استاد فاطمی نیا در جلسه هفتگی شرح صحیفه سجادیه در مسجد جامع ازگل ، دقایقی هم درباره مرحوم حبیب الله چایچیان (حسان) صحبت کرد.

در ادامه متن سخنان استاد فاطمی نیا را بخوانید:

قبل از بحث اصلی می خواستم چند دقیقه ای یادی کنم از مرحوم حسان ،  این شاعر بزرگ که گردن همه ما حق دارد. بنده با ایشان خیلی مانوس بودم . اولا شاعر توانمندی بود، با من که صحبت می کرد می گفت : من عهد کرده ام در مسیر شاعری از راه اهل بیت(ع) خارج نشوم ،  و اینگونه‌ هم بود. خیلی هم اهل شوخی و مزاح هم بود، یادم هست  خاطره ای نقل می‌کرد، می‌گفت  : سوم شعبان رفتم کربلا، به خدا و سیدالشهدا گفتم، یا سیدالشهدا(ع) اگر من در میان اهل بیت(ع) رو سفیدم ، با نشانه ای برایم معلوم کن. می‌گفت: آن ایام عده ای در حال بنایی داخل حرم بودند ، همین طور که در حرم راه می رفتم  یک استانبولی گچ چپ شد و برگشت روی سر و لباسم ، و اینگونه رو سفید شدم.

ایشان تخلصش حِسان بود . روزی من به او گفتم چرا شما تخلصت را حَسّان قرار نداده ای؟ حَسّان بن ثابت شاعر پیامبر(ص) بود و شاعر بزرگی بود. یکی از بزرگان در تلویزیون می‌گفت شعرهای حَسّان در دست است و قسمت قابل ملاحظه ای مدح مولا است. خب ایشان مرد بزرگی است و بنده خاک پای ایشان هم نمی شوم . ولی بنده اهل جستجو و تحقیق در منابع و کتاب ها هستم ،  در دیوانی که از حَسّان چاپ شده و بنده همه چاپ های آن را دیده ام ،  یک خط از مولا در آن نیست. بنده خواستم بروم بگویم آخر چگونه شما این حرف را زده ای. اما دیدم علامه امینی در الغدیر از حَسّان شعر نقل کرده است. که حَسّان غدیر را به شعر کشیده است و علامه امینی رفته زحمت کشیده است و این را پیدا کرده است.  اما در چاپ های فعلی اینگونه نیست. 

به هر حال بنده به مرحوم چایچیان گفتم چرا حَسّان تخلص نکرده ای ؟ ایشان یک مزاحی کرد و  گفت: آخر حَسّان دُم داشت. پرسیدم  یعنی چه ؟ گفت چون پیغمبر(ص) فرمودند: خدا تو را کمک کند مادامی که مارا یاری می کنی. این حرف بزرگی است، یعنی امکان دارد بین راه ما را ول کنی. برای همین می گفت: حَسّان دُم داشت. به هرحال شاعر توانمندی بود. امتیازهای آقای حِسان یکی هم این بود که ایشان 40 سال همراه علامه امینی بود. از خداوند می خواهم از این مجلس برکتی و نوری را به روح ایشان بفرستد.

ایشان می گفت: یک جلسه ای داشتیم با علامه امینی که بنده یک شعری برای آن هفته می ساختم و می بردم. علامه امینی هم نجف . علامه امینی خیلی دارای کرامت بود. آقای چایچیان  هم 40 سال همراه ایشان بود. می گفت: هر هفته شعری می ساختم و  برای علامه امینی می خواندم.  ،  علامه امینی در محله امیریه صحبت می‌کردند، یک روز بیدار شدم و دیدم من برای این هفته شعر نگفته ام. با خودم گفتم، برای این هفته یک شعر قدیمی را می برم. می گفت وقتی شعر را خواندم  ، علامه امینی یک جمله ترکی به من گفتند، خب علامه امینی ترک بودند. علامه به شوخی من گفتند: حِسان ! جانت دربیاید این که قدیمی بود!


ایشان زحمات زیادی کشید و  نوارهای سخنرانی علامه امینی را پیاده کرد و یک کتاب از این سخنرانی ها منتشر شد.  امیدواریم از این مجلس هم ثوابی به روح ایشان برسد.

سه چیز است که در آن دنیا هم به درد شما می خورد:

 1- صدقه جاری است. مثلا کسی مدرسه ای ساخته است،پلی ساخته است ، این ها همیشگی است و مردم از آن استفاده می کند.

2- فرزندی صالحی که برای او آمرزش بطلبد. ای مردم والدینتان یادتان نرود. این مهم است.

3- این خیلی مهم است. و آن این است که برگه‌ای یا کتابی باشد که از آن نفع برده می شود.شیخ عباس قمی چقدر کتاب نوشته است. می گویند علما رفته بودند کربلا در اربعین و شیخ عباس نتوانسته بود برود و غصه خورده بود. شخصی به ایشان گفت: دیگر شما غصه نخورید که هرکس می رود حرم یک کتابی از شما دارد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

مرحوم شیخ حر عاملی (1033- 1104) صاحب کتاب «وسایل‌الشیعة إلی تحصیل مسایل الشریعة»، فصلی را در این اثر ارزشمند تحت عنوان: «بَابُ وُجُوبِ رد الْمَظَالِمِ إِلَى أَهْلِهَا وَ اشْتِرَاطِ ذَلِكَ فِي التَّوْبَةِ مِنْهَا فَإِنْ عَجَزَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لِلْمَظْلُومِ» باز نموده است. (1)

شرایط و ضوابط رد مظالم:

اقباض

یکی از نکاتی که پیرامون هر صدقه و از جمله رد مظالم، توجه به آن حائز اهمیت است، مسئله «اشتراط اقباض» است؛ یعنی صدقه آن‌گاه صدقه تلقی می‌گردد که به‌دست فقیر یا وکیل وی برسد.

بر این اساس، کنار گذاشتن مال به‌عنوان رد مظالم، رد مظالم محسوب نمی‌گردد و تا وقتی به‌دست خود فقیر یا وکیل خاص یا عام او (مجتهد جامع‌الشرایط) نرسیده، ذمه شخص، مشغول است.

توبه و رد مظالم

بر طبق روایات، توبه آن‌گاه پذیرفته می‌شود که توبه‌کننده، خود را از «مظالم عبادالله» خارج نماید.

شخصی می‌گوید: خدمت امام باقر ؟ع؟ رسیده و عرض کردم: «إِنِّي لَمْ أَزَلْ وَالِياً مُنْذُ زَمَنِ الْحَجَّاجِ إِلَى يَوْمِي هَذَا فَهَلْ لِي مِنْ تَوْبَةٍ؟» حضرت سکوت کرده و پاسخ ندادند. وقتی من سؤال خود را تکرار کردم، إمام باقر ؟ع؟ فرمودند: «لَا، حَتَّى تُؤَدِّيَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ.» (2)

شخص دیگری در حضور امیرالمؤمنین ؟ع؟ از خداوند طلب مغفرت کرد، آن حضرت، او را مورد عتاب قرار داده و شش شرط برای توبه معرفی نمودند که یکی از آن‌ها این است: «أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ.» (3)

مصرف

مصرف «رد مظالم» منحصر است به «فقرای شیعه»؛ بنابراین، صرف آن در امور خيريه مانند پل‌سازى و مسجد و نظایر اين‌ها جايز نيست. (4)

تذکر: فقها در باب کفاره روزه فرموده‌اند لازم است کفاره‌ای که به فقیر داده می‌شود، فقط در «طعام» مصرف گردد. اینک تذکر این مطلب را لازم می‌دانیم که در باب «رد مظالم» رعایت چنین امری لزومی ندارد، بلکه فقیر می‌تواند رد مظالم را در هر یک از مخارج ضروری خود مصرف کند، بله رعایت یک نکته لازم می‌باشد و آن، این که فقیر، رد مظالم را در «معصیت» مصرف نکند؛ چراکه قرآن می‌فرماید: «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏.» (5)

واجب‌النفقه

انسان نمی‌توان رد مظالم را به اشخاص واجب‌النفقه (مانند زوجه، فرزندان و پدر و مادر) خود بپردازد؛ زیرا لازم است رد مظالم به افراد فقیر پرداخت شود و از آن‌جا که نفقه افراد ذکر شده بر انسان واجب است، آن‌ها دیگر فقیر نخواهند بود.

موارد

موارد «رد مظالم» بسیار است به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1- مال پیدا شده (لُقَطَة) که صاحب آن را نمی‌شناسد و از پیدا شدنش مأیوس است.

2- مالی که قرض کرده و طلبکار را فراموش کرده یا به او دسترسی ندارد.

3- آن‌چه انسان در بین اموال خود می‌یابد و یقین دارد که مِلک خودش نیست.

4- مالی را که شخصی غصب کرده و صاحب آن را پیدا نمی‌کند.

5- شخصی در خدمت «ظَلَمة» بوده و به دستور او اموالی را از مردم گرفته است، ولی صاحبان آن‌ها را پیدا نمی‌کند.

6- زرگری که می‌داند خرده‌های طلا و نقره بجا مانده در محل کار، مال مردم است و صاحبان آن‌ها راضی نیستند، ولی آن‌ها را نمی‌شناسد، و هم‌چنین است همه ارباب حرفه‌ها که مقداری از مال، نزد آنان می‌ماند و دارای ارزش می‌باشد و صاحبان آن را نمی‌شناسند. در این مورد اگر در ابتدای قرار داد، شرط عفو کنند، دیگر نیاز به رد مظالم نیست.

7- مالی‌که از مراجعه‌کنندگان یا میهمانان در محل کار یا منزل و...، جا مانده است و مالکش معلوم نیست.

آن‌چه ذکر نمودیم از باب مثال و نمونه بود وگرنه مصادیق رد مظالم زیاد است.

قائم‌مقام شدن ورثه

رد مظالم در جایی متصور است که صاحب اصلی یا ورثه او شناخته نمی‌شوند یا دسترسی به آنان ممکن نیست.

بر این اساس، اگر مالک اصلی از دنیا رفته، ولی ورثه او زنده و دسترسی به آنان ممکن می‌باشد، لازم است آن مال را به ورثه پرداخت کند و نوبت به رد مظالم نمی‌رسد.

سید و غیرسید

در باب صدقات (به‌طور کلی)، چنان‌چه صدقه‌دهنده غیرسید و دریافت‌کننده سید باشد، دو مسئله اتفاقی و یک مسئله اختلافی وجود دارد.

