تاريخ : شنبه 28 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

مدیر حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) گفت: در زیارتی که آیت‌الله العظمی بهجت(ره) به حرم سیدالکریم مشرف شده بودند، از لسان ایشان شنیدم که فرمودند: شما در جوار گنج الهی هستید، از این گنج الهی بهره ببرید.

به گزارش  فارس، همزمان با فرارسیدن ایام ولادت محدث والامقام حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)، همان شخصیتی که ثواب زیارتش همپای زیارت امام حسین(ع) معرفی شده و محضر چند امام معصوم(ع) را درک کرده و حدیث عرضه دین او مشهور است، میزگردی با حضور حجت‌الاسلام محمد تقدیری مسئول امور تبلیغ و روحانیون آستان حضرت عبدالعظیم(ع) و حجت‌الاسلام ناصر پناهی مدیر حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) برگزار کردیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.
 
 
** محدث بودن حضرت عبدالعظیم(ع) میان عامه مردم مغفول واقع شده است
 
* با توجه به اینکه حضرت عبدالعظیم (ع)در راستای اصلاح حکومت فاسد عباسی تلاش‌های بسیاری کرد و در راه یاری اسلام از هیچ تلاشی ـ از جمله هجرت به ری ـ فروگذار نکرد، روحیه جهادی این محدث والامقام را چگونه ارزیابی می‌کنید.
 
پناهی: درباره دانش حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع)، ما ایشان را به عنوان یکی از محدثان بزرگ تشیع می‌شناسیم. «محدث بودن» در دوره‌های اول اسلام به عنوان «فقیه کامل» بود؛ افرادی که محدث بوده و این مقام را داشتند لقب فقها و دانشمندان را می‌گرفتند و مردم نیز آن‌ها را به همین اسم می‌شناختند.
 
همان طور که تعبیر بعضی از بزرگان است محدث بودن حضرت عبدالعظیم(ع) تحت تأثیر امامزاده بودن ایشان قرار گرفته و این مسئله باعث غفلت عموم مردم از جایگاه رفیع ایشان شده است در حالی که میان اصحاب حدیث، علما و فقها حضرت دارای جایگاه بسیار ویژه‌ای در فقاهت اسلامی است.
 
در خصوص مبارزات حضرت عبدالعظیم (ع) باید گفت که طریق و اشکال مبارزه در دوره‌های مختلف متفاوت است، بدین معنا که حضرت، مبارزه با شمشیر را در مقابله با حکومت انتخاب نکرد بلکه در آن دوره هر فردی که با ائمه (ع) ارتباط داشت و علوم را از آنها می‌گرفت و در میان مردم به تبلیغ می‌پرداخت به عنوان «مبارز» شناخته می‌شد. همچنانکه در دوران پیروزی انقلاب اسلامی، کسانی که حتی اعلامیه‌های حضرت امام (ره) را توزیع می‌کردند نیز مبارز بودند.
 
بر خلاف بسیاری از فاطمیون که جنگ‌های مسلحانه‌ای را شروع کرده و البته شکست هم خوردند، ائمه علیهم‌السلام و شاگردانشان در همان راستا این شیوه را در پیش گرفتند؛ علاوه بر بالابردن سطح آگاهی مردم، درصدد حفظ جان شیعیان بودند. بنابراین همان طور که نوع مبارزات ائمه (ع) متفاوت بود شاگردانشان نیز به تبع آنها همین شکل مبارزه را انتخاب کردند.
 
کمترین دلیلی که می‌توان یافت برای اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) روش ائمه را پیگیری کرده این بود که ایشان از سوی حکومت وقت، تحت تعقیب بود و این مسئله نشان می‌دهد همان طور که امام هادی(ع) را زندانی و اذیت می‌کردند، حضرت عبدالعظیم نیز به واسطه ارتباطی که با حضرت داشت و به محضر ایشان می‌رسید از این رو کسانی که تصمیم بر شهادت امام داشتند نسبت به حضرت عبدالعظیم(ع) نیز همان رویه را در پیش گرفته بودند و مبارزه ایشان به این نحو تعبیر می‌شود. 
 
تقوا و پاکدامنی این محدث والا مقام هم مشخص بود که از شاگردان خاص امام به شمار می‌رفت و بحث عرضه عقاید به امام معصوم (ع) نیز نشان می‌دهد که حضرت عبدالعظیم به درجه‌ای رسیده بود که خود را به محضر امام می‌رساند و اعتقادات خویش را عرضه می‌کرد.
 
** پنج محوری که می‌توان جایگاه علمی حضرت عبدالعظیم(ع) را با آن محک زد
 
* حضرت عبدالعظیم(ع) به لحاظ علمی در چه رتبه و جایگاهی قرار دارد؟
 
تقدیری: برای بررسی شخصیت علمی افراد، پنج آیتم و محور را باید مد نظر قرارداد.
 
1ـ اساتید: اگر در اساتید یک شخصیت توجه کنیم مشخص می‌شود که به لحاظ علمی از چه جایگاهی برخوردار است اگر همین موضوع را درباره حضرت عبدالعظیم(ع) تطبیق دهیم می‌بینیم که ایشان نزد سه امام معصوم شاگردی کرده ضمن اینکه در زمان دو امام معصوم (ع) نیز حضور داشته است.
 
2 ـ شاگردان: باید دید چه شاگردانی را بعد از خود بر جای گذاشته است. در تاریخ، شخصیت‌هایی مانند محمد بن مسلم و افراد بسیاری در علم رجال نام برده شده‌اند که شاگردان حضرت عبدالعظیم(ع) بودند که این شاگردان بیانگر و نمایانگر مراتب علمی حضرت هستند.
 
3 ـ آثار و کتاب‌ها: دو کتاب از حضرت عبدالعظیم(ع) به نام‌های «یوم و لیله» و «خطب امیرالمومنین (ع)» باقی مانده اما سایر آثار به دلیل غارت و از بین رفتن کتابخانه‌ها به دست ما نرسیده است.
 
4 ـ میزان روایت: کسی که از او زیاد روایت شود یعنی در جایگاه علمی خوبی قرار داشته که واسط روایت قرار گرفته است.
 
5 ـ در نگاه دیگران: حضرت عبدالعظیم(ع) از جایگاه مطلوبی در نگاه ائمه و علما قرار دارد، بنابراین اگر با این پنج موضوع شخصیت حضرت عبدالعظیم(ع) را بررسی کنیم نشان می‌دهد که جایگاه علمی بسیار خوبی دارد همچنین شخصیت اخلاقی و مبارزاتی ایشان هم یک جایگاه والایی بود.
 
 
** دانشی که منقطع از خدا و امام معصوم(ع) باشد، انسان را هلاک خواهد کرد
 
 
* با توجه به اینکه حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) محضر سه امام معصوم(ع) را درک کرده بود و یکی از شاگردان برجسته آن‌ها به شما می‌رود، کدام ویژگی و خصوصیت ایشان باعث شد به عرضه دین بپردازد؟ چرا که در جامعه امروزی هستند کسانی که با دستیابی به مدارج بالا دیگر نسبت به استاد، احساس بی‌نیازی کرده و بر این باورند که اطلاعات خودشان کفایت می‌کند.
 
پناهی: عرضه دین نکات مختلفی را در بردارد: اولین نکته‌ای که در بحث عرضه دین وجود دارد، بحث فردی و شخصیتی حضرت عبدالعظیم (ع) است انسان هر اندازه که در علم پیشرفت کرده باشد، مقامات بالای علمی را کسب کرده باشد لازم است که معیار و سنجشی برای علوم به دست آمده داشته باشد. نکته دوم این است با وجود اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) به لحاظ سنی از امام هادی (ع) بسیار بزرگتر بود اما باز هم به محضر ایشان مراجعه و اعتقادات خویش را عرضه می‌کند این مسئله نشان می‌دهد که اگر ما کسی را در مقام علمی از خودمان بالاتر دیدیم اگر چه سن او از ما کمتر باشد از دانش و یافته‌های او نیز بهره ببرد و غرور انسان نباید از مراجعه وی به اهل علم خودداری کند. بنابراین این موضوع، پاسخ عملی است برای تمام کسانی که در این رده قرار می‌گیرند.
 
درباره جایگاه فردی که محل مراجعه قرار می‌گیرد نکات دقیقی وجود دارد؛ شاید یکی از دلایلی که سبب شد حضرت را تحت تعقیب قرار دهند همان بحث عرضه عقاید دینی بود چرا که با این مسئله به همگان یاد می‌دهد که اگر شما می‌خواهید اعتقادات دینی اسلامی را فرا بگیرید حتی نسبت به کسانی که به مقام فقاهت رسیده‌اند و به عنوان محدث مطرح هستند بر آنها لازم است که به امام معصوم(ع) مراجعه کرده و فقط به علوم خود بسنده نکنند به تعبیر دیگر اگر آن دانشی که ما به دست می‌آوریم بریده از معصوم و منقطع از ولی خدا باشد می‌تواند گمراه کننده بوده و اسباب هلاکت انسان را فراهم کند.
 
نسل جوان ما هم باید بداند برقراری ارتباط قوی با ولایت و امامت می‌تواند منجر به پیشرفت آنها را در عرصه‌های علمی شود علاوه بر اینکه این ارتباط دستور کارآمدی برای زندگی و دنیا و آخرت تمام انسان‌ها به شمار می‌رود در علوم مختلف نیز می‌توانند از این سفره الهی بهره کاملی را ببرند.
 
 
** عرضه دین توسط حضرت عبدالعظیم(ع) با استقبال و بدرقه امام زمانش همراه شد
 
 
 * آیا فقط حضرت عبدالعظیم(ع) به عرضه عقاید دینی به محضر امام معصوم(ع) پرداخته؟ ازریابی شما از اقدام ایشان چیست؟
 
تقدیری: خیر، بحث عرضه دین، سابقه تاریخی دارد و حدوداً 5-6 مورد وجود دارد که افراد نزد امام صادق(ع) مشرف شده و به عرضه دین پرداخته‌اند. 
 
درباره حدیث عرضه دین توسط حضرت عبدالعظیم(ع) نکاتی وجود دارد؛ حدیث عرضه دین، شروع و پایان زیبایی دارد؛ وقتی حضرت عبدالعظیم(ع) به محضر امام هادی(ع) می‌رود حضرت می‌فرماید: «مرحباً بکم» و در واقع با رویی گشاده‌ از ایشان استقبال می‌کند و خطاب به عبدالعظیم(ع) می‌فرماید: تو از دوستان ما هستی و این شروعی زیبا است. در پایان عرضه دین نیز شاهد بدرقه خوبی هستیم حضرت در پایان می‌فرماید: «یا ابا القاسم هذا والله دین الله الذی ارتضاه لعباده فاثبت علیه ثبتک الله بالقول الثابت فی الدنیا و الآخره»
 
یعنی خدا تو را در این قول و رفتارت ثابت نگه دارد و این یک تأیید نهایی بود. بنابراین استقبال و بدرقه زیبا از سوی امام معصوم (ع) به ما می‌فهماند که حضرت عبدالعظیم(ع) در نگاه امام هادی چه جایگاهی داشته است و با توجه به اینکه سن ایشان دو برابر سن امام هادی(ع) بود کاری که این محدث والامقام انجام داد بیانگر تواضع، صداقت و میزان معرفت حضرت به امامت و ولایت است.
 
حضرت عبدالعظیم (ع) به واسطه عرضه دین، رنج‌های بسیاری متحمل شده است از مدینه به سامرا سفر کرده و برای اینکه عقایدش را عرضه کند، مسافرت کرد، آن هم نه یک مسافرت معمولی! از طرف دیگر حضرت هادی(ع) در تبعید به سر می‌برد و تحت مراقبت شدید قرار داشت و حضرت عبدالعظیم(ع) با تمام این مشکلات به عرضه دین پرداخته است و این موضوعی نیست جز آنکه بگوید ولی من امام هادی(ع) است و با این اقدام، توجهات مردم را به سوی ایشان به عنوان یک رهبر و ولی جلب کند.
 
 
** اگر به ولایت فقیه به عنوان عمود خیمه توجه کنیم، شکست نخواهیم خورد
 
 
* با توجه به اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) از سادات حسنی و از نوادگان امام بود و این موضوع نه تنها تأثیری بر جهت‌گیری فکری و عقیدتی ایشان نگذاشت بلکه نهایت تواضع را برابر امام زمان خویش داشت. چگونه می‌توان با استفاده از این موضوع، اختلافات را از بین برد؟
 
تقدیری: یکی از مراتب تقوای حضرت عبدالعظیم(ع) آن بود که سادات حسنی بعد از امام سجاد(ع) معمولاً اعتراض کرده و به جنگ می‌پرداختند اما چون ائمه‌ هدی بعد از نسل امام باقر(ع) از حقایق با خبر بودند، از این رو سبک مبارزه و برخورد خویش را به سوی مدل علمی، انسان‌سازی و جامعه سازی می‌بردند اما سادات حسنی در قالب جنگ و قیام و خونریزی مبارزه می‌کردند.
 
حضرت عبدالعظیم(ع) با وجود اینکه حسنی بود اما آنقدر تابع ولایت بود که به هیچ وجه تحت تأثیر نظرات و دیدگاه‌های تند قرار نگرفت و حالت تواضع و عرضه دین توسط ایشان تمام اختلافات را کنار زد و با اینکه سادات حسنی بود اما خود را تابع امام مفترض الطاعه زمان خویش می‌دانست.
 
اگر بخواهیم از این اقدام حضرت عبدالعظیم(ع) برای اکنون نتیجه بگیریم باید به این کلام امام راحل اشاره کرده و بگوییم: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد.
 
در حال حاضر نیز در این بحران سیاسی اگر ما به عمود خیمه یعنی ولایت فقیه توجه کرده و پشتیبان آن باشیم علاوه بر اینکه اختلافات به خودی خود بر طرف می‌شود شکست هم نخواهیم خورد.
 
** آیت‌الله بهجت فرمودند: شما در جوار گنج الهی هستید از این گنج الهی بهره ببرید
 
* با توجه به اینکه مقام معظم رهبری «ری» را قبله تهران معرفی می‌کنند، سیاستگذاری‌ها، روند فعالیت‌ها و عملکرد شما به عنوان مدیر حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) چقدر به این سمت بوده که ری را به عنوان یک قطب علمی معرفی کند؟ 
 
پناهی: منظور از قطب و قبله علمی بودن، علم به تنهایی نیست در واقع همان علوم اهل بیت (ع) است که در کناره آن اخلاق، تهذیب و تمام مائده الهی و سفره‌ای که ائمه (ع) برای ما باز کرده‌اند شامل آن می‌شود. به برکت وجود حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) در این شهر، این زمینه برای ما فراهم شده است که این شهر، یک شهر مذهبی بوده و از برکات وجودی آن حضرت، شاگردانی از شاگردان امام صادق (ع) در کنار بارگاه منور حضرت عبدالعظیم(ع) جمع شده و به کسب علوم اهل بیت علیهم‌السلام می‌پردازند.
 
اما آنچه را که ما در حد توان خودمان می‌توانیم انجام دهیم آن است که از این گنج الهی بالاترین بهره را ببریم و جا دارد در همین جا به کلامی استناد ‌کنم که خودم از لسان آیت‌الله العظمی بهجت(ره) شنیدم. ایشان در زیارتی که مشرف شده بودند، فرمودند: «شما در جوار گنج الهی هستید، از این گنج الهی بهره ببرید.»
 
اگر ما بخواهیم از این گنج به نحو احسن استفاده کنیم باید به تمام آنچه بپردازیم که به عنوان وظایف و مسئولیت‌‌های طلبگی است، منتها حوزه‌ها به لحاظ زمینه‌ها و امکاناتی که دارند متفاوتند. بحمدالله این همجواری سبب شده است که حوزه عبدالعظیم الحسنی(ع) که مزّین به نام آن حضرت است زمینه‌ها و مقدمات بیشتری را راستای کارهای طلبگی دارا باشد از این نظر که اساتید خوبی را جذب و برنامه‌هایی را متناسب با نیازهای بومی و کشور اسلامی در زمینه تهذیب، اخلاق و درس و بحث فراهم کند.
 
نکاتی که شاید بتوان نسبت به سایر مدارس علمیه به عنوان شاخص مطرح کرد آن است که در خصوص پژوهش، سرمایه‌گذاری خوبی شده است خوشبختانه چند سال متوالی است که طلاب ما در جشنواره علامه حلی رتبه‌های کشوری را کسب کنند و از 16 نفری که در کل کشور به مرحله پایانی جشنواره علامه حلی راه یافتند 3 نفر آنها به حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم (ع) اختصاص داشته و در سایر زمینه‌ها نیز جایگاه خوبی را در بین حوزه‌‌های تهران  دارد و همچنین مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه تهران توجه ویژه‌ای به این حوزه دارد.
 
تقدیری: من در اینجا فرمایش ایشان را تکمیل می‌کنم، معمولاً حوزه‌های علمیه موفق و خوب در اطراف امامزادگان قرار دارند، حوزه علمیه قم، مشهد، نجف از این ویژگی‌ها برخوردارند.
 
بنده معتقدم حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) این ظرفیت را دارد که در آینده در کنار مرقد این امامزاده بزرگوار به صورت یک حوزه علمیه خوب، در آینده تکوین پیدا کند و این حوزه شامل سطح دو و سه و تا پایان رسائل مکاسب، درس خارج فقه و حوزه علمیه خواهران است که مجموع همه آنها نشان می‌دهد که بالندگی مناسبی را برای تبدیل شدن به یک حوزه علمیه خود دارد و البته حوزه‌های علمیه، اغلب در کنار اماکن مذهبی رشد بهتری دارند و امیدواریم در آینده نیز شاهد چنین اتفاقی برای این حوزه علمیه باشیم.
 
 
* آیا در سطح کلان‌تر، حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) به این مسئله توجه دارد که جایگاه بالاتری را نسبت به حوزه علمیه قم، مشهد و ... کسب کند؟
 
پناهی: حوزه‌های علمیه همگی فرزندان یک مرکز هستند و فرزند نمی‌تواند با مرکزی که خودش از آنجا نشأت گرفته، رقابت کند. اما به یک معنا بله، حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) در سطح شهر تهران با حوزه‌های تهران به رقابت می‌پردازد اما رقابت با مرکز مدیریت، همانند آن است که یکی از دانشکده دانشگاه تهران بخواهد با خود دانشگاه تهران به رقابت بپردازد. برنامه‌های ما از طریق مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه قم انجام می‌شود آنها زمینه‌هایی را برای ما فراهم می‌کنند اما سعی و تلاش ما بر این استقرار پیدا می‌کند که از نیروهای بالقوه تمام استفاده را ببریم و خوشبختانه نسبت به سایر حوزه‌های علمیه در رتبه خوبی قرار داریم.
 
** در راستای قبله کامل شدن تلاش می‌کنیم
 
* به نظر شما آیا فعالیت‌های آستان حضرت‌عبدالعظیم(ع) به این سمت بوده که واقعاً ری را قبله تهران معرفی کند؟
 
تقدیری: بله، عمده فعالیت‌های ما در راستای محقق کردن این موضوع بوده است اما درباره قبله بودن و اینکه توجهات را به سوی خود جلب کند هنوز راه زیادی مانده است. از این نظر که حضرت عبدالعظیم(ع) مورد توجه مردم تهران بوده حرکت‌هایی انجام گرفته است. در مقوله علمی همانطور که اشاره شد حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) در دو بخش خواهران و برادران مجموعاً 500 طلبه دارد که خوشبختانه از نظر پژوهشی و تبلیغی منشأ اثر هستند، همچنین وجود دانشگاه قرآن و حدیث و امکان تحصیل تا مقطع دکتری، راه‌اندازی مرکز پاسخگویی به سؤالات شرعی و دینی در دو بخش خواهران و برادران، تأسیس دفتر مشاوره در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) از مهمترین این فعالیت‌هاست و ما در راستای قبله کامل شدن تلاش می‌کنیم.
 
 
** در معرفی بزرگان دینی، راهی را ترسیم نکرده‌ایم که جوان بتواند خود را در آن مسیر قرار دهد
 
* چگونه می‌توان شخصیت علمی و اخلاقی حضرت عبدالعظیم(ع) را به صورت دلنشین و کاربردی به جامعه امروز معرفی کرد؟
 
پناهی: نکته اول این است که عزم و جزم ما بر این مسئله باشد که چنین شخصیت‌هایی را به جامعه معرفی کنیم که البته بخش نخست کار هنوز ناقص است بدین معنا که آیا واقعاً در میان مسئولان و متولیان این امر، چنین انگیزه‌ای وجود دارد یا خیر؟! نظیر این شخصیت‌ها در تاریخ اسلام، کم نبوده‌ و در میان تشیع نقاط قوی بسیاری برای الگودهی به جوانان وجود دارد. مرحله دوم؛ چگونگی معرفی است اینکه این شخصیت‌ها را به چه زبانی به جوان معرفی کنیم اگر به زبان روز و مطابق با نیازهای روز جوانان باشد علاوه بر اینکه مورد قبول واقع می‌شود بلکه می‌تواند به عنوان الگو و اسوه‌ای شایسته برای آنها معرفی شود.
 
ما بعضاً کسانی را که در تاریخ وجود دارند را به قدری نامأنوس معرفی می‌کنیم که ارتباط قطع می‌شود یعنی راهی را ترسیم نمی‌کنیم که این جوان بخواهد خودش را در آن مسیر قرار دهد و به آن مقصد برسد. به بیان دیگر اول ما باید تصمیم بگیریم که شخصیت‌های اسوه و الگو را به زبان روز و آن هم بر اساس و آمال و آرزوهای جوان که می‌تواند آینده آن را تأمین کند معرفی کنیم و سپس سخنان، اهداف و منش آنها را به زبان ساده در اختیار جوانان قرار دهیم اما اگر بخواهیم معرفی بزرگان را پیچیده کرده و بازی با کلمات داشته باشیم برقراری ارتباط با نسل جوان قطع می‌شود و از این رو آنها نمی‌توانند افراد برجسته علمی و دینی را الگوی خویش قرار دهند.
 
** حضرت عبدالعظیم(ع) برای تبلیغ دین از مدینه به ری هجرت کرد
 
تقدیری: رحلت افراد و گذر زمان، معرفی کردن آنها را به عنوان الگو دشوار می‌کند اما درباره ائمه(ع) این طور نیست.
 
اگر بخواهیم از شخصیت حضرت عبدالعظیم(ع) الگویی برای دیگران معرفی کنیم باید گفت ابتدا این محدث والا مقام در محضر ائمه(ع) درس خوانده و تلمذ کرده است چه بسا افرادی که در زمان امامان معصوم (ع) بوده‌اند که نه تنها چیزی از آنها فرا نگرفته‌‌اند بلکه اصولاً اسمی از آنها در تاریخ وجود ندارد.
 
باید به جوان‌ها گفت: تا زمانی که اساتید خوب، در دسترس شما هستند از آنها استفاده کنید. اگر یک محیط برای شما نامناسب بود از آن هجرت کنید و این نکته کلیدی زندگانی حضرت عبدالعظیم‌(ع) بود که از مدینه به سامرا هجرت کرد برای تبلیغ دین اسلام و رشد و بالندگی فرهنگ تشیع هجرت کرد و این نظر می‌توانند برای طلاب الگو باشند.
 
در حال حاضر درباره حضرت عبدالعظیم‌(ع) باید سراغ حرم و بارگاه ایشان به عنوان سمبلی برای نور افشانی استفاده کنیم حال که دست ما از خود حضرت کوتاه و مطالب و روایات هم محدود است اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که چرا امام هادی (ع) فرمودند که زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) معادل زیارت امام حسین(ع) است.
 
امام هادی(ع) می‌خواست بفرماید که اینجا بارگاه، سمبل و نمادی شود چرا که حضور مردم در بارگاه امام حسین (ع) باعث ترویج تشیع می‌شود، امسال در مراسم اربعین 15 میلیون نفر جمعیت به حرم ملکوتی امام حسین(ع) رفته بود و امام هادی (ع) با بیان این روایت می‌خواستند همین توجه را در بارگاه حضرت عبدالعظیم(ع) ایجاد کنند در این صورت آن آرامگاه مرکز نور و رشد می‌شود.
 
ساخت حوزه علمیه در جوار بارگاه ملکوتی ایشان، تغذیه فکری زائران، برگزاری برنامه‌های علمی و مذهبی در زمانی که مردم به این مکان مقدس مشرف می‌شوند به عنوان الگو و خوراک فکری در اختیار آنها قرار می‌گیرد و این گامی در راستای پیش رفتن به سوی قطب علمی و فرهنگی شدن است.
 
** بیان قالب‌های کلی نمی‌تواند جوان ما را به سمت الگوگیری از بزرگان سوق دهد
 
 
* در حال حاضر مشکل جامعه ما چیست؟
 
پناهی: ما قالب‌های کلی را بیان می‌کنیم؛ مثلاً به فرزند و یا به یک جوان می‌گوییم باید خوب باشی اما اینکه خوب بودن در زندگی چگونه معنا می‌شود و مصادیق آنها چیست بیان نمی‌شود و یا اینکه خیلی پر رنگ نیست. حضرت عبدالعظیم‌(ع) یک چهره علمی، فقیه و عارف بود اما ما نیامده‌ایم بیان کنیم که ایشان چگونه به این درجه رسیده‌اند چرایی این موضوع برای جوان تبیین نشده و متأسفانه بیشتر به قالب‌های کلیشه‌ای پرداخته می‌شود.
 
** ذکر قلبی مهم‌تر مؤثرتر از ذکر زبانی است
 
* در پایان لطفاً توضیح مختصری درباره مفاد نامه امام رضا(ع) به حضرت عبدالعظیم(ع) بفرمایید.
 
تقدیری: نامه امام رضا(ع) به حضرت عبدالعظیم(ع) هشت فراز اخلاقی دارد که یک فراز آن که بسیار زیباست، حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: دوستان من نباید خود را به دشمنی با یکدیگر مشغول کنند، عفو و رحمت خداوند شامل حال کسی که مشرک شود و کسی که یکی از دوستان مرا برنجاند نمی‌شود از این رو خداوند متعال رحمت خویش را از دشمنی افرادی که وحدت جامعه را برهم بریزد برمی‌دارد.
 
بنابراین دوری از خصلت‌هایی همچون کینه داشتن، رنجاندن و ... توصیه‌های اخلاقی است که امام رضا(ع) در نامه‌ای خطاب به حضرت عبدالعظیم(ع) بیان می‌کنند که این نامه برای زمان کنونی ما نیز صدق می‌کند.
 
همچنین حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: به دوستان و شیعیان ما بگویید قلب‌هایشان را از نفوذ و ورود شیطان محافظت کنند. این قلب‌ها که ظرف نفس ماست و جایگاه کمال و ایمان در آن قرار دارد اگر ما بخواهیم قلب‌های خود را از شیطان حفظ کنیم نیازمند مراقبت و ذکر است.
 
یک بخشی از ذکر، لسانی و لفظی و گفتن استغفرالله، سبحان‌الله یا صلوات است اما بخش مهم‌تر ذکر قلبی است یعنی انسان باید دائماً مراقب ورودی قلب خودش باشد تا به حالت منکوس قلب که در آن قلب برعکس می‌شود، دچار نشویم‌.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

استناد يك رئيس قوه به اتهام اثبات نشده براي متهم كردن دو قوه ديگر خلاف شرع، اخلاق و قانون/ اصل استیضاح،بی فایده و غلط و دفاع رئيس مجلس قدري زياده‏ روي بود/ بنده فعلا نصيحت مي‎كنم/فريب امريكا را در موضوع مذاكره نمي‏ خوريم

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب صبح امروز (شنبه) در ديدار بسيار پرشور هزاران نفر از مردم تبريز، در سخناني بسيار مهم به تشريح رفتار و گفتار غيرمنطقي دولتمردان امريكا در بحث مذاكره و تبيين رفتار منطقي ملت و نظام اسلامي در اين زمينه پرداختند و با تجليل مجدد از حضور پرشكوه و عزتمند ملت در راهپيمايي يوم الله 22 بهمن، نكاتي را درباب مسئله اخيري كه در مجلس روي داد بيان كردند.

 در اين ديدار كه در آستانه قيام 29 بهمن مردم تبريز در سال 1356، انجام شد رهبر انقلاب اسلامي با گراميداشت ياد و خاطره شهداي آن قيام، دين و ايمان ديني را معيار و ملاك و راهنماي حركت ملت ايران دانستند و افزودند: نمونه بارز تبلور اين حقيقت، مبارزات مردم آذربايجان در 150 سال اخير است كه همواره با پشتوانه ايمان ديني و پافشاري بر آن بوده است.

 
حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد بر اينكه علت اصلي متزلزل نشدن ملت ايران در مقابل فشارهاي قدرتهاي جهاني از جمله تحريم ها، ايمان ديني ملت بوده است،‌خاطرنشان كردند: آنها از چند ماه پيش تحريم هايي را كه ادعاي فلج كننده بودن آنها را داشتند اِعمال و حتي چند روز قبل از 22 بهمن نيز دور جديدي از تحريم ها را وضع كردند تا اراده مردم را سست كنند اما پاسخ ملت ايران اين بود كه راهپيمايي 22 بهمن امسال، پرشورتر و گسترده تر از سالهاي قبل برگزار شد.
 
ايشان افزودند: در راهپيمايي 22 بهمن امسال، همه، از همه جا آمدند و حضور مردم همراه با روحيه بالا وچهره هايي خندان و شاداب بود و اين حضور عظيم چهره واقعي ملت را بار ديگر نشان داد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد بر اينكه راهپيمايي 22 بهمن در هر سال،‌همچون ضربه سهمگين و بهمني بزرگ، بر سر دشمنان و مخالفان ملت ايران فرود مي آيد خاطرنشان كردند: امسال نيز همينگونه شد.
ايشان با قدرداني مجدد از حضور پرشكوه و عزتمندانه ملت ايران در راهپيمايي 22 بهمن، خاطرنشان كردند: اگر صدبار هم اين تشكر تكرار شود، باز هم جا دارد و بايد در مقابل اين روحيه و بصيرت ملت ايران، تعظيم كرد.
رهبر انقلاب اسلامي در تحليل شرايط كنوني تأكيد كردند: دشمنان در مقابل ايمان، عزم راسخ، بصيرت، شجاعت و تحمل ملت ايران، در موضع انفعال قرار گرفته و بر همين اساس حركات غيرمنطقي انجام مي دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با استناد به رفتار و گفتار ‌دولتمردان امريكايي، آنان را افرادي غيرمنطقي، داراي حرف و عمل متناقض و روحيه زورگويانه دانستند و خاطرنشان كردند: امريكاييها توقع دارند كه ديگران در مقابل حرفهاي غيرمنطقي و زورگويي هاي آنها تسليم شوند، همانطور كه برخي تسليم شده اند اما ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي تسليم شدني نيست زيرا منطق، توانايي و اقتدار دارد.
 
ايشان در تبيين مواضع و اقدامات غيرمنطقي دولتمردان امريكايي و دولتهاي غربيِ دنباله رو آنها، به بيان نمونه هاي عيني پرداختند و افزودند: آنها ادعا مي كنند كه متعهد به حقوق بشر هستند و پرچم حقوق بشر را در دنيا بلند كرده اند، اما در عمل بيشترين ضربه را به حقوق بشر مي زنند و با فجايعي نظير گوانتانامو و ابوغريب و كشتار مردم افغانستان و پاكستان بيشترين اهانتها را به حقوق انسانها مي كنند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي يكي ديگر از موارد غيرمنطقي بودن امريكاييها و تناقض ميان ادعا و عمل آنها را، ادعاي آنها مبني بر مقابله با سلاح هسته اي برشمردند و افزودند: آمريكايي ها براساس اين ادعا، يازده سال پيش، به عراق حمله كردند اما بعدها مشخص شد اين ادعا از اساس نادرست بوده است.
 
ايشان خاطرنشان كردند: دولتمردان امريكايي با وجود اين ادعا از رژيم شرير صهيونيستي و مجهز به سلاح هسته اي كه ديگران را نيز تهديد مي كند، حمايت مي كنند.
 
رهبر انقلاب اسلامي، ادعاي تعهد به گسترش دموكراسي در دنيا را يكي ديگر از حرفهاي خلاف واقع مقامات امريكايي دانستند و افزودند: آنها از يك طرف اين ادعا را مطرح مي كنند اما از طرف ديگر دائماً در حال تعارض و مقابله با ايران هستند كه داراي روشن ترين و واضح ترين مردم سالاري ها در منطقه است.
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: امريكاييها در حالي مدعي حمايت از گسترش دموكراسي هستند كه در همين منطقه،‌ با وقاحت تمام از كشورهايي حمايت مي كنند كه حتي بوي دموكراسي را هم استشمام نكرده اند و مردم آنها براي يك بار نيز صندوق رأي و انتخابات را نديده اند.
 
ايشان يكي ديگر از مصاديق تناقض ميان حرف و عمل دولتمردان امريكايي را، ادعاي آمادگي مذاكره با ايران به منظور حل مسائل ميان دو كشور،‌دانستند و افزودند: اين ادعا در حالي مطرح مي شود كه امريكاييها حرفهاي ناشايست و خلاف واقع را به نظام جمهوري اسلامي نسبت مي دهند و براي مقابله با ملت ايران متوسل به تحريم و فشار مي شوند.
 
رهبر انقلاب اسلامي سخنان چند روز پيش رئيس جمهوري امريكا مبني بر تلاش اين كشور براي جلوگيري از ساخت سلاح هسته اي بوسيله ايران را مورد اشاره قرار دادند و تأكيد كردند: اگر ايران قصد ساخت سلاح هسته اي را داشت امريكا به هيچ وجه نمي توانست جلوي ملت ايران را بگيرد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: جمهوري اسلامي ايران قصد ساخت سلاح هسته اي را ندارد و اين تصميم نيز به دليل ناراحتي امريكا نيست، بلكه بر مبناي يك عقيده و اعتقادي است كه سلاح هسته اي را جنايت بر ضد بشريت مي داند و ضمن آنكه بر عدم توليد آن تأكيد دارد،‌خواستار محو سلاحهاي هسته اي موجود در جهان نيز است.
 
ايشان تأكيد كردند: ادعاي امريكاييها مبني بر ساخت سلاح هسته اي بوسيله ايران، ‌يك تقلب در حرف زدن است.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: در موضوع هسته اي ايران، ‌بحث بر سر سلاح هسته اي نيست،‌بلكه آنها مي خواهند مانع حق قطعي و مسلم ملت ايران در غني سازي هسته اي و استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي شوند كه البته در جلوگيري از ملت ايران موفق نخواهند شد و اين ملت كار خود را براساس حق صريح خود  انجام خواهد داد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: تلاش براي تضييع حقوق ملت ايران نمونه اي آشكار از غيرمنطقي بودن امريكاييها است و بر همين اساس با طرف غيرمنطقي و زورگو، نمي توان با اتكاء به منطق حرف زد.
ايشان افزودند: جمهوري اسلامي ايران در طول 34 سال گذشته، در قضاياي مختلف جهاني، بروشني دريافته است كه طرف مقابل او كيست، چگونه رفتار مي كند و چگونه بايد با او برخورد كرد.
 
رهبر انقلاب با اشاره به اينكه امريكايي ها در بحث مذاكره، با تكيه به شبكه خبري رسانه اي تحت تسلط صهيونيستها و امريكايي ها، به دنبال فريب دادن افكار عمومي جهان،‌منطقه و ايران هستند افزودند: شبكه رسانه اي جهاني، حرفهاي ما را يا منعكس نمي كند و يا ناقص و حتي برعكس منعكس مي كند، بنابراين روي سخن ما با ملت ايران است.
 
ايشان در تبيين واقعيات و حقايق بحث مذاكره، پنج نكته مهم را مورد تأكيد قرار دادند: غيرمنطقي و متناقض بودن حرف و رفتار دولتمردان امريكايي - تلاش امريكايي ها براي تسليم كردن ملت ايران به عنوان هدف اصلي مذاكرات - معناي حقيقي مذاكره در عرف قدرتهاي سلطه گر - دروغ و فريبكاري امريكايي ها درباره برداشته شدن تحريم ها با مذاكره - و منطقي بودن رفتار ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي در مقابل پيشنهاد امريكا.
 
حضرت آيت الله خامنه اي غرض اصلي دولتمردان امريكا از طرح پيشنهاد مذاكره را تبليغ و هياهو درباره تسليم شدن ملت و نظام ايران خواندند و افزودند: آنها مي خواهند به ملتهاي مسلمان و سربرافراشته منطقه، نشان دهند كه جمهوري اسلامي ايران هم با همه سرسختي و ايستادگي، عاقبت پاي ميز مذاكره و مصالحه آمد، بنابراين شما نيز چاره اي جز تسليم نداريد.
 
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: البته سلطه گران از ديرباز با هدف نااميد كردن ملتهاي مسلمان، درصدد كشاندن ايران پاي ميز مذاكره و بده و بستان بوده اند و اكنون نيز همين هدف را با طرح تبليغاتي «مذاكره اي غيرمربوط به مسائل اساسي» دنبال مي كنند اما جمهوري اسلامي ايران، با چشمان باز اهداف آنها را مي فهمد و متناسب با آن اهداف، جواب مي دهد.
 
ايشان معناي حقيقي گفتگو در عرف امريكا و غربيها را پذيرش حرفهاي آنان در پاي ميز مذاكره خواندند و افزودند: آنها با همين نگاه غيرمنطقي، در تبليغات اخيرشان مي گويند مذاكره مستقيم كنيم تا ايران را به دست برداشتن از انرژي هسته اي و غني سازي قانع و وادار سازيم اما اگر خواهان گفتگوي حقيقي و منطقي بودند بايد مي گفتند مذاكره كنيم تا ايران استدلالها و ادله خود را بگويد و مسائل عادلانه بررسي شود.
 
رهبر انقلاب اين سؤال را مطرح كردند كه با توجه به اين نگاه حاكم بر دولتمردان امريكايي و انتظار آنها براي تسليم شدن ايران، اگر دولت ايران هم پيشنهاد گفتگو را بپذيرد آيا مذاكره به درد مي خورد و اصلاً به جايي مي رسد؟
رهبر انقلاب با اشاره به اقدام امريكايي ها در قطع مذاكره هنگام كم آوردن در مقابل حرفهاي منطقي ايران افزودند: در 15 سال گذشته، دو سه بار امريكايي ها با تأكيد بر اينكه گفتگو خيلي ضروري، فوري و حياتي است در برخي مسائل درخواست مذاكره كردند، يك يا دو مأمور دولتي هم رفتند و با آنها گفتگو كردند، اما به محض اينكه در مقابل حرفهاي منطقي ايران، جوابي نداشتند مذاكره را قطع كردند و با استفاده از شبكه رسانه اي بين المللي خود وانمود كردند ايران مذاكره را قطع كرده است.
 
ايشان پرسيدند آيا با وجود اين تجربيات، باز هم لازم است بي منطقي امريكاييها را در مذاكرات تجربه كنيم؟
حضرت آيت الله خامنه اي، تبليغات امريكايي ها را درباره لغو تحريم ها در پي مذاكره با ايران، وعده اي دروغ دانستند و افزودند: آنها به خيال خام خود فكر مي كنند ملت از تحريم ها به ستوه آمده بنابراين با شنيدن اين وعده، مشتاق مذاكره با امريكا مي شود و به مسئولان كشور فشار مي آورد.
 
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: در واقع، اين وعده نيز از همان حرفهاي فريبكارانه است و نشان مي دهد آنها به دنبال مذاكره حقيقي و عادلانه نيستند بلكه تسليم شدن ملت ايران را دنبال مي كنند در حاليكه اگر ملت ايران مي خواست تسليم امريكاييها باشد اصولاً انقلاب نمي كرد.
 
ايشان در اِشكال جدي ديگري به ادعاي امريكايي ها مبني بر لغو تحريم ها با مذاكره تأكيد كردند: هدف تحريم ها، همچنانكه بارها گفته اند خسته كردن ملت ايران و جدا كردن ملت از نظام اسلامي است بنابراين اگر مذاكره هم انجام شود اما ملت همچنان در صحنه باشد و بر حقوق خود پافشاري كند،‌ تحريم ها وجود خواهد داشت.
رهبر انقلاب در همين بحث به بازخواني يك برداشت ذهني دولتمردان امريكايي پرداختند كه نيمي از آن درست و نيمي ديگر غلط است.
 
ايشان گفتند: امريكايي ها معتقدند جمهوري اسلامي بر ملت تكيه دارد و اگر با تحريم ها مردم را از نظام اسلامي جدا كنيم قدرت مقاومت از نظام گرفته مي شود. بخش اول اين حرف كه نظام كاملاً متكي بر توده هاي عظيم ملت است حرف درستي است اما بخش دوم كه فشارها و تحريم ها، ملت را به زانو درمي آورد و آنها را از نظام جدا مي كند،‌كاملاً غلط و ناشي از بدفهمي است.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: البته ملت ايران بدنبال شكوفايي و رونق و رفاه كامل است اما حاضر نيست اين هدف را با ذلت بدست آورد بلكه با «تدبير و عزم و شجاعت» و تكيه بر نيروهاي داخلي بويژه جوانان مستعد ايران، تحقق  اين هدف را پيگيري مي كند.
رهبر انقلاب با اشاره به پيشرفتهاي شگفت انگيز ملت ايران در مقايسه با ملتها و كشورهايي كه تسليم امريكا بوده اند افزودند: تحريم ها مردم را آزار مي دهد اما در مقابل آن دو راه بيشتر وجود ندارد يا مانند ملتهاي ضعيف، «تسليم شدن و در مقابل زورگويان جهاني توبه كردن» و يا مانند ملت شجاع ايران فعال كردن توانايي ها و نيروهاي داخلي و عبور سرافرازانه و قدرتمند از منطقه ي خطر.
 
ايشان افزودند: بدون ترديد ملت ايران راه دوم را انتخاب كرده و مي كند و به اذن الله تحريم ها را به مرحله اي براي رشد و شكوفايي بيشتر تبديل خواهد كرد.
حضرت آيت الله خامنه اي،‌حضور پرنشاط ملت در راهپيمايي 22 بهمن را به معناي شكايت نداشتن مردم از گراني و مشكلات ندانستند و افزودند: مردم بخصوص طبقات ضعيف دشواريها را كاملاً احساس مي كنند اما ميان خود و نظام فاصله نمي اندازند زيرا مي دانند نظام اسلامي و اسلام عزيز همان دست قدرتمندي است كه مي تواند مشكلات را حل كند.
 
رهبر انقلاب در جمع بندي سخنان خود درباره مذاكره با امريكا تأكيد كردند: نظام اسلامي و ملت ايران برعكس دولتمردان امريكايي، اهل منطق هستند بنابراين اگر از طرف مقابل حرف و رفتار منطقي ببينند به آن پاسخ مناسب مي دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي، خودداري امريكا از زورگويي و شرارت، احترام گذاشتن به حقوق ملت ايران، عدم دخالت در امور داخلي ايران كه در حمايت از فتنه گران 88 كاملاً آشكار بود و پرهيز از آتش افروزي در منطقه را از جمله نشانه هايي دانستند كه اگر بروز كند مي تواند نشان دهنده حسن نيت دولتمردان امريكايي باشد.
 
رهبر انقلاب افزودند: اگر اينطور شود و امريكايي ها در حرف و عمل نشان دهند كه غيرمنطقي نيستند آن وقت مي بينند كه جمهوري اسلامي و ملت ايران، خيرخواه و اهل تعامل و منطقند.
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: تنها راه تعامل با جمهوري اسلامي ايران همين است و در اين صورت دولت امريكا، جواب مناسبي دريافت خواهد كرد.
 
ايشان در بخش پاياني سخنانشان به قضيه مهمي كه يكشنبه دو هفته قبل در مجلس پيش آمد پرداختند و نكات مهمي را در اين باره بيان كردند.
رهبر انقلاب با اشاره به ناراحتي ملت و نخبگان از اين مسئله افزودند: اين قضيه بد و نامناسب، بنده را نيز از دو جهت ناراحت و متأثر كرد يكي از بابت اصل وقوع ماجرا و ديگري بابت ناراحتي مردم از اين قضيه.
ايشان افزودند: در اين ماجرا متأسفانه رئيس يك قوه به استناد يك اتهام ثابت نشده و حتي مطرح نشده در دادگاه، دو قوه ديگر يعني مجلس و قوه قضاييه را متهم ساخت كه كاري بد، ‌غلط، نامناسب،‌ خلاف شرع، خلاف قانون و خلاف اخلاق بود.
 
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: اين رفتار، حقوق اساسي مردم را نيز تضييع كرد چرا كه زندگي در «آرامش و امنيت رواني و اخلاقي»، جزو حقوق اساسي ملت است.
رهبر انقلاب تأكيد كردند: بنده فعلاً نصيحت مي كنم كه اين كار شايسته اي براي نظام جمهوري اسلامي نيست.
ايشان استيضاح اخير را نيز كاري غلط خواندند و افزودند:‌استيضاح بايد فايده اي داشته باشد اما چند ماه مانده به پايان كار دولت،‌استيضاح يك وزير آن هم به خاطر مسئله اي كه مربوط به وزير نيست،‌چه علت و فايده اي دارد؟
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: در داخل مجلس هم كساني حرفهاي نامناسب بر زبان آوردند كه آن هم غلط بود.
ايشان خاطرنشان كردند: دفاع رئيس محترم مجلس هم قدري زياده روي بود و لزومي نداشت.
رهبر انقلاب تأكيد كردند: نه آن متهم كردن، نه آن برخورد كردن و نه آن استيضاح، ‌مسائل مناسبي نبود.
 
حضرت آيت الله خامنه اي پرسيدند: وقتي دشمن مشترك وجود دارد و توطئه ها از هر طرف شكل مي گيرد واقعاً جز افزايش برادري ها و ايستادگي در مقابل دشمن بايد كار ديگري كرد؟
رهبر انقلاب با اشاره به حمايتهاي خود از مسئولان كشور افزودند: بنده باز هم كمك مي كنم اما اين رفتارها، متناسب با سوگندها و تعهدات نيست، مسئولان عظمت ملت را ببينيد و رفتاري شايسته اين ملت انجام دهند.
 
ايشان تأكيد كردند: مسئولان،‌دولت و مجلس، همه تلاشهاي خود را براي حل گره ها و مشكلات اقتصادي مردم و كشور متمركز كنند زيرا همانطور كه چند سال پيش گفتم دشمن نقشه ها و توطئه هايش را در مسائل اقتصادي متمركز كرده است.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: چند سال قبل درباره مبارزه با فساد اقتصادي، نامه اي به رؤساي قوا نوشتم مكرر مي گويند فساد اقتصادي اما اين كار به زبان گفتن تمام نمي شود بلكه نيازمند مبارزه عملي است، در عمل چه كار شد؟ در عمل چه كار كرديد؟ اين مسائل انسان را متأثر مي كند.
 
رهبر انقلاب افزودند: تقوا، تقوا، تقوا!، ‌از مسئولان توقع داريم با صبر، ميدان ندادن به احساسات سركش و ملاحظه مسائل كشور، همه توان و نيروها را براي حل مشكلات مردم متمركز كنند و حالا كه دشمني هاي دشمن شدت يافته، آنها هم رفاقتهايشان را شدت دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: انشاءالله اين نصيحت خيرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولان بخصوص مسئولان بالا قرار گيرد و به آن پايبند باشند.
ايشان خاطرنشان كردند: البته گله امروز من از برخي سران و مسئولان موجب نشود عده اي راه بيفتند و عليه اين و آن شعار دهند كه با اين كار هم مخالف هستيم.
 
رهبر انقلاب اسلامي، با انتقاد صريح و شديد از اقدام اخير برخي افراد در بر هم زدن مجلس سخنراني رئيس مجلس در قم افزودند: اينكه عده اي برخي را ضدولايت و ضد بصيرت بنامند و شعار بدهند نظير آنچه اخيراً در قم روي داد، اقدامي غلط است و بنده كاملاً مخالف اين كارها هستم كه قبلاً هم نظير آن در مرقد مطهر حضرت امام (ره) اتفاق افتاد و به مسئولان تذكر دادم جلوي اين كارها را بگيرند.
 
رهبر انقلاب افزودند: كساني كه راه مي افتند و شعار مي دهند اگر واقعاً حزب اللهي و مؤمن هستند بدانند كه اين كارها به ضرر كشور و خلاف شرع است و اگر هم اعتنايي به اين حرفها ندارند كه حسابشان جداست.
رهبر انقلاب در پايان سخنانشان تأكيد كردند: آينده ملت بصير ايران به لطف الهي كاملاً روشن است و افقي به مراتب بهتر و درخشان تر در انتظار اين ملت و جوانان است.
 
در ابتداي اين ديدار آيت الله مجتهد شبستري نماينده ولي فقيه در آذربايجان شرقي و امام جمعه تبريز در سخناني با گراميداشت ياد و خاطره شهداي قيام 29 بهمن سال 56 در تبريز، به حضور كم نظير مردم آذربايجان در راهپيمايي 22 بهمن امسال اشاره كرد و گفت: پيام مردم بصير و موقع شناس ايران در راهپيمايي پرشكوه 22 بهمن، حفظ وحدت و همدلي در جامعه، توجه به حاكميت اخلاق در عرصه سياست، و تلاش مضاعف مسئولان براي حل مشكلات بود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

 شهید «محمدعلی شاهمرادی» به سال 1338 در «ورنامخواست» یکی از بخش‌های شهرستان لنجان در استان اصفهان به دنیا آمد و کسی گمان نمی‌کرد روزی یکی از اعجوبه‌‌های جنگ و در ردیف نام‌آورترین فرماندهان جنگ شود؛ در جنگ تحمیلی رشادت‌های او موجب شد که مسئولیت‌هـای متعددی به او واگذار شود که مهمترین آن قائم مقامی تیپ قمر بنی هاشم(ع) بود، تا آنکه در عملیات «کربلای 5» به آرزوی همیشگی خود که همان شهادت بود، رسید.

خاطراتی از همسنگران شهید شاهمرادی در عملیات «والفجر 8» را می‌خوانیم: 

کسی فکرش را نمی‌کرد او فرمانده باشد

سرهنگ پاسدار حشمت‌الله مکتبی روایت می‌کند: بعد از عملیات «والفجر 8» حدود عصر سری به سنگر شهید شاهمرادی معاون عملیاتی تیپ در آن سوی اروندرود زدم تا گزارشی از وضعیت برنامه‌های تخریب به او بدهم؛ چون هوای بیرون بهتر بود دم در سنگر نشسته بودیم.

سردار شاهمرادی وضعیت خوبی نداشت، ظاهراً مقداری گاز شیمیایی تنفس کرده بود و یک چفیه جلوی صورتش گرفته بود و صحبت می‌کرد؛ یک موتور سوار مقابل ما ایستاد و سراغ بچه‌های تخریب را گرفت؛ شهید شاهمرادی به سمت من اشاره کرد و به او گفت: «همین ایشان هستند».

 سردار شهید محمدعلی شاهمرادی قائم مقام تیپ 44 قمر بنی هاشم(ع)

برادر علی‌پور مسؤول جدید تخریب قرارگاه کربلا بود که برای بررسی وضعیت به منطقه ما آمده بود؛ بعد از احوالپرسی سریع به موضوع مأموریتش پرداخت، در همین بین سردار شاهمرادی با شربت و چای از ما پذیرایی کرد؛ چند روز بعد مجدداً برادر علی‌پور به سنگر خودمان در شمال اروندرود آمد؛ در خلال صحبت نگاهی به اطراف می‌کرد، مثل اینکه دنبال کسی می‌گشت.

ـ دنبال کسی می‌گردی؟

ـ بله، دنبال همان برادری که شهردار شما بود، می‌گردم.

ـ مادر واحد تخریب شهردار نداریم!

ـ همان برادری که آن روز از ما پذیرایی می‌کرد.

تازه ما متوجه شدیم، سردار شاهمرادی را می‌گوید؛ به او گفتیم: «ایشان معاون عملیاتی تیپ هستند» در ابتدا قبول نکرد، فکر می‌کرد با او شوخی می‌کنیم اما بعد برایش خیلی جالب بود که معاون عملیاتی تیپ، خودش از نیروهای تحت امرش پذیرایی کند، به نحوی در بین بچه‌ها رفتار کند که تشخیص مسؤولیتش امکان نداشته باشد.

 

سردار شهید محمدعلی شاهمرادی نفر سوم از سمت راست

اطلاعاتی که با عراقی‌ها غذا می‌خورد!

محمد حسن خلیفی نقل می‌کند: شهید شاهمرادی متخصص شناسایی بود؛ قیافه‌اش به اهالی جنوب بیشتر شبیه بود؛ به خصوص چهره آفتاب سوخته و قدبلند او. شنیده بودم که در شناسایی‌ها به راحتی وارد مقر عراقی‌ها شده، با آنها غذا می‌خورد و برمی‌گشت.

در عملیات «والفجر 8» جمعی اسیر از دشمن گرفته، در گوشه‌ای نشانده بودیم و منتظر ماشین جهت انتقال آنها به عقب بودیم؛ شاهمرادی نیز در خط قدم می‌زد؛ ناگهان یکی از درجه‌داران بعثی در حالی که با انگشت به او اشاره می‌کرد، چیزهایی می‌گفت؛ آن درجه‌دار بعثی شلوارش را بالا زده، پای کبود شده‌اش را نشان می‌داد.

یکی از بچه‌هایی که به زبان عربی آشنا بود، آوردیم ببینیم چه می‌گوید؛ درجه‌دار بعثی می‌گفت: «این عراقی است! اینجا چه کار می‌کند؟! از نیروهای ماست، چرا دستگیرش نمی‌کنید؟» در حالی که متعجب شده بودیم، پرسیدم: «از کجا می‌گویی؟» گفت: «چند روز قبل در صف غذا بود؛ با من دعوایش شد و من را کتک زد؛ این جای لگد اوست» و پای سیاه‌شده‌اش را نشان داد. شاهمرادی که متوجه این صحنه شده بود، از دور دستی تکان داد و جلوتر نیامد.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

شیخ مرتضی انصاری در سال 1214 قمری به دنیا آمد و پس از طی مراحل تحصیل، سال‌ها بر کرسی تدریس تکیه زد و شاگردانی محقق و مجتهد در مکتبش پرورش یافتند؛ همه فقها و مراجع بعد از ایشان، بی‌واسطه یا با واسطه، خوشه‌چین محضر پرفیضش بودند. 

دو کتاب گرانسنگ وی، مکاسب و فرائد، سال‌هاست که محور تدریس در حوزه‌های علمیه است، سال‌های متمادی زمام مرجعیت و رهبری جهان تشیع به دست با کفایت شیخ مرتضی انصاری اداره شد. این فقیه عالی‌قدر سرانجام در سال 1281 قمری به سوی حق شتافت و در جوار ضریح سالار شهیدان، حسین بن علی علیه‌السلام، به خاک سپرده شد. 

*

استاد شهید مرتضی مطهری درباره دقت شیخ انصاری در مصرف بیت‌المال می‌نویسد: «شیخ انصاری آن مردی که مرجع کل فی الکل شیعه می‌شود، آن روزی که می‌میرد،‌ با آن ساعتی که به صورت یک طلبه فقیر دزفولی وارد نجف شده است، فرقی نکرده است. وقتی که خانه او را نگاه می‌کنند، می‌ببینند، مثل فقیرترین مردم زندگی می‌کند. یک نفر به ایشان می‌گوید: آقا! خیلی هنر می‌کنید که این همه وجوه به دست شما می‌رسد، هیچ تصرفی در آنها نمی‌کنید. 

می‌فرماید: چه هنری کرده‌ام؟ عرض می‌کند: چه هنری از این بالاتر؟! 

می‌فرماید: «حداکثر کار من، کار خرک‌چی‌های کاشان است که تا اصفهان می‌روند و برمی‌گردند، خرک‌چی‌های کاشان را که پول به آنها می‌دهند که بروند از اصفهان کالا بخرند و کاشان بیاورند، آیا دیده‌اید که به مال مردم، خیانت کنند؟ آنها امین هستند و حق ندارند.

*

یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می‌کند: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشته برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس ‍ شیخ درآمدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی‌فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که دست به ختوماتی زدم ، فایده نبخشید. بالاخره به حضرت امیر علیه السلام متوسل شدم.

شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و "بسم الله الرحمن الرحیم " در گوش من قرائت نمود.

صبح چون در مجلس درس شیخ حاضر شدم درس را می فهمیدم ، کم کم جلو رفتم، پس از چند روز به جایی رسیدم که در آن مجلس صحبت می‌کردم . آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ رسیدم وی آهسته در گوش من فرمود: آن کس که "بسم الله ... " را در گوش تو خوانده است تا " و لاالضالین" را در گوش من خوانده.

این بگفت و برفت. من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت کسی از این موضوع اطلاع نداشت.

*

يك روز دختر ناصر‌الدین شاه، برای دیدار شیخ انصاری، وارد منزل وی در نجف اشرف شد، کمی سرگین که به جای ذغال در منقل مشتعل بود، سفره حصیری آویزان به دیوار و پیه‌سوز سفالی که اتاق را نیمه روشن کرده بود، توجهش را جلب کرد، شاهزاده وقتی وضع اتاق را دید، نتوانست احساس خویش را پنهان کند، از این روز گفت: اگر مجتهد این است، پس حاج ملا علی کنی چه می‌گوید؟ هنوز سخنش تمام نشده بود که شیخ انصاری از جا برخاست و با ناراحتی فرمود: «چه گفتی؟ این کلام کفرآمیز چه بود؟ بدان که خود را جهنمی کردی، برخیز و از نزد من دور شو، حتی یک لحظه هم در اینجا نمان، زیرا می‌ترسم عقوبت تو، مرا هم بگیرد ...» 

شاهزاده از تهدیدات شیخ به گریه افتاد و گفت: آقا توبه کردم، نفهمیدم، مرا عفو کنید، شیخ خطایش را بخشید و فرمود: «تو کجا و اظهار نظر درباره ملا علی کنی کجا؟! او حق دارد و باید آن طور زندگی کند، زیرا در مقابل پدر تو باید به همان گونه زندگی کرد، ولی من در میان طلاب و مستمندان هستم؛ باید وضعم و امور زندگیم همانند همین انسان‌ها باشد» 

*

یکی از شاگردان شیخ انصاری(ره) می‌گوید: «زمانی که در نجف اشرف و نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طناب‌های متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می‌اندازم و آنها را به سمت خویش می‌کشم و به دام می‌اندازم، روز گذشته یکی از طناب‌های محکم را، به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا وسط کوچه کشیدم، ولی افسوس که علی‌رغم زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و برگشت. 

وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خود گفتم: خوب است از خود شیخ بپرسم؛ از این رو، به حضور ایشان شرفیاب شده، خواب خود را برایش باز گفتم. 

شیخ فرمود: شیطان راست گفته است؛ زیرا آن ملعون می‌خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم. 

 من پول نداشتم، اتفاقاً چیزی در منزل لازم داشتیم، با خود گفتم: یک ریال از مال امام زمان (عج) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسیده است، به عنوان قرض بر می‌دارم و روزهای بعد ادا خواهم کرد. 

یک ریال برداشته از منزل خارج شدم، همین که خواستم پول را خرج کنم، با خود گفتم: از کجا که من بتوانم این قرض را ادا کنم؟ و در همین اندیشه و تردید بودم که تصمیم خود را گرفتم، چیزی نخریدم و به خانه برگشتم، پول را سر جای خود گذاشتم.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری که در 24 خرداد ماه سال 92 برگزار خواهد شد را باید یکی از مهمترین فرازهای انقلاب اسلامی ایران به حساب آورد.

با نزدیک شدن به موعد این انتخابات شاهد هستیم که فعالیت احزاب و گروها نیز هر روز بیشتر می شود و بخش عمده ای از فضای سیاسی و رسانه ای کشور تحت الشعاع این رخداد مهم قرار گرفته است.

همایش اخیر جبهه پایداری در روز پنجشنبه نیز از جمله اقداماتی بود که شاید صف بندی و مرزبندی این جبهه را برای رقابت های انتخاباتی 92 شفاف تر می کرد.

آنچه بیشتر از همه در همایش امروز جبهه پایداری ملموس بود، تاکید ویژه آن بر وجود حلقه انحرافی ای بود که به گفته مهمان ویژه این همایش - آیت الله علم الهدی – قرار است در فتنه ۹۲ با اسم امام زمان(عج)به جنگ ابهت ولایت فقیه بیایند.

مواضع مطرح شده در همایش امروز جبهه پایداری خط بطلانی بر حواشی چند هفته گذشته بود، حواشی‌ای که با انتشار مصاحبه ای با حجت الاسلام آقاتهرانی اوج گرفت.

مرتضی آقاتهرانی که معتقد است حوادث سیاسی کشور ناشی از "حبّ نفس" است در آن مصاحبه در خصوص احتمال ائتلاف با کاندیدای دولت این چنین گفته بود: اگر دولت واقعا کسی را معرفی کند که اصلح و از همه بهتر باشد، دلیل ندارد که مخالفت کنیم. دولت و غیر دولت ندارد.

در ابتدای همایش امروز جبهه پایداری که با عنوان «سی‌وچهار سال پایداری در مقابل فتنه و انحراف» برگزار شد، صادق محصولی به سخنرانی پرداخت و سپس کلیپی سیاسی پخش شد.

کلیپی که در آن تصاویری از میرحسین موسوی، محمد خاتمی ، مهدی کروبی، موسوی تبریزی، صانعی، هاشمی و همچنین آشوب های سال 88 به نمایش در آمده بود و در انتهای این کلیپ که به تبیین فتنه و انحراف پرداخته بود تصویری از اسفندیار رحیم مشایی و محمود احمدی نژاد به نمایش درآمد.

در این مراسم که اعضای شورای مرکزی جبهه یاد شده نیز حضور داشتند، صادق محصولی، حجت‌الاسلام آقاتهرانی دبیر کل جبهه و آیت‌الله علم‌الهدی عضو مجلس خبرگان سخنرانی کردند و نفر آخر نیز کامران باقری لنکرانی سخنگوی جبهه بود که صحبت‌هایی را ارائه کرد.

*** در ادامه مشروح گزارش مشرق از این همایش را می‌خوانید:

محصولی:عده‌ای را حذف کردیم چون هیچ کاری برای رهبری نکرده اند‬

صادق محصولی عضو شورای مرکزی جبهه پایداری در همایش این جبهه که عصر پنجشنبه در سالن همایش های سید الشهدا برگزار شد با اشاره به شعار جبهه پایداری - ۳۴ سال پایداری در مقابل فتنه و انحراف- اظهار داشت: در این ۳۴ سال انحراف های متعددی را شاهد بودیم در دولت موقت نسبت به سستی و تساهل دراجرای احکام اسلام در زمینه سیاسی و اجتماعی وهمچنین در دوران سازندگی نیز با انحراف غلبه توسعه بر عدالت و دیدگاه له شدن افراد محروم در مقابل توسعه مواجه بودیم.

وزیر سابق دولت احمدی نژاد اظهار داشت: همچنین در دوران اصلاحات شاهد تساهل و تغافل فرهنگی در مقابل غرب بودیم امروز نیز شاهد مطح شدن موضوع مکتب ایرانی هستیم که به نوعی انحراف است.

وی در ادامه گفت: از ابتدای انقلاب شاهد فتنه های زیادی بودیم که نمونه آن بنی صدر و ترور منافقین است همچنین فتنه بزرگ جنگ تحمیلی فتنه ۷۸ و فتنه ۸۸ را در طول ۳۴ انقلاب شاهد بودیم.



وزیر سابق دولت احمدی نژاد گفت: در تمام این انحرافات و فتنه ها مردم در حمایت از رهبر ایستادگی کردند.

عضو شورای مرکزی جبهه پایداری افزود: برخی از مغفولین، پایداری و مقاومت مقابل فتنه و انحراف را تندروی می دانند و می گویند در مقابل آنها کوتاه بیایید.

محصولی با اشاره به شعار برخی نامزدها در انتخابات گفت: شاهد هستیم که نشانی از پایداری و مقاومت دراین شعارها دیده نمی شود و بیشتر برای جذب قشر خاکستری مطرح می شوند.

وی با بیان اینکه اگر به تکلیف خودعمل کنیم پیروز وموفق هستیم اما اگر عمل نکنیم اگر پیروز هم شویم باز هم بازنده ایم، گفت: ما باید به دنبال این باشیم که رهبری چه مسیری را مشخص می کنند. ایشان فرمودند من انقلابی هستم و کسی که ادعای تبعیت از رهبری را دارد باید انقلابی عمل کند تا انقلابی ها خوشحال شوند نه دیگران.

محصولی با اشاره به شعار برخی کاندیداهای ریاست جمهوری گفت: عده ای توسعه مدنی رفاه و دولت قانون را برای خود به عنوان شعار و ملاک قرار داده اند درحالی که هه ما موظفیم به تکلیفی عمل کنیم که رهبری مشخص می کند.

وی گفت: امت حزب الله و خواص باید شرایطی در جامعه ایجاد کنند که زمینه بسط ید رهبری ایجاد شود و با عمل به فرامین ایشان امکان حاکمیت گفتمان اسلامی را شاهد باشیم.

عضو شورای مرکزی جبهه پایداری گفت: برخی به ما می گویند شما همه را به عنوان ساکت فتنه و انحراف حذف می کنید درحالی که من می گویم این افراد هیچ کار مفیدی برای رهبری انجام نداده اند، جز ایجاد دردسر برای ایشان کاری نکرده اند و این ملت هستند که همیشه در صحنه های مختلف حاضر می شوند.

وی تصریح کرد: در انتخابات مجلس نهم دیدیم که خیلی ها گفتند نظر مقام معظم رهبری لیست واحد است درصورتی که رهبری فرمودند من هیچ حرف درگوشی ندارم.

محصولی ادامه داد: برخی دوستان در انتخابات مجلس نهم سعی کردند برخی را برای انتخابات ریاست جمهوری تطهیر کنند درصورتی که کار آنها ثمره نداشت و نتیجه کار این دوستان مجلسی شد که امروز دل رهبر را خون کرده است ما به این برادران حزب اللهی که پشیمان شده اند می گوییم مراقب باشید تا از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید.

آقاتهرانی:رسانه های بیگانه بعد از یکشنبه سیاه به رهبر انقلاب توهین کردند

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی دبیر کل جبهه پایداری نیز در ادامه این نشست ضمن تشکر از حضور آیت‌الله علم‌الهدی گفت که ایشان اگرچه پیر شده‌‌اند اما هنوز جوان هستند.

آقاتهرانی با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه من یک انقلابی‌ام نه یک دیپلمات، تصریح کرد: ایشان اهل وابستگی به دنیا نیستند و بر مصلحتی جز تکلیف‌مداری تاکید ندارند؛ اهل هتاکی، افشاگری، فحش کاری و کارهای زشتی که در دو هفته اخیر از برخی‌ها سر زد نبوده، نیستند و اسم این کار را جسارت و شجاعت نمی‌گذارند و از هر بی‌منطقی مبرا هستند.

دبیر کل جبهه پایداری ادامه داد: برخی فکر می‌کنند هر کار نو و جدیدی خوب است که این گونه نیست و برخی کارهای نو بدعت است. از این رو هدف در این دیدگاه وسیله را توجیه نمی‌کند که متاسفانه مشکل اکثر سیاستمداران ما همین است که برای رسیدن به هدف مقدس از ابزار غیر مقدس استفاده می‌کنند.

وی ادامه داد: برخی از این افراد تحت عنوان اصولگرا فعال هستند اما گاهی بر سر لج و لجبازی اصول خراب می‌شود که باید به این نکته توجه کرد.

آقاتهرانی تاکید کرد: نوک حملات جدی رسانه‌های بیگانه به مقام معظم رهبری است و هرگز به سمت احمدی‌نژاد و لاریجانی نبوده و حتی پس از یکشنبه سیاه مجلس، رسانه‌‌های بیگانه توهین به حضرت آقا را برای خود جایز دانستند و به صورت مداوم مقام ولایت را هدف گرفتند.

دبیر کل جبهه پایداری یادآور شد: آنها القاء می کنند که این مشکلات به دلیل ولایت است و برخی نیز در داخل می‌گویند باید افرادی را که صفت سردار بودن را یدک می‌کشند بیاوریم، این چه کاری است این اقدامات غلط است.

وی با تاکید بر اینکه ما در راه ولایت سردار نمی‌خواهیم بلکه نیاز به سرباز داریم، خاطرنشان کرد: نگاه کنید که سرداران در دوران حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) چه کار کردند و امثال ابن‌عباس‌ها که برای صلح رفتند همان‌جا ماندند.

آقاتهرانی با تاکید بر اینکه در راه ولایت مداری باید سربازی کرد، افزود: گفتن حرف‌هایی همچون به بن بست رسیدن، غلط فاحش است. از این رو ما باید با حواسمان جمع حرکت کنیم تا همان‌طور که امام فرمودند به حاکمیت اسلامی برسیم.

دبیر کل جبهه پایداری ادامه داد: نظام زمانی اسلامی است که ولایت در راس و ما هم جان بر کف باشیم.


وی فصل‌الخطاب بودن ولی فقیه را کف کار ولایت مداری و نه سقف آن دانست و تصریح کرد: افرادی همچون یاران امام حسین (ع) اگر اهل اکتفا کردن بودند امام حسین را تنها می‌گذاشتند.

وی با بیان اینکه حزب‌الله می‌ماند و مقام ولایت هر لحظه بهتر از قبل با عزت روزافزون حرکت خواهد کرد، گفت: هر راهی جز در مسیر ولایت به سمت فتنه و انحراف است.

آیت‌الله علم‌الهدی:
پایداری در برابر فتنه و انحراف عمر 50 ساله دارد/ سوء استفاده از نام امام(ره) و امام زمان(عج) برای علم کردن فتنه جدید در انتخابات 92

آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی عضو مجلس خبرگان رهبری عصر امروز پنجشنبه با حضور در همایش بزرگ جبهه پایداری اظهار داشت: امیدوارم به عنوان یک طلبه پیرمرد در محضر شما دلدادگان اهل بیت و شیفتگانی که مقام عشق و جان‌دادن در راه خدا و اهل بیت را در معرض امتحان قرار داده‌اید و در پای ولایت رشیدانه پایمردی کرده‌اید، بتوانم خدمتگزار باشم.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به معنای کلمه فتنه ادامه داد: کلمه فتنه یک واژه عربی است و فتنه عبارت است از این که شما طلا را داخل آتش کنید تا صفا  و بی‌غشی آن با رفتن درون آتش شفاف شود. از این رو این اصطلاح در ارتباط با جریانات آزمایشی، اجتماعی و سیاسی در فرهنگ اسلام جعل شده است.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: این لغت برای این منظور استخدام شده که پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی که به وسیله جریان‌های گوناگون در عرصه حیات جمعی به وجود می‌آید کاربرد داشته باشد و یک آتش گداخته‌ای است که طلای فکر و دل انسان‌ها را گداخته کرده و مورد آزمایش قرار می‌دهد.

وی با بیان اینکه طلای صاف هیچگاه فاسد نمی‌شود و ماهیت آن تغییر نخواهد کرد، افزود: در سوره بقره ذات مقدس پروردگار فتنه را از کشتار بدتر دانسته است.

