین ساخته ی اصغر فرهادی  هشتاد و چهارمین اسکار بهترین کارگردانی فیلم خارجی زبان را از آن خود ساخت.


فیلم جدای نادر از سیمین که به سیاه نمایی جامعه ایرانیان می پردازد ، مورد نقد های مختلفی از سوی کارگردان ها و فعالان سینما قرار گرفت.


یک خبر نگار از آقای علی اشتون پرسید نظرتان درباره کاندید شدن فرهادی در اسکار چیست؟اایشان در جواب گفتند: اگر کسی در جهت امریکا و اسرائیل حرکت نکند به او جایزه نمی دهند. شک نکنید که فیلم ایشان در عمل به عقاید آن کشور است. این سخنان را از یکی از بهترین فیلمساز های آمریکایی می خوانید نه ایرانی!


از همه ای این سخنان بگذریم حرکت های زننده آقای فرهادی به عنوان کسی که نماینده فرهنگ جمهوری اسلامی بود بعید بود! و باید به دین داریشان تسلیت گفت !


پس از ماجرای دست دادن آقای فرهادی با یک زن در جشن شب قبل مراسم که با عکس العمل برخی رسانه ها همراه شد، امید آن بود که جناب فرهادی بعنوان نماینده کشورمان با رعایت عرف جامعه اسلامی ، رفتارهای خود را اصلاح کند که با انتشار عکس و فیلم روز مراسم این امید به ناامیدی گرایید و حتی به جای بهتر شدن بدتر شد! 

 
وقتی که اعلام کردند که اسکار برای فیلم ایشان انتخاب شده ، به نظر می آید آقای فرهادی جو کاذب جیزه اسکار گرفت! و با اکثر زنان برای بیشتر مطرح شدن خودش روبو سی کرد(که به علت رعایت مسائل شرعی از پخش آن معذوریم) و نهایتا موجب شادی  و روشنفکران غربی شد و دین خودش را زیر پایش گذاشت.

البته جای تعجب ندارد که سید محمد خاتمی که خود سابقه دست دادن با زنان نامحرم و بی حجاب را در پرونده خود دارد بعد از هنجارشکنی اصغر فرهادی در پیامی عنوان نموده (به جنابعالی و همه همکاران عزیزتان دست مریزاد می گویم)!!


از یک طرف فردی مانند مهرداد کرم زاده قهرمانه غیور ایرانی ، که نشان داد نه کمبود امکانات و محرومیت‌های و محدودیت های کشور می تواند جلویش را بگیرد نه ضعف جسمی .

او  در استان بوشهر و ایران مدال هایش می درخشد ، این بار توانست در پرتاب دیسک به مدال نقره دست یابد و فقط به خاطر شاد شدن مردمش و ایرانیان پا به پارالمپیک گذاشت نه به خاطر مطرح شدن و ...


همه این افتخار های به جای خود ، اما با اقدام متعهدانه و دین مدارانه در دست ندادن با همسر شاهزاده انگلیس ، هنگام دریافت مدال نقره به وی گفت: چون مسلمانم و از کشور ایران  آمده‌ام و در فرهنگ ماست که نمی توانم با خانم ها دست بدهم معذور هستم و کریم زاده با این اقدام جلب رضایت خداوند و شادی مردم را از آن خود کرد و رسانه های غربی در واکنش به این اقدام به آن فحاشی و هتک حرمت کردند.


امام خمینی (ره)فرمودند: اگر دیدید که دشمن دارد از شما تعریف می کند بدانید راه رو اشتباه رفتید و دارید تو زمین دشمن بازی می کنید.

 


با این اوصاف در پایان بهتر است بگوییم ، آقای فرهادی بهتر از این جوان بوشهری یاد بگیرید ! شما برای شهرت بازیگران روشنفکر ، غرب زده دست داده اید  و با برخی از بازیگران فیلم های مستهجن روبوسری کردید، اما مهرداد کرم زاده با همسر شازاده انگلیس در هنگام دریافت مدال به علت مسلمان بودن و فرهنگ ایرانی ، دست نداد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 27 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

 

شهریار شاعر معاصر ایران زمین را به جرئت می توان یکی از اسطوره های ادبیات فارسی دانست اما شهرت و آوازه این شاعر ایرانی تنها با شعر فارسی برای جهانیان شناخته شده نیست بلکه به این دایره شعری باید اشعار آذری وی را نیز افزود.

به گزارش مهر ، سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای خشگناب بخش قره چمن آذربایجان شرقی به دنیا آمد.
 
خانواده مومن و متدین استاد شهریار در تربیت این کودک همت خود را مصروف داشت و بساط تعلیم و تربیت قرآنی و عرفانی او را فراهم کرد.
 
سید هادی بهجت تبریزی فرزند استاد شهریار می گوید: شهریار بر سر سفره مردی کریم (پدرشهریار) بزرگ شد که در خانه اش به روی همه باز بود.
 
سید محمد حسین با قد کشیدن در آغوش طبیعت آذربایجان و کوه "حیدربابا" نخستین گام هایش را در دامن دنیای شعر و شاعری بر داشت و همین طبع روان و روزگار باعث شد تا نخستین شعر او در سن چهار سالگی متولد شود.
 
شهریار خود درباره دومین شعرش گفته است:" روزی به همراه پدر و چند تن از دوستانش به کوه عون بن علی (سرخاب) تبریز رفته بودیم که فضای دلنشین طبیعت آنجا باعث شد تا شعری فی البداهه در قالب غزل بر زبانم جاری شود و پدرم بعد از شنیدن این شعر مرا بوسید و این کار من موجب حیرت دوستان پدر شد."
 
دست روزگار این شاعر جوان را برای ادامه تحصیل از تبریز به تهران و مدرسه دارالفنون کشاند و دنیای جدیدی پیش چشمان او گشوده شد.
 
تهران با تمام غربتش چیزهایی داشت که می توانست محمد حسین جوان را چند صباحی در خود آرام دهد.
 
همنشینی با ملک الشعرای بهار ، جلیل شهناز ، صبا ، فیروزکوهی و دیگر چهره های بارز شعر و هنر باعث شد تا شالوده دیوان شهریار محکم و محکمتر شود.
 
اما دوران تحصیل استاد شهریار نیمه تمام ماند و به ناچار خدمت دولتی را برگزید و بانک کشاورزی جسم او را مهمان شد اما روحش بیرون از این محیط اداری مثل مرغی پر کنده در آسمان خیال به پرواز در می آمد و شعرهای او مجال سروده شدن می یافتند .
 
روح شهریار در کالبد جانش زبانی دیگر می طلبید تا فریادش را به آن برآورد و چه بهتر از زبان مادری که روزگار خوش کودکی را با آن به سر آورده بود.
 
مراجعت شهریار به تبریز و روستای دوران کودکی اش شاهکار " حیدربابایه سلام" را پدید آورد و گنجینه زبان و ادبیات ترکی آذری شد.
 
این مجموعه ادبی تاریخی و روایی ، زندگی پاک روستائیان و صفای آنها را به تصویر کشیده و موجب شده است احساسات هر انسان آذری زبان تحریک و اشک از گوشه چشمانش جاری شود.
 
سید هادی بهجت تبریزی می گوید: " روزی خبر تدریس حیدربابا در یکی از دانشگاه های ترکیه را به شهریار دادند و شهریار وقتی این مطلب را شنید جا خورد و گفت: یعنی الان ترک ها هم در دانشگاه خود با لهجه آذری ما ، حیدربابا را می خوانند."
 
وی می گوید: "پدرم به دور خود دیواری کشیده بود و در این حصار تنهایی و خلوت خویش کار خودش را می کرد و شعرش را می سرود و البته شعر هایش را برای نان نمی گفت اما شهرت شهریار این دیوار را ترک داد و دیگران به خلوتش وارد شدند هر چند او علاقه ای به این شهرت نداشت."
 
شهریار را البته در زبان و ادبیات ترکی با شاهکار سهندیه هم می توان به جهان معرفی کرد. شعری نو در زبان آذری که پرنده خیال خواننده اش را به دامنه های سهند می برد و از آنجا به سوی بهشت پر می دهد و با مولای متقیان همنشین می کند و دستان شاعر را در دستان خیالی خدا می گذارد و تو چاره ای جز گریستن بر دامن یگانه معبودت نمی یابی.
 
اشعار شهریار از احساسات پاک شاعرانه شهریار و باورهای دینی او سرچشمه می گیرد و باعث می شود تا "علی ای همای رحمت" او بر زبان هر ایرانی ای زمزمه شود.
 
شهریار به گفته فرزندش سیدهادی بهجت تبریزی اهل شهرت نبود و شاید بتوان حدیث امیرالمومنین را در مورد او صادق دانست که دنیا همیشه از پی کسانی می دود که نسبت به آن بی توجهی کنند.
 
شهریار سر انجام در 27 شهریور سال 67 در تهران بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع گرفت.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهریار,

 

 
ایشان با تاکید بر اینکه بدون رهبری امام (ره) انقلاب به جایی نمی رسید و هزاران بار سرنگون شده بود، بیان داشت: کسانی که دست در مسائل مدیریتی کلان ندارند این مطلب را درک نکرده و قبول این مسئله برای آنان بسیار سنگین می باشد.
 
رئیس موسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی (ره) با بیان اینکه خداوند متعال پس از رحلت امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری را به ما عطا کرده است، گفت: مقام معظم رهبری جانشین خلف امام (ره) می باشند و به تعبیری روح حضرت امام (ره) در ایشان حلول کرده است.
 
علامه مصباح یزدی با اشاره به اینکه اگر قدر و نعمت حضور رهبر را ندانیم، خداوند ما را کیفر خواهد کرد، اظهار داشت: مراجع تاج سر و افتخار ما هستند اما ویژگی هایی که خداوند به مقام معظم رهبری عطا کرده، بی شمار است.
 
عضو خبرگان رهبری با بیان اینکه حفاظت از کشتی انقلاب توفیقی است که به مقام معظم رهبری داده شده است، گفت: این شخصیت بزرگ الهی بدون شک این توفیقات را از توسل به امام زمان (عج) دریافت کرده اند.
 
رئیس موسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی (ره) با تاکید بر اینکه برای کمک به حرکت در مسیر الهی کارهای بزرگی می توان انجام داد، خاطرنشان کرد: اگر هیچ کاری که انجام ندهیم باید پس از نمازها برای سلامتی و توفیق در کارهای مقام معظم رهبری دعا کنیم.
 
وی افزود: ارزش این نعمت ها به قدری است که یک عمر فکر کردن امثال بنده کافی نیست تا ارزش آن را بسنجیم.
 
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به اینکه هر شخص با انصافی با کمی تفکر به بزرگی شخصیت های الهی همانند مقام معظم رهبری می رسد، اذعان داشت: این تاثیرگذاری به خاطر این است که یک شعاعی از حضرت ولی عصر(عج) به ایشان تابیده که این چنین ارزش  هایی را بیافرینند و اینچنین حراستی از ارزش ها انقلاب داشته و جامعه را حفظ کنند.
 
عضو خبرگان رهبری در ادامه با تاکید بر اینکه  اگر این مطلب را متوجه نشویم، نقص از شخص ما است، بیان داشت: خدای متعال نعمت زیادی به انسانیت داده است که انوار پاکی را مثل وجود پیامبر و ائمه معصومین(ع) به ما عنایت کرده که باب هایی را به روی مردم باز کرده اند؛ یکی از آن هدایت تشریعی است و باب های بسیاری است که ما آن ها را درک نمی کنیم.
 
وی خاطرنشان کرد: بنده اعتراف می کنم پس از اینکه بیش از 60 سال مشغولیت با کتاب ها و درس ها داشته ام، چیزی را متوجه نمی شوم.
 
آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه همه وجود ما از پیامبر(ص) است، اذعان داشت: همه وجود ما از پیامبر بوده و سزاوار است که مشکلات و نیازهایمان را با ایشان درمیان بگذاریم.
 
وی با اشاره به اینکه ائمه(ع) فرموده اند که ما شما را از یاد نمی بریم و برای گناهان شما طلب بخشش می کنیم، ابراز داشت: همه چیز ما از برکت حضرت ولی عصر(عج) می باشد ولی ارتباط و توجه مان کمتر به ایشان است.
 
وی افزود: انسانیت و فطرت انسانی اقتضا می کند که اگر هیچ چیز دیگری نبود، عنایاتی که به برکت این حضرات خداوند به انسان ها عطا کرده است، بیشتر از این حرف ها شایسته توجه بودند.
 