اما دو مسئله اتفاقی:

الف) زکات

در باب زکات، دیدگاه همه فقها بر این است که غیر سید نمی‌تواند زکات (اعم از زکات مال و فطره) را به سید بپردازد.

ب) صدقات مستحبی

باور همه عالمان فقه بر این قرار گرفته که صدقات مستحبی را غیر سید می‌تواند به سید بپردازد، مشروط بر این‌که همراه با توهین نباشد.

اما مسئله اختلافی در باب صدقات، صدقه واجب غیرزکات (مانند رد مظالم و کفارت) است که برخی از فقها پرداخت چنین صدقه‌ای را از سوی غیر سید به سید جایز نمی‌دانند و برخی دیگر اجازه می‌دهند.

بنابراین، لازم است در این زمینه احتیاط صورت گرفته و چنان‌چه پرداخت‌کننده رد مظالم، غیر سید است آن را به سید نپردازد یا این‌که به رساله مرجع تقلید خودش مراجعه نموده و کسب تکلیف کند.

اجازه مجتهد جامع الشرایط

یکی از نکات مبحث «رد مظالم» این است که «اجازه مجتهد جامع الشرایط» برای این أمر، لازم می‌باشد؛ زیرا رد مظالم، تصرف در مال «مجهول المالک» به شمار می‌رود و حال آن‌که کسی نمی‌تواند در مجهول المالک تصرف کند؛ مگر مجتهد جامع الشرایط که او در این زمینه «ولایت» دارد. بنابراین، لازم است رد مظالم به مجتهد جامع الشرایط پرداخت گردد یا با اجازه او به فقیر داده شود.

تبصره بر قانون

مبحث «رد مظالم»، به‌عنوان استثناء بر یکی از این دو قانون فقهی است:

الف) لاصدقة إلا فی ملک.

ب) لزوم اذن منوب‌عنه در صحت نیابت؛

زیرا اگر فرض بر این باشد که مال پرداخت شده، به‌عنوان رد مظالم، از ملک مالک اصلی است، استثناء از قانون اول خواهد بود و اگر فرض بر این باشد که از ملک خود صدقه‌دهنده است، استثناء از قانون دوم خواهد بود.

قصد قربت

امام کاظم ؟ع؟، ضمن حدیثی فرمودند: «لَا صَدَقَةٌ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ وَ ثَوَابُهُ.» (6)؛ بنابراین، شرط صحت هر صدقه و از جمله «رد مظالم»، «قصد تقرب الی الله» می‌باشد در غیر این صورت، صدقه محقق نخواهد گردید.

اقسام مخلوط شدن مال حلال به حرام

در کتب فقهی، اختلاط مال حلال به حرام، به سه قسم تقسیم می‌شود که یکی از آن‌ها اصطلاحاً «رد مظالم» است؛ اینک آن ها را بررسی می‌کنیم:

1- صاحب مال را می‌شناسد؛ در این صورت باید مال را به صاحبش پرداخت کند (نه به شخص دیگر)؛ نهایت امر این است که چنان‌چه مقدار بدهکاری معلوم باشد همان مقدار را باید پرداخت کند و اگر مقدار آن معلوم نیست با او مصالحه کند.

2- صاحب مال را نمی‌شناسد؛ ولی مقدار بدهکاری را می‌داند، در این مورد، باید «رد مظالم»، پرداخت شود؛ بدین معنی که از طرف صاحب مال، صدقه دهد.

3- صاحب مال را نمی‌شناسد و مقداری بدهکاری هم معلوم نیست. در این صورت باید «یک پنجم» مال به‌عنوان «خُمس» به مرجع تقلید پرداخت گردد، آن‌گاه می‌تواند در بقیه مال، تصرف کند. (7)

تذکر: اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، چنان‌چه مقدار زيادى معلوم باشد، بنابر احتياط واجب، مقدارى را كه مى‌داند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه دهد.(8)

پیدا شدن مالک

چنان‌چه بعد از پرداخت صدقه، صاحب مال پیدا شود و مال خود را طلب کند، بر کسی که رد مظالم نموده، واجب می‌باشد تا مال وی را بپردازد.

دوران کودکی

در احکام وضعیه و از جمله ضمان، فرقی بین کودک و بالغ نیست؛ پس اگر شخصی در دوران کودکی، مالی را از دیگری تلف کرده، ضمان و بدهی از او مرتفع نمی‌گردد. بر این اساس، کسی که به حد بلوغ رسیده و می‌داند در زمان کودکی، اموالی را از دیگران تلف نموده، لازم است به آن‌چه در سطور بالا آوردیم (سه قسم مذکور) توجه نماید.

وجوب و استحباب

رد مظالم به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می‌گردد؛ زیرا اگر شخصی یقین به تعلق رد مظالم دارد، رد مظالم واجب خواهد بود، ولی اگر یقین به این امر ندارد بلکه احتمال می‌دهد، پرداخت رد مظالم برای وی مستحب می‌گردد؛ چراکه او در این صورت احتیاط می‌کند «و الإحتیاط حسن علی کل حال».

لزوم وصیت

چنان‌چه شخصی نشانه‌های مرگ را در خود مشاهده کرد، لازم است در مورد حق الله و حق الناس و از جمله «رد مظالم» وصیت نموده تا مقروض به خدا و مردم از دنیا نرود.

همه مراجع تقلید نوشته‌اند: وقتی نشانه‌های مرگ برای شخصی ظاهر می‌شود، بر او واجب است:

1- امانت‌هایی که نزد او است را به صاحبانش برگرداند.

2- حقوق خدا را ادا نماید؛ مثلاً نماز، روزه، کفارات و غیر این‌ها را به‌جا آورد.

3- حقوق مردم را ادا کند؛ مثلاً قرض‌هایی که موعد آن فرارسیده و برایش مقدور است، پرداخت نماید.

4- چنان‌چه امکان انجام امور مذبور از سوی خودش نیست، وصیت کند تا برای او انجام دهند، علاوه بر آن، دو شاهد عادل را حاضر نموده نزد آنان اعتراف بر دیون و حقوق مذکور نماید تا بعداً ورثه نتوانند منکر شوند؛ به‌خصوص در مورد قرض‌ها، خسارت‌هایی که بر دیگران وارد نموده و خمس و زکاتی که بر او تعلق گرفته است.

5- در مورد واجبات بدنی از قبیل نماز و روزه، وصیت کند شخصی را اجیر نمایند تا از طرف او بجا آورد، البته این حکم در صورتی است که پسر بزرگ‌تری ندارد تا از طرفش انجام دهد یا دارد، ولی اطمینان به انجام دادنش ندارد یا عمل او را باطل می‌داند. (9)

فوت اشخاص و رد مظالم

در مورد رابطه فوت شخص و رد مظالم به نیابت از متوفی، سه قسم دارد که به آن توجه شود:

1- مسلم است که چه مقدار از رد مظالم بر مال میت تعلق گرفته، در این صورت باید همان مقدار از اصل مال برداشته شود و به‌عنوان رد مظالم پرداخت گردد. در حکم مزبور، فرقی نیست که میت وصیت کرده باشد یا نه.

2- خود میت وصیت کرده که فلان مقدار از اموال وی به‌عنوان رد مظالم قطعی و یقینی پرداخت شود، در این صورت نیز رد مظالم از أصل مال وی پرداخت می‌گردد.

تذکر: در دو مورد مزبور، فرقی نیست بین این که ورثه میت، راضی به پرداخت رد مظالم باشند، یا نه و نیز فرقی نیست بین این‌که مقدار رد مظالم به مقدار ثلث ترکه میت باشد یا بیشتر؛ چراکه رد مظالم قطعاً، نوعی «دِین» محسوب می‌گردد و دِین مقدم بر «ارث» است. قرآن مجید می‌فرماید: «مِنْ‏ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصي‏ بِها أَوْ دَيْن.» (10)

3- یقین به تعلق ذمه میت به رد مظالم وجود ندارد، در این صورت پرداخت رد مظالم حرام است؛ زیرا اموال میت پس از فوتش در ملک همه ورّاث خواهد بود؛ بله اگر همه ورثه توافق کنند که رد مظالم پرداخت کنند، اشکال وجود نخواهد داشت؛ زیرا در این صورت در اموال خود تصرف می‌کنند «و الناس مسلطون علی أموالهم».

غیر مال

آن‌چه تاکنون ذکر کردیم، پیرامون «رد مظالم مالی» بود، اکنون مناسب است در پایان، سخنی در مورد رد مظالم غیرمالی هم مطرح شود.

مظالم غیر مالی، در مورد ضایع کردن هرگونه حقی است که در اعتبار عقلا، «حق الناس» به شمار می‌رود، مانند این‌که:

1- آبروی دیگری را به‌وسیله لفظ، اشاره، هجو یا به هر شکل دیگری برده است.

2- از دیگری غیبت نموده و عیب مخفی او را فاش کرده است.

3- در زندگی کسی دخالت بی‌جا نموده است.

4- مانع استراحت او شده است.

5- ایجاد آلودگی (اعم از صوتی، بهداشتی و...) نموده و سبب آزار مردم شده است.

6- کتاب یا مقاله‌ای را که از دیگری بوده، به نام خود چاپ کرده است.

7- در اماکن عمومی، جایی که در اولویت دیگری بوده اشغال کرده است.

و...

راه خروج از این‌گونه مظالم این است که اگر کسب رضایت از صاحب حق، ممکن است و سبب فتنه نمی‌گردد، اقدام به طلب حلیت کند و خود را از حق الناس برهاند و چنان‌چه ممکن نیست یا سبب فتنه می‌شود، برای «ذوی الحقوق» طلب مغفرت و آمرزش کند.

خداوند همه ما را از مظالم عباد، خارج نماید.

در پایان مناسب می‌باشد دعایی را که سیدبن طاوس (589-664) از إمام صادق ؟ع؟ در کتاب گران‌سنگ «اقبال الاعمال» پیرامون خروج از «مظالم عباد» ذکر کرده است مطرح نماییم:

«... اللَّهُمَّ وَ أَيُّمَا عَبْدٍ مِنْ عِبَادِكَ أَوْ أَمَةٍ مِنْ إِمَائِكَ كَانَتْ لَهُ قِبَلِي مَظْلِمَةٌ ظَلَمْتُهُ بِهَا فِي مَالِهِ أَوْ سَمْعِهِ أَوْ بَصَرِهِ أَوْ قُوَّتِهِ وَ لَا أَسْتَطِيعُ رَدَّهَا عَلَيْهِ وَ لَا تَحِلَّتَهَا مِنْهُ فَأَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ أَنْ تُرْضِيَهُ عَنِّي بِمَا شِئْتَ ثُمَّ تَهَبَ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً يَا وَهَّابَ الْعَطَايَا وَ الْخَيْرِ اللَّهُمَّ وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْيَا وَ لِأَحَدٍ فِي رَقَبَتِي تَبِعَةٌ وَ لَا ذَنْبٌ إِلَّا وَ قَدْ غَفَرْتَ ذَلِكَ لِي بِكَرَمِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين.» (11)

آمین یا رب العالمین

پایان

پی‌نوشت‌ها:

1ـ وسایل‌الشیعه/16/52

2ـ وسایل‌الشیعه/16/52

3ـ وَ قَالَ ؟ع؟ لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ‏الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ. (نهج‌البلاغة، کلام 417)

4ـ جامع‌الاحکام، آیةالله صافی/1/161

5ـ مائده/2

6ـ کافی/7/443

7ـ توضیح المسایل محشی/2/47 - علمای فقه می‌فرمایند: در هفت چيز خمس واجب مى‌شود: 1- منفعت كسب 2- معدن 3- گنج 4- مال حلال مخلوط با حرام 5- جواهرى كه به‌واسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا به‌دست مى‌آيد 6- غنيمت جنگ‌ 7- زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد.

8ـ توضیح المسایل محشی/2/49

9ـ این عبارت با اندک تفاوتی در همه کتاب‌های فقها وجود دارد: «إذا ظهرت للإنسان أمارات الموت يجب عليه إيصال ما عنده من أموال الناس من الودائع و البضائع و نحوها إلى أربابها، و كذا أداء ما عليه خالقيا كقضاء الصلوات و الصيام و الكفارات و غيرها، أو خلقيا إلا الديون المؤجلة، و لو لم يتمكن من الإيصال و الإتيان بنفسه يجب عليه أن يوصي بإيصال ما عنده من أموال الناس إليهم، و الاشهاد عليها خصوصا إذا خفيت على الورثة، و كذا بأداء ما عليه من الحقوق المالية خلقيا كالديون و الضمانات و الديات و أروش الجنايات أو خالقيا كالخمس و الزكاة و الكفارات و نحوها، بل يجب عليه أن يوصي بأن يستأجر عنه ما عليه من الواجبات البدنية مما يصح فيها الاستيناب و الاستئجار كقضاء الصلاة و الصوم ان لم يكن له ولي يقضيها عنه، بل و لو كان له ولي لا يصح منه العمل‌أو كان ممّن لا يوثق بإتيانه أو يرى عدم صحة عمله».

10ـ نساء/11

11ـ اقبال الاعمال/551

نوشتار: از حجت الاسلام والمسلمین سید جعفر ربانی

منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان استاد اخلاق شهر تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «فرعون، ساحران و حقیقت» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

کلام در اعتقاد به قیامت و آثار بسیار مثبت این اعتقاد در اخلاق و عمل و رفتار و منش انسان بود. زمینه‌هایی که به‌آسانی می‌تواند چراغ باور به قیامت را در قلب روشن کند. در جلسات گذشته عرض کردم انبیای کتاب‌های آسمانی، به‌ ویژه قرآن و روایات اهل‌بیت با ارائه زمینه‌های ایجاد باور قیامت درِ هر عذری را به روی هرکسی بسته‌اند. کسی که به قیامت اعتقاد ندارد، مثل آب راکد میان یک گودال است، بوی تعفن می‌گیرد، رنگ طبیعی‌اش تغییر می‌کند و هر استشمام‌کننده‌ای را متنفر می‌کند، هر بیننده‌ای را ناراحت می‌کند.

قرآن مجید می‌فرماید: «بل الانسان یرید ان یفجر امامه»، انسان یک خصلتی دارد که دلش نمی‌خواهد پیش روی او مانعی وجود داشته باشد و می‌خواهد نسبت به شهوات، اموال، برخوردها چهاراسبه بتازد و مانعی برای تاختن او نباشد؛ اما بزرگ‌ترین مانع، اعتقاد به قیامت است که این اعتقاد، انسان را به‌شدت در همه امورش، در همه زندگی‌اش و در همه حالاتش مقیّد می‌کند و یاد قیامت، او را مانند آب دریا پاک نگاه می‌دارد. تولید میکروب گناه در وجودش مثل خاکشیر در آب راکد نمی‌شود و از فساد و تبهکاری دور می‌ماند، برکنار می‌ماند.

برای اینکه امشب دقیق بدانید وضع کسانی که به قیامت اعتقاد نداشته‌اند، ولی همان‌ها با برخورد به وحی الهی معتقد شده‌اند، قبل از اعتقادشان به قیامت چه بوده‌اند و بعد چه شده‌اند، داستانشان را از سوره مبارکه طه برای شما نقل می‌کنم. آیات مربوط به این گروهی که یک مدتی خالی از باور قیامت بودند و بعداً قیامت را باور کردند، داستان عجیبی است و آیات مربوط به حکایت آنها بسیار پرنکته است و کارشان به حق که بسیار شگفت‌انگیز و اعجاب‌انگیز بود. از این گروه که تعدادشان را خداوند بیان نمی‌کند، ولی یک جمعیتی بودند، به «سحره» تعبیر می‌کند که جمع ساحر است، یعنی جادوگران. از نظر ایمان و اعتقاد صد درصد فرعونی بودند، یعنی هیچ ارتباطی با پروردگار مهربان عالم نداشتند.

*فرعون چه‌ کسی بوده است؟

برای اینکه بدانید فرعون چه‌ کسی بوده، یک آیه از سوره قصص را بدون ترجمه درباره او می‌خوانم که خبر پروردگار است: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْأَرْضِ»، او یک انسان برتری‌جو بود، یک برتری‌جوییِ دروغ! می‌گفت من از همه بالاتر هستم، دروغ می‌گفت! من از همه بهتر هستم، دروغ می‌گفت! من همه‌کاره هستم، دروغ می‌گفت! ملت برده من هستند، دروغ می‌گفت! «وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیعاً»، این برتری‌جو آمد و یکپارچگی جامعه را به‌هم ریخت و با به‌هم‌ریختن یکپارچگی جامعه، قدرت را تجزیه و متفرق کرد.

آیه را ساده‌تر معنی کنم: ملت را حزب‌حزب کرد و قرآن مجید می‌گوید: «کل حزب بما لدیهم فرحون»، هر دارو دسته‌ای با غرور به قوانین حزبی خودشان شاد هستند و می‌گویند فقط حزب ما! باید حزب طرف را کوبید، به هر شکلی که می‌شود و باید حزب مقابل را از میدان بیرون کرد؛ حالا دو تا حزب است، چهار تا حزب است، 10 تا حزب است. وحدت جامعه به تفرقه و نزاع و کینه و درگیری تبدیل شد و ضررش را مردم کردند، اما سودش را فرعون برد؛ چون دید دیگر اینها مزاحمش نیستند و خود ملت مزاحم خودشان هستند، خود مردم در سر همدیگر می‌زنند، خود مردمْ مردم را رد و قبول می‌کنند، خود مردم به خود مردم تهمت می‌زنند. «جعل اهلها شیعا»، که شما حدود 40 سال است تلخی این تفرقه را چشیده‌اید، تلخی این دارودسته‌شدن را چشیده‌اید، ضررهای حزب‌حزب‌شدن را چشیده‌اید. دائم بین احزاب جنگ -جنگ فکری، جنگ ایده‌ای، جنگ طرحی، جنگ نقشه‌ای- است و هر حزبی هم که کار را به‌دست می‌گیرد، بقیه را به خاک سیاه می‌نشاند؛ اگر اینها در آینده از خاک بلند شدند، اینها را به خاک سیاه بنشانند. این طرح فرعون است و ظاهراً هم اولین کسی بوده که این طرح را پیاده کرده است؛ چون آیات قبل از موسی تا زمان آدم از احزاب و گروه‌ها سخنی نیست.

«یذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ»، سرِ جوان‌های مردم و بچه‌های مردم را می‌برّید، «وَ یسْتَحْیی نِسٰاءَهُمْ»، مادران بچه‌کشته را زنده نگه می‌داشت که بسوزند و بسازند، «إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ»﴿القصص، 4﴾، او از تبهکاران عالم بود و جادوگران از نظر اعتقاد و محبت به او وابسته بودند، یعنی فرعون‌مسلک بودند. این یک ویژگی این جادوگران قبل از اعتقاد به قیامت بود.

ویژگی دومشان هم این بود که به‌ شدت پولکی بودند. وقتی که برای کوبیدن سومین پیغمبر اولواالعزم خدا -وجود مبارک موسی‌ بن‌ عمران و برادرش هارون- به دربار فرعون دعوت شدند و دعوت شدند که آبروی این دو پیغمبر را ببرند، یعنی بالاترین گناه را مرتکب بشوند، فرعون به آنها گفت: هر چه پول می‌خواهید، می‌دهم؛ چون هر چه پول می‌خواستند، در اختیار فرعون بود و فرعون داشت مال یک ملت را شبانه‌روز غارت می‌کرد. هر جا هم دلش می‌خواست، خرج می‌کرد و هیچ دیوان محاسباتی هم نبود که گریبانش را بگیرد که این پول‌ها را کجا بردی، کجا خوردی، کجا خرج کردی؟ پول بی‌قید، پول بی‌شرط، پولی که از گوشت حیوانات نجس‌العین نجس‌تر بود؛ چون زحمت بازوی خودش که نبود و ترفند غارتگری بود، این جادوگران پولکی بودند.

سوم اینکه خیلی عشق به صندلی داشتند و چون عشق به صندلی داشتند، فرعون وعده داد که اگر موسی را شکستید و آبروی او را بردید، در دربار من دارای مقام خواهید بود. این عشق به صندلی و این دو سه کیلو چوب، میلیارد میلیارد را تا حالا به جهنم برده است؛ حالا وقتی آن‌ور رفتیم، می‌بینیم. الآن که صندلی‌داران عالم خوش هستند خواب‌اند، کَرَخ هستند! اینها هم با توجه به اینکه فرعون‌مسلک بودند، عاشق پول بودند، عاشق صندلی بودند، وعده قطعی به فرعون دادند که آبروی موسی را به باد می‌دهند، موسی را می‌شکنند، موسی را مغلوب می‌کنند، موسی را شکست می‌دهند و فرعون را غالب و پیروز می‌کنند و فرعون را یک سروکله بالاتر می‌برند.

