باز شب آخر ماه عزاست

باز دلم پیش امام رضاست

باز دوچشمان ترم تشنه اند

باز خراسان دلم کربلاست

 

مدینه گریه ها برایت نمود

چقدرمعصومه دعایت نمود

دشمنت از خانه غریبانه برد

برد و غریبانه فدایت نمود

 

زهر تو را به پیچ و تابت کشید

آه تو را به التهابت کشید

زهر به تو خوراند و دشنام را

به ساحت ابوترابت کشید

 

قاتل تو که میهمان کشته بود

تو را به دست این و آن کشته بود

ولی به ولله تو را زهر نه!

تو را فقط زخم زبان کشته بود

 

وای که از سوز جگر سوختی

تا در حجره در به در سوختی

صدای یافاطمه ات تا رسید

گمانم کنم که پشت در سوختی

 

چقدر موسفید کردی آقا

چقدر غصه دار دردی آقا

مگر چه زهری به شما داده اند

که سبزی و کبود و زردی آقا

 

سوز جگر آه تو را می برد

آه تو را سمت خدا می برد

سلام بر لبان تشنه تو

که هی مرا کرببلا می برد

 

کینه این زهر چه بی حد شده

آه تو از سوز جگر سد شده

شمر به قتلگاه تو آمده

حجره کوچک تو مشهد شده

 

چگونه تا حجره رسیدی بگو

در آن میانه چه کشیدی بگو

به کوچه یا پشت در خانه ات

مغیره را باز ندیدی بگو؟

 

غریب و تنها به کجا می روی

دست به دیوار چرا می روی

با جگرسوخته این لحظه ها

مدینه یا کرببلا میروی

 

عبای خود را به سر انداختی

به کوچه ها یک نظر انداختی

در وسط کوچه که خوردی زمین

ما را به یاد مادر انداختی

 

ولی کسی در آن میانه نبود

وکوچه ها پر از بهانه نبود

میان ازدحام داغ کوچه

دست کسی به تازیانه نبود

 

بند به دست مرتضی می زدند

در وسط کوچه تو را می زند

گوشه چشم تو چرا شد کبود

کاش به جا ی تو مرا می زدند

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 بايد هم همين گونه باشد. براي خدا که زندگي کني همين طور هم مي شود. دلت که با امام رضا(ع) باشد، آقا آن قدر مهربان است که در هول و هراس مرگ دستت را بگيرد. با حضور قلب که به زيارت علي ابن موسي الرضا(ع) مشرف شوي، بايد هم سرنوشت حيات دنيوي ات اين گونه باشد که تا آخرين لحظات زندگي نام ايشان را برزبان بياوري و رو به بارگاه هشتمين مراد، جان به جان آفرين بسپاري. حرف از عالمي است که مصداق «لموت قبيله ايسر من موت عالم» است. حرف از عالم عاملي است که حالا چند روزي است عباي ابديت پوشيده است. حرف از معلم اخلاقي است که شهداي زيادي زانوي درس آموزي پيش ايشان زمين زده بودند.حرف از آيت ا... حاج آقا مجتبي تهراني است. عالمي که يک هفته اي مي شود خيلي ها را تنها گذاشته است. يک شهر را، يک کشور را، يک نسل را تنها گذاشته است. حاج آقا که رفت برخي مي گفتند: «اللهم ارحم استکانتنا بعده»(خدايا بعد از ايشان به دست خالي و حال نزار ما رحم کن).ديروز صبح که عازم حرم مطهر امام هشتم(ع) بودم با خودم فکر مي کردم آيا اين که حاج آقا مجتبي روز اربعين به خاک سپرده شوند و مراسم هفتمين روز رحلت اين عالم رباني، در رواق هاي مطهر حرم رضوي برگزار مي شوداتفاقي است؟پاسخ اين سوال را پس از اين مراسم يافتم.

پدرم رو به امام رضا(ع) سلام مي داد تا رحلت کردند

در تمام مدتي که «ميثم مطيعي» در ذکر مصيبت امام حسين(ع) و امام هشتم(ع) ابياتي را زمزمه مي کرد و در تمام طول سخنراني حجت الاسلام و المسلمين راشديزدي ، به اين فکر مي کردم که آيا براي مردان خدا، که زندگي شان را وقف اسلام کرده اند اين که درست روز اربعين به خاک سپرده شوند و ... اتفاقي پيش مي  آيد يا حساب و کتابي دارد؟ با خودم مي گفتم براي حاج آقا مجتبي چه چيز مي تواند اتفاقي باشد؟ پس از مراسم به سختي از بين خيل زياد جمعيت شرکت کننده در مراسم عبور کردم تا خودم را برسانم به فرزندان اين عالم عامل رباني، «حسين» و «علي»، دو فرزند حاج آقا مجتبي که صاحب مجلس عزاي ديروز بودند. کمي سخت بود راضي شان کنم براي گفت و گو اما گفتم مي خواهم از ارتباط پدر بزرگوارشان با امام هشتم (ع) سوال کنم و اين خواسته باعث شد تا اين دو فرزند داغ ديده، مهربانانه و با همان سادگي و صميميتي که سال ها پيش از نزديک در چهره پدرشان ديده بودم پاسخ سوالم را بدهند. از حجت الاسلام حسين تهراني، فرزند بزرگ حاج آقا مجتبي خواستم فقط چند جمله درباره ارتباط پدر با مشهد و زيارت امام رضا بگويد.حسين اين طور پاسخ داد:

لحظات آخر که من کنارشان بودم، حدود يک ساعت قبل از رحلت، تخت بيمارستان به نحوي قرار داشت که پدر رو به امام رضا(ع)(رو به مشهد) بود و در همان حال به طور مرتب به امام هشتم سلام مي دادند با اين ذکر که: «السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا(ع)» پاسخ حسين به اين سوال، در حقيقت پاسخي به اين سوال بود که آيا آن چه درباره زندگي و رحلت حاج آقا مجتبي مي شنويم اتفاقي است؟ اما انگار فرزند اين عالم رباني هنوز هم براي ابهام هاي ذهن من پاسخ داشت. بي آن که به او گفته باشم در ذهن من چه سوالاتي شکل گرفته است. پسر بازهم از پدر گفت: «به من گفته بودند عزاي مرا با عزاي امام هشتم برگزار خواهيد کرد...» و اين براي سوالات من حکم اختتام را داشت. اين جمله پرونده سوالي را که از صبح در سر داشتم، بست.

 

پرونده بسته شد اما...

پرونده سوال من براي خودم بسته شد اما حسين هنوز از پدر مي گفت: « پيش از هر مراسمي که برگزار مي کردند حتما مشهد مي آمدند؛ حتي اگر وقت زيادي نداشتند براي چند ساعت مشرف مي شدند به حرم مطهر امام رضا(ع)...مي گفتند من هرچه دارم از امام رضا(ع) دارم و براي ترويج و تبليغ معارف اسلامي اگر کمک امام معصوم نباشد کسي نمي تواند کاري بکند...خيلي مقيد بودند به زيارت بي تکلف امام هشتم...بيش از 30 سال، آخرين جمعه هاي ماه مبارک شعبان را حتما به مشهد مشرف مي شدند و از حضرت رضا(ع) براي ماه مبارک رمضان طلب کمک مي کردند...همين هم در نفوذ کلام ايشان و تاثيرگذاري صحبت هاي ايشان نقش اصلي را داشت.»

سال تحويل را مقيد بودند مشهد باشند

حجت الاسلام علي تهراني، از حسين کوچک تر است اما شباهت ظاهري اش به پدر بيشتر. وقتي درباره مشهد آمدن هاي پدر پرسيدم برايم اين طور توضيح داد :« هميشه مشهد که مي آمديم، پدر از مقابل منزل تا حرم مطهر را با ذکر صلوات و استغفار طي مي کردند و در مسير برگشت هم همين طور...» بغض گلوي علي را گرفته بود. آخرين سوالم را درباره آخرين سفري پرسيدم که همراه پدر به مشهد مشرف شده بود: «ايام عيد امسال که من تازه ملبس شدم، آخرين باري بود که همراه ايشان آمدم ...پدر هرسال مقيد بودند هنگام تحويل سال را مشهد باشند... بهترين نقطه کشور همين جوار امام هشتم(ع) است...» از مجلس که آمدم بيرون براي سوال مهمي که داشتم پاسخ داشتم اما سخت دلتنگ آقا مجتبي شده بودم. مردي الهي که دوستي مي گفت: «هنوز ماه رمضان نشده است اما من از همين امروز دلتنگ «الهي بالحسين» حاج آقا مجتبي در شب هاي قدر شده ام» عالمي که خالصانه بر عهد خود با خداي خود ماند و امروز بايد بگويم:«حاج آقا مجتبي! دعا کن ما نيز به عهد خود بمانيم.»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 23 دی 1391 | | نویسنده : گمنام


روضه منوره که پيکر مقدس حضرت رضا(ع) در آن مدفون است، زير گنبدي زرين و باشکوه قرار دارد و هسته مرکزي بناهاي آستان قدس رضوي به شمار مي آيد. در سال هاي آغازين به خاک سپاري پيکر امام (ع)، حرم مطهر به صورت بنايي ساده، با مصالح ويژه آن دوران بنا شده بود. چنان که بقعه تنها در يک ورودي ساده و در پيش روي مبارک داشت و داراي تزييناتي مختصر به سبک آن زمان بود.

صفه هاي اضلاع حرم جز صفه پيش رو، به سوي خارج از بنا بسته بود.

برفراز بقعه تنها قبه اي وجود داشت. در آن سال هاي دور زمينه هاي اطراف حرم، خالي از سکنه بود و نوغان که يکي از دو قصبه معروف و معتبر توس بود، تنها آبادي مسکوني منطقه محسوب مي شد. نظارت دقيق حکام جور بر حرکات و سکنات شيعيان، منع آنها از توجه به مرقد امام (ع) و درک فيض زيارت، موجب شد که سال ها سپري شود و بنايي در خورد و شايسته مضجع شريف حضرتش احداث نشود.

سرانجام سال هاي سخت و سنگين به کندي سپري شد و عنايات خداي تعالي نسبت به روضه رضوي موجب شد که در آن روزهاي اوليه و جو خاص آن زمان، حرم مطهر از هرگونه آسيبي محفوظ بماند تا باب رافت خاصه حضرت به صورت بروز کرامات پي در پي و معجزات، گره از کار دردمندان و نيازآوران بگشايد. کثرت و تداوم کرامات امام(ع) موجب شد که توجه و اقبال مردم و حاکمان آن زمان به ويژه بيشتر اهالي خراسان و مناطق ديگر فروني گيرد و ارادتمندان به بقعه و بارگاه رضوي، زيارت پرفيض مرقد منورش را بر خود فرض بدانند و براي ساخت و مرمت و تذهيب و تزئين و حفظ و نگهداري اين بناي مقدس اقدام کنند.

در طول قرن هاي مختلف، رجال کشورهاي اسلامي، حکام و امراي خراسان، مردان با اخلاص و علاقه مند به مقام شامخ ولايت و امامت با صرف مبالغي در تجديد عظمت آن کوشيده اند. ضمن تزئين آن، با ايجاد بناها و به جاي گذاشتن آثاري، اين مکان شريف را مملو از جلوه هاي کهن هنري دوره هاي گذشته نموده، نفايس تاريخي و شاهکارهاي هنري شان را مخلصانه به اين جايگاه رفيع عرضه داشته اند.

سامانيان

به روايت تاريخ، بوبکر شهمراد از پيشکاران نوح بن منصور ساماني، شهادتگاه علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم شيعيان را آباد کرد.

به گفته ابن بابويه، محمد عبدالرزاق طوسي و امير حمويه از امراي عهد ساماني نسبت به مرقد مطهر امام (ع) کمال ارادت و توجه را داشته اند و تزئيناتي در حرم به وجود آوردند. همچنين ديالمه در اوايل قرن چهارم هجري قمري به دستور عضد الدوله ديلمي، مرقد منور امام (ع) را به سبک آن زمان تعمير و تزئين کرد.

غزنويان

 يمين الدوله، سلطان محمود غزنوي، عمارت مشهد توس را که مرقد علي بن موسي الرضا(ع) و رشيد در آن است، پس از تخريبي که پدرش سبکتکين غزنوي در قبه به وجود آورد، از نو ساخت و بنايي زيبا بر آن بنياد نهاد.

علاوه بر اين، ابوالحسن عراقي معروف به دبير در اوايل قرن پنجم ضمن مرمت بقعه رضوي اقدام به ساختن مسجد بالا سر در کنار حرم مطهر نمود.

سلجوقيان

 اميرعمادالدين در دوره سلجوقي در اوايل قرن ششم ه.ق حرم را مرمت کرد.

شرف الدين ابوطاهر قمي وزير سلطان سنجر نيز گنبد را بر فراز بقعه بنا نهاد و ترکان زمرد سلجوقي نيز ازاره حرم را با کاشي هاي نفيس سنجري با تاريخ اثني عشر و خمس (520) آراست.

دوره افشاريه

 بناي گلدسته ضلع شمالي صحن عتيق (صحن انقلاب)، طلاکاري مجدد ايوان اميرعليشير و گلدسته بالاي آن، سنگاب سقاخانه اسماعيل طلايي مربوط به اين دوره است.

خوارزمشاهيان

 در اوايل قرن هفتم ه.ق بار ديگر ازاره حرم مطهر با کاشي هاي ممتاز، معروف به کاشي سنجري تزئين يافت و اکنون اين کاشي ها با تاريخ اثني عشر و ست مئه (720) در حرم موجود است. همچنين اطراف در پيش روي مبارک در ضلع شمالي رواق دارالحفاظ، با کتيبه اي از کاشي چيني مانند ممتاز تزيين يافته که به عهد خوارزمشاهيان مربوط است. در اين کتيبه به خط ثلث برجسته، نام و نسب حضرت امام رضا(ع) تا حضرت اميرالمؤمنين (ع) مکتوب است.

تيموريان

 از آثار مهم اين دوره، بناي با شکوه مسجد گوهرشاد در جنوب حرم مطهر و دو رواق تاريخي دارالحفاظ و دارالسياده است.

مدرسه پريزاد، مدرسه دودر و مدرسه سابق بالا سر که متصل به ضلع غربي دارالسياده بود و اکنون جزو رواق دارالولايه درآمده نيز به همين دوره مربوط مي شود.

اين بناها مربوط به دوران حکومت شاهرخ اميرتيمور گورکاني است. از آثار ديگر عهد تيموري، ضلع جنوبي صحن انقلاب است که به همت اميرعليشير نوايي وزير سلطان حسن بايقرا آخرين امير تيموري بين سال هاي (875) تا (885) ه.ق ساخته شد.

عهد صفويه

 در دوره صفويه نيز اقداماتي در حوزه حرم مطهر انجام شده است.

شاه طهماسب صفوي براي اولين بار در سال (922) ه.ق گنبد طلا را آراسته کرد و اقدام به تهيه اولين ضريح مرقد منور به سال (957) نمود.

علاوه بر اين، ايوان اميرعليشير و گلدسته کنار گنبد را نيز طلاکاري کرد.

در زمان شاه عباس، صحن انقلاب وسعت يافت و اضلاع شرقي و شمالي و غربي آن با ايوان ها و حجره ها ساخته شد و شاه عباس دوم اقدام به تعمير و کاشي کاري آن کرد.

در سال (997) ه.ق. که عبدالمؤمن خان ازبک اقدام به غارت اموال آستان قدس رضوي و طلاهاي گنبد منور نمود، شاه عباس اول در سفري که به مشهد مقدس آمد، دوباره گنبد را طلاکاري کرد. اين کار در سال (1016) ه.ق پايان يافت.

جريان آمدن شاه عباس و طلاکاري گنبد به خط ثلث و خطاطي عليرضا عباسي در کتيبه کمربندي گنبد مکتوب است. همچنين شاه سليمان صفوي به تعمير رواق درالسياده و طلاکاري مجدد گنبد که در زلزله سال (1804) ه.ق آسيب ديده و فرو ريخته بود، اقدام نمود. طلاکاري مجدد گنبد در عهد شاه سليمان بر چهار ترنج ساقه گنبد به خط محمدرضا امامي کتيبه شده است. رواق هاي توحيد خانه، گنبدالله وردي خان و گنبد خاتم خاني نيز از آثار عهد صفوي است.

دوره قاجاريه

 بناي صحن آزادي مربوط به دوره قاجار است و در اين عهد ايوان غربي آن به طلا آراسته شد و به ايوان ناصري معروف شد. در همين دوران کاشي کاري و تزئينات صحن آزادي انجام شد.

علاوه بر اين، به سال (1275) ه.ق قائم مقام نوري، اقدام به آينه کاري روضه منوره نموده و در همين دوره بود که رواقهاي توحيد خانه، دارالحفاظ و دارالسياده آينه کاري شد.

به توپ بستن گنبد مطهر

در سال (1330) ه.ق برابر با (1291) شمسي عده اي در شهر مشهد با مشروطيت آهنگ مخالفت ساز کردند و به تحريک بيگانگان آرامش شهر را برهم زدند. سربازان روس به منظور پشتيباني از مخالفان مشروطه و به منظور حفظ اتباع روسي در شهر مستقر شدند. هدف آنان به ظاهر متفرق کردن اوباش که در داخل حرم تحصن کرده بودند، و در واقع انهدام قبه مبارکه و غارت اموال نفيس حرم بود. و سرانجام با مسلسل و توپ هاي سبک حرم را به توپ بستند و پس از چهار روز مقدار زيادي اشياي نفيس و قيمتي به يغما رفت.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

 افزايش تصاعدي زائران و عدم گنجايش فضاهاي باز و سرپوشيده حوزه حرم و رواق هاي موجود، عدم سهولت زيارت و آمد و رفت انبوه زائران، باعث شد که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ضمن در نظر گرفتن مسائل اجتماعي، فرهنگي، زيارتي و خدماتي، بهترين و آرام ترين فضاهاي لازم براي زيارت و نيايش زائران گرامي حضرت فراهم گردد. با عنايت آستان قدس رضوي، روند احداث فضاهاي زيارتي، فرهنگي و خدماتي به سرعت افزايش يافته است به گونه اي که در سال هاي اخير، حجم عمليات اجرايي نزديک به پنج برابر بناهاي پيش از انقلاب اسلامي است. زيربناي اماکن در طول (12) قرن حدود (12) هکتار بود اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون به (72) هکتار رسيده است. آستان قدس رضوي ضمن توسعه بناهاي گذشته، اقدام به احداث بناهاي سرپوشيده و فضاهاي باز نموده است. از ابتدا (آغاز پيدايش حرم) تاکنون (25) بناي سرپوشيده به نام رواق، (9) فضاي باز به نام صحن و (6)مدخل ورودي به نام بست در اطراف مضجع شريف رضوي ساخته شده است.

قيام مسجد گوهرشاد

 در دوره رضاخان پهلوي که ايران را سراسر هرج و مرج و آشوب فراگرفته بود، به دستور وي با عنوان متمدن شدن و پيوستن به فرهنگ جهاني، روسري و چادر را به زور از سر زنان و دختران برمي داشتند. مردم مشهد که مردمي شريف و مذهبي بودند، چنين استبدادهايي را تحمل نمي کردند.

لذا قيامي عظيم در همان سال ها به رهبري و سخنراني مرحوم بهلول يکي از عارفان بزرگ شهر در مسجد گوهرشاد برگزار شد. اين قيام در طول تاريخ به قيام مسجد گوهرشاد مشهور شد.

انفجار در حرم مطهر(عاشوراي رضوي(

 سال هاي آغازين پس از انقلاب که همواره با ترورها و خونريزي هاي مزدوران منافق همراه بود و بعد از آن نيز به هشت سال جنگ با صدام غاصب سپري شد، براي مردم ايران سال هاي سختي بود. پس از اتمام هشت سال دفاع مقدس، در عاشوراي (1372) که يکي از شلوغ ترين روزهاي سال در حرم مطهر است، عوامل خود فروخته منافق وابسته به گروهک منافقين در حرم مطهر و زير بقعه مبارک بمبي بزرگ جاسازي کردند که در ظهر عاشورا منجر به شهادت شش نفر و زخمي شدن شمار زيادي از زائران حرم مطهر امام رضا (ع) شد.

منبع:اطلاعات هفتگي شماره 3397

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 23 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) گفت: حضرت سلمان فارسی حق عظیمی گردن ما دارد. چرا که از خدا خواست طوری شود که اهالی کشورش محبّ اهل‌بیت شوند. خداوند دعای ایشان را به واسطه زحماتی که کشیده بود، مستجاب کرد.

آیت‌الله روح الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به ادامه مبحث «یهود شناسی و علت انحراف امت» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:
 
*پیامبر(ص) هیچ اختیاری در هدایت بشر ندارند!
 
عرض کردیم انبیاء عظام مأمور برای تبیین هدایت هستند و تا هدایت تعیین و تبیین نشود، هیچ گاه ذوالجلال و الاکرام تکلیف را از کسی نمی‌خواهد.
 
پس حضرت حقّ، هادیان الهی را فرستاد و هدایت را انجام دادند، منتها علّت اینکه بعضی هدایت نمی‌شوند و بیان می‌شود: هادیان الهی به صورت ظاهر، نه حقیقی، موفّق نشدند، چیست؟
 
اوّلاً آن‌ها موفّقند، دلیلش هم این است که آن‌ها باید بشیر و نذیر باشند و هدایت به معنی این که دست کسی را بگیرند و او را به اجبار ببرند، نیست.
 
پیامبر(ص) یک روایتی دارند که خیلی عجیب است. اگر در این روایت تأمّل کنیم، جواب خیلی از آن سؤالاتی را که مدّنظر داریم، می‌گیریم. پیامبر، حضرت محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «بُعِثتُ داعِیا و مُبَلِّغا و لَیسَ إلَیَّ مِن الهُدى شَیءٌ و خُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا و لَیسَ إلَیهِ مِن الضَّلالَةِ شَیءٌ»  من مبعوث شدم، برای دعوت رساندن - که همه انبیاء همین طور است - یعنی پیام حضرت حقّ را به شما برسانم و در کار هدایت هیچ اختیاری ندارم.
 
پس حضرت نمی‌تواند کسی را هدایت کند! یعنی چه؟! تا به حال  عرض می‌کردیم: هادیان الهی می‌آیند تا مردم را هدایت کنند و خود قرآن هم می‌فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» .
 
همان‌طور که گفتیم: پروردگار عالم قبل از تبیین هدایت، از کسی تکلیف نمی‌خواهد؛ مگر اینکه برای کسی هدایت را تشریح کنند. اتّفاقاً معنی تشریح هدایت همین کار انبیاء است که دعوت کنند و به تعبیر عامیانه بگویند: ببینید این راه است و این چاه است.
 
پس تبیین هدایت مِن ناحیه النبی و مِن ناحیه المعصوم همین است که بگویند این راه و این چاه است و آن‌ها نمی‌توانند دست کسی را بگیرند و به سمت هدایت ببرند، نخیر کار انبیاء این نیست. لذا در این روایت، معنای این که من در کار هدایت هیچ اختیاری ندارم، این است.
 
*وسوسه‌های شیطانی، برای هر کس به حسب حال خودش!
 
حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و خُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا و لَیسَ إلَیهِ مِن الضَّلالَةِ شَیءٌ» و پروردگار عالم ابلیس را هم خلق کرد که شیطان، دنیا و گناه را برای شما جلوه دهد و آراسته کند، بگوید: ببین دنیا چقدر قشنگ است، لذّتش را ببر، حالا کو تا آخرت؟! خودت را می‌خواهی از این لذائذ دنیا محروم کنی که چه شود؟! حتّی گاهی از راه آیات هم می‌آید و می‌گوید: مگر خود قرآن نفرموده: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا»  ولی از آن طرفش را نمی‌گوید که فرموده: «وَ لا تُسْرِفُوا». یا می‌گوید: خود قران هم فرموده: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِه‏»  بگو چه کسی زینت-های دنیا را که خدا برای مردم خارج کرده، حرام کرده؟! پس خود خدا هم می‌گوید: این زینت‌ها متعلّق به شماست، پس این زهد بازی‌ها و مطالب چرند را رها کن و لذّتش را ببر.
 
دیشب عرض کردیم که فرمودند: «فِی‏ حَلَالِهَا حِسَابٌ‏ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَاب‏»، پس وقتی در حلالش حساب است؛ یعنی باید خیلی مواظب باشیم و حلال هم باید تا یک اندازه‌ای باشد. چون اولیاء خدا و بزرگان و اعاظم فرمودند: ایستادن در صف محشر و جواب دادن به سؤالات، دردناک‌تر از عذاب جهنّم است!
 
پس شیطان این جلوات را برای ما می‌آورد و حتّی گاهی برای مؤمنین از این راه می‌آید که بیان می‌کند: مگر بد است کثرت مال داشته باشی؟! مال داشته باش، دست خیر هم داری و کمک می‌کنی امّا یک مواقعی می‌بینی چنین چیزی هم نیست؛ یعنی گرفتار می‌شوی و بدتر مدام می‌خواهی «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَه‏»  مدام به تو می-گویند: از این مال بگذر امّا گوش شنوایی نخواهد بود، چرا؟ چون دیگر از جمع آوری مال لذّت می‌بری.
 
*نه تو أبی بصیری و نه من امام صادق!
 
یکی از اولیاء و اوتاد الهی بودند که تا یک مواقعی پولی به دستشان می‌آمد و حتّی زمین‌های آن‌چنانی داشتند، همه را همان لحظه می‌دادند. یک مرتبه به ایشان گفتم: چرا این‌کار را می‌کنید، خوب این‌ها را داشته باشید، شاید بعداً از آن‌ها استفاده بیشتری به بقیّه برسانید.
 
بعد به ماجرای حضرت صادق‌القول‌والفعل، امام جعفر صادق(ع) و أبی‌بصیر اشاره کردم و گفتم: أبی‌بصیر از حضرت سؤال می‌کند: آقا! چه‌طور باشیم؟ حضرت به او می‌گویند: خودت بگو چه‌طور باشیم؟ - به تعبیر امروزی‌ها توپ را در زمین خودش می‌اندازند - أبی‌بصیر می‌گوید: آقا! من می‌خواهم فقیر باشم.
 
حضرت می‌فرمایند: برای چه؟ می‌گوید: چون قرآن می‌فرماید: «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»  - این «أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»، یعنی واقعاً مستغنی نمی‌شود، امّا تصوّر می‌کند مستغنی شده است - و من می‌ترسم احساس استغنا کنم.
 
حضرت فرمودند: ولی ما این‌طور نیستیم، ما می‌گوییم: هر چه خدا بخواهد. خدا اگر فقر را برای ما می‌پسندد، راضی به او هستیم و اگر ثروت را برای ما می‌پسندد، راضی به آن هستیم. پسندم آن‌چه را جانان پسندد.
 
آن ولیّ خدا گفتند: بله او امام صادق(ع) است و آن هم أبی‌بصیر است! امّا نه تو أبی بصیری و نه من امام صادق. ابی بصیر هم بودیم خوب بود، می‌ترسیدیم، امّا ما ابی‌بصیر هم نیستیم! او که أبی‌بصیر است، می‌ترسد و می‌گوید: من اگر مقداری پول دستم بیاید، احساس استغنا می‌کنم، حالا تو می‌خواهی بگویی: ببینید امام چگونه می‌گوید، پس چه اشکال دارد؟! امّا من و تو اهلش نیستیم، من و تو یک‌ مقدار پول‌دار شویم، خودمان را گم می‌کنیم.
 
*گمراهی بشر دست شیطان نیست!
 
لذا حضرت می‌فرمایند: «و خُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا و لَیسَ إلَیهِ مِن الضَّلالَةِ شَیءٌ» شیطان گاهی اوقات می‌آید این‌گونه وسوسه می‌کند و دنیا را برای ما تزیین می‌کند امّا ما خودمان هستیم که هدایت را رها کنیم و هیچ گمراهی‌ای به دست شیطان نیست.
 
برای همین حسب فرمایش قرآن کریم فردای قیامت، ابلیس ملعون محاجّه می‌کند و می‌گوید: من شما را گمراه نکردم، من فقط شما را وسوسه کردم و گناه را برای شما تزیین کردم، مدام می‌گفتم: این‌طوری که اشکال ندارد، آن‌طوری که اشکال ندارد و ... . مگر دست من کج بود؟ مگر من در بستر حرام رفتم؟ چطور به تعبیر عامیانه این کاسه کوزه‌ها را گردن من می‌شکنید؟! من چه کاره‌ام؟! خودتان این کارها را کردید.
 
*جبر در خلقت و اختیار در عمل
 
پس هدایت یعنی آن‌ها تشریح می‌کنند امّا این بشر هست که می‌تواند خودش در هدایت یا در گمراهی برود، لذا اینکه ما در جبر و اختیاریم، همین است.
 
عزیز دلم! ما جبراً انتخاب شدیم از باب اینکه انسان بما هو انسانیم، نه من توانستم خودم را مذکّر قرار دهم، نه آن خانم مؤنّث، ما جنسیتمان را تعیین نکردیم، بلکه پروردگار عالم تعیین کرده است. در نوع خلقتمان هم انتخابی نداشتیم که قدّ بلند و قدّ کوتاه و ... باشیم. حتّی گاهی عنوان جهش ژنی هست که گاهی بعد از هفت نسل به وجود می‌آید و یک زمانی می‌بینی در هفت نسل پیش از او موهای فر بوده، حالا موهای او هم فر است، این را هم ما کاری نداریم، این‌ها جبر است.
 
البته بعضی چیزها را بیان کردند که یک مقدار اثر دارد امّا این‌طور نیست که در همه مطالب اثر حقیقی داشته باشد. پروفسور رجهان هم که بافت‌شناس عظیمی در پزشکی است و استاد الاساتید ‌الطّبّی است، این را بیان می‌کند. ابن سینا هم اتّفاقاً در قانون این را بیان می‌کند. لذا این‌ که می‌گویند: میوه‌ها و مطالب دیگر، فلان اثر را دارد، فقط یک مقداری است و اثر حقیقی نیست. یا این که مادر شیر این را بخورد، یا موقع شیر خوردن این ‌کار را کند، و وقتی هم دارد به بچّه شیر می‌دهد، این غذاها را بخورد؛ اثر دارد امّا نه در همه چیز.
 
علی‌ایّ حالٍ ما در این قضیه در جبریم، امّا در باب اعمال در اختیاریم، منتها اختیاری که ذوالجلال ‌و ‌الاکرام هادی را می‌فرستد و تشریح می‌کند. اگر ما پذیرفتیم، راه هدایت را انتخاب می‌کنیم.
 
یک مثال می‌زنم - عذر می‌خواهم، در مثال مناقشه نیست - الآن مساجد و این مباحث در همه جا هست، حالا یکی کمرنگ‌تر، یکی پررنگ‌تر، یکی علمی‌تر، یکی ساده‌تر، بالاخره مباحث هست. هر کس هم می‌تواند برود و استفاده ببرد. پروردگار عالم این باب هدایت را هیچ‌وقت نمی‌بندد، امّا هیچ کس را که نمی‌توانی، جبراً دستش را بگیری و به زور به مسجد بیاوری! مگر می‌شود یک بخش‌نامه صادر کنند که هر کس به مسجد نیامد، این‌قدر جریمه می‌شود؟!
 
یک کسی وقت شریفش را می‌گذارد و می‌داند باید برود و حیف است از دست بدهد، یکی دیگر هم این‌گونه نیست. تشویقی هم گذاشته‌اند، مثلاً گفته‌اند: از همان موقعی که شما برای مسجد رفتن و عبادت قصد می‌کنی، قدم‌هایت را آهسته بردار، چون برای هر قدمت ثواب می‌نویسیند؛ یعنی درست نگذار همان لحظه که اذان شد بدو بدو بیایی، بلکه می‌گوید: قدم‌هایت را آهسته بردار، تا ثواب بیشتری ببری.
 
پس این‌ها را گذاشته‌اند که انسان تشویق شود، امّا کسی را اجبار نمی‌کنند، «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» .
 
پس عزیز من! این باب هدایت باز شده و یک کسی که می‌‌فهمد عمر دارد می‌گذرد، مدام در مسجد و جاهایی که عبادی است، می‌آید. لذا برای همین می‌گویند: آن‌ لحظاتی که در مسجد و جایگاه عبادت می‌گذرد، جزء عمر انسان حساب نمی‌شود. در حالی که عرض کردیم: همه لحظات، حتّی نفس کشیدن‌هایمان را هم حساب می‌کنند امّا لحظاتی که در مسجد هستی، به حساب نمی‌آید.
 
*دردناک ترین مرحله قیامت!
 
برای همین است که فردای قیامت دردناک‌ترین قسمتش، همین سؤال و جواب است که انبیاء هم در اضطرابند. در روایات آمده: انبیاء می‌لرزند و وحشت دارند، همه چیز و همه لحظات هم سؤال می‌شود.
 
شما نگاه کنید برای این که به ما بفهمانند سؤال می‌شود، همان موقعی که هنوز سنگ لحد را نچیدند و هنوز خاک را روی ما نریختند، بدن ما را تکان می‌دهند و می‌گویند: «إسمع، إفهم». مرده که دیگر مرده است، چه می-فهمد؟! این جا معلوم می‌شود خبری است که ما خبر نداریم.
 
یکی از اوتاد و اولیاء الهی خوش مشرب بود و مزاح می‌کرد و می‌گفت: إن‌شاءالله وقتی مردیم، می‌فهمیم این که تکان می‌دهند و می‌گویند «إسمع» برای چیست!
 
یکی از علماء و بزرگواران که الآن در قید حیات هست، در مورد دفن یکی از اولیاء الهی می‌‌گفت: خودم دیدم که وقتی گفتم: «أفهمتَ»، چشمش را باز کرد و بست!
 
پس برای میّت گفته می‌شود: «إسمع إفهم یا فلان ابن فلان»، بشنو و بفهم ای فلان پسر فلان! «اِذا اَتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِاللَّهِ تَبارَکَ وَ تعالى وَ سَئَلاکَ عَنْ رَبِّکَ وَ عَنْ نَبِیِّکَ وَ عَنْ دینِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ اَئِمَّتِکَ» موقعی که ملکان مقرّبان آمدند و از تو همه این‌ها را سؤال کردند، «فَلا تَخَفْ وَ قُلْ فى جَوابِهِما اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ رَبّى»  نترس و جواب بده.
 
پس معلوم می‌شود همان موقعی که دفنمان کردند و آخرین سنگ لحد را گذاشتند و خاک را ریختند؛ سؤال و جواب‌ها شروع می‌شود و بعدش در برزخ است. در قبر سه مرحله است: یکی همان موقع است، یکی شب اوّل قبر است و یکی دیگر موقع انتقال روح است که از اوّل پریشان حال در کنار او هست تا فردا صبحش. بعد او را وارد عالم برزخ می‌کنند و نوشته‌اند: در آن‌جا ده مرحله سؤال و جواب دارد که می‌گویند هر مرحله در این عالم برزخ، به اندازه عمری است که انسان کرده!!!
 
چه می‌خواهند بپرسند؟! چه خبر است؟! اگر این‌ها را بدانیم یک کمی حواسمان را جمع می‌کنیم. حالا آزادیم، الآن اختیار داده که من جولان بدهم امّا آن‌جا دیگر جای جولان دادن نیست. جای سؤال و جواب است. هرکسی هم باشی، از تو سؤال و جواب می‌کنند. محبّ اهل بیت باشد، شیعه باشد، هر کسی که باشد فرقی نمی‌کند.
 
حالا یک موقعی این مداح‌ها می‌گویند: «من ربّک؟ یا حسین، من نبیّک؟ یا حسین» و واقعاً هم اهل‌بیت باید به داد برسند امّا تا قیامت یک جاهایی ما را هم گوشمالی می‌دهند، یک جاهایی باید یک رعبی هم در دل ما بیفتد و ... .
 
در مثال مناقشه نیست، یک موقعی دارد زلزله می‌آید، آن موقع رعب در دلت است، یا الله و یا حسین را هم می-گویی و  آرام می‌شوی امّا رعب داری. رعب بدتر از خود عذاب است.
 
در مثال مناقشه نیست، یک بنده خدایی می‌گفت: من فقط بچّه‌ام را می‌ترسانم؛ چون بچّه را نباید زد. می‌گفت: من فقط یک سیلی دارم که آن را برای بزرگ شدنش می‌گذارم که اگر یک جایی لازم شد، به او بزنم. چون اگر آن سیلی را الان بزنم، دیگر بچّه، سیلی را خورده و می‌گوید: پس سیلی چیزی نیست امّا رعب سیلی بدتر از خود سیلی است. آنکه می‌زند، باعث می‌شود بچّه، پوست کلفت شود و بگوید: حالا بزن، مگر چه می‌شود؟! لذا می‌گفت: رعب آن سیلی را برای آینده گذاشتم، الآن می‌ترسانم امّا نمی‌زنم.
 
این رعب قیامت هم خودش بدتر از عذاب است. عزیز من! عذاب این‌طور نیست که شما فکر کنید همین آتش معمولی است امّا همین آتش معمولی را هم در دستمان بگیریم، ببینیم می‌توانیم دو دقیقه نگاه داریم. تازه اینها که هیچ است!
 