رئیس موسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به اینکه سعی کنیم که بیشتر در مقام ارتباط و توسل با حضرت باشیم، گفت:باید کارهای روزمره زندگی را طوری برنامه ریزی کنیم که حضرات معصومین می خواهند.
 
وی افزود: اگر زمانی از عمر باقی مانده است، باید غنیمت شمرده و توجه مان را به این ذوات مقدسه بیشتر کنیم و بدانیم که آنان واقعا مجرای فیض الهی هستند.
 
عضو خبرگان رهبری با اشاره به اینکه در آغاز سال تحصیلی برای عالم اسلام آرزوی خیر و برکت می کنیم، گفت: کارهایی که در زندگی انجام می دهید، سعی کنید آگاهانه و از سر نیاز باشد.
 
وی افزود: سوالاتی در خصوص اصل خلقت، خداوند، وحی، نبوت، چرا پیامبر انسانی، تشکیک در مسائل وحی و نبوت از جمله شبهاتی می باشد که در بین جوانان شایع است.
 
آیت الله مصباح یزدی با بیان این سوال که آیا اکتفا به مسائل کوچک امام زمان(عج) را راضی می کند، گفت: باید نیاز جامعه را در انتخاب رشته تحصیلی و علاقه شخصی اولویت قرار دهیم.....
 
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 27 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

آقا در بین صحبت هایش فرمود:
 
«تصویر شهیدی در اطاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.»
 
وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم. سپس به آقا میثم – فرزندش - گفت که برود و آن عکس را بیاورد.
 
دقایقی بعد که صحبت ها درباره عظمت شهدا گل انداخته بود، آقا گفت:
 
«حتما باید شما اون عکس رو ببینید.»
 
سپس رو به میثم کرد و مجددا گفت: «شما برو اون عکس شهید رو از اطاق من بیار.»
 
که آقا میثم رفت و سرانجام عکس را آورد.
 
کارت پستال کوچکی بود از شهیدی با بادگیر آبی، که بر زمین تفتیده شلمچه آرام گرفته بود.
 
آن عکس را قبلا دیده بودم. عکسی بود که «موسسه میثاق» منتشر و پخش کرده بود. زیر آن هم نام شهید را نزده بودند.
 
عکس را که آورد، آقا با احترام و ادب خاصی آن را به دست گرفت و رو به ما نشان داد. همان طور که آن را جلوی چشم ما گرفته بود، فرمود:
 
«شما به چهره این شهید نگاه کنید، چقدر معصوم و زیباست ... الله اکبر ... من این را در اطاق خودم گذاشته ام و به آن خیلی علاقه دارم.»
 
ناگهان یاد کلامی از دوست عزیزم «حسین بهزاد» افتادم.
 
چندی قبل از آن، حسین همان عکس را نشانم داد و نکته بسیار مهمی را تذکر داد. آن شهید جوان با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته بود و ...
 
به آقا گفتم:
 
«آقا، یک نکته مهمی در این عکس هست که مظلومیت او را بیشتر می رساند.»
 
آقا نگاه عمیقی به عکس انداخت و با تعجب پرسید که آن نکته چیست؟ که حرف حسین بهزاد را گفتم:
 
« این بسیجی، با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته که گرد و خاک وارد لوله اسلحه نشود. یعنی این شهید هنوز به خط و صحنه درگیری نرسیده و با اسلحه اش هنوز تیر شلیک نکرده است.»
 
با این حرف، آقا عکس را جلوتر برد و در حالی که نگاهش را به آن عزیز دوخته بود، با حسرت و با حالتی زیبا فرمود:
 
« الله اکبر ... عجب ... سبحان الله ... سبحان الله »
 
دست آخر، آقا مسعود زرنگی کرد و از آقا خواست تا اجازه دهد عکس آن شهید را به عنوان یادگار به او بدهد. آقا هم پذیرفت و روی دست راست شهید بر عکس، امضا کرد و به عنوان یادگار به مسعود داد.
 
 
تصویر شهید هادی ثنایی‌مقدم

بقیه در ادامه مطلب....

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: rayatelhoda, ir,

ادامه مطلب

 


ای بهار همیشه های خدا ؛ ای که از آسمان شدی جاری

 

از چه این روزها شکسته شدی ؛ بغض داری ولی نمی باری

 

 

 

لااقل صبر کن مسافر شب ؛ گریه کن گریه در معابر شب

 

صبح صادق بجز تو کیست بگو ؛ کیست جز تو امام بیداری

 

 

 

گاه گاهی که حرف هم داری  ؛ شهر در خواب می رود انگار

 

آه آقا چه می کشی با این  ؛ استخوانی که در گلو داری

 

 

 

تو بگو از کدام طایفه ای ؛ که همیشه خدای عاطفه ای

 

لطف ها می کنی برای کسی  ؛ که برایت نمی کند کاری

 

 

 

پس کجایند نافله خوان ها که دل نافله شبانه شکست

 

کِی به درد  تو می خورد آقا ! نافله های سرد و تکراری

 

 

پس کجایند عالمان سحر یک نفر از چهار هزار نفر

 

که شبانه امام را بردند  پا برهنه به خفّت و خواری

 

 

 

کوچه ای در مدینه منتظر است ؛ تا که روضه بخوانی از دیوار

 

تا تو هم مثل مادرت آنجا  ؛حس کنی بین درب و دیواری

 

 

 

تا که کوچه به کوچه پخش شود ؛ هم صدایی غربتت با او

 

تا بفهمند فاطمی هستی  ؛ مثل مادر به غم گرفتاری

 

 

 

تا که دست تو را نبندند و هی به یاد علی نخندند و

 

نَکِشندت پیاده اینگونه هی به قصد امام آزاری

 

 

 

تا به تو زهری از جفا ندهند  ؛ تا به پیش تو ناسزا ندهند

 

تا مگرشرمی از رسول کنند نبرندت به بزم مِی خواری

 

 

 

شب شد و یک عبا و عمامه  باز هم بین کوچه افتاده

 

باز هم اهل خانه می ریزند  ؛ پشت پای تو گریه و زاری

 

 

 

می برند به قصر سرخ بلا  ؛ کوفه یا شام یا که کرب و بلا

بهتر است یک کمی با خود  ؛ تربت از قتلگاه برداری

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 26 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به قلم حجت الاسلام و المسلمين شيخ حسین انصاریان
 

شكر نعمت‏

معاوية بن وهب مى‏گويد: من در مدينه با حضرت امام صادق عليه السلام بودم و آن حضرت بر مركبش سوار بود. ناگاه پياده شد، ما قصد رفتن به بازار يا نزديك بازار داشتيم ولى حضرت به سجده رفت و سجده را طولانى نمود، من به انتظار ماندم تا سر از سجده برداشت، گفتم: فدايت شوم ديدم پياده شدى و سجده كردى؟ فرمود: به ياد نعمت خدا بر خود افتادم، گفتم:نزديك بازار، آن هم محلّ رفت و آمد مردم؟! فرمود: كسى مرا نديد ”1”.
 
كمك به غير شيعه‏

معلّى بن خنيس مى‏گويد: حضرت امام صادق عليه السلام در شبى كه نم نم باران مى‏آمد براى رفتن به سايبان بنى ساعده از خانه بيرون رفت. من حضرت را دنبال كردم، ناگهان چيزى از دستش افتاد، پس از گفتن بسم اللّه گفت:
خدايا! آن را به ما برگردان، پيش آمدم و به آن حضرت سلام كردم، فرمود:معلّى! عرضه داشتم، بله فدايت شوم، فرمود: با دستت به جستجو برآى اگر چيزى را يافتى به من بده.

ناگهان من به قرص‏هاى نانى برخوردم كه روى زمين پراكنده بود، آنچه را يافتم به حضرت دادم، آنگاه در دست حضرت هميانى از نان ديدم، گفتم: به من عنايت كنيد تا براى شما بياورم، فرمود: نه، من به بردن اين بار سزاوارترم ولى همراه من بيا.

به سايبان بنى ساعده رسيديم، در آنجا به گروهى برخورديم كه خواب بودند، حضرت زير لباس هر كدام يك گرده نان يا دو گرده پنهان كرد، آخرين نفر را كه كمك كرد باز گشتيم، به حضرت گفتم: فدايت گردم اينان حق را مى‏شناسند؟ فرمود: اگر مى‏شناختند هر آينه با نمك هم به آنان كمك مى‏كرديم‏”2”.
 
كمك به خويشاوند

ابوجعفر خثعمى مى‏گويد: حضرت امام صادق عليه السلام يك كيسه زر به من داده، فرمود آن را به فلان مرد از تيره بنى‏هاشم برسان و از اينكه من آن را براى او فرستاده‏ام خبر نكن.

ابوجعفر مى‏گويد: كيسه زر را به آن مرد رساندم؛ گفت: خدا دهنده اين كيسه زر را پاداش خير دهد، هر ساله اين پول را براى من مى‏فرستد و من تا سال آينده با آن زندگى مى‏كنم ولى جعفر صادق با دارايى فراوانش به من كمكى نمى‏دهد ”3”!
 
اوج اخلاق‏

مسافرى از ميان حاجيان در مدينه به خواب رفت، وقتى بيدار شد گمان كرد هميان پولش به سرقت رفته، به جستجوى هميان برآمد، حضرت امام صادق عليه السلام را در حالى كه نمى‏شناخت در نماز ديد، به حضرت آويخت و گفت: هميانم را تو برداشتى!! حضرت فرمود: در آن چه بود؟ گفت: هزار دينار، حضرت او را به خانه برد و هزار دينار به او داد.

هنگامى كه به جايگاهش باز گشت هميانش را يافت، عذرخواهانه همراه با هزار دينار به خانه حضرت برگشت، امام از پذيرفتن مال امتناع كرده، فرمود: چيزى كه از دستم خارج شده به من باز نمى‏گردد، پرسيد: اين شخص با اين كرم و بزرگوارى‏اش كيست؟ گفتند: جعفر صادق عليه السلام است، گفت: اين كرامت به ناچار كار چنين كسى است‏ ”1”.
 
درخواستت را بگو

اشجع سلمى بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شد، امام را بيمار يافت، كنار حضرت نشست و از سبب بيمارى حضرت پرسيد، امام صادق عليه السلام فرمود: از پرسيدن علت بيمارى منصرف شو، درخواستت را بگو، شعرى در طلب سلامتى براى آن حضرت از خدا خواند، حضرت به خدمتكارش فرمود: چيزى همراهت هست؟ عرضه داشت: چهار صد دينار، فرمود: آن را به اشجع بده‏ ”4”.
 
مهربانى بى‏نظير

سفيان ثورى بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شد، آن بزرگوار را رنگ پريده ديد، سبب آن را از حضرت پرسيد؟ فرمود: همواره نهى مى‏كردم كه اهل خانه روى بام نروند، وارد خانه شدم ناگهان كنيزى از كنيزانم را كه عهده‏دار تربيت يكى از فرزندانم مى‏باشد ديدم كه از نردبان بالا رفته و كودك همراه اوست، چون چشمش به من افتاد لرزيد و متحير شد، كودك از دستش به زمين افتاد و مُرد، تغيير رنگم به خاطر مرگ كودك نيست بلكه به خاطر ترسى است كه كنيز را فرا گرفت، حضرت دو بار به او فرموده بود: تو در راه خدا آزادى، گناهى بر تو نيست‏ ”5”!
 
همه امورت را به مردم مگو

مفضل بن قيس مى‏گويد: بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شدم، نسبت به برخى از مسايل زندگى و حالاتم به حضرت شكايت كردم و از آن بزرگوار درخواست دعا نمودم. حضرت به كنيزش فرمود: كيسه‏اى كه از ابوجعفر به ما رسيده بياور، كيسه را كه آورد، فرمود: اين كيسه‏اى است كه چهارصد دينار در آن است، از آن براى رفع مشكل و پريشانيت استفاده كن، گفتم:فدايت شوم به خدا سوگند قصد پول گرفتن نداشتم، فقط براى درخواست دعا آمده بودم، فرمود: دعا را رها نمى‏كنم ولى همه آنچه را دچار آن هستى به مردم خبر نده كه نزد آنان سبك و خوار مى‏شوى‏ ”6”.
 
احترام مهمان‏

عبداللّه بن يعفور مى‏گويد: مهمانى را نزد حضرت امام صادق عليه السلام ديدم، روزى مهمان براى انجام پاره‏اى از امور برخاست، حضرت او را از دست زدن به كارى بازداشت و خود آنچه را مى‏بايد، انجام داده، فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله از اينكه مهمان به كار گرفته شود نهى كرده است‏ ”7”.
 
برخورد با دو فقير

مسمع بن عبدالملك مى‏گويد: در منا با جمعى از شيعيان در خدمت حضرت امام صادق عليه السلام بوديم، در مقابل ما مقدارى انگور بود كه از آن مى‏خورديم، فقيرى آمد و از حضرت چيزى خواست، امام خوشه‏اى انگور به او عطا كرد، فقير گفت: مرا به اين انگور نيازى نيست، اگر درهمى باشد مى‏گيرم، حضرت فرمود: خدا برايت گشايش و فراخى فراهم آورد.

فقير رفت، سپس برگشت و گفت: خوشه انگور را بدهيد، حضرت فرمود: خدا برايت گشايش و فراخى آورد و چيزى به او نداد!

فقيرى ديگر آمد، حضرت صادق عليه السلام سه حبه انگور به او داد، فقير سه حبه را از دست حضرت گرفت، سپس گفت: حمد و سپاس پروردگار جهانيان را كه به من روزى عنايت كرد.

حضرت فرمود: بايست، پس دست مباركش را پر از انگور كرد و به او داد، فقير از دست حضرت گرفت سپس گفت: حمد و سپاس پروردگار جهانيان را كه به من روزى عنايت كرد.

حضرت فرمود: غلام چه مقدار درهم نزد توست؟ آن مقدار كه ما حدس زديم حدود بيست درهم بود، حضرت آن را هم به فقير داد و او هم گرفت‏سپس گفت: خدايا! سپاس اين عنايت هم از تو بود اى خدايى كه شريكى براى تو نيست.

حضرت فرمود: به جايت بايست، سپس پيراهنى كه بر تن مباركش بود به او داد و فرمود: بپوش، او هم پوشيد و گفت: خدا را سپاس كه مرا لباس پوشانيد، اى اباعبداللّه! خدا جزاى خيرت دهد. تا اينجا كه رسيد امام را رها كرد و برگشت و رفت. ما گمان كرديم كه اگر حضرت را رها نمى‏كرد پيوسته به او عطا مى‏فرمود: زيرا هرگاه به او عطا مى‏كرد او هم خدا را به عطاى حضرت سپاس مى‏گفت‏ ”8”!
 
دعا و راز و نياز

عبداللّه بن يعفور مى‏گويد: شنيدم حضرت امام صادق عليه السلام در حالى كه دست به سوى عالم بالا برداشته بود مى‏گفت:رَبِّ لَاتَكِلْنى إلَى نَفْسى طَرفَةَ عَينٍ أبَداً لَاأقَلَّ مِن ذَلِكَ وَلَا أكثَرَ . پروردگارا! مرا يك لحظه نه كمتر از آن و نه بيشتر به خود وا مگذار.

پس به سرعت اشك از اطراف محاسنش جارى شد سپس رو به من كرده، فرمود: اى پسر يعفور! خدا يونس بن متى را كمتر از يك لحظه به خود وا گذاشت، پيامد سخت را به وجود آورد، عرض كردم: كارش به ناسپاسى نسبت به خدا هم رسيد؟ فرمود: نه، ولى مردن در چنين حالتى هلاكت است‏”9”!
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 26 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

نام شریفش جعفر، کنیه اش ابوعبدالله و ابواسماعیل و لقبهایش فاضل، قائم، طاهر، کافل، منجی و مشهورترین آنها صادق بود. در روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری هنگام طلوع فجر درمدینه چشم به جهان گشود و در بیست و پنجم شوال سال 148 هجری قمری در سن شصت و پنج سالگی در مدینه چشم از جهان فرو بست و در کنار پدر و جد خود، امام باقر و امام سجاد (علیهما السلام) و عموی جدش امام حسن مجتبی (علیه السلام) در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. پدرش 26ساله بود که او زاده شد. دوازده سال از عمر شریفش را در کنار جدش امام سجاد (علیه السلام) و نوزده سال را در کنار پدرش امام باقر (علیه السلام) گذراند.

مدت امامت آن امام همام 34 سال بود که حدود هجده سال آن (132-114ه ) همزمان با حکومت امویان بود و شانزده سال آن (148-132 ه ) همزمان با حکومت عباسیان.
 
بندگی شایسته

امام صادق (علیه السلام) از اعاظم عباد و اکابر زهاد بود. از سه حال خارج نبود: یا روزه داشت، یا نماز می خواند و یا ذکر می گفت. چون روزه می گرفت بوی خوش به کار می برد و بعد از ماه رمضان بی درنگ زکات فطره روزه خود، خانواده و خدمتکارانش را می پرداخت.

شبهای قدر را اگرچه مریض بود تا صبح در مسجد به نیایش و عبادت می گذراند. چون نیمه شب برای خواندن نماز شب بر می خاست با صدای بلند ذکر می گفت و دعا می خواند تا اهل خانه بشنوند و هرکس بخواهد برای عبادت برخیزد. هنگامی که ماموران حکومت برای دستگیری وی شبانه از دیوار منزلش وارد می شدند، او را درحال راز و نیاز یافتند. آن حضرت ذکر رکوع وسجود را بسیار تکرار می کرد.

امام صادق (علیه السلام) خداوند را همه جا حاضر و او را بر اعمال خودناظر می دانست. از این رو به هنگام نیایش مجذوب خداوند می شد. مالک بن انس می گوید: “با امام صادق (که بر او درود خدا باد) حج گزاردم، به هنگام تلبیه هرچه می کوشید تا لبیک بگوید، صدایش درگلو می ماند و چنان حالتی به او دست می داد که نزدیک بود ازمرکبش به زیر افتد. گفتم: چاره ای نیست باید لبیک گفت. فرمود:

چگونه جرات کنم لبیک بگویم، می ترسم خداوند بگوید: “نه لبیک “ چون زبان به لبیک می گشود، آن قدر آن را تکرار می کرد که نفسش بند می آمد. قرآن را بسیار بزرگ می داشت و آن را در چهارده بخش قرائت می فرمود.
 
شجاعت بی نظیر

امام صادق (علیه السلام) از نسل علی (علیه السلام) بود و در شجاعت بی نظیر. او شجاعت و پایداری را از پدران خود به ارث برده بود. در مقابل زورمندان و امیران از گفتن حق پروا نداشت. روزی منصور، خلیفه عباسی، از مگسی درمانده شد و از وی پرسید: چرا خداوند مگس را آفرید؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: “تا جباران را خوار کند.”

وقتی “داوود بن علی، فرماندار مدینه، معلی بن خنیس را کشت، شمشیر برگرفته به کاخ امارت رفت; حقش را مطالبه کرد; و قاتل “معلی “ را به قصاص کشت.

وقتی که فرماندار اموی مدینه در حضور بنی هاشم و در خطبه های نماز علی (علیه السلام) را دشنام داد و همه بنی هاشم سکوت کردند، امام (علیه السلام) چنان پاسخ کوبنده ای به او داد که فرماندار بی آنکه خطبه را تمام کند راه خانه پیش گرفت.

ماموران حکومت خانه اش را به آتش کشیدند،در میان شعله های آتش قدم می زد و می فرمود: “من فرزند ابراهیم خلیلم “

مهابت در عین گذشت

امام (علیه السلام) مهابتی خدادادی داشت، چهره اش نورانی بود و نگاهش نافذ. عبادت بسیار سبب شده بود ابهتش دلها را جذب کند. عظمت و مهابت وی چنان بود که ابو حنیفه بر منصور وارد شد و امام (علیه السلام) حضور داشت، به گفته خودش چنان تحت تاثیر هیبت امام (علیه السلام) قرار گرفت که مهابت منصور با آن همه خدم و حشم در برابر آن هیچ بود.

یکی از دانشمندان علم کلام، که بسیار بر خود می بالید و خود را برای مناظره با آن حضرت آماده کرده بود، چون چشمش به امام افتاد چنان تحت تاثیر قرار گرفت که حیران ماند و زبانش بند آمد.

امام با وجود شجاعت و مهابت و قوت قلبی که داشت، در برخورد با مردم و خدمتکارانش بسیار بردبار و با گذشت بود و بدی را با نیکی پاسخ می داد. روزی شخصی که، امام را نمی شناخت، او را به دزدی متهم کرد. امام (علیه السلام) وی را به خانه برد و هزار درهم به او داد. چون شخص شرمنده و عذرخواه بازگشت و درهمها را پس آورد، امام آن را نپذیرفت.

گاه حتی بیش از این گذشت نشان می داد، به نماز می ایستاد و برای بدکننده از خدا آمرزش می طلبید.
 
مولایی همجون بردگان

امام (علیه السلام)، با همه شرافت نسب و جلالت قدر و برتری دانشی که داشت، بسیار متواضع بود و در میان مردم چون یکی از آنان بود. به دست خویش خرما وزن می کرد. باغ خود را بیل می زد; آبیاری می کرد. چهارپا سوار می شد. و اجازه نمی داد حمام را برایش قرق کنند. چون بندگان بر زمین می نشست و غذا می خورد. و خود از میهمانانش پذیرایی می کرد. روزی برای دلجویی و دیدار به منزل یکی از بنی هاشم می رفت که کفشش پاره شد. کفش پاره را به دست گرفت و با یک پای برهنه تا مقصد رفت. یتیمان را نوازش و سرپرستی می کرد.

 رفتارش با دیگران، حتی خدمتکاران بسیار ملایم و مهربانانه بود. خوشرو و خوش رفتار بود و ملایمت و نرمی معیار رفتارش شمرده می شد. روزی غلامش، که در پی کاری رفته بود، دیر کرد. امام (علیه السلام) در پی اش گشت و وقتی پیدایش کرد خوابیده بود. نه تنها با او درشتی نکرد، بلکه کنارش نشست و او را باد زد تا بیدار شد. آنگاه به او فرمود: “تو را نشاید هم شب بخوابی هم روز، شب بخواب و روز کار کن.”
 
صبر ایّوب وار

امام صادق (علیه السلام) در برابر سختیها و مصیبتها بسیار پایدار بود. در برابر سختیهایی که حکومت برایش ایجاد می کرد و گاه حتی شبانه به منزلش می ریختند و به مرگ تهدیدش می کردند، استوار بود. او در غم از دست دادن فرزندان بسیار صبور بود. روزی با میهمانانش بر سر سفره بود که خبر در گذشت پسر بزرگش اسماعیل را آوردند. با آنکه اسماعیل را بسیار دوست داشت نه تنها بی تابی نکرد، بلکه با میهمانان نشست، لبخند زد، پیش میهمانان غذا گذاشت و آنها را به خوردن تشویق کرد و از روزهای دیگر بهتر غذا خورد. میهمانان از این که او را غمگین ندیدند تعجب کردند و سبب را پرسیدند. حضرت فرمود: “چرا چنین نباشم، راستگوترین راستگویان به من خبر داده است که من و شما خواهیم مرد.”

وقتی کودکش مریض شده بود، غمگین بود و چون کودک درگذشت، اندوه را به کناری نهاد و به جمع یاران پیوست. پرسیدند: “تا کودک بیمار بود، غمگین بودی و چون درگذشت، غم از چهره زدودی “؟ فرمود: “ماخاندانی هستیم که پیش از وقوع مصیبت اندوهگین می شویم و چون فرمان حق در رسد به قضا رضا می دهیم و تسلیم فرمان حق هستیم.

در فراق از دست دادن یاران و خویشاوندان اشک می ریخت، ولی پیوسته راست قامت بود. در شهادت عمویش “زید بن علی بن الحسین (علیهما السلام)” گریست. در گرفتاری، شکنجه ها و شهادت عموزادگانش گریست، ولی همچنان پایدار ایستاد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: rayatelhoda,

تاريخ : دو شنبه 13 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

ما‌هيچ كاره‌ايم! اگر اسرائيل‌حمله كرد جوابش را به خودش‌بدهيد!

روزنامه صهيونيستي 'يديعوت آحرونوت ' از ارسال نامه محرمانه آمريكا به ايران خبر داد.

به گزارش رجانيوز، اين روزنامه صهيونيستي در مطلبي عنوان كرد كه  آمريكا در روزهاي اخير با ارسال نامه‌اي محرمانه به ايران تاكيد كرده است كه واشنگتن از حمله تل آويو به تاسيسات هسته‌اي ايران حمايت نمي‌كند و در آن مشاركت نخواهد كرد .

بر اساس اين گزارش تاثیرات برگزاری اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در تهران خیلی زودتر از آنکه انتظار می‌رفت و حتی پیش از پایان رسمی این اجلاس در تهران علنی شد و در حالی که سران 120 کشور جهان در تهران مشغول رایزنی و بحث بر سر موضوعات مهم جهانی بودند، مقامات ارشد غربی، نسبت به لفاظی درباره حمله به ایران از سوی مقامات رژیم صهیونیستی هشدار دادند و از ايران درخواست امنيت در قبال اقدام رژيم صهيونيستي كردند.