چه کسانی این کارها را می‌کنند؟ آنهایی که به قیامت اعتقاد ندارند، یعنی هیچ اعتقادی ندارد که یک روزی می‌آید که بنا به خبر خدا و انبیا و ائمه، من را زنده می‌کنند و پرونده‌ام را دست خودم می‌دهند و به خودم می‌گویند: «اِقْرَأْ کتٰابَک»، خودت پرونده‌ات را بخوان و «کفیٰ بِنَفْسِک اَلْیوْمَ عَلَیک حَسِیباً»﴿الإسراء، 14﴾، خودت هم نمره بده. من هیچ پیغمبری را در کنار تو نمی‌گذارم، امامی را در کنار تو نمی‌گذارم، فرشته‌ای را در کنار تو نمی‌گذارم، پرونده‌ات را بخوان؛ اگر واقعاً یقین داری که با این پرونده بهشتی هستی، این بهشت و اگر جهنمی هستی، سرت را پایین بینداز و به جهنم برو؛ ولی وقتی آدم به زنده‌شدن اعتقاد نداشته باشد، به پرونده اعتقاد نداشته باشد، به حساب و کتاب دقیق و ریز قیامت اعتقاد نداشته باشد، خب عاشق فرعون می‌شود، نمی‌آید عاشق موسی بشود. برای فرعون کار می‌کند که موسی بشکند و جیبش را پر از پول کند. می‌آید آبروی موسی را به باد بدهد که در دربار صندلی به او بدهند، بنشیند و یک کاره‌ای بشود.

خب بحث‌ها با فرعون بسته شد، روز موعود که روز نمایش‌دادن جادوگرانِ چیره‌دستِ قوی بود، فرارسید. قرآن مجید می‌فرماید: تمام ابزار جادو را به میدان کشیدند و کاری کردند که همه مردم وحشت‌زده شدند؛ یعنی به یک شکلی جادوگری کردند که تمام تماشاگران به وحشت افتادند، موسی هم تنها با یک عصای چوبی آمد که ساخت نجارها نبود. در مدین که گوسفندهای پدرزنش شعیب را به صحرا می‌برد، یک چوبی را از یک درخت خشکی کَنده بود که گوسفندها را با آن می‌رانْد، برگ درخت می‌ریخت، برای رفع خستگی به آن تکیه می‌داد. یک چوب خشک با یک اندازه معیّن که موسی صاف بایستد و دستش بگیرد، نوک عصا روی زمین باشد و با یک لباس کهنه؛ انبیا که نوکر لباس نبودند، انبیا که فریفته تاج‌ و تخت نبودند، انبیا که مغرور به پول و دنیا نبودند، بلکه انبیا نور بودند و می‌خواستند مردمِ دچار ظلمت را غرق در نور کنند و کار دیگری نداشتند، به پول مردم هم کاری نداشتند؛ چون پروردگار به 124هزار نفرشان امر کرده بود که به امت‌هایتان بگویید: «لا اسئلکم علیه اجرا»، ما یک قِران، یک دینار، یک‌ذره از شما نمی‌خواهیم و پاداش جان‌کَندن ما برای اینکه شما جهنمی نشوید و بهشتی بشوید، فقط برعهده خداست: «ان اجری الا علی الله».

با یک لباس کهنه که تا کوه طور این لباس تن او بود و گلیم‌پوش بود؛ ولی این گلیم‌پوش در کوه طور به‌ خاطر آن عقل و درایت و ایمان و فضیلت و ارزش‌هایش کلیم‌الله شد، یعنی موسی نقطه توقف نداشت، آب راکد نبود؛ وگرنه او هم مثل فرعون بوی تعفن می‌گرفت، بوی عُلُو می‌گرفت، بوی فساد می‌گرفت، قاتل می‌شد؛ ولی او در حرکت به سوی پروردگار بود و خداوند او را از گلیم‌پوشی به کلیم‌الله تبدیل کرد و بی‌واسطه با او حرف می‌زند. این مرد هم با آن چوب خشک وارد میدان شد. جادوگرها وقتی چشمشان به موسی افتاد، گفتند این را که با یک انگشت هول بدهیم، داغون است! چه برسد به اینکه جادوگری خودمان را آشکار بکنیم، در همان لحظه اول نابود است.

شب اول گفتم که به هیچ‌کس به چشم حقارت نگاه نکنید و هیچ‌کس را کوچک نبینید، کسی را با لباس و آستین کهنه و با کفش پاره ارزیابی نکنید! آن‌ وقت که مدرسه بودم، یک شعری یک‌ نفر به من داد که آن زمان حفظ کردم، ببینم می‌توانم برایتان بخوانم. 62-63 سال است که از آن شعر گذشته، من حفظ کرده‌ام.

با علی گفتا یکی در رهگذار/ از چه باشد جامه تو وصله‌دار؟

 ای امیر تیزرأی و تیزهوش/ جامه‌ای چون جامه شاهان بپوش

 حضرت به او گفتند:

 جامه زیبا نمی‌آید به کار/ حرفی از معنا اگر داری بیار

 کار ما در راه حق کوشیدن است/ جامه زهد و ورع پوشیدن است

 زهد باشد زینت پرهیزکار/ جامه دنیا به دنیا واگذار

حالا برای چه به‌ دنبال کت‌ و شلواری می‌روی که ترامپ پوشیده است؟ مگر این جنازه متحرک چقدر پارچه می‌خواهد؟! با دیدن موسی پیروزی خودشان را حتمی دیدند، قطعی دیدند و به موسی گفتند: تو کار خودت را نشان می‌دهی یا ما نشان بدهیم؟ پروردگار عالم به موسی‌ بن‌ عمران فرمود: بگو آنها کارشان را نشان بدهند و تو کاری نکن. به‌ اندازه یک تپه ابزار جادوگری، اینها وقتی که با ترفندی که داشتند، با هنری که داشتند، این ابزار را به حرکت آوردند که تمام مردم و همه فرعونیان وحشت‌زده شدند و خود فرعون هم در آن میدان بود و داشتند هورا می‌کشیدند و کف می‌زدند، خداوند به موسی فرمود: عصا را بینداز! یک چوب خشک! این قرآن است، ذهن شما‌ به جای دیگر نرود که باور نکردن آن کفر است، باورنکردن آن آدم را از چشم رحمت خدا می‌اندازد و باور نکردن قرآن، مارک جهنم‌ رفتن به آدم می‌زند.

چوب را انداخت، قرآن مجید می‌گوید: به یک مار تبدیل شد که شما اژدها می‌گویید، جهنده‌ای که سرعت حرکت عجیبی داشت. لب پایینش را زیر آن تپه ابزار جادوگران گذاشت و لب بالایش هم بالای تپه گذاشت و یک نفس داخل داد و کل را بلعید، هیچ‌ چیزی نماند. به موسی گفتند: بگیر! موسی آمد و گفت، همان چوب شد؛ یک مثقال اضافه‌تر نشده بود، بزرگ‌تر نشده بود، چاق نشده بود. جادوگران این را یقین کردند که کار موسی از طرح جادوگری نیست و این از مایه سحر نیست؛ چون آنها علم جادوگری را بسیار بالا داشتند، قوی هم بودند و دیدند که این چوب کار هیچ فن جادوگری نیست! این چوب که افتاد و اژدها شد و تمام ابزار را بلعید و موسی گرفت، دوباره همان چوب شد و این به غیب عالم وصل است، به این دنیا مربوط نیست.

*با یافتن حقیقت، جانشان را به‌ آسانی مایه گذاشتند و گفتند هر کاری دلت می‌خواهد، بکن!

هیچ انسانی چنین هنری را در این دنیا ندارد. پروردگار در فردای قیامت، جادوگرها را مقابل ما نگه ندارد و بگوید اینها جادوگر بودند و فرعونی بودند و دلاری بودند و عشق صندلی بودند، ولی با فهم نبوت و با فهم غیب و با فهم توحید، معطل نشدند! قرآن می‌گوید که کل آنها به سجده افتادند و گفتند: «قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ»﴿طه، 70﴾. فرعون نه، دلارش هم نه، صندلی‌اش هم نه و فقط رب موسی و هارون که رب ما هم هست. ما وجود مقدس پروردگار را باور کردیم و دیگر در این باور هم ثابت هستیم و برنمی‌گردیم.

فرعون عربده کشید، دور جادوگرها را گرفتند که در نروند! گفت(لَأُصَلِّبَنَّکمْ در این آیه قسم است): «فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکمْ وَ أَرْجُلَکمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکمْ فِی جُذُوعِ اَلنَّخْلِ»﴿طه، 71﴾، قسم می‌خورم که شما را به دار می‌کشم، دست راستتان و پای چپ‌تان را با ساطور می‌زنم. خب شما فکر کن، اگر الآن خود ما گیر چنین تهدیدی می‌افتادیم که انجام هم شد، چه‌ کار می‌کردیم؟ آنکه یقین دارد، شهادت را عین عسل قبول می‌کند، آنکه قبول دارد! آن هم که قیامت را قبول ندارد، فرعون‌مسلک می‌ماند، پولکی می‌ماند، صندلی‌مسلک هم می‌ماند. الآن هم از این فرعون‌مسلک‌ها در کره زمین پر است، از این دلاری‌ها پر است، از این صندلی‌خواهان پر است. الحمدلله تعدادشان در مملکت ما هم کم نیست و خدا را شکر که از این نعمت برخوردار هستیم.

خب این تهدید شد، قطعی هم بود، انجام هم می‌گرفت و انجام هم گرفت. جواب جادوگران را بعد از باورکردن بشنوید: «قٰالُوا لاٰ ضَیرَ إِنّٰا»، به به، به این باور و اعتقاد و شهود! به فرعون گفتند: کار تو به دارکشیدن ما، قطع‌کردن یک دست و یک پای ما و مرگ ما، «قٰالُوا لاٰ ضَیرَ إِنّٰا»، هیچ زیانی متوجه ما نمی‌کند! تو کاری که می‌خواهی با ما بکنی، این راه را داری برای ما باز می‌کنی، «إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ»﴿الشعراء، 50﴾، پروردگار ما منتظر ماست و ما با کار تو به‌ طرف پروردگار عالم حرکت می‌کنیم.

فرعون! «إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا»، ما به مالک، به خالق‌ و به همه‌کاره خودمان یقین پیدا کردیم و این مؤمن‌ شدن ما به پروردگار برای این است: «لِیغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا»، تمام گذشته تیره و تار و پست و آلوده ما را بیامرزد و خدا آمرزید؛ یعنی فرعون‌ مسلکی آنها، پولکی‌ بودنشان و صندلی‌دار شدن آنها را بخشید، «وَ مٰا أَکرَهْتَنٰا عَلَیهِ مِنَ اَلسِّحْرِ»، تو آدم پَست، تو آدم بدبخت، ما را وادار کردی که در مقابل پیغمبر خدا به جادو متوسل بشویم، اما خدا همین مسأله را هم بر ما می‌بخشد و فرعون، «وَ اَللّٰهُ خَیرٌ وَ أَبْقیٰ»﴿طه، 73﴾، آنکه در این عالم برای ما بهتر و ماندگارتر است، فقط خداوند است.

چقدر طول کشید تا این فهم را پیدا کردند؟ نمی‌دانم! چقدر طول کشید که در آغوش رحمت خدا قرار گرفتند؟ نمی‌دانم! چند لحظه طول کشید که از فرعون و دلار و صندلی بریدند و یافتند خدا از هر چیزی برایشان بهتر و پایدارتر است؟ آنها هم مثل من و شما زن داشتند، بچه داشتند، داماد و عروس داشتند، نوه داشتند، دلبستگی داشتند؛ ولی با یافتن حقیقت، جانشان را به‌آسانی مایه گذاشتند و گفتند هر کاری دلت می‌خواهد، بکن! «فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ»﴿طه، 72﴾، بریدن یک دست و یک پای ما که چیزی نیست، بگو زنده‌ زنده ما را بخوابانند و با قیچی ریزریز کنند، برای ما مهم نیست و ضرری نکرده‌ایم.

و بعد دو تا مسأله طرح کردند، چقدر عالی است! «إِنَّهُ مَنْ یأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یحْییٰ»﴿طه، 74﴾، فرعون اگر کسی مجرم وارد قیامت بشود، اگر کسی مجرم وارد بر پروردگارش بشود، جای او در جهنم است که در آنجا نه زندگی دارد و نه مرگ دارد و ما جهنم را نمی‌خواهیم؛ چون هرکسی با تو باشد، با دین تو باشد، با پول و صندلی تو باشد، باید در آن جهنم برود. چقدر زیبا یافتند و شهود پیدا کردند! این مسأله شهود یکی دو سه شب باید توضیح داده بشود. شهود یک حال عجیبی است.

بعد گفتند: فرعون! «وَ مَنْ یأْتِهِ مُؤْمِناً»، اما کسی که بر خدا وارد در حالی بشود که خدا و قیامت را باور کرده است، «قَدْ عَمِلَ اَلصّٰالِحٰاتِ»، باورِ تنها فایده ندارد و باید تمام رفتارش پسندیده باشد، «فَأُولٰئِک لَهُمُ اَلدَّرَجٰاتُ اَلْعُلیٰ»﴿طه، 75﴾، پروردگار برای او مرتبه‌های بلندی قرار داده که گوشه‌ای از آن مرتبه بلند، «جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فی‌ها وَ ذٰلِک جَزٰاءُ مَنْ تَزَکٰی»﴿طه، 76﴾، نه یک بهشت، نه دو بهشت، بلکه هشت بهشتی که از زیر درختانش آب جاری است، برای او به مزد این قرار می‌دهد که در دنیا خودش را از فکرهای بد، نیت‌های بد، اخلاق بد و اعمال بد پاک کرد، «ذلک جزاء من تزکی». حرف جادوگرها تمام شد و به دار کشیدند، دست و پایشان را قطع کردند، خون از بدنشان رفت و به‌سوی پروردگار سفر کردند؛ یعنی اعتقاد به قیامت، این‌قدر فکر و روش و اخلاق و منش و عمل و کردار را عوض می‌کند؛ ولی آنکه قیامت را قبول ندارد، یقیناً فرعونی می‌ماند، یقیناً پولکی می‌ماند و یقیناً با جان‌ کندن به‌ دنبال هر نوع صندلی است.

این سؤال پروردگار است: «أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یسْتَوُونَ»﴿السجده، 18﴾، آیا کسی که خدا و قیامت را باور کرده، با کسی که از چهارچوب انسانیت درآمده، مساوی هستند؟ خود پروردگار جواب می‌دهد: «لا یستوون»؛ «هَلْ یسْتَوِی اَلَّذِینَ یعْلَمُونَ»﴿الزمر، 9﴾، آنهایی که خدا و قیامت را فهمیدند، با آنهایی که نفهمیده‌اند، یکی هستند؟ «وَ اَلَّذِینَ لاٰ یعْلَمُونَ»،  نه! یکی نیستند.

کنترل‌کننده‌ای در این عالم مثل اعتقاد به قیامت نیست. ما نمی‌توانیم کشورمان را با دادگاه و دادگستری و قاضی و نیروی انتظامی و بسیج اصلاح کنیم، بلکه دین می‌تواند مردم را اصلاح کند. از اینهایی که من گفتم، هیچ‌کس نمی‌ترسد؛ چون می‌بینید که گروه‌گروه به زندان می‌روند و هیچ ترسی هم ندارند، بیرون می‌آیند و دوباره به جنایاتشان ادامه می‌دهند، دوباره به زندان می‌روند. کسی از عوامل مادی نمی‌ترسد! آنچه که آدم را کنترل می‌کند و آجودان نمی‌خواهد، پاسبان نمی‌خواهد، ژاندارم نمی‌خواهد، اسلحه نمی‌خواهد، قاضی نمی‌خواهد، دادگاه و دادگستری نمی‌خواهد، اعتقاد به قیامت است و این می‌تواند جامعه را اصلاح کند.

*قبل از شهادت ابی‌عبدالله، شب جمعه شب خدا بود

شب جمعه است. تا قبل از شهادت ابی‌عبدالله، شب جمعه شب خدا بود و بعد از شهادت ابی‌عبدالله، شب جمعه شب ابی‌عبدالله هم شد. کتابی که اسم می‌برم، باید درباره‌اش نیم‌ساعت برای شما صحبت کنم که نمی‌کنم. «کامل‌الزیارات» کتابی است که هیچ فقیهی در این 1200 سال که این کتاب نوشته شده، به این کتاب ایرادی نگرفته و خیلی سالم است. شاید یک مرجعی، یک موردی را یک نظری داده، ولی آن یک مورد اصلاً نمی‌تواند به کل کتاب کاری داشته باشد و اعتبار کتاب از کل کتاب‌های شیعه بیشتر است. روایت در این کتاب است. غروب پنجشنبه، خدا به همه انبیا، به همه ملائکه، به ارواح ائمه طاهرین و به ارواح اهل ایمان دستور می‌دهد که شب جمعه است، همه برای زیارت حسین من به زمین بروید.

خب همه می‌آیند. الآن هم 22-23میلیون دارند می‌روند، یک عده‌ای هم رسیده‌اند و زائر هستند؛ اگر از اینها بپرسیم چه‌ چیزی می‌بینید، می‌گویند به‌به! گنبد طلا، گل‌دسته طلا، عجب ضریحی، عجب کاشی‌کاری‌هایی، عجب فرش‌های دستبافی، همه این جواب را می‌دهند. آنهایی هم که از پرده غیب می‌آیند، آنها هم همین جواب را می‌دهند و فقط یک‌نفر است که این جواب را نمی‌دهد.

از او بپرسید: دختر علی چه می‌بینی؟ گودال، خاک، گرما، بدن قطعه‌قطعه، اینها را دختر علی می‌بیند. فکر کنید الآن همه شما در کنار گودال قتلگاه برای دیدن زیارت زینب کبری ایستاده‌اید، ببینید چه‌کار می‌خواهد بکند؟ اولاً دارد قدم‌هایش را آهسته برمی‌دارد، چون از جدّش پیغمبر با گوش خودش شنیده که فرموده‌اند: هرکسی زیارت حسین برود، به هر قدمی که برمی‌دارد، ثواب هزار حج و عمره در نامه عملش نوشته می‌شود. دارد به زیارت می‌آید، چه زائری! این زائر چه دلی داشت! چه روحی داشت! چه چشمی داشت! بچه‌ها دیدند که روی خاک نشسته و دارد نیزه‌شکسته‌ها را کنار می‌زند، شمشیر شکسته‌ها را کنار می‌زند. خدایا عمه به‌دنبال چه‌چیزی می‌گردد؟ دیدند زیر بغل یک بدن قطعه‌قطعه دست برد و بدن را از زیر آن‌همه اسلحه به کنار آورد، دو دستش را دو طرف بدن گذاشت و خم شد...


منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

شهید مصطفی نبی‌لو متولد سال 1345 و از رزمندگان دوران دفاع مقدس بود که در چهارمین اعزام به سوریه توسط تک‌تیراندازان تکفیری در لاذقیه به شهادت رسید. شهید مصطفی نبی‌لو از ساکنان شهرک پردیسان قم و دایی شهید مدافع حرم مسعود عسکری بود که به‌عنوان مستشار نظامی، مسئولیت محور مهندسی رزمی در بخشی از جبهه سوریه را به‌عهده داشت. او پیش از این در جبهه سوریه در سال 95 از ناحیه شکم مجروح شده و در شمار جانبازان مدافع حرم نیز جای گرفته بود. از این شهید والامقام سه فرزند به‌یادگار مانده است.

میثم نبی‌لو، فرزند شهید مدافع حرم مصطفی نبی‌لو یکی از مداحان اهل بیت(ع) است. او در گفتگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، پدرش را توصیف کرده و می‌گوید: حتی یک نفر را نمی‌توانید پیدا کنید که در طول عمر پدرم از او آزاری دیده باشد. در خانواده هم همین‌طور بود. هم خانواده و هم فامیل او را دوست داشتند و در مهمانی‌ها و دورهمی‌ها همه فامیل همیشه می‌گفتند "ای‌کاش در فلان مراسم عمو مصطفی هم باشد". در جمع خانواده صمیمی‌تر می‌شد و با بچه‌ها شوخی می‌کرد. خدا را شکر می‌کنم که پدری دارم که هم فامیل و هم یک کشور به او افتخار می‌کردند.

بعد از شهادت مسعود، حس جامانده‌ها را داشت

او ادامه می‌دهد: این‌ها مرد جنگ هستند. مرد در خانه نشستن نیستند و وقتی ببینند اسلام و شیعه در خطر است، حتماً رزم‌آوری خودشان را نشان می‌دهند. پدر من چهار سال در جنگ تحمیلی حضور داشت و آنجا جانباز شد. قبل از شهادت پسرعمه‌ام،  مسعود عسکری شور حضور در دفاع از حرم را داشت اما راهش را هنوز بلد نبود. بعد از شهادت مسعود بود که پدرم واقعاً از این رو به آن رو شد. بعد از شهادت مسعود مثل جامانده‌ها شده بود. فکر کن یک جای خوبی می‌خواهی با رفقایت بروی اما جا می‌مانی، همان حس را پدر من داشت، تاب نیاورد و نهایتاً به مسعود رسید.

می‌گفت من سنگرساز بی‌سنگرم/تصویربرداری داعش از مجروح‌شدنش

میثم نبی‌لو از مجروحیت پدر در سوریه چنین می‌گوید: پدر به‌عنوان نیروی مهندسی رزمی بار اول به سوریه رفته بود و روی بولدوزر کار می‌کرد و سنگر می‌ساخت. همیشه می‌گفت "من سنگرساز بی‌سنگرم". بار اولی که به سوریه رفت جانباز شد. وقتی از مجروحیتش تعریف می‌کرد، می‌گفت: «با دشمن فاصله‌ای نداشتیم و من داعشی‌ها را می‌دیدم». داعشی‌های ملعون با استفاده از موشک تاو، بولدوزر پدر را هدف گرفته و زده بودند. پدرم آنجا مجروح شد اما زنده ماند تا سایه‌اش باز هم بر سر ما باشد. جریان مجروحیتش از طرف خود داعش تصویربرداری و منتشر شده بود.

او با اشاره به روحیه پدر بعد از جانبازی در سوریه می‌گوید: وقتی جانباز شده بود و برگشت، خیلی ناراحت بود. روحیه‌اش به‌هم ریخته بود و این اواخر هم همه‌اش حس می‌کردیم که خودسازی می‌کند یعنی شوخی‌هایش کمتر شده بود. معنویت بالاتر رفته بود و به‌حدی رسید که او را بخرند. چهارمین باری هم که راهی سوریه شد، آنجا به شهادت رسید. باز هم خدا را شکر می‌کنم که با شهادت به آرزویش رسید.

پسر شهید مصطفی نبی‌لو  آخرین دیدارش با پدر را نیز تعریف کرده و می‌گوید: زیاد از سوریه نمی‌گفت. فقط می‌گفت "ما سنگر می‌سازیم". اهل آن نبود که از ریز فعالیت‌هایش بگوید و بخواهد خاطره تعریف کند. آخرین دیدار ما که دیدار خداحافظی بود، جلوی پادگان صورت گرفت. وقتی با هم روبوسی و خداحافظی می‌کردیم، گفتم: «شما می‌روی و سالم برمی‌گردی.»، به‌شوخی زد پس کله‌ام. بعد لبخند زد و دوباره همدیگر را بغل کردیم.

6 ساعت وصیت‌نامه نوشت

او از یقینش در مورد شهادت پدر چنین می‌گوید: سه بار اولی که به سوریه رفت ما هم انتظار شهادتش را نداشتیم. چون یا آنقدر هنوز دل ما آماده نشده بود و یا خودش آماده شهادت نبود. ولی این بار آخری همه کارهایش را هم کرده بود. بار آخری که می‌رفت انتظار شهادتش را داشتم. یک روز نشسته بود. حدود 5 یا 6 ساعت پای کامپیوتر بود و وصیت‌نامه می‌نوشت. من با ایشان شوخی می‌کردم و می‌گفتم: «مگر چه‌کار می‌خواهی بکنی؟ می‌روی و برمی‌گردی. بادنجان بم که آفت ندارد!»، ایشان فقط در مقابل این شوخی‌ها و حرف‌ها لبخند می‌زد. انگار خودش می‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد.

میثم نبی‌لو همچنین به وصیت‌نامه پدر اشاره کرده و می‌گوید: دو وصیت‌نامه یکی خصوصی برای خانواده و یکی عمومی برای جمع نوشته بود. بار سومی که برگشته بود پنج یا شش ماه وقتی قرآن می‌خواند برخی آیه‌های آن را یادداشت می‌کرد. ما نمی‌دانستیم چه می‌کند. اما بعد از شهادتش وقتی وصیت‌نامه را باز کردیم، فهمیدیم این آیه‌ها را برای نگارش وصیت‌نامه‌اش می‌خواسته است. متن وصیت‌نامه را به هر کس نشان دادیم تعجب کرد. این وصیت‌نامه پر از آیه‌های قرآن است.


منبع:تسنیم

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

آیت الله رجبی در مورد آیت الله حائری شیرازی با اشاره به این نکته که حضرت امیر(ع) می فرمایند:«إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْ ءٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ بیان کرد: مرحوم آیت الله حائری شیرازی(ره)، از اساتید برجسته حوزه علمیه قم بودند. ایشان در دوران طلبگی از حضور اساتید برجسته حوزه علمیه، همانند؛ حاج آقا بهاءالدین محلاتی(ره)، آیت الله بروجردی، آیت الله اراکی و حضرت امام(ره) و همچنین آیت الله داماد، که به واقع یکی از استوانه های مهم حوزه علمیه بودند، بهره جستند.

وی عنوان کرد: این شخصیت بزرگوار، بعد از بهره گیری از این معادن برجسته علمی و عملی، شاگردان بسیاری را هم در حوزه علمیه قم و هم در شیراز تربیت نمودند. ایشان به همراه آیت الله قدوسی و آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح، یکی از اساتید مهم مدرسه حقانی در دوران پیش از انقلاب شکوهمند اسلامی بودند.

قائم مقام مؤسسه آموزشی امام خمینی(ره) ادامه داد: این عالم ربانی در استان فارس، فوق العاده به بحث تعلیم و تربیت دانش جویان و محققین علوم دینی اهتمام داشتند. ایشان در حدود ده سال با ایجاد جلسات مداوم برای دانش آموزان نظام آموزشی و پرورشی شهرستان شیراز، نسلِ بسیار موفق و متدینی را، در آن سامان تربیت نمودند.

وی ابراز کرد: نمونه هایی از این دانش آموختگان، بحمدالله؛ امروزه در سطوح بالای مدیریتی نظام اسلامی مشاهده می شوند که این نکته، برکات و فضائل وجودی این عالم بزرگوار(ره) را، منعکس می نماید.

این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه با اشاره به این نکته که مرحوم حائری(ره) از بُعد آثار علمی نیز، بحق یکی از بزرگترین محققین و مؤلفین دوران کنونی بوده اند، افزود: از ایشان در حدود بیست جلد کتاب منتشر شده است و مقادیر زیادی نیز پژوهش و تحقیق به یادگار مانده است که ان شاالله؛ بیت محترم و بازماندگان ایشان در نشر و ارائه این آثار همت گمارند و بتوانند این تحقیقات را به محققین عرصه علم و معرفت ارائه نمایند.

آیت الله رجبی تصریح کرد: مرحوم حائری شیرازی از منظر حضور در کوران انقلاب اسلامی و حضور در عرصه های مبارزاتی در دوران نهضت حضرت امام(ره) نیز، همواره مدافع و مرّوج آثار و اندیشه های حضرت امام(ره) بودند؛ ایشان در این مسیر، متحمّل مشقات فراوانی از قبیل؛ دستگیری و شکنجه و زندان و همچنین تبعید نیز شدند. ایشان زمانی که در شیراز حضور داشتند، بطور مداوم بین استان فارس و استان قم در رفت و آمد بودند و اندیشه ها و نامه ها و دستورات حضرت امام(ره) در باب نهضت اسلامی را، دریافت و منتقل و منتشر می کردند.

وی بیان کرد: این مجاهد نستوه بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی، با حضور در عرصه های گوناگون، همانند دوران دفاع مقدس، همواره؛ همراه و هم گام حضرت امام خمینی(ره) بودند.

ایشان معتقد بودند که رهبری انقلاب، می بایست بر عهده فردی واحد قرار بگیرد

قائم مقام مؤسسه امام خمینی (ره) با بیان این نکته که مرحوم حائری بعد از رحلت حضرت امام خمینی(ره) و در جلسه خبرگان رهبری، جهت تعیین جانشینی حضرت امام(ره) صراحتاً با بحث شورایی برگزار شدن رهبری انقلاب، مخالفت نمودند، ادامه داد:  ایشان معتقد بودند که رهبری انقلاب، می بایست بر عهده فردی واحد قرار بگیرد.

آیت الله رجبی اظهار کرد: ایشان با توجه به موازین شرعی وعقلی در انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای(دامت برکاته) در نشست خِبرگان رهبری، قیام نمودند و از ولایت و رهبری امّت و انقلاب، توسط ایشان دفاع نمودند.

وی تصریح کرد: آیت الله حائری(ره) در کارنامه انقلابی خود، سابقه حضور در مجلس شورای اسلامی را نیز دارند و در دوران حضور در این نهاد انقلابی، منشآ خدمات و ثمراتی نیز بودند.

این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه ابراز کرد:  ایشان در دوران حیات حضرت امام(ره) نماینده ایشان و امامت جمعه شهرستان شیراز را بر عهده داشتند. این وظایف و مسئولیت ها به واقع نشان دهنده توانایی ها و توانمندی های ایشان و همچنین حُسن اعتماد حضرت امام (ره) به ایشان می بود؛ مرحوم حائری(ره) از منظر روحیات و کمالات و وجوهات الهی و انسانی، بحق یکی از مظاهر بزرگ تعبد و تقوا و سعه صدر بودند. ایشان با صبر و بردباری مثال زدنی ای که داشتند، در مقابل مخالفین و منتقدین حضور می یافتند و حتی در مقابل اهانت ها و توهین ها نیز، هرگز از صراط عدالت خارج نمی گشتند.

آیت الله رجبی با اشاره به این مسئله که مؤلفه مهم دیگر در زندگانی این مجاهد انقلابی، بحث اغماض و گذشتی است که ایشان داشتند، افزود: با عنایت به این بحث، می بایست گفت که ایشان هرگز در برابر دستورات و فرامین دین کوتاهی نمی کردند و پیوسته سعی داشتند در صراط دین و بایسته های الهی قدم بردارند و از آنها عدول ننمایند.

وی عنوان کرد: آیت الله حائری(ره)، بِجد و فوق العاده در بحث های مرتبط با بانکداری اسلامی و موارد بحث برانگیز نظام اقتصادی ایران، تمرکز و اهتمام داشتند و بارها در سخنان و گوشزد هایی که ارائه می کردند، نظام رَبوی جاری در ساختار اقتصادی و بانکی را، مورد عتاب و سرزنش قرار می دادند.  

قائم مقام مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) اظهار کرد: در دوران موسوم به دوران هشت ماهه فتنه و جریانات بعد از انتخابات سال 88 ایشان تمام قد در راه دفاع از انقلاب و آرمان های نظام اسلامی وارد میدان شدند و نسبت به آن اعلام موضع نمودند.

وی تصریح کرد: مرحوم حائری شیرازی در باب مسائل کشاورزی و صنعتی نیز، دیدگاه ها و تحقیقاتی را در مقؤله بهبود بخشیدن به این شاخصه ها، پیگیری و مداومت کرده بودند وپیوسته اعتقاد داشتند که مسائل زیربنایی و اقتصادی نظام اسلامی، می بایست در چارچوب تحقیقات بومی و اسلامی، نوسازی و تجهیز شوند.

آیت الله رجبی افزود: آیت الله حائری شیرازی(ره) بسیار در بحث تبدیل دست آوردهای نظام آموزشی و پژوهشی کشور، به مدارِ دست آوردهای اسلامی و تحقق علوم انسانی اسلامی، اهتمام داشتند.

این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه ادامه داد: به واقع ویژگی برجسته ایشان که به تعبیری نقطه کمال ایشان نیز تبیین می گردد، همان بحثِ تواضع و فروتنی است که ایشان در مواجهه با دیگران دارا می بودند، بنده با توجه به برخوردهای بسیار نزدیک و حضور در جلسات متفاوت و گوناگون، همیشه می دیدم که ایشان فوق العاده، تواضع و فروتنی دارند  و هیچگاه خود را نسبت به دیگران در مقام بالاتری احساس نمی کردند.

قائم مقام مؤسسه آموزشی امام خمینی(ره) گفت: صفای باطن ایشان به خوبی در گفتار و بیانات ایشان معلوم و مشهود می بود، به واقع ذره ای ریا و تزویر در ایشان وجود نداشت و این مسئله را تمام افرادی که با ایشان در ارتباط بوده اند، اذعان دارند. ایشان با توجه به مقام و موقعیتی که داشتند به هیچ وجه، اهل خود نمایی و بزرگ بینی نبودند و پیوسته در برخوردها و مناسبات، سعی می کردند نسبت به سایرین رأفت و مهربانی داشته باشند.

آیت الله رجبی با بیان این مسئله که بی آلایشی این شخصیت مجاهد قطعاً می تواند الگویی بی بدیل برای تمامی تلاشگران عرصه علم و اندیشه، چه در حوزه و چه دانشگاهی باشد، ادامه داد: ایشان در جلساتی که بحث ها فوق العاده بالا می گرفت بسیار با ادب و متانت برخورد می کردند و بنده؛ هرگز تندخویی و عصبیّتی از ایشان سراغ ندارم.

وی بیان کرد: ادب اسلامی ایشان در محاوره ها و گفتگو ها، به واقع زبانزد می بود، اینجانب شخصاً، بارها با آن مواجه شده بودم و از آنها تأثیرات فراوانی دریافت نموده ام.

این استاد و محقق حوزه افزود: آیت الله حائری شیرازی(ره)عشق و علاقه فوق العاده ای به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشتند و این نکته بارز در درس های اخلاقی ایشان به خوبی مشهود و معلوم می بود، در همین مسیر می بود که دروس اخلاق ایشان، یکی از پُر حضورترین و زبانزد ترین جلسات اخلاق می بود و مستمعین ایشان، فوق العاده نسبت به جلسات ایشان تعلق خاطر داشتند.

وی با اشاره به این نکته که صداقت و صمیمیت ایشان قطعاً می تواند نمونه ای کامل، برای همه تلاشگران حوزه های علمیه باشد، ادامه داد: طلّاب جوان ما می بایست با الگو گرفتن از این منش و مشیء برجسته، در برخورد و تعامل با دیگران استفاده نمایند و با سعه صدر و گوشی شنوا، پذیرای نقطه نظرات دیگران باشند.

آیت الله رجبی در خاتمه خاطر نشان کرد: امیدواریم انفاس قدسی ایشان در عالم ملکوت نیز، پشتیبان نظام و نسل جوان ایران اسلامی و مراکز دینی ما باشد و ما بتوانیم قدردان وجود مبارکی باشیم که،  از دست داده ایم.


منبع:مهر

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

سید رحیم میریان از محافظان بیت امام خمینی(ره) در دهه شصت بود که به گفته خود دقیقا از 9 شهریور 1360 ، یک روز پس از شهادت شهیدان رجایی و باهنر به جماران رفت. وی به موجب اینکه در آن سال‌ها ملازم همیشگی حضرت امام(ره) بود خاطرات و ناگفته‌های بسیار قابل تأملی از حوادث سیاسی اجتماعی، شخصیت و سیره امام خمینی دارد.

خاطرات مرحوم میریان در ایام حیاتش طی جلساتی توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شد که بخشی از آن ناگفته‌ها و ناشنیده‌ها به مناسبت درگذشت وی منتشر می‌شود.

*** ماجرای پناهگاه امام خمینی در ایام جنگ ***

اوایلی‌ بود که‌ عراق مداوم حمله‌ می‌کرد و امام به‌ هیچ‌ وجه‌ راضی‌ نشد که‌ توی‌ پناهگاهی‌ بروند. یک‌ روز دکترها آمدند رفتند خدمت‌ امام‌ و گفتند آقاجان‌ شما باید یک‌ جایی‌ پناهگاه‌ داشته‌ باشید. امام‌ اجازه‌ ندادند، گفتند هیچ‌ پناهگاهی نمی‌خواهم‌، هر کاری‌ مردم‌ انجام دادند من‌ هم‌ همان را انجام می‌دهم‌. گفتند: آقاجان!‌ مردم‌ پناهگاه‌ دارند، زیرزمین‌ دارند. فرمود آیا همه‌ این‌ جمارانی‌ها پناهگاه‌ دارند، اگر بمبی‌ افتاد و یک‌ نفر کنار من‌ شهید شد بگذارید من‌ هم‌ کنارش باشم‌. ‌ وقتی‌ که‌ همه‌ پناهگاه‌دار شدند آن‌ وقت‌ من‌ می‌روم‌ توی‌ پناهگاه‌. آمدند و گفتند که‌ آقاجان‌ پس‌ اجازه‌ بدهید ما یک‌ جای‌ دیگر را برایتان‌ زیر نظر بگیریم‌ و خواهش‌ و تمنا کردند. آقا فرمودند که‌ خیلی‌ خوب‌ شما بروید برنامه‌تان‌ را بدهید.

 این‌ها فکر کردند امام‌ راضی‌ شده‌ که‌ یک‌ پناهگاهی‌ یک‌ جایی‌ مثلاً درست کنند. حالا پناهگاه‌ کجا بود؟ توی‌ زیرزمین‌ حسینیه‌، یعنی‌ می‌گفتیم‌ باز زیرزمین‌ حسینیه‌ یک‌ طبقه‌ پایین‌تر است‌ توی‌ زیرزمین‌ است‌ و آقا را ما راضی‌ می‌کنیم‌ که‌ به زیرزمین‌ حسینیه بیاییم‌. آمدیم‌ و فوراً زیرزمین‌ حسینیه‌ را شستیم‌ و رُفتیم‌ و نمی‌دانم‌ یک‌ مقدار  آنجا را تمیز کردیم و آمدیم‌. بعد آقای‌ دکتر پورمقدس‌ و این‌ها رفته‌ بودند خدمت‌ امام‌ که‌ آقاجان‌ فلان‌ جا توی‌ زیرزمین‌ حسینیه‌ آماده‌ شده‌. امام‌ فرموده‌ بود که‌ من‌ نگفتم‌ که‌ برای‌ من‌ الان‌ جا تهیه‌ کنید، گفتم‌ بروید برنامه‌تان‌ را بدهید که‌ می‌خواهید چه‌ کار کنید. این‌ها دیدند که‌ امام‌ گوش‌ به‌ این‌ حرف‌ها نمی‌دهد. جریان گذشت؛ بین‌ اتاق حاج‌ احمد آقا و اتاق امام‌ یک‌ تکه‌ فاصله‌ای‌ بود، بنا شد این‌ تکه‌ را یک‌ پناهگاه‌ بسازند به‌ اسم‌ خانواده‌ حاج‌ احمد آقا، که‌ حاج‌ احمد آقا گفته‌ بود چون‌ خانواده‌ من‌ می‌خواهند بروند تویش‌، شما اجازه‌ بده‌ این‌ پناهگاه‌ را بسازند. آقا فرمودند خیلی‌ خوب‌! برای‌ خودتان‌ می‌خواهید پناهگاه‌ بروید بسازید.

ما آمدیم‌ و با شرکت‌ همان‌ اکباتان‌ و آریا بتون‌ که‌ قطعات‌ پیش‌ساخته داشت، آمدیم‌ نه‌ اینکه‌ بخواهیم‌ بکنیم‌. گفتیم‌ چند تا قطعه‌ است‌ فوراً می‌گذاریم و طاقش‌ را می‌زنیم‌. آمدیم‌ یک‌ پناهگاه‌ راهرویی‌ درست‌ کردیم‌ تقریباً بیست‌ روزی‌ طول‌ کشید تا این‌ پناهگاه‌ را درست‌ کردیم‌. بتون‌ ریختیم‌ و آرماتوربندی‌ کردیم‌ و تمام‌ شد. یک‌ مدتی‌ بود اما آقا هیچ‌ پا توی‌ این‌ نگذاشت‌ به‌ جز که‌ قسمت‌ آن‌ دهنه‌ درش‌ که‌ به‌ اتاق وصل‌ می‌شد، از اتاقشان‌ که‌ می‌آمدند بیرون‌ از آن‌ درش‌ می‌آمدند بیرون‌، شاید یک‌ قدم‌ مثلاً آن‌ در توی‌ راهرویش‌ می‌گذاشتند و فکر نمی‌کنم‌ من‌ چون‌ سؤال‌ کردم‌ گفتند امام‌ اصلاً تویش‌ نیامده‌. این‌ مدت‌ هم‌ که‌ ما کار می‌کردیم‌ هیچ‌ زمانی‌ نمی‌آمدند، فقط‌ می‌آمدند می‌گفتند خسته‌ نباشید صدمه‌ نخورید، صدمه‌ به‌ خودتان‌ نزنید.

این پناهگاه تا قطعنامه‌ بود. بعد از آن امام فرمود که‌ این‌ را فوراً بردارید، خوب‌ ما اصلاً تصور نمی‌کردیم‌ بشود برداریم‌ چون‌ همه‌اش‌ با بتون‌ و آرماتور و قطعات‌ پیش‌ساخته‌ و یک‌پارچه‌ شدن‌ خودِ پناهگاه‌ خیلی‌ مشکل‌ بود. آقا فرمود چون‌ خانه‌ مال‌ مردم‌ است‌ و هر آن‌ ممکن‌ است‌ بیاید بخواهد این‌ خانه‌ را از اسلوب‌ انداخته‌ و شما بی‌اجازه‌ صاحب‌خانه ساختید، با اجازه‌ صاحب‌خانه که‌ این‌ کار را نکردید. بی‌اجازه‌ صاحب‌خانه‌ است. ما دیدیم‌ حرف‌ امام‌ است‌ دیگر چاره‌ای‌ نداریم‌ فوراً با کمپرسور و چند تا گذاشتیم‌، با اینکه‌ ما رفتیم‌ خدمت‌ امام‌ گفتیم‌ آقاجان‌ خراب‌ کردنش‌ خیلی‌ سر و صدا دارد چون‌ وقت‌ استراحت‌ شما را می‌گیرد، مطالعه‌ شما را می‌گیرد، امام‌ فرمودند با همه‌ این‌ها تحمل‌ می‌کنم‌، باید این‌ برداشته‌ بشود و این‌ را باید از این‌ وسط‌ بردارید. ما از آن‌ وسط‌ برش‌ داشتیم‌. یک‌ مدتی‌ طول‌ کشید و بعد آقا فرمودند خوب‌ کف‌ آنجا را مثل‌ روز اولش‌ بکنید  که باید مثل همان‌ روز اولی‌ که‌ تحویل‌ گرفتیم‌ به صاحبش تحویل‌ بدهیم‌.

 

منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

یکی از مورخین و تاریخ نگاران بزرگ بشریت، پروردگار عالم و کتاب مقدس قرآن کریم است که با بیان روایت های مختلف، تاریخ اسلام را ورق می زند.

سفینه فضایی برای ترور خالق جهان

با اینکه با ویران شدن بت ها، سزاوار بود نمرود عبرت بگیرد و از میان پوست غرور خارج شود، ولی آن خیره‌سر غافل به جای عبرت، تصمیم دیگری گرفت که ما از آن به ساختن سفینه فضاپیما برای ترور خدایابراهیم (ع) تعبیر نموده‌ایم. او به مهندسین آن دوره فرمان داد اتاقی کوچک بسازند به گونه‌ای که او را به سمت آسمان ببرند.
 
مهندسین به طراحی پرداختند، طرح آن‌ها به این صورت در آمد که اتاقکی از چوب محکم ساختند، چهار کرکس لاشخور را گرفتند و آن‌ها را مدتی با غذا‌های مختلف پرورش دادند سپس هریک از آن‌ها در قسمت پایین پایه‌های یکی از چهارگانه آن اتاق بستند و بعد از مدتی آن‌ها را گرسنه نگه‌داشتند. سپس در قسمت وسط سقف آن اتاق شقه‌هایی از گوشت نهادند تا کرکس‌ها به طمع آن گوشت‌ها به پرواز درآیند و نمرود در آن اتاق همراه آن‌ها به سوی آسمان حرکت نمایند.
 
این دستگاه به این ترتیب ساخته شده نمرود با تیرو کمان خود در آن دستگاه رفت و کرکس‌ها به پرواز درآمدند، نمرود نیز با آن‌ها به سوی آسمان حرکت کرد، اما پس از چند لحظه نمرود خود را در تاریکی شدید دید وحشت و ترس او را فراگرفت، بی‌درنگ طبق برنامه‌ای از پیش تعیین شده آن گوشت‌ها در قسمت پایین قرار داده، این بار کرکس‌ها به طمع رسیدن به گوشت سرازیر شده و با صدا‌های دلخراش و بلند به طرف زمین به پرواز درآمدند به این ترتیب فضاپیمای نمرود با کمال روسیاهی و شرمندگی از آن خارجی گردید.

(اقتباس از بحار، ج. ۱۲، صحفه ۴۳ و ۴۴)
 
پی نوشت:

قصه های قرآن به قلم روان، محمد محمدی اشتهاردی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام سیدحسین مؤمنی در گفت و گویی با بیان اینکه حضرت عبدالعظیم حسنی، بر اساس کتب علم رجال محضر سه یا چهار امام را درک کرده اند، گفت: آنچه درباره ایشان قطعیت دارد، شاگردی و خدمت به امام رضا(ع)، امام جواد(ع) و امام هادی است؛ اما درباره درک محضر امام موسی بن جعفر(ع) یا امام حسن عسکری(ع) اختلاف نظر وجود دارد.

مؤمنی با اشاره به روایتی از امام هادی(ع) درباره سیدالکریم، اظهار داشت: زمانیکه حضرت عبدالعظیم حسنی به محضر امام هادی(ع) مشرف می‌شوند، این امام همام خطاب به او می‌فرمایند: «مرحباً بک یا ابالقاسم أنت ولینا حقا»؛ یعنی تو واقعا دوست ما هستی. این نشان‌دهنده شأن و جایگاه ایشان در بین ائمه اطهار(علیهم السلام) است.

وی افزود: اما بعد از این مهر تأیید امام هادی(ع)، سیدالکریم از ایشان اجازه می‌خواهد که اعتقاداتش را بیان و عرضه کند که مورد تأیید این امام قرار می‌گیرد. سپس حضرت عبدالعظیم از امام درخواست دعا می‌کند و امام این چنین وی را دعا می‌کنند: «ثَبَّتَکَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَة».

این محقق دینی تأکید کرد: سیدالکریم عبدالعظیم حسنی تنها شخصیتی بین امامزاده‌ها و حتی یاران ائمه اطهار(علیهم السلام) است که درباره اون چنین روایت شده است که «من زار قبر عبدالعظیم الحسنی بِرِیْ، کمن زار الحسین بکربلا»

حجت الاسلام مومنی افزود: در حرم مطهر وی بر روی کاشی نوشته شده و در کتب معتبر هم آمده است که امام رضا(ع) خطاب به سیدالکریم می‌فرمایند: «یا عبدالعظیم! أبلغ عنی أولیائی السلام و قل لهم:‌ أن لایجعلو للشیطان علی أنفسهم سبیلا»؛ یعنی سلام مرا به شیعیان و پیروانم برسان و به آن‌ها بگو راه‌های نفوذ شیطان بر خودتان را ببندید.

مؤمنی در ادامه گفت: وقتی آیت الله بهجت (ره) برای زیارت حرم حضرت عبدالعظیم به ری مشرف می‌شود، یکی از خادمنی حرم از ایشان در خصوص شأن و منزلت حضرت عبداعظیم سوال می‌کند و مرحوم آیت الله بهجت پاسخ می‌گوید که این حرم نورانی محل صعود و فرود ملائکة الله است.

وی با دعوت از جوانان به تکفر و مطالعه درباره شخصیت سیدالکریم تأکید کرد: کافی است به سخنان علی ابن موسی الرضا(ع) درباره عبدالعظیم حسنی مراجعه کنید تا متوجه شوید که اگر حقیقتا به دنبال الگوی ولایت‌مداری و انسانیت هستید، باید به شخصیت سیدالکریم اقتدا کنید.

حضرت عبدالعظیم از محدثین بزرگ شیعه است و روایات بسیاری را از امام رضا(ع)، امام جواد(ع) و امام هادی(ع) نقل کرده‌ است؛ ایشان در زمان متوکل عباسی به جرم ترویج و تبلیغ مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مورد تعقیب قرار گرفت و راهی ری شد. این شخصیت بزرگوار آن چیزی که از ائمه مستقیم گرفته بودند را به دیگران منتقل کردند و در همین راه جان خود را تقدیم کرد.

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 3 دی 1396 | | نویسنده : گمنام

عن أَبي عَبْدِ اللَّهِ (ع): ثَلَاثٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُنَّ شَيْ‏ءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكَرْبِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَةِ.

امام صادق(ع) فرمود: سه چیزند که با وجود آنها ضرری به انسان نمی رسد:

۱- دعا هنگام اندوه

۲- طلب آمرزش هنگام گناه

۳- شکر هنگام برخورداری از نعمت.

 

پی نوشت:

کافی، ج2، ص95

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

متن زیر گفتاری از آیت الله میرباقری است که در ادامه می خوانید؛

‌«انسان، فقیر است. نمی‌توانیم فقیر نباشیم. فقیر بودن چیز خیلی خوبی برای ماست؛ «یا ایها الناس أنتم الفقراء إلی الله». 

ولی اگر این فقر را به جایی تکیه دادی، به زمین، به زبانَت، به گوشَت، به چشمَت، به آب، به خورشید، ماه، پدر، تجارت، خانه، کتاب، استاد و... [تکیه دادی،] به همین اندازه مشرک می‌شوی. در این حالت وقتی زمین زیر پایت سفت است، آرام هستی و وقتی زلزله شد، می‌ترسی. طبیعی است آدمی که به سفتیِ زمین، آرام است، وقتی زمین متزلزل شد، می‌ترسد. چرا نترسد؟ ولی کسی که اتکائش به سکونت زمین نیست و می‌داند اوست که دارد زمین را آرام نگه می‌دارد، چنین کسی وقتی زمین هم می‌لرزد، نمی‌ترسد. می‌گوید: مگر تو قبلاً من را نگه می‌داشتی که حالا تکانم می‌دهی، بترسم؟

کسی که اتکائش به آب نیست، همه آب‌های زمین هم خشک بشوند، طوری نمی‌شود و اتفاقی نمی‌افتد! [می‌پرسد] مگر تا به حال شما ما را سیراب می‌کردید، که حالا شما که نباشید ما تشنه بمانیم؟!

معنی اطمینان نفس این است: «ِأَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب». یعنی اگر کسی به مقامی رسید که خدای متعال به او توجه پیدا کرد و متوجه او شد و او هم متوجه خدا شد، این شخص به مرحله آرامش می‌رسد. قبل از آن، آرامشی نیست. آدمی که روی موج، خانه می‌سازد، او، آرام نیست. خب، موج است دیگر. موج زیر پای انسان می‌لغزد.»


منبع:مهر

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج