مناجات شب قدر:حاج رحمان نوارزنی-رایه الهدی
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

 

شب قدر سرنوشتم خواب و از چشام گرفته

 

میخونه چقدر شلوغه هر کسی یه جام گرفته

 

باز صدات می زنم آقا گر چه این صدام گرفته

 

مادر بزرگوارت اجازه برام گرفته

 

اجازه داده که امشب سوره قدر رو بخونم

 

تا شاید واسه همیشه قدر آقامو بدونم

 

 

آقا جون هر جا نشستی سایه هات روی سر ما

 

بخدا عطر حضورت پر شده دور و بر ما

 

نکنی اگه نگاهی ، صبح نمی شه سحرما

 

دست رد نزن آقا بر فرصتای آخر ما

 

فرصت آخر امشب منو هم مثل زهیر کن

 

منو یکسال روسفید کن سرنوشتمو بخیر کن

 

 

اگه هر کسی ندونه تو می دونی که کی هستم

 

می دونی که مثل کشتی چقده به گل نشستم

 

هی نمک دادی به دستم هی نمکدونو شکستم

 

آمدی به خونم اما من درو به روی تو بستم

 

زبونم لال شده آقا از گناه و روسیاهی

 

همه ترسم اینه امشب که منو دیگه نخواهی

 

 

ای آقای آسمونیم ای آقای مهربونم

 

دستم بگیر بلند شم شاید این دفعه بتونم

 

من که دارم برای تو دعای فرج می خونم

 

پشت این درای بسته نذار اینقدر بمونم

 

نذار از چشت بیفتم نذار بی پدر بشم باز

 

نذار از تو دور بشم باز نذار دربه در بشم باز

 

 

اگه تقدیر تو هستی دست تقدیررو می بوسم

 

اگه تو چاره می سازی هر چی تدبیرو می بوسم

 

چونکه تو آینه هستی روی تصویررو می بوسم

 

اگه بندم بزنی باز ؛ بند زنجیر رو می بوسم

 

می زنم به جای دستت بوسه بر مهر نمازم

 

به همین سجده شکرم به فرشته ها می نازم

 

 

چی میشه الآن به ما ها بدی تک تک یه بشارت

 

ما رو با خود ببری باز دست جمعی به زیارت

 

واسه ما روضه بخونی با نگاه و با اشارت

 

بالا تل زینبیه بخونی با این عبارت

 

السلام جد غریبم السلام جد شهیدم

 

من از اینجا بالای تل قتلگاهتو می دیدم

 

 

میدیدم نیزه و خنجر پرشده دور و بر تو

 

خون به آسمون می پاشه از تموم پیکر تو

 

چقدر ناله زد اینجا عمه من خواهر تو

 

آخرش دست پلیدی بریداز قفا سر تو

 

السلام ای سر مظلوم که به روی نیزه هایی

 

توهمان خون خدایی رو زمین کربلایی