شعری از حاج رحمان نوازنی بمناسبت ایام شهادت امام صادق علیه السلام

 


ای بهار همیشه های خدا ؛ ای که از آسمان شدی جاری

 

از چه این روزها شکسته شدی ؛ بغض داری ولی نمی باری

 

 

 

لااقل صبر کن مسافر شب ؛ گریه کن گریه در معابر شب

 

صبح صادق بجز تو کیست بگو ؛ کیست جز تو امام بیداری

 

 

 

گاه گاهی که حرف هم داری  ؛ شهر در خواب می رود انگار

 

آه آقا چه می کشی با این  ؛ استخوانی که در گلو داری

 

 

 

تو بگو از کدام طایفه ای ؛ که همیشه خدای عاطفه ای

 

لطف ها می کنی برای کسی  ؛ که برایت نمی کند کاری

 

 

 

پس کجایند نافله خوان ها که دل نافله شبانه شکست

 

کِی به درد  تو می خورد آقا ! نافله های سرد و تکراری

 

 

پس کجایند عالمان سحر یک نفر از چهار هزار نفر

 

که شبانه امام را بردند  پا برهنه به خفّت و خواری

 

 

 

کوچه ای در مدینه منتظر است ؛ تا که روضه بخوانی از دیوار

 

تا تو هم مثل مادرت آنجا  ؛حس کنی بین درب و دیواری

 

 

 

تا که کوچه به کوچه پخش شود ؛ هم صدایی غربتت با او

 

تا بفهمند فاطمی هستی  ؛ مثل مادر به غم گرفتاری

 

 

 

تا که دست تو را نبندند و هی به یاد علی نخندند و

 

نَکِشندت پیاده اینگونه هی به قصد امام آزاری

 

 

 

تا به تو زهری از جفا ندهند  ؛ تا به پیش تو ناسزا ندهند

 

تا مگرشرمی از رسول کنند نبرندت به بزم مِی خواری

 

 

 

شب شد و یک عبا و عمامه  باز هم بین کوچه افتاده

 

باز هم اهل خانه می ریزند  ؛ پشت پای تو گریه و زاری

 

 

 

می برند به قصر سرخ بلا  ؛ کوفه یا شام یا که کرب و بلا

بهتر است یک کمی با خود  ؛ تربت از قتلگاه برداری