شناخت دین یکی از وظایفی است که بر عهده هر مسلمانی بوده که این راستا در شماره های گوناگون، بخش های مختلفی از مباحث دینی را تقدیم حضور مخاطبان گرامی خواهیم کرد.

* چرا امام علی، زنان را ناقص العقل و ناقص الایمان معرفی می کند؟

سوال:

چرا حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه زنان را ناقص العقل، ناقص الایمان، ناقص الحظوظ معرفی کرده است؟ دلیل و حکمت این سخن چه بوده است؟

پاسخ:

خطبه شماره هشتاد در نهج البلاغه، خطبه ایست که پس از فراغت از جنگ جمل بیان شده است. جنگ جمل فاجعه اى بود که به رهبرى عایشه (یکی از همسران پیامبر) به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن کشته شدند.

طبرى تعداد قربانیان این جنگ را حداقل ۱۰ هزار نفر کشته در اطراف شترى که به عنوان نشان و علامت جبهه عایشه بود ذکر نموده است.[۱] خطابات موجود در این خطبه در حقیقت موشکافى یکى از زمینه هاى روانى، شخصى و شخصیتى فاجعه جمل و به گفته یکى از مفسّرین و مورخین مشهور اهل تسنّن، تعریضى به رفتار عایشه مى باشد. ابن ابی الحدید در اینباره می نویسد: «هذا کلّه رمز الى عایشه».[۲]

با صرف نظر از اینکه این حدیث ناظر به جنگ جمل و نقش تحریک آمیز عایشه است، و با صرف نظر از اینکه آیا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بیانگر تفاوت کمّى و کیفى عقل زن و مرد باشد، این حقیقت قابل انکار نیست که به کارگیرى و بهره گیرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است. تعقل زنان و بهره گیرى آنان از دریافت هاى عقلى نسبت به مردان کمتراست، همان طور که عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان کمتر است، براساس نظام احسن آفرینش و به مقتضاى حکمت الهى، مسئولیت بین انسان ها تقسیم و براى انجام آن مسئولیت ها امکانات، شرایط و تجهیزات متناسب با آن در اختیار افراد قرار داده شد و این شاهکار خلقت است که زنان داراى عاطفه و احساسا بیشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربیتى خود را به درستى ایفا کنند.

همان طور که مردان براى مدیریت منزل و انجام کارهاى سخت نیاز به قوه تعقل بیشتر و قدرت جسمى بیشتر دارند. بنابراین عبارت خطبه نهج البلاغه به هیچ وجه در مقام تحقیر زنان به طور مطلق نیست بلکه صرفاً تبیین تفاوت تکوینى و تشریعى در مورد توانایى هاى زن و مرد و لزوم تطبیق وظایف و مسئولیت ها با توانایى هاست. ضمن آنکه هشدارى است براى انسان ها که عدول از این توانایى ها و وظایف فردى زمینه ساز فجایعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.

با این مقدمه به سراغ تبیین معنا و منظور عبارت «نواقص العقول» در مورد زنان مى رویم.

- دیدگاه اسلام درباره زن و مرد

بنابر دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت مشترک هستند. در عین حال نظام زیباى آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهاى ویژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئولیت خاصى نیز بر دوش هر کدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه اى است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیرى براى ایجاد خانواده و کانونى فعال و پر مهر و صفا پدید مى آید. هر یک در کنار دیگرى مى تواند آرامش و رشد بیابد. هم چنین زمینه مناسبى براى رشد و تربیت سالم فرزندان به وجود مى آید. در این تقسیم طبیعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشترى دارد، قدرت و توانایى بیشتر براى انجام کارهاى سخت و طاقت فرسا مى باشد و نیز زیرکى و حسابگرى در امورى است که به تعقّل و دوراندیشى نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایى بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است.

آنچه گفته شد، به معناى بى خردى زن یا بى عاطفگى مرد نیست و به معناى آن نیست که هر زنى، کم اندیش تر از هر مردى و هر مردى، کم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلکه مى توان گفت که به طور متوسّط غالب کُنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و غالب کُنش هاى زن کردارهاى مهرانگیز و عاطفى است.

علاوه بر اینکه هر یک از ویژگى هاى زن و مرد در جاى خود بسیار ضرورى است و این تقسیم تکوینى به هیچ روى نشانگر ارزش گذارى مرد در برابر زن و فرومایگى زن نیست؛ بلکه هر یک جلوه اى خاص از اسماى حُسناى الهى است. به قول شاعر:

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست     که هر چیزش به جاى خویش نیکوست

- عقل زن و مرد

درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:

۱_ عقلى که معیار کمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واکتسب به الجنان»؛ [۳] «عقل آن است که با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسیله آن به دست آید». این عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و امیال نفسانى است.

۲_ عقل حسابگر، ابزارى و اینتسترومنتال (Instrumental Reason) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است. در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشى مى گیرد؛ ولى این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعى تقسیم کار طبیعى و تکوینى است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است. از توضیح یاد شده روشن مى شود که تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام تحقیر کننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نیست؛ بلکه هشدار به کسانى است که در هر مسئله اى انتظار حرکتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به این نکته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلکه باید دقیقاً روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.

از نظر یافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشیارى با دید متمرکز دارند و زنان هوشیارى با حواس و دید باز. همین مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثیر مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بینند اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فکر مى کنند، زیرا همان گونه که در ابراز محبت سریع هستند در اعمال خشم هم شدید هستند.[۴]

نکته دیگر این است که زنان همیشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از این رو تمایل دارند تا دیگران را در تصمیم گیرى هاى خویش شرکت دهند و چون سلیقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصمیم گیرى زنان نسبت به مردان که محور تصمیم گیرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، کندتر خواهد بود.

روان شناسان مى گویند: مردان در ابتدا خودشان تصمیم مى گیرند و بعد آماده هستند که بر مبناى اطلاعات دیگران تصمیم خویش را تغییر دهند، اما زنان با دخالت دادن دیگران در تصمیم گیرى ها و در نظر گرفتن تمام سلیقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصمیم مى گیرند و سعى مى کنند در تصمیم گیرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمین کنند. جان گرى روان شناس مشهور مى گوید: «مرد ابتدا هدف را پیدا مى کند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پیدا مى کند»[۵]

البته ناگفته نماند که واقعیت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نیست بلکه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شک سطح هوش هیجانى، کلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مکانیکى و ریاضى و فلسفى مردان قوى تر است و یکى از رموز وظایف مادرى و همسرى در زن و وظایف اجتماعى و حکومتى در مرد مبتنى بر همین تفاوت در هوش است. [۶]

با این توضیح روشن مى شود که آنچه در حقیقت مورد نکوهش امیرالمؤمنین على علیه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبیعى و عمل کردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.

- نواقص الایمان

از عبارت نواقص الایمان، کامل واضح می شود که منظور حضرت، همه زنان نیست، چرا که زنان بسیاری از جهات ایمانی، از مردان برتر اند؛ از جمله حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها که برتری ایشان بر مردان مسلمان، شکی نیست؛ تا آنجا که پیامبر اکرم در منزلت ایشان، خطاب به سلمان فارسی می فرماید: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛[۸] ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.

حال چگونه ممکن است که امیرالمومنین علی علیه السلام، زنان را به طور عام، ناقص در مساله ایمان معرفی کند. اگر منظور حضرت عبادات نیز باشد، زنان در قبال مردان، از تکالیف ساده تری برخودار اند، برای مثال، بر زنان جهاد واجب شرعی نیست، نفقه دادن، رسیدگی به امور منزل و … از وظایف شرعی مردان است که بر زنان وضع نشده است.

اما زنانی چون عایشه که با به راه انداختن  جنگ هایی چون جمل و صفین، خون هزاران بی گناه را ریخته اند، و در بین مسلمین، به ام المومنین معروف بودند، در این خطبه صراحتا ناقص الایمان خوانده شده اند، به جهت آنکه حضرت قصد کرده اند تا این مفهوم را منتقل نمایند که: زنان پیامبر نیز می توانند از ایمان بی بهره باشند.

- نواقص الحظوظ

تعبیر «نواقص الحظوظ» بیان یک مسئله حقوقى است و با کاوش دقیق روشن مى شود که اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشکال آن کمتر از مرد است، کاستى آن به شکل دیگرى جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهاى یاد شده، بیانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوت هاى شکلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» .(unequality) توجه به ساختار کلّى اقتصادى خانواده نشان مى دهد که اسلام بار مالى خانواده را تماماً بر عهده مرد نهاده و تأمین نیازهاى اقتصادى زن را اعمّ از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است.[۹] همچنین حقوق دیگرى براى زن مانند مهریه قرار داده است.

بنابراین اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچک ترین حقّى بر دارایى زن ندارد؛ لیکن مرد باید نیازهاى زن را تأمین کند و بخش عظیمى از آنچه را که به عنوان سهم الارث، غنائم، درآمد یا شکل هاى دیگر به چنگ مى آورد باید براى زن خرج نماید.

افزون بر آن در مواردى نیز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر میّت در صورتى که میّت داراى فرزند باشد هر کدام «یک ششم» ارث مى برند. هم چنین برادر و خواهر مادرى میّت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى یاد شده مى توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادى زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد، کمتر نیست و سخن امیرمؤمنان علیه السلام ناظر به بخش خاصى از احکام حقوقى است. در مجموع سهم ارث کمتر زن و دختر چه بسا به جهت کم رنگ کردن نقش زن در مسائل اقتصادى و جهت دادن احساس نیاز او به همسر است تا زمینه شکل گیرى نظام خانواده و تحکیم آن بیش تر فراهم شود.

- شهادت و گواهى زن

مسئله نابرابرى شهادت زن و مرد نیز حکمت هایى دارد که اگر پیش فرض هاى اندیشه هاى فمینیستى و مشابه انگارى زن و مرد کنار رفته و با ژرف کاوى هاى دقیق روان شناختى به مسئله نگاه شود، عظمت احکام نورانى اسلام آشکار مى شود. آنچه در اینجا به طور مختصر مى توان اشاره کرد این است که:

اولاً: شهادت در مواردى است که شاهد و بستگانش نه ذى نفع باشند و نه متّهم و زیانکار، پس هیچ امتیاز و بهره اى از زنان سلب نشده است تنها آنان از یک تکلیف الزامى معاف شده اند. زن و مرد در ادّعا و طرح دعوى که به نفع آنان است و یا در اقرار که به زیان آنان است، برابرند اما در شهادت که نفع و ضررش مربوط به دیگرى است تکلیف اجتماعى براى اثبات حق از عهده زنان برداشته شده است. این امر زمانى وضوح بیشترى مى یابد که توجه داشته باشیم مردم به طور معمول از اداى شهادت طفره مى روند به خاطر زحمت، لطمه و گاهى تهدیدهایى که براى شاهد به وجود مى آید، لذا با این کار حقى از زن سلب نشده است بلکه مسئولیتى از عهده او برداشته شده است.

ثانیاً: این نابرابرى در همه موارد نیست و در برخى از امور شهادت زن به تنهایى کافى است. مانند مواردى که مربوط به اموز زنانه است.

ثالثاً: برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روان شناسى زن مى باشد، زیرا:

۱_ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنه هایى چون زنا معمولاً رو برمى گرداند و خیره نمى شود، خصوصاً زنى که باید عادل هم باشد (چون در شهادت، عدالت شرط است) و معمولاً از صحنه هاى گناه آلود به شدت روى گردان است. برخلاف مرد که غیرت در او تحریک مى شود.

۲_ همان طور که گفته شد، زن عاطفى تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، که کمال او در آن است؛ لیکن این ویژگى که در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت به آن هوشیار بود. برخى از آثار طبیعى این ویژگى در مسئله شهادت از قرار زیر است:

الف. زن در برخورد با صحنه هاى دل آزارى چون قتل به شدّت متأثّر مى شود و از دقّت در دیدن صحنه خوددارى مى کند، از همین رو ممکن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت کمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر احتمال خطا کاهش مى یابد.

ب. در روان شناسى شناخت (Psychology Of Knowledge) این دیدگاه وجود دارد که عواطف و احساسات آدمى در شناخت هاى وى تأثیر مى گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى تر و احساسى تر باشد، ممکن است قواى ادراکى اش بیشتر دستخوش تخیلات و پندارهاى نادرست شود.

ج. آسیب پذیرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هایى که آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و…) دارد، بیشتر است.

در اینجا این سؤال رُخ مى نماید که اگر حکم برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد به لحاظ تناسب روان شناختى وضع گردیده است، پس چرا حضرت على علیه السلام این مسئله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح کرده اند؟ پاسخ آن است که:

همانطور که یادآورى شدیم، مقصود از عقل در اینجا عقل کمال بخش نیست، تا نقصان آن ضربه اى به شخصیت و منزلت زن بزند، بلکه مربوط به فعالیت قواى عاطفى زن است.

ضمن اینکه از نظر اصول جرم شناسى و دادرسى کیفرى و روان شناسى نیز اظهار آگاهى از هر واقعه اى و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده به حسب آنکه شاهد آن زن باشد یا مرد؛ عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگ سال؛ با طرف هاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و… اختلاف زیادى پیدا مى کند.[۱۰] تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى – که طبعاً نیروى تخیّلى قوى تر دارند و نیروى تخیّل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرّفاتى مى کند و قسمتى از آن را تغییر مى دهد – از دقت و صحّت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسى اش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و…) همراه با تأیید بیشترى باشد.

پی نوشت:

[۱]. تاریخ طبرى: ج ۶ ص ۲۴۷۲

[۲]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۶، ص ۲۱۴

[۳]. کلینی، اصول کافی: ج ۱،‌ص ۱۱، ح ۳٫

[۴].  محمد مجد، روان شناسى زن و مرد: ص ۱۰۱ و ۹۷

[۵]. زنان و مردان، روابط: ص ۱۴۰

[۶]. براى مطالعه بیشتر ر.ک: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ ۱۲، موسسه انتشارات امیرکبیر، ج ۱ ص ۶۴۶ ؛ سکلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: یوسف کریمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى

[۷]. سوره تحریم (۶۶)، آیه ۱۱

[۸]. بحارالانوار: ج۸، ص۳۰۳

[۹]. سوره طلاق (۶۵)، آیات ۶ و ۷

[۱۰].جلال الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى: ج ۲، ص ۴۸۶

سایت پرسمان دانشجویی

منبع:حوزه
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

چندی پیش رهبر معظم انقلاب پس از صحبت‌های مختلف درباره مذاکره مجدد با آمریکا و پیشنهاد طرف مقابل در این زمینه با یک جمله پرونده این موضوع را مقتدرانه بست و این کار را ممنوع اعلام کرد.

برای رسیدن به پاسخ این سؤال که چرا رهبر معظم انقلاب مذاکره با آمریکا را ممنوع اعلام کردند به سراغ قرآن کریم رفتیم و با مطالعه سوره مبارکه توبه و تفسیر آن به پاسخ این سؤال رسیدیم که در ادامه تقدیم می‌شود.

خداوند در سوره مبارکه توبه به موضوع عهد و پیمان کفار با مسلمانان اشاره کرده و می‌فرماید: چگونه مى‌‏توان با آنان پیمانى داشت در حالى که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندى و پیمانى را درباره‏ شما مراعات نمى‏‌کنند. این نوع بیان خدا نشانه بی‌نتیجه بودن عهد پیمان بستن با دشمنان است.

خداوند در همین سوره می‌فرماید: اگر آنها به عهد و پیمان خود پایبند نبودند با آنها بجنگید تا خدا آنها را با دست شما عذاب دهد. البته فراموش نکنیم که خداوند پیش از فرمان جنگ می‌فرماید: اگر آنها توبه کردند و نماز برپا کردند و ذکات دادند آنها را امان دهید.

آیات ۸ تا ۱۴ سوره توبه

کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکُمْ لَایَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَ هِهِمْ وَتَأْبَى‏ قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَسِقُونَ‏(۸)

اِشْتَرَوْاْ بَِایَتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(۹)

لَا یَرْقُبُونَ فِى مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ(۱۰)

فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلَو ةَ وَءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ فَإِخْوَنُکُمْ فِى الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْأَیَتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ(۱۱)

وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَنَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِى دِینِکُمْ فَقَتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَیْمَنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ‏(۱۲)

أَلَا تُقَتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَنَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ‏(۱۳)

قَتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ‏(۱۴)

ترجمه

چگونه (مى‌‏توان با آنان پیمانى داشت) در حالى که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندى و پیمانى را درباره‏ شما مراعات نمى‏‌کنند. شما را با زبانِ خویش راضى مى‏‌کنند، ولى دلهایشان پذیرا نیست و بیشترشان فاسق‌اند.(۸)

(مشرکان پیمان‌شکن،) آیات خدا را به بهاى اندکى فروختند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به راستى آنان بد اعمالى انجام مى‏‌دادند.(۹)

(مشرکان پیمان‏‌شکن، نه تنها درباره‏ شما، بلکه) درباره‏ هیچ مؤمنى، حقّ خویشاوندى و عهد و پیمان را مراعات نخواهند کرد و ایشان همان تجاوزکارانند.(۱۰)

امّا اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت برادران دینى شمایند. و ما آیات خود را براى گروهى که مى‏‌دانند (و مى‏‌اندیشند)، به تفصیل بیان مى‏‌کنیم.(۱۱)

امّا اگر (به جاى توبه،) سوگندهاى خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیب‏گوئى) گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا که آنان را (پایبندى به) سوگندى نیست، باشد که (با شدّتِ عمل شما،) از کردار خود باز ایستند.(۱۲)

آیا با گروهى که سوگندها (و پیمان‏هاى) خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر (از وطنش) همّت گماشتند، و آنان نخستین‌بار جنگ را با شما آغاز کردند، پیکار نمى‏‌کنید؟ آیا از آنان مى‏‌ترسید؟ اگر ایمان دارید، سزاوارتر آن است که از خدا بترسید!(۱۳)

با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دست‏‌هاى شما عذاب کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان پیروز کند و دل‌هاى (پردرد) مؤمنان را تشفّى و مَرهَم نهد.(۱۴)

نکته‌های آیات

«اِلّ»، به معناى خویشاوندى، همسایگى و روابط عاطفى و انسانى و عرفى است. «ذِمّة»، به معناى عهد و پیمانى است که وفاى به آن لازم است و اگر نقض شود، مردم، عهدشکن را مذّمت مى‏‌کنند. این آیات نیز دلیل فرمان سختگیرى نسبت به پیمان شکنان مشرک است.

به صرف اینکه اگر دشمن بر ما غالب شود چنین و چنان خواهد کرد، نمى‏‌توان به او حمله کرد، بلکه باید قرائنى بر توطئه و تجاوز او باشد وگرنه قصاص قبل از جنایت مى‏‌شود.

آیه ۱۰ سوره توبه نیز در بیان حکمتِ فرمانِ شدید خدا، بر برائت از مشرکان است.

در دو آیه‏ قبل، مراعات نکردن پیمان درخصوص حاضران مطرح بود، «لایرقبون فیکم» ولى در این آیه تعبیرِ «لایرقبون فى مؤمنٍ» آمده که ستیزه‏‌جویى آنان را با همه‏ اهل ایمان بیان مى‏‌کند.

خداوند در همین آیات فرمود: اگر مشرکان توبه کرده و نماز خواندند و زکات دادند، دیگر متعرّض آنان نشوید، «فخلّوا سبیلهم» در این آیه مى‏‌فرماید: نه تنها مزاحمشان نشوید، بلکه گذشته‏‌ها را فراموش کرده، برادرانه با آنان رفتار کنید.

از على‏‌علیه السلام پرسیدند: چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید، ولى در جنگ جمل، کارى به فراریان نداشتید؟
حضرت فرمود: در صفّین، رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع مى‏‌شدند و حمله‏ مجدّد مى‏‌کردند، امّا در جنگ جمل، با کشته شدن رهبرشان، محورى براى تشکّل و سازماندهى مجدّد نداشتند.

امام صادق‏ علیه السلام فرمود: هر کس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر مى‏‌شود. سپس آیه ۱۲ سوره توبه را تلاوت فرمود.(تفسیر نورالثقلین).

در آیه ۱۳ سوره توبه خداوند مسلمانان را به جنگ با کفار پیمان شکن فرمان‌ می‌دهد و آنها را از ترسیدن از دشمن بیم می‌دهد و می‌فرماید: سزاوار است از خدا بترسید.

پیام‌ها

عمق کینه‏ دشمن را هنگام قدرتش باید شناسایى کرد، نه هنگام ضعف او. «ان یظهروا علیکم»

سکوت و ساده‏‌اندیشى درباره‏ دشمنى که اگر چیره شود مراعات هیچ مسأله‏‌اى را نمى‏‌کند، گناه است. «لا یرقبوا فیکم الاّ و لا ذمّة»

مشرکان، نه مراعات مسائل عاطفى و همسایگى را مى‏‌کنند، نه به پیمان‏‌ها و تعهّدات احترام مى‏‌گذارند. «الاّ ولا ذمّةً»

ظاهرسازى و بازى‏‌هاى سیاسى و تبلیغاتى دشمنان، ما را فریب ندهد. «یرضونکم بافواههم وتأبى قلوبهم»

پیمان‌شکنى، نفاق، تظاهر و سیاست‏‌بازى، فسق است. «تأبى قلوبهم واکثرهم فاسقون»

اکثریّت مشرکان فاسقند، ولى افراد سالم هم میانشان پیدا مى‏‌شود. «اکثرهم فاسقون» (در نسبت‏دادن‏ها، انصاف داشته باشیم)

مشرکان با مؤمنان دشمنى دارند، پس دربرخورد شدید با آنان، هیچگونه تردیدى نداشته باشید. «لایرقبون فى مؤمن»

در دید کفّار، بزرگ‏ترین جرم مسلمانان همان ایمان به خداوند است و همین بهانه‏ خصومتشان با اهل ایمان است. «لا یرقبون فى مؤمن»

پیمان‌شکنى، تجاوزگرى است. «اولئک هم المعتدون»

رعایت حقوق خویشاوندان و وفادارى به پیمان، واجب و بى‏‌اعتنائى به آنها برخاسته از روح تجاوزگرى است. «اولئک هم المعتدون»

جنگ با مشرکین پیمان‏‌شکن، جنبه دفاعى دارد و همانگونه که در آیه 13 آمده است، ما آغازگر آن نبوده‏‌ایم. «اولئک هم المعتدون»

در مبارزه باید نابودى سران توطئه و مرکز فرماندهى و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد. «فقاتلوا ائمّة الکفر»

هر سوگندى شما را نفریبد. سوگند پیمان‏‌شکنان، بى‏‌اعتبار است. «لا ایمان لهم»

از اهداف جهاد اسلامى، جلوگیرى از توطئه دشمن است. «لعلّهم ینتهون»

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج