تاريخ : چهار شنبه 22 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

مروز 40 روز از خاکسپاری شهید حاج سید حمید تقوی می‌گذرد. شیرمردی که وقتی از خدماتش در سپاه پاسداران بازنشسته شد، خودش را خانه‌نشین نکرد و زندگی جدیدی را با فعالیت‌های جهادی در قلب عراق آغاز کرد. به همین بهانه پای صحبت یکی از دوستان و همکاران او نشستیم تا از زاویه‌ای دیگر به ویژگی‌های فردی و اجتماعی او بنگریم. باشد که چراغ راهمان شود...

***

اگر موافقید، از نحوه آشنایی‌تان با شهید آغاز کنیم.

آشنایی ما به سال 82 برمی‌گردد. البته قبل از آن هم خصوصیات ایشان را می‌شنیدیم اما چون همکار نبودیم، حشر و نشر خاصی نداشتیم. حاج حمید از فرماندهان قرارگاه رمضان در خوزستان بود و وقتی به تهران آمد، آشنایی ما شروع شد.

ایشان نمی‌خواست مطرح شود و همیشه گمنام بود اما به نظر من خداوند با هدیه شهادت، ایشان را از گمنامی‌ خارج کرد و حالا در همه کشور نام ایشان و بخشی از خصوصیاتشان را می‌شناسند و می‌دانند.

 

وقتی شهید تقوی به تهران آمدند، کارهایشان در قرارگاه رمضان ادامه داشت؟

ایشان قبل از اینکه به تهران بیایند، فرمانده قرارگاه فجر خوزستان تا سال 82 بودند. کار قرارگاه هم فعالیت در زمینه مجاهدین عراقی و کسب اطلاعات از آنسوی مرز بود. نفوذ به عمق خاک عراق و سازماندهی نیروهای مجاهد عراقی هم از کارهای این قراگاه بود و با لشکر بدر هم در ارتباط بودند.

به تهران که آمدند، فرماندهی اطلاعات و عملیات قرارگاه رمضان را پذیرفتند تا اینکه بازنشسته شدند.

پس داوطلبانه به عراق رفته بودند...

بله. معمولا وقتی افراد بازنشسته می‌شوند به دنبال تفریح می‌روند و دیگر کاری به اطرافشان ندارند اما ایشان اصلا آرام و قرار نداشت. یادم هست دو ماه قبل از شهادتشان، برای انتخابات تعاونی مسکن ایشان را دیدم و گفتم: شنیده‌ام نامزد شده‌اید؟ گفت: نه، من برای جای دیگری نامزد شده‌ام. دعا کنید به ما هم شربت بدهند!

پس شما تا روزهای آخر با ایشان مرتبط بودید.

البته ارتباط ما برقرار بود و اگر به تهران می‌آمدند یا به طریق تلفنی یا حضوری در خدمت ایشان بودم اما حاج آقا حسینی، نماینده ولی فقیه در قرارگاه رمضان کسی بود که تا آخرین روزها هم با حاج حمید تقوی بود. ایشان تعریف می‌کرد که در آخرین دیدار، قبل از اذان، وضو گرفته و عازم آماده کردن مقدمات نماز جماعت بودند که سردار تقوی را دیدند. سردار هم به سمت ایشان رو کرده و گفته بودند: بیایید با هم برویم. من می‌روم و شربت می‌خورم و شما حسرت می‌خورید...

ایشان در شهرک حضرت عبد العظیم(ع) همسایه شما بودند؟

بله. در آخرین نقطه شهرری و در قلعه‌گبری شهرکی برای برخی نیروهای سپاه ساخته شده است. این شهرک زیر پونز بود و امکانات کمی‌ داشت. ابتدا سردار به آنجا آمدند و چند سالی هم آنجا بودند. بعد از آن به شهرک شهید بروجردی در بزرگراه بعثت که آن هم در مناطق جنوبی تهران بود، رفتند. آنقدر خاکی و دلنشین بودند که عکسشان را در اتاقم زده‌ام و هر کجا می‌روم، انگار دارم با ایشان حرف می‌زنم.
 

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

شما هم خوزستانی هستید؟

خیر . من بروجردی هستم...

فیلمی‌از شهید تقوی منتشر شده بود که نشان می‌داد قدری لهجه عربی هم دارند...

ایشان اصالتا عرب زبان نبودند. ولی چون در منطقه فقیرنشین خوزستان زندگی می‌کردند، زبان عربی را یاد گرفته بودند. هنوز هم مادرشان با اینکه همسر شهید و مادر شهید هستند، در آن منطقه زندگی می‌کنند. خدا رحمت کند پدرشان سید نصرالله تقوی را که در عملیات خیبر شهید شدند و برادرشان سید خسرو که در عملیات والفجر 8 به شهادت رسیدند. خیلی از نزدیکان و دوستان این موضوع را نمی‌دانستند و من چون به پرورنده‌شان دسترسی داشتم، این موضوع را فهمیدم؛ چون خودشان اصلا در این‌باره صحبت نمی‌کردند.

موضوع سیادت ایشان چیست؟ گویا برخی نمی‌دانستند که ایشان از سادات هستند...

7-8 سال پیش که رفت و آمد خانوادگی ما آغاز شده بود، همسرم روزی گفت که می‌دانی حاج آقا تقوی سید است؟ گفتم: نه... گفت: گویا برادر حاج آقا به قم و خدمت تعدادی از مراجع رسیده و آنجا بر اساس شجره‌نامه مشخص شده که از سادات هستند.

روزی در محل کار به شهید تقوی گفتم که این خبر را شنیده‌ام و پیشنهاد دادم که سفره‌ای بیاندازد و همه را مطلع کند اما حاج آقا موافق نبود و گفت: نیازی نیست... هنوز هم خیلی‌ها نمی‌دانند که ایشان سید بوده. برادرانشان شناسنامه‌هایشان را تعویض کردند اما حاج سید حمید، پیگیر این موضوع هم نبود.

 

شهید تقوی چند فرزند داشتند و وضعیت خانوادگی‌شان چگونه بود؟

چهار دختر داشتند که یکی‌شان اردواج کرده‌اند.

پس با وجود این دختران، اگر شهید نمی‌شدند هم جایشان در بهشت بود... وقتی به خانه‌تان می‌آمدند، چگونه رفتار می‌کردند و برخوردشان با خانواده چگونه بود؟

من خودم بارها برای دخترانشان خواستگار می‌فرستادم که اگر چه حاج حمید راضی بود ولی دخترخانم‌ها قبول نمی‌کردند. من کمی ‌ناراحت شدم و یک بار که تماس گرفته بودم، به یکی از دخترانشان گفتم: افرادی که به شما معرفی می‌کنم، خیلی مناسب و قابل اطمینان هستند، چرا آن‌ها را قبول نمی‌کنید؟ ایشان گفت: راستش را بخواهید در خانه پدرمان بسیار راحت و خوشحالیم و فعلا می‌خواهیم درسمان را بخوانیم و قصد ازدواج نداریم... این نشان از اوج مهر و محبت در محیط خانگی حاج حمید داشت.

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

در مهمانی‌ها معمولا شما به خانه‌شان می‌رفتید یا ایشان می‌آمدند؟

حاج حمید، بیشتر روزها روزه بودند و به همین خاطر بسیاری از دفعات، تنهایی به خانه ما می‌آمدند تا افطار کنند. ولی گاهی هم به همراه خانمشان به منزل ما تشریف‌فرما می‌شدند. ما هم چند باری برای افطار به منزلشان ‌رفتیم.

البته حاج حمید بیشتر اوقات بعد از بازنشستگی به خوزستان و نزد مادرشان می‌رفتند. حسینیه‌ای هم در آنجا ساخته بودند که پیگیر کارهایش بودند.

رفتارشان با ساکنین مجتمع مسکونی چگونه بود؟

پایگاه بسیج شهرک حضرت عبدالعظیم(ع) را می‌خواستیم راه‌اندازی کنیم که سال 83 مبلغ 35 میلیون تومان از حاج قاسم سلیمانی گرفتیم و کلنگش را هم شهید تقوی زدند. حاج حمید پیگیر کارهای این پایگاه بودند و در حسینیه‌ای که در شهرک ساخته شد هم همیشه حاضر می‌شدند و وقتی امام جماعت نداشتیم، بی‌تعارف، جلو می‌رفت و نماز را به امامت ایشان می‌خواندیم؛ چون هم شکر خدا به خودشان مطمئن بودند و هم بقیه ایشان را قبول داشتند و قرائتشان هم که کامل بود. ساختمان پایگاه بسیج که تمام شد، قرار شد کارهای اداری‌اش را پیگیری کنیم که چون حاج حمید وقت نداشت، من کارها را انجام می‌دادم. در حقیقت به اصرار حاج حمید، مسئولیت پایگاه را قبول کردم اما همیشه خودم را نیروی ایشان می‌دانستم.

 

شما نیروی اداری بودید یا نظامی؟

من در زمان جنگ در اطلاعات عملیات بودم و بعد از آن به حوزه نمایندگی ولی فقیه آمدم. البته خیلی علاقمند بودم که در خدمت حاج حمید باشم که متاسفانه توفیق نشد. البته کار با سردار تقوی راحت هم نبود؛ چرا که ایشان در کارشان کاملا دقیق و سختگیر بودند و نسبت به بیت‌المال هم بسیار حساسیت داشتند.

شما برای مبارزه با داعش و سلفی‌ها داوطلب نشدید که با شهید تقوی همراه شوید؟

چرا؛ از همان زمان بازنشستگی من طی نامه‌ای اعلام کردم که آماده اعزام هستم. تقریبا یک ماه بعد از بازنشستگی‌ام بود که داعش به عراق حمله کرد و من باز هم پیگیری کردم اما هنوز شرایط برای اعزام من مهیا نشده است. من بسیار مشتاقم تا پرچمی ‌که دست شهید تقوی بوده را از زمین بردارم.

شهید تقوی از لحاظ جسمی‌ در چه وضعیتی بودند؟ یعنی توانایی لازم برای حضور در جبهه نبرد را داشتند؟

حاج حمید تا قبل از بازنشستگی به مکان ورزشی محل کار می‌آمدند و می‌دویدند. من هم چون می‌خواستم در کارهای خوب از ایشان تبعیت کنم، این ورزش را انجام می‌دادم. این ورزش‌های حاج حمید به رغم روزه‌داری ایشان بود. گذشته از اینکه دائم‌الوضو بود، عمده روزها را هم روزه می‌گرفتند. واقعا در همان حال و هوای 57 مانده بودند. برخی همکاران می‌گفتند که در سال 83 و 84 که صدام سقوط کرده بود و حاج حمید به عنوان فرمانده قرارگاه میانی مهران یا 1700 مشغول به خدمت در این شهر بودند، مدام در حال روزه بودند و من خودم هم فکر می‌کردم حاج حمید در گرمای این شهر که به حدود 50 درجه می‌رسید، روزه نگیرد اما بچه‌ها می‌گفتند که هیچوقت ایشان را در صبح و ظهر در سالن غذاخوری ندیده‌اند.
 

شهید تقوی اصلا چای نمی‌خورد و از لحاظ جسمی‌هم هیچ مشکلی نداشت و در کوهپیمایی همیشه جلو بود. مثلا با همکاران به کوه الوند یا کوه‌های تهران می‌رفتیم و خودشان هم گاهی به صورت انفرادی به کوه می‌رفتند و ورزش می‌کردند.

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

در این کوهپیمایی‌ها خاطره‌ای هم با ایشان دارید؟

یک روز از ارتفاعات شهرک الماسی در شرق تهران بالا می‌رفتیم که برگشت و به من گفت: مرزبان! دنیای عجیب و غریبی شده. دعا کن شهید بشویم.

از خصوصیات اخلاقی ایشان هم برایمان بگویید.

آدمی ‌بسیار ساده زیست بود و اصلا با دکوراسیون و ظواهر، نسبتی نداشت. مثلا در خانه 80 متری شان یک فرش کاملا معمولی پهن بود و هیچ مبلمانی وجود نداشت. البته راحتی خانواده را می‌‌خواستند و حتی تمام حقوقشان در اختیار خانم شان که دخترخاله‌شان هستند، بود؛ چون غالبا در ماموریت بودند، این کار را کرده بودند. شهید تقوی سر و وضع کاملا ساده‌ای داشتند.

شما برای صرف غذا هم به خانه‌شان رفته بودید؟ سفره‌شان چه حال و هوایی داشت؟

سفره‌ای ساده که همیشه یک نوع غذا داشت و خانواده‌شان هم به این وضعیت همراهی می‌کردند. یکی از خواهران من در ساختمان ایشان ساکن بودند و من همیشه می‌گفتم که در این ساختمان دو خواهر دارم. من همسر شهید تقوی را به خاطر همین همراهی‌ها و ساده‌زیستی‌ها، مثل خواهر خودم می‌دانستم و احترام می‌کردم.

 

خانواده شهید تقوی بعد از شهادت حاج آقا به خوزستان رفتند با در تهران هستند؟

هنوز که نرفته‌اند و در تهران مشغول رتق و فتق مراسم‌ها هستند و اطلاعی ندارم که چه برنامه‌ای برای آینده دارند.

قرارگاه رمضان یکی از یگان‌های مهم سپاه است، چرا ایشان بعد از آمدن به تهران در چنین شهرکی با امکانات کم ساکن شدند؟

وقتی ثبت‌نام برای مجتمع مسکونی حضرت عبدالعظیم(ع) آغاز شد تعدادی از سرداران هم ثبت نام کردند اما وقتی صحبت ثبت نام در مجتمع‌های دیگری که در نقاط بهتری از تهران بود به میان آمد، همه انصراف دادند و فقط حاج حمید به عنوان تنها سردار باقی مانده در میان ما، تا آخر ماندند و حتی در شهرک، ساکن هم شدند. در شهرکی که حتی در روی نقشه هم نیست و واقعا زیر پونز است. حتی ما هم از اینکه ایشان انصراف ندادند، تعجب کردیم.

تا دو سال پیش که حاج حمید بازنشسته شدند و دخترانشان می‌خواستند برای رفت و آمد به دانشگاه، دسترسی بهتری به وسایل عمومی ‌داشته باشند، تصمیم گرفتند به واحدی 80 متری در شهرک شهید بروجردی بروند که آنجا هم امکانات ویژه‌ای نداشت و فقط دسترسی‌شان به مرکز شهر بهتر بود.

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

مجتمع حضرت عبدالعظیم(ع) برای نیروهای سپاه بود؟

بله، برای تعدادی از آن‌ها ساخته شد اما به مرور واحدها فروخته شد و حالا تعداد کمی‌ از پاسداران آنجا زندگی می‌کنند. چون شرایط خیلی مناسبی ندارد.

چه زمانی خبر شهادت حاج حمید را شنیدید؟

نگهبانی در مجتمع مسکونی‌مان داریم که آن شب زنگ خانه‌مان را زد و دیدم که زار زار گریه می‌کند. تعجب کردم و فکر کردم که با کسی دعوا کرده است. گفت: آقای تقوی شهید شده... خشکم زد. سریع به خانواده‌اش زنگ زدیم اما آن‌ها هم در جریان نبودند. تا اینکه فردای آن روز که چند نفر از سرداران و مسئولان قرارگاه رمضان با خانواده به منزل حاج‌آقا رفته بودند، آن‌ها هم با خبر شدند. حاج آقا حسینی هم با یکی از همکارانمان تماس گرفته و خبر را داده بودند که ایشان هم با گریه خبر را دادند.

خلاصه پیکر را به معراج آوردند و شبانه هم به مسجد شهرک شهید بروجردی آوردند که سردار مسجدی بعد از مراسم دعا، سخنرانی کردند و شبانه پیکر را از مسجد تا منزل به نحو با شکوهی تشییع کردند. دوستان بسیج شهرری هم اصرار داشتند حاج حمید را به حرم حضرت عبدالعظیم(ع) ببرند اما وقت برای این کار وجود نداشت. فردایش هم که تشییع در ستاد فرماندهی سپاه برگزار شد.

حالات خانواده خصوصا دختران‌شان بعد از شنیدن خبر چگونه بود؟

بسیار آرام بودند و اصلا بی‌تابی نمی‌کردند. همسرشان گفته بودند که ما همیشه منتظر شهادت حاج حمید بودیم و خیلی از همکاران هم تعجب می‌کردند که فردی با این خصوصیت‌های رفتاری و با این خلوص، چگونه تا به حال شهید نشده است؟ حاج حمید یک نیروی اطلاعاتی بود و همیشه گمنام زندگی می‌کرد.

حاج حمید در لیست سیاه آمریکا هم بودند و یک بار هم در اهواز، نارنجک جنگی را به منزلشان انداخته بودند که خوشبختانه آسیبی ندیده بودند.

از نحوه شهادت‌شان اطلاع دارید؟

بر اساس گفته‌های حاج آقا حسینی، در منطقه سامرا که بودند، در خط اول، داعشی‌ها در خانه‌ها پناه می‌گرفتند. مجاهدان با هدایت حاج حمید، توانسته بودند که خط اول را بشکنند. تا قبل از اربعین، جاده نجف – کربلا هم در تیررس داعش بود اما با عملیات‌های مختلف؛ داعش پس زده شد. به هر حال با تدبیر حاج قاسم سلیمانی و سردار تقوی کارهایی انجام شد تا آسیبی به زائران اربعین حسینی نرسد. امسال شکر خدا با امنیت خاصی برگزار شد و من شخصا شاهد این امنیت بودم.

گویا داعشی‌ها در خط دوم هم به عقب رانده می‌شوند و در خط سوم، به یک روایت، یک داعشی در ترانس برق قایم شده بود و به سمت سردار تقوی شلیک می‌کند که به ایشان اصابت می‌کند. کار ایشان هدایت بوده و حتی سلاح و کلت هم به همراهشان نبوده است.

اگر خاطره خاص دیگری از ایشان دارید، مشتاق به شنیدن هستیم.

سال 90 قسمت شد همراه با خانواده به مشهد مقدس مشرف شویم که ایشان را نزدیک مسجد گوهرشاد دیدیم. به ما دو تا کارت ویژه مسئولان برای دیدار با رهبر انقلاب را دادند و رفتند. بعدها معلوم شد که کارت خودشان را داده‌اند تا مثلا فرزند من که علاقمند بود، با «آقا» دیدار کند.

تواضع حاج حمید آن قدر بود که کسی نمی‌توانست در سلام کردن از ایشان پیشی بگیرد. کسی اگر ایشان را نمی‌شناخت، از وضع ظاهری‌اش نمی‌توانست پی ببرد که سردار است. حتی با وجود اینکه اتومبیلی با راننده در اختیار داشت، با سرویس محل کار تردد می‌کرد. صبح‌ها با سرویس به سر کار می‌رفت و اگر کارش تا دیر وقت طول می‌کشید، با اتومبیل محل کار به خانه می‌آمد.

راننده ایشان (آقای صفری) تعریف می‌کند که یک روز صبح زود برای رفتن به فرودگاه قرار گذاشتیم ولی خواب ماندم و دیر رفتم. به دنبال حاج آقا رفتم و سوارشان کردم. خلاصه به پرواز نرسیدیم ولی شهید تقوی من را کوچکترین توبیخی نکرد و گفت: شاید صلاح بوده تا به این پرواز نرسیم.

حاج حمید همیشه با پای پیاده به نماز جمعه شهرری می‌رفتند و به شرکت در این مراسم اهمیت زیادی می‌دادند.

شهید تقوی هر جایی که جلسه بود یا جمعی حضور داشتند، دنبال جای تکیه نمی‌گشت و همان وسط و رو به قبله می‌نشست.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

دومین جلسه نقد کتاب  مجموعه شعر " جمع مکسر" اثر محمد حسین ملکیان (فراز) از شعرای آیینی ، با حضور حجت الاسلام شیخ رضا جعفری، استاد سید مهدی حسینی و جمعی از شعرای آیینی پنج شنبه شب در مجمع شاعران اهل بیت(ع) برگزار شد.

استاد سید مهدی حسینی در این جلسه گفت :

نکته های مثبت در شعر ایشان این است که شاعر شعر را خوب می شناسد و توانسته یک مجموعه ی خوب ارائه دهد.

تعابیر در کتاب منطق شاعرانه دارد ، وحدت ارگانیک در آن رعایت شده و از انسجام لازم برخوردار است.

کاربرد تضمین ها ، اقتباس ، تلمیح  ، بهره گیری از وزن های معمولی و پرکاربرد.

بهره گیری از سنت های شعری و ادبی بودن اشعار که در شعر امروز خیلی کم شده است.

اگر شاعر هویت شعری داشته باشد جریان های تجربه نشده زود او را تحت تاثیر قرار نمی دهد.

فرهنگ اجتماعی هیئت در بعضی اشعار شاعران مشاهده می شود که عملا یعنی پایین آوردن سطح شعر به خاطر مخاطب در حالیکه در این کتاب کاملا کنترل شده انجام گرفته است.

نکته ی جالب در این کتاب این است که بر خلاف خیلی از مجموعه ها مرثیه محور نیست .

معمولا دوستان برای مرثیه شعر می گویند. زبان اشعار این کتاب رنگ اندیشه داردو مدح ارزشهاست. علی رغم اینکه خواص پسند است عامه فهم هم هست.

شاعر زوایا و فضاهای جدیدی را تجربه کرده است . در این کتاب حماسه خیلی پررنگ است وزن و نگاه شعر حماسی است .

عوامل زیادی در شعر هیئت حماسه ایجاد می کند بخشی از آن فکر شاعر است.

چهره انگار ... نه انکار ندارد ماه است   / این چه نوری است که در چهره ی عبدالله است

زبان شاعرانه و هنری است مثل بازسازی های تاریخی گاهی اوقات داریم مرثیه را گزارش می کنیم

شاعر نگاه عاطفی خوبی در شعر دارد و از آن خوب استفاده می کند.

از اهل کوچه یک نفر بیرون نیامد   /  یک سر به غیر از میخ در بیرون نیامد

کنایه در شعرهای این کتاب با دومعنا به زیبایی به کار رفته است

صلح وقتی به معنی صلح است که پذیرنده سنگری دارد...

هم از نظر تحلیل تاریخ و هم از لحاظ فرم زبانی یکی از بهترین های این کتاب است.

تحلیل در این شعر پررنگ است و تحلیل ها درست به کار رفته گاهی تحلیل ها فابل دفاع نیست.

طنز و تعریض،هر دو در این مجموعه خیلی پررنگ است

 روزگاری همه از تیغ دو دم می گفتند    افتخارش به عرب ماند جراحت به علی

انگشت مولا راه دوزخ را نشان داده است    افسوس کوفی ها چه می بینند انگشتر

 

 مضمون رندانه:

شاعری آمد به  قصد ترک سیگارش حرم     عادتش را ترک کرد اما کبوتر باز شد

مضمون رندانه است اما از نظر زبان فابل دفاع نیست

آقای ملکیان شاعری نوگراست نگاه خلاقانه دارد و ایده های جدید ارائه می دهد و هنجارگریزی در آثارش مشهود است.

4 نوع مدح داریم : 1 .مبتنی بر روایات: شعر حضرت عبدالله

 2. مبتنی بر ارزشهای انسانی: اگر این طرز نماز است که او می خواند.../ بین زن های عرب ساده تر از زهرا کیست؟ ...

3. مدح محض بدون روشنگری : لب بالایی او ...

4. حکم اندازی و استحسان:  رو به قبله همه ی عمر خدایا غلط است ...

مرثیه ها در این مجموعه غیر مستقیم است و اجازه ی تحلیل به مخاطب می دهد.

در کوفه جمع یک نفر هم با خودش سخت است ...

که قاتلشان هم به سمت معرکه باید امیدوار بیاید ...

نمونه ی یک مرثیه فاش: در باز شد در بازشد در را شکستند ...

زبان ها در این کتاب : حماسی . استعاری. ساده و روان. طنز و تعریض . تحلیل . عاشقانه و ..

زبان روایت با وصف های هنری تصویری

لغزش های زبانی به ندرت دیده می شود  ، توجه به زبان سالم

موسیقی:

زبان دارای موسیقی پررنگی است : لب تشنه ای و یاد لب خشک اصغری ...

موسیقی در این کتاب در خدمت شعر است و حذف موسیقی خلا ایجاد می کند یعنی دارد نقش آفرینی می کند:

امیر هیچ به جز زخم بی شمار نخورد / امیرهیچ به جز درد بی شمار نداشت

اما گاهی اوقات تنوع زبان از انسجام می کاهد : خوابیده و بالاسرش یک کاسه آب است .. با ابیات قبلی تنوع دارد

این اثر یک پدیده در شعر آیینی جوان است

 استاد شیخ رضا جعفری نیز در این جلسه گفت :

در این کتاب اتفاق های بسیاری در هر صفحه اش افتاده است که خوب و خجسته است و پیگیری نشده است .

صفحه به صفحه و بیت به بیت مضامین بکر است و زیباست . پرداخت های شاعرانه زیاد است
در حد شاعر با مفاهیم و اصول تاریخی و اعتقادی هیچ مغایرتی ندیدم.

نه غلوها جاهلانه بود و نه تاریخ سازی داشت .

به نظر من یکی از معدود پدیده هایی است که در شعر معاصر اتفاق افتاده است .

شاعر به خودش اجازه نداده که در هر مضمونی وارد شود و آنجا که وارد شده از پسش برآمده .

 

عموم ساختارهایی که از شعر های دیگران خوانده قابل دفاع نبود اما اینجا می توانم بگویم یک حسن اتفاق است .

وبالاخره در شعر آیینی جوان  یک اتفاق فرخنده رخ داد.

مجموعا مضمون های این کتاب مرا به چالش نکشاند.

حامد عسگری نیز از شعرایی بود که در این جلسه به شعر خوانی پرداخت :

 

تاول دستامو نگا کن، سوخته موهام شونه نمی شه

سر که واسم بابا نشد پس، خرابه هم خونه نمیشه

عروسکم رو یکیشون برد، گوشوارمو یکی کشید

گوشوارمو عیبی نداره، عروسکو عموم خریده

بابای من دختر نازت اسیر یه گله گرگه

پاشو ببین قد منم مثل قد مادر بزرگه

عمه فقط کنار من بود تموم گریه هامو می شنفت

بعد نما زبه جای تسبیح با تاولام ذکراشو می گفت

چند شبه که به جای بازوت، سرم روی بالش ریگه

چند شبه که بوسم نکردی، هیچکی برام قصه نمیگه

یه حرفایی خورد به گوشم که حال من خیلی خرابه

من میگم انشاله دورغه دشت سر تشت...

سرش رو نیزه که دیدم بازم دلم واسه عموم رفت

 گل سر منو کشیدن، با گل سر یه دسته موم رفت

سه ساله و ضربه سیلی؟ سه ساله و زخمای کاری؟

دخترای شامی با طعنه بهم یمگن بابا نداری

پاشو با او ن نوازشات باز دوباره کاممو عسل کن

شیرین زبونیام تموم شد، بابا پاشو منو بغل کن

فدا سرت سیلی زجر و فدا سرت اینهمه غربت

بابای من فدای اسمت، بابای من سرت سلامت

و پایان مراسم با شعر خوانی محمد حسین ملکیان:

قبول دارم در کربلا ثواب نکردم
ملامتم نکن آغوش را جواب نکردم

همه توان خودش را گذاشت حرمله اما

خدا گوا ست به سمت علی شتاب نکردم

هزار بار مرا سمت مشک آب فرستاد

ولی به حضرت عباس فکر آب نکردم

دو راه داشتم اصغر .. حسین ساده بگویم

که چشم بستم واز این دو انتخاب نکردم

به تیره بختی من تیر نیست در همه عالم

که هیچ کار برای دل رباب نکردم

***

دست امام و حسرت شمشیر آخته

افسوس که امام را متوکل شناخته

 

مولا! بزرگی‌ات، شده داغ دلش گواه

زندان کوچکی که برای تو ساخته

 

از علم بی‌نیازی و در جنگ سرفراز

از هر طرف حساب کند پاک باخته

 

تصویر ساده‌ای‌است ولی شرح مشکل است

یک گنبد خرابه و یک ‌دسته فاخته

 

آن دل که باشد از تو جدا دل نمی‌شود

با عشق، هیچ‌چیز معادل نمی‌شود

 

در جام یا شراب؟ بگو فرق در کجاست؟

عقل از می مدام تو زایل نمی‌شود

 

در جنگ، بُرد قسمت اهل توّکل است

جز باخت قسمت متوّکل نمی‌شود

 

هرکس غمت به شادی دشمن فروخت دید

سودی از این معامله حاصل نمی‌شود

 

مانده‌است از تو دِین بزرگی به گردنم

این شعر دِینم است که کامل نمی‌شود

 

این شعر نذر توست، پریشانی‌اش کنار

لحن خوشی که داری و می‌خوانی‌‌اش کنار

از لطف دشمن است که با شعر آمدم

مزد از شما، حساب من و بانی‌اش کنار

 

دل‌رحمی آنقدر که گمانم در آخرت

از دوزخش درآری و بنشانی‌اش کنار

 

مشهد، شب شهادتتان مثل سامراست

تعداد زائران و چراغانی‌اش کنار

 

شاعر مصمم است زیارت کند تو را

اینکه تو سمت خویش نمی‌خوانی‌اش کنار

 

اَحبَبتُکَ وَ حُبُ فی مَن حَبَکَ وقار

ضعف کلام و لهجة ایرانی‌اش کنار

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

از سخنان حضرت علی (ع) در بيان حال دانشمندان و ادب شاگرد و دانش آموز سخنى است كه حارث اعور روايت كرده كه گويد:
شنيدم أمير المؤمنين(ع) مي فرمود: از حقوق عالم و دانشمندان اينست كه بسيار پرسش از او نكنند، و در پاسخ او را به مشقت و سختى نيندازند، و گاه بي حالى و كسالتش اصرار نورزند، و چون از جا برخاست جامه ‏اش نگيرند، و در كارى (كه خواهند او را نشان دهند) با دست باو اشاره نشود، و رازش را فاش نكنند، و پيش او پشت سر كسى بدگوئى نكنند، و حرمت او را نگهدارى شود چنانچه اوامر خداى نگهداشته، و شاگرد و دانش آموز جز در پيش رويش ننشيند، و از بسيارى هم‏نشينى با او رو نگرداند (و ملال نگيرد) و چون آموزنده دانش يا ديگرى به نزد او آيد و او را در گروه (و انجمنى) بيند به همگى سلام كند ولى او را در تحيت (و خوش باش گوئى) مخصوص گرداند (يعنى تنها باو سلام نكند، ولى براى احترام او پس از اينكه بهمه سلام كرد در تحيت او را مخصوص كند) و در حضور و نهان (حرمت) او را نگهدارد و حقش را بشناسند زيرا كه عالم و دانشمند در پاداش از روزه دارى كه شب ها روى پا (به عبادت) بايستد و در راه خدا جهاد كند بزرگتر و بالاتر است، و هر گاه دانشمند بميرد (و از دنيا برود) رخنه در اسلام پديد آيد كه چيزى جز جانشين او (در علم و دانش) آن را پر نكند، و آن كس كه دانش بياموزد فرشتگان برايش آمرزش خواهى كنند، و آنچه در زمين و آسمان است براى او دعا كند.


پی نوشت:
ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص ۲۲۴ .

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

فقط یک خیاط بود؛ انسانی از جنس من و شما اما در سیره و سخن چیزی غیر از خدا نبود. آموزگار اخلاق به مکتب نرفته‌ای که اگرچه سواد ظاهری نداشت اما با سواد باطنی‌اش شاگردان بزرگی را پرورش داد. بیان شیوا و شیرینش هنوز زبانزد شاگردان و کسانی است که او را می‌شناسند. سخنانش عطر کلام اولیاء الهي را داشت و همه کار‌هایش فقط برای خدا بود.

«رجبعلی نکوگویان» معروف به شیخ رجبعلی خیاط شخصیت وارسته‌ای بود که لحظه‌‌لحظه حیاتش برای ما درس زندگی است. به همین بهانه سری به مغازه عینک‌سازی تنها پسر باقیمانده جناب شیخ زده‌ایم و در آستانه پنجاه و یکمین سالگرد درگذشتش با او (محمود نکوگویان) گفت‌و‌گوي مفصلی کرده‌ایم. البته نکوگویان ابتدا نمی‌خواست مصاحبه کند اما اصرار‌ ما برای انجام این مصاحبه نتیجه داد.

 

*آقای نکوگویان! چرا خودتان را ممنوع‌المصاحبه کرده‌اید؟

متاسفانه امروز در جامعه فرقه‌ها و عرفان‌های جدیدی ظهور کرده که با گفتن برخی از حالات زندگی پدر بعضی‌ها فکر می‌کنند پدر نیز از‌‌ همان فرقه‌ها هستند. به هر حال عموم مردم هنوز ظرفیت پذیرش برخی از مسائل معنوی را ندارند. برای همین خودمان را به نوعی ممنوع‌المصاحبه کرده‌ایم تا شبهه‌ای درباره پدر به‌وجود نیاید؛ در صورتی که تمام هدف ایشان معرفی خدا بود.

*مگر پدر چه حالت‌های خاصی داشتند که می‌گویید بعضی‌ها ظرفیت پذيرش آن را ندارند؟

پدرم یک انسان معمولی بود و مانند همه انسان‌ها زندگی می‌کرد اما تمام وجودش برای خدا بود. برای رضای خدا حرکت می‌کرد و به هیچ عنوان دنبال معرفی خودش نبود بلکه به‌دنبال معرفی خدا بود. او همیشه ما و شاگردانش را تشویق می‌کرد تا ذات الهی را در وجودمان تقویت کنیم. یادم هست پدرم همیشه به روحانیون توصیه می‌کرد افرادی که این لباس مقدس را می‌پوشند حواسشان باشد باید معرف خدا باشند نه معرف خودشان.

*قبول دارید تا زمانی که حاج‌آقا زنده بودند کمتر کسی ایشان را می‌شناخت؟

بله، اتفاقا در کتاب «کیمیای محبت» که درباره ایشان نوشته شده خواندم که پدرم به یکی از شاگردانش گفته بود اگرچه کسی اکنون مرا نخواهد شناخت اما در دو زمان شناخته خواهم شد. یکی با ظهور امام زمان(عج) و دیگری در روز قیامت. پدر بار‌ها به من می‌گفت در زمان حیات هیچکس مرا نمی‌شناسد و بعد از فوتم شناخته خواهم شد. واقعا هم همین‌طور شد. مردم جناب شیخ را تا 30سال پس از مرگش نشناختند و خداوند بعد از سال‌ها دری را باز کرد تا ایشان به جامعه معرفی شوند. همین کافی است که بدانیم خداوند این افراد را در بین ما قرار می‌دهد تا اعتقادات دینی‌مان محكم‌تر شود. خدا با قرار دادن چنین انسان‌هایی سر راه ما می‌خواهد به بندگانش بفهماند لازم نیست برای رسیدن به خدا حتما درس حوزوی بخوانید یا آیت‌الله باشید اما می‌توانید ائمه‌وار در مسیر پیامبر و اهل بیتش‌ زندگی کنید.

 

گویا حتی شغل خیاطی را برای این انتخاب کردند که در مسیر حرکت اولیا و انبیا باشند؟

پدرم هفت سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد؛ برای همین به مدرسه نرفت. همراه مادر بزرگم پارچه می‌فروخت و بعد هم خیاطی می‌کرد تا مخارج خانه را تامین کند. بی‌بی ما به مردم پارچه می‌فروخت. به همین دليل پدر ‌سراغ خیاطی رفت تا با کار مادرش همخوانی داشته باشد و کمک‌خرج او شود اما بعد‌ها پدرم این حرفه را که شغل لقمان حکیم نیز بوده برای اداره زندگی انتخاب می‌کند. از قول پیامبر(ص) نقل است كه کار مردان نیک خیاطی است و کار زنان نیک ریسندگی. پدرم در‌‌ همان خانه کوچک‌مان خیاطی می‌کرد. او در اجرت گرفتن انصاف داشت. در‌واقع به‌‌ همان اندازه‌ای که سوزن می‌زد و کار می‌کرد، مزد می‌گرفت.

*فکر می‌کنید کدام ویژگی اخلاقی پدرتان باعث شد که ایشان به این شخصیت عرفانی دست پیدا کنند؟

شیخ همیشه مهم‌ترین دلیل پیشرفتش در معنویات را اخلاص عمل می‌دانست. او به‌معنای واقعی «بنده خدا» بود و در همه شرایط فقط برای خدا کار انجام می‌داد؛ برای همین بنده مقرب خدا شد. مطمئن باشید هر کسی چنین خصوصیتی داشته باشد به مقام قرب الهی می‌رسد. شاید باورتان نشود همین کتاب «کیمیای محبت» که در‌باره زندگی شخص ایشان نوشته شده، انسان‌های بسیاری را به راه راست هدایت کرده است. روزی پسر جوانی به مغازه‌ام آمد و گفت انسان خلافکار و بزه‌کاری بوده و به‌صورت اتفاقی این کتاب را خوانده و با شخصیت ایشان (پدرم) آشنا شده و به درگاه خدا توبه کرده است. این سعادت یک انسان است که سبک زندگی‌اش انسان‌ساز باشد. این موضوع چیزی نیست جز لطف خدا.

*پدرتان خیلی عبادت می‌کردند. مثلا دائم روزه می‌گرفتند و نماز می‌خواندند؟

خیر، به غیر از نماز یومیه‌اش نه نماز اضافه‌ای می‌خواند و نه روزه زیادی می‌گرفت. بعضی‌ها می‌پرسیدند سجاده پدرت را چه کار کرده‌ای؟ پدرم هرگز سجاده نداشت. او روی یک مهر که همیشه در جیبش می‌گذاشت سجده می‌کرد اما با اخلاص زندگی کرد. آقای رستمیان از شاگردان پدر نقل می‌کنند كه شيخ همیشه می‌گفت اگر هزار بار قرآن را ختم کنی، روز قیامت قرآن را جلوی رویت قرار می‌دهند و می‌گویند به کدامش عمل کرده‌ای. مهم‌ترین سبک زندگی پدر ساده‌زیستی بود. پدرم تا پایان عمر در خانه خشتی محقری که از مادرش به ارث رسیده بود در محله مولوی، کوچه سیاه‌ها زندگی کرد. یادم می‌آید زمان بارندگی سقف خانه چکه می‌کرد. تمام زندگی پدرم یک گلیم یک متر در یک مترو‌نیم و یک چرخ خیاطی بود که از آن کسب درآمد می‌کرد و یک انگشتر فیروزه‌ای که به ما ارث رسید. حتی در آن زمان بسیاری از کسانی که با پدرم دیدار می‌کردند قصد داشتند برایش خانه‌ای تهیه کنند یا وسیله‌ای بخرند اما او رد می‌کرد.

*خاطره‌ای هم از این جريان دارید؟

خاطره که زیاد است. یادم هست روزی یکی از امرای ارتش با چند تن از شخصیت‌های کشوری به خانه ما آمدند. وقتی دیدند لگن و کاسه گذاشته‌ایم تا باران از سقف چكه نکند، ايشان دو قطعه زمین خریدند و به پدرم گفتند یکی را برای شما خریده‌ام؛ دیگری را برای خودم اما پدر پيشنهاد ايشان را رد کرد و گفت آنچه داریم برای ما کافی است. حتی برادرانم که بعد‌ها وضع مالی‌شان خوب شده بود و قصد داشتند برای پدر خانه‌ جديدی تهیه کنند مخالفت می‌کرد و می‌گفت برای خودتان خانه بخرید؛ برای من همین جا خوب است. پدرم اصلا دنبال تجملات نبود.

*مادرتان به این نوع زندگی کردن پدر اعتراضی نداشت؟

خیر. اصلا مادرم با آنکه از شاهزاده‌های قاجار بود، با درآمد کمی که پدر داشت زندگی مي‌کرد و هیچوقت اعتراضی نداشت. فکر نمی‌کنم هیچوقت از پدرم چیزی خواسته باشد. آنها هرگز با هم اختلافی نداشتند.

*پدرتان محبت مادر را چگونه جبران می‌کرد؟

پدرم بسیار شوخ‌طبع و خنده‌رو بود. هیچگاه ندیدم عصبانی شود. در خانه ما احترام به مادر واجب بود. ما هشت خواهر و برادر بودیم و همه مادرمان را خانم صدا می‌زدیم. پدر همیشه با مادرم شوخی می‌کرد و می‌گفت معصومه! اگر من تو را نگرفته بودم الان خانه پدرت نشسته بودی! شیخ در کلاس‌های اخلاق به شاگردانش می‌گفت شما نمی‌خواهد به هر کسی که از راه می‌رسد بگویيد قربانت بروم. این قربانت بروم را در خانه به همسرتان بگوييد. این رفتارهاست که باعث علاقه میان زن و شوهر می‌شود.

*بیشتر از چه چیزی دلگیر و ناراحت می‌شدند؟

از ناسزا و نفرین دیگران بسيار ناراحت می‌شد و همیشه اطرافیانش را از این کار منع می‌کرد. همیشه می‌گفت اگر می‌خواهی دشمن خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) را لعن کنی، زیارت عاشورا بخوان. به ما می‌گفت با رفقايتان که صحبت می‌کنید فحش ندهید. مطمئن باشید‌‌ همان صفت زشت به خودتان برمی‌گردد.

*رفتارش با مردم چگونه بود؟ تاکید خاصی هم در این خصوص داشت.

بسیار مودب، خوش‌رو و خوش‌برخورد بود و به‌ندرت عصبانی می‌شد. او همیشه توصیه می‌کرد برای خدا خوش‌اخلاق باشيد و با مردم خوش‌رفتاری کنيد. به شاگردان و فرزندانش می‌گفت تواضع و حسن‌خلق باید برای خدا باشد، نه برای جلب نظر مردم چون در این صورت ریاکارانه خواهد بود. اول و آخر صحبتش خدا بود. هیچگاه به پشتی تکیه نمی‌داد و دور‌تر از پشتی می‌نشست. پدرم برای سادات و همه مردم احترام قائل بود و خطا و اشتباه آنان را در جمع مطرح نمی‌کرد. یکی از ارادتمندان ایشان می‌گفت وقتی از سفر حج بر‌می‌گردد پدرم را ‌همراه جمعی به خانه‌اش دعوت می‌کند. این آقا برای پدر و چند تن دیگر سفره خصوصی‌تری پهن می‌کند. ایشان که متوجه موضوع می‌شوند، صدایشان می‌کنند و می‌گویند میان من و مردم فرق نگذار. اگر برای خداست، همه را به یک چشم نگاه کن. چرا به عده‌ای خاص امتیاز می‌دهی؟! من هم قاطی آنها؛ هیچ فرقی قائل نشو!

*بسياری از مخاطبان ما می‌خواهند بدانند شیخ رجبعلی خیاط بیشتر چه دعایي می‌خواند یا چه توصیه‌اي به بقیه می‌کرد؟

هر دعایی را بجای خودش می‌خواند. به افرادی که گرفتار بودند ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» را توصیه می‌کرد و به شخص دیگری می‌گفت «و لا حول و لا قوه...» را بخوان. نمی‌دانم سرّ و راز این «واو» که به اول دعا اضافه می‌کرد چه بود. شیخ دعای «یستشیر» را با حال و هوای خاصی می‌خواند و این دعا را بسيار توصیه می‌کرد. از مرحوم دکتر فرزام (یکی از شاگردان شیخ رجبعلی) نقل است که دعای ایشان همیشه این بود: «خدایا! ما را برای خودت تکمیل و تربیت فرما و برای لقای خودت آماده کن

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

شأن مداح این است؛ یعنی برانگیختن عواطف، و به کمک اندیشه و خرد بردنِ این عواطف. شأن مداح و ستایشگر - این حرفه‌ای که امروز در کشور ما بحمداللّه بوفور وجود دارد - این است که بتواند با بیان هنری، با شیوه‌ی هنری، با اجرای هنری، معرفت را در بین مردم گسترش دهد.


این شد محور اصلی. شعری که انتخاب میکنید، لحنی که انتخاب میکنید، شیوه‌ای که در آن با مردم حرف میزنید، در این جهت قرار بگیرد؛ در جهت افزایش معرفت و عمق بخشیدن به هدایت مردم و دانائیهای آنها از دین و از راه زندگی؛ این کاری است که جامعه‌ی مداح به بهترین وجهی میتواند انجام دهد.
.
بخشی از بیانات رهبرمعظم انقلاب در دیدار با مداحان و ذاکرین/اردیبهشت نود و دو



 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

روایت امام باقر را به نقل از کتاب الخصال منتشر می‌کند.

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةٍ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَۀ.

ابى حمزه ثمالی گويد: از امام باقر (ع) شنیدم كه مي فرمود: بنده با سه چيز روبرو است؛ بلاء و قضاء و نعمت.

در بلاء الهى، صبر بر او لازم است و در قضاى الهى، تسليم بر او واجب است و در نعمتى كه از خداوند به او مي رسد، وظيفه ‏اش شكرگزارى است.

پی نوشت:
(الخصال، ج‏1، ص: 86)

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

سخنان حاج منصور ارضی در مراسم دعای کمیل 3 بهمن

" وَ قَدْ اَوْقَعَنِی عِلْمِی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ" (دعای عرفه) دانستنی هایمان دانش هایی که داریم چه ذاتی و چه کسبی باشد و با زحمت انسان پیدا کرده باشد  باید ما را به خدا و آستان قدس او برساند . هر کسی که علم داشته باشد و به خدا نرسیده باشد گمراه است حتی اگر در بالاترین درجه ازعلم باشد . حتی اگر تخصص پزشکی داشته باشد . اباعبدالله علیه السلام اینجا می‌فرماید : علم من به کرم تو مرا به آستانه‌ی تو انداخته . اباعبدالله که می‌تواند مرده را زنده کند و هر کاری به اذن خدا انجام دهد اما وقتی در خانه‌ی خدا می‌رود همانند یک بنده ساده و ضعیف با خدا صحبت می‌کند  و به ما اعلام می‌کند که  گریه کن من زائر من باید این گونه باشد . ما چه علمی داریم چه تخصصی داریم یا چه تجربه ای داریم که زمینه علمی  برایتان فراهم کرده است ؟ همه‌ی اینها مهم است . این علم ما را باید به کرم او برساند ."وَ قَدْ اَوْقَعَنِی عِلْمِی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ" (دعای عرفه) دقت که می‌کنید می‌بینید عده ای این گونه نیستند . آنقدر مغرور به علمشان می‌شود که نتیجه اش این است که در جهالتشان فرو می‌روند. حجاب اکبری که در روایت آمده "العلم هو الحجاب الاکبر"  یا مورد نظر علمای اخلاق هست همین مورد است علمی که من را به خدا نرساند . شاید شما فکر کنید این بدن ،انسان را به خدا می‌رساند؟ ولی این فکر و علم است که انسان را به خدا می‌رساند و این درون انسان است . یعنی در هر زمان و در هر حالی که انسان به یاد خدا باشد کافیست حال چه بخواهد خود را به اینجا یا یک مراسم توسل دیگری برساند . اصل آن است که ما سر به آستانه‌ی خدا فرود بیاوریم . خیلی زیبا حضرت می‌فرماید : " وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى الْعَوالِمُ اِلَیْکَ" (دعای عرفه) واقعا مرا به درگاه تو بلند کرده عوالمی که مال توست .

 

بهترین آرزومند کیست ؟

سیر بعدی بر این است که می‌فرماید : "إِلَهِی کَیْفَ أَخِیبُ وَ أَنْتَ أَمَلِی" (دعای عرفه) این از آن بیماری هایی است که شیطان بعد از متکبر قرار دادن ما در برابر خدا قرار می‌دهد . ناامیدی را خیلی هم شنیده اید . یک مقدار که فشار بر روی ما زیاد می‌شود می‌گویی خدا نمی‌داند که روزی ما را باید برساند ولی نگاه کن ببین اربابت چگونه با خدا صحبت می‌کند . می‌فرماید : خدایا چه گونه نا مید شوم وقتی خود تو آرزوی من هستی . آرزوی حضرت مادی نیست و خود خدا آرزوی حضرت است . یعنی آرزو بی نهایت می‌شود و به این شکل است که آرزو از آن حجمی که دارد به درد این دنیا نمی‌خورد خیلی بزرگتر است ،به درد عوالم هم نمی‌خورد چون خیلی بزرگتر است . حالا اگر به این آرزو جهت بدهی و توجه داشته باشی بهترین آرزومند می‌شوی و خود خدا را طلب می‌کنی .

 

ناامیدی ما با چیزی پر نمی‌شود مگر با خود خدا

بزرگی، ظرفی به داخل چاه انداخت که از آن آب برای وضو گرفتن بردارد و به عبادت بپردازد . دید داخل ظرفش از طلا و جواهر پر شد . اگر ما بودیم چه می‌کردیم ؟ عبادتمان هم یادمان می‌رفت . ظرف را خالی کرد و گریه کرد و به خدا گفت من آب می‌خواستم تا عبادتت کنم من را به این چیزها مشغول نکن و دوباره ظرف را به داخل چاه انداخت . این گریه شیرین‌ترین عبادت است . وسط نماز ناخودآگاه یاد اباعبدالله علیه السلام می‌افتی . نه اینکه صدای روضه بشنوی . وقتی می‌گویی: العفو به حق الحسین علیه السلام العفو به حق الحسن علیه السلام دلت می‌سوزد و گریه می‌کنی . ناامیدی ما با چیزی پر نمی‌شود مگر با خود خدا . حالا چقدر به خدا امیدواری در امورت ؟ یک مقدار تو را دچار مشکل کرده که دلبسته به دنیا نشوی لذا بیمار  می‌شوی , نتیجه اش این می‌شود که مقداری از آرزوهای دنیوی در انسان کم می‌شود . اگر توجه کنید می‌بینید آرزوی انسان به سمت خدا می‌رود یعنی آنقدر کار می‌کنی که آرزوی تو فقط خدا باشد . جهت دادن به آرزو از بهترین کارهای من و شماست این آرزو کم نمی‌شود . همانند کسی که دوستش دارید و دوست دارید هر روز او را ببینید و هر چقدر او را می‌بینید سیر نمی‌شوید . همین محبت را به خدا اختصاص بده . به نگاهمان به آرزوهایمان به عشق بازی هایمان جهت بدهیم .

 

حقیقت رضــــاً برضــــاک

اینجاست که حضرت به سمت میدان در حرکت است و از همه چیز خبر دارد و می‌داند چه بلا هایی به سر زن و بچه اش خواهد آمد ولی اصلا به خدا گلایه ای نمی‌کند . و در آخرین جمله اش که ما در روضه از آن یاد می‌کنیم خیلی راحت به خدا می‌فرماید : " رضــــاً برضــــاک" و ما با این جمله گریه می‌کنیم . معنیش چیست؟ یعنی هر اتفاقی که در راه رسیدن به تو بیافتد مهم نیست چون من تو را می‌خواهم . اصلا باور کردنی نیست . همه‌ی معصومین علیهم السلام و حضرت زینب سلام الله علیها نیز همین گونه  بودند . توجه داشته باشید مخصوصا برادرانی که خدا این نوکری را به شما هبه کرده(مداحان) , فقط ما اجازه داریم که تا یک حدودی صحبت از عشق بازی و گله‌های زیبا بکنیم و از کتک خوردن طفلان بگوییم . ولی در مسیر حقیقت، بی بی اصلا گلایه ای نمی‌کند و می‌گوید جز زیبایی ندیدم . سیلی می‌خورد زیبا می‌بیند . گوشواره اش را می‌کشند زیبا می‌بیند . با این همه مصیبتی که وارد شد اصلا گلایه ای نکرد . نه فقط حضرت زینب سلام الله علیها حتی خانم رقیه سلام الله علیها ذره ای گلایه نکرد . "إِلَهِی کَیْفَ أَخِیبُ وَ أَنْتَ أَمَلِی" (دعای عرفه)

 

مسیر بندگی و رابطه اش با توفیق شهادت

اینها(شهدا) چگونه مسیر بندگی را طی کرده اند و ما به کجا می‌رویم ؟ ما هر دفعه که شب توسلی پیدا می‌کنیم انتظار داریم صبح نتیجه اش رو ببینیم . قدیمیا بچه که نماز می‌خواند  پولی می‌گذاشتند زیر سجاده اش . وقتی می‌دید خدا را شکر می‌کرد و می‌گفت خدا داده . هنوز همان عادت را ما داریم . خیلی مسیر را اشتباهی رفتیم . آن مسیری که آقای ما رفت راه دیگری بود . حالا خدا رو شکر که مدام به قلب ما القا می‌کنند تا به یادشان بیافتیم . ما نیستیم که به یادشان میافتیم آنها عنایت می‌کنند . تمام کارهای روزانه مان را منوط به این روضه می‌کنیم . که اگر احتراممان کردند می‌رویم وگرنه نمی‌رویم .  ولی می‌دانند که این توفیق هست و برای همه‌ی ما هم هست ولی ما کارهایی می‌کنیم که از آن دور می‌شویم و هر چه وابستگی ما به خدا بیشتر باشد به این توفیق نزدیکتر می‌شویم و هرچه وابستگی ما به دنیا بیشتر باشد از این توفیق فاصله می‌گیریم . این توفیق را برای همه قرار داده اند . برای گریه کن اباعبدالله علیه السلام قرار داده اند و سایه اش بر سر همه است ولی یک عده ای تا آخر عمرشان به این توفیق نمی‌رسند .

 

مگر می‌شود که دو دل باشد

 چون دلهایشان دوتاست . قرآن که می‌فرماید مگر می‌شود که دو دل باشد . "مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ" (احزاب 4) « خدا برای یک نفر دو قلب در جوفش ننهاده » خدایا ما راه را اشتباه رفتیم حرفی هم برای گفتن نداریم . یک هفته شیطان ما را گمراه می‌کرد و تو ما را هدایت می‌کردی . ولی عاقبت با این همه کشمکش تو باز ما را آوردی اما ما خیلی رو سیاهیم . خدا پیروز است یک نشانه اش همین که من گناه کار را باز در خانه‌ی امام حسین علیه السلام آورد . اگر ما فهمیدیم که خدا با ما چه می‌کند راحت جان می‌دهیم . برای او کاری ندارد ولی شما توجه کنید با این همه گناه و نافرمانی باز ما را برگردانده . بعدش ما فکر می‌کنیم این نتیجه‌ی اعمال خومان است . دارد دوستی را برای ما تمام می‌کند . عالم سنی در روز اربعین زیارت اباعبدالله علیه السلام رفته خودش را موفق می‌داند . ما در این نعمت غرقیم ولی قدر نمی‌دانیم . یک شب جای نماز شب فقط گریه کن ،به خدا بگو این نماز برای ما شده دردسر این نماز من را از تو دور کرد .من نماز می‌خوانم می‌گویم موفق شده ام . اصلا نماز شبی که نتوانی برای امام حسین علیه السلام گریه کنی فایده ندارد . مسیر آرزو چگونه عوض می‌شود و می‌شود خود خدا؟ زمانی که بر روی نفس  خودت کار کنی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام والمسلمین مومنی را بخوانید؛

_ باید به سیره عملی حضرت عبدالعظیم الحسنی خیلی پرداخته شود. همان طور که در روایات است که زیارت حرم سیدالکریم عبدالعظیم الحسنی همانند زیارت سیدالشهدا می باشد. شخصیت ممتازی که حرم ایشان محل فرود فرشتگان است.

_ آثار و برکاتی که در زیارت سیدالشهدا جستجو می کنید و خواهان به دست آوردن آن می باشید در زیارت سیدالکریم وجود دارد. سیدالکریم محدث بزرگ ما هستند. برای انتقال علومی که از محضر معصومین تلمذ کرده متحمل سختی ها و هجرت های بسیاری شدند. ویژگی ها و امتیازات بسیاری دارند.

_ در روایتی حضرت علی(ع) چند مطلب بسیار مهم را به ما متذکر می شوند. اول این که مراقب افکارت باش که گفتارت می شود. آنچه در فکر تو جاری می شود بر زبانت جاری می شود. دوم این که گفتارت را اصلاح کن چرا که آن چه می گویی روی رفتارت اثر می گذارد.سوم مورد این است که مواظب رفتارت باش که عادتت می شود. مورد بعدی این است که از عادتت مراقبت به عمل بیاور که عادت انسان موجب شخصیت انسان را رقم می زند.مورد آخر این است که مواظب شخصیتت باش که سرنوشت انسان را رقم می زند.

_ نگذارید هر چیزی بر ذهنتان اثر بگذارد. القای شبهه زمینه را برای فتنه آماده می کند. فتنه درونی، انسان را نسبت به دین لاابالی می کند. فتنه معلول شبهه است. فتنه بیرونی هم تشنج در جامعه می شود. واردات بدن اگر خوب باشد صادرات بدن هم خوب می شود. افکار را باید اصلاح کرد که افکار مستقیم بر گفتار اثر می گذارد.

_ شخصیت حضرت عبدالعظیم الحسنی محضر سه امام بزرگوار امام علی بن موسی الرضا، حضرت جواد الائمه و امام هادی را بی تردید درک کرده است. البته درک توام با استفاده و بهره بردن بوده است. نه اینکه صرف همراهی درک کرده باشد.

_ سیدالکریم وقتی به محضر امام هادی رسیدند در بدو وردش امام هادی فرمودند که تو واقعاً دوست ما هستی. انسان در شبهه هایی که به وجود می آید باید نزد فوق تخصص برود. گاهی یک شبهه انسان را به فلاکت و بدبختی می کشاند.

_ امام رضا به سیدالکریم می فرمایند که سلام من را به محبینم برسان. سیدالکریم واسطه بین ما و امام رضا(ع) می باشد. امام رضا می فرمایند که سیدالکریم به محبین ما بگو راه های نفوذی شیطان به خودتان را ببنید و سد کنید. گوش و چشم و زبان و شهوت و شکم و هر چه که هست را مراقبت کنید و نگذارید که شیطان نفوذ کند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری را بخوانید؛

_ استفاده از هدایت امام و حجت خدا حضوری با غیر حضوری خیلی فرق دارد. خدا بنا بر این داشته که از حجت خدا به صورت حضوری استفاده کنیم. خداوند 124 هزار پیامبر برای ما فرستاده است که بشریت را هدایت کند. سیزده معصوم را از جنس حجت خدا که مقامشان از همه انبیاء بالاتر بوده است را برای ما فرستاده است و به ما عنایت کرده که مردم و بشریت را هدایت کنند.

_ متأسفانه مردمی که در عصر حضور امامان بودند نه تنها درست استفاده نکردند و این امامان را مانع دنیای خود دیدند و از سر راه برداشتند. پیامبر را زهر دادند. دستان مبارک امیرالمؤمنین را بستند. دست فاطمه حجت بالغه خدا را شکستند. امام حسن را زهر دادند. امام حسین را قطعه قطعه کردند. امامان بعدی را هم در زندان یا در پادگان یا در خانه زندانی کردند و بسیار آزار دادند.

_ درد این است که مردم قدر راهنما را نشناختند.امام عسکری می فرمایند درد امروز جامعه ما این است که چون مردم در زمان پیامبران و اهل بیت لیاقت استفاده حضوری از امام را به عنوان حجت خدا و مربی تربیت انسان ها را نداشتند و امام را نه تنها مربی ندیدند بلکه مزاحم دیدند و از سر راه برداشتند و خدا هم از حضور امام محرومشان کرد.

_ داروی دردهای من و شما امام است. ما سواد داریم ولی معرفت نداریم. معرفت به این که این عالم خدایی دارد. همه ما خدا پرست هستیم ولی گاهی اوقات خدا را از یاد می بریم. معرفت به این نداریم که خدا از همه بزرگتر است. پس ما نیاز به معلم و راهنما داریم. پول، خانه نداشتن، تحصیل و غیره مشکل ازدواج نیست.مشکل ازدواج درک متقابل است.وقتی درک متقابل آمد علاقه و محبت هم می آید.

_ امام عسکری می فرمایند که درمان این است که در عصر غیبت خودتان را تربیت کنید تا لایق شوید و عطش پیدا کنید. هنوز ما تشنه آمدن امام نشدیم و هنوز مضطر ایشان نشدیم. وقتی من و شما لیاقت حضور امام زمان را پیدا کنیم، ایشان ان شاء الله ظهور خواهند کرد، این است که در تمام زندگی نیازمند حضور ایشان باشیم.

_ امام عسکری تمام تلاششان این است که من و شما زود تربیت شویم تا پسرشان امام زمان ظهور پیدا کنند. خداوند هم تعجیل فرج و هم تأخیر فرج را در دست من و شما گذاشته است. درد بشریت بی امامی و نداشتن امام زمان است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

نکاتی از سخنان حجت الاسلام نقویان را بخوانید؛

-آدم دیندار آرام است. الا بذکرالله تطمئن القلوب. ولی الان خیلی ها دین دارند ولی آرامش ندارند. چرا؟ چون خدا را نمی شناسیم و نمی دانیم چقدر قدرت دارد. خدا حکیم است و اگر مشگلی ایجاد شده و گره‌ای به کارمان افتاده حتما حکمتی دارد.

-یکی از چیزهایی که خدا نقدا جزایش را می دهد نیکی و بدی به پدر و مادر است.

-مادری آمد پیش من و با گریه می گفت یک بار از دخترم ناراحت شدم و گفتم الهی سرطان بگیری. الان دخترم سرطان گرفته و من پشیمانم و نمی دانم چه کنم؟

-محبت پدر و مادر به فرزند باید عاقلانه و منطقی باشد.

-تنها کسانی مضطربند که با او را نشناسند و یا فراموش کرده باشند که او هست و قدرت دارد. باید کمی صبر و تامل کرد. در این صبر باید آرام بود.

-دین به زندگی معنا می دهد. زندگی بدون دین بی معنی و رنج آور است.

-خدا که نباشد سقف زندگی انسان کوتاه می شود.

-صد هزار سکه هم مهریه دخترتان باشد ولی اگر شوهرش اهل دروغ باشد بی فایده است و مدتی بعد دخترتان با چشم گریان به خانه برمی گردد.

-خدا که نباشد سر بزنگاه‌های زندگی کم می آوریم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

نکاتی از سخنان حجت الاسلام حائری زاده را بخوانید؛

_ در صدر اسلام جاهلیت بود و الان هم جاهلیت مدرن و نوین وجود دارد. در صدر اسلام به پیامبر مهربانی ها جسارت و اهانت می کردند و آنچه که لیاقت خودشان بود را به رسول مهربانی و کسی که در کل اولین و آخرین کسی به مقام پیامبر اکرم وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت، نسبت می دادند.دشمنان فهمیدند که بیشترین ضربه را از وجود ذی جود پیامبر مهربانی خورده اند.

_ ما حدیثی به نام حدیث اُبَی داریم که مختصات کل چهارده معصوم را از پیامبر و لسان بقیه ائمه ذکر کرده اند.

_ در روایتی از امیرالمؤمنین که ایشان از لسان پیامبر فرمودند که هر کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند در صورتی که در زمره فائزین و گروه رستگاران قرار گرفته باشد، واجب است بر او به هر میزانی که می تواند ادب و ولایتش را به ساحت امام حسن عسگری ثابت قدم تر کند.

_ خداوند امام عسکری را یک نوری در بلاد قرار داده است و خلیفه خدا در زمین هستند و امام عسکری شخصیتی است که این شخصیت به امت اسلام عزت می دهد.

_ امام به ما دستوراتی دادند. این که خداوند را زیاد یاد کنید. با ذکر و یاد خدا خود و خانواده را بیمه کنید. واقعاً اگر کسی سهم غربت خود را از اهل بیت بگیرد کار مهمی می کند. امام فرمودند که زیاد یاد مردن کنید. یاد مردن ترمز آدم ها می باشد. یاد مردن توجه انسان را زیاد می کند.یکی از دیگر سفارش ها این است که قرآن را زیاد تلاوت کنید. امام سفارش فرمودند زیاد بر محمد و آل محمد صلوات بفرستید. صلوات فرستادن حداقل ده حسنه دارد.

_ امام عسکری چند حرکت انجام دادند. از طریق انتساب وکلایی در کوفه، نیشابور، بغداد و خیلی از کشورها به صورتی که شبکه ارتباطی بین شیعیان برقرار شود. امام از جمعیت شیعه حمایت و پشتیبانی کردند.

_ تمام دنیای کفر جمع شدند که پیامبرو آل پیامبر را بزنند. پیامبر را غربی ها می زنند و آل پیامبر را وهابی ها می زنند. اما نمی توانند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

علمای زیادی را می‌شناخت که می‌توانست در کلاس درس خارجشان شرکت کند اما تصمیمش را گرفته بود و چند جلسه‌ای به کلاس درس خارج آیت‌الله بهجت رفت ولی مباحثی که در آن مطرح می‌شد آنقدر سنگین بود که ترجیح داد چند‌سالی سر کلاس خارج علمای دیگر بنشیند و بعد شاگرد آیت‌الله بهجت شود. آیت‌الله محمد‌باقر تحریری درست ۹ سال بعد از گذراندن دوره‌های مختلف، به کلاس درس استاد قدیمی‌اش برگشت و تا قبل از رحلت او، دو سالی در این کلاس شرکت کرد. البته پدر آیت‌الله تحریری از دوستان نزدیک آیت‌الله بهجت بود و همین زمینه ارتباط بیشتر این دو بزرگوار را فراهم کرده بود.

 

 

*گویا پدر شما از دوستان آیت‌الله بهجت بودند. حتما به‌خاطر همین بود که رابطه نزدیکی با ایشان داشتید. درست است؟ 

سال ۵۲ بود که به قصد تحصیل در حوزه علمیه از تهران به قم هجرت کردم. آن زمان آیت‌الله بهجت، امام جماعت مسجد فاطمیه(س) بود و من هم توفیق پیدا کردم در نماز او شرکت کنم. از آنجا که اوایل طلبگی‌ام بود، علاوه بر شرکت در نماز از طریق یکی از دوستان به منزل آیت‌الله بهجت رفتیم. البته پدرم یکی از دوستان قدیمی او بود و وقتی خودم را معرفی کردم، با لطف خاصی احوالپرسی گرمی کرد. از آن زمان به بعد علاقه زیادی برای شرکت در نمازهای جماعت آیت‌الله بهجت داشتم. از طرفی حدود سال ۵۴ بود که آیت‌الله بهجت در دهه آخر محرم و صفر برنامه روضه‌خوانی داشت که تا آخر عمر شریفش ادامه یافت. البته اوایل در منزلش برگزار می‌شد اما بعد از مسئله مرجعیت که ارتباطش با مردم بیشتر شد، هم درس و هم روضه به مسجد منتقل شد. مدت‌ها توفیق خدمت کردن در روضه‌هایش را داشتم و از این نظر به من لطف داشتند و با محبت پدرانه و عارفانه خود مرا مورد لطف و عنایت قرار می‌دادند.

*چه شد که توفیق شاگردی ایشان را پیدا کردید؟

سال ۵۹ بود که تصمیم گرفتم در درس خارج حوزه علمیه ادامه تحصیل دهم. به همین دلیل به درس خارج آیت‌الله بهجت رفتم. بعد از چند جلسه متوجه شدم که مطالب خیلی برایم سنگینند. به همین دلیل درس خارج را در خدمت دیگر علما ادامه دادم اما به ارتباطم با آیت‌الله بهجت همچنان ادامه می‌دادم و جمعه‌ها یکی دو ساعت قبل از ظهر در جلسه‌ای که ترتیب داده بود شرکت می‌کردم. در این جلسات قبل از روضه، صحبت‌های عمومی مطرح می‌شد که آیت‌الله بهجت به مقتضای تشخیص خودش، گاهی مباحث اعتقادی را مطرح می‌کرد که بر محور ولایت اهل بیت(علیهم‌السلام) بود. گاهی شرح حال علما را می‌گفت و گاهی مسائل سیاسی را مطرح می‌کرد و بر مسائل سیاسی صدر اسلام تاکید داشت تا جامعه اسلامی بداند تحت ولایت چه کسی قرار دارد. از سال ۶۸ بود که موفق شدم در درس خارج آیت‌الله بهجت شرکت کنم. البته قبل از آن در درس خارج سایر علما شرکت کرده بودم. این بود که فکر می‌کردم می‌توانم مباحث درسی‌ ایشان را متوجه شوم. مثلا حدود 10 سال در درس خارج شیخ جواد تبریزی‌(ره) و 6 سال در درس اصول آیت‌الله بهجت و سایر مراجع شرکت کرده بودم. تا سال ۸۶ یعنی دو سال قبل از فوت آیت‌الله بهجت در درس خارج ایشان شرکت می‌کردم.

*چه ویژگی‌ای در نحوه ارائه مطالب از سوی آیت‌الله بهجت وجود داشت که تسلط بیشتری از سوی طلبه‌ها را می‌طلبید؟

شیوه درس آیت‌الله بهجت این‌گونه بود که در درس فقه، کتابی را محور قرار می‌داد. به‌عنوان مثال زمانی که در کلاس درسش شرکت می‌کردم، کتاب‌های «صلاه» یا «جواهرالکلام» مورد بحث بودند که در سطح عالی نوشته شده‌اند. آیت‌الله بهجت این کتاب را به‌طور عمیق بررسی می‌کرد ولی آن روش عمومی درس‌های خارج را نداشت که مطلبی را با دلایل بیان کرده و به نقد یا تایید بپردازد. مرحوم آیت‌الله بهجت نظرات خودش را بیشتر در بین مطالب و بیانات سایر افراد مطرح می‌کرد و به‌طور مستقیم نمی‌گفت نظر من چنین است. به همین دلیل شرکت‌کنندگان در درس آیت‌الله بهجت باید بر مطالب مسلط بودند تا بتوانند نظرات ایشان را متوجه شوند. آیت‌الله بهجت هنگام درس مطالب را جمع‌بندی می‌کرد و مطالب بسیار عمیقی مطرح می‌شد. به همین دلیل هر کسی که می‌خواست در درس آیت‌الله بهجت شرکت کند، باید با مطالب آشنایی داشت. به همین دلیل در سال ۵۹ بعد از چند جلسه شرکت در کلاس درس آیت‌الله بهجت انصراف دادم تا اول با مطالب آشنا شوم و چند سال بعد به کلاس درس ایشان رفتم.

*به‌عنوان یکی از شاگردان آیت‌الله بهجت، شخصیت ایشان را از بعد علمی و عرفانی تا چه اندازه می‌شناختید؟

‌شخصیت علمی و معنوی این بزرگان آنقدر بالاست که بنده و امثال من کوچک‌تر از این هستیم که بخواهیم شخصیت علمی و عرفانی آنها را اندازه‌گیری کنیم. چون هر کسی به اندازه ظرفیت خودش می‌تواند مطلبی را مطرح کند. ما هم در کلاس درس آیت‌الله بهجت شرکت می‌کردیم اما این بدین معنا نیست که از آن کلاس کامل استفاده کرده‌ایم بلکه هر کسی به اندازه درک و استعداد خودش مطالب را متوجه می‌شد. از طرف دیگر جنبه‌های معنوی شخصیت آیت‌الله بهجت نسبت به جنبه علمی او مخفی‌تر است. چون جنبه‌های علمی بازگو شده و مورد بحث قرار می‌گیرند اما هر کسی نمی‌تواند جنبه‌های معنوی شخصیت ایشان را درک کرده و بازگو کند. بنابراین هر کسی که درباره بعد معنوی و عرفان آیت‌الله بهجت مطلبی می‌گوید در حقیقت آن چیزی است که از ظهور و بروز حالات ایشان در نماز یا امور دیگر درک کرده. افرادی هم مطالبی را از زبان استاد ایشان نقل می‌کنند. مانند آیت‌الله شیخ عباس قوچانی که از شاگردان برجسته آیت‌الله قاضی بود و کراماتی را به‌طور اجمال از آیت‌الله بهجت درک کرده و ملتزم بود در زمان حیات ایشان بازگو نشود.

*سبک زندگی اجتماعی ایشان به چه صورت بود؟

سیره عملی آیت‌الله بهجت، عبودیت و خضوع در برابر خداوند متعال بود که با التزام عملی دقیق به دستورات شرع مقدس، انجام واجبات و دوری از محرمات و مستحبات انجام می‌شد. هر کسی که آیت‌الله بهجت را می‌دید متوجه دائم‌الذکر بودن او می‌شد. نکته جالب این است که آیت‌الله بهجت تلاش داشت کمالات معنوی خود را بروز نداده و مخفی کند. به همین دلیل بیشتر از هر چیزی زندگی زاهدانه آیت‌الله بهجت برای مردم قابل دیدن بود اما او نمی‌خواست در جامعه مطرح شود. در چنین شرایطی بزرگان دین و هم‌ردیفان آیت‌الله بهجت به جلالت قدر ایشان اعتقاد داشتند. به‌عنوان مثال امام خمینی‌(ره) مجلس خبرگان و شاگردانشان را در کسب معنویت به آیت‌الله بهجت ارجاع می‌دادند.

*با این وجود چه شد که ایشان مرجعیت را پذیرفتند؟ به‌هر حال با توجه به مرجعیت، میزان ارتباطات اجتماعی و مراجعه مردم به ایشان بیشتر می‌شد و طبیعی بود که فرصت درس و بحث و ذکر تا اندازه‌ای محدود‌تر شود.

مسئله مرجعیت آیت‌الله بهجت یک مسئله تکلیفی بود که احساس کرد بعد از وفات آیت‌الله العظمی اراکی و آیت‌الله العظمی گلپایگانی خلائی در مرجعیت وجود دارد. به همین دلیل قبل از اعلام مرجعیت، حاشیه بسیار عمیقی بر کتاب فقهی استاد‌ش شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی نوشت و تا مدت‌ها مراجعین خود را به مطالب‌‌ همان حاشیه ارجاع می‌داد. این کتاب بعد‌ها به‌صورت رساله متعارف درآمد.

*‌آیت‌الله بهجت ارادات خاصی به آیت‌الله العظمی قاضی داشتند. هیچوقت از ایشان چیزی درباره آیت‌الله قاضی(ره) شنیده بودید؟

آیت‌الله بهجت سعی می‌کرد در مورد مسائل عرفانی، چندان بروز و ظهور نداشته باشد. بیشتر مطالبی که می‌فرمود از مضمون روایت‌ها و مسائل اخلاقی و اعتقادی بود و از شخصیت‌ها در لفافه یاد می‌کرد. آن اندازه‌ که به‌یاد دارم نام آیت‌الله قاضی‌(ره) را در جلسات نمی‌آورد و از کرامات‌ و درس‌هایی که از ایشان آموخته بود مطلبی نمی‌گفت.

*در همین خصوص گفته شده که آیت‌الله بهجت شاگرد سلوکی هم نداشته‌اند، هرچند که به مراجعین خود تعلیم ذکر می‌فرمودند. فکر می‌کنید برای چه چنین رفتاری داشتند؟

در مورد شاگرد سلوکی از آیت‌الله بهجت مطلبی نشنیده‌ام اما اساتید ما این طور تحلیل می‌کردند که وقتی آیت‌الله بهجت با آن جدیت در نجف نزد آیت‌الله قاضی سیر و سلوک کرد و ‌بعد از آن به قم آمد، آن حالات والای معنوی ادامه پیدا کرد. به همین دلیل گفته شده که آیت‌الله بهجت در آغاز ورودش به قم جلسات پنهانی در سیر و سلوک داشت اما بعد از مدتی آن را تعطیل کرد. به‌نظر می‌رسد که تعطیل کردن آن جلسات به این دلیل بوده که او چندان امیدی به شاگردانش نداشت. البته همواره سفارشات عمومی داشت و نوع سفارشات و موعظه‌هایش بر‌اساس روایت‌های ائمه اطهار(علیهم‌السلام) بود که شامل ذکر‌ها و دعاهایی برای رفع مشکلات و گشایش در امور مادی یا معنوی می‌شد اما اینکه مانند استادش آیت‌الله قاضی افرادی را تحت تربیت قرار بدهد چنین مطلبی از او سراغ نداریم. از سبک و سیاق آیت‌الله بهجت برمی‌آمد که چندان در این مورد خوشبین نبود. 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

صوت این مراسم را بشنوید

مراسم سخنرانی و قرائت زیارت عاشورا همزمان با روز اربعین توسط حاج منصور ارضی در حسینیه صنف لباسفروشهای تهران برگزار شد.

سخنان حاج منصور ارضی، در مراسم زیارت عاشورا روز اربعین را بخوانید؛

_ امروز (اربعین) روز ارائۀ ایمان است که اگر این ایمان مورد قبول قرار بگیرد یعنی زیارت قبول شده است و اگر ایمان مورد قبول قرار نگیرد این دیگر با خود شخص است . زیارت اربعین فقط به این نیست که شما حتماً در کربلا باشی! امروز که شما زیارت کردی آن وقت اربعین را درک کردید منتهی بعد از زیارت مهم است .

_ امام حسین علیه السلام زحمات زیادی کشید،مردم از جهالت درآمدند . از حیران شدن و گمراهی در آمدند . بعدش ابی عبدالله (علیه السلام) را فروختند ، بعدش بی احترامی کردند ، جنایت کردند و حضرت را به شهادت رساندند لذا دراین زیارت اربعین می‌خوانیم: ( لعناً و بیلا و عذبهم عذاباً الیما ) ، یعنی اینکه ، اگر امروز ایمانتان را به حضرت نشان دادید و مشکل داشته باشد آن وقّت دیگر با خود شماست .

 

اول یک مقدار برای خودت گریه کن

اربعین روز پیروزی حضرت زینب (سلام الله علیها) است حضرت بر آن همه نفوس و جنایت پیروز شد . امّا ماها نمی‌توانیم بر نفسمان غلبه کنیم! اکثر هیئتها و مجالس خیلی عالی برگزار می‌شود ولی با نمامی‌ها و سخن چینی هاو غیبتها آلوده می‌شود. این مجالس می‌خواهد به محضر آقا امام زمان (علیه السلام) برسد امّا اتفاقی می‌افتد که خراب می‌شود و بعد به محضر حضرت می‌رسد . می‌خواهد مهر قبولی بخورد امّا خراب می‌شود . یک وقت می‌بینی شخصی با کینه و بیماریهای درونی رفته کربلا امّا یادش می‌رود ازحضرت بخواهد تا این بیماریهاش برطرف بشود . ما هم به همین شکل هستیم . یکی عصبی هست یک نفر حرفهای بد می‌زند ، شخصی هم هست که تمام این رذائل را باهم دارد ! در بعضی از روایتها آمده که : کسی که به شدّت نمامی می‌کند شاید از لحاظ نطفه مشکل داشته باشد . آن وقت می‌بینیم با همین رذائل و بیماری‌ها وارد مجلس آقا امام حسین (علیه السلام) می‌شویم و با همین مشکلات هم از مجلس خارج می‌شویم . به عنوان مثال : برای تمام مریض‌ها دعا می‌کنیم الا خودمان . برای همه صدقه می‌دهیم غیر خودمان . به قول مرحوم شیخ رضا سراج (رحمه الله علیه) که می‌فرمودند : هنگام روضه اول یک مقدار برای خودت گریه کن تا بتوانی درست برای آقا امام حسین (علیه السلام) گریه کنی . یعنی هر زمانی که می‌گویی (السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ) واقعاً به حضرت زینب (سلام الله علیها) و اهل بیت (علیهم السلام) داری سلام می‌دهی!

 

زیارت ابی عبدالله (ع) و دنبال حضرت بودن سخت است

پنجاه روز هست که برای ابی عبدالله (علیه السلام) مشکی پوشیدی و گریه کردی ، این چند روز باقیمانده را هم برای اهل بیت (علیهم السلام) گریه می‌کنیم امّا بیایید در حّق همدیگر دعا کنیم ، که عوض بشویم و بتوانیم یک چیزی را در این دنیا ببینیم . در قرآن آمده که می‌شود دید امّا اینکه ما نمی‌توانیم ببینیم تقصیر خودمان هست . حالا ببینید اربعین چقدر شرح حال دارد زیارت اربعین کم هست امّا اگر دقّت کنید می‌بینید که هزار قلّه را دارد بیان می‌کند جایگاه زائر را بیان می‌کند امّا آن اشخاصی که واقعاً مشکل ایجاد کردند ، آنها کسانی بودند که خشم و غضب پیغمبر(ص) را قبول کردند و رضایت شیطان را گرفتند . حالا شما می‌توانید به هر شکلی آن را تفسیر کنید . می‌توانید الان بگوئید مثلاً از نظر سیاسی جامعۀ ما به این صورت است ، فلان کس این مطلب را گفته است و.... اینقدر بدان که زیارت ابی عبدالله (علیه السلام) و دنبال حضرت بودن سخت است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

گزیده سخنان حجت الاسلام مؤمنی به شرح زیر است:

*حضرت ابالفضل العباس ویژگی های زیادی داشتند که در عزاداری ها بیان می شود، اما چهار ویژگی ایشان بسیار پند آموز است: اولا تسلیم، ایشان در برابر امر امام زمان خود تسلیم بودند و وقتی امام حسین(ع) به ایشان فرمودند بدون جنگیدن، بروند آب بیاورند، بی درنگ به سوی فرات شتافتند و در جهت برآوردن امر مولای خود برآمدند.

*دومین ویژگی حضرت، تصدیق ایشان بود که نمونه آن در ماجرای آوردن امان نامه که به مراتب پیش آمد قابل درک است؛ ایشان هربار در برابر درخواست دشمن پاسخ محکم در رد درخواست می دادند.

*ویژگی سوم حضرت عباس(ع)، وفاداری در این راه بود و تمام سرمایه خود را تقدیم کردند. حتی زمانی که به فرات رسیدند از آب آن ننوشیدند و طبق نوشته مقاتل، خنکای آب را نیز حس کردند اما وفا را به اوج رسانده و از آن ننوشیدند و تا آخرین توان سعی خود را به کار گرفتند تا مشک آب را به خیمه گاه برسانند اما 4هزار تیرانداز ایشان را هدف گرفتند و وقتی ایشان از اسب به زمین افتادند، تازه دشمن به سراغ ایشان رفت و جرأت پیدا کرد.

*چهارمین ویژگی نیز، بصیرت ایشان بود به گونه ای که ایشان فوق آن چه تکلیف داشتند بار را از زمین برداشتند و نه تنها در کربلا، که در کوفه و به عقیده بنده در شام هم از حریم امام حسین(ع) حفاظت کردند، این که چگونه در شام از حریم امام حسین(ع) محافظت کردند را می توان از ماجرای اصابت عمود آهنین بر فرق مبارک ایشان برداشت کرد که طبق گفته مقاتل، وضعی بر سر مبارک ایشان حادث شد که وقتی بر سر نیزه شد، توجه همگان را به خود جلب می کرد و دیدگان را از توجه به حریم امام حسین(ع) غافل می نمود.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

گزیده سخنان حجت الاسلام والمسلمین رفیعی به شرح زیر است:

* جوان ها سعی کنند ببینند کار هایشان در چه شرایطی مقبول واقع می شود چرا که گاهی انسان چشم باز می کند و می بیند در یک مسیر نادرست قرار گرفته و با سرعت پیش رفته است لذا بهتر است  ضوابط و ملاک های پذیرش اعمالمان را بشناسیم.

*در  آیات 103 و 104 سوره مبارکه کهف، قرآن کریم بدبخت ترین انسان ها را ین گونه معرفی کند که «ألّذینَ ضَلَّ سعیهُم فِی الحیوه الدّنیا و هم یحسبون أنَّهم یحسنونَ صُنعاً؛ کسانی که تلاش شان در دنیا ضایع می شود در حالی که گمان می کنند بهترین اعمال را دارند» چرا که ضوابط پذیرش اعمال را رعایت نکرده اند و امان از آن زمانی که انسان در یک مسیر نادرست قرار گیرد.

*شرایط اعتقادی، عبادی و اخلاقی از جمله شرایط پذیرش اعمال است که در جلسه گذشته به آن پرداخته شد؛ شرط اعتقادی یعنی باور انسان در انجام عمل درست باشد و باید دعا کنیم که اعمال مان با عقیده تمام شود؛ خیلی ها بوده اند که آخر عمر اعتقادات شان سست شده و بدانید امروز دزد عقیده زیاد است لذا خواندن دعا هایی نظیر دعای «ربّنا لا تزغ قلوبنا...» در قنوت نماز و دعای «رضیتُ باللهِ رَبّاً و بمحمّدِ نبیّاً ...» بعد از نماز برای حفظ اعتقادات توصیه شده است.

* شرط عبادی پذیرش اعمال،  شرط کلیدی است؛ این شرایط مانند آن دروسی هستند که در دانشگاه به عنوان دروس کلیدی دانشجویان مطرح هستند و قبولی یا عدم قبولی آن ها بر سایر دروس نیز تأثیر می گذارد که نمونه این شرایط پذیرفته شدن نماز است؛ چرا که قبل از هر چیز از نماز سوال می شود و قبولی آن باعث قبولی سایر اعمال خیر می شود پس باید نماز را با نظاط و توجه اقامه نمود.

* در روایات از غیبت، سوءظن، اصرار بر گناه و... به عنوان عوامل از بین برنده و حبط کننده اعمال یاد شده است.

* سه شرط اقتصادی، خانوادگی و سیاسی از دیگر شرایط پذیرش عمل بر اساس روایات است، از مهم ترین شرایط اقتصادی که برای پذیرش عمل مطرح شده است، حلال خواری است و این شرط تا اندازه ای مهم است که اگر کسی شهید هم شود، حق الناسی که بر گردنش باشد بخشیده نخواهد شد.

* تأثیر لقمه حرام خیلی زیاد است؛ ابوالأسعد دوئلی قاضی امیرالمومنین بود، پس از این که به شام آمد، معاویه مقداری پول و حلوای زعفرانی برای وی فرستاد اما وی نپذیرفت و حتی حلوا را از دهان دختر کوچکش بیرون کشید تا مبادا این لقمه محبت علی(ع) را در دل فرزندش تحت تأثیر قرار دهد.

* روایات زیادی در برقراری روابط نیکو در خانواده داریم و این مسأله آن قدر مهم است که شرط قبولی اعمال عنوان شده است؛  در روایت داریم که اگر زنی شوهرش را آزار دهد و یا مردی زنش را اذیت کند، خداوند عبادات او را قبول نمی کند.

*شرط سیاسی پذیرش اعمال نیز عبارت است از پذیرش ولایت امام معصوم و محبت ولی خدا و برائت از دشمنان ایشان.

* در زیارت جامعه کبیره، محبت اولیاء خدا عامل قبولی واجبات عنوان شده ؛ این دوستی و محبت هر اندازه باشد اثر دارد.

* امام صادق (ع) پنج چیز را برای خدا محترم دانستند که در نزد امت اسلام است و باید حرمت آن را نگه داشت؛ حرمت پیغمبرش(ص)، حرمت کتابش، حرمت بیتش، کعبه، حرمت اهل بیت پیامبر(ص) و حرمت مومن که کمتر به آن توجه کرده ایم.

* شرط اول در محبت اهل بیت(ع) به فرموده امام حسین(ع) این است که اهل بیت را به خاطر خدا دوست داشته باشیم؛ اگر این گونه باشد محب امام حسین(ع) صبح عاشورا نمازش را قضا نمی کند، نمی شود انسان محب امام حسین باشد و خمس ندهد یا به روزه ماه مبارک رمضان اهمیت ندهد.

* دومین شرط در محبت اهل بیت(ع) این است که صادقانه باشد و امیرمؤمنان علی(ع) اجر این محبت صادقانه را دیدن اهل بیت در آن زمانی که جان انسان به گلویش رسیده باشد عنوان کرده اند چرا که خیلی ها ادعای محبت داشتند و در غدیر با  امیرالمومنین بیعت کردند اما سپس صادق نبودن شان مشخص شد.

* جلو قرار دادن اهل بیت(ع) و جلو نیفتادن از آن ها  که درس سلمان در محبت اهل بیت است؛ شرط سوم در محبت اهل بیت(ع) است.

 

اشعاری که حاج محمود کریمی در مداحی خود خواند، به شرح زیر است:

 ای ملائک سوی یثرب همه پرواز کنید

شرح آن ناله ز سوز جگر آغاز کنید

همه باهم به سماء دست دعا باز کنید

خون فشانید و ز چشمان خود آغاز کنید

مهر غم نقش به بال و پرتان می بندد

مرگ دور سر پیغمبرتان می گردد

ای که غم از حرم خواجه عصر آید

خبر از فاجعه محشر کبری آید

کاروان اجل از جانب صحرا آید

نگذارید ر خانه زهرا (س) آید

قاصد مرگ کجا، کعبه مقصود کجا؟!

ملک الموت کجا، خانه معبود کجا؟!

اجل استاده هراسان به در بیت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

پر زد از زمزمه او دل زهرای بتول

فاطمه سوی پدر آمده محزون و ملول

گفت در پاسخ زهرا پدر پاک سرشت

دست تقدیر برای تو غم تازه نوشت

فلک امروز پر از ناله جبرائیل است

این غریبی که بود پشت در عزرائیل است

این نه آن است که از کس طلبد اذن دخول

این اجل است و بر بردن جان هاست عجول

اذن ناکرده طلب جز به در بیت رسول

پاسداری کند از حرمت زهرای بتول(س)

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام خالصی را بخوانید؛

_ مرز داری امام رضا الگو برای من و تو است. کسی که سنگ باشد معجزه امام در او اثر نمی کند. کرامات امام رضا(ع) بسیار زیاد است. بدانید که در خانه چه کسی عرض ارادت می کنید.

_ با حکمت همه را به طرف خدا دعوت کنید. دین ما حرف زیاد دارد. باید وقت گذاشت. مطالعه کنید.

_ علم و اعتقاد و مبارزه علمی و اعتقادی برای چیست. اهل بیت و امام رضا(ع) در کنار این مرز داری اعتقادی که وظیفه همه ما هست به من و شما یاد داده اند که این اعتقادات و علوم و معارف وقتی خوب و ارزشمند است که تو را به عمل دعوت کند و تو را عامل و عابد کند.

_ دین و اعتقادات بزنگاهش این است که ما را به نماز اول وقت ببرد. استمرار نماز اول وقت انسان را به همه جا می رساند. اعتقادات و علاقه و شور و محبت و شب شهادت عرض ادب کردن وقتی محبوب امام رضا(ع)  است که ما را به عمل دعوت کند.

_ آقا به خیمه خودش کسی را راه می دهد که علاوه بر اعتقادات محکم به مرحله عمل چنگ زده است. منطق بچه هیئتی منطق امام حسین(ع) است. اگر امام رضا(ع) من و تو را راه بدهد کرامت و عنایت می کند.

_ اهل بیت با کسی که جاهل باشد مدارا می کنند ولی با کسی که عالم باشد و جسارت کند برخورد می کنند. ما با معرفت و علم در خانه اهل بیت آمدیم. در کنار محبت و علاقه ات که بسیار ارزشمند است، معرفت خود را بالا ببریم و در کنار این معرفت از جهت عمل هم شبیه اهل بیت بشویم تا کرامت و عنایت اهل بیت شامل حالمان شود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام صادقی را بخوانید،

_ شیعه در لغت به معنی پیرو است. لازمه شیعه بودن متابعت و پیروی کردن است. یعنی اگر من بخواهم روز شهادت امام هشتم که عنایت کرده و من را  راه داده و در کنار حرم مطهرشان هستم که میلیون ها نفر این آرزو را دارند باید از این فرصت استفاده کرد و مقرب شد.

_ زیارت وقتی زیارت مقبول و اثر گذار و تؤام با عنایت و توجه است، که انسان قبل از آمدن به مشهد باید با بعد از آمدن به مشهد فرق کند. این زیارت باید روی آدم اثر بگذارد. اثر زیارت باید در زندگی آدم مشهود باشد. باید زیارت برویم در حالی که امام را بشناسیم. این که بدانیم محضر چه کسی آمده ایم. در این صورت فرصت را از دست نمی دهیم و نهایت استفاده را می بریم.

_ آشنایی با سیره و روش علی بن موسی الرضا برای ما راهگشا است. ما باید بتوانیم نسبت به امام رضا شناخت پیدا کنیم و رنگ و بوی حضرت را در زندگی خود بیاوریم. امام رضا در دوران امامتش که دوران شکوفایی شیعه است چند فرهنگ مهم را وارد جامعه شیعه می کند. این فرهنگ تا به امروز ماندگار است.

_ فرهنگ با قانون فرق می کند. قانون را یک شبه وضع می کنند و صبح اجرا می کنند و اگر انجام ندهیم مواخذه می شویم ولی فرهنگ کاری است که مردم با میل و رغبت انجام می دهند. مانند زیارت علی بن موسی الرضا و یا گریه و عزاداری برای سیدالشهدا که انسان با میل و رغبت این کار را می کند. دانشمندان معتقدند که وقتی مردم بخواهند کاری را به عنوان فرهنگ قبول کنند حدود صد سال زمان می برد.

_ اولین فرهنگی که امام رضا در جامعه شیعه ایجاد می کند فرهنگ عبودیت است. امام رضا یاد می دهد که خدا و اهل بیت دو مقوله جدا از هم نیستند. اگر بنا باشد ولایت و محبت اهل بیت در دل کسی قرار بگیرد جز از طریق خدا ممکن نیست و اگر بنا باشد تو به خدا برسی جز از راه اهل بیت ممکن نیست.اگر بنا باشد به خدا برسید از راه ولایت اهل بیت به خدا می رسید.

_ آنچه بین عبادات در نظر امام رضا از اهمیت ویژه ای برخوردار است نماز اول وقت است.دومین مورد قرآن خواندن است. قرآن برای خواندن و فهمیدن و عمل کردن آمده است.

_ یکی از کارهایی که امام رضا انجام می دهد ترویج پیروی از ولایت ائمه معصومین است. ما یک سری مباحث از امام هشتم پیرامون اثبات ضرورت امام داریم.خداوند فردای قیامت به قلب و دل انسان نگاه می کند. هر قلبی که ولایت امیرالمؤمنین داشته باشد مؤمن است و به بهشت می رود و هر کسی که بغض امیرالمؤمنین را در دل دارد کافر است و به جهنم می رود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 گزیده سخنان حجت الاسلام مؤمنی به شرح زیر است:

 * در زیارت عاشورا و زیارت اربعین اوصاف 10 فرد و 10 گروه مطرح شده است که ویژگی اصلی آن ها وابستگی و تعلق به دنیا است.

 * امر اهل بیت(ع) سخت است مگر برای اشخاص خاص، امیرمؤمنان(ع) نیز در غررالحکم بر این موضوع تأکید می کنند که «امر ما را تحمل نمی کنند مگر سه گروه؛ ملائکه، انبیاء، و کسانی که خداوند قلب آن ها را امتحان کرده است».

 *افراد یا سالک حقیقی هستند یا دچار توهم سلوک؛ برخی به این جایگاه می رسند که ولایت اهل بیت(ع) را بر دل خود می پذیرند که این جایگاه نتیجه معرفت و محبت به اهل بیت(ع) و نشانه وصول به آن دو امر است که در زیارت عاشورا نیز به آن تأکید شده است؛ اولاً موالات و سپس برائت از اعداء؛ از این رهگذر می توان فهمید که چه کسانی ولایت اهل بیت(ع) را بر دل قبول کرده اند چرا که این جایگاه با تعلقات و وابستگی ها به دنیا سازگاری ندارد.

 * کسی که مانند جبل الراسخ در مسیر ولایت می ماند، در برابر تطمیع ها، تهدید ها و تهمت ها ایستادگی می کند و این حربه ها او را نمی لرزاند.

 * تطمیع، تهدید و تهمت سه حربه ظالمین و جائرین در طول تاریخ برای رسیدن به اغراض خود بوده است اما کسانی که قلبشان امتحان شده بود با این حربه ها کنار نرفتند که نمونه آن قاسم بن الحسن(ع) است که وقتی امام حسین(ع) به او می گویند «مصیبت سختی در انتظار توست»، این نوجوان مصیبت را «احلی من العسل» می خواند.

 * مردان دیندار نمی توانند در جبهه مقابل ولی خدا بایستند؛ سیدالشهداء(ع) به خاندان عقیل فرمودند: «شما کار خود را انجام داده اید و می توانید بروید»، اما آن ها ایستادند چرا که قلبشان امتحان شده بود و قلب لرزان است جبهه ولی خدا را به هر بهانه ای ترک می کند.

 * منطق اهل بیت(ع) عبارت است از صراحت و شفافیت، نبود فریب و نیرنگ و تزویر، و تلاش در جهت آگاهی و روشنگری جامعه؛ و امام حسین(ع) از همان ابتدا این منطق را نمایان کردند.

 * چرا عده ای تاریخ اسلام را مرور نمی کنند؟ مگر در طول تاریخ دشمن نسبت به ما رحم به خرج داده که امروز عده ای می خواهند در برابر دشمن کوتاه بیایند؟! اگر صراحت و شفافیت در منطق کسی نباشد، یقیناً به سمت دشمن گرایش می یابد.

 * این جامعه دینی بود که امام حسن(ع) را مجبور به صلح با معاویه کرد و وای بر آن جامعه ای که امام زمان خود را مجبور کند؛ امام حسن(ع) بعد از امضای تفاهم نامه خطاب به آنان گفتند معاویه متدین به دین شما نمی شود و مشکل او با من نیست بلکه با دین شماست و من می بینم روزی را که فرزندان شما در مقابل فرزندان آن ها دست دراز می کنند و آن ها اعتنا نمی کنند.

 *هفت نفر با وجود این که می دانستند امام حسین(ع) بر حق هستند، به خاطر تعلقات و وابستگی هایشان دست از امام حسین(ع) برداشتند و البته عاقبت به خیر هم نشدند و وای از آن روزی که این آفت ها در دل کسی قرار گیرد؛ این متمردین همانند زبیر هستند که همه او را می شناسند؛ مأمور ویژه پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) او را از حواریون خود خوانده بودند، از بستگان علی بن ابیطالب(ع)، مدافع امیرمؤمنان(ع) و یکی از پنج نفر یاری کننده ایشان بود اما به خاطر همین تعلقات دنیوی سر از جمل درآورد و 11 کاخ در 11 بلاد مسلمین ساخت.

 * هرثمه بن سلیم یکی از این افراد است که از یاران امام علی(ع) در جنگ صفین بود و هنگام بازگشت از صفین مشاهده کرد که امیرمؤمنان خاک کربلا را بوییدند و آن را محل شهادت فرزندان خود خواندند؛ این فرد در روز عاشورا پس از یادآوری این اتفاق به همراه حر از سپاه عمر بن سعد بیرون آمد اما بر خلاف حر که دست بسته به خیمه حسین(ع) رفته و به سپاه امام پیوست، او به بهانه اهل و عیالش دعوت امام حسین(ع) را نپذیرفت.

 * ضحاک بن عبدالله مشرقی از دیگر مرددین بود و در بنی مقاتل همراه عمویش به امام حسین(ع) رسیدند و به امام(ع) گفت «در سپاه شما می جنگم تا جایی که بدانم پیروز می شوید» و تا ظهر عاشورا هم جنگید و با تشویق «الله اکبر» امام حسین(ع) حمایت می شد اما از ظهر عاشورا به بعد به این بهانه که پیروز جنگ نخواهند بود از سپاه امام(ع) جدا شد و عاقبت به خیر نشد.

 * مسروق بن وائل، ترماه، و عبیدالله بن حر جعفی از سایر مرددین بودند که دعوت امام حسین(ع) را رد کردند و رفتند و البته عاقبتشان به خیر نشد اما در مقابل افرادی بودند مثل زهیر بن قین که با تلنگر همسرش به خیمه اباعبدالله(ع) رفت و وقتی برگشت همه وسایل خود را جمع کرد و گفت «خیمه من خیمه حسین(ع) است».

 * هنوز ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین(ع) به گوش می رسد و ما با عزاداری مان ندای «لبیک یا حسین(ع)» و «لبیک یا داعی الله» سر می دهیم.

 گزیده اشعار مداحی حاج احمد واعظی:

الا که نور خدا در جمال داری تو
جلیله هستی و عز و جلال داری تو

هزار پیر طریقند طفل درگاهت

اگرچه ظاهر مطلب سه سال داری تو

تو مرغ عشق حسینی که روی دامن او

هزار نغمه ی پر شور و حال داری تو

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام صفدری را بخوانید؛

_ خداوند به خاطر ادب حضرت موسی ایشان را انتخاب کرد. اگر می خواهیم روح و دلمان رشد کند باید خاکساری کنیم و گدایی کردن را یاد بگیریم. به کسی فقیر گفته می شود که ستون فقراتش شکسته شده باشد و نمی تواند روی پاهایش ایستاده باشد.

_ همه در برابر خدا زمین گیر هستیم. رشد که فقط برای گیاه نیست. بعضی ها بدنشان رشد می کند ولی روحشان رشد نمی کند. بچه های پنجاه ساله هستند. همان قدری که به ظاهرمان می پردازیم باید باطن خود را هم تمیز کنیم. یکی از چیزهایی که روح انسان را بزرگ می کند سجده است.

_  با سجده رفیق شویم. سعی کنیم کمی سجده خود را طولانی کنیم. یکی از کارهایی که اهل بیت می فرمایند که صبح ها بعد از نماز 100 صلوات بفرستید. که بعد از این که تداوم پیدا کرد اثرش را در زندگی می بینیم.ما در عصر سرعت زندگی می کنیم و همه کارهای ما به سرعت است. آدم های کم حوصله هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار هستند. حتی در زندگی شخصی هم گرفتار هستند.

_ آستانه تحمل خود را بالا ببریم. همدیگر را دوست داشته باشیم. خداوند متعال دل را که کانون محبت است برای دوست داشتن آفریده است. دل آفریده شده برای محبت و صمیمیت ولی ما به جای محبت انزجار و کینه گذاشته ایم. این تنفر و انزجار یک نوع بیماری است.

_ وقتی دل را درست نکنیم شب اول قبر مشکلاتمان زیاد است. آدم های بدخلق و بد زبان و این هایی که با همه مسئله دارند شب اول قبر مشکل دارند. حال انسان بد است حق الناس است که حال دیگران را بد کنیم. از همه حق الناس ها بالاتر این است که دیگران را ناراحت کنیم.

_ زیارت عاشورا انسان را خیلی کمک می کند. خودمان را عادت به مداومت به عمل بدهیم. سعی کنیم که زیارت عاشورا را مدام بخوانیم. اگر گره در کار دنیا افتاده است زیارت عاشورا را بخوانیم. همه اولیای خدا و خوبان اهل زیارت عاشورا بودند. زیارت عاشورا یک حدیث قدسی است.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

عقیق/حنانه کیهاندوست: شرکت در جلسات مذهبی زنانه تجربه بیشتر زنان ایرانی است و کمتر زنی پیدا می‌شود که پایش به روضه‌های زنانه باز نشده باشد؛ جلساتی که با گذشت زمان و بعضا هماهنگ با شرایط زمانه و مد روز تغییر کرده. حتی کیفیت و نوع پذیرایی و پوشش لباس هم عوض شده و گاهی اوقات خانم‌ها ساعت‌ها وقت‌شان را جلوی آئینه می‌گذرانند تا در این مجالس شرکت کنند. خبرنگار ما به دو مجلس زنانه در گوشه و کنار شهر رفته تا از حال و هوای بعضی از این مجالس که حتما خودتان هم دیده‌اید برایتان گزارش کند.

.همه عکسها تزیینی است

ساعت از ۴ بعد از ظهر گذشته و میهمانان جز چند نفر بقیه آمده‌اند. آنها که زودترآمده‌اند در نبود دیگران با خیال راحت جای دلخواهشان را انتخاب کرده و به پشتی‌ها تکیه داده‌اند و مشغول حال و احوال با همند. همه همدیگر را می‌شناسند. چون اهالی‌‌ همان محله‌اند. سر و کله بقیه میهمانان یکی یکی پیدا می‌شود و با یک سلام گوشه‌ای برای نشستن پیدا می‌کنند و جاگیر می‌شوند.

وام ۲ میلیون تومانی

دختر صاحبخانه با یک دفتر و مقداری پول گوشه‌ای می‌نشیند. سر و صدا و هیجان اتاق را پر‌می‌کند. چون قرار است به بهانه این جمع شدن قرعه‌کشی صندوق پس‌انداز ماهیانه که اهالی محل عضو آن هستند هم انجام شود. همه چشم به‌دست دختر صاحبخانه دوخته‌اند تا ببینند نام چه کسی به قید قرعه از لیست خارج می‌شود تا صاحب وام ۲ میلیونی شوند. قرعه فال به نام دختر یکی از میهمانان می‌خورد و مادرش خوشحال از این اتفاق بلند‌بلند و هیجان‌زده می‌گوید به دلم افتاده بود که این ماه اسم دخترم درمی‌آید. سر و صدا‌ها فروکش می‌کند. از چهره‌های بعضی‌ها ناگفته پیداست که در دلشان بر بدشانسی‌شان لعنت می‌فرستند. گوشه‌ای از اتاق سفره‌ای پهن شده و چند‌نفری دور و برش نشسته‌اند و تند‌تند تکه‌های پنیر و مشتی سبزی خوردن را لای نان لواش می‌پیچند و داخل کیسه می‌گذارند. بساط چای هم مهیاست که توی قوری‌های چینی بزرگ و روی سماورهای بزرگ هیاتی دم شده و عطرش همه اتاق را پرکرده. هر که از را‌ه می‌رسد میهمان استکانی کمرباریک از چای این قوری می‌شود.

 

دف و کف و ذکر یا علی‌

دیگر اتاق پرشده از میهمانانی که حسابی شیک‌پوش و آراسته‌اند به مد روز. خانم جلسه‌ای همراه دو دختر جوان می‌آید و پشت میزش می‌نشیند. می‌گوید چند صلوات به نیت سلامتی آقا امام زمان‌(عج) بفرستید و خودش تا جمعیت سرگرم فرستادن صلوات‌ها هستند، روی صندلی‌اش جاگیر می‌شود. میکروفونش را تست می‌کند. صاحبخانه سریع یک لیوان آب گرم مقابلش می‌گذارد و او که دفترچه‌اش را باز کرده شروع می‌کند به خواندن اشعاری در مدح امیرالمومنین(ع). در فواصلش ذکرهای صلوات است که با همراهی بقیه فرستاده می‌شود. کم‌کم ریتم اشعار عوض می‌شود و ضرباهنگی تند به‌خود می‌گیرد. اینجاست که دیگر ذکر صلوات کارساز نیست. حاج‌خانم با اشاره دست به جمعیت می‌فهماند کف بزنند. صدای کف و هلهله و شادی است که خانه را پرمی‌کند. دو دختری که همراه خانم جلسه‌ای آمده‌اند و حالا راست و چپ او نشسته‌اند بلند می‌شوند و دف‌هایشان را آماده می‌کنند. شعر با ضرباهنگ دف‌ها همراه شده و کف زدن‌های جمعیت داغ‌تر و پرشور‌تر می‌شود. حاج‌خانم با صدایی که اصلا خبری از ظرافت‌های زنانه را با خود ندارد و کاملا کلفت و مردانه شده مجلس را مدیریت می‌کند. دف‌زن‌ها شوری به پا می‌کنند. صدای کف زدن‌ها و‌ گاه کل کشیدن‌ها حالا دیگر اوج گرفته.

 

نخست نیت کنید و بعد پول بریزید

ذکر «یا علی» که قطع می‌شود دف‌ها پایین می‌آیند. حاج‌خانم که نفس‌نفس می‌زند، می‌گوید: «نیت کنید و به عشق آقا امیرالمومنین‌(ع) داخل دف بچه‌ها را پرکنید. ان‌شاء‌الله حاجت‌روا شوید». بعد تاکید می‌کند: «کم نریزید و هرچه ارادت دارید نسبت به امیرالمومنین کرم کنید». بعد تعریف می‌کند: «دیروز جایی مجلس بودم. الان که داشتم می‌آمدم صاحبخانه زنگ زد و گفت یکی از میهمانان مجلسش دیروز شفای بچه‌اش را گرفته. پس گدای کاهل نباشید». باز تکرار می‌کند: «ان‌شاء‌الله حاجت‌روا شوید». همزمان دست می‌برد داخل کیفش و یک دسته کارت بیرون می‌آورد و‌‌ می‌گوید: «این کارت من است. هر کسی خواست بردارد». دو دختر دف‌زن راه می‌افتند بین جمعیت که بیشتر آنها میانسال و پیرند.

 

حدیث جعلی و تحریف تاریخ

اسکناس‌های 10 هزار تومانی و ۵ هزار تومانی داخل دف‌ها جا خوش می‌کنند. هر کسی موقع پول انداختن‌ چیزی زیر لب می‌گوید. بعضی بلند‌بلندمی‌گویند: «یا امیرالمومنین! خودت حاجتم را برآورده کن. ما را هم صاحبخانه کن». در این بین چشمم به چند فقره تراول‌چک ۵۰ هزار تومانی می‌افتد که داخل دخل دف‌زن‌ها افتاده و ناگفته پیداست که آنها از خوشی دل توی دلشان نیست. همان‌طور که دف‌زن‌ها مشغول جمع کردن بهای مادی نیت‌های مردم هستند، حاج‌خانم صدایش را صاف می‌کند و با یک صلوات حواس جمعیت را متوجه خودش می‌کند. او حدیثی را نقل می‌‌کند که هر‌چه دو دو تا می‌کنم می‌بینم صحت و سقمش با عقل جور در‌نمی‌آید. نه‌تنها رنگ و بویی از مدح نداشت بلکه آشکارا توهینی بود به امیرالمومنین. او حرف‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: «چند وقت پیش حدیثی را می‌خواندم که برای من جالب بود و شنیدنش برای اطلاعات عمومی شما خوب است». نگاهی به نوشته روی دفترچه‌اش می‌اندازد و می‌گوید: «در حدیث آمده روزی به پیامبر‌(ص) گفته شد علی بن ابیطالب از دختر ابوجهل خواستگاری کرده. حضرت وقتی این حرف را شنید برای مردم خطبه‌ای خواند و فرمود: «فاطمه پاره تن من است. هرچه فاطمه را ناراحت کند، مرا ناراحت می‌کند و آنچه فاطمه را شادمان ‌کند مرا شادمان می‌کند. من حق ندارم آنچه را خدا حلال کرده حرام و آنچه را خدا حرام کرده حلال کنم». سپس فرمود: «اگر علی تصمیم به ازدواج با دختر ابوجهل دارد دختر من را طلاق دهد. به خدا قسم دختر دشمن خدا و دختر رسول خدا به‌عنوان همسر یک نفر جمع نمی‌شوند». این حدیث را از این جهت خواندم تا جایگاه حضرت فاطمه‌(س) نزد پیامبر‌(ص) را بدانید که چقدر عزیز و ارزشمند بوده». آنهایی که سن و سالی از آنها گذشته اصلا متوجه حدیثی که خانم جلسه‌ای خواند نشدند. جوان‌ترهای مجلس بعضی‌هایشان با تعجب به خانم جلسه‌ای نگاه می‌کنند و بعضی دیگر حیرت‌زده از بغل دستی‌شان می‌پرسند: «چه گفت؟ یعنی چه؟ دختر ابوجهل چه ربطی به حضرت علی‌(ع) داشته؟!» تا آنها بیایند بفهمند چه شنیده‌اند حاج‌خانم و دف‌زن‌ها شال و کلاه می‌کنند و با بدرقه صاحبخانه که پاکتی سفید‌رنگ کف دستش جا خوش کرده راهی می‌شوند. میهمانان خوشحال از چند ساعت همنشینی کنار هم با چاشنی ذکر «یا علی» و دف و کف، کارت خانم‌جلسه‌ای را آرام و بی‌صدا داخل کیف‌شان می‌گذارند برای روزی که بخواهند میهمان مجلس خانه‌شان شود.

 

نماز شکسته صبح چند رکعت است؟

اطلاعیه‌اش مقابل درب مسجد نصب شده: جلسه هفتگی ختم انعام ویژه بانوان، سه‌شنبه از ساعت ۱۵ با حضور سرکار خانم استاد... . خط آخر اطلاعیه هم آدرس را نوشته‌اند و اینکه ورود برای عموم بانوان آزاد است. وارد که می‌شوم مجلس شروع شده و خانم جلسه‌ای میکروفون به‌دست در حال گفتن احکام است. زن‌ها که قریب به اتفاقشان بالای ۵۰ سال سن دارند دور تا دور اتاق به پشتی‌ها تکیه زده‌اند و کیپ تا کیپ هم نشسته‌اند. بعضی‌ها هم هنوز چیزی از مراسم نگذشته سرشان روی سینه خم شده و چرت می‌زنند. بیشتر سوالاتی که از خانم استاد... می‌شود در حوزه ساده‌ترین احکام نماز است که خود دلیلی است بر کم‌سوادی و بی‌مطالعه بودن آنها در حوزه مسائل شرعی و احکام که دانستنش واجب است. میان همه سوالات، این پرسش که: «حاج‌خانم! نماز شکسته صبح چند رکعت است»، باعث خنده همه می‌شود! معمول است که هر سوال احکام را با استناد به نظر مرجعی که شخص سوال‌کننده از آن تقلید می‌کند، پاسخ دهند ولی خانم استاد... بی‌هیچ سوالی درباره مرجع تقلید سوال‌کننده احکام را کلی توضیح می‌دهد که همین باعث اختلاف در جلسه می‌شود. یکی می‌گوید: «حاج‌خانم! ببخشید ولی نظر فلان مرجع تقلید این است». آن یکی می‌گوید: «من یک‌بار در این زمینه با دفتر آیت‌الله... تماس گرفتم، این طور گفتند». ‌خانم جلسه‌ای که انگار خیلی نمی‌داند چه بگوید با مهارت تمام بحث را عوض می‌کند و می‌رود سراغ سوال دیگر. نوبت خواندن سوره انعام می‌رسد. قرآن‌ها بین آنهایی که سواد خواندن و چشم دیدن دارند پخش می‌شوند. بعضی‌ها ترجیح می‌دهند شنونده باشند. خانم جلسه‌ای با آغاز تلاوت سوره انعام چراغ اول را روشن می‌کند. با صدایی بلند و رسا بی‌غلط می‌خواند. چند آیه که می‌خواند می‌گوید فرد دیگری ادامه دهد. یک نفر از بین جمع داوطلب می‌شود و شروع به خواندن می‌کند. هنوز چند آیه بیشتر نخوانده که روی قرائت کلمه‌ای می‌ماند و هی تکرارش می‌کند و فتحه و کسره‌اش را بالا و پایین می‌کند تا بتواند صحیح آن را قرائت کند. خانم جلسه‌ای از پشت میکروفون، درست مثل معلمین مدرسه در تلفظ صحیح کلمه کمکش می‌کند. خانم جلسه‌ای با اعلام صلواتی می‌گوید: «لطفا کسی که صحیح می‌خواند داوطلب شود تا وقت مجلس گرفته نشود». دختر جوان چنان دمغ می‌شود که تا آخر جلسه سرش را بلند نمی‌کند. شاید همین یک نکته برای نسل جوان کافی است که کمتر علاقه‌ای به شرکت در این‌گونه جلسات از خود نشان دهد و جذبش شود.

لیلایی که بر سر جنازه علی‌اکبر‌(ع) حاضر شد

نوبت روضه‌خوانی ذکر مصیبت می‌رسد که معمول جلسات ختم انعام است. خانم جلسه‌ای از روی صندلی‌اش بلند می‌شود و جایش را به یک روضه‌خوان زن می‌دهد. او هم در دم می‌رود سراغ ذکر مصیبت امام حسین‌(ع) و هنوز شروع نکرده که روسری‌های بعضی از خانم‌ها روی صورت‌هایشان کشیده می‌شود. روضه‌خوان با سوز و گداز تمام روضه علی‌اکبر‌ و لیلا را می‌خواند؛ «مادران جوان از دست داده! بمیرم برای آن ساعتی که لیلا بر سر جنازه چاک‌چاک علی‌اکبر‌ حاضر شد». شیون زن‌هاست که بلند می‌شود. بعضی‌ها با دست روی پایشان می‌کوبند و برخی روی سینه‌شان. میان آن هیاهوی اشک و شیون یاد این نقل از شیخ عباس قمی در «نفس المهموم» می‌افتم؛ «به مأخذی دست نیافتم که دال بر آمدن لیلا به کربلا باشد». با وجودی که هیچ‌یک از مورخین از حضور لیلا در کربلا نگفته‌اند اما نمونه‌هایی از تحریف در وقایع عاشورا در مورد ماجرای حضور آن حضرت وجود دارد.

شهید مرتضی مطهری: اگر متوجه شدید دروغ می‌گویند حرام است بنشینید

شهید مرتضی مطهری در کتاب «حماسه حسینی» طی مباحثی به بیان تحریفات صورت گرفته در واقعه کربلا می‌پردازد و البته در خلال آن توصیه‌هایی به شرکت‌کنندگان در این مراسم دارد و وظیفه نهی از منکر را واجبی نه‌تنها بر دوش علما و خطبا بلکه بر‌عهده همگان می‌داند؛ «برای مصیبت حسین بن علی(ع) باید گریست ولی نه برای شمشیر‌ها و نیزه‏هایی که در آن روز بر پیکر شریف آن حضرت وارد شدند بلکه به‌خاطر دروغ‏‌ها. بنابراین وقتی مردم می‌‏فهمند و می‌‏دانند که دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینند چراکه حرام است».

شهید مطهری در خلال این بحث، همگان را موظف می‌‏داند تمایلات نادرست خود را در گرم‏‌تر ساختن مراسم کنترل کنند؛ از بین بردن تمایلاتی که صاحبان مجلس و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به‌اصطلاح مجلس باید بگیرد و مثل کربلا شود. روضه‏خوان بیچاره می‌‏بیند اگر هر‌چه می‌‏گوید راست و درست باشد آن طور که باید و شاید مجلس نمی‌‏گیرد و مردم دعوتش نمی‌‏کنند. بنابراین ناچار می‌شود یک چیزهایی اضافه ‌‏کند. این انتظاری که مردم برای کربلا شدن دارند، خود دروغ‏ساز است. مثلا می‌‏گویند روزی امیرالمومنین(‏ع) بالای منبر بود و خطبه می‌‏خواند. امام حسین‏(ع) فرمود: «من تشنه‏ام و آب می‌‏خواهم». امیرالمومنین فرمود: «کسی برای فرزندم آب بیاورد». اولین کسی که از جا بلند شد، حضرت عباس(ع) بود. آن حضرت رفت و از مادرش یک کاسه آب گرفت و آورد. در حالی که آب را روی سرش گرفته بود وارد شد و قسمتی از آب هم از ظرف می‌‏ریخت. وقتی چشم امیرالمومنین(ع)‏ به این منظره افتاد اشک از چشمانش جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می‌‏کنید؟ فرمود: «قضایای اینها یادم افتاد». شما که می‌‏گویید علی در بالای منبر خطبه می‌‏خواند، باید بدانید که آن حضرت فقط در زمان خلافتش (۳۶ تا ۴۱ قمری) منبر می‌‏رفت و خطبه می‌‏خواند. پس در کوفه بوده و در آن وقت امام حسین(‏ع) مردی تقریبا 33 ساله بوده. اصلا آیا این حرف معقول است که یک مرد 33 ساله در حالی که پدرش دارد خطبه می‌‏خواند ناگهان وسط خطبه بگوید آقا! من تشنه‏ام آب می‌‏خواهم. اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می‌‏گویند چه آدم بی‏ادب و بی‏تربیتی است. آیا این قضیه در شأن امام حسین است؟ مسلم است که این مسئله شأن آن حضرت را پایین می‌‏آورد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

برادر شهید غلامعلی رجبی (جندقی):

رأس همه محاسن این شهید اخلاص او بود

غلامرضا رجبی، برادر شهید غلامعلی رجبی (جندقی)، در این مراسم با بیان خاطراتی از برادر شهیدش گفت: اگر تمام صفات غلامعلی را کنار بگذاریم، از پر کاری اش در حفظ اشعار و احادیث و فعالیت های تربیتی، می توان گفت که او اولین عامل به مطلبی بود که می گفت. یعنی حرفی را نمی زد و توصیه ای به کسی نمی کرد مگر اینکه ابتدا خودش به آن عمل کرده بود.

او توضیح داد: شهید غلامعلی مدیر دبیرستان بود که بخشنامه ای به دستش رسید مبنی بر اینکه باید همه دانش آموزان موهایشان را کوتاه کنند. چون آن زمان برای نوجوان ها سخت بود که چنین کاری کنند، وقتی صبح به مدرسه رفتند دیدند شهید غلامعلی رجبی، مدیر مدرسه، موهایش را کوتاه کرده و به همین دلیل دانش آموزان هم به تأسی از او به این کار اقدام کردند. به این ترتیب همه بچه ها تحت تربیت برادر شهیدم خیلی تغییر کردند.

برادر شهید غلامعلی رجبی با تاکید بر اینکه رأس همه محاسن این شهید اخلاص او بود، گفت: شهید غلامعلی جلوه خاصی میان شهدا دارد و نمونه اش اینکه مدال نوکری امام حسین (ع) را بر سینه داشت. آنقدر در نوکری حضرت اباعبدالله (ع) مخلص بود که در این کار نه با کسی تعارف داشت و نه در فکر مادیات بود. ظرف می شست، قند خورد می کرد، غذا می پخت و مداحی هم می کرد. وقتی می گفتیم این کارها را دیگران انجام می دهند و تو فقط مداحی کن، می گفت ما نمی دانیم کدام یک از این کارها را حضرت ارباب قبول می کند.

غلامرضا رجبی با اشاره به اشعار برادر شهیدش گفت: آنقدر این شعرها با اخلاص سروده شده که زمزمه زبان بسیاری از مردم است. هر کسی در هر گوشه ای که می خواهد توسلی به امام رضا (ع) داشته باشد این شعر معروف شهید غلامعلی رجبی را بر زبان می آورد که: قربون کبوترای حرمت؛ قربون این همه لطف و کرمت.

او ادامه داد: پدرم در شب های دهه عاشورا سخنرانی داشت و نوحه سرای مجلس هم غلامعلی بود. غلامعلی معمولا دیر به مجلس می آمد و وقتی دلیل آن را جویا شدیم، گفت یک شب از سر کوچه رد می شدم و دیدم بچه های دبستانی در حال صحبت هستند. یکی از آنها می گفت ای کاش غلامعلی می آمد برای ما می خواند. من هم قبل از اینکه شب ها به هیئت بیایم می رفتم پیش آن بچه ها که حصیری پهن کرده بودند و با چادر مادرهایشان سیاهی زده بودند و در تکیه کوچک شان مداحی می کنم. معمولا مداحان به سطح مجلس نگاه می کنند و مداحی می کنند اما غلامعلی به اندازه منبر کاملی که می خواند، برای این بچه ها می خواند و بعد به هیئت می آمد.

برادر شهید غلامعلی خاطره ای هم از شهادت برادرش تعریف کرد که: یک بار غلامعلی مجروح شده بود و آنقدر لباس هایش خونی بود که او را به عنوان شهید بین مجروحین آورده بودند. اما بعد از آن گفت می دانید چرا به شهادت نمی رسم؟ به این دلیل که پدر دلبستگی خاصی به من دارد و تا از من دل نکند، من شهید نمی شوم. هر وقت ایشان از من دل کند، بدان به شهادت می رسم.

او گفت: پدرم تعریف می کرد که بار آخر که غلامعلی برای خداحافظی و عازم شدن به جبهه آمد، فهمیدم که می خواست بگوید از من دل بکنید تا بروم و شهید شوم. قرآن را به دست پدر داد و وقتی استخاره کرد این آیه آمد که « وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ؛ هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.» پدرم می گفت که دیگر فهمیدم که باید از او دل بکنم و به همین دلیل گفتم برو. آخرین حرفی که زد این بود که: «من می روم اما قول می دهم که شفاعت شما و شفاعت همه دوستانم را بکنم.»

حاج مهدی توکلی : عاقبت بخیری را از خدا بخواهیم

حاج مهدی توکلی از سخنران های این مراسم هم گفت : امام رضا (ع) از خدا می خواهد که عاقبت ما را ختم به سعادت کن. این نکته نشان دهنده اهمیت عاقبت بخیری است.

او در ادامه به حدیث شریف دیگری اشاره کرد و گفت: امام علی (ع) فرموده است: «چه بسیار افراد نورانی و خوشبخت و هدایت شده ای که عاقبت به خیر نشدند.» نمونه اش بلعم باعوراست که مستجاب الدعوه بود اما در نهایت در حالت کفر از دنیا رفت. و آن حضرت همچنین می فرماید: «چه بسیار مردم نگون بخت و منحرف از راه خدا که عاقبت به خیر شدند.» نمونه این افراد هم حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین است.

او به حرهایی در انقلب اسلامی اشاره کرد و اظهار داشت: در انقلاب اسلامی هم طیب این گونه بود. او از عوامل شاه غاصب بود که سال 42 از او خواسته شد مقابل دوربین های تلوزیون اعلام کند که از امام خمینی پول گرفته و قائله 15 خرداد را به پا کرده است. طیب جواب داده بود: هر کاری بگویید انجام می دهم اما با آبروی فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) بازی نمی کنم. شاه او را تهدید به مرگ کرد اما طیب باز هم قبول نکرد. وقتی هم که می رفت تا اعدام شود به هم بند خودش گفته بود: من امام خمینی را ندیده ام اما اگر تو او را دیدی بگو بقیه تو را دیدند و عاشقت شدند، من ندیده عاشقت شدم و جانم را هم می دهم. وقتی این ماجرا را بعد مرگ طیب برای امام خمینی تعریف کردند، امام فرمود حرکت این مرد شبیه حر بن یزید ریاحی است که احترامش به حضرت فاطمه زهرا (س) موجب سعادتش شد.

در پایان این مراسم به پاس سال ها صبوری مادر شهید غلامعلی رجبی (جندقی) در آستان حضرت زینب کبری (س) از او تجلیل و نشان پرده عشاق به خانواده این شهید هشت سال دفاع مقدس اهدا شد.

***

شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی در سال 1333 در محله خیابان آذربایجان تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدر او حاج حسن که از اساتید برجسته اخلاق و عرفان زمان خود بود، اهتمام ویژه ای در تربیت فرزندان خود داشت. غلامعلی بنابر راهنمایی ها و تربیت پدر مداحی اهل بیت (ع) را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد و به دلیل آشنایی با معارف قرآنی و اسلامی استعداد در حفظ شعر و سوز صدای وی توانست در این عرصه سریع رشد کند. تا جایی که از سبک ها و اشعار او مداحان برجسته بسیاری استفاده می کردند که شعر معروف «قربون کبوترای حرمت / قربون این همه لطف و کرمت» از نمونه این اشعار است.

شهید غلامعلی رجبی با انتخاب شغل معلمی راه پدر بزرگوارش را ادامه داد و در مدت عمر کوتاه خود توانست تاثیرات به سزایی بر اطرافیان خود به ویژه جوانان بگذارد. تربیت نسل جوان در محیط مسجد و مدرسه، شهید غلامعلی رجبی را از حضور در جبهه های حق علیه باطل باز نداشت و سرانجام در سال 1367در سن سی و چهار سالگی در عملیات مرصاد توسط گروهک منافقین به شهادت رسید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام قاسمیان را بخوانید؛

_ استفاده های زیاد از دنیا یک نوع سنگینی و چسبندگی به دنیا می آورد و انسان را دنیا گرا می کند. رفاه طلبی و در رفاه بودن انسان مرفه، هیچ موقع فوز عظیمی که باید در راستای جنگ و جبهه و جهاد به آن برسد، را به دست نمی آورد.

_ استفاده های رفاه آلود از دنیا به خصوص برای جوان باعث زمین گیر شدن آنها می شود و روحیه جنگ و جهاد را از آنها می گیرد. کسانی که در خانواده های متمول به دنیا آمده اند سختی های اجباری باید به خود بدهند. بچه مؤمنی که می خواهد پای جهاد بایستد در مراکز خرید دور دور نمی زند که همین نگاه کردن ها آن را زمین گیر می کند.

_ عنوان های مترف یعنی کسانی که در دنیا در حال عشق و حال هستند. مترف با مال دار فرق می کنند. طبق آیه قرآن آمده است که اگر بخواهیم امت ها و قریه و آبادی ها را هلاک کنیم و دمار از روزگارشان دربیاوریم به مترفین آنها می گوییم که فسق کنید.

_ وقتی که دعوت های دینی به سمت و سوی آسمان و پرواز است، جبهه و جهاد به سمت پرواز است، اگر کسی خودش را با قلاب به زمین وصل کند زمین گیر می شود. به دلیل اینکه جنگ هیچ گاه به پایان نمی رسد ما همیشه به مجاهد نیاز داریم.آدم مجاهد باید جهادگر باشد. مقاومت انسان مقاوم نیاز دارد. استفاده زیاد از دنیا مقاومت انسان را از بین می برد.

_ تا خودتان هستید کار خیر را به جریان بیاندازید. احترام والدین خود را حفظ کنید. یکی از جاهایی که شیطان خیلی نافذ است و به انسان نفوذ می کند،زمانی است که انسان پرخوری می کند.

_ زمانی که روی شکم خود مسلط شوید حتماً اثرات معنوی سبکی شکم را درک می کنید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام الهی را بخوانید؛

_ آن مقداری که انسان اذیت می شود برای نفس انسان است. شیطان در ماه رمضان وسوسه ندارد و دست و پایش را بسته اند. ولی در گناهی که انجام می شود نفس انسان دخیل است.

_ امام صادق(ع) می فرماید که من ضامن هستم از این هفته تا هفته دیگر دستش از پول خالی نشود که اگر در هر پنجشنبه نه ناخن های دست خود را گرفت و یکی از ناخن ها را روز جمعه گرفت و در زمان گرفتن ناخن بگوید بسم الله و بالله و علی سنت رسول الله. این دستور دین است.

_ غسل جمعه به نظر می رسد که شاید غسل زیارت امام زمان است. فایده این عمل هم این است که در قبر بدن انسان از بین نمی رود. مؤمن تحت برنامه است. ما نمی دانیم در دین چه چیزهایی به ما داده اند.

_ در روایت است که قیافه شیطان به این صورت است که  یک سبیل کلفتی دارد و ریش هایش را هم با تیغ زده است. کسانی که از این ترکیب خوششان می آید شاید یک ارتباطی با شیطان دارند. زن باید از محاسن شوهرش خوشش بیاید. مرد باید از زن محجبه خوشش بیاید. غیرت برای مؤمن است. عفت برای زن مؤمن است.

_ انسان باید با برنامه زندگی کند. اگر با برنامه نماز خود را خواند و حلال سرسفره می آورد و حرام نمی آورد و حلال می گوید و حرام نمی گوید، حلال خدا را انجام می دهد و حرام خدا را انجام نمی دهد. مواظب ظلم نکردن به مؤمنین بود. دوست داشت که خیر به مؤمنین برسد.نماز شب خواند. در این صورت مانند آیت الله بهجت می شود. خدا معاویه را آورد تا قیمت حضرت علی(ع) مشخص شود.

_ مؤمن فرعون دارد و یک نفر را دارد که مؤمن را اذیت کند. اگر قله قاف هم باشید خداوند یک اذیت کننده خلق می کند تا مؤمن را اذیت کند. خداوند در روایت می فرماید که با پول ایمان بعضی ها را حفظ می کنم و به آنها فراوانی می دهم و برای بعضی ها با فقر ایمانشان را حفظ می کنم. ما زندگیمان بر اساس برنامه خداوندی است.

_ حضرت می فرمایند که قدر و عمل مانند روح و جسم است. اگر امام زمان علم به مایحتایج ما نداشته باشد و این که درد من چیست و مشکلات من چیست که امام زمان نیست.

_ اعمال ما باعث تغییر تقدیر می شود. در روایت داریم قبل از این که نطفه تشکیل شود یک قطره از عرش پروردگار در یک لیوان ریخته می شود و پدر آن را می خورد که این نطفه می شود این باعث می شود که بچه علی دوست و حسین دوست می شود.

_ برنامه را خودمان با اعمالمان عوض می کنیم. شما کمک کنید که برنامه درست انجام شود. این که صله رحم انجام دهید و قطع رحم نکنید. آدم یک لحظه سعید می شود و در یک لحظه شقی می شود. همه در یک لحظه اتفاق می افتد. طبق روایت اگر در منزل بریز و بپاش ایجاد شود خدا برکت به زندگی می دهد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

حسن رحیم پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی شب گذشته در خیمه گاه حسینی و در جمع عزاداران اباعبدالله الحسین (ع) تأكید كرد: امروز برخی قمه می‌زنند اما به جنگ داعش و صهیونیست‌ها نمی‌روند. اینها جزو همان كسانی هستند كه به امام حسین (ع) می‌گفتند شما حق هستید و ما هم شك نداریم اما آیا آمدن ما به كربلا در پیروزی شما نقش دارد یا بی فایده است كه اگر نقشی ندارد، آمادگی مردن نداریم.

 

 وی اظهار داشت: برخی تشیع بی ضرر برای خود ساخته اند و تا زمانی كه سود می‌برند پای كار عزاداری‌ها هستند اما به محض اینكه كمی ضرر كنند، مجبور به رعایت حلال و حرام شوند، در مقابل ظلم بایستند و با استكبار مقابله كنند، عقب می‌نشینند.

 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با طرح این سؤال كه چرا از بین صدها هزار محب امام علی (ع) تنها ۷۲ نفر به یاری اباعبدالله الحسین (ع) آمدند، گفت: اسلام آمریكایی و شیعه لندنی كه امام و رهبری فرمودند، افرادی هستند كه كارهای بی ضرر مذهبی انجام می‌دهند اما حاضر به اهدای جانشان در حمایت از دین نیستند.

 راهپیمایی اربعین بزرگ‌ترین عزاداری است

 این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه با اشاره به راهپیمایی اربعین با بیان اینكه هیچ كجای جهان جمعیت ۱۵ تا ۲۰ میلیونی یكجا جمع نمی‌شود، این امر را پاداش خداوند به حسین بن علی (ع) عنوان كرد كه از جان و مال خود برای نجات دین گذشت.

وی با بیان اینكه عزای امام حسین (ع) مقدمه جهاد در مكتب آن حضرت است، از راهپیمایی اربعین به عنوان بزرگ‌ترین و بهترین عزاداری برای آن حضرت كه تیر خلاص را به داعش می‌زند نام برد و گفت: آنها كه شیعه را منهای جهاد، انقلاب و مبارزه می‌خواهند، می‌خواهند اباعبدالله و عزای امام حسین (ع) را بی آبرو كنند.

 رحیم پور ازغدی با بیان اینكه گناه بی آبرو كردن عزای امام حسین (ع) از گناه از قفا بریدن سر آن حضرت كمتر نیست هرچند ناآگاهانه باشد، تأكید كرد: هركس سبب تمسخر دین امام حسین (ع) شود، خیانت كرده و هركاری كه سبب شود دشمن به مقدسات شیعه اهانت كند، حرام است.

 وی تصریح كرد: امروز شیعه عزتمند و پیشرفته‌ترین و پیشرو‌ترین مكتب در جهان است و در حالی كه همه مكتب‌ها شكست خورده و به قبرستان تاریخ رفته و تمام مذاهب ضعیف شده اند، اسلام امام حسین (ع) تنها مكتب زنده است كه دارد سرنوشت جهان را تغییر می‌دهد و پرچم سیدالشهدا جهان را آزاد خواهد كرد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مدتی پیش حجت‌الاسلام علی سعیدیان در گفت‌وگو با عقیق از منبر رفت غیرروحانی‌ها گلایه کرد و از فضلایی که با لباس شخصی منبر می‌روند، درخواست کرد که برای تعظیم شعائر اسلامی، لباس روحانیت بر تن کنند. این سخنان سعیدیان با موافقت‌ها و مخالفت‌های بسیاری روبرو شد. پس از انتشار این مصاحبه، دو نفر از روحانیون و منبری‌های شناخته شده نیز ابزار تمایل کردند تا در این باره سخن بگویند. حجج اسلام محمود ریاضت و مهدی منتظری نیز در گفت‌وگوهایی که پیش رو دارید، از برخی چهره‌های فاضل که بدون پوشیدن لباس روحانیت منبر می‌روند، درخواست کردند برای جلوگیری از سواستفاده‌های احتمالی، این لباس مقدس را بر تن کنند.

عقیق یادآور می‌شود که حاضر است سخنان و استدلال‌های بزرگوارنی که با لباس شخصی منبر می‌روند را هم منتشر کند.

حجت الاسلام محمود ریاضت: پوشیدن لباس روحانیت تعظیم شعائر است/ مطالعه دینی برای منبر رفتن کفایت نمی‌کند

حجت الاسلام محمود ریاضت، سخران دینی، در گفت و گو با عقیق با بیان اینکه هر کسی که مقداری اطلاعات و معلومات داشته باشد، نمی تواند در هر زمینه ای صاحب نظر باشد گفت: مثلاً اگر بنده مطالعات زیادی درباره خلبانی داشته باشم و حتی کلاس هایی در این باره رفته باشم آیا به بنده اجازه می دهند که به صرف اطلاعات و مطالعات بالایی که در زمینه خلبانی دارم، پشت فرمان هواپیما بنشینم و آن را از زمین بلند کنم؟! و یا کسی که به رشته پزشکی علاقه دارد و کتاب های پزشکی زیاد مطالعه کرده و با دوستانش که در این رشته تخصص دارند حشر و نشر داشته، می‌تواند طبابت کند؟ طبیعی است که پاسخ منفی است. بحث منبر هم همین گونه است.

این سخنران دینی اضافه کرد: وقتی از دید تخصصی به منبر رفتن نگاه می کنیم، می دانیم که باید شخص یک سری دوره های فقه و اصول را گذرانده باشد. تفسیرها و برداشت هایی از آیات قرآن و روایت ها وجود دارد که با تحصیلات و معلومات به دست نمی آید. بلکه به گذراندن دوره تخصصی نیاز دارد که افراد باید آن دروس حوزوی را خوانده و استاد دیده باشند.

حجت الاسلام ریاضت تصریح کرد: در هیچ علمی به صرف داشتن مطالعات عمیق در آن علم، نمی توانیم به عنوان صاحب نظر و نظریه پرداز وارد شویم. مگر اینکه از مرجع آن علم تاییدیه بگیریم. همان طور که برای پرداختن شخص به طبابت تنها به معلومات او در پزشکی نگاه نمی کنند، بلکه باید مرجعی او را تایید کند تا وارد کار شود.

او با اشاره به اینکه جایگاه منبر جایگاهی است که نیاز به تخصص خاصی دارد و به صرف مطالعه و آگاهی و معلومات کفایت نمی کند، تصریح کرد: این جایگاه، جایگاه تعظیم شعائر دینی است و در این زمینه باید بدانیم که نظر بزرگان ما چیست. چون همیشه برای تعظیم شعائر نظر بزرگان و اولیای دین را می گیریم. مثلاً چند امر را بزرگان ما فتوا و توصیه دارند که غیر روحانی نباشد. به عنوان مثال می دانیم که شرایط امام جماعت شرایط خاصی است و بزرگان ما توصیه می کنند اگر کسی این شرایط را دارا بود و روحانی نیست، امام جماعت نشود.

او با اشاره به لزوم حرکت به سمت تعظیم کردن شعائر اهل بیت علیهم السلام با شکوه هرچه بیشتر، گفت: اگر کسی با لباس روحانیت منبر برود، به این دلیل که این لباس نماد لباس پیغمبر اسلام (ص) است، این جایگاه را در تعظیم شعائر الله باشکوه تر قرار داده است. چراکه خداوند متعال هم به این نکته تأکید فرموده که: «و من یعظم شعائر الله» یعنی افرادی که شعائر الهی را باشکوه برگزار می کنند.

حجت الاسلام ریاضت از توصیه بزرگان دینی و مراجه عظام تقلید مبنی بر رعایت نمادهای اصلی برای برگزار کردن باشکوه شعائر الهی یاد کرد و اظهار داشت: من در جایگاهی نیستم که نظر بدهم افرادی که معمم نیستند منبر بروند یا نه. ولی این توصیه بزرگان و مراجع ما بوده و به آن اشاره می کنم که وقتی طلبه بودیم و هنوز وارد لباس مقدس روحانیت نشده بودیم، می گفتند تا زمانی که معمم نشده اید منبر نروید و بعد از آن هم اگر جایی برای تبلیغ رفتید حتماً معمم بروید.

ضرورت استفتاء در باره مطالب دینی نکته دیگری بود که حجت الاسلام ریاضت بر آن تأکید کرده و گفت: امروزه در شعائر گوناگون هیئات حسینی استفتاء می کنیم تا مراسم را باشکوه تر برگزار کنیم. گاهی نظرات مراجع عظام یک موضوع است اما ما برای باشکوه تر برگزار کردن مراسم، می گوییم صرف نظر از نظر فقهی و حکم شرعی قضیه، توصیه شما چیست؟ در مورد منبر رفتن افراد غیرمعمم هم خوب است افرادی که در این باره تحقیق می کنند از بزرگان و مراجع عظام استفتاء کنند تا هم نظر فقهی ایشان را بپرسند و هم توصیه ایشان را بدانند.

این سخنرانی دینی یادآوری کرد: به عنوان کسی که در این عرصه توفیق خدمتگذاری دارد به نظرم می رسد افرادی که علم دین دارند و منبر می روند، چه بهتر که لباس روحانیت را به تن کنند و این نماد را هم داشته باشند. به عبارت دیگر وقتی علم و تخصص منبر رفتن را دارند نماد را هم داشته باشند. آنها که همه نیکی ها از دانش و فضیلت را در خود جمع کرده اند، ظاهر را هم با باطن هماهنگ کنند. ما که مفتخریم به دانستن معارف اهل بیت علیهم السلام ، چه اشکالی دارد که لباس روحانیت را هم بپوشیم؟ اگر فردای قیامت امامان معصوم علیهم السلام از ما بپرسند این عمامه ای که من بر سرم گذاشتم چه اشکالی داشت که شما نگذاشتید یا عبا و ردایی که من بر دوش می انداختم چه ایرادی داشت که تو ننداختی؟ چه پاسخی داریم؟

حجت السلام ریاضت با تأکید بر اصل همانندسازی در دین اسلام گفت: «من تشبه بقوم کداخل فیهم». همانند سازی یک اصل است. اگر من در جایگاه معارف اهل بیت علیهم السلام می نشینم و می خواهم سخن آن بزرگان را بیان کنم، باید ظاهرم را هم شبیه اهل بیت کنم.

حجت الاسلام محمدعلی منتظری: منبر رفتن غیر معمم‌ها، ابزار سو استفاده می‌شود

حجت الاسلام محمد علی منتظری، سخنران دینی، در گفت و گو با عقیق با تأکید بر لزوم منبر رفتن افراد معمم و ملبس به لباس روحانیت گفت: باید یک نکته مورد توجه باشد که برای ورود به هر کاری باید انسان، متخصص آن کار باشد و بتواند تمامی زوایا و ظرافت های آن کار را درک کرده و بازگو کند. یعنی شخص باید توجه و عامل به زوایای یک امر داشته باشد مانند امور پزشکی و سایر موارد علمی که اگر فرد نابلدی وارد کار شود می تواند آسیب هاب بسیار مهم و جدی را متوجه جامعه کند. چراکه این نوع فعالیت ها تخصصی است.

این سخنران دینی ادامه داد: امور مذهبی هم همین گونه است و حتی حساسیت در باره امور دین و مسائل مذهبی بیشتر از سایر علوم است. یعنی کسی که می خواهد امور دینی را از میان آیات قرآن و روایت های امامان معصوم علیهم السلام بازگویی کند، باید تخصص اجمالی در این امر داشته باشد.

حجت الاسلام منتظری با تأکید بر ضرورت داشتن علم دین و بیان آن توسط روحانیون، اظهار داشت: اگر بگوییم این تخصص تنها در ید افرادی است که لباس روحانیت به تن دارند و معمم هستند، این امر غیرواقعی است. چون متأسفانه هستند افرادی که معمم شده اند اما توجه کامل و تخصص کافی درباره امور دینی ندارند، چنین افرادی اگر به تبیین مسائل دینی بپردازند به دلیل نداشتن تخصص کافی نمی توانند حق مطلبی را ادا کنند.

او به گروه دیگری از افرادی که برای مردم در حوزه دین سخنرانی می کنند و به تبلیغ اسلام می پردازند اشاره کرد و گفت: از سوی دیگر، گاهی هستند افرادی که دروس دینی و حوزوی را خوانده اند اما معمم نیستند. این افراد اگر به تبلیغ امور دینی بپردازند به دلیل داشتن تخصص می توانند موفق شوند. اما نکاتی درباره تبلیغ دین توسط این افراد وجود دارد که باید به آن توجه شود.

حجت الاسلام منتظری تصریح کرد: در زمان حیات امام خمینی (ره) عده ای از ایشان استفتاء کردند که در بعضی مساجد افراد غیر معمم به عنوان پیش نماز جماعت حضور دارند. امام(ره) هم در جواب این استفتاء فرمودند «تا معمم هست، اقتدا به شخص غیرمعمم کار ناشایست و نادرستی است.» البته در کتاب تحریرالوسیله هم امام خمینی(ره) ننوشته اند که امام جماعت باید معمم باشد بلکه شرایط امام جماعت همان مواردی است که در رساله های عملیه وجود دارد، از جمله عدالت و مرد بودن پیش نماز مردان.

او ادامه داد: این نکته به مفهوم انحصاری کردن نماز جماعت نیست. بلکه از این مورد می توان برای مسائل دیگری از جمله منبر رفتن بهره برد. درواقع کسی نمی تواند منبر رفتن و تبلیغ اسلام را منحصر به لباس روحانیت کند. چه بسا افرادی غیر معمم هستند و می توانند مسائل شرعی را بازگو کنند. اما افراد طلبه غیرمعمم نیز هستند که من هم تعدادی از آنها را می شناسم. افرادی که مدرس حوزه و اهل فضل هستند، این افراد وقتی بدون لباس روحانیت منبر می روند و وجاهت علمی را دارا هستند. اما بی توجهی به منبر رفتن بدون لباس روحانیت فتح باب می کند برای افرادی که صلاحیت این کار را از نظر علمی ندارند و گاهی اوقات مسائلی را از میان روایات و امور دینی بازگو می کنند که اطلاعات علمی نیاز دارد

این سخنران دینی ادامه داد: منظور از منبر رفتن افراد معمم، انحصار کردن این امر در روحانیت نیست و یا مفهوم کساد شدن بازار این افراد با سخنرانی دینی افراد غیرمعمم را نمی رساند. بلکه منظور این است که باید توجه داشت که اگر این موضوع تبدیل به یک فرهنگ تبدیل شود، یقیناً تا چند سال دیگر امور دینی به نحوی بازگو می شود که مدنظر دین نیست. زیرا افرادی که دوره های حوزه علمیه را نگذرانده اند و علم دین ندارد، بر منبر می روند و آیه قرآن و روایت هایی را مطرح می کنند که از تفسیر آن بی اطلاعند و درنتیجه ایجاد مشکل می کنند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

صوت این مراسم  را بشنوید:

سخنان حاج منصور ارضی، در این مراسم را بخوانید؛

 حدیثی از امام حسن عسگری علیه السلام است در مورد درجات مومن که بارها نقل شده و البته درجات مومن به شکلهای مختلف بیان شده برای مثال امیرالمومنین علیه السلام هم به بیان درجات مومن به شکلی دیگر پرداخته اند این موضوع در کلام حضرت عسگری علیه السلام اینگونه بیان شده که؛ یکی از نشانه‌های مومن، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است که از نزدیک یا دور انجام می‌دهداین مطلب  را بزرگان یکی از نشانه‌های ایمان می‌نامند.

 رسم ورسومات را به جا می‌آوریم ولی ضروریات را انجام نمی‌دهیم

  از طرفی هم در همین زیارت اشاره دارد که حضرت خون خود را داد تا جهل را از بین ببرد. باید ببینیم ایمان داریم یا خیر؟ ایمان شامل یک قرآن کامل است. برای شناخت ایمان باید قرآن را پیاده نمود اگرحق الناس گردنمان است اگر پولمان مشکل داردو ... یعنی این کربلا رفتن در اربعین نبایدتصنعی باشد مثل شُله زرد پختنمان! رسم را به جا می‌آوریم قشنگ هم به جا می‌آوریم ولی آنچه از ضروریات دین است را انجام نمی‌دهیم! می‌بینی یک وقت شخص این ضروریات را به زبان نمی‌آورد و انجام هم نمی‌دهد یک وقت حجاب را درست رعایت نمی‌کندولی نماز می‌خواند خرج برای امام حسین می‌کند به فقرا کمک می‌کند ولی آنچه را باید برای خدا به جا آورد انجام نمی‌دهد خمس خودش را حساب نمی‌کند!بایددانست زیارت اربعین هم شرایط دارد ما که نمی‌توانیم برویم مردم در مضیقه می‌شوند آنها که نسبت به مراسم مسئولیتی ندارند می‌توانند بروند.

 اربعین مرز ایمان و فسق مردم است!

 اما خدا نکند همسفر ما حتی لحظاتی شیطان باشد چون روایت نداریم که در این ماه دست و پای شیطان بسته است خدا از همه آنهایی که در این راه قدم گذاشته اند قبول نماید و خدا از همه بلیات محفوظشان بدارد ولی واقعاً شیطان کار می‌کند ، برو ببین واقعاً اربعین هایی که گریه می‌کردی و سینه می‌زدی در مجالس خودتان در این سفر هم آن حال را داری یا نه؟ با غضب نباید رفت، باذکر باید دراین راه قدم بر داشت. به قول بزرگانمان وقتی می‌روی به زیارت باید آنقدر استغفار بگویی تا به حرم برسی از زمانی که به حرم رسیدی از آنجا عرض صلوات داشته باشی ، با این رفیقهایی که تو جمع کردی داری می‌روی این استغفار چطور می‌شود؟ باید خیلی مواظب باشی ، ماهمدیگر را می‌شناسیم ! مگر اینکه خودت را گم کنی تا برسی کربلا و برگردی ببینی تغییر پیدا کردی؟

 ممکن است بعضی‌ها بروند کربلا و بدتر برگردند

 یه عده با پولی که از مردم گرفتندمی خواهند بروند کربلا! همانطور که بعضی‌ها با پول مردم روضه می‌گیرند! اصلاً همه چیز را قاطی کردند. کسی که مقید به احکام الهی نباشد خدانکند یک آخوند یا روحانی به او  مسئله شرعی را گوش زد کند از بس که آلوده به گناه شده غضب آلود با او بر خورد می‌کند  ، من می‌گویم با جهالت نرو جنهم چون با جهالت اجازه نمی‌دهند به بهشت بروی !

  زیارت اربعین شرایط دارد همان طور که حج بر همه واجب است ولی شرایط دارد

 صبح گفتم خدایا همه وسایل گناه برای من فراهم است تو وسایل رسیدن به خودت را برای من آماده کن ، چقدر من از امام زمانم دور هستم مشکل و سختی اربعین همین است در شلوغی اربعین خاصان می‌رسند به حرم ،کسانی که ذره ای مسئله داشتند نمی‌توانند به حرم برسند! اما جابر مسئله ای نداشته آن هم برخوردی با امام حسن علیه السلام داشته ولی او هم که حریم ابی عبدالله(ع) را که دید رفت عقب ، هنوز در توحیدت شک داری اقلاً داری می‌روی اینها را درست کن تا امام حسین (ع)قبولت کند.

ما را امام حسین برای همین روزها می‌خواهد

  زیارت اربعین با این گفتار امام حسن عسگری علیه السلام بر همه کس واجب است منتهی آنها که مسئولیت دارند نسبت به منبر و روضه و مجلس اربعین نمی‌توانند بروند کربلا مگر اینکه با هیئتشان بروند. ما را امام حسین(ع) برای همین روزها می‌خواهد.خدامی داند تمام دل ما آنجا در پیشگاه حسین علیه السلام است .

 یک مقدار کارهایمان را درست کنیم والا امام حسین علیه السلام همیشه هست همانطور که خدا هست گریه بر امام حسین هست منتهی ما نیستیم عن قریب که ما هم نباشیم برای امام حسین(ع) گریه کنیم، او آنقدر گریه کن دارد ، حسین جان ما تازه فهمیدم کم آوردیم ظرفی که در دست گرفته بودیم شگسته  بود یک جوری ما را به خودت برسان . خدایا هر کس که بر ابی عبدالله(ع) گریه می‌کند عاقبتش را به خیر گردان.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان آیت الله قرهی رابخوانید؛

_ حضرات معصومین روحیه مقاومت را به ما یاد می دهند.

_ روحیه مقاومت و دین داری مانند جوی در  خون محبین اهل بیت جاری می شود. این از دست برود دین هم از دست می رود. وقتی دشمن فهمید این روحیه مقاومت هست که دین را حفظ می کند، دیدند که با جنگ نمی توانند. بلکه جنگ نرم راه می اندازند.

_ بهترین راه نفوذ به کسی که به واسطه اتصال به معصومین و امامزادگان به اسلام ناب متصل شده، این است که بتوانند فرهنگ خود را غالب کنند. که در این صورت پیروز می شوند. یکی از راه ها این است که فرهنگ ماهواره و بی بند و باری ارائه و و امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شود.

_ طبق روایت آمده است که  اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر نکرد و جامعه از امر به معروف و نهی از منکر خالی شد، منتظر هر حادثه ای در جامعه اش باشد.

_ طبق روایت از وجود مقدس امام صادق(ع) است که می فرماید آن کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند مانند این است که دین پروردگار عالم را احیا کند.

_ یکی از خصائص کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند این است که مروج دین و احکام و اهل بیت می شود. در آخر الزمان کسی که انتظار امامش را بکشد و بر بلای آمده صبر کند والله با درجه معصومین محشور می شود. و کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند والله با درجه معصومین محشور میشود.

_ برای دنیا کار نکنید و اگر سکوت کنیم باختیم. برای آخرت کار کنید. هر کس برای لحظه ای فکر کند که کسی شده است همان لحظه، لحظه سقوط اوست.آیت الله بهاءالدینی فرمودند که کسانی که الان سقوط کردند بیست سال پیش سقوط کرده اند و الان صدایش در می آید.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در گفتاری در خصوص «خدا از ما عمل نمی‌خواهد، او می‌خواهد ببیند ما چقدر به خیر علاقه مندیم!» گفت:

 

آمر به خیر، کالعامل است!

پروردگار عالم، فاعل خیر را تمجید کرده است و در آیات قرآن کریم و مجید الهی، تمجید ذوالجلال و الاکرام برای خوبان عالم که اهل خیرند، تبیین شده است. علاوه بر آن، خود فاعلین خیر، انبیاء عظام، مرسلین، حضرات معصومین(ع) - که همه آن‌ها هم خود اهل خیرند - اهل خیر را تمجید کردند و حتّی همه را به خیر دعوت کردند.

حتّی طوری است که به تعبیر روایات شریفه ما، آمر به خیر، کالعامل است؛ یعنی امر کردن به خیر هم آن‌قدر مهم است که در روایات شریفه تبیین می­کنند: مثل این است که خود آن شخص هم آن خیر را انجام داده است.

همچنین این مطلب به قدری مهم است که خود ذوالجلال و الاکرام از اولیا و خصّیصینش درخواست کرده که آن کسی که اهل خیر است؛ از دیگران هم بخواهد که آن‌ها هم خیر انجام دهند.

 

حسن انسان‌ها کیست؟

در احادیث القدسیه است که وجود مقدّس ابراهیم خلیل(ع) به ذوالجلال و الاکرام عرضه داشت: خدایا! بهترین نکته­ای که از بندگانت می­خواهی چیست؟

حضرت ذوالجلال و الاکرام فرمودند: اینکه هم خودش اهل خیر باشد و هم دیگران را دعوت به خیر کند. لذا فرمودند: کسی که علاوه بر اینکه خودش اهل خیر است، دیگران را هم به خیر دعوت کند؛ احسن انسان‌هاست.

 

کاری که کوچکش هم بزرگ است!

ذوالجلال و الاکرام به قدری خیر را دوست دارد که به خلیلش خطاب کرد: «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ»کار خیر را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک نشمارید، مثلاً یک موقع نگویید که فلان عمل خیلی مهم نیست. کار خیر عندالله تبارک و تعالی، کوچکش هم بزرگ است، «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ».

اولیا خدا از جمله شیخنا الاعظم، حضرت شیخ مفید عزیز ذیل همین روایات شریفه می­فرمایند: دلیل این است که خدا خیر را می­خواهد و ملاک حضرت حقّ، خیر است و کوچک و بزرگ آن، ملاک نیست. آن که می­تواند فعل بشر را کبیر و کثیر کند، ذوالجلال و الاکرام است.

اگر دعوت به خیر کنند، عالم گلستان می­شود و طبیعی است دنیا همان مدینه فاضله­ای می­شود که همه به دنبالش هستند. چون دعوت به خیر، خیر می­آورد، فلذا فرمودند: «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».

 

چه کنیم تا حضرت حجّت(روحی له الفدا) تشریف بیاورند؟

سیّد بحرالعلوم خلاف آن چیزی که بعضی بیان می­کنند باید فساد زیاد شود تا آقاجانمان(عج) تشریف بیاورند، یک نکته بسیار عالی و زیبایی را بیان می­فرمایند. ایشان به خصّیصینشان این‌گونه بیان می­فرمایند: آن که طالب خیر مطلق یعنی حضرت حجّت(عج) است؛ باید نشانه­های دوست داشتن خیر را در وجودش نشان بدهد.

ایشان در ادامه فرمودند: نشان دادن دوست داشتن خیر این است که خودش را به فعل خیر، ولو کم، مشغول کند.

 

کمی و زیادی عمل، ملاک نیست!

عقلای عالم و عرفای عظیم­الشّأن بیان می­کنند: آن­ چه که از انسان سر می­زند، همان چیزی است که در درونش طلب می­کند، لذا اگر از کسی عمل خیر سر می­زند، طبیعی است که درونش عشق و حبّ به خیر دارد. اگر هم خدای ناکرده، نعوذبالله یک شرّ از او سر بزند، نشانه این است که از درون حبّ به شر دارد.

لذا حبّ به خیر و حبّ به شر این­گونه شناخته می­شود که عمل ما چه نوع عملی باشد. اگر عمل ما، عمل خوبی بود؛ یعنی در درونمان طلب خیر داریم.

لذا ملاک خود پروردگار عالم و اولیا، کمی و زیادی عمل نیست. مگر ما چقدر عمل می­توانیم انجام دهیم؟! اگر تصوّر کنیم کسی صد سال هم عمر کند، معمولاً ده، پانزده سال آن به کودکی و غفلت می­گذرد، یک مقداری هم با آن هیجانات نوجوانی و جوانی سپری می­شود، در هر روز هم که حداقل پنج، شش ساعت می­خوابیم - تازه اگر بعضی بیشتر نخوابند - پس نصف عمر را این­گونه در خواب غفلت هستیم؛ مقداری را هم به خورد و خوراک و مطالب دیگر می­گذرانیم! پس جدّاً چه مقدار از ما، عبادت و عمل خیر سر می­زند که مدّعی باشیم عمل خیر داریم؟!

تازه اگر کسی صد سال عمر کند و مدّعی باشد که تمام اعمالش خیر بوده و عین صد سال را هم در خیر سپری کرده؛ باز هم در مقابل این عظمت خلقت، هیچ است، بالجد هیچ است.

آن که لطف دارد، عظمت دارد، بزرگواری دارد و این‌ها را عظیم می­شمرد؛ ذوالجلال و الاکرام است. این که می­بینیم و می­شنویم که اولیا خدا در آن لحظه مرگ خود، ناله می­کنند و می­گویند: دستمان خالی است و همه تعجّب می­کنند و می­گویند: شما دیگر چرا؟! شما که این همه عبادت، تدریس و شاگردان خوب داشتید و خیلی­ها را به خوبی هدایت کردید، شما چرا؟! امّا عزیزان! ناله آن­ها برای این است که بالجد می­دانند همه آن اعمال را روی هم جمع بزنی، در مقابل  آن عظمت، هیچ است!

ضمن اینکه فاعل آن خیر که خود این اولیا و خصّیصین هستند، بیش از من و شما مطلّعند که خالق این جسم کس دیگری است و می­گویند: حداکثر هنر ما، این بوده که نگذاشتیم این جسم که خالقش ذوالجلال و الاکرام است، به وسیله ما به بیراهه برود و گناه از او سر بزند امّا دیگر هیچ منّت و طلبی از ذوالجلال و الاکرام نداریم. اولیا این­طور آگاهند و می­فهمند.

خدای عزیز و بزرگ می­فرماید: عمل خیر انجام دهید و آن را کوچک نشمارید؛ چون قلیلش، بسیارِ بسیار است، «وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ». لذا او فقط دوست دارد که ما دنبال خیر باشیم.

 

بهترین عمل اهل دنیا و آخرت

وقتی حضرت حقّ در کوه طور خطاب به موسی بن عمران(ع) فرمود: «أ لا اُخبِرُکُم بخَیرِ أعمال أهلِ الدُّنیا والآخِرَةِ؟» آیا می­خواهید به شما خبر بدهم که بهترین اعمال اهل دنیا و آخرت چیست؟ عرضه داشت: «قال بلی یا ذوالجلال والاکرام» فرمود: «فقال عمل الخیر ولو قلیل منه» عمل خیر، ولو کم باشد. یعنی خداوند می­فرمایند: بهترین مطلبی که من از تو می­خواهم و خیر دنیا و آخرت هم در آن است، این است که تو هر عمل خیری را دیدی، انجام بدهی.

 

بهتر از خوبی چیست؟!

آن‌قدر مهم است که باز پروردگار عالم به حبیبش، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: حبیب من! می­خواهی بگویم بهتر از خیر و خوبی، چیست؟

بحث ما در مورد خیر است. آیات قرآن یا راجع به شرّ است یا خیر، خوبان عالم دارند کار خیر می­کنند و بدان عالم کار شرّ. دیگر بهتر از خیر چیست؟!

فرمودند: بهتر از خیر، آن کسی است که آن خیر را انجام می­دهد. خدا این‌قدر دوست دارد که بنده‌ای اهل خیر باشد. لذا می­فرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ مُعْطِیهِ» آن کسی که آن عمل خیر را اطاعت  می‌کند و انجام می­دهد.

خدا اعمال ما را که نمی­خواهد، ولو به اینکه بگویید تمام آن­ها هم خیر است، مگر چقدر ارزش دارد؟! در بحث اخلاص عرض کردیم: یک مواقعی‌ این‌قدر إن‌قلت می­آورند که انسان پشیمان از آن عمل می­شود. آن روایت عجیب و تکان‌دهنده را یادتان هست که عرض کردیم: پرونده مخلصین عالم خالی است و فردای قیامت ملائکه هم متعجّب می­شوند و ذوالجلال و الاکرام می­فرماید: حالا خودم آن را پر می­کنم؛ چون این‌ها همه چیز را برای من انجام دادند، فلذا برای خودشان چیزی نوشته نشده و امروز من هستم که می­خواهم آن را پر کنم!

لذا عزیزان من! دقّت کنید آنچه که پروردگار عالم می­خواهد این است که من و شما اهل خیر باشیم، همین. لذا فرمودند: بهتر از خوبی آن است که انسان خوبی را انجام بدهد. خدا خود خوبی را نمی­خواهد؛ می­خواهد ببینید بنده‌اش خوبی را انجام می­دهد یا خیر.

 

چه کسانی دائم در نمازند؟!

خیر و خوبی، آن است که ذوالجلال و الاکرام به آن امر کرده است و شرّ هم آن است که ذوالجلال و الاکرام از آن، نهی کرده است. آن‌وقت مگر می­شود بیان کنیم: آنچه که ذوالجلال و الاکرام در عالم به عنوان خیر تبیین فرمودند، محدود است؟! خیر، پس عالم پر از خیر می­شود.

ابداً خدا ترازو نمی­گذارد که ببیند من و شما چقدر نماز خواندیم. بگذارید آنچه که اولیا الهی بیان می­کنند، آن را عرض کنم. اولیا خدا از جمله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی راجع به صلاه و حالات اهل صلاه می­فرمایند: اهل صلاه طوری هستند که دائم در نمازند، یعنی چه؟! یعنی آن­ها کار ندارند و بیکار هستند که مدام به نماز مشغولند؟! خیر، حال آن­ها، حال نماز است.

خوشا آنان که الله یارشان بی بحمد وقل هو لله کارشان بی/خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جــاودان بازارشان بی

اولیا این‌طور هستند و اهل صلاتند؛ یعنی حال آن­ها، حال نمازگزاران است، بعد می­فرماید: پروردگار عالم فردا ترازو نگذاشته تا نماز‌های ما را اندازه‌گیری کند، بلکه پروردگار عالم کیفیّت را می­بیند. آن کسی که دوست دارد اهل صلاه باشد، در نماز چه حالی دارد؟ یک موقع یک کسی از باب این که تکلیف است، سرسری یک نمازی را می­خواند تا به تعبیری تکلیفی را ادا کند امّا یک عدّه دیگر این ­طور نیستند.

 

سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!

خدا حاج شیخ جعفر مجتهدی را رحمت کند. ایشان یک تعبیر بسیار عالی را بیان می­کردند، می­فرمودند: وقتی بچّه بودم، پدرم موقعی که می‌خواستم نماز بخوانم، به طعنه، مطلبی جانانه به من فرمود، ایشان فرمود: جعفر! سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!

این نکته، نکته بسیار مهمّی است. این که انسان نماز خود را سریع بخواند و بگذرد، فقط از باب این است که می­گوید: من تکلیفم است و باید تکلیفم را انجام می­دهم، امّا از این باب نیست که چون پروردگار عالم این را خواسته، خیر است. لذا چون می­ترسد و از جهنّم وحشت دارد، نماز می­خواند امّا آن که بگوید: خدا این را خواسته، حالتش فرق می­کند.

عشق به خوبی‌ها، در خود عمل ظاهر می­شود، ولو قلیل. یعنی عزیز دلم! اگر آن عمل را با عشق، محبّت، آرامش، متانت و با جان و دل، انجام دادی؛ یعنی به آن عمل خیر عشق داری و مهم این است و إلّا پروردگار عالم از من و تو عملی نمی­خواهد.

 

پروردگار عالم از ما تکلیف نمی­خواهد!!!

توجّه! توجّه! نکته‌ای را بگویم که بسیار عالی است. سلطان‌العارفین، آیت‌الله ملّا فتحعلی سلطان‌ آبادی بزرگ فرموده بودند: اگر به نیّت در نماز توجّه کنیم، می­فهمیم نماز یعنی چه.

ایشان فرموده بودند: وقتی می­خواهید نیّت کنید، ولو در ذهن می­گویید: قربة الی الله - گرچه به لسان جاری شود بهتر است - مثلاً می­گویید: سه رکعت نماز مغرب می­خوانم قربة الی الله امّا نمی­گویید: سه رکعت نماز مغرب می­خوانم برای قبولی آن، حتّی نمی­گویید: این‌ها را می­خوانم برای انجام تکلیف الهی، بلکه می­گویید: می­خوانم برای قربت؛ یعنی می­خوانم تا نزدیکی با خدا و قرب الی الله برایم حاصل شود.

پس پروردگار عالم از ما تکلیف نمی­خواهد، از ما عملی می­خواهد که ما به واسطه آن عمل، مقرّب به او شویم. زمانی هم آن عمل ما را مقرّب به حضرت حقّ می­کند که انسان به آن عمل، عشق بورزد. وقتی عشق به خیر داشته باشید، یعنی عمل شما، عمل خیر است.

 

عشق به خیر؛ دلالت بر خیر بودن

«من احبّ الخیر» آن کسی که خیر را دوست دارد، «دالّ علی الخیر» دلالت بر این دارد که خودش خیر است. خدا از ما خیر را می­خواهد، قصد، قصد قربت است، ما با عشق به این عمل و محبّت به این خیر می­خواهیم به قرب برسیم و إلّا کدام عمل است که خدا بخواهد؟! ابداً تکلیفی از ما نمی­خواهد.

«إِلَهِی هَذِهِ صَلَاتِی صَلَّیْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَا إِلَّا تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِی بِهِ إِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ» خدایا! اگر نماز ما خلل و نقصی دارد - که پر از نقص است - مؤاخذه نکن و با قبول کردن آن و آمرزش بر ما رحم و تفضّل کن.

تفضّل و لطف خدا شامل حال بنده می­شود. عزیز دلم! خدا فاعل خیر را که در هر کار خیری ورود پیدا کند، دوست دارد. خدا می­خواهد ببیند بندگانش چقدر خیر را دوست دارند، همین.

لذا فرمود: کمیّت برای من مهم نیست. پس شما هم کار خیر را کم نشمارید، «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» اگر یک مقدار کمی هم باشد امّا از روی عشق و علاقه و محبّت به عمل خیر باشد، ببین چطور اضافه می­کند! پروردگار عالم غوغا می­کند و این نکته بسیار مهمّی است.

 

تعجّب مؤمنین از کثرت اعمالشان در قیامت!

علّامه محمّدتقی مجلسی (علّامه مجلسی اوّل) یک نکته زیبایی را به فرزند عزیز و دلبندش علّامه آیت‌الله العظمی محمّد‌باقر مجلسی (صاحب بحارالأنوار) تبیین می­کند، ایشان می­فرماید: فرزندم! شبی در عالم مکاشفه دیدم که فردای قیامت است و همه به صف هستند. مذنبین پرونده‌هایشان را که می­گیرند از عظمت این گناهان به وحشت می­افتند که ما این‌قدر گناه نکردیم و مؤمنین از کثرت عمل متعجّبند که ما این همه عمل انجام ندادیم!

در همین حال بودم که ندایی رسید که پروردگار عالم اعمال شما را برای آخرت قرار داد، به مؤمنین خطاب می­رسید: عمل شما هیچ بود امّا چون «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» آخرت خوب و همیشگی است؛ پروردگار عالم، خودش عمل شما را این‌گونه قرار داد!

یعنی معلوم است حتّی اعمال مؤمنین، خصّیصین و اولیا هم هیچ است و خدا به اندازه قیامت اعمال را محاسبه می­کند. پس خدا دوست دارد فقط عمل ما خیر باشد، همین.

 

ثواب کسی که دعوت به خیر می کند

به قدری مهم است که عرض کردم حتّی خود خدا کسی را که فرد دیگری را راهنمایی کند، دوست دارد. پیغمبر اکرم، خاتم رسل(ص) فرمودند: «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله» هر کس مردم را به خوبی و کار خیر، دعوت و راهنمایی کند؛ اجرش مثل آن کسی است که آن کار را انجام می­دهد. یعنی پروردگار عالم ثوابش کار خیر آن فرد را برای من و شما که او را دعوت کردیم هم می‌نویسد.

لذا بشر باید بداند که خدا دوست دارد این اعمال خیر نشر پیدا کند و ولو به دعوت باشد که حالا معلوم نیست آن کسی که انسان دعوتش می­کند، فاعل هم بشود یا خیر، اجری مانند آن کسی که این کار را انجام می­دهد، به او داده می­شود!

اولیا خدا یک تعبیری را دارند، می­گویند: اینکه فرمودند امر به معروف؛ یعنی امر به خیر، چون خیر همان معروف است که پروردگارعالم می­خواهد و نهی از منکر یعنی نهی از شرّ که وقتی این‌طور شد، دنیا گلستان می­شود.

 

چرا حضرت وقتی دنیا پر از ظلم و جور می شود، می آیند؟!

من این را به جرأت عرض می­کنم تا دنیا به سمت خیر و خوبی‌ها نرود، پروردگار عالم آخرین ذخیره‌اش را برای ما برملا نمی­کند. این مطلب خلاف آن است که بعضی می­گویند: باید عالم به سمت شرّ برود و این هم که بیان کرده­اند: «مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» یعنی این‌قدر ظلم و جور می­شود که مردم می­فهمند باید به سمت خیر بروند و از ظلم و جور بدشان می­آید و می­فهمند که ظلم و جور بد است؛ آن‌جاست که ناجی حقیقی را صدا می­زنند و آن حضرت می­آیند؛ یعنی مردم باید بخواهند و إلّا اگر مردم خوبی‌ها را درک نکنند و عشق به خیر نداشته باشند، همان می­شود که در دوران معصومین(ع) دیگر بود. اگر حضرت بیاید و کسی قدر نداند، چه فایده؟! لذا عزیزان! در این مطلب باید کاملاً دقّت کنیم.

 

نوشتن ده حسنه، محو ده گناه و رفعت ده درجه، برای مروّج حرف خیر!

وجود مقدّس پیغمبر اکرم خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) بیان فرمودند: «فأمّا خِیَرتُهُ مِن الکلامِ تعلّم للناس» هر کس حرف خوب به دیگران یاد بدهد تا آن‌ها هم این حرف را بزنند، «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ» پروردگار عالم برای او ده حسنه می­نویسد، «ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ» و ده گناه را از او برطرف می­کند، «و رَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و ده درجه بر او مرحمت می­کند.

از بس خدا مردم را دوست دارد و می­خواهد کلام خیر به هم یاد دهند، این‌ طور­ ثواب می­دهد، لذا پروردگار عالم برای این موضوع اجر و پاداش می­گذارند که مردم را به این سمت تشویق کند و بگویند: ببینید چقدر خیر خوب است و چگونه به شما رفعت درجه می­دهد.

 

رفعت درجات عند الاولیا یعنی چه؟

حسنات که به صورت ظاهر معلوم است؛ یعنی پروردگار عالم به انسان لطف می­کند و می­گوید: این ثواب­ها برای تو. محو کردن گناهان هم که مشخّص است. یک گناه هم که از انسان محو شود، یک گناه است، چه برسد به ده گناه؟! امّا این رفعت درجه یعنی چه؟

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب می­فرمودند: رفعت درجات یعنی این که پرودگار عالم انسان را از یک حال، به حال دیگری که قبل نداشته می­برد. حالا بعضی مواقع انسان این مطلب را حس می­کند که اگر حس کند خوشا به حالش!

لذا این دگرگونی و اینکه مدام دائم می­خواهیم از حالی به حال دیگر منتقل شویم، همین است، اینکه عرض کردم بعضی از اولیا خدا هر شب این دعای «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ» را می­خواندند، برای همین است که اولیا به دنبال این هستند که مدام تغییر حال پیدا کنند امّا نه این که به بدی، بلکه احسن حال بشوند. آن‌ها توقّف ندارند و مدام در حرکت هستند.

 

تغییر حال مداوم مردان الهی در عمر شریفشان

خدا آیت‌الله آشیخ محمّد تقی بروجردی (استاد علّامه حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی که یکی از اولیا خدا بود) را رحمت کند. قبر شریف ایشان در مسجد شهید هرندی است. این مرد الهی، این ولیّ خدا، این مرد با عظمت به حاج میرزا فرموده بود: اگر مردم متوجّه شوند که هر چه از عمر مردان الهی می­گذرد و پا به سن می­گذارند و به کبر سن می­رسند؛ از حالی به حال دیگر یعنی درجات دیگری می­روند؛ دعا می­کنند خدا از عمر خودشان بکاهد و بر عمر آن­ها قرار دهد؛ چون برکات آن­ها برای کلّ عالم است.

یعنی اگر ما می­دانستیم هر چه از عمر شریف آیت‌الله خوشوقت گذشته، مدام از حالی به حال دیگر رفته­اند و نعمت وجودیشان نه فقط برای تهران و ایران، بلکه برای اسلام بیشتر است؛ دعا می­کردیم خدا از عمر ما کاسته و به عمر ایشان بیافزاید. ما نباید اولیایمان را همین­طور، مفت از دست بدهیم! این­ها اگر فقط نفس هم بکشند، برای ما برکت دارند؛ چون مدام از حالی به حال دیگر یعنی درجه بالاتر می­روند.

لذا اولیا که به آن درجات می­رسند امّا برای آن­هایی که نرسند، فرموده: «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» یعنی اگر امثال من و تو هم نتوانستیم به آن درجات که حالی به حال دیگر است و آن رفعت مقام الهی برسیم، حداقلش این است که اگر دعوت به خیر کنیم و با کلام خیر، حرف خیر را در بین مردم ترویج ­دهیم؛ ده حسنه برایمان نوشته می­شود، ده گناه از ما محو می­شود و ده درجه رفعت مقام می­یابیم. ببین چقدر خدا خیر را دوست دارد که حتّی برای ترویج حرف خیر، این­طور اثر می­گذارد و حال را تغییر می­دهد.

پس اولیا خدا و خصّیصین حضرت حقّ این­ طور می­شوند که هر چه بر عمر شریفشان می­گذرد، چون مدام حالشان متغیّر می­شود، جدّی دیگر عمرشان، شریف است، جدّی دیگر این­ها برکت هستند؛ فکر می­کنید چنین حالی در جامعه اثر ندارد؟!

بارها مثال زدم همین الآن اگر کسی معطّر بوده و وارد مجلس شود، همه بوی عطرش را می­فهمند. اگر خدای ناکرده کسی هم اهل سیگار و دود و ... باشد، تا بیاید، همه بوی سیگار او را متوجّه می­شوند. پس این خیر اولیا هم اثر می­گذارد.

 

نماز و روزه بهانه است!

این ­قدر خیر، خوب است که پرودگار عالم فرمود: من این­ها را کم نمی­پندارم، شما هم حقیر تصوّر نکنید «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».

خدا این­طور دوست دارد وإلّا اصلاً مهم نیست که چقدر اعمال انجام می­دهیم. اصلاً پروردگار عالم، عمل ما را نمی­خواهد. پروردگار عالم فقط و فقط دوست دارد ببیند ما خیرخواه هستیم یا خیر؛ مابقی بهانه است، اعمال بهانه است، نماز بهانه است، روزه بهانه است، همه این­ها بهانه است.

گرچه این­ها تکلیف است و باید انجام دهیم امّا خدا این­ها را نمی­خواهد. شما بگویید: پس چرا امر کرده؟! پس چرا این­ها تکلیف است؟! بله، تکلیف است امّا اصلاً این­ها معنا ندارد؛ یعنی نماز را انجام ندهیم و روزه نگیریم؟! خیر، این­طور نمی­گویم. روزه را باید بگیریم، نماز را باید بخوانیم، خمس را باید بدهیم، زکاتمان را باید بدهیم و حجّ باید برویم. امّا خدا این­ها را نمی­خواهد. شاید ما متوجّه نشویم یعنی چه، آن که این حرف­ها را می­فهمد، آن اولیا هستند. آن­ها متوجّه می­شوند یعنی چه که پروردگار عالم این را نمی­خواهد. پروردگار عالم فقط یک چیز خواسته: خیر و خوبی و دوست داشتن این خیر، همین.

خدا گواه است اگر کسی این حال را داشته باشد، پروردگار عالم آن پیمانه­اش را پر می­کند. یک موقعی نکاتی از اولیا تبیین می­شود که بسیار عجیب است! یک مرتبه در مباحث قبل عرض کردم، دیگر گذرا رد شوم که آیت‌الله العظمی ادیب به مرحوم حاج حلوایی بیان کردند: تو را در آن دنیا دیدم که یک عمامه زیبا بر سر داری و یک وضع خاصّ و یک حالت روحانی داشتی؛ یعنی در حالی که او یک مکلّا و بازاری بود، عالِم محشور شده بود!

 

چرا زمان ظهور قابل تعیین نیست؟

لذا پروردگار عالم از من و تو عمل نخواسته؛ از ما خیر خواسته است. این روایتی که خواندم، جدّاً تکان دهنده است که می­فرماید: کار خیر را انجام بده و حقیر نشمار «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» این غوغاست! این محشر است! اینکه بیان می­کند حتّی اگر حرف خیر را نشر بدهید، شما را به جایی می­برد که «کَتبَ اللّه  لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و آن درجاتی که معنی کردیم یعنی چه، غوغاست! محشر است!

لذا عزیز دلم! باید این ­طور بشویم. من حسب همین فرمایشات بزرگان عرض می­کنم که حتّی اگر این حال در جامعه به وجود بیاید؛ ظهور به وجود می­آید.

اصلاً یک علّت اینکه کسی نمی­تواند وقت ظهور را تعیین کند، شاید همین باشد که معلوم نیست که چه زمانی انسان فقط اهل خیر بشود و خیر را دوست داشته باشد - چون همین­طور که روایات را خواندیم، آن کسی که خیر را دوست دارد و امر به خیر می­کند، مثل انجام دهنده آن است - معلوم است وقتی به خیر علاقه­مند شدی، خیر مطلق و آقای خوبی­ها می­آید. امّا تا حال ما، حالِ شرّ باشد، از ظهور خبری نیست.

 

چرا آقا با دیدن اعمال محبّینشان، منقلب شده و اشک می‌ریزند؟

یک دلیل اشک آقا برای اعمال ما این است که آقا جان می­خواهد ما اهل خیر باشیم، لذا وقتی ما را در شرّ می­بیند، منقلب می­شود! به خصوص در مورد کسی که خودش را متصّل می­داند و می­گوید: من محبّ آقا هستم و یابن الحسن می­گوید، عشق به آقا دارد و علاقه­مند به ایشان است. خوب معلوم است وقتی آقا ببینند چنین کسی در شرّ قرار گرفته، چرا اشکشان جاری نشود؟!

لذا آن چیزی که آقا را هم خوشحال می­کند، همین دوست داشتن خیر و دعوت به خیر است و إلّا شما فکر می­کنید آقا نشستند و یک ترازویی در کنارشان است تا ببینند اعمال محبین و شیعیانشان چقدر است؟! مثلاً این پنجاه رکعت نماز خوانده، او این ­قدر نمازهای مستحبی خوانده و آن یکی این­طور کرده و ...؟! نه، این­ها فقط نشانه­های خوبی است و إلّا اصل خوبی چیز دیگری است، حبّ خوبی چیز دیگری است.

ین که خیر مردم را بخواهی، مهم است. لذا فرمودند: بالاترین توبه این است که خیر مردم را بخواهید. حالا اگر عملت هم کم است، برای مردم خیر بخواه. به خصوص عرض کردم الآن دیگر آخر سال است، واقعاً ببینید چه کسانی نیاز دارند، آبرومندانه دستشان را بگیرید، این را خدا می­پسندد و می­خواهد. این را حجّت(عج) امضا می­کند و می­خواهد و إلّا بنشینم مدام نماز بخوانیم و عبادت کنیم امّا از آن طرف نستجیربالله، نعوذبالله شرّ به پا کنیم، چه فایده­ای دارد؟!! این­ها خیلی مهم است! عزیز دلم! باید خیلی دقّت کنیم. این روایاتی که عرض کردم، انصافاً تکان­دهنده است که فرمودند: اجر آن کسی که به کار خوب راهنمایی می­کند، مثل آن کسی است که این کار را انجام می­دهد «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله». لذا در این اعمال دقّت کنیم.

 

طاعت خدا، خیر و معصیت، شرّ است

وجود مقدّس مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(ع) فرمودند: «فَإِنَّکُمْ بِعَیْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَعْصِیَةَ وَ سَهَّلَ لَکُمْ سُبُلَ الطَّاعَة»، «و إن الطّاعة اللّه خیر و إن المعصیة شر افعلوا بالخیر و انتم اهل الخیر». ببینید در برابر دیدگان شما کسی هست که معصیت می­کند، خدا این معصیت را برای شما حرام کرد و راه­های طاعت را برای شما هموار ساخت. این طاعت، خیر است و معصیت، شر است و خدا برای شما خیر را قرار داده و شما را اهل خیر قرار می­دهد.

لذا شرّ، معصیت است و خیر، طاعت است. پس اگر طاعت کنید، خیر خداست و اگر معصیت کنید، شر است. همان­طور که اگر شر انجام بدهید، معصیت است. پس ذو وجهین است.

 

خیر مطلق از محبّینش چه می خواهد؟

این روایات غوغاست. یک موقعی می­خواهد که انسان این­ها را بشکافد و مطالبی را که اولیا خدا، خصّیصین، عرفای عظیم­الشّأن، عاملین به حقیقی خیر بیان کردند؛ تبیین ­کند، خیر مطلق، آقاجان است. اگر آقاجان را بخوانیم، معلوم است خوبی است و اگر مردم را به آقاجان دعوت کنیم، دعوت به خیر است.

آقاجان من و شما را می‌بیند. به خصوص که ما در این ماه آخر سال یک تلاطم‌هایی داریم و هر کس برای زندگی خودش و خانواده‌اش تلاش­هایی می­کند امّا آقا نگاه می‌کند ببیند ما خودخواهیم یا خیر، دیگران را هم مدّنظر می­گیریم.

یکی از نشانه‌های شرّ، خودخواهی است و یکی از نشانه‌های خیر، یاری کردن دیگران و دست آن‌ها را گرفتن است. مواظب باشیم نکند به قول مرحوم ابوی مانند بعضی باشیم که وقتی در سجده می‌روند، به جای این که بگویند: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ»، می‌گویند: «سبحان ربی الاعلی و به من ده»، یعنی همه چیز را برای خودمان بخواهیم.

آقا دارد ما را نگاه می‌کند، عین الله الناظره است. موقعی آقا از ما خشنود است که دیگران را یاری کنیم. این شوخی نیست. خدا گواه است چنان عنایت می‌کند و برکات معنوی برایمان دارد که غوغاست، ضمن اینکه برکات مادی هم دارد.

اصلاً وقتی کسی توجّه به دیگران می‌کند، آقا خوشش می‌آید. قصد کن که به حال دیگران توجه داشته باشی، قصد کن که ببینی همسایه­ات چه وضعی دارد و آبرومندانه نیازش را برطرف کن و ...، بعد ببین خدا چه کار می‌کند و لطفش چطور شامل حالت می‌شود.

در بحث خیر، برای پدر و مادرت چه کار کردی؟ چطور نسبت به حال پدر و مادر دقیق هستی؟ من راجع به پدر و مادر صحبت کردم، تا جایی که وقتی عزیزان بیان کردند: دیگر بس است، این طور ما هلاک می‌شویم؛ ترک کردیم. امّا شما هم به دیگران توصیه کنید که آرام و با متانت، با پدر و مادرشان برخورد کنند. اگر یک موقع آن­ها را خانه سالمندان گذاشتند، حدّاقل این چند روز آخر سال آن­ها را به خانه بیاورند. این خیر است.

آنچه آقا، امام زمان از ما می‌خواهد، این است. نمازهای مستحبّی زیاد نمی‌خواهد، روزه مستحبّی مداوم نمی‌خواهد. دست همسایه، فامیل، پدر و مادر را گرفتن، مهم است. آن‌هایی که پدر و مادرشان در قید حیات است، اوّل تماس گرفتید و محضرشان رفتید تا ببینید آن‌ها چه چیزی نیاز دارند تا آبرومندانه ببرید یا این که فقط به فکر خودتان هستید؟ آقا این را از ما می‌خواهند.

 

جانم! ای محبّ مذنب! آمدی؟

خدا خیر را خیلی دوست دارد. حجت(عج) خیر را خیلی دوست دارد و دعوت به خیر می‌کند. پس مراقبه داشته باشید.

نام آقا هم، نام خوبی‌هاست. همیشه یاد کنیم و اسم ایشان را به زبان بیاوریم. همان‌طور که عرض کردم با آقا حرف بزنیم. وقتی با آقا باشیم، چنان به خیر دعوتمان می‌کند که تا اسمش را بیاوریم، حالمان تغییر می‌کند. شب‌ها یاد آقا کنیم، هر شب، با ایشان صحبت کنیم، تغییر حالت به ما می‌دهد، ما را دعوت به خیر می‌کند، ما را از این حال به حال دیگر می‌برد.

خدا گواه است وقتی پروردگار عالم مذنبین را با نام آقاجانمان، امام زمان آشنا کرد، ذنوبشان را صاف کرد و حالشان را تغییر داد، طوری که دیگر حال خوبی داشتند.

 

ای محبّین! چقدر با آقاجان حرف می‌زنید؟ آقا! امام زمان! یابن الحسن!

چقدر آقا دوست دارد ما با ایشان حرف بزنیم. عرض کردم هر شب صحبت کنید. آیا به این مطلب موفّق هستید یا خیر؟ موقعی که می‌خواهی بخوابی، برق‌ها را خاموش کردی، به تعبیر مسواکت را زدی، چند دقیقه‌ای با آقا حرف بزن، ببین چه حالی پیدا می‌کنی، امتحان کن.

وقتی با آقا حرف زدی، تغییر را حس می‌کنی. وقتی با آقا حرف زدی، اوائلش که انسان نمی‌فهمد امّا بعدها تازه انسان می‌گوید: عجب کریمی که به من اجازه داده با او حرف بزنم. من و این همه گناه و او این و همه لطف! خیلی مهم است. تازه انسان یادش می‌افتد: عجب! من غرقِ گناه کجا،  آقاجان کجا؟! این لطف بی‌کران را چطور جواب بدهم؟! گناهانم که هیچ، خودم را بیچاره کرده‌ام، این لطف بی‌کران را چگونه جواب بدهم؟!

یابن الحسن! آقاجان! باورم نمی‌شود اجازه بدهی اسمت را به زبان جاری کنم، آخر من گنهکارم. در شعر می‌گویند:

هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنـوز نام تـو بردن مـــرا نـــمی‌شاید

آخر من گنهکار، چگونه اسم شما را بیاورم؟! امّا این چه لطفی است که شما کردید؟ آن هم تا بگویم: یابن الحسن، بندهای دلم بلرزد، بندهای وجودم بلرزد، بندهای قلبم بلرزد. چگونه دیگر این لطف را جواب بدهم؟! شرمنده­ام، شرمنده، شرمندگی را چگونه جواب بدهم؟!

چقدر تو خوبی، باورم نمی‌شود. هرکه دیگر بود، من قلبش را شکانده بودم، اشکش را جاری کرده بودم، تا من را می‌دید، رو برمی‌گرداند. آهی می‌کشید و نفرین می‌کرد امّا تا گفتم: یابن الحسن! بلافاصله گفتی: جانم! آمدی.

خدا گواه است، همین‌طور است. این آقا این‌قدر کریم است. اصلاً فرق می‌کند، اصلاً قابل تصوّر ما نیست. با این همه گناه تا می‌گوییم: یابن الحسن! سریع رو را برمی‌گرداند، می‌گوید: جانم! آمدی؟ ای محبّ مذنب، آمدی؟

شب حرف می‌زنی، این‌طور بگو، بگو: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه». آقاجان! من گنهکار هم آمدم. با همه بدی‌هایم آمدم. آقا! تا کی بشود این گوشم از این همه گناه پاک شود و تا می‌گویم: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»، جواب سلام شما را بشنوم که می‌فرمایی: «علیک السلام یا محبّی و یا شیعتی». ای خدا! إن‌شاءالله این‌طور بشود.

آقاجان! یک درخواست از شما دارم. این همه به خیر و خوبی سفارش کردی و به من فرمودی راجع به خیر و خوبی حرف زده شود. آقا! می‌شود من را وارد به خیر و خوبی کنی؟ آقاجان! به جان مادرت من خودم نمی‌توانم. رها شوم، بیچاره‌ام. کما این که بیچاره بودم و هستم. خدا گواه است، یک لحظه یک نگاه عمیق به من کن من حالم تغییر کند. یک لحظه این‌طور شود، غوغا می‌شود.

آقاجان! یک بار بیا دست من را بگیر، آن دست مطهّر به بدن من بخورد، غوغا می‌شود، آقا! من گرفتارم. آقا! می‌دانی دوستت دارم، در این شکّی نیست امّا آقا کنترل خودم را ندارم. این را هم اقرار می‌کنم. تو باید دستم را بگیری، تو باید یک نگاه عمیق به من بکنی، قربانت بروم! تو بخواه. تو برای من یک دعا کن این نفس دون حرکت نکند.

آقا! التماست می‌کنم. چه کنم آقا؟! آقا! من راهی بلد نیستم، آقا! نمی‌دانم چه کنم، آقا! به خودت قسم من مضطرّم، مضطرّ حقیقی منم. «أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»، آقا! می‌شود عنایت کنی؟ گرفتارم، بیچاره‌ام، عنایت کن.

آقاجان! نمی‌دانم چه بگویم، این ایّام هم که برای شما ایّام خاص است. آه! آقاجان! به دیدن مادر که می‌روی، سلام ما را هم برسان. اباصالح! آقاجان!هر کجا هستی، التماس دعا.

آقاجان! این روزها می‌گویند: مادر در بستر افتاده. این روزها می‌گویند: دیگر نمی‌تواند موهای زینبین را شانه کند، چون دیگر دست بالا نمی‌آید، ضربه عجیب بوده است. آخر مابین در و دیوار هم، پهلویشان شکسته، گل هم که طاقت ندارد، بین در و دیوار چه گذشت؟ آقاجان! چه گذشت بین این در و دیوار که علّامه امینی می‌گوید: یک صدا هم زد و گفت: مهدی جان! کجایی؟، آقا! به این مادر پهلو شکسته‌ات، امشب یک نگاهی به ما کن.

 

منبع: خبرگزاری فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران، در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «بهترین بندگان خدا چه خصایصی دارند؟» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

هدف بعثت تمام انبیا

آنچه که اولیاء خدا و حضرات معصومین(ع) در باب بهترین‌ها، تبیین فرمودند، این است: کسی در بهترین خوبی‌ها قرار دارد که در مرحله نخست، شهوت خود را کنترل کرده باشد.

لذا اگر کسی توانست انواع شهوات (شهوت جنسی، شهوت قدرت، شهوت مال، شهوت شکم و ...) را کنترل کند، برنده است، امّا اگر در این مسئله توفیق نداشت، طبیعی است اصلاً به خوبی‌ها ورود پیدا نکرده است.

همان‌طور که وجود مقدّس پیامبر عظیم‌الشّأن، خاتم الأنبیاء، محمّد مصطفی(ص) هدف بعثتشان را مکارم اخلاق بیان کردند‌ و می‌فرمایند: من برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شدم.

تازه عنوان «لِأُتَمِّمَ» در این فرمایش حضرت، نشان می‌دهد نه تنها هدف پیامبر(ص)، بلکه بعثت همه انبیا به همین منظور بوده و پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) تمام‌کننده این مطلب هستند و آن را تکمیل کرده‌اند، یعنی کمال مکارم را برای انسان‌ها آورده‌اند.

بهترین مکارم اخلاق را نیز، اجتناب از محارم و دوری از گناه بیان می‌فرمایند، این مطلب به قدری مهم است که بیان شده: اگر کسی این مکارم اخلاق را رعایت کند؛ یعنی از هر گناه، بدی، زشتی، پلشتی و هر آنچه که عامل می‌شود که انسان گرفتار بدی‌ها شود، دور شود، برنده است.

اجتناب از محارم، رغبت به مکارم

در یک روایت شریف وجود مقدّس مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: «إِذَا رَغِبْتَ فِی الْمَکَارِمِ فَاجْتَنِبِ الْمَحَارِمَ»، هر کس خواهان مکارم اخلاق است و دوست دارد که در مکارم اخلاق قرار بگیرد، حتماً باید از محارم اجتناب کند؛ یعنی تا انسان مبتلاست، نمی‌تواند وجودش را به مکارم اخلاق، مزیّن کند.

در باب خیر و خوبی‌ها هم همین‌طور است، اگر کسی جدّی می‌خواهد در خوبی‌ها قرار بگیرد، باید از شهوات طاهر شود. ‌

پاک شدن از شهوات و بهترین بودن

وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیر‌المؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابی‌طالب(ع) می‌فرمایند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ»، بهترین مردم، آن کسی است که نفس خودش را از همه شهوات پاک کند.

«طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» یعنی از هر شهوتی پاک بشود؛ چه شهوت جنسی، چه شهوت مال، چه شهوت قدرت و ...، از همه و همه پاک شود، در حقیقت طوری باشد که جز زهّاد عالم و کسانی که از دنیا بریده‌اند، بشود، همان‌طور که فرمودند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ زَهِدَتْ نَفْسُهُ» آن کسی که نفس خودش را زاهد کرد، بهترین مردم است.

حضرت بعد از «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ»، می‌فرمایند: «وَ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ». این غضب را از بین ببرد - به فضل الهی به موقع راجع به این غضب که انسان را گرفتار می‌کند، صحبت می‌کنیم - و به آنچه که پروردگار عالم به او مرحمت کرده است، راضی شود.

یکی از خصوصیّات رضا هم این است که برای انسان آرامش می‌آورد. وقتی کسی راضی به رضای پرورگار عالم شد، دیگر حال او، حال متانت و آرامش می‌شود. البته این‌طور نیست که مشکل نداشته باشد؛ مشکل دارد امّا دغدغه خاطر ندارد؛ چون راضی به رضای پروردگار عالم است.

نگاه به شهوت با دو معنا

1. تراوشات نفسانی

لذا بهترین انسان‌ها کسانی هستند که در مرحله اوّل، شهوات را درون خودشان از بین ببرند، اولیا خدا از جمله آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، صاحب جامع السّعادات، ملا محمّدمهدی نراقی یک تعبیری را در رابطه با شهوت بیان می‌کنند، ایشان می‌فرمایند: شهوت یعنی آنچه خواسته نفسانی و غیر از خواسته پروردگار عالم است؛ یعنی هرچه که تراواشات نفسانی است، شهوت می‌شود و هرچه من الله تبارک و تعالی است، بندگی. لذا انسان باید با هرچه که می‌خواهد از نفس بیرون بیاید، مقابله کند.

2. قوّه‌ای مِن ناحیه الله

البته دو حالت برای شهوت است؛ یعنی در باب اصل شهوت یک معنای دیگر را هم داریم و آن این است: شهوت، یک قوّه‌ای است که مثل قوای دیگر مِن ناحیه الله تبارک و تعالی در بشر قرار داده شده است و هیچ یک از انبیاء عظام هم نیامده‌اند که این شهوت را در انسان سرکوب کنند، بلکه آمدند بگویند: آن را در صراط مستقیم قرار بدهید و شهوت‌ران نباشید. لذا شهوترانی بد است؛ نه اصل این قوّه شهوت. انسان باید این شهوت را کنترل کند و در صراط مستقیم قرار بدهد.

علمای اخلاق در رابطه با شهوت به این معنای دوم، مفصّلاً مطالبی را بیان کرده‌اند، آن‌ها غضب را هم به عنوان شهوتی تبیین کردند که اگر در صراط خودش باشد، منعی ندارد امّا اگر در صراط خودش نباشد، همان شهوتی می‌شود که نباید به آن مبتلا شد، لذا هر چیزی باید در صراط خودش قرار بگیرد.

پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) که رحمت للعالمین هستند، «أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ» می‌شوند و با کفّار شدیدترین برخوردها را می‌کند، حتّی در قرآن کریم و مجید الهی، مِن ناحیه الله تبارک و تعالی به ایشان بیان می‌شود: مواظب منافقینی که دور تو هستند، باش. پس باید غضب کند و مراقبه داشته باشد. امّا اگر کسی یک موقعی این غضب در صراط خودش قرار ندهد، همان شهوت به معنای اوّل می‌شود.

اولیا خدا در یک تعبیری راجع به صراط مستقیم بیان می‌کنند: صراط مستقیم یعنی همه قوایی که پروردگار عالم به انسان مرحمت کرده، در راه خودش (راه پروردگار عالم) استفاده شود و از آنچه نفس دون می‌خواهد، دور شود. چون نفس دون چیزی را می‌خواهد که خلاف آن چیزی است که پروردگار عالم بیان کرده است.

شهوت، نجس است!

لذا باید نفس را پاک کرد. بزرگان در رابطه با لفظ طهارت، تعبیری را بیان می‌کنند که بسیار عالی و زیباست. از جمله آیت‌الله بهجت، آن بهجت القلوب بیان می‌فرمودند: از مواردی که عنوان طهارت برای دوری از شهوات بیان شده، معلوم می‌شود شهوات، نجس است.

این‌جا هم حضرت فرمودند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ»، پس معلوم می‌شود این شهوات، نجس است و انسان باید نفسش را طاهر کند؛ یعنی اگر با شهوات بودی، این شهوات، نفس را به نجاست می‌کشانند و نفس، نفس دون و نجس می‌شود؛ امّا اگر دور از شهوات بودی، نفست، نفس الهی و طاهر می‌شود و این مطلب مهمّی است.

هر نوع از شهوات انسان را گرفتار می‌کند، یکی شهوت مال دارد «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ‏» و طبیعی است طوری مال را دوست دارد که دیگر برایش مهم نیست حلال باشد یا حرام، لذا به نجاست می‌افتد.

یکی شهوت قدرت دارد، لذا از هر طریقی که شده به نفس جواب مثبت می‌دهد تا به قدرت برسد. دیگر برایش مهم نیست چه کسی چه چیزی بیان می‌کند؛ مهم نیست که با کیست، یک روز این‌ طرف است، یک روز آن‌ طرف؛ فقط ملاکش این است که به قدرت برسد. پس نفس او هم نجس شده است.

یکی نعوذبالله، نستجیربالله شهوت جنسی دارد. دیگر برایش مهم نیست طرفش کیست، حلال است، حرام است، نگاه را کنترل نمی‌کند، زبان را کنترل نمی‌کند، دست را کنترل نمی‌کند؛ خودش را در لجن‌زار گناه قرار می‌دهد و این‌طور مبتلا می‌شود.

پس اگر انسان می‌خواهد بهترین انسان‌ها باشد، باید مراقب باشد. فرمودند: بهترین انسان‌ها، آن کسی است که در ابتدا نفسش را از شهوات طاهر کند؛ یعنی باید هرچه شهوت است، بیرون بریزد.

بیان هم کردیم که شهوت یعنی آن تراوشات نفسانی که غیر از خداست. اگر انسان در این باره تأمّلی کند، خودش می‌تواند بفهمد. همان‌طور که بیان می‌شود: «الانسان خبیر علی نفسه» انسان خود، به نفس خودش آگاه است و هیچ کس بهتر از او نسبت به نفس او آگاهی ندارد، مثلاً خودش می‌داند که نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات حضرت احدیّت، به کدام شهوت دچار است؛ شهوت غضب، شهوت مقام، شهوت مال، شهوت جنسی، شهوت عنوان، یا ... .

شهوت بیان/استغفار بعد از جلسات ذکر!

به قدری این شهوت عجیب و خطرناک است که اگر یک موقع به اولیا خدا، مِن ناحیه الحجّه امر نمی‌شد، حتّی حرف هم نمی‌زدند و فقط یک کنجی می‌نشستند و سکوت می‌کردند؛ چون نگران بودند و می‌ترسیدند از این که صحبتشان، شهوتِ بیان باشد. امّا چون می‌دانند الان امر است که «بَلِّغ»، آن‌ها هم تبلیغ می‌کنند.

آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، علّامه آسیّد محمّدحسین حسینی طهرانی، به نقل از آسیّد هاشم حدّاد می‌فرمودند: بعد از مباحث، وقتی دارید جلسه را ترک می‌کنید، بهتر است صد مرتبه استغفار کنید.

بعد ایشان فرمودند: یک موقعی برای من سؤال شد؛ گفتم: این استغفار بعد از جلسه که شما امر فرمودید، یعنی چه؟

ایشان فرمودند: ما این استغفار را می‌کنیم که نکند آنچه که گفتیم از نفس بوده باشد - گرچه خصّیصین با هم در خلوت هستند امّا وحشت داشتند از این که نکند شهوت بیان داشته باشد - و آنچه که شما استغفار می‌کنید، برای این است که نکند تصوّر کرده باشید حالا که شما در این راه آمدید، انتخاب شده‌اید و دیگر هیچ کس جز شما انتخاب نشده!

شاید یک موقع انسان به خودش غرّه برود که الان در دل شب، خیلی‌ها خواب هستند امّا امثال ما انتخاب شده‌اند که در محضر آسیّد هاشم حّدادیم و ... .

لذا اولیا الهی از هر نوع شهوتی گریزان بودند که بهترین مردم همین افراد است.

انسان مبتلا به نجاسات نفسانیه است

یک مطلب دیگری که از روایت شریفه «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» معلوم می‌شود، این است که مع‌الأسف، انسان به این شهوات و نجاسات نفسانی مبتلاست و چون مبتلاست، باید برای برطرف شدنش کار کند.

عرض کردیم وقتی عنوان «طَهَّرَ» است، طهارت در مقابل نجاست است. اگر طهارت است، یعنی مقابلش نجاستی است. اگر فرمود: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» یعنی بشر به این نجاسات نفسانیّه مبتلاست. مبادا یک موقعی این مطلب را فراموش کند.

راه به دست گرفتن زمام نفس

اتّفاقاً یکی از مطالبی که در رابطه با بهترین انسان‌ها بیان شده، این است که آن کسی، از بهترین انسان‌هاست که دائم نفس خودش را مخاطب قرار بدهد و مراقب این نفس دون باشد؛ چون اگر مراقب نباشد، معلوم است صد در صد گرفتار می‌شود. اگر کسی بخواهد به غیر خودش بپردازد، باخته است.

عرض کردیم پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) فرمودند: «خیرکم من أعانه اللَّه على نفسه فملّکها»، بهترین شما کسی است که خداوند او را در برابر نفسش یاری برساند و در نتیجه زمام آن را در اختیار خودش قرار ‌‌دهد، «فملّکها» یعنی اوّل به خودش بپردازد.

اولیا خدا حسب روایات شریفه بیان می‌کنند: بهترین انسان‌ها، آن کسی است که قبل از این که به عیوب دیگران، مشغول شود - که اصلاً اولیا به عیوب دیگران کار ندارند - به عیوب نفس خودش بپردازد.

آن کسی که بهترین انسان‌هاست، نگاه می‌کند و می‌فهمد نفس، درون نجاست نفسانیّه و شهوات است. لذا برای این که دچار این نجاسات نفسانیّه نشود و گرفتار نشود، اوّل به خودش می‌پردازد و به دنبال طهات نفس می‌رود.

اصلاً اولیا خدا یک بحثی را با عنوان بحث طهارت نفس دارند، «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ». یعنی از خود غافل نمی‌شوند، لذا انسان باید قبل از این که به عیوب دیگران بپردازد، دائم به خودش بپردازد.

عتاب نصیحت کننده به خود!

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، فرمودند: پدرم، آیت‌الله آسیّد محمود مرعشی بیان می‌فرمودند: وقتی کسی را که وظیفه تو بود نصیحتش کنی، نصیحت کردی، بگو: خدا! نکند من مبتلا باشم.

بعد ایشان می‌فرمودند: گاهی می‌شد که خود ایشان بعضی‌ها را به باب نصیحت، نصیحت می‌کردند امّا بعد از آن، خودشان در خفا گریه می‌کردند و می‌گفتند: خدا! نکند یک موقعی من که به عنوان ناصح و نصیحت کننده، وارد شدم، خودم مبتلا باشم!

البته این مطلب یک پیام هم دارد و آن این است که اگر کسی خواست به خودش بپردازد، این طور نیست که دیگر نهی از منکر و نصیحت، نکند؛ بلکه باید آن‌ها را هم داشته باشد امّا قبل از این که بخواهد به دیگران بپردازد، اوّل طهارت نفس خودش را داشته باشد.

لذا حال خوش اولیا طوری است که حتّی بعد از آن موقعی هم که مأمور به تبیین به دیگران است، باز هم به تعبیری سر در درون خود فرو می‌برند و یک نگاهی به درون خود می‌اندازند و از پروردگار عالم می‌خواهند و به درگاهش اغاثه می‌کنند که خدا! نکند من خودم مبتلا باشم.

یعنی دائم نگرانند که اگر نصیحت هم می‌کنند، نکند نستجیربالله، نعوذبالله، ولو به قدر ذرّه‌ای خودشان هم مبتلا باشند. لذا دائم به طهارت نفس می‌پردازند و تا آن لحظه‌ای که دارند می‌روند، دست بر ‌نمی‌دارند، برای همین هم هست که این‌ها بهترین انسان‌ها هستند؛ «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ».

پس یک مطلب دیگری که می‌توانیم از این روایت برداشت کنیم این است که این نفس دون به نجاسات (یعنی به همان شهوات) گرفتار است؛ نکند غافل شویم و فکر کنیم که دیگر خودمان خوب هستیم.

نوری که شک دارد در طهارت است یا خیر!

عزیزم! این را هم به عنوان کد به ذهن بسپار، اصلاً نمی‌شود در عالم، ولیّ خدایی، ولی شود که ولو به یک لحظه بگوید: نستجیربالله و نعوذبالله، من بهتر از دیگران هستم.

اولیا خدا خورشید فروزانند و می‌درخشند، اصلاً کلامشان، کلام الهی است. وقتی انسان در محضرشان می‌نشیند، یاد خدا در او زنده می‌شود امّا ابداً ولو به لحظه‌ای تصوّر نمی‌کنند که خوب هستند. آن‌ها دائم با نفس درگیر هستند و لحظه‌ای این احساس را ندارند که بگویند: دیگر در ما شهوت نیست.

گرچه حال اولیا، همین هست؛ آن‌ها آن ‌قدر بالا رفته‌اند که دیگر اصلاً شهوتی در وجود آن‌ها نیست و کلام ایشان، نور است.

خیلی عجیب است! مرحوم حاج حلوایی بیان فرمودند: آقاجان، آیت‌الله العظمی ادیب آن ابوالعرفاء، در مشهد، محضر حضرت ثامن‌الحجج(ع)، زیارت جامعه را می‌خواندند، یک باره شنیدم همان‌طور که ایشان در زیارت جامعه خطاب می‌کردند: «کلامکم نور»؛ از سمت ضریح صدا می‌آمد: «و أنتَ نور»؛ ایشان می‌خواندند: «و امرکم رشد»؛ صدا می‌آمد: «و انت رشد». دو سه مرتبه سرم را به دیواری که تکیه داده بودیم، زدم که حالم تغییر کند. گفتم: نکند من دارم اشتباه می‌شنوم. دو مرتبه دیدم هرچه آقا می‌خواند، از ضریح هم خطاب می‌رسد که تو هم این هستی!

اولیا همین‌طور می‌شوند؛ در حال طهارت به جایی می‌رسند که کلام آن‌ها نور است، صورت آن‌ها نور است، عالم آن‌ها نور است. این مطلب اشاره به همان فرمایش وجود مقدّس نبی مکّرم(ص) است که کلام آن‌ها انسان را یاد خدا می‌اندازد، اصلاً حتّی حرف هم نزنند، همین همنشینی با آن‌ها انسان را یاد خدا می‌‌اندازد، همین که انسان کنار آن‌ها می‌نشیند و صورت‌های الهی ایشان را نگاه می‌کند، یاد خدا می‌افتد.

تا انسان آن مردان عظیم‌الشّأن و الهی مثل آیت‌الله العظمی ادیب، مثل آیت‌الله العظمی بهجت، مثل آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی، مثل آن مرد الهی، حاج شیخ جعفر مجتهدی و ... را می‌بیند، گویی نور می‌بیند و دیگر از دنیا می‌برد. چه بگویم؟! ما این تعبیرها را نمی‌فهمیم، امّا بعضی گفته‌اند: گویی خدا را می‌بیند!

امّا همین مردان الهی که نور هستند، تا همان لحظه آخر از این نفس دون وحشت دارند و می‌گویند: نمی‌دانیم توانستیم طاهرش کنیم و به مقام طهارت رسیدیم یا خیر.

یاد خدا با رؤیت مردان الهی

بیان فرمودند: می‌دانید چه کسی بهترین شماست، «خَیرُکُم مَنْ ذَکَّرَکُمْ بِاللَّهِ رُؤْیَتُهُ»، بهترین شما کسی است که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد. وقتی انسان محضر مبارکشان می‌رود، دیگر ولو به لحظاتی از دنیا می‌برد که آن دیگر بستگی به سعه صدر و طهارت خود انسان دارد، بعضی یک ساعت آن حال ملکوتی و عرفانی را دارند، بعضی دو ساعت، بعضی یک روز، بعضی چند روز و ... .

عرض کردم یک موقعی این مرد الهی، آیت‌الله ادیب کاری داشتند، به سفر رفته بودند و شاید پنج، شش روز طول کشیده بود. وقتی آقا آمده بودند، دو نفر از این خصّیصینشان غوغا به پا کرده بودند که آقا! چه خبر است؟! این همه روزهای طولانی گذشت و ما بی نصیب از دیدار شما بودیم. ایشان گفتند: شما چه می‌گویید، چند روز که بیشتر نبود! یعنی آن قدر عشق و مودّت و محبّت دارند که اصلاً تحمّل دوری را ندارند.

اهدای عمر مجدّد از طرف خدا به بندگان خاصّش

«خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» توانستیم این نفس دون را مهار کنیم یا خیر؟ با این شهوات مبارزه کردیم یا خیر؟

معلوم است امثال من بیچاره چه می‌فهمد «وَ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ» چیست، برای همین زود هم غضب می‌کند امّا آن‌ها که در طهارت نفس، همیشه خود را متّهم می‌کنند، هیچ موقع پرخاشگر هم نمی‌شوند و همیشه در مکارم اخلاقند «وَ زَیَّنا بِالمَکارِمِ الأخلاق».

«وَ أَرْضَى رَبَّهُ» پروردگارش را خشنود می‌کند و راضی به رضای خداست و خدا هم از او راضی است؛ یعنی اعمالش طوری است که پروردگار عالم می‌خواهد بیشتر عمر کند تا بیشتر عبادت کند.

خدا حاج شیخ عبدالعلی را حفظ کند. ایشان به نقل از آیت‌الله العظمی بهاءالدینی یک نکته بسیار عجیبی را راجع به آیت‌الله ادیب و امثالهم بیان می‌فرمودند. ایشان می‌فرمودند: بعضی مواقع خدای متعال برای این که بنده‌اش در دنیا بیشتر عبادت کند، عمری که تمام شده را خودش مجدّد مرحمت می‌کند!

یعنی از بس خدا از اعمال او خوشش می‌آید و به آن اعمال راضی می‌شود و از بس این اعمال، اعمال قشنگ و زیبایی است؛ با اینکه عمر او تمام شده امّا خداست دیگر می‌تواند و خودش مرحمت می‌کند.

مگر ما نداریم که پروردگارعالم حتّی به دعای دیگران عنایت می‌کند؛ چون قادر است و کسی نمی‌تواند بگوید: نه، این‌طور نیست. لذا پروردگار عالم بعضی مواقع به واسطه این اعمالی که عالی و زیبا و رضایت بخش است و همان اعمالی است که در باب اخلاص بیان کردیم و خالصاً لوجه الله است؛ به کسی که عمرش دارد تمام می‌شود، عمر مجدّد می‌دهد.

گویی خدای متعال خوشش می‌آید و به ملائکه اش خطاب می‌کند: این بنده من است که آمده و دارد عبادت می‌کند، لذا خدا به این بندگانش عشق می‌ورزد و علقه دارد، به تعبیر عوام الناسی خدا به ملائکه‌اش پز می‌دهد که ملائکه من! ببینید این بنده من است.

برای همین است که خودش به ابراهیمش، خلیل و به پیغمبرش، حبیب فرموده است. اگر خدا نفرموده بود، کدام ملکی، کدام انسی، کدام جنّی جرأت داشت این القاب را بدهد و بگوید خلیل‌الله، حبیب‌الله و ...؟! از بس این بندگان خدا، بندگان خوبی هستند، خود خدا این‌گونه مرحمت کرده است.

نازیدن خدا حتّی به خواب بندگانش!

لذا بهترین مردم این‌ها هستند که وقتی می‌فهمند به نجاسات نفسانی مبتلا هستند، آن‌قدر مواظبت می‌کنند که پروردگارشان را خشنود می‌کنند «وَ أَرْضَى رَبَّهُ»، عملشان طوری است که اصلاً خدا همین اعمال را می‌خواهد. همان‌طور که در روایات داریم، پروردگار عالم کیفیت عمل را می‌خواهد و طوری است که گاهی به خواب بنده‌اش هم می‌نازد و اینجاست که دیگر می‌شود: «نَومُکُم عِبادَة» و این تنها متعلّق به ماه مبارک رمضان نیست.

آن مرد الهی، آیت‌الله حاج شیخ احمد مقدّس اردبیلی، آن مرد بالجد مقدّس بیان می‌فرماید: آغاز همه این مطالب ماه مبارک رمضان است امّا دیگر انتها ندارد. مگر می‌شود کسی در ماه مبارک رمضان خوابش عبادت شود، نفس کشیدنش تسبیح شود و دیگر بعد از ماه مبارک این‌طور نباشد؟! ابداً. بلاشک، آغازش ماه مبارک است امّا کسی که در ماه مبارک این حالات را گرفت، دیگر دائم این‌گونه است. آغاز ضیافت‌الله، ماه رمضان است امّا مگر می‌شود کسی مهمان خدا شود و پروردگار عالم او را از این ضیافت بیرون کند؟! این حال خوش بندگان پروردگار عالم است.

پنج خصلت بهترین بندگان

لذا وقتی بنده کار خوبی را انجام می‌دهد، شاد می‌شود و اگر کار بدی را انجام دهد، طلب استغفار می‌کند. وجود مقدّس حضرت صادق الفعل، امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «إنّ خَیرَ العِبادِ مَن یَجتَمِعُ فیهِ خَمسُ خِصالٍ»، بهترین بندگان، کسی است که پنج خصلت در او باشد:

1. شاد شدن برای کار نیک

1. «إذا أحسَنَ اسْتَبْشَرَ» وقتی خوبی می‌کند، شاد شود.

البته نه شادی به این عنوان که پز بدهد، شاد می‌شود برای اینکه خداوند به او لطف کرده و توفیق انجام این کار خیر را به او داده است. لذا از درون، فرح ذاتی پیدا می‌کند که خدا به من این لطف و محبّت و بزرگواری را کرد که من کار خوب انجام دهم.

جوان‌های عزیز! دختران من! پسران من! این کد را همیشه به خاطر داشته باشید، این کد مختص به اولیای الهی است، آن‌ها هر کار خیری را انجام می‌دهند، می‌گویند: این خیر از ناحیه خداست. لذا همیشه این را به خودشان تذکار می‌دهند که این لطف و عنایت و محبّت پروردگار عالم بوده است و نمی‌گویند: خودم بودم.

کسی که دائم به یاد خدا باشد و دائم بگوید: این از خداست، معلوم است دیگر غافل نمی‌شود، منیّت ندارد، فریب نمی‌خورد، می‌داند که ولو به لحظه‌ای و یک آن، اگر نگاه را برگرداند، تمام است. می‌گویند: خدا بوده که اجازه داده این کار خوب را انجام دهم. امثال من بیچاره این را متوجّه نمی‌شوند، امّا اولیای خدا از کار خوب خود خوشحال می‌شوند، ولی می‌گویند: ممنونت هستیم و برای این شادیشان، دائم خدا را شکر می‌کنند و می‌گویند: خدایا! تو عنایت کردی، الحمدلله، هذا من فضل ربّی، این لطف و محبّت و فضل خدا به من است و ... .

اگر کسی این‌طور پرورش پیدا کند، دیگر چه زمانی منیّت به سراغ او می‌آید؟! آن وقت است که دیگر مطیع است.

اینکه عرض کردیم خدا دو بال پرواز داده که یکی ادب است و یکی اطاعت، همین است. این‌گونه انسان مطیع می‌شود، مطیع دین، مطیع اوامر آقا جان امام زمان(عج)، مطیع اوامر نایب امام زمان می‌شود و دیگر منیّتی ندارد. امّا اگر فکر کرد که من خودم بودم و بگوید: قبلی‌ها نتوانستند و من توانستم ـ نمی‌خواهم بحث سیاسی بکنم، ولی بعضی‌ها باید همیشه مراقبت کنند ـ و دیگر یادش رفت که لطف و محبّت و فضل و بزرگواری خدا بود و إلّا یک جسم کوچک کجا می‌تواند این کارها را انجام بدهد؟! درست است که فرمودند: «أ تزعم أنّک جرم صغیر» ولی با این حال اگر لطف او نباشد، انسان نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، این می‌شود که من من می‌کند و در مقابل امام المسلمین می‌ایستد، امّا اگر دائم بگوید که الحمدلله، شاکرم، این لطف خداست و ...، فرح ذاتی دارد که خدایا از تو ممنونم که دستم را گرفتی و نگذاشتی کار بد انجام دهم امّا نمی‌گوید: خودم انجام دادم.

فکر می‌کنید که امشب من و شما خودمان بودیم که آمدیم؟! به خودش قسم، والله، خودش دستمان را گرفت و آورد. هزار عامل می‌توانست به وجود بیاید که نیاییم و بر سر این سفره شریفه از روایات نباشیم. من که نوارم امّا آن چیزی که مهم است حال آن بزرگواران و آن مطالب نورانی است که از ناحیه آن قدّیسین عالم، خصّیصین حضرت حق و اولیاء الهی است. آن مردان الهی، اهل عمل بودند، عامل خیر بودند، خدا محبّت کرد و ما را بر سر سفره آنان آورد تا شاید به دعای آن‌ها ما را هم آدم کند و به راه بیاورد و وضعمان را عوض کند.

2. طلب بخشش برای بدی

«و إذا أساءَ اسْتَغْفَرَ» اگر هم بدی کرد، طلب بخشش می‌کند.

اوّل از همه هم، از خود خدا طلب بخشش کند که خدایا! تو مرا آدم آفریدی، بنا بود که من به عنوان مسجود ملائکه، به آن احسن تقویم و خلیفه اللّهی برسم امّا چه کردم با خودم! ای خدا! مرا ببخش، بنا بود چه باشیم و چه شدیم؟!

3. شکرگزاری در مقابل عطا

«و إذا اُعْطِیَ شَکَرَ»، هرکس به او عطا کرد شکر می‌کند.

حضرت ثامن الحجج، امام هشتم(ع) فرمودند: «مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقینَ لَم یَشکُرِ اللّه َ عَزَّ و جلَّ» هرکس از ناحیه مخلوقین به او نعمتی داده شود که شکرش را به جا نیاورد، شکر خدا را به جا نیاورده است. از پدر و مادر، همسایه، هرکسی که کمکی کرد، نگویید: وظیفه‌اش بود، ثروت داشت باید می‌داد و ... . در درس و بحث از هم مباحثه‌ای و استاد و غیره هم تشکّر کنیم.

4. صبر در مقابل ابتلا

4. «و إذا ابتُلِیَ صَبرَ» هر موقع هم که مبتلا و گرفتار شد، صبر می‌کند، شکوه نمی‌کند که خدا! چرا این‌طور شد؟! خدا، خدای خوب‌هاست، خدا، خدای ثروتمندهاست و ... .

پس انسان باید صبوری کند چرا که همه مبتلا می‌شوند، «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً» منتها ابتلائات فرق می‌کنند، من این نکته را قبلا! از ولی خدا بیان کردم که فرمودند: حتّی گاهی ثروت و یا فرزند خوب، ابتلا است؛ یعنی همان طور که فرزند بد ابتلا است، فرزند خوب هم ابتلا است، برای اینکه غرّه نشود.

عزیز دلم! عالم، عالم ابتلا است، من و تو را دارند مبتلا می‌کنند، یکی را به ثروت، یکی را به فقر، یکی را به قدرت، یکی را به چیز دیگری. فقط برنده آن کسی است که از این ابتلائات سالم بیرون بیاید. فکر نکنید فقط کسی که فقیر شد، مبتلا شده، بلکه ثروتمند هم مبتلاست که با این ثروتش چه می‌کند؟! مگر نه این که ابراهیم خلیل(ع) را به ثروت مبتلا کردند، همان‌‌طور که به ذبح فرزندش اسماعیل هم مبتلا کردند.

5. گذشت در مقابل ظلم دیگران

«و إذا ظُلِمَ غَفرَ» هر موقع هم که کسی به او ظلم کرد، زود گذشت می‌کند و می‌گذرد، امّا یک کسی هم مثل من نستجیربالله، نعوذبالله کینه‌ای می‌شود و دیگر رها نمی‌کند!

این‌ها هم براساس طهارت روح است. همان که بیان فرمودند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ». عرض کردم می‌گویند: طهارت نفس؛ یعنی در مقابل طهارت، نجاست است و اگر نجاست رفت، طهارت است. این‌طور می‌شود که این‌ها بهترین انسان‌ها و بهترین کارهاست.

آقا جان! سائل را از در خانه‌ات نران

عزیز دلم! یکی از بهترین مطالب هم همین است که توفیق داشته باشی هر شب با آقاجان، حضرت حجّت(عج) حرف بزنی. خدا گواه است اگر این حال را داشتیم که هر شب توفیق داشته باشیم، بهترین مطالب است، آن‌‌هایی که امتحان کرده‌اند، دیده‌اند و مزه‌اش را چشیده‌اند.

عرض کردم اگر دیدی هر شب توفیق داری که با آقا حرف بزنی، این دلالت بر این است که آن روزِ تو، پاک بوده است. مگر همین‌طوری می‌شود توفیق حرف زدن با بهترین انسان را به او بدهند؟! نمی‌شود إلّا به این که انسان یک طهارتی، داشته باشد. البته خود آن‌ها هم یک عنایت و بزرگواری به انسان می‌کنند. کریم هستند دیگر «و سجیتکم الکرم» و به انسان لطف و محبّت می‌کنند.

پس اگر توفیق پیدا شد هر شب، بدون وقفه، با آقا حرف بزنی، یعنی لطف خدا شامل حالت شده و به طهارت نفس موفّق شدی و آقاجان تو را پذیرفته و توفیق هم‌کلام شدن با آقا را داری؛ چون وقتی حرف می‌زنی، آقا دارند می‌شنوند.

هر شب، آخر شب با آقا حرف بزن. من این را مدام تکرار می‌کنم و اصلاً این مطلب باید تکرار شود و چیزی نیست که تکرار نشود. این یکی از آن چیزهایی است که باید مثل نماز که دائم حمد و سوره را می‌خوانیم، تکرار شود.

بارها عرض کردم به تعبیری وقتی که مسواکت را هم زدی، دیگر برق‌ها خاموش شد و خواستی بخوابی، طلبه عزیز! در حجره هستی، از آن دوست هم‌حجره‌ای جدا شو؛ دانشجوی عزیز! در خوابگاهی، از هم‌اتاقی‌ات جدا شو؛ در خانه هستی، از همه جدا شو و در یک کناری خلوت کن و یک دقایقی با آقاجان حرف بزن.

وقتی هم حرف بزنی، حرف می‌آید. من این را از جوان‌های عزیز شنیده‌ام که می‌گویند: اینکه شما می‌گویید: دو، سه دقیقه‌ای با آقا حرف بزنید، ما گاهی حرف که می‌زنیم، می‌بینیم بیست دقیقه است که همین طوری داریم با آقاجان حرف می‌زنیم. لذا حرف می‌آید.

تازه نه تنها انسان خسته نمی‌شود، بلکه شیرین هم هست. هر چیزی تکرارش خستگی دارد، امّا شما تا به حال از نماز خسته شده‌اید؟! عزیز دلم! مگر می‌شود اهل عبادت، از عبادت خسته شوند؟! مگر می‌شود وقتی هر شب با آقاجان حرف می‌زنی، خسته بشوی؟! تازه مدام هر شب عطشت بیشتر می‌شود و هر شب بیشتر لذّت می‌بری.

با آقاجان حرف بزن. بگو: آقا! می‌شود من هم نفسم را، از این نجاسات پاک کنم؟! آقا! می‌شود من هم در طهارت نفس موفّق بشوم؟! آقا! می‌دانم تنهایی نمی‌توانم. آقاجان! تو باید عنایت کنی.

آقاجان! یابن الحسن! چند روز دیگر وارد آخرین ماه سال می‌شویم. دارد مجدّد یک سال از عمرم می‌گذرد. وای بر من! چه زود می‌گذرد! آه! آقاجان! اگر بنا باشد، این‌طور ملک‌الموت سراغم بیاید، چه کنم؟! با این اعمال زشتم چه جوابی دارم بدهم؟! کجا بناست بروم؟! وای بر من!

ای کریم! ابن الکریم! ای آقای خوبی‌ها! ای که هرچه همه خوبان دارند، تو یک جا داری! آقا! به منِ بیچاره، به منِ مسکین، به منِ گدا، رحم کن. «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» سائل را از در خانه‌ات نران. گدائم، گدای بدی‌ام، گنهکارم امّا آقا! گدائم! گدایی هم بلد نیستم آقا! گدایی یادم بده.

دائم با آقا حرف بزن، بگو: من که نمی‌توانم، لیاقت ندارم امّا آقا! تو کریمی، بگویم نمی‌شود، حرف غلطی است. تو بخواهی، می‌شود. آقا! می‌شود یک موقعی که من خیلی از این نفسم خسته‌ام، از این وضعیّتم خسته‌ام، بیایی و سرم را به دامنت بگیری؟! آقا! می‌شود دست نوازش به سر منِ گنهکار بکشی؟! خوبان عالمت که خوبند؛ یک دستی به سر منِ بیچاره بکش. آقاجان!به منِ گرفتار یک نظری کن.

آقا! به خودت قسم خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. آقا! چه کنم منِ بیچاره؟! جایی هم ندارم بروم. آقاجان! سنگم هم بزنی، آخر همین‌جا می‌آیم. آخر جایی را سراغ ندارم. به من از روز اوّل این درب خانه را نشان دادند، گفتند: این‌جا گدایی کن.

آقای خوبی‌ها! بسمان نیست؟! کی می‌خواهی بیایی؟!! آقا! تو نگاه کنی، کیمیا درست می‌شود. نگو بد هستید، نمی‌توانم بیایم؛ یک نگاه کن، قلب را عوض کن. یابن الحسن! عوضم کن.

آه! آقاجان! خوبان عالم، آن سربازانِ تو، آن‌هایی که خودشان می‌گفتند: ما خاک پای یابن الحسن هم نمی‌شویم، گاهی کسی را یک نگاه می‌کردند، تحولّی در او ایجاد می‌کردند. شما که نگاه کنی، غوغا می‌شود، قربانت بروم. آقا! یک نگاه عمیق به من بیچاره کن، حالم را عوض کن. خسته‌ام، حالم را عوض کن.

آقا! داد بزنم که بی‌ادبی است! چه کنم آقا؟! گرچه ندبه یعنی همین فغان و داد زدن امّا آن‌هایی که داد می‌زنند می‌فهمند شما چه کسی هستی، فغان از این می‌زنند که چرا کنار شما نیستند. امّا من داد می‌زنم که هنوز خرابم تا درستم کنی.

آقا! در خانه هر کسی بروم و این‌طور با ضجّه صدایش کنم، در را باز می‌کند. آقا! در خانه هر کسی بروم در بزنم، پشت در بنشینم، زانو در بغلم بگیرم، همین‌طوری اشک بریزم و بگویم: آی صاحبخانه! در را باز کن، در را باز می‌کند. آقا! به حال زارم نگاه کن. آقا! من بیرون خانه‌ات که ننشسته‌ام، در خانه‌ات آوردی، می‌خواهی جوابم را ندهی؟! بعید است! به خودت قسم برای خودت بد است. آه! یابن الحسن! برای خودت بد است.

آقا می‌خواهم قسمت بدهم، چه کنم؟! ناچار می‌شوم، قسم بدهم! می‌دانم تا این قسم را می‌دهم، زود صدا می‌زنی بس است، دهانتت را ببند، جوابت را می‌دهم، این طور مرا اذیت نکن.

آقا! به خودت قسم قصد اذیتت را ندارم امّا زود جوابم را بده. یا جوابم را بده یا می‌گویم: قسمت می‌دهم به آن مادر پهلو شکسته‌ات زهرا(س) ....

 

منبع: خبرگزاری فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود و در بخشی از شخنانشان به روایت سرگذشت "حاج آقا جهانگیر قشقایی" پرداختند گه در ادامه آورده ایم.


چه شد که حاج آقا جهانگیر خان قشقایی از مطربی، به اوج علمی و معرفتی رسیدند؟!

پروردگار عالم به آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، حاج آقا جهانگیر قشقایی، آن آیت الهی، لطف کرد و چنان تحوّلی در او ایجاد کرد که قلب او، مرکز نور و علم شد.

به تعبیر استاد عظیم‌الشّأنمان، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، حتّی طلبه‌های اصفهان فقط و فقط حدود پنج درصد از آن حالات معنوی حاج آقا جهانگیر خان قشقایی را فهمیدند، امّا چنان تحوّلی در ایشان ایجاد شده بود که مرکز علم، نور و معرفت شدند.

ایشان حالات عجیبی را پیدا کرد، بعضی‌ها برای اذیّت کردن آقا می‌آمدند و می‌گفتند: این همان بود که مطرب بود و ... . چون ایشان پسر خان بود و در ابتدا موسیقی یاد گرفته بود و بعد یک‌باره تغییر و تحوّلی در او رخ داد - که یک مرتبه داستانش را عرض کردیم و دیگر نمی‌خواهیم تکرار کنیم - که آن حالاتش عوض شد و به معرفت ورود پیدا کرد.

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: یکی از مطالبی که ایشان به خاطر آن، اوج گرفت، این بود که حلیم و بردبار بود. اگر می‌خواستند به خاطر گذشته و ظاهر او، ایشان را به غضب وابدارند، هیچگاه نمی‌دیدند به غضب بیافتد و همیشه، حلیم و بردبار بود!

راه سعادت و راه خیر همین‌ها است. عرض کردم: همه خوبی‌ها، خیر است، چون همه این خوبی‌ها قرب‌آور است و هرچه قرب خدا را برای انسان بیاورد، خیر می‌شود، حالا هرچه می‌خواهد باشد.

برای همین است که چند جلسه است راجع به خیر این همه روایات خواندیم و مدام می‌شماریم که خیر این است، خیر این است و ... . شاید یکی سؤال کند و بگوید: آقا! مگر چند خیر داریم؟! باید گفت: درست است؛ چون خیر یعنی هر عمل صالحی که انسان را به قرب الی الله نزدیک کند و در مقابل، هر عملی هم - هرچه که می‌خواهد باشد - که انسان را از قرب الی الله دور کند، شرّ است.

 

منبع: فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

«... آنچه كه در عالم باعث تقرّب اولياء الهي، خصّيصين حضرت حق و آن كساني كه مقرّب ذوالجلال والاكرامند شده است، فقط يك چيز است و آن هم به حقيقت دوري جستن از گناه است.

تنها توصيه حضرات معصومين (عليهم صلوات المصلّين)، اولياء الهي و خصّيصين حضرت حق به هر كسي كه به سمت پروردگار عالم دعوت كردند، اين بود كه گناه انسان را بيچاره مي­كند و او را از مقام انسانيّت پايين مي­ كشد.

سيّد مرتضي، آن شاگرد عظيم­ الشّأن حضرت شيخنا الاعظم، مفيد عزيز(روحي له الفدا) به محضر مبارك ايشان عرضه داشت: آقا جان! رمز اين محبّت بيش از حد حضرت حجّت (روحي له الفدا) به شما و رمز اتّصال شما به حضرت - كه ما آن را از حالات شما فهميده­ ايم - چيست؟ فرمودند: فقط به خاطر يك مطلب است كه مولايم به من عنايت دارد و آن اين كه من از اسم گناه متنفّرم، چه رسد از فعلش!

لذا رمز موفقيت اولياء الهي اين است. دنبال اسم اعظم نباشيد!

محضر مبارك حضرت آيت­الله بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم. ايشان فرمودند: به نظر من اسم اعظم خود انسان است به شرط اين كه مبتلاي به گناه نشود!

وقتي انسان گناه نكرد، اسماءالله و صفات الله مي­ شود و عالم در يد اوست!...»


منبع: درس اخلاق آیت الله قرهی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج)  به مناسبت  میلاد حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) به ایراد سخنرانی پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

مَثَل‌های هدایتی!

 

وجود مقدّس انبیا عظام و حضرات معصومین(ع)، برای هدایت بشر، مطالبی را تبیین کردند که راهی برای رسیدن به خداست.

 

پروردگار عالم مثل‌هایی را در قرآن زده که از آن‌ها بهره‌های هدایتی برده است، انبیا عظام هم گاهی حسب راه پروردگار عالم، مثل‌هایی را برای هدایت بشر تبیین کردند.

 

به هوش باشید، احتمال گرفتن پیش قراول توسط دشمن وجود دارد!

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلی ومَثَلُکُم مَثَلُ قَومٍ خافُوا عَدُوّا یأتیهِم فبَعَثوا رجُلاً یَتراءى لَهُم، فبَینَما هُم کذلکَ أبصَرَ العَدُوَّ فأقبَلَ لِیُنذِرَهُم وخَشِیَ لِیُدرِکَهُم العَدُوُّ قَبلَ أن یُنذِرَ قَومَهُ فأهوى بثَوبِهِ، أیُّها النّاسُ، اُتِیتُم ـ ثلاثَ مرّاتٍ ـ».

 

حکایت من و شما، مثل آن قومی است که از هجوم دشمنى به خود مى‌ترسند و از این رو، مردى را جلوتر مى‌فرستند که برایشان خبری بیاورد (مثل پیش قراول‌هایی که در کاروان‌های قدیم بودند) و در همین حال، او دشمن را مى‌بیند (یعنی بصیر است و حالت دیده‌بان دارد) و از بیم آنکه مبادا پیش از این که نزد افرادش برود و به آنان هشدار دهد، دشمن به آنان دست یابد، با لباس خود، سه بار علامت مى‌دهد [یعنى]: اى مردم! به شما حمله شده است.

 

یعنی حضرت می‌خواهند بفرمایند: ای مردم! مواظب باشید، همان طور که احتمال دارد دشمن، پیش قراول را بگیرد؛ اگر شما هم من را نداشته باشید، در حقیقت به شما حمله شده است.

 

پس نکته‌ای که از این فرمایش حضرت برداشت می‌شود، پشت سر پیامبر(ص) حرکت کردن برای نجات است.

 

آنجا که می‌فرمایند: «کذلکَ أبصَرَ العَدُوَّ»، یعنی دشمن بیدار است و دارد پیامبر را می‌بیند، وقتی هم می‌بیند از بیم اینکه این پیش قراول به مردم هشدار دهد و آن‌ها را از خطر دشمن بیدار کند، او را می‌گیرد.

 

لذا حضرت می‌خواهند بفرمایند: اگر شما راه من را نروید، آن‌ها زرنگند و این راه را زودتر می‌گیرند و با بعضی از مطالب قاطی می‌کنند و بدین ترتیب شما را از حق دور می کنند.

 

آیت الله شاه آبادی می‌فرمایند: منظور از این مثال پیامبر این است: همانطور که بنی اسرائیل، انبیا را از مسلمین گرفتند، امکان دارد گروهی با عنوان مسلمین هم پیامبر را بگیرند، هشیار باشید!

 

به عنوان مثال وقتی ما اجازه می‌دهیم رژیم صهیونیستی اعلان کند: ما اسرائیل هستیم؛ یعنی اجازه دادیم انبیا را منحصر به خود کنند، فلذا اسمایی که آن‌ها می‌گذارند، همه اسماء انبیا است: یعقوب، ادریس، یونس و ...

 

مراقب باشید دشمن، هادیان الهی‌تان را ندزدد!

 

لذا حضرت می‌فرمایند: مراقب باشید که دشمن دزد است و رسولان را از شما می‌گیرد.

 

در حاشیه عرض کنم که ما وقتی جشن‌های مهدویت را سنگین می‌گیریم، اجازه نمی‌دهیم دشمن امام زمانمان را بدزدد، بهائیّت، قصد دزدی مهدویت را دارد که بگوید: امام زمانی آمده و رفته و دیگر نداریم امّا جشن‌های انتظار اجازه نداده امام زمان را بدزدند.

 

بحث وحدت هم بحث مهم و اساسی‌ای است و نباید در آن، بدعت ایجاد کرد، امّا باید این را هم بدانیم که وهابیّت می‌خواهد پیامبر را بدزدد، آن هم به خاطر این است که ما رها کردیم و آن‌ها دزدیدند!

 

راه دین، راه تحلیلی یا اطاعتی؟!

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «مَثَلی و مَثَلُ ما بَعَثَنی اللّه ُ بهِ کمَثَلِ رجُلٍ أتى قَوما فقالَ: یا قَومُ، إنّی رأیتُ الجَیشَ بعَینی، وإنّی أنا النَّذیرُ العُریانُ، فالنَّجاءَ النَّجاءَ! فأطاعَتهُ طائفَةٌ مِن قَومٍ، فأدلَجوا وانطَلَقوا على مَهلِهِم فنَجَوا، وکَذّبَتهُ طائفَةٌ مِنهُم فأصبَحوا مکانَهُم، فصَبَّحَهُمُ الجَیشُ فأهلَکَهُم واجتاحَهُم، فذلکَ مَثَلُ مَن أطاعَنی واتَّبَعَ ما جِئتُ بهِ، ومَثَلُ مَن عَصانی وکَذّبَ بما جِئتُ بهِ مِن الحقِّ».

 

حکایت من و آنچه خداوند مرا به آن مبعوث کرده، حکایت مردى است که نزد مردمى مى‌رود و مى‌گوید: اى مردم! من با چشم خود سپاه دشمن را دیدم و جدّی به شما هشدار می‌دهم که خود را برهانید! خود را برهانید! (یعنی نجات دهید).

 

پس، گروهى از آن مردم اطاعتش مى‌کنند و شب هنگام رهسپار مى‌شوند و به آرامى پیش مى‌روند و نجات مى‌یابند.

 

این گروه اصلاً تأمّل نمی‌کنند، ولی بعضی می‌خواهند در همه مطالب، تأمّل و دو دو تا چهار تا کنند. در حالی که حرف انبیا و اولیا باید بلافاصله اطاعت شود، اصلاً در باب اطاعت از معصومین، نشستن و تحلیل کردن غلط است تا بیایی تحلیل کنی، دشمن برده و رفته و برنده است.

 

حضرت در ادامه می‌فرماید: امّا گروه دیگر می‌خواهند تحلیل کنند و سخن او را دروغ مى‌شمارند و شب را در جاى خود مى‌گذرانند و آن لشکر سپیده دم بر ایشان مى‌تازد و همه را قلع و قمع مى‌کند، این است حکایت کسى که از من اطاعت کند و از آنچه آورده‌ام پیروى کند و حکایت کسى که از من نافرمانى کند و آنچه را از حق آورده‌ام دروغ شمارد.

 

لذا راه دین، راه تحلیلی نیست، بلکه راه اطاعت است، برای همین حضرت می‌فرمایند اگر دقّت کنید که من چه می‌گویم، برنده هستید و إلّا اگر اطاعت نکنید، دشمن از شما می‌برد!

 

بارها و بارها به این قاعده امام و امّت اشاره کردیم و عرض کردیم: ما یک امّت داریم و یک امام؛ یعنی چند امام نداریم، این مطلب را خود وجود مقدّس حضرات معصومین هم به ما یاد دادند، مثلاً آن جا که فردی در زمان امامت امام حسن، به امام حسین مراجعه کرده و سؤال شرعی می‌پرسد، حضرت برای تبیین این نکته، جواب او را نمی‌دهند و به او می‌فرمایند: «ارجع الی امامی الحسن»؛ چون می خواستند بیان کنند که امام، یکی است.

 

گرفتار شدن در بیابان و تحلیل کردن!

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلی ومَثَلُکُم ومَثَلُ الأنبیاءِ کمَثَلِ قَومٍ سَلَکوا مَفازَةً غَبَراءَ، لا یَدرونَ: ما قَطَعوا مِنها أکثَرُ أم ما بَقِیَ، فحَسَرَ ظُهورُهُم ونَفِدَ زادُهُم وسَقَطوا بَینَ ظَهْرانَیِ المَفازَةِ فأیقَنوا بالهَلَکَةِ، فبَینَما هُم کذلکَ إذ خَرَجَ علَیهِم رجُلٌ فی حُلّةٍ یَقطُرُ رأسُهُ، فقالوا : إنّ هذا لَحَدیثُ عَهدٍ بالرِّیفِ، فانتَهى إلَیهِم فقالَ : مالَکُم یا هؤلاءِ؟ قالوا: ما تَرى؟! حَسَرَ ظَهرُنا ونَفِدَ زادُنا وسَقَطنا بَینَ ظَهرانَیِ المَفازَةِ ، و لا نَدری ما قَطَعنا مِنهُ أکثَرُ أم ما بَقِیَ علَینا؟ قالَ: ما تَجعَلونَ لِی إنْ أورَدتُکُم ماءً رِوَىً و ریاضا خُضرا؟ قالوا: نَجعَلُ لَک حُکمَکَ ... فأورَدَهُم ریاضا خُضرا و ماءً رِوَىً، فمَکَثَ یَسیرا فقالَ : هَلِمُّوا إلى ریاضٍ أعشَبَ مِن ریاضِکُم ، و ماءٍ أروى مِن مائکُم ، فقالَ جُلُّ القَومِ : ما قَدَرنا على هذا حتّى کِدْنا ألاّ نَقدِرَ علَیهِ ! و قالَت طائفَةٌ مِنهُم : أ لَستُم قَد جَعَلتُم لهذا الرّجُلِ عُهودَکُم و مَواثیقَکُم أن لا تَعصُوهُ و قَد صَدَقَکُم فی أوَّلِ حَدیثِهِ ، و آخِرُ حَدیثِهِ مِثلُ أوَّلِهِ ؟! فَراحَ و راحُوا مَعهُ، فأورَدَهُم ریاضا خُضرا و ماءً رِوىً ، و أتى الآخَرینَ العَدُوُّ مِن تَحتِ لَیلَتِهِم، فأصبَحوا ما بینَ قَتیلٍ و أسیرٍ».

 

حضرت در این روایت مثل خودشان و ما و پیامبران را بیان می‌کنند که ملّا محسن فیض کاشانی می‌فرماید: آنجا که پیامبر می‌گوید من و انبیا، یعنی همه هادیان الهی که اعم از اولیا، حصّیصین حضرت حقّ و ... می‌شوند.

 

مثل و حکایت من و شما و پیامبران، حکایت گروهى است که بیابانى خشک و سوزان را مى‌پیمایند و نمى‌دانند مسافتى را که پیموده‌اند، بیشتر است یا آنچه مانده؟ یعنی وقتی دارند می‌روند نمی‌فهمند چه خبر است و فقط به دنبال آب هستند. خسته و کوفته مى‌شوند و توشه‌شان به پایان مى‌رسد و در وسط بیابان مى‌افتند و یقین مى‌کنند که از بین مى‌روند.

 

در همین حال ناگاه مردى حُلّه بر تن در حالى که از سرش آب مى‌چکد، نمایان مى‌شود، آن عدّه مى‌گویند: این مرد، تازه از آبادى مى‌آید. پس، چون به آن‌ها مى‌رسد، مى‌گوید: شما را چه شده است؟ آن عده مى‌گویند: مى‌بینى که از نفس افتاده‌ایم و توشه‌مان تمام شده و در وسط این بیابان از پا در آمده‌ایم و نمى‌دانیم بیشتر راه را پیموده‌ایم یا کمترش را؟ آن مرد مى‌گوید: اگر شما را به آبى گوارا و باغ و بستان‌هاى سرسبزم برسانم، به من چه مى‌دهید؟

 

آیا کسی در این حالت می‌آید، بگوید: حالا بگذار دو دو تا چهار تا کنیم و ببینیم راست می‌گویی یا دروغ؟! لذا آن‌ها مى‌گویند: هر چه تو بگویى فرمان خواهیم برد...

 

آن مرد آن‌ها را به باغ‌هایى سرسبز و خرم و آبى گوارا مى‌رساند و پس از درنگى کوتاه به آن‌ها مى‌گوید: برخیزید تا شما را به باغ و بستان‌هاى سرسبزتر از این جا و آبى گواراتر از این آب ببرم. اما بیشتر آن عدّه مى‌گویند: چیزى نمانده بود که به همین مقدار هم دست نیابیم، لیکن گروهى از ایشان مى‌گویند: مگر با این مرد عهد و پیمان نبستید که نا فرمانیش نکنید! او در آغاز به شما راست گفت و این حرفش هم مانند حرف اوّلش راست است،. پس این گروه با او به راه مى‌افتند و او آن‌ها را به باغ‌هایى خرّم و آبى گوارا مى‌رساند، اما دیگران [همان جا مى‌مانند و] شب هنگام گرفتار شبیخون دشمن مى‌شوند و صبحگاه از آنان چیزى جز کشته و اسیر باقى نمى‌ماند.

 

لذا حضرت با بیان این مثال، باز هم می‌خواهند بفرمایند: مثل شما، مثل آن کسی است که در بیابان گیر کرده، در آن حال، اگر کسی به او مژده‌ای دهد، آیا می‌آید تحلیل کند؟!

 

مرحوم سلطان آبادی می‌فرمودند: لعنت بر این تحلیل‌ها که گاهی تمام مطالب انسان را از بین می‌برد!

 

دستوری از پیامبر(ص) به مؤمنین

 

پیامبر گرامی اسلامی یک دستوری هم به ما داده‌اند و آن این است: «لا یُؤمنُ أحدُکُم حتّى أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفْسِهِ، وأهْلی أحَبَّ إلَیهِ مِن أهْلِهِ، وعِتْرَتی أحَبَّ إلَیهِ مِن عِتْرَتِهِ، وذُرِّیَّتی أحَبَّ إلَیهِ مِن ذُرِّیَّتِهِ».

 

هیچ یک از شما ایمان ندارد، مگر آن گاه که مرا از خودش بیشتر دوست داشته باشد و نیز خانواده مرا از خانواده خودش و خاندان مرا از خاندان خودش و نسل مرا از نسل خودش.

 

حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند: هر کس من و اهل بیتم را دوست داشته باشد، 10 خصلت در دنیا و 10 خصلت در آخرت به او داده می‌شود، یکی از این مطالب این است که وقتی من و اهل بیتم را دوست داشت و اطاعت کرد، در دنیا به او ورع و بصیرت می‌دهم، پس باید دقّت کرد که دوست داشتن خالی به درد نمی‌خورد و باید با اطاعت همراه باشد.

 

منبع: فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله "روح‌الله قرهی" مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «گوش شنوا داشتن و مطیع شدن، خیر خدا بر امّت است» پرداخت که بخش دوم آن را خدمت تان تقدیم می کنیم:

 
گوش شنوا داشتن؛ خیری از جانب خدا

خدا که بد کسی را نمی‌خواهد، پس چرا در این‌جا بیان می‌شود: اگر خدا بخواهد امّتی را نابود کند، چنین می‌کند؟! وجود مقدّس حضرت باقر العلوم، امام محمّد باقر(ع) جواب این را بیان می‌کنند. حضرت روایتی را از پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) نقل می‌فرمایند که فرمودند: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ‏ بِقَوْمٍ‏ خَیْراً أَسْمَعَهُمْ‏»  اگر خداوند خیر امّتی را بخواهد، آن‌ها را شنوا می‌کند؛ یعنی یک گوش شنوا به آن‌ها می‌دهد.

پس هر موقع پروردگار عالم بخواهد به قومی خیر مرحمت کند، به آن‌ها گوش شنوا می‌دهد، طوری که حرف‌های انبیاء عظام، حضرات معصومین(ع) و اولیا خدا را می‌شنوند؛ یعنی فقط با این گوش ظاهری نیست که می‌شنوند، بلکه با گوش جان حرف اولیاء را می‌شنوند، می‌پذیرند و عمل می‌کنند. لذا مطیع می‌شوند و خودسر و خودرأی نخواهند بود.

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان بیان می‌فرمودند: می‌دانید چرا تفسیر به رأی صحیح نیست؟ هر که تفسیر به رأی کند، یعنی گوش شنوا ندارد و نفهمیده انبیا چه گفته‌اند. لذا می‌خواهد اظهار کند من هم صاحب نظرم. پس تفسیر به رأی؛ یعنی اعلان صاحب نظر بودن، امّا کسی که مطیع انبیاء و معصومین(ع) و اولیا است، معلوم است دیگر إن‌قلتی ندارد، بلکه گوش شنوا دارد و مطیع محض می‌شود، لذا دیگر در فرمایشات بزرگان و اعاظم، اظهار فضل و وجود نمی‌کند و این خیلی مهم است.

حضرت در ادامه به زیبایی می‌فرمایند: «وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ یَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْ» امّا اگر کسی این گوش باطنی را نداشته باشد، اگر هم خدا سخن بگوید، توجّهی نمی‌کند. یعنی سخن حقّ به گوش او می‌رسد امّا کأنّ اصلاً نمی‌شنود. صورت ظاهر می‌شنود امّا گوش شنوا ندارد و فقط یک سری از کلمات را شنیده است.

امّا یک عدّه تا کوچکترین مطلبی را می‌شنوند، عمل می‌کنند و مطیع می‌شوند، خیلی عجیب است، کسانی به جاهایی رسیده‌اند که اصلاً باورش برای انسان مشکل است، صورت ظاهر هم سواد حوزوی نداشتند که بخواهند عالم بما هو عالم باشند امّا مطیع بودند و عمل کردند.

چرا نام رسول ترک، در کتب عرشی، به عنوان «خادم الحسین(ع)» ثبت شده؟

لذا انسان باید توبه کند و توبه هم یعنی دیگر انسان نه تنها به گناه بر نگردد، بلکه از آن‌جا به بعد مطیع محض دین و اوامر الهی شود. خدا حاج شیخ جعفر مجتهدی، آن عارف بصیر و اهل ضمیر را رحمت کند. ایشان یک مرد عجیبی بودند. ایشان به آیت‌الله حاج سیّد عباس ابوترابی (پدر حجّت‌الاسلام، سیّد علی اکبر ابوترابی که الآن هم قبرشان در کنار ایشان است) فرمودند: رسول ترک بعد از توبه، هر چه بزرگان و علما گفتند، عمل می‌کرد و جبران مافاتش این بود که تا کوچکترین چیزی را می‌شنید، سریع می‌رفت و عمل می‌کرد؛ یعنی گوش شنوا پیدا کرده بود. لذا من دیدم که به واسطه این عملش، در آن کتاب عرشی که می‌نویسند و مکتوب است، نام او به عنوان خادم الحسین(ع) ثبت و ضبط شد.

سؤال شد: آقا! این خادم الحسین(ع) یعنی چه؟ فرمودند: یعنی فردای قیامت، در بهشت، در دستگاه أباعبدالله(ع) است - البته منظور، این خادمی که ما می‌گوییم، نیست - بعد فرمودند: نه به خاطر عشق به أباعبدالله - که رسول ترک عشق عجیبی داشت به سیّدالشّهدا داشت و تا روضه می‌خواندند، غش می‌کرد و حالات خاصّی داشت - بلکه فقط به خاطر این که بعد از توبه‌اش هر چه می‌شنید، عمل می‌کرد و می‌گفت: من باید گذشته‌ام را جبران کنم. لذا او تا پای منبری مطلبی را می‌شنید، سریع عمل می‌کرد و به قولی اصلاً نمی‌رفت تحقیق کند که چیست، بلکه سمیع شده بود و عمل می‌کرد.

عاقبت گوش شنوا نداشتن!

«وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ یَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْ»، بعضی هم هستند که ولو پروردگار عالم، نبی مکرّم(ص) و اولیا خدا نصیحت کنند، نمی‌شنود؛ چون گوش شنوا ندارد. اگر به چشم و گوش ظاهری بود که خیلی‌ها دیدند و شنیدند امّا چیزی نشدند! مگر آیت‌الله قاضی را در نجف ندیدند؟! مگر آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی را در قم ندیدند؟! مگر ابوالعرفا را ندیدند؟! پس چرا تغییری نکردند؟ چون نمی‌شنوند و نمی‌بینند.

مرحوم حاج آقای حلوایی یک بازاری و آدم عادی است امّا تا ابوالعرفا را دید، خانه خود را در تجریش فروخت و به صابون‌پز‌خانه رفت، لذا ایشان چشم بینا و گوش شنوا داشت.

پس معلوم است پروردگار عالم که نعوذبالله کسی را به ضلالت و گمراهی نمی‌اندازد، اصلاً این دور از شأن ذوالجلال و الاکرام است، منتها باید انسان بخواهد، اگر خیر قومی را خدا بخواهد، آن‌ها شنوا می‌شوند، هر چه گفتند می‌پذیرند و دیگر دنبال هوا و هوس نیستند، منتها اگر کسی خودش نخواهد، دیگر به گمراهی می‌افتد.

نکته‌ای را بگویم خیلی زیباست، مرحوم آیت‌الله شالی که از شاگردان آیت‌الله قاضی بودند که چند سال پیش قرین رحمت الهی شدند. این سیّد عظیم‌الشّأن می‌فرمودند: یک کسی نزد آقای قاضی  آمد، گفت: آقا! یک ذکری به من بده. آقای قاضی فرمودند: ذکر نمی‌دهم، یک نصیحت می‌کنم، اگر نصیحت را عمل کردی، بعداً بیا ببینم به ذکر می‌رسی یا خیر.

لذا آقای قاضی مطلبی را به ایشان گفته بودند، خود آن شخص برای آیت‌الله شالی گفته بود: رفتم و آمدم، چند وقت گذشت، مجدّد گفتم: آقا! ذکر بده. آقا فرمودند: خجالت نمی‌کشی؟! تو می‌خواهی ذکر را خراب کنی! تو گوش شنوا نداری. اگر گوش شنوا داشتی هر چه می‌گفتم، عمل می‌کردی، در حالی که تو گفتی: آخر این‌ قسمتش که معلوم نیست چه می‌‌گوید و ... . بعد از او پرسیدند: آیا این‌طور نگفتی؟! گفت: بله آقا! گفتم، شما درست می‌‌گویید. گفت: پس بلندشو، برو. آن شخص می‌‌گفت: من به هیچ کس نگفته بودم امّا فهمیدم آقا حال من را می‌دانستند، لذا از آن‌جا به بعد دیگر حالم متغیّر شد و فهمیدم درست می‌‌گویند.

گوش شنوا این است که انسان مطیع اوامر خدا بشود و إلّا اگر گوش، شنوا نباشد، حتّی سخنان پروردگار عالم، انبیاء عظام، حضرات معصومین(ع) و اولیاء خدا را هم نمی‌‌شنود.

پس انسان گوش شنوا می‌‌خواهد و إلّا خدا بد کسی را نمی‌‌خواهد. معلوم است اگر انسان نشنود، گرفتار می‌‌شود.

راهی برای بیمه شدن از گناه

پس عزیزان! باید گوش شنوا داشته باشیم. حضرت به امّت فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» امّا چه شد؟! امّت گوش شنوا نداشتند!

چقدر خود اهل جماعت راجع به «سیّدان شباب اهل الجنّه»، وجود مقدّس امام مجتبی و أبا‌عبدالله(ع)، روایات دارند، امّا چه کردند؟! گوش شنوا می‌‌خواهد که نداشتند.

اگر گوش شنوا داشته باشیم، یک بار بسمان است. چرا اولیاء این قدر تکرار می‌‌کنند؟! برای این که امثال من، گوش شنوا ندارند و إلّا باید یک بار بگویند.

آقا! هر شب با آقاجان، امام زمان(عج) حرف بزن. عرض کردم اگر موفّق به حرف زدن شدیم، معلوم است در روز، گناه نکردیم. خوش به حال آن‌هایی که هر شب موفّق هستند که به خود حضرات قسم، اگر کسی این توفیق را داشته باشد که هر شب با آقا حرف بزند و منقطع نشود، به مطالبی خواهد رسید.

عرض کردیم: دو سه دقیقه قبل از خواب، به تعبیر عامیانه‌ وقتی مسواکت را هم زدی و دیگر می‌‌خواهی بخوابی و برق‌ها را خاموش کردی؛ از همسر، هم‌حجره‌ای، هم‌خوابگاهی و ... جدا شو و با آقاجان حرف بزن.

نگو حرفم نمی‌‌آید. اتّفاقاً اگر بشود، چه حرفی می‌‌آید. یک موقع نگاه می‌‌کنی، می‌‌بینی ده دقیقه، یک ربع داری با آقا حرف می‌‌زنی و متوجّه نشدی!

آن‌قدر هم محبّت دارند، آن‌قدرهم بزرگوارند که خودشان هم این حرف زدن را دوست دارند. بارها هم عرض کردم: آقاجان خیلی هم دوست دارند که جوان‌ها با ایشان حرف بزنند. آقاجان، جوان پسند هستند. البته نمی‌‌خواهم پدرانی را که در جلسه هستند و کسانی را که در سرازیری قرار گرفتند، مأیوس کنم امّا آقاجان بیشتر جوان را دوست دارند.

اگر در جوان در خلوت بگوید: آقا! سلام، می‌‌خواهم با شما حرف بزنم، یک عنایتی کنید؛ به او زودتر عنایت می‌‌کنند. عرض کردم به خدا قسم، به خودش قسم، به یک سال نمی‌‌رسد که می‌فهمد خبری شده و حالش تغییر می‌‌کند و عوض می‌‌شود.

چرا گوش نمی‌‌دهیم؟! چون امثال من گوش شنوا ندارند و إلّا یک بار که بگویند، بسمان است. «العاقل یکفی به الاشاره» حتّی اشاره هم بکنند، کافی است.

با آن آقایی حرف بزن که همه هستی بإذن الله تبارک و تعالی متعلّق به اوست، آن که همه صفات و خصایص انبیاء و اولیا و حضرات معصومین در اوست و آنچه خوبان همه دارند، او یک جا دارد.

به خدا قسم اگر با آقاجان حرف بزنیم، بیمه می‌‌شویم، از گناه بیمه می‌‌شویم، مملکتمان بیمه می‌‌شود و ... .

آقاجان! سرتان سلامت. دو ماه عزاداری محرّم و صفر دارد تمام می‌‌شود. آقاجان! ایّام رحلت یا شهادت پیامبر (ص) و شهادت امام مجتبی(ع) است. آقاجان! ایّام شهادت ثامن‌الحجج(ع) است. آقاجان! سرتان سلامت، خیلی داغ دیدید.

آقاجان! شما فرمودید: من مدام به یاد غربتِ جدّم اشک می‌‌ریزم امّا بعضی از ما خسته می‌‌شویم و می‌‌گوییم: یک ماه، دو ماه خسته‌کننده است؛ امّا شما فرمودید: من دائم گریه می‌‌کنم. آقاجان! قربان چشم‌های قشنگت. آقا جان! این‌قدر اشک می‌‌ریزید، یک طوری نشود که چشم‌هایتان کم‌سو شود.

به خودش قسم! حضرتش اوّل باکین عالم است. حتّی یعقوب این‌قدر گریه نگرده که آقاجان گریه کرده. قربان آن چشم‌های قشنگت آقاجان! ما به این چشم‌ها نیاز داریم.

شاید یک علّت این که ما دعای سلامتی آقا را ما می‌‌خوانیم («اللهم کن لولیک» دعای سلامتی است و «الهی عظم البلاء» دعای فرج است که بعضی به اشتباه جا به ‌جا می‌‌گویند)، همین است. می‌‌گوییم: خدا! امام زمان(عج) ما را سالم نگاه دار.

یابن الحسن! آقاجان! من متعجّبم با همه بدی‌هایم چطور اجازه می‌‌دهید با شما حرف بزنم؟! لطف شما چقدر زیاد است! کرمتان چقدر زیاد است! مانند جدّتان ارحم الرّاحمین و باب رحمتید. قربانتان بروم، چه خبر است؟!

چه کنم آقا؟! آقا! من بدم، آقا! دستم را بگیر. آقاجان! من دائم می‌‌گویم دستم را بگیر و می‌‌دانم شما لطف دارید، دستم را گرفتید و الان هم در خانه خودتان، در این مهدیه آوردید.

مگر در این دنیایی که به ظاهر وسیع است و چند میلیارد انسان در آن هستند؛ چند نفر اجازه دارند اسم آقا را بیاورند؟! به خدا قسم این لطف و عنایت خودش است. اگر خدای ناکرده، شک کنی، یک موقع می‌‌بینی یک روز، دو روز، سه روز یا حتّی بیشتر، اصلاً یاد امام زمان (عج) نیستی و اسمش را به زبان نمی‌‌آوری.

یک کسی گناهان عجیبی داشت و توبه کرده بود. می‌گفت: وقتی هنگام ظهر رادیو یا تلویزیون را روشن می‌کردم، همین که دعای سلامتی آقا را می‌‌خواندند، سریع آن‌طرف می‌‌زدم. آن موقع خودم هم نمی‌‌دانستم چرا این‌طور هستم، الان می‌‌فهمم که خیلی گناه می‌‌کردم و حتّی اجازه نمی‌‌دادند بشنوم، چه برسد به زبان جاری کنم!

عزیز دلم! معلوم است هنوز آقاجان ما را دوست دارد که اجازه داده اسم قشنگش را به زبان جاری کنیم.

آقای خوبی‌ها! تو که این قدر لطف داری، تو که این‌قدر محبّت داری، تو که این‌قدر ما را دوست داری، می‌‌شود یک کاری کنی که دیگر من گناه نکنم و به سمت گناه نروم و از گناه بدم بیاید؟! یابن الحسن! آقاجان! وضعم خراب است. آقاجان! تو که می‌‌دانی امّا دوست داری خودم به زبان جاری کنم.

لذا عزیزان! در خلوت به آقاجان بگو. آقاجان! خلیفه الله است، در خلوت بگوییم: آقا! بد کردم، غلط کردم، اشتباه کردم. آقاجان! می‌‌خواهم برگردم. آقاجان! دوست دارم دیگر با شما باشم. آقاجان! دوست دارم سرباز شما باشم، می‌‌شود؟! آقا! شما که کریم و ابن الکریمی و می‌‌توانی محبّت کنی.

آقاجان! می‌‌دانم هر بار قسمت دادم، اذیّتت کردم. آقاجان! امشب می‌‌خواهم یک طور دیگر قسمت بدهم. آقاجان! به آن پاره‌های جگر امام حسن مجتبی(ع)، آقاجان! به آن لحظه‌ای که عمّه جانت زینب(س)، در تشت نگاه کرد و دیگر امید زینب(س) ناامید شد؛ چون امید داشت سم‌ها و زهرها را بیرون بیاورد امّا تا نگاهش به درون این ظرف افتاد، پاره‌های جگر برادرش را دید! آقاجان! به آن لحظات دست ما را بگیر.

 

منبع: خبرگزاری فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله "روح‌الله قرهی" مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «گوش شنوا داشتن و مطیع شدن، خیر خدا بر امّت است» پرداخت که بخش هایی از آن در ادامه می‌آید:

خیر حقیقی در نمره قبولی گرفتن از امتحانات الهی

اولیاء خدا بیان می‌فرمایند: اگر کسی به اخلاق الهی مزیّن شد و به آن‌چه که ذوالجلال‌ و الاکرام، حضرت حقّ بیان فرمودند، موفّق شد؛ شامل آن لطف حقیقی ذوالجلال ‌و الاکرام شده و خداوند خیر را برای او تمام کرده است.

اولیاء خدا بیان می‌کنند: آن ‌که توفیق پیدا کند که گناه نکند و آن‌چه که پروردگار عالم حرام کرده است، انجام ندهد و حلال ذوالجلال ‌و الاکرام را برای خودش فرض بداند؛ در خیر مطلق است. روایات شریفه ما هم همین را بیان می‌کنند، بیان روایات راجع به خیر این است که اگر انسان موفّق بشود گناه نکند و از مسائلی که گناه است، دور بشود، آن‌وقت است که در حقیقت، در خیر است.

در این بحث خیر عرض کردیم: عندالاولیاء اگر کسی خانه آن‌چنانی، مرکب و وسیله نقلیّه و شغل خوبی داشت، به معنی آن نیست که خدا به او لطف کرده و مشمول خیر پروردگار عالم است؛ یعنی این‌ها دلالت بر خیر نیست، بلکه همه این‌ها دلالت بر ابتلاء است؛ یعنی امتحان ذوالجلال ‌و الاکرام است. هم فقرش، ابتلا است و هم ثروتش. هم مرئوس بودن به صورت ظاهر ابتلا است و هم رئیس بودن به صورت ظاهر. هم دارای جمال ظاهری بودن ابتلا است و هم برعکسش. هم صحّتش ابتلا است و هم مریضی‌اش و ... .

لذا به‌ طور کلّی آن‌چه در دنیا است، همه ابتلائات بشر است و خیر نیست. اولیاء خدا فرموده‌اند: خبر واقعی، آن موقعی است که انسان از این ابتلائات سرافراز بیرون بیاید و از این امتحانات الهی، نمره قبولی بگیرد. البته در این امتحانات و ابتلائات الهی، بعضی نمراتشان در حدّ عالی است و ممتازند، ولی بعضی نمراتشان کمتر است.

سبب گریه اولیا الهی در دل شب

عرفای عظیم‌الشّأن و اولیا خدا می‌فرمایند: نمره قبولی آن‌ وقتی است که دینمان را سالم از این دنیا ببریم، یعنی عاقبت به خیر شویم و بدانیم که دیگر وقتی از این دنیا رفتیم، با دین کامل رفتیم.

عرض کردیم: آن کمّل اولیا خدا، خصّیصین حضرت حقّ و عرفای عظیم‌الشّأن عمده گریه و ناله‌شان در دل شب همین است که خدا! کمک کن تا بتوانم دینم را سالم ببرم، خدا نکند آن لحظات آخر، ابلیس ملعون با سپاهش به جانم بیفتند، وسوسه‌ام کنند، مرا در شک و ریب قرار دهند و دینم را از من بگیرند. لذا عمده ناله و فغانشان بابت این مطلب است.

آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌ العظمی بهاءالدّینی می‌فرمودند: آنچه که از معارف کسب کردیم، این است که اولیا در دل شب گریه نمی‌کنند که مقام صالحین یا مقام انبیاء را کسب کنند، بلکه گریه‌شان برای این است که خدا! عاقبت به خیر و با دین از دنیا بروم که اگر کسی این‌طور شود، دیگر خدا خیر الهی را بر او گشوده است.

لذا اگر خدا خیر کسی را بخواهد همین است که او از این امتحانات با نمره قبولی بیرون بیاید و دیگر در آن دنیا راحت باشد. یعنی وقتی روح او از این کالبد و بدن فارق شد، آسوده باشد!

ماجرای پیغام و طعامی که ملّا محمّد مهدی نراقی از بهشت دریافت کرد

آن عارف عظیم‌الشّأن و الهی، ملّا محمّدمهدی نراقی صاحب کتاب جامع‌ السّعادات، آن کتاب مؤیّد وجود آقاجانمان، امام زمان(عج)، یک نکته بسیار عالی و مهمّی را تبیین می‌فرمایند، ایشان می‌فرمایند: نجف اشرف که بودم، یک روز به وادی‌السّلام رفتم. وقتی وارد شدم، دیدم جنازه‌ای را برای دفن آوردند. من هم برای تشییع او رفتم - همان‌طور که می‌دانید این کار، مستحب است - همین که بدن را درون قبر گذاشتند، دیدم مثل اینکه من هم وارد قبر شدم، وحشت کردم امّا تا وارد شدم، دیدم یک باغ وسیع، بسیار عالی، زیبا و مفرّح است. شخص جوانی روی تختی نشسته بود که تا من را دید، پایین آمد، احترام کرد و من را کنار خودش نشاند. آن جوان به من بیان کرد: این جنازه را که دیدی، متعلّق به من بود. من را از فلان شهرستان آوردند و تا در این قبر گذاشتند، من را به این باغ آوردند. بعد گفت: می‌خواهی در باغ بگردیم؟ گفتم: بله.

شروع کردم با او باغ را گشتم، دیدم از این باغ به یک باغ دیگری داریم وارد می‌شویم، پدر و مادرم را هم دیدم، سلام کردم و بعد خوشحال شدم و گفتم: نکند من هم آمدم که دیگر باشم، امّا به من گفتند: نه، تو متعلّق به این‌جا نیستی. پدر و مادرم از حال من و بچّه‌ها سراغ گرفتند و من هم گفتم: وضع معیشتی‌مان خیلی بد است. پدرم اتاقی را معرّفی کرد که دیدم یک سالن عجیبی است. فرمودند: از این‌جا طعام بردار. دیدم برنج‌هایی است که بسیار عجیب و غریب است. امّا من ظرفی نداشتم، لذا عبایم را پهن کردم و برنج‌ها را در آن ریختم.

قبل از بیرون آمدنم به آن جوان گفتم: تو چه کردی؟ گفت: من سعی کردم که در دنیا گناه نکنم و فهمیدم اگر خدا خیر کسی را بخواهد، این است که تنفّر از گناه را در دل او قرار می‌دهد و من از گناه متنفّر بودم. در این حال بود که یک ‌دفعه با کمال تعجّب دیدم بیرون از قبر هستم و دارند لحد را می‌چینند. نه خواب بودم و نه تصور و توهم بود. حتّی عبایم را در دستم گرفته بودم، درحالی که مقداری برنج در آن بود! فهمیدم لطف خدا شامل حالم شده و من را بردند که آن صحنه‌ها را ببینم و از طرفی هم به من پیغام دادند که گناه نکنم.

به آرامی از آن جمع جدا شدم تا متوجّه من نشوند. برنج را به منزل آوردم و مدّت مدیدی از آن استفاده می‌کردیم. همسرم مدام اصرار می‌کرد که موضوع این برنج چیست؟! هم طعمش فرق می‌کند و هم حالتش! اصلاً در نجفی که این وضعیّت است، این برنج را از کجا آوردی؟! آن‌قدر اصرار مرد تا مجبور شدم ماجرا را تعریف کنم. تا همسرم فهمید که این از بهشت است و رفت مجدد از آن برنج بردارد و بپزد، دیدیم دیگر نیست!

لذا عزیزان! نکته مهم این داستان که تعریف کردم، این بود که آن جوان گفت: فهمیدم خیر این است که گناه نکنم و تنفّر از گناه در دلم ایجاد شود.

مقتصد بودن و عفاف و پاکدامنی؛ خیری است از ناحیه خدا بر امّت!

یک روایت شریف در درّالمنثور است که وجود مقدّس خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) بیان می‌فرمایند: «إن اللّه تبارک و تعالی إذا اراد بقومٍ خیراً بقاءً أو نماءً» اگر خدا بخواهد به قومی خیری را مرحمت کند و ماندگاری (جاودانه بودن) و رشد را برای آن‌ها قرار دهد؛ «رزقهم القصد و العفاف» صرفه جویی و عفاف و پاکدامنی را به آن‌ها روزی می‌دهد. عفاف و پاکدامنی یعنی همین که انسان از هر آنچه گناه است، دور شود.

لذا اگر خدا بخواهد به قومی خیر بدهد، اوّلاً عنایت می‌کند تا او صرفه‌جو باشد و مسرف نباشد. یعنی اگر پروردگار عالم قوم و ملّتی را دوست داشته باشد، حال مقتصد بودن یعنی دور بودن از اسراف را برای آن‌ها قرار می‌دهد. لذا آن قوم پیروز هم هست.

این که می‌بینید پروردگار عالم راجع به اسراف، مطالب زیادی را بیان فرموده و در قرآن هم می‌فرماید: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین‏»  خدا مسرفین را دوست ندارد؛ برای همین است. یک خصوصیّت مقتصد هم همین است که هیچ موقع در مقابل دیگران، دست تکدّی و گدایی، دراز نمی‌کند. اگر ملّتی مقتصد بود، طبیعی است در مقابل دیگران دست گدایی دراز نمی‌کند.

اولیاء خدا می‌گویند: یک حکمت صیام عندالله تبارک و تعالی همین است که وقتی امّتی به صیام مشغول شد، دیگر دستش در مقابل دشمن دراز نمی‌شود و در محاصره‌های اقتصادی کم نمی‌آورد؛ چون اهل صیام است، لذا شکست برای او نیست.

لذا اگر خدا به قومی عنایت کند و رشد و ماندگاری را برای قومی بخواهد؛ در آن قوم و آن امّت، دو عمل ملکه وجودی‌شان می‌شود؛ یکی این که از اسراف دور می‌شوند و مقتصد خواهند بود و دوم این که اهل عفاف هستند؛ یعنی گناه‌کار نخواهند بود.

پروردگار عالم نمی‌خواهد یزید و شمر هم یزید و شمر باشند!

امّا اگر خدا خیر کسی را نخواهد، چه می‌شود؟! البته در این‌جا یک سؤال دیگر مطرح می‌شود و آن این که اصلاً مگر می‌شود پروردگار عالم خیر کسی را نخواهد؟! خدایی که خودش این انسان‌ها و موجودات را خلق کرده، مگر می‌شود بد آن‌ها را بخواهد؟! خدایی که حبیبش که مخلوق اوست؛ یعنی حضرت محمّد مصطفی(ص) آنقدر رحمت است که قرآن می-فرماید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»  - حبیب من! بس است این‌قدر حرص امّت را نخور که این‌ها ایمان بیاورند، داری خودت را به هلاکت می‌اندازی - لذا همّ و غمّ ایشان، امّت و انسان‌ها بودند و خیلی دوست داشتند مردم در راه هدایت بیایند.

بارها این مثال را زدم - در مثال مناقشه نیست - فرض بگیریم مثلاً کسی رفته یک آبشار یا کوه چنین و چنانی را در یک کشور دیگر یا ایران خودمان دیده، از آن به بعد مدام به دوستش می‌گوید: فلانی! آن‌جا دائم به یادت بودم، ای کاش بودی و بعد هم مدام می‌گوید: نمی‌شود، یک بار باید بیایی، آخر نمی‌دانی چه بود و شروع به تعریف می‌کند. لذا چون او را دوستش دارد، دلش می‌خواهد او را هم ببرد و مدام برایش تعریف می‌کند.

آن حبیب خدا، ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) چون خودش مقامات انسانی را طی کرده و خلیفه الله شده؛ دوست دارد مردم را هم در این راه بکشاند. لذا مدام برای امّت، حرص می‌خورد و می‌خواهد این‌ها مؤمن شوند، از بس سرشار از رحمت گسترده الهی است.

حال، وقتی حبیب پروردگار عالم این‌طور است؛ آن‌ وقت خودش که ارحم الراحمین است، مگر می‌شود بدِ بندگانش را بخواهد؟! ابداً، به خودش قسم، والله حتّی پروردگار عالم نمی‌خواهد یزید و شمر هم یزید و شمر باشند؛ یعنی بد باشند، خدا نمی‌خواهد بوش و اوباما هم بوش و اوباما باشند. بلکه خدا دوست دارد همه خوب و اهل نجات باشند. لذا به بندگانش اختیار داده ولی خود آن-ها نمی‌آیند، در حالی که راه‌ها را هم باز کرده و بارها هم گفته: هر که هستی، برگرد (گر کافر و گبر و بت پرستی بازآی)، چون درب رحمت پروردگار عالم باز است و آن‌جا جایگاه ناامیدی نیست، «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»  پس خدا دوست دارد بشر برگردد.

لذا همان‌طور که عرض کردم همه سور قرآن با «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» آغاز می‌شود، جز سوره برائت یا همان توبه که تازه در آن‌جا هم خدا فرمود: بدون بسم الله باشد و حتّی «بسم اللّه القاصم الجبّارین» نفرمود، پروردگار عالم می‌فرماید: اگر می‌خواهی اسم من را صدا بزنی، چون من ارحم الرّاحمین هستم، بسم الله گفتن ناقص است و باید بگویی: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم».

امام(ره)، آن امام العارفین عادت داشتند که وقتی می‌خواستند چیزی را تعارف کنند، می‌گفتند: بسم الله؛ لذا هم یادآوری می‌کردند که بسم الله فراموش نشود و هم به جای این که از لفظ «بفرمایید» استفاده کنند، از «بسم الله» استفاده می‌کردند و این، عادت امام(ره) بود، خدا عارف دامغانی، رفیق شفیق امام(ره) را رحمت کند. یک مرتبه ایشان محضر مبارک امام بودند، تا امام فرمودند: بسم الله، ایشان فرمودند: الرّحمن الرّحیم، امام هم فرمودند: بله، حرف شما صحیح است!

پس پروردگار عالمی که رحمان و رحیم است و خودش هم دوست دارد بندگانش با «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به سمتش روند؛ مگر بد کسی را می‌خواهد؟! ابداً.

گناه؛ بدترین خیانت

پیامبر عظیم الشّأن(ص) در ادامه آن روایت می‌فرمایند: «و إذا أراد بقوم انقطاعا فتح علیهم باب الخیانة» اگر خدا نابودی قومی را بخواهد، باب خیانت را بر آن‌ها می‌گشاید که یا از طرف خودشان است یا از طرف دیگران ، «فتح لهم أو فتح علیهم».

لا اله اله الله! طوری که پروردگار عالم در سوره انعام آیه چهل و چهارم بیان می‌فرمایند: «حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏».

اولیاء خدا خیانت را به معنی ورود به گناه بیان می‌فرمایند؛ یعنی چه خیانتی به  نفس مطمئنّه بدتر از این است که انسان گناه کند؟!

همه اولیاء الهی مثل آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت القلوب؛ آیت‌الله العظمی بهاءالدینی؛ ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب؛ آیت‌الله العظمی مولوی قندهاری؛ حاج شیخ جعفر مجتهدی؛ آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی و ... که توفیق شرفیابی به محضرشان داشتم، یک نکته بسیار مهم بیان می‌کردند و آن اینکه: اگر کسی تنفّر از گناه در دلش رشد کرد، بداند دیگر لطف خدا به او تمام شده و خیر مطلق است.

لذا عزیزان! انسان باید از گناه بدش بیاید و اصلاً از اسمش هم تنفّر داشته باشد و تا اسم آن را می‌شنود، حالش بد شود. اولیای خدا، طوری می‌شوند که بو و صدای گناه را تشخیص می‌دهند. مگر گناه بو دارد؟! بله عزیزم! منتها یک شامّه قوی می‌خواهد. مگر گناه صدا دارد؟! بله، عزیزم! منتها یک گوش شنوا می‌خواهد. لذا اگر خدا بخواهد حتّی بوی گناه هم به شامّه‌شان می‌رسد.

چندین مرتبه همراه یک ولیّ خدا از محلّی عبور می‌کردیم، تا به یک جای مشخّصی می‌رسیدیم، می‌فرمودند: آقاجان! از این‌جا نرویم. تعجّب می‌کردیم قضیّه چیست. بعدها فهمیدیم که یک خانه در آن‌جا پیدا کرده بودند که خانه فساد بود و جوان‌ها را به آن‌جا می‌آوردند. لذا ایشان تا از آن‌جا رد می‌شدند، حالشان بد می‌شد و می‌گفتند: از این‌جا نرویم و دور می‌زدند و راه را عوض می‌کردند. برای پیرمرد سخت هم بود، چون حداقل ده دقیقه مسیرمان دورتر می‌شد و شاید امثال من نفهمند و مدام بگویند: آقا! از این طرف، راه نزدیک‌تر است، چرا تغییر بدهیم؛ امّا حال آن‌ها این‌طور است - حالا روایتش را هم عرض می‌کنم که ببینید اگر کسی به آن حال رسید، بوی گناه را می‌فهمد و استشمام می‌کند -

لذا حضرت فرمودند: یا از طرف خودشان یا از دیگران، باب خیانت بر آن‌ها باز می‌شود. تا آن جا که می‌فرمایند: خدا فرموده: «حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا» این‌ها به خاطر چیزهایی که به آن‌ها داده شده، شاد هستند، «أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً» امّا ناگهانی این‌ها را از آن‌ها می‌گیریم، «فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏» که این‌ها دیگر نومید می‌شوند؛ یعنی جانشان که گرفته می‌شود، می‌فهمند عجب! همه این‌ها ظواهر بوده است!

همان که وجود مقدّس مولی‌الموالی یا أبا‌عبدالله(ع) فرمودند:

یَا مَنْ بِدُنْیَاهُ اشْتَغَلْ‏/قَدْ غَرَّهُ‏ طُــــــولُ‏ الْأَمَلِ‏

الْمَــــوْتُ یَأْتِی بَغْتَةً/ الْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَــل

«حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏» لذا آن‌ها هم می‌فهمند هیچ خبری نبود و نومید می‌شوند، پس اگر خدا بخواهد قومی را نابود کند، باب خیانت برای آن‌ها باز می‌شود، مثلاً در اقتصاد و تجارتشات و یا در حقّ و حقوق دیگران خیانت می‌کنند و خائن می‌شوند - به شرط حیات اگر در باب خیانت وارد شدیم، عرض می‌کنیم شقوق خیانت چیست که نکته مهمّی است و خیلی باید مواظب باشیم - پس خیر پروردگار عالم و ماندگاری و رشد برای آن کسانی است که صرفه‌جو می‌شوند و پاکدامنی روزی‌شان می‌شود و نابودی، نصیب کسانی خواهد بود که باب خیانت برایشان باز شده است.

ادامه دارد...

منبع: خبرگزاری فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

"آیت الله قرهی" مدیر حوزه علمیه امام مهدی (عج) به تشریح وقایع زمان پیامبر پرداخته و گفت: پیامبر (ص) در زمان حیات شریف خودشان همه مطالب را بیان کرده بودند(راجع به امامان بعد از خود). حتّی خیلی جالب است، روایت دیگری از پیامبر(ص) نقل شده در أمالی که می‌فرمایند: «إِنَّ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ الدِّینَ کَمَا بِنَا فَتَحَهُ وَ بِنَا یُؤَلِّفُ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ بَعْدَ  الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاء»  دین به ما ختم می‌شود، همان‌گونه که به ما آغاز شد.

همان‌طور که می‌دانید خود پیامبر(ص) بارها بیان فرمودند: آن امامی که در آخر می‌آید، همنام من است «اسمه کأسمی» . یعنی وجود نازنین آقاجانمان، خاتم‌الأوصیاء، حضرت حجّت بن الحسن المهدی(عج) هم اسمشان، همان اسم پیامبر(ص) است که فرمودند در زمان غیبت تبیین نشود. اتّفاقاً بیان می‌کنند: وقتی حضرت می‌آیند، مُهرشان به عنوان محمّد بن الحسن است.

لذا وقتی پیامبر(ص) می‌فرمایند: خدا دین را به ما ختم می‌کند، همان‌طور که شروع آن هم با ما بود؛ یعنی می‌فرمایند: تمسّک به اهل‌بیت داشته باشید، چرا؟

می‌فرمایند: «وَ بِنَا یُؤَلِّفُ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاء» چون اصلاً خدا به واسطه ما است که دل‌های شما را بعد از عداوت و کینه‌ها و بدی‌ها به هم نزدیک می‌کند.

علّت اختلاف بین مسلمین

پس چرا بین مسلمین اختلاف افتاد؟! چرا الآن مسلم‌کشی راه می‌اندازند؟! چرا الآن وهابیّت ملعون می‌گوید خون شیعه را بریزید، ثوابش بیشتر از این است که یهودی و صهیونیست را بکشید؟! (آن ملعون وهّابی، علنا چنین فتوایی داد و در مسجد النّبی خطبه خواند و گفت: این‌ها نجس‌تر از یهودند - در حالی که ید یهود، همین وهابیّت ملعون است! - ) چرا این اختلافات به وجود آمده؟ این کینه‌ها و بغض‌ها برای چیست؟

برای این که فرمودند: اگر تمسّک به اهل بیت پیدا می‌شد، این تألیف و نزدیکی قلوب ادامه داشت. همان‌طور که اگر امّت بر کشتی نجات سوار می‌شدند، بیچاره و گرفتار نمی‌شدند.

 

اهل فتنه سرگردانند تا عدالت به سراغشان بیاید

حالا ببینید با این روایات می‌خواهیم بگوییم: آیا پیامبر(ص) اهل‌بیت را معرّفی کرده بودند یا خیر؟ آیا مردم شنیده بودند یا خیر؟ که متوجّه شدیم مردم شنیده بودند.

جالب است شیخ مفید عزیز در کتاب أمالی خودشان راجع به این که پیامبر(ص) وصف امیرالمؤمنین(ع) را در بین مردم بیان کرده بودند، روایتی را نقل می‌کنند که جالب است می‌فرمایند: خود آن‌هایی هم که بعداً سقیفه را تشکیل دادند، خودشان ناقل این روایت هستند و آن این است: «عنه صلّى اللّه علیه و آله ـ و هو یصِفُ لعلیٍّ علیه السلام أهلَ الفِتنةِ ـ » توصیفی که پیامبر(ص) برای امیرالمؤمنین(ع) از اهل فتنه کرد و آن این که پیامبر(ص) فرمودند: «یَعْمَهُونَ فِیهَا إِلَى أَنْ یُدْرِکَهُمُ الْعَدْلُ»  این‌ها در فتنه سرگردانند تا آن که عدالت به سراغشان بیاید.

یعنی اهل فتنه نمی‌فهمند چه کنند؛ چون سوار این کشتی نجات نشدند. فتنه غبارآلود است و دیدن در هوای غبارآلود، چشم تیزبین می‌خواهد. مثل این که رانندگی در مه، یک چراغ مه‌شکن می‌خواهد و إلّا چشم، جایی را نمی‌بیند.

 

 

ازدواج پیامبر(ص) با عایشه، دستور خدا بود!

طبق روایاتی که وجود دارد پیامبر عظیم‌الشّان(ص) باب معرفت را برای مردم باز ‌کردند. همان‌طور که عرض کردم این روایات را که در مورد اهل‌بیت پیامبر(ع) است، هم اهل جماعت و هم ما داریم که چون به تعبیری امر و وحی است؛ پیامبر (ص) بیان کردند؛ «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى‏».

کما این که عرض کردیم وقتی عایشه به محبّت پیامبر(ص) به بی‌بی دو عالم(س) اعتراض کرد، پیامبر(ص) فرمودند: تو چه می‌شناسی او کیست؟! گفتند و گفتند، تا در آخر فرمودند: او سیّدة نساء العالمین است و برتر از آن قدّیسه، مریم عظیم‌الشّأن (علیها الصلوة و السّلام) است.

پس پیامبر (ص) مأموریت خودشان را انجام دادند و آن چه را که باید بگویند، بیان کردند. گرچه پیامبر (ص) همیشه می‌ترسیدند بگویند و ایشان را محکوم به این کنند که ایشان، خانوادگی رفتار می‌کند. لذا این را بدانید که خود خدا دستور داد که ایشان عایشه را به همسری بگیرند که بعدها اگر گفتند: دامادش را انتخاب کرد، بگویند: به دامادی و فامیلی نیست، ابابکر هم پدر خانم پیامبر (ص) است امّا در اسلام وابستگی‌های خانوادگی اهمیّت ندارد.

 

چه شد که عدّه ای از امّت پیامبر(ص)، اهل بیت را رها کردند؟!

همان‌طور که عرض کردم: مولی‌الموالی(ع) از وجود مقدّس ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) سؤال کردند: «یَا رَسُولَ اللَّهِ الْعَدْلُ مِنَّا أَمْ مِنْ غَیْرِنَا» که حضرت فرمودند: «بَلْ مِنَّا بِنَا یَفْتَحُ اللَّه وَ  بِنَا یَخْتِمُ وَ بِنَا أَلَّفَ اللَّهُ بَیْنَ الْقُلُوبِ بَعْدَ الشِّرْکِ» .

پس این‌ها که می‌دانند و این روایات را شنیده بودند، امّا چرا این‌‌گونه شدند؟!

مولی‌الموالی(ع) جواب این سؤال را داده‌اند، ایشان فرمودند: « أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَیْنَا بِهَذَا الْمَقَامِ» علّت این که این مقام خلافت را از ما غصب کردند و استبداد برای ما به وجود آوردند، «وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ ص نَوْطاً» برای این بود که می‌دانند ما در مقام اعلی هستیم و نسبت به پیامبر(ص) هم از بقیّه، شدیدتر هستیم.

حضرت در ادامه فرمودند: «فَإِنَّهَا کَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ وَ الْحَکَمُ اللَّهُ» علّت این است که نفس‌ها به این دنیا دلبسته شد و چنان به این دنیا چسبیدند  که فکر کردند دنیا همیشگی و جاودان است و گروه دیگر هم سخاوتمندانه از اهل‌بیت (علیهم صلوات المصلّین) چشم پوشی کردند -یعنی می دانستند و این‌طور نبود که ندانند و شناخت نداشته باشند -

منظور حضرت این است که یک گروه به دنیا چسبیدند و یک گروه دیگر هم گفتند: نگذاریم دعوا شود، به ما چه ربطی دارد، او که داماد پیغمبر(ص) است و آن یکی هم پدرزن پیغمبر(ص) است، این‌ها دعوای فامیلی است و بالاخره یک طوری حل می‌شود و می‌رود. ما می‌خواهیم دینمان را داشته باشیم، ما می‌خواهیم نمازمان را بخوانیم، پیامبر (ص) که همه چیز را گفتند، قرآن هم که آمد، پس دیگر فرقی نمی‌کند چه کسی حاکم باشد. حالا اگر انصافاً هم بخواهیم بگوییم، درست است پیامبر(ص)، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) را بیان کرد و او، باب علم است امّا بالاخره از این هم سنّی گذشته، باید اختلاف را کنار بگذاریم.
 
لذا حضرت فرمودند: این‌گونه بود که این‌ها، ما را رها کردند، در حالی که حکم، در دست خداست.

 

دو خصلت امّت که سبب نگرانی پیامبر(ص) شده بود

نکته بسیار عالی و عجیبی را وجود مقدّس خاتم الأنبیاء، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان می فرمایند، حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ»  بدانید آنچه که مرا بیش از همه نگران امّتم می‌کند، دو خصلت است: یکی هوی و هوس و این نفس دون (نفس امّاره) و دیگری آرزوهای دراز.

بعد فرمودند: «أَمَّا الْهَوَى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ» هوی و هوس عامل این است که آدمی را از حقّ، با این که می داند حقّ است، باز می‌دارد. «وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ» و معلوم است، طبعاً آرزوهای دراز هم عامل می‌شود، انسان آخرت را فراموش کند.

طوری که به قول وجود مقدّس ابا‌عبدالله(ع) با آرزوهایی که دارد مشغول به دنیا می‌شود امّا یک‌ دفعه می‌بیند در قبر قرار گرفته است!

یا من بدنیا إشتغل، قد غرّه طول الأمل/ الموت یأتی بغتة و القبر صندوق العمل

 

علّت گریه پیامبر(ص) در روزهای آخر عمر شریفشان

در روایت شریفی نقل شده که انس می‌گوید: «دَخَلْتُ عَلَى النَّبِیِّ ص وَ هُوَ نَائِمٌ عَلَى حَصِیرٍ قَدْ أَثَّرَ فِی جَنْبِهِ»، در آن روزهای آخر به محضر مبارک پیغمبر اکرم(ص) رفتم، حضرت بر یک حصیر خوابیده بودند که بر پهلوی مبارکشان جای انداخته بود. حضرت از من سؤال کردند: «قَالَ أَ مَعَکَ  أَحَدٌ غَیْرُکَ» آیا کسی با تو هست؟ «قُلْتُ لَا» گفتم: خیر، کسی با من نیست.

بعد حضرت شروع کردند نکاتی را بیان فرمودند. «قَالَ اعْلَمْ أَنَّهُ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلِی وَ طَالَ شَوْقِی إِلَى لِقَاءِ رَبِّی وَ إِلَى لِقَاءِ إِخْوَانِیَ الْأَنْبِیَاءِ قَبْلِی» فرمودند: بدان اجل من رسیده است و شوق زیادی به لقاء پروردگار عالم و برادرانم از انبیاء گذشته دارم.

«ثُمَّ قَالَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنَ الْمَوْتِ» سپس فرمودند: انس! هیچ چیزی برای من محبوب‌تر از مرگ نیست «وَ لَیْسَ لِلْمُؤْمِنِ رَاحَةٌ دُونَ لِقَاءِ اللَّهِ» و اصلاً برای هر مؤمنی، هیچ چیزی راحت‌تر و آرامش‌بخش‌تر از این نیست که لقا پروردگارش را مدّ نظر بگیرد و ملاقات با ذوالجلال و الاکرام داشته باشد. «ثُمَّ بَکَى‏» سپس گریه کردند.

انس تعجّب کرد، دید حضرت اوّل این ‌گونه بیان کردند که من مشتاق به مرگم و لقا خدا را می‌خواهم، نه تنها من، انبیاء و اولیاء هم به لقاء پروردگار عالم اشتیاق دارند و اصلاً هر مؤمنی این‌گونه است که جز با دیدار خداوند و لقاء پروردگار آسوده نمی‌شود امّا بعد حضرت گریان شدند! لذا می‌گوید پرسیدم: «قُلْتُ لِمَ تَبْکِی» برای چه گریه می‌کنید؟

«قَالَ وَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنَا أَعْلَمُ مَا یَنْزِلُ بِأُمَّتِی مِنْ بَعْدِی» حضرت فرمودند: چرا گریه نکنم در حالی که می‌دانم بعد از من چه چیزی در امّت من وارد می‌شود؟!

«قُلْتُ وَ مَا یَنْزِلُ مِنْ بَعْدِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ» عرضه داشتم: یا رسول الله! مگر بعد از شما چه چیزی بر سر امّت می‌آید؟

فرمودند: «قَالَ الْأَهْوَاء الْمُخْتَلِفَةُ وَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَ حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ وَ إِظْهَارُ الْبِدْعَة» خواسته‌هاى گوناگون، و بریدن رشته خویشاوندى و عشق به مال و مقام و پدیدار شدن بدعت در دین که من از این‌ها بر امّتم نگرانم.

 

 

 

منبع: خبرگزاری فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت الله قرهی در گفتاری به بیان فلسفه حیات انسان  پرداخته اند که در ادامه گزیده ای از سخنان ایشان را آورده ایم: پروردگارعالم فرمود: من مرگ و زندگی را آفریدم تا شما را آزمایش کنم که کدامتان نیکوکارترید نه این که کدامتان نیکو هستید، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»، نیکوترین عمل‌ها را انجام دهید.

اصلاً بشر نفهمید حیاتش برای چیست!! «الدنیا مزرعة الآخره» اینجا که خبری نیست، همه چیز آن طرف است. شما اینجا فعلاً باید عمل جمع کنید، مثل مورچه که تابستان تند تند کار می‌کند تا در زمستان استفاده کند. مثل این که می‌گویند: جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت نبود؟! بشر هم باید فکر آخرت باشد، همه اینها برای آخرت است، ما فکر می‌کنیم دنیا برای دنیا است و اشتباهمان هم همین است.
لذا تا جان داریم باید کار کنیم و به این جسممان هم برسیم امّا با هدف «قَوِّ عَلی خِدمتک جَوارحی». غذا باید بخوری برای خدمت به خدا، برای عبادت و بندگی، اگر هم بخواهی قوی بشوی باید آن هم برای بندگی خدا باشد، در همه موارد نیّت باید «قو علی خدمتک جوارحی» باشد.
به این جسمت هم باید خطاب کنی و بگویی: من همه اینها را دارم به تو می‌دهم، برای این که در راه خدا خدمت کنی! اگر با این جسم کمی کنار بیایید و با او حرف بزنید، او هم کنار می‌آید. البته کنار بیایید، نه این که هر چه گفت بپذیرید، بلکه شما این قدر به او بگویید تا بالاخره بپذیرد.
جسم در دست روح است، من سراغ دارم جسم‌هایی که خیلی ضعیف هستند به قدری که وقتی کوچکترین باد و سرمایی به آن‌ها می‌خورد، از پا می‌افتند؛ امّا روح قوی نمی‌گذارد این جسم بیافتد. یک مدّت این جسم با روح کلنجار می‌رود امّا روح به جسم اجازه نمی‌دهد و با او به شدّت مبارزه می‌کند و به او تَشَر می‌زند که حالا بیا، بعد کلّی استراحت می‌کنی!
شهید چمران در آخرین لحظات که می‌دانست آخرین لحظات عمرش است، به جسمش خطاب کرد: می‌دانم خیلی به تو زحمت دادم امّا ناراحت نباش تا ساعتی دیگر راحت می‌شوی و استراحت می‌کنی.
پس انسان باید بداند که آمده که احسن و بهترین عمل را انجام دهد و دلیل حیات این است. کافران نفهمیدند و علّت ترس از مرگ هم همین است که این را نمی‌دانند.
 
 
منبع: رسا
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام
آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و بیست و یکمین جلسه درس اخلاق خود به موضوع «تمام خیر در کسی جمع شده که قدر و اندازه خود را بشناسد» در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) پرداخت که قسمتی از آن در ادامه می‌آید:
 
قرآن می‌فرماید: یکی از نشانه‌های منافقان این است که در نماز و عبادتشان، ولو نماز یومیه کسل‌اند و دیگر حال عبادت ندارند «کُسالى‏»

آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، سلطان العارفین، آیت‌الله سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: کسالت در عبادات، دلالت بر این است که نفس امّاره‌ات حرکت کرده و تو برای خدا شریک قرار دادی. اگر نفس امّاره این‌طور به انسان حمله‌ور شود، ولو به ظاهر در عبادات جماعتی شرکت کند، ولی در خلوت نسبت به عبادت کسل است.

طبیبان روح هم به ما گفتند: اگر کسی لذّت از عبادت نبرد و حلاوت و شیرینی آن را حس نکرد، بداند دچار مریضی است. انسان باید یک سیری بکند تا ببیند مشکل چیست. خدا کند مریضی‌اش را بفهمد. مثلاً بفهمد مریضی روحی‌اش نعوذبالله، نستجیربالله حسادت، نمّامی (حرفی را از این به آن بردن و از آن به این بردن)، غیبت، تهمت و یا حبّ به ریاست و ... است. اگر بعد از متوجّه شدن مریضی خود، بخواهد درمان کند؛ ذوالجلال والاکرام هم به او عنایت می‌کند.

همیشه از خدا طلب خیر کنید تا آنچه صلاح است، رقم بخورد

خدا، آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، آیت‌الله العظمی بهاء‌الدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. من این جمله را از دو لب مبارک ایشان شنیدم، فرمودند: آن کسی که در این دنیا چیزی را از پروردگار عالم طلب می‌کند، یا باید باور کند خدا صلاح ما را می‌خواهد و یا این که خیر. اگر باور نداریم یک بحث جدایی است امّا اگر باور کردیم ذوالجلال و الاکرام ارّحم الرّاحمین است، باید بدانیم وقتی بعد از طلب کردن نمی‌دهد، حتماً مصلحت ندیده است.

برای همین ما باید همیشه از خدا طلب خیر کنیم. طلب خیر یعنی خدا آنچه را که صلاح من است، به من بده.

اتّفاقاً آن مرد بزرگوار و الهی، آن عارف عظیم‌الشّأن، رفیق شفیق امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آقا معلّم دامغانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) جمله بسیار بکری را بیان فرمودند، فرمودند: وقتی کسی از خدا طلب خیر می‌کند، در حقیقت از پروردگار عالم می‌خواهد که هر چه به صلاح من است، به من بده. بعد فرمودند: منظور از حسنه در «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً»، یعنی خدا! برای من خیر بخواه.

وقتی می‌گوید: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً» خدا! در دنیا به من حسنه، نیکی و خیر بده؛ یعنی هر چه تو صلاح می‌دانی، بده. لذا به این معناست که خدایا! من خانه، ریاست و ... می‌خواهم، بده و اگر خدا نداد، پس معلوم است خدا حسنه نداده، بلکه اگر باور دارم خدا خیر من را می‌خواهد و من هم طلب حسنه و خیر از خدا کردم، امّا آن را نداد؛ باید بدانم حسنه من این است که پرورگار عالم آن را به من ندهد.
 
کد خبرنگاری:212111
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*روایت آیت‌الله مرعشی نجفی از تشویق‌های امام باقر(ع)

  یک موقعی من به امر آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در محضر ایشان منبر رفتم، بحث راجع به معرفت بود، یادم هست یک روایتی را خواندم و بعد شروع به تفسیر آن کردم و در نهایت گفتم: حال، تشویق وجود مقدّس حضرت باقرالعلوم چیست و آن را بیان کردم، در انتهای جلسه ایشان به من خیلی محبت کردند و گفتند: خیلی خوب و عالی بود، امّا فرمودند: آقاجان! این‌ها تشویق نیست، این‌ها حقیقت است. گفتند: ما تشویق را از این باب می‌گوییم که شوق ما را زیاد کنند، امّا این‌طور نیست و در واقع حقیقت را می‌گویند.

منتها در ادامه فرمودند: - این نکته را یادداشت کنید، نکته معرفتی است که به نظر من ایشان از شیخنا الأعظم گرفتند - البته این‌ها حقیقت است، امّا وقتی انسان حقیقت را بفهمد، خود به‌ خود اشتیاق پیدا می‌کند. چون انسان فی‌ذاته به خوبی‌ها مشتاق است و از خوبی‌ها خوشش می‌آید.

لذا وقتی حقیقتی تبیین شد، اشتیاق‌آور است. در ابتدا نگوییم این را از باب اشتیاق گفتند، بلکه حقیقت است که وقتی بگویی خود ‌به‌ خود اشتیاق را برای انسان می‌آورد، خیلی حرف قشنگی است، در آن تأمّل کنید، غوغایی است.

*ثمره کاشت درخت خیر

حضرت بیان می‌فرمایند: «غَارِسُ شَجَرَةِ الْخَیْرِ تَجْتَنِیهَا أَحْلَى ثَمَرَةٍ»، آن کسی که درخت خوبی را می‌کارد و غرس می‌کند، بهترین و شیرین‌ترین میوه‌ها را به دست می‌آورد، ثمره درخت خوبی‌ها این است. یک درخت خوبی بکار، ببین چه ثمره‌ای می‌بینی. امّا درخت شرّ، بیچاره و گرفتارت می‌کند.

بحثی که به نام شجره طوبی و شجره زقوم است که نکات بسیار عجیبی دارد، همین است. مثل همان روایتی که جلسه گذشته خواندیم که از هفتاد و پنج لشگر عقل، اوّلینش خیر است، خود شجره طوبی و شجره زقوم هم همین حالت را دارد، بیان می‌کنند هر کدام از شاخه‌هایش چیست، این شاخه این است، این شاخه آن است. منتها هیچ شاخه‌ای مثل شاخه‌های شجره طوبی پرمیوه نیست، آن هم چه میوه‌هایی!

*بر تن کردن لباس خوبی و برهنه شدن از شرّ

حالا چه کنیم که هیچ‌گاه به شرّ دچار نشویم، عرض کردم مهم‌تر از همه این است که کار خوب انجام بدهیم.

حضرت مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: «مَنْ لَبِسَ الْخَیْرَ تَعَرَّى مِنَ الشَّرِّ» لباس خوبی بر تن کنید تا از بدی برهنه شوید.

اوّلاً عنوان لباس می‌گویند، چند چیز راجع به لباس تبیین شده است، یکی این که می‌دانید لباس بدن را می‌پوشاند، بدی‌ها را می‌پوشاند، ستر عورت می‌کند، یکی دیگر این که لباس انسان را از سرما و از خزان نگاه می‌دارد، برای همین هم به ما گفتند: وقتی بهار می‌شود، خودتان را در مقابل بادهای بهاری قرار بدهید، امّا در مورد پاییز فرمودند خودتان را از بادهای پاییزی به دور دارید. چون در پاییز، خزان می‌شود امّا در بهار برعکس، درختان جوانه می‌زنند، پس یکی از خصایص لباس این است که انسان را از سرما و از خزان شدن به دور می‌دارد.

*انجام خیر و بازگشت آن به خود شخص

حالا این لباس خیر را بپوشیم، ثمره‌اش به کجا می‌رسد؟ ثمره‌اش برای خودمان است، فرمودند: «مَنْ فَعَلَ الْخَیْرَ فَبِنَفْسِهِ بَدَأَ»، هرکس فعل خیری را انجام بدهد، پس به نفس خودش بازگشت دارد.

خوبی خیر این است که ثمره‌اش مال خودش است. «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» خوبی خیر، نیکی‌ها و حسنات این است که دنیا و آخرت ثمره‌اش به ما می‌رسد.

* ثمره کار خیر

آن‌قدر خیر ثمره دارد که یکی از ثمراتش این است که می‌فرمایند: سکینه یعنی آرامش به انسان می‌دهد.

به والله دیده بودم اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأنی را که صورت ظاهر هیچ چیز از مال نداشتند، امّا انسان وقتی محضر این بزرگوران می‌نشست، اصلاً فکر نمی‌کرد این‌ها هیچ ندارند. باور کنید تصوّر می‌کرد این‌ها همه عالم در دستشان است و ثروتمند هستند. ثروتمندها در مقابلشان خاضع و خاشع بودند، اصلاً فکر می‌کردی این‌ها ثروتمند هستند که آن ثروتمندها جلوی این‌ها این‌طور خاضع و خاشع هستند!

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در شهریه مانده بود، رفته بودند جمکران و گفته بودند: آقا! این ماه دارد می‌رسد، آبروی من، آبروی دین می‌رود، طلبه‌ها به یک امیدی می‌آیند، شهریه نیست.

در حالات آیت‌الله العظمی گلپایگانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) مطالعه کنید، فرمودند: آمدم، فردا صبح یکی از تجّار آمد یک مقدار عجیبی خمس داد، بعد گفت: این‌ها هم هست، در اختیار شما، هر کار می‌خواهید بکنید، همین که به حضرت حجت(عج) تمسّک می‌جویند، خودشان مرحمت می‌کنند، بندگان صالح خدا این‌طور هستند، عالم در دست این‌هاست. این‌ها بندگانی که به نفسشان نه گفتند، آن هم یک نه محکم.

عجیب است، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی، وقتی تهران می‌آمدند، در منزل آقای وفایی یا حتّی کسان دیگری می‌رفتند، اصلاً کسانی به نزد ایشان می‌آمدند که گویی اصلاً عالم در دست این مرد است، امّا وقتی به خانه‌شان می‌رفتی، می‌دیدی چه خانه‌ای دارد! بیت‌الاحزان، آن‌جا کوچک امّا پرنور! حال این‌ها این‌طور بود. ثروتمندان عالم وقت می‌گرفتند ایشان را ببینند، یک پیرمرد لاغر که اصلاً به ظاهر فوتش می‌کردی می‌افتاد امّا عالم را داشت. واقعاً همه چیز را هم دارند.

 

منبع: فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*جمله‌ای که شیخ رجبعلی خیاط در خیاط خانه‌اش نوشته بود

آشیخ رجبعلی خیاط(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در همان خیاط‌خانه‌اش نوشته بود: «قرض هم داده می‌شود»، نمی‌گذارد کسی بیاید و بگوید قرض می‌خواهم، بلکه او شتاب می‌کند و خودش می‌گوید: قرض هم داده می‌شود.

حالا بعضی‌ها می‌نویسند: «به هیچ عنوان نسیه داده نمی‌شود» امّا او نه تنها می‌گوید نسیه هم می‌توانی ببری بلکه می‌گوید: قرض هم داده می‌شود!

آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دخلش را می‌گذاشت و می‌گفت: هر طوری که دوست دارید، بردارید، فقط یه چیزی ته آن برای زندگی خودم بماند، برای همین مادر خانمش دائم با او دعوا داشت. یک بار هم قبلاً خدمتتان عرض کردیم که مفصّل ایشان را کتک ‌زد که بحمدالله ایشان هم صبر ‌کرد و اجر آن را دید.

ابوالعرفا همیشه کم گوشت می‌خوردند، امّا یک موقع‌هایی که مرحوم چلویی یک کبابی می‌آوردند، ایشان می‌پذیرفتند و با خصّیصین خودشان می‌خوردند. یکی از دوستان در همین مهدیه خودمان تعریف می‌کرد و می‌گفت: من کارگر بودم، وقتی برای گرفتن غذا برای صاحب کارمان، به نزد مرحوم چلویی می‌رفتیم، ایشان در دهان ما هم کباب می‌گذاشت.

در جلسه‌ای عرض کردیم که علّت این کار ایشان این بود که نکند یک موقعی کسی دزدی کند و دستش خطا برود؛ چون بالاخره بوی غذا پیچیده و کارگر که ظرف آورده که برای صاحب کار خود غذا ببرد، ممکن است یک ناخنکی به غذا بزند، لذا اوّل که می‌آمدند، برای این که این‌ها خدای ناکرده دستشان کج نشود، یک لقمه کباب در دهان این‌ها می‌گذاشتند. یعنی این چنین در کار خیر نسبت به دیگران اسرع بودند.

جالب این است که وقتی این مطلب را به آقا می‌گویند، آقا می‌فرمودند: ایشان حال افراد را می‌بیند و حالشان را از رخ آن‌ها می‌فهمد، یک روایتی است راجع به بصیران عالم که همین حالت را دارند. این‌ها کسانی هستند که تا چهره را ببینند، می‌شناسند. ایشان هم می‌فهمید که چه کسی وضعیتش خراب است، وقتی داشت لقمه را دهان او می‌گذاشت، پنهانی یک پولی هم در جیبش می‌گذاشت. مردان الهی این‌گونه هستند.

آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: ایشان وقتی دست در جیب یا دخلش می‌کرد، نگاه نمی‌کرد که چقدر دارد می‌دهد، همین طوری می‌داد، حالا ما یک موقعی بخواهیم بدهیم، کلّی حساب و کتاب می‌کنیم، اگر برای کمک به کسی مدّ نظرمان مثلاً ده، بیست هزار تومان است، وقتی دست در جیبمان می‌کنیم و پنجاه تومان بیرون می‌آید، یک طوری می‌خواهیم مابقیش را برگردانیم. امّا ایشان نگاه نمی‌کرد، همین‌ طوری می‌داد. این مردان الهی در خیر سبقت می‌گیرند، قبل از این که کسی بگوید و بعد هم در کارهایشان عالی جلو می‌زنند.

 

منبع : فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*کاری زود بازده

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «مَنْ یَزْرَعْ خَیْراً یُوشِکْ أَنْ یَحْصُدَ خَیْراً»، کسی که کار خوبی را بکارد، خیلی زود برداشت می‌کند؛ یعنی کار خوب در دنیا هم ثمره دارد.

البته در بحث اخلاص عرض کردم، مخلصین به دنبال این نیستند که ثمره کارهای خود را در دنیا ببینند. حتّی روایتی را خواندیم که چون آن‌ها همه کارهای خود را برای خدا انجام دادند، فردای قیامت، خود خدا پرونده را می‌گیرد و ملائکه می‌بینند درون آن خالی است، پروردگار عالم می‌گوید: خودم باید آن پر کنم. این‌طور والا و بالا هستند.

امّا کار خیر در دنیا خصوصیّت دیگری دارد و آن این است که با این که این‌ها نمی‌خواهند، امّا خود به خود در دنیا اثر دارد و اثر کار خوب هم زود می‌رسد، اگر انسان نیّت کند کار خوب انجام دهد، آن‌قدر ذوالجلال و الاکرام برای انسان ارزش قائل است که سریع برمی‌گرداند.

امّا در باب شرّ این‌طور نیست. گاهی ذوالجلال و الاکرام عقاب شرّ را زود نمی‌دهد که بنده‌اش توبه کند و حالش متغیّر شود. درست است بالاخره کار شرّ یک اثراتی می‌گذارد؛ چون عالم، عالم اثر و مؤثّر است امّا عقاب نمی‌کند و جواب بدی را زود نمی‌دهد، در حالی که جواب خوبی را زود می‌دهد.

ذخیره‌ای همیشگی و بی‌نقص

مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: کار خیر مثل زراعتی می‌ماند که نه تنها سریع برای انسان محصول می‌دهد، بلکه ذوالجلال و الاکرام یک میوه‌ای را به او تحویل می‌دهد که خصوصیّت این میوه این است که در دنیا هر قدر می‌گذرد، خیرات و برکات برای او بیشتر می‌شود، امّا اصل آن میوه باز در آخرت است، «فِعْلُ الْخَیْرِ ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ وَ ثَمَرَةٌ زَاکِیَةٌ» .

لذا خصوصیّت کار خوب این است: «ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ» اوّلاً همیشگی ذخیره می‌شود، عرفای عظیم‌الشّأن می‌گویند: «ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ» یعنی طوری است که هیچ‌گاه از آن کم نمی‌شود، مدام ثمرات آن می‌آید، گویی چشمه جوشان است و دائم برای انسان ثمره دارد - خیلی مهم است - «وَ ثَمَرَةٌ زَاکِیَةٌ» ثانیاً میوه‌های آن، میوه‌های بسیار خوش‌گوار و تزکیه‌شده است، یعنی هیچ نقصی ندارند.

*افضل خوبی‌ها

حیف نیست انسان خوبی‌ها را رها کند و به شرّ برسد، حالا عرض می‌کنیم که افضل خوبی‌ها چیست. در این‌جا فقط برای این که بیشتر تشنه‌تان کنم، در این حد می‌گویم که حضرات معصومین(ع) و اولیاء ما می‌فرمایند: افضل خوبی‌ها که دیگر میوه‌ای بسیار بسیار گوارا و ممتاز دارد، این است: آن موقعی که نفس امّاره‌ات از تو تقاضایی می‌کند، یک جواب نه محکم به او بگویی - که روایاتش را به فضل الهی خواهیم خواند - این که خودت را به دست اولیاء خدا بسپاری و در حصن حصین قرار بگیری که دیگر در امانی و تکلیفی در دست تو نیست، چون او گفته و تو پذیرفتی.

یکی از مطالبی که عمّار داشت و وجود مقدّس مولی‌الموالی(ع) فرمود: «أَیْنَ عَمَّارٌ»، این بود که خود مولی‌الموالی(ع) راجع به شخصیّت او می‌فرمایند: او هیچ از خود عمل نمی‌کرد و مطیع بود، یعنی خود را در حصن حصین قرار داده بود.

*شتاب کنندگان در خیر؛ مقرّبان حضرت حجّت(عج)

لذا همین است که بیان می‌شود: «فِعْلُ الْخَیْرِ ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ وَ ثَمَرَةٌ زَاکِیَةٌ»، میوه و ثمره خیر به قدری زیبا و تک است که قابل توصیف نیست.

برای همین است که آن مرد الهی، آیت‌الله شالی -از شاگردان آخرین آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که چند سال پیش غریق رحمت الهی شد - نکته‌ای عجیب را از وجود نازنین آیت‌الله قاضی بیان می‌فرمودند. ایشان به نقل از آیت‌الله قاضی می‌فرمودند: مقرّب‌ترین انسان به خود پروردگار عالم و آقاجانمان، حضرت حجّت ‌بن ‌الحسن‌ المهدی(عج)، آن کسانی هستند که در کار خیر شتاب می‌کنند.

ایشان در حقیقت عین روایت را برای آن‌ها بیان فرمودند. می‌فرمایند: آن‌قدر شتاب می‌کنند که اجازه نمی‌دهند کس دیگری در کار خیر شرکت کند، البته نه از باب این که برای دیگران بخیل باشند، بلکه اشتیاقشان به کار خیر بسیار زیاد است.

لذا مولی‌الموالی(ع) هم این‌گونه فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِأَعْمَالِ الْخَیْرِ فَتَبَادَرُوهَا وَ لَا یَکُنْ غَیْرُکُمْ أَحَقَّ بِهَا مِنْکُمْ» در انجام کارهای نیک شتاب کنید، مبادا دیگران در آن‌ها سزاوارتر از شما باشند.

مثلاً عدّه‌ای در مورد محکوم کردن اهانت و جسارت به نبیّ مکرّم یا کمک به مردم مظلوم بحرین و ... از دیگران پیشی می‌گیرند، به عنوان مثال شجاعت این سیّد عظیم‌الشّأن، سیّد حسن نصرالله قابل تقدیر است که وقتی این‌چنین بیان کرد، آن جمعیّت را به شور درآورد و خودش هم آمد، دیگر نترسید از این که به ایشان ضربه‌ای بزنند و ... . البته حفظ جان ایشان واجب است، امّا ایشان این‌گونه از دیگران در این امر پیشی گرفتند؛ چون هر کس کار خیر انجام بدهد، راحت است.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام
دو سه روز پیش با آن ملعون، صاحب آن کتاب فساد آیات شیطانی، راجع به این اهانت به نبیّ مکرّم و کتابش مصاحبه کردند، با این که در حصر خانگی است (البته دولت خبیث انگلیس او را حمایت می‌کند امّا او در حصری است که امّت اسلام و مسلمین برایش درست کردند و این‌گونه خانه‌نشین شده است) امّا در آن مصاحبه گفت: نه تنها پشیمان نیستم، بلکه خوشحالم!

*ناراحتی درونی از انجام شرّ و امید به خیر

خصوصیّت کار خوب این است که ثمره‌اش همان لحظه نشان داده می‌شود، اوّل چیزی که در باب خوبی‌ها تبیین می‌کنند این است که خود انسان فرح ذاتی پیدا می‌کند.

این فرمایش اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن براساس روایاتی است که در باب شرّ می‌خوانیم -

می‌فرمایند: وقتی دیدید کسی کار زشتی را انجام می‌دهد، (مخصوصاً کار‌هایی که شرارت برای دیگران محسوب می‌شوند) امّا در درون خودش از خودش بدش می‌آید و ناراحت است؛ باید امید به خیر از این شخص داشت، امّا اگر کارش به جایی رسید که نگران نشد و تازه خوشحال هم ‌شد؛ این آغاز انحراف و ورود به شرّ است.

*اگر دست از خیر کشیدیم، لاجرم در شرّیم!

مانند همان چیزی که اهانت‌کنندگان به دین شروع کردند، دو سه روز پیش با آن ملعون، صاحب آن کتاب فساد آیات شیطانی، راجع به این اهانت به نبیّ مکرّم و کتابش مصاحبه کردند، با این که در حصر خانگی است (البته دولت خبیث انگلیس او را حمایت می‌کند امّا او در حصری است که امّت اسلام و مسلمین برایش درست کردند و این‌گونه خانه‌نشین شده است) امّا در آن مصاحبه گفت: نه تنها پشیمان نیستم، بلکه خوشحالم!

لذا ببینید کار شرارت به جایی می‌رسد که انسان خشنود می‌شود و إلّا آن‌ها هم یک انسان هستند و همه را هم خدا خلق کرده است. چرا کار انسان به آن‌جا می‌رسد؟ دلیل این است که اگر خیر را انجام ندادیم، به شرّ گرفتار می‌شویم - این کدی است که اولیاء می‌دهند - پس بشر تا می‌تواند باید خیر برساند و کار خیر انجام دهد. روایت را هم خواندیم که خدا هم در کار خیر انسان را یاری می‌کند، اگر دست از خیر کشیدیم، لاجرم در شرّیم و این نکته مهمّی است.


 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام
انسان باید مدام تلاش کند و حتّی اگر به خاطر همین تلاش، نخوابد، ارزش دارد. آن‌قدر انسان در قبر بخوابد تا آن روزی که دیگر نفخ صور شود. حیف است انسان عمرش را به بطالت و به شرّ بگذراند، لذا فرمودند: خواب هم نداشته باشید.
آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*خیر کثیر و فاعل قلیل!

جلسه گذشته، جنود عقل، جنود جهل و آن روایت شریفه را عرض کردیم، بیان شد اوّل مطلبی که عقلای عالم دارند این است که اهل خیر هستند، پروردگار عالم می‌فرماید: «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ»، روزی که هر کسی کارهای خوب و کارهای بد خود را در برابر خودش حاضر می‌بیند. در آن روز فقط اهل خیر و خوبی‌ها شادند.

امّا یک عدّه بیان می‌کنند: «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیداً» ای کاش بین آن‌ها و عملشان فاصله زیادی بود «أَمَداً بَعیداً»، «وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» خدا شما را از این مطالب بر حذر داشت تا مواظب باشید امّا با این حال «وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» خدا رئوف است.

آن‌قدر خوبی مهم است و آن‌قدر دور شدن از شرّ در زندگی انسان اثرات دارد که به فضل الهی وقتی به باب شرّ رسیدیم، عرض می‌کنیم که گاه یک شرّ، همه خوبی‌ها را از بین می‌برد.

پیغمبر اکرم(ص) فرموده‌اند: همه‌ عمر خود را جویای خوبی باشید و تا می‌توانید از آتش جهنّم بر حذر باشید که جوینده‌ بهشت و گریزنده از آتش، خواب ندارد.

یعنی انسان باید مدام تلاش کند و حتّی اگر به خاطر همین تلاش، نخوابد، ارزش دارد. آن‌قدر انسان در قبر بخوابد تا آن روزی که دیگر نفخ صور شود. حیف است انسان عمرش را به بطالت و به شرّ بگذراند، لذا فرمودند: خواب هم نداشته باشید.

نبیّ مکرّم(ص) فرمودند: اتّفاقاً خدا در انجام کارهای خوب، خیلی آسان یاری می‌کند، شما یک کار خوب انجام بده، ببین خدا چگونه یاریتان می‌کند. فکر نکنیم اگر کار خوب را مدّنظر گرفتیم، خوبی سخت است. خوبی آسان است امّا کُننده می‌خواهد.

فرمودند: «الْخَیْرُ کَثِیرٌ وَ فَاعِلُهُ قَلِیلُ» خوبی‌ها زیاد هستند، امّا انجام‌دهنده آن‌ها کم هستند. این نفس امّاره، وسوسه شیاطین جنّ و انس، وسواس الخنّاس، مِن الجنه والنّاس، کارشان این است که عامل برای شرّ می‌شوند.

ادامه دارد

منبع: فارس

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران به مناسبت ماه رمضان، به شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی می‌پردازد که قسمت بیست‌و یکم آن در پی می‌آید.

پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد که ولو به لحظه های جدایی انسان از خودش را نمی‌پسندد و حسب روایات شریفه و آنچه اولیاء الهی تبیین کردند، گناه یعنی دور شدن از حبّ پروردگار عالم و جواب منفی دادن به آن.

پروردگار عالم به قدری به بندگانش عشق دارد که بالاترین مسندی را که متعلّق به ذات احدیّت است، به انسان تقدیم کرد و آن سجده است. طوری که ملائکه متعجّب شدند ولی اطاعت کردند امّا ابلیس که شش هزار سال عبادت کرده بود، متحیّر ماند.

لذا اولیاء خدا در باب سجده اینطور بیان کردند که سجده بر انسان؛ دلالت بر حبّ شدید نسبت به بندهاش هست. امّا مع‌الأسف این انسان علیرغم این که سجده متعلّق به او شد و پروردگار عالم او را خلیفه خود خطاب کرد «إنّی جاعل فی الارض خلیفة»؛ از خدا دور شد.

علّت بشیر و نذیر بودن انبیاء عظام، حبّ پروردگار عالم به انسان

پروردگار عالم به انحاء مختلف به انسان هشدار داد و فرمود: ای انسان! مواظب باش! مراقب باش! حتّی برای این که او را از دوری خودش بترساند، فرمود: شیطان دشمن من و دشمن شماست «عدوی و عدوکم». انذارها و بشارت‌ها را از طریق انبیاء عظام و کتب الهی‌اش به انسان‌ها تبیین فرمود. 

بعضی از عرفای عظیم‌الشّأن یک تعبیر بسیار عالی و زیبایی را نسبت به بشیر و نذیر بودن انبیاء عظام بیان فرمودند. می‌فرمایند: این که پروردگار عالم به انبیا خود عنوان بشیر و نذیر داده است، به خاطر یک مطلب است که انسان‌ها بدانند خدا به واسطه انذار و بشارتش می‌خواهد اعلان کند: ای انسان! من تو را دوست دارم. ای انسان! من تو را یله و رها نگذاشتم.

کما این که همان بدو هبوط حضرت آدم اینگونه بیان فرمود: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فإمّا یأتیّنکم منی هدی فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»، صورت ظاهر هبوط پدر و مادر ماست امّا به واسطه هبوط آن دو بزرگوار، هبوط همه انسانهاست.

فرمودند: من شما را یله و رها نمی‌گذارم، برای شما هادی می‌فرستم امّا اگر شما از هدایتگر تبعیّت کردید، خوف و حزنی بر شما نیست.

انسان؛ تنها دردانه خلقت که متعلّق به احدیّت است

لذا آن هادیان الهی را بشیر و نذیر قرار داده است تا انسان‌ها از خودش دور نگردند. چون تنها ما هستیم که متعلّق به خودش هستیم، در حدیث قدسی فرمود: «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی»؛ همه اشیاء را، عرشم را، فرشم را، هر آنچه را که بین زمین و آسمان هست، برای تو خلق کردم امّا تو را برای خودم!

تنها دردانه خلقت که متعلّق به احدیّت است، انسان است. حتّی ملائکه هم متعلّق به ذوالجلال و الاکرام نیستند.

شب قدر و هبوط فوج فوج آسمانیان به زمین

ملائکه هم متعلّق به انسان هستند. دلیلش همین شب قدر است، «تنزل الملائکة و الروح». این ملائکه و روح نازل می‌شوند. یکی از علل آن این است که زمین، مرکز نور می‌گردد «لیلة القدر» و همه مقدّرات خلقت، به دست حجّت خدا رقم می‌خورد و امضاء می‌گردد و ملائکه هم باید مقدّراتشان به دست حجّت خدا رقم بخورد.

امشب زمین غوغایی است! غوغا! محشر است! فوج فوج ملک! فوج فوج آسمانیان هبوط به زمین پیدا می‌کنند. امشب نور است! نورٌ فوق کلّ نور! آن نوری که همه چیز از زمین نشأت گرفته می‌شود. چون حجّت خدا و خلیفه‌الله بر روی زمین است.

شرط تعلّق تمام اشیاء به انسان

لذا ملک هم متعلّق به انسان است، هر شیئی متعلّق به انسان است. ذوالجلال و الاکرام بی‌نیاز مطلق است، اگر بگوییم: ملک نبود نعوذبالله، نستجیربالله، کار ذوالجلال و الاکرام پیش نمی‌رفت؛ این با احدیّت و صمدیّت خدا به هیچ عنوان سازگاری ندارد. خدا، آن خدایی است که خود فرمود: «کن فیکون»، بشو، می‌شود.

تازه اولیاء خدا فرمودند - که صحیح هم فرمودند - : تمثیل «کن فیکون» برای این است که ما بفهمیم و إلّا اراده ذوالجلال و الاکرام، اراده حکمتیّه هست و بلافاصله آن اراده، خلق است. خلقت در اراده است و نیاز به «کن فیکون» نیست. امّا «کن فیکون» برای تفهیم به انسان است.

او نیازی به ملک ندارد که ملک بخواهد امور آسمان‌ها را بگذراند. همه متعلّق به انسان است. آن شوکت جلالیّه ذوالجلال و الاکرام برای این است که به انسان بگوید: ای انسان! این همه شوکت، جلال، جبروت و عظمت من را ببین، همه در اختیار توست؛ چرا؟ چون تو خلیفه من هستی، «إنّی جاعل فی الارض خلیفة».

همه این شوکت، جلال، جبروت و عظمت در اختیار توست، به شرط آن که تو انسان باشی؛ همان انسانی که فرمود: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم». اگر در همان «احسن تقویم» باشی، تو همان کسی هستی که خلیفه منی.

ای احسن! تو اسفل شدی

وقتی انسان هبوط پیدا کرد، مع‌الأسف مقام اصلی خودش (انسانیّت) را گم کرد. نفس امّاره، این نفس دون با شیطان بیرونی، ابلیس ملعون که خود فرمود: «عدوی و عدوکم» و لشکریانش که باز خود فرمود: «من الجنة و النّاس»، همه و همه کاری کردند که انسان از مقام خودش پایین آمد. تا چه حد پایین آمد؟

درد است! درد! درد! «ثم رددناه اسفل السافلین»، او که احسن بود، باب افعل التّفضیل است؛ یعنی برترین بود، آنقدر پایین آمد که پست‌ترین شد! طوری که قرآن کریم و مجید الهی بیان فرمود: می‌خواهید بگویم اسفل تا کجاست؟ «کالانعام بل هم اضلّ». ای انسانی که خلیفه‌الله بودی! تو اسفل شدی، ای احسن! تا جایی که مع‌الأسف تو چون چهارپایان شدی.

اولیاء گفتند: خداوند این کاف تشبیهیّه را در «کالانعام بل هم اضلّ» قرار داد تا اهانت به حیوان نشود!!!

محبوب ترین بندگان در نزد خدا

حالا خدا می‌خواهد این را برگرداند. به واسطه حبّی که به انسان دارد، حتّی از او که «کالانعام بل هم اضلّ» شده هم دست بر نمی‌دارد. لذا مواقعی را قرار می‌دهد که او را برگرداند.

از جمله خودش به لسان خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان فرمود: «یَقُولُ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى: إِنَّ أَحَبَّ الْعِبادِ إِلَىَّ الْمُتَحابُّونَ مِنْ أَجْلى، الْمُتَعَلِّقَةُ قُلُوبُهُمْ بِالْمَساجِدِ وَ الْمُسْتَغْفِروُنَ بِالاسْحارِ أُولئِکَ إِذا أَرَدْتُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ عُقُوْبَةً ذَکَرْتُهُمْ فَصَرَفْتُ الْعُقُوبَةَ عَنْهُمْ»، پروردگار عالم می‌فرمایند: محبوبترین بندگان من ...

1. آن کسانی هستند که به خاطر من به دیگران حبّ بورزند. لذا اوّلین مورد دوستی و رفات بین بندگان است تا از خون و خونریزی که کار ابلیس ملعون است، جلوگیری شود. پس آنهایی که مثل یهود و صهیونیسم جهانی در عالم خونریزی می‌کنند؛ طبق فرمایش خود خدا، دشمن خدا هستند.

2. آن کسانی هستند که قلبهای‌شان برای مساجد و جایگاههای سجده است؛ یعنی به خدا و عبادت عشق می‌ورزند.

3. آن کسانی هستند که در سحرگاهان به استغفار خدا مشغول هستند.

حال، اینها چه کسانی هستند؟ اینها کسانی هستند که اگر من برای اهل زمین به واسطه گناهانشان، عقوبتی را اراده کنم و بخواهم آنها را عذاب کنم؛ وقتی به یاد آنها می‌افتم، عذاب را برطرف می‌کنم - کسانی که باورشان نمی‌شود یک عدّه اولیاء خدا هستند که خداوند به واسطه آنها عذاب را برمی‌دارد، به این روایت شریفه خوب دقّت کنند -

علّت حضور انسان ها در مراسم لیالی قدر

خدا، آن مرد الهی، حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. آیت‌الله سیّد عباس ابوترابی، پدر مرحوم سیّد علی‌اکبر ابوترابی، آن مرد مبارز و آن آزاده بسیار معظّم که هر دو با هم غریق رحمت الهی شدند، به نقل از ایشان بیان می‌کردند: حاج شیخ جعفر می‌فرمود: پروردگار عالم سحرگاهان را چون عنوان حبّ قرار داد و می‌خواهد بندگانش همین حال را پیدا کنند، شب قدر همه بندگان را  به ‌انهای می‌کشاند.

لذا می‌بینید یک عدّه امکان دارد که در طیّ سال مع‌الأسف در مسجد و مجالس دعا و ذکر نیایند امّا شب قدر می‌گویند: هر طوری هست باید برویم، امشب مقدّرات رقم می‌خورد. لذا می‌آیند و عبادت و دعا می‌کنند.

ایشان فرموده بود: پروردگار عالم می‌خواهد که بندگانش بیایند تا اگر عذابهایی مقدّر است، به واسطه این دست بردن به سوی آسمان و اشک و ناله و انابه و توبه و استغفار، آن عذاب‌ها را بردارد.

چون خدا محبّین خود را به واسطه استغفار می‌شناسد و می‌خواهد حبّش را به بندگان دیگرش هم اعلان کند که ای بنده من! هم من تو را دوست دارم و هم تو، من را؛ لذا دل شب، آن هم سحرگاهان لیله‌القدر انسان‌ها را می‌کشاند تا آنها بیایند ناله، استغفار و دعا کنند. برای همین اصلاً معلوم نکرد که شب قدر چه موقع است.

شب قدر و آمرزش گناهانی به عدد ستارگان و به سنگینی کوه ها و به وسعت دریاها

حضرت امام محمّد باقر(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «مَنْ أحْیا لَیْلَةَ القَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنوبُهُ ولَوْ کانَتْ ذُنوبُهُ عَدَدَ نُجُومِ السَّماءِ ومَثاقِیلَ الجِبالِ ومَکایِیلَ البِحارِ»، کسی که شب قدر را احیا بگیرد و زنده نگاه دارد گناهانش آمرزیده می‌شود. اگر چه گناهانش به عدد ستارگان آسمان و به سنگینی کوهها و به وسعت دریاها باشد.

- نامش هم احیاء است امّا مع‌الأسف بعضی‌ها اینگونه تبلیغ می‌کنند که در اوّل شب قرآنی بر سر بگذارند و بعد بخوابند. در حالی که اصلاً احیاء و شب زنده‌داری «حتّی مطلع الفجر» است و چقدر هم خدا، جمعیّت را دوست دارد. اصلاً خدا به انبیا خودش گفته که هر وقت می‌خواهد عذابی نازل کند، همه بیرون بیایند و با حالت زار گریه کنند - از حضرت امام محمّد باقر(صلوات اللّه و سلامه علیه) سؤال کردند: چرا سه شب به عنوان شب قدر قرار داده شده است؟ حضرت فرمودند: به خاطر این که پروردگار عالم بندگانش را دوست دارد، او حبّ را اراده می‌کند و حبّ در دل شب است.

حضور بیماران در مراسم لیالی قدر

شیخ طوسی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن آیت عظمی روایتی را نقل می‌کند که «کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَرِیضاً مُدْنِفاً فَأَمَرَ فَأُخْرِجَ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَکَانَ فِیهِ حَتَّى أَصْبَحَ لَیْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَان»، حضرت به شدّت مریض بودند ولی با این حال تا صبح شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در مسجد بودند. به نظر این روایت می‌خواهد بیان کند: حضرت از شب نوزدهم تا صبح شب بیست و سوم به حالت اعتکاف در مسجد بودند با این که سخت مریض بودند.

لذا ای کاش مریضانی را هم که در بیمارستان‌ها هستند و خیلی وضع بدی ندارند، به مراسم لیالی قدر بیاورند.

تعیین مقدّرات به واسطه خود انسان

خدا اینطور دوست دارد حبّش را به بندگانش نشان دهد و می‌خواهد تعیین مقدّرات انسان را در دل شب به واسطه خود انسان قرار دهد.

خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرین»، این کتاب مبین را در شبی پربرکت نازل کردیم - اصلاً این شب را مبارک قرار داده است - و ما همواره انذار کننده بودیم.

همانطور که عرض کردم خدا این انذار خود را به طرق مختلف بیان کرده است که بندگان من! مواظبت کنید، هشیار باشید، نکند از من دور شوید!

«فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم» در آن شب هر امری بر طبق حکمت پروردگار عالم تنظیم می‌گردد.

برخی از مفسّرین، ذیل این آیه شریفه بیان فرمودند: این که در اینجا می‌فرماید در شب قدر قرار داده شده و روایات هم می‌فرمایند در دل شب احیا بگیرد، برای این است که خدا می‌خواهد بگوید: بنده من! مقدّراتت را هم به دست خودت قرار دادم.

شقی‌ترین افراد

لذا آن عارف بزرگوار، ملاحسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: شقی‌ترین افراد، آن کسی است که شبهای قدر را هم نعوذبالله، نستجیربالله به غفلت و گناه بگذراند.

خدا دعوت می‌کند و می‌خواهد او هم باشد، امّا او حتّی این شب را هم غافل باشد و گناه کند، وامصیبتا!

شب تقدیر، شب قضا و شب امضاء

حضرت صادق القول والفعل، امام جعفر صادق فرمودند: «فِی لَیْلَةِ تِسْعَ عَشْرَةَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ التَّقْدِیرُ»، شب نوزدهم همه امور و مقدّرات رقم می‌خورد، «وَ فِی لَیْلَةِ إِحْدَى وَ عِشْرِینَ الْقَضَاءُ»، در شب بیست و یکم آن قضای الهی برای انسان ترسیم می‌شود. «وَ فِی لَیْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ إِبْرَامُ مَا یَکُونُ فِی السَّنَةِ إِلَى مِثْلِهَا لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَنْ یَفْعَلَ مَا یَشَاءُ فِی خَلْقِه»، امّا در شب بیست و سوم شب امضاء و توقیع است. این توقیع و امضاء هم به دست حجّت خدا و خلیفهالله است که شب بیست و سوم مهمتر از دیگر شبهاست.

راه نزدیک کردن فاصله انسان تا جنّت

وجود مقّدس ثامن الحجج، قبله ایران، آقا علی‌بن موسی‌الرضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیَکُونُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ أَکْثَرُ مِمَّا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لِکَثْرَةِ ذُنُوبِهِ»، بین انسان و جنّت، به خاطر کثرت گناهانش، فاصلهای به اندازه فرش تا عرش می‌افتد.

اینقدر گناه می‌کند که خدا او را از بهشت دور می‌کند، فقط یک چیز، او را نزدیک می‌کند، آن چیست؟ «فَمَا هُوَ إِلَّا أَنْ یَبْکِیَ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَدَماً عَلَیْهَا حَتَّى یَصِیرَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا أَقْرَبُ مِنْ جَفْنِهِ إِلَى مُقْلَتِه»، انسان از ترس خدا گریه کند.

اولیاء خدا می‌گویند: «خَشْیَةِ اللَّهِ» به معنی این نیست که کسی از خدا بترسد، بلکه یعنی این که انسان بترسد که دیگر به خدا نزدیک نشود. یعنی بترسد که خدا او را دیگر راه ندهد و از گردونه بندگی خارج کند.

لذا می‌فرمایند راه نزدیک کردن آن فاصلهای که به خاطر گناه افتاده این است که انسان از ترس دور شدن از خدا و به خاطر پشیمانی و ندامت، طوری گریه کند که اشکش جاری شود. دیگر جنّت خدا حتّی از سیاهی داخل چشم به او نزدیکتر می‌شود.

خدا می‌گوید: انسان بیا، ناله کن، اشک بریز تا من تو را بخرم و این دوری را با ناله و سحرخیزی و اشک نزدیک کن.

تنها زمان آشتی با دل خدا در دل شب و راه آشتی کردن، ندبه و فغان و اشک و ندامت و اظهار عجز در سحرگاهان است.

آمدن ما در دل شب و به خصوص لیالی قدر برای این است که بگوییم: خدا! ما جاهل بودیم، ما که دشمن نیستیم، از روی جهل، گناه کردیم. حالا هم آمدیم بگوییم پشیمانیم. هم پیش شما خجلیم و هم پیش آقا جانمان، امام زمان. مدام صدا می‌زنیم: «اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج» امّا وقتی اعمالمان را می‌بینیم شرمندهایم! لذا امشب آمدیم این ندامت را با این ناله و فغانها اعلان کنیم.

عزیز من! امشب در خودت باش، به یاد امام زمان باش، صدقهای کنار بگذار و فکر نکن رفیقت کنارت هست، اگر احساس خجالت میکنی به جای دیگری برو ولی در جمعیّت باش و دستت را بالا بیاور و ناله و فغان کن.

الآن ملائکه فوج فوج می‌آیند و جایی هم بیشتر می‌آیند که اشک و ناله و فغان بیشتر باشد. ملائکه می‌آیند بالهایشان را به این اشکها می‌مالند. چه در این اشک نفهته شده که این‌قدر نورانیّت و شفا و قدرت دارد؟!

 

منبع: فارس

 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

قالَ عَلِی  (علیه السلام): خادِع نَفسَک فی العِبادَةِ وَ ارفَق بِها وَ لاتَقهَرها وَ خُذ عَفوَها وَ نِشاطَها، إِلاّ ما کانَ مَکتوباً عَلَیک مِنَ الفَریضَةِ فَإِنَّهُ لا بُدَّ مِن قَضائِها وَ تَعاهُدِها عِندَ مَحَلِّها.

در عبادت و بندگی، نفس خود را بفریب. با او مدارا نما و مقهورش مدار  (تکلیف سخت به او مکن) و هنگام فراغت و نشاطش آن را دریاب  (به طاعت و بندگی وادار) مگر آن‏چه بر تو واجب است که از بجا آوردن آن و مراعات نمودن آن در وقتش چاره‏ای نیست.  
قالَ عَلِی(علیه السلام): إِنَّ لِلقُلوبِ إِقبالاً وَ إِدباراً فَإِذا أَقبَلَت فَاحمِلوها عَلَی النَّوافِلِ وَ إِذا أَدبَرَت فَاقتَصِروا بِها عَلَی الفَرائِضِ

برای دل ها اشتیاق و اعراض(آمادگی و ماندگی) است. پس هرگاه رو کرد آن را به انجام مستحبات وادارید و هرگاه رو برگرداند به انجام واجبات اکتفا کنید .

چند ساعت مطالعة پیاپی - حتی اگر به سردرد و پریشانی نرسد - چون به تکلف و تحمیل، انجام گرفته، طراوت و نشاط و رغبت ما را به مطالعه کتاب از بین می‏برد. اما توزیع همین چند ساعت بر زمان، امید استمرار آن را افزایش می‏بخشد و نشاط و علاقة ما را حفظ می‏کند.

بزرگان اخلاق می‏فرمایند: اگر علاقه به اقامة 10 رکعت نماز مستحبی دارید 12 رکعت نخوانید؛ زیرا دو رکعت پایانی که به تحمیل و با فشار و بی‏حوصلگی انجام گرفته، خاطرة ناخوشایندی از خود در ذهن ما باقی می‏گذارد. همین تصویر نامبارک و آزاردهنده، انگیزه و اشتیاق و طلب ما را برای تکرار عمل کم می‏کند. اما اگر هشت رکعت خوانده شود، لذتی که از این عملِ زنده و پرطراوت تجربه می‏شود دو نتیجه در پی دارد .

اول: پیدایش تصویری دل‏انگیز و خاطره‏ای شیرین در ذهن.

دوم: پایداری شوق و عطش و تقاضا برای تکرار عمل در دل.

این توصیه شبیه توصیه به دست برداشتن از غذا قبل از سیر شدن است و علاوه بر عبادت در برنامه‏ های دیگر نیز باید رعایت شود.  

در احادیث از امام حسن عسکری علیه السلام نیز نقل شده است که : «اذا نَشَطَتِ القُلوب فَاَودِعوها، و اذا نَفَرَت فَوَدِّعوها.» یعنی: «هنگامی که قلوب نشاط و بهجت دارند به آنها امانت بسپارید؛ و وقتی که گریزان اند آنها را وا گذارید.» (بحارالانوار، ج 75، ص 377)
در این احادیث و احادیث دیگر به یکی دیگر از آداب قلبی عبادات اشاره شده است که از آداب مهم در سیر و سلوک الی الله است و آن عبارت از «مراعات» است. «مراعات»، یعنی سالک در هر مرتبه ای که هست، در حال مجاهدت علمی یا نفسانی یا عملی، مراعات حال خود را بکند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نماید و چیزی بیش از طاقت و حالت خود بر خود تحمیل نکند.

«مراعات» خصوصاً برای جوان ها و تازه کارها بسیار مهم است زیرا ممکن است اگر جوان ها با رفق و مدارا با نفس رفتار نکنند و نیازهای طبیعی نفس را به اندازه ی احتیاج آن و از طریق حلال ادا نکنند، گرفتار خطر عظیمی شوند که قابل جبران نباشد. آن خطر این است که گاهی نفس به دلیل سخت گیری فوق العاده، عنان گسیخته می شود و زمام اختیار را از دست انسان می گیرد و نیازهای طبیعی که متراکم شد و خصوصاً آتش تیز شهوت که بیش از حد تحت فشار قرار گرفت ناگهان محترق شده و مملکت وجود را می سوزاند. و اگر خدای نخواسته سالکی عنان گسیخته شود یا زاهدی بی اختیار گردد چنان در پرتگاه می افتد که روی نجات را هم نخواهد دید و دیگر هرگز به راه سعادت و رستگاری باز نخواهد گشت.

روح انسان از لطافت بالایی برخوردار است و اگر فشاری بر آن وارد شود عکس العمل نشان داده و ممکن است از آن عمل به کلی دوری نماید. از این روست که رسول الله (صلی الله علیه و آله) خطاب به اصحاب خویش می‌فرمایند: «خُذوا مِنَ العِبادَةِ ما تُطیقونَ؛ فإنَّ اللّه‏ لا یَسأمُ حتّى تَسأموا»؛ «از عبادت به اندازه‏اى که توان دارید، برگیرید؛ زیرا خداوند خسته نمى‏شود تا اینکه شما خسته شوید» (کنزالعمال، ح 5301)


پی نوشت:
سایت عرفان
پاتوق بچه شیعه ها
سایت آیت الله مصباح یزدی
تبیان
منبع:روضه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که کسی در کنار شما قرار بگیرد و به خاطر برخورد خوبتان، قفل ارتباط را بشکند و باب صحبت را باز کند و این، مقدمه ی خیلی از درد دل ها یا یک دوستی طولانی شود. برای من که زیاد اتفاق افتاده. مثلاً یک بار داشتم کنار خیابانی، وارد سوپرمارکتی می شدم. دیدم عده ای جوان جویای جام (!) دور هم ایستاده اند و حسابی سرخوشند. به همه شان سلام کردم و وارد مغازه شدم.

یکی از آن ها که بهره‌ای از جمال داشت و سر و وضعش بیش تر از بقیه، مطابق مُد بود؛ پشت سر من وارد مغازه شد.

مغازه دار که گویا با آن جوان رفاقتی داشت؛ به شوخی به او گفت: «زود بیا کارت را بگو و خرید کن و برو که برای حاج آقا مزاحمتی ایجاد نشه!»

فوراً سرم را از لای اجناس بالا آوردم و گفتم: «نه آقای گل، منتظر من نباش. وقت شما بیش‌تر از من می‌ارزد!»

آن‌ها که بدشان نمی‌آمد سر به سر بگذارند؛ رو به من گفتند: «آخه حاج آقا! بعضی ها، در کنار ما جوان ها راحت نیستند. ظاهرِ ما، اذیتشون میکنه.»

خندیدم و گفتم: «بقیه رو نمی دونم. ولی از نظر من، ظاهر شما مشکلی نداره! اگر هم مشکلی داشت، من به خودم این اجازه رو نمی‌دم که از بودن در کنار جوانی مثل شما اکراه داشته باشم.»

هنوز خیلی از مغازه فاصله ای نداشتم که صدای همان جوان، مرا نگه داشت.

ـ آقا شما با همه فرق داری!

ـ با همه که نه! فقط با اونائی که دین رو ارثِ آباء و اجدادی شون می دونن!

و مدت طولانی با هم صحبت کردیم. بعد از خداحافظی، در فکر شده بودم که دل این جوان ها، عجب زمین صافی است که ما، گاه با کمباین به جانش می‌افتیم! ای کاش همه‌ی ما، زمین شناس بودیم!

همین چند وقت پیش بود که در مشهد، کارت دعوتی به دستم رسید. می توانستم به آدرس آن کارت مراجعه کنم و از آن جا، قدری شله‌ نذری بگیرم. بنده هم با این که عادت به این کارها ندارم ولی احترام قائل شدم و به طرف آدرس حرکت کردم.

جلوی حسینیه‌ی مقصد، صف کوتاهی بود و چند نفر خانم با حجاب نصفه نیمه، جلوی من بودند. نوبت که به آن‌ها رسید با کمال تعجب دیدم دو پیرمردی که مسئول دیگ بودند؛ با این دو خانم برخورد تندی کردند و جلوی همه داد زدند: «حالا که پوشش مناسبی ندارید، شله نمیدهیم!» و درگیری لفظی کوتاهی پیش آمد و آن دو خانم، شرمسار و عصبی راه خود را گرفتند و رفتند. صرف نظر از برخوردی که من آن‌جا انجام دادم؛ دیدن آن صحنه‌ی تأسّف‌انگیز، تا مدت‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده بود. تا این که روزی روایتی جالب و تکان دهنده از حضرت عسکری علیه‌السلام دیدم. ببینید امام علیه‌السلام، در موردی مشابه ـ بلکه بسیار بدترـ چه عکس العملی نشان دادند:

در زمان حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، اتفاق عجیبی افتاد و آن این بود که یکی از شیعیان سرشناس ایشان، به نام سید ابوالحسن بن حسن بن جعفر، شرابی نوشید. دوباره هم این کار را تکرار کرد. کار به جایی رسید که گاه او را، کف به لب آورده، گوشه‌ی کوی و برزن‌ها می‌دیدند. خبر کم‌کم داشت بین مردم، سر باز می‌کرد.

سید ابوالحسن، آدم کمی نبود. از مشایخ «قم» بود. همه او را می‌شناختند و همین باعث می‌شد که لغزش سنگین او، دهان به دهان بپیچد. او، در عین وابستگی به شراب، روز به روز فقیرتر هم می‌شد تا این که روزی از سر عسرت، به سمت خانه وکیل امام عسکری علیه السلام رفت و دقّ الباب کرد.

وکیل امام عسکری علیه السلام، جناب احمد بن اسحاق، که خبرها به او رسیده بود؛ وقتی فهمید سید پشت در است، راهش نداد؛ و سید، غمین و افسرده، راه برگشت در پیش گرفت.

مدتی گذشت. وکیل حضرت، طبق عادت هر ساله، بعد از ایام حج، راه سامرا را در پیش گرفت تا خدمت امام علیه السلام، برسد و نامه‌ها و وجوهات را به خدمت حضرتش تسلیم کند.

بله، احمد بن اسحاق خدمت حضرت رسید و در کمال ناباوری، حضرت هم او را راه نداد.

احمد بن اسحاق، با تمامِ جلالت شأنش پشت در خانه ی حضرت نشست و آن قدر حضرت را التماس کرد تا این که از طرف حضرت پیغام آمد: «داخل بیا!»

احمدبن اسحاق، اشک چشمانش را پاک کرد و داخل دوید.

ـ یابن‌ رسول ‌الله! من از عاشقان کویَت هستم. آیا از شیفته‌ات، خطائی سر زده است که این خسته‌ی راه را، این‌گونه عقوبت می کنی؟!

ـ بله یا احمد. یادت هست آن روز، آن شیعه‌ی مسکین را در خانه ات راه ندادی؟!

ـ یابن رسول الله! من جانم را فدای اولاد رسول می‌کنم. ولی به خدا قسم، سید ابوالحسن را به ‌خاطر شرب خمر، از در خانه‌ی خود راندم.

ـ او فرزند رسول خدا بود. چرا حرمت نگاه نداشتی؟!

ـ یابن رسول الله! به ‌خدا، خبرِ کف‌های دهانش همه‌ جا رسید! مگر جدّتان رسول الله صلی الله علیه و آله نفرمودند: «شفاعت من، به شارب خمر نمی‌رسد.» مگر جدتان امام صادق علیه‌السلام، نفرمود: «شراب ام الخبائث است. با شراب‌خوار دوستی نکنید، به او زن ندهید، او را عیادت نکنید، تشییع نکنید...»

ـ پسر اسحاق! و الله همه این روایات، از اجداد من رسیده است! اما چه کنم که سید ابوالحسن، به ما منتسب است. چاره‌ای نیست. او شیعه‌ی ماست. تو حق نداشتی او را از خود برانی.»

من مدت‌ها به این روایت فکر می‌کردم... . درست است که آن سید خاطی، فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله بود ولی «شیعه» هم بود. و به نظر من «شیعه بودنِ» او از «سید بودن»ش مهم‌تر بود. زیرا بنی عباسِ زمان امام عسکری علیه‌السلام هم سید بودند ولی امام، هرگز چنین ارزشی برای آن‌ها قائل نبود.

در واقع، شیعه بودن او در کنار انتسابش به رسول خدا صلی الله علیه و آله، باعث شد حضرت از گناه سنگینِ «شرب خمر» او صرف نظر کند! برای این‌که او بماند. برای این‌که او عوض شود و برای این‌که او برگردد. اگر امیدی به بازگشت باشد، باید با گناه‌کار ملاطفت کرد. باید! و الّا پشت در خانه‌ی امام می مانی!

آه که چقدر وظیفه سنگین است!

خلاصه، وکیل امام به قم بازگشت. همه به دیدن او آمدند. در میان مردم، سید ابوالحسن هم با سری شرمسار و اندوهگین و شاید از شدّت نیاز، به خوان کرم احمد بن اسحاق وارد شد. جناب احمد هم تا او را دید، برخواست و به استقبالش دوید و او را در صدر مجلس نشاند!

سید در عین ناباوری، علت را پرسید و آن قدر اصرار کرد تا وکیل امام، ماجرا را گفت. شنیدن ماجرا همانا و توبه و اشک و بازگشت سید ابوالحسن همان.

به منزل برگشت و تمام جام‌ها و قدح‌ها را شکست و بعد از آن، همیشه او را گوشه‌ی مسجدی، معتکف می‌دیدند. بعد از وفات هم، افتخار همسایگی بانوی دو عالم، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نصیبش شد.

آه که چقدر وظیفه سنگین است!

منبع:فرهنگ

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

امام حسن عسکری(ع) چشمه‌سار عبادت و تضرع به درگاه حضرت حق بود و چه بسیار گمراهانی که با مشاهده عبادت‌ها و مناجات‌های خالصانه حضرت، به یاد خدا افتادند. مانند سنگ‌دل‌ترین و خشن‌ترین مأموران شکنجه که گفتند؛ ما با دیدن فردی که دائم در حال عبادت و راز و نیاز با معبود خویش است، نه سخن می‌گوید و نه به چیزی سرگرم می‌گردد، لرزه بر اندام‌مان می‌افت و آن‌چنان منقلب می‌گردیم که نمی‌توانیم خود را از عبادت و تضرع به آستان ربوبیت نگه داریم.

و در عین عبودیت چه زیبا فرمود: عبادت، به نماز و روزه بسیار نیست؛ بلکه عبادت، به تعبد بسیار و اندیشیدن در کار خدا و تفکر در امر پروردگار می‌باشد.

در زادروز پدر آخرین منجی  با جانی خسته از رنج انتظار و اندک نفس باقیمانده از کمیل‌های تنها مانده در کویر گناه به عزیزترین حاضر غایب ازچشم خواهیم گفت؛ عزیزا، دگر چه حد صبر و تاب؟ بتاب ای بلند آفتاب ... زمین مسخ و همه عهد و آئین‌ها فسخ شد؟

و آن زمان که نسیم وحی در حرمین عسکرین برای هدایت پیروانش زیارت عاشورا زمزه می‌کند، من عهد دیرینه خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می‌کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می‌سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود.

خشم و غضب، کلید هر بدی است. بدخواه و کینه‌توز، کم‌ترین آسایشی را دارند. قلب احمق بر زبان اوست و زبان خردمند در پس قلب اوست. خوشحالی کردن در نزد شخص غم زده، از بی ادبی است.

بهترین برادران تو، کسانی هستند که بدی هایت را فراموش می کنند، ولی نیکی هایت را همواره به یاد دارند. آنکه از مردم پروانداشته باشد، از خدا نیز نمی‌ترسد. خنده بیجا، نشانه جهل است. جدال مکن که آبرو و هیبت تو زایل می‌گردد و شوخی مکن که بر تو دلیر می‌شوند.

شرک در میان مردم، از حرکت مورچه بر جاده ای سیاه در شبی تیره، پنهان‌تر است. تربیت نادان و بازداشتن انسان از کاری که بدان عادت کرده، به معجزه می‌ماند. حَسودان، ناآسوده ترین مردمان‌اند.

منبع:ایکنا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

امام حسن عسکری(ع) در حدیثی گران‌بها معیار انسانهای مکتبی در دوستی و دشمنی را بیان فرموده‌اند.
 امام حسن عسکری(ع) فرمودند:
محبت خوبان با یکدیگر برای خوبان پاداش است. محبت تبهکاران نسبت به خوبان، برای خوبان فضیلت است.
دشمنی تبهکاران با خوبان، زینت است برای خوبان. و دشمنی نیکان با تبهکاران مایه خواری و رسوایی تبهکاران است.
 

متن حدیث:

حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَهٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.


پی نوشت:
«بحارالانوار،جلد78، صفحه 372»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت الله محسن فقیهی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  در گفت گو با «حوزه» فعالیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و توصیه های اخلاقی و عرفانی امام حسن عسکری (ع) به شیعیان را تشریح کرد.

امام حسن عسکری(ع)، در طول دوران امامت شش ساله خود با سه خلیفه عباسی (المعتز، المهتدی و المعتمد) هم عصر بود و از سخت ترین دوران حیات آن امام معصوم (ع)و شیعیان به حساب می آمد. خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت ‏به ‏امامان دریغ نمی کردند و این فشارها در عصر امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و خصوصا امام حسن عسکری(ع) در سامراء به اوج خود رسید.

فشار و اختناق بر امام حسن عسکری(ع) فوق العاده شدید بود. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام نگران بودند تا جایی که امام(ره) را وادار کردند هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود. و به همین مقدار هم بسنده نکردند، بلکه «معتز» امام را زندانی کرد و حتی به سعید حاجب‏، دستور داد که امام را به طرف کوفه ببرد و در راه او را به قتل برساند. اما به فضل الهی خود او به قتل رسید. پس از او «مهتدی‏» نیز امام را حبس کرد و تصمیم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و او هم به قتل رسید. اما امام عسکری(ع)، با وجود همه این فشارها، کنترلها و مراقبت های بی وقفه حکومت عباسی فعالیت های سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی چشم گیری انجام دادند که به صورت خلاصه عرض می کنم:

الف- در دفاع از آیین اسلام و پاسخ به شبهات مخالفان، و در تبیین و ترویج اسلام ناب خدمات بزرگی انجام دادند.گرچه امام(ع) همیشه در فشار و خفقان بود، اما شاگردانی تربیت کردند که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات نقش مؤثری داشتند.

شیخ طوسی، شاگردان حضرت را بیش از صد نفر ثبت کرده است  که در میان آنان چهره‏های برجسته ای مانند: ابو هاشم داود بن قاسم جعفری، ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، احمد بن اسحاق اشعری قمی، علی بن جعفر، عبد الله بن جعفر حمیری و محمد بن حسن صفار به چشم می‏خورند.

ب- با تعیین نمایندگان ‏و اعزام پیک ها و ارسال پیامها، یک شبکه ارتباطی مهمی با شیعیان مناطق مختلف  ایجاد کردند.

ج- علی رغم تمامی کنترل ها و مراقبتهای شدید، هیچ  وقت دست از فعالیتهای سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت رجال سیاسی و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات بر نداشتند.

چرا امام  حسن عسکری(ع) نظام وکالتی را تاسیس کردند؟

نظام وکالت به قبل از دوران امامت امام عسکری(ع) باز می گردد. در حقیقت از زمانی که روابط امامان معصوم(ع) با مردم  توسط دستگاه حکومتی  مورد کنترل قرار گرفت و آن  بزرگواران را زندانی کردند، روش نوین ارتباط وکالتی و نمایندگی توسط امامان معصوم(ع) ایجاد شد.

پس از شهادت امام هادی(ع)، امام حسن عسکری(ع) نیز نظام وکالتی را همچنان ادامه داد، اما با توجه به گسترش و پراکندگی شیعیان در شهرهای گوناگونی مانند،کوفه، مدائن، یمن، بغداد، ری، آذربایجان، نیشابور، قم، سامرا، بصره و گرگان، امام(ع) برای حفظ شیعیان این مناطق، شبکه ارتباطی قویتری ایجاد کرد؛ زیرا گستردگی و پراکندگی مراکز تجمعِ شیعیان، ایجاب می کرد تا با یک سازمان ارتباطی منطقی، شیعیان را با حوزه امامت پیوند دهد و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری کنند، لذا نمایندگانی، از چهره های درخشان و شخصیت های برجسته شیعه را در بلاد مختلف  منصوب کرد تا اینکه توانست از این طریق با شیعیان ارتباط منظم و دقیقی برقرار کند؛ از جمله این نمایندگان: ابراهیم بن عبده، نماینده امام در نیشابور و احمدبن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری در قم بودند.

البته امامان معصوم(ع) با ایجاد نظام وکالتی، اهداف والایی چون؛ حراست از نظام تشیع، گسترش آموزه های شیعه در قالب کلام و حدیث، دفع افکار انحرافی از بین شیعیان، ایجاد آمادگی در جامعه شیعی برای آغاز غیبت صغری، وصول واجبات مالی شیعیان و رساندن آنها به امامان معصوم(ع) را دنبال می کردند که بسیاری از این اهداف در غیر نظام وکالت قابل دست یابی نبود.

روش های تبلیغی امام حسن عسكري(ع) باتوجه به خفقان حاکم

وظیفه اصلی و خطیر تمام امامان شیعه(ع)، رهبری و هدایت امت پیامبر(ص) است. البته شرایط و مقتضیات زمان هر امامی، می تواند با امام دیگر متفاوت باشد. لذا امام حسن عسکری(ع) با توجه به كنترل بي‌وقفة حكومت و جوّ خفقان آن زمان، فعاليت‌هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و علمي خود را بسيار هوشيارانه و با تدابير امنيتي خاص انجام مي‌دادند.

ازمهم ‌ترین فعالیت‌های علمی و تبلیغی امام حسن عسکری(ع): شبهه‌زدایی و تربيت شاگردانی بود که هر یک سهم عظیمی در گسترش معارف ناب تشیع و رفع شبهات داشتند.

و از ديگر شیوه‌های مهم در سیرة تبلیغی امام عسکری(ع): بیان و احیای سنّت‌های متروک، مبارزه با گروه‌های منحرف و جریان‌های فکری كژانديش، تشویق نويسندگان و صاحبان فكر و قلم بود، مثلا وقتی يونس آل‌يقطين كتاب «يوم و ليله» را نگاشت، امام عسكري(ع) از مؤلفش قدرداني نمود و ‌فرمود: خداوند در برابر هر حرف آن، نوري در قيامت به او عطا مي‌كند. بر اثر همين تشويق‌هاي امام بود كه 16 تن از شاگردان حضرت دست به تاليف برده و 118 عنوان كتاب را به ثمر نشاندند. براي نمونه، علي‌‌بن‌حسن فضال، 36 كتاب، محمّدبن‌حسن صفار، 35 كتاب، عبدالله‌بن‌جعفر حميري، 19 كتاب، احمد‌بن‌ابراهيم، 7 كتاب و هارون‌بن‌مسلم، 6 كتاب براي پيروان امام به يادگار گذاشتند.

برخورد امام حسن عسکری(ع) با فرقه های کلامی و مکاتب انحرافی

امام حسن عسکری(ع)، در عصری زندگی می کرد که گروه های مختلفی از غُلات، صوفیه و ثنویه، بسیار فعال بودند به نحوی که هرکدام به اندازۀ خود، انحرافی عظیم، در دین ایجاد می کردند؛ به حدی که برخی از شیعیان، در امامت امام حسن عسکری(ع) دچار تردید شدند، تا آنجا که امام(ع) فرموند: «مَا مُنِيَ أَحَدٌ مِنْ آبَائِي بِمِثْلِ مَا مُنِيتُ بِهِ مِنْ شَكِّ هَذِهِ الْعِصَابَةِ فِيَّ فَإِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ أَمْراً اعْتَقَدْتُمُوهُ وَ دِنْتُمْ بِهِ إِلَى وَقْتٍ ثُمَّ يَنْقَطِعُ فَلِلشَّكِّ مَوْضِعٌ وَ إِنْ كَانَ مُتَّصِلًا مَا اتَّصَلَتْ أُمُورُ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى هَذَا الشَّك ؛ هیچ یک از پدرانم، آن گونه که من گرفتار تردیدِ گروهی ازشیعیان خود شدم، مورد تردید واقع نشدند. اگر این موضوع امامت که شما به آن معتقد و پایبندید موقت و منقطع بود، جای شک و تردید داشت، و اگر امامت امری پیوسته و مستمر است که چنین است و تا زمانی که امور الهی جریان دارد پا برجاست، دیگر این شک و تردید چه معنایی دارد؟.

 از این رو حضرت، برای عبور از این بحران و برخورد با این گونه انحرافات برنامه های منسجمی مانند، تلاش های وسیع علمی، پرورش شاگردان، معرفی جانشین، توجیه و راهنمایی بزرگان، روشنگری و افشاگری را، در جهت مبارزه با غلات، صوفیان و ثنویه در رأس کارهای خود قرار دادند.

مثلاً: وقتی متوجه شد که اسحاق کندی در عراق، کتابی درباره تناقضات قرآن نوشته و درباره قرآن شبهه ایجاد کرده، به بعضی از شاگردان او، فرمودند: آیا در میان شما فرد فاضلی نیست که پاسخ کندی را بدهد؟ یکی گفت: او استاد ماست، ما چگونه به او انتقاد کنیم؟ امام فرمودند: اگر من نکته ای به تو بگویم، به اسحاق کندی منتقل می کنی؟ گفت: آری، آن گاه امام، دلایلی در ردّ شبهه افکنی های اسحاق به شاگرد او آموخت و حتی شیوه بحث و برخورد با او را هم بیان کرد. وقتی اسحاق آن حرف ها را شنید، به اشتباه خود پی برد و تمام نوشته ها را سوزاند.

به هر حال، امام نیز بنا به وظیفه خویش، به شبهه زدایی و تبیین عقاید حق و راستین می پرداختند. و با ازبین بردن ترديد، ذهن مسلمانان را به سوي حقيقت رهنمون مي ساخت و مي كوشيد با جلوگيري از فرقه سازي و يا گسترش آن، وحدت را درميان مسلمانان حفظ و تقويت كنند. و با حفظ اصول اساسي دين (توحيد، نبوت، معاد و قرآن و كعبه) هیچوقت به مطالب و مسائل اختلافي و جزيي دامن نمی زدند. و با درايت خود توانست امت را به ويژه شيعيان را به صورت جمعي حفظ كند و روز به روز برقدرت و شمار آنان بيفزايد.

بهترین توصیه اخلاقی و عرفانی امام حسن عسکری(ع) برای شیعیان

وصاياي و رهنمودهاي امام عسكري (ع) به شيعيان، تماما ضامن رشد و تكامل و پيشرفت  همه بشریت است، برای نمونه متن کامل یک نمونه وصایای امام حسن عسکری(ع) که به ابن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) مرقوم داشته اند و درمناقب ابن شهر آشوب ذکر شده است را عرض می کنم .

بسم الله الرحمن الرحيم

 حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است، و عاقبت نيك براي پرهيزكاران مي باشد، و بهشت براي يكتا پرستان، و آتش دوزخ براي منكران است، و عدواني جز بر ستگمران نيست، و معبودي جز خداي يكتا وجود ندارد، كه برترين آفريدگار است، درود بر بهترين خلقش محمد(ص) و عترت پاكش.

اما بعد اوصيک يا شَيخيِ و مْعًتَمُدي و فَقيهي اَبُالْحُسُنِ عُليِ بًنِ الحْسًينِ قُمي…؛ سفارش مي كنم تو را اي شيخ و مورد اعتماد و فقيه من، ابوالحسن، علي بن الحسين قمي، خداوند تو را بر آنچه مورد خشنودي او است موفق بدارد، و در پرتو رحمتش فرزندان شايسته در نسل تو قرار دهد.(سفارش مي كنم تو را) به تقوا و پرهيزكاري و برپا داري نماز و دادن زكات، زيرا نماز از كسي كه زكات نمي دهد قبول نمي شود، و تو را سفارش مي كنم به بخشيدن لغزش هاي ديگران، فرو بردن خشم هنگام غضب، صله رحم، ايثار و همكاري با برادران ديني، و كوشش در تأمين نيازهاي آن ها در هنگام سختي و آساني، تعقل و خردمندي در زمان جهل و ناداني.

دين شناسي و استواري در امور، و فراگيري قرآن و پيوند معنوي با آن، خوش اخلاقي و امر به معروف و نهي از منكر كه خداوند مي فرمايد:

"لا خَيْرَ فِي كَثِير مِنْ نَجْواهُمْ اِلا مَنْ اَمَرَ بصَدَقهٍ اَوْ مَعْروُفٍ، اَوْ اِصْلاحٍ بَيْنَ الناس؛

از بسياري از درِ گوشي(و جلسات محرمانه) آنها(منافقان و منكران) خير و سودي نيسيت، مگر كسي كه(به اين وسيله) امر به كمك به ديگران يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند، و هر كس براي خشنودي خداوند چنين كند، پاداش بزرگي به او خواهيم داد. و دوري از همه زشتي ها. و بر تو باد به نماز شب، همانا پيامبر(ص) به  حضرت علي(ع) چنين وصيت كرد:"يا عليٌ عَلَيْكَ بِصَلوهِ اللَيلِ، عَلَيْكَ بِصَلوهِ اللَيلِ و مَنْ اسْتَخَفَ بِصَلوهِ اللَيلِ فَلَيْسَ مِنا؛

اي علي بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، و كسي كه نماز شب را سبك بشمرد از ما نيست. به سفارش ما عمل كن، و آنچه را به تو امر كردم، به همه شيعيانم امر كن تا به آن عمل كنند. و بر تو باد به صبر انتظار فرج(امام مهدي(ع) همانا پيامبر(ص) فرموند: بهترين اعمال امت من، انتظار فرج است، و همواره شيعيان ما در اندوه هستند، تا پسر من آشكار گردد، همان كه پيامبر(ص) در مورد او چنين مژده داد: او سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد كند، اي شيخ من! و اي مورد اعتماد من ابوالحسن! صبر كن و همه شيعيانم را به صبر و استقامت امر كن؛"اِنَ الْاَرْضَ لِلهِ يُورِثُها مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَهُ لِلْمُتَقينَ؛ همانا سراسر زمين از آن خدا است، و آن را به هر كس بخواهد(و شايسته بداند) واگذار مي كند، و سرانجام(نيك) براي پرهيزكاران است.

و سلام بر تو و همه شيعيان ما، و رحمت و بركات خدا بر آنها، و خداي براي ما كافي و نگهبان، و مولاي نيك و ياور نيكو مي باشد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

حمید محمدی محمدی: تا چند وقت قبل به خودم این جرأت را نمی‌دادم که به او بگویم: «پیرمرد» اما حالا که آن قامت بلند و استوار، روی تخت بیماری افتاده و صدای پرتحکمش به سختی از حنجره بیرون می‌آید، می‌توانیم بگوییم که حاج علی آهی به روزگار پیری رسیده است.


 
حاج میرزا علی آهی، که بیش‌تر به اختصار، همان علی آهی شناخته می‌شود، بعد از درگذشت کوچکترین فرزندش در شهریور امسال، چنان از پا افتاد که حالا با واکر و ویلچر و یا با کمک دیگران قدم از قدم برمی‌دارد. در حالی که تا قبل از تابستان امسال، جز در چند مورد بیماری، حسابی قبراق و سرحال بود و قامت رعنای این مرد 86 ساله، استواری امام راحل را تداعی می‌کرد. به گونه‌ای که حتی به دلیل شباهت‌های مختلف او با بنیانگذار جمهوری اسلامی، برخی از مذهبیون، او را امام مداحان می‌دانستند. چنین لقبی، سخت برازنده آهی است که در همه سال‌های گذشته، رهبری و سیادت طیف وسیعی از مداحان و ذاکران را بر عهده داشته و آنان را چون معلمی سخت‌گیر و پروسواس در زمینه شعر،‌ مقتل و ترویج عقاید ناب شیعی راهنمایی کرده است.

حاجی آهی را جمعه گذشته در خانه‌اش در جوار مسجد امیرالمومنین (ع) در محله احمدیه تهران ملاقات کردم. او این مسجد را خودش بازسازی کرد و نام آن را از «مسجد آهی» ـ‌ که یادگار پدرش بود ـ به نام نامی حضرت بوتراب تغییر داد. روی تشکچه‌ای مواج نشسته بود و یک پتوی نازک گل‌گلی، نیمی از آن قامت را پوشانده بود.
وقتی قرار شد دوربین‌ها،‌ تصویری از او بگیرند و مصاحبه‌ای به مناسبت نکوداشت این شخصیت بزرگ تهیه شود، اشاره کرد که عبایش را بیاورند. هرچند از آن پالتوی بلند طوسی که در همه عکس‌های قدیمی می‌شود بر تن او مشاهده کرد، خبری نبود. عبا را انداخت و آن را خوب جفت و جور کرد روی تن و بدن.

صدایش اما شنیده نمی‌شد و تنها جوهره‌ای از صدا از پیچ و تاب سیم‌های نازک عبور می‌کرد و به گوش فیلمبردارها می‌رسید. آنها نمی‌توانستند بگویند:‌ «لطفا بلندتر!» چون واقعاً چنین خواسته‌ای، انتظار نامعقول به نظر می‌رسید و آهی، از هر سه کلمه‌ای که می‌گفت، یکی‌ شاید شنیده می‌شد.

حافظه‌اش اما خوب یاری می‌کرد. یادش می‌آمد که روزی در محضر امام (ره) در قم با مرحوم مهدی عراقی رفع کدورت کرده و وقتی فرزندش حسن، او را به یاد روضه‌خوانی در بیت آیت‌الله میلانی انداخت، خاطرات شیرین دیگری هم از آنجا نقل کرد؛ هرچند شکسته و بسته با صدای ضعیف و بی‌رمق.
یکی ـ دو ساعتی مهمان پیر فرزانه ستایشگران بودیم، اما این دیدار، بیش از آن که دربرگیرنده یک مصاحبه تلویزیونی باشد، عیادت و پرسش حال مردی بود که مرگ فرزند 40 ساله‌اش، چنان او را رنجور و ناتوان کرد که گویی در همین 5 ماه گذشته، سال‌ها پیرتر و آسیب‌پذیرتر شده است.

 
 
آن طور که از بنیاد دعبل شنیده می‌شود، قرار است برای حاج علی آهی، شاعر، مداح و تنها بازمانده شاگردان آقاشیخ جواد خراسانی، به زودی آیین نکوداشتی برگزار شود، اما در جایی که او چند جلسه از جلسات هفتگی چهارشنبه‌های خانه مداحان را غایب بوده است، نمی‌شود حدس زد که مراسم نکوداشت آهی با حضور یا بدون حضورش برگزار می‌شود.

حالا می‌شود گفت که آهی،‌ همان مرد استوار صحنه‌های انقلاب، یار امام (ره) و مرشد و بزرگ مداحان در سال‌های قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، عنصر اتحاد شیعه و سنی در زمان تصدی مسئولیت نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان، شاعر آئینی، استوانه اصلی و اساسی تشکیل مجامع مداحی کشور و پیگیری کننده مسائل صنفی ذاکران پیشکسوت اباعبدالله (ع) واقعاً پیر شده است.

برای سلامتی این مرد بزرگ، دست به دعا برمی‌داریم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نکاتی از سخنان حجت الاسلام نقویان را بخوانید؛

_ دین داری قبل از پاسخ دین داران در قیامت باید یک جواب نقد و یک اجر حاضری برای دین مداران داشته باشد و اگر کسانی دین را این طور تفسیر کنند که دین یعنی یک سری محدودیت ها و زحمات و قید و بندهایی که بعدا قرار است که به شما جواب بدهد و قرار باشد که در کاسه دنیایی ما چیزی نگذارد و فقط دلخوش به این باشیم که به بهشت می رویم شاید این حرف درستی نباشد.

_ انقلاب ما یک انقلاب دینی بود و در آموزه های دینی دنیا حساب و لحاظ شده است. خدا در سوره هود می فرماید که خدا شما را از زمین آفرید و از شما خواست که زمین را آباد کنید. در سطر اول عهد نامه مالک در نهج البلاغه می بینیم که حضرت می فرماید مالک تو برای چهار کار رفتی که اول این است که چون حکومت دینی پول می خواهد باید از مردم مالیات بگیرید. دوم این که اگر کسی بخواهد با چشم خصومت و دشمنی به مردم نگاه کند با او می جنگیم که همان امنیت جهادی و فرهنگی و اقتصادی است. و سومین مورد این است که مردم باید در یک آرامش روحی و روانی به سر ببرند و چهارم مورد این است که شهرهایشان باید آباد شود.

_ این حرف صحیحی نیست که دین به دنیای شما کاری ندارد. دنیا و آخرت به هم گره خورده است. دنیا است که می تواند آخرت را بسازد. حضرت امیر می فرماید که دنیا محل تجارت برای مؤمنین است. در روایت دیگری است که یکی از بهترین کمک های بهشت این است که در دنیا انسان وضعش خوب باشد.

_ دین باید دنیا را آباد کند. حضرت امیرالمؤمنین به مردم کوفه می فرماید که هیچ کس نیست که از سه نعمت برخوردار نباشند. این سه نعمت آب آشامیدنی سالم، سر پناه و نان گندم است که این یعنی که وضعیت شما در زیر سایه حکومت من خوب شده است.

_ دین باید به مردم در دنیا یک علی الحساب نقدی بدهد. بازار تجاری بازار رقابت است و اگر امروز از رقیب عقب بمانید کارتان خراب است. در دنیا امروزی ما می خواهیم دلال دین باشیم. دین داری واقعی یعنی این که جمع دین و دنیا باید با هم باشد.

_ دین به ما در ابتدا آرامش می دهد. هر نقاشی که کشیدم همان را در روز قیامت خداوند به ما می دهد. کسانی هستند که از چهره خود گرگ می کشند. ما در عمر همیشه در حال نقاشی هستیم. فقط خداوند یک لطفی که به ما کرده این است که به ما پاک کن هم داده و گفته که هر جا که اشتباه کردید آن را پاک کنید. البته الگو هم به ما داده که یک چهره امیرالمؤمنین است و سبک زندگی حضرت فاطمه زهرا می باشد.

_ ابتدا باید دلت آرام باشد تا بتوانی که یک نقاشی زیبا در آن بکشی که دین این آرامش را به تو می دهد که این اجرت نقد دین است. هر کجا دیدید که دنیایتان مضطرب است بدانید که دین داریتان خراب است و باید دین خود را درست کنید. و هر جا که احساس آرامش کردید بدانید که دین داریتان درست است. دین داری تخصص می خواهد. دین داری اولین چیزی که می آورد امنیت و آرامش است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج