تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

روز آخر شیشه های داخل حمام را شکستند و محمد را که تمام بدنش زخم و خون و جراحت بود بر روی شیشه ها کشیدند ولی باز هم جز ناله از محمد چیزی بیرون نیامد تنها حرفهای که از محمد توانستند اعتراف بگیرند نام خدا و ائمه اطهار بود و عدنان که خشمگین از این همه مقاومت با فرو کردن یک عدد صابون عراقی که نوعی خاص از صابون بود که به رنگ سبز وب سیار بد بو بود در دهان محمد باعث خفه شدن محمد شد و برای جبران سریعا در خواست کمک کردند ولی محمد دیگر نفس نمی کشید پیکر پاک این شهید عزیز را بر روی سیم خاردار انداختند و عکس گرفتند که بگویند در حال فرار بوده و مجبور شدیم با گلوله بزنیم.

 حسین محمدی مفرد که از غواصان لشکر 5 نصر واحد تخریب در دوران دفاع مقدس است. او در تاریخ 1365/10/04 در عملیات کربلای چهار در سن 14 سالگی در منطقه شلمچه به اسارت نیروهای بعثی دشمن درآمد، به روایت خاطراتی از نحوه شهادت شهید محمد رضائی پرداخته است.

روایت بدین شرح است:

عملیات کربلای 4: درگیری خیلی شدید بود تا آن روز جنگ را از این دریچه ندیده بودم خیلی آتش دشمن زیاد بود جنگ از پشت جعبه شیشه ای تلویزیون با این فرق می کرد.

خیلی متفاوت بود گلوله ها واقعی، خونها واقعی، دشمن واقعی، ترس واقعی، شجاعت واقعی، ایثار واقعی،  شهادت ها واقعی همه چیز واقعی... اینجا سینما نبود که وقتی یک صحنه هیجانی  بود سوت و دست و فریاد بزنند!

 اینجا سوت بود اما سوت خمپاره... دست بود اما قطع شده! هیجان بود اما کنترل شده دو گلوله قبل از ورود به پشت سنگرهای ب شکل به دستم خورد از آب بیرون آمدیم وارد سنگرهای ب شکل شدیم (سنگرهای کمین که به شکل ب بودند. بسیار مهندسی ساخته شده بود ) و درگیری بین ما و دشمن بسیار نزدیک بود آنقدر که چهره های هم را به راحتی میدیدم فرمانده شهید مسلم اعلام کرد بچه ها عملیات لو رفته و ادامه عملیات لازم نیست دستور داده اند که برگردیم نیروهای پشتیبانی نخواهند آمد (ما خط شکن بودیم) اما آنقدر دشمن نیرو در منطقه آورده بود که ما راهی برای برگشت نداشتیم به نوعی در محاصره بودیم چاره ای جز جنگیدن و مقاومت نبود تا راهی برای برگشت پیدا کنیم هر لحظه که می گذشت عزیزی را از دست میدادیم وارد یکی از کانال ها شدیم تیربارچی تانک به سمت کانال تیر میزد. 

نمی دانم با هر گلوله چند نفر زخمی و شهید می شدند ولی خودم از ناحیه گردن گلوله خوردم به علت ضربه وارده و حساس بودن محل اثابت گلوله (و شاید ضعف ایمان) بیهوش شدم نمی دانم چقدر طول کشید تا به هوش آمدم ولی وقتی به هوش آمدم سربازان عراقی را نزدیک خودم دیدم، با خودم گفتم؛ جالب است در عراقی ها هم آدمهای خوبی هستند که به بهشت می آیند فکر می کردم شهید شدم و در بهشت هستم و عراقی ها هم به بهشت آمده اند.

این فکر عجیب زیاد طول نکشید که با دیدن ماشینهای عراقی فهمیدم که هنوز در دنیا هستم چون در بهشت ماشین نیست لااقل ماشین عراقی نیست تلاش کردم تا بلند شوم و به عقب بروم ولی توان حرکت نداشتم.

بر روی زمین چهار دست و پا راه افتادم تا به برادری رسیدم آقای مهدی سبزبان گفت کجا می روی؟ گفتم: می روم داخل کانال تا به عقب بروم گفت کانال را بسته اند و راهی برای رفتن نیست گلوله به پایش خورده بود و از هر دو پا محروم بود گفتم پس چکار کنیم گفت بهتر است در جای مخفی شویم تا فردا نیروهای کمکی بیایند.

داخل اولین سنگر رفتیم و مخفی شدیم طولی نکشید که عراقی ها از حضور ما مطلع شدند و به داخل سنگر آمدند. آقای سبزبان که در مدرسه رضوی استان قدس رضوی درس خوانده بود عربی بلد بود گفت: عراقی ها دارن مشورت می کنند که بیایند داخل یا نبایند.

اجازه بدهیم چون اگر شب اسیر کنند زنده نمی مانیم و خواهند كشت بهتر است تا صبح مقاومت کنیم این شد که با تک تیر زدن و مقاومت تا صبح در سنگر ماندیم صبح عراقی ها وارد سنگر شدند و با کتک زدن اسیرمان کردند ولی عجب مهمان نوازی کردند خدا قسمت نکند اینها را گفتم تا ذهنتان را آماده کنم تا بدانید کربلای 4 چه شرایط و وضعیتی داشت بعد از اسارت وقتی از بیمارستان نظامی که نمیدانم در کدام شهر بود با اتوبوسی که بجای صندلی تخت داشت جهت حمل بیمار به سمت زندان می رفیتم.

در همان اتوبوسی که شهید محمد رضا شفیعی بود محسن میرزائی و... نزدیک یک پادگان نظامی دو اسیر با لباس غواصی سوار اتوبوس شدند یک نفر جلوی اتوبوس نشست و یک نفر هم عقب آمد و کنار من نشست خیلی زود با هم ارتباط برقرار کردیم هر چند که از نظر نظامی کاملا اشکال داشت چون هر کسی که به جمع ما ناشناس می آمد احتمال داشت جاسوس باشد که از طریق منافقین داشت به ما تحمیل می شد ولی چهره این عزیز آنقدر جذاب بود که نیازی به تفکر نداشت این کسی نبود جز شهید بزرگوار شهید محمد رضايي.

پرسیدم از کجا آمدی؟ گفت: من تازه اسیر شدم گفتم: تازه سه روز است که عملیات تمام شده کجا بودی تا الان؟ گفت: در نیزارها مخفی شده بودم ولی دیگر توانم تمام شد و از بی حالی روی آب آمدم و اسیر شدم.

یک گلوله به دست چپ قسمت نزدیک به مچ خورده بود و یک گلوله به بالای ابروی چپ ایشان که کمی داخل رفته بود و در بالای ابرو گیر کرده بود و داخل سر فرو نرفته بود که خود جای تعجب داشت.

چون مدت زیادی در داخل آب بوده و لباس غواصی داشته بود زخم دست ایشان را که با لا زدم دیدم کرمهای سفید روی زخم بود و ترسیدم گفتم اقا محمد این چیه؟ گفت: به علت جراحات و عفونت دستم اینجوری شده است. وقتی به زندان رسیدیم محمد رفت داخل غرفه ای دیگر و دیگر خیلی به هم نزدیک نبودیم ولی در جریان درمانش بودم و گاها زخم هایش را خودم با باندهای که شسته شده بود پانسمان می کردم نمی دانم کار درستی بود یا نه ولی این همه ي کمکی بود که به هم می کردیم و باندها را می شستیم و خشک می کردیم و مجدد استفاده می کردیم .

بعد از این روزهای سخت وارد اردوگاه شدیم و من و محمد رضايي با هم وارد یک حمام شدیم و به اجبار همه لباسهایمان را بیرون کردیم و حمام کردیم محمد به من می گفت: بجای وقت گیری و خجالت از زمان استفاده کن که شاید دیگر حمام و صابون پیدا نکنی که خودت را تمیز کنی... در ضمن هم غسل بکن و هم نظافت من با خودم گفتم این از کجا می داند که دیگر از حمام خبری نیست؟ در هر حال حرفش را گوش کردم و با همان حالت عریان پشت به محمد کردم و کارهای که گفته بود را انجام دادم و از حمام خارج شدیم تا به ما لباس بدهند و بعد از پوشیدن لباس  به گروهای 100 نفری وارد آسایشگاها می شدیم.

پیکر شهیدی که سالم به ایران آمد+تصاویر
اسیر شهید محمد رضایی

من و محمد وارد آسایشگاهی شدیم که رئیس آسایشگاه شخصی به نام ناصر بود که آنقدر بی ایمان و نا متعادل بود که جای گفتنش نیست و از بدترین خاطرات اسارت می باشد. مترجم عرب زبان بود نمی دانم چقدر طول کشید که یک سرباز عراقی وارد آسایشگاه شد و گفت یک نفر بیاید من نمی دانم چه شد که با سرعت از آسایشگاه خارج شدم  و رفتم.

من را وارد آسایشگاه روبرو (7) بردند و گفت تو اینجا باید بمانی با خودم گفتم این چه اشتباهی بود که کردم از محمد جدا شدم ولی خیلی زود فهمیدم دوستانی در این آسایشگاه هستند که سرنوشت اسارت من را آنها تغییر دادند و خدا را شاکرم بابت این همه لطف و محبت چون محمد هم مدت زیادی در آن آسایشگاه نماند و اگر من آنجا می ماندم قطعا اذیت می شدم.

هر روز محمد را در ساعات هوا خوری میدیم هر روز حالش بهتر می شد زخم دستش بهتر شده بود ولی انگشتهای دستش حرکت نداشت روزها می گذشت و کم کم به اسارت و تنهایی های ما افزوده می شد هر روز از روز دیگر  سخت تر چون هر روز دوستی را از دست می دادیم یا بر اثر بیماری یا شکنجه و این بدترین شکنجه بود.

 فقط در ساعاتی که برا ی هواخوری می آمدیم محمد را میدیدم تا آنکه محمد را به بند دیگری بردند و دیگر شاید هر 3 ماه هم از محمد خبری نداشتم و وقتی با خبر شدم که گفتند: یکی از بچه ها از روی نا آگاهی در مورد محمد در یک جمع صحبت کرده وگفته است که محمد از بچه های اطلاعات عملیات است و با توجه به داشتنن اطلاعات تعداد زیادی از فرماندهان ارتش عراق به دست ایشان کشته شده است و شروع کرده به تعریف از محمد که محمد این است و آن است و سه روز من را که زخمی بودم در آب با داشتن یک فین (وسیله کمکی برای غواصی در آب که شبیه پای اردک است)  حمل می کرده تا راهی برای فرار پیدا کند که بعد از سه روز به علت ضعیف شدن دیگر مجبور به تسلیم شدن می شود و کلی حرفهای که نباید بگوید را می گوید.

جاسوسان خبر را به عراقی ها میدهند (باید بدانیم که در واقعیت محمد از بهترین نیروهای اطلاعات عملیات بود که با توجه به استعداد و هوشی که داشت در جلسات توجیحی فرماندهان شرکت می کرد و نقشه های عملیات و منطقه را توضیح می داد.)

آن اسیری که این حرف ها را زده است می برند و با زدن و شکنجه مجبور می کنند که اسم آن شخص را بگوید و محمد رضايي را لو میدهد و محمد روزهای سختش شروع می شود از اینجا چون من در کنار محمد نبودم  کلیه اتفاقات را بر اسا س گفته های شخصی که در تمام مدت شکنجه با محمد بوده بیان می کنم.

خرداد 66 بود

عدنان و علی آمریکایی (سرباز عراقی که لباس آمریکای می پوشید و چهره شبیه به سربازان آمریکای داشت و بسیار قوی  و جسه ای بزرگ داشت و عدنان هم یک ورزشکار که زبان فارسی را کاملا بلد بود و بسیار جلاد بود)، دراردوگاه تکریت 11، آسایشگاه به آسایشگاه دنبال محمد می گشتند.

به آنها خبر داده بودند که محمد رضایی از نیروهای اطلاعات و  عملیات تیپ 21 امام رضا(ع) است. وقتی محمد را پیدا کردند علی آمریکای که قدی بلند و درشت اندام داشت اندام کوچک و ضعیف محمد را که دید خشمگین تر شد چون با توجه به چیزهای که در مورد محمد شنیده بود انتظار داشت یک فرد قوی جسه و بلند قد پیدا کند نه یک نوجوان  لاغر اندام ......

 هر روز می بردند و محمد را با انواع روشها شکنجه می کردند و می گفتند که چه کسانی با تو بودند؟ قرار بود چه کاری بکنید؟ برنامه های شما چه بود و....

با چوب کابل آبجوش برق و چسباندن اتوی داغ به بدنش  ،کشیدن بر روی زمین  با بدن لخت و زخمی بر روی خاک و خورده شیشه  او را شکنجه می دادند ولی محمد آنقدر ایمانش قوی بود که  بهترین راه را که صبر و تحمل بود در پیش گرفته بود تمام بدنش زخم و خون بود کسی با محمد صحبت نمی کرد تنها در آسایشگاه می نشست و محمد اجازه نمی داد کسی به او نزدیک شود محمد می ترسید که هر کس به او نزدیک شود عراقی ها فکر کنند او هم از همراهان او بوده و او را هم شکنجه کنند.

محمد دوست نداشت کسی اذیت شود و روزهای سخت را با تنهایی و درد تحمل می کرد بعد از چند روز شکنجه های سخت باعث شد که عراقی ها خسته شوند و دیگر توان ادامه نداشتند و برای جبران شکست تصمیم به شهادت محمد گرفتند. روز آخر شیشه های داخل حمام را شکستند و محمد را که تمام بدنش زخم و خون و جراحت بود بر روی شیشه ها کشیدند ولی باز هم جز ناله از محمد چیزی بیرون نیامد تنها حرفهای که از محمد توانستند  اعتراف بگیرند نام خدا و ائمه اطهار بود و عدنان که خشمگین از این همه مقاومت با فرو کردن یک عدد صابون عراقی که نوعی خاص از صابون بود که به رنگ سبز وب سیار بد بو بود در دهان محمد باعث خفه شدن محمد شد و برای جبران سریعا در خواست کمک کردند ولی محمد دیگر نفس نمی کشید پیکر پاک این شهید عزیز را بر روی سیم خاردار انداختند و عکس گرفتند که بگویند در حال فرار بوده و مجبور شدیم با گلوله بزنیم.

پیکر شهیدی که سالم به ایران آمد+تصاویر

بعد از جنگ پیکر پاک محمد به ایران انتقال داده شد و در 15 کیلومتری شهر فاروج در بین دو مناره مسجد و حسینه حضرت سجاد علیه السلام دفن شد امید وارم که در سفر بعدی از این مسیر سری هم به مقبره این شهید عزیز بزنید و یادمان باشد که امنیت امروز مدیون ایثار این مردان بزرگ دیروز است.

در مرداد ماه سال 1381 به همراه 22 شهید دیگر  پیکر محمد به ایران آمد جالب است که بگویم پیکر محمد سالم به ایران آمد و مجبور شدند در سردخانه نگهداری کنند.

 روز تشیع جنازه وقتی جنازه محمد به محلی که همان مسجد امام سجاد (ع) بود رسید و بر روی دوش مردم حمل شد لکه های خون بر روی لباس مردم کاملا مشخص بود که از داخل تابوت بیرون زده بود.

 آیا باز هم باید با این همه نشانه  فراموش کنیم که شهدا چه کسانی بودند و چه کردند و در کنار مزار آن شهید عزیز برویم و نگاهی به آن قبر سیاه کوچک نکنیم شاید برای ما عادی شده است  که قبر یک شهید را می بینیم و راحت می گذریم  ولی اگر میدانستیم که شهید محمد رضايي برای افتخار ایرانی و شجاعت ایرانی  تحمل شکنجه کرده است تا بگوید ایرانی می میرد ولی تن به ذلت نمی دهد به آن قبر نگاه بهتری می کردیم اگر بگوید در فلان شهر انسانی هست که با کشیدن دستش بر روی سرمان  10 سال به عمرمان افزوده می شود همه  کارهایمان را رها می کنیم و میرویم اما در مسجد حضرت سجاد (ع) شهیدی است که از بهترین  انسان بهشت است اما بی توجه رد می شویم ... ایا سخت است که در کنار تفریح خودمان تنمان را به قبر سیاه کوچک محمد بمالیم تا متبرک شویم؟

منبع: سایت "تاشهدا"
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 در چنین روزهایی اما حدود 33 سال قبل، خانواده ای ساده و بی آلایش دو فرزند خود را در یک روز، به انقلاب هدیه کردند. خانواده ای که مادری قهرمان و پدری سخت کوش و البته همسری شیرزن را در خود می دید. شهیدان اکبری سه برادری بودند که دو نفر از آنان به نام‌های علی اصغر و عباس در تیر سال 60 و محمود در مرداد سال 67 به شهادت رسیدند. سایت ساجد در نظر دارد طی چندین گزارش، بخشی از زندگینامه، وصایا و خاطرات خانواده آن شهید را ارائه نماید. در حال حاضر زندگینامه شهید علی اصغر اکبری فرمانده سپاه سردشت را می خوانیم.

فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد/ طعم شیرین شهادت با زبان روزه
شهید علی اصغر اکبری


شهید علی اصغر اکبری در سال 1331 در خانواده‌ای مذهبی در شهرری دیده به جهان گشود. تحصیلاتش را در ششم ابتدایی به پایان رسانید و بعد در یک کارگاه پارچه‌بافی مشغول به کار شد و تمام درآمدش را صرف خانواده می‌کرد. شهید علی اصغر از همان دوران نوجوانی علاقه داشت به هر طریقی به خانواده اش کمک کند. این شهید گرامی در زمان انقلاب نیز خیلی فعال بود و در پخش اعلامیه‌های امام و تکثیر نوارها کمک می‌کرد. در روزهای مهم انقلاب مانند17 شهریور نقش فعالی داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت آن درآمد.

 علی اصغر اکبری درسال 56 با دختری از اقوام به نام عشرت ابراهیمی ازدواج کرد و عدم تمایل وی به زندگی تجملاتی و پر زرق و برق از ابتدا مشخص بود. وی مراسم عقد خود را در مسجد مقدس جمکران برگزار نمود و پس از آن نیز به همراه همسر خود راهی زیارت امام علی بن موسی الرضا شد و پس از بازگشت به تهران زندگی خود را آغاز نمود که حاصل آن دو فرزند دختر به نامهای زینب و نفیسه بود.

در سال 58 شهید علی اصغر به همراه مادر گرامیش به مکه معظمه مشرف شد که در آن جا نیز به تبلیغ انقلاب اسلامی می‌پرداخت که به همین دلیل به مدت پنج روز در مکه معظمه در بازداشت بسر برد. بعد از 5 روز که نتوانستند مدرک و دلیل محکمی برای بازداشت وی ارائه کنند او را آزاد کردند. شهید علی اصغر بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود به طوری که همه اطرافیان ایشان شیفته ایشان می‌شدند. حتی با اهل سنت نیز برخورد بسیار مناسبی داشتند که آنها را هم به طرف خود جذب کرده بودند. هفته‌‌ای یک بار با اهل سنت جلسه داشتند. شهید علی اصغر به خانواده مخصوصا پدر و مادر اهمیت زیادی می‌دادند و حاضر بودند هر کاری را برای پدر و مادر خود انجام دهند.

در پادگان ولی عصر و توحید هم فعالیت می‌کرد و در آنجا کلاس‌های قرآن دایر کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب او همچنان به فعالیت‌های خود ادامه داد و همیشه بین قم و تهران در رفت و آمد بود. بعد از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد و در چند پادگان مختلف به خدمت پرداخت. در سال 59 زمانی که دمکرات‌ها و حزب کوموله در کردستان آشوب به پا کرده بودند به کردستان رفت و به عنوان فرمانده سپاه سردشت در آنجا خدمت کرد. بخشی از وقت خود را نیز به تدریس و تبلیغ قرآن می پرداخت. او به کرات در عملیات‌های مختلف شرکت نمود که چندین بار نیز مجروح گردید. وی در دانشگاه و ستاد برگزاری نماز جمعه نیز فعالیت‌های چشم‌گیری داشت. خلق و خوی و رفتار خواص شهید باعث شد دو برادر دیگرش به نام عباس و محمود را نیز به جبهه کشاند. وقتی که در کردستان بود بارها برای او پیغام می آوردند که دشمن به خونش تشنه است و برای سرش جایزه تعیین کرده‌ است اما شهید علی اصغر در پاسخ می‌گفت: "مگر من یک نفر هستم آنها باید برای سر یک ملت جایزه تعیین کنند."

فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد/ طعم شیرین شهادت با زبان روزه
شهید علی اصغر اکبری - نماز جمعه تهران


این سه برادر همیشه در جبهه بودند. فعالیت‌های سازنده و زحمات بی‌شمار این شهید در جبهه او را به فرماندهی لایق و کارآمد تبدیل کرده بود او به اتفاق دیگر برادران پاسداران توانست چندین بار کردستان را از وجود اشرار و منافقین پاکسازی کند. این فداکاری و دشمن ستیزی باعث شد که دشمن برای سر او جایگزه بگذارد تا اینکه سرانجام در ساعت 9 صبح روز 10/4/60 با زبان روزه و در زمان ریاست جمهوری بنی صدر این شهید به اتفاق دیگر عزیزان پاسدار عملیات گسترده‌ای علیه کوموله و دمکراتها و منافقین منطقه کردستان ترتیب می‌دهند ولی به علت نرسیدن تعمدی مهمات به دستور بنی صدر او به اتفاق 40 تن از همرزمانش و برادر کوچکش عباس در کمین دشمن گرفتار و سپس به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به آرزوی دیرینه خود رسیدند. اما این پایان ماجرا نبود و پیکر شهید به دست دشمن افتاد و آنها به جسم بی جان شهید علی اصغر هم رحم نکردند و آن را ‌سوزاندند. بعد از گذشت 5 روز پیکر پاکش در بیابان‌های سردشت پیدا شد. اینبار جسم علی اصغر در حالی به اتفاق همسر و فرزندانش که با او به کردستان رفته بودند به تهران مراجعت نمود که رمقی نداشت. سرانجام طی مراسم با شکوهی پیکر پاک این شهید بعد از نماز جمعه تشیع و در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود.

*سایت ساجد

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

حجت‌الاسلام حسين بهجتي با تاكيد بر ظرفيت ويژه تشرف به حرم‌نبوي در ماه نزول قرآن و ضرورت بهره‌گيري از اين فرصت، اولين پند لقمان را صداقت معرفي كرد و گفت: لقمان حكيم مي‌گويد كه با خدا پيمان بستم كه چيزي جز راستي نگويم و بدين طريق راه دورشدن از گناه بر من گشوده شد.

وي افزود: حكمت دوم لقمان امانت‌داري است و اين‌كه همه اعضا و جوارح و نعمات خداوند، نعمت‌هايي نزد ما هستند كه درباره آن‌ها سوال خواهيم شد.

سخنران دعاي كميل صافيه‌الياس حكمت سوم را غنيمت‌شمردن وقت معرفي كرد و درباره حكمت چهارم گفت: گناه‌نكردن با چشم و پاك نگه‌داشتنِ آن، راه بسياري از معاصي را بر انسان مي‌بندد.

وي به حكم پنجم پرداخت و اظهار داشت: پاك نگه‌داشتن زبان از غيبت و ناسزا و بدگويي، امري بسياري ضروري است و هر كس كه بر زبانش غلبه كند، مي‌تواند بر شيطان نيز پيروز شود.

حجت‌الاسلام بهجتي در تشريح ششمين حكمت لقمان حكيم، به‌دست آوردن روزي حلال و نخوردن لقمه حرام را مورد توجه قرار داد و نكاتي را در اين باب ارائه كرد.

پس از آن وي، دقايقي را به ذكر مصيبت خاندان آل‌الله و حضرت امام حسن مجتبی ﴿عليه‌السلام﴾ پرداخت و سپس مداح اهل بيت، حاج محمود تاري در جايگاه قرار گرفت و دعاي پرفيض كميل را قرائت كرد.

همچنين در آخرين جمعه ماه شعبان، زائران ايراني حرم‌نبوي، دعاي ندبه را در هتل‌هاي مدينه‌منوره زمزمه كردند.

در هتل صافيه‌الياس كه شاهد برگزاري يكي از بزرگ‌ترين مراسم دعاي ندبه بود، حاج محمود تاري اجراي برنامه را برعهده داشت.

قرائت دعا و ذكر مصيبت اهل بيت، بخش‌هايي از برنامه اين شاعر و مداح خاندان عصمت و طهارت بود.

 

منبع:حج

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

حجت‌الاسلام قرائتی که بیش از 30 سال به تدرس علوم و معارف قرآنی می‌پردازد سال گذشته در نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم به عنوان محبوب‌ترین چهره قرآنی انتخاب شد بر همین اساس نام «معلم دوست داشتنی قرآن» را برای وی برگزیم و در طرحی با همین عنوان از سال گذشته به بازخوانی بخشی از مطالب ایراد شده در برنامه درس‌هایی از قرآن حجت‌الاسلام قرائتی می‌پردازدیم.

در ادامه بخشی از این مطالب با موضوع «مصرف و میانه‌روی» که در تاریخ 31 فروردین‌ماه 1361 در برنامه درس‌هایی از قرآن ایراد شده است تقدیم مخاطبان می‌شود.

معنای «صراط مستقیم» در قرآن

نکته 1) درباره‌ مصرف اصولاً قرآن می‌گوید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً»(بقره/143) دین شما، دین وسطی و میانه‌روی است پس باید در همه موارد درست مصرف کرد.

نکته 2) همه‌ ما مأموریم که در نماز بگوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ»(فاتحه/6) معنای صراط مستقیم این است که نه افراط و نه تفریط باشد.

آیاتی که عمل به آنها بزرگ‌ترین مسائل اقتصادی را حل می‌کند

نکته 3) درباره‌ مصرف به صورت میانه‌روی آیه‌ای داریم که می‌فرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(اعراف/31) بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.

نکته 4) در قرآن داریم: «لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین»(انعام/141) اسراف نکنید که خداوند اسراف‌کنندگان را دوست ندارد. اگر به همین دو آیه قرآن عمل شود، بزرگ‌ترین مسائل اجتماعی و اقتصادی دنیا حل می‌شود.

کسانی که ولخرجی می‌کنند برادران شیطان هستند

نکته 5) قرآن می‌گوید: «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء/29) دست خود را به گردنت بسته مدار (بخل نداشته باش) و آن را به تمامی باز نکن (هر چه داری مده) که سرزنش شده و درمانده برجای بنشینی.

برادران شیطان را بشناسید

نکته 6) «إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ»(اسراء/27) اگر شیطان بزرگ آمریکاست، این‌هایی که تبذیر و ولخرجی می‌کنند «إِخْوانَ الشَّیاطینِ» برادران شیطان و در خط آمریکا هستند.

برای مشاهده متن کامل به اینجا مراجعه کنید

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
پانزدهم شوال مصادف با سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی است؛ شخصیتی که محضر سه امام معصوم (ع) را درک کرد و در سایه تعالیم امام رضا، جواد الائمه و امام هادی علیهم السلام به مقامی نائل شد که امام دهم به وی فرمود «تو از دوستان حقیقی ما هستی».

عبدالعظیم حسنی(ع) در چهارم ربیع الثانی سال 173هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. وی فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بود که نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.

شیخ صدوق در کتاب کمال الدین می نویسد: وقتی حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار کرد؛ امام فرمود «تو از دوستان حقیقی ما هستی».

روزی امام رضا (ع) به حضرت عبدالعظیم که مورد اعتماد ایشان بوده و توصیه های امام را به شیعیان می رساند؛ فرمود: ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه ندهند. آنان را به راست گویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کارهای بیهوده و دیدار از همدیگر و توجه به یکدیگر دستور بده. چرا که اینها مایه نزدیک شدن به من است.

علی بن موسی الرضا (ع) افزودند: هرگز خودتان را مشغول دشمنی با یکدیگر نکنید. من با خود پیمان بسته ام که هرکسی چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین صورت عذاب کند و در آخرت نیز چنین کسی را از زیان کاران قرار دهد.

حضرت عبدالعظیم از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین (ع) وهمچنین از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می رفت.

دوران وی گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بود ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و حضرت عبدالعظیم نیز یکی از سنگربانان عقیده تشیع محسوب می شود که درحفظ و انتشار احادیث، بسیار کوشا بود و ستایش های ائمه (ع) از وی نشان دهنده شخصیت والای علمی و معنوی وی است.

مقام علمی عبدالعظیم به اعتقاد برخی صاحبنظران تا جایی است که از وی به عنوان پایه گذار انقلاب فرهنگی و علمی در ری یاد می کنند.

حجت الاسلام حسن عامری استاد حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم گفت: پس از ورود حضرت عبدالعظیم به ری، یک انقلاب بزرگ فرهنگی و علمی ایجاد شد و گرچه به صورت مخفیانه وارد ری شد و کسی از وجود او اطلاع نداشت ولی شاگردان مکتب تشیع به محضر این دانشمند می رسیدند و در همان مدت کم از وجود وی استفاده می کردند.

وی افزود: به جز ورود امام رضا (ع) به توس که بحثی جداگانه را می طلبد، ورود حضرت عبدالعظیم حسنی به ری، وارد شدن «احمد بن موسی(ع)» معروف به شاهچراغ و حضرت معصومه(س) به شهرهای شیراز و قم معنای خاصی دارد و در واقع می توان گفت وجود این سه بزرگوار سبب شروع یک انقلاب شیعی در میان مردم ایران شد.

این استاد حوزه اضافه می کند: گرچه به گفته برخی مورخان، در دوران صفویه زحمات زیادی برای تشیع کشیده شد، اما اصل تشیع در ایران به واسطه مجاهدت ها و تلاش های این سه بزرگوار بوده است و نیز گرچه آنها مدت کمی را در ایران بودند اما برکات وجودی این سه بزرگوار سبب شد که کشور شیعی داشته باشیم که اینک نظر دنیا را به خود جلب کرده است.

هر زمانی که حضرت عبدالعظیم به مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) حاضر می شد، با کمال ادب و خضوع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدی که زانوی مبارکش به زانوی مقدس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سوال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.

یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش یعنی ابوالقاسم خطاب می کردند و از آنجا که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه معصومین (ع) تا چه حدی برای عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و این تکریم به دلیل تقوا، ورع و علم توام با عمل وی بوده و باعث شده که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.

زمانی که امام رضا (ع) در مدینه به سر می برد، این امکان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود تا به محضر آن حضرت برسد و پس از شهادت آن امام هشتم یعنی در دوران امامت امام جواد (ع) که در مدینه به سر می بردند، این توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود تا با آن حضرت دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد و گاهی نیز سوالات خود را به صورت نامه از امام می پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می کرد.

شاید بتوان گفت سرشارترین و حساس ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود. گرچه امام دهم (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه حفاظت شده نظامی و تحت نظر، در سامرا گذراند و در آن دوران امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ اما عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان نیز به محضر امام هادی(ع) می رسید و از او رهنمود می گرفت.

زمانی که این شیفته اهل بیت (ع) در سامرا به خدمت امام هادی (ع) می رسید و از محضرش استفاده می کرد؛ جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم برای مصون ماندن از خطر خلیفه عباسی، خود را از چشم ماموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه به شهر ری رسید.

وی به صورت یک مسافر ناشناس، وارد ری شد و در محله ساربان در کوی «سکه الحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیرزمین آن خانه به سر می برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند اما با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می شناختند و به خانه اش رفت و آمد می کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند.

حضرت عبدالعظیم در این شهر به مشکلات دینی و شرعی مردم رسیدگی می کرد و آنان را از فضل و دانش خود بهره مند می کرد تا این که بنا به نقلی بر اثر بیماری در سن 79 سالگی در پانزدهم شوال 252هجری چشم از جهان فرو بست و در همان محل به خاک سپرده شد؛ محلی که اینک زیارتگاه شیعیان و عاشقان اهل بیت (ع) است. البته برخی معتقدند که این دانشمند شیعه به دست دشمنان به شهادت رسیده است.

حجت الاسلام عامری گفت: برخی معتقدند که وی به شهادت رسیده و اگرچه سندی وجود ندارد که بتوان به طور قاطع اظهارنظر کرد اما با توجه به ویژگی های آن زمان و تحت نظر بودن آن حضرت به نظر می رسد تحریک خلفای عباسی و فشاری که به اهل بیت (ع) وارد می کردند، سبب شد تا عبدالعظیم را در ری شناسایی کرده و تحت فشار قرار دهند و می توان گفت یکی از ادله برای احتمال شهادت آن حضرت همین فشارها بوده است.


منبع:ایرنا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
15 شوال مصادف است با سالروز وفات حضرت عبد العظیم حسنی (ع) در سال 252 هـ.ق. . در ادامه زندگی نامه این عالم عارف را می خوانید.

 ولادت
حضرت عبدالعظیم حسنی، در چهارم ربیع الثانی سال 173هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.
عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه ی معصومین (ع) و نیز از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می رفت. دوران وی، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده ی تابناک تشیع محسوب می شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می باشد.
ادب نسبت به ساحت ائمه (ع)
«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه ی معصومین (ع) چنین می نویسد: «رفتار و عادت کریمانه ی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.»
محمّد شریف رازی در ادامه می نویسد: یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش - که «ابوالقاسم» بود- خطاب می نمودند و علمای ادب می گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(2) لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه ی معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.
مقام و منزلت عبدالعظیم از زبان معصومین (ع)
شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می نویسد: «وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی.»
و نیز مؤلف کتاب «جنة النعیم» می گوید: «شخصی به نام ابا حماد رازی - از شیعیان و موالیان شهر ری - با وجود مشکلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:
«ای ابا حماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»
عبدالعظیم در کلام علمای اسلام
سیّد جلیل القدر، حضرت عبدالعظیم حسنی، در میان فرزندان ائمه ی هدی (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار است که غالب دانشمندان و نوابغ عالم اسلام، هر کدام به نوبه ی خود، با عباراتی بدیع و بیاناتی لطیف، او را ستایش کرده اند؛ که بیان برخی از آنها در این جا جالب توجه بوده، موجب معرفت بیشتر به آن حضرت می گردد:
- شیخ بزرگوار، صدوق می نویسد: «حضرت عبدالعظیم (ع)» شخصی خدا پرست، پارسا و پسندیده ی خدا و رسول خدا - صلی اللّه علیه و آله - و مردم بوده است.»
صاحب بن عباد - که یکی از علمای اهل تسنن و وزیر فخر الدوله بوده است - می گوید:
«عبدالعظیم حسنی (ع) مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خدا پرست، معروف به امانت داری و دارای صداقت لهجه، دانای به امور دین و گویای توحید، و عدل بسیار بود. در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا، بعد از امام زمانش، برتمام معاصران خویش برتری داشته، هیچ کس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیّت و تقلید از حضرات ائمه (ع) می نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) کسی به قدر مرتبه و مقام او نرسیده است.»
نجاشی نیز در کتاب «رجال» خود درباره ی شخصیت حضرت عبدالعظیم می گوید:
«عبدالعظیم (ع) در حال خوف و فرار از خلیفه، وارد شهر ری گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد؛ وی در آن زیر زمین، که مخفی گاه او بود، روزها را روزه می داشت و شب ها را به نماز مشغول می شد.»
درمحضر سه امام
یکی از ویژگی های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی را - که عبارتند: از امام رضا، جواد و امام هادی (ع) - درک نماید، از تعالیم آن بزرگواران بهره مند گردد و سخنان و روایات آنان را به نسل های بعد منتقل نماید. وقتی امام رضا (ع) در مدینه به سر می برد، برای حضرت عبدالعظیم (ع) امکان دیدار با حضرتش فراهم بود؛ پس از شهادت آن حضرت، که امامت به امام جواد (ع) رسید، در آن مدت که امام نهم در مدینه بود، این سعادت و توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود که با آن حضرت، تماس و دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد. گاهی نیز سؤالات خود را به صورت نامه از امام می پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می کرد.
سرشارترین و حسّاس ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود؛ گرچه امام هادی (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه ی حفاظت شده ی نظامی و تحت نظر، در «سامرا» گذراند و در آن دوران، امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ امّا عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان هم به محضر امام هادی(ع) می رسید و از او رهنمود می گرفت.
علت هجرت به ری
علت مهاجرت حضرت عبدالعظیم (ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، جستجو کرد.
خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و شیعیان ائمه (ع) بسیار سخت گیری می کردند. یکی از خشن ترین و بد رفتارترین این خلفا، «متوکل» بود که دوران خلافتش، نه تنها چندین بار مزار سیّدالشهداء (ع) را در کربلا تخریب کرد، بلکه از زیارت قبر آن حضرت نیز جلوگری می نمود. امام هادی (ع) با پنج نفر از خلفای عباسی - از جمله متوکّل - هم عصر بود. متوکّل، برای مصون ماندن از خشم انقلابی مردم مظلوم و جلوگیری از تجمع شیعه بر محور وجود امام هادی (ع) آن حضرت را از مدینه به سامرا برد، تا تمامی فعالیت ها و ارتباطات آن امام را زیر نظر داشته باشد. حتّی چندین بار مأموران خلیفه به خانه ی امام ریختند و با گستاخی تمام، به تفتیش خانه ی آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره ی پیروان آنان و شخصیت های رده ی بعدی، سختگیری و خوف و خطر بیشتری بود.
از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضاً به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می رسید و از محضرش استفاده می نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنی برای مصون ماندن از خطر خلیفه ی عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم به شهر «ری» رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.
حضرت عبدالعظیم در «ری»
حضرت عبدالعظیم به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله ی «ساربان» در کوی «سکة الحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیر زمین آن خانه به سر می برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می شناختند و به خانه اش رفت و آمد می کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند وعطر خاندان عصمت را از او ببویند.
غروب خورشید
بنابر قول مشهور، خورشید فروزان ری، حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در پانزدهم شوال 252هجری، غروب کرد و در پی آن شعله ی دیرپای حق و ایمان در آن دیار، فرو خوابید. خبر درگذشت آن بزرگوار، دهان به دهان گشت و مردم شهر، جملگی سیاه پوش شدند و بر در خانه ی آن حضرت صدا به گریه و شیون بلند کردند و پس از آنکه پیکر مطهّر حضرت عبدالعظیم (ع) در میان خیل عظیم مردم تشییع شهر، در آن شهر به خاک سپرده شد.
قرن هاست که حرم با شکوه حضرت عبدالعظیم (ع)، با جلوه ای ملکوتی و معنوی که داشته، کهربای جانهای مشتاق و دلهای پاک بوده است و همواره قلوب اهل معرفت، کبوتر وار برگرد حرمش طواف کرده است. 


منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 یکی از مواردی که از سال‌های دور در میان برخی خانواده‌ها رواج داشته و همچنان تعداد قابل تأملی از مردم جامعه بر آن اعتقاد و باور دارند، آمدن صبر (عطسه) است به گونه‌ای که شخص بر این باور است که تعداد عطسه‌هایش در برنامه‌های روزمره و یا کاری او بسیار تأثیرگذار است. از این رو در ذیل به توصیه‌های آیت‌الله شهید دستغیب درباره این موضوع را می‌خوانید:

گاه می‌شود انسان برای انجام کاری از خانه بیرون می‌رود و چون می‌ترسد آن کار را فراموش کند، انگشتر خود را برمی‌گرداند به طوری که نگین آن کف دست قرار گیرد یا ریسمانی به انگشت خود می‌بندد به امید اینکه چشمش به وضع انگشتری یا ریسمان بیفتد آن کار به نظرش بیاید و انجام دهد.

البته گرداندن انگشتر یا بستن ریسمان یا گذاشتن علامت، به تنهایی شرک و مضر نیست، چیزی که شرک است تمام امید بدان داشتن در یادآوری آن کار است در حالی که شخص موحد باید در تمام کارها تنها امیدش به خدا باشد هر چند یادآوری فلان کار جزئی باشد و بداند که اگر خدا نخواهد یادش بیاید، گرداندن انگشتر و مانند آن هم موجب یادآوریش نخواهد شد.

اموری که خداوند منشأ و سبب چیزی قرار نداده و بشر از روی وهم و خیال و پندار نادرست خود آن‌ها را سبب مستقل برای بروز خیر یا شر بیند و به پندار نادرست خود ترتیب اثر دهد، این پندار را «تطیّر» گویند که در حقیقت شریک برای خدا قرار داده است؛ مثلاً می‌خواست از روی میزان عقلی کاری را انجام دهد خودش یا دیگری عطسه‌ای کرد، اگر این عطسه را سبب شومی آن کار پنداشت و آن را از این جهت ترک کرد، این همان تطیّر و شرک است.

این پندار غلط طوری شایع شده که بسیاری از مردم نام عطسه را «صبر» گذاشته‌اند و گاهی که کسی عطسه کند، می‌گوید صبر آمد و دنبال این کار نباید رفت در حالی که عطسه عقلاً و شرعاً منشأ هیچ امری نیست، بلی شرعاً نشانه رحمت و عافیت عطسه‌کننده است و نیز شاهد صدق‌گفته‌ای که در آن حال گفته شده یا تصمیمی است که در آن حال گرفته شده بود.

همچنین مانند کسی که اوضاع فلکی و حرکات کواکب را در حوادث مؤثر ببیند و رسیدن به سود و زیان را از آن‌ها شناسد و کاری را که می‌خواهد انجام دهد اگر به پندار خودش یا به گفته دیگری آن ساعت را نحس شمرد و آن کار را ترک نمود، شرک خواهد بود؛ چنانچه اگر بداند سود و زیان به دست توانای آفریدگار است و به وسیله دعا و صدقه از خدا کمک بجوید و به آن کار اقدام نماید توحید است و جز خیر به او چیزی نخواهد رسید.

کسی که تکیه‌اش در اموری که برایش پیش می‌آید غیر خدا باشد، مبتلا به مرتبه‌ای از مراتب شرک است. مؤمن باید تنها تکیه‌اش خدا باشد «یَا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلِی»؛ ای خدا که تکیه من بر تو است بنابراین اکثر خلق به مرتبه‌ای از شرک مبتلایند، هر چند گوینده «لا اله الا الله» هم باشند. چنانکه در سوره یوسف تذکر می‌فرماید: «و ایمان نیاوردند بیشتر ایشان مگر اینکه مشرکند.» شرک پنهان، که نمونه‌اش تکیه بر غیر خداست.

یکی از علما مکرر می‌فرمود: حاجت من این است که مشرک نمیرم و به کسانی که برای زیارت عتبات یا حج مشرف می‌شدند، التماس می‌کرد از خدا بخواهید من با شرک نمیرم.

و راستی پاک شدن از شرک پنهان، بسیار سخت است. کارش برسد به جایی که جز به خدا تکیه نداشته باشد و بیم و امیدش منحصرا به خدا باشد. حتی اگر کسی هم به او احسانی کرد، از خدا بخواهد عوضش دهد. اگر کسی او را ناراحت کرد شکایتش را به خدا ببرد «یَا مَنْ إِلَیْهِ شَکَوْتُ أَحْوَالِی یَا رَبِّ» یا مثلاً کارش به جایی برسد که اگر مالک دنیا باشد و صبح کند در حالی که همه از کفش رفته باشد مثل پرکاهی باشد که از دوشش افتاده است. چنانکه مضمون روایت در معرفی مؤمن است.

می‌بینید دلگرمی بچه و بیم و امیدش به مادر است، تقصیر هم ندارد. حد ادراکش فعلاً همین است، اما وقتی نور عقل آمد و فهمید که مادر هم مسخر پروردگار عالم است، خدا او را معین فرموده و مهر فرزند را به دلش افکنده، مهربانی مادر رشحه‌ای است از رحمت خداوند. آن وقت همان وضعی که بچه نسبت به مادر دارد، به مراتب بیشتر نسبت به خداوند پیدا می‌کند.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 22 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

یکی دیگر از نقاط قوت فرهنگ ایرانی احترام خاصی است که برای بزرگان و سالخوردگان قائل هستیم، بزرگان از جایگاه بسیار بالایی در جامعه ما برخوردار هستند. با استناد به کتاب «سبک زندگی اسلامی ایرانی» به قلم حجت‌الاسلام احمدحسین شریفی این موضوع را بررسی می‌کنیم:

اسلام عزیز هم نسبت به این موضوع حساسیت ویژه‌ای نشان می‌دهد، در بسیاری از مجامع روایی ما باب‌هایی با عنوان «اسْتِحْبَابِ إِجْلَالِ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُؤْمِنِ» هست که حاوی روایات فراوانی از رسول اکرم(ص) و سایر ائمه اطهار(ع) در موضوع احترام و اکرام بزرگان و سالخوردگان است.

پیامبر اکرم(ص) هم در سیره عملی خود برای بزرگان و پیران احترام ویژه‌ای قائل بود تا جایی که اجازه نمی‌داد جوان‌ها جلوتر و زودتر از پیران سخن بگویند؛ هم در سخنان خود مطالب بسیاری در این باره بیان کرده‌اند.

آن حضرت در سخنی تکریم و بزرگداشت بزرگان و پیران را از مصادیق تکریم خداوند می‌دانست و می‌فرمود: «مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ» و جایگاه اجتماعی پیران و بزرگان را همچون جایگاه پیامبران می‌دانست: «الشّیخُ فِی أهلِهِ کَالنَّبی فِی اُمَّتِهِ»، پیرمرد در میان اهلش، همچون پیامبری میان امتش است.

آن حضرت در حدیثی دیگر تکریم پیران را از موجبات در امان ماندن از سختی‌های روز قیامت دانسته، می‌فرماید: «مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَة فِی الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَةِ»، کسی که ریش سفید مسلمانی را (به خاطر پیری‌اش) احترام بگذارد، خداوند او را از سختی‌های روز قیامت در امان نگه می‌دارد.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام والمسلمین عبدالهادی مسعودی دبیر علمی همایش حدیث رضوی در قم از بنیان گذاران موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث بوده و هم اکنون ریاست پژوهشکده تفسیر اهل بیت علیهم السلام، دانشکده تفسیر و علوم قرآن و نیز ریاست انجمن حدیث حوزه را عهده دار است.

وی در گفت‌و‌گویی مفصل در راستای تبیین محورهای دومین همایش حدیث رضوی با موضوع «تاثیر زمانه در صدور احادیث رضوی»، به تشریح دوران امامت امام رضا(ع) و فضای صدور احادیث رضوی پرداخته است.

***

ما وقتی به دوره‌های مختلف ائمه نگاه می‌کنیم، متوجه این نکته می‌شویم که شناخت جایگاه مقام امامت در دوره‌های مختلف رو به فزونی است، به طوریکه به تدریج افراد بیشتری با مقام و جایگاه ائمه آشنا می‌شوند و معارف آن را می‌پذیرند. در دوره امام رضا (ع) چه ویژگی‌هایی در بحث از نهاد امامت افزوده شد؟ با توجه به اینکه امام رضا (ع) به صورت آشکار اعلام امامت کردند، آیا در این مورد خصوصیت بارزی وجود دارد؟

ما در دوران امام رضا(ع) با مسئله بسیار آشکار امامت رو‌به‌رو هستیم. چند امام قبل از ایشان، یعنی امام صادق و امام باقر علیهما السلام نزد کسانی که معتقد به امامت آن‌ها نبودند فقط یک شخصیت مذهبی و علمی و فرهنگی به شمار می‌رفتند، ولی در زمان امام رضا (ع) حتی افراد غیر شیعی هم متوجه این مسئله شدند که امام رضا (ع) در قالب یک امام ظاهر شده‌اند. پذیرش ولایت عهدی نیز به این مسئله کمک می‌کرد.

مأمون به این دلیل در ابتدا امامت را به امام رضا (ع) پیشنهاد داد که می‌خواست از شعار اولیه بنی عباس، یعنی «الرضا من آل محمد» با تطبیق بر امام استفاده کند و به ظاهر کار را به دست امام بسپارد و خودش در جایگاه وزیر قرار بگیرد. امروزه هم در برخی رژیم‌های دموکراتیک دنیا رئیس‌جمهور فقط یک اسم است و نخست وزیر همه‌کاره است. مأمون هم می‌خواست با این حیله همه کارها دست خودش باشد، ولی به نام امام تمام شود. امام که متوجه این نکته شده بود پیشنهادش را نپذیرفت؛ ولی خود همین پیشنهاد در جوامع شیعی و غیر شیعی به صورت آشکار و پنهان مردم را متوجه این نکته کرد که اشخاص این چنینی در بنی‌هاشم برای امامت مسلمین بر دیگران برتری دارند، زیرا در دیدگاه مردم وقتی مأمون که خودش داناترین خلیفه بنی‌عباس است این پیشنهاد را به امام می‌دهد، یعنی این مسئله را پذیرفته و قبول دارد؛ ولی امام از روی بزرگواری و تیزبینی و نیز فراست و دوراندیشی آن را نپذیرفت. با این همه لیاقت و شایستگی‌اش در ایشان وجود داشت.

همین نکته سبب می‌شود که ما حتی در پرسش‌های راویان تغییر حالت احساس کنیم. برای مثال نقل شده که وقتی از فضائل امام علی (ع) صحبت می‌شود، مأمون می‌پرسد دلایل حقانیت امام علی چیست؟ امام رضا (ع) در پاسخ او، به آیه مباهله در سوره آل عمران استناد می‌کند که در همین مورد گفت‌وگوی دقیقی هم میان امام و مأمون اتفاق می‌افتد و اگر نیاز شد از آن حرف می‌زنیم. یا راوی دیگری از روایاتی که درباره علم امام هست و گستره زیادی را شامل می‌شود از امام سؤال می‌کند که آیا این‌ها درست است یا نیست. من اینجا یک روایتش را نقل می‌کنم.

فردی به نام احمد بن عمر حلّال به امام رضا (ع) عرض می‌کند: « إِنَّا رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَبْقَى بِغَیْرِ إِمَامٍ أَوَ تَبْقَى وَ لَا إِمَامَ فِیهَا» او با این سؤال معرفت به اصل امام را یک درجه بالاتر می‌برد. حضرت فرمود: « فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ لَا تَبْقَى سَاعَةً» یک لحظه‌ هم زمین بدون امام باقی نمی‌ماند. «إِذاً لَسَاخَت‏». یعنی اگر امام نباشد زمین فرو می‌رود.

این درباره اصل امامت بود، حالا راجع به علم امام؛ این روایت در کتاب بحار الانوار بوده که از کتاب «اختصاص» شیخ مفید نقل کرده است. «اختصاص» گرچه منسوب به شیخ مفید است، اما اینطور نیست که همه احادیثش اصل نداشته باشد. فردی به نام «حمزة بن عبدالله» حدیثی به امام رضا (ع) نشان می‌دهد که پشت یک کاغذ نوشته شده است. آن حدیث این بوده: «أَنَّ الدُّنْیَا مُمَثَّلَةٌ لِلْإِمَامِ کَفِلْقَةِ الْجَوْزَةِ». یعنی دنیا اینقدر در علم امام کوچک است که مثل پاره‌ای از گردو به نظر می‌رسد. «فَدَفَعْتُهُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا رَوَوْا حَدِیثاً مَا أَنْکَرْتُهُ غَیْرَ أَنِّی أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْکَ قَالَ فَنَظَرَ فِیهِ ثُمَّ طَوَاهُ حَتَّى ظَنَنْتُ قَدْ شَقَّ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ ع هُوَ حَقٌّ فَحَوِّلْهُ فِی أَدِیم‏».

او به امام می‌گوید که این حدیث را نقل کرده‌اند و من هم نمی‌خواهم آن را انکار کنم، ولی می‌خواهم نظر شما را در مورد آن بدانم. حضرت پاسخ می‌دهد که این حدیث درست است و حتی برو آن را روی پوست بنویس.

از آنجا که ماندگاری پوست بیشتر از کاغذ است، بنابراین سخن امام بدین معناست که این حدیث ارزش دارد که ماندگار شود. به هرحال ما در مورد اصل امامت با این گونه پرسش‌ها رو‌به‌رو هستیم.

امام رضا (ع) مناظره پرمغزی با علمای اهل سنت درباره اصطفای اهل بیت دارند. این مناظره درباره معنای آل و عترت است و اینکه امام رضا (ع) و پدران و فرزندانش در مقایسه با کسانی مانند مأمون به پیامبر نزدیک‌ترند. روش مناظره حضرت جالب و آموزنده است. مأمون از امام سؤال می‌کند که چطور است که فقط شما قوم و خویش پیامبر هستید و ما نیستیم؟ چون عباسیان پسرعموهای پیامبر محسوب می‌شدند. حضرت به طور مستقیم به این سؤال پاسخ نمی‌دهد. ایشان در مقابل، یک سؤال از مأمون می‌پرسد که گویی خیلی هم مرتبط با بحث نیست. او از مأمون می‌پرسد که اگر پیامبر الان بیاید و از دختر توخواستگاری کند، تو دخترت را به او می‌دهی؟ مأمون جواب می‌دهد بله، با کمال رضایت دخترم را به ایشان می‌دهم. امام در جواب می‌گوید که اگر پیامبر به خواستگاری دختر من بیاید به نظر تو من می‌توانم دخترم را به ایشان بدهم؟ با این گفت‌و‌گو مامون متوجه می‌شود که نسبت امام رضا (ع) با پیامبر نسبت پدر و فرزندی است و نسبت وی نسبت قوم و خویشی بسیار دور. امام با این شیوه ذوی‌القربی، آل و عترت را به زیبایی توضیح می‌دهد و کاری می‌کند که امامت شیعی جا بیفتد تا دیگران بفهمند آن چیست.

امام رضا(ع) در دوران خود در جلسات مناظره چه روش و مشی را در پیش می‌گرفتند؟

امام با تمام فرقه‌های برون دینی و درون دینی آن زمان مناظره کرده است. در یکی از این مناظره‌ها، امام بر همه مذاهب اعم از یهودی، زرتشتی و متکلمین فلاسفه غلبه می‌کند و پیروز می‌شود. این مناظره به قدری طولانی می‌شود و حریف‌ها به اندازه‌ای قوی هستند که برخی از یاران امام به ایشان پیشنهاد می‌کنند که مناظره را تمام کند و ادامه ندهد. امام آنها را آرام می‌کند و می‌گوید نترسید من به همه آنها پاسخ می‌دهم؛ سپس می‌فرماید اجازه دهید صحبت و مناظره کنیم تا مأمون بداند چه جایگاه والایی را غصب کرده است. امام با این کار به طور عملی به همه می‌فهماند که امام مسلمانان باید داناترین فرد میان مردم باشد. او باید بتواند با همه فرقه‌ها و فکرها و اندیشه‌ها رو‌به‌رو شود و بر آن‌ها غلبه کند.

امام رضا (ع) بزرگ‌ترین فلاسفه و متکلمین آن زمان را به زانو درآورد که یکی از بزرگ‌ترین آن‌ها عمران صابی است. امام او را مسلمان می‌کند. او جزو صابئین است. آنان از طوایف مذهبی قدیم بودند که دینشان کمتر تحریف شده‌ و به توحید نزدیک‌ هستند و همین هم سبب می‌شود که عمران جذب امام شود. او می‌بیند که امام به همه سؤال‌هایش پاسخ داد و با ادب، توحید و شهادتین را بر زبان جاری می‌کند.

امام این جایگاه والا را به وسیله مناظره‌ها و پرسش و پاسخ‌های علمی کاملاً تثبیت می‌کند. به جز آن شاهد کرامت‌هایی هم از امام هسیتم.

آیا رفع تقیه در این دوره اختصاص به بحث امامت دارد یا در معارف عملی هم هست و می‌توان گفت که در این دوره یک ویرایش حدیثی نسبت به احادیث ائمه پیشین که حدیثشان آمیخته با احادیث تقیه‌ای است اتفاق افتاده است؟

در دوران امامت امام رضا (ع) چند جریان علمی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد که این جریان‌ها در کنار جریان سیاسیِ اختلاف درون عباسی سبب شد امام تقیه را تقریباً در تمام عرصه‌ها کنار بگذارد. نخستین جریان از این جریان‌ها ورود زنادقه است. زنادقه تقریباً از اواخر دوره اموی و اوایل دوره عباسی در جامعه اسلامی تشکیل شدند. در زمان امام رضا (ع) زنادقه نیم قرن بود که در جامعه اسلامی حضور داشتند. حضور آن‌ها به‌علاوه جریانی به نام نهضت ترجمه به وسیله «حنین ابن اسحاق» و تأسیس بیت‌الحکمه و آوردن کتب از یونان و نیز ارتباط مأمون با رومی‌ها و امیران رومی سبب پدید آمدن یک فضای روشنفکری دینی در آن زمان شده بود. یعنی زنادقه شک و تردیدهایی ایجاد کردند و نهضت ترجمه نیز سبب پدید آمدن سؤال‌های ترجمه و کلامی شد.

این فضا ایجاب می‌کرد که امام رضا (ع) در این عرصه حضور پیدا کند و به طور رسمی موضع صریح امامت شیعی را بیان کند. همین دو جریان زنادقه و نهضت ترجمه سبب می‌شود که حکومت و عباسیان احساس نیاز به پاسخ گویی پیدا کنند. از این رو باید دست عالمانی که قدرت مقابله با این جریان را دارند باز بگذارند. در این فضا امام دیگر به تقیه اعتقادی ندارد.

از سویی، یک جریان درون دینی هم موجب می‌شود که امام از تقیه دست بکشد و آن جریان غلات است. جریان غالیان با «مغیره بن سعید» در زمان امام محمد باقر (ع) به طور جدی و رسمی شروع می‌شود و در زمان امام صادق (ع) با ابوالخطاب به اوج خودش می‌رسد و در زمان امام رضا (ع) نیز این اندیشه طرفدار دارد. آن‌ها حتی تا زمان امام هادی (ع) نیز باقی می‌مانند.

در زمان امام رضا (ع) این اندیشه‌ها به شیعه نسبت داده می‌شود؛ کما اینکه تا کنون نیز ادامه دارد و وهّابی‌های بی‌انصاف ما را به غالی بودن متهم می‌کنند. در زمان امامت امام رضا (ع) غالیان چند کار انجام می‌دهند. یکی اینکه احادیثی در رد خلفا و افراد مورد احترام اهل سنت بیان می‌کنند و احادیث دیگری نیز در فضیلت دروغین ائمه یعنی افزون بر فضائل حقیقی‌شان بازگو می‌کنند و شگرد دیگری که ما دراینجا به آن کاری نداریم. امام رضا (ع) در خطاب به «ابراهیم بن ابی محمود» به طور مستقیم در برابر این دو شگرد موضع می‌گیرد.

حتی وقتی به امام می‌گویند که غلات معتقدند امام‌ها مالک همه مردم هستند و مردم همگی کنیز و عبید و برده امامند؛ امام به شدت این اندیشه را رد می‌کند و با یک پاسخ اقناعی می‌فرماید که اگر همه مردم برده ما باشند، ما این همه برده را قرار است به چه کسی بفروشیم؟ زیرا انسان بیشتر از ده خادم که نمی‌خواهد و بقیه را باید بفروشد، چون به دردش نمی‌خورد. این جواب، یک پاسخ اقناعی زیبا است. جریان غلات باعث می‌شود که امام در مسئله صفات الهی، ائمه غلات را انکار کند.

جریان دیگر، جریانی سیاسی است که مأمون با تحویل اولیه خلافت و ولایت عهدی به امام رضا (ع) و نپذیرفتن ایشان در واقع اعلام می‌کند که مرجع فتوایی و عقیدتی من امام رضا (ع) است. سپس نامه می‌نویسد و از ایشان استفتاء می‌خواهد. نامه‌ای از سوی حکومت عباسی به امام رضا (ع) فرستاده می‌شود به این مضمون که شما اصل عقیده مسلمان و اصل وظایف او را برای ما بنویس. متن این نامه موجود است که یکی از رساله‌های امام را تشکیل می‌دهد. امام که دیگر نیازی به تقیه نمی‌دید، در پاسخ اصل عقاید شیعه و وظایف فقهی یک مسلمان را در رساله‌ای بازگو می‌کند. بنابراین در آن برهه، مرجع فکری عقیدتی و نیز مرجع فقهی حکومتی، امام رضا (ع) بوده‌اند.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

بر اساس آیه 8 سوره منافقون « ولله العزه و لرسوله و للمومنین » عزّت مخصوص خداوند و پیامبرش و مؤمنین است و از این رو در سر تا سر زندگی اولیاء حق و بندگان صالح و مؤمنین هیچ عملی که کمترین شائبه « ذلت » در آن باشد، دیده نمی شود.

یکی از ویژگیهای مهم حضرت زین العابدین علیه السلام نیز عزّت نفس و دوری از هر عملی بود که شائبه «ذلّت» در برابر دیگران داشته باشد.

ابو حمزه ثمالی از امام چهارم نقل می کند که فرمود:« حاضر نیستم در مقابل ذلّت نفس، گران‌ترین شترهای سرخ مو را نیز در اختیار داشته باشم

امام سجاد در هنگام اسارت در چنگال امویان در کربلا و کوفه و کاخ عبیدالله و سفر شام و نزد یزید با پاسخ های کوبنده به آنان و سرفرونیاوردن در برابرشان، اوج عزت نفس انسانی را از خود نشان داده است.


پی نوشت ها:

بحارالانوار، ج 46، ص 100، حدیث 23

کشف الغمه    ج 45، ص 115 الی 117 و ص 167

 منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله العظمی حاج سیدحسین بروجردی از محضر آخوند خراسانی، علامه یزدی، آقا شریعت اصفهانی کسب فیض کرد و در علوم عقلی و نقلی به اجتهاد دست یافت و خود در ردیف بزرگترین اساتید زمان قرار گرفت، در زمان مرجعیت این بزرگ مرد، ایران با دسیسه‌های داخلی و خارجی مختلفی روبرو بود که ایشان توانست حوزه علمیه مسلمین را هدایت کند. آیت‌الله بروجردی در سن 90 سالگی در سیزدهم شوال 1380 هجری قمری رحلت کرد و در مسجد اعظم قم به خاک سپرده شد.

در ادامه به برخی از زوایای سبک زندگی آیت‌الله سیدحسین بروجردی اشاره می‌شود:

*بیرونی آقا

با توجه به موقعیت علمی و اجتماعی حضرت آیت‌الله بروجردی و آمد و رفت بزرگان و عامه مردم ایشان هیچ‌گاه دستور نمی‌داد، چای که تنها وسیله پذیرایی بود بیاورند، اما در اندرونی دستور می‌فرمود، زیرا که مخارج اندرون از پول شخصی‌اش بود نه از بیت‌المال.

*افطاری و کیسه حنایی رنگ

پول‌های شخصی‌اش را داخل کیسه حنایی که همراه داشت، می‌گذاشت و به این صورت از پول‌‌های بیت‌المال جدا می‌کرد، حاج احمد (خادم ایشان) نقل می‌کرد: دو ساعت به غروب ماه رمضان بود و آقا مشغول وضو گرفتن، به من فرمود: حاج احمد، برای افطار چه چیزی تهیه کرده‌ای؟ جواب دادم: از 14 تومان، 25 قران باقی مانده است.

فرمود: به همان نسبت، برای افطار چیزی تهیه کنید.

عرض کردم: اجازه می‌دهید گوشت تهیه کنم؟

فرمود: فردا که می‌آید، حساب جداگانه‌ای دارد، برای امروز به اندازه 25 ریال چیزی بخر! برای تهیه افطار رفتم، طولی نکشید که صدای آقا بلند شد، وقتی خدمتش رفتم فرمود: حاج احمد بوی کباب می‌آید، شما تهیه کرده‌اید؟

پاسخ دادم. خیر.

فرمود: تحقیق کنید.

گفتم: از خانه همسایه است

دستور داد تا (برای افطار) کاله ‌وش درست کنیم.

آیت‌الله بروجردی هرگز از سهم مبارک امام استفاده نکرد و از درآمد املاکی که داشت، روزگارش را می‌گذراند.

*بوی کبابی که آیت‌الله بروجردی را ناراحت کرد

نوع لباس‌هایش متوسط بود و غذایش به قدری ساده بود که کارکنان درب منزل که اغلب اوقات هم‌سفره حضرت آیت‌الله بودند، حاضر نمی‌شدند از آن غذا بخورند، هر گاه اهل منزل می‌گفتند: برای شما غذای بهتر و مقوی‌تری تهیه کنیم، می‌فرمود: کسی که در بیرونی منزل و پشت خانه‌اش حدود 100 نفر فقیر نشسته‌اند، چگونه غذای لذیذ بخورد؟!

روزی بوی کباب به مشامش رسید، از شدت ناراحتی در حیاط قدم می‌زدند، اما کسی دلیل ناراحتی‌اش را نمی‌دانست، تا اینکه یکی از نزدیکان علت ناراحتی را سؤال کرد، آیت‌الله بروجردی با کمال تأثر فرمود: «اگر در منزل من کباب طبخ شود و بوی آن به مشام فقرایی که در امر معاش خود معطل هستند، برسد، بر آنها چه می‌گذرد؟!

خدمتکار خانه به حضور ایشان آمد و گفت: در خانه کباب نپخته‌ام و این بو از خانه همسایه است.

*واکنش آیت‌الله بروجردی به دو جعبه انار!

هر ماه نزدیک به یک میلیون تومان به دست ایشان تقسیم می‌شد، اما خود همیشه مقید بود از سهم سادات و سهم امام(ع) مصرف نکند، نویسنده «منهاج الدموع» می‌نویسد: سالی از ساوه دو جعبه انار از بابت سهم حضور ایشان آوردم، قبول نفرمودند و پس از اصرار که برگرداندن آن مناسب نیست، فرمودند: من آن‌ها را می‌خرم و وجه آن را از سهم می‌گذارم که به مصرف طلاب برسد و پس از رحلتشان که خواستند به وجوه موجودی نزد ایشان رسیدگی کنند، دیدند مرحوم آیت‌الله بروجردی کیسه‌های گوناگون تهیه کرده‌اند و روی هر یک نوشته شده پول این کیسه متعلق به فلان جهت است که مبادا وجهی به غیر مورد خود مصرف شود.

برای شهریه طلاب و امور خیریه دیگر 150 هزار تومان بدهکار بودند و وصیت کرده بودند که وجوه دست گردانی که گرفته نشده، مربوط به مرجع بعد از من است، نه اینکه ورثه من به آن حقی داشته باشند، وی تا آنجا در سهم مبارک امام (ع) احتیاط می‌کردند که در زمان طولانی مرجعیت خانه مسکونی تهیه نکردند.

*غذای آیت‌الله بروجردی

یکی از نزدیکان آیت‌الله بروجردی می‌گفتند: هرگز غذای خصوصی برای ایشان تهیه نمی‌شد و امر می‌فرمود برای تمام اهل منزل و خدمتکاران یک نوع غذا ترتیب دهند، خدمتکارانش بر سر همان سفره‌ای که ایشان غذا تناول می‌کردند، می‌نشستند.

*معیشت آیت‌الله بروجردی

با اینکه اموال پدری بسیاری داشت، هیچ گاه تغییری در برنامه زندگی و خوراک و پوشاک پیدا نشد، لباس‌هایش همه وطنی و ساده و غذایش اغلب از سبزیجات و لبنیات بود.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
عبدالوهاب فراتی عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پاسخ به پرسش نقش تاریخی آیت‌الله بروجردی در حوزه علمیه قم اظهار داشت:‌ آیت‌الله بروجردی در بازسازی حوزه علمیه قم نقش برجسته‌ای داشته است.

وی افزود: برای بررسی نقش آیت‌الله بروجردی در تحول حوزه علمیه قم باید تحولات قبل از مرجعیت ایشان بررسی شود.

فراتی با اشاره به تاریخچه تاسیس و رونق مجدد حوزه علمیه قم در سال 1300 هجری خورشیدی در زمان آیت‌الله شیخ عبد‌الکریم حائری یزدی تاکید کرد: اما در نتیجه سیاست ضد دینی رضا خان طلاب‌ها جذب سایر نهادها شده‌اند و حوزه علمیه خالی از طلاب جوان شد.

فراتی گفت: بر اساس سیاست ضد دینی رضاخان بسیاری از طلاب از حوزه علمیه خارج شدند و جذب وزارت عدلیه شدند بنابراین حوزه در این سال‌ها به شدت تضعیف شد و هیچ تعاملی با مسائل آنروز زندگی ایرانیان نداشت در واقع یک حوزه نیمه جانی از آن سال‌ها باقی ماند و حتی بعد از رحلت آقای حائری و مرجعیت ثلاثه حوزه نتوانست از رکورد خارج شود.

وی ادامه داد: تا اینکه حوزه به زعامت آیت‌الله بروجردی رسید. آیت‌الله بروجردی توانست نقش تاریخی و مدنی حوزه علمیه را برگرداند و به این ترتیب حوزه علمیه که در حال تضعیف بود دوباره احیا شد.

وی افزود: حاج مهدی سراج و محمدعلی دهکردی از فعالان فرهنگی آن دوره که از نزدیک تحولات حوزه علمیه را در دوره آیت‌الله بروجردی مشاهده کردند تاکید داشتند که با تلاش آیت‌الله بروجردی شاهد نسلی از طلاب جوان هستیم که به نوعی روشن فکری حوزوی نامگذاری می‌شوند.

فراتی ادامه داد: آیت‌الله بروجردی اقتدار علمی را به حوزه علمیه برگرداند. در ضمن اینکه از حمایت اقوام لر و بختیاری برخوردار بود و چنان حوزه علمیه را به اقتدار رساند که محمدرضا شاه نسبت به آیت‌الله بروجردی تواضع می‌کرد حتی زمانی که شاه به دیدار آیت‌الله بروجردی می‌رفت آیت‌الله بروجردی پا نمی‌شد.

وی افزود: بسیار از مورخان بر این عقیده هستند که اگر جنبش فرهنگی آیت الله بروجردی راه‌اندازی کرد شکل نمی‌گرفت نسلی که به جنبش سیاسی امام پیوستند جذب امام نمی‌شد.



منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

:بعد از رحلت آیت‌الله حائری مؤسس حوزه علمیه قم در سال 1315 هجری شمسی، حضرات آیات سیدمحمد حجّت، سید محمدتقی خوانساری و سید صدرالدین صدر، مسئولیت اداره حوزه علمیه قم را به عهده گرفتند، در این زمان امام خمینی با کم‌تر از 40 سال سن از چهره‌های سرشناس و مدرّسان به نام حوزه علمیه قم بود.

این سه شخصیت بزرگ دینی که به فقهای ثلاثه شهرت داشتند، تا سال 1324 که آیت‌الله العظمی بروجردی به واسطه عارضه کسالت، از بروجرد به قصد معالجه به تهران عزیمت کرد و سپس برای ادای نذر خود به قم وارد شد، حوزه علمیه قم را اداره کردند تا اینکه پس از ماندگار شدن آیت‌الله بروجردی در قم، مرجع مطلق جهان تشیع شد و حوزه علمیه رونق فوق‌العاد‌ه‌ای یافت.(1)

علیرضا متولّی در کتاب «شهاب سبز» چنین می‌نویسد: حاج آقا روح الله با اینکه خودش فقه و اصول تدریس می‌نمودند و فقیه برجسته‌ای بودند، برای تقویت موقعیت و کلاس‌های آیت‌الله بروجردی، در کلاس‌های ایشان شرکت می‌کردند. آیت‌الله بروجردی هم برای حاج آقا روح‌الله احترام ویژه‌ای قائل بودند و در اکثر مجالس، ایشان را نزد خود جای می‌دادند.(2)

اما با وجود این رابطه صمیمی و پیوند قلبی عمیق، امام خمینی(ره) در تشییع پیکر استادش در روز سیزدهم شوال 1380 هجری قمری (دهم فروردین سال 1340) شرکت نکرد، چرا که آینده‌نگری و هوشمندی ایشان افق‌های پیش رو را می‌دید.

حجت‌الاسلام حاج شیخ محمدرضا توسلی رئیس دفتر حضرت امام(ره) ماجرا را این گونه نقل می‌کند: «بعد از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی درصدد شدیم که در تشییع جنازه آقای بروجردی از امام خمینی رحمة‌الله تجلیل کنیم و به این طریق در عمل بفهمانیم که عده کثیری از طلاب حوزه علمیه طرف‌دار مرجعیت امام هستند. شاگردان مترصد بودند که امام در تشییع جنازه هر جا باشند، اطراف ایشان را بگیرند و سلام و صلوات راه بیندازند و به این طریق ارادت قلبی خودشان را به ایشان ابراز کنند و ایشان را هم به مردم معرفی کنند. متأسفانه هرچه در تشییع جنازه گشتیم، ایشان را پیدا نکردیم. بعد از چند روز معلوم شد که اصلاً امام به تشییع جنازه نیامده بود!

پس از چند روز یکی از آقایان در محضر امام از یکی از دوستان امام شکایت کرد که ایشان به عنوان تجلیل از شما به من توهین کرده است. امام پاسخ فرمود: «من راضی نیستم کسانی که به من علاقه دارند، علاقه‌شان از قلبشان تجاوز کند و آن را ابراز نمایند. هرکسی که به من علاقه دارد، بگذارد در همان محدوده قلبش بماند. کسی برای ریاست من، حتی یک وجب هم قدم برندارد.» بعد این جمله را فرمود: «من که به تشییع جنازه آقای بروجردی رحمةالله نیامدم، برای این نبود که کسالتم آن قدر شدید بود که نمی‌توانستم به تشییع بیایم. نیامدنم برای این بود که دیدم تشییع جنازه تبعاتی دارد، آنجا مسائلی مطرح خواهد شد و من برای خاطر آنکه از آن مسائل دور بمانم و کنار باشم، از تشییع جنازه صرف نظر کردم».

ناگفته نماند که ایشان به آیت‌الله بروجردی خیلی معتقد بود. در همان روزهای فوت ایشان بود که دیدم در یکی از نوشته‌ها امام از ایشان به عنوان آیت‌الله العظمی نام برده بود و همیشه می‌فرمود: «آقای بروجردی رحمة الله برای عالم اسلام و جامعه مدرسین دیوار بلندی بود که فرو ریخت» و خیلی به ایشان علاقه‌مند بود. با وجود این، به تشییع جنازه ایشان حاضر نشد که مبادا برای مرجعیت ایشان اقدامی شود».(2)


پی‌نوشت‌ها:
1- علی دوانی، امام خمینی در آئینه خاطره‌ها، چاپ اول، تهران، نشر مطهّر، 1373، صص14 و 15.
2- علیرضا متولّی، شهاب سبز (حکایت زندگی امام روح الله موسوی خمینی)، چاپ اوّل، تهران، کتاب‌های قاصدک، 1379، صص 35، 36.
3- میرستار مهدی‌زاده، داستان‌های مبارزه با نفس، چاپ اول 1388، قم، ناشر: دفتر عقل نوبت، تهیه‌کننده: مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

یک از مسائلی که مطرح است اینکه چرا باید در زمان های خاص نماز بخوانیم؟

پاسخ

حسن بن عبد اللَّه به نقل از پدرش از جدّش حسن بن علی بن ابی طالب علیهما السّلام در ضمن حدیث طولانیکه در بردارنده پرسش های یهود از پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله از امور مهمّ است، روایت نموده که آنان از حضرت صلّی اللَّه علیه و آله از علّت اوقات نمازها پرسیدند به این صورت که یکی از آنان عرض کرد: ای محمّد، مرا از ناحیه خداوند- عزّ و جلّ- خبر ده که علّت وجوب نمازهای پنجگانه در پنج وقت بر امّتت در ساعتهای شبانه روز چیست؟

پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: «وقتیکه آفتاب به نقطه زوال می رسد؛ حلقه ای دارد که در آن وارد می شود و هنگامیکه در آن داخل شد؛ وقت ظهر و زوال می شود و همه اشیاء مادون عرش در برابر اسماء و صفات پروردگارم تسبیح می گویند و آن همان ساعتی است که پروردگارم بر من درود و رحمت می فرستد، لذا خداوند- عزّ و جلّ- نمازگزاردن در آن هنگام را بر من و امّتم واجب نموده و فرموده است:أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوک الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیلِ؛ از وقت زوال آفتاب تا تاریکی شب نماز بپا دار.(اسراء، 78) 

و آن همان ساعتی است که جهنّم را در روز قیامت می آورند. پس هر مؤمنی که در آن ساعت موفّق به سجده یا رکوع یا قیام شده باشد؛ خداوند بدن او را بر آتش جهنّم حرام می کند.

و وقت نماز عصر، همان ساعتی است که حضرت آدم علیه السّلام از میوه درخت بهشتی تناول نمود و در نتیجه خداوند او را از بهشت بیرون راند. لذا خداوند به فرزندانش دستور داده که این نماز را تا روزقیامت بخوانند و آن را برای امّت من برگزید و آن نماز از محبوب ترین نمازها در نزد خداوندعزّ و جلّ است و خداوند به من سفارش فرموده که به خصوص آن را از میان دیگر نمازها پاس بدارم.

و وقت نماز مغرب، همان ساعتی است که خداوند توبه حضرت آدم علیه السّلام)را پذیرفت و فاصله بین تناول میوه درخت بهشتی و پذیرش توبه اش، سیصد سال از روزهای دنیا، نسبت به روزهای آخرت بود.که هر روز از آن مانند هزار سال از سالهای دنیا می باشد.یعنی از وقت عصر شرعی تا شام و مغرب می باشد.

پس حضرت آدم علیه السّلام سه رکعت نماز خواند.یک رکعت برای ترک اولی و خطای خود، و یک رکعت به خاطر خطیئه حوّا، و یک رکعت برای توبه اش. لذا خداوندعزّ و جلّ این سه رکعت را بر امّتم واجب فرمود و آن همان ساعتی است که دعا در آن مستجاب می شود. و پروردگارم وعده داده که هر کس از امّتم در آن ساعت دعا کند؛ دعایش را مستجاب نماید و این همان نمازی است که خداوند عزّ و جلّ به من دستور داد و فرمود: فَسُبْحانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ، وَ حِینَ  تُصْبِحُونَ؛ «پاک و منزّه است خداوند هنگامیکه شب می کنید و آن هنگام که صبح می کنید»(روم، 17) 

امّا وقت نماز عشا، به راستی که قبر، تاریکی و ظلمتی دارد و روز قیامت را تاریکی و ظلمتی است. لذا خداوند به من و امّتم دستور داده که این نماز را در این هنگام بخوانیم تا بدین وسیله قبرهای امّتم راروشن و بر پل صراط به آنان نور و روشنایی عنایت شود. هر گامیکه برای خواندن نماز عشا برداشته می شود؛ خداوند بدن صاحب آن گام را بر آتش جهنّم حرام می گرداند و این همان نمازی است که خداوند برای فرستادگان پیش از من برگزیده بود.

و امّا وقت نماز صبح، هنگامیکه خورشید طلوع می کند؛ بر شاخهای شیطان طلوع می کند و خداوندعزّ و جلّ به من دستور داده که نماز صبح را پیش از دمیدن آفتاب و پیش از آنکه کافر آفتاب پرست بر آن سجده می کند؛بخوانم و امّتم برای خدا سجده و کرنش نمایند. و زود خواندن آن در نزد من محبوبتر است و آن همان نمازی است که فرشتگان شب و ملائکه روز آن را مشاهده می کنند.یهودی گفت: راست گفتی ای محمّد.

 

پی نوشت :

ابن طاوس الحلی، سید علی، فلاح السائل، ص 125

 منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
والی داعش در تکریت پس از دستگیری به خبرنگار شبکه "العراقیه" گفت: "ابو حنیفه امام بدعت در اسلام است، و اهل سنت و شیعیان همگی کافرند، مگر آنکه توبه و با خلیفه ابوبکر بغدادی بیعت کنند."

وی افزود: "سنی ها، شیعیان، مسیحیان، مندائی ها، لیبرالها و ملی گرایان همگی باید بمیرند مگر آنکه با خلیفه مسلمانان بیعت کنند."

سایت خبری "وردنا" به نقل از این تروریست داعشی خاطرنشان کرد: "ما می خواهیم دولت خلافت به پایتختی بغداد ایجاد کنیم."

این تروریست همچنین تأکید کرد که این گروه تروریستی قصد دارد همه حسینیه ها، مساجد و کلیساها را تخریب کند.
 

 منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

تازه‌ترین سخنرانی محمد شجاعی از اساتید حوزه مهدویت با محوریت موضوع «خانواده آسمانی» در مؤسسه فرهنگی هنری منتظران منجی تقدیم علاقه‌مندان می‌شود.

لزوم وحدت و پرهیز از اختلاف از نگاه قرآن و معصومین(ع)

قرآن کریم در آیات متعددی به همگان اعلام می‌دارد که در هنگام رویارویی با اختلافات به خداوند، رسول و صاحبان امر رجوع نموده و از آنها برای حل اختلافات و رفع مشکلات یاری بجویند. اگر همه‌ انسان‌ها از یک مرجع واحد تبعیت کنند، دیگر فرصتی برای به هم خوردن وحدتشان وجود ندارد. تعداد این آیات و روایات بسیار زیاد است که در این مبحث مجالِ برشمردن همه آنها نیست، اما این نکته مهم در تمام این منابع مستتر است؛ رجوع به مراجع تخصصیِ معصوم، حافظ وحدت میان انسانها و مانع تفرقه‌ها، درگیری‌ها و اختلافاتِ میان آنان است.

به حدیث معتبر و مُسنّدِ غدیر توجه کنید؛

«انّی تارکٌ فیکُم الثَّقَلَین، کتاب الله و عترتی، ما إن تمسکتم بهما، لن تضلّوا بَعدی أبدا، لن یفترقا حتی یَردا علیَّ الحوض»

پیامبر اکرم (ص) در این حدیث قرآن و معصومین علیهم‌السلام را به عنوان دو عامل هدایت انسانها معرفی نموده و اعلام می‌دارند که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند، تا اینکه به حوض کوثر، بر پیامبر (ص) وارد شوند.

همه‌ اختلافات و انحرافاتِ میان مسلمانان درست از زمانی آغاز شد که آنان به یکی از این دو متمسک شده و دیگری را رها نمودند، حال آن‌که رسولِ خدا (ص) تمسّکِ همزمان به هر دوی این عوامل را عامل سعادت و هدایت انسان‌ها می‌داند. و اساساً منشأ تمام اختلافات سیاسی- علمی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و ... نیز چیزی جز این نیست.

اگر انسان‌ها همواره حرمتِ قرآن و رسول و عترتِ او را نگه می‌داشتند، هرگز جهان اسلام به این حجم عظیم از گرفتاری‌ها، فتنه‌ها، اختلافات مبتلا نمی‌شد.

طبق اصل اصالت تخصص، همه انسان‌ها در تمام طول تاریخ، برای بهره‌برداری از هر سیستمی به سازنده آن سیستم و متخصصینی که از سوی سازنده‌ آن، دارای نمایندگی مجاز است، مراجعه می‌کنند. اما نکته‌ عجیب در این موضوع آن است که همین انسان‌ها، در هنگام برخورد با خودشان به عنوان اشرفِ مخلوقات و در ارتباط با انسان‌های دیگر، به سراغ سازنده و منابع تخصصی اعلام شده از سوی این سازنده نمی‌گردند تا مهارت‌های لازم را برای ارتباط با این موجود پیچیده و عظیم بیاموزند. و اساسِ محاکمه‌ قیامت نیز، چیزی جز اصل اصالت تخصص و عدم مراجعه‌ بشر به منابع تخصصیِ لازم در برخورد با خودِ حقیقیِ‌شان نیست.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «نحن حبل الله الذی قال؛ و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقّوا؛ ما آن ریسمان محکم الهی هستیم که خداوند فرمود؛ به ریسمان محکم خداوند چنگ زنید و از آن متفرق نشوید.»

آیا بشر از این منبع تخصصیِ قدرتمند و معتبر الهی، برای تنظیم ارتباطات و کسب مهارت‌های لازم استفاده نموده است؟

گرفتاری‌ها و مشکلات بشر، ریشه‌ای جز عدمِ شناخت معصومین(ع) و مراجعه به آنان ندارد.

اختلاف و درگیری؛ نوعی از عذاب‌های الهی

 

در سوره‌ انعام، آیه 65 خداوند مصادیق انواع عذاب‌ها را برای انسان‌ها، برمی‌شمرد؛

«قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ؛ بگو، خداوند تواناست تا بر شما عذاب و بلایی از آسمان و زمین فرستد و یا شما را به اختلافات و پراکندگی در افکند و بعضی را به عذاب بعضی دیگر گرفتار کند. بنگر چگونه‌ ما آیاتِ خود را به طُرقِ مختلف بیان می‌کنیم باشد که مردم چیزی را درک کنند.»

در این آیه تفرقه به عنوان نوعی از عذاب‌های الهی معرفی شده است. بنابراین تفرقه در هر جایی (خانواده، جامعه، میان کشورها و ملت‌های گوناگون، میان مذاهب و ادیان مختلف و ...) به سبب تولید ناآرامی‌های روانی و آثار متعدد و زیانبارش، خود یکی از عذاب‌های الهی به شمار می‌رود، به‌گونه‌ای که هرگاه مردم از خدا و رسول و اطاعت آنان فاصله گرفتند، حاکمان ظالم بر آنها مسلط شده و تا می‌توانستند بر آنان ستم روا می‌داشتند.

امام باقر(ع)، مفهوم عبارت «یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» را پراکندگی در دین و اَنگ زدن آنان به یکدیگر معرفی می‌کند. و این همان چیزی است که امروزه در جهان به وضوح دیده می‌شود.

سفارش اکید ائمه (ع)، پرهیز از هر گونه اختلاف در میان مسلمانان و حتی میان مسلمانان و مذاهب و ادیان دیگر است.

به طوری که توصیه می‌کنند «با اتکا به کوچکترین نقاط مشترک میان خودتان» از تفرقه و اختلاف جلوگیری کنید.

اما با نهایت تأسف، امروزه شاهد اختلاف روزافزون گروهی از شیعیان و اهل تسنن هستیم، که بسیار جاهلانه و با بی‌توجهی به فرمایشات معصومین علیهم‌السلام به اختلافات و درگیری‌ها دامن زده‌اند.

پرهیز از اختلاف به خاطر حفظ متانت و وقار اسلام

حضرت علی (ع) در ضرورت وحدت فرمایشی دارند که توجهِ عمیق به این سفارش، حتماً انسان را به ترک هر نوع اختلافی (خانوادگی، شغلی، اجتماعی، مذهبی، سیاسی و...) موفق خواهد نمود. لطفاً کمی با دقت بیشتری به این سفارش دل بسپارید:

باید که اسلام و متانتِ آن، شما را از ستمگری و یاوه‌گویی نسبت به یکدیگر باز دارد، و یک سخن و متحد شوید به دین خدا، که هیچ دینی جز آن از کسی پذیرفته نمی‌شود، و به کلمه‌ اخلاص، که جان‌مایه و اساسِ دین است ملتزم شوید.

امیرالمؤمنین (ع) به واسطه‌ی این کلامِ کاملاً سنجیده می‌خواهند قدرتی در انسان‌ها تولید کنند تا به واسطه‌ آن از اختلافات و درگیری‌ها بپرهیزند. اگر کسی به چنین قدرتی دست یابد، به یقین به سرچشمه‌ خیراتِ عظیمی دست یافته است.

و این قدرتِ بازدارنده، همان حرمتِ اسلام، وقار اسلام و آبروی اسلام است. علی (ع) از ما می‌خواهد به خاطر حفظ آبرو و متانت اسلام با یکدیگر درگیر نشده و در موردِ هم، یاوه‌گویی نکنیم. امیرالمؤمنین که خود پرچمدار وحدت در جامعه است، به مردم توصیه می‌کند که به‌خاطر آبروی اسلام در جامعه اختلاف ایجاد نکنید.

ما به حرمت پدر و مادر زمینی خود و حفظ آبروی آنان از بسیاری از کارها پرهیز می‌کنیم. آیا برای حفظ حُرمت اسلام و آبروی خانواده‌ آسمانی‌مان، حاضریم از یاوه‌گویی و اختلاف‌ها دوری کنیم؟

امیرالمؤمنین(ع)، التزام به کلمه‌ اخلاص را نیز محورِ اتحاد میان انسان‌ها می‌داند. اگر همه‌ انسان‌ها به حقیقت «لا اله الا الله» پایبند بوده و دلبرهای محدود را به این اِله بی‌نهایت ترجیح نمی‌دادند، مَحال بود به جنگ و درگیری دچار شوند. حرکت همه‌ انسان‌ها به سمت اِله نامحدود و مشترک، جای هیچ اختلافی را در جوامع بشری باقی نمی‌گذارد.

 

خودشیفتگی، ریشه مشترک تمام اختلافات و درگیری‌ها

تمام انسان‌ها موظفند، روح خویش را از صفتِ دریدن دیگران و حمله‌ به آنان رها و آزاد کنند. اصولاً اختلافات میان انسان‌ها در میان کسانی به درگیری می‌انجامد که بی‌ایمان و یا سست ایمان بوده و تنها خود را با عیوب دیگران مشغول می‌دارند، اما تحمل شنیدن یک عیب از عیوب خود را نیز ندارند. چنین انسان‌هایی را شهوت‌های گوناگون (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ...) به گونه‌ای احاطه نموده است که حتی یک ساعت نیز تحملِ تنهایی و خلوتِ با خدا را ندارند و همیشه از خویش به جمع پناه می‌برند، زیرا از روبه رو شدن با خودِ حقیقی‌شان و از تنها ماندنِ با الله می‌هراسند.

اختلافات و درگیری‌های سیاسی، جناحی و... که رسانه‌ها و روزنامه‌ها به آنها دامن می‌زنند، آرامش را از جامعه سلب می‌کند. اما فراموش نکنیم که آرامش و شادی حق طبیعی و مسلّمِ مسلمانان در یک جامعه اسلامی است و اساساً هر نوع اختلافی، این حقِ طبیعی را از جوامع اسلامی خواهد ربود.

اما یک نکته مهم که در تمام اختلافات و درگیری‌ها مشترک است، آن است که ریشه‌ تمام اختلافات، خودخواهی‌ها و خودشیفتگی‌های انسانهاست. جهنم «خود» جهنم بسیار عمیقی است که منشأ تمام ناآرامی‌های انسان‌هاست که در این مبحث، فرصتِ اشاره به مصادیق متعدد آن وجود ندارد.

تمرین برای درمان خودشیفتگی

برای حذف خودشیفتگی از نفس، صرفِ موعظه شنیدن کافی نیست، بلکه، نیاز به تمرین و تلاشِ مستمر و جدی دارد. همانگونه که در جلسات گذشته برای رسیدن به خیال پاک و ارتباط با غیب تمارینی را آموختیم، باید با تمرین‌های مربوط به حذف خودخواهی و خودشیفتگی نیز آشنا شویم.

برای این منظور باید کلام خویش را کنترل کنیم. قبل از اَدای هر سخنی، با خود فکر کنیم که آیا می‌توانیم این جمله را نگوییم؟ آیا واقعاً ایرادِ این کلام ضروری است؟ اگر پاسخمان منفی بود، از گفتنِ آن کلام بپرهیزیم.

با این تمرین، باید هر روزی که می‌گذرد از تعداد کلماتِ مورد استفاده هر روز ما، کاسته گردد. باید کلام خود را به گونه‌ای کنترل کنیم که در هیچ بحثی که ضروری نیست و یا در آن تخصصی نداریم، ورود نکنیم.

«ما یلفظ من قولٍ الاّ لدیه رقیبٌ عتید؛ سخنی بر زبان نیاورده جز آنکه هماندم فرشتگان مراقب و آماده آن را می‌نگارند.» (سوره ق، آیه 18)

طبق این آیه، به محض اَدای کلامی از انسان، فرشته‌های نگهبان آن را ثبت خواهند نمود. پس کمی جدّی‌تر از زبانمان مراقبت کنیم!

جمع‌های خانوادگی باید گرم و پرمحبت باشند، سعی کنیم آن را با مباحث بیهوده و درگیری‌های سیاسی آلوده ننماییم. باید مراقب باشیم تا هرگز یک طرف از طرفینِ دعواها و درگیری‌ها، ما نباشیم!

هرگز فراموش نکنیم که پاسخ بسیاری از کلمات، سکوت است؛ «رُبَّ کلامٍ جوابُهُ السّکوت»

قبل از پاسخ‌ به هر کلامی، ابتدا فکر کنیم که آیا این کلام، واقعاً پاسخی می‌طلبد یا اینکه می‌توان سکوت کرد و چیزی نگفت.

نصف شخصیت یک عاقل «تحمل» و نیم دیگر آن «تغافل» (خود را به غفلت زدن) است. مُچ‌گیری از دیگران، پاسخ دادن به هر کلامی و شرکت کردن در هر مباحثه‌ای نشان‌دهنده‌ی ضعف ایمان انسان است.

خوب است بدانیم که زشت‌ترین چهره‌ی نفس انسان، درست در حالتی است که با دیگران به درگیری و مشاجره می‌پردازد.

حیا کنیم از اینکه، زبانمان، شمشیرِ بُرنده‌ جان دیگران شود.

نافرمانی خداوند = از دست رفتن قدرت و استحکام = اختلاف و تفرقه

«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ و همگی با روح وحدت پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع را نپویید، زیرا در اثر تفرقه عظمتِ شما نابود می‌شود (سست می‌شوید) و خاصیت خود را از دست می‌دهید. صبور باشید که خدا همیشه با صابران است». 

توجه به این آیه نشان می‌دهد که اگر انسان‌ها واقعاً مطیع خدا و پیامبرش بودند، این همه اختلاف در میان آنان دیده نمی‌شد، بنابراین اول باید نافرمانیِ خدا و رسول را کرد، تا بتوان به انسان درّنده و درگیر شونده‌ای تبدیل شد.

اختلافات و درگیری‌ها باعث سست شدن و پراکنده شدن شیعیان شد تا جایی که کشته شدن 11 امام را دیدند و حرکتی از خود به خرج ندادند. امروز همین اختلافات شیعیان است که 1180 سال امام زمان «علیه السلام» را در غربت و آوارگی نگه داشته است. کاش به خاطر تنهایی امام زمان هم شده، از کشمکش‌ها و اختلاف‌ها دوری کنیم.

هرگونه نافرمانی خدا و رسول، چه در نظام خانواده و چه در نظام جامعه، سبب عدم استحکام آن خانواده و یا اجتماع می‌شود. به گونه‌ای که این خانواده و یا جامعه خاصیت و قدرت خود را از دست داده و به خوراکِ مناسبی برای دشمنان تبدیل می‌شود.

اتحاد مسلمانان، خنده‌ آسمان را برمی‌انگیزد و تمام مغفرت و رحمتِ خداوند را جلب می‌کند. مسلمانان باید آگاه به زمان خود بوده و موقعیت‌شناس باشند و در هیچ شرایطی اتحاد خویش را از دست ندهند.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «العالمُ بزمانِهِ، لا تهجمُ علیه اللوابث؛ کسی که زمان خود را خوب می‌شناسد، خطرات و انحرافات، هرگز به او هجوم نمی‌آورند.»

خوب است بدانیم که خداوند گناهکارانی را که اهل اتحادِ اجتماعیِ مسلمانان‌اند، می‌آمرزد، اما اهل عبادتی را که به اتحاد اجتماعی مسلمانان احترام نمی‌گذارد، به خواری و ذلّت می‌کشاند.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

ما دائما رضای خدا را در دعا می‌خواهیم؛ آیا چون هزاران بار وصدها هزار بار دعا کرده‌ایم و رضا و بخشش خدا را خواسته‌ایم، پس حتما باید برسم؟ نه؛ هیچ حتمی وجود ندارد.

حجت‌الاسلام محمدعلی جاودان از اساتید برجسته اخلاق هستند که در طی دوران زندگی و تحصیل حوزویشان از محضر اساتید برجسته‌ای از جمله آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی، آیت‌الله خوانساری، آیت‌الله حق‌شناس و علامه عسکری بهره‌مند شده‌اند.

فکر ما باید تصحیح شود

روایت از حضرت باقر (ع) است؛ «قالَ قالَ رَسُولُ الله» ایشان از رسول خدا نقل می‌کند؛ رسول خدا از خدای تبارک و تعالی نقل می کند یعنی حدیث قدسی است؛ خدای تبارک و تعالی فرمود:« لا یَتَّکِلُ العامِلُونَ عَلَی أعمالِهِمُ الَّتی یَعمَلُونَ حالِ ثَوابِی آنهایی که کار می کنند، برای بهره از ثواب من و برای رضای من کار می کنند؛ آنها هیچ وقت بر عملی که انجام می دهند، تکیه نکنند.

«فَإنَّهُم لَوِ اجتَهِدُوا وَ أتعَبُوا أنفُسَهُم» اگر اینها بکوشند و خودشان را به زحمت بیندازند و تمام عمر در عبادت من به زحمت بیفتند، باز هم «كانُوا مُقَصِّرّين» مگر می تواند حق عبادت من را عمل کند؛ یعنی می خواهم بگویم که فکر ما باید تصحیح شود.

یک موجود ضعیف کوچک می‌تواند حق خدای بی‌نهایت را به جا آورد؟

مثلا کسی تمام عمر نمازهایش را به جماعت خوانده است؛ سعی کرده نمازهایش را اول وقت بخواند؛ تا توانسته اینگونه بوده است؛ من طلبکارم؟ نه؛ گفتند اگر تمام عمر هم این کار را کرده باشد، باز مقصر است؛ اگر تمام عمر خودش را به رنج و زحمت انداخته باشد و به عبادت من گذرانده باشد باز هم مقصر است؛ حق عمل نکرده؛ حق عبادت مرا به جا نیاورده است؛ به حق عبادت من نرسیده است.

نمی توانسته برسد؛ ببینید چه کسی می تواند؟ یک موجود ضعیف کوچک می تواند حق خدای بی نهایت را به جا آورد؟ می گوید مگر تو کرامت های مرا نمی خواهی؟ نماز اول وقت خواندی که چه بشود؟ که به رضای من برسی؛ مگر اینگونه نبوده؟ اگر ثواب مرا خواسته باشد، اگر کرامت مرا خواسته باشد، تمام آن عالم کرامت خداست.

در پناه خدا بودن جزء برترین ثواب‌هایی است که یک بنده به آن می‌رسد

من می خواهم به کرامت خدا دست پیدا کنم که زحمت کشیده ام؛ در پناه خدا بودن جزء برترین ثواب هایی است که یک بنده به آن می رسد؛ اگر آن را می خواستی، با این عبادت ها نمی شود؛ قرآن در آیه 133 سوره مبارکه آل عمران می فرماید: «عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ» بهشت به پهنای آسمان ها و زمین است؛ سرزمین بهشتی یک نفر به پهنای آسمان ها و زمین است.

می فرماید تو یک چنین چیزی را می خواهی؛ خب انسان از کدام نماز به این می رسد؟ بر فرض تمام روز نماز خواندید؛ چقدر می خوانید؟ اگر اینها اجتهاد کنند، یعنی کوشش کنند و خودشان را به زحمت بیندازند و تمام عمر را در عبادت من صرف کنند، مقصر هستند و به حدی که باید نمی رسند.

«غِيرُ بالِغِينَ فِى عِبادَتِهِم كُنهَ عِبادَتى به کنه» عبادت و به حق عبادت من نمی رسند؛ چرا؟ «فِيما يَطلُبُونَ عِندى مِن كِرامَتى» مگر او کرامت مرا درخواست نمی کند؟ مگر با این بندگی کرامت مرا نمی خواهد؟ کرامت من آنقدر بزرگ است که هرکاری بکنند و همه عالم هم جمع شوند و فرضا عبادت هایشان را به یک نفر هم بدهند نمی شود و او نمی رسد.

به رحمت خداوند دل ببندید نه این که کار نکنید

پس ما چکار کنیم خدایا؟ اگر تمام عمر هم خودمان را بکشیم، لازم نمی شود که یک گناه ما را ببخشی؛ تمام عمر به بندگی بگذرانیم، حق تو را ادا نکرده ایم؛ اگر یک برگ از درخت آن بهشت را بکنند و به ما بدهند، از زحمت تمام عمر ما بیشتر است.

می‌گویند یک عابدی عرض کرد که خدایا من نمی خواهم با فضلت با من رفتار کنی؛ با عدالت با من رفتار کن؛ می گویند یک درخت اناری در کنار غار او بود؛ خب انار هم یک مدت دارد؛ در آن مدت او روزی یک دانه انار از آن درخت می خورد؛ فرمودند خب یک دانه از آن انارها را در یک سوی ترازو بگذار و عبادت هفتاد ساله ات را هم آن سوی ترازو؛ وزن آن انار بیشتر شد.

وقتی به رحمت و فضل من امیدوار شدند، رحمت من شامل حالشان می‌شود

«وَلكِن بِرَحمَتى فَليَثِقُوا» به رحمت من دل ببندند؛ نه اینکه کار نکنندها؛ کار بکنند، اما امیدشان به فضل خدا باشد؛ «وَ إلَى حُسنِ الظَّنِّ بِى لِيَطمَئِنُوا» اگر به من حسن ظن دارند، به آن مطمئن باشند؛ حسن ظن کار می کند؛ دلبستگی به رحمت و فضل خدا کار می‌کند.

«فَإنَّ رَحمَتى عِندَ ذلِكَ تُدرِكهُم» آن وقتی که به رحمت و فضل من امیدوار شدند، آن وقت است که رحمت من شامل حالشان می شود؛ رِضوانى از جانب من است که من او را به رضای خودم می رسانم؛ از رحمت من و از جانب خود من مشمول رضای من می‌شود؛ ما دائما رضای خدا را در دعا می خواهیم؛ آیا چون هزاران بار و صدها هزار بار دعا کرده‌ایم و رضا و بخشش خدا را خواسته ایم، پس حتما باید برسم؟ نه؛ هیچ حتمی وجود ندارد.

باز اگر چیزی شود، مِنّى از جانب خداست؛ رِضوانى از جانب من است که او به رضای من می‌رسد؛ آن وقت مغفرت من شامل حالشان می‌شود؛ همه چیز از جانب من می‌شود؛ «فَإنّى أنَا اللهُ الرَّحمن الرَّحيم وَ بِذلِكَ تَسَمَّيتَ» نام من خدای رحمان و رحیم است؛ او برای شماها کار می‌کند.



منبع:دانشجو
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

پایگاه خبری المسله گزارش داد: یک مقام امنیتی در استان صلاح الدین عراق  از سقوط 4 خمپاره در حرم امامین عسکریین خبر داد. تروریست ها هم چنین مسجد جامع موصل را هدف قرار داده بودند.

این پایگاه در خبری در ادامه نوشت: این اقدام تروریستی در هتک حرمت مرقد مطهر باعث تخریب یکی از رواق های حرم انجامید ولی تلفات جانی  به همراه  نداشت.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

مال و ثروت چیزی است که خیلی ها مقابلش نقطه ضعف دارند،آنقدر زیاد که حاضرند برای رسیدن به آن هر کاری بکنند ، از حرام خوری گرفته تا قتل و غارت .

خود ما هم ممکن است خیلی حسرت بخوریم که چرا فلان قدر ثروت نداریم ، اگر در معامله ای ضرر کنیم روزها و شب ها غصه میخوریم و خود و دیگران را لعنت می کنیم ، اگر سود ببریم از خوشحالی سرمست می شویم و به طمع می افتیم که بیشتر و بیشتر سود کنیم.

