دو قطعه شعر بمناسبت ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده

جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده

او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به "فاطمه " نا مهربان شده

خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده

با احترام آمد و با احترام رفت
هر آنچه شأن اوست در اینجا همان شده

دور و برش فرشته نگهبان معجرش
پس ما فدای زینب بی پاسبان شده

گاهی میان محمل نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده
 
شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد
***علی اکبر لطیفیان***



 خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار

چشم مَلک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار

این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عباو عصایی بزرگوار

بر شانه های باد، جحاز تو حمل شد
فرمانروای مُلک صبایی بزرگوار

گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار

من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار

باران رحمت ازلی سهم مان شده
بی شک دلیل فیض، شمایی بزرگوار

بانوی مهربان کدامین قبیله ای؟
امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار

خُلقت شبیه پیر کریم عشیره است
الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار

فهمیدم از شلوغی صحن و سرایتان
هر لحظه مأمن فقرایی بزرگوار

فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
باب المراد شاه و گدایی بزرگوار

اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
سر چشمه ی حیات و بقایی بزرگوار

از لحن گریه کردن زوّار واضح است
در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار

یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
محشر دم بهشت بیایی بزرگوار
***وحید قاسمی***