به نوشته پايگاه خبري 'النشره 'لبنان، بر اساس اين پيام كه از طرف دو كشور اروپايي ارسال شده است دولت ايالات متحده از تهران خواسته است در ازاي اين اقدام به پايگاههاي آمريكا در خليج فارس حمله نكند. 

منابع سياسي رژيم صهيونيستي اين خبر را نشانگر وخامت روابط بين آمريكا  و اسرائيل و رسيدن آن به پايين ترين حد دانستند.
 
اين نامه محرمانه آمريكا نشان مي‌دهد كه نه جنگ اسرائیل علیه ایران واقعیت دارد و نه جنگ آمریکا، و همه اين ادعاها عليه ايران يك بلوف رسانه اي تا از اين طريق بتواند برنامه هسته اي ايران متوقف كند.
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

شهيد محمود کاوه ، فرمانده لشکر 155 ويژه شهدا، به سال 1340 در شهر مشهد به دنيا آمد. پدر محمود از کسبه مشهدي و اصليتش از دهستان بيهود توابع قاين بود.

روزي که جنگ شروع شد، کاوه يک پاسدار 19 ساله بود اما 3سال بعد فرماندهي يکي از کليدي ترين يگان هاي سپاه پاسداران در جبهه هاي غرب ، موسوم به تيپ ويژه شهدا به او واگذار شد. نگرش نظامي خارق العاده محمود کاوه ، چنان او را شاخص نمود که در مدت کوتاهي ، تيپ تحت امر وي به لشگر ارتقا پيدا کرد.

سرانجام کاوه به تاريخ 10 شهريور 1365 در منطقه عمومي حاج عمران برروي قله 2519 مورد اصابت ترکش گلوله خمپاره قرار گرفت و درسن 25 سالگي به شهادت رسيد.

از محمود کاوه دختري 2 ساله  به نام «زهرا» به يادگار ماند که عکس زير مربوط به او مي باشد. زهرا کاوه لباس پدر را به تن کرده است تا نشان دهد راه پدرش را ادامه خواهد داد.

روحمان با يادش شاد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از شیعه آنلاین، این تصویر چند روز پس از روز عید سعید فطر توسط تعدادی از مسلمانان آمریکا در صفحات شخصی آنان در سایت های اجتماعی منتشر شد اما اکنون و پس از گذشت حدود دو هفته به یکی از پر مخاطب ترین تصاویر تبدیل شده و همچنان در حال منتشر شدن است. انتقادات بسیار زیادی نیز به چنین اقدامی شده است.


نکته تعجب بر انگیز این بوده که تعدادی از زنان مسلمان اما غیر محجبه، در این نماز جماعت شرکت کرده و در کنار مردان ایستاده اند. همان طور که در تصاویر نیز دیده می شود، این نماز به صورت مختلط برگزار شد.

قابل ذکر است این اولین باری نیست که یک زن در آمریکا امامت نماز جماعت را بر عهده می گیرد. سال گذشته نیز در نقطه ای دیگر از آمریکا چنین اتفاقی رخ داد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

پناهیان شب گذشته در جمع دانشجویان گفت : یکی از نزدیکان آیت الله بهجت برایم تعریف می کرد که قبل از رفتن به اعتکاف دانشجویی، پیش ایشان رفتم تا نکته ای و پیامی را برای دانشجویان بگیرم؛ ایشان گفتند که آدم نمی داند چه کار کند، برای تعجیل فرج دعا کند یا برای بر طرف شدن بلاهایی که بر سر مسلمانان در زمان ظهور می آید.

 

 
به نقل از خبرگزاری دانشجو ، حجت الاسلام پناهیان شب گذشته در جمع دانشجویان بسیجی و مسئولان بسیج دانشجویی سراسر کشور که در مسجد امام رضا(ع) دانشگاه فردوسی گردهم آمده بودند، یکی از راه های حکومت جهانی امام زمان(عج) را استفاده از رعب دانست و در خصوص چیستی و ضرورت آن و لزوم استفاده از این روش در انقلاب اسلامی به عنوان مقدمه ساز ظهور به سخنرانی پرداخت که در ادامه مشروح آن آمده است:
 
خداوند با رعب امام زمان (عج) را کمک می کنند
 
به طور مشخص یکی از روش های بسیار مهم در حکومت جهانی امام زمان(عج) و قبل از حکومت و در جریان قیام و نبرد جهانی ایشان، استفاده از رعب است.
 
در مباحث آخر الزمان شنیده اید که خداوند متعال با رعب حضرت صاحب الزمان(عج) را کمک خواهند کرد. رعب ترس و خوفی است که دیگران از حق، امام زمان (عج) و یارانش دارند.
 
باید کاملا با این روش آشنا باشیم و تا می توانیم راه های آن را پیدا کنیم. این روش در روایات ما برای اداره عالم ذکر شده است، عالم یک منطقه و کشور نیست.
 
رمز موفقیت یاران امام زمان
 
این ویژگی در شیوه عملکرد یاران امام زمان(عج) موجود است و کلید و رمز موفقیت آن هاست.
 
این روش در زمان پیامبر هم استفاده شده است، اما به صورت کامل در زمان امام زمان (عج) است. علما هم توضیح می دهند که وقتی حضرت برای تصرف جائی حرکت می کنند، قبل از رسیدنشان به آن جا، هیبت لشکریان حضرت، منطقه را برای تسخیر آماده می کند. مثل آتش تهیه ای که در زمان جنگ و عملیات به کار می رفت.
 
رعب و نسبت آن با عقلانیت و محبت
 
رعب چگونه اثر گذار است و چه ویژگی هایی دارد، این رعب در مقابل چند منطق دیگر است؛ یکی منطق عقلانیت و این که چرا حضرت صاحب الزمان(عج) با منطق و عقلانیات و استدلال جهان را نمی گیرد، سوال دوم این است که چرا امام زمان (عج) با محبت و عشق جهان را تسخیر نمی کنند.
 
سوال های دیگری هم می شود پرسید اما پاسخ به همین دوسوال، پاسخ سوالات دیگر است.
 
پایه حرکت امام زمان (عج) عقلانیت است
 
پایه حرکت امام زمان عقلانیت است، حتی عقلانیت از معنویت هم بیشتر است. اگر به روایات ظهور مراجعه کنید می گوید تا قبل از ظهور تمام کسانی که ادعای مدیریت جهان را دارند، طرح های خود را می آورند و طرح هایشان شکست می خورد و بعد از آن، جهان خلاء تئوریک را تجربه می کند.
 
عقلانیت می گوید این روش های لیبرالیزم و دموکراسی جواب نمی دهد و بطلانشان در آخر الزمان ثابت می شود. در چنین شرایطی است که حضرت ظهور می کنند.
 
روایت دیگری می گوید در آخرالزمان مردم احکام را با عقلانیت قبول می کنند، امام صادق (ع) به کسی می گفت امروز که شما از روی تعبد احکام را قبول می کنید، در آخر الزمان با عقل است، چرا که عقل بشر در طول زمان رشد کرده است.
 
نکته دیگری هم هست؛ حضرت امام زمان (عج) دستی بر سر مومنین می شکند و عقل آن ها کامل می شود. این البته تنها برای مومنین است.
 
با افرادی که خلاف عقل و منطق حرف می زنند، چه باید کرد؟
 
عقلانیت، روش امام زمان است، اما نیاز به رعب را بر طرف نمی کند. بسیاری از افراد خلاف عقل و منطق حرف می زنند، طوری که چاره ای نیست جز گلوله ای که بر پیشانی شان باید بشیند.
 
رئیس دولت رژیم صهیونیستی می گوید جهان در چه نکبتی قرار گرفته است که این همه کشور به ایران می روند، یا یکی دیگر از اسرائیل می گوید رهبر ایران صراحتا علیه اسرائیل حرف می زند، اما هیچ کشوری بلند نمی شود تا اعتراض کند. این اسرائیلی ها اصلا به روی خودشان نمی آورند که در چه منجلابی غرق اند. با این افراد با چه منطقی می توان حرف زد؟
 
بعضی از رهبران منطقه که حتی انقلابی هستند از جنگ جهانی که تروریست ها علیه سوریه راه انداخته اند، حمایت می کنند، اما با چه استدلالی این حمایت را می کنند؟ در حالی که اسرائیل و انگلیس و آمریکا رسما می گویند به تروریست ها سلاح می دهند، اما این رهبران می گویند مردم هستند که قیام کرده اند.
 
فکر می کنید عقلانیت چقدر در جهان حاکم شده است که روش حضرت هم همین باشد؟ رعب برای مزاحمین حیات بشری است.
 
محبوب ترین کس در آخر الزمان، امام زمان (عج) است
 
اما جواب سوال دوم و این که چرا حضرت با عاطفه کار نمی کنند، روایت است که در آخر الزمان محبوب ترین کس، امام زمان (عج) می شود، محبت حضرت به نحوی است که میلیون ها نفر بدون اینکه تاریخ زندگی امام زمان (عج) را بدانند یا مصیبت هایش را همانند کربلا بدانند، برای ایشان گریه می کنند و اشک می ریزند.
 
این محبت برای آدم های سالم است، اما امروز آدم های سالم، دنیا را اداره نمی کنند. در مقابل عقلانیت حربه فریب را به کار می برند، در مقابل محبت، نفرت ایجاد می کنند؛ نفرتی که دل برخی از مسلمانان گذاشته اند که علوی ها را اعدام و از ساختمان ها بلند پرتاب می کنند، مسلمانان میانمار را به آتش می کشند و در سوریه و بوسنی و هرزگوین به آشوب می کشند.
 
بلاهایی که در آخر زمان بر سر مسلمانان می آید
 
در طرف مقابل، ایمان و خدا نیست، بلکه تنها نفرت است؛ نفرتی که حاضرند به خاطرش کشته شوند. خدا می داند این نفرت ها بعدا چه خواهد کرد، سفیانی که ظهور کند شما این نفرت ها را می بینید که چه می کنند.
 
یکی از نزدیکان آیت الله بهجت برایم تعریف می کرد که قبل از رفتن به اعتکاف دانشجویی، پیش ایشان رفتم تا نکته ای و پیامی را برای دانشجویان بگیرم؛ ایشان گفتند که آدم نمی داند چه کار کند، برای تعجیل فرج دعا کند یا برای بر طرف شدن بلاهایی که بر سر مسلمانان در زمان ظهور می آید.
 
عشقی که شما امروز دارید، الکی درست نمی شود، اما نفرت را می توان الکی درست کرد. این کسانی که نفرت را شعله ور می کنند، چگونه می توان کنترل کرد؟ آیا می شود با منطق، عقلانیت و محبت، جهان را از دست مستکبرین گرفت؟.....
 
بقیه در ادامه مطلب....

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 13 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

روز 15 شوال سال 252 هجری قمری خاندان آل الله در سوگ از دست دادن یکی از فرزندانش عزادار شد،‌ حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در حالی در شهرری دار فانی را وداع گفت که امام زمانش زیارت ایشان را به مثابه زیارت امام حسین(ع) خوانده بود، به طوری که ابن‌قولویه در «کامل الزّیارات» باب 107 صفحه 324 روایت کرده که شخصی از اهل ری گفت: بر امام هادی(ع) وارد شدم، آن جناب از من پرسید: در کجا بودی؟ عرض کردم: به زیارت سیدالشهدا(ع) رفته بودم، فرمود: آگاه و متوجه باش، اگر قبر عبدالعظیم را که در نزد شما است، زیارت کرده بودی، مثل این بود که حسین بن علی(ع) را زیارت کرده باشی.

حضرت عبدالعظیم(ع) در زندگی خود دچار ناراحتی‌ها و گرفتاری‌های زیادی شده است، او به خاطر ترویج و طرفداری از مذهب حق و انتساب به حضرات معصومین مخصوصاً امام هادی(ع) دچار مخاطرات شده، حکومت غاصب وقت و ستمگر خلیفه عباسی در صدد آزار و اذیت او بودند، شاید به این دلیل زیارت ایشان در آن برهه از زمان با زیارت امام حسین(ع) برابری می‌کرد.