و این ها به خاطر طمع ما نسبت به مال دنیاست ولی نمی دانیم که حرص و طمع دنیا و آخرت ما را به باد می دهد

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقَرَّ عَینُكَ وَ تَنَالَ خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ عَمَّا فِی أَیدِی النَّاس‏

از امام صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمودند اگر می خواهى دیدگان شما روشن گردد و به خیر دنیا و آخرت برسید طمع نداشته باشید و از مردم قطع امید نمائید.( ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار ج‏2 ص 129)

در روایات دیگر آمده است : «إِیّاكُم وَالشُّحَّ فَإِنَّما هَلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم بِالشُّحِّ اَمَرَهُم بِالبُخلِ فَبَخِلوا وَأَمَرَ هُم بِالقَطیعَةِ فَقَطَعوا وَأَمَرَهُم بِالفُجورِ فَفَجَروا» ؛از حرص بپرهیزید كه پیشینیان شما در نتیجه حرص هلاک شدند، حرص آنها را به بخل وادار كرد و بخیل شدند. به قطع رحم وادار كرد و قطع رابطه كردند با خویشاوندان. به بدى وادارشان كرد و بدكار شدند.(غررالحكم، ج2، ص 460، ح3295)

حرص و طمع عاقبت صاحبش را به حرام خواری می اندازد برای ارضای حس بیشتر و بیشتر داشتن چاره ای به جز حق را ناحق کردن نمی بیند و  برای انباشت مال دنیا آخرت خود را می دهد .

کسی که با طمع و حرام چیزی را به دست می آورد در بذل و بخشش آن هم ابا دارد ، و گمان می کند تا ابد در دنیا خواهد ماند ، تا اینکه دست مرگ یقه او را می گیرد و از خواب خیال خوشش بیدارش می کند.

و آنجاست که تازه می فهمد برای هیچ خود را به عذاب دنیا و آخرت گرفتار کرده است و چه دیر است برای حسرت خوردن و  پشیمانی. 
حضرت امیرمومنان علی(علیه السلام) در نهج‌البلاغه بزرگترین حسرت انسان در روز قیامت را بیان فرموده‌‌اند.

قال امیرالمومنین علیٌّ علیه‏ السلام:

«إنَّ أعْظَمَ الحَسَراتِ یَومَ القِیامَةِ، حَسْرَةُ رجُلٍ كَسَبَ مالاً فی غَیرِ طاعَةِ اللّه، فوَرِثَةُ رجُلٌ فأنْفَقَهُ فی طاعةِ اللّه سُبحانَهُ، فدَخَلَ بهِ الجَنّةَ، ودَخَلَ الأوَّلُ بهِ النّارَ .»

امام على علیه‏السلام: «بزرگترین حسرت در روز قیامت، حسرت مردى است كه مالى را در غیر رضای خداوند گرد آورده و آن را براى كسى بر جاى گذاشته که وارث آن را در راه طاعت خداى سبحان خرج كرده باشد و به این سبب به بهشت برود اما نفر اول به دوزخ می‌رود.» (نهج البلاغة؛ الحكمة 429)

و چه زیباست این روایت

امام على علیه السلام:

اَعجَبُ ما فِى النسانِ قَلبُهُ وَ لَهُ مَوارِدُ مِنَ الحِكمَةِ وَ اَضدادٌ مِن خِلافِها فَاِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَ لَّهُ الطَّمَعُ وَ اِن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهلَكَهُ الحِرصُ وَ اِن مَلَكَهُ الیَأسُ قَتَلَهُ السَفُ... فَكُلُّ تَقصیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ اِفراطٍ بِهِ مُفسِدٌ؛

شگفت ترین عضو انسان قلب اوست و قلب مایه هایى از حكمت و ضد حكمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش مى گرداند و اگر طمع در آن سر بركشد، حرص نابودش مى كند و اگر ناامیدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را مى كُشد... هر كوتاهى برایش زیانبار است و هر زیاده روى برایش تباهى آفرین. (علل الشرایع، ص 109، ح 7) 

قیامت را یوم الحسرة می گویند در آن دیار خیلی چیزها هست که ما بابتش غصه دار و در حسرت باشیم ، ولی پر حسرت ترین ما آن کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران فروخت .

یادمان باشد آن خانه و ماشین هایی که دیگران دارند و ما نداریم و هر وقت می بینیم آه از نهادمان بلند می شود روزی چنان آه از نهاد صاحبانشان بلند کند که آن آه تمام دنیایشان را بسوزاند .

اگر کمی عاقبت اندیش باشیم از خداوند روزی حلال و به صلاحمان طلب می کنیم ، روزی ای که خیر دنیا و آخرت در آن باشد نه آنچه که دیگران دارند و ما باطنش نمی دانیم و  طلب کنیم .

 

منبع:تبیان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
:حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامه سلسله جلسات درس اخلاق خود بیان داشتند:  قرآن کريم دستورات فراواني دارد، برخي از این دستورها مقطعي است، مثل اينکه مي‌فرمايد "در ماه مبارک رمضان روزه بگيريد و مانند آن"، اما گاهي هم برخي دستورها دائمي است، مانند توصیه به یاد خدا "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثيراً".

 ایشان ادامه دادند:  سرّ اين که بايد همیشه به ياد خدا بود براساس دو نکته است، يکی از آنها به خاطر جذب خير است، چون خدای متعال «دائم الفيض علي البرية» و «دَائِمَ الفَضلِ عَلَي البريَّة» است و اين‌طور نيست که افاضه الهي تعطيل‌بردار باشد.

معظم له اضافه کردند: خداوند «باسط اليدين بالعطيّة» است. وقتي دائماً خدای متعال دائما به ما فيض مي‌رساند، ما هم بايد ذکر کثير داشته باشيم، یعنی ياد او در دل و نام او بر لب، مي‌شود ذکر کثير. اگر خداوند«دائم الفيض» است، بايد دائماً به ياد فيّاض باشیم تا دائماً از فيض الهی بهره مند بشویم.

 این مرجع تقلید در تشریح دومین دلیل لزوم کثرت یاد خداوند، گفتند: دشمن دائماً وسوسه مي‌کند. مگر ابليس شب و روز دارد و انسان راآرام مي‌گذارد؟! در خواب هم مزاحم آدمی است. پس اصرار قرآن کريم بر یاد خدا برای مقابله با وسوسه های شیطانی است.

 ایشان با تاکید بر لزوم شناخت خداوند، تصریح کردند: مقام ذات در دسترس احدي نيست و حقيقتي بسيط و نامتناهي است، اکتناه صفات ذات هم چون نامتناهي و بسيط است در دسترس احدي نيست. هيچ عقلي به کُنه ذات اقدس الهي راه ندارد، اما آن مقداري که شناخت خدا ممکن است آن راه باز است. چراکه ما با فعل خدا، فيض خدا، وجه خدا و نور خدا کار داريم.

معظم له خاطرنشان کردند: یاد خدا طنابي است که اگر انسان آن را بگيرد، از هر سقوطي نجات می یابد. البته ياد و نامي که انسان را به مقامي مي‌رساند و جزء مخلَصين مي‌کند، تنها ياد مبدأ و توحید نيست، چون توحيد به تنهايي مشکل ما را حل نمي‌کند، آن چه مشکل ما را حل مي‌کند اين است که خدا از ما مسئوليت مي‌خواهد. ما نيامده ايم که در گودال گناه فرو رويم.


منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 مراسم هیئت محبان المرتضی(ع) در ایام شهادت حضرت حمزه و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی با حضور جمعی از محبین اهل بیت(ع) در حسینیه حضرت علی اکبر(ع) برگزار شد.

نکاتی از سخنرانی استاد توکلی را بخوانید؛

_ به خود پیامبر هم جایز نیست امیرالمؤمنین بگویند. پیامبر این لقب را ندارد که امیر مؤمنین باشد. امام زمان هم زمانی که تشریف بیاورند این لقب را نخواهند داشت. کسانی که امیرالمؤمنین به کسی می گفتند اشتباه می کردند. این لقب فقط مختص حضرت علی می باشد و بس.

_ روایات و احادیث زیادی از حضرت در مورد مؤمن و معرفی مؤمن آمده است. همه مؤمنین دست پرورده های مرتضی علی هستند. ایشان رهبر مؤمنین است.

_ می فرماید که دأب مؤمن بی اعتنایی به دنیا می باشد.  یکی از نشانه های مؤمن بی اعتنایی به دنیا می باشد. آدمی که حرص برای دنیا می زند مؤمن نیست. دأب به معنای خو و مرام و سجیه می باشد. مؤمن اسیر دنیا نیست. شهدا هم این گونه بودند. شهید غلامعلی می گفت که من یک بیتی از این اشعاری که برای اهل بیت می خوانم با دنیا عوض نمی کنم . اجر من را باید سیدالشهدا و خانم حضرت زهرا باید بدهد. من خودم را به دنیا نمی فروشم.

_ هر کسی که به امیرالمؤمنین می گفت که من شما را دوست دارم و شیعه هستم حضرت می فرمود که کمرت را برای فقر محکم کن و خودت را آماده فقر کن. می فرمودند که پیروان من دستشان از مال دنیا تهی است. زهد و بی رغبتی به دنیا را خود امیرالمؤمنین انتخاب کرده بودند. ایشان در نهج البلاغه می فرمایند که اگر من بخواهم می توانم از مغز گندم نان تهیه کنم و بخورم ولی به دو قرص نان جو اکتفا می فرمودند. ایشان نان جو می خوردند که انفاق کنند. ایشان هم عقل سرشار داشت، هم فعال بود و کسی به اندازه امیرالمؤمنین در تاریخ کار نکرده است، هم باهوش و با ذکاوت بودند، هم علم بسیار و بی انتها داشتند. ایشان بهره خود را از دنیا کم می کردند تا بتوانند دست فقرا را هم بگیرند. بهره برداری کم از دنیا  و بازدهی زیاد شیوه امیرالمؤمنین بود.

_ این ارزش دارد که افراد خودشان زهد را انتخاب می کنند و به دنیا رغبتی نشان نمی دهند.اگر کسی برای مال دنیا دست و پا می زند ایمانش ضعیف است.

_ حضرت می فرمایند که شخص مؤمن نشانه هایی دارد. مؤمن همه همتش دینش است. همه همتش این است که تکالیفش را نسبت به خدا انجام دهد. 

_ هم و غم مؤمن این است که دیندار باشد. مؤمن عزتش این است که بی اعتنا به مال دنیا باشد و قانع باشد به آنچه خدا به ایشان داده است. همه فکرشان به آخرت است. این طور آدمها دارای حسنات زیادی هستند. و در روز قیامت دارای درجات عالی می باشند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم هفتگی هیئت الرضا (ع) با سخنرانی حجت الاسلام جان نثاری و مداحی حاج عبدالرضا هلالی و حاج روح الله بهمنی جمعه شب در حسینیه موسی بن جعفر(ع) برگزار شد.


نکاتی از سخنان حجت الاسلام جان نثاری را بخوانید؛

*آنچه در روایات مربوط به ظهور گفته اند بی شک و تردید واقع خواهد شد و انشاالله ما باشیم ظهور حضرت را درک کنیم، الان منطقه زمینه حوادثی که در روایات ظهور گفته شده است را داراست.

*کشتی نجات آل پیامبر همراهان خودش را به سمت ساحل سعادت پیش می برد و جامعه بشری از این هدایت الهی نهایتا بهرمند خواهند شد، اگر چه در روزگاری جهال ها بر این کشتی سنگ بزنند، آنها که خطا کردند به عقوبت خودشان دچار خواهند شد ولی جلوی این کشتی را نخواهند گرفت.

*در جنگ ذات السلاسل، امام على (ع) در هر نمازی که اقامه می فرمودند،  بعد از حمد فقط توحید می خواندند. اصحاب از پبامبر سؤال پرسیدند که علت این کار حضرت علی (ع) چیست. پیامبر اکرم (ص) هم از حضرت امیر سبب را جویا شدند. امام فرمودند زیرا بسیار این سوره را دوست می دارم و از زلال گفتن توحید خداوند لذت می برم. پیامبر فرمودند یا علی، بشارت باد تو را که پروردگار هم مانند تو از بردن نام تو و گفتن از تو لذت می برد.

*حوادث امروز دنیا توسط پیشینیان ما خبر داده شده بود. ما با توجه به احادیث و روایات باید آماده ی حوادث تعیین کننده ی جهان امروز باشیم. تنها افرادی می توانند از آینده خبر بدهند که انسانی کامل شده اند مانند معصومین علیهم السلام. تمامی اوضاع امروز سوریه و عراق در کلام امام صادق (ع) و دیگر معصومین (ع) آمده است.

*اینکه خواندن سه مرتبه سوره ی توحید برابر با ختم قرآن است نشانگر مقام توحید و پرداختن به وحدانیت خداست.

*هنگامی که مختار را از زندان خارج و مشاهده کردند هنوز بر سر اصول و روش خود پایدار مانده است و قصد قیام دارد، عمر سعد دستور به بریدن سرش داد. مختار پیش از آن، داستان گفتگوی شاهپور ذوالاکتاف شاه ایران و پیرمردی را تعریف کرد که در آن شاهپور دستور قتل همه ی مردان را داده بود تا طبق اخباری که شنیده و خوانده بود، اجازه ندهد پیامبری عرب در آینده به دنیا نیاید و بر مملکت و حکومتش چیره شود. پیرمرد به شاهپور گفت اگر این مطلب را از کتب معتبر پیامبران خواندی بدان که اراده ی خداوند بر انجام شدن این امر است و تو با تمام قدرتت نمی توانی از محقق شدن آن جلوگیری کنی. پس بیهوده خون بی گناهان را مریز. شاهپور آن پیرمرد را تصدیق کرد و نام او را پرسید. آن پیرمرد نزار بن معد بن عدنان، جد پیامبر بود. مختار با این داستان حتمی بودن قیام خود را به عمرسعد متذکر شد.

*روزی مرد چاپلوسی در کنار یکی از شاهان عباسی گنبد و بارگاه امام جعفر صادق علیه السلام را با قبرهای تبدیل به زباله دانی شده ی شاهان پیشین مقایسه کرد و گفت چقدر مردم قدر ناشناسند. شاه عباسی جواب تأمل برانگیزی داد و گفت اتفاقاً مردم قدر شناسند چراکه آل پیامبر بر دلهای مردم حکومت می کنند و ما به زور بر آنها حکومت می کنیم.

*هشتم شوال سالروز تخریب دوباره و آخر مراقد شریفیه ی چهار امام غریب بقیع است که تا امروز به همان حال مانده. اگرچه حرم آن امامان در دلهای محبانشان است.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 متن زیر در خصوص مساله تفریح و ورزش از کتاب "مفاتیح الحیات" اثر آیت الله جوادی آملی مرور می شود:
تفریحات سالم و ورزش از عوامل تامین کننده سلامتی آدمی اند که در روایات اهل بیت(ع) اهمیت ویژه ای به آن ها داده شده و برای آنها مصادیقی را ذکر کرده اند. یکی از آثار بهره مندی از تفریحات سالم و حلال، تقویت و یاری انسان در انجام دیگر امور دینی و و زندگی است.
رسول خدا (ص) می فرمایند: خردمند اوقات روزانه اش را به چهار بخش قسمت می کند: ... بخشی از آن را برای بهره جویی از حلال قرار می دهد و این بخش قسمت های دیگر را تقویت می کند و مایه آرامش و آسایش قلب می شود.(معانی الاخبار، ص 334)


اهمیت تفریحات سالم
رسول خدا (ص) می فرماید: به سرگرمی و بازار بپردازید زیرا دوست ندارم سختگیری و خشونت در دینتان مشاهده شود.(الجامع الصغیر، ج1، ص 239)
امام صادق (ع) می فرماید: در حکمت داود آمده که برای مسلمان خردمند سزاوار است که جز میان سه کار نگردد: ترمیم زندگی، توشه یابی برای آخرت و لذتی در غیر حرام.(الکافی، ج5، ص 87)
امام کاظم (ع) می فرماید: بکوشید شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تامین هزینه زندگی، بخشی برای همنشینی با برادران و دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زدایی شما سهم دارند و بخشی نیز برای لذت جویی از حلال.(تحف العقول، ص 409)
همان حضرت (ع) می فرماید: برای خویش از لذایذ حلال دنیا بهره ای در نظر بگیرید تا حدی که به بی مبالاتی (دوری از مروت) و اسراف نرسد و بدین وسیله به کارهای دینی بپردازد زیرا روایت شده است کسی که دنیاش را برای دینش رها کند از ما نیست.(تحف العقول، ص 410)
 

آثار تفریحات سالم
امیر مومنان (ع) می فرماید: اوقات سرور و شادمانی فرصت مناسبی برای طراوت روح و جان است.(غرر الحکم، ص 319) و نیز می فرماید: سرور و شادمانی مایه انبساط روان و افزایش طراوت است.(همان)
 

برخی مصادیق تفریح
اسب دوانی و تیر اندازی: رسول خدا (ص) می فرماید: محبوب ترین سرگرمی نزد خدا اسب دوانی و تیر اندازی است.(الجامع الصغیر، ج 1، ص 38) و نیز می فرماید: تیر اندازی و سوارکاری کنید که تیراندازی نزد من محبوب تر است.(همان، ص 146)
همچنین می فرماید: سوارکاری مایه سرور و شادابی است.(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 40)
امام صادق (ع) در میادین مسابقه تیراندازی و اسب دوانی حاضر می شد.(همان)
از انس بن مالک پرسیدند: آیا شما در زمان رسول خدا (ص) مسابقه ی اسب سواری می دادید؟ رسول خدا (ص) با اسبش مسابقه داد و سبقت گرفت و از این کار مسرور شد و خوشش آمد.
شنا و ریسندگی: رسول خدا (ص) می فرماید: بهترین سرگرمی مرد مومن شنا و بهترین سرگرمی زن ریسندگی است.(الجامع الصغیر، ج1،ص 627)
لطیفه گویی: امام باقر(ع) می فرماید: سرگرمی مومن در سه چیز است: بهره وری از همسر، شوخی با دوستان و نماز شب.(الخصال، ص 161)
 

ورزش های ناپسند (تفریحات ناپسند)
از امیرمومنان (ع) نقل شده است: مهره بازی، تیله بازی، جویدن سقز، پوشیدن لباسی که آدمی را انگشت نما می کند و گشودن دکمه های لباس خصلت هایی از اخلاق قوم لوط است.(همان، ج1، ص 331)
امام باقر (ع) می فرماید: انواع بازی های قمار جزو میسر شمرده می شود.(که در قرآن کاری شیطانی شمرده شده است)(مجمع البیان، ج 3، ص 370)
امام رضا (ع) می فرماید: خدا بندگانش را از همه قمارها (بازی های دارای دارای برد و باخت) نهی و به اجتناب از آن ها امر فرمود و آن ها را رجس و پلیدی نامید، و فرمود: پلیدی هایی هستند که گرایش به آنها برخاسته از وسوسه های شیطان است، پس از آنها بپرهیزید.(فقه الرضا، ص 284)


منبع:شبستان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

اگر برای میت با پول قرض، کفن و قبر تهیه شود، چه حکمی برای میت دارد؟

 

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:


حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

فى نفسه مانعى ندارد.


حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

اشکالى ندارد.

 

حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

در فرض سوال اشکال ندارد، ولی دیون میت از اصل مال پرداخت می‌شود.

 

حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):

فی حد نفسه مانعی ندارد.

 

منبع:تبیان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

خداوند متعال در سوره شعراء آيه 89 در توصيف روز قيامت از زبان حضرت ابراهيم(عليه السلام) مي گويد: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»در اين روز هيچ چيزي به كار نمي آيد، جزء «قلب سليم».

سليم از ماده سلامت است و سلم و سلامت به معناي دور بودن از آفات ظاهري و باطني است.(1) اما مفهوم قلب سليم يعني قلبي كه از هر گونه بيماري و انحراف اخلاقي و اعتقادي دور باشد.(2)
خداوند در آيات سوره شعرا مي فرمايد: در آن روز (قيامت) هيچ يك از منافع و لذت هاي دنيوي از جمله اموال و اولاد، سودي براي انسان ندارند و نمي توانند هيچ كمكي براي نجات و رهايي آدمي از عذاب ها و شدائد قيامت، بكنند. فقط يك چيز درآن جا ارزشمند و سود مند است و آن قلب سليم و سالم است. قلبي پاك و خالص از هر گونه شرك و نفاق و طمع و حرص،قلبي كه هيچ تعلق خاطر و دلبستگي به دنيا و اعتباريات و لذت هاي زود گذر آن نداشته باشد.
علامه طباطبايي در اين مورد مي فرمايد: مراد از قلب سليم، آن قلبي است كه از هر چيزي كه مضر به تصديق و ايمان به خداي سبحان است خالي باشد، از قبيل شرك جلي و خفي، اخلاق زشت و آثار گناه و هرگونه تعلقي كه به غير خدا باشد و انسان جذب آن شود و باعث شود كه صفات توجه به سوي خدا مختل گردد.(3)
مگر نه اين است كه قرآن درباره منافقان در سوره بقره آيه 10 مي گويد: «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ» در دلهاي آنان يك نوع بيماري است و بر اثر لجاجت شان خدا بر اين بيماري مي افزايد.
در چند حديث پر معني قلب سليم به خوبي معرفي شده: در حديثي از امام صادق (عليه السلام) در ذيل آيه مورد بحث مي خوانيم:«و كلُّ قلبٍ فيه شركٌ او شكِ فهو ساقطٌ»(4) هر قلبي كه در آن شرك و شكي است آن قلب سقوط مي كند و بي ارزش است.
از سوئي ديگر مي دانيم علائق شديد مادّي، و دنيا پرستي انسان را به هر انحراف و گناهي مي كشاند، چرا كه «حبُّ الدنيا رأسُ كلِّ خطيئه»:(5) «عشق به دنيا سرچشمه هر گناهي است» و لذا قلب سليم، قلبي است كه خالي از «حب دنيا» باشد، همان گونه كه امام صادق (عليه السلام) در حديث ديگري در ذيل همين آيه فرمود: «هو القلبُ الّذي سلم من حب الدنيا»(6): اين قلبي است كه از عشق دنيا سالم باشد.
با توجّه به آيه 197 سوره بقره «وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ» «توشه بر بگيريد كه بهترين توشه براي آن جهان پرهيزگاري است» روشن مي شود كه قلب سليم قلبي است كه بر اثر سلامت سرچشمه تقواي الهي گردد.
آخرين سخن اينكه قلب سليم، قلبي است كه جز خدا در آن نباشد، آن گونه كه امام صادق (عليه السلام) در پاسخ سؤالي پيرامون اين آيه فرمود: «القلب السليم الذي يلاقي ربه و ليس فيه احد سواه»(7) قلب سليم، قلبي است كه خدا را ملاقات كند در حالي كه غير از او در آن نباشد.

 

پي نوشت ها:

1. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1374، ج15، ص 404.
2. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، چاپ دوازدهم، ج 15، ذيل آيه 89 سوره شعراء.
3. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج17، ص 223.
4. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365 هـ .ش، ج 2، ص 129. مازندراني، محمد صالح، شرح اصول كافي، ج 1، ص 118 و ج 8، ص 263، مجلدات 12.
5. امين الاسلام طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار المعرفه، ج 7 و 8، ص 305، ذيل آيه 89 سوره شعراء.
6. همان.
7. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، انتشارات مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ .ق، ج 67، ص 54. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365 هـ . ش، ج 2، ص 16. مازندراني، محمد صالح، شرح اصول كافي، ج 8، ص 52.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
شاید امروز تصور اینکه یک دانش‌آموز 11 ساله، سلاح بگیرد و در صحنۀ جنگ حاضر شود، قابل درک و هضم نباشد. اما اینها واقعیت‌هایی هستند که در طول 8 سال دفاع مقدس در جبهه‌های ما به وقوع پیوست.

وصف نوجوانانی که با دستکاری شناسنامۀ خود و اصرار و التماس به پدر و مادر، برای دفاع از حریم ناموس و شرف و استقلال و اسلامیت نظام، عازم جبهه‌ها شدند، داستان و خیال پردازی نیست.

«محسن رسایی» جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس از جملۀ این عزیزان است که در هنگامه اعزام به جبهه تنها 13 بهار از عمرش می‌گذشت. او 85 ماه در جبهه حضور داشت و ضمن شرکت در 14 عملیات، هشت بار مجروح شد و تا کنون 25 بار در بیمارستان بستری شده و در حال حاضر با عوارض گازهای شیمیایی که چشم، ریه و دیگر اعضای بدن او را در برگرفته، دست و پنجه نرم می‌کند. امروز کپسول اکسیژن، ماسک و داروهای مختلف همدم او هستند و در طول ماه نیز روزهای بسیاری را میهمان تخت بیمارستان می‌باشد. او خاطرات خود را از آن روزهای پر التهاب و نورانی چنین بیان می‌کند.

قاسم سلیمانی منم

به لحاظ سنی خیلی کوچک بودم و وقتی که برای اعزام به جبهه اقدام کردم،از شهر «رابر» من را اعزام نکردند. رفتم شناسنامه‌ام را دستکاری کردم و از بسیج بردسیر در آذرماه سال 61 اعزام شدم. در کرمان خیلی به من گیر دادند. هر طور بود به جبهه اعزام شدم. برای اولین مرتبه من را بردند گیلانغرب. نزدیک شهر یک پادگان بود، در آن مستقر شدیم وقتی لباس آوردند، کوچکترین شماره را به من دادند. سه بار آن را کوتاه کردم.

در محوطه پادگان قدم می‌زدم که یک مرتبه شخصی را دیدم که یک دست لباس بسیجی بر تن داشت و یک چفیه بر گردن.آمد نزدیک من، سلام کرد و گفت: چطوری؟بچه کجایی؟گفتم:بچه رابر هستم.گفت:چه کسی تو را اعزام کرده؟ گفتم:من از بردسیر اعزام شدم. گفت: نمی‌ترسی تو را برگردانند. گفتم: نه، می‌روم پیش قاسم سلیمانی، همشهری من است. از او می‌خواهم دستور بدهد در جبهه بمانم.گفت: اگر قاسم سلیمانی بگوید برگرد، برمی‌گردی؟

گفتم: قاسم سلیمانی می‌داند من بچه‌ عشایر هستم و توان کار کردن در جبهه را دارم و نمی‌گوید برگرد‌.در جواب من گفت:قاسم سلیمانی را می‌شناسی؟ گفتم: بله.گفت: قاسم سلیمانی من هستم و حالا ماندن تو یک شرط دارد آنهم اینکه صبح‌ها جلوی گردان یک پرچم در دست داشته باشی و بدوی. در جوابش گفتم: قبول دارم.

وقت تحویل اسلحه شد،یک اسلحه‌ قنداق‌دار کلاشینکف را به من دادند که از قد من بلندتر بود، خدا رحمت کند، شهید میرحسینی گفت: به ایشان یک اسلحه‌ تاشو بدهید.

موقع تحویل پوتین شد.باز هیچ شماره‌ای به پای من جور نیامد،شهید میرحسینی به مسئول تدارکات گفت:بروید کفش ملی،یک جفت کفش زیپی شماره 36 برایش بخرید و مسئول تدارکات این را کار را کرد و یک جفت کفش ملی برای من خریدند.

باورمان نمی‌شد به ساحل دشمن رسیدیم

قبل از عملیات والفجر8 یکسری آموزش‌ها را در بهمن‌شیر گذراندیم که خیلی فشرده و سخت بودند. آب بهمن‌شیر تلخ و شور بود. در آن شب طوفانی و امواج خروشان که تمام ستون‌ها را به هم ریخت،بچه‌ها همدیگر را گم کرده بودند. وقتی به ساحل دشمن رسیدیم، اول باورمان نمی‌شد که این ساحل دشمن است. از روی سیم خاردارها فهمیدیم ساحل دشمن است. مسئول محور ما آقای باقریان بود.به بنده گفت شما پهلوی همین موانع باشید، بچه‌ها که محور را باز کردند با چراغ قوه به قایق‌ها علامت بدهید. بچه‌های تخریب سیم خاردارها را بالا گرفتند، گردان غواص از موانع عبور کرد و رفت پشت سنگرهای عراقی‌ها موضع گرفت و آماده عملیات شد. همین که رمز عملیات اعلام شد،عراقی‌ها از چند طرف مورد حمله قرار گرفتند و مجال کوچکترین مقاومتی به آنها داده نشد.

عملیات والفجر8 با این همه بزرگی مانند یک مانور بود.اصلاً احساس خطر نکردیم. گردان‌های قایق سوار،هدایت شدند و محور خیلی سریع باز شد.دشمن از لب ساحل اروند تا خط خودش 23 ردیف سیم خاردار،موانع ضدقایق کار گذاشته بود. با تعدادی از بچه‌های تخریب از جمله شهید عبدالهی،عسکری، شهید مهدی توسن تصمیم گرفتیم یک محور گشاد باز کنیم.

برای نصب پل شناور هشت نفر از هشت طرف هرچه مانع بود در وسط میدان جمع کردیم و همانند یک خرمنی از انواع موانع با بکار گذاشتن «اژدر بنگال» زیر آنها و با صدای یاحسین یک انفجار بسیار بزرگی انجام و محور کاملاً باز شد و پل شناور سریع نصب شد و لشکرها از همین محور برای عبور استفاده کردند. تمامی مجروحین و شهدا از همین محور به عقب انتقال یافتند.شهید «مهدی توسن» نقش بسزایی در راه‌اندازی این محور داشت. او هم تخریب‌چی بود، هم مجروح و شهید حمل می‌کرد و آنقدر بچه‌ها توسن توسن گفته بودند که یک عراقی هم توسن را صدا زد. وقتی از او سئوال کردند چکار دارید؟ او چون فارسی نمیدانست نتوانست جواب بدهد. ما فهمیدیم عراقی است و بچه‌های گردان صبح زود او را اسیر کردند.

امداد غیبی

در جاده فاو-البهار با برادارن اطلاعات، حسین متصدی و رسول جمشیدی برای شناسایی رفتیم. بعد از عبور از خاکریز خودی که زمین خیلی سنگلاخی بود و «مین‌»هایی به صورت نامنظم کاشته شده بود.

در یکی از شبها جلوتر از بچه‌های اطلاعات بودم و یک سیم تلفن هم به پایم بسته بودم و حدود پنج متر جلوتر از آنها طی مسیر می‌کردم. با عبور از خاکریز با خیل عظیمی از مین‌های ضد نفر مواجه شدیم.آنها را بر می‌داشتم و پس از خنثی کردن،دوطرف معبر که قرار بود باز شود می‌گذاشتم.

با دوربین دید در شبی داشتم در یک لحظه احساس کردم یک مار از جلوی من رد شد. مسیرم را عوض کردم. تقریباً 10 متر به سمت راست رفتم. آن شب حدود 300 متر جلو رفتیم و برگشتیم. صبح زود با دوربین معبر را نگاه کردم و متوجه شدم که اگر شب گذشته مستقیم می‌رفتیم درست می‌خوردیم روی سنگر کمین عراقی‌ها که با حضور آن مار و تغییر مسیر، خدا به ما کمک کرد.

انگشت بسیجی در دهان عراقی

شب عملیات والفجر 8 یکی از برادران بسیجی متوجه یک عراقی می‌شود که از داخل نیزارها به طرف ایرانی‌ها تیراندازی می‌کند. این بسیجی از پشت رفته بود که او را غافلگیر کند و در حین غافلگیری، ناگهان یکی از انگشتانش به داخل دهان عراقی می‌رود و عراقی محکم آن را گاز می‌گیرد. صدای بسیجی درمی‌آید و کمک می‌خواهد که یکی دیگر از برادران بسیجی با شلیک تیر، عراقی را به هلاکت می‌رساند؛البته یک تیر هم به پای بسیجی اصابت می‌کند.

80 مرتبه عبور از اروند

قبل از عملیات کربلای 4 در منطقه اروند،در نهر «بلامه» آموزش می‌دیدیم. به طوری که بعضی وقت‌ها از 24 ساعت 18 ساعت در آب بودیم. صبحانه که می‌خوردیم پس از استراحتی کوتاه مجدداً آموزش را شروع می‌کردیم. اذان ظهر برمی‌گشتیم بعد از نماز و استراحت کوتاهی،مجدداً داخل آب می‌رفتیم تا اذان مغرب که برمی‌گشتیم و نیمه‌های شب مجدداً وارد اروند می‌شدیم.

در حین آموزش شاید بیشتراز 80 مرتبه از اروندرود عبور کردیم و انواع آموزش‌ها را دیدیم. آب اروند خیلی سرد، تلخ، شور و آموزش در آن خیلی سخت بود. از بس که داخل آب می‌لرزیدم وقتی بیرون می‌آمدیم توان حرف زدن نداشتیم. لباس‌های غواصی بر تن اکثر بچه‌ها گشاد بود. حتی کفش غواصی هم به پایمان جور نبود. خیلی از بچه‌ها پاهایشان چرکی شده بود و خیلی از سختی‌ها را تحمل می‌کردند، بخاطر اینکه جزو نیروهای خط شکن باشند. یک گروه هم که جزو گروه غواص نبودند در ساحل برایمان چای دم می‌کردند و سیب‌زمینی در آتش می‌پختند و همین که از آب بیرون می‌آمدیم با خوردن چای و سیب زمینی کاملاً سرحال می‌شدیم.

برف‌ها را آب می‌کردیم

قبل از عملیات والفجر10 با چند نفر از بچه‌های تخریب و اطلاعات مامور شدیم به سنگری بین خط خودی و عراقی‌ها که در دست نیروهای قرارگاه رمضان بود رفته و آن را تحویل بگیریم.ساعت هشت صبح از روی ارتفاعات ملخ خور حرکت کردیم.ساعت چهار عصر رسیدیم. برف زیادی روی ارتفاع نشسته بود. حدوداً سه متر ارتفاع برف بود. ما در تیررس مستقیم عراقی‌ها بودیم و ما را می‌زدند. اما به خاطر برف‌ها در امان بودیم. وقتی رسیدیم، سنگر را تحویل گرفتیم دیدیم در داخل سنگر فقط نان خشک است. چون منطقه صعب‌العبور بود، فقط در تابستان به وسیله‌ قاطر جیره‌ غذایی جابه جا می‌شد.

شبها که نگهبانی می‌دادیم خیلی سرد بود، بعد از نگهبانی با چکمه می‌رفتیم داخل کسیۀ خواب، برای خوردن و شستشوی لباس هم از برف‌آب می‌کردیم. روی یک حلبی نان می‌پختیم. از لحاظ معیشتی خیلی سخت بود ولی شب‌ها دور هم جمع می‌شدیم و بعد از قرائت سوره‌ واقعه، بچه‌ها خاطره تعریف می‌کردند. بعضی وقتها هم سر به سر عراقی‌ها می‌گذاشتیم؛ مثلا از بالای ارتفاع یک حلب پرت می‌کردیم پایین،عراقی‌ها شروع می‌کردند به تیراندازی و ما با این کار سنگرهای آنها را شناسایی می‌کردیم.
 
منبع: ایسنا
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

سخنرانی پناهیان در حرم مطهری رضوی در جمع مسئولان بسیج دانشگاه‌ها/
به کسانی که می‌گفتند: «ما اسلحه نداریم که جنگ را ادامه دهیم!» باید مقاومت غزّه را نشان داد/ چرا بعضی حزب‌اللهی‌ها زیاد رفیق ندارند و هم‌افزایی نمی‌کنند؟

 

 تفاوت بسیار مهم فضای کنونی نسبت به گذشتۀ تاریخ اسلام، رشد ولایتمداری در میان مومنان است. در صدر اسلام، ولیّ خدا بوده است ولی ولایتمدارانی که پای امر او بایستند نبوده‌اند. ولایتمداری در زمان ما تازه یک‌مقداری رخ نشان داده است؛ همین مقداری که الان می‌بینید و البته هنوز کامل نیست. حالا ببیند اگر این ولایتمداری کامل شود چه خواهد شد! توسعۀ ولایت‌مداری در چیست؟

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام علیرضا پناهیان در نخستین دوره کشوری همایش «خط امام» ویژه مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه‌های سراسر کشور که در صحن دارالهدایه حرم مطهر رضوی برگزار شد با طرح این پرسش افزود: مسألۀ ولایتمداری فقط در ارادت نسبت به مقام معظم رهبری خلاصه نمی‌شود. هر یک از شما باید ببیند که نسبت به مؤمنین ضعیفی که رفیق شما هستند یا در اطراف شما هستند، چگونه برخورد می‌کند؟ این استمرار ولایتمداری است. ارتباط خوب مومنین با یکدیگر حتی با ضعفای از مؤمنین دلیل صداقت انسان در ولایتمداری است. این تعامل و رابطۀ خوب در بین ولایتمداران، نور و معنویت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند و تشعشعات این نور و معنویت، همۀ عالم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

 

در ادامه گزارش مشروح این سخنرانی را می‌خوانید:

پس از انقلاب اسلامی به وضوح می‌بینیم که تغییری در روند حرکت تاریخ به‌وجود آمده است/ این تغییر را باید عمیقاً درک کنیم

  • اگر کسی ایمان و اعتقاد مستحکمی نداشته باشد، وقتی تاریخ اسلام را مطالعه کند و غربت اولیاء خدا و مظلومیت‌ها و محرومیت‌های مؤمنین را ببیند، تقریباً از نصرت و پیروزی اسلام ناامید می‌شود و به پیروزی جبهۀ حق صرفاً به عنوان یک آرمان نگاه خواهد کرد. منتها پس از انقلاب اسلامی، به وضوح می‌بینیم که تغییری در روند حرکت تاریخ به‌وجود آمده است، تغییری که روز به روز بیشتر می‌شود. این تغییر را باید عمیقاً درک کنیم و الّا از زمان عقب خواهیم بود.
  • خصوصاً در این دهۀ اخیر، نسبت به دو دهۀ اول انقلاب، تفاوت‌های فاحشی به‌وجود آمده است. و این تفاوت‌ها عمدتاً در این است که دیگر غربت‌ها و مظلومیت‌های مؤمنین زیاد طول نمی‌کشد، حقّ زیاد پشت پرده نمی‌ماند و چهرۀ نفاق به سهولت و سرعت برملا می‌شود و حقانیت سخنان حق به آسانی به اثبات می‌رسد. حقایقی که یک‌زمانی حتی تصور نمی‌شد قابل «درک» باشند، چه رسد به اینکه قابل «اثبات» باشند، در اوج وضوح و روشنایی قرار میگیرند و به سهولت به اثبات می‌رسند. شما با یک مقایسۀ سادۀ تاریخی به این نتیجه خواهید رسید.
  • یک نمونه از این تفاوت را با این مقایسۀ ساده می‌توان فهمید: ما در جنگ و دفاع مقدس، از میان ارزشمندترین انسان‌های این مملکت، حدود 250 هزار کشته دادیم ولی در کلّ جهان، شاید یک تظاهرات هم به نفع ما برگزار نشد. اما الان برای حدود دو هزار شهید در غزه، تقریباً در تمام نقاط جهان تظاهرات برگزار می‌شود. ببینید اوضاع چقدر نسبت به آن موقع، متفاوت شده است! البته مظلومیت مردم غزه از جهاتی بیشتر است ولی اصل مظلومیت همان است و چه بسا از جهاتی ما مظلوم‌تر بودیم.

امروز حقانیت سخنان حقّ در زمان کوتاهتری به اثبات می‌رسد و نفاق زیاد پشت پرده باقی نمی‌ماند 

  • امروز می‌بینیم که حقانیت سخنان حقّ در زمان کوتاهتری به اثبات می‌رسد و نفاق زیاد پشت پرده باقی نمی‌ماند. یکی از شخصیت‌های با سابقۀ انقلابی که بعد از امام(ره) حاضر نشد از ولایت فقیه تبعیت کند، در جریان دادگاهی که در ارتباط با روزنامۀ او تشکیل شده بود، رسماً گفت: فلسطینی‌ها خودشان می‌خواهند با اسرائیلی‌ها صلح کنند ولی ما در این میان کاسۀ داغ‌تر از آش شده‌ایم و می‌گوییم اسرائیل باید از بین برود؟! آن موقع این صحبت خیلی خطرناک به نظر می‌رسید، ولی پس از مدت کوتاهی ماجرای انتفاضۀ فلسطین و کشتار مردم مظلوم فلسطین شروع شد و در نتیجه زمینۀ ترویج چنین سخنان فریبنده‌ای به طور کلی از بین رفت.
  • کمی قبل از آن هم یک جریان سیاسی در کشور لزوم ارتباط با صدام را مطرح کرده و گفتند: امروز که صدام در مقابل آمریکا ایستاده است مثل خالد بن ولید است و ما باید علیه آمریکا با صدام همدست شویم! این جریان سیاسی در روزنامه‌های خودشان در تقابل با مقام معظم رهبری که موافق همدستی با صدام نبودند، می‌گفتند: امام(ره) از دنیا رفت و مبارزه با آمریکا هم از بین رفت! اما چیزی نگذشت که در جریان قتل‌عام قیام مردم عراق(معروف به انتفاضۀ شعبانیه) توسط صدام، وابستگی تامّ و تمام صدام به آمریکا مشخص شد. و لذا این گروه هم دیگر از شرم نمی‌توانستند سر بلند کند و سخن خود را تکرار کند.
  • چندی پیش برخی جریان‌های سیاسی که راه حل مشکلات را نزدیک شدن به غرب و به طور مشخص آمریکا می‌دانستند، با فاصلۀ چند ماه، الان با دیدن چنین فجایع بزرگی که در غزه در حال رخ دادن است و حمایت‌های صریح غرب و آمریکا از اسرائیل، دیگر روی آن را ندارند که حرف‌های خود را تکرار کنند و کسی جرأت نمی‌کند تمایل خود به سازش با غرب و امریکا را همچون گذشته اظهار نماید.

سرعت زمانۀ ما در روشن شدن و اثبات حقّ، بسیار زیاد است / به کسانی که می‌گفتند: «ما اسلحه نداریم که جنگ را ادامه دهیم!» باید مقاومت غزّه را نشان داد

  • شرایط به گونه‌ای شده که خداوند در مدت زمان کوتاهی حقانیت حق را روشن می‌کند. گویا در شرایط کنونی خداوند دیگر ضرورتی برای صبرهای طولانی نمی‌بیند. و ما در پی هر غربتی منتظریم به سرعت حق آشکار شود و غربت حق برطرف گردد. ما واقعاً داریم در جهان متفاوتی زندگی می‌کنیم.
  • امروز با واقعیت‌های مختلفی که در کمال عظمت دارند خود را به ما نشان می‌دهند حقانیت اموری که در سال‌های قبل پنهان بوده نیز روشن می‌شود. مثلاً امروز به آن کسانی که می‌گفتند: «ما اسلحه نداریم که جنگ را ادامه بدهیم!» می‌توان مقاومت غزّه را نشان داد تا مسأله کاملاً روشن شود. نیاز به توضیح و تفسیر هم نیست. کافی است جنگ 33 روزه حزب الله لبنان را نشان دهیم. اگرچه این همۀ مقاومت‌ها نتیجۀ درس‌هایی است که مسلمانان از مقاومت ایران اسلامی در برابر زورگویان گرفته‌اند.

در مقام کار فرهنگی  از سرعت زمانه عقب هستیم/ اگر ندانیم الان آخرالزمان هست یا نه ولی می‌بینیم که فتنه‌ها موجب رسوایی نفاق می‌شود

  • سرعت زمانۀ ما در روشن شدن و اثبات حقّ، بسیار زیاد است ولی ما در مقام کار فرهنگی از سرعت زمانه به شدت عقب هستیم و به آن نمی‌رسیم. نمی‌توانیم تحولات سریع زمانۀ خود را تحلیل کنیم یا از روند چیرگی حقّ بر باطل تقدیر کنیم. یعنی باز هم بسیاری از اتفاقات از کنار ما عبور می‌کنند و نمی‌توانیم حتی یک جمله دربارۀ آن بگوییم.
  • همین سال گذشته، آمار برخی از فعالیت‌های تکفیری‌ها (در انحراف و جذب کردن افراد به سمت خودشان) خیلی‌ها را نگران کرده بود و می‌گفتند: وقتی یک جریانی بتواند هزاران عامل انتحاری درست کند که خیلی راحت حاضرند دیگر مسلمان‌ها را بکُشند، این خیلی خطرناک است. خیلی‌ها واقعاً نگران این بودند که تکفیری‌ها چقدر می‌توانند گمراهی ایجاد کنند. اما در همین ماجرای اخیر غزه، موضع‌گیری تکفیری‌ها در قبال مسألۀ فلسطین باعث شد که امکان فریب آنها به شدت کاهش پیدا کند و قافیه را ببازند و آبروی خود را به کلی از دست بدهند. هرچند قبل از این هم با احکام مسخره‌ای مثل جهاد نکاح، و اخیراً با حرام خواندن نماز عید فطر، به کلّی آبروی خودشان را برده‌اند. این‌ها لااقل برای فریب دادن مردم هم نمی‌توانند آبروی خودشان را حفظ کنند.
  • سرعت تحولات زمانه، بسیار بالا رفته و همۀ جریانهای باطل خیلی زود آبروی خود را از دست می‌دهند. در این‌جا انسان به یاد این حدیث شریف پیامبر(ص) می‌افتد که فرمود: «در آخرالزمان از فتنه‌ کراهت نداشته باشید که منافقین را نابود و رسوا می‌کند؛ لا تَکرَهُوا الفِتنَهَ فِی آخِرالزَّمانِ فَاِنَّها تُبیرُ المُنافِقِینَ»(کنزالعمال/٣١١٧٠) هر فتنه‌ای در صدر اسلام یا بعد از آن رخ می‌داد، چه بسا تا قرن‌ها باعث غربت اسلام و مؤمنین می‌شد ولی در آخرالزمان هر فتنه‌ای ایجاد می‌شود به سرعت موجب از بین رفتن نفاق می‌شود. اگر ما ندانیم الان آخرالزمان هست یا نه ولی میبینیم که فتنه‌ها موجب رسوایی نفاق می‌شود.
  • مقام معظم رهبری در سخنان خودشان مهمترین گراها و سرنخ‌ها را به ما داد‌ه‌اند. ولی گویی ما با این همه امکانات و مهمات در جبهۀ فرهنگی، نیروی کافی نداریم که دشمن را بزنیم! یکی از این سرنخ‌ها و آدرس‌ها همین بود که اخیراً مقام معظم رهبری در صحبت با دانشجویان فرمودند: «ببینید! دشمن ما این است؛ ببینید چطور دارند از جنایت‌کارهای عالم حمایت می‌کند... ما باید تکلیف خود را با این دشمن روشن کنیم.» (امروز دنیاى استکبار و در رأس آنها آمریکا از این فاجعه‌‌آفرینى، از این جنایت، از این خشونت غیر قابل توصیف حمایت می‌کنند، دفاع می‌کنند...امروز منطق لیبرال‌‌دموکراسى - این منطق و نظام فکرى که امروز کشورهاى غربى بر اساس آن دارند هدایت و اداره می‌شوند - از کمترین ارزش اخلاقى برخوردار نیست. هیچ ارزش اخلاقى در آن وجود ندارد، احساس انسانیت در آن وجود ندارد؛ در واقع دارند خودشان را رسوا می‌کنند، دارند خودشان را در مقابل نگاه قضاوتگرِ امروز ملتهاى دنیا و فرداى تاریخ، رسوا می‌کنند. ما این را به‌‌عنوان یک تجربۀ مهم باید براى خودمان حفظ کنیم و آمریکا را بشناسیم. آمریکا این است، نظام لیبرال‌‌دموکراسى این است. این در عمل ما، در قضاوت ما، در برخورد ما، اثر خواهد گذاشت و باید اثر بگذارد... در تحلیل‌‌هایمان، در قضاوتهایمان، در عملکردمان بفهمیم با چه کسى طرفیم و اینهایى که در مقابل ما قرار می‌گیرند چه کسانى هستند؛ تَهِ فکرشان چیست؛ ما باید تکلیف خودمان را مشخص بکنیم...؛ بیانات 1/5/93)
  • این گِرا و آدرسی که مقام معظم رهبری به ما می‌دهند آن‌قدر باید برای ما مهم باشد که بتوانیم بسیاری از مشکلات فکری فرهنگی و سیاسی جهان اسلام و جامعۀ خودمان را با آن حل کنیم؛ و از این نقطه به دشمن ضربه بزنیم. چون در این صورت دیگر هیچ نوعی از گرایش به غرب، نمی‌تواند سر بلند کند و در کلّ جهان هم هیچ کسی روی سخنان آمریکا حساب نخواهد کرد.

فتنه‌های امروز، نفاق در فضای کفر و نفاق در جهان اسلام و نفاق در جامعۀ ما را نابود می‌کند

  • امروز داریم می‌بینیم که فتنه‌ها دارد منافقین را نابود می‌کند؛ هم نفاق در فضای کفر و هم نفاق در فضای اسلام را نابود می‌کند. یعنی هم نفاق امریکایی‌ها تحت عنوان دموکراسی و حقوق بشر را نابود می‌کند و هم انواع نفاق در جهان اسلام را، و هم نفاق در جامعۀ ما را. امروزه حتی برخی از فتنه‌ها قبل از شروع شدن و شکل گرفتن، از بین می‌روند. و اگر هم هر فتنه‌ای آغاز شود، زمان زیادی طول نمی‌کشد که از بین می‌رود. به عنوان نمونه آیا با این رسوایی آمریکا در زمینۀ حقوق بشر در حمایت از کشتار غزه، در جهان کسی هست که سخنان آمریکا علیه حقوق بشر در ایران را بپذیرد؟!
  • این سرعتی است که خداوند به تاریخ داده است. با این حساب، دیگر جای نگرانی و حزن و اندوه برای طولانی شدن دوران آشکار شدن حق وجود ندارد. مقام معظم رهبری در سالهای اخیر بارها در سخنان خودشان به وعدۀ نصرت الهی اشاره و تصریح کرده‌اند و به این آیه قرآن اشاره فرموده‌اند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»(محمد/7)

الان افکار عمومی مردم منطقه و دنیا آمادۀ شنیدن حق است؛ از این فرصت استفاده کنید

  • یک نمونۀ دیگر نیز همین محکوم کردن جنایات غزّه توسط شاه عربستان سعودی است، البته با تأخیر بسیار زیاد! (فارس-13930510000450 و انتخاب- 174599) این مسأله هم خبر از رسوایی و نابودی اینها دارد؛ اینهایی که مفتی‌های‌شان همین چند روز قبل می‌گفتند اولویت ما اسرائیل نیست و تظاهرات علیه اسرائیل حرام است، حالا به فاصلۀ چند روز به قدری مفتضح شده‌اند که مجبور شده‌اند برای جلوگیری از بی‌آبرویی بیشتر چنین بیانیه‌ای بدهند. اینها دارند به زباله‌دانی تاریخ می‌پیوندند.
  • متاسفانه ما از این فضا عقب هستیم و نمی‌توانیم از آن بهره‌برداری کنیم. بیایید به فعالیت بپردازیم و از این سرزمین حاصل خیز استفاده کنیم. اگر 24 ساعته هم در این زمینه کار کنیم، باز هم وقت کم می‌آوریم. الان افکار عمومی مردم اروپا، آمریکا، آمریکای لاتین، و همین منطقۀ خودمان آمادۀ شنیدن سخنان حق شماست. باید از این فرصت استفاده کنید. وقت این رسیده که در چند پاراگراف کلّ فلسفۀ انقلاب اسلامی را برای تمام مردم جهان بگویید. الان وقت آن است که دفاع مقدس را به مردم جهان معرفی کنید؛ چون الان می‌فهمند و می‌پذیرند.

چرا سرعت اثبات حقّ و رسوایی منافقین بالا رفته است؟

  • فضای تاریخ واقعاً عوض شده است و شاید یکی از معانی «پیچ تاریخی» همین باشد. یعنی دیگر تاریخ مثل گذشته‌ها به نفع ظالمان، تا مدتهای طولانی ورق نخواهد خورد. اما سؤال این است که چرا فضا این‌طور شده است؟ چرا سرعت اثبات حقانیت و روشن شدن حقّ و منکوب شدن باطل و رسوایی منافقین بالا رفته است؟
  • در پاسخ به این سؤال نمی‌توانیم به همین سادگی بگوییم: خداوند تصمیم گرفته است روش خود را تغییر دهد! چون خداوند با یک‌سری قواعد کار می‌کند و جهان را طبق یک سنت‌هایی اداره می‌کند. همچنین در پاسخ به این سؤال نمی‌توانیم صرفاً خوب بودن رهبران خودمان را مطرح کنیم، چون در تاریخ اسلام، غربت و مظلومیت رهبران بزرگی مثل امیرالمؤمنین(ع) و اباعبدالله(ع) را دیده‌ایم و الان رهبران ما خودشان را شاگردان مکتب امیرالمؤمنین(ع) و اباعبدالله(ع) می‌دانند.
  • قطعاً یک اتفاقی در عالم افتاده است که این سرعت بالا رفته است؛ کانون مرکزی این اتفاق «ولایتمداری» است. ولایتمداری مردمی که مقاومتشان هم مرهون این ولایتمداری بود که درس‌آموز ملت‌ها شدند.

تفاوت فضای امروز با گذشتۀ تاریخ، رشد ولایتمداری است

  • تفاوت بسیار مهم فضای کنونی نسبت به گذشتۀ تاریخ اسلام، رشد ولایتمداری در میان مومنان است. در صدر اسلام، ولیّ خدا بوده است ولی ولایتمدارانی که پای امر او بایستند نبوده‌اند. ولایتمداری در زمان ما تازه یک‌مقداری رخ نشان داده است؛ همین‌مقداری که الان می‌بینید و البته هنوز کامل نیست. حالا ببیند اگر این ولایتمداری کامل شود چه خواهد شد! «باش تا صبح دولتش بدمد؛ کاین هنوز از نتایج سحر است»
  • قرآن، نماز، روزه و سایر بخش‌های دین، از قبل هم بوده است و این تفاوت ناشی از این بخش‌های دین نیست. این موضوعِ ولایتمداری است که توانسته است این‌قدر در تاریخ جهان تغییر و تحول ایجاد کند. و شما می‌دانید که امامت اصل و اساس اسلام است(امام رضا(ع): إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی؛ کافی/1/200)
  • ولایتمداریِ یک قوم و حرمت‌گزاری برای امر ولایت آثار و برکات بیشماری در جهان به جای می‌گذارد، و محدود به همان منطقه باقی نمی‌ماند. اگر فتنۀ 88 را از زاویۀ ولایتمداری نگاه کنید، می‌بینید که نه‌تنها شعار توهین به اصل ولایت فقیه و شخص ولایت فقیه در این مملکت نگرفت، بلکه یک خروشی در این مملکت در جهت تثبیت ولایتمداری ایجاد کرد و این نور ولایتمداری باعث شد که نصرت خدا به دنبال بیاید. شما یک فتنه‌ای که علیه نظام ولایی بود را پشت سر گذاشتید، خدا تمام جهان را به نفع شما تغییر داد؛ یعنی آثار و برکاتش فقط در همین منطقۀ خودمان هم باقی نماند. ولایتمدارانی که در همین یک‌سال اخیر در منطقه ظهور کرده‌اند را نگاه کنید. تقریباً در تمام خاورمیانه در یک‌سال اخیر، آمار ولایتمداران نسبت به سال‌های گذشته چند برابر شده است. این ولایتمداران هم با یک احترام خاصی از مقام ولایت سخن می‌گویند، ببینید نور این ولایتمداری در جهان چه خواهد کرد! این یک واقعیت در عالم است هرچند در محاسبات بعضی‌ها نمی‌آید.

توسعۀ ولایتمداری در چیست؟/ ولایتمداری در تبعیت از ولیّ زمان خلاصه نمی‌شود؛ رکن دوم ولایتمداری «ارتباط ولایتمداران با یکدیگر» است

  • سؤال این است که الان ما در قبال این مسأله باید چکار کنیم؟ طبیعتاً باید این ولایتمداری را توسعه دهیم، اما توسعۀ ولایتمداری در چیست؟ ولایتمداری در تبعیت از ولیّ زمان خلاصه نمی‌شود؛ البته رکن اول ولایتمداری تبعیت توام با بصیرت و اقبال دل‌ها نسبت به جایگاه ولیّ زمان و اقناع اندیشه‌هاست. اما رکن دوم ولایتمداری «ارتباط ولایتمداران و مؤمنین با یکدیگر» است. کمااینکهخداوند می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»(فتح/29) در این‌جا«رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» به همین مسأله اشاره دارد.
  • شخصی نزد امام محمد باقر(ع) آمد و گفت: شما قیام کنید؛ ما تعداد زیادی هستیم که آماده‌ایم از شما تبعیت کنیم. حضرت فرمودند: آیا این‌گونه هست که یکی از شما بدون اجازه به سراغ کیف پول(جیب) برادر دینی‌اش برود و به مقدار نیازش پول بردارد؟ عرض کرد: خیر. حضرت فرمود: یاران قائم ما این‌گونه هستند که به سراغ کیف پول برادرشان می‌روند و به مقدار نیاز از آن برمی‌دارند و برادرشان هم مانع نمی‌شود(قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع: إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکُوفَةِ لَجَمَاعَةٌ کَثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوکَ وَ اتَّبَعُوکَ قَالَ: یَجِی‏ءُ أَحَدُکُمْ إِلَى کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا... إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ وَ أَتَى الرَّجُلُ إِلَى کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا یَمْنَعُهُ‏؛ اختصاص شیخ مفید/ص24) یعنی ممکن است شما از امام خودتان تبعیت کنید ولی رابطۀ شما با همدیگر هنوز در حدّ مطلوب و ایده‌آل نیست. شما ببینید آیا ما به این‌جا رسیده‌ایم که انتظار داریم امام زمان(ع) تشریف بیاورد؟!

نحوۀ برخورد شما با سایر مؤمنین، در واقع استمرار ولایتمداری شماست/ ارتباط خوب مؤمنین با یکدیگر حتی با ضعفای از مومنین دلیل صداقت در ولایتمداری است

  • این ارتباط مؤمنین با یکدیگر در کجا باید درست شود؟ طبیعتاً باید در میدان کار و تلاش و فعالیت درست شود. اگر همۀ شما بیکار باشید و فعالیت نکنید، هیچ‌وقت با هم اختلاف پیدا نخواهید کرد! مهم این است که در جریان کار و فعالیت، خودتان را بسنجید و آفت‌ها و آسیب‌ها، خودشان را نشان دهند.
  • مسألۀ ولایتمداری فقط در ارادت نسبت به مقام معظم رهبری خلاصه نمی‌شود. هر یک از شما باید ببیند که نسبت به مؤمنین ضعیفی که رفیق شما هستند یا در اطراف شما هستند، چگونه برخورد می‌کند؟ این استمرار ولایتمداری است. ارتباط خوب مومنین با یکدیگر حتی با ضعفای از مؤمنین دلیل صداقت انسان در ولایتمداری است.

فروتنی نسبت به مؤمنین، ویژگی مهم قوم مقدمه‌ساز ظهور است

  • خداوند می‌فرماید: «ای مؤمنین! اگر پای دین خودتان خوب نایستید، خداوند یک قوم دیگری را خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، آنها نسبت به سایر مؤمنین فروتن هستند و...؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»(مائده/54) این آیه دربارۀ مؤمنینی است که مژدۀ ظهور آنها در آخرالزمان داده شده است. پیامبر(ص) فرمود که این آیه دربارۀ یاران صاحب‌الزمان(ع) نازل شده است و وقتی از پیامبر(ص) پرسیدند آنها از کدام قوم هستند ایشان به ایرانی‌ها(قوم سلمان فارسی) اشاره فرمود(نزلت فی القائم و أصحابه الذین‏ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ... سئل عن هذه الایة فضرب بیده على عاتق‏ سلمان‏ فقال هذا و ذووه؛ تفسیر نورالثقلین/1/641)
  • در این آیه، بعد از اینکه ویژگی محبت بین خدا و این قوم را بیان فرموده، بلافاصله ویژگی بعدی این قوم را بیان می‌فرماید و آن ویژگی این است که «نسبت به دیگر مؤمنین فروتن هستند» و بعد از آن، ویژگی‌های بعدی این قوم را بیان می‌فرماید. جالب این‌جاست که آیۀ بعد از این آیه نیز آیۀ ولایت امیرالمؤمنین(ع) است(إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُون؛ مائده/55) و در آیه بعد هم می‌فرماید: «سرانجام غلبه با حزب خداست؛ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُون»(مائده/56)

چرا بعضی حزب‌اللهی‌ها زیاد رفیق ندارند و هم‌افزایی نمی‌کنند؟/ تعامل خوب و سازندۀ مؤمنین با یکدیگر استمرار ولایتمداری است

  • چرا بعضی حزب‌اللهی‌ها زیاد رفیق ندارند؟ بعضی‌ها آن‌قدر گوشت‌تلخ هستند که نمی‌شود به آنها نزدیک شد! بعضیها ساز خودشان را می‌زنند و با همدیگر هم‌افزایی نمی‌کنند. به تیم‌های همدیگر کمک نمی‌کنند، به رونق گرفتن بیشترِ هیات‌های همدیگر کمک نمی‌کنند. مثلاً گروهی که دعای ندبه می‌گیرند، به گروهی که دعای توسل می‌گیرند کمک نمی‌کنند. یا مثلاً کسانی که در زمینۀ قرآن کار می‌کنند به کسانی که در زمینۀ مهدویت کار می‌کنند، کمک نمی‌کنند.
  • وجود این هم‌افزایی و این تعامل خوب و سازنده در بین مؤمنین، ادامه و استمرار ولایتمداری است. اگر کسی اهل تعامل بسیار خوب و سازنده با مؤمنین بود، این نشانۀ ولایتمداری اوست. کما اینکه امروز آن‌قدر حقّ واضح و آشکار شده است که اگر کسی مرگ بر اسرائیل بگوید، دیگر هنر نکرده است. کسی هم که به فقط به ولیّ ارادت داشته باشد، دیگر هنر نکرده است؛ باید دید آیا اهل تعامل خوب با ولایتمداران و دیگر مردمان هست یا نه؟

رابطۀ سازندۀ بین ولایتمداران نور و معنویت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند که همۀ عالم را تحت تأثیر قرار می‌دهد

  • استمرار ولایت‌پذیری و ولایتمداری در تعامل و رابطۀ خوب در بین ولایتمداران است. این رابطه، نور و معنویت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند و تشعشعات این نور و معنویت، همۀ عالم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
  • خداوند در آیۀ آخر سورۀ آل‌عمران می‌فرماید: «ای مؤمنین، صبر کنید(تک‌تک شما باید صابر باشید) و با هم صبر و مقاومت کنید، و هم‌افزایی کنید؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»(آل‌عمران/200)ما فکر می‌کنیم اگر تک تک مردم صابر باشند، یک جامعۀ صابر خواهیم داشت در حالی که این کافی نیست، بلکه علاوه بر اینکه هر یک از ما باید صابر باشیم، باید «با هم صبر کنیم». یعنی زندگی فردیِ خوب فایده ندارد، زندگی جمعیِ خوب لازم است.
  • در این آیه «رابطوا» یعنی هم‌افزایی کنید. بالاخره خداوند به هر کسی یک‌ توانایی‌ها و استعداد‌هایی داده است که مؤمنین باید این‌ها را به‌اشتراک بگذارند، یعنی نیروهای خودشان را روی هم جمع کنند. البته این نیاز به از خودگذشتگی دارد، چون در این میان امتیازات شخصی شما حذف می‌شود و ممکن است شما دیده نشوید. اگر یک حزب‌اللهی‌ در این جهت تلاش نکند که عُرضه‌‌های خودش را در کارهای دیگران پنهان کند، حتماً دچار خودخواهی و کار ناخالص خواهد شد.
  • یکی از اتفاقاتی که در جبهه‌های دفاع مقدس افتاده بود، ارتباط رزمندگان با همدیگر بود. بعید می‌دانم کسی توانسته باشد رفاقت و محبت شدید بین رزمندگان را برای دیگران ترسیم کند. البته در دفاع مقدس این محبت و ارتباط قوی بین هم‌رزمان طبیعی بود ولی ما الان هم باید بین خودمان همان فضا را ایجاد کنیم. این محبت شدید بین مؤمنین باید خودش را در ارتباط‌ها و در اتحادها نشان دهد. همین رفاقت‌ها شعاعی از نور را ایجاد می‌کند و دیگران را هم جلب می‌کند. این رفاقت‌ها، تواضع‌آفرین است و نشأت‌گرفته از بذر تواضع است و اگر نباشد، غرور و کبر و خودپسندی در چهره‌ها دیده خواهد شد.
  • ولایتمداری اصحاب امام حسین(ع) در کربلا، در ارادتمند آنها به امام حسین(ع) خلاصه نمی‌شد. بلکه نقطۀ لطیف ولایتمداری آنها در این تجلی پیدا می‌کرد که اجازه ندهند حتی یکی از بچه‌های امام حسین(ع) و بنی‌هاشم قبل از شهادت آنها به میدان برود...
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 چندی پیش نشریه رمز عبور با انتشار ویژه نامه ای به بررسی اسرار پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ پرداخت. به گزارش رجانیوز، بخشی از این ویژه نامه به سخنان منتشر نشده حضرت آیت الله خامنه ای پیرامون اختیارات ریاست جمهوری درزمان جنگ و عدم تبعیت نخست وزیر و برخی از وزرا از ایشان اختصاص داشت، که این بخش را در ادامه می خوانید. 

نسخه الکترونیک نشریه رمز عبور را می توانید از این آدرس تهیه کنید. 

 يكي از مسائل مهم و در عين حال مستور در ميان اسرار زمان جنگ، ميزان اختيارات، نقش و علت عدم ورود رياست جمهوري وقت (حضرت آيت‌الله خامنه‌اي) در امور جنگ و همين طور پشتيباني از جنگ است. براساس سوابق و اسناد موجود، دولت در پشتيباني از جنگ به خوبي ايفاي نقش نمي‌كرد و اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، بايد لااقل قبول كنيم كه فرمان حضرت امام خميني(ره) كه «جنگ در رأس امور است»، توسط دولت جدي گرفته نشده بود؛ واقعاً جنگ در رأس امور دولت نبود. اين مطلب نقدي بود كه در زمان جنگ توسط فرماندهان صورت مي‌گرفت و سؤال و اشكالي است كه بعد از جنگ توسط محققين و پژوهشگران به آن پرداخته شده است. هرچند برخي از مسئولان معتقد بودند كه دولت بيشتر از اين نمي‌توانست از جنگ پشتيباني كند، ولي براساس آمار و ارقام و در مقايسه با دولت بعثي عراق، مي‌توان اين ادعا را نپذيرفت.همين مطلب از جمله سؤالاتي است كه در جلسه صميمي فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در تاريخ 10/5/1367 مطرح شد و ايشان نيز به طور مشروح و صريح و مستندي به آن پاسخ گفتند.

 
در اين زمينه نكاتي مطرح است كه بيان آنها ضروري است:
1- براساس قانون اساسي اوليه (قبل از بازنگري)، سيستم اجراي كشور بدين صورت بود كه بعد از مقام معظم رهبري، رياست جمهوري، نخست وزير و هيأت وزيران ساختار اجرايي كشور را تشكيل مي‌دادند. براين اساس مسئوليت اجرايي كشور برعهده نخست‌وزير بود و عملاً رياست جمهوري به جز معرفي نخست‌وزير و موافقت با وزيران انتخابي توسط او، نقش ديگري در مسائل اجرايي نداشت. اين مسأله باعث شده بود كه مقام رياست جمهوري به يك مقام تشريفاتي تبديل شود. وجود اين اشكال اساسي باعث شد تا از جمله موضوعاتي كه در بازنگري قانون اساسي مورد بررسي قرار گرفت، همين موضوع باشد. براين اساس، در حكم صادره توسط حضرت امام درباره بازنگري قانون اساسي، بازنگري در ساختار اجرايي كشور مورد تصريح واقع شده است. بعد از بازنگري، پست نخست وزيري حذف و رياست جمهوري مسئوليت هيأت وزيران را شخصاً برعهده گرفت.
 
2- تعيين نخست وزير در دور دوم رياست جمهوري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از موضوعات مهمي است كه نقش اساسي در پشتيباني از جنگ داشته است. اين كه چرا حاج محسن رضايي، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ابقاي نخست وزير وقت (آقاي ميرحسين موسوي) را از حضرت امام درخواست كردند، جزو موارد مهمي است كه حتماً بايد به آن پرداخته شود. به نظر مي‌رسد دلايل ارائه شده توسط ايشان و توضيحات درباره آن، تاكنون نتوانسته بسياري از رزمندگان حاضر در صحنه‌هاي نبرد، سياسيون و پژوهشگران را اقناع نمايد. ولي آنچه در اين واقعه مهم است، تبعيت و تعبد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در اين موضوع است، به طوري كه علي‌رغم اين كه شرط كانديدا شدن مجدد ايشان براي دور دوم رياست جمهوري، تعيين نخست وزيري غير از آقاي ميرحسين موسوي بوده، ولي به محض اطمينان از نظر حضرت امام مبني بر ابقاي وي، معظم‌له بدون درنگ ايشان را به مجلس شوراي اسلامي معرفي كردند. 
 