*هدایتِ چه کسی را نباید انتظار داشت؟!
 
علی أیّ حال پیامبر(ص) فرمودند: من برانگیخته شدم تا دعوت کنم و کسی را نمی‌توانم هدایت کنم مگر این که خود او بخواهد. حالا چه می‌شود که جدّاً! فرد هدایت نمی‌شود؟
 
مولی‌الموالی(ع) یک روایت را در این زمینه می‌فرمایند که خیلی زیباست. می‌فرمایند: «کَیْفَ‏ یَسْتَطِیعُ‏ الْهُدَى‏ مَنْ یَغْلِبُهُ الْهَوَى؟!»  چطور انتظار داری که کسی در راه هدایت باشد، در حالی‌که هوی و هوس بر او غلبه کرده است؟!
 
دیگر بالاتر از انبیا کیست؟! خورشید رسالت دارد می‌تابد، چرا اوّلی، دومی و سومی و خیلی‌های دیگر هدایت نشدند؟! پیامبر(ص) هم که به تعبیر قرآن، پیامبر رحمت است و دوست دارد همه ایمان بیاورند و هدایت شوند، پس چرا هدایت نشدند؟!
 
در سوره شعراء آمده: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»، حبیب من! تو دیگر داری خودت را به هلاکت می‌اندازی که چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند؛ دیگر بس است. یعنی پیامبر(ص) آن‌قدر دلسوز امّت بود و آن‌قدر رحمت بود که به یک تعبیر عامیانه، خدا هم صدایش در آمد که دیگر بس است، فکر کردی همه هدایت می‌شوند؟! تو داری خودت را به هلاکت می‌اندازی که این‌ها هدایت بشوند امّا نمی‌شوند!
 
عزیز من! تا انسان خودش نخواهد، نمی‌شود. علّت اصلی هم همین هوی و هوس و نفس دون است. عزیزم! هوی و هوس که آمد، همه کاری می‌کند و حتّی توجیه هم می‌کند امّا کسی که بر هوی و هوسش غلبه کرد، می-تواند راه هدایت را در پیش بگیرد. مثل شیخ انصاری، شیخ اعظم(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، صاحب کتاب مکاسب و رسائل.
 
*شیخ انصاری چگونه طناب محکم شیطان را پاره کردند؟!
 
عرض کردیم: شبی بود که خانم شیخ انصاری، این مرد الهی می‌خواست وضع حمل کند. وجوهات هم در خانه بود، حتّی مِن ناحیه الحجّه هم اختیار داشتند امّا با خودشان عهد کرده بودند که از وجوهات استفاده نکنند. هر چه خانمشان می‌گفت: مادرم آمده، زشت است؛ ایشان نپذیرفتند. بعد مادر خانمش می‌گفت: بالاخره وقتی زن باردار می‌خواهد وضع حمل کند، یک چیز باید بخورد؛ یک موقع بچّه یا خودش به هلاکت می‌رسد! امّا هر کاری می‌کنند، ایشان دست به وجوهات نمی‌زنند.
 
لذا با اینکه دیگران کلّی ایشان را وسوسه می‌کنند امّا ایشان با خود می‌گوید: حتّی اگر قرض هم بردارم و بعداً بگذارم، درست نیست چون از کجا معلوم نمیرم و بتوانم قرض را برگردانم؟!
 
خیلی روح با تقوایی می‌خواهد که با این که اختیار داری و می‌توانی از آن مال برداری امّا بگویی برنمی‌دارم. بعد بگوید آقا! قرض بردار بعداً بده، می‌گوید: برنمی‌دارم، شاید زنده نمانم! حالا ما باشیم، می‌گوییم: آقا! این خشک مقدّس بازی‌ها چیست؟! اگر خانمش می‌مرد چه؟! اگر بچّه می‌مرد چه؟! معمولا! ما این‌چنین توجیه می‌کنیم ولی آن بزرگان این‌گونه نبودند.
 
لذا ایشان محکم ایستادند. فردا شبش شاگردشان گفت: خواب دیدم که شیطان ملعون طناب‌های بسیار داشت و یک طنابی داشت که عجیب و غریب و بسیار کلفت بود امّا پاره شده بود. گفتم: این مال کیست؟ گفت: مال شیخ انصاری است که نشد و پاره کرد!
 
معلوم است هر کسی به تعبیر عوام النّاسی گردن کلفت‌تر است، یک طناب محکم‌تر هم می‌خواهد. ایشان در تقوا گردن کلفت بود، نه در جسم! ما بعضی موقع در جسم گردن کلفتیم امّا ایشان در تقوا گردن کلفت بود و در جسم، نحیف و سبزه رو و یک آدم لاغر اندام بود.
 
شاگرد ایشان می‌گوید: پرسیدم: طناب من کجاست؟ گفت: تو که طناب نمی‌خواهی! تو خودت داری دنبال ما می‌آیی. معلوم است که طناب برای بعضی‌هاست.
 
آن شخص به شیخ مرتضی گفت: چه کار کردید؟ گفت: دیشب شیطان مدام می‌خواست مرا وسوسه کند، این‌ها هم مرا وسوسه می‌کردند - بالاخره زن است، بچّه است، اولاد است. «الْوَسْواسِ الْخَنَّاس الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاس‏»  همین است، لذا یک موقع زن و بچّه هم انسان را وسوسه می‌کنند، انسان باید مواظب باشد - امّا من گفتم: به وجوهات دست نمی‌زنم. گفتند: قرض بردار؟ گفتم: خیر، قرض هم برنمی‌دارم!
 
*گرز آتشین زدن بر سینه زائر 10 باره اباعبدالله!
 
لوتی صالح - که در بازار یک گذری به نام او (لوتی صالح) است - یک دوستی به نام سیّد ابراهیم داشت، این سیّد ابراهیم 10 مرتبه کربلا رفته بود. در جلسه دهم وقتی برگشت، اضطراب عجیبی داشت و مدام سرش را به دیوار می‌زد. به او گفت: بگیر بنشین، این چه کاری است که می‌کنی؟!
 
گفت: آن شبی که داشتم برمی‌گشتم، خواب بودم، در عالم رؤیا دیدم که محشر به پا شد، گفتند: صف تشکیل می‌دهند، یک صف از علما رفتند و همین‌طورهای صف‌های بعدی داشتند می‌رفتند. دیدم یک صف هم سریع دارد می‌رود، گفتم: این صف، صف چه کسانی است؟ گفتند: زوّار و گریه‌کنندگان أبا‌عبدالله(ع) در آن صف هستند.
 
من هم در آن صف رفتم تا رفتم، یک کسی با غضب گفت: برو بیرون، گفتم: چرا؟ من زائرم. گفتند: غلط کردی زائری! گفتم: آقا! من زائرم. گفت: تو حقوق مردم به گردنت بود، زیارت رفتی؟! گفتم: حقوق مردم چیست؟ گفت: تو حقّ مجتبی را ندادی یعنی با حقّ کارگرت به زیارت رفتی، برای همین هر 10 زیارت را برای مجتبی نوشتیم، تو هم بدو، برو بیرون. در همان لحظه دیدم، مجتبی یک ورقه در دستش است و دارد می‌آید، در صف رفت و به او گفتند: جلوتر هم بیا، چون ده بار به زیارت رفتی!
 
سیّد ابراهیم می‌گفت: من ناراحت شدم؛ چون مجتبی را می‌شناختم، او فقیر بود و کارگر من بود و اصلاً زیارت نرفته بود. گفت: وقتی به من گفتند برو بیرون؛ یک مقدار مقاومت کردم، یک دفعه یک گرز آتشین آمد و به سینه‌ام زد!
 
سیّد ابراهیم پیراهنش را باز کرد و سینه‌اش را به صالح نشان داد و گفت: سینه‌ام دارد می‌سوزد و برای همین سرم را به دیوار می‌زنم. صالح می‌گوید: وقتی پیراهنش را باز کرد، دیدم سینه‌اش سوخته!
 
سیّد ابراهیم می‌گفت: برای همین در خانه‌ام را بر روی همه بسته‌ام و دیگر اجازه نمی‌دهم کسی به دیدنم بیاید.
 
به هر حال همه می‌خواهند به دیدن زائر کربلا بروند، آن هم کسی که بتواند در آن زمان ده بار برود، امّا سیّد ابراهیم می‌گفت: من در را بستم که کسی به دیدنم نیاید! لذا انسان باید در این موارد تأمّل کند.
 
*قریش و احساس برتری نسبت به دیگران!
 
حالا چرا امّت به انحراف رفتند؟ اکثرش برای همین نفس امّاره است. مثلاً تاریخ طبری از خود ابوبکر نقل می‌کند که گفته: من قبل از اینکه سقیفه بشود، نسبت به تبعیض‌های پیامبر(ص) گله‌مند بودم؛ یعنی شاکی بود که چرا پیامبر(ص) نسبت به امیرالمؤمنین(ع) این‌طور برخورد می‌کنند؟ حسادت، هوی و هوس و نفس دون آدم را بیچاره می‌کند!
 
لذا یک علّت اینکه سقیفه به وجود آمد، نفس امّاره و هوی و هوس این اشخاص بود. البته دوستان یهودی هم که این افراد داشتند، زمینه‌ساز بود.
 
همان‌طور که می‌دانید آن‌جایی هم که رفته بودند، سقیفه بنی ساعده بود که یک سایبانی زده بودند و متعلّق به قبیله‌ای به نام قبیله بنی ساعده بود و بعد از رحلت پیامبر(ص) دیگر انصار و مهاجرین آن‌جا رفته بودند و آن‌جا را هم درست کردند. البته الآن هم یک تابلوی سنگی بزرگی در آن محل زده‌اند و در آن‌جا بحث خلافت را گفته‌اند که جالب این است وهابیّت ملعون همه چیز را خراب می‌کند و بدعت می‌داند، امّا این را بدعت نمی‌داند!
 
پس تمام این‌ها به خاطر هوی و هوس و منیّتی بود که در آن‌ها وجود داشت. همان‌طور که می‌دانید ده قبیله از اشراف مکّه بودند که همه به عنوان قریش محسوب می‌شدند و پیامبر(ص) هم جزو قریش محسوب می‌شدند. جالب این است که تاریخ نوشته این ده قبیله، پانزده منصب بزرگ بیت‌الله (مثلاً قیادت، رفادت (اطعام حجّاج)، سقایت، عنایت، حمایت و کلیدداری و ... که هر کدام از این‌ها یک مطالبی دارد) را بین خودشان داشتند.
 
لذا قریش منصب‌ها را بین خودشان تقسیم کرده بودند. چون همان‌طور که می‌دانید بیت‌الله قبل از بعثت پیامبر (ص) هم زوّار داشت، منتها آنجا را بتکده کرده بودند و یک بحث جدایی داشت. حتّی طوری بود که قبل از اسلام هم رفتن به سمت طواف و مطالب را داشتند. البته آن‌ها از مزدلفه این کار را انجام می‌دادند که در قرآن کریم و مجید الهی، در سوره بقره، آیه 198 و 199 آمده که این‌ها بیان می‌کردند: ما شرافت داریم و خودشان را به واسطه این شرافت از دیگران جدا کردند و از مزدلفه، سراغ بیت‌الله الحرام می‌رفتند امّا پروردگار عالم می‌فرماید: «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّین‏، ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم‏» باید از مشعر الحرام شروع کنید و اگر کسی بخواهد آن کار قبلی را انجام دهد، از گمراهان است.
 
امّا این‌ها از مزدلفه می‌رفتند و می‌گفتند: ما باید از مزدلفه برویم و از مشعر الحرام این کار را نمی‌کنیم، چون خودشان را برتر می‌دانستند. پیامبر(ص) فرمودند: اصلاً این سبب برتری بین انسان‌ها نیست، برتری به تقواست، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏»  و پروردگار عالم هم این را در آیه قبل به یک عنوانی بیان فرمودند: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْباب‏»  بهترین زاد و توشه شما تقوا است. حضرت هم بیان فرمود: شما این کار را نکنید.
 
متأسفانه تاریخ هم شیعه و هم اهل جماعت می‌نویسد که اوّلش بعضی از این‌ها از جمله گروهی که متعلّق به بنی امیّه بودند - چون آن‌ها هم جزء قریش محسوب می‌شدند، آمدند و شروع به مخالفت با پیامبر(ص) کردند.
 
پروردگارعالم بیان فرمود: از آن جایی که مردم کوچ می‌کنند بروید و شما هم مثل مردم باشید و کار قبلی خودتان را نکنید و الّا جز گمراهان هستید، امّا این‌ها از همان جا شروع می‌کردند. منتها پیامبر(ص) محکم ایستادند و مواسات را تبیین فرمودند.
 
تاریخ می‌نویسد: ابابکر هم که خودش را قریشی می‌دانست، نسبت به این فرمایش پروردگار عالم إن‌قلت آورد و گفت: یا رسول الله! اگر از الآن برتری را از قریش بگیرید، فردا دیگر نمی‌توانیم بر امّت پیروز شویم و پیامبر(ص) با تشر با او برخورد کردند. لذا تبیین شده است: یکی از جاهایی که ابابکر نسبت به پیامبر(ص) کینه گرفت، همین جاست.
 
پیامبر(ص) رحمه للعالمین هستند امّا اجازه نمی‌دهند کسی بخواهد نسبت به دین اظهار نظر کند و در این مورد، یک قدم هم عقب نمی‌نشینند.
 
*فضای غبارآلود صدر اسلام
 
مطلب دیگر که تاریخ طبری هم نوشته، منتهی می‌‌گوید: این را بیان کردند ولی این، یکی از آن تهمت‌های آشکار است، مربوط به محلّی به نام جحفه است؛ یعنی همان غدیر خم که پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) بیان فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». شیعه و اهل جماعت نوشتند: اوّل کسی هم که آمد و «بَخْ‏ بَخْ‏ لَکَ یَا عَلِی»  گفت، دوّمی بود و بعد اوّلی آمد.
 
امّا اوّلی و دوّمی و ابوعبیده یک مثلثی تشکیل دادند و سوگند خوردند که دیگر نگذارند این انتخاب پیامبر(ص) عملی شود، بعد قصد قتل پیامبر(ص) را کردند. لذا در محلّی به نام عقبه که جای خطرناکی هم بود، شتر پیامبر(ص) را رم دادند. نزدیک بود پیامبر(ص) بیافتند که به اذن الله تبارک و تعالی شتر نگاه داشته شد و جرقه‌ای در آن‌جا زده شد تا این‌ها دیده شوند.
 
جالب این هست که سلمان و اباذر دیدند امّا پیامبر(ص) فرمودند: هیچ بیان نکنید، باز برای اینکه در این قبائل اختلاف نیافتد، مجبور بودند بیان نکنند. چون این‌ها اعلام کرده بودند ما جز خودی‌ها هستیم و به تعبیری الآن آمده بودند جز خودی‌ها شده بودند.
 
اگر یک موقعی اباسفیان می‌آمد، این‌قدر مهم نبود که برملا نکنند؛ چون اباسفیان تازه بعد از فتح مکّه مسلمان شده بود. امّا عرض کردیم در آن‌جا هم چون پیامبر(ص)، پیامبر رحمت هست، فرمودند: هر کس می‌خواهد در امان باشد، به خانه اباسفیان برود!
 
امّا این‌ها از کسانی بودند که به ظاهر جز اوّلین‌ها و خودی‌ها بودند و این دردناک است! لذا الآن را نبینید که من و شما یک ابابکر و عمر و عثمانی می‌گوییم و می‌دانیم چه کردند. اگر من و شما زمان پیامبر(ص) و در آن غبارها و فتنه‌ها بودیم، معلوم نبود کدام طرفی باشیم!
 
لذا وقتی امیرالمؤمنین(ع) به بعضی‌ها که شنیده بودند، گفتند: مگر نشنیدید که پیامبر(ص) فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ آن‌ها پیش خود دو دو تا چهار تا کردند و گفتند: بالاخره این‌ها با هم قوم و خویش هستند، بالاخره این پیرمردتر هست و جز کسانی است که السابقون السابقون هست، لذا در خانه رفتند!
 
حتّی طوری شد که بی‌بی دوعالم(س) آمدند و به امیرالمؤمنین(ع) بیان کردند: من را به درب خانه‌های آن‌ها ببر. امیرالمؤمنین(ع) بردند امّا صدای ‌بی‌بی دو عالم(س) را هم که می‌شنیدند، می‌گفتند: فردا می‌آییم، ولی فردا که می‌شد، نمی‌آمدند! یعنی واقعاً فضا، غبارآلود بود. معلوم نبود اگر ما هم آن موقع بودیم، چطور رفتار می‌کردیم!
 
*فردی که تمام شیعیان ایران مدیون او هستند!
 
من این را بارها گفتم، الان هم این را عرض می‌کنم که ما مدیون و مرهون حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن سلمان محمّدی(ص) هستیم. لذا عزیزان! اگر یک مواقعی می‌خواهید که مشکلاتتان هم رفع شود، هر روز یاد حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) باشید. حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) حقّ عظیمی گردن ما دارند. خدا دعای ایشان را که فرمودند: خدایا! طوری شد که کشور من محبّ اهل‌بیت شوند؛ به واسطه آن زحماتی که کشیدند، مستجاب کرد!
 
حضرت سلمان خیلی زحمت کشیدند. دین ایشان با دین دیگران فرق می‌کند. حضرت سلمان خودش برای دین هجرت کرد، امّا برای آن‌ها پیامبر(ص) آمد!
 
حضرت سلمان رفت، هجرت کرد، مسیحی شد، بعد از آن‌جا به مدینه رفت. دیگر آخر سر آن راهب به او گفت: برو، دیگر بعد از آن کسی نیست. باید دنبال چنین پیامبری بگردی و او رفت.
 
تازه این حضرت سلمان، سلمانی بود که طبق بیشتر مستندات اهل جی اصفهان بود و در آن‌جا هم به تعبیر امروزی‌ها، بچّه میلیاردر و تریلیاردر بود. پدرش خان خانان بود و بعد هم ظاهراً فقط حضرت سلمان بچّه پسری بود؛ یعنی شش دختر داشت و یک پسر. لذا همه اموال او به سلمان می‌رسید. امّا سلمان می‌رود به جایی که خودش را برده می‌کند!!! همان‌طور که می‌دانید او برده بود و پیامبر(ص) او را خرید و آزادش کرد!
 
لذا یک کسی که در آن به ظاهر اوج و عزّت و پول و مال و منال و مقام؛ همه چیز را رها می‌کند؛ بعد خودش را در این همه رنج، زحمت می‌اندازد و این طرف و آن طرف می‌رود تا دنبال حقّ بگردد و بعد هم به یک غلام و برده تبدیل شود؛ فرق دارد با آن‌های دیگری که پیامبر(ص) دنبالشان آمد و فرمود: «انا طبیب دوار» - من طبیب دوره گرد هستم - امّا حضرت سلمان خودش آمد.
 
برای همین است که بیان فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت». برای همین است که روز عروسی امیرالمؤمنین(ع) و بی‌بی دو عالم(س) با این که بالاخره از بنی‌هاشم هم افرادی هستند امّا پیامبر(ص) افسار اسب را دست سلمان می‌دهند!
 
فردای قیامت هم که داریم خطاب می‌شود: «غضوا ابصارکم» امّا افسار آن ناقه بهشتی که یک چیز عجیب غریبی است، باز دست سلمان است. چه خبر است؟! تا کجا رفته!
 
لذا دعایش هم مستجاب است، گفت: خدایا! کشور من ایران، محبّ علی بشوند، می‌دانست، حقّ‌شناس بود و حقیقتاً هم فهمید کدام طرف حقّ است.
 
طوری است که عرض کردم، این را من یک موقعی در کنگره حضرت سلمان بیان کردم که در روایات هست: اباذر خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسول الله! سلمان یک چیزهایی می‌گوید که ما نمی‌فهمیم. فرمودند: بله، همین طور است!
 
یا در جنگ‌های بعد از پیامبر(ص)، وقتی یک شهری از روم را گرفتند، همه خوشحال بودند که توانستیم پیروز شویم. حضرت سلمان هم خوشحال بود ولی یک‌دفعه گریان شد و گفت: یک موقع دیگری هم شما پیروز می‌شوید و آن موقع هم خوشحالید، در حالی که باید گریه کرد. گفتند: یعنی چه؟! اگر خوشحالیم چرا باید گریه کرد؟! فرمود: آن موقع بر پسر رسول الله و بر حسین فاطمه پیروز می‌شوید و خوشحالید در حالی که باید گریه کرد. تعجّب کرده بودند که این حرف‌ها چیست که او می‌زند!
 
یعنی آینده را می‌دید و بیان می‌کرد. طوری است که گفتند: اگر آن چیزهایی را که سلمان می‌داند، به اباذر می‌گفتند، اباذر بر قاتل سلمان درود می‌فرستاد!
 
آمدند دیدند در خانه یک دیگ کوچک آب گذاشته که دارد می‌جوشد، بعد دیدند زیرش روشن نیست. تعجّب کردند. دوان دوان پیش پیامبر(ص) رفتند، گفتند: آقا این چیست؟! این ساحر است؟! فرمودند: یعنی چه ساحر است؟! بعد به سلمان فرمودند، سلمان گفت: من نمی‌خواستم بفهمند، در باز بود، این‌ها خودشان یک ‌دفعه داخل آمدند، دیدند آتش نیست، آب دارد غل‌غل می‌کند. فرمود: یا رسول‌الله! پول نداشتم، سه روز هم بود گرسنه بودم، نمی‌توانستم یک تکّه چوب هم تهیّه کنم، گفتم: خدایا! این آب جوش بیاید، بتوانم از همین آب استفاده کنم، لذا سلمان این‌گونه است و با دیگران فرق می‌کند.
 
پس ببینید هدایت تبیین شده امّا یک کسی آن‌طرفی است و یک کسی این‌طرفی.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

امام رضا (ع) و شفاي کسي که چشم نداشت!

نمونه‌اي از قضاياي خاص و عيني، قضيه‌اي است که جناب آقاي سيد اسحاق حسيني که از اساتيد فاضل حوزه و دانشگاه هستند درباره معجزه‌اي از امام رضا عليه‌السلام نقل کرده‌اند.

ايشان مي‌گويد: «به اميد ديدن معجزه‌اي از امام رضا عليه‌السلام بار سفر به مشهد مقدس را بستم و شبي تا صبح در کنار بيماراني که براي گرفتن شفا دخيل بسته بودند نشستم. نابينايي را زير نظر گرفتم که حتي عضو چشم را هم نداشت. در دل از حضرت خواستم که او را شفا دهد تا معجزه‌اي بزرگ را از ايشان به چشم خود ببينم. سرانجام نزديکي‌هاي صبح با چشم خود ديدم که گويا صورت او را نقاشي مي‌کنند. شکافي در محل اندام چشم پيدا شد و کم‌کم چشمي نمايان شد! صيحه‌اي کشيدم و از هوش رفتم.»

اثر ديدن چنين منظره‌اي، حتي شنيدن داستان آن، بسيار فراتر از اين است که بنده به طور کلي بگويم: حضرت رضا عليه‌السلام تاکنون ده‌ها کور را شفا داده‌اند. «يقين» در اصطلاح خاص، چنين علمي است که در اثر تماس با واقعيت عيني در انسان به وجود مي‌آيد و منشأ اثر مي‌شود. چنين علمي موجب تقويت ايمان مي‌شود. ما به صورت کلي مي‌دانيم که خداوند رازق است و به برخي به غير حساب روزي مي‌دهد (وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ)4 اما اگر جايي ببينيم که خداوند به کسي بدون وسايل ظاهري روزي مي‌دهد آن گونه که به مريم روزي مي‌داد، اثر ديگري در وجود ما خواهد گذاشت.

 

استفاده از تجربه ديگران

حصول علمي يقيني که ناشي از تجربه شخصي باشد، نه تحليل‌هاي کلي عقلي و شرعي، بسيار محدود است. اما انسان مي‌تواند از تجربيات ديگران هم استفاده کند. قضايايي يقيني از اين نوع، حتي اگر آنها را براي انسان نقل کنند، بسيار مؤثرند.

 

داستاني از شيخ حسنعلي نخودکي

مرحوم آيت‌الله‌العظمي اراکي رضوان‌الله‌عليه شب‌ها در مدرسه فيضيه نماز جماعت مي‌خواندند. وقتي از مدرسه فيضيه بيرون مي‌آمدند مقيد بودند در صحن، بالاي سر قبري فاتحه بخوانند. يکي از دوستان از ايشان علت اين تقيد را پرسيده بود. ايشان فرموده بودند: «اين شخص بر من حق بزرگي دارد. او در محضر آيت‌الله سيد محمد تقي خوانساري رضوان‌الله‌عليه داستاني نقل کرد که بر ايمان من افزوده شد. من وظيفه خودم مي‌دانم که هر شب براي او فاتحه بخوانم. اين شخص نقل کرد: مرحوم شيخ حسنعلي نخودکي در مشهد بودند که مي‌شنوند برادرشان از دنيا رفته است. بسيار متأثر مي‌شوند و چون وي حق زيادي بر گردن مرحوم شيخ داشته‌ ايشان تصميم مي‌گيرند به او خدمتي کنند. شيخ مي‌گويد: به دلم گذشت که از امام رضا صلوات‌الله‌عليه درخواست کنم که تفضلي بفرمايند و امشب به قم تشريف ببرند و سفارش برادر مرا که در آن‌جا دفن شده است به خواهرشان حضرت معصومه سلام‌الله‌عليها بفرمايند. به حرم رفتم و اين درخواست را از حضرت کردم. صبح شخصي آمد و گفت: خوابي ديده‌ام؛ اگر ممکن است تعبير آن را براي من بگوييد. خواب ديدم که مي‌خواهم به زيارت حضرت رضا صلوات‌الله‌عليه در حرم مشرف شوم ولي به من گفتند: حضرت به قم تشريف برده‌اند تا سفارش برادر شيخ حسنعلي را به حضرت معصومه سلام‌الله‌عليها بفرمايند. ايشان گريه افتاده بود و فهميده بود درخواستي که از امام رضا عليه‌السلام کرده تحقق پيدا کرده است.»

شايد حکمت اين‌که خداي متعال در قرآن کريم بسياري از داستان‌ها را با اسم و مشخصات ذکر مي‌کند اين است ‌که اثر بيشتري در روح شنونده داشته باشد. مثلا داستان اصحاب کهف را با جزئيات آن نقل مي‌کند که چند سال به خواب رفتند، سگي که همراه آن‌ها بود کجا و چگونه خوابيده بود (وَ كَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ) و ... .


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج


آیت الله بهجت: حرم مطهر حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ نعمت بزرگ و گرانقدرى است كه در اختيار ايرانى هاست، عظمتش را خدا مى‌داند، به حدّى كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد: « زِيارَةُ أَبى أَفْضَلُ مِنْ زِيارَةِ الْحُسَيْنِ ـ عليه السّلام ـ؛ لأِنَّ الْحُسَيْنَ ـ عليه السّلام ـ يَزُورُهُ الْعامَّةُ وَ الْخاصَّةُ، وَ أَبى لايَزُورُهُ إِلاَّ الْخاصَّةُ. »

زيارت پدرم [امام رضا ـ عليه السّلام ـ] از زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ افضل است، زيرا امام حسين ـ عليه السّلام ـ را عامّه و خاصّه زيارت مى كنند، ولى پدرم را جز خاصّه [شيعيان دوازده امامى] زيارت نمى كنند.(1)

 

 لذا كرامات از ضريح آن حضرت بيشتر از ضريح امام حسين ـ عليه السّلام ـ ظاهر مى شود. بنابراين، ايرانى ها بايد نعمت حرم حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ را كه زيارت آن برايشان فراهم است، مغتنم بشمارند.

 

 

كراماتي از حرم امام رضا عليه السلام در كلام آيت الله بهجت

« زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:

« أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟ »

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود:

« عده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد »! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:« از بعضی گریه ها ناراحت هستم »!

یکی از بزرگان میگوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می خوانند که گویی شاهنامه می خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.

ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سید الشهداء گریه کرده ام.

حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: « در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم واز عینک هم استفاده نکردم!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

« در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: « کربلا بودم »

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.

درهمین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم. »

 

1.       نقل به معنا از روايت. ر.ك: كافى، ج 4، ص 584؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 582؛ تهذيب، ج 6، ص 84؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 562؛ بحار الانوار، ج 99، ص 38؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 261؛ كامل الزيارات، ص306.

منبع: مركز تنظيم و نشر آثار آيت الله العظمي بهجت


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

دبیر شورای نگهبان در نمازجمعه تهران:
واجدین شرایط امکان ندارد رد شوند؛ غیر واجدین هم امکان ندارد تایید شوند/ لفظ «انتخابات آزاد» کلیدواژه آشوب برخی گردن‎کلفت‎های شسکت خورده شده است
 

 

امام جمعه موقت تهران با اشاره به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری یازدهم گفت:‌ واجدین شرایط امکان ندارد رد صلاحیت شوند و غیر واجدین هم امکان ندارد تایید شوند و چنین انتظاری نداشته باشند.

آیت‌الله احمد جنتی در خطبه‌های این هفته نماز جمعه تهران با اشاره به این‌که «در ایران هر ساله انتخابات داشته‌ایم که همیشه سالم برگزار شده است» گفت: شاهد این امر تمام ملت است و چه کسی می‌گوید که انتخابات در ایران آزاد نبوده آیا کسی را به زور به پای صندوق آورده‌اند و یا کسی به زور ثبت نام کرده و یا این‌که گفته شده به چه کسی رای بدهید نا ندهید؟

آیت الله جنتی با بیان این‌که «انتخابات آزاد کلیدواژه و رمز شورش شده است همان طور که در گذشته تقلب رمز شورش شد» گفت: کله گنده‌ها و شکست‌خورده‌های سیاسی امروز از انتخابات آزاد صحبت می‌کنند و یکی از آن‌ها که گردن کلفت‌تر از همه است از مدت‌ها قبل این موضوع را مطرح کرد و بقیه هم به دنبال آن این بحث را مطرح می‌کنند و در خارج هم منافقان، سلطنت‌طلب‌ها، آمریکا و اسرائیل همان را می‌گویند.

به گزارش ایسنا، خطیب نماز جمعه این هفته تهران با بیان این‌که «گفته شده راه براندازی انقلاب و حکومت اسلامی در ایران،‌ انتخابات آزاد است» تصریح کرد: می‌گویند اگر انتخابات آزاد باشد حکومت را ساقط می‌کنیم و چطور مدعیان سیاست که در دوره‌هایی کار دستشان بود حرف‌های آن‌ها را می‌زنند آیا خجالت نمی‌کشند حرفی که آن‌ها می‌زنند این‌ها هم تکرار می‌کنند.

امام جمعه موقت تهران با بیان این‌که «به شکر خدا مردم ما بصیر و با تجربه هستند» گفت: دیگر این حرف‌ها را نزنید و از مردم خجالت بکشید چون مردم شما را در جریان اتفاقات رخ داده شناخته‌اند، هم روسای فتنه و هم ساکتین را شناخته‌اند که در چه خطی حرکت می‌کنند.

آیت الله جنتی با اشاره به این‌که «عده‌ای از کسانی که فتنه را به پا کرده‌اند امروز طلبکار شده‌اند» گفت: همان مقامی که به عدالت آن اعتقاد دارید می‌گفت اگر در آن زمان قاضی در دادگاه بودم و فلان کس را به دادگاه می‌آوردند حکم اعدامش را می‌دادم و الان طلبکار شده‌اند که باید انتخابات آزاد باشد تا ما هم بیاییم. حتما فکر می‌کنند که کرسی ریاست جمهوری منتظرشان هست و ما همه به آن‌ها رای خواهیم داد؟

آیت الله جنتی با تبریک آزادی 48 زائر ایرانی که برای مدت پنج ماه در سوریه اسیر بودند، همچنین تسلیت رحلت معلم اخلاق آیت‌الله مجتبی تهرانی به سالروز قیام 19 دی ماه اشاره کرد و گفت: مقام معظم رهبری در بیانات اخیر خود حق مطلب نوزدهم دی ماه را بیان کردند.

خطیب نماز جمعه این هفته تهران با اشاره به این‌که «قم شهری با بیش از هزار سال قدمت است که همیشه خانه اهل بیت بوده و شیعیان در آن آزادانه زندگی کرده‌اند» تصریح کرد: فقه شیعیان مدیون علمای قم است و مسئله انقلاب هم از قم شروع شد که به بیان رهبری قم، مطلع قصید و بلند نهضت اسلامی در آغاز بود و متمم آن مسئله نوزدهم دی بود.

آیت الله جنتی با اشاره به اتفاقات نوزدهم دی ماه در سال 56 ،‌ گفت: در آن زمان رژیم باور کرده بود قدرتی نمی‌تواند مقابلش مقاومت کند و باور نمی‌کرد فتنه‌ای روشن شود، بنابراین مسئله بی حجابی را مطرح کرد و ضروریات اسلام را انکار کرد و همچنین رهبری را هتک حرمت کرد که موجب به جوش آمدن مردم شد و حرکت از قم شروع شد و انقلاب زنده شد که این موضوع برای جوانان، امت اسلامی بحرین،‌ عراق و عربستان درس است.

وی با بیان این‌که «دشمنان بدانند که رو به سقوط هستند» اظهار کرد: رژیم ایران که در گذشته مورد حمایت قدرت‌های منطقه و فرامنطقه‌ای بود به دست مردم سقوط کرد مردمی که نه تروریسم و نه مسلح بودند.

امام جمعه موقت تهران با بیان این‌که «تاریخ قدرت‌های سرمایه داری و ضد دین تمام شده است» خاطرنشان کرد: شاهدیم برژینسکی دو سال گذشته اعتراف کرد جهان در نقطه عطف تاریخی قرار دارد و با چالش‌هایی روبرو است که ایران در آن نقش‌آفرین است. همچنین نتانیاهو فرد پلید اسرائیلی نیز اعتراف کرده است که باید قبول کنیم نیروی قدرتمندی مخالف ما وجود دارد که پرچمدار آن ایران و آیت‌الله خامنه‌ای است.

آیت الله جنتی اضافه کرد: دشمنانی که هیچ وقت حاضر نبودند نام ایران را ببرند و نقشی برای ایران در تاریخ قائل شوند امروز به اعتراف افتاده‌اند، بنابراین باور کنیم که مسیر تاریخ در حال تغییر است.

آیت الله جنتی با اشاره به این‌که «مردم ایران قدرت سنگینی را شکست دادند و برای سی و چند سال علیرغم همه توطئه‌ها سرپا مانده‌اند» گفت:‌ آینده را مردم می‌سازند و اگر جوانان پر خروش و مخلص ما مواضع خود را ادامه دهند و بایستند زمینه حضور حضرت ولی عصر (عج) فراهم خواهد شد.

وی همچنین به مسئله عراق و بحرین اشاره کرد و گفت: مردم بحرین مظلومند و تابلوی هیهات منا الذله را از خود دور نکنند و بدانید که آینده از شماست.

وی با اشاره به این‌که «آمریکا و اسرائیل در عر‌اق هم نقشه دارند و فتنه می‌کنند» تصریح کرد: می‌خواهند در عراق هم مثل سوریه جنگ و بلوا ایجاد کنند و پس ما باید تا آنجایی که می‌توانیم از مردم عراق حمایت کنیم. اما مردم عراق هم باید هوشیار باشند و بدانند که دشمن از شیعه و سنی حرف می‌زنند تا تفرقه ایجاد کنند در حالی که همه مسلمان هستیم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: انتخابات, رایة الهدی, شورای نگهبان,

تاريخ : جمعه 22 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

دوره های زندگی امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام در شب نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را درک کرد و پس از آن حضرت حدود سی سال با پدر بزرگوارشان علی بن ابی طالب علیه السلام ملازمت داشت. بعد از شهادت امیرالمؤمنان علیه السلام به مدت ده سال عهده دار مقام امامت بودند و در 28 صفر سال پنجاه هجری در سن 47 سالگی به دستور معاویه بن ابی سفیان و به دست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِیس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسید.

 

چگونگی شهادت امام حسن علیه السلام

حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی هم چنان وجود امام حسن علیه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال می کرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلح نامه او با امام حسن علیه السلام بود وحشت داشت و می دانست که اگر در زمان حیات آن حضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیه السلام روبه رو خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسی های زیاد جعده همسر امام حسن علیه السلام را مناسب ترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن علیه السلام را به شهادت برساند او را به همسری یزید درخواهد آورد. بدین وسیله جعده آن حضرت را با ریختن زهر در آب آشامیدنی مسموم کرد و طولی نکشید بر اثر آن، امام حسن علیه السلام به شهادت رسید.

 

وصیت امام حسن علیه السلام

چون امام حسن علیه السلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیه السلام به بالین آن حضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیه السلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا می بینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: «گواهی می دهم به وحدانیت خدا و این که برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است. هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار می شود و هرکه نافرمانی اش کند گم راه می گردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت می شود. ای حسین،جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفن کن به شرط آن که کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطره ای خون به زمین ریخته شود».

 

اشعار امام حسین علیه السلام در سوگ برادر

وقتی از دفن جنازه امام حسن علیه السلام در کنار مرقد جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جلوگیری کردند، امام حسین علیه السلام دستور دادند جنازه را به بقیع منتقل کردند و آن را در کنار قبر جده اش فاطمه بنت اسد در خاک نهادند. طبق روایت ابن شهر آشوب وقتی امام حسین علیه السلام از دفن جنازه برادر فارغ شد اشعاری به این مضمون در سوگ برادر بر زبان جاری فرمودند: «حالا که بدن مطهّر تو را با دست خود کفن کرده، در قبر گذاشتم از این بعد چگونه می توانم شاد باشم و خود را آراسته سازم یا از زینت ها و امکانات دنیا بهره گیرم؟ من از این به بعد همواره در سوگ تو اشک خواهم ریخت و اندوهم در فراق تو طولانی خواهد شد. غارت زده کسی نیست که مالش را به غارتت برده اند؛ بلکه غارت زده کسی است که مصیبت مرگ برادر را دیده باشد».

 

فضیلت و آثار گریه بر مصیبت امام حسن علیه السلام

ابن عباس روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «آن گاه که فرزندم حسن مجتبی را با زهر شهید کنند تمام ساکنان آسمان وزمین بر او سوگوار می شوند. بدانید سوگواری و گریه بر مصیبت های فرزندم حسن بسیار فضیلت دارد. هرکس در مصیبت او گریه کند چشمان او در روزی که همه دیده ها نابینا خواهند بود روشن و بینا خواهد شد و دل او در روزی که تمام دل ها اندوهناک خواهند بود از غبار اندوه پاک خواهد شد و هرکس که مرقد او را در بقیع زیارت کند، قدم های او در پل صراط، در روزی که قدم ها بر آن لرزان شوند، از لغزش در امان خواهد ماند».

 

وصایای آموزنده امام حسن علیه السلام به جُناده

جُنادَةِ بن اَبی اُمَیه پس از مسموم شدن امام حسن علیه السلام به حضور آن حضرت رسید. پس از احوال پرسی، به امام علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مرا موعظه کن. امام حسن مجتبی علیه السلام مطالب بسیار مهمّی بیان کردند و از جمله فرمودند: «ای جُناده خود را برای سفری که در پیش داری پیش از فرا رسیدن اجل مهیا کن. بدان تو همواره دنیا را طلب می کنی و مرگ هم تو را طلب می کند. اندوه روزی را که هنوز نرسیده است بر روزی که در آن هستی بار مکن... بدان در مال حلال دنیا حساب و در حرام آن کیفر و عقاب و در اموال شبهه ناک عتاب هست... برای دنیای خود به گونه ای تلاش کن که گویی همیشه در آن باقی خواهی ماند و برای آخرت به گونه ای کار کن که گویی همین فردا خواهی مُرد. اگر طالب عزّت بی عِدّه وعُدّه و هیبت بی مُلک و سلطنت هستی از خواری و ذلّت گناه و نافرمانی خدا پرهیز کن و به اطاعت از فرمان او خود را ملزم ساز».

 

آخرین گریه امام حسن علیه السلام

نقل شده است چون زهر در بدن مبارک امام حسن علیه السلام اثر کرد و حالت احتضار بدو دست داد، ناگهان اشک از چشمان آن حضرت سرازیر شد. حاضران عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا، آیا شما نیز با این مقام و منزلت و قرابتی که با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دارید و با این همه عبادات و اطاعات در این لحظات گریه می کنید؟ حضرت فرمودند: «من برای دو چیز گریه می کنم: اوّل برای هیبت و وحشت روز قیامت که بسیار سخت است، دوّم به سبب فراق و دوری از دوستان که این نیز کار مشکلی است».

 

فضائل و مکارم امام حسن علیه السلام


رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به مناسبت های مختلف در توصیف امام حسن مجتبی علیه السلام سخن گفته اند؛ از جمله فرمودند: «اگر قرار بود عقل به صورت یک انسان تجسم پیدا کند به صورت امام حسن علیه السلام ظاهر می شد».

 

امام حسن علیه السلام ، شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خطاب به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «اَشْبَهْتَ خَلْقی و خُلْقی؛ تو به لحاظ صورت و سیرت به من می مانی.

 

بردباری امام حسن علیه السلام

از صفات برجسته و معروف امام حسن علیه السلام حلم و بردباری بود. به گونه ای که «الحِلْمُ الحَسَنِیَّة» در فرهنگ اسلامی ضرب المثل شده است. بردباری و سعه صدر آن حضرت به اندازه ای بوده است که سرسخت ترین دشمنان او نیز به این صفت همواره اعتراف داشتند. نقل می کنند وقتی جنازه امام حسن علیه السلام را پس از ممانعت عده ای از دفن آن درکنار مرقد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، به طرف بقیع حمل می کردند، ناگهان امام حسین علیه السلام متوجّه شدند که مروان یکی از سرسخت ترین دشمنان برادر بزرگوارش امام حسن علیه السلام یک طرف تابوت را به دوش گرفته است. امام حسین علیه السلام از این کار او متعجب شدند و سپس از وی پرسیدند: «شما که تا برادرم زنده بود همواره مایه اندوه او بودید. چه شده که اکنون در تشیع جنازه اش شرکت کرده اید؟» مروان گفت: «آری این کارها را در حق کسی انجام دادم که حلم و خویشتن داری او با کوه ها برابری داشت».

 

عبادت امام حسن علیه السلام

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «حسن بن علی علیه السلام عابدترین مردم زمان خود بودند. آن گاه که به نماز می ایستادند اعضای بدنش از شدّت خضوع در برابر عظمت پروردگار عالم به لرزه در می آمد و رنگ مبارکش دگرگون می شد». از امام باقر علیه السلام روایت شده است که امام حسن علیه السلام حدود بیست بار از مدینه به قصد زیارت خدا پیاده رفت و می فرمود از خدا شرم دارم که غیر پیاده به دیدارش بروم.

 

زهد امام حسن علیه السلام

نویسندگان تراجم به اتفاق گفته اند: حسن بن علی علیه السلام پس از جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و پدر گرامی اش علی بن ابیطالب علیه السلام از همه مردم زاهدتر بودند. شخصی به نام مُدْرِک بن زیاد می گوید: روزی در یکی از باغ های ابن عباس بودیم. غذای مناسبی آوردند. امام حسن علیه السلام دستور دادند که کارگران و خدمت گزاران را جمع کنند و آن غذای خوب را به آنها بدهند. مُدرِک می گوید: خود امام حسن علیه السلام لب به آن غذا نزدند و خود مشغول خوردن نان با قدری نمک شدند. وقتی به آن حضرت گفته شد شما خود چرا از آن غذای خوب میل نمی کنید، در جواب فرمودند: «اِنّ ذاک الطَّعام احبُّ عندی؛ این خوراک را بیشتر دوست دارم».

 

گذشت امام حسن علیه السلام

روزی امام حسن مجتبی علیه السلام از راهی عبور می کردند. مردی از اهل شام با آن حضرت روبرو شد و بدون مقدمه شروع به ناسزا گفتن نسبت به امام علیه السلام کرد. حضرت امام حسن علیه السلام هیچ عکس العملی نشان نداد. وقتی آن مرد از ناسزا گفتن باز ایستاد، امام علیه السلام به او نزدیک تر شده، با تبسم به او سلام کردند. آن گاه فرمودند: «اگر اجازه بدهید حاضرم به شما کمک کنم. اگر چیزی لازم داری آن را برایت فراهم کنم یا اگر راه را گم کرده ای آن را به تو نشان دهم و اگر گرسنه ای ترا سیر کنم. اگر فقیری بی نیازت سازم. به هرحال اگر حاجتمندی حاضرم در برآوردن حاجت تو بکوشم». چون مرد شامی این رفتار را از امام حسن علیه السلام دید، ناگهان به گریه افتاد و گفت: «اَشْهَدُ انَّکَ خَلِیفُة اللّهِ فی ارضِهِ؛ گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در روی زمین هستی».

 

احسان امام حسن علیه السلام

مردی خدمت امام حسن علیه السلام آمد و عرض کرد ای فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام به حقِ آن خدایی که نعمت بسیار بر شما کرامت فرموده است تو را قسم می دهم که به فریاد من برسی و مرا از دشمنی که حرمت پیران را نگه نمی دارد و به کودکان و نوجوانان رحم نمی کند، نجات دهی. امام علیه السلام پرسید دشمن تو کیست تا از او دادخواهی کنم. آن مرد گفت: فقر است. امام علیه السلام به خادم خود دستور داد: «هرچه ثروت در نزد تو هست به او بده». او پنج هزار درهم حاضر کرد و به او داد. امام علیه السلام رو به مرد فقیر کرد و گفت: «تو را به خداوند متعال قسم می دهم که هروقت این دشمن بر تو رو آورد شکایتش را نزد من بیاور تا از تو دفع شر کنم».

 

 

سخنانی کوتاه از امام حسن علیه السلام

اهمیّت سلام

قال الحَسَنُ علیه السلام : مَنْ بَدَءِ بِالکلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ؛

کسی که پیش از سلام کردن شروع به سخن گفتن کرد جواب او را ندهید.

نتیجه کنترل زبان

قالَ الحَسَن علیه السلام : الصَّمْتُ سَتْرُ العَیِّ وَ زَیْنُ العِرْضِ وَ فاعِلُهُ فی راحَةٍ وَ جَلیِسُهُ آمِنٌ؛

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: خاموشی پوشش عیب ها و مایه حفظ آبروست. هر که از این صفت برخوردار باشد همواره در آسایش است و همدم و هم نشین او نیز در امنیّت به سر می برد.

خیر و سعادت کامل

قالَ الحَسَن علیه السلام : الخَیْرُ الّذی لا شَرَّ فِیهِ الشُکرُ مَعَ النِّعْمَةِ و الصَّبْرُ عَلی النّازِلَة؛

خیری که هیچ بدی در آن نیست عبارت است از شکر در مقابل نعمت ها و صبر در برابر حوادث و رخدادهای ناگوار.

نشانه کمال عقل

قالَ الحَسَنُ علیه السلام : رأسُ العَقْلِ مُعاشَرَةُ النّاسِ بالحَمیِلِ؛

معاشرت نیکوداشتن با مردم نشانه کمال عقل انسان است.

تعریف فرومایگی

شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد: پستی و فرمایگی چیست؟ آن حضرت فرمودند: «النَّظرُ فی الیَسیرِ وَ مَنْعُ الحَقیرِ. خرده بینی و اهمیّت دادن بیش از حدّ دادن به امور کوچک و مضایقه کردن از اعطای چیزهای بی ارزش».

ترک مستحب برای واجب

قال الحَسنُ علیه السلام :... اِذا ضَرّتِ النَّوافِلُ بالفَریضَةِ فَارفَضُوها؛

هنگامی که عبادت های مستحب به اعمال و عبادت های واجب آسیب رساند آنها را ترک کنید.

اهمیّت توجّه به امور معنوی

قالَ الحَسَنُ علیه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفکَّرُ فی مأکُولِهِ کَیفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیُجنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤذِیْهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیْهِ؛

تعجب می کنم از کسانی که در غذای جسم خود فکر می کنند ولی در امور معنوی و غذای روح خویش اندیشه نمی کنند؛ شکم خود را از طعام مضرّ حفظ می کنند ولی از افکار پلیدی که روان را می آلاید پرهیز نمی کنند.

توصیه درباره وصلت

شخصی به امام حسن علیه السلام عرض کرد: دختری دارم که به سنّ ازدواج رسیده است. با چه کسی وصلت کنیم؟ امام حسن علیه السلام فرمودند: «زَوِّجْها مِمَّنْ یَتَّقی اللّه عزّ و جلَّ فَاِنْ اَحَبَّها اَکْرَمَها و اِنْ اَبْغَضَها لَمْ یَظْلِمْها؛

او را به ازدواج کسی درآور که با تقوا و پرهیزگار باشد چرا که فرد باقتوا اگر او را دوست بدارد احترامش می کند و اگر او را دوست هم نداشته باشد به وی ستم نمی کند».

بیناترین و شنواترین مردم

قال الحسن علیه السلام : اِنَّ أَبْصَرَ الاَبْصار ما نَفَذَ فِی الخَیْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَسْماَعَ ما وَعی التّذکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ القُلُوب ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛

بیناترین دیده ها آن است که خیربین باشد و شنواترین گوش ها آن است که پذیرای پند و اندرزها باشد و از آن سود ببرد و قلب سلیم قلبی است که از شبهات پاکیزه باشد.

معنی مجد و عظمت

سُئِلَ الْحَسَنُ علیه السلام : فَما المَجْدُ؟ قالَ اَنْ تُعْطِیَ فِی الغُرْمِ وَ اَنْ تَعْفُو عَنِ الْجُرْمِ؛

از امام حسن علیه السلام سؤال شد: عظمت و بزرگی در چیست؟ آن حضرت فرمودند: عبارتست از بخشش مال به هنگام نیاز و گذشتن از خطا.

 

سیاست از دیدگاه امام حسن علیه السلام

شخصی از امام حسن علیه السلام معنای سیاست را پرسید. آن حضرت فرمودند: «سیاست آن است که حقوق خدا و حقوق بندگان زنده و بنده های درگذشته خدا را رعایت کنی». آن گاه برای توضیح بیشتر فرمودند: «حقوق خدا آن است که آن چه را خدا از انجام واجبات و ترک محرمات تکلیف کرده به طور کامل رعایت کنی. حقوق بندگان زنده آن است که وظایف خود را نسبت به برادران دینی انجام دهی. در خدمت گزاری برادر دینی درنگ ننمایی و نسبت به رهبر جامعه اسلامی تا زمانی که نسبت به مردم اخلاص دارد اخلاص داشته باشی و هر وقت از راه راست منحرف شد، اعتراض کنی. حقوق بندگان در گذشته یاد کردن نیکی ها و چشم پوشیدن از بدی های آنهاست».


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 21 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

بارها شنیده‌ایم که سیره و منش پیامبر اکرم(ص) برای یک انسان مسلمان حجت است و می‌تواند به آن تأسی کند، منظور از «سیره پیامبر» تمام اعمال، حرکات، سکنات، گفته‌ها و اوصاف نفسانی ایشان است که چون از طریق وحی انجام می‌گیرد، از این رو سنت و سیره آن حضرت حجت است، در نتیجه اطاعت از سنت و سیره اطاعت از خداوند است.

خداوند متعال نیز در قرآن کریم می‌فرماید: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ»(1)، کسی که از پیامبر اطاعت کند، همانا اطاعت خداوند را کرده است، پس بنابراین این دو از هم جدا نخواهند بود، زیرا تمام آنچه را می‌گوید و انجام می‌دهد از ناحیه خداوند است و هرگز از روی هوی و هوس نیست، «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى»(2)، هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است، «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحى»(3)، تنها از آنچه به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم.

و چون پیامبر(ص) برای همگان اسوه حسنه است، «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(4)، پس باید آنچه که رسول خدا برای مردم آورده بگیرند و اجرا کنند و آنچه که از او نهی کرده از آن خودداری کنند.

«ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(5)، آنچه که پیامبر(ص) برای شما آورده بگیرید و آنچه را که از آن نهی کرده از آن خودداری کنید، این آیه سند روشنی برای حجت بودن سنت رسول خدا(ص) است.(6)

*سیره پیامبر(ص) در قرآن

در مورد سیره پیامبر در قرآن بحث گسترده‌ای است، ولی به طور اختصار به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

 

-دلسوزی نسبت به امت

پیامبر اسلام(ص) آن قدر به مردم دلسوز بود و در صدد هدایت آن‌ها بود که قرآن آن را این گونه بیان می‌فرماید: «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً»، (7)شاید جان خود را به دنبال آنان، آن گاه که به رسالت تو ایمان نیاوردند از دست بدهی.

این نشان از سعی و تلاش پیامبر(ص) اسلام در هدایت امت دارد تا جایی که خود را در پرتگاه هلاکت و نابودی قرار می‌دهد تا مردم را هدایت کند.

خداوند در جایی دیگر می‌فرماید: «وَلا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ»،(8) بر گستاخی کافران غم مخور، از مکر و حیله آنان بر خود فشار مده.

 

-تطهیر امت اسلامی

یکی از کارهای پیامبر(ص) این است که مطهر امت اسلامی است، چون خود پیامبر(ص) پاک و مطهر است، لذا امت خویش را پاک می‌کند: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»(9)، از اموال آن‌ها صدقه‌ای بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‌شان سازی برایشان دعا کن زیرا دعای تو برای آنان آرامش است.

زکات در این آیه به عنوان نمونه است بلکه تمام دستورات اسلامی پاک کننده است و کسی که دستورات اسلام را انجام بدهد به طهارت می‌رسد، در آیه فوق به پیامبر خطاب می‌کند و این جمله «تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ» وصف صدقه نیست، زیرا ضمیر «ها» به صدقه بر می‌گردد، پس ضمیر «هم» در تطهیرهم و تزکیهم به صدقه بر نمی‌گردد، با این توصیف معنای آیه این می‌شود که ای پیامبر(ص)!با گرفتن صدقه از اموال مردم، خود مردم را تطهیر و تزکیه می‌کنی.(10)

 

-رأفت و رحمت پیامبر نسبت به امت

رحمت و رأفت از صفات خداوند است، رسول خدا(ص) مظهر این صفات الهی است وقتی که پیامبر از مردم زکات می‌گیرد، خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید: «وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»، (11)ای پیامبر(ص) برای آن‌ها دعا کن، زیرا تو برای آن‌ها آرامشی.

به همین جهت خود پیامبر(ص) می‌فرماید: «حیوتی خیرة لکم ولی نی خیر لکم»، (12) زندگی من برای شما خیر است مرگ من هم برای شما خیر است.

 

-صبر و پایداری

خداوند مسئولیت سنگینی بر عهده پیامبر(ص) قرار داد و فرمود: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً»،(13) ما گفتار سنگینی را به تو وحی می‌کنیم، این گفتار سنگین همان رسالت جهانی اوست، انجام این رسالت جز با پایداری و صبر ممکن نیست، لذا خداوند در آیات متعددی پیامبر را دعوت به صبر می‌کند: «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ»،(14) برای خدا در طریق ابلاغ رسالت بردبار باش.

«فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ»،(15) بنابراین همان گونه که فرمان یافته‌ای استقامت کن، همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند، پس از این استفاده می‌شود این سیره پیامبر که همان صبر و استقامت است، وظیفه پیامبر(ص) به تنهایی نیست، بلکه تمام کسانی که از شرک به سوی ایمان باز گشته‌اند باید استقامت کنند.

 

-خلق عظیم

«وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ»،(16) تو بر خلقی بزرگ هستی، یکی از ویژگی‌های برجسته پیامبر(ص) در قرآن به عنوان خلق عظیم است، «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»،(17) در پرتو رحمت الهی در برابر تندی آن‌ها نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند.

قرآن در جایی دیگر رمز نفوذ در مردم و قیام به وظایف رهبری را این گونه بیان می‌فرماید: «وَلا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»،(18) هرگز بدی و نیکی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن تا دشمنان سرسخت مانند دوستان گرم و صمیمی شوند.

 

-گذشت و عفو

یکی از خصایص رسول خدا(ص) گذشت و عفو بود، هر چه انسانیت انسان قوی‌تر شود، گذشت او بیشتر خواهد شد و چون پیامبر(ص) رحمة للعالمین است و از طرفی هم خدا می‌دانست که پیامبر(ص) اهل چنین خصلتی است، لذا او را امر به عفو و گذشت کرد و فرمود: «فاعف عنهم»، پس از آن‌ها در گذر، پیامبر(ص) آن قدر اهل گذشت بود که حتی از وحشی که قاتل عمویش حمزه بود گذشت کرد، زیرا وقتی که وحشی مسلمان شد، پیامبر(ص) از او سؤال کرد: تو وحشی هستی؟ گفت: بله، فرمود: عمویم حمزه را چگونه کشتی؟ او جریان را برای پیامبر(ص) گفت، پیامبر(ص) گریه کرد و او را بخشید.

 

-مشورت کردن

مشورت کردن با مردم یک نوع احترام به رأی آن‌ها است، اگر شخصی با کسی مشورت کند، در حقیقت با این کارش به او می‌فهماند که تو دارای معرفت و عقل و درایت هستی که من با تو مشورت می‌کنم و اگر انسانی همچون پیامبر(ص) چنین کاری را انجام دهد، باعث افتخار آن طرف می‌شود، لذا خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید: با مردم مشورت کن، «وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ»، به این گونه بود که پیامبر(ص) در جنگ بدر با اصحابش مشورت کرد.

 

-عبادت

وقتی که آیه «یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلِیلاً»، ای جامه به خود پیچیده، شب را جز کمی به پا خیز، بر پیامبر(ص) نازل تمام شب را به عبادت می‌پرداخت تا این که پاهایش متورم شد، لذا خداوند فرمود: «مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی و همچنین خداوند به پیامبرش فرمود: «فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»، آنچه که برای شما میسر است، قرآن بخوانید، معلوم می‌شود که خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که به خودش آسان بگیرد.

با اینکه نماز شب که برای دیگران مستحب است، اما بر پیامبر واجب است، «وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ»، مقداری از شب را برخیز و نماز بخوان که آن خاص تو است....

 

پی نوشت در ادامه مطلب....

 


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ادامه مطلب

همسر شهید احمدی‌روشن می‌گوید: یکبار که خیلی گلایه کردم، مصطفی فرمایشات آیت‌الله خوشوقت را گفت، من دیگر گلایه هم نکردم.

به گزارش تسنیم ، شاید آن روزی که پنچری مینی‌بوس پدر را می‌گرفت و یا روزهای جمعه به نظافت ماشین می‌پرداخت، کسی باور نمی‌کرد که روزی این نوجوان همدانی، نقش ارزنده‌ای در صنعت هسته‌ای کشور ایفا کند و یک ملت او را با نام "مصطفای شهید" بشناسند.
 
نزدیک به یکسال از 21 دی‌ماه و شهادت مصطفی احمدی‌روشن می‌گذرد؛ گرچه همچنان به علت مسائل امنیتی ابعاد ناشناخته‌ای از این دانشمند جوان کشورمان بازگو نشده است ولی همان بخش کوچک از فعالیت‌های منتشر شده آقا مصطفی، حکایت "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل" است.
 
عصر یک روز زمستانی و درست در زمانی که خانواده احمدی‌روشن در تدارک مراسم سالگرد این دانشمند هسته‌ای کشورمان بودند، با فاطمه کاشانی همسر مصطفی در منزل شخصی شهید احمدی‌روشن به گفت‌و‌گو نشستیم.
 
متن کامل این گفت‌و‌گو بدین شرح است:
 
* تسنیم: کمی از سختی‌های کار شهید احمدی روشن در سایت نطنز و برنامه هسته‌ای کشورمان بگوئید.
 
- همسر شهید:  تعلیق غنی سازی، مصادف شد با ازدواج ما. از همان ابتدا ایشان وارد سایت نطنز شدند. آن موقع برای از سرگیری برنامه هسته‌ای کشورمان، آقا مصطفی مجبور به ماندن دائم بر سر دستگاه‌ها بودند. 12 یا 13 روز به هیچ عنوان نمی‌توانستند منزل بیایند. 12 روز نطنز بود و یک روز تهران می‌آمد و باز  12 روز برمی‌گشت. این سیکل چندین ماه طول کشید چون باید تعلیق برداشته می‌شد و دستگاه‌ها  به نتیجه می‌رسید. تا فروردین 85 که رئیس جمهور موفقیت ما را اعلام کرد، این شیفت‌ها ادامه داشت.
 
بعد از آن پای دستگاه‌ها می‌ماند. شیفت‌ها به هفته‌ای تبدیل شد. مدت طولانی به همین منوال بود. بعد که پست‌شان بالاتر رفت و مجبور بودند تهران هم باشند، ابتدای هفته نطنز می‌رفت و سه‌شنبه منزل می‌آمد و 2 روز باقی‌مانده را در تهران بودند ولی دیر وقت منزل می‌آمدند.
 
این فشار کاری برای ایشان خیلی سخت بود؛ آقا مصطفی را که می‌دیدی، همیشه چشمانش خسته بود و قرمز، ولی هیچ وقت عصبانی و اخمو نبود و با آن خستگی وقتی 12 شب می‌رسید خانه، می‌خندید. مشکلات را که اصلاً وارد منزل نمی‌کردند، حتی موفقیت‌هایشان را هم خیلی سخت بروز می‌دادند.
 
آقا مصطفی این خستگی‌ها را برای هدفی بالاتر تحمل کردند. مسیر تهران نطنز را اگر انسان هفته‌ای یکبار تردد کند، خیلی خسته کننده خواهد بود. آقا مصطفی هفته‌ای دو یا سه بار این مسیر را می‌رفت و برمی‌گشت. تمام اینها سختی داره.
 
 
روزه گرفتن در سایت نطنز خیلی سخت بود؛ هوا آنقدر گرم می‌شد که لب‌ها ترک برمی‌داشت و خون می‌آمد؛ اگر در زمین سایت می‌ایستادی، به قول مصطفی کله آدم زیر آفتاب جوش می‌آورد. همه اینها نشان دهنده سختی‌های ایشان بود ولی هیچ وقت از سختی‌ها نمی‌گفتند؛ این چیزها را که می‌گویم، خیلی کوتاه اشاره می‌کردند.
 
این وضعیت برای خانواده هم سخت بود. من گلایه می‌کردم ولی مصطفی با وجهه خندانش سخت‌ترین مشکلات را آسان می‌کرد و من تحمل می‌کردم، اما هیچ وقت مانع ایشان برای انجام وظیفه‌شان نشدم.
 
* تسنیم: شهید احمدی‌روشن در دوران دانشجویی روی موشک کار می‌کرد. آیا اینها را در دانشگاه بروز می‌داد یا نه؟
 
- همسر شهید: نه اصلاً، البته من در آن دوران اطلاع پیدا کرده بودم. به هر حال ایشان در جشنواره سلمان فارسی سپاه مقام دوم را آوردند‌ ولی اینکه بگویند امروز فلان کار را کردم، نه؛ اینطور نبودند.
 
* تسنیم: شما گاهاً بابت فعالیت‌های مدام شهید احمدی‌روشن، گلایه داشتید؛ آقا مصطفی هم می‌گفتند که این کار را تمام کنند، از سازمان بیرون می‌آیند؛ چگونه ایشان توانستند شما را قانع کنند و فعالیت‌های هسته‌ای را ادامه دهند؟
 
- همسرشهید: من می‌دانستم که کارهای سایت هیچ وقت تمامی نداشت؛ این چند سال آخر نمودار کاری ایشان صعودی بود. برخی مواقع آقا مصطفی را 3 هفته می‌شد که پیدا نمی‌کردیم؛ شاید یک روز جمعه و کوتاه می‌توانستیم ببینیمش.
 
وقتی شکایت و گلایه می‌کردم، می‌گفت این کار را انجام بدهم، بیرون می‌آیم. دروغ هم نمی‌گفتند، آن کار را انجام می‌دادند، کاری دیگری بهشان پیشنهاد می‌شد و این سیستم ادامه داشت‌ ولی وقتی دل نگرانی آقا را برای سایت می‌گفتند، برای بنده هم این دل‌نگرانی آقا مهم بود.
 
وقتی می‌گفتند کارهایی که کردم را باید به سرانجام برسانم، قانع می‌شدم و یا اینکه یکبار پیش آیت‌الله خوشوقت رفته بودند و از آیت‌الله خوشوقت پرسیده بودند که "ظهور چقدر نزدیک است"؛ آقای خوشوقت فرموده بودند "این بستگی به این دارد که شما در نطنز چه کار می‌کنید".
 
یکبار که خیلی گلایه کردم، مصطفی فرمایشات آقای خوشوقت را گفت، من دیگر گلایه هم نکردم چون احساس می‌کردم اگر بخواهم جلویش را بگیرم، گویی که جلوی امام زمان (ع) ایستادم. نمی‌گویم این حرف قطعی است اما به نظرم مملکت باید اصلاح بشود تا مصلح بیاید.
 
* تسنیم: رهبری در روزی که تشریف آوردند برای عرض تسلیت، فرمودند که فعالیت‌ ما برای عقب ماندن علمی نیست، ما می‌خواهیم اسلام را سربلند کنیم؛ آقا مصطفی در این زمینه چه نقشی ایفا کرد؟
 
- همسر شهید: فکر می‌کنم واژه شهدای علمی مبین این امر است. اینها کاری کردند که به سرافرازی برسیم؛ این سرافرازی به قدری برای دشمن سخت بود که بیایند جوانان ما را ترور کنند. این نشان‌دهنده ارزش آنهاست. کار اینها به قدری مهم بوده که دشمن اینها را ترور می‌کند؛ جوانانی که لقب دانشمند برازنده‌شان است؛ اینها کاری کردند که صدها دانشمند نتوانستند بکنند.
 
* خاطره‌ای از دوران تعلیق از شهید احمدی‌روشن دارید؟
 
- همسر شهید: آقا مصطفی با این که چیزی را بروز نمی‌دادند ولی کاملاً یادم هست در دوران تعلیق غنی‌سازی، حالت بطالت داشتند و خیلی غمگین بودند؛ شاید در طول این 7 سال فعالیت در سایت، تنها آن موقع ناراحتی را در چهره ایشان احساس کردم. چند بار گفتند که اگر کار درست نشود، از سازمان بیرون می‌آیم.
 
* تسنیم: در دوان تعلیق، به علت ممانعت از فعالیت دانشمندان هسته‌ای، علم بسیاری از اساتید جنبه علمی پیدا نمی‌کرد؛ علاوه بر این استعداد افرادی همچون مصطفی احمدی‌روشن شکوفا نمی‌شد؛ به نظر شما تعلیق چقدر ضرر داشت؟
 
- همسر شهید: تعلیق هر زمانی که صورت بگیرد، ضرر دارد. الان هم اگر تعلیق را بپذیریم، ضرر دارد چرا‌که با تعلیق، مملکت را 2 دستی تحویل غرب دادیم. غربی‌ها هیچ گاه حسن نیت خودشان را ثابت نکرده‌اند. اگر قرار بر تعلیق باشد، آنها نه تنها تحریم‌ها را برنمی‌دارند، بلکه همین فناوری را از ما می‌گیرند. ما برای عدم تعلیق هم هزینه علمی و هم جانی کرده‌ایم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 21 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم تشییع پیکرهاى فرماندهان سپاه که در تاریخ 21 دی ماه 84 ایراد شد را بازنشر داد.

* آخرین ملاقات شهید کاظمی و رهبر انقلاب

رهبر معظم انقلاب فرمودند: «دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!»

«فاصله‌‌ى بین مرگ و زندگى، فاصله‌ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به سمت لقاءالله دارند. همه خدا را ملاقات مى‌کنند؛ هر کسى یک طور؛ بعضى‌ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مى‌کنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند. ما باید سعى‌مان این باشد که روسفید خدا را ملاقات کنیم؛ چون از حالا تا یک لحظه‌ى دیگر، اصلاً نمى‌دانیم که ما از این مرز عبور خواهیم کرد یا نه؛ احتمال دارد همین یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر نوبتِ به ما برسد که از این مرز عبور کنیم. از خدا بخواهیم که مرگ ما مرگى باشد که خود آن مرگ هم ان‌شاءالله مایه‌ى روسفیدى ما باشد. ان‌شاءالله خدا شماها را حفظ کند.»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

جهت مشاهده و ذخیره تصویر در سایز اصلی بر روی آن کلیک نمایید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

شهادت پیامبر(ص)

 

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما

نرو از خانه همسایه تجریدی ما

نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما

نرو که دست به دامان عبایت شده ایم

سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم

بخدا هیچ گلی مثل شما خار ندید

هیچ کس مثل شما اینهمه آزار ندید

اینهمه دور و بر شانه خود بار ندید

سر شکستن  وسط کوچه و بازار ندید

سر تو بسکه شکسته است؛ دلم میشکند

قامتت بسکه شکسته است ؛ قدم می شکند

پدر آن روز همان جنگ احد یادت هست

گذر ازحادثه تنگ احد یادت هست

آن وفاداری کم رنگ احد یادت هست

مرد پیمان شکن ننگ احد یادت هست

پشت این در بخدا  بوی اُحُد می آید

بوی دود است که از سوی احد می آید

مردم شهر رسیده اند به تو سر بزنند

دست بر دامن الطاف پیمبر بزنند

مثل جبریل در خانه تو پر بزنند

یادشان هست که بر خانه تو در بزنند

یادشان هست که این خانه پر از تاویل است

بیت وحی است و پر از بال و پر جبریل است

چشمهایت نگرانند برای چه کسی

گریه میریزی از اینجا به هوای چه کسی

زیر لب زمزمه داری به نوای چه کسی

در سرت هست بگو کرببلای چه کسی

چشمهای نگران تو به در خیره شدند

به علی و به حسین و به حسن خیره شدند

چشم واکن که دو چشمان ترت آمده است

چشم وا کن پسر خونجگرت آمده است

جگر سوخته ی شعله ورت آمده است

پسر بی حرمت دور و برت آمده است

در سرش هست که روزی به فدایم بشود

بین یک کوچه باریک عصایم بشود

دور چشمت چقدر چشمه زمزم داری

به گمانم به سرت شور محرم داری

غصه بردن انگشتر خاتم داری

غصه غارت شدن چادر مریم داری

وعده ما سر گودال اباعبدالله

بر سر نیزه به دنبال اباعبدالله

گریه کردی و به چشمان ترم بوسه زدی

چقدر یکسره بر بال و پرم بوسه زدی

چقدر بر رخ و بر دست و سرم بوسه زدی

هی به دیوار و در و دور و برم بوسه زدی

اینهمه جان علی پیش حسن گریه نکن

اینقدر بر پسر سوم من گریه نکن

بعد تو دست به دیوار علی می گیرم

دست بر کعبه دلدار علی می گیرم

خار از دیده خونبار علی می گیرم

ریسمان از سر و رخسار علی می گیرم

تو دعا کن پسر بی کفنم را نکشند

بین آن کوچه الهی حسنم را نکشند

.................................................................................................

شهادت امام حسن (ع)

 

صبح روزي كه عزم سفر از دل و دين مردم داشت خبر داشت

از دل زهر پر كينه اي كه تشنه بود و لبي شعله ور داشت


او نه اينكه غريب است يا كه آسمان است و لشگر ندارد

بال خود را اگر باز مي كرد لشگري از ملك زير پر داشت


راه مي رفت و خيل ملائك خاك از پاي او مي گرفتند

خاك سرخ و كبودي كه مثل  تربت كربلايش اثر داشت


در حياط غريبش نشست و چشم در چشم اين مردم انداخت

مثل خورشيد در كنج خانه غصه هايي شبيه پدر داشت


رفت بالاي منبركه مردم ياد پيغمبر خود بيفتند

كه حسن از من است و من از او كه رسول خدا هم پسر داشت


آي مردم كسي هست اينجا ، ناسزا از دهانش بيفتد

لااقل كاش اين ناسزاها شرمي از پاره هاي جگر داشت


راه افتاد اما به ناگاه  بازهم بين كوچه زمين خورد

آه مادر در آن روز اي كاش طفل تو تيغ و تير و سپر داشت


آه مادر در آن روز اي كاش پشت در در كنار تو بودم

ديده بودم  گل سرخت آنجا غنچه اي بين ديوار و در داشت


زهر هم طاقتش  را ندارد ، زود باشيد طشتي بياريد

زود باشيد ، اين زهركينه از دلش هي جگر كند و برداشت


كربلايي به پا شد بيائيد خواهرش طشت و خون ديده اينجا

كند بال و پرش را بگيريد ، واي زينب چه شوري به سر داشت  ....

 

بايد از اين مدينه سفر كرد كربلا رفت و خاكي به سر كرد

کربلایی که یک طشت بود و خواهری كه به يك سر نظر داشت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: نوازنی, شهادت پیامبر, شعرآیینی, شهادت امام حسن, رایة الهدی,

تاريخ : سه شنبه 19 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 
مقام معظم رهبری فرمودند: به نظر من، نقش زن هرچه برجسته شود، خیلى بهتر است. زن‌هاى ما مظلومند. من راجع به زن حرف‌هاى زیاد و بحث‌هاى فراوانى دارم. مسألة زن واقعاً مسألة مهمّى است. یک عدّه توجّه نمى‌کنند و به عنوان یک مسألة نمایشى که حالا مد روز است، حرف مى‌زنند. خوب؛ گرایش‌هاى فمینیستى و گرایش خاص غربىِ در مورد زن هم که به‌جاى خود محفوظ است؛ اما اصل نقش زن در خانواده، در اجتماع؛ ارزش و اهمیت زن و امورى از این قبیل، چیزهایى است که ما حقیقتاً به آن‌ها کم پرداخته‌ایم و از این کم پرداختن خسارت هم مى‌بینیم. (دیدار با مدیران صدا و سیما 15/11/81)
 
ضرورت پرداخت به مسائل زنان از جمله دغدغه‌ها و انتظاراتی است که رهبر معظم انقلاب همواره بدان گوشزد کرده‌اند. پرداخت به موضوع زنان جزو مسائل درجه یک نظام از دیدگاه رهبری می‌باشد که در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی جمهوری اسلامی توسط ایشان بیان شده است.
 
معظم له دلایل ذیل را برای اهمیت بالای موضوع زنان بیان فرمودند:
 
1. اهمیت حفظ ظرفیت زنان در مجموعه فعالیت‌های کشور، که به طور خاص به نقش ممتاز و فعال زنان در عرصه فعالیت‌های انقلابی با رهبری حضرت امام اشاره کردند.
 
2. اهمیت مسئله خانواده به عنوان ارکان و سلول نظام اجتماعی و اینکه برای پیشرفت همه جانبه، بدون خانواده سالم امکان پذیر نمی‌باشد.
 
3. بحث زنان از جمله موضوعات اعتراضی بوده است که همواره توسط دشمنان نظام و اسلام مطرح می‌شود. (برگرفته از بیانات در سومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ 1390/10/14)
 
هرکدام از موارد بالا اهمیت موضوعات زنان را مشخص می‌کنند که می‌توان به طور مفصل در اندیشه‌های رهبری آن را پیگیری کرد. اما مسئله سوم خصوصاً در زمینه‌های رسانه‌ای و سینمایی از جمله وجوه پررنگی می‌باشد که ضرورت توجه هرچه بیشتر رسانه‌های اسلامی را در مسیر پرداختن به موضوع زنان بسیار برجسته می‌کند. آثار ضد‌اسلامی و ایرانی به وضوح هجمه و حمله‌های فرهنگی‌های خود را از طریق مستمسک قرار دادن موضوع زنان انجام می‌دهند.
 
مطلعید که به قصد نابود کردن بناى خانواده و شکستن حریم عفاف و حجابى که میراث هزاران سالة ایرانى است و کشور ما و ملت ما از دوران قبل از اسلام، از لحاظ مسائل شهوانى و جنسى، یک ملت عفیف و نجیب بوده، شبکه درست می‌کنند - همینها در زمینه‌هاى سیاسى، فیلم «بدون دخترم هرگز» را، فیلم «300» را می‌سازند که علیه حیثیت ایرانى است و سر تا پا دروغ و خباثت است؛ همان آدم‌ها ادعا می‌کنند که با ایران دشمنى ندارند، با ملت ایران دشمنى ندارند، اما شب و روز دشمنى می‌کنند. (بیانات در دیدار هنرمندان و دست‌اندرکاران صداوسیما 1389/04/12)
 
فیلم‌های بدون دخترم هرگز، سنگسار ثریا، شرایط، پرسپولیس به طور مستقیم با سوژه قرار دادن زنان در جامعة ایرانی و اسلامی به بیان مشکلات و بیان انتقاداتی می‌پردازند. حتی در مورد آثار ایرانی که در جشنواره‌های خارجی مورد تقدیر قرار گرفته‌اند. فیلم‌هایی را شاهد هستیم که با سیاه نمایی از وضعیت زنان و مصیبت بار نشان دادن شخصیت و حقوق زن مسلمان در جامعة ایرانی مورد توجه و استقبال جشنواره‌های خارجی قرار گرفته‌اند. به طور مثال فیلم‌های دایره و آفساید جعفر پناهی، جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی در راستای چنین فیلم‌هایی قرار می‌گیرند. از طرف دیگر پرداختن شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی 1، من و تو و... با توجه به الگوهای زن غربی از جمله دلایلی است که لزوم پرداخت بیش از پیش به مسائل زنان را در رسانه پر اهمیت تر می‌کند.
 
در ادامه با توجه به محور قرار دادن انتظارات و توصیه‌های مقام معظم رهبری به بعضی از شاخص‌های رسانه اسلامی در موضوع زن می‌پردازیم:
 
 
 
1. تهاجم فرهنگ عفاف و حجاب
 
بدون شک بینش همراه با حجاب و حیا تمدن‌های شرقی به ویژه کشورهای اسلامی در تقابل جدی با فرهنگ برهنگی، بدون شرم و حیا تمدن غرب می‌باشد. آن چیزی که برای جامعه ایرانی نقطه تهدید بیرونی محیطی فرهنگی از جانب تمدن غرب می‌باشد، با دقت و حرکت فعالانه با توجه به ارزش‌های والای انسانی که در فرهنگ اسلام درباره زن وجود دارد، می‌توان تهدید خارجی فرهنگ برهنگی و بدون حیا غرب، را تبدیل به فرصت حمله برای تهاجم فرهنگ عفیفانه اسلامی کرد. اگر دست اندکاران رسانه‌ای با اهتمام و همت ویژه سعی در نشان دادن شخصیت واقعی زن مسلمان داشته باشند، می‌تواند نقطه قوت و پیشروی فرهنگ اسلام نیز باشد.
 
همین فیلم‌هاى ما که به جشنواره‌هاى جهانى مى‌رود، آن نقطه‌اى که این فیلم‌ها براى داوران و تماشاچیان بیشتر جذاب است، عفّتى است که در فیلم‌هاى فارسى فعلاً هست. همین است که در دنیا گُل مى‌کند. برخلاف تصور خیلی‌ها، دنیا از این بى‌بندوبارى و ولنگارى و هرزه‌گرى خوشش نمى‌آید؛ خسته شده است. این حالت عفّت و نجابت و سلامت و حیا و این چیزى که طبیعىِ ایرانی‌ها هم هست، اسلام هم همین را توصیه کرده است. همان چیزى خواهد شد که شما مى‌گویید براى رفتن به مصاف تهاجم فرهنگى، بایستى متمسّک به فرهنگ خودى شویم و کاملاً درست است. (بیانات در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى 04/11/1376)
 
نابودی و انحطاط خانواده یکی از ضعف های اساسی غرب می باشد. شاخصه‌های حاکم بر فرهنگ جوامع توسعه یافته اصالت لذت (Hedonism) و اصالت منفعت (Utilitaranism) می‌باشد. فرد منتشر شده‌ی تمتع طلبی که به همه چیز پیرامون خود به عنوان سوژه ای برای منفعت طلبی خود می نگرد، نظام خانواده از جمله همسر و فرزندانش مانعی برای بهره مندی هرچه بیشتر از لذت های مادی می باشد. انسان عصاینگر و راحت طلب دنیای غرب در یک سیر قهقرایی خودخواهی برای پاسخگویی به تمنیات و نفسانیات ناسوتی همه موانع را از پیش روی خود بر می‌دارد. انسان اباحه گر مدرن تن به قیودات، محدودیت‌هایی خانواده نخواهد داد و بدون پذیرفتن مسئولیتی به دنبال بهره گیری بی قید شرط از لذت طلبی های جنسی و مادی خواهد بود. این لذت طلبی و عیاشی که روز به روز در مدرنیته در حال گسترش است، بدون شک باعث فروپاشی این تمدن خواهد شد. همانطور که در ادوار تاریخی گذشته شاهد فروپاشی تمدن یونان و روم باستان بودیم که یکی از نشانه‌های آن از هم پاشیدگی خانواده و به تبع آن جامعه می‌باشد.
 
توجه به نقطه ضعف غرب که مسئله از هم پاشیدگی خانواده می‌باشد و برنامه ریزی برای حرکت فعالانه در عرصه جهانی از راهبردهای تهاجمی رسانه‌ای باید باشد که از فرمایشان رهبری می‌توان بدان دست یافت. به تعبیری پاشنه آشیل غرب برای فروپاشی؛ «مسئله خانواده» می‌باشد چرا که بنای جامعه در امور مختلف فرهنگی و اجتماعی و... بر پایه خانواده شکل می‌گیرد. برای مقابله با فرهنگ غرب در مسئله زنان همانگونه که آنان به شبه افکنی و تضییع حقوق زن در جوامع اسلامی می‌پردازند، باید در رسانه‌ای اسلامی حقوق از دست رفته افراد در خانواده و به طور کلی از هم پاشیدگی خانواده یک مطالبه اصلی قلمداد شود.
 
غرب رندانه از زیر بار طرح مسئلة خانواده در میرود. توى همة بحثهائى که اینها میکنند، بحث زن هست، اما اصلاً بحث خانواده نیست. خانواده، نقطة ضعف غرب است. مسئلة زن را مطرح میکنند، اما اصلاً اسم خانواده را نمى‌آورند؛ با اینکه زن از خانواده جدا نیست. بنابراین رسیدن به این مسئله، لازم است. نباید در مقابل این فرهنگ غلط انفعال داشت. غرب در قضیة زن و خانواده، در یک گمراهى و ضلالت عمیقى به سر میبرد. فقط خانواده نیست؛ بلکه در مورد شخصیت زن، هویت زن، غرب در یک گمراهى عجیبى است.( بیانات در سومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ 1390/10/14)
 
 
 
2. نگاه انسانی، نه جنسیتی
 
نگاه جنسیتی یکی دیگر از مشکلات اساسی زنان در فضای رسانه است. نگاه حاکم بر زن در دنیای امروز نگاه جنسیتی است و نه انسانی. نگاه انسانی به زن یعنی که زن را صرفا از دریچه جذابیت ها و قابلیت های مادی مورد توجه قرار ندهیم و ویژگی‌های جنسیتی او را پر رنگ نکنیم، خصوصا در رسانه که با اجتماع و جامعه سر و کار دارد.اصالت زن تنها به خاطر جسمش نیست بلکه به روحانیت و خلقیات اوست که باعث شکل گیری شخصیت او نیز می شود. اگر زن تنها از منظر زیبایی و جذابیت‌های مادی زنانه‌اش نگاه شود ، خواسته یا ناخواسته دیگر وجوه شخصیتی زن که ارزش انسانی بیشتری دارد، سانسور می شود. در فضای اجتماعی و رسانه‌ای جامعه باید فضای انسانی حاکمیت داشته باشد. پوشش و حریم ارتباطی که اسلام برای زن در اجتماع وضع کرده است، برای آن است که آن جلوه‌گری و ارتباطی که زن در خانه در بین محارم خود دارد، با محدودیت‌های بیشتری در جامعه حضور پیدا کند که تنها وجوه اجتماعی زن برجسته باشد و نه مسائلی که در حریم امن دیگر اتفاق می‌افتد.
 
برای رسانه‌ای که در خدمت ارزش‌های اسلامی باشد، باید نقشی متفاوت با جلوه‌های فریبنده و اغواگر زنان تعریف کرد. نباید از جاذبه‌های جنسیتی زن استفاده کرد، جاذبه‌هایی که بر ضعف‌های بشری دست می‌گذارد. انسان رسانه‌ای امروز میل به غفلت طلبی، لذت طلبی‌های مادی، سکس و... دارد و استفاده جنسیتی از زن، بهترین ابزار برای رسیدن به چنین جذابیت‌های کاذبی می‌باشد. اما جذابیت در رسانه اسلامی باید بر محور نیازهای کمال طلبانه و پرورش و شکوفایی ابعاد مادی و معنوی انسان، توامان باشد. احترام به شخصیت باطنی و روحی خدا جوی انسان می‌تواند اصلی‌ترین منبع توجه برای مورد خطاب قرار گرفتن آن در رسانه باشد و در مورد زن به جای برجسته کردن طنازی‌ها، کلوزآپ‌های مکرر و اشوه‌گری‌های زنانه، رفتارها و گفتارهای اروتیک؛ بر حیا، عفت، متانت، وقار و... زن تاکید شود.
 
حضرت آقا با اشاره به فیلم حضرت یوسف(ع) آن را یکی از نمونه‌های موفق در این زمینه دانستند. سریالی که علی رغم همة ضعف‌های فنی‌ای که داشت، توانست بیشترین مخاطب را در میان تولیدات رسانه‌های ایران در سطح داخل و خارج داشته باشد.
 
همین سریال «یوسف پیامبر». سریالى ساخته شده که تمام جهات شرعى و رعایت‎هاى گوناگون در آن ملاحظه شده. شرح حال یک پیغمبر هم هست. مبناى کار هم مبناى عفاف است. نه مبناى رائج در فیلم‌هاى دنیا؛ عشق و شهوت و این چیزها. ( بیانات در دیدار هنرمندان و دست‌اندرکاران صداوسیما 1389/04/12)
 
پیش فرض‌های بدیهی که برای این فرمایش مقام معظم رهبری مترتب است، در سریال حضرت یوسف با اینکه محوریت سریال بر نقش زن تاکید داشت و بسیاری با تمرکز قرار دادن زنان در قاب تلوزیون و سینما به طور مبنایی مخالفت دارند، این فرمایش به عنوان فصل الخطاب برای افرادی که می‌خواهند رسانه‌ای انقلابی و اسلامی با توجه به خواسته‌های رهبری داشته باشند، دلیل محکم و تایید شده‌ای می‌باشد که می‌تواند در این مسیر با اطمینان بیشتری قدم بردارند.
 
البته این تمجید رهبری به معنای قله و الگوی تمام بودن سریال حضرت یوسف برای تولیدات اسلامی نباید قلمداد شود، چرا که این سریال جزو تجربه‌های ابتدایی تولید‌های اسلامی بود و ضعف‌هایی هم چه در بخش فنی کار و چه در بخش محتوایی به ویژه بحث زنان در آن مشاهده می‌شد. به طور مثال همسر حضرت یوسف(ع) را در این سریال خانم الهام حمیدی بازی کردند، که چهره پردازی این شخصیت متناسب با یک همسر پیامبر نمی‌باشد، حال آنکه همین بازیگر در فیلم ملک سلیمان نقش همسر حضرت سلیمان را نیز بازی کردند. تصویری که در فیلم ملک سلیمان از این بازیگر داریم، به نظر نگارنده با معیارها و ضوابط شرع مقدس اسلام بسیار همراستایی بیشتری دارد تا الگوی زنی که در سریال حضرت یوسف نمایش داده شد.
 
 
 
3. تصویر زن در رسانه
 
مخالفت زنان در فعالیت‌های اجتماعی به ویژه رسانه‌ای از دیگر مشکلاتی است که برای کسانی که دغدغه ارزش‌های اسلامی و انقلابی را دارند همواره بوده است. گروهی به شکل مبنایی با تصویر زن در سینما و تلوزیون مخالف هستند و استفاده از زنان را مفسده انگیز می‌دانند. حال آنکه برای پیروان خط رهبری چنین موضوعاتی نباید اصلا مطرح باشد. البته در این مسیر نباید افراط و تفریط کرد. نکته مهم تر این است که شاخصه‌ها و مولفه‌های اسلامی به طور خاص برای نقش زنان از قبیل عفت، حیا، حجاب و... با توجه به موازین شرع رعایت شود.
 
رهبر معظم انقلاب دو اشکال اساسی را بری صدا و سیما قبل از انقلاب بیان می دارند . اول ارزش حجاب از بین رفته بود . دوم، نقش های پست و بی ارزش به زنان داده می شد. (برگرفته از دیدار: اعضای شورای سیاستگذاری صداوسیما 14/12/1369 ) به نظر می آید همان دو مشکلی قبلی با نقاب و ظاهری جدید هنوز در فعالیت های رسانه ای مشهود است.
 
دلیل اصلی از بین رفتن ارزش حجاب و مشکل بد پوششی در سینما و تلوزیون ایران نبود باور و اعتقاد اصیل به این موضوع می باشد و متاسفانه نقش های پست و بی ارزش نیز را همچنان شاهد آن هستیم. می توان زنان بدبخت ،مظلوم ، ستمدیده در سینمای ایران را همواره زنانی دانست که ویژگی های زنان دینی و سنتی را دارا می باشند همانند نقش راضیه در فیلم جدایی نادر از سیمین و بالعکس زنان موفق ، الگو و خوشبخت با پوشش های و ویژگیهای مدرن و غربی ارائه می شوند، البته در این زمینه تحقیقات و پژوهش های جدا گانه ای صورت گرفته است.(برای مطالعه بیشتر رک به پایان نامه کارشناسی ارشد بررسی عفاف و حجاب در پر بیننده ترین فیلم ها،کتابخانه دانشکده صدا و سیما تهران)
 
جدای از آن حتی ظاهر چادر سر کردن و پوشش اسلامی نیز گاهی اوقات به دلایل متعدد درست نشان داده نمی شود.بیشتر زنان سینما و تلوزیون چادر را به زحمت همانند شنل به این ور آن ور می‌کشند. چادر‌ها همیشه بر سر بازیگران اضافی می‌نمایاند و بیشتر یاد زورو می‌افیم تا زن مومنی که پوشش اسلامی داشته باشد. اگر هم زنی در مدیوم تلوزیون و سینما با چادر ظاهر می‌شود در مجلات و روزنامه ها، سایت‌های اینترنتی پر است از عکس‌های مدل اباحه‌گرایانه‌ای که کاملا با چادر و پوشش‌های مذهبی در تضاد است.
 
دوستی می‌گفت چطور است که نقش زن سانتیمانتالی بازی می‌شود، مخاطب آن شخصیت را باور می‌کند، اما در خصوص نقش زن مومن و با حیا به گونه‌ای کاملا تصنعی و غیر قابل باور جلوه می‌کند؟ جواب سوال آن دوست در خود سوالش موجود بود. مشکل در باور بازیگر می‌باشد، وقتی بازگیری ارزش‌های نقش را باور نکند و نفهمد، قطعا نخواهد توانست چنین شخصیتی را باور‌پذیر به مخاطب ارائه دهد. متاسفانه نزدیک شدن به شخصیت و باور یک زن مومن و معتقد به دلایل فرهنگ حاکم بر فضای رسانه‌ای حال حاضر، بسیار امری مشکل می‌باشد.
 
اولین ویژگی یک هنرمند این است که به حرفی که میزند معتقد و باورمند باشد. نباید از جماعتی که دل به ارزش‌های غربی سپرده‌اند توقع داشت، مبلغ ارزش‌های اسلامی و انقلابی ایران باشند، چرا که اصلا به ارزش‌های اسلامی معتقد نیستند. حال اگر عرصه از افراد معتقد و متدین خالی باشد ، بدون شک افرادی در فضای رسانه ای ایران وجود دارند که نه تنها قدمی در راستای تبیین درست ارزشهای الهی گام بر نخواهند داشت ، بلکه بالعکس نیز عمل خواهند کرد. لذا ضرورت دارد حتی زنان متدین و مومنه نیز در این عرصه ورود پیدا کنند.
 
البته نباید ورود زنان به عرصه فعالیت‌های رسانه‌ای، اجتماعی و سیاسی بدون ملاحظات و بی‌مهابا انجام شود. بلکه نقش زن در جامعه یک سری شرایطی را دارا می‌باشد. مقام معظم رهبری ورود زنان بر عرصه‌های مختلف اشتغال را امری لازم و ضروری می‌دانند، اما شرایطی را نیز برای آن قائل هستند.
 
1. تحت شعال قرار نگرفتن وظایف اصلی زن از قبیل همسر داری، نقش مادری و...
 
2. جدی گرفتن مسئله محرم و نامحرم (برگرفته از بیانات در سومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌ 1390/10/14)
 
این دو شاخصه را نه تنها برای زنانی که خواهان فعالیت و مشارکت‌های بیشتر اجتماعی هستند، بلکه برای زنانی که در شخصیت‌های نمایشی قرار می‌گیرند نیز لحاظ شود. نکتة مهم‌تر این است که این دو وظیفه زن باید بسیار جدی قلمداد شود.
 
همواره در بین دو موج افراط و تفریط بوده‌ایم. موج اول به طور مطلق مخالف حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی هستند و موج دوم بدون در نظر گرفتن نقش‌ها و وظایف زن در خانواده، اصل را بر حضور زن در اجتماع گرفته‌اند. به نظر نگارنده بعد از انقلاب نیز بیشتر غلبه بر موج دوم بوده است. ورود بی‌رویه و بی‌ضابطه زنان به فضای اشتغال خود معایب و مشکلاتی را دارد که این مقاله در مقام پاسخ بدان نیست.
 
مسألة ارتباط زن و مرد هم مسألة مهمّى است. بین زن و مرد یک حجاب گذاشته شده است: با هم حرف مى‌زنند، معامله مى‌کنند، دعوا مى‌کنند، دوستى مى‌کنند؛ اما با یک حجاب و حفاظ. این در اسلام هست و بایستى رعایت شود. ارتباط زن و مرد را در این مکالمات و محاورات بایستى رعایت کرد. گاهى ارتباط زن و مرد در بعضى از صحنه‌ها طورى نزدیک و خودمانى است که آدمى که پاى تلویزیون نشسته واقعاً خجالت مى‌کشد؛ ما که پیرمردیم، درعین‌حال خجالت مى‌کشیم! هر چه بتوانید، اینها را مراعات کنید. ظاهرسازى هم لازم نیست. (دیدار با مدیران صدا و سیما 15/11/81)
 
مسلئه محرم و نامحرم نیز بسیار نکته مهم و اساسی می‌باشد که معظم له بارها بدان اشاره فرمودند. مطلبی که نه باید با تساهل و تسامح و روشنفکرمابانه شدن آن را بی اهمیت تلقی کرد و نه با دگماتیزم و منطق دیوار کشی بین زن و مرد اشتباه گرفته شود. در مسئله محرم و نامحرم آن چیزی که بیش از هرچیز می‌تواند راهنما و کارگشا عوامل رسانه‌ای باشد، اول توجه به احکام و استفتائاتی باشد که شارع مقدس وضع می‌کند. دوم تقویت اخلاق و تقوا رفتاری دست اندرکاران رسانه‌ای می‌باشد. سوم ایجاد رابطه بین معارف اسلام و تکنیک‌های نمایشی می‌باشد. آن چیزی که در وضعیت‌های نمایشی هنر مدرن شاهد آن هستیم، نوعا بر مبنای گناهان کبیره می‌باشد. (برای مطالعه بیشتر ر.ک. به کتاب سی وشش وضعیت نمایشی / ژرژ پولتی / انتشارات سروش) حال آنکه هنرمند مسلمان نباید در همین وضعیت‌های نمایشی خود را محدود کند و به خرق وضیعت‌های جدید نمایشی مطابق با معنای تبلیغی خود دست پیدا کند.
 
 
 
4. زن برای رسانه‌ یا رسانه برای زن......
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 محیط شغلی، ممکن است هم نقش سازندگی داشته باشد و هم نقش تخریبی

 محیط شغلی، ممکن است هم نقش سازندگی داشته باشد و هم نقش تخریبی، این در ربط با نفس شغل است و ما در روایاتمان هم این مطلب را داریم. شغلی انتخاب کنید که بر روی روح شما نقش تخریبی نداشته باشد، بلکه بر عکس، شغلی انتخاب کنید که بر روی روح شما نقش سازندگی داشته باشد.
 
شغلم بد نیست، محیط شغلی‏ ام بد است
 
شغلم بد نیست، محیط شغلی ام بد است. این محیط، روی انسان نقش دارد. دقیقاً در معارف ما اینها آمده است. حالا من به عنوان نمونه عرض می‏ کنم که ما هم از نظر محیط شغلی و هم از نظر شهری در انتخاب شهر، به روایاتی برخورد می‏ کنیم که عجیب است. ما روایاتی داریم که از سعادت شخص این است که شغل او در شهر خودش باشد. روایت از زین‏ العابدین(صلوات‏ الله‏ علیه) است: «قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ: إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وُلْدٌ يَسْتَعِينُ بِهِم» از سعادت فرد این است که محل کسب و کارش در شهر خودش بوده و با نیکان رفت و آمد داشته باشد و فرزندانی داشته باشد که کمک‏ کارش باشند.
 
جابه ‏جایی شغلی مخرب است!
 
به طور غالب این‏ طور است که اگر انسان در همان محیطی که زندگی کرده است، شغل او باشد، یک سنخ تقیّدات دارد. گاهی تقیّدات انسان در ربط با اعتقادات دینی‏ اش است، گاهی نه خیلی متدیّن نیست، امّا در آن محیط، حساب آبرویش را می‏کند. یک سنخ از خلاف‏کاری‏ ها را نمی‏ کند برای‏ این‏که از محیط زندگی‏ اش شرم می‏کند. اگر شغلش در محیط‏ زندگی‏ اش باشد، یک سنخ خلاف‏کاری را نمی‏ کند، این قید و بندها وجود دارد.
 
شغل در شهر خود مانع پرده دری است
 
از سعادت شخص این است که کارش در شهر خودش باشد و از شهرخودش بیرون نرود. روی این حساب نشده است. آیا می‏ توان هرکس را به هرجا فرستاد؟ می‏ دانید این کارها منشأ فساد است؟ برخی افراد از معارف دینی بی  خبر هستند و با این کارهایشان جامعه را هم به فساد می‏ کشند. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوح» سه چیز مایه خوشبختی است؛ همسر همراه، فرزندان نیکوکار و شغلی که در شهر فرد باشد و فرد پس از کار، نزد خانواده ‏اش رفته و با آنها خوش باشد. چنین شخصی، صبح‏ ها چشمش در خانواده‏اش باز می‏ کند و بعد به سر کار می‏ رود. شب هم سر خانه و زندگی‏ اش بر می‏ گردد. آیا باز هم ممکن است خطا کند و به بیراهه برود؟
 
محیط کاری، شما را فریب ندهد
 
گفتیم بحث ما درباره محیط شغلی است. شغل هم که می‏ گوییم، یعنی شخص می‏ خواهد معیشتش را با این کار و حرفه بگذراند. سر و کارش با مسائل مادّی است. جایی که برای مسائل مادّی آماده شده، خیلی باید مراقبت شود که جلوات مادّیت زیادی نداشته باشد و انسان را فریب ندهد. محیط کاری، شما را فریب ندهد و -نعوذ بالله‏- ریشه ‏های رذایل اخلاقی را در شما زنده نکند، زیاده طلبی نیاورد، حرص و آز نیاورد.
 
حواست را باید در این محیط جمع کنی!
 
به تعبیری که در روایات است، در محل کسب که جایی است که انسان پول در می‏آورد، عوامل شیطانی برای تحریک ابعاد شیطانی انسان فراهم است؛ حواست را باید در این محیط جمع کنی!... ما در باب محیط کسب، روایات متعدده داریم. به عنوان نمونه روایتی است از پیغمبر که فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: شَرُّ بِقَاعِ الْأَرْضِ الْأَسْوَاقُ» شرترین جا در میان قطعه‏ های زمین، مرکزی است که می‏ خواهی با مسائل مادّی رو به رو شوی و مال به دست بیاوری.
 
پاداش یاد خدا در کار
 
باز روایتی دیگر از پیغمبر اکرم است که فرمودند: «رُوی عن رسول الله(صل ‏الله‏ علیه ‏و آله ‏و سلم) قال: السوقُ دارُ سهوٍ و غفله» محل کسب، جایی است که آدم در آن غفلت می‏ کند، «فمن سبَّحَ فیها تسبیحهً کتب له بها الف الف حسنه» اگر انسان در این محیط، یک سبحان الله بگوید، یک میلیون حسنه برایش نوشته می‏ شود. یعنی اگر آدم به جایی برود که مظاهر مادّیت او را جذب می‏ کند و از خدا بی خبر می‏ شود و به یاد خدا باشد بسیار ارزش دارد.
 
ممکن است که خودِ شغل خوب باشد، امّا فضا، فضای مسمومی باشد
 
ممکن است که خودِ شغل خوب باشد، امّا فضا، فضای مسمومی باشد و یا بالعکس. به تعبیرساده ‏تر، بحث ما جوِّ غالب و فضای حاکم بر محیطی است که انسان در آن مشغول به کار است.اگر این جوّ و این فضا، فضای مادّیّت باشد، از نظر طبیعی این‏ طور است که آن عواملِ درونی انسان که با امور دنیوی و مادّی مرتبط است، زنده می‏شوند. این درون ما وجود دارد وهیچ شبهه‏ای نیست. به طور کلّی، هواهای نفسانی، وهمی، شیطنت و همه اینها در ما وجود دارد. اگر فضای حاکم، فضای مادّی باشد، هواهای نفسانیِ درون من را زنده می‏ کند و این را بدانید که شیطان، چه درونی و چه بیرونی، فرصت طلب است. در روایت داریم که شیطان فرصت طلب است. این فرصت طلبی در هر فضایی برای انسان کاربرد ندارد. اگر فضا با اهداف شیطانی، مساعد باشد، این فرصت طلبی خوب کاربرد دارد. اما اگر مساعد نباشد، آنجا است که شیطان به زحمت می‏افتد.
 
شیطان شکارچی باحوصله ‏ای است!
 
روایتی ازامام صادق(علیه‏السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يُدِيرُ ابْنَ آدَمَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ» در بعض روایات به جای «یُدیر»، «یُدبّر» هم دارد«فَإِذَا أَعْيَاهُ جَثَمَ لَهُ عِنْدَ الْمَالِ فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ». شیطان در هر چیزی دور انسان می‏ چرخد تا او را به دام اندازد و هنگامی که خوب خسته اش کرد، او را به سینه روی زمین می‏ خواباند و گردنش را می‏ گیرد.
 
وقتی که انسان خسته شود ...
 
حالا این فرصتی که شیطان به دست می‏ آورد، چه وقتی است؟ حضرت فرمودند: «فَإِذَاأَعْيَاهُ» یعنی وقتی که خسته ‏اش کرد، «جَثَمَ لَهُ عِنْدَ الْمَالِ» او را به سینه روی زمین می‏ خواباند. وقتی بحث پول و مال است، بهترین فرصت است. در این زمان «فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ» از پشت گردنش را می‏ گیرد و دیگر او نمی‏ تواند تکان بخورد، همانجا شکارش می‏ کند.
 
جو کار، زمینه ساز اسارت شیطان است
 
در فضا و محیطی که جوّآن مادّیّت است، در فضایی که تو برای کسب معیشت رفتی و می‏ خواهی کار کنی و زندگی ‏ات را بگذرانی، چون بحث مال مطرح است، بهترین فرصت برای شیطان است. محیطِ شغلی بهترین محیط است برای این که تو صید شیطان باشی. شیطان اینجا صیدت می‏ کند. هر جا نتوانست تو را از پا در بیاورد، اینجا تو را از پا در می‏ آورد. لذا جوّ حاکم بر محیط که جوّ مادّیّت است، خود به خود زمینه ‏ساز است برای این که انسان اسیر شیطان شود. خود جوّ، که باید با آن مبارزه کنی.
 
کارنکردن غلط است، در کارت هم دینداری کن!
 
پس آیا بگوییم حالا که این طور است، نمی‏ رویم کار کنیم؟ نخیر؛ سنگر را که نباید خالی کنی، باید بایستی. اصلاً دین‏داری کار مشکلی است. دین‏داری خیلی کار مشکلی است، ظاهر سازی کارآسانی است امّا دین‏داری کار مشکلی است.
 
محیط‏ های سازنده
 
ما از نظر جو عکسش را هم داریم. همان‏طور که راجع به نفسِ شغل گفتم، همان راه را می‏ روم. راجع به شغل گفتیم یک صنف شغل‏ ها است مثل زراعت و چوپانی که اصلاً خود شغل سازنده است؛ در روایت هم داشتیم که این مشاغل مستحب هم هستند. عکسش هم وجود دارد، شغل‏ هایی داریم که مکروه هستند و از آنها نهی تنزیهی شده است. فضاها هم به همین صورت است که برخی فضاها تخریبی است، یعنی باید حواست را جمع کنی! و بر عکس، فضاهایی داریم که سازنده است. فضاهایی که با بُعد معنوی انسان هم‏سو هستند، نقش سازنده دارند؛ چون آن بُعد معنوی درونی را زنده می‏ کنند.
 
تأثیر محیط بر انسان
 
روایت دیگری از پیغمبر اکرم است که فرمودند:«قال رسول الله(صلی الله ‏علیه ‏وآله ‏و سلم): يَا أَبَاذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُعْطِيكَ مَادُمْتَ جَالِساً فِي الْمَسْجِدِ بِكُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ» پیغمبر اکرم خطاب به ابوذر می‏ فرمایند: تا موقعی که در مسجد هستی، هر نفسی که می‏کشی خدا یک درجه در بهشت تو را بالا می‏ برد. «وَ تُصَلِّي عَلَيْكَ الْمَلَائِكَةُ» ملائکه برایت درود می‏ فرستند. «وَ تُكْتَبُ لَكَ بِكُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ فِيهِ عَشْرُ حَسَنَات» هر نفس که می‏کشی ده حسنه برایت ثبت می‏ شود.
 
همه اینها برای محیط است. همان‏طور که برای اسباب داشتیم این هم راجع به محیط است. می‏خواهد بفرماید: محیط‏ هایی هست که انسان را از نظر بُعد انسانی‏ و الهی‏، زنده می‏ کند، توصیه می‏ شود که به این محیط‏ ها بروید و از آن طرف محیط‏ هایی هست که باید حواست جمع باشد یک وقت شیطان فریبت ندهد.
 
نوع برخورد هم‏کار با مراجعین، تأثیر می‏ گذارد!
 
من مطالب را خیلی جزئی می‏ گویم تا خیال نکنی مسأله هم‏کار شوخی بردار است. باید حواسم باشد که هم‏کارم با مردم به چه سبکی عمل می‏ کند؟ اینها خواه نا خواه اثر گذار است، یعنی خواه نا خواه از او روش می‏ گیرم... 
در معارف ما از نظر تربیتی، یعنی روش گرفتن انسان همه اینها حساب شده است. او با زبان بی‏ زبانی دارد به من روش می دهد و من هم بدون توجه روش می‏ گیرم. بعد از یک مدّتی این شخص دیگر آن شخص اوّل نیست، چون در این محیط کار می‏ کند. همان‏ طور که محیط تحصیلی و آموزشی، مؤثر است، همان‏ طور که محیط خانوادگی اثر می‏ گذارد، محیط شغلی هم مؤثر است. این محیط‏ ها روی انسان اثر می‏ گذارد، البته محیط‏ های خانوادگی و آموزشی قوی‏تر است.
 
مراقب مراجعین هم باش!
 
بعد می‏ رویم سراغ مراجعین که این‏جا مصیبت بالاتر است، چون رابطه، رابطه مستقیم است. چه مراجعینی به من مراجعه می‏ کنند؟ از چه طایفه‏ ای هستند؟ با چه شکل و قیاف ه‏ای می ‏آیند؟ بیش از این اشاره نمی‏ کنم. خودتان می‏توانید تطبیق دهید. آیا این مراجعین دیدارشان من را به یاد خدا می ‏اندازد یا من را به یاد شیطان می ‏اندازد؟ چه با قیافه‏ اش، چه با سخن گفتنش و امثال اینها کدام نیروی درونی من را تحریک می‏ کند؟
 
مراجعه کنندگانی که پیشِ انسان می‏ آیند، او را فاسد نکنند!
 
انسان حداقل باید آن محیطِ شغلی یا شغلی را انتخاب کند که مراجعینِ آن زنده کننده بُعدِ شیطانیِ انسان نباشند. گفتم حداقل؛ یعنی آن بُعد شیطانی را زنده نکند؛ لازم نیست که مراجعه کننده، بعدِ رحمانی و الهی را در انسان زنده کند. مثلِ معروفی است که می‏گویند: «مرا به خیرِ تو امید نیست، شر مرسان!» اصل و مهم این است... آنچه در محیط شغلی باید به عنوان معیار حداقلی رعایت شود این است که مراجعه کنندگانی که پیشِ انسان می‏ آیند، او را فاسد نکنند! این دعوت به انزوا نیست؛ این دعوت به رعایت حدود الهی است.قرآن می‏ گوید: «بگو: از روابط مخرِّب به خدا پناه می‏برم!»
 
بحثِ تربیت، یک بحثِ تدریجی‏ الحصول است و یکی پس از دیگری اثر دارد. خدا در آخرین سوره قرآن، یعنی سوره ناس که خطاب به خودِ پیغمبر هم هست، می‏فرماید: ‏«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ؛ مَلِكِ النَّاسِ؛ إِلهِ النَّاسِ؛ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذي يُوَسْوِسُ في ‏صُدُورِ النَّاسِ؛ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» این سوره به طورِ کلی برای روابطِ اجتماعی است. ای پیغمبر بگو: به خدا پناه می‏ برم که با افرادی که به من شر می ‏رسانند، مواجه نشوم.
 
حالا من از شما سؤال می‏ کنم شرّ چیست؟ «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذي يُوَسْوِسُ في ‏صُدُورِ النَّاسِ» شرّی که بُعدِ درونیِ شیطانی من را زنده می‏کند. در تفاسیر می‏گویند: خناس، شیطان است. توجه کنید این شیطان درونی است، حالا می‏خواهد پنهانی باشد یا آشکار. 
 
 اثری که این رابطه روی من می‏ گذارد، نباید نقشِ تخریبی داشته باشد
 
خدایا از این روابطی که من را خراب می‏کنند، به تو پناه می‏برم. من این بحث را به طور کلّی، یعنی اثر برخوردِ انسان با انسان مطرح کردم؛ روابطِ شغلی یکی از مصادیقِ آن می‏ شود. اثری که این رابطه روی من می‏ گذارد، نباید نقشِ تخریبی داشته باشد. بعدِ درونیِ شیطانیِ و هواهای نفسانی من را شکوفا و زنده نکند؛ این یک قانونِ کلّی است که یک مصداقِ آن محیطِ شغلی است. شما باید شغلی را انتخاب کنید که مراجعینی که به شما مراجعه می‏ کنند، بُعدِ شیطانی‏تان را تحریک نکنند. لازم نیست که قصدی در کار باشد؛ نخیر! اصلاً و ابداً قصد تأثیرپذیری مهم نیست.
 
انسان به راه ‏های جلب توجه آگاه است!
 
روایتی از علی(علیه ‏السلام) است که فرمودند: «صِيَانَةُ المَرْأَةِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا».این‏که زن خود را بپوشاند و حفظ کند برای خودش و زیبایی ‏اش بهتر است. طرفین خودشان بهتر از همه می‏فهمند که در این روابط شغلی و کاری که مراجعه کننده دارند، رابطه‏ شان چگونه است؛ آیا رابطه با حفظ صیانت است، یا برای جلب توجه و پرده ‏دری است؟! طرفین خوب می‏داند که مراجعه‏ کننده جنسِ مخالف چه منظوری دارد. هر دو طرف می‏ دانند که فرد با چه پوششی چگونه آمده و چه غرضی دارد. از نظرِ رفتاری و حرکاتشان هم، هر دو خوب می‏فهمند که به دنبال چه هستند.
 
کم‏ کم رابطه با نامحرم برایت عادی می‏ شود
 
اگر این حداقل رعایت نشود، کم‏ کم رابطه با نامحرم برایت عادی می‏ شود و نعوذبالله یک سنخ محرمات اصلاً قباحتش از بین می‏ رود. به خاطر مراوده با نامحرم‏ ها به اقتضای شغل خود، دیگر قبحی سرت نمی ‏شود. البته فرض من در جایی است که همه جهاتِ شرعی به طورِ ظاهری حفظ می‏ شود والّا آنجاهایی که شرع رعایت نشود، دیگر وا مصیبت است

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 19 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

پیامبر عزیز اسلام حضرت محمد(ص) می‌فرمایند: "هر که شب و روز خود را سپری کند و از سه چیز برخوردار باشد نعمت دنیا بر او تمام شده است: کسی که صبح و شامش را در تندرستی و آسایش خاطر گذراند و خوراک روز خود را داشته باشد و اگر چهارمین نعمت را هم داشته باشد، نعمت دنیا و آخرت را کامل دارد و آن(چهارمین) نعمت ایمان است.

 

 
همچنین آن حضرت خطاب به اباذر فرمودند: "ای اباذر! دو نعمت است که بسیاری از مردم نسبت به آن غافل می‌شوند، یکی نعمت سلامتی و دیگری فراغت و فرصتی است، که برای انسان در ایام مناسب فراهم می‌شود2!
 
امام صادق(ع) نیز در حدیثی زیبا می‌فرمایند: "نعمت دنیا، امنیّت و تندرستی است و نعمت کامل در آخرت، وارد شدن به بهشت است و بنده‏‌ای‏ که به بهشت نرود هرگز نعمت بر او کامل نشده‏‌ است3".
 
مولای متقیان حضرت علی(ع) با بیان این‌که «چون نشانه‌های نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسی نعمت‌ها را از خود دور نسازید» می‌فرمایند: "دو نعمت برای ما مجهول و قدر و منزلت آنها ناشناخته است، یکی سلامتی و دیگری امنیت4".
 
1- تحف‌العقول: 36 منتخب میزان الحکمة: 564
 
2- میزان الحکمة جلد 14
 
3- معانی الأخبار: 408 / 87 منتخب میزان الحکمة: 564
 

 

4- نهج البلاغه؛ حکمت

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

ناگفته‌هايي از مصطفاي شهيد و نحوه اطلاع مادر از شهادت فرزند/ خانواده احمدی روشن از شهید نسل سوم انقلاب می گویند

 

یکسال از صبح روز چهارشنبه‌اي كه خبر انفجار يك ماشين در اثر چسباندن بمب مغناطيسي به يك پژو در ميدان كتابي تهران، تيتر يك تمام رسانه‌ها شد؛ می گذرد. ترور ناجوانمردانه‌اي كه دقيقاً در سالروز شهادت دكتر مسعود علي‌محمدي و در سالروز شهادت شهيد شهرياري دقيقاً با همان سبك ترور رخ داد، تا همه‌ي دنيا بفهمند كه صهيونيست‌ها در قبال ملت ايران آن‌قدر ضعيف و زبون شده‌اند كه راه ديگري جز استفاده از ابزارهاي وحشيانه و غيرانساني ندارند.

مصطفی احمدی روشن فارغ التحصیل انقلابی و روشن دانشگاه شریف، هدف این حمله تروریستی بود. حمله ای که بعدها مشخص شد با طراحی و هدایت سرویس جاسوسی اسرائیل و همکاری میز مشترک سرویس های اطلاعاتی غربی، و برخی کشورهای همسایه به اجرا در آمده بود. مصطفی به زودی به نماد شهدای نسل سوم انقلاب اسلامی مبدل شد تا نشان دهد که عرصه جهاد نسل سوم نه در جبهه نظامی بلکه در عرصه جهاد علمی است.

اما در كنار شهادت مصطفي احمدي روشن، واكنش خانواده‌ي اين شهيد از همان روز اول بسيار قابل توجه بود. تأكيد بر ولايت‌مداري و هدف قرار دادن جبهه استكبار و صهيونيست‌ها از سوي پدر، مادر و همسر شهيد، به‌سرعت توطئه صهيونيست‌ها را خنثي كرد. خانواده شهيد سال گذشته ميهمان رجانيوز شدند تا ناگفته‌هاي شنيدني از ابعاد شخصيتي شهيد مصطفي، اقدامات كليدي او در صنعت هسته‌اي، نقش بر آب شدن نقشه دشمن، تقدير از حضور ملت ايران در انتخابات و... را بيان كنند.

پدر و مادر شهيد با همان صلابت روزهاي نخست پس از شهادت مصطفي سخن گفتند، اگرچه بغض مادر و خواهر چند بار در ميان اين گفت‌وگو از يادآوري خاطرات فرزند و برادر بارها لبریز شد اما چيزي از حماسي بودن اظهاراتش نکاست.  به مناسبت سالگرد شهادت شهید احمدی روشن مشروح اين گفت‌وگوي خواندني در ادامه آمده است:

حاج آقا! روزهاي بدون آقا مصطفی چگونه می‌گذرد؟

پدر: دیروز با خانم صحبت می‌کردیم و گفتم برای ما مسلم شده که به لطف خدا، ایشان جایش خوب است. چند روز پیش دغدغه فکری داشتم و این آیه شریفه قرآن یادم آمد که حضرت ابراهیم(ع) از خدا می‌خواهد که زنده شدن مرده‌ها را ببیند و خداوند به ایشان دستور می‌دهد که چند پرنده را بگیر و بکش و گوشت‌های‌شان را با هم مخلوط کن و هر بخش از آنها را بالای یکی از قله‌های کوه‌ها بگذار. حضرت ابراهیم(ع) این کار را می‌کند و خداوند می‌فرماید آیا ایمان نداری که چنین خواهد شد؟ حضرت ابراهیم(ع) پاسخ می‌دهد ایمان دارم، ولکن لیطمئن قلبي، می‌خواهم قلبم مطمئن شود.

ما هم راجع به مصطفی همین دغدغه را داشتم. می‌دانستم که شهید پس از شهادت، همه گناهانش ریخته و در جوار رحمت الهی از تمام نعمت‌ها متنعم می‌شود، اما واقعیت این است که می‌خواستم قلبم آرام شود. دیروز به خانم می‌گفتم ما می‌دانیم که حالش خوب است و از این دنیای ناجور راحت شد. او جایش خوب است، پس بیائیم غصه مصطفی را نخوریم.غصه خودمان را بخوریم که از این به بعد، ان‌شاءالله بتوانیم راهش را پیش ببریم. واقعیت این است که ما از این به بعد باید دغدغه فکری و کاری خودمان را داشته باشیم که ان‌شاءالله در صراط مستقیم باشیم.

مصطفی به حق خودش رسید. جهادگونه خدمت کرد و خیلی از خودگذشتگی نشان داد و کارهایش را هم تقریباً به نتایجی رساند، به‌طوری که ادامه آن کارها بعد از خودش هم زیاد مشکلی نداشته باشد. ایشان به حق خودش رسید، ولی ما باید حساب کار خودمان را داشته باشیم. گفتند شما آن دنیا که می‌روید، یک برگه شفاعت دارید. گفتم نه این جوری نیست. «گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل؟» حکایت ماست. درست است که من پدر شهید هستم، اما پسر نوح پیامبر هم بود. به او می‌گوید بیا سوار کشتی شو تا رستگار شوی، می‌گوید من می‌روم بالای قله کوه، آب به آنجا نمی‌رسد و هر چه پیامبر(ع) به او سفارش می‌کند، گوش نمی‌کند و در نتیجه تفرعن و غرور و سرکشی، می‌رود بالای کوه و غرق می‌شود. ما هم به همین نحو. اگر سوار آن کشتی‌ای که مصطفی برای ما تدارک دیده بشويم، یعنی کشتی اطاعت از رهبری و پیروی از احکام دین، ممکن است به رستگاری برسیم، والا اگر غیر از این باشد و خدای ناکرده، پا کج بگذاریم، مثل پسر نوح غرق خواهیم شد.

چند روز پیش همسر شهید رضائی‌نژاد می‌گفت که او از دو سال پیش تهدیدهائی را احساس می‌کرد. آیا شهید احمدی روشن هم چنین تهدیداتی را حس کرده بود؟

مادر: اگر هم بوده، مصطفی اصلاً عادت نداشت درباره چنین چیزهايی حرف بزند و در خانه ایجاد رعب و وحشت کند، ولی با دوستانش که صحبت می‌کردم متوجه شدم که او هم دو سالی بوده که به صورت‌های مختلف تهدید می‌شده است، ولی اصلاً عادت نداشت که مشکلاتش را به خانه بیاورد باعث رنجش من و پدر و همسرش بشود.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیداحمدی روشن,

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

توهم، جنسیت، لذت‌گرایی و خشونت 4 فاکتور اصلی انیمیشن‌ها و کارتون‌های بازار است که فراوان تر از نان شب مردم هستند.

اگر سالها پیش کودکان این سرزمین، لی لی، گرگم به هوا و خاله بازی می‌کردند، الآن بیشتر وقت خود را پای انیمیشن های رنگین می‌گذرانند و مادران خرسند از کمتر نگران بودن هستند! اما ای بسا که باید نگران‌تر بود.

در وسطی و گرگم به هوا اگر نگران خراش پای کودکمان بودیم در موج انیمیشن های هالیوودی باید نگران زخم‌های فکری و روحی بود.

 اگر کودکان ما ساعت‌ها جلوی تلویزیون می نشینند و انواع آن موهومات 1500 تومانی را می‌بینند به تبعات آنها نیز باید فکر کرد. سری به محتوای فرهنگی این کارتون‌ها بزنیم و با درنگی گاهی کنار کودکمان بنشینیم و در دیدن همراهش باشیم. آنگاه است که شاید به عمق یک فاجعه فرهنگی پی ببریم.

تمایلات جنسی پنهان در بسیاری از این انیمیشن‌ها و اباحه‌گری‌های خاص آنها ذهن سلیم و پاک کودکان را آلوده می‌سازد. خشونت لجام گسیخته آنها هر کودکی را از خود بی خود می‌کند، شاید بسیاری از حرکات کودکان برای ما سؤال برانگیز باشد و گاهی خنده آور اما آثار مخرب فرهنگی و اخلاقی این انیمیشن‌ها بسیار بالاست.

نهیبی که انیمیشن های هالیوودی یا 1500 تومانی از جایی که فکرش را نمی‌کنیم به فرهنگ کودکان ما آسیب‌های جدی وارد می‌کند و اباحه‌گری محض آنان در تضاد کامل با فرهنگ ایرانی و اسلامی ماست.

منبع: شبکه ایران

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

به نقل از ایسنا، دسته‌ای از بدافزارها که اخیرا زیاد ظاهر شده‌اند، بدافزارهایی مانند ACAD/Medre.A هستند که برای جاسوسی صنعتی مورد استفاده قرار می‌گیرند و در آینده نیز بیش‌تر و بیشتر مشاهده خواهند شد.



البته این مسئله جدیدی نیست و چنین وضعیتی قبلا نیز رخ داده است. اما از آنجایی که با توجه به جریان اطلاعات در رسانه‌ها در مورد بدافزارهای حمایت شده توسط دولت‌ها، مردم به طور کلی نسبت به امنیت آگاه‌تر شده‌اند، اکنون این ناهنجاری‌ها به شکل قاعده‌مندتری مورد توجه قرار گرفته و بیش‌تر کشف می‌شوند.

اما برای محافظت از یک سازمان یا شرکت در برابر این حملات هدفمند چه می‌توان کرد؟

نخست باید توجه کرد که حملات هدفمند معمولا توسط معیارهای معمول امنیتی قابل مشاهده نیستند و حتی توسط به‌روزترین ضد بدافزارها نیز تشخیص داده نمی‌شوند.

البته این قطعا به معنای توقف استفاده از ضد‌بدافزار نیست، چرا که این نرم‌افزارها یک خط دفاعی مهم برای شناسایی و حذف تهدیدات هستند.

همچنین نرم‌افزارهای ضد بدافزار روز به روز هوشمندتر می‌شوند و ممکن است نسخه‌های جدید آن‌ها قادر به تشخیص تهدیدات بر اساس تشخیص رفتاری باشند، ولی حتی اگر اینطور نباشد، زمانی که پایگاه داده امضاهای ویروس‌ها به‌روز می‌شود، ممکن است ناگهان متوجه شوید که شبکه شما آلوده شده است.

حتی اگر سیستم شما مورد سوء استفاده قرار گرفته و داده‌ها نشت کرده باشند، با استفاده از این نرم‌افزارها حداقل شما متوجه می‌شوید که دچار مشکل شده‌اید و می‌توانید شروع به ترمیم خرابی و استفاده از پروتکل‌های بهبود کنید.

اغلب این حملات با استفاده از اطلاعاتی از درون سازمان ساخته شده‌اند که به مهاجمان اجازه می‌دهد ضربه خود را بهتر وارد کنند.

به همین دلیل برای محافظت بهتر از سازمان و دارایی‌های آن در مقابل این حملات جاسوسی سایبری که سعی در سرقت دارایی‌های معنوی سازمان شما دارند، باید پیش‌بینی‌های لازم را به عمل آورده و گام‌های مورد نیاز را به کار بندید.

خط مشی داده‌ها

شما باید مراقب باشید که چه کسانی مجوز دسترسی به اطلاعات حساس را دارا هستند. در بسیاری از موارد داده‌های حاوی دارایی‌های معنوی سازمان، بر روی شبکه در اختیار بسیاری از افراد قرار دارد و به راحتی در دسترس است.

از سیستم خود استفاده کنید

این روش ممکن است یک روش ارزان قیمت به نظر برسد، ولی در نهایت ممکن است بیش از ارزش خود برای شما دردسر درست کند.

شما نمی‌دانید که این سیستم کجا بوده است، چه نوع نرم‌افزارهایی بر روی آن نصب شده‌اند و... . اگر از این روش استفاده می‌کنید، حداقل باید نصب نرم‌افزار مدیریت/نگهداری را اجبار کنید. همچنین اطمینان حاصل کنید که یک نوع مکانیزم کنترل سیستم وجود دارد که از نشت داده‌ها جلوگیری می‌کند.

به این ترتیب که وقتی این داده‌ها بعدا بر روی سیستم دیگری در محیط شرکت مورد استفاده قرار می‌گیرد، به سادگی بازگشایی می‌شود. اما زمانی که برروی سیستمی که دارای مکانیزم کنترل سیستم و متعلق به شرکت نیست قرار می‌گیرد، غیر قابل استفاده می‌شود.

از زیرساخت‌های حیاتی خود محافظت کنید

شبکه دارایی‌های معنوی سازمان را از شبکه شرکت جدا کنید و مجوز دسترسی به این شبکه را فقط به افرادی بدهید که واقعا به آن نیاز دارند.

اینکه چه کسانی مجوز کار بر روی این شبکه را دارا هستند و دسترسی فیزیکی به محل‌هایی دارند که می‌توانند به این شبکه دسترسی داشته باشند، باید تصمیم‌گیری شده و به روشنی تعیین شود.

اما حتی اگر توصیه‌های واضح امنیتی برای کارمندانی که به این محیط‌ها دسترسی دارند ارائه داده و آن‌ها را به خوبی کنترل کنید، آیا اطمینان دارید که کارمندان شرکت‌های پیمانکار شما که به این محیط‌ها رفت و آمد دارند نیز توسط شرکت خود مورد نظارت قرار می‌گیرند؟

یا اینکه از نماینده شرکت تولید کننده سخت‌افزار مورد استفاده خود که برای نگهداری و تعمیر آن به شرکت شما می‌‎آید، مطمئن هستید؟ یا بر لپ‌تاپی که این فرد برای بررسی کار سخت‌افزار شما به آن متصل می‌کند، نظارت دارید؟

رفتارهای غیرمنتظره را مورد نظارت قرار دهید

انجام این مورد از همه موارد قبل سخت‌تر است، چرا که در حقیقت شما نمی‌دانید باید منتظر چه چیزی باشید.

در یک مورد اخیر (ACAD/Medre.A) که مشکوک به جاسوسی صنعتی است، این بدافزار کپی‌هایی از طرح‌ها و اسناد صنعتی را از طریق SMTP برای ایمیلی در چین ارسال می‌کرد.

توجه داشته باشید که هیچ دلیلی وجود ندارد که هیچ کدی به جز عامل انتقال ایمیل (Mail Transfer Agent) شرکت، دارای قابلیت ارسال ایمیل باشد.

با تنظیمات صحیح فایروال (و سیستم هشدار)، این انتقالات باید مورد توجه قرار گرفته و از آن جلوگیری شود.

ده‌ها هزار طرح صنعتی لو رفته به روشنی نشان می‌دهد که پیاده‌سازی معیارهای اولیه نظارت در بسیاری از سازمان‌ها صحیح نیست. در شرایط دیگر، ارتباطات مداوم بر روی پورت‌هایی که چندان معمول نیستند با یک آدرس آی‌پی یکتا نیز می‌تواند نشان‌دهنده اتفاقی غیر عادی باشد.

هیچ راهنمای واقعی وجود ندارد که به شما نشان دهد چگونه از خود در برابر حملات هدفمندی که سعی در سرقت دارایی‌های معنوی سازمان شما دارند محافظت کنید و واقعیت این است که در جایی که این حملات در مقیاس کوچک باشند، می‌توانند برای مدت‌های طولانی جلب توجه نکرده یا اینکه به طور کلی کشف نشوند.

اگر می‌خواهید امنیت خود را حفظ کنید و دارایی‌های معنوی سازمان خود را دور از دسترس هکرها قرار دهید، آگاه و هشیار بودن، مشاهده وب‌سایت‌های شرکت‌های امنیتی، مطالعه درباره نحوه عملکرد تهدیدات جدید و حصول اطمینان از به کار‌گیری راهکارهای محافظتی در برابر آن‌ها، یک الزام است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

دارپا "DARPA" مخفف "Defense Advanced Research Projects Agency" به معناي آژانس پروژه‌های تحقیقاتی دفاعی پیشرفته  است كه به صورت مستقيم زير نظر وزارت دفاع آمريكا و شخص وزير، به فعاليت‌ می پردازد.

يكي از پروژ‌ه هاي در دست اقدام دارپا، استفاده از حشرات براي جاسوسي است. در اين پروژه، با استفاده از تكنولوژي نانو، ريزپردازنده‌ها و دوربين‌هايي همراه با جي پي اس، روي بدن حشرات قرار می گیرد و اين حشرات مي‌توانند به صورت مستقيم عكس و فيلم را به مركز كنترل ارسال‌كنند.

انرژي بكار رفته در اين حشرات براي عكس و فيلمبرداري، از تبديل انرژي مكانيكي بال حشره به انرژي الكتريكي تأمين مي‌شود.







پروژه های سایبری دارپا

از دیگر بخش هایی که دارپا روی آن کار می کند، تحقیق و اقدامات عملیاتی در فضای سایبر و فناوری اطلاعات است.

1- پروژه شبکه‌های روایی
خبرها حاكي از آن است كه آژانس پروژه‌های پیشرفته تحقیقاتی پنتاگون به دنبال رسیدن به نهایت علم تبلیغات، فريب، شستشوي مغزي، نفوذ و تاثيرگذاري است.

سايت وایرد (wired) دراين خصوص مي نويسد: دارپا از دانشمندان خود می‌خواهد "با مورد بررسی قرار دادن داستان‌های خبری، آنها را ازنظر کمی به صورت دقیق و قابل تکرار، تحلیل‌پذیر کنند". پنتاگون مدعي است، هدف از این کار، شناسایی تروریست‌هایی است که تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته‌اند تا پنتاگون بتواند با پیام خود و به صورت نرم با این گونه افراد برخورد کند.

این برنامه، "شبکه‌های روایی" (Narrative Networks) نام دارد. یکی از محققان علم اعصاب فعال در این پروژه مي گويد که پنتاگون امیدوار است بتواند با درک نحوه شکل‌دهی ماجراها به ذهن مخاطبین، کسانی را که طعمه ایده‌های خطرناک (ضدآمريكايي) شده‌اند، شناسایی کند. ارتش آمریکا مدعي است با این دانش می‌تواند گروه‌هایی را که در معرض جذب شدن به سمت تاکتیک‌های تروریست‌ها قرار دارند، با پیام مقابله‌ای خود هدف قرار دهد.

2- پروژه رسانه های اجتماعی
وب‌سایت "وایرد مگزین" اعلام کرد که بازوی وزارت دفاع آمریکا دارپا در بخش فناوری، از برنامه "رسانه‌های اجتماعی در ارتباطات استراتژیک" پرده برداشت. این برنامه تلاشی است برای عملکرد بهتر آمریکا در شناسایی و هدایت کمپین‌های پروپاگاندا در رسانه‌های اجتماعی.

این برنامه باید به ارتش آمریکا در درک بهتر آنچه در رسانه‌های اجتماعی اتفاق می‌افتد یاری رساند، به ویژه در مناطقی که نیروهای آمریکایی مستقر هستند. همچنین، دارپا می‌خواهد با استفاده از این برنامه به ارتش آمریکا کمک کند تا بتواند خود دست به بازی پروپاگاندا در رسانه‌های اجتماعی بزند. در واقع در این پروژه، دارپا از رسانه‌های اجتماعی به عنوان یک ابزار جنگی اطلاعاتی استفاده خواهد کرد.

منبع: مشرق

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: حشرات جاسوس,

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

آيت الله كاشف الغطاء یک شب برای نماز شب بیدار شد و پسر جوانش رو بیدار کرد تا به حرم امیرالمومنین علیه السلام برای نماز و عبادت بروند.

 

از خواب بیدار شدن سخت هست. پسرشون گفت امشب من آماده نیستم، صبح برای نماز صبح به حرم خواهم آمد! اما آیت الله کاشف الغطاء فرمود کار مهمی دارم و صبر میکنم که بیدار بشی تا با هم برای نماز شب حرکت کنیم.

 

كنار صحن مطهر حرم كه رسيدند آنجا مرد فقيرى را ديدند نشسته و گدايى ميكنه!
آن عالم بزرگوار ايستاد و از فرزندش سئوال کرد: " اين شخص در اين وقت شب براى چه اينجا نشسته است؟"

گفت:" براى گدایی از مردم "
فرمود:" آيا چه مقدار پول ممكن است از طرف رهگذران عايد او گردد؟"
گفت: " شايد (به پول امروز) حدود صد تومان
فرمود:" درست فكر كن ببين اين آدم براى يك مبلغ بسيار اندك كم ارزش دنيا آن هم محتمل در اين وقت شب از خواب و آسايش خود دست برداشته و آمده در اين گوشه نشسته و دست گدایی بسوى مردم دراز كرده است. آيا تو به اندازه ى اين شخص اعتماد به وعده هاى خدا درباره ى شب خيزان و متهجدان ندارى كه فرموده است:

فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (سجده 17)
پس هيچ كس نمى‌داند چه چيزى از روشنى چشم‌ها به پاداش آنچه انجام مى‌دادند برايشان نهفته شده است

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

صدای انفجار آمد و سنگر رفت هوا. هر چه صدایش زدیم جواب نداد. رفتیم جلو، سرش پر از ترکش شده بود و به زیبایی عروج کرده بود. جیب هایش را خالی کردیم. داخل جیبش کاغذ جالبی پیدا کردیم. نوشته بود:


گناهان هفته
شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل.
یک شنبه: زود تمام کردن نماز شب.
دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر.
سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن.
چهار شنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن.
پنج شنبه: پیش دستی کردن فرمانده در سلام.
جمعه: تمام نکردن صلوات های مخصوص جمعه.
* اسمش حسینی بود تازه رفته بود دبیرستان

امام کاظم علیه السلام فرموده است: «از ما نیست کسی که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را خواهد، و اگر گناه و کار بدی کرده در آن گناه از خدا آمرزش خواهد و توبه نماید.» (الکافی،ج2،ص453)

از اموری که امام خمینی(ره) در چهل حدیث بسیار به آن تاکید نموده است: «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است.

مشارطه: اول هر روز با خود شرط کنیم که آن روز را گناه نکنیم.
مراقبه: در طول روز بر این شرطی که نموده ایم مراقبت کنیم تا از آن تخلف ننمائیم.
محاسبه: در پایان روز و انتهای شب محاسبه نمائیم که چقدر بر شرط خود پایبند بوده ایم.
بخش سوم که محاسبه است در این میان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و شیطان همیشه تلاش می کند تا ما بر انجام این مهم موفق نباشیم. (امتحان کنید متوجه می شوید که فراموشی در این بخش بسیار است.)

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

سوال خبرنگار جنبش حیا: چرا مذهبی ها نهی از منکر نمیکنند؟ راه حلش چیه؟  آخرین باری که خودتون نهی از منکر کردید، کِی بود؟

 دانلود فایل صوتی مصاحبه

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

یک شب خواهرم به اتفاق خانواده اش اومده بودن خونمون و بعد از حال و احوال کردن . شروع کرد به گفتن داستان اختلاف زن و شوهری که اومده بودن پیشش برای مشاوره. البته خواهرم عادت نداره بحث های زناشویی رو که توی مشاوره ها پیش میاد رو برای دیگران تعریف کنه اما این دفعه رو  به خاطر جالب بودنش گفت .

حالا داستانو از زبان خواهرم می گم:

وقتی نزدیک زنه شدم، ناله و نفرینشو  شروع کرد. سن مرد و همسرش حدود ۲۵ سال می خورد . پرسیدم قضیه چیه؟اختلافتون سرچیه؟ گفت: «خانم دکتر، در بی‌بندوباری این مرد همین بس که توی خیابان، خودش زن‌های مردم رو به من نشون می‌ده و مثلا می‌گه موی فلانی را ببین، سر و وضع فلانی را نگاه کن… درسته که من همسر اون باشم ولی اون، چشماش به زن‌های دیگه باشه؟»

مسلما انتظار داشت من هم ازش حمایت کنم و رو کنم به آقا و بگم: «‌ای مرد… ! این چه کاریه که می‌کنی؟… اما واکنشم باعث بهت اونها شد. خیلی راحت و با اطمینان گفتم: «خانم اینکه شما می‌گید که ایرادی نیست؛ خیلی هم خوبه.»

خانم و آقا مکثی کردند و بعد از چند لحظه خانم دوباره به حرف اومد و گفت: «یعنی اینکه این مرد چشمش مدام دنبال دخترها و زن‌های مردمه و این قدر هم پرروست که برای من تعریف می‌کنه، بد نیست؟ من بازهم با لحنی محکم گفتم: «خب، چه اشکالی دارد که این قدر با شما راحته که برات این چیزها را هم تعریف می‌کنه؟ واقعا چه اشکالی داره؟»

زن دیگه نمی‌دونست چی بگه. مرد هم که خودش تو این مدت کلی بد و بیراه از زنش شنیده بود، شاید ته دلش داشت می‌گفت: «بابا این دیگه عجب دکتر باحالیه!» اینجا بود که احساس کردم زن و شوهر به جایی که می‌خواستم رسیدن و حالا وقت گفتن حرف آخره.

گفتم: « شما تو خونه‌تون ماهواره دارید؟»

گفتن: « بله، فیلم و موزیک و برخی برنامه‌ها رو… با هم می بینیم .»

گفتم: «لابد با هم میشینید و تماشا می‌کنید. »

گفتند: «بله.»

رو کردم به خانم و گفتم: «خب، زن‌هایی که تو اون فیلم‌ها و برنامه‌های ماهواره هستند از نظر شما سر و وضع و لباسشون ناجورتره یا زن‌های توی خیابون؟ »
جواب معلوم بود.

ادامه دادم: خب، چرا اونجا به شوهرتون ایراد نمی‌گیرید که با دقت به اون زن‌ها نگاه می‌کنه؟ … هردوشون سکوت کردن.

بعد از چند لحظه خانم زیر لب گفت: خانم دکتر، خب، اونها فیلم و عکس هستن و… حرفشو قطع کردم و گفتم: «اصل ماجرا فرقی نمی‌کنه. اگر همسرتون فیلم و عکس همون خانم‌هایی رو که تو خیابان هستن نگاه بکنه، شما مشکلی ندارید؟ جوابی نداشت. شوهره هم سکوت کرده بود… »
به هرحال وقتی زن و شوهری قبول کردن تو خونه‌شون ماهواره باشه و همه برنامه‌ها رو بدون کنترل و مدیریت لازم نگاه بکنند، تبعاتشو هم باید قبول داشته باشن؛ بی‌مهری‌ها، سردی‌ها، بی‌میلی‌ها، دعواها. به هرحال وقتی پایه خانواده سست شد، زمینه قهر و نزاع و طلاق فراهم می‌شود.

البته مشکلات این‌چنینی فقط به خاطر بدحجابی و نوع پوشش تصاویر ماهواره‌ای نیست. خودتون قضاوت کنید، وقتی خانواده‌ها روزها بلکه هفته هاو نه بلکه ماهها سریال‌هایی رو دنبال می‌کنن که هدفی جز عادی جلوه دادن روابط نامشروع و غیرمجاز ندارند، فیلم‌هایی که زن و شوهرها رو تشویق به خیانت به یکدیگر می‌کنند و اسم تمام اینها را آزادی فردی می‌گذارند، چه بر سر خانواده‌های ما خواهد آمد؟

 

جنبش دانشجویی حیا


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

حجاب,عفاف,چادر,دل,ظاهر,پوشش,عفت,امام,زمان,امام زمان,مهدی فاطمه,عشق,علاقه,جان,جون,مهر,عطوفت,دین,اسلام,حجاب برتر,جلباب,جلابیب,پوشیه,مقنعه,

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟

بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه.

 منبع:آچارکشی سیاست

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

ما از فقر دنیا سخت می ترسیم که نکند در آینده، فرش خانه ام حصیر یا گلیم شود ؛ سفره ام نان خالی شود ؛ لباسم پارچه ی کرباس شود؛ از تصور آن وحشت می کنیم و برای همین، روز و شب می دویم که تأمین آتیه کنیم. امّا یک هزارم این ترس را از فقر آخرت نداریم!


 

از خانه ی آخرتمان خبر داریم ؟

 

ما اصلاً نمی اندیشیم و نمی هراسیم که: نکند بعد از مرگ در اثر کمبود حسنات و فراوانی سیّئات خانه ام آتش باشد، خوراکم، ضریع* و زقّوم و آبم حمیم و غِسلینِ جهنّم و پوشاکم، قَطِران و مقطّعات النیّران باشد. همانگونه که قرآن می گوید: « وَ تَری المُجرمینَ یومئذٍ مُقرّنینَ فی الاصفادِ سرابیلُهم مِن فُزذان و تَغشی وجوههمُ النّارُ؛1 «لیسَ لهم طعامٌ إلاّ مِن ضریعٍ لا یِسمِنُ ولا یُعنی مِن جوعٍ»؛2 «ثمّ إنّکم أیّها الضّالّون المکذّبون لآکِلونَ مِن شَجرٍ مِن زَقومٍ فَمالؤنش مِنها البُطونَ»؛3 چرا ما از این آیات بینات  نمی لرزیم؟ چرا به فکر آتیه می افتیم؟!شاید ما اصلاً زندگی آخرت را زندگی نمی دانیم؛ آنگونه که منافقان نمی دانستند و می گفتند:«لا تنفِروا فِی الحَرّ»آتش جهنّم باورشان نشده بود متاسفانه. این طرز تفکّر کم و بیش در ما هم پیدا شده است که خودمان را در آن عالم، محتاج به خانه و فرش و خوراک و پوشاک نمی دانیم. با اینکه قرآن حیات واقعی را منحصر به حیات اخروی می داند و زندگی دنیا را بازیچه ی کودکانه ای به حساب می آورد و می گوید: «وَ ما هذه الحیاةُ الدّنیا إلاّ لهوٌ و لَعِبٌ و إنّ الدّارَ الآخرةَ لَهِیَ الحیوانُ لو کانوا یعلمون»؛

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

در این مراسم که همزمان با اربعین حسینی برگزار شد، مردم کرج با نوای نوحه مداحان، برای مظلومیت امام حسین(ع) و یاران باوفایشان عزاداری کردند.

گفتنی است؛ ساخت ضریح یار با وفای امام حسین(ع) سال گذشته توسط هنرمندان البرزی آغاز شد و تکمیل آن یک سال به طول انجامید.

این ضریح به مساحت هشت متر و 60 سانتی مترمربع، طول دومتر و 68 سانتی مترمربع و عرض یک متر و 76 سانتی متر مربع شامل دو بخش چوبی و فلزی است.

به دلیل رطوبت بالا در کربلای معلی در سازه‌های چوبی این ضریح از چوب «ساج» که مقاوم به رطوبت است استفاده شده است.

یکی از ویژگی‌های ساخت این ضریح طراحی نورپردازی در داخل ضریح است و برای نخستین بار در سازه این ضریح از سنگ‌های تزئینی مانند یاقوت، فیروزه، عقیق و برلیان استفاده شده است ولی سازه اصلی این ضریح از چوب است که برای تکمیل آن یکهزار کیلوگرم نقره، پنج کیلوگرم طلا، 500کیلوگرم مس، 100 کیلوگرم استیل و تعداد قابل توجهی سنگهای قیمتی استفاده شده است.

بنا شده این ضریح به کربلای معلی انتقال داده شود.

حبیب بن مظاهر 14 سال پیش از هجرت پبامبر اکرم(ص ) درخاندان بزرگ بنی اسد به دنیا آمد و دوران جوانی و میانسالی خود را در کنار امیرالمومنین علی(ع) پشت سر گذاشت و همواره یکی از سرداران و دلاور مردان سپاه امام علی(ع) بود.

وی در دوران خلافت امیرالمومنین(ع) و با آغاز جنگ جمل، همراه آن حضرت راهی بصره شد و پس از پایان جنگ، کوفه را برای زندگی خود انتخاب کرد.

به هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه به مکه و دعوت مردم کوفه از آن حضرت، حبیب هم جزو دعوت کنندگان بود و نامه‌ای در این زمینه به همراه چند نفر برای حسین بن علی(ع) نوشت.

امام حسین(ع) در مقابل نامه‌ای به حبیب بن مظاهر نوشتند و او را به یاری خود دعوت فرمودند که حبیب به دنبال شنیدن خبر ورود سیدالشهدا(ع) به کربلا، خود را از کوفه به آنجا رساند و در رکاب آن حضرت به شهادت رسید.

ایسنا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 15 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

زنى به حضور حضرت داوود (علیه السلام ) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ داوود (علیه السلام ) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟ زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم، ریسندگى مى کنم ، دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود(ع) را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (علیه السلام ) آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید.حضرت فرمود:پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟ سپسهزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است حضرت داوود (علیه السلام ) از آن ها پرسید: علت این که شما دست جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟

عرض کردند : ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید، و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته ای به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن ، موردآسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم ، و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم ، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم ، تا هر که را بخواهى، به او صدقه بدهى حضرت داوود (علیه السلام ) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است.

منبع: امالى شیخ صدوق- مطابق نقل المخازن، ج 1، ص 60

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 

 با آنكه رسانه‌ها ساعت 8.30 را زمان برگزاري مراسم نماز و تشييع پيكر آيت الله العظمي حاج آقا مجتبي تهراني اعلام كرده بودند، ميدان بهارستان و مدرسه شهيد مطهري، از ساعت‌ها قبل مملو از جمعيتي بود كه با چشماني اشكبار در روز اربعين حسيني خود را به آن نقطه از شهر تهران رسانده بودند.

به گزارش رجانيوز، صبح زمستاني اربعين 91 براي شهر تهران كه آسمانش اين روزها گرفته تر از هر زمان ديگري در طول سال است،‌ با اربعين سال‌هاي پيشين تهراني‌هاي يك فرق بزرگ داشت و آنهايي كه سال‌ها پاي درس اخلاق و منبر با صفا و پر از گريه و روضه آقا مجتبي نشسته بودند، امسال عزاداري اربعين سيد الشهداء را در مسير تشييع پيكر پاك اين استاد بزرگ اخلاق تجربه كردند.
 
مراسم تشييع و تدفين آيت الله العظمي حاج آقا مجتبي تهراني، صبح امروز در محضر رهبر معظم انقلاب اسلامي و با حضور گسترده مردم عزادار تهران و شخصيت‌هاي كشوري و لشكري برگزار شد.
 
آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، آیت الله امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران، حجت الاسلام محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری، غلامعلی حداد عادل مشاورعالی مقام معظم رهبری، حجت الاسلام ابراهیم رئیسی معاون اول قوه قضائیه و مرتضی تمدن استاندار تهران از جمله شخصیت های حاضر در مراسم بودند.
 
در اين مراسم كه از ساعت 8.30 صبح پنجشبه مصادف با اربعين حسيني برگزار مي‌شد، پس از قرائت قرآن توسط حاج كريم منصوري، ذكر مصيبت اهل بيت عليهم‌السلام توسط ميثم مطيعي انجام شد. مطيعي در برنامه خود، به ذكر خاطره‌اي از مرحوم آيت الله تهراني پرداخت و از بشارت به قبولي روضه‌ خواني‏هاي آن عالم وارسته براي حضرت زهرا سلام الله عليها توسط يكي از علما وقت خبر داد.
 

 
اين مداح اهل بيت به آخرين روضه شبهاي قدر مرحوم تهراني هم اشاره كرد كه ذكر اين خاطره، حاضرين در مراسم تشييع را كه غالبا شب‌هاي قدر را پاي منبر مرحوم آيت‌الله تهراني مي‌گذارندند، به شدت منقلب كرد.
 
پس از ذكر مصيبت و قرائت آياتي از كلام الله مجيد، رهبر معظم انقلاب بر سر پيكر مطهر آيت العظمي آقا مجتبي تهراني حاضر شدند و پس از دقايقي به اقامه نماز بر پيكر اين مرجع عاليقدر پرداختند. پس از اقامه نماز كه در فضايي معنوي و پر از اشك و سوز برپا شد، بدن مطهر مرحوم آيت الله تهراني در ميان انبوه جمعيتي كه صبح اربعين به تشييع اين پيكر مطهر آمده بودند، تا حرم سيد الكريم، حضرت عبدالعظيم حسني مشايعت شد.
 
در همين حال بسياري از مردم تهران و ري نيز كه براي استقبال از پيكر آيت الله تهراني خود را به حرم حضرت عبدالعظيم حسني(ع) رسانده بودند، پس از رسيدن اين پيكر مطهر، به جمع تشييع كنندگان پيوستند و براي ساعتي صحن اصلي حرم سيد الكريم مملو از مشتاقاني شد كه با ذكر يا حسين(ع) و لبيك يا حسين (ع) تابوت حامل بدن مرحوم تهراني را مشايعت مي‌كردند.
 
پيكر مرحوم آيت الله آقا مجتبي تهراني پس از ورود به حرم مطهر سيد الكريم و در حال و هواي معنوي خاصي با قرائت تلقين و ذكر مصيبت، در كنار ديگر استاد اخلاق تهران مرحوم حق شناس،‌ در خاك آرميد، تا پايتخت از حضور استاد اخلاقي ديگر هم محروم شود.
 

 

اين در حالي بود كه با نگاهي به تشييع كنندگان پيكر اين مرجع تقليد و خيل عظيم جواناني كه عزادار به شيون و زاري براي از دست دادن اين عالم مي‌پرداختند، بيش از پيش بتوان به سر پيام رهبر معظم انقلاب براي ارتحال مرحوم تهراني آگاه شد آنجا كه ايشان فرمودند: « این حادثه ناگوار، ضایعه‌ای برای حوزه‌ی علمیه و روحانیت و جامعه‌ی مذهبی تهران و به ویژه ارادتمندان و شاگردان ایشان و جوانانی است كه از مجالس پر فیض و درس‌های سازنده‌ی این معلم اخلاق بهره می‌بردند. »
 
استاد اخلاق سپيد موي شهر تهران، با جوانان سر و سري داشت كه آنرا امروز و در مراسم تشييعش مي شد لمس كرد.
 
گفتني است مجلس ترحيمي از سوي رهبر معظم انقلاب به مناسبت بزرگداشت مقام آن عالم فقيد روز جمعه ساعت 10 صبح در حسينيه امام خميني (ره) منعقد خواهد شد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

صیادشیرازی و شهید غنی‌پور مستمع ثابت جلسات اخلاق آیت‌الله تهرانی بودند.

محمد ناصری عضو شورای نویسندگان مسجد جواد‌الائمه گفت: شهید غنی‌پور همیشه می‌گفت در جلسات درس آیت‌الله مجتبی تهرانی باید با کاغذ و قلم حاضر بود. او و شهید صیاد شیرازی از پامنبری‌های ثابت این جلسات بودند.

محمد ناصری، نویسنده و عضو شورای نویسندگان مسجد جوادالائمه (ع) در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به ارتحال آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی به بیان برخی از خاطرات حضور خود و شهید حبیب غنی‌پور در جلسات درس اخلاق ایشان پرداخت و گفت: من و شهید غنی‌پور در سال‌های 1361 و 1362 باهم به جلسات درس اخلاق ایشان می‌رفتیم و یادم هست که از محل ما برای رسیدن به جلسات ایشان هم سه مرتبه اتومبیل را باید عوض می‌کردیم.

وی افزود: در ماه‌های رمضان آن سال‌ها من و شهید غنی‌پور به صورت مستمر در جلسات درس آیت‌الله مجتبی تهرانی حاضر بودیم و یادم هست که یک شب در همان جلسات، حاج آقا مطلبی، پیشنماز مسجد جواد‌الائمه را هم دیدم. او به ما دو نفر گفت: پس علت اینکه شب‌های رمضان در مسجد خودمان نمی‌بینمتان همین موضوع است و بعد از آن ما را بسیار مورد تشویق هم قرار داد.

ناصری ادامه داد: از نخستین جلسه حضورمان در جلسات اخلاق آقای مجتهدی متوجه شدیم که باید حتما یک دفتر و خودکار برای یادداشت‌برداری با خودمان داشته باشیم که از قضا شهیدغنی‌پور این کار را کرد و الان هم بخش قابل توجهی از دست‌نوشته‌های او حاصل نت برداری‌اش از همان جلسات است. البته یادم هست نویسنده‌های دیگری هم بودند که از میان آنها شهید صیاد شیرازی بیشتر از همه در خاطرم مانده که اتفاقا از پامنبری‌های بسیار پیگیر آقای مجتهدی بود و درست یادم هست که او هم از صحبت‌های ایشان یادداشت تهیه می‌کرد.

مدیرکل دفتر انتشارات کمک‌آموزشی وزارت آموزش و پرورش همچنین افزود: نظم جلسات آقای مجتهدی برای من همیشه قابل توجه بود. یادم هست همیشه ایشان در ساعت معینی برای نماز می‌آمدند، یعنی ما به دقیقه می‌دانستیم که ایشان چه زمانی می‌آیند و نمازشان چقدر طول می‌کشد و پس از آن چقدر برای دعا و قرائت قرآن وقت می‌گذارند که به طور معمول 45 دقیقه می‌شد. جلسات احیای شب‌های قدر ایشان هم به همین شکل بود؛ از ساعت یک و نیم بامداد شروع می‌شد و راس ساعت دو و ربع هم ایشان مراسم احیاء را آغاز می‌کرد و ساعت سه بامداد برای اینکه حاضران به منازلشان برسند، جلسه را تمام می‌کردند.

وی افزود: آیت‌الله مجتهدی همیشه اشراف کاملی بر حدیث داشتند و یادم هست همواره  در جلسات با خودشان کتابی داشتند و برای بیان مسائل اخلاقی، احادیث را از روی کتاب قرائت می‌کردند. در مورد بسیاری از مسائل اخلاقی جلسات مستمر و طولانی داشتند و برخی از موضوعات را در جلساتی پردامنه عنوان می‌کردند؛ مثلا درباره تواضع یا معاشرت و یا تعلیم و تربیت بیش از 30 جلسه مستمر سخنرانی داشتند و همین موضوع باعث شده بود که ایشان قبل از مقام مرجعیت یک معلم اخلاق به تمام معنا باشند.

آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی، بامداد دیروز در تهران به رحمت ایزدی پیوستند.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

خاطره ای از امام خمینی(ره) از زبان دکتر محسن اسماعیلی، عضو حقوقدان شورای نگهبان.

 

دکتر محسن اسماعیلی در سخنانی در شبکه 2 سیما خاطره ای نقل کرد و گفت:

"وقتی آقا مصطفی شهید شد. یک بار آیت الله مجتبی تهرانی در محفلی در محضر امام خمینی بودند. کسی شروع کرد به سخن گفتن از فرزند امام آقا مصطفی. امام سپس به جمع فرمود آقا مصطفی نداریم. آقا مجتبی که داریم. هرچه در مصطفی می دیدم در این مجتبی هم می بینم. این آقا مجتبی همان آقا مصطفای ماست."

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مرجعیت به کنار
 
اجتهاد به کنار
 
اخلاق به کنار
 
عرفان به کنار
 
چهل سال پیش نوحه ای شنیدم که هنوز جگرم رو سوزانده
 
امشب بر خلاف رویه ام می خواهم نوحه بخوانم
 
همان سه بندی که جگرم را سوزاند
 
در وسط کوچه تو را ...
 
...............
 
آیت‌الله مجتبی تهرانی؛ مسجد جامع بازار 23 رمضان 1391
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، که از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) بودند شب گذشته در سن 75 سالگی و با بیش از 30 سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران دار فانی را وداع گفت.

 

  آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، که از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) بودند شب گذشته در سن 75 سالگی و با بیش از 30 سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران دار فانی را وداع گفت.

آیت الله مجتبی تهرانی در سال 1316 ه.ش در خانواده‏ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. 

پدر ایشان مرحوم آیت‏الله میرزا عبدالعلی تهرانی،از شاگردان مرحوم حاج‌شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود که در زمان تاریک حکومت پهلوی اوّل، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، به اقامة جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعدّ و راهنمایی سالکان الی‏الله‏تعالی اهتمام ویژه داشت.

وی طبق رسم تمامی خاندان‌های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران کودکی آغاز نمود و در امر تحصیل علوم، جدّیت فوق‌العاده‌ای داشت. ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدّت چهار سال به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و در سایه الطاف حضرت علی‌بن‏موسی الرّضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته‌ای چون ادیب نیشابوری بهره برد. سپس به قم مهاجرت کرد تا در حوزه نوپای آن دیار، که به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیّع را به‌سوی خود جذب می‌کرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند.

اساتید و سوابق تحصیلی

این عالم وارسته با جدّیت و پشتکار بسیار، دروس سطح را به‏سرعت تمام کرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت‌الله‏العظمی بروجردی،آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و مرحوم علّامه طباطبایی راه یافت. در جدّیت و پشتکار معظّم‌له همین نکته کافی است که به فرمودة خودشان، در زمانی که مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل‌الشیعه را مطالعه کردند تا برای شرکت در درس خارج آماده شوند.

ایشان با نبوغ و پشتکاری که از خود نشان دادند، در جوانی به درجة رفیع اجتهاد رسیده و به‌زودی توانستند از نزدیکان و خصّیصین حضرت امام قرار گیرند. مقبولیّت علمی ایشان نزد استاد خویش، به‌اندازه‌ای بود که حضرت امام به طلبة خوش‌فکر و جوان خود اجازه داد تا تقریرات و نوشته‌جات درس بیعشان را جمع‌آوری کرده و به صورت یک اثر مستقل منتشر نماید. ایشان در همین ایّام، کتاب مکاسب محرّمة حضرت امام، همچنین دوجلد رسائل اصولی ایشان را تنظیم و منتشر کردند.

خصوصیات و زوایای اخلاقی استاد از زبان شاگرد وی

آشنایی با حضرت استاد


15 دی ماه سال 1361 بود که برای نخستین بار توفیق دیدار و حضور در مجلس نورانی درس اخلاق این استاد بزرگوار را پیدا کردم و الحق که «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی». در آن روزها نوجوانی بودم که مشتاقانه این جا و آن‌جا به دنبال استادی می‌گشتم تا مرا از چشمه زلال معارف قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام سیراب کند. هر کس نشانه‌ای می‌داد، بی‌درنگ می‌رفتم و می‌دیدم.

بهره‌های فراوانی هم از عزیزان متعددی بردم که وامدار و سپاس‌گزار همه آن‌ها بوده و هستم، امّا هنگامی که در آن چهارشنبه سرنوشت ساز توفیق رفیق راه شد و به محضر ایشان راه یافتم، گمشده خود را پیدا کردم و به لطف خدا از آن روز تا کنون از این نعمت بی‌بدیل بهره‌مند بودم؛ از جلسات درس اخلاق و تفسیر گرفته تا سال 1372 که افتخار درک درس خارج فقه و اصول معظم‌له نصیب من شد، و تا سال‌ها بعد که با حسن‌ظن و محبت پدرانه ایشان نعمت تمام شد و به درس‌های خصوصی هم راه پیدا کردم... حالا هم سخت چشم به راهم که این پیر میدان‌دار علم و اخلاق از بستر بیماری برخیزد و هم‌چنان به نورافشانی بپردازد. همین چند ماه وقفه‌ای هم که پیدا شد، خیلی خسارت‌بار و دردآور بوده است و مدام این غزل حافظ را زمزمه می‌کنم که:


درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهـــان و آخر کار دلبــــری برگزیـده‌ام که مپرس
آن‌چنان در هوای خــاک درش مـی‌رود آب دیـــده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش سخنــــانی شنیده‌ام که مپرس
بی‌تو در کلــبه گــدایی خویش رنج‌هایی کشیـــده‌ام که مپرس


مهمترین خصوصیات ایشان

با این حال و اوضاع، و با عجله‌ای که هست نمی‌توانم تصویر درستی از خصوصیات تدریس ایشان ارائه کنم. اجمالاً عرض می‌کنم که اولاً نظم و تقید حضرت ایشان مثال زدنی است. در همه این سال‌ها که نمی‌دانم چند هزار جلسه در خدمت ایشان بوده‌ام، و خوشبختانه غالب آن‌ها را هم نوشته‌ام، حتی یک‌بار تاخیر و غیبت را به یاد ندارم. احترام زیادی برای درس و شاگردان قائل هستند. بسیار اتفاق افتاده که با تزریق آمپول و در نهایت درد و رنج خود را به درس رسانده‌اند و یا با چه مشکلاتی خود را مثلاً از مشهد شبانه به تهران رسانده‌اند تا سر وقت بر سر درس حاضر شوند. مجموعه این‌ها خاطرات درس‌آموزی می‌شود.


ثانیاً دقت نظر معظم‌له مثال‌زدنی است. هیچ‌گاه بدون مطالعات عمیق و وسیع قبلی و بدون آمادگی در درس حاضر نمی‌شود. مطلب تکراری ندارند و از تتبع آرای بزرگان کم نمی‌گذارند. نقدهای عملی فراوان دارند، امّا هیچ‌گاه جانب حرمت دیگران را فروگذار نکرده‌اند. ثانیاً اهتمام والایی به رجال و فقه الحدیث دارند و من کمتر نظیری برای این سراغ دارم. نکته دیگری که تأکید بر آن دارند، تعمّد و همت بالا برای زنده‌نگه‌داشتن مکتب فقهی و اصولی استاد بزرگوارشان، حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، از خود نشان داده‌اند. سخت به ایشان عشق می‌ورزند و احیاگر مکتب ایشان در حوزه تهران هستند. در این سال‌های اخیر حتی متواضعانه و کریمانه پیشنهاد مرا پذیرفتند و محور بحث خود را به تحریرالوسیله امام (ره) تغییر دادند تا شرح ناتمام آیه‌الله فاضل لنکرانی (قدس‌سره)بر این کتاب به اتمام برسد.

امیدوارم به دعای مؤمنان نیت بزرگ ایشان محقق گردد.


تاثیرگذاری اخلاقی استاد روی شاگردان و مخاطبان


همین‌ مختصر هم که از اخلاق و منش و روش تدریس ایشان عرض کردم، برای اهل فن آشکار می‌کند که چه تأثیری بر شاگردان خود داشته و دارند. مخاطب ایشان، اگر صخره صمّاء هم باشد، در برابر قطره‌قطره آب حیاتی که از فیوضات ایشان می‌بارد، تأثیر می‌پذیرد. شاگرد‌ها هم غالباً دقیق، کوشا، منظم و متخلق هستند. «غالب» هم که می گویم چون برخی از آن‌ها را نمی‌شناسم و ضمناً کار امثال من نباید به حساب ایشان نوشته شود.


رأفت و توجه فراوانی به طلاب دارند. همین چند شب پیش و در اوج بیماری و ناراحتی، چندبار با نگرانی از پرداخت شهریه طلاب سوال می کردند و سفارش می فرمودند. به ارتقای سطح علمی شاگردان بسیار تقید دارند؛ به گونه ای که معروف است کسانی باید به درس خارج ایشان بروند که یکبار درس خارج رفته باشند! حتی برخی از بزرگان می فرمودند که ایشان در اخلاق هم درس خارج اخلاق می دهند و حق هم همین است. چندین بار به ایشان عرض کرده ام که کسانی خواهش می کنند سطح مباحث را پایین بیاورید. ایشان با لبخند و مهربانی می فرمودند: بگویید آنها سطح خود را بالا بیاورند.

اندیشه و منش استاد در زمینه اجتماعی و سیاسی

همه ابعاد وجودی استاد عظیم الشان ما ناشناخته است، اما ابعاد اجتماعی و سیاسی ایشان، جز برای اخصّ خواص، ناشناخته تر است. این خودش باب وسیعی است که انشاالله جداگانه باید راجع به آن صحبت کنیم. 

ایشان اصرار داشتند که گمنام و ناشناخته باقی بمانند و برخی اقدامات منحصر به فرد و سرنوشت ساز قبل و بعد از انقلاب دارند که کمتر کسانی مطلع هستند. اما همه اینها را به عنوان وظیفه شرعی انجام داده اند و مایل نبودند اطلاع رسانی شود.

آینده نگری و شناخت عمیق افراد و روابط آنها از خصوصیاتی است که به این اندازه در کسی ندیده ام و از کرامات و خصایص حضرت ایشان است. گاهی حوادثی را از ده سال قبل پیش بینی می کردند و هشدار می دادند. تحولات جهانی را با دقت دنبال می کنند؛ و حتی گاهی به برخی اخبار ورزشی مربوط به خارج از کشور واکنش هایی نشان می دادند که حیرت انگیز است.

فتوا و مهمتر از آن رفتار صریح ایشان در وجوب حفظ نظام و تقویت آن مشهود همگان است؛ در حالیکه از کمترین خیرخواهی و راهنمایی هم فروگذار نمی کنند و این درس بزرگی برای همه است که امیدوارم اجازه دهند موقعی مورد گفتگو قرار گیرد.

خاطره ای از استاد

می توانید حدس بزنید که انتخاب یک خاطره از ایشان چقدر برای من دشوار است. دنیایی گفتنی و ناگفتنی از این دریای فضیلت و دانش هست که به دلیل همان روحیه خاصی که گفتم اجازه نداده اند کمتر کسی از آن اطلاع پیدا کند. بالاتر اینکه بارها شده که اگر مثلا و به صورت اتفاقی از چیزی اطلاع پیدا کرده ام، مرا صدا زده و صریحاً فرموده اند: حرام است این مطلب را به کسی بگوئید.


 ایشان حقیقتاً «جهانی است بنشسته در گوشه ای» و «دعای گوشه نشینان بلا بگرداند». چند شب پیش در بیمارستان به ایشان عرض کردم که همه ما و مریدان شما محتاج دعا هستیم. پزشکان هم خواسته اند که من این را به شما عرض کنم. فرمودند من همیشه همه آنها و شما را دعا می کنم و البته من هم به دعای مردم نیاز مندم. مرا همین دعاهای مردم نگهداشته است. در همان حال باز به فکر مشکلات اقتصادی مردم و گرانی ها بودند و دستور دادند که بگوئید از طرف من به نیازمندان صدقه بدهند.


مهدی کلهر برادر آیت الله تهرانی درباره آرزوی استاد آقا مجتبی تهرانی گفت: آن چیزی که در  مورد روزهای خاطر آیت الله تهرانی جلب نظر می‌کرد علاقه بی‌حدوحصر ایشان به اهل بیت بود. به طوری که در روزهای آخر زندگی لحظه ‌ای از یاد اهل بیت غافل نبودند

مهدی کلهر به نقل از خواهر آیت‌الله تهرانی میگوید: حضرت آیت الله دفعاتی به خواهرشان گفته بودند که دوست دارند در ایام اربعین به دیدار باری‌تعال بشتابند و سرور و مولای خودشان را در آن روز ملاقات کنند.

مهدی کلهر این علاقه خاص به اهل بیت را خانوادگی می ‌داند و می گوید هم آیت الله مرتضی تهرانی برادر ایشان و  هم حاج آقا عبدالعلی تهرانی پدربزرگوار خانواده در محبت و علاقه به اهل بیت عصمت و طهارت زبانزد هستند.

مهدی کلهر زمان فوت آیت الله تهرانی را بین ساعت یک و دو بامداد اعلام کرد و علت آن را عوارض همان بیماری قدیمی ایشان دانست.

توصیه‌های آقا مجتبی تهرانی

«حیا» آن ودیعه الهی و غریزه انسانیه است که انسان را از اعمال زشت باز می‏دارد؛ یعنی چه قبل از عمل که انسان عمل را تصویر می‏کند و چه بعد از عمل، حیا نقش بازدارندگی دارد. به این معنا که روح وقتی با یک عمل زشت روبرو می‏شود و وقتی که عمل زشت را تصویر می‎کند، منفعل و منکسر می‎شود و همین حالت موجب بازدارندگی او است و بعد از عمل هم، این حالت بازدارندگی نسبت به تکرار آن عمل زشت پیدا می‎شود.

حیایی که انسان نسبت به ناظر دارد، گاهی «حیاء من الخلق» است، گاهی «حیاء من النفس» بوده و گاهی «حیاء من الملائکه» می‏باشد؛ یعنی فرشتگانی که مأمور ضبط اعمال انسان هستند. گاهی «حیاء من اولیاء الله» است. پنجمین نوع آن «حیاء من الله» است، یعنی از خدا خجالت کشیدن و شرم کردن.

 



در باب «حیاء من الله» ما یک بحث معرفتی داریم و یک بحث تربیتی. در مورد بحث تربیتی، ما روایات متعددی داریم که «حیا من الله» را در روابط گوناگون مطرح می‎فرمایند. یعنی این که انسان باید با توجه به این روابط حیاء داشته باشد.

۱. خدا می‏ بیند!


یک دسته از روایات هست که «اصل ناظر بودن خداوند» را مطرح می‎کنند. انسان در «حیاء من الخلق» از این شرمش می‎آید که عمل زشت را در دیدگاه غیر انجام دهد. حالا اگر یک ذره معرفتش بالاتر باشد، در دیدگاه فرشتگانی که او را می‎بینند و اعمالش را ثبت و ضبط می‎کنند، نیز حیا می‎کند. دسته اول روایات، «حیا من الله» را در همین رابطه مطرح می‎کنند که خداوند به اعمال تو ناظر است، تو در دیدگاه خدا هستی، این کار را که می‎کنی باید از خدا شرمت بیاید.

از خدا خجالت بکش و معصیت نکن!

حالا من به عنوان نمونه چند روایت می‎خوانم که بعضی‎هایشان هم اشاره به آیات قرآن دارد. روایت اول از حضرت زین‎العابدین(ص) است که می‎فرماید: «خف الله عز و جل لقدرته علیک» از خدا بیم داشته باش، چون او بر تو توانا است. این‎طور نیست که بتوانی از چنگ خدا فرار کنی، خجالت بکش و معصیت نکن. خیال نکن می‎توانی از عذابی که وعده‎ کرده است فرار کنی. بعد دارد «و استح منه لقربه منک» از خدا خجالت بکش، چون به تو نزدیک است. این روایت اشاره به همین معنا است که خدا ناظر است.

تو مرا نمی‌‏بینی ولی من!

در آیه شریفه هم می‎فرماید «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى‏» در آیات دیگری هم اشاره به قُرب و نزدیکی دارد، مثلا می‎فرماید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَری» یا «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ» شماها نمی‎بینید ولی ما به او نزدیک‏‌تر از شما هستیم. تو کور هستی و چشم باطنت کور است و مرا نمی‎بینی ولی من که می‎بینم که چه کار داری می‎کنی.

گریه شدید محبوب‏‌ترین بنده خدا

در سوره یونس در آیه‎ای هست «وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» هیچ ‎کاری نیست که شما انجام دهید مگر اینکه ما آن را می‎بینیم. کارهایتان در مرئی و منظر ما است و ما داریم می‎بینیم. من نمی‎خواهم بحث تفسیری کنم، ولی این را بگویم که «عمل» در اینجا اطلاق دارد، یعنی هم اعمال درونی‎ات را می‎گیرد و هم اعمال بیرونی‎ات را می‎گیرد. من بعد می‎رسم که شهود خدا هم سرّ انسان را در بر می‎گیرد و هم علن او را می‎گیرد. هرچه را که او انجام دهد، خدا می‏‌بیند. «ما من عملٍ» استثنا ندارد. همه را می‎گیرد.

در ذیل این آیه روایتی آمد که است که «کان رسول‎الله(ص) اذا قرأ هذه الآیه بکی بکاءً شدیدا» پیغمبر اکرم وقتی به قرائت این آیه می‎رسید، به شدت گریه می‎کرد. این آیه خودش خیلی روشن است. اینها یک دسته از روایت در باب «حیاء من الله» است که عرض کردم به آیات هم اشاره دارد و جنبه‎های اعتقادی دارد و هم ریشه‎های ایمانی و درونی دارد.

۲. خدا سِرّ و عَلَنت را می‏‌بیند!


یک دسته دیگر روایاتی هستند که به چگونگی قُرب خداوند اشاره می‎کند که من هم الآن به آن اشاره کردم و از اطلاق آیه آن را گرفتم. قُرب خداوند سرّ و علن ندارد. حیاء از مردم در جایی است که در منظر مردم باشد، ولی در خفا چه؟ آنجا کسی نیست. اما در باب خدا، اشتباه نکنید! حیای از او مثل «حیاء من الخلق» نیست. اشتباه نکنید! روایت از امام هفتم(علیه‎السلام) است «فَاسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ فِی سَرَائِرِکُمْ کَمَا تَسْتَحْیُونَ مِنَ النَّاسِ فِی عَلَانِیَتِکُم‏» خیلی روشن است. از خدا در سرّتان خجالت بکشید، همان‎طور که در علن از مردم خجالت می کشید! همه کار را جلوی مردم نمی‏کنید، در برابر خدا هم همین‏طور باشید.

«بزرگی ناظر» و «همراهی او» دلیل حیا


یک دسته‎ای از روایات هم در باب «حیاء من الله تعالی» اینها هستند که من دسته‎بندی‏ کردم. اینها خودشان دو جهت دارند که بحثش مفصّل است؛ یک، در ارتباط با جایگاه خدا نزد انسان است و دو، در ارتباط با نحوه برخورد خدا با انسان است. ما در باب اعمال میان انسان‏ها فرق می‎گذاریم «حیاء من الخلق» متناسب با افراد مختلف است. من تعبیر ساده می‏کنم و سطح مطلب را پایین می‏آورم؛ مثلاً ما از بعضی‎ها به خاطر جایگاهشان، خیلی شرم نمی‏ کنیم. چون جایگاه زیاد مهمّی برایشان نمی‎بینیم.

مثلاً می‏گوییم فلانی خودمانی است. حالا چون جلوی او رو در بایستی نداریم، ـ‎نعوذ بالله‎ـ چه بسا کارهایی انجام دهیم که درست نبوده و حاضر نیستیم جلوی همه آن کارها را انجام دهیم و اگر شخص بزرگی حاضر باشد که ما با او رو در بایستی داشته باشیم این کار را نمی‎کنم. اینها همه‎اش مربوط به حیاء بوده و نسبت به ناظر است.

امّا در مورد دیگر حیاء به خاطر جایگاه نیست بلکه به خاطر برخورد با او است. مثلاً کسی که تنها گاهی اوقات چشممان به هم می‎افتد و او را می‎بینیم، با کسی که هر روز و هر شب با او برخورد می‎کنیم، چشم‎مان در چشمش می‎افتد، فرق دارد. آدم از این فرد خجالت می‎کشد. در مورد اوّلی شاید بگوییم: فلانی رفت دنبال کارش! شاید کلاه‎مان هم پیش او نیافتد و دیگر همدیگر را نبینیم و ... امّا کسی که همیشه همراه آدم است، فرق می‏کند و انسان از او شرم می‏کند. ما میان این دو نفر فرق می‎گذاریم.

نحوه حیاء از خداوند

در بخشی از روایاتِ ما این مسأله مطرح است که حیای بندگان از خداوند، هم از نظر جایگاه و هم از نظر برخورد، از این سنخ باشد. یعنی مانند جایگاه کسانی که پیش شما شایستگی دارند، نه کسانی که ـ‎نعوذ بالله‎ـ سطحشان خیلی پایین است. نگاهتان به جایگاه خدا، مانند نگاه به جایگاه افراد شایسته باشد. خود ما هم این‎گونه هستیم که وقتی با افراد بزرگی رو به رو می‎شویم، خودمان را جمع و جور می‎کنیم، که نکند یک وقت حتی اشتباهاً خلافی از ما سر بزند!

حال اگر فرد شایسته بود و بعد هم هر روز آدم با او سر و کار داشته باشد، خیلی مراقبت بیشتر می‏شود. آدم از او شرم می‎کند که عمل بدی در مرئَی و منظر او کند. در یک روایتی داریم از پیغمبر اکرم که دارد؛ «قال رسول‎الله(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) : اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ اسْتِحْیَاءَکَ مِنْ صَالِحِی جِیرَانِک‏» حضرت دو کلمه را کنار هم گذاشته است که اوّلی به یک مطلب اشاره داشته و دومی هم مطلب دیگری را بیان می‏کند. ایشان می‏فرماید: از خدا خجالت بکش، همانطور که از همسایه‎ای که جایگاه رفیعی نزد تو دارد و از شایستگان است خجالت می‏کشی!

گاهی انسان همسایه‎ای دارد که ‎ـ‎نعوذ بالله‎ـ بدتر از خودش است؛ لذا جایگاهی ندارد و حیاء از او معنا ندارد. نه! گاهی اوقات همسایه، آدم بزرگ و شایسته‎ای است، از صلحا و نیکان است. یک انسان صالح که همسایه است و هر روز و هر شب، چشمم به چشمش می‎افتد، انسان چگونه از او حیاء می‏کند!؟

حضرت چه قدر سطح مطلب را پایین آورده است تا شاید ما از خدا خجالت بکشیم. همان‎طور که از همسایه شایسته‎ات خجالت می‎کشی و جلوی روی او هر کاری را انجام نمی‎دهی، از خدا هم خجالت بکش! البته این‎طور نیست که حضرت فقط بفرمایند از خدا خجالت بکشید! نه مطلب ادامه دارد و من همین‎طور گام به گام پیش می‎روم.

بالاترین نوع حیا


دسته‎ای از روایات نقش ارزشیِ «حیاء من الله» را بیان می‎کنند که آنها را بعداً می‎گویم، چون یک بحث مستقل در این رابطه ـ‏ان‏شاءالله‏ـ خواهم داشت. یک تقسیم‎بندی راجع به همین مسأله ارزشی است که مثلاً از علی(علیه‎السلام) هست که «أفضل الحیاء استحیاؤک من الله‏» با فضیلت‎ترین حیاها حیای از خداوند است. چرایش را بعداً می‏ گویم.

اثر حیای از خداوند

یک دسته‎ از روایات هست که اثر مترتّب بر «حیاء من الله» را بیان می‏کند. روایت از علی(علیه‎السلام) است که فرمودند: «الحیاء من الله یمحو کثیراً من الخطایا» این هم توضیح می‎خواهد که من بعداً توضیح می‏دهم. من الآن خواستم فقط دسته‎بندی روایات را بگویم.

حق حیاء از خداوند

اینها مقدمه بود برای مطلبی که در آخر جلسه گذشته مطرح کردم. حالا سراغ بحث خودم می‎آیم که ما در روایات متعدّده داریم که «استحیوا من الله حق الحیاء»این روایت از پیغمبر اکرم است که از خداوند آنگونه که حق حیاء است، حیاء کنید! حق حیاء از خدا یعنی چه؟

در روایت دیگری آمده است: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْیَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَیَاء» یا روایت دیگری از پیغمبر اکرم است که به ابی‎ذر فرمود: «یَا أَبَاذَرٍّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ! » بعد حضرت: پس سه کار کن که آخرین آن، این بود که «وَ اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ»همچنین روایت دیگری بود که شخص دیگری همین مطلب را داشت که حضرت پرسیدند: «أ کلکم یحب أن یدخل الجنة؟ قالوا: نعم یا رسول الله!» حضرت هم همان مطالبی را که در روایت ابی‎ذر بود فرمودند و سومین مطلب این بود که «و استحیوا من الله حق الحیاء»در همه این روایت‏ها یک حقی آمده است. منظور از این چیست؟

من این مقدّمات را گفتم تا بفهمید که حق حیاء یعنی چه. حالا دقت کنید که حق حیا، آن‎طور که سزاوار است، با آن مقدّماتی که گفتم یعنی چه. ما الآن مورد به مورد پیش می‎رویم.

خداوند، ناظری که هیچ چیز از او پوشیده نیست!

یک؛ خداوند ناظری است که جدا نشدنی است؛ یعنی هیچ‏گاه از من جدا نمی‎شود. او نزدیکی به من است که نزدیک‎تر از او نیست. بزرگی است که بزرگ‎تر از او نیست. مطّلعی بر من است که مطّلع‎تر از او نیست. به تمام شراشر وجود من احاطه دارد؛ از درون و بیرون. مطلعی است که سرّ و علن برای او معنا ندارد.

بعداً ان‏شاءالله می‎رسم که در یک تقسیم‎بندی نسبت به خود اعمال، ما یک قبائح عقلیّه داریم، یک قبائح شرعیّه داریم و یک قبائح عرفیّه متشرعه داریم. اینها سه چیز جدا است. قبایح عقلیّه مربوط به عقل عملی است، شرعیّه مربوط به احکام شرعی است و عرفیّۀ متشرعه مربوط به افراد متدیّن است که آنها این کار را زشت می‎دانند.

حق حیاء یعنی حیاء از تمام زشتی‏‌ها

حق حیاء این است که انسان در هر سه رابطه از خدا خجالت بکشد. چه عملت قُبح عقلی داشته باشد، چه قُبح شرعی داشته باشد، چه قُبح عرفی در محیط متشرعه داشته باشد و بالأخره حق حیاء این‎طور است که اگر بخواهیم به طور مطلق بگوییم نسبت به «جمیع قبائح» است.

خود ما همین‎طوری هستیم که با این مقدّماتی که من گفتم باید این‏طور از خداوند حیاء داشته باشیم. نتیجه این مقدّمات همین می‎شود. من مطلبی را از خودم تحمیل نکردم. عمده این است که باید ببینی ناظر بودن خدا چه وسعتی دارد، تا بفهمی حق حیاء چیست؟ هر حرکت قبیحی نسبت به این سه محیط، چه درونی و چه بیرونی از انسان سر بزند، بر خلاف حیاء است.

انسان باحیاء حتی «فکر گناه» هم نمی‏‌کند!


از خدا حیاء کن! شرم کن! انجام نده! حتی فکر معصیت هم نکن! چون عمل، برای خداوند دیگر بیرونی و درونی ندارد. آیه‏‌اش را خواندم. یادت نرود که هیچ عملی نیست که ما آن را شهود می‎کنیم. اینها همه مقدّمه «حق حیاء» بود و چون من در جلسه گذشته گفتم که بعداً درباره حق حیاء صحبت می‏کنم اینها را گفتم.

تو باید چنین خدایی را قبول داشته باشی! این حرف من نیست، کلام الله است. من از خودم نگفتم، آیات قرآن این چنین می‏گوید و قابل انکار هم نیست. تازه من گفتم که بحث معرفتی نکردم. آن خودش بحث دیگری است که در جای خودش می‏گوییم درجاتی دارد و... بحث ما خیلی عرفی بود. یک بحث تربیتی و عرفی کردم که همه متوجّه شوند.

این که روایات متعدّده می‏فرماید: از خدا خجالت بکشید آن‎طور که سزاوار است! یعنی این مطلب که گفتم. هرکس سزاوار یک نوع شرم کردن و یک‎طور خجالت کشیدن است. آن‎طور که سزاوار است انسان از خدا خجالت بکشد این است که در روابط گوناگون هر نوع عمل قبیحی را انجام ندهد.

«استحیوا من الله حق الحیاء» نه یک روایت نه دو روایت، آنهایی که اهلش هستند بروند مراجعه کنند! ببینید چه قدر پیغمبر اکرم روی آن تأکید کرده است. چه جنبه‎های شخصی و چه عمومی! من همه اینها را در جلسه گذشته گفتم. «استحیوا من الله حق الحیاء»

***

پیام تسلیت رهبر انقلاب

رهبر معظم انقلاب در پی درگذشت آیت‌الله مجتبی تهرانی پیام تسلیتی بدین شرح صادر کردند:


بسم الله الرحمن الرحیم

با تأسف و تأثر فراوان، خبر درگذشت عالم عامل ربّانی، مرحوم آیت الله آقای حاج آقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیه را دریافت كردم.

این حادثه ناگوار، ضایعه‌ای برای حوزه‌ی علمیه و روحانیت و جامعه‌ی مذهبی تهران و به ویژه ارادتمندان و شاگردان ایشان و جوانانی است كه از مجالس پر فیض و درس‌های سازنده‌ی این معلم اخلاق بهره می‌بردند.

اینجانب تسلیت صمیمانه‌ی خود را به آن بیت شریف و بازماندگان، بویژه اخوی بزرگوار و نیز به همسر مكرّم و آقازادگان ارجمند و دیگر بازماندگان این بیت شریف تقدیم داشته، علوّ درجات آن فقید سعید را از خداوند متعال مسألت می‌نمایم.

سیّد علی خامنه‌ای
۱۳ / دی ماه/ ۱۳۹۱

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله بهجت می‌گفت: اگر من در عمرم 50 سال مراسم عزداری برای امام حسین (ع) گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید.

 

به نقل از فارس، به مناسبت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‌السلام، گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت درباره دیدگا‌ه‌های حضرت آیت الله بهجت درباره امام حسین و عزاداری انجام دادیم که گزیده‌ و مطالب مهم این گفت‌وگو از زبان حجت‌الاسلام علی بهجت تقدیم مخاطبان گرامی می‌‌شود.

 

 

خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد

 پدرم بارها می‌‌گفت: خداوند هرگز از سه چیز نمی گذرد؛ یکی شرک، دوم خون انسانها و سومی آبرو و عزت یک انسان است.

هیچ کس حق ندارد عزت یک انسان را از او بگیرد. یزید می‌خواست عزت امام حسین (ع) را از او بگیرد و ایشان فرمود هرگز ذلت را نمی‌پذیرم.

عالم در مقابل اهل بیت، ارزشی ندارد

پدرم می‌فرمود: با آن همه کمالات و مقامات که اهل بیت(ع) دارند، تمام عالم هیچ نسبتی با آنها ندارد و اصلا عالم در مقابل آنها ارزشی ندارد. خدا می‌داند چه عظمتی دارند و در عالم چه خبر است. حیف است که در عالم یک نفر آدم عادی از آنها عزیزتر زندگی کند.

همه مصائب امام حسین (ع) به اختیار خودشان بود

می‌گفتند: حضرت سیدالشهدا (ع) با اختیار خود آن‌همه مصائب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه می‌شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار، انتخاب کرد.

آیت‌الله بهجت می‌فرمود سیدالشهدا (ع) لقاءالله و وصال عاشق به معشوق را انتخاب کرده بود و با اختیار خود آن مقامات عالیه را طی کرد. کسانی که همراه ایشان ماندند هم از مخلصان واقعی بودند.

کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است

پدرم می‌گفت آنها معاهده و پیمان اساسی را که با خدا داشتند، انجام دادند. آنها پای آرمان خویش ایستادند و جان دادند. کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است. کار به این عظیمی را فقط ایشان انجام داده است. شاید دیگران هر کدام یک خصوصیت را داشته‌‌اند اما جمع بین همه اینها را فقط یک نفر دارد و آن اباعبدالله (ع) است.

تأکید آیت‌الله بهجت بر شش گوشه ساختن ضریح جدید اباعبدلله (ع)

هیئت امنای ساخت ضریح به دیدن آیت‌الله بهجت آمدند و اصرار داشتند که چون ضریح قبلی را شش امامی‌‌ها ساخته‌‌اند، به شکل شش گوشه ساخته‌ شده است و حالا ما این ضریح را بزرگتر کنیم و چهار گوشه بسازیم. آیت‌الله بهجت فرمود که نه همان شش گوشه باشد که هیئت امنای آن، در جزوه‌‌شان نوشتند که به دستور ایشان همان شش گوشه ساخته شود.

گریه بر سیدالشهدا (ع) افضل مستحبات و از نماز شب بالاتر است

پدرم گریه بر سیدالشهدا علیه‌السلام را افضل مستحبات و حتی از نماز شب بالاتر می‌دانست. ایشان می‌گفت این حرف چیست که می‌گویند گریه یعنی چه؟ خیلی از انبیاء از خوف خدا بکاء داشته‌اند. آیا از شوق لقاء خدا بکاء نداشتند؟ گریه از شوق رسیدن به معشوق حقیقی عالم داشته‌اند.

خود انبیاء برای امام حسین (ع) گریه می‌کردند. آنها وقتی عظمت کار امام حسین (ع) را درک کردند، اشکشان جاری شد و توسل پیدا کردند. این مسئله، تک بودن و عظمت کار امام حسین (ع) را نشان می‌دهد.

پدرم می‌گفت: خیال می‌کنم گریه بر سیدالشهدا (ع) از افضل مستحبات باشد. گریه بر سیدالشهدا (ع) از همه مستحبات بالاتر است حتی از نماز شب!

گریه، اذن دخول و محرم شدن انسان است

پدرم می‌گفت: گریه، رابطه انسان با آن طرف عالم است. گریه، واسطه و رابطه است. وقتی که می‌خواهید وارد حرمی شوید و پا به حریمی بگذارید، طلب اجازه می‌کنید و اذن دخول می‌گیرید. می‌گویید یا خداوند وارد شوم؟ یا پیامبر وارد شوم؟ یا امام وارد شوم؟ در روایت است که اگر برای اذن دخول زیارت امام حسین (ع) اشک از چشمت جاری شد، بدان اجازه داده شده است.

پس این اشک رابطه انسان با ماوراء است. این اشک یک نشانه است. یک رمز است. فقط یک اتفاق فیزیکی نیست.

پدرم تأکید داشت خود گریه یک اذن و اجازه است. مثل چراغی است که روشن می‌شود و برای تو نشانه است. اگر اشکی آمد، علامت این است که به تو اذن داده‌اند. این عین عبارت آقاست.

آیت‌الله بهجت، 50 سال هر هفته مراسم داشتند و خودشان جلوی در می‌نشستند

مسئله روضه اباعبدلله (ع) اینقدر برای آیت‌الله بهجت مهم بود که حدود 40، 50 سال هرهفته مجلس داشتند و ایشان حاضر نبود به این سادگی این کار را ترک کند. حتی در حال مریضی اصرار داشت که این مجلس باید برقرار شود و اصرار داشت که خودش باید حضور داشته باشد. خیلی برایش مهم بود که از اول مجلس حضور داشته باشد.

سالها این مجلس روضه در منزل ایشان بود و پدرم درها را باز می‌کرد و خودش دم در می‌نشست و برای هرکسی که وارد می‌شد، احترام می‌کرد. هیچ وقت اینگونه نبود که برای شخصیت خاصی بلند شود و برای همه این احترام را قائل می‌شد.

استاد آیت‌الله بهجت پای سماور می‌نشست و در روضه سیدالشهدا علیه‌السلام چای می‌داد

ایشان می‌گفت: استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه ابا عبدالله (ع) پای سماور می‌نشست و چای می‌داد.

هر مجلسی برای هر امامی برگزار می‌کنید آخرش با امام حسین (ع) تمام کنید

مطلب دیگری که پدرم در این روضه‌ها بر آن اصرار داشت این بود که مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، باید آخرش به امام حسین (ع) ختم می‌شد.

ایشان تأکید می‌کرد امام حسین (ع) منشأ همه اینهاست و اینقدر بزرگ است که همه اینها به او متوسل می‌شدند. نه تنها امامان، بلکه قبل‌تر از آن پیامبران نیز به ایشان متوسل می‌شدند.

این توسلات انسان را خدایی می‌کند

سفارش پدرم همیشه این بود که خدا می‌داند این توسلات برای انسان چه می‌کند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چطور وقتی یک لامپ را به برق وصل می‌کنیم، نور می‌دهد. انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل می‌شود.

انسان وقتی به آنها متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. این توسلات انسان را خدایی می‌کند. نظر ایشان این بود که انسان هرچه می‌تواند در این زمینه کم نگذارد. لذا خود ایشان با آخرین توانش می‌آمد.

وصیت‌نامه آیت الله بهجت درباره عزاداری برای امام حسین (ع)

ایشان در وصیت‌نامه خود ذکر کردند که بعد از من از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید.

ایشان می‌گفت اگر من در عمرم 50 سال مراسم گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید.

زیارت عاشورا را هر روز با صد لعن و صد سلام می‌خواند

آیت‌الله بهجت هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می‌خواند و بارها می‌گفت: آقایی از خدا خواسته بود تا زیارت عاشورایش هیچ روزی ترک نشود حتی در روز مرگش. ایشان نمی‌گفت که این درخواست خود من است. در حالیکه ما می‌دیدم خودش هر روز این کار را می‌کرد.

ایشان روز یکشنبه رحلت کرد. یک روز قبلش که شنبه بود، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت عاشورا شده بود و هنگامی که برای رفتن به درس جلوی در ایستاده بود، صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌شمرد. آن روز از همه روزها سرحال‌‌تر بود.

شرکت در مجالس روضه سیدالشهدا (ع) تعظیم شعائر است

یکی از کارهای ایشان این بود که در مراسم مختلفی که برای اباعبدلله (ع) گرفته می‌شد، به اندازه توانشان شرکت می‌کردند. از زمان قدیم که من بچه بودم، ایشان به شرکت در این مجالس التزام داشت. شرکت در مجالس این بزرگواران را عظمت بخشیدن به یاد و نام آنها می‌دانست.

لذا می‌گفت شرکت در این مجالس تعظیم شعائر است. ما باید به شعائر خود عظمت بخشیده و عزیز نگه داریم و برایمان مهم باشد و به آنها اعتنا کنیم و برایشان وقت بگذاریم و عمر عزیز خود را صرف آن کنیم.

این روزها لبخند هم نمی‌زد

مطلب دیگر اینکه خنده ایشان اصولا صدا نداشت و همیشه در حد یک لبخند بود. اما در این روزها ایشان اصلا همان لبخند را هم نداشت و پیوسته گرفته بود و به یاد امام حسین (ع) در حزن بود و می‌گفت: همین به یاد آنها بودن را فقط خدا می‌داند چقدر اجر دارد.

در مجالس، ‌برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید

ایشان اصرار داشت وقتی مجلس می‌گیرید، برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید. فضائل و مناقب این حضرات را بگویید و نسبت به این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر گریه و اشک شما نمی‌آید، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید. تباکی کنید.

شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان محبت ذی‌القربی و اجر رسالت پیامبر (ص) است

آیت‌الله بهجت همیشه می‌گفت شرکت در مجالس سیدالشهدا (ع) محبت به ذی‌القربای پیامبر (ص) است. در آیه قرآن است که شما به ذی‌القربای پیامبرتان محبت کنید. پیامبر (ص) فرمود من پیامبر شما بودم و از شما چیزی نمی‌خواهم و اجر و مزدی جز محبت به نزدیکانم نمی‌خواهم.

پدرم می‌گفت شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان ابراز عشق و محبت است. همان دوستی و محبت ذی‌القرباست که خداوند دستور داده است. این شرکت در مراسم اجر رسالت پیامبر (ص) است. شما به این نیت برو و به خدا بگو تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

چهل روز از واقعه عاشورا می‌گذرد، جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر اربعین حسین علیه‌السلام؛ این یار صدیق رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به بزرگداشت حماسه حسینی می‌پردازد؛ آری اربعین حسینی نقطه آغازی است برای تزریق خون حسین(ع) در کالبد جامعه اسلامی، نقطه‌ آغازی که به قیام نهمین فرزند حسین منتهی می‌شود.

برای 20 صفر و اربعین حسینی اعمالی مستحبی چون زیارت امام حسین علیه‌السلام تاکید شده است، چنان که امام حسن عسکری علیه‌السلام یکی از 5 علامت مختص شیعه را زیارت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در روز اربعین توصیف می‌کند، هر چند برای کسانی که توانایی سفر به کربلا را ندارند، خواندن زیارت اربعین که توسط امام صادق علیه‌السلام در کتاب «التهذیب» شیخ طوسی آمده است، توصیه شده است.

 متن کامل زیارت اربعین به شرح زیر است:

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَنَجیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ

اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ

بِطیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَقآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ الْذادَةِ وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاْنْبِیاَّءِ

وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاْوْصِیاَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ

عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَباعَ حَظَّهُ بِالاْرْذَلِ الاْدْنى وَشَرى

آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاْوْکَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ

الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى

طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاْوْصِیاَّءِ اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَمَضَیْتَ حَمیداً

وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ

وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ وَجاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ وَلَعَنَ اللهُ مَنْ

ظَلَمَکَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ

عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ

لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ

وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ

وَاَشْهَدُ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا

وَاَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَخَواتیمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَاَمْرى

لاِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ

وَعلى اَرْواحِکُمْ وَاَجْسادِکُمْ وَشاهِدِکُمْ وَغاَّئِبِکُمْ وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

ترجمه زیارت اربعین:

سلام بر ولی خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگواری که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشک روان گردید؛خدایا من براستی گواهی دهم که آن حضرت ولی (و نماینده) تو و فرزند ولی تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود که کامیاب شد.

به بزرگداشت تو، گرامیش کردی بوسیله شهادت و مخصوصش داشتی به سعادت و برگزیدی او را به پاکزادی و قرارش دادی یکی از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکی از کسانی که از حق دفاع کردند.

و میراث های پیامبران را به او دادی و از اوصیایی که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادی او نیز در دعوت مردم جای عذر و بهانه ای (برای کسی) نگذارد و بی دریغ خیرخواهی کرد و جان خود را در راه تو داد؛تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانی و سرگردانی (در وادی ) گمراهی و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانی که دنیا فریبشان داد و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهای پست ناچیزی و بداد آخرتش را در مقابل بهایی اندک و بی مقدار و بزرگی کردند.

و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند، و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و پیروی کردند از میان بندگانت آنانی را که اهل دو دستگی و نفاق بودند و کسانی را که بارهای سنگین گناه بدوش می کشیدند و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبایی و پاداش جویی با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروی تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد.

خدایا آنان را لعنت کن به لعنتی و بال دار و عذابشان کن به عذابی دردناک سلام بر تو ای فرزند رسول خدا سلام بر تو ای فرزند آقای اوصیاء گواهی دهم که براستی تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اویی سعادتمند زیستی و ستوده از دنیا رفتی و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتی.

و نیز گواهی دهم که خدا براستی وفا کند بدان وعده ای که به تو داده و به هلاکت رساند هرکه را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند کسی که تو را کشت و گواهم دهم که تو به خوبی وفا کردی به عهد خدا و جهاد کردی در راه او تا مرگت فرا رسید.

خدا لعنت کند کسی که تو را کشت و خدا لعنت کند کسی که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمی که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضی بودند خدایا من تو را گواه می گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد. پدرم و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا گواهی دهم که تو براستی نوری بودی در پشت پدرانی بلند مرتبه و رحم هایی پاکیزه که آلوده ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نکرد از لباس های چرکینش.

و گواهی دهم که براستی تو از پایه های دین و ستون های محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمانی و گواهی دهم که تو براستی پیشوای نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنمای راه یافته ای و گواهی دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوی و نشانه های هدایت و رشته های محکم (حق و فضیلت) و حجت هایی بر مردم دنیا هستند. و گواهی دهم که من به شما ایمان دارم و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آنکه خدا در ظهورتان اجازه دهد.

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهای خدا بر شما و بر روان های شما و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان آمین ای پروردگار جهانیان. پس دو رکعت نماز می کنی و دعا می کنی به آنچه می خواهی و برمی گردی.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: زیارت اربعین,

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب ، توصیف ایشان از وقایع اربعین حسینی را که در صحن جامع رضوی در اولین روز از سال 1385 بیان شده است را منتشر کرد.

متن کامل این بیانات به شرح ذیل است:

جابربن‌عبداللَّه انصارى به همراه يكى از بزرگان تابعين - كه نام او را بعضى عطيه گفته‌اند، بعضى عطاء گفته‌اند و احتمال دارد عطيةبن‌حارث كوفى حمدانى باشد؛ به‌هرحال يكى از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده - اين راه را طى كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‌ى مغناطيس حسينى، در روز اربعين است. جابربن‌عبداللَّه را از مدينه بلند مى‌كند و به كربلا مى‌كشد. اين، همان مغناطيسى است كه امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. كسانى كه معرفت به اهل‌بيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسينى و به مرقد سرور شهيدان؛ سيدالشهداء.

جابربن‌عبداللَّه جزو مجاهدين صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ يعنى قبل از ولادت امام حسين، جابربن‌عبداللَّه، در خدمت پيغمبر بوده و در كنار او جهاد كرده است. كودكى، ولادت و نشو و نماى حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) را به چشم خود ديده است. جابربن‌عبداللَّه به طور حتم بارها ديده بود كه پيغمبر اكرم، حسين‌بن‌على را در آغوش مى‌گرفت، چشمهاى او را مى‌بوسيد، صورت او را مى‌بوسيد، پيغمبر به دست خود در دهان حسين‌بن‌على غذا مى‌گذاشت و به او آب مى‌داد؛ اينها را به احتمال زياد جابربن‌عبداللَّه به چشم خود ديده بود. جابربن‌عبداللَّه به طور حتم از پيغمبر به گوش خودش شنيده باشد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت‌اند. بعدها هم بعد از پيغمبر، موقعيت امام حسين، شخصيت امام حسين - چه در زمان خلفاء، چه در زمان اميرالمؤمنين، چه در مدينه و چه در كوفه - اينها همه جلو چشم جابربن‌عبداللَّه انصارى است. حالا جابر شنيده است كه حسين‌بن‌على را به شهادت رسانده‌اند. جگرگوشه‌ى پيغمبر را با لب تشنه شهيد كرده‌اند. از مدينه راه افتاده است؛ از كوفه، عطيّه با او همراه شده است. عطيه روايت مى‌كند كه: «جابربن‌عبداللَّه به كنار شط فرات آمد، آنجا غسل كرد، جامه‌ى سفيد و تميز پوشيد و بعد با گامهاى آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسين (عليه‌السّلام) روانه شد. آن روايتى كه من ديدم اين‌طور است، مى‌گويد: وقتى به قبر رسيد، سه مرتبه با صداى بلند گفت: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر»؛ يعنى وقتى كه مى‌بيند كه چطور آن جگرگوشه‌ى پيغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغيانگران، اين‌طور با مظلوميت به شهادت رسانده، تكبير مى‌گويد. بعد مى‌گويد: از كثرت اندوه، جابربن‌عبداللَّه روى قبر امام حسين از حال رفت، غش كرد و افتاد. نمى‌دانيم چه گذشته است، اما در اين روايت مى‌گويد، وقتى به هوش آمد، شروع كرد با امام حسين صحبت كردن: «السّلام عليكم يا آل اللَّه، السّلام عليكم يا صفوة اللَّه».
اى حسين مظلوم! اين حسين شهيد! ما هم امروز در اول اين سال نو، از اعماق وجودمان عرض مى‌كنيم: «السّلام عليك يا اباعبداللَّه، السّلام على الحسين الشهيد». شهادت تو، جهاد تو و ايستادگى تو، اسلام را رونق داد و دين پيامبر را جان تازه بخشيد. اگر آن شهادت نبود، از دين پيغمبر چيزى باقى نمى‌ماند. امروز دلهاى ما هم مشتاق حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) و آن ضريح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما هم گرچه دوريم، ولى به ياد حسين‌بن‌على و به عشق او سخن مى‌گوييم. ما با خودمان عهد كرده‌ايم و عهد مى‌كنيم كه ياد حسين، نام حسين و راه حسين را هرگز از زندگى خودمان جدا نكنيم. همه‌ى ملت ما، همه‌ى كشور ما، همه‌ى شيعيان عالم و بلكه همه‌ى آزادگان در سرتاسر جهان، يك چنين احساسى نسبت به حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) دارند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 یکی از جانبازان فتنه 88 گفت: اگر یک چاقوکش دستگیر شود، رسیدگی به پرونده او را جلو می‌اندازند تا سریع حکم او را به اجرا برسانند؛ در حالی فتنه‌گران به اندازه یک لشکر چاقوکش به انقلاب ضربه زدند.

به گزارش فارس، «رامین رسولی‌ مهربانی» که اکنون 27 سال دارد، جانباز 70 درصد فتنه سال 88 است؛ او پیش از مجروحیت‌اش دانشجوی فعال بسیجی و فوق دیپلم کامپیوتر با گرایش گرافیک و برنامه‌‌های سه بعدی بود و می‌خواست برای مقطع کارشناسی در همین رشته ادامه تحصیل دهد که به دلیل مصدومیت در فتنه 88، برای همیشه از نعمت چشم محروم شد و چون دیگر نمی‌توانست در رشته مورد علاقه‌اش ادامه تحصیل بدهد، تغییر رشته داد و هم اکنون در رشته فقه و حقوق تحصیل می‌کند.
 
* آثار موج انفجار بعد از 3 سال
 
وی بعد از گذشت 3 سال از مجروحیت‌اش‌ در خصوص وضعیت جسمی خود، اظهار داشت: بعد از انفجاری که توسط اغتشاشگران صورت گرفت، یکی از چشم‌هایم را تخلیه کردند و چشم دیگرم در شرایط نابینایی است؛ چند ماه است که با آثار موج انفجار از جمله پیچیدن صدای خاص در گوش، حالت‌های خاصی در درون سر که قابل توصیف نیست، بیماری‌‌های اعصاب و روان و سر دردهای سخت زندگی می‌کنم. در ابتدا قرص‌های مسکن استفاده می‌کردم اما با توجه به عوارض زیاد داروها، مجبورم از خوردن آنها صرف نظر کرده و درد را تحمل کنم.
 
وی ادامه داد: بی‌خوابی چند روز پی در پی، یکی دیگر از مشکلاتی است که با آن مواجه هستم؛ گاهی اتفاق افتاده که چند روز پشت سر هم نتوانستم بخوابم که بسیار برایم آزار دهنده بود.
 
* ازدواج کردم اما هنوز بی‌کارم
 
این جانباز فتنه در خصوص وضعیت تحصیلی، شغلی و ازدواج خود بیان داشت: بعد از مجروحیتم از رشته مورد علاقه‌ام که گرافیک بود، برای ادامه تحصیل، رشته‌‌ام را به فقه و حقوق تغییر دادم و موفق شدم در دو ترم، 45 واحد بگذرانم.
 
در خصوص وضعیت شغلی‌‌‌ام نیز، بنده قبل از مجروحیتم، کار تولیدی انجام می‌دادم که بعد از وضعیتی که برای من ایجاد شد و خسارت مالی زیادی را هم متحمل شدم؛ از همان موقع بیکار هستم؛ از اواخر سال 88 به دنبال شغل مناسبی هستم؛ به بیش از 100 محل هم مراجعه کردم اما به نتیجه‌ای نرسیدم، از آبان ماه سال جاری هم بعد از بازگشت از سفر حج به همراه همسرم، زندگی مشترک‌مان را آغاز ‌کردیم.
 
* حنای سران فتنه دیگر رنگی ندارد
 
وی با اشاره‌ به فتنه 88 بیان داشت: خدا را شکر، مردم بصیرت بیشتری نسبت به سال 88 پیدا کردند؛ عمده مردم در دوران فتنه 88 حزب‌اللهی بودند، عده قلیلی هم که گمراه شدند، از روی علاقه‌شان به ایران بود که اغلب‌شان دیگر راه را از بی‌راهه شناخته‌اند و سران فتنه و اطرافیان‌شان که به دنبال منافع خودشان بودند، دستشان برای مردم رو شده است.
 
رسولی افزود: شاید سران فتنه با چهره‌های جدید بخواهند دوباره وارد بازی شوند، اما باز هم به عنایت خداوند و رهبری امام خامنه‌ای چهره آنها برای مردم شناخته می‌شود. آنها برای رسیدن به منافع خودشان ممکن است با قوای بیشتری وارد شوند اما خودشان را روسیاه‌تر می‌کنند و سوژه دست بیگانگان می‌دهند.
 
* قوه‌قضاییه با سران فتنه مانند یک لشکر چاقوکش رفتار کند
 
وی در خصوص محاکمه سران فتنه گفت: هر جای دیگر دنیا اگر چنین افرادی، آشوب به پا می‌کردند، محاکمه می‌شدند و حکومت‌ها با شدید‌ترین رفتار با آنها برخورد می‌کردند؛ اگر یک چاقوکش دستگیر شود، رسیدگی به پرونده او را جلو می‌اندازند تا سریع حکم او را به اجرا برسانند؛ در حالی که یک چاقوکش، تعداد انگشت‌شماری را ترسانده و ممکن است به یکی دو نفر صدمه زده باشد؛ اما فتنه‌گران از لحاظ مادی و معنوی به اندازه یک لشکر چاقوکش به انقلاب ضربه زدند و آبروی کشور را بردند؛ نمی‌دانم چرا دادگاهی شدن و اجرای حکم آنها این اندازه به تأخیر افتاده است.
 
این جانباز فتنه یادآور شد: قوه قضاییه باید با سران فتنه مثل یک لشکر چاقوکش رفتار کند تا خون‌هایی که به زمین ریخته است، پایمال نشود.
 
* نباید به فتنه‌گران میدان داده شود
 
وی گفت: آدم‌های پولدار و قدرتمند هیچ وقت بدون دلیل کاری را انجام نمی‌دهند؛ قطعاً افرادی که خارج نشین بودند و به ایران آمده‌اند، به دنبال منافعی هستند؛ الان هم نزدیکترین و مهمترین رویداد کشورمان انتخابات ریاست جمهوری سال آینده و حاشیه‌های این انتخابات است.
 
رسولی یادآور شد: بعضی از افراد برای مأموریت به خارج از کشور می‌روند و در بازگشتن آنها حرفی نیست؛ اما فرزند هاشمی رفسنجانی بعد از فتنه‌گری در کشور، به انگلیس رفت و به لندن پناهنده شد. صد در صد آنها منافعی دارند که آن طرف را گذاشتند و به ایران آمدند؛ اما بدانند اگر از خارج هم برنامه‌‌ای بیاورند، باز هم جواب نمی‌دهد و لازم است مسئولان با تدبیر مناسب، از میدان دادن به آنها برای بلند کردن غائله‌ای دیگر پرهیز کنند.
 
وی یادآور شد: در تاریخ انتخابات ایران، هیچ نماینده مجلس و کاندید ریاست جمهوری مانند «میرحسین موسوی» با آن سرمایه عظیم تبلیغ نکرده بود و از جایی که برنامه‌های او، غربی بود، با کشور ما همخوانی نداشت و منجر به شکست‌ شد.
 
 
 
چنان با میله آهنی به سرم زدند که جمجمه‌ام از سه جا شکست
 
به خاطر نحوه پوشش بنده به مناسبت روز عاشورا و محاسنی که روی صورتم داشتم، یکی از زنان آشوبگر گفت: «این آقا اطلاعاتی است!» همان جا با میله آهنی روی سرم زدند و جمجمه‌ام از سه جا شکست.
 
سید علیرضا ستاری از جانبازان 70 درصد فتنه 88 است، وی مهندس عمران، 31 ساله و یک دختر و یک پسر دارد؛ ستاری در گفت‌وگو با فارس  در خصوص نحوه مجروحیت خود در فتنه 88، اظهار داشت: روز عاشورای 88 بنده به عنوان نیروی افتخاری هلال احمر در خیابان «خوش» حضور داشتم؛ ساعت 11 به ما خبر دادند که حدود 5 نفر از نیروهای ویژه سپاه در بین جمعیت آشوبگر مانده بودند؛ یکی از آنها روی زمین افتاده و اغتشاشگران او را به آتش ‌کشیده‌اند.
 
* این آقا اطلاعاتی است!
 
وی ادامه داد: برای انجام مأموریت امداد و نجات دیگر مجالی برای ایستادن و فکر کردن نبود که آیا برای کمک به آنها بروم یا خیر؛ خود را به محل حادثه رساندم؛ به خاطر نحوه پوشش بنده به مناسبت روز عاشورا و محاسنی که روی صورتم داشتم، یکی از زنان آشوبگر گفت: «این آقا اطلاعاتی است!» همان جا با میله آهنی روی سرم زدند و جمجمه‌ام از سه جا شکست.
 
* شناسایی منافقان در فتنه  
 
این جانباز فتنه عاشورای 88 یادآور شد: بعداً که برای شناسایی به زندان اوین رفتم، مطلع شدم کسانی که مردم را شکنجه می کردند از گروهک منافقین بودند که یکی از آنها سال‌ها در تایلند زندگی می‌کرد، سپس از پادگان اشرف به تهران آمده بود.
 
* خانه‌ام را به آتش کشیدند
 
وی افزود: بنده زمانی که در بیمارستان بودم، مصاحبه‌ای با خبرنگاران داشتم که عواقبی هم داشت؛ سایت‌های ضدانقلاب مصاحبه تلویزیونی مرا روی صفحات خود گذاشتند و اعلام کردند: «این مأمور است و هر کسی او را می‌شناسد به ما بگوید»؛ در ادامه آدرس و مشخصات و شماره تلفن مرا روی سایت‌ها ‌گذاشته شد.
 
* برای آرمان‌های انقلاب جان و مالم را فدا کردم
 
وی افزود: در جریان مجروحیتم فقط سپاه پاسداران پیگیر و جویای احوال بنده بود؛ من برای اهداف و آرمان‌هایی که داشتم، جان و مالم را فدا کردم؛ دنبال منافع هم نبوده‌ام؛ متأسفانه بنیاد جانبازان حتی جویای احوال ما نبود؛ اینجاست که می‌گویم دردهای جسمی آرام آرام از بین می‌رود اما دردهای روحی پاک نمی‌شود؛ ما دنبال امتیاز نبودیم؛ جانبازی‌ام برای حفظ انقلاب بین من و خداست و حتی مجروحیتم هم خواست خداوند بود؛ چون بعد از این قضیه رابطه‌ام با خداوند طور دیگری شده است.
 
* سیستم قضایی برای محاکمه سران فتنه ضعیف عمل می‌کند 
 
این جانباز فتنه عاشورای 88 در خصوص محاکمه سران فتنه، گفت: بنده مدت‌ها پیگیر محاکمه آنها بودم اما نزدیک به 8 ـ 9 ماه بعد از انتخابات، مملکت تعطیل بود؛ باید سران فتنه به میز محاکمه کشیده شوند اما متأسفانه سیستم قضایی به شدت ضعیف عمل می‌کند؛ البته در این قضیه اگر جلوی حضرت آقا حرکت کنیم، جاعل می‌شویم و اگر پشت سر ایشان هم حرکت کنیم، کاهل هستیم؛ پس چشم به دست ایشان داریم تا ببینیم ایشان چه زمانی دستور می‌دهند و ما هم بنا به دستور ایشان حرکت می‌کنیم.
 
* فتنه 88 به خاطر پشتیبانی نکردن از ولایت فقیه رخ داد
 
وی افزود: وقتی حضرت امام (ره) فرمودند: «پشت سر ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»؛ اگر آقایان به این حرف امام خمینی(ره) توجه می‌کردند، مملکت این گونه دچار آشوب نمی‌شد تا تمام دشمنان به خودشان اجازه بدهند، پایشان را از گلیم‌شان درازتر کنند.
 
ستاری یادآور شد: خیلی از بچه‌های این مملکت در فتنه 88 آسیب دیدند؛ بچه‌هایی که پای اعتقادات و ارزش‌هایشان ایستادند؛ خیلی از دوستانی که من می‌شناسم، از جمله خودم، حتی هزینه‌های درمان را از جیب خودمان دادیم.
 
وی درخصوص نقش فائزه هاشمی در اغتشاشات گفت: فیلم‌های نقش فائره هاشمی در اغتشاشات را دارم؛ او در این زمینه نقش زیادی داشت.
 
این جانباز فتنه عاشورای 88 در خصوص فعالیت‌های خود قبل و بعد از جانبازی‌اش بیان داشت: مهندس عمران هستم؛ قبل از مجروحیتم شرکت ساختمانی داشتم؛ کار من هم آزاد بود؛ در بحث راهیان نور هم فعال بودم تا راه رزمندگان دفاع مقدس را که مقابل دشمن ایستادند، ادامه دهم؛ دوره آموزشی هلال احمر را هم در پایگاه مقاومت بسیج مسجد محله گذراندم.
 
* اگر غائله دیگری رخ دهد، سینه‌ام را سپر می‌کنم
 
وی افزود: تمام زندگی من ورزش بود؛ مجروحیت برای من و خانواده‌ام خیلی سخت گذشت؛ همسرم در این سختی‌ها خیلی تحمل کرد و اگر قرار باشد خداوند اجری بدهد، اول به او بدهد که در تمام سختی‌ها در کنارم بود؛ با توجه به مشکلات و ضایعاتی جسمی و روحی که داشتم، حدود سه سال خانه‌نشین بودم؛ در واقع از 8 ـ 9 ماه گذشته کار خود را از سر گرفتم؛ در این دوران من و سایر جانبازان با ناملایماتی مواجه شدیم؛ اما اگر غائله دیگری رخ دهد، من و امثال من باز هم سینه سپر می‌کنیم.
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

بسياري از ما حجت الاسلام مرتضي آقاتهراني را بيشتر و پيشتر به عنوان سخنران و استاد اخلاقي كه دوره‌هاي آكادميك را هم پشت سر گذاشته، مي‌شناختيم كه در دوره‌اي هم استاد اخلاق هيئت دولت بود؛ روحاني خوش بياني كه ورود به عالم سياست و قرار گرفتن در كسوت كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، از فعاليت‌هاي تبليغي‌اش كم نكرد و همچنان يكي از روشنگران محافل مذهبي تهران در مناسبت‌هاي ويژه سال است.

با رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در خصوص ويژگي‌هاي فتنه 88 و جايگاه نخبگان و مردم در اين فتنه گفتگو كرديم. اين مصاحبه که در نشریه شماره اول " قرارگاه" چاپ خواهد شد، در ادامه مي‌آيد:
 
 
 
در تحليل كلي از فتنه 88 ريشه هاي شكل گيري اين فتنه را در چه چيز هايي مي دانيد؟
 
نظر بنده بر خلاف نظر بسياري از افراد كه فتنه 88 را به طور مجزا مورد بررسي قرار مي دهند و روي آن بحث مي كنند، اين است كه اين فتنه به هيچ وجه بي ارتباط با مسائل قبل از خود نبوده و بايد گفت كه اين فتنه نيز مانند بسياري از حوادث تاريخي يك جريان است و بايد در بستر اتفاقات قبل و بعد از خود بررسي شود.
 
برخي به عنوان مثال ماجراي كربلا را يك حادثه مي‌دانند. حادثه اي كه فردي به نام يزيد امام حسين (ع) را به شهادت رساند و بعد هم ماجرا تمام شد. اين طور نيست. اين جريان مطمئناً با مسائل پيش از خود از بعثت پيامبر (ص) گرفته، تا به قدرت رسيدن ايشان، هجرت ايشان به مدينه و پس از آن خانه نشيني و دوران خلافت اميرالمومنين (ع) مرتبط است. اين جريان تاريخي را بايد با هم ديد. يعني موجي است كه از يك جا شروع مي شود، ادامه  مي يابد و به طور طبيعي در جاهايي نيز فراز و فرودهايي دارد.
 
قرآن هم در اين باره مي گويد: «وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذينَ مِن قَبلِهِم» ما پيشينان شما را هم به فتنه انداختيم. «وَ لَيَعلَمَنَّ الَّذينَ كَذَّبوُا وَ لَيَعلَمَنَّ الكاذِبين» تا روشن شود كه چه كسي راست مي گويد و چه كسي دروغ. از اين آيه معلوم مي شود كه هدف از اين فتنه ها، تشخيص راستي ادعاهاي افراد است. در سوره عنكبوت داريم. «أحَسِبَ الناس اَن يَترَكُوا اَنّ يَقُولُوا امَنّا وَ هُم لا يَفتَنُون» يعني مردم گمان نكنند كه وقتي يك ادعايي كردند ما آن ها را رها مي كنيم. مي خواهيم ببينيم شما راست مي گوييد يا دروغ. يعني وقتي مي گوييم ما مومن هستيم بايد ثابت كنيم. البته شكل اين امتحان و ابتلا در زمان ها و مكان ها و براي اشخاص مختلف متفاوت است. يعني قصه كربلا يك شكل خاصي دارد كه بايد در كتاب هاي تاريخ خوانده شود. اميرالمومنين (ع) هم چهار جنگ جانانه با دشمنان خود داشته است. آن ها را هم بايد مطالعه كنيم و ببينيم چگونه بوده است.
 
 ولي در عين حال بايد بدانيم كه تمام اين موارد يك جريان بيش نيست كه در اشكال مختلف بروز كرده است. يعني وقتي عمروعاص در مقابل اميرالمومنين (ع) است، به يك صورت است، وقتي معاويه است به يك صورت و وقتي نهروانيان هستند صورت ديگري دارد. شكل آن تفاوت مي كند ولي در واقع بستر آن ها يكي بيشتر نيست.
 
پس در اين صورت آيا مي توان انتظار داشت كه در آينده نيز فتنه هاي ديگري در راه باشد؟
 
بله، يك فتنه همواره بوده، هست و خواهد بود. نبايد گمان كنيم كه در آينده از اين فتنه ها نخواهيم داشت. قطعاً داريم. زيرا از وعده هاي خداوند و جزو سنن الهي است كه وقتي عده اي گفتند ما اين انقلاب را قبول داريم. ما حزب اللهي هستيم، بايد نشان دهند. خيلي از ما اين ادعا را مي كنيم. در كلام مي گوييمولايت فقيه. بايد در عمل هم نشان دهيم. مي گوييم ولايت اهل بيت. بايد نشان دهيم كه كدام راست مي گوييم. چقدر راست مي گوييم؟ و چقدر حاضريم براي آن مايه بگذاريم و هزينه بدهيم.
 
مي فرماييد "بايد در عمل ادعاي خود را اثبات كنيم"، اين عمل بايد چه ويژگي هايي داشته باشد تا راستي ادعاي ما را اثبات كند؟
 
يك جا زمينه پيش مي آيد كه در اين راه جان بدهيم. ولي يك جا فقط بايد شعار بدهيم. گاهي هم بايد بياييم وسط درگيري ها و زد و خوردها. گاهي هم به شكل اقتصادي، اجتماعي و نظامي بروز مي كند. اما بايد بدانيم كه اين ابتلائات وجود دارد و هر كسي امتحان مي شود.
 
نكته بعد كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه هر فتنه نسبت به فتنه بعد آسان تر است. چون نتيجه فتنه امتحان است.
 
البته برخي خود فتنه را امتحان مي دانند. اما بنده فكر مي كنم كه برايند فتنه ها، امتحان هاي مختلفي است. چون فتنه به طلايي كه در بوته امتحان قرار گرفته، اطلاق مي شود. يعني وقتي طلا و اضافات آن را آن قدر حرارت مي‌دهند تا طلا به حالت مذاب درآيد و طلا از غير طلا جدا شود. به اين طلاي مذاب فتنه مي گويند. ما البته در روايات تعابيري داريم كه مي گويد: «ما همه را در غربال مي اندازيم و همه را به بلا و امتحان درگير مي كنيم»
 
اين امتحان و آزمون الهي براي غربال كردن كساني كه به راستي وعده دادند، چه ويژگي هايي دارد؟
 
اين امتحان هم مانند ساير امتحانات قواعدي دارد. اول اينكه امتحان اول از همه امتحانات ساده تر است و امتحان هاي بعدي سخت تر مي شود.
 
دومين ويژگي اين است كه معمولاً كساني كه امتحان مي دهند صورت مسائل و سئوالات را نمي دانند. قابل پيش بيني هم نيست. يعني اگر سئوالات را بدانيم كه امتحان نيست.
 
علاوه بر اين امتحان افراد به اشكال مختلفي است. ابعاد امتحان هم هميشه يكسان نيست. گاهي امتحان شيمي است، گاهي رياضي و گاهي فيزيك. اصلاً موضوعات و مولفه هاي امتحانات متعدد با هم فرق مي كند. در اين بين از آنجا كه ابعاد وجودي انسان ابعاد متنوع و متعددي است، در اين امتحانات هم هر دفعه ممكن است يك يا چند بعد انسان به چالش كشيده شود. يعني امتحان گاهي درباره مال است، گاهي شهرت، گاهي مقام.
 
آيا مصاديقي از اين ويژگي هاي امتحانات الهي در اين فتنه ها سراغ داريد؟
 
بله، اگر دقت كنيم در سال 78 هم شبيه همين فتنه البته با تفاوت هايي پيش آمد. پس از فتنه 88 با حدود 30 نفر از نمايندگان خدمت مقام معظم رهبري (دامت بركاته) رسيديم. حضرت آقا در آن جلسه به همين موضوع اشاره كردند. ايشان فرمودند كه در سال 78 عين همين فتنه پيش آمد، اما آنجا با يك اشاره جلوي آن گرفته شد. ولي اين امتحان بيشتر از قبلي طول كشيد.
 
 ما در فتنه 88 حدود 9 ماه درگير بوديم. پس هر چه در اين امتحان جلوتر مي رويم، امتحان سخت تر مي شود. ريزش ها دقيق تر مي شود. اين جريان ها چيزي شبيه غربال است. يعني ابتداي امر، تنها نخاله هاي خيلي بزرگ در غربالي كه سوراخ هاي درشت دارد مي ماند. ولي هر چه جلوتر مي رويم غربال ريزتر و دقيق تر مي شود و خلوص بيشتري را مي طلبد.
 
اين يعني حركت مستمر و گذر از فتنه هاي پي در پي مجاهده و مقاومت بيشتري را مي طلبد. آدم بايد بتواند خود را تثبيت كند كه پاي آن گفته و قولي كه داده از قبيل اسلام و انقلاب متعهدانه بايستد و كوتاه نيايد.
 
در اينجا تفاوتي بين مردم و نخبگان سياسي وجود ندارد. يعني نخبگان هم به اين گردونه وارد شدند. منتهي خيلي از آن ها قبول نشدند. صحبت هاي مقام معظم رهبري در آن برهه را ببينيد. ايشان فرمودند كه افراد شفاف و علني بگويند، روشن حرف بزنند، موافقت و مخالفت ها معلوم باشد. ولي خيلي از همين آقايان يكي به نعل مي زدند، يكي به ميخ. شايد با خود تصور مي كردند كه ببينند چه مي شود. برخي هم ممكن بود توجيهات ديگري داشتند. مثلاً مي گفتند كه مي خواستيم طرفين را صلح بدهيم.
 
پس امتحان براي تك تك افراد وجود دارد. منتهي قطعاً سئوالات يكي نيست. چون درجات و رتبه ها فرق دارد و توقعات الهي از ما يكي نيست. يعني كسي كه هيچ ادعايي ندارد با كسي كه عمري از اين نظام منتفع شده است، هرگز يكي نيستند و توقع از آن ها هم يكي نيست.
 
يكي از مسائلي كه در فتنه 88 نمود بيشتري داشت، اين بود كه مردم كمتر از نخبگان مصطلح سياسي پيروي كردند، علت اين مسئله را در چه چيز مي دانيد؟
 
چون آن جا نخبگان مصطلح سياسي اشتباه كردند. مگر اشتباه كنندگان چه كساني بودند. در راس فتنه همين كساني بودند كه مردم سال ها به آن ها اعتماد كرده بودند و دوره هاي مختلف اين ها را با راي خود به مجلس و دولت آورده بودند. گاهي برخي از اين ها چند دوره در مجلس بودند و حتي رياست مجلس را بر عهده داشتند.
 
اين افراد بارها خود را به امام (ره) و مقام ولايت منتسب كرده بودند، ولي الان مردم ديدند كه اين افراد حتي در الفباي ولايت پذيري لنگ مي زنند. اين جا اگر قرار باشد مردم يك طرف را ترجيح بدهند مطمئناً خود را از اين ها جدا مي كنند و به طرف ولي فقيه مي آيند. همان طور كه آمدند.
 
از آنجا كه اين فتنه ها را يك جريان عنوان كرديد، عمق ريشه هاي اين جريان چه قدر است كه در اين فتنه توانستند در يك مقطع هر چند كوتاه عده اي را به خيابان بياورند؟ چگونه فتنه هاي قبل، ما را واكسينه نكرد؟ اين ريشه ها سياسي است، يا فرهنگي و فكري؟
 
پاسخ شما را به اين صورت مي دهم. وقتي در تاريخ دقت مي كنيم، مي بينيم كه امت حضرت موسي(ع) بيشتر انسان هايي ظاهربين بودند كه كمتر عميق نگاه مي كردند. به تعبيري مي توان گفت كه حس گرا بودند. هر چيزي را كه مي ديدند قبول مي كردند، ولي چيزي را كه از ديدن آن عاجز بودند قدرت تفكر درباره آن را نداشتند. نمي توانستند فكر كنند و به صورت استدلالي بپذيرند.
 
خداوند متعال پيامبري را براي اين قوم مي فرستد كه عصای خود را به اژدها تبديل كند. اين قوم هم ايمان مي آورند. ولي اين نوع ايمان يك خطر دارد. چون اگر معجزه حضرت موسي (ع) ظاهري بود، گوساله سامري هم در ظاهر بانگي از خود در مي آورد. همين افراد وقتي هم كه از رود نيل گذشتند و از شر فرعون نجات پيدا كردند به قومي رسيدند كه «يَعكُفُون الاصنامَ». در برابر بت ها معتكف بودند.
 
 اين ها هم به موسي (ع) گفتند: «إجعَل لَنا الِهَه كَما لَهُم الِهَه» يعني براي ما هم خدايي قرار ده مانند خدايي كه اين ها دارند. مي بينيد كه چنين انساني هميشه در مخاطره است. پس نوع استدلال خيلي اهميت دارد. اينكه شما چرا از ولايت الهي پيروي مي كنيد.
 
در صورت امكان اين بحث را بيشتر توضيح دهيد؟ مصداق امروزي اين مسئله چيست؟
 
بعضي از ما ممكن است به اين دليل كه امام (ره) استاد و بزرگتر ما بوده و يا اينكه مسئوليت و پست هايي را به ما داده است، از ايشان اطاعت كنيم و به اين خاطر ايشان را قبول داشته باشيم. چه زماني معلوم مي شود كه اين عمل ما خالص است يا نه؟ زماني كه يك آقايي بيايد كه هم سن و سال و هم سابقه ما باشد و بگويند كه ايشان ولي فقيه است. مي گوييم "ما كه هم سن هستيم". "سابقه سياسي ما با هم يكي است بلكه سابقه من بيشتر است".
 
اما كسي كه عمق را مي بيند متوجه مي شود كه ولايت اينگونه نيست. ولايت به بزرگي و كوچكي و خويش و قومي نيست. اگر كسي به اين منصب رسيد، ولي به من مسئوليتي نداد، اگر اصلاً من را قبول نداشت، باز هم اين فرد تفاوتي با امام (ره) ندارد. آيا ما از باب ولايت امام (ره) را دنبال مي كرديم يا به دليل ديگر؟ اگر از باب ولايت باشد كه ايشان هم ولايت دارد.
 
همه علمايي كه مي گفتند امام (ره) ولي است مي گويند كه ايشان ولي است. حال آيا اطاعت از ولي واجب است يا نه؟
 
اما اگر اين مسئله لحاظ نشد و موارد ديگري مورد توجه قرار گرفت، انسان به چالش مي افتد. به نظر من در اين امتحان ها، ولايت معناي واقعي خود را  بروز داد.  پس اگر استدلال يك عده براي قبول ولايت فقيه استدلال خاصي بود، نتوانستند كنار بيايند. فردي خودش ولايت فقيه درس مي داد و چند جلد كتاب ولايت فقيه نوشته بود، اما تمام اين ها مربوط به زمان امام (ره) بود. وقتي كه امام از دنيا رفت، ايشان مشكل پيدا كرد.

افراد چگونه مي توانند از انحراف خود در اين زمان هاي حساس جلوگيري كنند؟
 
بايد بدانيم كه اگر امام امام است، فرقي بين امام هشتم و نهم (عليهما سلام) نيست. ممكن است امام هشتم (ع) سنشان از شما بيشتر باشد. به حَسَب ظاهر اين درست است، اما اگر امام هشتم فرمودند كه بعد من امام جواد (ع) امام است ديگر تفاوت ندارد كه ايشان هفت سال دارد يا 9 سال يا 10 سال. ولايت فقيه هم اينگونه است.
 
مقام معظم رهبري در خصوص نهم دي فرمودند «مطمئن باشيد كه نهم دي ماه امسال در تاريخ ماند . . . در شرايط كنوني كه شرايط غبارآلودگي فضاست اين حركت مردم اهميت مضاعفي داشت» به نظر شما اين اهميت مضاعف از چه نظر است؟
 
معمولا در فتنه هوا غبارآلود است. مثل مه است. تشخيص برّا نيست، مگر اينكه بصيرت انسان زياد باشد و "نافذالبصيره" باشد. مانند قمر بني هاشم (ع) كه امام سجاد (ع) در تعريف ايشان مي فرمايد: «عموي ما عباي نافذالبصيره بود» يعني بصيرت او نافذ بود، مانند اينكه به عمق بحث فرو مي رفت. حال فرض كنيد به جاي دو امان نامه، هزار امان نامه براي ايشان مي آمد. عباسي كه ما مي شناسيم، با 10 هزار امان نامه هم آن طرف برو نيست. چون او ايمان قاطعي دارد و نمي توان او را از معركه خارج كرد. براي اين هر چه امتحان سخت تر شود، اين افراد بيشتر جلا مي يابند. هر چه آتش شعله بيشتري داشته باشد، اين ها بيشتر خودنمايي مي كنند. درباره خود اباعبدا... (ع) هم آمده است كه: «هر چه به عصر عاشورا نزديك تر مي شديم امام شاداب تر به نظر مي آمد» چرا؟ چون ايشان يقين داشت كه درست مي رود و گام به گام مسئله براي او شفاف تر ميشد.
 
اما برخي ولي فقيه را اين طور  نمي بينند و مي گويند حد و اختيارات ولي فقيه در حد قانون اساسي است، يعني ولايت و حاكميت او را به دليل قانون اساسي مي دانند. در حالي كه قانون اساسي ارزشش به ولي فقيه است. قانون اساسي كه از آسمان نيامده و چون ولي فقيه آن را امضا كرده اعتبار يافته است. ولي فقيه هم مشروعيتش به نظر ما نيست. البته ما تلاش مي كنيم تا او را پيدا كنيم. ولي وقتي او پيدا شد ديگر مشروعيتش را بايد خداوند بدهد كه اصل ولايت از آن اوست. ولايتي كه به پيامبر (ص) اعطاء كرده و سپس به امام معصوم (ع) و در دوران غيبت و در شرايطي كه در روايات ذكر شده است، به ولي فقيه كه اين شرايط را دارد ولايت اعطاء مي شود. پس مشروعيت مربوط به خداوند است نه به قانون اساسي و تظاهرات و آمدن و نيامدن ما.
 
كساني بودند كه گمان مي كنند تابع ولايتند و مردم هم آن ها را ولايت مدار مي دانند و كسي حدس نمي زد كه اين ها مي شوند سران اين فتنه. اصلاً خود من هم احتمال نمي دادم. اگر فرضاً يك سال پيش مي گفتند كه فتنه اي مي آيد و فلاني و فلاني سران آن هستند، من مي گفتم كه اين خواب بي تعبير است.
 
اما ديديم كه اين افراد در مقابل نظام صف آرايي كردند و بسياري از افراد دچار ابهام و شك و ترديد شدند. اين ابهام ها ادامه داشت تا زماني كه اتفاقات عاشورا رخ داد و قضايا مقداري به داستان محبت  اباعبدا... (ع) نزديك شد. در اين زمان هر كس كه كوچكترين ابهامي داشت، ابهام او برطرف شد. يعني اگر اين افراد به اسلام و انقلاب تعهد داشتند نبايد اجازه مي دادند كه كار به اينجا برسد. بايد جلوي آن را مي گرفتند. ولي گويا براي برخي هدف وسيله را توجيه مي كند و اين يكي از مشكلات سياسيون است.
 
 
نيروي هاي فرهنگي و جوانان كه به تعبير مقام معظم رهبري در مقابله با فتنه نقشي اساسي داشتند، امروز چه وظيفه اي دارند؟
 
جوانان و نيروهاي فرهنگي بايد مانند زمان انقلاب، جنگ و بعد از آن باشند. زمان امام خميني (ره) اگر اطاعت بي چون و چراي مردم از ولي فقيه نبود قطعا دشمن بر ما مسلط مي شد. داستان جنگ هم كه پيش آمد، علت اصلي پيروزي ما وجود ولي و اطاعت جوانان از شخص ايشان بود. در برهه هاي بعد هم عين همين است. اين مسئله را مي توان وجه مشترك همه اتفاقات دانست، البته با همان تفاوت هاي ظاهري كه بيان شد.
 
به اعتقاد بسياري از افراد شخص مقام معظم رهبري در به پايان رساندن جريان فتنه نقش محوري داشتند. به نظر شما اين تاثيرگذاري چگونه ايجاد شده و ايشان چه ويژگي بارزي در مديريت اين مسائل دارند؟  
 
ما زماني بحث ولايت فقيه را در كتاب ها مي خوانديم و بحث علمي مي كرديم، آيه و حديث مي خوانديم و استدلال مي آورديم. اما الان ديگر اين طور نيست. يعني پس از حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبري خودشان را خوب نشان دادند. شما ببينيد كه چه قدر از آن طرف مرزها از ايشان تعريف و تمجيد صورت مي گيرد؟
 
من خودم در دانشگاه بينگهمتن آمريكا يك استاد راهنما داشتم كه استاد عرفان بود. ايشان با اينكه حتي نمي توانست اسم مقام معظم رهبري را درست تلفظ كند، بارها از ايشان تعريف مي كرد. مي گفت: «ايشان خيلي باهوش است، مديريتش را ببينيد» البته نمونه هايي هم مي آورد. به عنوان مثال آمريكا يك قانوني دارد كه وقتي 25 سال از يك حادثه مي گذرد اسناد آن را از حالت طبقه بندي خارج مي كنند و آن را منتشرمي كنند. مقام معظم رهبري هم پس از انتشار اسناد كودتاي 28 مرداد و مشخص شدن اينكه آمريكا در اين كودتا دست داشته است، خطبه اي در نماز جمعه خواندند. ايشان فرمودند كه آمريكا اگر طالب رابطه با ايران است براي اينكه صداقت خود را اثبات كند خسارت هايي كه در آن كودتا به كشور ما وارد كرده است را بدهد. آن وقت اين استاد ما مي گفت: «ببينيد اين انسان حسابگر، مدير و فهيم را. اين ها در كشورهاي غربي هر كار كه مي كنند آخر به تله او مي افتند. مشخص است كه او فردي مدير و مدبر است و حساب شده حرف مي زند»
 
نمونه ديگري هم دارم كه مربوط است به آن جمعه طلايي كه مقام معظم رهبري در ايام فتنه، خودشان نماز جمعه تهران را اقامه كردند. من پنجشنبه در قم خدمت آقايان مراجع بودم تا هم از محضرشان استفاده كنم و هم اگر اطلاعي از حوداث دارم به ايشان عرض كنم. بنا بود شنبه هم جلسه اي خدمت آيت ا... مكارم باشم. پس از آن خطبه به يادماندني مقام معظم رهبري شنبه خدمت آقاي مكارم رسيدم. همين كه وارد شدم ايشان فرمودند: «ببينيد ولايت فقيه را. فكر نمي كردم كه ولايت فقيه بتواند اين قدر كار كند. ديديد. همه چيز را تمام كردند.» و واقعاً همين طور بود.
 
كسي اگر آن زمان را به خاطر بياورد، وضعيت به گونه اي بود مثل اينكه همه چيز دارد از هم مي پاشد. اما ولي فقيه نشان داد كه به معناي واقع كلمه ستون محكم نظام است. پس اگر كسي خواست كوچكترين ضربه اي به اين موضع وارد كند، نبايد شك كرد كه مي خواهد ضربه اي به اصل نظام بزند. بنابراين آن كساني كه در آن موقع در مقابل اين جايگاه ايستادند، توبه كنند. آن هايي كه سكوت كردند بين خود و خدايشان توبه كنند. شفاف باشند. مقام ولايت هم همين را مي خواهند. مخصوصاً كساني كه مردم روي آن ها حساب مي كنند و توقع خاصي از آن ها دارند. بنده به خاطر دارم كه آن زمان قبل از مسئولين، قوه قضائيه و نيروي انتظامي بچه حزب اللهي ها وارد ميدان شدند. مسئولين متاسفانه خيلي دير آمدند. البته يك عده كه نيامدند. اين ها در تاريخ ثبت است. كسي كه مي خواهد انكار كند روزنامه هاي آن روزها را ببيند. شما داستان كربلا را هم ببينيد. كساني هستند كه روز يازدهم آمدند. با نيامدنشان چه فرقي داشت. طرف دلش را خوش كند كه ما آمديم.
 
البته برخي خيال مي كنند كه سكوت در اين مواقع بهتر است. در اين صورت بايد به تمام كساني كه براي ياري اميرالمومنين (ع) نيامدند «ماشاا...» گفت. يا كساني كه در زمان امام حسن سكوت كردند. مخصوصاً كساني كه نخبه اند، روي آن ها حساب مي شود و تريبون در اختيار دارند.

 رجانیوز

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: رایه الهدی, رایة الهدی, rayatehoda, rayatelhoda, ir, vhdi hgind , ,

تاريخ : پنج شنبه 14 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی پیرامون حملات اخیری که علیه آیت الله خوشوقت رخ داده است اظهار داشت: اگر یک نظر علمی مطرح می شود و کسی قبول ندارد دیگر هیاهو و جنجال راه انداختن ندارد. بنده از جانب خود و همه افرادی که صاحب قلم و پژوهش هستند باید از ساحت آیت الله خوشوقت عذرخواهی کنم.

 
 
 به نقل از بي باك، حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی اظهار داشت: گاهی برخی خیال می کنند هر چیزی را به هر شکلی و هر طوری که دلشان می خواهد باید مطرح کنند. برخی مباحث، علمی است و باید در مجامع آکادمیک و علمی مطرح شود و درباره آن بحث شود و این غلط است که اگر محققی در یک زمینه ای صحبت کرد ما بیاییم و آن را سیاسی کنیم و حرمت آن شخص را زیر سؤال ببریم. نباید مطالب علمی که علما مطرح می کنند را تحریف کنیم و بعد در رسانه ها با جار و جنجال آن را پخش کنیم. این کارها به هر نیتی که باشد کار غلطی است.
 
استاد اخلاق سابق دولت افزود: حضرت آیت الله خوشوقت یکی از علمای شناخته شده در اخلاق است و از بهترین اساتید اخلاق هستند و انسان افتخار می کند که در محضر مبارک ایشان بنشیند و استفاده علمی و معنوی ببرد.
 
وی گفت: اگر یک نظر علمی مطرح می شود و کسی قبول ندارد دیگر هیاهو و جنجال راه انداختن ندارد. بنده از جانب خود و همه افرادی که صاحب قلم و پژوهش هستند باید از ساحت آیت الله خوشوقت عذرخواهی کنم.
 

 
شاگرد برجسته آیت الله بهجت (ره) اظهار داشت:  من واقعاً جایی برای این جار و جنجالها نمی بینم، چون این علما و  بزرگان مانند آقای خوشوقت که ما دیدیم، در عشق به ولایت و اهل بیت، دومی ندارند. من یادم هست زمانی که طلبه جوانی بودم و در قم درس می خواندم، حضرت امام خمینی (ره) تبعید بودند، در همان زمان عده ای که هیچ چیز نمی فهمیدند می گفتند که حضرت امام (ره) ولایت ندارد. موقعی که طلبه ها این موضوع را متوجه شدند حوزه را تعطیل کردند و به دیدار آیت الله مرعشی نجفی و گلپایگانی رفتند و این بزرگان وقتی متوجه این ماجرا شدند بسیار ناراحت شدند که چرا این توهین ها را نسبت به حضرت امام (ره) روانه می کنند و می گفتند این حرفها در مورد حضرت امام (ره) صحیح نمی باشد.
 
وی گفت: ما نباید مباحث را با هم خلط کنیم. بنده برای افرادی که خودشان را به این تخریبها آلوده می کنند و حرمت بزرگان را زیر سؤال می برند، متأسفم.
 
استاد اخلاق کشورمان  این گونه بیان داشت: باید دانست بزرگانی همچون آیت الله خوشوقت با این تخریبها کوچک نمی شود، مگر ما چند تا مثل آقای خوشوقت داریم که بخواهیم اینگونه تخریبشان کنیم.
 
شاگرد حضرت آیت الله بهجت در ادامه گفتگوی خود گفت: حضرت آیت الله خوشوقت، بهجت زمان هستند و بنده آقای خوشوقت را منحصر بفرد می دانم. ما که دیگر آقای بهجت را نداریم. باید سراغ چه کسی برویم و استفاده معنوی ببریم.
 
آقاتهرانی اظهار داشت: ما سرمایه های علمی و معنوی مان را نباید با این تخریب ها کنار بگذاریم. خداوند إن شاء الله حفظشان کند و از هر بلایی نگه دارد و خدای متعال ما را قدردان بزرگانی همچون آقای خوشوقت قرار دهد. بنده به اندازه فهمم درباره ایشان می توانم صحبت کنم و می توانم بگویم که مثل این بزرگوار نداریم. ما نباید همین طور این سرمایه های علمی و معنوی مان را به تاراج بگذاریم. وقتی هجمه های دشمن در زمینه های مختلف را مشاهده می کنیم نباید این بزرگوار را که اهل سکوت است و علاقه ای به شهرت ندارد و ما با زحمت ایشان را کشف نمودیم، این چنین تخریب نماییم. دشمن می خواهد این افراد را از چشم مردم بیندازد. اصلاً کسانی که این تخریب ها را مطرح می کنند چقدر شخصیت ایشان را می شناسند و از این مسائل سر در می آورند.
 
وی گفت: آقای خوشوقت از فقهای بسیار بزرگ هستند که بینش سیاسی ایشان بسیار عالی است و درک بسیار خوبی از مسئله ولایت فقیه دارند و متوجه مقام ولی فقیه و رهبر معظم انقلاب هستند. 
 
 
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس این گونه بیان داشت : اگرچه برای همه علما احترام قائلم و همه آنها را دوست دارم اما ایشان چه قبل از فتنه 88 و چه بعد از فتنه 88 و همچنین انحرافات مختلف که در کشور پیش آمد، همیشه عملکرد خوب و درستی داشته اند و مسائل را به خوبی متوجه می شدند.
 
آقاتهرانی در پایان گفتگوی خود اظهار داشت: باید از امثال آقای خوشوقت استفاده کرد که اگر خدای نکرده خطا و اشتباهی در کار ما دیدند ما را متوجه کنند و به ما تذکر دهند. به همه مردم به خصوص جوانان توصیه می کنم قدردان داشته های علمی و معنوی خودمان باشیم. از خدا بخواهیم که توفیق شکرگذاری نسبت به وجود چنین انسان فرزانه ای به ما عطا فرماید و اگر نعمتهایی مانند وجود آقای خوشوقت را مغتنم نشماریم و خدا این نعمتها را از ما بگیرد، بعدش نمی دانم چه کار می خواهیم بکنیم. علما نقش بسیار مهمی در بیداری جامعه دارند. بنده احساس می کنم که ما داریم نسبت به این نعمتها ناسپاسی می کنیم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 8 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

سلام آشنایِ دل!

این منم و دلتنگی هایی که بهانه کرده ام  برای گفتنِ التهابِ هرآنچه که بی تو می گذرد....

اوضاعِ ما خوب نیست....بهتر بگویم: دارد وخیم می شود....

آسمان این روزها تنگی نفس گرفته ستبرای دیدن سایز واقعی تصویر کلیک کنید

زمین  بی ظهورت فلج شده است

و ما مردمانش، زمینگیرار از قبل به زمین شده ایم

تو را به خدا مخواه،

 مخواه بیش از این تنها شویمُ وبین ما و نگاهت فاصله افتد که منهایِ عشقِ تو هیچ می شویم نزدِ خدا.

امام زمانم! بهترینم! ای که مهربانیت تمام ناشدنیست! پس تو کجایی آقا؟!

شعبان به نیمه رسیدُ صدا زدیم

قدرآمدُ دعا خواندیم

عرفه تکرار شدُ ناله زدیم

و هر هفته به حجمِ جمعه هایِ تقویم اضافه شدُِ و جایِ خالیت را چکه چکه باریدیمُ و نیامدی....

و مانده ام چرا سبدِ بلورینِ دعاهایمان، پُر از استجابت نمی شود؟!

شاید دلمان هرجاییست!! ببخش اگر از آداب دوست داشتن غافلیمُ و تو را با دلی دوست داریم که همه چیز را در آن جا دادیم.

کاش می شد به جُرمِ پاییزِ عاطفه های دعا،قاصدکِ رویا را فوت کردُ و یک کهکشان آرزو که کودک بودیم

آن قدیم تر ها هرچند واژه های دعایِ فرج را درست  ادا نمی کردیم اما درعوض دلمان پــــــــــــــاک بودُ زُلــــــــــــــــال!

بارانِ عدل!

ببین! از خشکیِ ایمان ،داریم  مُچاله می شویمُ و ترک برمی داریم

تو را به حرمتِ مسافرانِ جاده یِ انتظار

به حرمتِ دل هایِ شکستهُ و بغض هایِ در گلومانده

به حرمتِ مروارید اشک ها و چشمانِ بارانیِ عاشق

برماببار....ببار تا خالی از هر چتری زیر پولک های نقره ای رحمت،قدم بداریم و طراوت بگیریم.

شما هم دعا کن...خدا به شما نَه نمی گوید...

حتم دارم فردایی می آییُ و عطرِ نامِ حضورت، فضایِ خاموشِ این شهر را روشن می کند و ما عاشق تر از همیشه با تمام بی قراریُ و چشم انتظاری  به استقبالت می آییم

و این تازه اولِ عشق است.....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

به نقل از فارس، هشتم صفر سال 35 هجری، سالروز وفات بزرگ یار ایرانی پیامبر اکرم(ص) سلمان فارسی است، او همان کسی که پیامبر(ص) او را از اهل‌بیت خواند و فرمود: «سلمان منّا اهل البیت».
 
آری! سلمان محمدی پس از رحلت پیامبر اعظم(ص)، جزو معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت حضرت علی(ع) قرار گرفت. او در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد، وی هیچ‌گاه از حقوق بیت‌المال برای خود چیزی برنداشت و همه‌ آن را صدقه می‌داد و برای امرار معاش زنبیل می‌بافت.
 
این شیعه راستین علی(ع) و مایه افتخار ایرانیان در شهر مدائن به جوار رحمت الهی پیوست و در همان شهر خاکسپاری شد.

سرگذشت جالب سلمان
 
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی ذیل تفسیر آیه 62 سوره بقره درباره سرگذشت سراسر حقیقت‌جویانه سلمان محمدی این چنین می‌گوید:
 
«سلمان» اهل جندی‌شاپور بود، با پسر حاکم وقت رفاقت و دوستى محکم و ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آن‌ها به راهبى افتاد که به خواندن کتابى مشغول بود، از او راجع به کتاب مزبور سؤالاتى کردند، راهب در پاسخ آن‌ها گفت: کتابى است که از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او کرده است، در این کتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، این همان «انجیل» است که بر عیسى مسیح نازل شده است.
 
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر به دین او گرویدند، به آن‌ها دستور داد که گوشت گوسفندانى که مردم این سرزمین ذبح مى‏کنند، حرام است از آن نخورند.
 
سلمان و فرزند حاکم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می‌آموختند، روز عیدى پیش آمد، حاکم مجلس میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت کرد، در ضمن از پسرش نیز خواست که در این مهمانى شرکت کند، ولى او نپذیرفت.
 
در این باره به او زیاد اصرار کردند، اما پسر اعلام کرد که غذاى آن‌ها بر او حرام است، پرسیدند این دستور را چه کسى به تو داده است؟ راهب مزبور را معرفى کرد.
 
حاکم راهب را احضار کرد و به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران و کار بسیار بدى است، تو را نمى‏کشیم، ولى از محیط ما بیرون برو!  سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات کردند، وعده ملاقات در «دیر موصل» گذاشتند.
 
پس از حرکت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود تا آماده حرکت شود، او هم همچنان سرگرم تهیه مقدمات سفر بود، ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها به راه افتاد.
 
در دیر موصل سلمان بسیار عبادت مى‏کرد، راهب که سرپرست این دیر بود، او را از عبادت زیاد بر حذر داشت، مبادا از کار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشتر است یا کم عبادت کردن؟
 
در پاسخ گفت: البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد.
 
عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت‌المقدس حرکت کرد و سلمان را با خود به همراه برد، در آنجا به سلمان دستور داد که روزها در جلسه درس علماى نصارى که در آن مسجد برپا می‌شود، حضور یابد و کسب دانش کند.
 
روزى سلمان را محزون یافت، علت را جویا شد، سلمان در پاسخ گفت: تمام خوبی‌ها نصیب گذشتگان شده که در خدمت پیامبران خدا بوده‏اند، عالم دیر به او بشارت داد که در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است.
 
عالم گفت: من پیر شده‏ام، خیال نمى‏کنم او را درک کنم، ولى تو جوانى امیدوارم او را درک کنى، ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه‏هایى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏گیرد، اما هدیه را قبول مى‏کند.
 
در بازگشت آن‌ها به سوى موصل در اثر جریان ناگوارى که پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنى‌کلب رسیدند، سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار کردند و به مدینه آوردند و او را به زنى از قبیله «جهینه» فروختند!
 
سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع‏آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام(ص) را مى‏کشید، در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت: خبر دارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى‏کند پیامبر و فرستاده خدا است؟!
 
ماجرای سه امتحانی که سلمان از پیامبر(ص) گرفت
 
سلمان به رفیقش گفت: تو اینجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا کرد، اطراف پیامبر اسلام مى‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند.
 
پیامبر(ص) متوجه خواسته او شد، لباس را کنار زد، سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پیامبر فرمود: من به آن‌ها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند.
 
سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم آورد، پیامبر پرسید این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است، پیامبر فرمود:
 
بنشین، پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند، مطلب بر سلمان آشکارشد، زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود.
 
در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد و نماز، روزه و ایمان آن‌ها به پیامبر و انتظار کشیدن بعثت وى را شرح داد، کسى از حاضران به سلمان گفت: آن‌ها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد، زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درک می‌کردند از او پیروى می‌کردند.
 
در اینجا بود که‏ آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏»(2) بر پیامبر نازل شد و اعلام شد آن‌ها که به ادیان حق ایمان حقیقى داشته‏اند و پیغمبر اسلام را درک نکرده‏اند، داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود.
 
 
 
*پی‌نوشت‌ها:
 
1- تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 288
 
2-سوره بقره آیه 62

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 1 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

شيراز مأمن امامزادگان بزرگوار بود؛ در هيچ نقطه‌اى از كشور به قدر فارس، مرقدِ امامزاده وجود ندارد. معناى اين حرف اين است كه از هر كجا امامزاده‌ها و فرزندان معصومين، يا از جور خلفا مى‌گريختند و يا به اميدِ كمك مردم حركت مى‌كردند، متوجه شهر شيراز يا شهرهاى ديگر استان فارس مى‌شدند. آن معنويتى كه شخصيتى مثل شهيد بزرگوار مرحوم آيت‌اللَّه دستغيب مظهر آن معنويت بود، از اين خانواده و از اين مركز فياضِ تمام نشدنى اهل بيت (عليهم‌السّلام) سرچشمه گرفته است. اين عمق انگيزه‌ى دينى را نشان مى‌دهد. اين نورانيت، شخصيتى مثل شهيد دستغيب مى‌سازد و مى‌پروراند و نفَس گرم آن شهيد عزيز، در اين منطقه اين همه دل جوان و جوينده را شيداى معنويت مى‌كند؛ دلهاى جوانى كه از همان روزهاى اول به ميدانهاى جنگ رفتند.

من ديروز در جمع نظاميان مستقر در شيراز گفتم: اولِ انقلاب و اوائل جنگ تحميلى، در دورانى كه جبهه‌ها از همه طرف محنت‌بار بود و اكثر خرمشهر زير چكمه‌ى اشغالگران بود، بنده به منطقه‌ى آبادان و اين بخشِ خرمشهر رفتم؛ يك عده جوانِ بااخلاص نورانىِ پرشور، با سلاحهاى ابتدائى به آن‌جا آمده بودند براى اين‌كه بجنگند؛ گفتم: از كجا آمده‌ايد؟ گفتند: از شيراز. در سرتاسر دوران جنگ تحميلى بچه‌هاى استان فارس - چه در لشكر فجر، چه در لشكر المهدى و چه در يگانهاى ارتشى كه در شيراز مستقرند و بسيارى از كاركنان آنها شيرازى يا اهل شهرهاى استان فارسند - وجودشان اثرگذار و نمايان بود. اين نفَس گرمى كه اين همه جوان را در راه دفاع از اسلام، دفاع از استقلال ملى، دفاع از كشور و دفاع از بزرگترين حادثه‌ى تاريخ ما - يعنى انقلاب اسلامى - اين‌جور به ميدان كشانده بود، نفَس گرم مردان بزرگى مانند مرحوم آيت‌اللّه شهيد دستغيب و ديگران، و پشت سر همه و قويتر از همه نفَس گرم امام بود. اين يكى از آن شگفتيهاى بسيار برجسته‌ى انقلاب ماست!
بیانات در دیدار جانبازان و ايثارگران و خانواده‌هاى شهداى استان فارس ۱۳۸۷/۰۲/۱۳



http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21728/002.jpg
 
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهیددستغیب,

تاريخ : جمعه 1 دی 1391 | | نویسنده : گمنام

 

 
میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود. 
 
شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.
 
صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:
 
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد 
 
نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد: 
 
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت 
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد 
 
زینب کشید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
 

متن كامل شعر:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد 

و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
 
خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت 
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد
 
نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام 
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
 
نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش 
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد
 
زینب درید معجر و آه از جگر کشید 
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
 
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون 
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد
 
یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
 
 


 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: امام حسن, وصال, رایة الهدی,