آیت‌الله علم‌الهدی خاطرنشان کرد: علامه طباطبائی در تفسیر المیزان درباره علت اینکه فتنه از کشتار بالاتر است عبارت جالبی دارد و می‌گوید در کشته شدن زندگی دنیا قطع می‌شود ولی در فتنه دو زندگی دنیا و آخرت از بین می‌رود.

امام جمعه مشهد با بیان اینکه کسانی که به عنوان طلای ناپاک از مسیر دین بازگشته و ارتدادشان ثابت شود اصحاب آتش هستند، گفت: آنها هر امتیازی هم که در دنیا داشته باشند همه از بین می رود و نابود می‌شود.

وی دسته دوم را مجاهدان فی‌سبیل‌الله دانست و افزود: این دسته از افراد به رحمت خدا امید دارند و مورد غفران الهی قرار می‌گیرند.

آیت‌الله علم‌الهدی با اشاره به عنوان همایش امروز یادآور شد: پایداری در برابر فتنه و انحراف صرفا به سی و چهار سال بعد از پیروزی انقلاب محدود نمی‌شود، بلکه عمر 50 ساله دارد.

عضو مجلس خبرگان بر همین اساس افزود: از زمانی‌که حضرت امام نهضت را آغاز کردند جریان فتنه و انحراف به سراغ انقلاب آمد.

وی منافقین را یک جریان انحرافی در دل انقلاب اسلامی دانست.

سوء استفاده از نام امام(ره) و امام زمان(عج) برای علم کردن فتنه جدید

آیت‌الله علم‌الهدی در ادامه سخنان خود اظهار داشت: آنچه که مهم است اینکه ما باید رابطه فتنه و انحراف را بشناسیم؛ فتنه عبارت از آتشی است که در درون جامعه روشن می‌شود و کجروی‌هایی که از این آتش به وجود می‌آید.

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه ریزش‌هایی که در انقلاب و اسلام رخ می‌دهد انحراف در ریزش‌ها و شراره‌های آتش فتنه است گفت: باید در دل هر فتنه ابتدا سراغ انحراف رفت.



وی با تاکید بر اینکه اگر رابطه انحراف و فتنه برای ما روشن شود تا اندازه‌ای مسیر مشخص خواهد شد، گفت: به دنبال هر فتنه‌‌ای که می‌خواهد به وجود آید انحراف قرار دارد.

آیت‌الله علم‌الهدی بر همین اساس به فرمایش حضرت علی(ع) مبنی بر اینکه باید حق و باطل را شناخت و نباید حق و باطل را با اشخاص تشخیص داد گفت: در جریان فتنه و انحرافی که پیش آمده گاهی چنان دانه درشت‌ها را هدف قرار داده که حتی دو مرجع تقلید نیز در عرصه 34 سال انقلاب ریزش و سقوط داشتند.


وی بر همین اساس به آقای منتظری اشاره کرد که در اوج قائم‌مقامی رهبری به خاطر فتنه سقوط و ریزش داشت و گفت: در فتنه و انحراف یک هدف مشترک وجود دارد و آن اینکه تجلی‌گاه مقام ولایت و رهبری را از حوزه قدرت بیرون کنند.

آیت‌الله علم‌الهدی با بیان اینکه قبل از پیروزی انقلاب می‌خواستند روحانیت را کنار بگذارند اظهار داشت: بعد از پیروزی انقلاب نیز هدف مشترک انحرافایون خارج کردن دین از عرصه قدرت و تجلی‌گاه ولایت و رهبری بوده است.

امام جمعه مشهد با بیان اینکه اگر بنا باشد دین و ولایت حاکم نشوند،کسی نمی‌تواند جلودار کسانی باشد که به قدرت می‌رسند، گفت: حتی کسانیکه قبلاً در فتنه و جریان انحراف نبودند وقتی در عرصه قدرت وارد می‌شدند با فتنه و انحراف همدستی می‌کردند و دین، ولایت و رهبری را چالش سر راه خود می‌دانستند.

وی اضافه کرد: وقتی فتنه به وجود می‌آید از بین نمی‌رود؛ اگر هم سرکوب شود در درون جامعه زاد و ولد می‌کند.

آیت‌الله علم‌الهدی با بیان اینکه در جریان اصلاحات آقای خاتمی و موسوی با یکدیگر قرار گذاشتند هر کدام آمدند دیگری وارد نشود افزود: خاتمی کاندیدا شد؛ موسوی در مصاحبه‌ای شرایط برای ریاست جمهوری و خصوصیات آن را مطرح کرد که خبرنگار به وی گفت این اقدامات برای رئیس جمهور نیست بلکه مربوط به قدرت اول یعنی رهبری است.

وی اضافه کرد: موسوی در پاسخ به این خبرنگار گفته بود؛ «خیلی ساده است اگر رئیس جمهور درستی بیاید مردم را به خیابان‌ها ریخته تا رهبری را متقاعد کند»

آیت‌الله علم‌الهدی اضافه کرد: این در حالی‌ است که موسوی تنها اصل 110 را می‌دانست و اصل 57 را فراموش کرده که قوای سه گانه تحت لوای رهبری ادامه می‌شود.

امام جمعه مشهد ادامه داد: دستور کار جریان‌های خارج و داخل کشور پس از فتنه 88 جنگ با رهبری بود و در ظاهر موضوع تقلب در انتخابات را مطرح می‌کردند چراکه اگر موضوع این بود باید آنها با رئیس‌جمهور منتخب درگیر می‌شدند اما با رهبری دشمنی کردند. از این رو فتنه و انحراف یکی هستند.

وی تصریح کرد: وقتی یک مرجع تقلید ریزش می‌کنند، ریزش مامور و نخست‌وزیر امام و کارگذار نظام در خدمت امام چیز بعیدی نیست؛ با هیچ مدرک و معیاری نمی‌توان افراد را ملاک حق و باطل قرار داد.

آیت‌الله علم‌الهدی با تاکید بر اینکه هر فرد و جریانی اگر در مقابل مقام ولایت قرار گیرد یا جریان انحرافی و یا عامل فتنه است افزود: از خط رهبری یک سانتی‌متر زاویه گرفتن باطل است.

امام جمعه مشهد با تاکید بر اینکه ما در انتخابات سال 92 با فتنه؛ ‌چه بسا از نوع  88 نباشد روبرو هستیم گفت: هوشیاری مردم در فتنه 88 و وابستگی آنان به ولایت به گونه‌ای است که هرکس شعارهای فتنه‌گران و انحرافی‌ها را بدهد مردم او را طرد خواهند کرد.

وی در پایان گفت:
فتنه جدید  دو عنوان را علم می‌کند؛ اول نام امام (ره) و دوم امام زمان (عج). و یک عده با علم کردن نام  امام (ره) و عده‌ای هم با شعار امام زمان می‌خواهند رهبری را از ابهت بی‌اندازند.

لنکرانی:
دعوت از متعهدان به انقلاب برای تدوین برنامه ریاست‌جمهوری

کامران باقری لنکرانی سخنگوی جبهه پایداری در همایش بزرگ جبهه پایداری ضمن تشکر از آیت‌الله علم‌الهدی ایشان را افشاگر ابعاد فتنه و انحراف دانست و اظهار داشت: درخت تناور انقلاب اسلامی همواره هدف آفاتی بوده است که اگر نسبت به آنها هوشیار نباشیم و اقدامات پیشگیرانه‌ای را انجام ندهیم ممکن است به این درخت پربرکت صدمه بخورد و این مسیر نورانی دچار اخلال شود.

سخنگوی جبهه پایداری تأکید کرد: طبق وعده الهی این انقلاب تا ظهور مولایمان حضرت مهدی(عج) ادامه خواهد داشت، ‌اما ما وظیفه داریم مسیر انقلاب را حفظ کنیم.

وی با اشاره به برخی از آفات انقلاب که بعضی از آنها ریشه در درون و بعضی ریشه در بیرون دارد تصریح کرد: مروری بر تجربه‌های تلخ گذشته نشان می‌دهد که چه خطراتی در کمین انقلاب بوده است.



لنکرانی قداست‌زدایی را یکی از مهمترین آفات انقلاب دانست و گفت: ارتباط امام امت همواره یک ارتباط مقدس بوده اما برخی افراد در جهت تقدس‌زدایی از این ارتباط گام برداشته‌اند و متأسفانه از افرادی که توقع تحکیم این قداست می‌رفته برخلاف آن عمل کرده‌اند که باعث صدمه به خودشان هم شده است.

سخنگوی جبهه پایداری مردم‌گریزی را یک آفت دیگر دانست و ادامه داد: کسانی که باید خدمتگزار مردم باشند دچار مردم‌گریزی شده‌اند که این مسئله آنها را از انقلاب جدا می‌‌کند.

وی با بیان اینکه در تحلیل 34 سال گذشته انقلاب باید بدانیم در هر صحنه‌ای که توفیقی داشته‌ایم نیروهای مؤمن و انقلابی در آن صحنه نقش‌آفرینی کرده‌اند افزود: اگر کسی این نکته را انکار کنند یک آفت بزرگی است و خیانت به انقلاب محسوب می‌شود.

لنکرانی ادامه داد: کسانی که تلاش دارند حساب خود را از حزب‌اللهی‌ها جدا کنند بزرگترین سرمایه خودشان را از دست می‌دهند چراکه این انقلاب با همین نیروها مسیر خود را پیش برده است.

سخنگوی جبهه پایداری فراموش کردن نخبگان انقلابی را یک آفت بزرگ دیگر دانست و اظهار داشت: ما نخبگانی را سراغ داریم که به زیور علم، ایمان و انقلابی‌گری و تعهد آراسته هستند اما فراموش شده‌اند.

وی آفت دیگر را برای انقلاب تلاش در جهت خوراندن جام زهر به رهبر انقلاب برشمرد و افزود: برخی افراد به جای اینکه مشکلات کشور را حل کنند با دمیدن بر مشکلات تلاش دارند جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند که این خیال باطلی است.

لنکرانی با اشاره به برخی ضرورت‌سازی‌های متوهمانه ادامه داد: این اقدامات که ناشی از سوء عملکرد است باعث ضربه به انقلاب می‌شود.

سخنگوی جبهه پایداری با بیان اینکه ساده‌انگاری یک آفت بزرگ برای انقلاب است، یادآور شد: باید در برابر مشکلات به جای برخورد سطحی و احساسی تدبیر به خرج داد.

وی در ادامه خودمحوری و خودبسندگی و محروم کردن نظام از کار جمعی را یکی از آفت‌های انقلاب برشمرد و خاطرنشان کرد: ما وظیفه داریم که در این میدان دفاع مؤمنانه و بی‌ادعایی از این انقلاب داشته باشیم.

لنکرانی در عین حال تصریح کرد: متأسفانه برخی افراد برای خدمتگزاری به انقلاب منت می‌گذارند در حالیکه باید بدانند انقلاب اسلامی فرزندانی پرورش داده که بی‌مزد و بی‌منت برای انقلاب تلاش می‌کنند.

وی در پایان با بیان اینکه برنامه ریاست‌جمهوری یازدهم جبهه پایداری درحال تدوین است از همه شخصیت‌های حقیقی، و کانون‌های فرهنگی با هرتخصصی برای مشارکت در تدوین این برنامه دعوت به عمل آورد و گفت: ما می‌خواهیم که برنامه ریاست‌جمهوری یازدهم با نظر جمع وسیعتری از متعهدان انقلاب تدوین شود.

در حاشیه این مراسم اعضای جبهه پایداری و نیز آیت الله علم الهدی به برخی سوالات خبرنگاران پاسخ دادند که در ادامه ملاحظه می کنید؛

لنکرانی: چمران جزو نامزدهای نهایی جبهه پایداری قرار نگرفت

کامران باقری لنکرانی در حاشیه همایش جبهه پایداری و در جمع خبرنگاران اظهار داشت: آنچه نگران کننده است این است که وظایفی که مسئولان کشور در قوای سه گانه دارند به فراموشی سپرده شود، اما امیدواریم باتوجه به تأکیدات مقام معظم رهبری و باتوجه به حضور مخلصانه مردم در راهپیمایی 22 بهمن آنها دین خود را به مردم ادا کنند.

لنکرانی در پاسخ به سوالی درباره ائتلاف جبهه پایداری با دولت در انتخابات آتی گفت: جبهه پایداری در انتخابات به بحث آرمان‌گرایی توجه دارد البته شاخصه‌های سلبی هم وجود دارد.

وی ادامه داد: یکی از مهمترین شاخصه‌های سلبی جبهه پایداری این است که کسانی را که انتخاب می‌کند در شرایطی باشند که مورد سوء استفاده جریان فتنه و انحرافی قرار نگیرند و طبیعتاً بعضی از کاندیداهایی که درحال حاضر مطرح‌اند این نگرانی درباره آنها وجود دارد که مورد سوء استفاده ابزاری جریان‌هایی که با انقلاب زاویه دارند قرار بگیرند.

سخنگوی جبهه پایداری افزود: جبهه پایداری در حال بالندگی است البته ما توقع داریم این مسئله شتاب بیشتری بگیرد. اما تدوین اساسنامه، شورای مرکزی جدید،‌ برنامه ریاست‌ جمهوری انجام شده و شاخه دانشجویی و شورای استانی جبهه شکل گرفته است.

وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا جبهه پایداری با سعید جلیلی رایزنی انجام داده یا خیر اظهار داشت: با جلیلی در این باره صحبت کرده‌ایم.

لنکرانی همچنین در پاسخ به سوال درباره مطرح شدن مهدی چمران در این جبهه خاطرنشان کرد: نامزدی چمران در جبهه پایداری بررسی شد اما وی جزء گزینه‌های نهایی قرار نگرفت.

آقاتهرانی: لنکرانی می تواند گزینه نهایی باشد

مرتضی آقاتهرانی در حاشیه همایش جبهه پایداری در پاسخ به این سئوال که آیا لنکرانی گزینه نهایی شما برای انتخابات ریاست جمهوری است ،  گفت: می تواند باشد یا نباشد. اسامی نوشته شده و روی آنها کار می شود انشاءالله در آینده نزدیک آنها را اعلام می کنیم.



به گزارش مهر، وی در پاسخ به سئوالی در خصوص درباره یکشنبه سیاه مجلس گفت: یکشنبه بدی بود و چند عامل وجود داشت. اول خود استیضاح بود که باید در آن دقت بیشتر می شد. هیات رئیسه باید با دقت بیشتری جریان استیضاح را کنترل می کرد همچنین نمایندگان در صحبت هایشان رعایت لازم را می کردند.

آقاتهرانی گفت: احمدی نژاد باید صحبت هایش را تعدیل می کرد و  قسمت آخر سخنرانی لاریجانی نیز باید اصلاح می شد.


پیش بینی آیت الله علم الهدی از نامزدهای اصولگرایان

آیت الله سیداحمد علم الهدی عضو مجلی خبرگان رهبری نیز که سخنران گردهمایی جبهه پایداری بود در جمع خبرنگاران با اشاره به توهین به رئیس مجلس در قم تصریح کرد: حوادث یکشنبه قم را قبول ندارم. 22 بهمن روز وحدت ملی ما بود و هر گونه حرکتی که این وحدت ملی را خدشه دار کند درست نیست.

وی در پاسخ به پرسشی درباره پیش بینی اش از نامزدهای اصولگرایان در انتخابات 92 اظهارداشت: نمی شود پیش بینی کرد ولی اگر نیروهای حزب اللهی به صحنه بیایند و مورد اطمینان مردم قرار بگیرند در این صورت مقصود عملی می شود که نمونه آن را در انتخابات مجلس نهم دیدیم.

علم‌الهدی در پاسخ به این سوال که نقش جریان انحرافی را در انتخابات چگونه می‌بینید تصریح کرد: این گروه، جریان نیست و افراد به حساب پول و قدرت دور هم جمع شده‌اند و به مرور کنار خواهند رفت.

برای دیدن تصاویر همایش جبهه پایداری اینجا را کلیک کنید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از فارس، تابوت سه رنگ سردار شهید شاطری در حالی امروز بر روی دستان خیل عظیمی از مردم سمنان بالا رفت که مراسم تشییع و وداع با این سردار رشید اسلام حاشیه‏ های جالب توجه و البته اندوه باری داشت.

مردم سمنان بار دیگر به خیابان‏ها آمدند تا با مردی خداحافظی کنند که سال‏ها دوری از وطن را تحمل کرد تا مردم کشور همسایه و مسلمان، لبنان در حداقل اندکی راحتی زندگی کنند.
 
امروز تابوت مردی در سمنان «لا اله الا الله» را بر خود دید که پرچم سه رنگ روی آن از جاودانه شدن این پاسدار رشید اسلام حکایت می‏کرد.

آنجا که می‏خواندی یگانه شاطری، دختر سردار شهید شاطری در دل‏نوشته‏ای بر روی تابوت پدرش نگاشته بود: «بابا شهادت مبارک»، اشک در چشمانت بی‏واسطه حلقه می‏زند.



آنجا که می‏خوانی دختری برای پدر می‏نویسد: «بابا شهادت مبارک، ما را هم شفاعت کن، افتخار ما بودی و هستی، یگانه همیشه به یاد توست.»

سردار شاطری یکی از یادگاران هشت سال دفاع مقدس بود که در طول سال‏های جنگ تحمیلی با تمام وجود در حوزه‏های مهندسی جنگ فعالیت داشت.

ایشان همچنین به عنوان یک سرباز ولایت‏مدار و گوش به فرمان امام و رهبر، در سال‏های اخیر نیز به بازسازی مناطق آسیب‏دیده لبنان در جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی مشغول شد که این امر سرمنشأ بسیاری از خیرات و برکات برای مردم مظلوم لبنان بود.

این سردار رشید اسلام در مسیر دمشق به بیروت به منظور انجام کارهای ستاد بازسازی، به دست حامیان و مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.

این شهادت مزدی بود که سردار شاطری بعد از عمری مجاهدت و ممارست در راه خدا و احیای ارزش های اسلامی و نیز خدمت به مردم مظلوم و مستضعف لبنان از خداوند تبارک و تعالی گرفت و امیدواریم شفاعت ایشان در روز قیامت نصیب حال ما نیز بشود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

 

شهيد "حاج حسن شاطري" امروز بر روي دستان همسنگرانش تشييع شد.

به گزارش رجانيوز، حاج حسن با نام مهندس حسام خوشنويس معروف بود، اما نه ميان ايرانيان كه بيشتر او را اهالي جنوب لبنان مي‌شناختند، نه حتي شيعيان، مسيحيان اين ديار هم حاج حسن را خوب مي‌شناختند. وقتي كمر همت بست براي بازسازي لبنان و خرابي‌هاي به جاي مانده از ددمنشي‌هاي رژيم صهيونيستي، برايش شيعه و سني تفاوت نداشت؛ از خانه‌هاي روستاهاي شيعه نشين گرفته تا كليساهاي مسيحيان آن ديار، همه دست همت اين سرباز سبك‌بال ولايت را ديده بودند كه چگونه بي‌ادعا مشغول آباداني سرزمين‌شان است.

 

البته فرماندهان ارشد رژيم صهيونيستي هم او را بهتر از ما مي‌شناختند، هر زمان كه در مرز فلسطين اشغالي و لبنان چشم‌شان به "مسجد قدس" مي‌افتاد كه شبيه به بيت المقدس در دل "پارك بسيار زيباي ايرانيان" بنا شده است، داغ‌شان تازه مي‌شد و همين بود كه به دنبال انتقام از معمار آن بودند و چه ناجوانمردانه حقد و كينه خود را به اين "سردار سازندگي و آباداني"  نشان دادند.

 

"حاج حسن" اگرچه سردار بود اما سر داد نه در ميدان جنگ كه در كارزار سازندگي و آباداني؛ مدت‌ها بود كه رداي خدمت‌رساني به مظلومان لبنان را به تن كرده و جاي جاي اين ديار را با دستان پرتوان خود آباد كرده بود.

 

بيراه نگفته‌اند كه شهادت لياقت مي‌خواهد و عجيب نيست كه اين سينه‌زن و ميان‌دار هيات شيعيان بيروت و ندبه‌خوان جمعه‌هاي آن، با پهلوي زخمي به استقبال فاطميه رود.

نوشتن از "حاج حسن" براي كسي كه او را نديده و نشناخته بودند آسان‌تر است؛ وصفش را شنيده و قلمي مي‌كنند؛ اما وصف حاج حسن ما  را بايد از زبان "سيد حسن نصرالله" شنيد.  

 

شاطري ما كمتر از "عماد مغنيه" نبود

در مراسم تشييع پيكر شهيد حاج حسن شاطري، حجت الاسلام و المسلمين پناهيان سخنان كوتاهي را در توصيف اين شهيد بيان كرد.

متن كامل سخنان پناهيان كه همراه با بغض و حزن خاصي بيان شد، در ادامه آمده است:

 

دانلود

بسم الله الرحمن الرحیم

...در رثای سردار مخلص نازنینی مثل آقای شاطری حرف بزنم؛ نمی‌دانم  خوشحال باشم که این چند سال با ایشان آشنا شدم یا ناراحت باشم؛ خدا شاهد است از دیروز که خبر شهادت ایشان را شنیدم کاملاً افسرده شدم؛ خدا شاهد است عطر و بوی بعد از عملیات فتح‌المبین و  بیت‌المقدس که خبر رفقای شهید را می‌دادند، در جانم زنده شد. بعد از دفاع مقدس چنین حال و هوایی نداشتم.

چهار پنج سال پیش من در سفارت لبنان با ایشان آشنا شدم. در سفرهای بعدی که می‌رفتم فقط به عشق دیدن ایشان بود که می‌رفتم. منتظر بودم کی می‌آید که با ایشان حرف بزنم و نگاهش کنم. آدم اهل عمل و اهل اخلاص؛ خیلی‌ها به خارج از کشور مي‌روند یا بوی خارج از کشور به مشام این‌ها می خورد، عوض می‌شوند.امام جماعت محترم مسجد می‌گفت که نگاه می‌کردم دعای کمیل آن گوشه نشسته - کسی که سال‌ها خارج از کشور است و در حال و هوای سواحل مدیترانه است - دیدم آن گوشه نشسته و دعای کمیل می‌خواند و  زار زار گریه می‌کند. یکی از رفقا چند وقت پيش مهمانش بود، مي‌گفت كه در ماشین می‌خواستم با ایشان حرف بزنم اما ذکرهایش تمام نمی‌شد. آدم عمل و اخلاص بود.

واقعاً به خانواده‌اش تبریک می گویم. به پسرشان و بچه‌های دیگرشان که چنین عضو خانواده‌ای داشتید که تقدیم خدا کردید؛ شما قلب‌تان آرام باشد كه مرگ او را شهادت قرار داد. همه ما می‌میریم ولی معلوم نیست چگونه می‌میریم.

 

خدايا تو شاهد باش شهيد ما به دست اشقي‌الاشقيا كشته شد

 

ولی خدایا تو شاهد باش که شهید ما به دست اشقی الاشقیا کشته شد. خیلی مهم است به دست چه کسی کشته می‌شویم، برای اینکه آن‌هایی که اسم شمر و یزید روی خودشان می‌گذارند آن‌ها حاجی ما را کشتند.

در ایام تقریبی سالگرد شهادت شهید عماد مغنيه هستيم، شاطری ما کمتر از عماد نبود و جایگاه ویژه‌ای داشت؛ در غربت و خلوصش همین بس که نمی‌شود خدمات پنهان او را گفت.

خدا شاهد است یک موی شهید شاطری در بدنه مدیران جامعه ما باشد یک هفته طول نمی‌کشد حضرت ظهور خواهد کرد. من به همه احترام می گذارم ولی فاصله ها زیاد است این را باور کنیم.

 

نوش جانش که همه خوبی‌هایش را غریبانه با خودش برد

 

شهید شاطری کَس دیگری بود می برد ما را تا مرز اسرائیل می گفت من این‌جا را آسفالت کردم جاده ها را نگاه می‌کردید، احساس می‌کردید با دست‌هایش دارد آسفالت‌ها را مرتب می کرد. با عشق کار می‌کرد. فضایل و خدماتش را نمی شود گفت، این هم نوش جانش که همه خوبی‌هایش را غریبانه با خودش برد.

از محل مأموریتی كه داشت، یک حرفی زد و به من گفت: "فلانی تو باید اینجا بیایی که چگونه آقا (رهبر انقلاب) دل‌ها را تسخیر کرده است، باید بیایید اینجا ببینید چند تا کارگردان را بیاور اینجا" خدا شاهد است هر روز منتظر تماس ایشان بودم. دیروز مداوم زنگ می‌زدم که ببینم می‌توانم ایشان را پیدا کنم، در همین زنگ‌زدن‌ها و اضطراب، یک‌دفعه‌ پیامک آمد که شهید شاطری به خدا پیوست.

 

کسی که برای خدمت به شیعيان مرز نداشت /از نوادري بود كه مي‌توانست انقلاب، امام و آقا را به جهان معرفي كند

 

من می‌خواهم به خانواده‌اش تبریک بگویم و به مقام معظم رهبری تسلیت؛ به آقا مي‌گويم: یکی از نوادر کسانی که می‌توانست شما، انقلاب و امام را به جهان معرفی کند از دست دادید و به این سادگی‌ها جای ایشان پر نمی‌شود. می‌خواهم به امام زمان تسلیت بگویم و بگویم کسی که برای خدمت به مظلومان شیعه مرز نداشت از دست دادید. به این سادگی جای ایشان پر نمی‌شود مگر به عنایت شما و اشک‌های شما و خون خود این شهید و مدد این شهید که عنایتش بر سر همه ما باشد. 

بر دست دوستان

در مراسم تشييع پیکر سردار شهید حسن شاطری كه علي رغم عدم اطلاع رساني مناسب با حضور گسترده مردم برگزار شد، سردار سرلشکر جعفری، سرلشکر قاسم سلیمانی، سردار حسین سلامی، حجج اسلام سعيدي، صديقي، صمدي آملي، پناهيان، وزير امورخارجه و جمعی از همرزمان شهيد حضور داشتند.

 پیکر این شهید بزرگوار پس از تشییع در تهران با انتقال به زادگاهش سمنان، روز جمعه پس از اقامه نمازجمعه در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده می شود.

سردار شهید حسن شاطری رییس ستاد بازسازی ایران در لبنان از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بود که در امور مهندسی جنگ، راهسازی و جاده سازی در مناطق جنگی فعالیت داشت.

 

وی پس از جنگ تحمیلی نیز در افغانستان و سپس بعد از جنگ 33روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان، در جنوب این کشور مسئولیت هیئت ایرانی بازسازی جنوب لبنان را برعهده داشت.

سردار شهید حسن شاطری روز سه‌شنبه به دست مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. 


 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 26 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

سردار "حاج حسن شاطری" رئیس هیئت ایرانی و ستاد بازسازی لبنان روز گذشته بدست مزدوران رژیم صهیونیستی، در خارج از ایران به شهادت رسید.

به گزارش رجانيوز، سردار شهید حسن شاطری رییس ستاد بازسازی ایران در لبنان از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بود که در امور مهندسی جنگ، راهسازی و جاده سازی در مناطق جنگی فعالیت داشت.
 

 
وی پس از جنگ تحمیلی نیز در افغانستان و سپس بعد از جنگ 33روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان، در جنوب این کشور مسئولیت هیئت ایرانی بازسازی جنوب لبنان را برعهده داشت.
 
پیکر سردار شهید حسن شاطری، امروز پنجشنبه با حضور اقشار مختلف مردم، از ساعت 10 صبح در شهرک شهید محلاتی تهران، میدان امام علی(ع) مسجد امیرالمومنین تشییع خواهد شد.
 
پیکر این شهید بزرگوار پس از تشییع در تهران با انتقال به زادگاهش سمنان، روز جمعه پس از اقامه نمازجمعه در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده می شود.
 

 
سردار شاطری در مسیر دمشق-بیروت به شهادت رسیده است
 
در همين رابطه مسئول روابط عمومی کل سپاه گفت: سردار شاطری در مسیر دمشق به بیروت به دست مزدوران و حامیان رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده است.
 
سردار رمضان شریف مسئول روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درخصوص شهادت سردار حسن شاطری رییس ستاد بازسازی ایران در لبنان با تبریک و تسلیک این واقعه گفت: سردار شاطری یکی از یادگاران هشت سال دفاع مقدس بود که در طول سالهای جنگ تحمیلی با تمام وجود در حوزه های مهندسی جنگ فعالیت داشت.
 
وی ادامه داد: ایشان همچنین به عنوان یک سرباز ولایتمدار و گوش به فرمان امام و رهبر، در سالهای اخیر نیز به بازسازی مناطق آسیب دیده لبنان در جنگ 33روزه با رژیم صهیونیستی مشغول شد که این امر سرمنشا بسیاری از خیرات و برکات برای مردم مظلوم لبنان بود.
 
شریف با بیان اینکه این سردار رشید اسلام در مسیر دمشق به بیروت به منظور انجام کارهای ستاد بازسازی، به دست حامیان و مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده است، تصریح کرد: البته آنچه مسلم است، این مزدوران با انجام این اقدامات شنیع راه به جایی نخواهند برد.
 

 
مسئول روابط عمومی کل سپاه در پایان تاکید کرد: این شهادت مزدی بود که سردار شاطری بعد از عمری مجاهدت و ممارست در راه خدا و احیای ارزش های اسلامی و نیز خدمت به مردم مظلوم و مستضعف لبنان از خداوند تبارک و تعالی گرفت و امیدواریم شفاعت ایشان در روز قیامت نصیب حال ما نیز بشود.
 
امروز همه مردم لبنان از شهادت سردار شاطری ناراحتند
 
 یکی از دوستان شهید شاطری گفت: من مطمئنم امروز مردم لبنان اعم از شیعه و سنی و مسیحی و دروزی از حادثه شهادت ایشان به دست دژخیمان صهیونیست بسیار ناراحتند چون او تمام تلاش خود را برای بازسازی مناطق جنگ زده لبنان گذاشته بود.
 
 
کاظم دارابی از دوستان و همکاران سردار شهید حسن شاطری رییس ستاد بازسازی ایران در لبنان در گفتگو با  فارس، با اشاره به شهادت این سردار رشید اسلام اظهار داشت: ایشان در طول سالهای جنگ تحمیلی به مدت 8 سال در امور راهسازی، جاده‌سازی و مهندسی جنگ فعال بود و بعد از آن نیز مدتی را در افغانسنتان برای بازسازی برخی مناطق این کشور به نفع مردم مستضعف افغان فعالیت داشت.
 
دارابی افزود: بعد از جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان نیز که خرابی های زیادی را به بار آورد، مهندس شهید شاطری فعالیت زیادی برای بازسازی مناطق جنوب این کشور داشت و بدون هیچ چشم داشتی راهها، جاده ها، پل ها و مراکز مختلف لبنان را بازسازی کردند.
 

 
وی شهید شاطری را مطیع محض رهبری معرفی کرد و ادامه داد: هیچ آزاری از این شهید بزرگوار به هیچ کس نرسید و دوستان و نزدیکان او نیز ایشان را فردی محکم، دوست داشتنی و در یک کلام یک گل بدون خار و یک شهید زنده می شناختند که رفتار و کردارش زبانزد همگان بود.
 
دارابی با بیان اینکه بنده به مدت حدود پنج سال با ایشان در امور بازسازی همکاری نزدیک داشتم، تصریح کرد: من مطمئنم امروز مردم لبنان اعم از شیعه و سنی و مسیحی و دروزی از حادثه شهادت ایشان به دست دژخیمان صهیونیست بسیار نارحتند چون او هیچ فرقی بین شیعه و سنی و مسیحی نمی گذاشت و تمام تلاش خود را برای بازسازی مناطق جنگ زده لبنان گذاشته بود.
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 25 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

 

به نقل از مهر، مراسم چهلمین روز ارتحال عالم ربانی آیت الله مجتبی تهرانی پیش از ظهر امروز چهارشنبه 25 بهمن ماه، با حضور بسیاری از مسئولان کشوری و لشکری و نیز انبوهی از دوستداران این استاد برجسته اخلاق در مسجد جامع بازار تهران برگزار شد.

در ایتدای این مراسم پس از قرائت آیاتی از کلام الله مجید، پیام تسلیت آیت الله جوادی آملی قرائت شد. آیت الله جوادی آملی در بخشی از این پیام، آیت الله مجتبی تهرانی را عالم عامل توصیف کرد و گفت: ایشان توانسته بود که آنچه آموخته بود را در رفتار خود منعکس کند و سعی داشت به حقیقت دست یابد و آن را در کلاسهایش به شاگردانش بیاموزد.
 
وی در بخشی دیگر از این پیام با اشاره به نقش مؤثر آیت الله مجتبی تهرانی بر حوزه علمیه تهران، تأکید کرد: آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، این است که علم باید نافع دین و دنیا باشد. اگر علم نتواند در دین و دنیا مؤثر باشد، مفید نخواهند بود اما ایت الله مجتبی تهرانی توانسته بود به علم نافع دست یابد.
 
در ادامه این مراسم آیت الله رضا استادی طی سخنرانی با اشاره به جایگاه علمی و معرفتی آیت الله مجتبی تهرانی تصریح کرد: سفر آخرت نیاز به توشه دارد و بهترین توشه «علم» است.
 
وی با واکاوی روایات مربوط به علم تأکید کرد: همه علومی که برای جامعه و مردم مفید هستند، مورد تأکید اسلام است اما بر علومی همچون فقه، اصول و غیره تأکید بیشتری شده است. آیت الله مجتبی تهرانی در علومی چون فقه، اصول، تفسیر و ... سرآمد بود.

 


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 25 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

مادر شهید صیاد می گفت:الان کسی این حرفها را باور نمی کند، اما علی بعد از پیوستن به دانشگاه افسری، همه حقوق خود را به من می داد می گفت: مادر ، من یک جور گلیم خود را از آب بیرون می کشم، اما شما 5 تا پسر و 2 تا دختر دارید. البته بعد از ازدواج نیز باز بخشی از حقوقش را برای ما می فرستاد.


شهيد صياد شيرازی نمونه ای از يک فرمانده موفق و مکتبی و ولايت مدار است. ايشان در مسؤلیت هايش به مفاهيم خوشخويی، مهربانی، گذشت، مشاوره در تصميم گيری و تلاش در جهت خشنودی و اعتماد به خدا عمل کرد و تربیت قرآنی را در زندگی، پیشه خود ساخته بود، از جمله؛ آيه ۱۵۹ سوره عمران "فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلين."به سبب رحمت الهی در برابر مومنان،نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند. پس آن ها را ببخش و برای آن ها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامیکه تصمیم گرفتی(قاطع باش) و بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد".‏ را به عنوان منش و روش خود برگزيده بود.

سبک زندگی شهید صیادشیرازی از بعد علمی

1- ايشان شکارچي بود
يکي از دوستان طلبه: ايشان شکارچي بود و سخنان تک تک عالمان رباني و بزرگان و شخصيت ها را، هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ معنوي، شکار مي کرد.
نه تنها در حوزه مسائل اسلامي که در حوزه هاي مختلف، مطالعه داشتند. به کتاب هاي شهيد مطهري، تفاسير مختلف قرآن و زندگي و سيره ائمه معصومين (علیه السلام) خيلي علاقه داشتند. هرگز وقتشان را هدر نمي دادند. به دو موضوع خيلي تمايل نشان مي دادند. يکي رياضي بود و يکي هم زبان انگليسي که چون در آمريکا دوره عالي نظامي را گذرانده بودند، به آن خيلي مسلط بودند. علاقه عجيبي به علوم داشتند. ایشان شاگرد اول دوره تخصصی "هواسنجی لجستیک"دانشگاه امریکا بودند.