3- عدم تبعيت و بعضاً لجاجت در تقابل با دستورات رياست جمهوري وقت، موضوعي بود كه بر عموم مردم پوشيده بود. ايشان نيز علي‌رغم امكان توضيح درباره آن و فشار به دولت، هيچ گاه اقدام به اين موضوع نكرده و حفظ وحدت را اصل قرار داده و از بيان آن خودداري كردند.
خوب است توضيحات معظم‌له را درباره موضوعات فوق عيناً نقل كنيم تا تاريخ نسبت به آن قضاوت كرده و بسياري از شبهات مرتفع گردد:
 «...قضاياي جنگ هم كه خودتان مي‌دانيد. جنگ مسئوليتش با من نيست، حالا هم نبوده، ديروز هم نبوده. عرض كنم كه از سال 62 به اين طرف، بنده هيچ گونه مسئوليتي در جنگ ندارم و اگر شما سؤال كرديد، اشكالي داشتيد، ممكن است بنده آن اشكال شما را در مواردي وارد بدانم؛ ممكن است در مواردي هم چون خبرهاي بيشتري از شما بدانم. شما اشتباه مي‌كنيد در يك سؤالي اما چه سؤال شما وارد باشد چه وارد نباشد، طرف سؤال من نيستم؛ اين يك مقوله.
مقوله دوم: مسائل دولتي، اين سؤالي كه آقاي كوثري اخيراً كردند كه چرا سياست‌هاي دولت اين نيست؟ خب اين مسئولش دولت است نه من. ممكن است بگوييد خب مگر دولت زير نظر رئيس جمهور نيست؟ نه، جوابش نه است... حالا ديگر بالاخره قانون اساسي را مي‌خواهيد بياوريد اينجا بخوانيد، آني كه من دارم مي‌گويم، شما اين را به عنوان يك برادر بزرگ‌تر از خودتان كه وارد هم هست تو كارها- من هم كه دارم اين حرف را مي‌زنم، حرفي نمي‌زنم كه آن طرف منكرش بشوند. اين حرف را، در نماز جمعه هم مي‌شود زد، منتها من مصلحت نمي‌دانم توي نماز جمعه اين چيزها را بگويم، يا در ملأ- اما شما يك عده خواصيد. هم صاحب فكريد، صاحب نظريد، لااقل بعضي‌هايتان و هم اين كه تو مسائل صاحب اعتقاد هستيد، يعني يك نظري داريد، اعمال نظر مي‌كنيد. برادرهاي مسئولي هم هستيد. بايد شما اينها را بدانيد؛ نه، مسئولش من نيستم.
 
بنده‌اي كه فلان وزير سه سال است، چهار سال است از نظر من عملش غلط، موضعگيري‌اش در زمينه كاري، نه مسائل سياسي و خطي- آن كه خبر پوچ است- كار ملموس از نظر من غلط، ضعيف، ناقص است و بنده هيچ قادر نيستم كه اين وزير را نه فقط برش دارم، طبق قانون اساسي من نمي‌‌توانم وزير را بردارم، بايد نخست وزير به من پيشنهاد كند، من قبول كنم. من نمي‌توانم به نخست وزير پيشنهاد كنم كه بيا اين وزير را برداريم و اگر نخست‌وزير صد سال هم به فرض محال، يك نفري را پيشنهاد نكند كه عوض كنيم، بنده قادر به كار نيستم. من مجبورم اين وزيري را كه دارم مي‌بينم جلوي چشم خودم كه نمي‌تواند كار كند و دارد اشتباه مي‌كند و دارد غلط عمل مي‌كند، بايد تحملش بكنم، قبولش كنم. خب بنده چه كار مي‌توانم بكنم؟ اتفاقاً آن وزير هم شگرد كار را فهميده... يك مدتي تا دو، سه سال اوايل رياست جمهوري كه اين وزرا هنوز تازه‌كار بودند، نمي‌دانستند چي به كجاست، با اينها رفتار مي‌كرديم. بعد يواش يواش وزرا فهميدند نه، بيخودي از ما مي‌ترسند! اصلاً نبايد بترسند. تنها جايي كه رئيس جمهور مي‌تواند در مورد وزير اعمال نفوذ بكند، اول، پيشنهاد دولت است كه وقتي نخست وزير گفت آقا اين وزير را ما مي‌‌خواهيم به مجلس بدهيم، رئيس جمهور بگويد: نه، آقا من اين وزير را قبول ندارم؛ اينجا آن گلوگاه قدرت رئيس جمهور است. آن هم كه در دوره دوم رياست جمهوري به خاطر مشكلاتي كه در باب نخست وزير پيش آمد كه بنده آن نخست وزير را قبول نداشتم، بعد امام فرمودند، بنده از امام تبعيت كردم، برادرمان آقاي موسوي را تصويب كردم و ازشان حمايت هم كردم؛ تا اين ساعت هم من از آقاي موسوي هميشه حمايت كردم.
 
بعد اين مسأله پيش آمد، من خودم به امام گفتم، گفتم: آقا ما سر قضيه نخست وزيري اينقدر مشكل تحمل كرديم. سر قضيه وزرا من و آقاي موسوي به توافق نخواهيم رسيد؛ من مي‌دانم 13 تا، 15 تا وزير ما اختلاف پيدا خواهيم كرد. ايشان يك كسي را معرفي مي‌كند، من آن را قبول نخواهم داشت، قبول ندارم اصلاً. شما بياييد يك فكري بكنيد، اين را من خودم به امام گفتم، هيچ كس ديگر پيشنهاد نكرد. پيشنهاد من به امام اين بود كه شما بياييد يك حَكمي را- من نگفتم يك هيأت- گفتم يك شخصي را به عنوان حَكم معين كنيد كه هر جا من و آقاي موسوي اختلاف نظر پيدا كرديم در وزير، آن حَكم بگويد اين، حرفش تمام باشد. امام گفتند اين خوب فكري است. من سه نفري را معين مي‌كنم؛ سه نفر معين كرد. سه نفر هم مورد رضايت من است: يكي آقاي هاشمي، يكي آقاي موسوي اردبيلي، يكي آقاي حاج احمد آقا. خيلي خب، ما گفتيم بسيار خب، من خودم رفتم به برادرها حكميت را ابلاغ كردم- سال 64- و گفتم اين پيشنهاد من به امام بوده. بنده هم مي‌خواهم كار و تكليف الهي انجام بگيرد؛ من چه كار دارم كه كي مي‌آيد، كي مي‌رود؟ هر كي مي‌خواهد بيايد، هر كي مي‌خواهد برود. اين را شما بدانيد، الان هم هر كسي مي‌خواهد بايد، هر كسي مي‌خواهد برود، براي بنده يك سر سوزن والله تفاوت نمي‌كند. من فقط حجت شرعي داشته باشم، بتوانم فردا جواب خدا را بدهم. اگر حجت شرعي داشتم، جواب شماها و جواب ملت را خواهم داد. من از جواب دادن اصلاً باكي ندارم. هر كسي بگويد: آقا چرا؟ مي‌گويم كه: وظيفه‌ام بود؛ دهان‌ها بسته مي‌شود. من بايد آنجا را قرص كنم. حجت را سر قضيه نخست وزير هم به امام گفتم. گفتم آقا من حجت شرعي مي‌خواهم، اين جوري براي من حجت شرعي نيست؛ حجت شرعي به من بدهيد، من اقدام مي‌كنم. امام هم حجت شرعي به من داد، من هم اقدام كردم. سر قضيه وزرا هم همين بود، من گفتم آقا حكميت، حكميت را هم امام معين كردند. اين حكميت هم به لطف الهي در حدود 11-10 مورد بين من و آقاي نخست وزير اختلاف سر وزرا بود- به نظرم 11 مورد بود- در 11-10 مورد، 11 تا رأي به نفع آقاي نخست وزير دادند، بنده هم هيچ اظهار نگراني نكردم.
 
همان وزرا بودند كه وقتي نخستين جلسه هيأت دولت تشكل شد، من آمدم بيرون مصاحبه كردم،- همه‌تان شنيديد قاعدتاً- گفتم: بسياري هيأت دولت خوبي است، چهره‌ها، چهره‌هاي پرنوري هستند، چهره‌هاي باصفايي هستند؛ من محيط صفا اينجا ديدم و اعتقادم هم واقعاً اين است كه بايد از اينها حمايت كرد، تا الان هم حمايت كردم. اين حرف‌هايي هم كه دارم به شماها مي‌زنم، به كمتر جمعي ممكن است من بزنم اين حرف‌ها را. حالا ممكن است يك فرد، دو فردي، اما به جمع‌ها من اين حرف‌ها را نمي‌زنم. براي خاطري كه ظرفيتش را ندارند. شما ظرفيتش را داريد، بايد بدانيد اين را. آن وزيري كه من تعيين‌اش نكردم، با حكميت آمده، آن حرف من را گوش نمي‌كند؛ حالا شما هم هر چي دلت مي‌خواهد، مي‌گويي.
 
قبل از اين جريان هم من به يكي از برادران وزرا- وزيري است كه اسمش هم تو همين جلسه آورده شده- يك چيزي را من نوشتم. آن برادر جواب من را نوشت. كاغذ نوشت كه مثلاً يك بهانه‌اي آورد. من دوباره جواب نوشتم كه آقا اين بهانه است، ايني كه شما نوشتيد، اين درست نيست، ‌اين بهانه است؛ هماني كه گفتيم عمل كنيد. آن برادرمان باز يك جواب نوشت كه آره، مثلاً به اين دليل فلان. خب من كه ول‌كن معامله نيستم كه بايد دنبال كنيم قضيه را تا به جايي برسيم. اين مال سال 63 است يا اوايل 64، قبل از دوره دوم رياست جمهوري. من دوباره، سه باره نوشتم؛ اينها همه‌اش محفوظ است. اينها كاغذهايي است كه هست توي سوابق و پرونده‌هاي دستگاه ما؛ موجود است در دفتر. ايشان در جواب چون ديد نمي‌تواند هر چي بنويسد ما جواب مي‌دهيم، نوشتش كه: براي اين كه وقت مثلاً رياست محترم جمهوري و اينها به مكاتبه و اينها تلف نشود، من ديگر بعد از اين جواب نامه را نمي‌دهم! اين يعني تا اين حد يك وزير گستاخي مي‌كند بنده هيچ ضعيف نيستم. اين را شايد بدانيد، من آدمي هستم كه به فضل پروردگار زحمت را بر تن خودم و بر جان خودم تحميل مي‌كنم؛ من تنم از زحمت نمي‌ترسد. هيچ لذت و آسايشي را كه به طور معمول وجود دارد، بنده دنبالش نيستم؛ نه اين كه اگر لذت بيايد، پس مي‌زنم. اما اصلاً بدن من احتياج به لذت ندارد. روي زمين خوابيدن، تنها خوابيدن، گرسنگي كشيدن، حتي سختي‌هاي روحي را من مي‌توانم تحمل كنم؛ به هيچ وجه احتياج به هيچ كس و هيچ چيز و هيچ مقامي ندارم كه بخواهم از آن ملاحظه بكنم. آدم دنبال‌گيري هستم، آدم اين جوري قوي است.
 
...آدمي كه اين جور است، از گروه فشار نمي‌ترسد؛ دنبال آسايش و راحتي خودش نيست؛ اين آدم، ضعيف نمي‌تواند باشد؛ من ضعيف نيستم. اما وقتي كه امكان قانوني من ندارم، فشار قانوني نمي‌توانم روي مقامي بياورم، بنده مسئوليت آن مقام را به عهده نمي‌گيرم.
 
...يا وزير صنايع سنگين ملزم نيست كه نيسان پاترول را بگذارد كنار؛ مثلاً تويوتا لندكروز را كه سپاه لازم دارد بسازد يا آن مقدارش را به سپاه بدهد. همين اواخر، يك كاري اينها مي‌كردند؛ به نهادها از سهميه دولتي به قيمت بيش از دولتي، مثلاً فلان ماشين كه قيمت دولتي‌اش 150 هزار تومان است، به 350 هزار تومان به نهادها مي‌فروختند كه نهاد اين را به قيمت دولتي بگيرد، توي بازار آزاد بفروشد كه استفاده پولي بكند؛ ناسالم‌ترين كارهاي عالم، موجب تورم، موجب فساد، موجب ضعف دستگاه‌ها از لحاظ ارتباطات با يكديگر، كار غلط اندر غلط اندر غلط. بنده وقتي كه اعتراض به اين كار كردم، پاسخ من مثبت نبود از طرف مسئولاني كه من به اينها اعتراض كردم كه چرا اين كار را مي‌كنيد؟ البته به نهاد رياست جمهوري هم آمدند، همين را پيشنهاد كردند- پيشنهاد كرده بودند، من خبر دارم- مثلاً به فلان نهاد به فلان نهاد به فلان نهاد، صدتا، 200 تا، 300 تا، هزار تا، فلان ماشين را دادند. من به نهاد گفتم: يك دانه‌اش را قبول نكنيد؛ ما توي اين سيكل غلط، حتي به اين اندازه قرار نخواهيم گرفت و من قبول نخواهم كرد؛ رد كردم من. وقتي كه اعتراض كردم به مسئولانش، پاسخ اين بود كه خب چه كار كنيم؟ ما ارز مي‌خواهيم، ما فلان مي‌خواهيم ما مي‌خواهيم كارخانه اشتغال داشته باشد. البته بعداً فهميدند؛ از بس اعتراض‌ها از اطراف زياد شد، فهميدند كه كار غلطي است. اما بنده كه مسئول قانوني هستم و طبق قانون اساسي شخص اول كشور هستم (بعد از رهبري) و مسئوليت‌هاي قانون هم زياد است، اختيارات قانوني من آنقدر نيست كه من بتوانم جلوي اين كار غلط را بگيرم. حالا شما مي‌فرماييد: چرا پاترول توليد مي‌كنند؛ نمي‌دانم، تويوتا نمي‌زنند. اين اعتراض‌ها را به من نبايد بكنيد، سؤال از من نبايد بكنيد. البته من حالا جواب خواهم داد، بعضي‌هايش كه جواب دارد، اما هدف و به اصطلاح، مخاطب اين سؤال‌ها هيچ كدام بنده نيستم؛ اين را بدانيد و اصلاً به اين عنواني كه بنده بخواهم مسئوليت را برگردانم، نيست. هر چي كه مسئوليتش با من است، با كمال ميل قبول مي‌كنم و خوب هم انجامش مي‌دهم، اما اينها مسئوليتش با بنده به هيچ وجه نيست؛ نه آن مسأله جنگ، نه اين. بخشي از سؤال‌هاي آقايان از اين دو مقوله است.»
(بيانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌ الله، 10/5/1367، پادگان گلف اهواز، مركز اسناد ستاد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس سپاه محمد رسول‌الله)
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: بدان برای جود و بخشش اندازه ای است پس اگر زیاد شد اسراف است. و بدان برای دور اندیشی و احتیاط اندازه‌ای است پس اگر زیاد شد ترس است.
و بدان برای میانه روی و قناعت اندازه ای است پس اگر زیاد شد بخل است. و بدان که برای شجاعت اندازه ای است پس اگر زیاد شد بی باکی و تهور است.

متن حدیث:

قال الامام عسکری علیه السلام: و اعلم ان للسخا مقدار، فان زاد علیه فهو سرف. فان للحزم مقدار، فان زاد علیه فهو جبن. فان للاقتصاد مقدار، فان زاد علیه فهو بخل. فان للشجاعته مقدار، فان زاد علیه فهو تهور.

«اعلام الدین، صفحه313»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 20 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

به نقل از دفاع پرس، در عملیات کربلای 5، «قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر 41 ثارالله در محاصره‌ی دشمن گیر می‌کند. با بی‌سیم همراه با داد و فریاد به قرارگاه می‌گوید: «عراقی‌ها ما رو محاصره کردن. تو چند متری‌مون هستن... بعید می‌دونم کسی از ما زنده بمونه... دیدار به قیامت!». سردار اسدی فرمانده لشکر المهدی در محور کناری لشکر ثارالله بی سیم را برمی‌دارد و می‌گوید: «قاسم! قاسم! جعفر!» جواب می‌دهد: «جعفر به گوشم!» می‌گوید: «اشلو رو برات می‌فرستم.» جواب می‌دهد:«هر کاری می‌کنی زودتر جعفر جان!»

مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر لشکر المهدی که معروف به اشلو بود به همراه نیروهایش خود را به پشت نهر جاسم در محدوده‌ی پنج ضلعی می‌رساند. با نیروهای عراقی درگیر می‌شود و می‌تواند محاصره‌ی آن‌ها را بشکند و دشمنان را به عقب براند و بچه‌های لشکر ثارالله از محاصره‌ی دشمن بیرون بیایند.

اشلو

مرتضی جاویدی بین عراقی‌ها معروف شده بود به اشلو! از بس که خودش را به سنگرهایشان می‌رسانده و به عربی باهاشان صحبت می‌کرده و می‌گفته: «اشلونک؟» یعنی حالت چطوره؟! بعد که می‌رفته، می‌فهمیده‌اند از نیروهای ایرانی بوده و خودش را عراقی جا زده که از آن‌ها اطلاعات منطقه را بگیرد. از طرف ستاد فرماندهی جنگ عراق برای سرش جایزه گذاشته بودند. دو سه بار هم به دروغ از رادیوشان اعلام کرده بودند مرتضی جاویدی، مشهور به اشلو، از فرماندهان مهم ارتش دشمن و از مزدوران خمینی امروز توسط دلاورمردان عرب به درک واصل شد! برای همین چیزها بود که هر فرمانده لشکری آرزو داشت فرمانده گردانی چون او داشته باشد.

تنها فرماندهی که امام پیشانی‌اش را بوسید

مرتضی جاویدی همچنین در عملیات والفجر 2 رشادت‌های بسیاری خلق کرد و به همراه نیروهایش در محاصره‌ی دشمن مقاومت جانانه‌ای می‌کند تا به قول خودش احد تکرار نشود.

بعد از عملیات والفجر 2 فرماندهان جنگ به محضر امام می‌روند. محسن رضایی و صیادشیرازی گزارشی از عملیات می‌دهند و به رشادت‌ و قابلیت مرتضی جاویدی و نیروهایش اشاره می‌کنند. امام با شنیدن سخنان صیاد از جا برمی‌خیزد و تمام قد می‌ایستد و شهید جاویدی را در بغل می‌گیرد. همه‌ی نگاه‌ها به امام بود و لب‌های مبارک‌شان که بر پیشانی مرتضی می‌نشیند و مرتضی در حالی که اشک می‌ریخته است شروع به بوسیدن دست و بازو و صورت امام می‌کند.

ادای احترام صیاد شیرازی به اشلو

صیادشیرازی در یکی از سفرهایش به شیراز، سراغ مزار مرتضی را می‌گیرد تا می‌رسد به شهر فسا و بعد روستای جلیان. همراهان صیاد می‌گویند از فاصله‌ی 50 متری مزار، از ماشین پیاده می‌شود. لباسش را مرتب می‌کند و با احترام کامل نظامی با قدم آهسته به سمت مزار می‌رود و آنجا دست راست را به گوشه‌ی کلاه نظامی می‌چسباند و فاتحه می‌خواند و هرچه بچه‌های سپاه فسا که از حضورش خبردار شده بودند از او می‌خواهند ناهار را آنجا بماند، می‌گوید من در ماموریتم و فقط به احترام مردی که امام به پیشانی‌اش بوسه زد، به اینجا آمده‌ام و باید بروم.

اشلو در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.

در رابطه با زندگی این سردار شهید کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» به قلم «اکبر صحرایی» توسط انتشارات ملک اعظم منتشر شده است.

خاطرنشان می‌سازد روایت‌های فوق از دو کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» و «هدایت سوم» خاطرات سردار محمدجعفر اسدی از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس آمده است. 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

در آیین اسلام، بر خلاف بسیاری از آیین‌های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی‌ارزش نمی‌شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است. تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص خواهد بود.

بنابراین اسلام برای صحت و سلامتی، ارزش و اهمیت ویژه‌ای قایل بوده و از این رو فقه و سنت اسلامی مملو از مطالب و دستور العمل‌هایی در این زمینه است به همین مناسبت توصیه‌هایی را از مرحوم آیت‌الله بهجت درباره غذاخوردن در ادامه می‌آوریم:

 

وای بر ما اگر در خصوص خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها از حرام اجتناب نکنیم؛ زیرا همین غذاها است که منشأ علم و ایمان یا کفر ما می‌شود!

یکی از معمرین علمای نجف که حدوداً صد سال از عمرش می‌گذشت، می‌فرمودند: تا این ساعت به طبیب مراجعه نکرده‌ام، عرض شد آقا! چطور می‌شود؟ شما چه برنامه‌ای را در زندگی رعایت کرده‌اید که تاکنون بیمار نشده‌اید؟ فرمودند: فقط تابع شرع مقدس بوده‌ام. یعنی در خوردن غذاها کماً و کیفاً و جهات دیگر فقط به دستور شرع عمل کرده‌ام.

امروزه مردم غذای لذیذ می‌خواهند نه غذای مفید. اصولاً غذاهای سرخ کرده ضرر دارند ولی چون به ذائقه انسان خوش می‌آیند، لذا همه خواهان آن هستند و توجه به ضرر آن ندارند. همچنین ما غذاهای لذیذ را خوب و مفید، و غذاهای غیر لذیذ را بد می‌دانیم، در حالی که چه بسا غذاهایی که با روغن سرخ شده، مضر باشند، ولی غذای آب‌پز نظیر آب گوشت مفید باشد.

خرما، شیر، ماست و روغن زیتون جامع بین غذا و دوا هستند. در مواردی انسان به غذایی میل دارد، ولی مظنون است که موجب مرض است. اخلال در نظم خوردن و هضم آن، و نیز اخلال در نظم خواب و دیگر کارها، موجب تاخیر تأثیر در آن‌هاست.

خوردن غذای شبهه‌ناک و نیز خوردن غذای کسی که از حرام پرهیز ندارد، هرچند جایز است؛ ولی انسان را مریض و از عبادات محروم می‌کند و یا سبب سلب توفیق می‌شود.

اعتدال در غذا برای سلامت مزاج خیلی مفید است. اگر انسان همیشه به نان خوردن عادت داشته باشد بهتر است گاهی برنج بخورد، و اگر همیشه برنج می‌خورد بهتر است گاهی نان و یا آش بخورد و تنوع در غذا داشته باشد. شخصی دندانش درد می‌کرد، نزد طبیب رفت که آن را بکشد، طبیب گفت: اگر سردرد گرفتی سرت را هم می‌کشی؟! اعتدال معده، دندادن درد را هم برطرف می‌کند؛ و بالاخره آن‌ آقا دندانش را نکشید!

انسان می‌‌تواند با رعایت آداب شرعی و دستورهای دینی، از اطبا بی‌نیاز شود. آقایی به فرزندانش تذکر می‌داد: سفارشی در فلان دکتر نوشته‌ام و آن این است که هر روز صبح یک عدد سیب میل کنید، و کاری به دکترها نداشته باشید.

آقایی که نود الی صد سال سن داشت، می‌گفت: هر صبح یک سیب رنده می‌کنند و من می‌خورم و می‌توانم از جا بلند شوم، و در طول سال در خانه سیب نگه می‌داریم.

اگر تصمیم دارید که در مشهد در ایام زیارتی بیمار نشوید همواره از آبلیمو در وعده‌های غذایی‌تان استفاده کنید که خواص پیشگیری دارد.

تمام فساد و افساد و غلغله و سروصدایی که در روی زمین بوده و هست و خواهد بود، از همین مأکل و مشرب است؛ زیرا تکالیف، متوجه غضب و شهوت است و تناول غذا و نوشیدنی، موجب آنهاست.

علمای سابق که آن همه در علم و عمل موفق بودند و عمر با برکت داشتند و از انحراف فکری سالم بودند، در اثر خوردن غذای حلال و اجتناب از غذاهای شبهه‌ناک بوده است. بوده‌اند کسانی که اگر معصیت یا خلافی از آنها صادر می‌شد یا غذای ناپاکی می‌خوردند، متوجه می‌شدند و می‌گفتند: تاریک شدیم، حجابی حاصل شد.

از غذای خود از نظر کم و کیف، کم کنید و از خوردن غذاهای محرک بپرهیزید. در هوای آزاد ورزش کنید، خصوصاً شب‌ها و بین‌الطلوعین مقداری قدم بزنید.  و از فکر و نظر در ناظر مهیج خودداری نمایید و برای ازدواج به نحو آسان اقدام کنید و با توبه و تضرع به درگاه خداوند مهربان و توسل به امام عصر(عج) از خداوند بخواهید که شما را از گناه حفظ فرماید.

 
منبع: فارس
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
ابن عباس می‌گوید از پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حدیثی نقل شده است كه خداوند به او در شب معراج وحی كرد كه به حضرت علی علیه السلام سفارش كند و نسبت به امامان بعد از او که از فرزندانش هستند آگاهی داد تا آنجا كه فرمود: آخرین مرد از آنها، كسی است كه عیسی بن مریم علیهماالسلام پشت سرش نماز می‌خواند. زمین را پر از عدل و داد می‌كند؛ چنان كه از ستم فراگیر شده است... عرض كردم: خدای من و مولای من! آن (قیام مهدی) كی خواهد بود؟ خداوند به من وحی كرد، هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ خواندن قرآن زیاد، ولی عمل به قرآن كم شود، و قتل و كشتار فراوان،... فقهاء و هدايت كنندگان واقعي كم شوند؛ علماي فاسق و خيانتكار زياد شوند،...جور و فساد زیاد شود، و منكر آشكار گردد، و  امت تو امر به منكر و نهي از معروف كنند،...



متن حدیث: 

عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّه‏ِ صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: فِي حَديثٍ اَنَّ اللّه‏َ اَوْحي اِلَيهِ لَيْلَةً اَسْري بِهِ اَنْ يُوصِيَ اِلي عَلِيِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلي اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلّي عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ خَلْفَهُ يَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهي وَسَيِّدي مَتي يَكُوُنُ ذاكَ؟ فَاَوْحَي اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيَّ: يَكُوُنُ ذالِكَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَكَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَكَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَكَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَكَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْكَرُ وَاَمَرَ اُمّتُكَ بِهِ وَنَهي عَنِ الْمَعْروُفِ...؛



«اثباة الهداه، ج7، ص390-کمال الدین ج1 »
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله فرمودند: هر كس كارى او را اندوهگین و به خود مشغول كند و او با اخلاص براى خدا بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید و با قلبش به سوى او رو كند، یكى از این دو براى او خواهد بود: یا در دنیا به حاجتش مى‏‌رسد و یا حاجتش نزد پروردگار بوده و براى او ذخیره مى‌‏شود و آن براى مؤمنان ماندگارتر است.


متن حدیث:

مَن حَزَنَهُ أَمرٌ تَعاطاهُ فَقالَ بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ و هو مُخلِصٌ لِلّهِ بِقَلبِهِ إلَیْهِ لَم یَنفَكَّ مِن إحدَى اثْنَتَینِ إمّا بُلُوغُ حاجَتِهِ فِى الدُّنیا و إمّا یَعدِلُهُ عِندَ رَبِّهِ و یَدَّخِرُ لَدَیهِ و أبقى لِلْمُؤمِنینَ


« التوحید؛ صفحه232»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
خبرگزاری فرانسه نوشت: محمد الخزاعی سخنگوی هلال احمر عراق اعلام کرد که گروه تروریستی داعش در تازه ترین جنایت خود بازاری را در استان نینوا برای فروش زنان مسیحی و ایزدی اختصاص داده است و این افراد را پس از ربودن و به اسارت گرفتن به عنوان کنیز می فروشد.

طی روزهای اخیر شبکه های اجتماعی تصاویر زنان در بند و زنجیر را به تصویر کشیده اند که در خیابان های عراق توسط تروریست های داعش فروخته می شوند.

در همین راستا وزارت امور زنان عراق در بیانیه ای از تمامی طرف های ذیربط در بغداد و اربیل و نیز جامعه جهانی خواست که برای مقابله با جنایات داعش در عراق و نجات زنان در این کشور فورا وارد عمل شوند.

 
منبع: مهر
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

یکی از سفارشات دین مبین اسلام توجه  به مسئله تربیت کودکان است. حال چگونه می توان وجود خداوند متعال را برای کودکان اثبات کرد؟

اگر چشم انسان ضعیف است و قدرت دیدن هر چیزی را ندارد، این ایراد به چشم انسان وارد است؛ نه به چیزی که وجود دارد ولی دیده نمی شود. حال با توجه به این که چشم ما قدرت دیدن خداوند متعال را ندارد، می توان از راه های زیر برای شناساندن خداوند به کودک استفاده کرد

اگر کودک قادر به کشیدن نقاشی است، از او بخواهید شکل یک انسان را به صورت کامل بکشد. بعد از او بخواهید که عقل یا روح انسان را هم بکشد و به شما نشان دهد. در این حالت می بینید که او اقرار به وجود عقل دارد، ولی نمی تواند آن را نشان دهد.

یا از او بخواهید شعله های آتش را برای شما نقاشی کند. سپس به او بگویید که عکس گرمای حاصل از شعله های آتش را هم کشیده و به شما نشان دهد.

بنابراین، از این طریق کودک متوجه می شود که اشیاء زیادی در اطراف او هستند که وجود دارند، ولی قابل دیدن نیستند و از آثار آنها می توان پی به وجود آن ها برد. خداوند متعال هم اگر چه با چشم ما قابل مشاهده نمی باشد ولی از طریق آثارش می توانیم پی به وجود او ببریم.

همچنین می توان اسباب بازی های کودک را جلویش گذاشته و به او گفت اسباب بازی هایت خود به خود درست شده اند؛ که یقینا او باور نمی کند و می گوید که حتما آنها توسط کسی ساخته شده اند.

آن گاه می توان از این مثال نتیجه گرفت، همان گونه که انسان برای همه مصنوعات دست خودش که بسیار ضعیف و ناقص هستند خالق و آفریننده ای قائل است، این جهان نیز خالقی حکیم دارد که همان خداوند متعال است.


منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

همیشه دعواها و جنجال‌های علمی و غیر علمی بر سر آن است که بالاخره علائم ظهور، کدامش حتمی است؟ کدامش غیر حتمی؟ چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ زمان ما چقدر به آن زمان نزدیک است؟ و خلاصه، همه مشتاق‌اند جواب‌های آماده و بی‌ اما و اگر تحویل بگیرند.

حجت‌الاسلام جواد اسحاقیان از کارشناسان مرکز تخصصی مهدویت این گونه به این شبهه پاسخ می‌دهد:

اجازه بدهید این بار زیر باران حقایق برویم و چشم‌های غفلت را بشوییم. اگر موافقید، گوش‌های خود را هم کمی بشوییم و از «ندای آسمانی» شروع کنیم که گفته‌اند در شرق و غرب هم آن را می‌شنوند؛ خواب و بیدار، نشسته و ایستاده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ندای جبرئیل، آغاز کننده آن است.(1) حالا فقط کمی فکر کنیم. آیا بارها و بارها ندای وحی از زبان جبرئیل بر انبیاء و سپس بر مردم نرسیده است و مردم هر زمان، از راه وحی و نبوت و اعجاز، دلایل حقانیت راه الهی را ندیده‌اند و لمس نکرده‌اند؟

ممکن است ندای آسمانی ظهور، در نوع ندا و اتفاقی که پس از آن می‌افتد، متفاوت باشد، اما در رسیدن پیام آسمانی و الهی و اتمام حجت، امر بی‌سابقه‌ای نیست. ندای شیطانی ـ که در برابر ندای آسمانی اتفاق می‌افتد و عده‌ای تمام حقایق را انکار می‌کنند ـ هم مسأله جدیدی نیست؛ چرا که همواره دروغگویان و مدعیان ارتباط با غیبت و ماوراء در لباس‌های سنتی و مدرن ظاهر شده و می‌شوند.

اگر موافقید به مسأله «خروج سفیانی» اشاره کنیم که در کشورهای اسلامی با ظاهر مردم فریب و ذکر «یا رب یا رب» در برابر حجت الهی خروج می‌کند و سرانجام، خود و سپاهش در سرزمین بیداء فرو می‌روند.(2)

«خسف بیداء» نشانه‌ای دیگر است. حالا واقعاً‌ بنگریم؛ آیا در طول تاریخ قارون‌ها، سامری‌ها و بلعم باعوراهایی نبوده‌اند که تحت پوشش ثروت، فناوری، علم و حتی اسم اعظمی که عاریه خدا نزد آن‌ها بود، کم‌کم مغرور شدند و خود را رقیب انبیاء و اولیای الهی دانستند و فتنه‌ها و آشوب‌های اجتماعی و سیاسی را راه انداختند، اما دست قدرت پروردگار سر انجام آن‌ها را با تمام شوکت و عظمتشان یا با معجزه و یا با مرگ خفت بار، در زمین فرو برد؟

چه خسف بیدایی عظیم‌تر از آنکه طاغوت‌ها و متجاوزان و فرعون‌های جدید و قدیم و منطقه‌ای و بین‌المللی ـ که همیشه نمونه‌هایی از آن‌ها را داریم ـ اکنون، اثری از هیبت و خانه عنکبوتی‌شان نیست و حتی منطق و آیین و روش آن‌ها محکوم و مردود ذهن اندیشمندان و تحلیل گران است؟ آری! آن خسف بیداء زمان ظهور، به حکومت جهانی نور منتهی می‌شود؛ اما در طول تاریخ نیز سفیانی‌ها بر زمین‌گرم انتقام الهی زده شده‌اند؛ در عمق زمین فراموشی دفن گشته‌اند و نورانیت حق و ادیان الهی بر آن‌ها غلبه کرده است.

حالا به سراغ «قتل نفس زکیه» برویم که آن هم از نشانه‌های حتمی ظهور خوانده شده است و طی آن، یکی از بهترین و پاک‌ترین افراد، مظلومانه و در مقدس‌ترین مکان‌ها کشته می‌شود و فاصله ریختن خون او تا ظهور حق و حقیقت، بسیار کم است.(3)

باز هم باید گفت درست است که آن نفس زکیه و آن ظهور، مسأله ویژه و منحصر به فردی است و در ابعاد خود، قابل قیاس با حوادث دیگر نیست، اما آیا بارها و بارها، انسان‌های پاک به جرم حق‌طلبی و خدا محوری در بهترین سرزمین‌ها به تیغ ظلم، گرفتار نشده‌اند و پس از آن، به حرمت و جوشش خون پاک آن‌ها حقایق آشکار نشده و قیام‌ها و نهضت‌ها بر پا نشده است؟ بهترین نمونه آن، شهادت سید و سالار شهیدان(ع) در سرزمین کربلاست که در فاصله کوتاهی پس از آن فاجعه خونبار، حقیقت در عرصه عالم ظهور کرد و از آن پس، تمام قیام‌ها و حتی قیام ظهور امام زمان(عج) در امتداد و به نام و یاد آن است.

همین عظمت و حقانیت و نورانیت است که عالمان و عارفان و شهدا و شاعران بزرگی را پرورانده و قلم آن‌ها را به جوشش واداشته و زبان و قلم آن‌ها همواره تزویرهای دجالان و تخت و تاج سفیانی‌ها را در هم شکسته و فرو ریخته است و تیزی قلم آن‌ها به اکتشاف معدن بی‌انتهای خون پاک شهدایی منجر شده است که در راه بصیرت و رفع فتنه‌ها، درخت حقیقت را آبیاری کرده‌اند.