آنچه که در ادامه می‌آید تصاویر زیارت بزرگان از حرم سیدالکریم است:

 

زیارت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال 1373 هجری شمسی

 

 

زیارت بهجت عارفان از حرم عبدالعظیم حسنی(ع) در سال 1382

 

 

آیت‌الله مشکینی در حرم نگین ری در سال 1385 هجری شمسی

 

 

سید حسن نصرالله در حرم سیدالکریم در تاریخ 12/5/1385 بعد از جنگ سی و سه روزه لبنان

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

 

به نقل از فارس ، سردار علی‌اکبر پورجمشیدیان، فرمانده سپاه عاشورا از جمله کسانی بود که در سفر سر‌زده مقام معظم رهبری به مناطق زلزله‌زده آذربایجان ایشان را همراهی کردند.


وی در مصاحبه مطبوعاتی ‌خود به نکاتی از سفر ایشان اشاره کرد که خواندن آن خالی از لطف نیست.

فرمانده سپاه عاشورا گفت: حضور رهبر معظم انقلاب در میان آسیب‌دیدگان زلزله آثار شگرفی برجا گذاشت که بدیهی‌ترین آن تابیده شدن نور امید در قلب تک‌تک زجرکشیدگان این حادثه بود.

وی با بیان اینکه تحرکات معاندان نظام اسلامی در زلزله اخیر آذربایجان چهره حقیقی و ضدبشری آنان را رسوا کرد، با اشاره به سفر اخیر رهبری به مناطق زلزله‌زده آذربایجان گفت: شناخت و اشراف مقام معظم رهبری نسبت به اوضاع، جریان‌های سیاسی و تحرکات استکبار جهانی، بی‌تردید نشان از عمق بینش ایشان است.

حضور مقام معظم رهبری در مناطق زلزله‌زده آذربایجان

پورجمشیدیان اضافه کرد: 14 ساعت قبل از سفر آقا به مناطق زلزله‌زده به وی اطلاع داده بودند.

وی ادامه داد: تمام روستاهایی که حضرت آقا از آنها بازدید کردند کمتر مسئولی تا آن روز به آن روستا سفر کرده بود و با مشکلات زیادی روبه رو بودند.

پورجمشیدیان اظهار داشت: حضرت آقا در این روز 350 کیلومتر از فرودگاه تبریز تا روستاهای زلزله‌زده شهرستان‌های اهر، ورزقان و هریس را با ماشین طی کردند.

فرمانده سپاه عاشورا ادامه داد: طبق برنامه قرار بود که حضرت آقا در این بازدید از روستای اورنگ با ماشین عبور کنند اما یک لحظه دیدم ماشین حضرت آقا ایستاد و حضرت آقا پیاده شدند و به طرف چادرهای اسکان زلزله‌زدگان رفتند به طوری که بیشتر محافظان و ما جا ماندیم.

وی افزود: تا ما برسیم دیدم حضرت آقا با زلزله‌زدگان با زبان آذری شروع به صحبت کردن کرده‌اند و ضمن ابراز همدردی مجدد با ساکنان مناطق زلزله‌زده از مردم در خصوص نحوه ارائه خدمات و کمک‌رسانی سئوال می‌کنند.

فرمانده سپاه عاشورا ادامه داد: در روستای «‌کویچ» همان ابتدای روستا پیاده شده و با پای پیاده از میان خانه‌های تخریب شده مردم عبور می‌کنند و عده‌ای خودشان را به ایشان می‌رسانند و به زبان آذری عرض ارادت می‌کنند و عرض حال، بعد هم در آغوش آقا اشک می‌ریزند. مسیر سربالایی تا میدان اصلی روستا را آقا پیاده می‌روند.

وی به فرمایشات پدرگونه مقام معظم رهبری در این روستا اشاره می‌کند و می‌گوید: حضرت آقا با بغض سخنان خود را آغاز کردند و گفتند «سلام اولسون سیزه قارداشلار، باجیلار، عزیز جوانلار‌» صدای گریه‌ مردم بلند می‌شود. رهبر انقلاب می‌گویند که برای دو کار آمده‌اند؛ یکی عرض تسلیت و ابراز همدردی و دیگری سرکشی از وضعیت امدادرسانی. بعد هم به اهالی توصیه می‌کنند که با صبر و استقامت و تلاش‌شان، از همین حادثه «‌سکوی پرش‌» بسازند. از مردم هم می‌خواهند که برای رفع این مشکل به کمک مسئولان بیایند.

فرمانده سپاه عاشورا تصریح کرد: صحنه‌های زیبا و عشق متقابل مردم با ولی امر مسلمین خود و عواطفی که مردم نشان دادند، بارقه امید‌ را در مناطق زلزله‌‌زده ایجاد کرد.

وی گفت: ‌با شنیدن خبر حضور آقا که در منطقه پیچیده بود، بیشتر زلزله‌زدگان با ترک چادرهای خود در کنار جاده انگار منتظر دیدار آقایشان بودند.

پورجمشیدیان ادامه داد: در روستای «باجه‌باج» ساکنان روستا در چادرهای هلال‌احمر که در کنار جاده برپا شده اسکان یافته‌اند و توقف چند ماشین دولتی توجه چادرنشینان را به خود جلب می‌کند، اما چهره‌های آنها وقتی دیدنی می‌شود که می‌بینند از داخل یکی از همین ماشین‌ها آقا پیاده می‌شوند.

فرمانده سپاه عاشورا گفت: در بخش دیگری از فرمایشات، حضرت‌ آقا در این دیدار از مناطق زلزله‌زده فرمودند: «علاقه من به آذربایجان و تبریز علاقه ذاتی است.»

فرمانده سپاه عاشورا سفر رهبری به مناطق زلزله‌زده را مرهمی به آلام مردم دانست و از سفر ایشان که موجب برگشتن امید به این مناطق در ساعت‌های اولیه زلزله شد، تقدیر و تشکر کرد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ساواک برای مقابله با بچه مسلمانهاي دانشگاه تصمیم گرفته بود از دكتر حسابي شروع كند. همين شد كه چنان بلايي به سر آقاي دكتر آوردند كه ايشان « دكرمانتين » كردند و جفت چشمهايشان از كاسه جدا شد. تا اينكه 27-28 سال بعد يكي را با اشعه ليزر و يكي ديگر را با اشعه سبز پيوند زدند. در تمام اين مدت آقاي دكتر حتي نمي توانستند رانندگي كنند و من ايشان را به دانشگاه مي بردم و مي آوردم .....

 

12 شهریور ماه سالروز درگذشت پروفسور حسابی پدر علم فیزیک ایران است. سید محمود حسابی معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی ایران بود. حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشتهٔ فیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ میلادی در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارائهٔ رساله‌ای تحت عنوان حساسیت سلول‌های فتوالکتریک ، با درجه عالی دریافت نمود. پروفسور حسابی اولین بار برای ارائه نظریه "بی نهایت بودن ذرات" به دفتر انیشتین رفت و او را کاملا شگفت زده کرد.

(برای دانلود زندگی نامه پروفسور حسابی که مهندس ایرج حسابی در قالب کتاب استاد عشق منتشر کرده است اینجا کلیک کنید)

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 12 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

پروفسور حسابی زمانی که در بیمارستان بستری بود و البته پزشکان از معالجه قلب ایشان قطع امید کرده بودند، در کمال شگفتی همگان بدون توجه به وضعیت بیماری، مشغول مطالعه و کسب علم بود. 12 شهریور ماه سالروز درگذشت پدر علم فیزیک ایران است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: پروفسور حسابی,

تاريخ : یک شنبه 12 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

سلام.عذر میخوام از اینکه این دفعه با تاخیر زیادی بروز می شم.  علتش هم این بود که چند روزی داشتن سرور را ارتقا می دادند که  بالطبع ما نمی تونستیم وارد مدیریت سیستم بشیم و لذا سهوا شرمنده شما دوستان شدیم . امیدوارم من بعد بتونم با مطالب بهتری در خدمتت شما بزرگواران باشم مطالبی که مورد رضایت صاحب اصلی این محیط یعنی حضرت حجت (عج) باشه .در پایان بازهم ازتون عذر خواهی می کنم .یاعلی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 4 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

هیچ وقت آرزو نکردم فوتبالیست شوم/رقم قرارداد میلیاردی من 17 میلیون است!/آنها که شهید شدند قهرمان هستند نه من ِ مدال‌آور


نصیرشلال جوانی متین و مودب که وزنه‌برداری را از ۱۵ سالگی در مسجدسلیمان آغاز کرد و با کسب مقام قهرمانی رقابت‌های المپیاد ورزشی ایرانیان، توجه کارشناسان این رشته را معطوف استعداد خود کرد. نواب طی سال‌ها تمرین افتخارات متعددی را در مسابقات مختلف کسب کرده است.

به گزارش رجانیوز، وی در اولین حضور مهم بین‌المللی خود در مسابقات جوانان جهان در سال ۲۰۰۶ با ثبت رکورد۳۵۰ کیلوگرم، در رده پنجم قرار گرفت. نصیرشلال، سال ۲۰۰۷ در مسابقات جوانان جهان موفق به کسب دو مدال برنز شد. او که مدال‌های نقره جوانان و بزرگسالان آسیا را در اختیار داشت، در پراگ اولین مدال جهانی خود را به گردن آویخت.

نواب در ۱۸ سالگی، در دسته ۹۴ کیلوگرم رقابت فشرده‌ای با حریفان قزافستانی و اوکرائینی داشت. نماینده ایران در یک‌ضرب پس از آرتم ایوانف اوکراینی و وزنه‌بردار اهل قزاقستان در رده سوم قرار گرفت. در سی و چهارمین دوره مسابقات جوانان جهان که سال ۲۰۰۸ در کلمبیا برگزار شد، نواب نصیرشلال در دسته ۹۴ کیلوگرم با مجموع ۳۶۳ کیلوگرم به مدال برنز رسید.

وی در سال ۲۰۰۹ در مسابقات قهرمانی بزرگسالان آسیا به میزبانی قزاقستان، با ۳۷۶ کیلو روی سکوی سوم ایستاد. نصیرشلال در مسابقات جهانی پاریس در سال 2011 به مقام ششم رسید و رکورد ۴۰۳ کیلوگرم را به جا گذاشت.

او در مسابقات قهرمانی ۲۰۱۲ آسیا در کره جنوبی، در دسته ۱۰۵ کیلوگرم با مهار وزنه ۱۸۷ کیلوگرم در یک‌ضرب طلا گرفت، اما در دوضرب ریسک کرد و قبل از تثبیت قهرمانی‌اش، برای خلق رکوردهای تازه به روی تخته آمد. همین اشتباه فنی منجر به حذف او از گردونه رقابت‌ها شد.

نصیرشلال در مسابقات المپیک 2012 لندن به مقام دوم رسید و مدال نقره را کسب کرد. رجانیوز به همین بهانه و به پاس قدردانی از نواب نصیرشلال مصاحبه ای را با ایشان ترتیب داده است، که از نظرتان می گذرد:.....

 بقیه در ادامه مطلب.....
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: نصیرشلال, رجانیوز,

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 4 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

 

ضرورت حفظ روحيه انقلابی در ديپلماسی كشور/ اقتصاد مقاومتی تنها راه ادامه روند پيشرفت كشور/ اهتمام جدی به حل مشكلات معيشتی مردم

حضرت آيت الله خامنه ای در بخش ديگری از سخنانشان با اشاره به برخی مشكلات موجود افزودند: عمده اين مشكلات به مسائل معيشتی قشرهای متوسط و ضعيف مربوط می شود كه بايد برای برطرف كردن آنها،‌ جداً همت و برنامه ريزی كرد.

ايشان در ريشه يابی مشكلات موجود خاطرنشان كردند: بخشی از مسائل ناشی از تورم است البته ما كمبود كالا در كشور نداريم اما گرانی و كاهش قدرت خريد مردم، بايد علاج شود كه در اين زمينه همه بخشهای ستادی و عملياتی مسئولند.

رهبر انقلاب با اشاره به اينكه صاحبنظران داخل و خارج دولت، افزايش نقدينگی را يكی از ريشه های مشكلات فعلی می دانند تأكيد كردند: بايد با همفكری و تكيه بر علم و تجربه، راهی برای كنترل نقدينگی بيابيد و نقدينگی افزايش يافته را به سمت مراكز توليد هدايت كنيد.

ايشان توانمند كردن بخش خصوصی را يكی از اركان اقتصاد مقاومتی خواندند و تأكيد كردند: لازم است سياستهای اصل 44 با دقت و وسواس هرچه تمامتر دنبال شود.



رهبر انقلاب در ارائه تعريفی از اقتصاد مقاومتی افزودند: در اين اقتصاد، هم روند پيشرفت كشور حفظ می شود و هم آسيب پذيری نظام اقتصادی در مقابل ترفندهای دشمنان كاهش می يابد.

ايشان استفاده از همه ظرفيتهای مادی و انسانی دولتی و غيردولتی را از لوازم اقتصاد مقاومتی دانستند و افزودند: بايد به مردم واقعاً بهاء دهيد.

حضرت آيت الله خامنه ای مبارزه با مفاسد اقتصادی را باعث افزايش سرمايه گذاری، استقبال سرمايه داران سالم و رونق بيشتر اقتصادی دانستند و افزودند: بايد با چشمانی تيزبين، ريزبين و دوربين مراقب فساد اقتصاد بود و با آن مبارزه كرد كه در اين زمينه همكاری متقابل دولت و دستگاه قضايی ضروری است.

حمايت از توليد، رسيدگی به واحدها و كارخانه هايی كه دچار مشكل شده اند، ‌فعال سازی واحدهای متوسط و كوچك، مديريت منابع ارزی و حمايت همه جانبه از توليد ملی، ديگر توصيه مؤكد رهبر انقلاب به هيأت دولت بود.

ايشان مبارزه با اسراف را نيز در اقتصاد مقاومتی،‌مهم برشمردند و افزودند: در اين زمينه، هم دستگاههای فرهنگ ساز بويژه رسانه ملی و هم دستگاههای اجرايی مسئولند.

حضرت آيت الله خامنه ای با ابراز خرسندی از توجه دولت به ضرورت صرفه جويی در دستگاهها افزودند: مسئله استفاده از توليد ملی را نيز بطور جدی در دستور كار دستگاهها قرار دهيد و مصرف اجناس و كالاهای خارجی را در دستگاهها ممنوع اعلام كنيد.

توجه به شركتهای متكی بر اقتصاد دانش بنيان و حل مشكلات آنها از ديگر نكاتی بود كه رهبر انقلاب به دولت دهم توصيه كردند.

حضرت آيت الله خامنه ای بار ديگر مسئله وحدت و انسجام ملی را بسيار مهم خواندند و با دعوت جدی از مسئولان برای همگرايی ‌افزودند: حوزه های مسئوليتها مشخص است هر سه قوه بايد با هماهنگی و تعامل عمل كنند.

ايشان، مسئوليت رسانه ها، افراد صاحب تريبون و پايگاههای اينترنتی را نيز در زمينه تقويت وحدت ملی مهم دانستند.

رهبر انقلاب، با توصيه به پرهيز از كارهای سطحی و توجه به كارهای عميق در زمينه های فرهنگی خاطرنشان كردند: مراقبت كامل كنيد كه فرهنگ مهاجم، فرهنگ عمومی را در معرض تأثيرگذاری و آسيب قرار ندهد.

حفظ روحيه انقلاب در ديپلماسی كشور و تلاش برای بهره گيری منطقی و صحيح از حوادث منطقه نكته ديگر ايشان خطاب به مسئولان قوه مجريه بود.

توصيه آخر رهبر انقلاب به رئيس جمهور و هيأت دولت اين بود: برای خدا كار كنيد و لحظه ای را در خدمت به مردم و نظام از دست ندهيد اگر هم كسی نبيند خداوند می بيند و همه اين فعاليتها را پاداش مضاعف می دهد....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: هفته دولت, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 2 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از دانشجو، عليرضا زاكاني عصر امروز در دوره آموزشي تشكيلاتي شهيد رجب بيگي در دانشگاه فردوسي مشهد، با بيان اينكه سيره و روش امام خميني (ره) در تمام عرصه هاي زندگي بر اساس شناخت درست حق و دريافت درست تكليف به بهترين نحو است، گفت: امام از يك رهبري و الطاف الهي برخوردار است؛ خيلي ها در جهان اسمشان رهبر است اما امام خميني و حضرت آيت الله خامنه اي، يگانه هايي در ميان رهبران جهان هستند.


وي گفت: پيروزي انقلاب اسلامي جريان ناب شيعه را كه حادثه كربلا، بالاترين فداكاري براي حفظ آن بود را تبديل به حكومت كرد كه منشاء بسياري از تحولات در دنيا شد.

نماينده مردم تهران با اشاره به انديشه هاي مليون، ملي مذهبي ها و ماركسيست ها بيان داشت: امام با طرح اسلام ناب همه انديشه ها را پشت سر گذاشت و پايداري توده ها، ملت را به صحنه آورد و با آگاهي مردم توانست چيرگي خود را نشان دهد.

زاكاني خاطرنشان كرد: امام علاوه بر آزادي، معنويت و حضور دين در اجتماع را در حوزه انديشه به بشر عرضه كرد و اين در حالي بود كه قبلا از آن محصول رفتار شرق و غرب با دين تنها حوزه اجتماعي بود.

وي در بخشي ديگر از سخنان خود به ذكر خاطره اي از ديدار سيد حسن نصرالله با رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: در يكي از ديدارهايي كه سيد حسن با رهبر معظم انقلاب داشت،‌ وي از مشكلات زياد و طاقت فرسايي كه حزب الله لبنان با آن روبرو بود سخن گفت كه در اين هنگام رهبر انقلاب تصريح كردند كه شما بايد ايستادگي و مقاومت كنيد.

نماينده مردم تهران ادامه داد:‌ همچنين سيد حسن نصرالله در يكي از ديدارها به ما گفت؛‌ وقتي پيش رهبرانقلاب بودم، پيش خودم مي گفتم ما به وظيفه خودمان عمل مي كنيم،‌ هنگامي كه آقا نماز اول را خواندند برگشتند و به من (سيد حسن) دو وعده دادند و گفتند عن قريب شما پيروزي را مي بينيد كه از اين پيروزي خوشحال مي شويد.
 
زاكاني ادامه داد:‌در اين هنگام سيد حسن گفت كه ما با خوشحالي به لبنان برگشتيم و سال 2000 كه عقب نشيني اسرائيل اتفاق افتاد ما باورمان نمي شد؛ آقا دو وعده داده بودند يكي اينكه پيروزي نزديك است، ديگر اينكه كساني كه پيش ايشان بودند اين پيروزي را مي بينند، ‌كه هر دوي اين وعده ها محقق شد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سیدحسن نصرالله, مقام معظم رهبری, نماز, رایه الهدی,

تاريخ : پنج شنبه 2 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب، دوم شهریور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهید سید علی اندرزگو است. حجت‌الاسلام سید مهدی اندرزگو، فرزند این شهید بزرگوار خاطراتی را به نقل از رهبر انقلاب درباره‌ی آن شهید بازگو كرده است:

من در زمان مبارزات پدرم خیلی كوچك بودم و نكات چندانی در یادم نمانده است. هرچه می‌دانم، از مادرم یا از یاران پدر شنیده‌ام. بیشترین چیزی كه در خاطرم مانده، مسافرت‌ها و سختی‌هایی است كه در راه مبارزه تحمل می‌كردیم. دستگیری پدر ما برای ساواك بسیار اهمیت داشت و برای دستگیری او جایزه‌های سنگینی تعیین كرده بودند.

 برداشت آنها این بود كه اگر او را شهید یا دستگیر كنند، روند مبارزه‌ی مردم بسیار كندتر خواهد شد. به همین منظور در ساواك بخش ویژه‌ای را اختصاص داده بودند برای دستگیری این شهید بزرگوار. همه‌ی این‌ها نشان از اهمیت بسیار بالای حضور شهید اندرزگو در بهبود روند مبارزه‌ها دارد.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20819/C/13910601_0120819.jpg
عمده‌ی فعالیت شهید اندرزگو در مبارزه با رژیم غاصب پهلوی عبارت بود از واردات اسلحه و تأمین اسلحه‌ی مورد نیاز مبارزان و نیز وارد كردن اعلامیه‌های امام رحمه‌الله به داخل كشور. حاج احمد قدیریان هم كه اخیراً به رحمت خدا رفت، برای من نقل ‌كرد سلاح‌هایی كه شهید اندرزگو از افغانستان وارد می‌كرد، در اوایل انقلاب بسیار به‌ درد خورد و همه‌ی آنها در كمیته و جاهای دیگر مورد استفاده قرار گرفت.

منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا چند كوچه بیشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم كه شهید اندرزگو برای این عزیزان كلاس آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی. البته من خاطر‌اتی را در این مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده‌ام. حضرت آقا می‌فرمودند: شهید اندرزگو شب‌ها دیروقت به منزل ما می‌آمدند و با هم جلسه داشتیم و در مورد مسائل مختلف با هم صحبت می‌كردیم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif این خروس‌ها تخم‌گذارند!
یكی از خاطراتی كه رهبر معظم انقلاب برایم تعریف كردند، این بود كه بارها پدرم را در كوچه و خیابان دیده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند كه در دست او زنبیلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی كامل آنها را با خود جابه‌جا می‌كرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه‌جایی مهمات با خود می‌برد تا این عملیات شكلی عادی‌تر به خود بگیرد. البته ما این‌ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنیدیم و آن زمان متوجه نمی‌شدیم.

از حضرت آقا شنیدم كه: یك روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم كه با یك موتور گازی می‌آمد. موتور را كه نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد كه این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را كه كنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجك و اسلحه است.

شهید اندرزگو در شهریور ماه ۱۳۵۷ و در ماه مبارك رمضان به شهادت رسید، ولی ما تا زمان پیروزی انقلاب و ورود امام به ایران كه بهمن ماه بود، از این حادثه خبر نداشتیم. روزی كه امام وارد كشور می‌شدند، ما تلویزیون را نگاه می‌كردیم و منتظر بودیم كه ایشان هم همراه امام باشند و با ایشان وارد كشور شوند. حضرت امام به كشور آمدند و در مدرسه‌ی رفاه مستقر شدند، فرمودند خانواده‌ی آقای اندرزگو را پیدا كنید، من دوست دارم آنها را ببینم. ما به دلیل مبارزات پدر و تحت تعقیب بودنش همواره در حال نقل مكان از شهری به شهر دیگر بودیم. به همین دلیل هیچ‌كدام از اطرافیان امام نشانی ما را نداشتند، اما خود امام در آخرین دیدار پدر ما با ایشان، شنیده بودند كه ما در مشهد ساكن هستیم. این شد كه آیت‌الله طبسی و دیگر دوستان ما را پیدا كردند و خدمت امام بردند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif خبر شهادت پدر را امام رحمه‌الله دادند
یاد دارم زمانی كه در تهران و مدرسه‌ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ایشان دو برادر كوچك‌تر من را -یكی هفت‌ماهه و دیگری دوساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از كمی مقدمه‌چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و صبر ایشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا كردند و من هنوز هم كه هنوز است، تأثیرات دعای امام را در زندگی خودم می‌بینم.

امام به مادرم فرمودند برای این كه راحت‌تر باشید، به تهران بیایید. ما همگی در تهران متولد شده بودیم و بعدها در دوران مبارزات پدر به شهرهای مختلف رفته بودیم. به هر ترتیب ما به تهران آمدیم و بعد از آن در مناسبت‌های مختلف خدمت امام می‌رسیدیم و از رهنمودهای ایشان استفاده می‌كردیم. امام می‌فرمودند: همان شبی كه این روحانی مبارز به شهادت رسید، خبر شهادتش را برای من تلگراف كردند و من به‌شدت از این موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم كه ما محروم ماندیم از نعمت بزرگی مانند شهید اندرزگو كه تجربه‌های گرانبهایی در مبارزات داشت.

در دوران ریاست‌جمهوری و رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم بارها با ایشان دیدار كردیم. عكسی كه حضرت آقا در آن حضور دارند، مربوط به سالگرد شهادت شهيد اندرزگو در سال ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲ است كه خدمت ایشان رسیديم. در عكس، آن پيرمرد پدربزرگ پدری من است كه همراه ما آمده بود.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: خاطرات امام خامنه ای, رایه الهدی, شهیداندرزگو,

 

فیلم‌های بسیاری در هالیوود و غرب ساخته می‌شوند که در آنها از تورات و انجیل به صورت غیر مستقیم یا سمبولیک (تمثیلی) اقتباس شده است، به طوری که افراد ناآشنا با این کتب نمی‌توانند مفاهیم پنهان در این فیلم‌ها را کشف کنند. ماجرای این فیلم‌های تمثیلی معمولاً در عصر حاضر می‌گذرد در حالیکه یک قصۀ تاریخی بر وفق آموزه‌های تحریف شدۀ دین یهود را در لایه‌های پنهان خود روایت می‌کنند. این فیلم‌ها موضوعات مختلفی را دستمایۀ خود قرار داده‌اند مانند: آموزۀ صهیونیسم، منجی ادیان، دوران آخر الزمان، توفّق و سیطرۀ یهود بر جهان، تمسخر سایر ادیان، زندگی و قومیت یهود. ما در این سلسله مقالات قصد داریم تعدادی از این فیلم‌ها را در  هر یک از این موضوعات معرفی کرده و ضمن بازگشایی نمادها، اندیشۀ تحریف شدۀ آنها را نقد کنیم.

خلاصه داستان

پیرمردی به نام آلوین استریت با مشقت فراوان، سوار بر یک ماشین چمن‌زنی از ایالت آیوا برای دیدار برادرش به مونت زاین در ایالت ویسکانسین می‌رود. او این مسیر 390 کیلومتری را در مدت شش هفته می‌پیماید و در انتها با برادرش صلح می‌کند.

نقد و تحلیل

پیرمرد، 73 سال دارد. چشمانش کم‌سو شده و نمی‌تواند گواهینامۀ رانندگی بگیرد، اما با کمترین بضاعت خود یعنی با یک ماشین چمن‌زنی به سمت مونت ‌زاین Mt. Zion (کوه صهیون) در حرکت است  تا در آنجا برادر بیمارش را ملاقات کند که ده سال پیش او را ترک کرده است. در نزدیکی مقصد، یک کشیش با اطلاع یافتن از کاری که او انجام داده است، سفر چهل روزۀ او را یک مأموریت می‌داند و آنگاه پیرمرد سخن کشیش را تصدیق کرده و در تحلیل آنچه بر او و برادرش رفته است، کشیش را به قسمتی از کتاب مقدس (عهدین)  ارجاع می‌دهد. مخاطبان پیگیر سیما، این فیلم را عصر جمعه 13 اردیبهشت 1387 در شبکه دوم سیما دیده‌اند.


داستان استریت (که به داستان سرراست هم معروف شده است) ساختۀ غیر متعارف و سرراست دیوید لینچ فیلمساز سوررئالیست است و محصول (۱۹۹۹) کمپانی والت دیسنی و کانال چهار فرانسه. فیلمی در خصوص شرح مصائب سفری که آلوین استریت در امریکا از ایالت آیوا (Iowa) تا «مونت زاین» در ایالت ویسکانسین (Wisconsin) متحمل می‌شود.

می‌دانیم که برای نامگذاری شهرها و محله‌های ایالات متحده در مواقعی از نام برخی شهرهای اروپا استفاده شده است. مثلاً شهرهای اورلئان و یورک که به ترتیب در فرانسه و انگلستان واقعند در امریکا به نیواورلئان و نیویورک تبدیل شدند. همچنین نام برخی شهرهای فلسطین برای نامیدن برخی مکان‌ها در ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفتند، مانند شهرهای ناصره، بیت لحم و استان جلیل در فلسطین که به ترتیب برای نامگذاری چهار، نوزده و هفت شهر یا مکان در امریکا از آنها استفاده شده است. نام «کوه صهیون» نیز علاوه بر آنکه بر مکانی در ایالت ویسکانسین نهاده شده در نامگذاری 22 قله یا مکان دیگر در امریکا به کار رفته است.


با این مقدمه می‌خواهیم بگوییم که فیلمنامۀ داستان استریت که مری سوئینی  و جان روچ  آن را نوشته‌اند، در واقع یک تمثیل است از ایدۀ ارض موعود و بازگشت به کوه «صهیون» معروف که در شهر قدس واقع است، شهری که یهود آن را اورشلیم می‌نامند.

آلوین چشمش ضعیف است، پاهایش علیل شده، فشار خون و دیابت هم دارد. ولی این مسائل برای عزم جزم او در رسیدن به کوه صهیون و دیدار برادرش مانعی نیست. او در جنگ دوم جهانی سرباز بوده و جنگیده (سکانس‌های ۱۲۱ و ۱۴۶ فیلمنامه)،  نشان جنگ گرفته (سکانس ۵۵) و همه عمرش را در سفرها آواره بوده (سکانس‌های ۳۳ و ۷۹) و اکنون نیز مصمم است تا خود را به کوه صهیون برساند. لذا در جواب مردی که خیرخواهانه او را از این سفر نهی می‌کند می‌گوید: «تو داری با یک آدم کله‌شق حرف می‌زنی. این سفری است که من باید تمامش کنم» (سکانس ۱۴۰). او این مسیر 390 کیلومتری را با سرعت هشت کیلومتر در ساعت طی می‌کند و به نزد برادرش برمی‌گردد و ظاهراً به آرامش مطلوب خود می‌رسد.
 

اشارات مذهبی متعددی در طول فیلمنامه وجود دارد (سکانس‌های ۵۲ – ۷۱  – ۹۹ – ۱۷۱ - ۱۷۴) و ما برخی از آنها را در ادامه برمی‌شمریم. علاوه بر اینها، او به یک دختر فراری اخلاقاً نصحیت می‌کند که به نزد خانواده‌اش برگردد و نتیجه¬بخش می‌شود. زنی را هم می‌بیند که طی هفت هفته عبور خود از این جاده غفلتاً سیزده گوزن را با اتومبیل خود زیر گرفته است و در اظهار تأسف‌هایش نوعی کفرگویی هست. زن می‌گوید که از مسیح هم کاری ساخته نیست، چه اینکه دعاهای او به جانب سنت فرانسیس و سنت کریستوفر نیز در خصوص حفظ جان گوزن‌ها اثربخش نبوده است. این سکانس از منظر یک یهودی، هجوی است بر مذاهب غیریهود که جوابگوی بشر امروزی نیستند. با این اوصاف، پیام کلی این فیلم که به طور تمثیلی برای یهودیان بیان می‌شود، همان قصه راست و صریحی است که همه یهودیان آن را می‌دانند: «با تمام قوا و با هر وسیله ممکن و در هر سن و سال به سمت کوه صهیون حرکت کرده در نزد برادران دینی خود اقامت کنید». (در کتاب عهدین، بارها از هم‌کیشان با‌عنوان «برادر» یادشده است. برای نمونه نگا. سفر پیدایش 13/ 8 ـ 16/ 14 ـ اعمال رسولان 14/ 1 ـ 29/ 11).

 
آلوین هفت فرزند دارد که همۀ آنها دختر هستند و از برخی از آنها در فیلم یاد می‌کند. ازجمله رُز که در ابتدای فیلم حضور دارد و با آلوین زندگی می‌کند. در عموم فیلم‌هایی که درخصوص قوم یهود به طور تمثیلی یا غیرتمثیلی ساخته می‌شوند، جنسیت فرزندان و وارثان، دختر انتخاب می‌شود. چون خداوند در تورات و کتب انبیاء یهود، بنی‌اسرائیل را با عناوین «دختر صهیون»، «دختر یهودا» و نیز «زن خائن» مورد خطاب قرار داده است (نگا. اشعیاء 52/ 2 ـ ارمیاء 3/ 20ـ 4/ 31 ـ حزقیال، باب ۱۶)

نمادهای آبی و قرمز....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: سمبولیسم, مذهبی, رایه الهدی, سینما, صهیونی,

ادامه مطلب

 

فیلم‌های بسیاری در هالیوود و غرب ساخته می‌شوند که در آنها از تورات و انجیل به صورت غیر مستقیم یا سمبولیک (تمثیلی) اقتباس شده است، به طوریکه افراد ناآشنا با این کتب نمی‌توانند مفاهیم پنهان در این فیلم‌ها را کشف کنند. قصۀ این فیلم‌های تمثیلی معمولاً در عصر حاضر می‌گذرد ولی در لایه‌های پنهان خود یک قصۀ تاریخی بر وفق آموزه‌های تحریف شدۀ دین یهود را روایت می‌کند. این فیلم‌ها موضوعات مختلفی را دستمایۀ خود قرار داده‌اند از قبیل: آموزۀ صهیونیسم، منجی ادیان، دوران آخر الزمان، توفّق و  سیطرۀ یهود بر جهان، تمسخر سایر ادیان و زندگی و قومیت یهود. ما در این سلسله مقالات قصد داریم تعدادی از این فیلم‌ها را در  هر یک از این موضوعات معرفی کرده و ضمن بازگشایی نمادها، اندیشۀ تحریف شدۀ آنها را نقد کنیم.


مردي در راه‌بندان يكي از اتوبان‌هاي شهر، اتومبيل خود را رها كرده و رو به رانندگان عقبی معترض فرياد مي‌كند كه او با پاي پياده به «خانه» خود خواهد رفت. لحظاتي بعد، از صحبت تلفني او مي‌فهميم كه در آن «خانه»، همسر مطلّقة اين مرد زندگي مي‌كند و در واقع آنجا اكنون خانة او نيست. مرد سالگرد تولد دختر شش ساله‌اش را بهانة بازگشت خود قرار داده است. در صحبت تلفنی همسر سابقش او را شديداً از بازگشت بدانجا نهي مي‌كند، اما او خيلي قاطعانه سخن خود را تكرار مي‌كند: «بت! من دارم به خانه مي‌آيم، بت! Beth». اين جمله البته براي ما معنايي به جز يك گفت‌وگوي معمولي ندارد اما براي مخاطبان يهوديِ اين فيلم حامل پيامي ديگر است. كلمة «بت» (Beth) در زبان عبري به معني «خانه» است و معادل است با كلمه «بيت» در زبان عربي.1 لهذا سخني كه از دهان مايكل داگلاس در ابتداي فيلم بيرون مي‌آيد، براي يهوديان پراكنده در نقاط مختلف جهان، يادآور مسئله ارض موعود است، يعني لزوم بازگشت به فلسطين، خاستگاه قوم يهود.


استقبال مفرط منتقدان غربي از فيلم سقوط (1993) Falling down و كشف يك بارة جوئل شوماخر پس از ساخت هشتمين فيلمش ، دليلي جز مطرح كردن ايدة ارض موعود به شكلي تمثيلي ندارد. البته اين امر در اصل مرهون فيلمنامه‌نويس اثر، يعني ابه رو اسميت (Ebbe Roe Smith) است، كه يك فيلمنامه‌نويس و بازيگر كم‌كار است.2
مايكل داگلاس در اين فيلم، در مسير رفتن به خانه در مواجهه با افراد مختلف ظاهراً سعي دارد تا حقوق شهروندي خود را به طور تمام و كمال استيفا كند. وقتي براي تهية سكة تلفن مجبور به خريد نوشابه مي‌شود، به سبب گران‌فروشي با آن فروشنده كره‌اي درگير شده و چوب بيسبال او را به غنيمت مي‌برد. كمي بعد در يك سبزه‌زار خلوت براي نوشيدن نوشابه‌اش بر سنگي مي‌نشيند. دو جوان سبزه‌رو كه عرب‌تبار مي‌نمايند با تهديد چاقو بدو تحكم مي‌كنند كه چون وي وارد حوزة استحفاظي آنها شده است لذا بايد كيف دستي خود را به آنها بدهد. او ناگهان با همان چوب بيسبال بر سر آنها مي‌كوبد و چاقويشان را به غنيمت مي‌گيرد. دقايقي بعد كه اين دو جوان سوار بر اتومبيل سراسر پياده‌رو را براي كشتن او به رگبار مي‌بندند، او به قدرت خداوند به سلامت مي‌گذرد! از قضا مهاجمان در همان لحظه تصادف مي‌كنند و مايكل داگلاس پس از شليك گلوله‌اي به يك فرد زخمي از آنها، بدو توصيه مي‌كند كه حتماً رفته و فن تيراندازي را بياموزد.


او سپس ساك ورزشي حاوي سلاح‌هاي پيشرفتة آنها را به غنيمت مي‌برد. سازندگان آشكارا دست خود را رو كرده آن عرب‌تباران را تروريست و عصبي و بي‌منطق نشان مي‌دهد. در همين لحظات به پاره شدن كفش اين مسافر سرگردان در مسيري كه در پيش گرفته است تأكيد مي‌شود. لذا او به جهت خريد كفش به يك مغازة سمساري وارد مي‌شود كه اتفاقاً صاحبش يك نئونازي است و از قضا در حضور او جملاتي نيز بر ضد يهوديان و نژاد سامي بر زبان مي‌راند، بدون اينكه بداند چه كسي را به مغازه‌اش راه داده است. او حتي با حسن ظن نادرست خود قوطي‌هاي گاز زيكلون ب كه در آشوويتس استفاده مي‌شده است را به اين غريبه نشان مي‌دهد.....

 

بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: صهیونیسم, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 1 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از فارس، «موسسه بین‌المللی مطالعات راهبردی» آمریکا در مقاله‌ای به قلم «راندولف بل» مدیر موسسه، می‌نویسد؛ بدافزار جدید "mahdi" علی‌رغم بدافزارهای گذشته از سیستم برنامه‌نویسی بسیار ساده‌ای استفاده کرده که همین مسئله پی بردن به سازندگانش را دشوار می‌سازد. از طرفی دیگر، برای ارتباط با رایانه آلوده، از زبان فارسی استفاده شده که خود نشان‌دهنده شناخت محلی زیاد سازنده بوده است.

 

* حملات سایبری جدید علیه ایران

 

طی چند هفته گذشته، آزمایشگاه‌های شرکت «کسپرسکی» که یک شرکت امنیت سایبری روسی است، اطلاعاتی در باب حمله دیگری از سلسله حملات سایبری علیه ایران منتشر کرده است. اما باوجودم بیشتر داستان‌های مشابه، حمله بدافزار "mahdi" به سادگی تبلیغات جعلی مواد نیروزا در فایل ایمیل‌های مزاحم شماست.

 

* بدافزار "mahdi" از ساده‌لوحی کاربران رایانه سوءاستفاده می‌کند

 

حملات سایبری پیشین علیه ایران، از جمله  «استاکس‌نت»، «دوکو»، و «فلیم» از تکنیک‌های برنامه‌ریزی فوق‌العاده پیشرفته‌ای استفاده می‌کردند تا به شبکه‌های ایرانی نفوذ کنند اما بدافزار "mahdi"، از طریق چندین تکنیک «مهندسی اجتماعی»، از ساده‌لوحی کاربران رایانه سوءاستفاده می‌کند، به این شکل که کاربران با بازکردن یکی از چندین فایل پیوست ظاهراً بی‌ضرر ایمیل، خودشان این بدافزار را روی رایانه و سیستم‌‌شان نصب می‌کنند.

 

* بیشتر کاربران به هشدارها بی‌توجهند

 

یکی از نمونه‌هایی که «کسپرسکی» در موردش صحبت کرده، به نام «مجیک-ماشین1123.pps»، «بدافزار را از طریق اسلایدهایی پاورپوینتی که ظاهراً معمایی ریاضی را مطرح می‌کنند، روی رایانه نصب می‌کند، معمایی که تعداد دستورالعمل‌های ریاضی‌اش خارج از توان بیننده است». با اینکه برنامه پاورپوینت هشدار می‌دهد که ممکن است محتوای فایلی که کاربر باز کرده، ویروسی در خود داشته باشد، همه کاربران از این هشدارها آگاه نیستند و آن‌ها را جدی نمی‌گیرند و همچنان کلیک می‌کنند و برنامه پرخطر را به اجرا درمی‌آورند.

 

* کارکرد این بدافزار برداشتن فایل‌ها و از کار انداختن برخی قسمت‌هاست

 

بدافزار "mahdi" پس از دانلود شدن همان کاری را می‌کند که «فلیم» می‌کرد؛ فایل‌دزدی، از کار انداختن کلید‌ها، نظارت بر ایمیل‌ها و تصویربرداری از صفحه نمایشگر کاربر. قربانیان این بدافزار عبارتند از تأمین کنندگان زیرساخت‌های مهم، دانشجویان مهندسی، موسسات دولتی، و نهادهای مالی. (هم "mahdi" و هم «فلیم» با پسرعموی‌شان «استاکس‌نت» که مشخصاً برای آسیب زدن به سانتریفوژهای ایرانی طراحی شده بود، متفاوتند) با اینکه بیشتر حدوداً 800 رایانه‌ آلوده شده در ایران هستند، این بدافزار افرادی در اسرائیل، افغانستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی را هم دچار مشکل کرده است....

 

بقیه در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: بدافزار, رایه الهدی,

ادامه مطلب

به نقل از فارس، حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می‌گوید: پدری چهار تا بچه‌های خودش را گذاشت توی اتاق و گفت این جاها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.  یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این جا را مرتب کند. یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که همینجاست. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم. آخرش آن بچه شرور همه جا را ریخت به هم. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می خندد. خوشحال هم است، ناراحت نمی‌شود.

وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله.

نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن. وظایفت را انجام بده! او می‌آید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حاج محمداسماعیل دولابس, رایه الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 1 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

اواخر سال 1366 بود که فشار جنگ به اوج رسید و موشکباران پایتخت مردم را وحشت‌زده کرده بود. در این ایام و برای رفع بلا، آیت‌الله حق‌شناس به خواندن 40 روز زیارت عاشورای دسته‌جمعی مبادرت کرد...

 

به نقل از فارس، فشار جنگ در سال 1366 به اوج رسیده بود، تهران در معرض موشک‌های «اسکاد بی» صدام از جمعیت خالی شده و صدها کشته و زخمی به جای مانده بود و اکثر جمعیت شهر به دهات و شهرستان‌ها پناه برده بودند. در این شرایط، مرحوم آیت‌الله حق‌شناس طبق هدایت یک رؤیای صادقانه،‌ برای رفع آن بلا، به خواندن زیارت عاشورا همت گماشتند.

این زیارت خوانده شد و به نتیجه رسید و موشک‌باران قطع شد، البته بسیاری از یاران در اواسط امر، زیارت را رها کردند، اما مرحوم آیت‌الله حق‌شناس تا پایان چهل روز پایداری کرد و کار را به سرانجام رسانید، مطالبی که در این مبحث می‌آید به این جریان اشاره دارد که استاد در تاریخ هفت اسفند سال 1366 ایراد فرمودند:

باید با اخلاص دعا کنید تا مستجاب شود

باید با اخلاص خودتان، با واقعیت خودتان، با اتکا به پروردگار که فرموده است: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»، این عمل را انجام بدهید. پروردگار هیچ‌گاه به روی سیاه من نگاه نمی‌کند، اما خواهش می‌کنم این چند روزه که مشغول خواندن زیارت هستید، اگر یک کسی به شما فحش داد، در جواب بگو قربانت بروم! همین! خودت را در تمام جهت تسلیم پروردگار کن؛ در حال مراقبه باش. می‌خواهی روزی یک ساعت و نیم، دو ساعت وقت صرف دعا کنی که - ان شاء‌الله فقط یگانه کسی که در مقابل این پلنگ تیز دندان - یعنی صدام - است، اباعبدالله (ع) است. امام صادق (ع) می‌فرماید: بروید به اباعبدالله (ع) توسل بجویید، حضرت ثامن الحجج (ع) هم همین طور است، مبادا در این مدت معترض کسی بشوی، به کسی چیزی بگویی، یا اگر او چیزی گفت، جوابی بدهی!

ببین جونم! یک چیزی به شما بگویم: بعضی‌ها می‌گویند اصلاً دعا برای چه؟ خود مسئولین می‌گویند جنگ باید باشد، چرا ما دعا کنیم؟ به این کارها کار نداشته باش آقا جون من! تو همت کن و مردم را از این قضایا و گرفتاری جنگ نجات بده! مگر حضرت اباعبدالله (ع) نمی‌تواند جنگ را به نفع اسلام خاتمه بدهد؟ عزیز ‌الله است، آقا!

یکی از مهم‌ترین آداب دعا

مبادا مرا تنها بگذارید! چون در آن خواب گفته شده است که ایشان - یعنی بنده - در معیت افرادی زیارت را می‌خوانند، از این معلوم می‌شود که باید دسته جمعی به در خانه‌ خدا برویم! شما هر وقت می‌خواهید بخوانید، بخوانید؛ اما آن چیزی که به نظر بنده اهمیت دارد این است که از خودت بگذری تا نتیجه بدهد، اگر در داخل خانه، اهل بیت فحش داد، نصیحتش کن! جواب را نده؛ در بیرون فحش شنیدی، مثل این باشد که او گفته باشد قربانت بروم، «المدح و الذم فیه سیّان» یعنی متورع، شخص با ورع- یعنی پارسا - مدح و ذم در موردش علی السواء است؛ چون خودش را در برابر پروردگار حساب می‌کند، مگر کسی گفت خر، تو خر می‌شوی؟ بگوید بی‌شرف، بگوید فلان ...؛ اصلاً این چند روزه مثل یک محرم باش.

بنده وقتی می‌روم به زیارت ثامن‌الحجج (ع)، از نظر روحی و مراقبت محرم می‌شوم، مثل این که آدم برای مکه محرم شده است. یک کسی به من گفت، آقای میرزا خواب دیده‌ام محرم شدی! گفتم درسته، هیچ من گوشم به این حرف‌ها بدهکار نیست که مثلاً اگر می‌روم حرم ثامن الحجج ضریح را نگاه کنم! چقدر باشکوه است، طاق را نگاه کنم چطور ساخته شده! نه بابا، بلکه من این همه به ارض اقدس مشرف شده‌ام، توجه به نقش جغرافیایی آنجا هم نکردم! فایده‌ای برای من ندارد، اینها اصلاً چی چی هست؟ پس زبان تو، چشم تو، گوش تو باید مراقبت بشود و اگر می‌خواهی یک قدم بلندی برداری، خیالاتت را هم کنترل کن، وقتی که توجه به پروردگار می‌کنی، ابتلائات قلبی، غم و غصه‌ها کم می‌شود، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» قلب‌ها آرام می‌شود. آن وقت یک طمأنینه‌ای، یک خاطر جمعی، یک متانت، یک آرامش وجودی پیدا خواهی کرد! اصلاً زیارت عاشورا، زیارت و دعای مهذب است، یعنی تو را تهذیب می‌کند، با خواندن این زیارت واقعاً دلت نمی‌خواهد غیبت بکنی، توهین و اهانت بکنی.

خدمت یکی از رفقا عرض کردم، یک وقت زیارت عاشورا را برای روا شدن مقاصد شخصی خودت می‌خوانی، آن را باید هیچ کس نفهمد؛ اما این را حالا دیگر اعلامیه صادر شده و اعلامیه چسباندند که این عمل برای رفع این غائله است - ان شاء‌الله - و مانعی ندارد. من می‌دانم پشت سر ما می‌گویند اینها جنگ را می‌خواهند تمام بکنند! شما اصلاً گوشت به این حرفها بدهکار نباشد؛ اظهار عقیده نکن! من و شما چه کاره هستیم که اظهار عقیده بکنیم؟ آنکه جلودار و رهبر است، او وظیفه خودش را می‌داند با پروردگار؛ به شما چه؟ به من چه؟ ما فعلاً طرفمان حضرت اباعبدالله (ع) است.

جایگاه دعا در زندگی

حالا من یک حدیث قشنگی برایتان می‌خوانم تا ببینید چقدر خوب است: «قال النبی صلی الله علیه وآله: ألا أدلّکم علی سلاح ینجیکم من اعدائکم و یدرّ أرزاقکم؟ قالوا: بلی؛ قال: تدعون ربّکم باللّیل و النّهار. فإنّ سلاح المؤمن الدّعا»، پیامبر اکرم (ص) فرمود:....

 

بقیه در ادامه مطلب.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: دعا, آیت الله حق شناس, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 1 شهريور 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از شیعه آنلاین، «محمد العریفی» یکی از سرشناس ترین و جنجالی ترین مفتی های وهابیت در عربستان سعودی به شمار می رود.

وی اخیرا در مراسمی شرکت کرده و مقدار کمی هم شراب نوشیده است. تصویر حضور او در این مراسم – که به خودی خود رفتار شبه ناک و غیر شرعی به شمار می رود – به صورت گسترده در سایت های عربی و صفحات شخصی سایت های اجتماعی منتشر شده و جنجالی جدید را آفریده است.


انتشار این تصویر به قدری به این مفتی وهابی فشار آورده که او تلاش کرد عکس را ساختگی معرفی کند اما دیگر حاضران در آن مراسم، در مطالب مختلف و اظهاراتی گوناگون حضور «محمد العریفی» در آن مراسم را تأیید کردند.

گفتنی است او سال گذشته در یکی از سخنرانی های خود قرآن کریم را مورد تمسخر قرار داد. وی در آن سخنرانی عبارت هایی در مورد میوه سیب را با لحن و صدای ترتیل قرآن کریم خواند و گفت: این آیاتی بود از سوره سیب. مخاطبان حاضر در سالن هم از اقدام وی خرسند شده و همگی خندیدند.

او سال گذشته همچنین طی اظهاراتی مرجع عالیقدر جهان تشیع، حضرت آیت الله سید «علی سیستانی» را مورد تمسخر و اهانت وقیحانه ای قرار داد. پس از آن، شیعیان جهان به قدری خشمگین شده و به رژیم سعودی فشار آوردند که در نهایت آل سعود از العریفی خواست تا حرف خود را پس بگیرد و رسما از شیعیان عذرخواهی کند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: مفتی وهابی, رایه الهدی,