 
 برای ۲۴ ساعت شبانه روز برنامه داشت
یادداشتها و دستنوشته های باقیمانده از وی از برنامه ریزی های روزانه وی برای زندگی فردی و سازمانی حکایت می کند. مدل برنامه ریزی ای که بسیار دقیق بوده و دقیقه های زندگی روزانه را در کنترل خود دارد؛ کاملاً منطبق با آموزشهای نظامی فراگرفته شده در دانشکده افسری (برنامه سین) که تا پایان عمر شهید استمرار داشته است. و مهمتر اینکه یادداشتهای فوق نشان می دهد که وی برای ورود به هر برنامه ای، قبلاً فکر کرده و سناریوهایی را در ذهن خود مرور کرده است. ايشان برای ۲۴ ساعت شبانه روز برنامه داشتند. در زمان جنگ اين مساله نمود پيدا می کرد به صورتی که ايشان ساعات روز را تقسيم بندی کرده بود مثلا برای نماز، تعقيبات نماز، دعا، ورزش، صبحانه، تماس با افراد، تجليل از افراد، تذکر به افراد و ساير امور برنامه داشتند و ساعات مشخصی را تعيين کرده بودند.ايشان برای صحبت کردن هم برنامه داشت يعنی اینکه چه بگوید؟ چگونه بگوید؟ چرا بگوید؟


 

سبک زندگی شهید صیادشیرازی از بعد اجتماعی

نگهدار انسان بايد خدا باشد نه بنده خدا
مثل بقيه ي مردم زندگي مي كرد؛ راحت و عادي به مسجد مي رفتيم، توي بازار قدم مي زديم، خريد مي كرديم و به مهماني مي رفتيم. انگار نه انگار او فرمانده است و خصم جان منافقين. اصرار مي كردم كه شما در معرض خطر هستيد، بايد محافظي داشته باشيد، اما مي گفت:"نگهدار انسان بايد خدا باشد نه بنده خدا"



2- نامه هایی که از سوی خانواده های بی سرپرست یا مستضعفی که پدر به آنها کمک مالی می کرده اند
بعد از شهادت پدر ، نامه های زیادی به منزل ما سرازیر شد. این نامه ها در زمان حیات پدر هم به منزل ما می آمد . ما فکر می کردیم که نامه ها اداری است و در مورد آنها کنجکاوی نمی کردیم. اما بعد از شهادت پدرمان متوجه شدیم که این نامه ها از سوی خانواده های بی سرپرست یا مستضعفی است که پدر به آنها کمک مالی می کرده اند. مادر بعد از سالها تازه متوجه شدند که پدر ، دو سوم حقوقشان را صرف این خانواده ها می کردند.ایشان تنها یک سوم از حقوق ماهیانه‌ ی خود را صرف معیشت زندگی خانوادگی می ‌کرد و دو سوم دیگر آن صرف امور خیریه و صندوق قرض‌الحسنه شخصی ایشان می‌شد، خانواده و حتی همسر ایشان، پس از شهادتشان متوجه شدند که میزان واقعی حقوق آن شهید چقدر بوده است.

به ازای رسیدن به مسكن بهای گرانی را دارم می‌ پردازم
اكنون در وضعیتی قرار دارم كه احساس می ‌كنم به ازای رسیدن به مسكن بهای گرانی را دارم می‌ پردازم آن هم ثمره ی  همه ی  مجاهدت ‌های فی‌ سبیل ‌اللهی ( كه اگر خداوند آن را تأیید فرماید ) كه قلبم رضایت نمی‌ دهد چنین شود. لذا با توجه به این ‌كه خدا می‌ داند نه تنها خود را لایق چنین عنایاتی از جمهوری اسلامی نمی‌ دانم بلكه هم‌ چنان مدیون هستم و باید تا روزی كه نفس در بدن دارم عاشقانه به اسلام عزیز خدمت نمایم . قاطعانه اقدام فرمایید كه ساختمان نیمه كاره مسكن این‌ جانب را از طرف بنیاد شهید تحویل‌ گرفته و فقط مخارجی را كه اضافه بر وام واگذاری ( مبلغ چهارصد هزار تومان) هزینه شده است به ما پرداخت نمایند تا به صاحبانش مسترد نمایم.
ایشان کاملا چهره ای مردمی و اسلامی بودند.
سردار سرلشکر صفوی: من فراوان دیدم که ایشان با لباس شخصی به نمازجمعه می آمد و اغلب در میان مردم در میدان فلسطین می نشست.ایشان کاملا چهره ای مردمی و اسلامی بودند.

3- در کنار سربازان بر سر یک سفره می نشست و غذا می خورد
سردار محمدرضا نقدی:او امیری بود با مرتبه ای رفیع،اما با سربازان و درجه داران و کارمندان جزءبه سادگی می جوشید،با آنان حشرو نشر می کرد و در کنار سربازان بر سر یک سفره می نشست و غذا می خورد.


 
باید غرور سرباز را حفظ كرد
در یكی از این سركشی‌ ها متوجه شد كسی پوتین‌ هایش را واكس زده است. از فرمانده منطقه پرسید چه كسی این كار را كرده است. او گفت: «تیمسار، سرباز مهمانسرا به دستور من این كار را كرده است. چند بار زیر لب استغفار گفت و گفت: این رفتار ها در انسان روحیه ی استكباری ایجاد می‌كند. باید غرور سرباز را حفظ كرد.


سبک زندگی شهید صیادشیرازی در محیط کار و شرایط جنگ
تصمیم گیری های او در شرایط جنگ تحمیلی تعیین کننده و در نوع خود کم نظیر بوده است. وی در این شرایط تصمیماتی اتخاذ و اجرا کرده است که تعیین کننده و در نوع خود کم نظیر بوده است. آنچه تاریخ جنگ و دفاع مقدس شاهد آن است اینکه با اتخاذ حالت جدید، در طول مدت کوتاهی (حداکثر هشت ماه) با انجام عملیاتهای طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس بیش از۹۰% از مناطق اشغالی خوزستان، توسط رزمندگان اسلام آزاد گردید.



4- معتقد بود اگر نیت و عمل ما خالص برای جهاد در راه خدا باشد، او بهترین طرح و برنامه را به ما الهام خواهد کرد
در طراحی و برنامه ریزی همیشه طراحی ذهنی خویش را بر روی کاغذ می آورد و با ارائه به همکاران، آنها را در تصمیم گیری مشارکت می داد و بدینوسیله آنها را تکریم می کرد و از همکاری و مساعدت آنها بهره می جست و معتقد بود اگر نیت و عمل ما خالص برای جهاد در راه خدا باشد او بهترین طرح و برنامه را به ما الهام خواهد کرد.
سبک فرماندهی و مدیریت شهيد صياد شيرازی با ترکيب خصوصيات فردی و سازمانی وی که حاوی سجايای اخلاقی و دينی به همراه علم و دانش بود، می تواند نمونۀ يک الگو برای فرماندهی و مديريت در عرصه نظامی باشد.
همواره از عناصر شايسته نه تنها استفاده كردند بلکه به معني واقعي كلمه افراد متعهد و متخصص را صيد كردند.
وی بعد از اينکه در۱۰ مهر سال۱۳۶۰ به فرماندهی نيروی زمينی منصوب شد يکی از اولين کارهايی که انجام داد اين بود که افراد را متناسب با هدفی که دنبال می کردند در مناصب گوناگون قرار دادند. ايشان اين کار را در سطوح ميانی و عالی انجام دادند و براي لياقت، استعداد، تخصص و تعهد افراد اهميت فوق العاده قائل بودند. وی همواره از عناصر شايسته نه تنها استفاده كردند بلکه به معني واقعي كلمه افراد متعهد و متخصص را صيد كردند.

 

گاهی در شرایط سخت عملیاتی با حضور خود در خطرناک ترین محل و مأموریت، انگیزه از دست رفته و یا تضعیف شده رزمندگان را تقویت و مضاعف می نمودند.
شهيد صياد شيرازی به فرماندهان و افراد زير دست خود اعتماد داشتند و خدمات آنها را ارزش گذاری می کردند و مشوق آنها بودند. وی علاوه بر تشویق های مادی برای ایجاد انگیزه از راهکارهای معنوی نیز بهره می گرفت، بعنوان مثال؛ افراد تحت امرش را به دیدار با علما و روحانیون سرشناس، حضرت امام(ره) و به سفرهای زیارتی اعزام می کرد که اين کار باعث ايجاد انگيزه در افراد می گردید و باعث می شد تا آنها از تمام ظرفيتشان برای انجام کارها استفاده نمایند. ایشان گاهی در شرایط سخت عملیاتی با حضور خود در خطرناک ترین محل و مأموریت، انگیزه از دست رفته و یا تضعیف شده رزمندگان را تقویت و مضاعف می نمودند. در طول هشت سال دفاع مقدس،پنج مرتبه زخمی شد 22ترکش در بدن داشت


سبک زندگی شهید صیادشیرازی از بعد روابط خانوادگی

الان کسی این حرفها را باور نمی کند
از قول مادر شهید:"الان کسی این حرفها را باور نمی کند، اما علی بعد از پیوستن به دانشگاه افسری، همه حقوق خود را به من می داد می گفت: مادر، من یک جور گلیم خود را از آب بیرون می کشم، اما شما 5 تا پسر و 2 تا دختر دارید. البته بعد از ازدواج نیز باز بخشی از حقوقش را برای ما می فرستاد.

 


5-از همان روزي كه به قول معروف"بله" را گفتم، احساس كردم وارد مرحله ي جديدي از زندگي مي شوم كه رشد معنوي، اخلاص و ايمان، حرف اول را مي زند

همسر شهید صیاد شیرازی:. براي پدرم، پاكي و نجابت داماد آينده اش مهم بود نه تأمين رفاه من؛ همان چيزي كه در وجود علي بود، و.تقوايي در وجود علي بود كه تشخيص آن براي دخترها به سادگي امكان پذير بود؛ آخر او، به هيچ دختري نگاه نمي كرد. اين تقوا و پاكي و نجابت را در اوبود  و از همان روزي كه به قول معروف"بله" را گفتم، احساس كردم وارد مرحله ي جديدي از زندگي مي شوم كه رشد معنوي، اخلاص و ايمان، حرف اول را مي زند.
ملاک های شهید صیاد شیرازی برای گزینش داماد خانواده ، ساده‌زیستی وحضوردر جبهه به عنوان بسیجی بود. ملاکهای مادی مدنظر ایشان نبود.

داماد شهید: ملاک های شهید صیاد شیرازی برای گزینش داماد خانواده ، ساده ‌زیستی وحضوردر جبهه به عنوان بسیجی بود. ملاکهای مادی مدنظر ایشان نبود چون قبلا بزرگواران دیگری با موقعیتهای اجتماعی بهتر یا از فرزندان نزدیکانشان یا مسؤولان دولتی دراین زمینه مطرح شده بودند و من درزمان ازدواجم دانشجو بودم وموقعیت مالی مناسبی نداشتم.

6- در زندگی گذشت داشته باش و به خانواده همسرت محبت کن
فرزند شهید:ایشان کوچکترین دخالتی در زندگی ما نمی کردند،مگر اینکه ما خودمان درخواستی داشته باشیم.همیشه به من سفارش می کردند  که؛ در زندگی گذشت داشته باش و به خانواده همسرت محبت کن.
آن شهید اگر احیانا مشکل خانوادگی در وابستگان و نزدیکان می‌دید، مستقیما دخالت نمی‌کرد واز طریق نوشته و با واسطه مطالب را گوشزد می‌نمود.

وظیفه ای در قبال انجام کارهای شخصی من ندارید،شما همانقدر که به بچه ها برسید کافی است.
رفتارشان با مادرمان بسیار بامحبت و همراه با احترام بود ایشان خود لباسهایشان را شسته و اتو می کردند و بطورکلی تمام کارهای شخصی شان با خودشان بود. اگر هم مادر انجام می دادند از ایشان گله می کردندو می گفتند:شما خانم خانه هستید و وظیفه ای در قبال انجام کارهای شخصی من ندارید،شما همانقدر که به بچه ها برسید کافی است.

ايشان واقعاً خيلي صميمي و رفيق بودند
ايشان واقعاً خيلي صميمي و رفيق بودند. به خاطر شرايط کاري و وضعيتي که در آن برهه داشتند، سعي مي کردند در اين زمينه بيشتر به کيفيت توجه کنند تا کميت، يعني شايد گاهي اوقات يک يا دو ساعت براي ما وقت مي گذاشتند، ولي همين زمان اندک، از نظر کيفي خيلي پر بار بود.

7- روز جمعه را به طور کامل در اختیار خانواده بود
روز جمعه را به طور کامل در اختیار خانواده بود، ایشان صبح جمعه پس از ورزش والیبال یا فوتبال و صرف صبحانه، شخصا دستشویی، آشپزخانه و راه ‌پله ‌ها را - با این که بعضی معتقدند این امور مربوط به خانمها بود - می ‌شستند و سپس برای نمازجمعه آماده می‌شدن .

انتخاب بهترین روش تربیتی
همسر شهید: نسبت به تربیت بچه ها خیلی حساس بودسعی می کرد با مطالعه و مشورت با کارشناسان ، بهترین روش تربیتی را انتخاب کند ، یه روز دیدم بعد از اینکه کفش های خودش را واکس زد ،مشغول واکس زدن کفش های پسر بزرگمان شدعلت این کارش را پرسیدم ، گفت:پسرمان جوان است ممکن است اگر مستقیم به او بگویم کشفت را واکس بزن ، جواب ندهد این کار را می کنم تا به طور عملی واکس زدن را به او یاد دهم.

هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع وقت می گذاشت برا ی بچه ها
نماز شبش را که می خوند ، تا صبح بیدار می ماند، ما را هم برای  نماز بیدار می کرد بعد از نماز با بچه ها ورزش می کردیم و نهایتاً می رفت سر کارهر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع وقت می گذاشت برا ی بچه ها بهشان می گفت درباره هر چه که  دوست دارید حرف بزنید.

8- به اطاعت از پدر و مادر، بسيار مقيد بود و نسبت به مادر احترام فوق العاده اي قائل بود.
 مادر شهید: :علي به اطاعت از پدر و مادر، بسيار مقيد بود و نسبت به مادر احترام فوق العاده اي قائل بود.
به پاس صبرها و تحمل های تو ...
می گفت: خجالت می کشم ، خیلی در حق خانواده ام کوتاهی کردم کمتر پدری کرده ام ، فرصتش کم بود وگرنه خیلی دلم می خواست...یک روز در زدند پیک نامه آورده بودقلبم ریخت که نکند شهید شده باشد پاکت را باز کردم ، دیدم یک انگشتر عقیق برایم فرستاده و روی یه برگه هم نوشته بود: به پاس صبرها و تحمل های تو ...
 

سبک زندگی شهید صیادشیرازی از بعد دینی

9- من یک دفعه متوجه شدم که دو ساعت است ما داریم در مورد اسلام صحبت می کنیم و همه کنجکاو و بگوش.
شهید صیادشیرازی در جمع خانوادگی افسران آمریکایی: "من حال خودم را نمی فهمیدم ولی معلوم بود که خدای متعال،به من حالی داده توام با بصیرت؛سیم وصل است و دارم دفاع از دین می کنم در آن دنیا...عجیب حرفها سلیس می شد به زبان انگلیسی؛در حالی که من چنین تسلطی نداشتم.من یک دفعه متوجه شدم که دو ساعت است ما داریم در مورد اسلام صحبت می کنیم و همه کنجکاو و بگوش"علی وقتی می رفت بیش از پانصد نفر برایش دست زدند.از فردا دعوتنامه های زیادی از خانواده های آمریکایی برای او آمد تا در یک فرصتی مهمانشان باشد.

اهتمام به نوافل نماز
در اوقات نماز همیشه بیست دقیقه قبل از شروع نماز در مسجد حاضر می شدد و به تلاوت قرآن و دعا می پرداخت،تا زمان اقامه نماز فرابرسدو این وقت نیمساعته را که به نماز اختصاص می داد هرگز با کار دیگری عوض نمی کرد.

تلاوت قرآن روزانه
تلاوت قرآن روزانه ایشان ترک نمی شد.به صدقه و انفاق هم بسیار بها می داد. در حل مشکلات دیگران نیز همواره پیشقدم می شد.
 
ما باید همین جا نماز بخوانیم.

سرهنگ غلامحسین در بند ی: در آسمان کردستان بودیم و سوار بر هلی کوپتر.دیدم ایشان مدام به ساعت شان نگاه می کردند. علت را پرسیدم ،گفتند موقع اذان است. وهمان لحظه به خلبان اشاره کردند که همین جا فرود بیا تا نمازمان را اول وقت بخوانیم. خلبان گفت:این منطقه زیاد امن نیست و اگر صلاح می دانید نتا رسیدن به مقصد صبر کنیم .شهید صیاد گفتند:هیچ اشکالی ندارد،ما باید همین جا نماز بخوانیم.

 


مفسر قرآن

شهید دکتر چمران:"در ارتش کسی وجو دارد که مفسر قرآن است و باید امور را به دست وی سپرد."

10- خدمتگزاری شهید در مجالس عزاداری حضرت امام حسین (ع)
حجت الاسلام علی دوانی:شهید شیرازی شب اول هر ماه در منزلش مراسم وعظ و عزاداری برپا می‌کرد همسایگان دیده بودند که روزهای اول هر ماه شخصی بیرون خانه و در حالی که چفیه‌ای به سر و صورت بسته جلو در ورودی را جاروب می‌کند و آب می‌پاشد ، که متوجه می‌شوند او خود سپهبد صیاد شیرازی است.

کارم را در راه خدا انجام می دهم.
دختر شهید :پدرم در هیچ حال از یاد خدا غافل نبود و قبل از انجام هرکاری وضو می گرفت و می گفت: کارم را در راه خدا انجام می دهم. او هنگام شهادت نیز وضو داشت و با پیکری مطهر به آرزوی خود برای شهادت در راه خدا نایل شد.

11- حتی مراسم عروسی بنده نیز با نماز جماعت شروع شد.
داماد شهید :شهید صیاد شیرازی بسیار زیاد برخواندن نماز اول وقت دقت داشت ، بیشتر کارهای ایشان به گونه‌ای تنظیم می‌شد که یا با وقت نماز به پایان می‌رسید، یا پس از خواندن نماز شروع می‌شد. حتی مراسم عروسی بنده نیز با نماز جماعت شروع شد.

من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم
اوایل جنگ بود . در جلسه ای بنی صدر بدون « بسم الله » شروع کرد به حرف زدن ، نوبت که به صیاد رسید به نشانه ی اعتراض به بنی صدر که آن زمان فرماده کل قوا بود ، گفت :" من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم "

12- یکی از بزرگترین آرزوهایش این بود که در زمره یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
مرتب و نظم بود. نماز شبش ترک نمیشد. هر روز صبح دعای عهد می خواند و یکی از بزرگترین آرزوهایش این بود که در زمره یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. نماز مستحبی زیاد می خواند. نماز جمعه را بر خود واجب کرده بود و دسته جمعی به نماز جمعه رفتن در شمار تفریحات خانواده ایشان به حساب می آمد.

سبک زندگی شهید صیادشیرازی از بعد ولایتمداری


اطاعت از امر امام خمینی(ره)
موقعی حضرت امام(ره) او را به حضور طلبیدند و دستور اکید دادند که شمال غرب کشور ناامن است و فقط شما می توانید امنیت آنجا را برقرار کنید. صیاد هم بلافاصله در خانه خود ستادی تشکیل دادند و افراد مورد اعتماد را برای اجرای امر امام(ره) انتخاب کرد. ضمن اینکه او بعد از کناره گیری از فرماندهی نیروی زمینی قسم یاد می کرد؛ اگر امام بفرمایند لباسهایت را بکن یا درجه گروهبان سومی بزن، به خدا این کار را بدون کمترین ناراحتی انجام خواهم داد.


 

13- ارادت شهید به ولایت
فرزند شهید در این باره می گوید : من غالباً درد دلها و سئوالاتم را با ایشان مطرح می‌کردم و از ایشان راهنمایی می‌خواستم عمده همه پاسخهایی ایشان هم این بود که باید مواظب باشیم خط ولایت را گم نکنیم . می‌گفت معیار ما در تمامی گزینشها و انتخابها اشاره و اراده ولایت است و تبعیت از ولایت فقیه باید در همه جا و در همه حال در وجود ما جاری و ساری باشد . محور دیگر از تأکیدات ایشان ایستادگی بر سر هدف و دفاع از کلمه حق در هر شرایطی بود و می‌گفت این دو هدف در سایه قرار گرفتن در خط اصیل ولایت حاصل می‌شود . می‌گفت : حرف رهبر را باید گوش کرد و به آن عمل نمود حالا دیگران و دشمنان هرچه می‌خواهند بگویند و هر دشمنی که دارند بروز دهند ، برای دستوراتی غیر از امر رهبر جایگاهی قایل نبود.


 



 14- در قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست
 ما که در نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد اما صیاد در قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست. بارها می شنیدم که می گفت ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای ) بلند هم می گفت از ته دل ...



 15- نمی خواهم یه لحظه هم امر مولایم رو زمین بماند
با جمعی از فرماندهان رفته بودیم خدمت مقام معظم رهبری تا سخنرانی آقا آغاز شد ، دیدم شهید صیاد شیرازی شروع کرد به نوشتن ریز به ریز نکات سخنرانی آقا رو می نوشت بهش گفتم: آقای صیاد! این سخنرانی چندین بار از اخبار و تلویزیون پخش میشود بگذاردر خانه بنویس ، چرا اینجا می نویسی؟شهید صیاد برگشت و گفت:می نویسم به خاطر اینکه به محض خروج از این مجلس امر ولی و مولایم را اجرا کنم نمی خواهم یه لحظه هم امر مولایم رو زمین بماند می ترسم وقتی از خدمت آقا مرخص شدم توی راه برگشت اتفاقی برام بیفتد آنوقت در حالی از دنیا رفته ام که امر نائب امام زمان رو اجرا نکرده ودر فکر اجرایش نبودم.

و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند . حس می کنم ازمن راضی هستند
قرار بود صبح روز عید غدیر برود به خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد . همه تبریک گفتند خودش می گفت : "درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند . حس می کنم ازمن راضی هستند . وقتی ایشان راضی باشد امام عصر ( عج ) هم راضی اند . همین برایم بس است . انگار مزد تمام سالهای جنگ را یکجا بهم داده اند ."

16- سفارش شهيد صیاد شیرازی در مورد ولایت
ما در نظامي زندگي مي كنيم كه بر آن ولايت حاكم است و اين ولايت هم جنبه داخلي دارد و هم جنبه بين المللي و دورنماي وسيعي از جهان اسلام دارد و خود به خود چون مسير حكومت ما مسيري است كه در مسير احكام الهي به پيش مي رود ، لذا توسعه هايي كه مي خواهد در اين مسير تحقق پيدا كند در ابعاد مختلف اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و... بايد نشأت گرفته از همين مركزيت ولايت باشد .

17- اولین و آخرین دغدغه شهید صیاد شیرازی
اولین و آخرین دغدغه شهید صیاد شیرازی ، وحدت نیروهای مسلح و تبعیت از ولایت فقیه و امنیت ملی بود. ایشان در تاریخ 1/4/77 طی یادداشتی این دغدغه را با تمام وجودش در عباراتی آورده است.: « موضع ولایت بر ما با این صراحت ابلاغ می شود و نباید ما در اجرای آن عاجز باشیم. رضایت خداوند و ولی امر مسلمین از ما، پایه و رکن نجات از تنگناهاست.

18- آقا گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است از ایشان دور شده ام» .
 صبح روز بعد از خاکسپاری ، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر شهید صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آمده بود. رهبر معظم انقلاب آمده بودند و فرمودند: « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است از ایشان دور شده ام.

 

 

سبک زندگی شهید صیادشیرازی از بعد اخلاقی

 
19- آیت الله بهاءالدینی :"آقای صیاد یک روحانی است که یک مشت روحانی را به دور خود جمع کرده است."
آقای حسین حیدری کاشانی (از شاگردان آیت الله بهاءالدینی): «سپهبد شهید علی صیاد شیرازی حدود 17 سال با حضرت آیت الله بهاءالدینی مراوده داشت و دست پرورده ایشان بود. شاگردی او در این مکتب او را استادی ورزیده در اخلاق و اخلاص ساخته بود. آقا از او تعبیر می کرد "آقای صیاد یک روحانی است که یک مشت روحانی را به دور خود جمع کرده است."
وقتی طلبه های شیراز خدمت آیت الله بهاء الدینی رسیده و از ایشان درس خواستند و گفته بودند: « ما را هدایت کن ، درسی به ما بده » آیت الله بهاءالدینی فرموده بودند:« بروید از صیاد شیرازی درس زندگی بگیرید ، اگر صیاد شیرازی شدید ، هم دنیا دارید و هم آخرت .


20- مرحوم حضرت آیت‎الله آقامجتبی تهرانی :شهید صیاد، یک شخصیت والا و خالص و نورانی بود،
فرزند شهید: یکی از ویژگی‎‎های پدر ما این بود که همواره سعی می‎کردند مطالب اخلاقی و ارزشمند از جمله، مباحث آیت‎الله تهرانی را در دفتری ثبت کنند. ارتباط شهید صیاد با آیت‎الله تهرانی، یکی از موقعیت‎‎های خوبی بود که می‎توانست در زمینه رشد اخلاقی و معنوی به پدر ما کمک کند و شهید صیاد نیز سعی می‎کرد.خانواده را نیز برای شرکت در جلسات ایشان با خود همراه می‎برد. گاهی نیز به‎صورت خصوصی خدمت ایشان می‎رسیدند و سؤالات خود را در میان می‎گذاشتند یا بعضا مشورت می‎کردند . به‎ویژه آن‎که از خصوصیات شهید صیاد این بود که تلاش داشت نوشته‎هایش را در صحنه زندگی و کار و اجتماع به اجرا در آورد.
آیت‎الله آقامجتبی تهرانی: شهید صیاد، یک شخصیت والا و خالص و نورانی بود، درحالی‎که معمولا آقا مجتبی در سخنرانی‎ها مسائل را به‎طور صریح بیان نمی‎کردند و اسم نمی‎بردند.


 
سردار سرلشكر پاسدار دكتر سيد يحيي رحيم صفوي: امانتداري و درستكاري، صداقت و راستي ،سعه صدر، شجاعت و قاطعيت، پاسداري دقيق از احكام شرعيآ نرمش در عين قاطعيت، پرهيز از دنياطلبي و مقام طلبي ،خستگي ‌ناپذيري و  رازداري اين ويژگي‌ها به وضوح در آن شهيد عزيز مشاهده مي‌شد، اما در ميان تمام خصوصيات اخلاقي برجسته وي، ممتازترين ويژگي‌هاي وي «اطاعت از ولايت فقيه» و «پايبندي به تقوا» بود كه به عنوان دو اصل محوري در رفتار و كردارش به عينه مشهود بود.
 
 

 پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت شهادت سپهبد صیاد شیرازی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت شهادت سپهبد علی صیاد شیرازی پیامی صادر فرمودند . متن پیام بدین شرح است : بسم الله الرحمن الرحیم من المومنین رجال صدقوا ماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن ، نظامی مومن و پارسا و پرهیزکار سپهبد علی صیاد شیرازی امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید . این نه اولین و نه آخرین باری است که دلی نورانی و سرشار از عشق و ایمان و وفاداری به آرمانهای بلند الهی ، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوی زمره جنایتکار و فاسدی که ادامه حیات خود را در خدمتگزاری به دشمنان اسلام دانسته است قرار می گیرد و دست خائن خود فروخته ای نهال ثمربخش انسان والایی را قطع می کند . او مانند دیگر مردان حق از روزی که قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را نثار در راه خدا بر روی دست داشتند . سرزمینهای داغ خوزستان و گردنه های برافراشته کردستان سالها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه های دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خودگذشتگی او حفظ کرده است . خطر مرگ کوچکترین از آن است که بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوی حقیرتر از آن است که در دل نورانی شایستگان جایی بیابد. کوردلان منافق بدانند که با این جنایتها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاکدامن و پارسا همچون صیاد شیرازی و شهید لاجوردی بدنامی و سیاهرویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگی خواهد کرد و سردمداران استکبار که با وجود لافزنیهای ضد تروریستی خود به امید آن نشسته اند که تروریستهای مزدورشان در ایران اسلامی با شهید کردن مردان استوار و مقاوم انقلاب راه تسلط بر ایران اسلامی را هموار کنند، بدانند که خون شهیدان راه حق ملت مومن ما را راسختر و آشتی ناپذیرتر و مقاومتر می سازد . رحمت و فضل بیکران الهی بر روح شهید عزیزمان علی صیاد شیرازی و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادی منفور و مطرود استکبار . اینجانب شهادت این بنده برگزیده خدا را به ملت ایران بخصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهه های نور و حقیقت و به خانواده گرامی و فداکار و بازماندگان محترمش تبریک و تسلیت می گویم و صمیمی ترین درود خود را بر روح پاک او و خون به ناحق ریخته او نثار می کنم . والسلام علی عبادالله الصالحین . سید علی خامنه ای 21/1/78


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

در نهج البلاغه "خطبه قاصعه" از امام علی علیه السلام به هنگام نکوهش کبر و خود برتربینى چنین مى خوانیم: پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانى و تلاش و کوشش‌هاى او را که شش هزار سال بندگى خدا کرده بود ... به خاطر ساعتى تکبر ورزیدن بر باد داد، با این حال چه کسى بعد از ابلیس مى تواند از کیفر خدا در برابر انجام همان معصیت مصون بماند؟ نه، هرگز، ممکن نیست خداوند، انسانى را به بهشت بفرستد، در برابر کارى که به خاطر آن فرشته‌اى را از بهشت رانده است. حکم خداوند در باره اهل آسمان و زمین یکى است.


متن حدیث: 

فاعتبروا بما کان من فعل اللَّه بابلیس اذا احبط عمله الطویل و جهده الجهید، و کان قد عبد اللَّه ستة آلاف یدری من سنی الدنیا ام من سنی الاخره عن کبر ساعة واحدة فمن ذا بعد ابلیس یسلم على اللَّه بمثل معصیته؟! کلا ما کان اللَّه سبحانه لیدخل الجنة بشرا بامر اخرج به منها ملکا ان حکمه فى اهل السماء و اهل الارض لواحد؛

«نهج البلاغه،خطبه 192»

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 25 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

 دبیرکل جبهه پایداری با تأکید بر اینکه مسئولان نباید با دعواهای خود سوژه به دست بیگانگان بدهند، گفت: نمی‌توان با بداخلاقی، بداخلاقی را تغییر داد و با خون، خون را پاک کرد چرا که این امر شدنی نیست.

به گزارش خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی دبیرکل جبهه پایداری امشب سه‌شنبه در مراسمی که برای قرائت دعای توسل جهت سلامتی آیت‌الله خوش‌وقت در مسجد امام حسن مجتبی(ع) برگزار شده بود، آیت‌الله خوش‌وقت را یکی از بهترین خدمتگزاران انقلاب دانست و اظهار داشت: ایشان راه را به ما نشان داده و می‌دهند و در واقع برای اینکه کسی را تربیت کنند زحمت زیادی کشیده‌اند.
 
آقاتهرانی با بیان اینکه این محله به دلیل حضور آیت‌الله خوش‌وقت با سایر محله‌های شهر فرق دارد، تصریح کرد: کسانی که با علمایی همچون آیت‌الله خوش‌وقت حشر و نشر دارند از نظر تیپ شخصیتی فرق می‌کنند.
 
دبیرکل جبهه پایداری با اشاره به اینکه همین خلق و خوی این افراد است که برای آن بزرگواران باقی می‌ماند، یادآور شد: بنده وقتی برخی افراد را می‌بینم با اینکه استادشان را نمی‌شناسم اما می‌توانم تشخیص دهم که استادشان کیست و پیش چه کسی بوده‌اند. از این رو استاد بسیار مهم است و نشست و برخواست با انسان‌های صالح شاکله انسان را به خوبی تغییر می‌دهد.
 
وی آیت‌الله خوش‌وقت را یکی از علمای بزرگ تهران دانست و تأکید کرد: دوستان باید قدر ایشان را بدانند و امیدواریم که خداوند ایشان را حفظ کرده و به سلامت به کشور بازگرداند.
 
آقاتهرانی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه دل انسان‌ها به جایی بند است که در روز به آن مشغول هستند، گفت: دل برخی از انسان‌ها به پول، برخی به جاه و مقام و برخی به شهرت متصل است و ممکن است کسی بخوابد و خواب بازار را ببیند و امثال ما هم درگیر مجلس و بداخلاقی برخی افراد هستیم.
 
نماینده مردم تهران ادامه داد: یکی از نمایندگان برای بنده تعریف کرد که در راهپیمایی یکی از مردم نزد وی آمده و گفته است که ما دغدغه گوشت، نان و آب نداریم فقط شما مسئولان با هم دعوا نکنید.
 
وی بر همین اساس خطاب به مسئولان گفت که با یکدیگر دعوا نکنید و سوژه به دست بی‌بی‌سی و بیگانگان ندهید.
 
آقاتهرانی با طرح این پرسش که چرا می‌خواهید با بداخلاقی به اخلاق برسید، تصریح کرد: برخی در صدد هستند با تضییع حقوق به حق برسند که این مسخره است و شدنی هم نیست.
 
دبیرکل جبهه پایداری با تأکید بر اینکه کسی با خون خون را پاک نمی‌کند و با بداخلاقی نمی‌توان بداخلاقی را تغییر داد، تأکید کرد: باید برای کسی که باید با او خلوت کنیم فرصت بگذاریم و با خداوند خود خلوت کنیم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 25 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

پایگاه اینترنتی همراه اول در اقدامی عجیب به تبلیغ اندیشه‌های گمراه کننده اشو و پائولو کوئیلو به وسیله ارائه خدمات پیامکی پرداخته است.

 

حجت الاسلام رسول حسن زاده، عضو هیأت مدیره مؤسسه بهداشت معنوی، در گفت‌و‌گو با رسا با اشاره به تبلیغ اندیشه‌های گمراه کننده اشو و پائولو کوئیلو در سایت همراه اول گفت: تبلیغ اندیشه‌های ضاله اشو و پائولوکوئیلو از طریق سایت همراه اول که تحت نظر یک نهاد دولتی است خطایی بسیار بزرگ است.

وی افزود: بخش خدمات پیامکی همراه اول در یک اقدام عجیب سخنان اشخاصی چون «اشو، پائولوکوئلیو و جبران خلیل» را با عنوان متون ادبی به اشتراک پیامکی گذاشته است.

 حجت‌الاسلام حسن زاده اظهار داشت: چندین سال است که مراکز حوزوی و کارشناسان مسائل جنبش‌های معنوی نوپدید، نسبت به گسترش، فعالیت و آسیب‌های معنویت‌های نوظهور از طریق نشر کتاب و سخنرانی روشن‌گری کرده‌اند و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده‌اند، با این حال دیدن نام‌های اوشو و کوئلیو در سایت اصلی همراه اول موجب بهت و حیرت پژوهش‌گران عرصه فرهنگ دینی شده است .

وی ابراز داشت: کسب درآمد به هر طریقی حتی از طریق رواج عرفان‌های کاذب امری ناپسند و نابخشودنی است و رهبر معظم انقلاب بارها نسبت به مقابله با آن هشدار داده‌اند و مؤکداً خواسته‌اند که در محیط‌های جوان مراقب این جریان‌های فرهنگی مخرب باشید.

این کارشناس نقد عرفان‌های نوپدید خاطر بیان داشت: ای کاش مسؤولان مربوطه پیش از آنکه به فکر درآمدزایی باشند از این سامانه جهت روشن‌گری و هدایت افکار عمومی استفاده می‌کردند.

وی ادامه داد: نکته قابل توجه در بخش ادبی خدمات پیامکی این است که فقط سخنان چهار شخصیت آورده شده «اشو ، کوئیلیو ، دکتر شریعتی و جبران خلیل» مگر ما غیر از این افراد شخصیت‌های ادبی دیگر نداریم که سخنان نغز و زیبا داشته باشند.

حجت‌الاسلام حسن‌زاده یادآور شد: چرا شخصیتی مثل اشو که به بدنامی در زمینه اباحه گری در میان تمامی ملل شناخته شده است و یا کوئلیو که خود مبلغ آموزه‌های جادوگری و بی‌بندوباری است، باید به عنوان چهره‌های ادبی در فرهنگ ما معرفی شوند.

عضو هیأت مدیره مؤسسه بهداشت معنوی اظهار داشت: مسؤولان محترم با مطالعه اجمالی بر اندیشه‌های این شخصیت‌ها که در مرکز مطالعات مؤسسه بهداشت معنوی نقد آن به صورت مقاله و کتاب موجود است، با انحرافات و آسیب‌های بنیادین آن‌ها بیشتر آشنا شوند.

 

وی در پایان گفت: این اتفاق و پیش آمدهای ناخوشایندی نظیر آن ضرورت آموزش‌های ضمن خدمت کارکنان سازمان‌های گوناگون کشور را در راستای آسیب شناسی معنویت‌های نوظهور بیش از پیش آشکار می‌کند.

 

گفتنی است، مستندات این مطلب در خبرگزاری رسا موجود است اما به دلیل عدم اشاعه منکر از درج لینک این مطلب در سایت همراه اول خودداری می‌شود.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

 

سردار باقر‌زاده گفت: آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی نصیحتی داشتند که بسیار کاربردی است و آن اینکه متدین باشید و مقدس نباشید.

به گزارش فارس، سردار محمد باقر‌زاده رئیس کمیته جست‌وجوی مفقودین دفاع مقدس ستادکل نیروهای مسلح صبح امروز در مراسم چهلمین روز درگذشت آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی در جمع خبرنگاران اظهار داشت: ایشان نصیحتی داشتند که مثل همه فرمایشاتشان بسیار کاربردی است و آن اینکه متدین باشید و مقدس نباشید که این برای حزب‌اللهی‌ها بسیار نصیحت خوبی است.
 
وی با تاکید بر اینکه آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی دین را به معنی واقعی کلمه قائل بودند، یادآور شد: ایشان می‌خواستند دین به معنای واقعی آن در جامعه حاکم شود و همه تلاش علمی و عملی‌شان در حاکمیت دین خداوند بود.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

 علیرضا پناهیان روز گذشته با حضور در اردوی جهاد اکبر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور که در مشهد مقدس در حال برگزاری است، سخنرانی کرد.


به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران، بنا به آنچه پایگاه تحلیلی خبری دانشجویان مستقل، منتشر کرده است، پناهیان در این جلسه به مباحث انتخاباتی پرداخت و نسبت به برخی مسائل اخیر چون انتخابات آزاد، بداخلاقی های سیاسی و جریان های انحرافی سخن گفت.
 
مشروح این سخنرانی به شرح زیر است::

ما در معرض دو مسئله مهم و تا حدی پیچیده قرار گرفته ایم، باید فکر کنیم این دو مسئله مهم را حل کنیم و به خوبی از آن عبور کنیم و آسیب هایشان را کم کنیم و اساسا راه حلی برای زندگی انسانها برای عبور از این دو مسئلۀ مهم بدست آوریم. یقینا عبور از این دو مسئله مهم در تعجیل فرج حضرت و مقدمه سازی برای ظهور حضرت بسیار موثر خواهد بود.

یکی از این دو مسئله برمی¬گردد به شرایط زمانی ما و یکی از معضلات مهم جامعه بشری است و مسئله صرفا داخلی نیست؛ یک پدیدۀ عام البلواست که شاید حدود صد سال است بشر در این گرفتاری متوقف شده و جلوی رشدش گرفته شده است. مسئلۀ دوم برمی¬گردد به رشد معنوی جامعه ما که این رشد در صدر اسلام هم با چنین معضلی مواجه شد و تا حد زیادی متوقف شد. در برخورد با این معضل باید بتوانیم راه حلی اساسی پیدا کنیم.

بستر شناسایی این دو معضل را بنده عرض کردم، برای دومی تاریخ اسلام بود، که باید ببینیم صدر اسلام واقعا با چه معضلاتی مواجه بودند؟ مشکلی که صدر اسلام با آن مواجه شد و نتوانست از آن عبور کند چه بود؟

 مسئله اول را هم باید به ویژگی جامعه جهانی امروز نگاه کنیم که ببینیم با چه معضلی مواجه است و چقدر توانسته است که از این معضل عبور کند و ما چگونه باید برای این معضل راه حل پیدا کنیم. معضلی که امروز در جامعه جهانی با آن مواجه هستیم و باید راه عبوری برای آن ایجاد کنیم، آن راه عبور اینست که: بعد از اینکه جهان از دوران دیکتاتوری مسلط و مستقیم عبور کرد به دوران دموکراسی فرو افتاد. چرا می گوییم فرو افتاد؟ زیرا با مشکلات و معضلات فراوان¬تری روبرو شد اگر چه یک قدم پیش گذاشته شده بود اما چند قدم پس رفت.

 
*فریب هایی است که در دل آزادی وجود دارد/همیشه بازی دموکراسی سه هیچ به نفع صهونیست هاست

اگر جامعه اروپایی هنوز دچار دیکتاتوری بود شاید بهتر می توانست از دیکتاتوری عبور کند و مشکلات یک محیط دیکتاتوری را برطرف کند ولی دچار معضلات جامعه دموکراتیکش شد و این معضلات به سادگی قابل عبور نیستند.

عمده ترین مشکلی که جامعه امروز بر اثر برخورداری از دموکراسی با آن مواجه شده مشکل نفوذ است.مشکل دست های پنهان که دموکراسی های مشکل هدایت شدگی دموکراسی و آزاد است، مشکل فریب هایی است که در دل آزادی وجود دارد که موجب شده در مهد آزادی، بیان فریادها به جایی نرسد. مشکل در آستانه حل شدن است، چون بیان آن ساده شده، به این صورت که تمام کشورهای دموکراتیک قبلی تحت نفوذ مسلم صهونیست ها هستند. چرا مردم در جوامع دموکراتیک هر چه رای می دهند هر چه احزاب و نهادهای مدنی می آیند برحکومت و دولت نظارت داشته باشند، در هیچ کشوری نتیجه ای نمی گیرد. همیشه بازی دموکراسی سه هیچ به نفع صهونیست ها تمام می شود. این رای گیری است؟ یا چه مواجه با آرای عمومی است و چگونه حکمت بر سرنوست مردم خودشان است که یک درصد بر نودو نه درصد حکومت می کند؟ اما نود ونه درصد وقتی می خواهند قیام کنند، علیه یک درصد مثل قیام کردن غلبه بر یک جمعه دیکتاتوری برایشان آسان نیست. این چگونه مشکلی است؟ چگونه جامعه ای که با آرای عمومی اداره می شود، بر آن صهونیست ها حاکم می شود؟ چگونه مردم را فریب می دهند؟ چگونه در جامعه ای که آزادی بیان ادعا می شود، آنقدر آزادی بیان کنترل شده در خدمت دیکتاتوری های پنهان جهان  دموکراتیک قرار می گیرد؟ 

خیلی روشن است. خدمت شما عرض می کنم: یکی از جدی ترین مسایل جمهوری اسلامی این است که ما باید ببینیم چگونه می توانیم از این معضل جهانی عبور کنیم. چگونه ما نباید اجازه بدهیم انتخاباتمان مثل انتخابات فرانسه، آمریکا، انگلستان و آلمان بشود نباید اجازه بدهیم چون نتیجه انتخابات آنجا را دیدیم. چگونه تفکیک قوا باید صورت بگیرد که به سرنوشت شوم تفکیک قوا در کشورهای دمکراتیک جهان امروز مبتلا نشود؟ قوه قضاییه این کشورها حتی تحت سلطه صهونیست ها عمل می کنند و به طور واضحی به نفع صهونیست ها تبعیض آموز عمل می کنند. اینها دیگر نیازی به توضیح و استدلال ندارد با یک مقدار مطالعه می توانید به این واقعیت ها برسید.

 الان سوال این است چگونه یک جامعه دمکراتیک به اینجا می رسد؟ بعد ما چه تفاوتی با آنها داریم و چه پیش بینی داریم که می خواهیم به واسطه  این تفاوت ها و پیش بینی ها کنترل کنیم تا یک جامعه برخوردار از مراجعه به آرای عمومی به آن نقطه نرسد. 

من فکر می کنم این باید در مطالبه شما دانشجویان  قرار بگیرد. مواظب باشید دمکراسی ما که مردم سالاری دینی هست دچار آسیب های دموکراسی غربی نشود. این مطالبه اصلی  ماست. نماد بسیار کوچک  این تفاوت و تمایز این است که به کاندیداهای انتخابات بگوییم که مثل کاندیداهای قبلی تبلیغات نکنند، مثل کاندیدهای قبلی مبارزه انتخاباتی نکنند. نماد بسیار ساده آن این است یعنی یکی از نمونه های بسیار ساده آن این است.
 

 
 
*نظر پناهیان درباره دکتر شریعتی

 من توجه شما را به یکی از جمله های دکتر شریعتی جلب  می کنم؛ سال ها پیش کتابی را می خواندم که دیدگاه های سیاسی دکتر شریعتی را در آن جمع کرده بود. گرچه ممکن است انتقادهایی به دیدگاه های دینی دکتر شریعتی داشته باشم، مثلا اینکه دکتر مطهری  انتقادهای بیشتری به دین شناسی و دیدگاه های دینی ایشان داشتند، ولی نمی توان حرفهای حق کسی را بخاطر حرفهای باطلش دور ریخت. من نمی خواهم بگویم که فرمایش ایشان فرمایش درستی بوده است، میخواهم بگویم مسئله ای است که آن زمان ایشان به آن توجه داشتند. قبل از آن که تجربه دموکراسی در جامعه ما تحقق پیدا کند ایشان با این موضوع تفتن پیدا کرده بودند. اینقدر این موضوع، موضوع قدیمی و  پیش پا افتاده ای است که حتی شما تجربه یک جامعه دموکراسی هم نداشته باشید. می توانید مشکل را حدس بزنید.

ایشان به دموکراسی متعهد اعتقاد داشتند. در دموکراسی متعهد مردم با آرای خودشان رئیس و رهبر خودشان را انتخاب می کنند. حالا من نمی دانم تعبیر ایشان از رهبری جامعه دموکراسی متعهد چه بوده است. ولی تعبیر دینی و ولایتی نداشت. مردم با آرای  خودشان در جامعه دموکراسی متعهد رهبر خود را انتخاب می کنند. ولی مردم نباید بتوانند با آرای خودشان رهبر را عزل کنند. مردم او را یک بار انتخاب می کنند. به نظر معقول نمی آید ایشان توضیح می دهند به این دلیل که حالا که مردم رآی می دهند می  توان آن ها را فریب داد و دشمنان یک جامعه برخوردار از دموکراسی متعهد کاری می کنند که افکار مردم را تحریف کنند.
 
 
 
*پرسش های پناهیان درباره انتخابات آزاد

در دموکراسی احتمال کنترل و هدایت پشت پرده و نفوذ در لایه های مختلف دموکراسی وجود دارد. به حدی که شما در کشورهای غربی میبینید هرکس رای میدهد و هرجور رای میدهد، به صهیونیست ها رای میدهد.نفوذ در احراب، در بدنه کارشناسی، در لایه های تصمیم ساز و تصمیم گیر، نفوذ در انواع سطوح جامعه و کنترل یک جامعه چند میلیاردی مسیحی توسط 5 میلیون نفر صهیونیسم. الان چه گونه باید در جامعه خودمان کنترل کنیم؟ من از شما می پرسم، راه حل چیست که در بدنه کارشناسی نظام، در لایه های مختلفی که برای دولت در جامعه ما تعریف شده است، دشمن نفوذ نکند؟ اگر دشمن بلد بود شعار های ما را توسط عناصر خودش بدهد. و بعد آرام آرام مسیر را کج بکند، آن وقت باید چگونه برخورد بکنیم؟ چگونه باید شناسایی بکنیم؟ ما جامعه آزاد و انتخابات آزاد را در جامعه خودمان چگونه باید از هدایت یافتگی و نفوذ صهیونیسم های جهان خوار در امان نگه داریم؟ این مسئله اول است که مسئله بزرگی است. 

آیا مردم آمریکا دوست داشتند که تحت سلطه صهونیسم باشند؟ آیا این 99 درصد، آگاهانه، عاشقانه این یک درصد را برخوردشان مسلط کرده اند که حالا که دچار فقر و هلاکت شده اند، قیام می کنند؟ وقت هایی که نوکران، کارگران مرفه این یک درصد بودند هیچ اعتراضی نمی کردند، قبل از این هم اگر اعتراض نمی کردند، به این دلیل بود که رفتارشان هدایت می شد. بعد این ها به ما اتهام می زنند که مردم را خام می کنید! دقیقا کاری را که خودشان با مردم خودشان می کنند. حالا که نمی توانند پول در جیبی کارمندان مرفه خودشان را برسانند، تظاهرات صورت می گیرد و گرنه قبلا هم شرایط همین بوده است: من به تو پولی بیشتر از کارمندان کشورهای عقب مانده می دهم.  مرفه باش و به ما یعنی آن یک درصد خدمت کن و هر وقت هم رای می دهید به ما رای می دهید و دیگر فرقی نمی کند که چه طور رای می دهید. شاید خسته شده باشی از رئیس جمهور های آمریکا، نشاط انتخاباتیت کم شده باشد، ما برای تو رنگین پوست انتخاب می کنیم. اگر از این شعار خسته شده باشی ما شعارهای دیگری برای تو می آوریم. شما بگویید که چه چیزی می خواهید؟ ما که همیشه حاکم هستیم. شما تقاضایتان چیست؟ ما متناسب با تقاضای شما حکومت خودمان را تعریف می کنیم. 

انتخابات آمریکا هم برای کشورهای جهان، آنقدر اهمیت ندارد که انتخابات کشور ما برایشان اهمیت دارد. چون همه می دانند آنجا بازی است و اینجا حقیقی است.

در ایران افراد و اشخاص و صحبت ها  مهم هستند. چرا که هر فردی که انتخاب می شود در واقع او گزینه کل مردم است در صورتی که در غرب کسانی که انتخابات می شوند عروسک های خیمه شب بازی هستند. انتخابات اخیر فرانسه یکی از مهمترین انتخابات  دهه های اخیر فرانسه بود که به دور دوم نرسید علارغم عادت سیاسی که در آنجا وجود دارد و هیچ چیزی هم تغییر نکرد و و سیاست های ریاضت اقتصادی هم تکان نخورد.

ما باید مراقب باشیم که مردم سالاری ما تبدیل به دموکراسی نشود اما چگونه می شود دولت را  مدیریت کرد که نفوذ در آن صورت نگیرد؟ چگونه می شود انتخابات را مدیریت کرد که در آن فریب صورت نگیرد؟
 

 
 
*راه های نفوذ به انقلاب

ولایت فقیه یک عنصر حیاتی در ساختار جامعه ما است که خودش به خودی خود کلیدی ترین راه حل را برای جلوگیری از تبدیل دموکراسی به دیکتاتوری را دارد. لذا حضرت امام فرمود ولایت فقیه مانع دیکتاتوری است. همان دیکتاتوری پنهانی که بانکی مون می گوید دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری پنهان یا اشرافیت مدرن نیست.

شورای نگهبان یک مکانیزمی است که در آن زمینه ای طراحی شده است. ما داریم با این مکانیزمی که طراحی کردیم در مقابل نفوذ مقاومت می کنیم. مسئله تمام شده نیست وقتی قانون تصویب می شود شما باید بسنجید که این قوانین تا چه حد به نفع مردم و نظام طراحی شده اند. 
صهیونیست ها 118 سال پیش در پروتوکل های خود برای هدایت جوامع دموکراتیک قرارداد بستند؛ یکی از مفاد آن این بود که ما انقدر قوانین زائد و اضافه تصویت می کنیم و آن را به مردم تحمیل می کنیم با ابزارالات خود، که مردم توانایی و قدرت تحلیل خود را از دست بدهند و نتوانند تشخیص بدهند که این قانون مفید است و چه تاثیراتی را دارد بعد به واسطه این قانون های اضافی آنها را استثمار می کنیم و این قانون خیلی پیچیده است.

به نظر بنده یک سری از قوانین در کشور ما بر اساس نگاه غرب زده تصویب شده اند و چون صریحا خلاف برخی از قوانین اسلامی نبوده است شورای نگهبان با آن مخالفتی نکرده است. اما تاثیرات خود را بر جامعه داشته و باعث افزایش فساد در جامعه شده است و یک روزی باید این قوانین اصلاح شود.

اشخاص و افرادی را مامور می کنند؛ یک استاد دانشگاهی را من می توانم نام ببرم که بازنشسته سازمان ملل است. ایشان می گفتند که من در همان ایام بعد از دفاع مقدس به رییس سازمان ملل می گفتم شما کشور های غربی نمی توانید با انقلاب اسلامی کنار بیایید. چه نقشه ای برای آن دارید؟ ایشان برای 14 کشور جهان نماینده سازمان ملل بوده است و یک آدم جهان دیده هستند.

رییس سازمان ملل که روحیات ضد صهیونیستی هم داشت و برخی از حرف ها را که می خواست بزند در مقر سازمان نمی گفت. جای دیگر قرار می گذاشت. او گفت طرحی که برای به زیر کشیدن انقلاب اسلامی وجود دارد طرح بسیار ساده ای است. این طرح را برای همه انقلاب ها انجام دادیم و نتیجه مثبتی داشته است . زمانی که انقلابیون حاکم می شوند امکانات در اختیار می گیرند و فرزندان خود را برای تجارت و تحصیل به غرب  می فرستند در این حالت ما برای آنها دام پهن می کنیم.

بعد از پهن کردن دام ها وی را مجبور می کنند که بر روی پدرش تاثیر بگذارد و به این نحوه در تصمیمات داخل کشور دخالت می کنند. همان زمان،  رییس سازمان ملل اصطلاح آقازاده ها را برای به زیر کشیدن انقلاب یک کشور به کار برد.

این نکته خیلی پیچیده است این تصور که این ها یک پولی را بردند و زمینی خوردند و کار آنها را به یک دزدی ختم کنیم، این ها طرحهایی است که برای منحرف کردن انقلاب به  کار می برند این ها در جهان اجرا شده است.

ما باید جمهوری اسلامی را به این دلیل که شبیه دموکراسی است، از گزند نفوذ حفظ کنیم.  راه های نفوذ به انقلاب، یکی تغییر طرز تفکر مسئولین است. دوم آقازاده هاست. سوم قوانین اضافی است. چهارم مدیریت میانی و بدنه کارشناسی است.

یکی از اساتید دانشگاه بیان می کرد که یکی از کشور ها به دانشگاه ما آمدند و می خواستند که بورسیه بدهند و 20 نفر را بورسیه می کردند و ما کمی تردید کردیم و بعد ما فرستادیمشان و اکثرشان هم بازگشتند و این ها تخصصی گرفتند که برای یکی از کارخانه ما بسیار نیاز  بود و بنده مشاور آن کارخانه بودم وقتی که ما می گفتیم که این مشکل را چطور حل کنیم؟ و غالبا بیان می کردند که این مشکل مثلا توسط چنین دستگاهی نیاز داریم که فلان کشور این صنعت را دارد و بنده تحلیل کردم دیدم یکی از این دستگاهها را که ما از آن کشور بخریم تمام هزینه بورسیه این کشور در خواهد آمد این فرد که آنجا تحصیل کرده دائما دستگاههای آن کشور را پیشنهاد می کند، این نمونه ساده ترین و قانونی ترین راه نفوذ در کشور است.

آیا این اتفاق در کشور ما افتاده است؟  آیا این اتفاق در عرصه انتخابات و عرصه سیاسیون ما اتفاق افتاده است؟ آیا توانسته اند در عرصه انتخابات ها مردم را فریب بدهند یا نه؟ 

شما دانشجویان باید این مسائل را بررسی کنید چرا که شما یکی از فعالترین و موثرترین گروهها برای کنترل نفوذ در جامعه ما هستید. شما به این موضوع بی اعتنایی کنید دیگر فردی نمی ماند.

مثلا در انتخابات دوم خرداد آن طور که تبلیغات می شد، ما تصور می کردیم که دولت آقای خاتمی چیزی متفاوت از دولت هاشمی خواهد بود و مردم به خاطر این تفاوت به ایشان رای دادند در آن زمان تغییر و تفاوت خیلی مطلوب وبد و مردم خیلی در انتخابات شرکت کردند و آرای آقای خاتمی هم بالا بود و ایشان هم در عرصه انتخاباتی اصلا روند گذشته را تائید نمی کردند و دنبال فضای جدید بودند.

 در همان زمان رقیب آقای خاتمی آقای ناطق نوری بود و همه تصور می کردند که ناطق در خط هاشمی است و خاتمی می خواهد اوضاع را تغییر دهد، در برخی از صحبت ها حتی آقای هاشمی اشاره کرده بودند که از خاتمی حمایت کنید اما بدنه جامعه این چنین عقیده ای نداشتند.بعد که خاتمی آمد دیدم که قبلا دولت دست کارگزاران بود و الان هم دولت دست کارگزاران است و چیزی تغییر نکرد شما اسم این اتفاق را چه می گذارید؟+
 



در انتخابات 88 آقای موسوی اگر حرف های آقای معین را می زدند، چهار میلیون بیشتر رای نداشتند. آقای معین حرف های اصلاح طلبان را صریحا می زدند و چهار میلیون هم بیشتر رای نداشتند. ولی آقای موسوی این کار را نکردند، البته اشاره می کردند اما حرف های متفاوت بود ایشون دائما از خط امام صحبت می کردند اما تجربه عملی و عملکرد ایشون چیزی متفاوت از حرف ها بود.

یعنی اگر مردم دقیقاً می دانستند کم تر به ایشان رأی می دادند، منتها فضای انتخابات، فضای تخریب نیست، افشاگری به تخریب نزدیک می شود و مشکلات زیادی وجود دارد و نمی توانید از خواص و مسئولین بالای جامعه انتظار افشاگری داشته باشید. باز یک فریبی در حال صورت گرفتن بود و در مقابل این فریب افراد زیادی مجبور شدند که تاکتیکی به صحنه بیایند و به طوری تبلیغات کنند که رأی گیری به سمتی برود که آن سمت با همه ایرادات خود فریب صورت نگیرد.

برای مثال آیا می شود مسئولی به آرمان فلسطین معتقد نباشد و خودش را به عنوان ضد صهیونیسم برای مردم یادآور کند؟ بله این وجود دارد و وقتی وزیر امور خارجه در یکی از دوره‌های تاریخی گذشته به یک اجلاس بین المللی می رود که مرتبط به فلسطین است و آن فردی سیاسی می گوید این ربطی به ما ندارد، اگر چنین فردی وجود داشته باشد چگونه می توان آن را افشاگری کرد؟ این فرد می آید ساعت های زیادی سخنرانی از ضد اسرائیل رو نمایی می‌کند و برای این افراد افشاگری چگونه صورت می‌گیرد؟

این ها امیدهای بیگانگان هستند، کاش همه چی بر پایه صداقت بود. البته خدا همیشه علامت هایی می گذارد. که متنها این ها را خواص جامعه دریافت می کنند که شما همان خواصی هستید که مقام معظم رهبری از آن به عنوان افسران جنگ نرم یاد می کنند و شما باید موجب هشیاری جامعه شوید. بعضی مواقع ممکن است یک دانشجو موجب هوشیاری یک روحانی  شود و ما در قدیم این را نداشتیم و برای مثال شهید دیالمه افتخار جامعه دانشجویی است و زمانی که مجرد بود نماینده مجلس شد و حرف هایی برای ملت می زند که 30 سال بعد به آن می رسد، روشن بینی تا این حد معرکه است و حرفی میزند که احدی حرف ایشان را قبول نمی کند و بلا استثناء مردم بعد از 30 سال حرف ایشان را فهمیدند و ما باید از این که با آراء مردم و دموکراسی بازی شود جلوگیری شود که دشمن پشت صحنه آن ایستاده باشد و خواهان کنترل باشد. من خواهشم این است که در بازی های قدرت وارد شوید، نقشه خوانی کنید.

روز به روز روش های جدیدی برای نفوذ و فریب ایجاد می شود و ما باید از آن عبور کنیم و این معضل اول بود. غربی ها یا باید جامعه را مثل سوریه نا امن کنند یا جامعه ما باید به فریب و نفوذ تن دهد که آنها به خواسته خودشان برسند و در آن زمان است که فقط تا قیمت جان می توان با آن مبارزه کند.+
 
 

آن کسانی که جوامع دموکراتیک غربی را با نفوذ  و فریب بر آن سلطه پیدا کردند و مهارت فوق العاده دارند و کشورهای مهم دنیا را به همین دو شیوه اداره می کنند آنها به هر شیوه ای می خواهند به ما نزدیک شوند و مسئله ای است که ما با آن مواجه هستیم و باید به جهانیان نشان دهیم که رأی گیری صورت گیرد و هیچ آسیبی جامعه نبیند و جامعه جهانی منتظر این است در ایران اسلامی الگوی انتخابات آزاد حقیقی را دریافت خواهد کرد و روزی بر شما مراجعه خواهند کرد که شما چگونه رأی می دهید که یک درصد بر99 درصد حاکم نمی شود، آن صهیونیسمی که بر تمام کشورهای دموکراتیک حاکم است و همه را تحت نفوذ خودش اداره می کند چرا در کشور ایران نفوذ نکرده است؟ جامعه دموکراتیک به معنای واقعی کلمه دارید اما زیر سلطه صهیونیسم نیستید، چون در صد سال اخیر یک کشوری نیست که زیر سلطه دمکراتیک نباشد و در همه کشور های حرکت کننده به سمت دموکراتیک  حرکت می کنند. شما می بینید که یا به بی ثباتی یا نفوذ غربی ها تن می دهید. وابستگی احزاب از گروه شروع می شود. ساز و کار ما برای عبور چیست؟ شما طبیعتاً می دانید ولایت فقیه محور، مقاومت ما در مقابل نفوذ و فریب است.
 
*جنگ با علی(ع) راحتر از جنگ با طلحه و زبیر

مسئله دومی که با آن مواجه شدیم و بستر مطالعه تاریخ اسلام است این است که امیر المؤمنین (ع) در اوج در گیری های که در جامعه اسلامی با قاسطین، مارقین و ناکسین که صریحاً با ایشان جنگیدند و غیر از اینها یک گروه دیگری نیز بودند که هم رکاب ایشان بودند. امیر المؤمنین (ع) در یک زمان واحد در 4 جا می جنگیدند و این کار دشواری است.

طلحه و زبیر دو نفر از کسانی بودند که علیه عثمان قیام کردند و به دلیل این که عثمان، معاویه را مورد لطف قرار می دهد. اگر امام علی به میدان نمی آمد، معاویه باید با طلحه و زبیر می جنگید و جنگیدن معاویه با طلحه و زبیر سخت تر از جنگ با علی (ع) است. چون طلحه و زبیر مانند خودش نامردی می جنگیدند و علی (ع) مردانه می جنگید و یا می توانست از عملیات فریب نفوذ استفاده کند.
 



طلحه و زبیر شروع به جنگ با علی (ع) کردند، در حالی که علی (ع) در حال آماده شدن برای درگیری با معاویه بود. معاویه مایل بود که علی (ع) بخشی از قوای خود را از دست بدهد و طلحه و زبیر نیز به کنار روند. خوارج موجب شدند که علی بن ابی طالب نتواند بر معاویه پیروز شود، خوارج اجازه ندادند امام علی (ع) بر معاویه پیروز شود ولی میزان دشمنی خوارج با معاویه و علی (ع) یکسان بود و حتی شاید بیشتر با معاویه دشمن بودند. علی (ع) با خوارج که جنگید، معاویه خوشحال شد که خوارج به کنار رفتند. امیر المومنین گروه چهارمی که با آن درگیر بودند ( کسی که در رکاب علی (ع) آخرین حرف را زد کمر سپاه ایشان را شکست و موجب شد که امام مذاکره با معاویه را قبول کند؛ اشعث بود) اشعث کسی است که، هر فتنه ای برای امیر المومنین پیش می آمد، پای اشعث در آن فتنه در میان بود. پسر اشعث قاتل اباعبد الله الحسین (ع) و دخترش قاتل امام حسن مجتبی (ع) است. آن وقت یکی از ایرادهای مهم خوارج نسبت به علی ابن ابی طالب (ع) این بود که: یا علی! اگر شما آدم درستی هستید، اشعث در دستگاه تو چه کار می کند؟ حالا شما بگویید که علی ابن ابی طالب چه کاری باید انجام بدهد؟ با چه کسی بجنگد؟ اصلا شما بروید و پیشنهاد بدهید که شما با خوارج صحبت کن و با خوارجت همراه بشو، این اشعث و همراهانش را از پای رکاب خودت که اینها عامل گرفتاری تو هستند، از بین ببر، چنین مشورت را به علی ابن ابی طالب بدهید ببینم حضرت در تاریخ با این مشورت چه کاری انجام می دهد؟ 

من از طرف امیر المومنین، می گویم باشد قبول! خوراج چند هزار نفر هستند؟ 6 هزار نفر رفتند بیرون شهر و اردو زده اند، خوب علی ابن ابی طالب جنگ است! شما یک نامرد منافق، رذل در پای رکاب شما هستند به نام اشعث و همراهانش، اینها پس فردا فرزندان شما را به شهادت می رسانند، بیا و با خوارج که لااقل ظاهرشان یک مقدار انقلابی  تر است، همراهی کن. تا بعد ها که توانستی بیایی تا نابودشان کنی، بعد بروی سراغ معاویه. نمی شود همه را با هم زد.

علی ابن ابی طالب (ع)، آمدند بیرون شهر و پیش شش هزار نفر خوارج رفتند، به آنها گفتند چه می خواهید از من؟ مگر شما خودتان تحمیل نکردید؟ و صحبت کردند، آنها گفتند آقا جان شما توبه کن، ما هم توبه کردیم. ما هم می آییم در شهر، آقا امیر المومنین فرمودند: استغفر الله ربی و اتوب علیه و کل ذنب، من از هر گناهی توبه می کنم. این ها هم گفتند: آقا توبه کردند دیگر، و این 6 هزار نفر موافقت کردند و آمدند در شهر، چه شد جنگ خوارج صورت گرفت؟ اشعث پیش امیرالمومنین آمد و گفت یا علی ابن ابی طالب(ع)، شما توبه کردید؟ شما مگر حکمیت را پذیرفتید به زور اینها نبود؟ بعد توبه کرده اید؟ آقا فرمودند نه من که از آن توبه نکردم. من کلا گفتم استغفار تا موضوع حل بشود. اشعث  قصه را علنی کرد و گفت نه آقا علی ابن ابی طالب به من این گونه گفتند و اصلا قصه این گونه نیست! و جنجال به پا کرد و از آن 6 هزار نفر 4 هزار نفر آنها دوباره رفتند.. جنگ نهروان راه افتاد. حالا امیر الومنین از شهر خودش 4 هزار نفر را مجبور بشود، بکشد، دیگر می تواند حکومت کند؟ در چند جبهه باید امیر المومنین در آن واحد بجنگد؟ 

من نمی دانم باید برای شما متاسف باشم در دوران دفاع مقدس نبودید؟ یا برای شما خوشحال باشم که در دوران دفاع مقدس نبودید؟ چون در دوران دفاع مقدس سطح پیش رفتگی جامعه ما سطح نازلی بود و ما هنوز اول راه بودیم. الان که پیشرفت جامعه سریع تر شده است و به نقطه های بالاتر  رسیدیم، کار سخت تر است، خوشحالم که شما به قسمت های سخت تر داستان رسیده اید. رشدتان هم باید در این عرصه سخت تر باشد. اصلا شما لازم نیست حسرت بخورید که در زمان طلایی دفاع مقدس نبودید. الان طلایی تر است. ما در دوران دفاع مقدس، یک کار بیشتر نداشتیم که به جبهه برویم، امام هم پشت جبهه را، با هیبت خودشان اداره می کردند. درگیری در چند جبهه نبود، فوقش اگر هم باشد در چند جبهه درگیری های ضعیفی در داخل کشور بود. امام فرمودند: الان وقتش نیست. ما خیالمان راحت بود و به جنگ می رفتیم.یک جبهه بیشتر نبود.
 
*مبادا شما را فریب بدهند و به یک یا دو یا سه جریان انحرافی محدود کنند و در این صورت از جریان های انحرافی دیگر غافل شوید

آیا الان شما باید در چند جبهه بجنگید؟ الان شما باید با چند جریانی بجنگید که دشمن همدیگر هم هستند، و نان دشمنی همدیگر را هم می خورند، ولی در اینکه ضربه به ارکان نظام بزنند با هم مشترک هستند. حاضر هم نیستند یکجا، قرار بگیرند که آدم کارش راحت تر بشود! تو که می خواهی با ما بجنگی، این هم که می خواهد بجنگد، بروید و در یک طرف قرار بگیرید تا ما هم راحت تر بجنگیم، حاضر نیست!
 
یکی این ظرف تو ایستاده و دیگری در طرف دیگر تو، می روی به سمت این، آن یکی به تو حمله می کند. وقتی که دو طرف ایستاده باشند شما تا به سمت این میروی تو را متهم می کنند به آن طرف و می گویند: تو از طرف آن آمدی؟ می گویی، من به آن چیکار دارم. من می خواهم با تو درگیر شوم ولی میگویند او پشت سر تو هست، تو با من درگیر بشوی آن سودش را می برد، راست می گوید. امیر المومنین (ع)، وقتی که با طلحه و زبیر جنگ میکرد، معاویه سودش را می برد. وقتی با خوارج جنگ می کرد معاویه سودش را میبرد. وقتی با معاویه جنگ میکرد، خوراج سودش را می بردند. حالا در این میان امیرالمومنین چگونه باید عمل می کرد. من اصلا متاسف نیستم که این چنین شرایطی در جامعه ما پیش آمده است.
 

 
*کسی که خیانت می کند باید دل از او بکنیم

اعتقاد ما این است که حتما جوانان نخبه سیاسی و دانشجویان جامعه ما می توانند ما را از این شرایط عبور بدهند. این ها امتحانات الهی است. ما در چند جبهه در حال مبارزه هستیم. نباید همه را قرمز و آبی کنیم. الان در فوتبال رقبا زیاد شده اند. حداقل 4 یا 5تا تیم در حال رقابت بر سر اول شدن هستند. حاضر نیستند گل بخورند. باید به هم گل بزنند تا نفر اول شوند. نفر اول امتیازات ویژه ای دارد. الان دنبال داشتن هستیم.مراقب باشید از بین همه جریان های انحرافی اگر نسبت به یک یا دو جریان شناخت دارید، چشم خود را به سمت جریان های انحرافی دیگر بچرخانید. بعد از این در مبارزه با هر جریان انحرافی کوتاه نیائید. مبادا آن ها شما را فریب بدهند و به یک یا دو یا سه جریان محدود کنند. در این صورت از جریان های انحرافی دیگر غافل شوید. ما انشالله با همه جریان های انحرافی همزمان مبارزه خواهیم کرد.
 
شما با عملیات نفوذ و فریب و رفتارهای منافقانه، باید مبارزه کنید. علیه هر جریان انحرافی  بخواهید صحبت کنید، هزاران دلیل مبنی بر این که اساسا درست نیست، مطرح می کنند. باید با نفوذ و فریب با انواع انحراف ها مبارزه کنید. هیچ کس نباید مدال دشمنی  با هیچ جریان انحرافی را به سینه بکوباند و از ارزیابی دقیق شما مصون شود. مثلا می گوید من با اصلاح طلب ها مبارزه کردم . هیچ کس نباید بگوید من با جریان پول پرست ها مبارزه کردم. این دلیلی برای عدم مبارزه با جریان انحرافی نیست. برخی می گویند من با جریان انحرافی مبارزه کردم .جریان انحرافی تنها یک جریان نیست. با مدال افتخار زدن به سینه  برای مبارزه با یک  یا دو جریان انحرافی، نباید کسی از ارزیابی ما مصون بماند. باید با همه جریان های انحرافی مبارزه کرده باشی. این نگاه شماست. مژده نهایی این که همه این ها فتنه آخر الزمان را شکل می دهد. از دید پیامبر خاصیت فتنه های آخر الزمانی این است که موجب رسوائی نفاق می شوند. هیچ کدام از این معضلات و پیچیدگی ها پنهان نمی ماند. خیلی ساده است. تنها نیازمند است آمادگی  بازی در صحنه را داشته باشید.

شما باید وقتی که با فکر و بصیرت خود جریان ها را شناسایی می کنی، با زبانت افشا گری می کنی، با قلبت هم حالت انعطاف پذیری داشته باشی.

خدایا شاهد باش که ما به هر کسی دلبسته باشیم در عرض یک هزارم ثانیه حاضریم دل از او بکنیم به خاطر اینکه او دل از ولایت کنده است. این امتحانی هست که من به شما می گویم یکی از پیش رفته ترین امتحان ها است و در زمان ظهور حضرت، ایشان بعضی از سربازان خود را گردن می زند و باید مواظب باشی ایمان خود را حفظ کنی و به سرباز بودن و فرمانده بودن حضرت بسنده نکنی.

رهبری فرمودند اختلاف افکندن خیانت به ملت است. کسی که خیانت می کند باید دل از او بکنیم. ما یک آمادگی داریم که اگر این آمادگی را در ملت هم ایجاد کنیم، هم شیطان رجیم و هم شیطان بزرگ ناامید می شوند. شیطان بزرگ و جریان استکبار از نفوذ و سلطه و فریب دادن دموکراسی نا امید می شود و شیطان هم از عدم تزکیه جامعه شما نا امید می شود. خدایا ما را در این مسیر ثابت قدم بدار.

یک توصیه دارم و اینکه خیلی به در خانه اهل بیت بروید و الان هم که وجود امام در دسترستان هست، واقعآ بروید از حضرت تمنا کنید که هم خودتان حفظ شوید و هم بتوانید نقشتان را خوب ایفا کنید تا بتوانید تآثیر گذار باشید. منت اهل بیت را بکشید و از آنها تقاضا کنید که سالم زندگی کنید و فقط طرف خدا و اهل بت و امام زمان باشیم. از امام رضا بخواهید که دستتان را بگیرند و شما را مؤثر قرار دهند .

انشالله دشمن هر انقدر که دوست داشته شهید احمدی روشن را بکشد شما را را هم بخواهد بکشد ولی موفق نشود!
 انشالله آنقدر تآثیرگذار باشید که دشمن برای ترور شما نقشه بکشد ولی موفق نشود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

به گزارش مشرق، شب گذشته جمعی از اعضای کمیته انقلاب اسلامی که در ابتدای دهه 70 طی ادغام با شهربانی و ژاندارمری به کار خود پایان داد، سی و چهارمین سالروز تاسیس این سازمان را گرامی داشتند.

در این مراسم که در باغ موزه دفاع مقدس برگزار شد، شخصیت‌هایی از جمله آیت‌الله مهدوی کنی - اولین سرپرست کمیته انقلاب اسلامی - حجت‌الاسلام والمسلمین علی فلاحیان و آیت‌الله علم‌الهدی حضور داشتند.

اهم سخنان آیت‌الله مهدوی‌کنی در این مراسم را به نقل از ايسنا بخوانيد:

·         اگر کمیته‌های موقت انقلاب را تشکیل نمی‌دادند مملکت به آشوب کشیده می‌شد. کمیته‌ها یک نیروی مردمی بودند. من به سپاه احترام می‌گذارم اما خود سپاه نیز مولود همین کمیته بود.
·         شهید مطهری در جلسه‌ای پرسیدند چه کسی حاضر است مسئولیت کمیته‌ها را بر عهده بگیرد؟ کسانی که حضور داشتند گفتند ما گرفتاریم و نمی‌توانیم. من گفتم که حرفی ندارم اما به شرطی قبول می‌کنم که کمکم کنید، آنها هم گفتند کمک می‌کنیم اما بعدش خبری از کمک نشد.
·         من با ادغام کمیته با نیروی انتظامی - در عین احترام به این نیرو - موافق نبودم. یک عده که با کمیته مخالفت می‌کردند به دنبال انحلال آن بودند. ما به همراه جمعی از روحانیون تهران خدمت امام رفتیم و گفتیم مصلحت نیست که کمیته از میان برود و امام نیز دستور دادند کمیته‌ها کماکان باقی بمانند. کمیته نیروی مهمی بود و در اوایل انقلاب اغلب خانه‌های تیمی را بچه‌های کمیته کشف کردند.
·         زمانی آقای ناطق که وزیر کشور شده بودند آمدند و گفتند که چون بچه‌های کمیته آموزش ندیده‌اند باید در راس هر تیم یک فرد سپاهی بگذاریم. من پیش امام گفتم که با این موضوع مخالفم اما هرچه شما بفرمایید سمعا و طاعتا انجام می‌دهم. بنده از ابتدا روشم همین بوده که تابع رهبری باشم ولو خلاف میلم باشد. معنای رهبری نیز همین است. اینکه بنده عقلم می‌رسد بی‌خود است. ممکن است نظر بدهیم اما مخالفت با رهبری به هر نحوی مخالفت با یک نظام ولایی و اسلامی است.
·         من خدمت امام عرض کردم که معتقد نیستم بچه‌های کمیته زیر نظر بچه‌های سپاه قرار بگیرند. اگر یکی بالا سر آنها بگذارند روحیه‌شان تضعیف می‌شود. ما مخلص سپاه هم هستیم اما نیروها را نباید تضعیف کرد. این کار انجام نشد تا اینکه بعد از من آقای فلاحیان هم آمدند و منتهی شد به ادغام کمیته در نیروی انتظامی.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

یک روز مانده به اربعین حسینی(ع) بود که خبر ارتحال حضرت آیت الله مجتبی تهرانی بسیاری از مردم را در غم و اندوه فرو برد. در این چهل روزی که از عروج ملکوتی مرد اخلاق تهران می‌گذرد با برخی از نزدیکان ایشان گفتگو کردیم. در این گفتگوها یکی از مهتمرین خصوصیت ایشان را پرهیز از شهرت و زندگی در گمنامی یافتیم. نزدیکان ایشان می گفتند حاج آقا مجتبی همیشه به این مهم توصیه می کردند و جمله‌ای از ایشان نقل می‌کردند که "این چیزها (شهرت) از محرکات است، من از اول جوانی نمی‌گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود".
حال که ایشان عالم فانی را وداع گفته و به عالم باقی سفر کرده است، بر حسب وظیفه تلاش کردیم تنها گوشه‌ای از شخصیت بی‌بدیل و البته مغفول مانده ایشان را در غالب انتشار خاطرات برخی از دوستان و نزدیکان و شاگردانشان به محضر شما پیشکش کنیم.
این بار پای صحبت مداحی نشستیم که هر چند در سالهای اخیر با مدیحه سرایی و مرثیه خوانی در حسینیه امام خمینی(ره) مورد توجه مردم و اصحاب رسانه قرار گرفته؛ اما خوشبختانه کماکان از رسانه‌ای شدن پرهیز می‌کند. او چندین بار در حین مصاحبه این موضوع را تاکید می‌کند که "هیچ وقت خود را از شاگردان"حاج آقا مجتبی" نمی‌دانم و تنها از علاقمندان ایشان هستم"وقتی علت را جویا می‌شویم، پاسخ می دهد: به نظرم افق این شخصیت آن قدر بالاست که امثال من با چند صباح استفاده محدود از ایشان نمی توانیم ادعا کنیم که شاگرد ایشان هستیم.
میثم مطیعی عضو هیات مؤسس و اولین مدیر عامل موسسه حفظ و نشر آثار آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی نیز هست خود او در این باره می‌گوید: یکی از علت‌های تشکیل این موسسه این بود که من خودم هر وقت می خواستم به آثار صوتی حاج آقا دسترسی پیدا کنم خیلی برایم مشکل بود آن موقع ها یک نوار می بردیم جلسه اخلاق، بیست روز بعد تکثیر می‌کردند. نوار کاست هم بود بعد وقتی سی‌دی باب شد و یک سری دوستان به صورت خودجوش تحت عنوان "حدیث پارسایی" کار می‌کردند و بعد دیگر مؤسسه شکل گرفت. 

بخشی از خاطرات "میثم مطیعی" با حاج آقا مجتبی تهرانی پیش روی شماست.

***ماجرای اولین برخورد با حاج آقا مجتبی در مسجد جامع

اولین برخوردم با ایشان که واقعاٌ مسیر زندگی‌ام را عوض کرد به دوران دانش آموزی بر می‌گردد. دانش آموز که بودم در مورد ادامه فعالیت علمی ام تصمیمی احساسی گرفته بودم و به قصد استخاره از حاج آقا به مسجد جامع بازار رفتم و اولین بار حاج آقا مجتبی را دیدم. به ایشان گفتم من استخاره می خواهم. ایشان فرمودند: برای چه؟ گفتم من در این مورد شک دارم و توضیح دادم. تا این را گفتم آنقدر ایشان با من تند برخورد کردند که یادم هست وقتی ایشان رفتند من همانجا نشستم و بغض کرده بودم و حتی در همان حال بچگی خودم قصد کرده بودم یکبار بروم و به حاج آقا بگویم شما که استاد اخلاق هستی این چه نوع برخورد است!
اما الان که فکر می کنم می بینم واقعاٌ آن برخورد چقدر در آن برهه زندگی برای من لازم بود و مسیر زندگی مرا کاملاٌ عوض کرد و این برخورد حاج آقا به مرور زمان تبدیل به یک ارادت و محبت زاید الوصف شد. بعد از آن خیلی مسجد جامع می رفتم و حتی گاهی سؤال نداشتم و فقط می رفتم ایشان را نگاه کنم و ببینم چکار می کنند و چطور جواب سؤالات می دهند. و به تبع آن از همان ابتدای آشنایی توفیق داشتم و در جلسات اخلاق ایشان شرکت کردم.

***حاج آقا خیلی مرید داشت؛ اما مریدباز و مریدپرور نبود

ایشان با این که خیلی مرید داشتند اما مریدباز و مریدپرور نبودند. باور کنید مریدانشان حاضر بودند هر کاری برای ایشان بکنند چون واقعاٌ حیات معنوی شان را مدیون حاج آقا هستند.
 بنده پدرم را در 20 سالگی از دست دادم و خیلی برای من سخت بود؛ اما اصلاٌ نمی توانم رفتن پدرم را با رفتن حاج آقا مقایسه کنم. پدرم در مأموریت تصادف کرد و مدتی در بیمارستان در کما بود و من اصلاٌ نمی توانم مقایسه کنم؛ چه برسد به این که بگویم هزار برابر برایم سخت‌تر بود. اصلاً سختی روزهایی مثل الان که دیگر حاج آقا نیستند یا زمانی که در بیمارستان بودند خیلی بیشتر است چون واقعاٌ حیات معنوی ام را مدیون ایشان هستم. ایشان طوری برخورد می کردند که آدم را تربیت می کرد. با همه احترامی که برای همه قائل هستم بعضی ها این طور نیستند. عنایت حاج آقا طوری نبود که لی لی به لالای کسی بگذارند و تحویلش بگیرند همین که به برجک یکی را می زدند و بادش را خالی می‌کردند برایش کافی بود که خودش را جمع و جور کند.  و آن چیزی که ما را شیفته حاج آقا می کرد و به نظرم خیلی ها را نیز شیفته ایشان کرده کرامت داشتن و خوارق عادات و کارهای عجیب و غریب نبود؛ بلکه تربیت عملی ایشان بود که با عملشان تربیت می کردند.
 خیلی مواقع نیاز نبود که حاج آقا چیزی را بگویند یعنی این "کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم"در ایشان متبلور بود و بعضی اوقات با یک نگاه ایشان، طرف حساب کار دستش می آمد..

***ماجرای توهین به آقا مجتبی در بازار و واکنش ایشان

حاج آقا همیشه سعی می کردند که گمنام باقی بمانند و کارهایشان را خودشان می کردند. دور و بری اطراف خودشان جمع نمی کردند و پس می زدند. این را شما از همه شنیده اید و وقتی در مسجد جامع کسی دنبال ایشان راه می افتاد می‌پرسیدند کاری دارید؟ اگر کاری ندارید رد شوید. تنها رفت و آمد می‌کردند. خودشان می آمدند و می رفتند و تا اواخر عمرشان حدوداٌ تا یک سال پیش ایشان تمام مسیر را از سر بازار تا مسجد پیاده می‌آمدند، پیاده هم برمی گشتند بدون این که کسی در اطرافشان باشد. جالب اینجا بود که خیلی از بازاری ها، خرکچی ها و باربرها ایشان را نمی شناختند و من بارها دیده بودم که به ایشان اهانت می کنند. البته خیلی ها احترام ایشان را نگه می داشتند اما افرادی هستند که نمی شناسند و با روحانیت عناد دارند. یک بار یادم می آید حاج آقا از مسجد بر می‌گشتند و پشت سر ایشان با فاصله خیلی زیاد راه افتاده بودم تا ایشان نفهمند و می خواستم به مشی ایشان دقت کنم در یک قسمتی از بازار که ایشان از دالانی عبور می کردند وقتی از کنار شخصی رد شدند آن شخص در صورت حاج آقا به ایشان بی احترامی کردند و به ایشان لفظ بدی را گفتند که تمام مردم سمت حاج آقا و این فرد برگشتند که ببینند چطور برخورد می‌کنند و بنده هم خیلی دقت کردم. حاج آقا بدون این که تغییری در چهره‌اشان ایجاد شود و اصلاٌ انگار نه انگار که حرفی زده شده به راهشان ادامه دادند.



*** خرید حاج آقا از بازار

 بار دیگری را به یاد دارم که از مسجد پشت سر حاج آقا به راه افتادم و صحنه بسیار آموزنده ای را دیدم که هیچ وقت از یادم نمی‌رود. حاج آقا آن روز از مسجد جامع بازار به سمت چهار راه سیروس می‌رفتند. حاج آقا خیلی مواقع با یک پیکان قدیمی دنبال ایشان می آمدند تردد می‌کردند. بدون تعارف می گویم من اگر بخواهم آن پیکان را سوار شوم کسر شأنم می آید اما حاج آقا سوار این ماشین می شدند.
یادم می آید که دانش آموز بودم دیدم حاج آقا در مسیر به یک میوه فروشی قدیمی که در بازار هست رفتند و مقداری صیفی جات خریدند و زیر عبا زدند وبه طرف سر بازار به راه افتادند. من خیلی دوست داشتم که کمک ایشان کنم و می‌دانستم که خیلی ها حتی همان بازاری ها دوست دارند که این کار را انجام دهند اما حاج آقا اجازه نمی داد.


***ماجرای فشارهای رسانه ای و تبلیغاتی و توصیه حاج آقا

یادم می‌آید دقیقاٌ روز 8 اردیبهشت سال 91 و در ایام فاطمیه دوم بود و آخرین فاطمیه عمر حاج آقا بود چون ایام فاطمیه بعدی را دیگر در بین ما نیستند. ایشان در ایام فاطمیه اول خودشان جلسه اخلاق داشتند و فاطمیه دوم روضه زنانه در منزلشان که الان محل موسسه حفظ و نشر آثارشان است بود. چند سال بود که بنده روز آخر ایام فاطمیه دوم را می رفتم و می خواندم و تنها جلسه زنانه ای بود که می رفتم و می خواندم و اصلاٌ غیر از این جلسه هیچ جلسه زنانه دیگری را نرفته ام. بعد از مداحی خواستم بروم که آقای شیرازی به من گفتند حاج آقا در اتاق پشتی با شما کار دارند. من خیلی برایم عجیب بود که حاج آقا در این روضه شرکت کردند و به اتاق اندرونی رفتم و بعد از احوالپرسی نماز را 3 نفری به امامت حاج آقا خواندیم؛ یعنی من بودم و حسین آقا و حاج آقا.

نماز مغرب و عشاء را خواندیم بعد از نماز نیم ساعتی صحبت کردند. بنده در آن موقع سر قصه رسانه‌ای و فشارهای رسانه‌ای که به مداحان وارد می‌آید و با توجه به سبک حاج آقا مجتبی که ما را این گونه عادت داده بود هیچ وقت راجع به مداحی با رسانه ها مصاحبه نکردم همیشه می‌گفتم صدا و سیما نمی‌آیم، اسمم را نزنید، جلسات ما را تصویربرداری نکنید، تبلیغ و CD زدن ممنوع است و.... سال گذشته حقیقتا از فشارهایی که به من آمده بود و نمی خواهم دقیقاٌ حوزه اش را روشن کنم خسته شده بودم. چون همه اش باید جلوگیری می ‌کردم و بدون تعارف می خواستم این گونه برخورد را رها کنم. به هیچ کسی که مرتبط با حاج آقا باشد این موضوع را نگفته بودم و در ذهنم تصمیم گرفته بودم که اجازه دهم به این خاطر که کلافه شده بودم.
خدای من شاهد است که وقتی رفتم نزد حاج آقا اولین جمله ایشان این بود که گفتند: آن کار را نکن! من کاری که خودم کرده‌ام را به تو می گویم و نکن آن کار را و دقیقا به آن مورد با جزئیاتش اشاره کردند. گفتند این کار را نکن و اجازه این کار را نده! خدا شاهد است که چند دقیقه مات و مبهوت فقط حاج آقا را نگاه می کردم و موهای بدنم سیخ شده بود که این مرد این قضیه را از کجا فهمیده و بعد هم اگر فهمیده کامل وسط خال زده است که دقیقاٌ می گوید فلان کار را نکن که من فردایش به خاطر صحبت حاج آقا گفتم همینی که هست باید باشد. و آن مورد را کنسل کردم.

*** این چیزها (شهرت) از محرکات است/ در جوانی نمی‌گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود

آن روز (8 اردیبهشت سال 91) یک روز خاصی بود و ایشان حال منقلبی داشتند. در همان جلسه در مورد همان بحث های مربوط به شهرت می گفتند که این چیزها محرکات است من الان پیر شده ام و کارم از این حرف ها گذشته والان دیگر ولش کردم در صورتی که ایشان بازهم کامل رها نکرده بودند و در مؤسسه هم اجازه عکس گرفتن به ما نمی دادند یا به سختی راضی می‌شدند. و ما بارها دلمان می خواست از صحنه هایی که حاج آقا در مسجد جامع یا در جلسات اخلاق می آیند فیلم بگیریم اما اجازه نمی دادند و در مراسم های دفتر واقعاٌ با سختی عکاس و دوربین هماهنگ می کردیم که حاج آقا اجازه بدهند و ایشان فرمودند من آن موقع که جوان بودم اجازه این کار را نمی دادم اما الان دیگر این حرف ها برایم مطرح نیست و یک پایم لب گور است و دارم امروز و فردا می کنم آن موقع جلوگیری می کردم و نمی گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود.

***شاه کلید تربیتی حاج آقا؛ چیزی را که عمل نمی‌کردند نمی‌گفتند

بعد از این که به من گفتند که این کار را نکن عین این جمله را فرمودند: "من در خانه فکر می کردم که شما را ببینم و این نکته را به شما بگویم . من دیدم که بهترین مثال برای تو خودم هستم و راحتت کردم یک کسی ممکن است حرف بزند و عمل نکند اما من خودم به این عمل کرده ام و دارم به تو می گویم". یکی از شاه کلیدهای تربیتی حاج آقا این بود "چیزی را که عمل نمی‌کرد دیگران را به آن توصیه نمی‌کرد" چیزی را می گفت که خودش به آن عمل می کرد و برای همین ما راحت می‌پذیرفتیم و راحت در جان ما می‌نشست. سپس فرمودند که "گفتم اگر به تو نگویم نسبت به تو جفا کرده ام و خواستم چیزی را که به ذهنم آمده است را به تو بگویم چون خودم این کار را کرده‌ام خواستم به تو هم بگویم."

***ماجرای تشریف فرمایی حضرت زهرا به منزل ایشان

فرمودند بگذار قضیه ای را برای تو بگویم. سپس فرمودند: این قضیه را چون روضه تمام شده می گویم. آن روزی را که بنده در خدمت ایشان بودم 4شنبه یا 5شنبه بود. دو روز بعد شهادت حضرت صدیقه طاهره بود. ایشان فرمودند "می دانی چرا من امروز به اینجا آمده ام؟"چون واقعاٌ برای من سؤال شده بود که چرا ایشان به روضه زنانه آمده اند آن هم تنها و در اتاق پشتی و برایم جالب بود که بدانم قصه چیست و بعد فرمودندکه روز شنبه همین هفته خانواده ام به من گفتند که فلان آقا (که شاید راضی نباشد اسمش را بگویم) تلفن زد و گفت که از قول من به حاج آقا بگویید که من دیشب خواب دیدم که به من گفتند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها روز شهادت به خانه حاج آقا مجتبی می روند و در اینجا حاج آقا بغض کردند و آرام گریه افتادند. بغض راه گلویشان را بسته بود و چندثانیه ای سکوت کردند و سپس فرمودند آن آقا که نمی دانسته و بعد خانواده ما به ایشان گفته که اتفاقاٌ ما در آن روز روضه داریم و مجلس زنانه هم می باشد و آن آقا گفته خلاصه به حاج آقا بگویید وحاج آقا فرمودند که من روزشهادت به اینجا آمدم و امروز هم چون روز آخر بوده گفتم برای همین بیایم تا چیزی گیرم بیاید.
 حاج آقا در این چیزها معطل نمی کرد و اجازه نمی داد حتی چیزی در ذهن شما شکل بگیرد و برای این که این مطلب را از خودشان دور کنند سریع گفتند اخلاصتان را زیاد کنید و سپس فرمودند "این حرفی که من زدم برای من نیست، بلکه برای خانم من است؛ چون مجلس زنانه است و مربوط به او می شود. اشتباه نکنید برای خودم کیسه نمی دوزم، ایشان علویه است و دختر فاطمه زهراست و چون علویه است پرش من را هم گرفت.


ایشان گفتند که نمی خواستم بگویم اما چون روضه تمام شد گفتن داشت و سپس شروع به شکر گذاری خدا کردند و فرمودند من خیلی به این خاطر خوشحالم که حضرت زهرا(س) به این روضه عنایت کردند با این که یک روضه معمولی و بی سر و صدا بود. بنده چون مداحی می‌کنم کم جلسه ندیده ام و جلسات پرهیاهو و شلوغ را زیاد دیده ام اما این جلسه خیلی ساده و نقلی بود که خانم ها آمدند و یک منبر خیلی ساده یعنی یک صندلی و میکروفن ساده و منبر و مداحی مختصری بود.

سپس فرمودند که یک قضیه دیگر را به شما بگویم گفتند 7 یا 8 سال پیش بود که آقایی در اینجا منبر می رفت و من هم هر روز اینجا بودم چون خیابان قائن که الان دفتر حاج آقاست قبلاٌ منزل ایشان بوده است و فرمودند که اینجا هنوز دفتر نشده بود و من هم می نشستم در همان اتاق پشتی و روضه را گوش می دادم که منبری آمد منبرش را رفت و مداح مداحی اش را کرد و زمانی که آمد با من خداحافظی کند، حال من منقلب شد و در ذهنم یک مطلبی آمد و بی اختیار من به روضه خوان گفتم که دعا کن حضرت زهرا(س) از من قبول کند و حالم خیلی منقلب شد. فردای آن روز یک آقایی از علمای تهران که در اردکان یزد به منبر رفته بود و بدون این که از این جریان اطلاعی داشته باشد زنگ زد و بعد از سلام گفت من دیشب سحر خواب دیدم در خواب به من گفتند که حضرت زهرا فرموده به حاج آقا مجتبی بگویید که از او قبول کردیم سپس به من گفتند که ببین که کار حساب و کتاب دارد و فرمودند من صاف و صریح به تو می گویم که آدم خوبی نیستم؛ اما ممکن است که آدم بعضی وقت ها یک حالی پیداکند و منظورشان این بود که آدم ممکن است گاهی یک اخلاصی پیدا کند. و باز هم میخواستند از خودشان دور کنند.

*** کار برای اهل بیت(ع) حساب و کتاب دارد و گم نمی شود

یکبار می خواستند این را بگویند که کار برای اهل بیت حساب و کتاب دارد و گم نمی شود و ریزش را حساب می کنند و درست است که فضل اهل بیت و عنایت خدا است اما کار کردن برای اهل بیت حساب و کتاب دارد. به همین مناسبت خاطره ای از یکی از دوستانشان برای حقیر نقل کردند: مرحوم میرزا علی آقا سعیدیان از دوستان ایشان و از اهل علم بود. در مسجد حاج ابوالفتح نماز می خواند. ایشان فرمودند: نور به قبر ایشان ببارد. خود آمیرز علی آقا برای من نقل می کرد و واسطه ندارد. حاج آقا به نقل از مرحوم سعیدیان فرمودند: که دهه محرم و روز عاشورا بود و ما روضه داشتیم و شب آخر اطعام کرده بودیم. من خواب دیدم کسانی که نسبت به امام حسین (ع) عرض ارادت کرده‌اند در یک صف ایستاده اند و هر کسی می آید یک نفر نشسته و به یک نفر به او می‌گوید بنویس! مثلاً این مقدار قند، نان، شکر و تمام مخارجی را که طرف برای جلسات امام حسین(ع) کرده بود را صورت بر می‌داشتند. آقای سعیدیان می‌گوید نوبت من شد و رفتم جلو و آن فرد گفت: بنویس اینقدر برنج، روغن، لپه و...  و 8 مثقال زعفران و در اینجا آقای سعیدیان گفته است که من ده مثقال داده‌ام و دوباره آن شخص گفت"بنویس 8 مثقال زعفران" و ایشان اعتراض می کندکه "10 مثقال زعفران. من خودم خریدم ده مثقال خریدم" و ایشان گفتند "نه 8 مثقال بوده همین که گفتم را بنویس" و بعد می‌گوید: من فردا از خواب بیدار شدم و حاج خانم را صدا کردم گفتم این زعفران هایی که من به تو برای روضه دادم همه‌اش مصرف شد؟ خانم میرزا علی آقا گفته بود: نه، دو مثقال آن را نگه داشته‌ام، گفتم برای خودمان بماند.
 بعد از آن حاج آقا مجتبی به من گفتند مو را از ماست می‌کشند. کار حساب و کتاب دارد. و تکیه‌شان هم روی اخلاص بود که باید اخلاصتان را برای اهل‌بیت (ع) زیاد کنید. بدون خلوص هیچ فایده ندارد.

***راجع به دو نفر اصلاٌ فکر نمی‌کنم

بخاطر مداحی خیلی از دوستان لطف کرده و می کنند و بنده را دعوت می کنند که من هم بدون استثنا نمی پذیرم. من کلاٌ با هیچ کسی تعارف ندارم یعنی نه با فامیلم، دوستانم، اساتیدم، هیئتی ها، مداحان و مسئولین کشوری. چون مداحی شغل من نیست توفیق من است. چون واقعا اگر هر شب بخواهم مراسم بروم با درس و فعالیت علمی من تعارض پیدا می کند. و قابل جمع نیست. این را هم از حاج آقا یاد گرفتم. در کل با هیچ کس تعارف ندارم و اما همیشه می گفتم من راجع به دو نفر اصلاٌ فکر هم نمی کنم بلافاصله قبول می‌کنم. یکی در مورد رهبر معظم انقلاب و دیگری حاج آقا مجتبی. به بقیه خیلی راحت حضوری یا با واسطه می گفتم نه نمی آیم اما در مورد حاج آقا فرق می‌کرد.

***فقط دوست نداشتم در محضر حاج آقا مجتبی مداحی کنم؛ بلکه عاشق این بودم که در محضر ایشان بخوانم.

یک مدت شکی به جانم افتاده بود و همه به من می گفتند که مجلس اهل‌بیت(ع) است، چرا هر جا دعوتت می‌کنند تو قبول نمی‌کنی؟ هر جا هم می خواهند دعوت کنند. چون مراسم معنوی است برای مثال می گویند یادواره شهداست خودت می دانی و شهدا را دخیل می کنند. چندین بار هم که گفته بودم نمی آیم چند نفر به من گفته بودند که برو جواب حضرت زهرا(س) را خودت بده. یا مثلا حضرت ابالفضل جوابت را بدهند. و از این سنخ حرفها.
 این شد که من شک کردم نکند دارم اشتباه می کنم. چون مداحی شغلم نیست و توفیقی برای من است هفته‌ای فقط یک جلسه می‌روم. یعنی حتی در ایام محرم تا چند سال قبل فقط در دانشگاه امام صادق میخواندم. این چند سال اخیر به جلسه حاج آقا هم می رفتم و بین الصلاتین حدود یک ربع می‌خواندم و سریع بعد از نماز عشا به دانشگاه برمی‌گشتم و برای همین در این چند سال اخیر 2 جلسه شده بود. دانشگاه و جلسه حاج آقا مجتبی. من اعتقادم این است که خیلی خوب است که یک مداح جلسه‌ای برود که خودش استفاده کند. من دوست نداشتم که در محضر حاج آقا مجتبی بخوانم، بلکه عاشق این بودم که در محضر ایشان بخوانم شاید باورتان نشود.
وقتی پیش حاج آقا مداحی می کردم هیچ وقت رو به جمعیت ننشستم همیشه پشت سر ایشان می نشستم جوری که بتوانم حاج آقا را هنگام روضه خواندن ببینم و برایم خیلی صحنه های زیبایی بود چون حاج آقا به شدت اهل بکاء بودند و مثل یک هیئتی گریه می کردند تمام صورتشان پر اشک می شد و سرخ می گشت و واقعاٌ برایم لذت بخش بود با این که محرم ها خیلی برایم سخت بود چون ساعت 4 با آژانس از دانشگاه حرکت می کردم تا برسم و بخوانم و برگردم ساعت حدود 7 می شد و خیلی وقتم را و انرژی ام را می گرفت اما واقعاٌ با عشق می رفتم که سال گذشته که حاج آقا نماز جماعت را نمی آمدند و فقط برای درس اخلاق با سختی می‌آمدند خیلی انگیزه نداشتم که بروم و خیلی‌ها حتی حسین‌آقا فرزندشان به من گفت حالا حاج‌آقا نیست، جلسه امام حسین(ع) که هست. نمی خواهم بگویم به عشق حاج آقا می رفتم اما خیلی دوست داشتم ایشان باشند یا برای مثال روزهایی که دفتر مرجعیت ایشان برنامه بود به آقایی که مسئول کارها بود می‌گفتم طوری برنامه‌ها را تنظیم کنید که من می‌خوانم حاج آقا باشند که هم اشکال من را بگیرد و هم من از این توفیق بی‌بهره نباشم که در محضر حاج آقا خوانده باشم. چون واقعاٌ حالات ایشان در توسل عجیب بود و خیلی اهل بکا و توسل بودند. به هر حال به حاج آقا عرض کردم که این طور شبهه ای برایم پیش آمده و دیگران هم به من اینجوری می گویند که چرا جلسه نمی آیی؟ و من به همه می‌گویم که شغلم مداحی نیست و درس دارم. ایشان فرمودند: شما وظیفه شرعی‌ات مسائل علمی است. این جلسات جنبه اخلاقی و عاطفی دارد؛ اما تمام اینها محکوم است و حاکم این است که مسائل علمی‌ات نباید فدا شود و هر چه با این منافات داشته باشد، نه. صریح به تو بگویم که نباید انجام داد و فرمودند بهترین مثال برای تو خودم هستم که اولویت اول من درس خارج ام بود اولویت بعدی جلسات اخلاقم و بعد از آن مسجد. غیر از این هر جا دعوتم می‌کنند. نمی روم. اصلاٌ و ابداٌ ؛تعارف ندارم من دنبال تکلیف شرعی‌ام هستم (حاج آقا مجتبی آدم تکلیف بود).
 من گفتم که حاج آقا آدم را به حضرت زهرا(س) واگذار می‌کنند و این طوری می‌گویند و ایشان فرمودند: مواظب باش یک چاشنی هایی از نظر عواطف مذهبی می‌زنند. می‌دانند که ما امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) را دوست داریم می خواهند این طوری ما را احساسی کنند، به آن ها بگو من می دانم تکلیف شرعی ام چیست؛ اما اگر وقت اضافه داری برو. ولی همین مقدار کم هم اگر بخواهد مورد قبول قرار بگیرد کافی است و منظور این است که کمیت مهم نیست بلکه کیفیت مهم است. کم هم که باشد ولو این که کم باشد اگر بخواهد قبول شود می شود.

سپس فرمودند این توسلات نمک آش است اما همه آن نمک نمی شود و همه آن هم آش نمی شود. آن چیزی که سیر می‌کند آش است، ولی باید نمک در کنارش باشد. سپس فرمودند: قبل از انقلاب عده‌ای با سینه زنی و روضه مخالف بودند و از این حرف های جدید می زدند که به جای این که به سینه بزنی به سر دشمنت بزن. خدا شاهد است که من همان موقع هم مقید بودم که در جلسه ام هم مسئله بگویم و هم روضه بخوانم ( کسی را در این سطح از مرجعیت، فقاهت و اخلاق پیدا نمی کنید که این چنین برای اهل بیت روضه خوانی کند و آن را برای خودش افتخار بداند و اصلاٌ خط مقتل خوانی را من از ایشان یاد گرفتم و به حضرت آقا هم این مورد را گفتم) سپس فرمودند قبل انقلاب روضه را که شروع می کردم عده زیادی بلند می شدند و می رفتند؛ اما من عین خیالم نبود و کار خودم را می کردم. بعد از انقلاب دیگر باب شد که 2 یا 3 ساعت سینه می زدند و به من می گفتند که شما هم این طوری کن و من می گفتم نه. من به نحو متعارف توسلم را دارم. سینه می‌زنیم؛ اما به صورت متعارف نه افراط و نه تفریط. هیچ کدام دوام نمی آورد.



آن طور که شایع شده است می گویند من مقتل خوانی می‌کنم و فلانی از روی متن مقتل می خواند من هم در مداحی عادتی پیدا کرده ام که تا چیزی را نبینم نقل نمی کنم و سعی‌ام بر این است که سراغ منابع دست اول مستند بروم و در مداحی بیشترین وقت و انرژی را این مسئله از من می‌گیرد و خیلی وقت ها باید از منابع نیمه قرن دوم تا قرن هشتم مطالبی درآورم و اعراب گذاری و ترجمه کنم. این مقتل خوانی را از حاج آقا مجتبی یاد گرفتم.
در شب هشتم محرم امسال به حضرت آقا هم عرض کردم و بعد از مراسم گفتم که حاج آقا مجتبی مریضند برای بهبود ایشان دعا کنید: فرمودند من در جریان حال ایشان هستم و عیناٌ فرمودند که برای ایشان دعا می کنم خدا به ایشان عافیت دهد و سپس گفتم: من این مقتل خوانی را از حاج آقا مجتبی یاد گرفتم نه از مداحان. یک بار به حاج آقا هم گفتم که من خط مقتل خوانی را از شما یاد گرفته ام و خیلی سعی می کنم که رعایت کنم و دبیرستانی بودم که به جلسات ایشان می رفتم و می دیدم که ایشان عین متن مقاتل را می خوانند که خیلی برای من جذاب بود و یکی از معجزات بحث های حاج آقا مجتبی این بود که روضه های ایشان ثابت بود و ما روضه ایشان را از بسم الله تا آخرش را به عربی و فارسی حفظ بودیم ولی در اکثر موارد بحثی که ایشان می کرد به روضه اش ارتباط داشت یعنی نتیجه گیری را در روضه می کردند. ملموس کردن بحث و تطبیق بحث در روضه بود.

نه این که بخواهند ارتباط تعمدی بدهند وقتی روضه را می خواندند ما احساس می کردیم دارند مبحثشان را پیاده سازی می کنند. این طور نبود که حاج آقا به تناسب بحثشان، روضه انتخاب کنند. همه می دانستند که برای مثال شب پنجم یا بیست ونهم ماه رمضان روضه چیست. روند ثابت بود و حاج آقا ماه رمضان از شهدای کربلا شروع می کردند و بعد می رسیدند به اهل بیت(ع) و بعد به امام رضا(ع)و... ولی این عنایت خدا به ایشان بود. به ایشان گفتم که مقتل خوانی را از شما یاد گرفتم و کم کم هم این مقتل خوانی خدا را شکر خیلی علاقمند پیدا می‌کند. حتی به ایشان گفتم که حاج آقا من مقتل می خوانم سختی هایی دارد و برایشان تعریف کردم که یک بار یکی از مداحان مشهور یک شوخی با من کرد که خیلی شوخی تلخی بود و به من گفته است که این کاری که تو میکنی و مثلاً آدرس آن چیزی که در جلسه می خوانی را به مستمع میدهی و در جلسه می‌گویی ارشاد شیخ مفید، امالی شیخ صدوق تاریخ طبری یا ... . این کار فنی نیست و گفت بیا از فردا بگو تاریخ طبری جلد 2 صفحه 452 و من در آنجا گفتم که از لحاظ شما فنی نیست از نظر من فنی است و اگر چاره داشتم جلد و صفحه‌اش را هم می‌گفتم و حاج آقا از این جواب من خیلی خوششان آمد و فرمودند بارک الله، احسنت، احسنت. و حالا در اینجا به دقت ایشان توجه کنید و این حرف را یک استاد مداحی باید بزند که تفاوت بین مقتل و زبان حال را بداند و بتواند راجع به زبان حال راهکار بدهد. فرمودند سلیقه به خرج دادن و آرایش هنری خوب است ولی اگر بخواهی از خودت در مقاتل بگذاری خوب نیست سپس فرمودند یک چیز از پدرم برایت نقل می کنم و فرمودند که پدر من می گفتند مگر اجاق است که می خواهی بگیرد می خواهم که نگیرد که در مورد جلسه روضه بود که می گویند جلسه بگیرد وسپس فرمودند که در خاطرم است که یک سال شب عاشورا پدرم روضه امام رضا(ع) را خواند و حاج آقا فرمودند من جهتش را فهمیدم چون پدرم می ترسید که نکند هوای نفس باشد؛یعنی این قدر دقت داشتند.

سپس در همان ماشین که با هم به سمت منزل می رفتیم به من گفتند دیشب که من روضه خواندم چه گفتم؟ و خودشان گفتند که دیشب اول روضه گفتم تازگی ها ندیدم سال ها پیش دیدم اما یادم نیست کجا دیدم وگفتند می دانی این مطلب را چرا نقل کردم؟ این مطلب را که گفته بودم از شخص آقای فلسفی شنیده بودم که معتبر بود و ردخور نداشت (دهه آخر صفرایشان در منزل آقای بروجردی منبر می‌رفت)آن ایام من طلبه بودم که بیش از 50 سال پیش است اما باز به این شنیدن هم اکتفا نکردم و در منبع هم آن را نگاه کردم و دیشب در روضه هم گفتم تازگی ها ندیدم سال ها پیش دیدم اما یادم نیست کجا دیدم. یعنی این قدر دقت داشتند و این راجع به بحث توجه ایشان به مقتل خوانی و روضه خوانی بود.
همیشه خیلی دوست داشتم که حاج آقا اشکال من را بگیرد؛ اما ایشان راجع به مداحی من چیزی نمی فرمودند (نمی‌خواهم بگویم که مداحی من را تأیید می‌کردند نه این طور نیست بلکه منظورم این است که هیچ وقت اظهار نظر نمی کردند و نکته ای نمی‌گفتند) یک سال که میلاد حضرت زهرا(س) بود و فکر کنم حاج احمد چینی نمی‌توانستند بیایند و قرار شد بعد از منبر حاج آقا من مداحی کنم من به آقای هوایی که استاد ماست و خیلی به گردن ما حق دارد گفتم که خواهشاٌ از حاج آقا بخواهید که دقت کنند و اگر نکته ای به نظرشان می‌رسد بفرمایند. سال 89 بود و من شعری را که انتخاب کرده بودم بحرطویل بود که از ازدواج حضرت رسول با حضرت خدیجه شروع می شد وجلو می آمد و به جریان میلاد حضرت زهرا(س) اشاره می‌کرد  حاج آقا مجتبی فرموده بودند چون شب تولد حضرت زهرا بود بهتر بود از زایمان حضرت خدیجه و از تولد فاطمه زهرا شروع می کردی نه ازدواج حضرت خدیجه با رسول اکرم(ص) و گفتند در این جلسات سعی کنید آهنگ‌هایی را انتخاب کنید که مردم بتوانند جواب دهند. به دیوان‌های وزین و سنگین مثل دیوان نیر، محتشم و مرحوم کمپانی بیشتر مراجعه کنید و فرموده بودند در مقتل همین روند ادامه پیدا کند و مقتل خوانی شما خوب است و در مورد مقتل نکته ای را نفرموده بودند.

یک بار به ایشان گفتم اگر کسی در معرض شهرت قرار می گیرد. شهرت آفت دارد. چکار کند که از آفت ها حفظ شود و حتی به ایشان گفتم که احساس می کنم انسان گاهی در این وادی تواضع می کند که تواضعش هم تکبر است. به این مطلب خیلی دقت کردند.
فرمودند آفت شهرت را هر کسی در حد خودش دارد و خطرناک ترین چیز برای انسان هم همین است و می تواند تمام کارهای انسان را هباء منثورا کند و ریشه کن می کند و فرمودند اولاٌ توجه به این معنا خودش لطف الهی است که کسی توجه داشته باشد و برخی توجه ندارند و می غلتند و دست خالی می شوند. نگذارید این معنا از بین برود همین که بدانید شهرت آفت دارد و آدم را نابود می‌کند خوب است و سپس فرمودند که مقابله با شهرت راه های مختلف دارد که لا به لای چند خاطره ناب آن را تعریف کردند و فرمودند بحث شهرت هم در مباحث من هست و مقابله با شهرت هم راه علمی دارد و هم راه عملی. راه علمی‌اش که به نظرم بالاترین راه ها است، حدیث نفس است و گفتند یک قضیه را برایت نقل می کنم و گفتند شما مرحوم مامقانی را می‌شناسی؟ بنده هم ناپختگی کردم و سریع گفتم بله صاحب تنقیح المقال و ایشان فرمودند خیر منظورم مامقانی پدر بود. یعنی شیخ عبدالله. این اثر که شما نام بردی برای مامقانی پسر است و فرمودند مامقانی پدر حاشیه بر مکاسب دارد و از حاشیه های خوب مکاسب هم هست. ایشان اهل مامقان از روستاهای سمت آذربایجان بود. و فرمودند: ایشان به نجف آمد درس خواند و خدا به او توفیق داد حتی به مرجعیت هم رسید آذربایجان و بخش هایی از شوروی همه مقلد ایشان بودند و آذری ها همه به سمت ایشان گرویدند.

حاج آقا مجتبی ادامه دادند: ایشان وارد هر مجلسی که می شد از او تجلیل می کردند و تا شروع می کردند از او تجلیل کنند ایشان دستش را به سمت دهان و گوشش می برد. و با خودش حدیث نفس می کرد و با خودش می گفت که خودت می دانی که هیچی نیستی و به من فرمودند که حدیث نفس یعنی این. با مثال خارجی به تو گفتم تا برایت جا بیفتد هر وقت دیدی دارند تو را بالا می برند به تعبیر ایشان به خودت بگو : برو گمشو و به خودت بگو که: خودم می دانم که هیچی نیستم تا یابوی نفس بر تو مسلط نشود. سپس فرمودند مرحوم مامقانی کارهای عملی هم داشته است و حاج آقا فرمودند که من این را از پدرم مرحوم (میرزا عبدالعلی  تهرانی) شنیدم که مرحوم مامقانی وقتی به نجف آمده بود ملبس به لباس روحانیت نبود و با همان لباس محلی خودشان به نجف آمده بود که لباس بلندی بود و کلاهی داشتند که ترک ترک و رنگی بود و هنوز هم در روستاهای آذربایجان وجود دارد و ایشان تا آخر که در نجف بود این کلاه را حفظ کرده بود. آخر شب که می شد و فردایش می خواست به چند صد نفر مجتهد درس خارج بدهد، مطالعه اش که تمام می شد به جلوی آینه می رفت و کلاه را سرش می گذاشت و خودش را نگاه می کرد که یادت نرود که بودی و از کجا آمدی و چه هستی و سپس می رفت می خوابید.
بعد حاج آقا مجتبی فرمودند دیگر بهتر از این نمی توانستم برایت بگویم و می‌گفتند اینها باد هواست مواظب باشید یابوی نفس شما را برندارد با حدیث نفس نگذارید که این حرف ها روی شما اثر بگذارد و به این ترتیب راه های علمی را با مثال گفتند و راه علمی‌اش هم این است که هر چیزی که انسان حس می کند موجب می شود او را تحریک کند آن را ترک کند و فرمودند کارهایی که ما در جهت نشر معارف دینی می کنیم بدون خلوص هیچ ارزشی ندارد و خلوص نباشد فایده ندارد.

به ایشان گفتم که حاج آقا من حس می کنم در مورد همین جلسات که دائم می گوییم اسم من را نزن و فیلمم را نگیر و چراغ را خاموش کن و CD پخش نکن هر کسی هم این کار را می کند جلویش را می گیریم می‌ترسم شاید همین شیطان باشد. فرمودند بله شیطان راه های مختلف دارد و  فرمودند یک بار یکی از دوستان من گفت من که تو را می شناسم و خلوت و جلوت تو را دیده‌ام چرا این طور می‌کنی؟ چرا در جمع نافله نمی‌خوانی؟ یعنی منظورشان این بود که من که می دانم شما در خلوت خود نافله می‌خوانی (چون حاج آقا خیلی به نوافل معتقد بودند) حاج آقا گفتند که دوستم به من گفتند مواظب باش توسوس شیطانی پیدا نکنی و شیطان می خواهد این توفیق را از تو بگیرد و برای این که حال شیطان را بگیری به او بگو اصلاٌ دلم می خواهد برای مردم بخوانم. چند دفعه این کار را کنی از کله‌ات می‌پرد. منظورشان این بود که آدم باید دقت کند که در هر موقعیتی چه راهی را انتخاب کند و هدفش مقابله با شیطان باشد نه این که اصل را بر این بگذارد که نکنم، نگذارم یا نگیرم.

***توصیه حاج اقا درباره فرزند دار شدن و خصوصیات پنجگانه

در مورد قصه فرزند دار شدن حاج آقا یک توصیه خاصی داشت که خیلی از جوانان پیش ایشان می رفتند ودستورالعمل خاصی داشتند که واقعاٌ جوابگو بود. تعداد زیادی هستند که با دعای حاج آقا بچه دار شدند. برای مثال یکی از دوستان برای من نقل کرد که آقایی نزد حاج آقا آمده بود و گفته بود می‌خواهم زن دوم بگیرم چون بچه دار نمی شوم حاج آقا گفته بود که این کار را نکن من برایت دعا می‌کنم ان‌شاء الله حل می‌شود. آن خدایی که از زن دوم میتواند به تو بچه دهد از زن اول هم می‌تواند. الان آن شخص دو قلو دارد.
 یک چیزی را هم آقای دکتر اسماعیلی برای من نقل کردند که خیلی قشنگ بود و می گفت من در مسجد جامع ایستاده بودم حاج آقا استخاره می‌گرفت و یکی آمد و گفت استخاره می‌خواهم و حاج آقا گفت بعدی و آن بنده خدا به یک گوشه رفت و دوباره بعد از چند نفر آمد و گفت من استخاره ‌می خواهم و دوباره ایشان گفتند بعدی و وقتی تمام شد حاج آقا نعلین ها را برداشتندکه ازپله بالا بیایند و تا پایش را روی پله می گذارد آن شخص می گوید حاج آقا یعنی چه؟ خب همه استخاره کردند. و حاج آقا به آن شخص می گوید می خواهی بروی زن دوم بگیری بعد بگویی مجتبی تهرانی استخاره کرد! برو.. آن شخص هم می گوید بر منکرت لعنت.

حاج آقا در مورد بچه‌دار شدن، آداب و ادعیه، زیارت رفتن و.. دستورالعمل های خاصی داشتند و این را که می گویم احتمالاٌ خیلی از جوان ها از ایشان شنیده اند و می خواهم لا به لای این ها دلسوزی حاج آقا را هم بگویم. بنده برای بچه‌دار شدن چند مرحله خدمت ایشان رفتم . اولین بار رفتم و عرض کردم توصیه ای میخواهم برای اینکه خدا به ما اولاد سالم و صالح عطا کند.  فرمودند که آفرین خوب کردی که اول پیش من آمدی .بهترین زمان سال برای انعقاد نطفه ماه رمضان است آن هم نزدیک به نیمه های ماه رمضان. چون هم پدر و هم مادر روزه گرفته اند و حالت تلطیف روحی پیدا کرده اند.از نظر تغذیه مادر خیلی رعایت کند و هر چیزی را نخورد.فرمودند مسئله توسل خیلی مؤثر است و توسل کنید که این خصوصیات 5 گانه ای را که می گویم خدا به شما عطا کند که یکی در مورد سالم بودن فرزند است.
سپس فرمودند که من یک چیزی را به تو بگویم که در خانواده ما از هر جایی هر چیزی بیاید مثل هدیه و امثال این ها خانواده و بچه های من به آن دست نمی زنند می گویند صبر کنید تا حاج آقا بیاید و جهات شرعی اش را روشن کند و من هم می‌آیم و جهات شرعی‌اش را با دقت روشن می‌کنم و این در خانواده ما سنت است.

***در مباحث حاج آقا مجتبی چیزی خارج از مسئله ثقلین پیدا نمی کنید

سپس فرمودند قمر در عقرب نباشد و در روایات هم زیاد داریم این صحبت ها را در مرحله اولی که رفتم فرمودند. بار دیگری که رفتم چند ماه مانده بود به تولد فرزندم ایشان دوباره یک سری مطالب را در مورد تغذیه فرمودند که مقید باشید. جاهایی نروید که ممکن است غذای شبهه ناک بخورید و این عجیب اثر می‌گذارد و در روایات هم داریم (حاج آقا مجتبی نه تنها یک استاد اخلاق و عارف، بلکه فقیه هم بود و این خیلی مهم است. یعنی اگر اهل عرفان و اخلاق بود دستورالعمل هایش منطبق با شریعت بود و من معتقدم که این هنر ایشان بود. اگر در مباحثشان دقت کنید چیزی خارج از مسئله ثقلین پیدا نمی‌کنید. فقط آیات و روایات بود و از خودش چیزی نمی گفت و داستان و تحلیل شخصی و تراوشات ذهنی نمی‌گفت و ازمحدوده معارف ثقلین بیرون نمی رفت)

فردای آن روز با ایشان به مسجد رفتم فرمودند که دیروز شما آمدی و در مورد فرزندت گفتی وقتی رفتی یک مطلب به ذهنم آمد که گفتم این را باید به آقای مطیعی بگویم و فرمودند که حتماٌ این را یادداشت کن. من کاری که خودم کردم را می خواهم به تو بگویم و هر کاری که برای بچه‌های خودم کرده‌ام را به شما هم یاد می‌دهم توجه کنید این که میخواستند به من یاد بدهند من (میثم مطیعی) خصوصیتی نداشتم فقط آدمی بودم که سؤال کرده بودم. هر کسی دیگر هم سوال می‌کرد ایشان کاری را که بلد بود و خودش انجام می‌داد به او توصیه می‌کرد. فرمودند کاری را به تو می گویم عمل کن و این دستورالعمل ایشان کاملاٌ مبتنی بر روایات است فرمودند ما روایت داریم که به ذهنم از امام هشتم است که بعد از هر نماز فریضه، مؤمن یک دعای مستجاب دارد شما بعد از هر نماز واجب هم خودت و هم خانمت از زمانی که می خواهید تصمیم به بچه دار شدن بگیرید تا موقع بارداری و حتی بعد از بارداری و حتی بعد از آن گفتند فرزند بزرگ من 50 سالش هست هنوز دارم این کار را می کنم و فرمودند این کار را بکن. «یک صلوات می فرستی و بعد یک استغفار می فرستی که این فرمایش ایشان هم مبتنی بر روایات است و روایت داریم که بنده اگر حاجت خود را بین دو صلوات قرار دهد خدا حیا می کند که طرفین را که صلوات است اجابت کند و وسط را باقی بگذارد و فرمودند استغفار می کنی و دوباره صلوات می فرستی صلوات دوم را که فرستادی همین طور فارسی می گویی: خدایا این اولاد من را و فرزندان من را سالم، صالح، خوش قدم، خوش روزی و عاقبت به خیر قرار بده و بعد از این هم دوباره یک صلوات بفرست. می‌فرمودند: من مقید بودم و در همه نمازهایم این کار را انجام دادم و یک بار هم این کار را تعطیل نکردم. فرمودند این کاری است که خودم کردم و دارم به شما می گویم سپس به من گفتند این چیزهایی که به تو می گویم جمع تمام روایات درمورد بچه دار شدن است و من خودم بعد از فرمایش ایشان دنبال این رویات را دیدم و به صورت سطحی نگاهی انداختم، فهمیدم که ایشان دقیق می گوید دعاهایی که در مورد فرزند وجود دارد 5 تایی است که ذکر کردند و فرمودند عمده آن عاقبت بخیری است که از همه مهم تر است.
یادم می‌آید فرزندم که به دنیا آمد از بیمارستان مستقیم به خانه حاج آقا رفتیم و محبت کردند و اذان گفتند و ان یکاد زیبایی هدیه دادند که فرمودند آن را همیشه پشت لباسش بزنید و آن را نگه داشته ایم.

***آخرین باری که حاج آقا مجتبی را سرپا دیدم

آخرین باری که حاج آقا را سرپا دیدم روز 11 ذی‌القعده یعنی همین چند ماه قبل بود و شام میلاد امام رضا بود که همین الان یادم آمد که دقیقاٌ سالگرد عقد ما در محضر حاج آقا بود که آن هم قصه جالبی داشت، من نزد ایشان رفتم و چند ساعت به پرواز تهران مدینه مانده بود کمی هم دیر رسیدم که حسین آقا گفتند به دفتر بیایید که حاج آقا برای یک عده عقد خوانده بودند حالشان خیلی مساعد نبود و من هیچ وقت ایشان را این طور رنگ پریده ندیده بودم. به ایشان گفتم که من دارم به سفر تمتع می‌روم و آمده‌ام هم خداحافظی کنم و هم دعا کنید برایم و توشه بگیرم. محبت کردند و در گوش من دعای سفر خواندند. عادت داشتند وقتی نزدیکان یا کسانی که می خواستند به سفر بروند نزد ایشان می رفتند در گوششان دعای سفر می خواندند و سپس گفتند: مدینه که رسیدی خیلی استغفار کن تا قبل از رسیدن زمان احرام پاک شده باشی و رویت بشود لبیک بگویی. بعد فرمودند که در مدینه قرائت قرآن را شروع کن و سعی کن یک قرآن در مدینه و یکی در مکه ختم کنی که در این زمینه روایت هم داریم اگر مقدور نشد در مدینه شروع کن و در مکه آن را تمام کن ثواب آن را حتماٌ به 14 معصوم هدیه کن.. فرمودند در مدینه رفتی به پیامبر بگو شما از زمان جاهلیت به محمدامین معروف بودی و شما را به عنوان امانتدار می شناختند من دینم را به شما امانت می دهم تا در روزی که به آن محتاجم یعنی شب اول قبر به من برگردانید و اگر کسی می گفت می خواهم به کربلا بروم می فرمود به امام حسین بگو شما خاندان امانتداری هستید و من دینم را پیش شما به امانت می گذارم تا به من برگردانید. حاج آقا این مطلب را در مورد اکثر کسانی که نزد ایشان می رفتند می گفتند بروید این را به امام معصوم بگویید .
بعد فرمودند احرام که بستید بر ذکر صلوات مداومت کنید و ثوابش را به 14 معصوم هدیه کن. یک توصیه‌ای هم کردند که خیلی برای من عجیب بود. فرمودنددر همان ابتدای ورود به مسجدالحرام قبل از این که اعمال عمره تمتع را شروع کنی دو رکعت نماز بخوان و بعد به زیر ناودان طلا برو و سر به کعبه بگذار و همین طوری که من می گویم با صفا با خدا حرف بزن. یک صلوات بفرست و استغفار کن بعد دوباره صلوات بفرست و بگو خدایا به گردن هر کسی حق اخلاقی دارم اگر به من فحش داده یا تهمت زده و غیبت کرده من از همه گذشتم (این را آنقدر با سوز دل و با خلوص نیت گفتند و حالت بکاء داشتند عده ای که ایستاده بودند و گوش می‌کردند همه گریه می کردیم) و گفتند از اعماق دلت و جگرت از همه بگذر. یک مختصری نشان بده و خروارها بگیر. بعد بگو خدایا من که بنده کوچک تو هستم از همه کسانی که به من بد کردند گذشت کردم. خدایا من به تو بد کردم تو هم بیا از من بگذر سپس فرمودند این کار را بکن بعد برو طواف کن و ببین که چقدر احساس سبکی می کنی.

در بحث های مؤسسه حفظ و نشر آثارشان همیشه تأکرایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

به گزارش مشرق، گروه‌هایی از افراد مسلح در داخل حرم حضرت سکینه در «داریا» در حومه دمشق تمرکز یافتند و درگیری آنها با ارتش سوریه به تخریب بخش‌هایی از این حرم منتهی شد.

بر اساس گزارش فارس، افراد مسلح پیشتر گلدسته‌ها و گنبد این حرم را با شلیک خمپاره تخریب کردند و بخش‌هایی از دیوارهای این حرم را تخریب کرده تا تک‌تیراندازان بتوانند از آنجا ارتش سوریه را که در اطراف حرم مستقر شده هدف قرار دهند.

گروه خنثی سازی ارتش سوریه، دها بمب را که افراد مسلح در اطراف حرم حضرت سکینه قرار داده‌اند را خنثی کردند، این در حالی است که افراد مسلح ده‌ها بمب در داخل حرم قرار داده تا هنگام عقب‌نشینی از آن ،‌ اقدام به منفجر کردن آنها بکنند.

افراد مسلح بارها از نیت خود برای تخریب و نابودی حرم حضرت سکینه در این منطقه خبر داده بودند.

عاملی که پیشروی ارتش سوریه در این منطقه را با مشکل مواجه کرده، وجود بمب در اطراف حرم و حضور گسترده تک تیراندازان در داخل حرم است.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 23 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

 

 

براي اين حضور بايد همه‎ي عمر شكرگزاري كرد/ لحظه‌اي كه دشمن انتظار پاسخ مردم به نداي انقلاب را نداشت، ملت دشمن را مأيوس كرد

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(دوشنبه) در کلاس درس خارج فقه با تقدير و تشكر از بصيرت، شجاعت و موقع شناسي ملت ايران در خلق حماسه عظيم مردمي و باشكوه ۲۲ بهمن، اين حضور گسترده ي مردمي را حادثه اي بزرگ خواندند و تأكيد كردند: حضور همه ي اقشار از پير و جوان، زن و مرد در صحنه آن هم در شرايطي كه ۳۴ سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است، بزرگترين نعمت الهي است كه بايد همه ي عمر را براي آن شكر گزاري كرد.

به گزارش رجانيوز، رهبر انقلاب اسلامي ضمن مقايسه ي برگزاري سالگرد جشن پيروزي انقلاب اسلامي در ايران با ساير كشورهايي كه در آن انقلاب رخ داده است افزودند: هنر بزرگ و برجسته اين است كه در ايران مردم خود، صاحبان انقلاب و كشور هستند و كار برگزاري جشن انقلاب بر دوش خود آنان است،‌ و به همين دليل مردم از اين ثروت عظيم، كه مايه ي عزت و استقلال آنهاست حمايت مي كنند و هرجا كه نياز باشد حضور خود را نشان مي دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با تشكر از يكايك مردم ايران براي حضور به موقع در صحنه افزودند: درست در لحظه اي كه دشمنان استقلال و عزت ملت ايران انتظار داشتند كه مردم به نداي انقلاب و نداي جمهوري اسلامي پاسخ ندهند، مردم با حضور خود دشمن را ناكام و مأيوس كردند.
 
ايشان با تأكيد بر اينكه دشمنان در تبليغات تلاش مي كنند كه اين صحنه هاي عظيم مردمي را كمرنگ جلوه دهند افزودند: البته آنان واقعيات صحنه را مي بينند و مي فهمند و آن را تحليل مي كنند و به اين نتيجه مي رسند كه نمي شود با اين ملت مواجه شد.
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

نگذارید فضاى سياسى كشور، جنجالى شود/ با یك حرف یا عمل نسنجیده فضا را سیاسی نکنید/خوراک تبلیغاتى رادیوهاى بیگانه و تلویزیون هاى بیگانه نشوید

 

مشرق - اتفاقات امروز مجلس و مسائل مطرح شده در حالی صورت می گیرد که در چند ماه اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدارهای متعدد در خصوص به بوجود آمدن تنش آفرینی ها هشدار داده و مسولان را از آن برحذر داشتنه بودند.

 



به مناسبت برخوردهای تامل برانگیز برخی از مسئولین به بازخوانی بیانات اخیر رهبر انقلاب می پردازیم:‌

 


* ما در چند ماه بعد از اين، مسئله‌ى انتخابات را داريم. تا قبل از انتخابات و در خود انتخابات، بايد همت همه‌ى مسئولين اين باشد كه آرامش سياسى كشور را حفظ كنند؛ نگذارند فضاى سياسى كشور، جنجالى و متلاطم شود؛ اين جزو چيزهائى است كه هوشمندى مسئولان كشور ان‌شاءاللّه بايد بتواند اين را تحقق ببخشد.

* مسئولان، سیاستمداران، تریبون داران و مدیران عرصه های گوناگون نیز كاملا مراقب باشند كه با یك حرف یا عمل نسنجیده و اختلافی، موجب متلاطم شدن فضای سیاسی نشوند.


* امروز آنچه بنده تشخيص ميدهم - كه بررسى حركات دشمن نشان ميدهد - اين است: با اينكه ما حدود پنج ماه به انتخابات داريم، ذهن دشمن متوجه انتخابات ماست. انتخاباتى كه در خرداد آينده در پيش داريم، از نظر ما مهم است، از نظر دشمن هم مهم است؛ حواسش به آن انتخابات است. اگر ميتوانستند كارى ميكردند كه اصلاً انتخابات انجام نگيرد، اين كار را ميكردند. خب، اين كار براى آنها ميسور نيست، مقدور نيست؛ مأيوسند از اين كه بتوانند اين كار را انجام دهند.

* یکى از راهها، ایجاد وحدت است. اختلافات مضر است. هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، کشاندن اختلاف میان مردم مضر است. این را من به مسئولین، به رؤساى محترم هشدار میدهم. من از رؤساى قوا حمایت کردم، باز هم حمایت می کنم - مسئولند، باید کمکشان کرد - اما به آنها هشدار می دهم، مراقب باشند. نه اینکه این نامه نگارى ها خیلى مهم باشد؛ نه، صد تا نامه بنویسند؛ کار خودشان را بکنند، اختلافات را به میان مردم نکشانند، چیزهاى جزئى را مایه ى جنجال و هیاهو و استفادهى تبلیغاتى دشمن و خوراک تبلیغاتى رادیوهاى بیگانه و تلویزیونهاى بیگانه نکنند، صد تا نامه بنویسند؛ نامه اهمیتى ندارد. مهم این است که همه ى ما بدانیم مسولیتی داریم، همه ى ما بدانیم موقعیت حساسى داریم.»

* البته اختلاف نظر، فراوان است؛ هیچ اشکالى هم ندارد - دو نفر مسئولند، رفیقند، اختلاف نظر هم دارند؛ همیشه هم بوده است - اما اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گریبانگیرى، به مچ گیرى در مقابل چشم مردم منتهى شود؛ چون آن اختلافات آنقدر اهمیت ندارد.

* یک وقت یک چیزهاى مهمى است، خب مردم باید مطلع شوند؛ اما این اختلافاتى که انسان مى بیند بین این حضرات هست، چیزهائى نیست که اینقدر اهمیت داشته باشد که حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اینها را بزرگ کنیم، جلوى چشم مردم نگه داریم، به اینها اهمیت بدهیم؛ که اهمیتى هم ندارد. اختلافات را نباید علنى کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد. از امروز تا روز انتخابات،
هر کسى احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

به نقل از «خبرگزاری دانشجو»، عملیات پیروزمندانه کربلای5 با رمز «یا زهرا (س)» در محور شلمچه (کانال ماهی) به فاصله کمی پس از کربلای 4 در حالی اجرا شد که عملیات کربلای 4 به دلیل لو رفتن اطلاعات، توفیق لازم را به دست نیاورده بود، ولی رزمندگان اسلام توانستند به فاصله خیلی کم -حدود دو هفته- نیروهای خود را به محور شلمچه منتقل کنند و عملیات کربلای 5 را به دشمن تحمیل نمایند.
 

 

به دنبال نتایج این عملیات عظیم -که حدود 70 روز به طول انجامید- علاوه بر فشارهای آمریکا، قطعنامه 598 که کمی به خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران نزدیک شده بود صادر گردید. و این اولین بار بود که پس از شروع جنگ تحمیلی شورای امنیت سازمان ملل به وجود جنگ در این منطقه اعتراف کرد.
 
این روزها که مصادف است با سالروز ایام عملیات کربلای5 یاد می‌کنیم از "سردار شهید اسماعیل دقایقی" فرمانده«تیپ 9بدر» و از شهدای عملیات کربلای5. دقایقی همان کسی است که گردان «احرار» را از میان سربازان عراقی -که به اجبار بعثی ها به جنگ آمده بودند و به سمت ایران فرار می کردند یا پس از اسارت به حقانیت ایران و باطل بودن حزب بعث پی می بردند- تشکیل داد و خودش فرمانده شان شد. اسرای عراقی با علاقه در مقابل ارتشی که خودشان سال‌ها در آن بودند، می‌جنگیدند و بسیاری از آنها هم به شهادت رسیدند. آنها به دلیل ایمان و اخلاق خوب اسماعیل عاشقش شده بودند.

 

دقایقی در مورد مجاهدان عراقی گفته بود: «آدمی که گذشته اش خیلی بد باشه، اگر توبه کنه از آدم های پاک و بی گناه بهتر میشه. چون تونسته خودش را از منجلابی که در آن بوده بیرون بکشه.»

 

یکی از مجاهدین عراقی می‌گفت: در یک زمستان سرد، با شهید دقایقی در چادری بودم. او متوجه شد یکی از مجاهدان در خواب از سرما می‌لرزد. با اینکه هوا سرد بود و خود او نیز به پتو نیاز داشت، پتوی خود را روی آن مجاهد انداخت. سپس گفت: مجاهدین عراقی ودیعه‌های امام در دست من هستند و من باید از آنها نگهداری کنم.

 

الان خانه‌ هر مجاهد عراقی که بروی، سه عکس می‌بینی: امام خمینی، شهید صدر و شهید اسماعیل دقایقی. 

 

 بهانه

 از سن شانزده سالگی، تابستان‏ها برای رفع مشکلات مالی خانواده، کلاس خصوصی فیزیک و ریاضی تشکیل می‏داد. این کلاس‏ها بهانه‏‌ای برای گفتن حرف‏هایش بود. حرف‏هایی که از کتاب‏ها و مسائل مهم   سیاسی - مذهبی می‏دانست. تدریسش او را در شهر پرآوازه کرد و با آن نفوذ کلامش مریدان زیادی پیدا کرده بود.

 

ملا اسماعیل

هنرجوی هنرستان که بود، همیشه کتاب به همراه خود داشت. هر جا که جمعی از جوانان بودند و او وارد آن جمع می‏شد، با کتاب می‌‏آمد و زمینه دوستی را با فامیل و به ویژه جوانان مهیا می‏نمود. اگر شیمی و فیزیک هم به دیگران درس می‏داد، ضمن رفع خستگی، فرصتی فراهم می‏نمود تا آنان را با کتاب‏های غیردرسی آشنا کند و جمع را به فکر کردن در اوضاع و احوال آن زمان ترغیب می‏نمود. او به خاطر این درس و بحث‏ها، در میان فامیل - البته به لهجه بهبهانی- به «ملا اسماعیل» معروف شده بود.

 
رفیق کتاب
اهل مطالعه و رفیق کتاب بود. به هر خانه و پیش هر دوست و آشنایی می‏رفت، اول کتابی هدیه می‏کرد. او از تازه‏های کتاب با خبر بود. کتاب های مناسب کودکان و نوجوانان را نخست خودش مطالعه می‏نمود و بعد به خانه ما می‏آورد و با زمینه‏‌سازی می‏گفت که بهتر است چه کتابی را بخوانید.

 

شرط ازدواج
هنگامی که اسماعیل به خواستگاری من آمد، در گروه چریکی «منصورون» عضویت داشت و خانه‌‏اش، پایگاه فعالیت‏ها و تکثیر و پخش بیانیه‌‏های امام (ره) بود. در آن موقع به جای این که من شرط و شروطی برای ازدواج داشته باشم، او شرط خودش را بیان نمود. وی با جدیت گفت: «من یک زندگی عادی و معمولی ندارم. ممکن است الان این جا باشم و بعد موقعیت ایجاب کند که به فلسطین بروم.»

 

کیسه برنج
زمستان سال 1364 بود و در تهران زندگی می کردیم . اسماعیل برای گرفتن برنج کوپنی باید مسیری را می‌پیمود که جز ماشین‌های دارنده مجوز ورود به محدوده طرح ترافیک، بقیه مجاز به تردد نبودند. علاوه بر این، از ناحیه پا هم ناراحت بود و حمل یک کیسه برنج با آن مسافت (تقریباً یک کیلومتر) برایش زجر آور بود. از او خواستم تا با ماشین سپاه برود؛ اما نپذیرفت.
گفتم: «حال شما خوب نیست و پاهایت درد دارد!»
گفت: «اگر خواستی همین طور (پیاده) می روم و گرنه، نمی روم.»
 

کیسه 25 کیلویی را روی دوشش نهاده بود و کیف دستی و چیزهای دیگری هم در دستش، به سختی به خانه آورد؛ اما حاضر نشد برای چند دقیقه از ماشین سپاه استفاده کند.

باید بروم!
او در یادداشتی نوشته بود که: «از این به بعد، من دیگر متعلق به شهر و خانه و این جا نیستم و جبهه را برای زندگی کردن انتخاب کرده‏‌ام و هر طوری که شده باید بروم.»

 

مفهوم زندگی
حرف همیشه‌‏اش این بود که معنی ایمان را باید در سختی‏ها دریافت و من مفهوم زندگی را در دفاع از اسلام فهمیدم.

 

تاریخ
همیشه به من توصیه می‏نمود که تاریخ امامان معصوم (ع) را بخوان تا از سیره زندگانی آنان دور نشویم و در هر مقطعی از زمان، موقعیت خویش را دریابیم و بدانیم که باید چه کنیم.
 

صدای جبهه
ابراهیم که به سن شش ماهگی رسیده بود، اسماعیل از جبهه به امیدیه آمد و گفت: «برای من زشت است که با این مسئولیتم در سپاه، زن و بچه‌ام دور از صدای جبهه باشند؛ شما به اهواز بیایید.»
مادرش – گریه کنان – در اعتراض به این تصمیم گفت: «رفتن به اهواز، آن هم با این وضعیت برای بچه کوچکتان مناسب نیست.»
اسماعیل سخن مادر را چنین پاسخ گفت: «بچه من باید در این سر و صداها بزرگ شود.»
 

به هر حال، آمدیم و در اهواز ساکن شدیم. شهری که زیر آتش جنگ افروزان نابکار بعثی، خواب و آسایش را از کف داده بود. در آن روزگار، اسماعیل هفته‌ای یا دو هفته‌ای یک‌بار برای چند ساعت سر‌می‌زد و می‌رفت. خانواده ما و خانواده دوست دیرینه اش سردار شهید مهندس صدراللّه فنی -که تازه داماد بود- در یک خانه زندگی می کردیم. توصیه اسماعیل این بود که: «پناهگاهی را در باغ کنار منزل بسازید. هر گاه هواپیما آمد، شما به داخل آن بروید.»
هنوز سخن شورمندانه او در گوش جانم طنین می‌افکند: «بچه من باید با این سر و صداها بزرگ شود.»
 
کلمه شهید
بارها با لبخند به شوخى خطاب به ابراهیم و زهرا می‏گفت: «اگر باباى شما شهید شد، چه کار می ‏کنید؟» یا می ‏گفت: «باباى شما باید شهید شود!»
او می ‏خواست پدیده شهادت را در دل و دیده فرزندانش عادى جلوه دهد و بر این باور بود که: «نباید کلمه شهید و شهادت، بچه‌‏ها را ناراحت کند و یا در روحیه آنان اثر منفى بگذارد.»
وقتى شهید شد آرامش خاطرى در ابراهیم 6 ساله دیده می ‏شد و سخن او در فراق پدر چنین بود: «پدرم شهید شده و اکنون در بهشت است.»:


پوتین های جا مانده
با یکی از معاونینش از اهواز به سمت قم می‌رفتیم. خسته بود و برای تجدید قوا از دوستش خواست تا ماشین را به کناری بزند و نیم ساعت استراحت کند. اسماعیل عادت کرده بود که هنگام خواب پاهای خود را از پوتین در بیاورد. پوتین‌ها را از پای خویش در آورد و چون جا تنگ بود، آنها را بیرون از ماشین گذاشت و بعد کمی خوابید. وقتی که بیدار شد و حرکت کردیم، بعد از گذشت 10 دقیقه و پیمودن کیلومترها راه، متوجه جا ماندن پوتین‌ها شد. از  همرزمش پرسید: «قیمت پوتین چه قدر است؟»
او پاسخ داد: «700 تا 800 تومان.»
از این که چه قدر از راه را پیموده ایم، سؤال کرد. دوستش گفت: حدود 10 دقیقه و بعد حساب کرد؛ دید که قیمت پوتین از قیمت رفت و برگشت گران تر است. پول بنزین رفت و برگشت را حساب کرد و کنار گذاشت و گفت: «برگردیم!»
 

او این پوتین‌های نو را از سپاه گرفته بود و آنها را برای خدمت می خواست. حیف بود که از دستشان بدهد. ماشین دور زد و بعد از طی چندین کیلومتر راه به پوتین‌ها رسیدیم.

 

ماشین کولر دار
همراه اسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم. ماشین ما یک استین کولردار بود. چند نفر از بسیجی‌ها به محض دیدن استیشن، دست بلند کردند. من هم مشتاقانه پا روی ترمز نهادم و آنها را سوار کردم. یکی از آنها، همین که سوار شد و هوای خنک داخل را احساس کرد، با لحن خاصی گفت: «وای، شا چه جای خنکی نشته ای!»
سردار با شنیدن این جمله در خود فرو رفت و چیزی نگفت؛ ولی وقتی آنان پیاده شدند، به کولر اشاره کرد و گفت: «خاموشش کن!»

بعد از آن روز، اسماعیل دیگر سوار ماشین کولردار نشد و به تردد با یک ماشین آمبولانس قناعت کرد. روزی -در آمبولانس- سر صحبت را باز کرد و گفت: «من چون فرمانده هستم ماشین کولردار سوار شوم و بسیجی‌ها در هوای گرم باشند؟!»

 


اتو کشی رزمنده ها
ما آن چنان حال و حوصله ای برای شستن لباسمان نداشتیم. در هور هم که بودیم، آب دم دستمان بود؛ ولی چند دقیقه بیشتر برای شستن لباس – آن هم به شکل معمولی – وقت نمی‌گذاشتیم. تازه، کمتر پیش می‌آمد که از مواد شوینده برای لباس‌شویی استفاده کنیم. اما اسماعیل خیلی مقید بود که لباس‌هاش را با پودر شوینده و تمیز بشوید و جالب این که اتو زدن را او به ما یاد داد. روزی به او گفتم: «لباس‌هایت را چه طور اتو می زنی؟»
 

پاسخ داد: «ببین! قشنگ از خط اتوی لباس، تا می‌کنم و می‌گذارم زیر پتو، می شه اتو!»
صبح که بلند می شد ، می دید صاف و مرتب است. آن جا بود که به شوخی می گفت: «اتو کشی رزمنده ها!» پیش از آن فکر می‌کردیم که اتو را با خودش به خط آورده است...

 

فرغون
در عملیات خیبر (سال 1362) فرمانده گردان بود؛ اما دیری نپایید؛ کوتاه بود و چون نسیم بهاری به یاد ماندنی. روزهای پیش از عملیات برای دیدارش به پادگان لشکر (17 علی ابن ابی طالب قم) رفتم. دو نفر را دیدم که فرغونی پر از ظروف غذا را جهت شستشو می بردند. نیروها زیاد بودند و ظرف‌ها کافی نبود. آنان با عجله فرغون را می‌راندند تا ظروف، برای غذا خوردن بقیه بچه‌ها آماده شود. یکی از دو نفر، سردار سبزمان، اسماعیل دقایقی بود.


نظافت
صبح بود و با اسماعیل مشغول صحبت بودیم که مدیر داخلی پادگان آمد و گفت: «مجاری آب و فاضلاب و دستشویی‌ها بسته شده و باید کسی بیاید بازش کند.»
سردار گفت: «خب باشد. ترتیب کار را می دهم.»
روز بعد دیدیم که آن کار انجام گرفته و سرویس آب و فاضلاب تر و تمیز شده است. مدیر داخلی را دیدم که آمد به سردار گفت: «گره کار گشوده شد و دیگر نیازی به آوردن کسی نیست.
سردار گفت: «بارک الله.»
 

یکی از بچه ها پرده از این ماجرا برداشت و گفت: «خودم دیدم که نیمه های شب، اسماعیل لباس بادگیر پوشیده بود -که بدنش نجس نشود- و سرویس بهداشتی را نظافت می‌کرد.


کریمانه
من اسماعیل را نمی‌شناختم ؛ ولی هر روز می‌دیدم که کسی می‌آید و چادرها و آبگیرها را تر و تمیز می‌کند. با خودم فکر می‌کردم که این شخص فقط چنین وظیفه ای دارد. یک روز هر چه چشم به راهش بودم تا بیاید و باز به نظافت و انجام وظایفش بپردازد، پیدایش نشد و احساس کردم که او از زیر کار شانه خالی می‌کند. از این رو، خود به سراغش رفتم و گفتم: «چرا امروز نیامدی؟!»
او در پاسخ گفت: «چشم الان میام»
 

کسانی که نظاره گر چنین صحنه‌ای بودند سخت ناراحت شدند و گفتند، «تو چه می‌گویی؟ او فرمانده لشکر است.»
من که احساس شرمندگی می‌کردم؛ در صدد عذر خواهی برآمدم. اما او بود که کریمانه و با متانت گفت: «اشکال ندارد.» و با خنده از کنار ماجرا گذشت. 
 
سردار خاکسار
ایامی که در منطقه «حاج عمران» در شمال عراق بودیم ، فصل زمستان و منطقه پوشیده از برف بود. هوا بسیار سرد بود و زمین گِلی و لغزنده. با این همه مشکلات دست و پاگیر، رزمندگان به نگاهبانی از آن مواضع پرخطر مشغول بودند و از دستاوردهای عملیات کربلای 2 حفاظت می‏کردند.
 

در این منطقه، وقتی رزمندگان -شب‏ها- به خواب و استراحت می‏پرداختند، فردی به آرامی وارد سنگرها می‏شد و گل و لاى چسبیده به پوتین‏ها را پاک می‏کرد و آنها را با خاکساری و فروتنی واکس می‏زد. او این کار را سنگر به سنگر انجام می‌داد. همه از این کار شگفت زده شده بودند و پرسان پرسان ماجرا را دنبال می‌کردند. تا اینکه با کنجکاوی یکی از برادران مشخص شد او سردار خاکسار اسماعیل دقایقی است.

 

تلاوت
روزی برای شناسایی منطقه «سنقُر» راهی پادگان حمزه شدیم و حدود هشت ساعت در راه بودیم. اسماعیل در طول این مدت ، بیش‏تر قرآن می‏خواند و کم‏تر سخن می‏گفت. اگر مسأله‏ای بود که باید از آن با خبر می‏شد، لحظاتى قرآن را می‏بست و صحبت می‏کرد. همین که از مسأله خبردار می‏شد، دوباره قرآن را می‏گشود و می‏خواند. حقا که همواره در حال و هوای ذکر و تلاوت قرآن بود.

 

آخرین بار
آخرین بار که اسماعیل به من تلفن زد، گفت: «اگر میتونى بیا اهواز!» دلواپس شدم که شاید کسالتى داشته باشد! از این رو، با نگرانى مسافت طولانى قم تا اهواز را آمدم و با او دیدار کردم. در حالى که آثار خستگى و بیقرارى از سرا پایش نمایان بود، ضمن سلام و احوال‏پرسى گفت: «این بار لازم است که خودم جلو برم.»
 

من که از لحن گفتارش احساس دیگرى غیر از همیشه داشتم، مانده بودم که چه بگویم چرا که او همواره در خط مقدم بوده و برایم چیز تازه‏اى نبود. اما چرا اکنون این گونه حرف می‌‏زند. او هیچ گاه از رفت و آمد و حضور در خط اول با من سخن نگفته بود. پرسیدم: «آیا ممکن است پیروز شویم ودیگر بار همدیگر را ببینیم؟»
در پاسخ گفت: «علم غیب که ندارم. همین قدر می‌دانم که ما پیروز می ‏شویم.»
گفتم: «اگر رفتى و شهید شدى، ما چه کنیم؟»
گفت: «انتظارم این است که همچنان زن نمونه‏اى باشى و خیالت راحت باشد که در بهشت در انتظار تو هستم.»

سخن که به این جا رسید، سکوت کردم و در حالى که بار سنگینى از غم و اندوه بر دوش داشتم اما هرگز لب به شِکوه و چون و چرا نگشودم؛ بلکه آماده شدم تا او را بدرقه کنم.
صبح خداحافظى گفت و رفت و همان روز پر کشید.
 
پشت در
به مناسبت چهلمین روز عروج اسماعیل در منزل او جمع شده بودیم، شب از نیمه گذشته بود و ما همه خواب بودیم. دوستان دانشجوى اسماعیل از تهران به سمت امیدیه آمده بودند و ما نه از آمدن و حرکت آنان خبر داشتیم و نه از رسیدنشان.
در عالم خواب اسماعیل را دیدم که خطاب به من گفت: «دوستانم پشت در هستند چرا آنان را به خانه راه نمی ‏دهید؟»
سراسیمه از خواب پریدم و درب منزل را گشودم. دیدم عده‏اى از دوستان اسماعیل از راه دور آمده و پشت در جمع شده‏اند، گفتند که چند بار در زدیم و شما در خواب بودید.


خادم مسجد
بعد از گذشت یک سال از واقعه شهادتش، روزى جهت دیدار خانواده به قم سفر کردم. دمادم اذان مغرب بود که به مسجدى در آن حوالى رفتم. همان مسجدى که جاى جاى آن، یادگار سجده‏ها و نیایش‏هاى اسماعیل بود. وقتى که خادم مسجد مرا شناخت و فهمید که من برادر اسماعیل هستم، با آه و اندوه از او یاد کرد و گفت:
من اصلاً نمی ‏دانستم که او کیست و چه منصبى دارد. او همیشه به نظافت مسجد و قفسه‏هاى جاکفشى می‌پرداخت و... بعدها که شهید شد، دانستم که او سردار سپاه اسلام بوده!

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مهر: رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: نباید به بهانه ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس ازدواج را به تاخیر انداخت زیرا گرفتن مدرک تحصیلی یک ارزش و ازدواج یک ضرورت است.

حجت الاسلام محسن قرائتی غروب دوشنبه در گردهمایی دانشجویان مهدی یاور که در مسجد مقدس جمکران برگزار شد با بیان برخی از سئوالاتی که پیرامون مهدویت و امام عصر(عج) وجود دارد به آنها پاسخ گفت.

وی با اشاره به اینکه مسجد مقدس جمکران دارای سند است، عنوان کرد: بنده معتقدم اگر سند هم نداشته باشد خود اشک و توسل به امام زمان(ع) مکان را مقدس می‌کند.

وی با اشاره به اینکه برخی این مطلب را مطرح می‌کردند که ضریح امام حسین(ع) که هنوز به کربلا نرفته و متبرک نشده چرا شهر به شهر برده می‌شود عنوان کرد: برای این مطلب نیز باید گفت این قداست به این دلیل است که این ضریح قرار است به مکان متبرکی چون کربلا فرستاده شود.



رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با طرح این سئوال که آیا می‌شود امام زمان(عج) با آن سن کم به امامت رسیده باشند؟ ادامه داد: همانگونه که یک دستگاه کوچکی مانند فلش کامپیوتر که ساخته یک انسان است می‌تواند با حجم وسیعی از اطلاعاتی که در اختیار دارد به یارانه متصل شده و اطلاعات را ارائه دهد خداوند متعال نیز که انسان را خلق کرده می‌تواند شرایطی را فراهم کند که علم از یک انسان به انسان دیگر منتقل شود.

ارزش هستی در گرو امام زمان‌(عج) است

وی در ادامه با تاکید براینکه امام زمان(عج) نخ هستی است، ابراز داشت: همانطور که ارزش اسکناس به نخ آن است ارزش هستی نیز در گرو وجود امام عصر‌(عج) است و چنانچه حجت نباشد نظام هستی فرو می پاشد.

حجت الاسلام قرائتی در ادامه به غیبت امام عصر(عج) اشاره داشت و ابراز کرد: خداوند یازده چراغ هدایت را قبل از امام عصر(عج) برای انسانها فرستاد که آنها همه این یازده امام را به شهادت رساندند پس این بود که امام دوازدهم از نظرها غایب شد.

امام عصر(عج) از نیت انسان‌ها نیز آگاه است

وی به آگاهی امام زمان(ع) از احوال انسانها در همه حال اشاره و حتی این امر را معطوف به آگاهی امام عصر(عج) از نیت‌های انسان‌ها نیز عنوان کرد.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور با اشاره به این مطلب که برخی می‌گویند با انجام ظلم و ستم شرایط ظهور می شود، ابراز داشت: اینکه گفته می‌شود تا زمانی که ظلم دنیا را فرانگرفته باشد امام ظهور نمی‌کند به معنای این نیست که همه باید ظالم باشند که این امر هم در قرآن اشاره شده که دنیا را ظلم فرابگیرد نه اینکه پر از ظالم باشد و چه بسا که عده‌ای مانند صدام به تنهایی بتواند ظلم‌های فراوانی داشته باشند.

وی با بیان اینکه امام زمان(ع) مانند خورشید پشت ابر است به وظایف شیعیان اشاره داشت و گفت: وظیفه شیعیان این است که با امام زمان تعهد داشته و بالاتر از آن با ایشان پیوند و گره خوردگی داشته باشند و بالاتر از این دو فدای امام زمان(ع) شوند.

وی ادامه داد: شیعیان در زمان غیبت نیز باید به سراغ فقیه عادلی که از هوس خالی است باشند، گفت: کسی که دین خود را ازغیر مرجعیت به دست آورد از خط خارج است.

بدل سازی‌ها از مهدویت/ سی دی ظهور نزدیک است از بدلیات

حجت الاسلام قرائتی به برخی از ادعاهای مهدوی اشاره و بیان داشت: برای هر چیز اصلی که وجود داشته باشد قطعا بدلیاتی به وجود می‌آید که در این زمینه ادعاها و حتی ساخت سی دی هایی مانند ظهور نزدیک است وجود دارد.

وی در ادامه با اشاره به اینکه ۵۰ نفر از یاران امام زمان‌(عج) از زنان هستند، ابراز داشت: در این مسئله عنوان می‌شود که مگر نه این است که زنان را ناقص العقل می‌دانند پس چگونه برخی از یاران امام زمان(عج) را بانوان تشکیل می‌دهند؟

وی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم پیرامون اولالباب، ضمن پاسخ به سئوال مطرح شده عنوان داشت: قرآن می‌فرماید زن‌ها اولالباب هستند.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با تاکید بر اینکه عترت و قرآن باید در کنار یکدیگر باشند بر توجه به امام زمان(عج) و در کنار آن قرآن کریم اشاره کرد و گفت: به تعداد جلسات عزاداری که در ماه محرم در شهرها برگزار می‌شود باید جلسات قرآن و تفسیر نیز برگزار شود.

تاکید بر برگزاری جلسات تفسیر در دانشگاه‌ها

وی به برگزاری جلسات تفسیر در دانشگاه نیز تاکید کرد و ادامه داد: حتی اگر جلسات تفسیر برای چند دقیه هم باشد باید این اقدام در دانشگاه‌ها صورت گیرد و در کنار درس جلسات تفسیر قرآن کریم برگزار شود.

نباید ادامه تحصیل موجب عدم ازدواج شود

حجت الاسلام قرائتی در ادامه ضمن نصیحت به دانشجویان برای تسهیل و سرعت در ازدواج گفت: نباید به بهانه ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس ازدواج را به تاخیر انداخت زیرا گرفتن مدرک تحصیلی یک ارزش و ازدواج یک ضرورت است.

وی در ادامه به مراقبت در خوردن مال حرام تأکید داشت و عنوان کرد: اگر حقی از کسی برگردن دارید به گونه ای این حق را به وی پراخت کنید و همچنین از لقمه حرام پرهیز داشته باشد زیرا که امام حسین (ع) در کربلا خطاب به سپاه یزید فرمود: حرفهای من در شما تاثیر ندارد زیرا که شکم های شما از لقمه حرام پرشده است.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه ضمن تاکید بر توجه جوانان مطالعه و ورزش ادامه داد: انجام ورزش عملی خوب است اما تماشای آن چون سودی ندارد لغو است.

ترویج دین با بهره گیری از محبت

وی در ادامه به اسلام شناسی تاکید کرد وبیان کرد: باید دانشجویان تفکر دینی و اسلامی را ترویج دهند و دراین بین زبان خوش و محبت بهترین سلاح در جذب جوانان است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 2 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات گفت: از سال گذشته دشمن جنگ ارزی علیه این کشور را آغاز کرده تا بتواند با ایجاد عدم ثبات ارزی و کاهش ارزش پولی، کشورمان را با چالش مواجه سازد.

به گزارش خبرگزاری فارس ، مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات در نشست «اقتصاد مقاومتی و بررسی ابعاد تحریم» که در محل سالن اجتماعات سازمان صنعت، معدن و تجارت استان قزوین برگزار شد، با بیان اینکه مردم صاحبان اصلی نظام اسلامی هستند، اظهار داشت: با افزایش تولید می‌توان اقتصاد مقاومتی را در ایران عملیاتی کرد و بر این اساس باید از راهکارهای مناسبی برای تحقق این هدف بهره برد.
 
فرزین با بیان اینکه فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان در رفع دغدغه‌های اقتصادی در کشور نقش بسزایی دارند، ابراز داشت: در این راستا مسئولان با حمایت از آنان می‌توانند تولید را افزایش دهند تا بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی در کشور برطرف شود.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات بیان کرد: با حمایت از بخش خصوصی می‌توان بهترین کالاها را در داخل ایران تولید کرد.
 
این مسئول با اشاره به اینکه باید استفاده از تولیدات داخلی در بین مردم فرهنگ‌سازی شود، اذعان داشت: برخی از تولیدات داخلی برتر از تولیدات خارجی هستند ولی متأسفانه به دلیل تبلیغ نادرست مردم از کالاهای غیرایرانی استفاده می‌کنند.
 
فرزین ابراز داشت: باید با فرهنگ‌سازی افکار آحاد جامعه را به مصرف تولید کالاهای ایرانی هدایت کرد تا با افزایش تولید داخلی و خرید مردم از این کالاها اقتصاد کشور را رونق و توسعه داد و بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی را با اجرای این عمل برطرف کرد.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات متذکر شد: ظرفیت‌ها و استعدادهای خوبی در ایران است که با استفاده از این ظرفیت‌ها می‌توان صنعت، اشتغال و تولید را در کشور ارتقا داد.
 
وی داشتن اعتماد به نفس را مهم‌ترین سرمایه عظیم در کشور دانست و عنوان کرد: فعالان اقتصادی با تقویت این باور می‌توانند اقتصاد مقاومتی را عملی کنند و موجب ارتقای عزت و استقلال این کشور شوند.
 
این مسئول با بیان اینکه اقتصاد ریاضتی با اقتصاد مقاومتی متفاوت است، ابراز کرد: افزایش واردات، مالیات و بیکاری، بی‌ثباتی و بی‌امنیتی، فشار معیشتی غذایی بر مردم و کاهش تولید، حقوق و دستمزد از نتایج بکارگیری اقتصاد ریاضتی است که در غرب اجرایی شده است.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات اضافه کرد: ایجاد امنیت، ثبات اقتصادی و کاهش و قطع واردات، افزایش قدرت خرید مردم، کاهش مالیات و صرفه‌جویی مصرف از ثمرات بهره‌گیری از اقتصاد مقاومتی است.
 
وی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی به معنی مردمی کردن اقتصاد است، ابراز داشت: باید با حمایت از تولیدکنندگان صنعتی و کشاورزی بسیاری از مشکلات را برطرف کرد.
 
این مسئول، کاهش درآمدها، افزایش هزینه‌های نقل و انتقالات، شرطی کردن اقتصاد و گسستگی پیوند مردم ایران با نظام را از جمله اهداف دشمنان دانست و گفت: با بکارگیری راهکارهای مطلوب می‌توان تولید را در کشور افزایش داد تا با تحقق این هدف نقشه‌های دشمنان خنثی شود.
 
وی با بیان اینکه جنگ سخت دشوار‌تر از جنگ نرم است، ابراز داشت: باید در جنگ نرم از جنگ سخت الگوگیری کرد تا بتوان در این جنگ همانند جنگ تحمیلی پیروز از میدان خارج شد.
 
این مسئول خاطر نشان کرد: دشمنان از قدرت ایران واهمه دارند و بر این اساس تلاش می‌کنند تا بتوانند باورها، اعتقادات، اندیشه‌ها، الگوهای رفتاری و ساختار نظام را تضعیف کنند تا به اهداف شومشان برسند.
 
وی اذعان داشت: همانگونه که در جنگ سخت بلافاصله نظام ایران آرایش جنگی اتخاذ کرد، باید در جنگ نرم نیز اقدامات لازم صورت گیرد تا بتوانیم در این جنگ نیز در برابر دشمنان به پیروزی برسیم و یک بار دیگر عزت و استقلال کشورمان را به آنان نشان دهیم.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات با بیان اینکه از دهه 70 جنگ نرم علیه ایران اسلامی آغاز شده است، خاطر نشان کرد: از سال گذشته دشمن جنگ ارزی علیه کشور ما را آغاز کرده تا بتواند با ایجاد عدم ثبات ارزی و کاهش ارزش پولی، کشورمان را با چالش مواجه سازد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 2 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

این روزنامه انگلیسی با اشاره به خبر هفته گذشته عصر ایران درباره نصب یک بنر بزرگ از اوباما به همراه "شمر" نوشت: تهران شهر نمادها و بیلبوردهای تبلیغی اسلامی است اما کمتر پیش آمده است که بیلبورد یک رهبر سیاسی کشور دیگر آن هم آمریکا به این شکل به همراه یک شخصیت منفور در تاریخ شیعه که در سال 680 میلادی امام حسین (ع) را در صحرای کربلا به شهادت رساند،نصب شده باشد.

گاردین با اشاره به این نماد سازی نوشت: نصب تابلو اوباما به همراه شمر می تواند نمونه ای از تبلیغات ضد آمریکایی تلقی شود. در حالی که در داخل آمریکا مخالفان سیاسی اوباما حتی وی را متهم می کنند که مسلمان است اما در ایران این مساله می تواند نقطه قوت او باشد. حتی در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 در آمریکا این شایعه در ایران به طور گسترده ای رواج یافت که اوباما دارای ریشه ایرانی است.

گاردین در ادامه می نویسد: " نصب این بنر جدید در تهران با هدف از بین بردن این تشابهات نمادی نام خانوادگی اوباما و ریشه خانوادگی او با سنت شیعی در اسلام است. در روایت شیعه از تاریخ کربلا "شمر منفور" به جبهه اشقیا تعلق دارد. یزید، شمر را با لشگری برای سرکوب قیام حسین(ع) به کربلا فرستاد و شمر حتی برای برخی از نزدیکان امام حسین (ع) - حضرت عباس(ع) - امان نامه داشت اما او این امان نامه را نپذیرفتند.



گاردین می نویسد: در تابلوی نصب شده نیز شمر امان نامه ای در دست دارد و در حالی که اوباما و شمر در کنار هم و کمر به کمر ایستاده اند این شعار نوشته شده: "با ما باش (اشاره به نام خانوادگی اوباما) ، در امان باش."

گاردین چنین نتیجه می گیرد: " در بنر نصب شده شمر امان نامه ای در دست دارد و زیر آن نوشته شده باما باش: مشابهت سازی ظریف با نام خانوادگی اوباما.

تشبیه امان نامه شمر در این بنر به درخواست های آمریکا اتحادیه اروپا و آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران برای توقف فعالیت های هسته ای می تواند حاوی این پیام به مخاطب باشد که این درخواست ها مشابه امان نامه شمر حیله ای بیش نیستند و هر کس در داخل ایران فریب این حرف ها را بخورد و بخواهد به این درخواست ها جواب مثبت دهد در واقع، خائن به دین و ایمان است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 2 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند: «خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:
 
پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ فرد می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، با پدر من‌ خداحافظی‌ کرد و رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، در زمان برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ به کرمانشاه رسید، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ و وضع‌ کردستان‌ به خاطر شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، ناگهان‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را خانه برد‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من، بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم، خلاصه مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل‌ .من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، قیافه‌ای شبیه مردم‌ همدان‌ داشت، آوردند. یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردنش ‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند. من‌ غش‌ کردم‌.
 
بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 2 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­‌بیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­ های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­‌دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی‌کرد و به حرام آلوده نمی­‌شد، به بی­ ادبی آلوده نمی­شد، به بی­‌حیایی آلوده نمی­‌شد.

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­‌کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­ وقت فرمایشات رهبر را گوش می­‌کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­‌خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین‌­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­‌داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه ­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­ مند شدند، این­جا می­‌توانست کار بکند، آن­جا می­‌توانست کار بکند، از این طرف می­ بردنش، از آن طرف می­‌بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ ای را پشت گردنش می­ گذارد و می ­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­ کند بچه­‌های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­ اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­‌گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه ­ی یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود".

خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­‌هایی، سر می­ بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخن­رانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­ جا برده‌­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­ خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می‌­گذاشتند، خون­شان به جوش می­ آمد و بعد، سر می­ بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­ رسد!

ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته ­بود. همه را در یک کنار می­ نشاندند، سر یک نفر را می­ بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­ دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می‌بینی این­جا هستند، همه­ شما که می‌­گویید شیعه هستید، همه­ شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­ آید، می ­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­ کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­ مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود. یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم‌او، یک روزی ایشان را نجات می­ دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می­ کردند، همه­‌ شان نجات پیدا می­ کردند.

همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده ­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­‌بندد و می­‌رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می ­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می­ کردیم، می‌­گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می­‌خواهد، می­ کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می­‌خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می­ بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته­ اند. شک می­کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده­‌اند و از حرمت سخن گفته­‌اند، آدم شک در رضای خدا می­ کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟

رجا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 2 بهمن 1391 | | نویسنده : گمنام

روز نهم ربیع‌الاول نزد شیعیان جایگاه خاصی دارد، چرا که این روز را یکی از اعیاد مهم تلقی کرده و به خاطر سالروز آغاز امامت امام زمان(عج) به شادی می‌پردازند.

البته گهگاهی دیده می‌شود که بعضی از افراد جاهلانه یا عامدانه بیان می‌کنند که در چنین روزی خلیفه دوم کشته شده و داستان‌سرایی‌های بسیاری هم در زمینه دارند؛ افسانه‌هایی که بیشتر توسط دشمنان اسلام و برای دامن زدن به اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی ساخته می‌شود.

عالمان دینی بر خرافه‌بودن این موضوع تأکید دارند و آن را موجب دامن زدن به اختلافات مسلمانان می‌دانند.

مقام معظم رهبری در روز 27 آذر سال 1387 با بیان اینکه نباید به خاطر دفاع از شیعه به آتش‌افروزی میان غیر شیعه شتاب داد، تصریح می‌کنند: «این جور نباشد که کسى از یک گوشه‌اى خیال کند، دارد از شیعه دفاع می‌کند و تصور کند دفاع از شیعه به این است که بتواند آتش دشمنى ضد شیعه و غیر شیعه را برانگیزد، این دفاع از شیعه نیست؛ این دفاع از ولایت نیست، اگر باطنش را بخواهید، این دفاع از آمریکاست؛ این دفاع از صهیونیست‌هاست».

به بهانه برگزاری جشن‌هایی تحت عنوان اعیاد نهم ربیع‌الاول، بر آن شدیم که صحت یا سقم آن‌ها را از کارشناسان جویا شویم که در ادامه می‌آید:

* مرگ خلیفه دوم اواخر ذی‌الحجه یا اول محرم است

حجت‌الاسلام محسن جنتی‌منش کارشناس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی با بیان اینکه از لحاظ تاریخی چه شیعه و چه سنی تاریخ مرگ خلیفه دوم را نهم ربیع نمی‌دانند، ابراز داشت: طبق روایات تاریخی «عمر بن خطاب» اواخر ذی‌الحجه یا اول محرم فوت کرده است.

وی با خرافی دانستن برخی جشن‌های نهم ربیع، افزود: «این رسم غلطی است، لذا با توجه به بحث بیداری اسلامی و اینکه نگاه ملت‌ها به سوی ایران است، دامن زدن به آن، کار اشتباهی است و در این شرایط نیاز به وحدت بیش از گذشته احساس می‌شود.

*برگزاری جشن‌های خرافی موجب برهم زدن وحدت مسلمانان می‌شود

حجت‌الاسلام غلامرضا مقیسه، استاد سطح عالی حوزه علمیه قم نیز با اشاره به اینکه برگزاری این قبیل جشن‌ها، موجب برهم زدن وحدت مسلمانان را فراهم می‌آورد، بیان داشت: در این موقعیت که مسلمانان دارای دشمنان مشترک هستند، برگزاری چنین مجالسی باعث اختلاف بیشتر میان مسلمان‌ها می‌شود.

* امر عامیانه‌‌ای که جزو شعائر شیعه تلقی نمی‌شود

محمدحسین رجبی دوانی استاد دانشگاه در حوزه تاریخ اسلام با بیان اینکه برگزاری مراسمی تحت عنوان «عید الزهرا» یک امر عامیانه‌ای است که نمی‌توانآن راپای ارزش‌ها و شعائر شیعه تلقی کرد، به طوری که علمای بزرگ شیعه پرداختن به این مسائل را مخل وحدت مسلمانان می‌دانستند، تصریح کرد: برپایی چنین جشن‌هایی یک کار عامیانه‌ای است که برخی از افراد بدون توجه به مصالح مسلمین مطرح کردند، در حالی که مرگ خلیفه دوم در 9 ربیع‌الاول، از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد.

* جشن‌های خرافی نهم ربیع از چه زمانی باب شد؟

شاید با گذر در طول تاریخ اسلام تا سده‌های اخیر برگزاری چنین مراسمی را در جامعه اسلامی شاهد نبوده باشیم، رجبی دوانی نیز با بیان اینکه تا کنون در هیچ منبع تاریخی ندیده است که در گذشته یک چنین مراسمی برگزار شود، درباره دلایل خود ابراز داشت: شیعه در گذشته آن چنان محدود، محصور و تحت تعقیب بود که حتی در برخی از ادوار شیعه بودن جرم بود، چه رسد به اینکه فرد تظاهر به تشیع کند، لذا احتمال دارد از دورانی که تشیع در ایران مذهب رسمی اعلام شد، از عصر صفویه و چه بسا در دوران قاجار به بعد این امر باب شده باشد.

*نقشه دشمن برای دور کردن مردم از اندیشه مهدوی

حجت‌الاسلام سید جعفر موسوی نسب، مدیر بنیاد فرهنگی خراسان رضوی با اشاره به خرافاتی که در این روز از جانب معاندان و مخالفان مطرح می‌شود، بیان داشت: باید امسال در ایام ربیع از آن خرافه‌ها که مخالف دیدگاه‌های امام(ره) است، پرهیز و جایگاه واقعی امامت را برای جامعه اسلامی تبیین کنیم.

وی با اشاره به اینکه عیدالزهرای واقعی ما شیعیان تبیین جایگاه امامت و ولایت حضرت مهدی(عج) است، افزود: خشنودی آن حضرت در این است که ما این جایگاه رفیع امامت را برای جامعه خود تبیین کنیم و از مباحثی که تفرقه بر انگیزند پرهیز کنیم.

حجت‌الاسلام موسوی نسب تصریح کرد: ماجرای قتل خلیفه دوم در این روز دسیسه دشمنان بوده که می‌خواستند با مطرح کردن آن در این روز مردم را از اصل امامت و مهدویت دور کنند.

*هشدار مقام معظم رهبری در برپایی چنین جشن‌هایی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با هشدار درباره برگزاری چنین مراسمی می‌فرمایند: بعضی‌ها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(س) این کار را می‌کنند، در حالی‌که فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند کند.(هفته‌نامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل 323، صفحه 6)

*اصلی که بارها در کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی بر آن تأکید شده است

بر اساس این گزارش، در کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی نیز تاریخ مرگ خلیفه دوم اواخر ذی‌الحجه و اول محرم ذکر شده است، این منابع تاریخی عبارتند از: «تاریخ الیعقوبى»، «التنبیه‏ والإشراف»، «مروج الذهب»، «الفتوح»، «مسارّ الشیعه»، «الإمامة والسیاسة»، «أنساب‏ الأشراف»، «الطبقات‏ الکبرى» و «تاریخ الطبری».

همچنین در سیره اهل‌بیت‌(ع) تأکید بر مدارا با اهل سنت صورت گرفته است، چنان که در کتاب‌هایی نظیر «المحاسن للبرقی»، «الکافی»، «تفسیر العیاشی»، «بحارالانوار» و «مستدرک الوسایل» به احادیثی بر می‌خوریم که بر اصل وحدت مسلمانان اذعان دارند.

فارس

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: نهم ربیع, عیدالزهرا(س),