فکر می‌کنم دیگر لازم نباشد به سراغ نشانه‌های غیرحتمی و حوادثی مثل «طلوع خورشید از مغرب»، «قیام خراسانی»، «دابة الارض»، «زلزله‌ها» و... برویم. چون هر چقدر هم که در بررسی اعتبار و صحت و تحلیل آن‌ها بحث کنیم ـ که در جای خود با ارزش است ـ باز هم ارزش آن کمتر از دانستن این مطلب است که نشانه‌های ظهور و رجعت و قیامت، نباید خوراک فیلم‌ها و نرم‌افزارها و هیجانات و احساسات زود گذر شود.

چنانکه در دستگاه‌ هالیوودی از نوع غربی، یا فرهنگ بودایی و هندویی از نوع شرقی شده است. حیف است نشانه‌های ظهور دستاویز فرصت‌طلبان و رفاه‌جویانی قرار گیرد که همه کارها و وظایف را به آن زمان حواله می‌دهند و واگذار می‌کنند؛ بلکه بر عکس، نشانه‌های ظهور می‌تواند آن ‌قدر ظرفیت والا و نورانیتی از خود نشان دهد که تمام عقبه تاریخی ما را روشن کند و علاوه بر آنکه آینده ما را هم تضمین می‌کند، قطب نمای امروز هم باشد.

بله! نشانه‌های ظهور، واقعاً نشانه خود ظهور است. اما نشانه‌ها و آیات الهی همیشه ظاهر است و حتی در دوران غیبت نیز نشانه‌های ظهور حق و نور خاموش نشدنی حجت‌های الهی، پوشیده نیست. خدا نکند که ما هم مثل بنی‌اسرائیل، فقط منتظر باشیم که موسای زمان با عصای اعجازانگیز خود برای ما از زمین و آسمان آب و غذا و رفاه ببارد و بیاورد و خود، یک تنه به فتح سرزمین‌های تحت ظلم برود و ما تنها بگوییم: «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»!(4)

 

پی‌نوشت‌ها:
1- روایت امام باقر، الغیبة نعمانی، ص 235، ح13. البته بحث انواع ندای آسمانی و زمان‌های آن‌ها در جای خود بحث شده است، ولی در اینجا اجمالاً به بخشی از آن اشاره کرده‌ایم.
2- شیخ صدوق،‌کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص651؛ شیخ طوسی، الغیبة، ص449؛ نعمانی ‌الغیبة، ص 279، ح67؛ کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح483.
3- شیخ صدوق، کمال الدین، ج1، ص330، ح16؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص445، ح440؛ کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح435.
4-  اشاره به آیه قرآن که به ماجرای بنی اسرائیل اشاره دارد که برای فتح سرزمین اشغالی، گروهی از مردم به حضرت موسی گفتند: «تو و پروردگارت برو و بجنگ. ما اینجا نشسته‌ایم»!
منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

لغزش های مؤمنین را جستجو نکنید زیرا هر که لغزش های برادرش را جستجو کند، خداوند لغزش هایش را دنبال نماید و هر که خدا لغزش هایش را دنبال کند، رسوایش سازد گرچه در درون خانه‌اش باشد.

 

 

یکی از کارهای مذموم در فرهنگ قرآن عیب جویی است که نوع رو در روی آن لمز نام دارد و اگر پشت سر فرد انجام شود همز نام می گیرد.
از این رو است که خطاب به افراد عیب جو می فرماید: "وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذی جَمَعَ مالاً وَعَدَدَّه" (همزه، 1 و 2)؛ وای بر هر عیب جوی مسخره کننده‌ای. همان کسی که مال فراوانی جمع آوری و شماره کرده (آنکه مشروع و نامشروع را حساب کند)"
در سخنی از ابن عباس در تفسیر این دو آیه آمده است: آنها کسانی هستند که سخن چینی می کنند، و میان دوستان جدایی می افکنند، و مردم را با عیوب توصیف می کنند. گویا ابن عباس این سخن را از حدیثی که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده استفاده کرده است، آنجا که فرمودند: "آیا شما را از شریرترین افراد خبر دهم؟" گفتند: آری ای رسول خدا! فرمودند: "آنها که بسیار سخن چینی می کنند، در میان دوستان جدایی می افکنند، و برای افراد پاک و بی گناه در جستجوی عیبند."
روایت شده است هنگامی که روز قیامت فرا می رسد، در آن روز رسول خدا (ص) از خدای سبحان درخواست می کند که به وقت حسابرسی خلایق، امت او را در حضور فرشتگان و پیامبران و امت های دیگر محاسبه نکند، تا عیب های امت مسلمان بر ایشان آشکار نشود بلکه به طریقی آنها را محاسبه کند که به جز خدای سبحان و پیغمبر او (ص) هیچ کس دیگر بر عیوب و گناهانشان آگاه نشود. 
وقتی که این درخواست از جانب پیامبر اکرم (ص) مطرح می شود، خداوند در پاسخ آن حضرت (ص) می فرماید: "ای حبیب من، من نسبت به بندگانم از تو مهربانترم، زیرا همچنانکه تو دوست نداری و مایل نیستی که عیب های ایشان نزد غیر تو آشکار شود، من هم دوست ندارم و روا نمی دارم که عیوب آنها حتی بر تو نیز آشکار گردد، به همین خاطر من خود به تنهایی آنان را محاسبه کرده به حسابشان رسیدگی می کنم به طوری که جز من کسی بر عیوب و لغزش های ایشان آگاه نشود."
امیرالمومنین (ع) می فرمایند: " از دیگری به خاطر کاری که خود نیز آن را انجام می دهی خرده مگیر و دیگری را برای گناهی که ارتکاب آن را به خودت اجازه می دهی، کیفر مده."
امام صادق (ع) نیز از رسول اعظم (ص) نقل می کنند: "لغزش های مؤمنین را جستجو نکنید زیرا هر که لغزش های برادرش را جستجو کند، خداوند لغزش هایش را دنبال نماید و هر که خدا لغزش هایش را دنبال کند، رسوایش سازد گرچه در درون خانه‌اش باشد." 
امام محمدباقر (ع) می فرمایند: "براستی که نزدیکترین چیزی که بنده را به کفر می کشاند این است که شخصی با دیگری اخوت دینی برقرار سازد و لغزش های وی را گردآوری نماید که روزی با آنها او را سرزنش کند."
همچنین، امام صادق (ع) فرموده اند: "هر کس درصدد عیب‏جویى برادر مؤمنش برآید، تا با آن روزى او را سرزنش کند، مشمول این آیه است: کسانى که دوست دارند، زشتى‏ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا کند، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت خواهد بود و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید.

 

پی نوشت ها:
1- اصول کافی
2- میزان الحکمه
3- مستدرک الوسائل
4- وسائل الشیعه
منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

در واقع، باید گفت، شاكله و شخصیت معنوى و سلوك توحیدى استاد سعادت پرور(قدّس سرّه) به طور عمیقى تحت تأثیر سلوك توحیدى و نظام تربیتى و معرفتى حضرت علامه(قدّس سرّه) و بر مبناى قرآن و سنت شكل گرفته است.

عالم ربّانى و عارف زاهد، حضرت آیت الله حاج شیخ على سعادت پرور (پهلوانى تهرانى) (قدّس سرّه)، در سال 1305ش مصادف با سالروز میلاد مولى الموحدین، امیر المؤمنین(علیه السلام) (1346ق)، در خانواده ‏اى متدیّن متولد شدند.

 با توجه به نامناسب بودن فضاى تربیتى و اخلاقى مدارس جدید التأسیس آن زمان تهران، ایشان به مسجد امین الدوله رفته، خدمت مرحوم آقا میرزا ابوالقاسم مكتب دار، به فراگیرى كتب رایج آن دوران، همچون: فرائد الأدب، گلستان سعدى و... پرداختند. همچنین در همین مسجد، قرائت و تجوید قرآن و مقدارى از علم هندسه را فراگرفتند. افزون بر موارد یادشده، ادبیات عرب و كتابهاى: معالم، قوانین و لمعه را در محضر مرحوم آیت الله حاج شیخ على اكبر برهان(قدّس سرّه) آموختند.

 ایشان در نوجوانى با عالم اخلاقى، مرحوم حاج شیخ محمدحسین زاهد(قدّس سرّه) ارتباط برقرار كرده، به حلقه دروس اخلاقى این عالم وارسته پیوستند و از همراهى ایشان بهره هاى اخلاقى و معنوى بسیارى بردند.

شور و اشتیاق زیارت عتبات عالیات، قلب مشتاق ایشان را بى تاب كرده بود؛ تا جایى كه همواره با تضرع و توسل، از خداوند درخواستِ توفیقِ زیارت مى نمودند.

 خداوند (تبارك و تعالى) به این درخواست درونى و اشتیاق قلبى پاسخ گفت و به این ترتیب، ایشان و حدود بیست نفر از طلاب و دوستان به همراه آیت الله برهان (قدّس سرّه) كه توفیق زیارت آل الله(علیهم السلام) را پیدا كرده بودند، راهى دیار محبوب گشتند.

مرحوم آیت الله سعادت پرور(قدّس سرّه) مدتى پس از بازگشت از این سفر معنوى، براى ادامه تحصیل و تهذیب به قم مهاجرت نمودند و در دروس اساتید بزرگى همچون: حضرت امام خمینى(قدّس سرّه)، آیت الله العظمى بروجردى(قدّس سرّه)، آیت الله العظمى نجفى مرعشى(قدّس سرّه)، آیت الله شهید صدوقى(قدّس سرّه) و آیت الله سلطانى(قدّس سرّه) شركت كرده، مراتب علمى خود را به كمال رساندند.

نقطه عطف و سرنوشت ساز معنوى و روحانى ایشان، در آشنایى و ارتباط با عارف كامل و جامع منقول، معقول و مشهود، حضرت علامه طباطبایى(قدّس سرّه) بود. پس از آشنایى و ارتباط با مرحوم علامه(قدّس سرّه)، آمال و آرزوهاى دیرینه معنوى وتوحیدى خود را در این شخصیت كم نظیر دیدند. شوق و اشتیاق و جدّیت ایشان باعث شد، علامه طباطبایى(قدّس سرّه)، بالاخره ایشان را به شاگردى معنوى و روحانى بپذیرند. بدین ترتیب، نفس زكیّه، جان شیفته و قلب طاهر آیت الله پهلوانى تهرانى(قدّس سرّه) تقدیم به این عالم ربّانى، پیر معنوى و مرشد روحانى شد تا جایى كه نفَس كیمیاگر حضرت علامه(قدّس سرّه)، پله به پله این شاگرد مستعد را به منازل توحیدى رهنمون گشته، باعث شد قله‏هایى از معارف حقّه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) را فتح كند.

 در واقع، باید گفت، شاكله و شخصیت معنوى و سلوك توحیدى استاد سعادت پرور(قدّس سرّه) به طور عمیقى تحت تأثیر سلوك توحیدى و نظام تربیتى و معرفتى حضرت علامه(قدّس سرّه) و بر مبناى قرآن و سنت شكل گرفته است. آیت الله پهلوانى تهرانى(قدّس سرّه) بعد از سالیان طولانى تهذیب نفس و اشتغال به ریاضتهاى علمى و عملى، و استفاده از محضر حضرت علامه(قدّس سرّه)، خود از مشعل داران مكتب تربیتى و تهذیبى این سلسله جلیله شد؛ سلسله‏اى كه در نهایت به مرحوم، عارف كامل و جامع علم و عمل و شهود، مرحوم آخوند ملا حسینقلى همدانى(قدّس سرّه) منتهى گشته، بزرگانى چون حضرات آیات: آقا میرزا جواد ملكى، آقا شیخ محمد بهارى، آقا سید احمد كربلایى، آقا سید على قاضى(رضوان الله تعالى علیهم)، كه با تفقّه و تعمّق جامع در معارف اهل بیت(علیهم السلام) توانستند یك جریان توحیدى و هدایتى بسیار عمیق را در حوزه‏هاى علمیه نجف و قم به یادگار بگذارند؛ به طورى كه هر یك، از درخشان ترین و نام آورترین افراد این سلسله جلیله توحیدى و تهذیبى مى باشند.

دستگیری و تربیت شاگردان سلوكی

حضرت آیت الله سعادت پرور(قدّس سرّه)، از جمله عالمان وارسته و بزرگى بود كه با اشتیاق، همّت و استقامت والا، گام در طریق روحانى و سفر معنوى نهاده و در منزل توحید، تمكّن پیدا كرده بود.

 استاد پهلوانى تهرانى(قدّس سرّه) توجه خاصى به تهذیب نفس و مسائل سیر و سلوكى طلاب داشت و عمر شریف خود را وقف این مسئولیت الهى كرده بود. ایشان در این راه كه راه انبیا و اولیا است، از هیچ تلاش و كوششى فروگذار نمى كرد.

 همّت والاى این عالم وارسته تا جایى بود كه حتى در روزهاى كهولت و بیمارى نیز به هیچ وجه، ارتباط سلوكى، درس و جلسات معنوى و روحانى خود را تعطیل نكرد و تا آخرین روزهاى عمر شریفش با شور و اشتیاق و تعهد الهى، و با مهر و محبت وصف ناشدنى، به تربیت شاگردان خود ادامه داد.

نظام تربیتی

شایان ذكر است كه نظام تربیتى ایشان بنا به پیروى از اساتید بزرگوارشان، تنها در مسائل اخلاقى رایج نبود، بلكه همان گونه كه اشاره شد، روش تربیتى ایشان به واسطه مرحوم علامه طباطبایى (قدّس سرّه)، در نهایت، به مكتب تربیتى وتوحیدى مرحوم آخوند ملا حسینقلى همدانى(قدّس سرّه) كه توحید شهودى و عینى را مدّ نظر داشتند، مى رسد.

 البته این مطالب مهم احتیاج به بسط و بیان كافى در محل دیگرى دارد. آشنایان این گونه مطالب و اسلام شناسان واقعى، باید حدود و ثغور، مبانى و اساس علمى و عملى این مسلك حق و این روش نورانى را در حدّ ممكن براى شیفتگان و علاقه مندان به سیر و سلوك معنوى، به ویژه جوانان مستعد تبیین كنند تا دكان داران و شیطان صفتان اجازه جَوَلان پیدا نكنند.

 در جلسات خصوصى حضرت استاد سعادت پرور(قدّس سرّه)، به طور غالب، شرح و تفسیر احادیث و ادعیه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) بر مبناى كتابهایى، مثل: بحار الأنوار و اقبال الأعمال، همچنین شرح غزلیات دیوان لسان الغیب، حضرت خواجه حافظ شیرازى(قدّس سرّه) و كلمات اهل معرفت خوانده مى شد، و به مناسبت توسط ایشان مورد شرح و تفسیر قرار مى گرفت.

 در این جلسات نورانى چنان فضایى از عطر معنویت و طهارت ایجاد مى شد كه شركت كنندگان را، از مُلك به ملكوت و از فرش به عرش برده، غبار غفلت را از قلب آنها مى زدود.

 آیت الله پهلوانى تهرانى(قدّس سرّه)، افزون بر تربیت و تهذیب نفوس مستعد، آثار گرانبها و نفیسى را در حوزه معارف عرشى و توحیدى از خود به یادگار گذاشتند كه البته بعضى از آنها به چاپ رسیده است. امیدواریم آثار دیگر ایشان نیز در آینده نزدیك، در دست دوستداران و علاقه مندان به سیر و سلوك و معارف توحیدى قرار گرفته، جان‏ شیفتگان و مشتاقان لقاى حضرت دوست از شراب طهور آنها سیراب گردد.

 گفتنى است، از جمله ارزشمندترین خدمات استاد سعادت پرور(قدّس سرّه) این بود كه با تألیفات ارزشمند خود بخش قابل توجهى از «افادات علمى و سرمایه هاى معنوى و روحانى» و «آموزه هاى عرفانى، تربیتى و سلوكى» استاد خود، علامه طباطبایى(قدّس سرّه) را حفظ كرده و زنده نگه داشتند؛ اهمیت و ارزش كار ایشان آنگاه بیشتر روشن مى شود كه بدانیم، افادات و آموزه هاى حضرت علامه(قدّس سرّه) از جمله میراث معنوى شفاهى شیعه به شمار مى آید.

 در پایان، لازم به یادآورى است، اگرچه حضرت آیت الله پهلوانى تهرانى(قدّس سرّه) به معناى مصطلح امروز، فردى سیاسى نبود و به كارهاى سیاسى و اجرایى اشتغال نداشت، امّا اوّلاً، استحكام و بقاى نظام مقدس جمهورى اسلامى را در استحكام و تثبیت پایه هاى علمى و عملى حوزه هاى علمیه مى دانست و در این راه، از هیچ كوششى فروگذار نمى كرد.

 ثانیاً، ایشان مراتب ارادت و اخلاص و علاقه به استاد و مُراد خود، یعنى حضرت امام خمینى(قدّس سرّه) را همواره یادآورمى شدند و همچنین بعد از رحلت حضرت امام(قدّس سرّه)، ارادت و ارتباط ایشان با مقام معظم رهبرى، حضرت آیت الله خامنه‏اى(مدّ ظلّه العالى) برقرار بود و همواره به پشتیبانى و پیروى از ایشان توصیه و سفارش مى نمودند و مخالفت، بى تفاوتى و تضعیف نظام و رهبرى را به هیچ وجه تحمل نكرده، در مقابل آن سكوت نمى نمودند.

 پرواز به ملكوت

مرحوم آیت الله سعادت پرور(قدّس سرّه) پس از سالیان دراز توجه تام به ذات اقدس الهى، ریاضت علمى و عملى، سحرخیزى و گریه هاى عارفانه، طهارت نفس و زهد، سوز و گداز عاشقانه و همت گماشتن به تألیف و تربیت نفوس، در موعد قرار با محبوب و معشوق ازلى، یعنى سحرگاه پنجشنبه 12 شوال 1425 مطابق با 5 آذر 1383، نداى حق تعالى را لبیك گفت و آنگاه مرغ ملكوتى جانش، مسندنشین صدره طوبى گشته، با اولیاى الهى همنشین شد؛ «سَلامٌ عَلیه یَوم وُلدَ وَیَومَ یَموت وَیَوم یُبعث حیّا».

 پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقاى حاج شیخ حسن آقاى پهلوانى تهرانى (دامت بركاته) با تأسف و تأثر، خبر رحلت برادر بزرگوارتان عالم عامل و عارف پارسا و پرهیزكار مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقاى حاج شیخ على آقا پهلوانى تهرانى را دریافت كردم. آن بزرگوار، عمر طیّب و طاهر و همراه با تلاش مباركى را، در تعلیم و ترویج معارف الهى و توحیدى گذراندند، و نمونه اى از صفا و اخلاص بودند. امید است، لطف و فضلِ الهى، و مغفرت و رحمتى كه به بندگان صالح خود وعده فرموده است، شامل حال این بنده پاك و بى آلایش باشد. اینجانب به جنابعالى و خانواده محترم و مكرم ایشان صمیمانه تسلیت عرض مى كنم.

والسلام علیكم ورحمة الله‏ سید على خامنه‏ اى‏1383/09/07

معرفى آثار مكتوب حضرت آیت الله حاج شیخ على سعادت پرور(قدّس سرّه)

حضرت آیت الله حاج شیخ على سعادت پرور(قدّس سرّه) داراى آثار گوناگونى مى باشند، كه به معرفى آنها پرداخته مى شود:

1. جمال آفتاب و آفتاب هر نظر

این اثر گرانسنگ كه دربردارنده شرح غزلیات حضرت خواجه حافظ(قدّس سرّه) مى باشد، با نگاه به «آیات، روایات و ادعیه» و «تجربیّات و حالات سلوكى مؤلف» و «اقتباس از جلسات مرحوم علامه(قدّس سرّه)» تألیف شده است.

2. راز دل

این كتاب ارزشمند، تقریر بیانات و تفسیر علامه طباطبایى (قدّس سرّه) بر كتاب «گلشن رازِ» عارف محقق، شیخ محمود شبسترى (قدّس سرّه) مى باشد كه در جلسات خصوصى عرفانى و اخلاقى حضرت علامه (قدّس سرّه) ایراد شده است.

3. پاسداران حریم عشق (كلمات عرفا)

این اثر كه طرح نخستین تألیف و جمع آورى آن در محضر مرحوم علامه(قدّس سرّه) و با راهنماییهاى ایشان انجام شده است، مجموعه اى ارزشمند در 10 جلد، شامل سخنان تربیتى و توحیدى اهل معرفت و عارفان سترگ جهان اسلام (از صدر اسلام تا زمان معاصر) مى باشد.

4. نور هدایت

این اثر زیبا و بدیع، شرح بخشهایى مهم از ادعیه، مناجات و زیاراتى مى باشد كه سید اهل مراقبه، حضرت سید بن طاووس (قدّس سرّه)، با عنوان كتاب «إقبال الأعمال» نگاشته است. این اثر گرانسنگ استاد نیز مانند دیگر آثار معظمٌ له، حاوى مسائل دقیق و عمیق توحیدى و تربیتى، و سیر و سلوك عملى مى باشد.

5. سرّ الإسراء

این كتاب نفیس و كم نظیر، شرح حدیث معراج پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى باشد. مؤلف دانشمند آن، در این شرح نفیس، حجم بالایى از معارف توحیدى و مسائل سلوكى، تربیتى و اخلاقى را با بیاناتى عالمانه و مستند به كتاب و روایات اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) گنجانده است. اصل این كتاب، به زبان عربى است كه خوشبختانه توسط حضرت حجت الاسلام والمسلمین، آقاى سید محمدجواد وزیرى(زید عزّه) به فارسى ترجمه شده است.

6. جلوه نور

این اثر در شناخت منزلت و مقام نورانى حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) مى باشد. در این كتاب، گوشه‏اى از مقامات معنوى و روحانى آن حضرت ترسیم شده است.

7. فروغ شهادت

این اثر، پژوهشى بدیع و تحقیقى لطیف در باره آثار هدایتى و توحیدى نهضت جاودان حضرت سید الشهداء، امام حسین(علیه السلام) مى باشد.

8. الشموس المضیئة فى الغیبة والظهور والرجعة

این كتاب كه به زبان عربى نگاشته شده است، در باره حضرت بقیة الله الأعظم امام عصر(عجل الله تعالى فرجه الشریف) مى باشد. در این اثر، مسائل گوناگون مربوط به آن حضرت، وقایع و حوادث دوره هاى مختلف غیبت و ظهور، مسئله رجعت و... مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

9. ثمرات حیات

مباحث عرشى، نفیس و متنوع این كتاب، گوشه اى دیگر از شخصیت علمى و عرفانى، و عمق و جامعیت مرحوم علامه طباطبایى(قدّس سرّه) در علوم مختلف اسلامى را نمایان مى كند كه شاید در دیگر آثار ایشان مشهود نباشد. مؤلف محترم آن، به نیكویى، اسم كتاب را «ثمرات حیات» نامیده است. 

این كتاب ارزشمند و بى نظیر، حاصل پرسش و پاسخهایى است كه مرحوم علامه طباطبایى(قدّس سرّه) در جلسات خصوصى با بعضى اصحاب معرفتى و یا سلوكى خود داشته اند. محور این جلسات و بیشتر پرسشها و درخواستها، از سوى استاد سعادت پرور(قدّس سرّه) بوده است. به هرحال، این جلسات مبارك و پربار، سالیان دراز ادامه داشته، و پرسشها و پاسخهاى عرفانى، اخلاقى و توحیدى نفیس و ارزشمند این جلسات، به دقت توسط آیت الله پهلوانى تهرانى(قدّس سرّه) جمع آورى، تنظیم و تبویب شده است. این مجموعه معارف اسلامى، به حق، در نوع خود كم نظیر و بسیار ارزشمند مى باشد. امید كه هر چه زودتر با چاپى نفیس در اختیار علاقه مندان و مشتاقان عرفان ناب محمّدى(صلى الله علیه وآله) قرار بگیرد.

10. پندنامه سعادت‏

رساله اى است كه اینك به دوستداران تهذیب نفس و اهل مراقبه تقدیم مى گردد. همان طور كه از سیاق پندنامه سعادت برمى آید، جملگى آنان، برگرفته از كتاب آسمانى قرآن و كلمات هادیان دین، یعنى اهل بیت عصمت(علیهم السلام) مى باشد. این وصایا، افزون بر استناد به كتاب و عترت، حاصل تجربه هاى سلوكى و تهذیبى این پهلوان توحید و زهد به شمار مى رود.

11. رسائل عرفانى‏

این مجموعه نفیس، در بردارنده یازده رساله عرفانى است كه عموماً به قلم حضرت آیت الله سعادت پرور (پهلوانى تهرانى) نگارش یافته و برخى نیز به وسیله آن بزرگوار تحقیق و تصحیح شده و به پانوشتهاى محققانه ایشان و حضرت علامه طباطبایى(قدّس سرّه) آراسته گردیده است. این رساله‏ها عبارت اند از:

رساله سیر و سلوك منسوب به بحر العلوم، رساله نور و وحدت، فرموده هاى حضرت آیت الله بهجت، رساله وصایا، نامه ها، شرح حال آیت الله قاضى، دستور العمل آیت الله میرزا جوادآقا ملكى تبریزى به آیت الله محمدحسین اصفهانى كمپانى، گزیده دیوان ابن فارض، منطق الطیر به ضمیمه داستان شیخ صنعان و تحفه عارفه.

 

 منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

در تعالیم ارزشمند بزرگان دینی سعایت و بدگویی از دیگران و تخریب چهره آنها برای مردم از بزرگترین گناهان و باعث عذاب قبر، پرورش کینه ها، زیاد شدن دشمنی ها و زیان در دنیا و آخرت شمرده شده و به شدت از آن نهی شده استدر حدیثی به نقل پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: بدترین مردم، شخص «مثلِّث» است. عرض شد : اى رسول خدا! مثلّث یعنى چه؟ فرمود: کسى که از برادر خود نزد سلطان بدگویی کردن و بدگویى کند و در نتیجه، هم خودش را به هلاکت افکند، هم برادرش را و هم آن سلطان را.(1)

از بدگویی همدیگر بپرهیزید!
امام رضا علیه السلام ضمن توصیه هایی اخلاقی به عبدالعظیم حسنی می فرماید: ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو شیطان را به دلهای خویش راه ندهند، درگفتار خویش راستگو باشند و امانت را ادا کنند، از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند ، به همدیگر روی آورند و به دیداروملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است. آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را دردنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و درآن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.(2)
و در ادامه می فرماید: به ایشان بگو :همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و ازخطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگرکسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و ازولایت ماخارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک »(3)

مؤمن، برادر مؤمن است
حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش موسى بن جعفر (ع) نقل مى‏کند که امام صادق (ع) فرمودان الله یبغض البیت اللحم؛ خداوند خانه‏اى را که در آن گوشت وجود دارد، دشمن مى‏دارد. به امام عرض کردند که ما گوشت را دوست داریم و خانه هایمان از آن خالى نیست. حضرت فرمود: انما البیت اللحم البیت الذى تؤکل فیه لحوم الناس بالغیبه. خانه گوشت، خانه‏اى است که در آن گوشت مردم با غیبت، خورده مى‏شود.
امام رضا علیه السلام همچنین می فرماید: ألمؤمن أخ المؤمن لأبیه و لامه ملعون ملعون من اتهم اخاه، ملعون ملعون من غش أخاه ملعون ملعون من لم ینصح أخاه ملعون ملعون من احتجب أخاه ملعون ملعون من اغتاب أخاه ؛ مؤمن برادر مؤمن، برادر پدری و مادری اوست، آن کس که به برادرش تهمت زند ملعون و از رحمت الهی بدور است . آن کس که به برادرش خیانت کند و دروغ بگوید ملعون است، آن کس که از نصحیت کردن برادرش خودداری کند ملعون است، آن کس که از برادرش رو پنهان کند ملعون است و آن کس که بدگویی برادر خود را کند ملعون است

عاقبت بدگویی از اهل بیت(ع)
حمید بن مهران از کسانی بود که نزد مأمون از حضرت رضا علیه السلام بدگویی می‌کرد و امام را ساحر و فرزند ساحر می خواند و به او جسارت فراوان می‌نمود. او روزی از مأمون خواست جلسه ای ترتیب دهد تا با امام به مجادله بپردازد و قدر و شأن او را پایین آورد
مأمون گفت:«هیچ چیزی برای من محبوب‌تر از این نیست که بتوانی عظمت مقام علی بن موسی را در نظر مردم بشکنی.» 
بنابراین مجلسی بزرگ تشکیل داد و کارگزاران و قضات و بزرگان شهر را جمع نمود و از حضرت رضا علیه السلام خواست در آن مجلس حاضر شود. مجلس تشکیل شد و امام تشریف آورد
حمید بن مهران رو به امام کرد و در کمال بی ادبی و جسارت گفت:« مردم چه حکایت‌ها از شما تعریف می‌کنند و چه نسبت‌ها به شما می‌دهند که خود شما آنها را قبول ندارید. مثلاً می‌گویند به دعای شما باران آمدهباران که هر سال می‌آید. چرا مردم آن را یکی از معجزات شما می‌شمرند و خیال می‌کنند شما در دنیا نظیری ندارید! امیرالمؤمنین مأمون است که مثل و نظیر ندارد و شما را این گونه احترام می‌کند!» 
حضرت رضا علیه السلام در کمال ادب و آرامش فرمود:«من مردم را منع نمی کنم که نعمت‌هایی را که خداوند به من داده بازگو کنند. گر چه من با این نعمت‌ها فخرفروشی نمی‌کنم. اما اینکه گفتی مأمون به من احترام می‌گذارد، این همانند احترام پادشاه مصر نسبت به حضرت یوسف است، و حال آن دو هم روشن است...» 
حمید بن مهران غضبناک شد و گفت:« ای فرزند موسی بن جعفر! تو از حد خودت تجاوز کرده ای و سخنان بیهوده می‌گویی. باریدن بارانی را که وقتش مقدر و معلوم است و عقب و جلو نمی افتد به خود نسبت می‌دهی و به آن فخر می‌کنی؟! گویا معجزه ابراهیم خلیل آورده ای که پرندگان را زنده کرد و آنها پرواز کردند! اگر راست می گویی این دو شیر روی پرده را زنده کن تا مرا بدرند. و الّا دعا کردن و باران آمدن که معجزه نیست!» 
امام رضا علیه السلام به غضب آمد که غضب او غضب خداوند است و با صدای بلند بر آن دو شیر فریاد زد که:« این فاجر و تبهکار را بدرید!» ناگهان نقش‌های آن دو شیر بر روی پرده جان گرفتند و جهیدند و آن ملعون را گرفتند و بلافاصله دریدند و خوردند و کوچکترین اثری از او باقی نگذاشتند
سپس امام فرمود:«اکنون به جای خود بازگردید.» شیران رفتند و دوباره نقش روی پرده شدند. مأمون که از این صحنه به شدت ترسیده بود، گفت:« الحمد لله که خداوند ما را از شر حمید بن مهران نجات داد.» سپس گفت:«یا ابن رسول الله! خلافت متعلق به جد شما رسول الله است و بعد از او شما سزاوار آن هستید. اگر می‌خواهید، من اکنون خلافت را به شما واگذار کنم.» 
امام فرمود:«من اگر خلافت را می خواستم، به تو مهلت نمی‌دادم. ولی خداوند به من امر فرموده که تو را به حال خود رها کنم.» (4)

 

پی نوشت ها:
1. میزان الحکمه حدیث شماره 20729
2. الاختصاص، ص247
3. بحارالانوار،ج 71، ص 230
4. بحارالانوار، ج 49، ص 183. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 167-172.

 منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

از محضر حضرت ایت الله بهجت (ره) سوال شد:

اقا برای نجات از گناهان شهوانی چه باید کرد؟ و چگونه و از چه راهی  مصون باید ماند؟

ایشان در پاسخ فرمودند: از غذای خود از نظر کم و کیف ، کم کنید  و از خوردن غذاهای محرک بپرهیزید خصوصا شبها  و بین الطلوعین مقداری قدم بزنید، ورزش در هوای ازاد نمایید و از فکر و نظر  در مناظر مهیج خودداری نمایید . و برای ازدواج به نحو اسان اقدام کنید و با توبه و تضرع به درگاه خداوند مهربان  و توسل به امام عصر(عج) از خداوند بخواهید که شما را از گناه حفظ فرماید. 


پی نوشت:
کتاب ورق های اسم انی حامد اسلامجو

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

آیه 255 سوره مبارکه بقره مشهور به آیه الکرسی است که بنابر روایات از فضیلت بسیار و آثار و برکات فراوان برخوردار است.
آنچنان که آمده است که رسول اکرم (ص) در هنگام خواندن آیه الکرسی تبسم می کردند و می فرمودند: "آیه الکرسی گنج بزرگ و رحمانی است که زیر عرش (همان کرسی) به من نازل شد و نیز در روایت آمده است که هنگام نزول آیه الکرسی هزار فرشته تا رسیدن به پیامبر (ص) این آیه مبارک و عظیم را همراهی می کردند."
همچنین، ایشان فرمودند: "هر کس آیة الکرسى را بعد از هر نماز واجب بخواند، چیزى مانع از ورودش به بهشت نخواهد شد، مگر مرگ. (کنایه از این که وقتی مرگش برسد به بهشت می‎رود) و کسی بر قرائت آن، مواظبت نمى‎کند، مگر آن کس که صدیق و راستگو باشد."
امام صادق (ع) فرمودند: "وقتی مؤمنی، ثواب قرائت آیة الکرسى را به اهل قبور هدیه کند، خداوند برای هر حرفى از این آیه، فرشته ‎ای قرار می‎دهد که خداوند را براى قاری آن، تا روز قیامت تسبیح کند. و به وى پاداش شصت پیامبر را دهد و خدا در هر قبرى از شرق تا غرب، چهل شمع از نور قرار می‎دهد و قبرهاى آنها را وسعت دهد."
از پیامبر اکرم (ص) نیز روایت است که فرمودند: "هر کس آیة الکرسى را بعد از هر نماز بخواند، هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خدا به سوى خواننده‎اش نظر رحمت افکند و پس از آن فرشته‎اى را برانگیزد که از آن هنگام تا فرداى آن روز، کارهاى خوبش را بنویسد و کارهاى بدش را محو نماید."
در کتاب الخصال شیخ طوسی آمده است: آیه الکرسی عظیم ترین آیه ای است که بر پیامبر (ص) نازل شد ابوذر رحمته الله علیه می گوید: وارد مسجد شدم دیدم که رسول مکرم اسلام (ص) تنها نشسته اند. فرصت را غنیمت شمردم به خدمتشان رسیدم و سوالی کردم: یا رسول الله (ص) عظیم ترین و بزرگترین آیه ای که خداوند بر شما نازل کرده کدام آیه است؟ حضرت (ص) فرمودند: آیه الکرسی، سپس ادامه دادند: ای اباذر! آنچه در آسمان هفتگانه می باشد در کرسی مثل حلقه ای است در بیابان بی آب و گیاه افتاده باشد.
علاوه بر این، در خواص و آثار آیه الکرسی آمده که اگر برای کسی کار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد که زود انجام شود و به صحرایی رود که در آنجا کسی نباشد و خطی دور خود بکشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الکرسی را بخواند. بدون شک در آن روز حاجات او بر آورده شود. 
رسول اکرم (ص) فرموده اند: "هرگاه برای حاجتت از خانه خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد."
امیرالمومنین علی (ع) فرمودند: "هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنجشنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آل عمران (آیه 190 تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود." 
همچنین از ایشان روایت شده است که پیامبر اکرم (ص) هر گاه غم و اندوهى برایش ایجاد می‎شد، بعد از خواندن آیة الکرسى این دعا را مى‎خواندند و مى‎فرمودند: "مسلمانى نیست که این دعا را سه بار بخواند، مگر آن که درخواست خود را به دست آورد."
"یا حَىُّ یا قَیِوم، یا حَیّا لایَموت، یا حَىَّ لا اِلهَ اِلا انت کاشِفَ الهَمّ، مُجیبَ دَعوة المُضطَرین، اَسالُکَ بِانَّ لکَ الحَمد لا اِله اِلا انت، المَنّان، بَدیع السموات والارض، ذوالجلال و الاکرام، رَحمان الدنیا والاخرة و رَحیمها ربِّ ارحَمنى رَحمَةً تُغنینى بِها عَن رَحمةٍِ مِن سِواکَ یا ارحمَ الراحمین."
جابربن عبدالله می گوید رسول خدا (ص) فرمودند: "خدای تعالی به موسی بن عمران (ع) وحی نمود، هر کس بر آیه الکرسی مداومت کند و بعد از هر نمازی تلاوت نماید خداوند به او دل شاکران، مزد پبامبران و عمل صدیقان را می دهد و او رامشمول رحمت خود می گرداند و مانعی جز مرگ ما بین او و بهشت فاصله نینداخته است. موسی (ع) عرضه داشت: چه کسی بر آن مداومت می کند خطاب شد ای موسی! مداومت بر آن نمی کند مگر پیامبری یا صدیقی و یا کسی که من از او راضی باشم یا مردی که شهادت را روزی او کرده باشم."
در روایتی از امام باقر آمده است: "هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگی در امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی بخشد."

 

پی نوشت ها:
1- مستدرک الوسائل؛
2- تفسیر نورالثقلین؛
3- بحارالانوار؛
4- اصول کافى؛
5- ختوم و اذکار.

منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

محمدعلی کریم‌خانی در سال 1329 در استان قزوین متولد شد. وی از کودکی به مداحی و مؤذنی علاقه‌مند بود و در ایام محرم و ماه مبارک رمضان به تمرین مناجات‌خوانی و مداحی می‌پرداخت. محمدعلی اولین مداحی خود را در سن 16 سالگی در حرم امام رضا(ع) تجربه کرد و پس از آن زیر نظر مرحوم حسین صبحدل این راه را در رادیو به صورت حرفه‌ای طی کرد. وی در سال 1383 به واسطه محمد اصفهانی با آریا عظیمی‌نژاد آهنگساز جوان کشورمان آشنا شد که حاصل این آشنایی چندین اثر در پاسداشت مقام امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) و حضرت اباعبدالله(ع) است. کریمخانی از این همکاری به نیکویی یاد می‌کند و می‌گوید همچنان علاقه دارد چند قطعه دیگر با عظیمی‌نژاد کار کند.

روابط عمومی جشنواره امام رضا(ع) با این استاد نغمه‌های آیینی و صاحب نوای مشهور «آمدم ای شاه پناهم بده» گفت‌وگو کرده است که در ادامه می‌خوانیم.

 

*استاد در چه حالی هستید؟ شنیده‌ایم کمی کسالت داشتید...

ـ الحمدلله بهترم، به هر حال پیری است و گاهی کسالت سراغ آدم می‌آید و مجبورم قرص قلب بخورم. همیشه از ائمه می‌خواهم عنایت کنند و دردهایم را دوا کنند، البته کارهای خدا حکمت دارد. گاهی از خودم می‌پرسم چرا احمد عزیزی که اینهمه شعر برای ائمه دارد شش ـ هفت سال است روی تخت بیمارستان افتاده؟ اگر آدم بدی است که نمی‌تواند اینهمه شعر مذهبی گفته باشد، اگر هم آدم خوبی است چرا باید مستحق این باشد؟ کار خداست، لابد حکمت دارد.

 

*ان‌شاءالله که همیشه سلامت و تندرست باشید. پارسال در اختتامیه جشنواره امام رضا(ع) که خیلی با نشاط اجرا کردید...

ـ بله واقعا هیچ سالی مثل پارسال حس و حال نداشتم. به جمعیت نگاه می‌کردم و می‌دیدم اکثرا دارند گریه می‌کنند. البته این یک حس دوطرفه است، یعنی مستمع، خواننده را سر ذوق می‌آورد. شنونده باید اهل دل و اهل معرفت باشد، مثلا شب نوزدهم ماه رمضان امسال در مراسمی بودم، مخاطبان توجه زیادی نداشتند، ذوق من هم گرفته شد، پرده صدا را پایین آوردم و برای خودم زمزمه کردم.

 

* از نقش مخاطب گفتید، به نظرتان شعر چقدر در ایجاد شور و سرذوق آوردن خواننده نقش دارد؟

ـ شعر خیلی در من اثرگذار است، شعر که خوب باشد با اینکه در این سن حافظه‌ام یاری نمی‌کند اما باز سعی می‌کنم آن را حفظ کنم اما خیلی وقت‌ها شعر نیست و به قول معروف «معر» است! شعر که خوب باشد، سر ذوق می‌آیم، با شنونده پاسکاری می‌کنم و بخشی از شعر را می‌خوانم و بخشی را از مردم جواب می‌گیرم. شعر که خوب باشد، مردم را خسته نمی‌کند. آقای انسانی یک بار در هیئتش گفت سخنران باید حرف تازه بزند، چیزی که مردم بدانند گفتنش فایده ندارد. باید متناسب با مجلس باشد، مثلا در میلاد امام حسین(ع) روضه قتلگاه می‌خوانند که اشتباه است.

 

* الان که دستگاه‌های صوتی پیشرفت کرده‌اند، بسیاری با صداهای معمولی و حتی ضعیف‌تر از آن خواننده می‌شوند...

ـ برای داشتن صدای خوب دستگاه فایده ندارد، باید زحمت کشید. باید تمرین کرد. البته که دستگاه هم خیلی مهم است، اما منظورم در دستکاری صدای خواننده نیست. اتفاقا صدابردار نباید موقع خواندن صدا را بالا و پایین کند، من اگر همان ابتدای خواندنم صدابردار این کار را بکند کل تمرکز و شوقم گرفته می‌شود. این هنر خود خواننده است که فاصله دهانش را با میکروفون تنظیم کند. مرحوم صبحدل به من می‌گفت وقتی می‌خواهی اوج بگیری باید سی ـ چهل سانتی‌متر از میکروفون فاصله بگیری تا صدایت جیغ نشود. خب ما خودمان اینها را می‌دانیم، دیگر نیازی نیست صدا را کم کنند.

 

* از توصیه‌های مرحوم استاد صبحدل گفتید، چیز دیگری هم به یاد دارید؟

ـ خدا رحمتش کند، خیلی چیزها به من یاد داد. به یادم هست صبحدل مرا از خواندن اشعار و نوحه‌های عربی نهی می‌کرد، می‌گفت باید سوادش را داشته باشی، بدون مطالعه نخوان، باید بیست سال دوره ببینی تا بتوانی صحیح بخوانی.

 

* الان که دیگر برای خواندن اشعار عربی مشکلی ندارید؟

ـ من از نوجوانی زیر نظر استادم تعزیه می‌خواندم و دو سه قصیده عربی هم حفظ بودم، اما نمی‌دانم اعراب کلمات را درست ادا می‌کردم یا نه. بعدها برای اینکه بهترین و صحیح‌ترین ادای کلمات را داشته باشم از علما و اساتید کمک می‌گرفتم. مثلا اخیراً شبکه اول سیما از من خواسته است «حبّ الحسین(ع)» را بخوانم. این شعر عربی را روی کاغذ نوشته‌‌ام و اعراب کلمات را با دکتر اسماعیل آذر چک کردم تا مطمئن باشم درست می‌خوانم و به زودی آن را در آواز افشاری اجرا می‌کنم. همینجا بگویم برنامه مشاعره را نگاه می‌کنم و وقتی این برنامه شروع می‌شود همه اعضای خانواده‌ام پای تلویزیون می‌آیند.

 

* غیر از حب الحسین(ع) دیگر چه کار جدیدی دارید؟

ـ جشنواره امام رضا(ع) از من دعوت کرده است صلوات خاصه امام رضا(ع) را در مراسم اختتامیه بخوانم و اکنون در حال کار کردن روی آن هستم. من برای خواندن صلوات خاصه سبک خاص خودم را دارم و قصد دارم آن را در دستگاه سه‌گاه بخوانم، ضمن اینکه روی هر کلمه باید آهنگ مخصوصی را ادا کرد. البته سال‌های قبل هم در جشنواره امام رضا(ع) خوانده‌ام اما امسال برای اولین بار است که می‌خواهم صلوات خاصه را اجرا کنم.

 

* گفتید در خواندن سبک خاص خودتان را دارید. موقع خواندن چه عادت‌ها یا تکنیک‌هایی دارید؟

ـ من برای خواندن باید زمان کافی داشته باشم، چون صدای من طوری هست که یک ربع طول می‌کشد تا گرم شود و فضا را گرم کند. گاهی حتی قبل از ضبط می‌روم در اتاق و دو سه دقیقه ممتد داد می‌زنم تا صدایم باز شود و هنگام خواندن نگیرد.

من از شما یک سؤال می‌کنم، آیا می‌توان در پنج دقیقه شاهنامه را تعریف کرد و زیبایی و عظمت آن را هم نشان داد؟ خواندن هم به همین صورت است، باید کمی زمان داشت. البته نه اینکه بگویم زیاد بخوانم و مردم خسته شوند، نه منظور این نیست. یک نکته هم بگویم، هر وقت خواستم برای آقا علی‌بن موسی الرضا(ع) بخوانم، خود ایشان عنایت کرده‌اند و حتی قبل از گرم‌کردن صدا توانسته‌ام با حنجره باز و با پرده بالا بخوانم. به نظرم هیچ سالی مانند پارسال حس و حال نداشتم و دیدم اکثر حاضران در سالن هم گریه می‌کنند، شاید شعر هم خیلی تأثیر داشت، آنجا شعر «من دست خالی آمدم، دست من و دامان تو» را می‌خواندم و از مردم جواب می‌گرفتم.

 

* استاد به عنوان آخرین سوال بفرمایید سبک یا صدای چه کسی را می‌پسندید؟

ـ خیلی‌ها هستند، چه ایرانی، چه آذری و چه عرب. در آذری‌ها صدای سلیم موذن‌زاده اردبیلی حرف ندارد، واقعا نقص ندارد. سلیم با آن صدا اگر سمت موسیقی می‌رفت، دنیا را تسخیر می‌کرد!

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

به گزارش خبرنگار دریچه فناوری اطلاعات باشگاه خبرنگاران؛ وایبر یک اپلیکیشن است که توسط شرکتی به همین نام به صورت رایگان تولید می شود. با استفاده از این نرم افزار می توانید با دوستان خود که این اپلیکیشن را نصب کرده و به اینترنت متصل هستند به صورت رایگان ارتباط تماس تلفنی و پیامکی داشته باشید. البته این اپلیکیشن رو به گسترش برای گوشی های همراه هوشمند هست که با استفاده از شبکه های بی سیم 3G کار می کند.

 

وایبر از رابط کاربری جذابی بهره می برد و صدای مطلوب آن در برقرای تماس صوتی باعث شده تا بیش از 140 میلیون کاربر را به خود اختصاص دهد. جالب است بدانید کاربران در روز حدود 10 میلیون مکالمه با میانگین 2 میلیارد دقیقه انجام می دهند و بیش از 6 میلیارد پیامک در ماه ارسال می کنند.

          

 

اگر Viber از تماس تصویری نیز پشتیبانی می کرد به عنوان محبوب ترین APP در این زمینه شناخته می شد و رقیب جدی نرم افزار Skype می شد.

 

وایبر میدیا شرکتی مستقر در اسرائیل است که مراکز توسعه ای در بلاروس، و قبرس دارد. این شرکت را تلمن مارکو، کارآفرین اسرائیلی- آمریکایی، دانش آموخته علوم کامپیوتر دانشگاه تل آویو و عضو سابق نیروهای دفاعی اسرائیل تاسیس کرده است.

 

جالب است بدانید که تالمون مارکو به مدت چهار سال در ارتش اسرائیل سابقه خدمت دارد و همچنین به عنوان مدیر اجرایی بخش اطلاعات در هسته مرکزی ارتش فعالیت داشته است. وی در زمینه تولید جاسوس افزارها، ویروس‌های دانلود کننده اطلاعات و برنامه‌ های هک از سابقه طولانی برخوردار است، که از جمله این برنامه‌ها می‌توان به iMesh – Bandoo اشاره کرد.

مدل چرخه سرمایه شرکت نامعلوم است؛ تبلیغات یا هیچ منبع درامدی ندارد. حال سوال این است که این برنامه با چه هدفی، به صورت کاملاً رایگان در اختیار 140 میلیون کاربر در نقاط مختلف جهان قرار گرفته است؟

 

 

 

به تازگی ارتش مصر استفاده سربازان از نرم افزار "وایبر" را به علت سوء استفاده جاسوسی رژیم صهیونیستی از آن، ممنوع کرده است؛ زیرا هدف این شرکت صهیونیستی از راه اندازی این نرم افزار رایگان سودآوری یا آگهی نیست، بلکه جاسوسی از کاربران است.

 

"عرب تایمز" به نقل از مطبوعات مصر نوشت: سیاست این شرکت «جمع آوری و استفاده از اطلاعات» است، ولی معمولا کاربران بدون اینکه جزئیات فرم درخواست عضویت را به دقت بخوانند، آن را تایید می کنند. این شرکت در فرم عضویت نوشته است نرم افزار وایبر فایل صوتی مفصلی از مکالمه هر تماسی از همه تلفن ها و شبکه ها بدست می آورد تا درک بهتری از عملکرد شبکه و جزئیات آن از نظر تعداد مکالمه های کاربران و مکان های تماس و زمان مکالمه ها و نوع شبکه استفاده شده، داشته باشد.

 

این شرکت این اقدام را اینگونه توجیه کرده است که به دنبال اطلاع از هر مشکل فنی و بهبود خدمات یا دلایل امنیتی عمومی است؛ ولی این شرکت فایل مکالمه های ضبط شده را به مدت سی ماه نگه داشته و در اختیار مزدوران قرار می دهد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 12 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام حسن مجتبی عليه‌السلام فرمودند: من نه خواركننده مؤمنان، بلكه عزّت بخش آنانم. وقتى ديدم شما در برابر دشمن قدرتى نداريد، كار را به او واگذاشتم تا من و شما در ميان آنان باشيم. همچنان كه آن فرزانه [خضر] كشتى را سوراخ كرد تا براى صاحبانش باقى بماند، و اين چنين است حكايت من و شما تا در ميان آنها باقى بمانيم.

متن حدیث:

ما أنَا بِمُذِلِّ المُؤمِنينَ ولكِنّي مُعِزُّ المُؤمِنينَ ، إنّى لَمّا رَأَيتُكُم لَيسَ بِكُم عَلَيهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لأِبقى أنا و أنتُم بَينَ أظهُرِهِم ، كَما عابَ العالِمُ السَّفينَةَ لِتَبقى لأِصحابِها و كَذلِكَ نَفسِي و أنتُم لِنَبقى بَينَهُم



«ميزان الحكمه، حدیث 1051»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 12 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

گروه جهاد و مقاومت مشرق - اولین سالگرد شهادت مدافع حرم حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) شهيد رضا كارگر برزي، پنجشنبه هفته جاری برگزار می گردد.

اولین سالگرد عروج شهید رضا کارگربرزی برگزار می شود


به گزارش مشرق، این مراسم از ساعت 17 تا 19 پنجشنبه 13 مردادماه در مسجد غدیریه، واقع در نظرآباد، میدان لاله برگزار می شود.

شهيد رضا كارگر برزي يكي از سه پاسدار سپاه نظرآباد بود که در راه دفاع از حرم حضرت زينب(س) به خيل شهدا پيوست.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام جعفر صادق عليه‏‌السلام فرمودند:
خداوند عز و جل به داود پيامبر علیه‌السلام وحى كرد: اى داود! هرگاه بنده مؤمن من گناهى كند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نمايد و به هنگام ياد كردن از آن گناه از من شرم كند او را بيامرزم و آن گناه را از ياد فرشتگان نگهبان اعمال ببرم و آن را به نيكى بدل كنم. و از اين كار مرا باكى نيست كه من مهربانترين مهربانانم.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ عليه‌‏السلام :
أوحى اللّه‏ُ عز و جل إلى داودَ النَّبيِّ على نبيّنا وآلهِ وعلَيهِ السّلامُ : يا داودُ ، إنّ عَبديَ المؤمنَ إذا أذْنَبَ ذَنبا ثُمّ رَجعَ وتابَ مِن ذلكَ الذَّنبِ واسْتَحيى مِنّي عندَ ذِكْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ ، وأنسَيْتُهُ الحَفَظَةَ وأبْدَلْتُهُ الحسَنَةَ ، ولا اُبالي وأنا أرْحَمُ الرّاحِمينَ .

 

پی نوشت:

«بحار الأنوار ، جلد6 ، صفحه 28»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
آیت‌‌الله عبدالله جوادی آملی در درس خارج فقه که در مسجد اعظم برگزار شد، اظهار کرد: انبیای الهی تا زمانی که مجاز نباشند چیزی را بخواهند آن را طلب نمی‌کنند.

وی با بیان اینکه اراده‌ها و تصمیمات از سوی خداوند است گفت: وحی حکم شرعی است و حکم مربوط به شریعت برای ذات اقدس الهی است و پیامبر آن را دریافت و ابلاغ می‌کند.

این مرجع تقلید عنوان داشت: بیماری‌ها و آسیب‌های دیگران به انسان و طعن دشمنان به پیامبران، شیطنت شیطان محسوب می‌شود؛ مرز روح، علم، فکر، تصمیم و اراده باید مصون از نفوذ شیطان باشد.

وی ادامه داد: کار شیطان وسوسه است و اگر وسوسه نباشد به مقامی نمی‌توان ر‌سید و در کل نظام وسوسه خیر است، مانند اینکه بیماری خیر است و اگر کسی مریض نمی‌شد، داروها و اسرار عالم کشف نمی‌شد.

آیت‌الله جوادی آملی خاطرنشان کرد: اکنون در فضای مجازی در اثر تحریک و شهوت راه فساد را باز کردند و کار پیروان کفر این است که راه مساجد را ببندند.

وی ادامه داد: آسیب‌ها در اثر وسوسه شیطان است و شیطان کفار را وسوسه می‌کند تا به انبیا آسیب برسانند.

استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: اگر راه اقتصاد مقاومتی علی السویه بود مشکلی نداشتیم ولی شیطان همه این راه‌ها را بسته و راه فساد را باز گذاشته تا انسان‌ها آلوده شوند.

وی یادآور شد: شیطان در برابر خدا محکوم است ولی در برابر ما محکوم نیست و دعوت‌نامه برای انسان می‌فرستد.

آیت‌الله جوادی آملی با بیان اینکه صبر برای این است که انسان پس از مرگ به پاداش برسد گفت: جریان حضرت سلیمان در بین انبیای 9 گانه نشانه این است که او کاری کرد که حکومتش از نظر عدل، استقامت و مدیریت الگو باشد.

وی عنوان داشت: نقل دعای کمیل به این معنا نیست که فردی به قرب فرایض رسیده زیرا ممکن است فرد نتواند جان، مال، تدبیر و مدیریت مردم را اداره کند و اثبات این موضوع کار آسانی نیست.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

كتاب خالق و خلق تأليف صادق كميلي خراساني از سوي انتشارات سميع به چاپ رسيده است.
اين كتاب شامل موضوعاتي همچون «مناظره منكر خدا با حضرت رضا (ع) »، «صفات خداوند»، «گفتار دانشمندان درباره خداوند»، «وجود ما از كيست»، «شناخت خدا»، «توحيد از ديدگاه عيسي بن مريم (ع) »، «ادعاي خدائي»، «راز آفرينش»، «آدم را چرا آدم مي‌نامند»، «آفرينش شيطان»، «دور شدن ابليس از خدا»، «دور شدن ابليس از خدا»، «حربه‌هاي شيطان»، «كمينگاه شيطان»، «اسماء الله»، «انسان از كجا آمده به كجا مي‌رود؟»، «صفات فع حق تعالي» است.

«جبر و اختيار انسان‌ها در اختيار خداوند است»، «مرگ و قبر»، «آدمي چگونه دفن ميت را آموخت و علت دفن ميت چيست؟»، «وضيعت قبر»، «نكير و منكر»، «عذاب قبر»، «از آغاز آفرينش تا روز قيامت»، «عالم ذر چيست»، «اهل بيت (ع) ذر عالم ذر»، «بازگشت همه به سوي خداست»، «در اثبات معاد از وقت مرگ تا پايان عالم»، «در اثبات معاد جسماني»، «در بيان ميزان و حساب و سوال و رد مظالم»، «حساب و سوال و حكم در مظالم عباد»، «در بيان پل صراط»، «تفكر در خلق خدا»، «تفكر در خلق انسان»، «چهره سياه و سفيد در قيامت»، «مقام اولياء الهي»، «افراد سبك و سنگين بار»، «مشاهده عابد و معبود»، «پايان نهايي عبادت» از ديگر موضوعات اين كتاب است.
در مقدمه اين كتاب آمده است: اگر كسي معرفت شناسي را با استفاده از مايه شخصي يعني علم حضوري آغاز كند ابتدا بايد كمي با واقعيات حيات آميخته گردد و واقعيات را درك كند تا معرفت حضوري آگاهي يافته، بيابد، يعني اين شخص بايد كمي با واقعيات حيات آميخته گردد و واقيعات را درك كند تا معرفت حضوري به وسيله علم حضوري او كسب شود.
در بخشي از اين كتاب مي‌خوانيم: در بحث‌ها و كتب ديني راجع به دخالت شيطان درباره جريان زندگي آدم و حوا (ع) در بهشت و اخراج آن حضرت از بهشت به گونه‌هاي مختلف بيان شده است، در قرآن كريم جريان سرپيچي از فرمان خداوند تبارك و تعالي توسط شيطان و حضرت آدم (ع) نيز بيان گرديده است.
دو فرشته اي كه به قبر وارد مي‌شوند نام اين دو نكير و منكر، بشير و مبشر يعني بشارت دهنده دانسته اند بحث‌هاي گوناگون و فراواني در مورد چهره اين دو فرشته است.
عده اي بر اين قول هستند كه براي شيعيان چه گناهكار باشند يا نباشد با چهره اي نوراني و مقدس و فرشته وار وارد و به هرحال بايد گفت، نكير و منكر براي هر شخصي همانند حضرت عزرائيل (ع) وارد مي‌شود.
در بخش ديگري از كتاب «كتاب خالق و مخلوق» مي‌خوانيم: همان طور كه عالم طبيعت و مجموعه آسمان‌ها و زمين باطني دارند، آن چه در عالم شريعت بنام قوانين الهي مطرح است هم داراي اسرار و باطن هايي هستند. لذا خداوند سبحان قيامت را در برابر ظاهر كه دنيا است معرفي ميكند، مي فرمايد عده اي فقط ظاهر دنيا را مي‌دانند و از آخرت غافل اند: اشاره به آيه ۷ سوره روم مي‌كند.
امام سجاد (ع) در دعاي ابوحمزه ثمالي جريان برخاستن از قبر و صحنه قيامت را به نحوي ترسيم فرموده است كه خدايا روزي كه ما از قبر برخاستيم و بار سنگين گناه هم بر دوشمان است، گاهي چپ را نگاه مي‌كنيم، گاهي طرف راست را نگاه مي‌كنيم تا ببينيم يك باربري پيدا مي‌شود كه اين بار را ببرد، مي‌بينيم كسي نيست. افتان و خيزان اين بارها را خودم بايد بدوش بكشم، گناه سنگين است سجده‌هاي طولاني بار گناه را كم مي‌كند.
كتاب «كتاب خالق و خلق» از سوي انتشارات سميع در ۱۰۶ صفحه با شمارگان ۲۰۰۰ جلد به چاپ رسيده است.

 

منبع:حج

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

عصبانيت، جلوه خشم و غضب است و غضب در واقع يك حالت نفسانى و درونى است كه آدمى را وادار به رفتارى پرخاشگرانه وغلبه و انتقام نسبت به ديگرى مى كند. البته اصل «قوه غضب» در حفظ و بقاى انسان نقش به سزايى ايفا مى كند؛ اما اين قوه نيز مانند ساير قواى نفسانى بايد كنترل و در جهت صحيح از آن استفاده شود و از افراط و تفريط نسبت به آن اجتناب گردد؛ زيرا افراط در آن موجب ناكارآمدى فكر و عقل مى  شود و خطرات و خسارات جبران ناپذيرى را در پى دارد.

 تفريط در آن نيز موجب جبن و خوارى مى شود و از پيامدهاى بد آن بى غيرتى و بى  تفاوتى نسبت به مسئوليت هاى فردى و اجتماعى است. البته بحث ما در اينجا، بيشتر مربوط به جنبه افراطى غضب و (عصبانيت) است؛ از اين رو زيان هايى كه ناشى از شعله  ور شدن غضب را به اختصار بيان مى كنيم، راه كارهايى به منظور كنترل آن بيان مى كنيم.

 

از آثار بد غضب اين است فرد غضبناك و عصبانى رفتارهاى نادرستى - مانند فحش دادن و پرخاشگرى كلامى، شماتت، مسخره كردن، فاش كردن اسرار و بدگويى از ديگران - را از خود بروز مى دهد. علاوه بر اين موجب دشمنى دوستان و شماتت دشمنان، انزواى اجتماعى، افسردگى و بيمارى هاى جسمانى و روانى مى شود. بنابراين كنترل عصبانيت امرى بايسته و اجتناب  ناپذير است؛ وگرنه موجب هلاكت انسان و خسارات جبران ناپذيرى مى شود.

 

غضب، فكر و عقل انسان را ناكار آمد و زمين گير مى   كند؛ چنان كه پيامبر اكرم(صل الله و عليه و آله) فرمود: «غضب، دل مرد دانا را هلاك مى كند» خشم و غضب نابه جا، آتشى شيطانى است كه از درون انسان شعله كشيده و انسان را به سوى آتشى ابدى رهنمون مى شود. امام باقرعليه السلام مي فرمايند:«ان هذا الغضب جمرة من الشيطان توقد فى قلب ابن آدم...»[1]«خشم پاره آتشى شيطانى است كه در قلب انسان شعله ور مى شود...»همچنين مي فرمايند:«ان الرجل ليغضب فما يرضى ابداً حتى يدخل النار...» «[گاه ]شخصى به خشم مى آيد و در آن پيش مى رود و راضى نمى شود تا آن گاه كه داخل آتش شود».[2]

 

 توصيه هايي براي حفظ آرامش در زندگي و عصباني نشدن:

1. از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.


2. در هر مسئله اى، ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين نكته باعث مى شود، برخوردهاى خوب بيش از انتظار، در شما ايجاد خشنودى كند. اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.

 

3. با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى، برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندى سر زد، خود را جريمه كنيد. براى مثال تصميم بگيريد - يا در صورت امكان نذر كنيد - اگر بر سر كسى فرياد زديد، فلان مبلغ را صدقه بدهيد، يا نماز شب بخوانيد و يا يك روز روزه بگيريد. اين گونه جريمه معنوى نبايد نگاه انسان به عمل نيك را منفى كند؛ بلكه بايد آن را با يك تير دو نشانه زدن به حساب آورد؛ يعنى از طرفى رشد و تعالى معنوى و كسب تقرب مستقيم به سوى خدا و از طرف ديگر بازداشتن از بدى ها و زشتى ها. كارآيى اين روش، بسيار بالا است و بسيارى از علماى بزرگ، بدين سان تمرين عملى و خودسازى كرده اند. 


4. با افراد خوش خلق و غير عصبى معاشرت كنيد.

 

5. از موقعيت هايى كه زمينه تندخويى در آن فراوان است، اجتناب كنيد و در موقعيت هايى حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آنجا ديده نمى شود و از شرايطى كه شما را به رفتارهاى تند دعوت مى كند، دورى گزينيد.

 

6. از خواندن قرآن به مقدار زياد و در نوبت هاى متعدد در روز غفلت نورزيد. قرآن تأثير زيادى در رسيدن به حالت سكينه و آرامش درونى دارد. عبادت هاى خود، مانند نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل به جا آوريد كه تأثير بزرگى در رسيدن به اطمينان خاطر دارد و آدمى را از درون به آرامش مى رساند.

 

7. هر گاه عصباني شديد اين مطلب را به خود متذكر شويد كه من الان عصباني هستم، در واقع خودآگاهي هيجاني مقداري از عصبانيت شما مي كاهد.

 

8. به هنگام بروز عصبانيت و تندخويى، سريع حالات خود را تغيير دهيد. براى مثال اگر ايستاده ايد، بنشينيد و اگر نشسته ايد، دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشوييد. يك ليوان آب خنك بياشاميد و خود را از آن موقعيت دور سازيد.

 

9. به هنگام عصبانيت چند نفس عميق بكشيد و سعي كنيد به چيزي فكر نكنيد.

 

10. يكي از راهكارهاي مفيد براي كاهش خشم و عصبانيت اين است كه در هنگام عصبانيت با دوستان ديگر ارتباط برقرار كرده و با آنها راجع به مسائل ديگري غير از مسئله خشم آور صحبت كنيد. شايد اين عمل در حين عصبانيت كار سختي باشد ولي اگر شما خواهان آرامش هستيد بايد اين كار را انجام دهيد صحبت كردن راجع به مسئله ديگر به شما كمك مي كند تا نتوانيد به موضوع خشم آور فكر نكنيد.

 

11. اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد. بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام، دو پاى خود را تا قوزك، با آب سرد بشوييد.

 

12. وضو با آب سرد مي تواند تا حد زيادي از عصبانيت شما بكاهد.

 

13. چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا نماييد. فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است، منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد.

 

 

14. به خودتان تلقين كنيد: كه اتفاق خاصى نيفتاده؛ مگر آسمان به زمين آمده است؟ ديگران در چنين مواردى چه مى كنند؟ آيا همه عزا مى گيرند؟ هر كس به كارى مشغول مى شود و به اين گونه موارد اعتنايى نمى كند. 
15. اگر گاهى سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار نابجا از شما سرزد؛ به سرعت خود را سرزنش و حتى در لفظ، اظهار پشيمانى كنيد و وعده ها و قول هاى خود را در ذهن خويش، حاضر سازيد. 
ذكر «لا حول و لا قوة الا باللَّه» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره «والعصر» را زياد بخوانيد. تكرار اذكار«استغفراللَّه ربى و اتوب اليه» و «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» نيز مفيد است.
امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «خداوند به برخى از انبيا وحى كرد،: اى فرزند آدم! در وقتى كه غضبناك گرديدى، مرا ياد كن تا من هم تو را در وقت غضبم ياد كنم و تو را هلاك نسازم» بنابراين ياد خدا علاوه بر اينكه آتش خشم را خاموش مى كند، موجب آرامش انسان مى شود و در قيامت نيز آثار مثبتى به دنبال دارد.

 

وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد، براى مدتى (حدود 10 تا 15 دقيقه)، راه دريافت هاى حسى خود را سد سازيد براى مثال جلوى گوش خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت هاى عصبانيت را تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند. 


اگر رفتار و يا صفتى كه در شخصى هست، موجب عصبانيت شما شده، آن را شوخى تلقى كنيد و به شكلى، خود را از تيررس او دور در نظر بگيريد. يعنى؛ از در نظر گرفتن خويش به عنوان مخاطب رفتارهاى ديگران پرهيز كنيد؛ مثلاً از مشاهده كسى كه فحش مى  دهد با خود بگوييد مخاطب او من نيستم و در اين هنگام از صحنه دور شده و راه دريافت هاى حسى را سد سازيد تا بيشتر مورد هجوم قرار نگيريد.

 

 

پی نوشت ها :
1.  الكلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، تصحيح و تعليق: على‏اكبر غفارى، (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ج 2، ص 304.
2.  همان، ص 302.

 منبع:جام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند: اگر می خواهید روزی شما فراوان شود این دعا را زیاد بخوانید. مثلاً اگر می خواهید 110 مرتبه بخوانید. اول دعا و آخر آن هم صلوات بفرستید: «اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عن من سواک».

حب و قرب الهی
حضرت آیت الله العظمی بهجت در خصوص ازدیاد حب الهی و بالا رفتن مرتبه فرموده اند: کار آسان و کوچک و مفید، بعد از ملاحظه واجبات و محرمات، صلوات فرستادن است؛ صلوات محبت آور است و محبت انسان را بالا می کشد.

راه دور شدن از ریا
از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای دوری از ریا چه باید کرد؟ فرمودند: با عقیده کامل اکثار حوقله: بسیار «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید.

حل مشکلات پیچیده با نماز جعفر طیار
از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای حل مشکلات پیچیده چه کنیم؟ فرمودند: مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند.

رفع پستی های درون و بیرون
شخصی از آیت الله بهجت سؤال کرد: ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم در رفع آنها ما را یاری کنید.
آقا فرمودند: زیاد بگویید «استغفرالله» و خسته نشوید و خاطر جمع باشد این علاج است. (دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار).

گشایش بخت دختران
از آیت الله بهجت سؤال شد: ازدواج دختری سر نمی گیرد و به اصطلاح بختش باز نمی شود  و از شما راهنمایی می خواهد.؟ا
فرمودند: نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن دعائی که در کتاب زاد المعاد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند، گر چه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد.
همچنین حضرت استاد  بار دیگر در پاسخ به چنین  سوالی فرمودند: ایه «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان» (سوره فرقان ایه 74) را فراوان بخوانید.

پی نوشت:
کتاب در محضر افلاکیان
منبع:ایکنا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج