هدايت خاص الهي (گفتاری از استاد جاودان )
تاريخ : جمعه 23 تير 1391 | | نویسنده : گمنام

در آیات اول و دوم سوره مبارکه بقره می فرماید: الم * ذلِكَ الكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِلمُتـّقينَ مقصود از ذلِكَ الكِتابُ قرآن است. در این قرآن هیچ شکی نیست و برای متقیان هدایت است. در آیات بعد هم توصیف می کند که متقیان چه کسانی هستند. الذينَ يُؤْمِنونَ بالغيْبِ وَيُقيمونَ الصَّلاة وَمِمّا رَزَقناهُمْ يُنفِقونَ * وَالذينَ يُؤْمِنونَ بما أنزلَ إليْكَ وَما أنزلَ مِنْ قبْلِكَ وَبالآخِرَةِ هُمْ يوقِنونَ * أولئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبّهمْ وَأولئِكَ هُمُ المُفلِحونَ اینها بر هدایت هستند. اما قرآن برایشان هدایت تازه به بار می آورد. اینها بر هدایت هستند. أولئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبّهمْ راه را بلد است. وقتی قرآن را می خواند چیز تازه ای به دست می آورد. یک فهم تازه به دست می آورد. أولئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبّهمْ وَأولئِكَ هُمُ المُفلِحونَ می گوید این هدایت دوم که به دست می آید در اثر عمل است. یک هدایت هایی هست که در اثر عمل به دست می آید. شما اگر برای چیز فهمیدن پیگیری کنید خب چیز می فهمید. اگر نزد استاد بنشینید چیز می فهمید. اما اگر عمل کنید یک چیز دیگر می فهمید. اگر به آن چیزی که می دانستی عمل کنی به یک فهم تازه می رسی. آن فهم تازه به گونه ایست که هرچقدر پای درس استاد بنشینی هم به آن نمی رسی. هرچه کتاب بخوانی آن فهم به دست نمی آید. آن هدایت فقط ناشی از عمل است. خب.

دقت کنید. حرف های تازه وجود دارد. در آیه 11 سوره مبارکه مجادله می فرماید: يا أيّها الذينَ آمَنوا إذا قيلَ لكمْ تفسَّحوا فِي المَجالِس فـَافسَحوا يَفسَح اللهُ لكمْ وَإذا قيلَ انشُزوا فانشُزوا برای معاشرت های اجتماعی یک ادبی هست. مثلا اگر در یک مجلسی نشسته باشید و بگویند آقا کمی آن طرف تر تشریف ببرید و راه را باز کنید تا یک نفر دیگر هم اینجا بنشیند، وقتی گفتند بلند شوید، باید بلند شوید. بعد در ادامه آیه حرف دیگری می فرماید که بسیار مهم است. يَرْفع اللهُ الذينَ آمَنوا مِنكمْ وَالذينَ أوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ خدا به کسانی که ایمان آورده اند برتری بخشیده است. ایمان به انسان رفعت می بخشد. ببینید در روایات ما آمده است که انسان معمولی سه روح دارد. روح چه و روح چه و چه. هر انسانی این سه روح را دارد. مثلا روح الشهوت. این که انسان میل می کند که غذا بخورد و به دنبال غذا می رود، به خاطر وجود آن روح است. چیزی است که انسان را به حرکت وا می دارد. بعد از روح چهارمی سخن می گویند که تحصیل کردنی است. روح ایمان است. روح ایمان روح چهارم است که تحصیل کردنی است و انسان به طور طبیعی آن را ندارد و باید آن را کسب کند. خب کسی که دارای روح ایمان شد با سایر افرادی که روح ایمان ندارند فرق می کند. اینجا قرآن می فرماید: يَرْفع اللهُ الذينَ آمَنوا خدای متعال کسانی را که ایمان دارند، برتری می دهد. نه اینکه قرارداد بستند که آنها برترند. ببینید مثلا فرض کنید یک آقایی امشب معاون است و فردا رئیس اداره می شود. او طبق یک قرارداد رئیس می شود. از امشب تا فردا نه علمش افزوده شده و نه تجربه اش. هیچ چیز اضافه ندارد. مقامش طبق یک قرارداد اضافه می شود. اما این که اینجا می فرماید: يَرْفع اللهُ الذينَ آمَنوا یک واقعیت است. واقعا او برتری دارد. اگر ایمان یک روح است، روح یعنی چه؟ روح یعنی مایه ی حیات. کسی که روح دارد یعنی حیات دارد و کسی که تمام ارواح از بدنش بیرون آمده اند، مرده و نه حرکت دارد و نه شعور. این دو اصل را ندارد. نه حرکت دارد و نه شعور. انسان دارای یک قوای محرکه است و یک قوای مدرکه. یک مجموعه ادراکات دارد که همه قوا هستند. مثلا فرض کنید نیروی بصری که یک نوع قوه و قدرت است. چشم دارد پس قدرت دیدن دارد. گوش دارد پس قدرت شنیدن دارد. اینها یک مجموعه از قدرت هاست. یک مجموعه قدرت هایی هست که انسان را به حرکت می آورد. یک مجموعه قدرت هایی هم هست که انسان به وسیله آنها چیز می فهمد. قوای مدرکه و قوای محرکه. این در روانشناسی های قدیم گفته می شده است. خب هر روحی یک قوای مدرکه دارد و یک قوای محرکه. اگر ایمان یک روح تازه است پس شما می توانید یک حرکات و کارهای تازه انجام دهی. اگر ایمان یک روح تازه است پس شما باید یک فهم های تازه داشته باشی. حالا به عنوان مثال عرض می کنم. مثلا اگر کسی دارای روح ایمان هست، یک قدرت حرکت و جنبش تازه ای دارد که دیگران ندارند. کسانی که این ایمان را ندارند آن را ندارند. یک قوای ادراکی دارد و یک چیزهایی را می تواند بفهمد که دیگران نمی توانند بفهمند. این برتری این انسان است نسبت به انسان های دیگر. یعنی قوای ادراکی تازه ای پیدا کرده است و یک چیزهایی را می تواند بفهمد که دیگران نمی توانند بفهمند. حالا بفرمایید همه ما مسلمان و مومن هستیم دیگر. پس چرا هیچ چیزی برایمان نیست. البته امکان ندارد که انسان ایمان داشته باشد و چیزی علاوه بر مردم معمولی نفهمد. اصلا فرض ندارد. فرض ندارد. یک کارهایی می تواند بکند که دیگران نمی توانند بکنند. حالا من ایمانم ضعیف است پس هم آن قوه محرکه ناشی از ایمان در من ضعیف است و هم قوه ادراکی ناشی از آن. چون اصل و مایه آن و آن روح، روح ضعیفی است. ایمان من ضعیف است پس روح الایمان در من ضعیف است ناگزیر ادراکات ناشی از آن روح و حرکات ناشی از آن در من ضعیف است. اما امکان ندارد نباشد. اگر ایمان هست حتما یک قدرت هایی هست. یعنی من می توانم یک کارهایی بکنم و یک چیزهایی بفهمم. اگر ضعیف است، آن قوا هم ضعیف است. در ایمان یک معیاری داریم دیگر. معیار ایمان چه بود آقا؟ اگر کسی کاملا از گناه پرهیز کرد مشخص می شود حداقل معیار ایمان را دارد. ببینید به عنوان مثال این شخص به راحتی می تواند از ده میلیون تومانی که به عنوان رشوه روی میزش گذاشته اند، بگذرد. خب این شخص می تواند این کار را بکند اما میز بقلی نمی تواند این کار را بکند. این یک توانایی است. یا می تواند چشمش را در مقابل یک منظره بسیار چه ببندد. طوری هم نمی شود. این نیرویی است که دیگران ندارند. دیگران یک گوشه از آن را می بینند بیهوش می شوند. او بیهوش نمی شود. کاملا روی پایش ایستاده و با نهایت قدرت چشمش را می بندد. او یک توانایی دارد که دیگران این توانایی را ندارند. دیگرانی که ایمان ندارند آن توانایی را ندارند. او می تواند نماز بخواند. نه اینکه دولا راست شود. هر مقدار که شما می توانید نماز بخوانید آن مقداری است که ایمان دارید. هرچه بیشتر ایمان دارید بیشتر می توانید نماز بخوانید. ببینید اگر نماز خواندن ما فقط خم و راست شدن است، این هیچ چیز نیست. معلوم می شود از ایمان خبری نیست. اگر ایمان هست یک مقداری از نماز را شما نماز می خوانی. به مقدار ایمانت می توانی نماز بخوانی. به مقدار ایمانت می توانی دعا و مناجات بخوانی. خوب چه عرض می کردم؟ انسان مومن با انسان غیر مومن فرق دارد. اصلا فرق دارد. جنسش عوض شده. جنسش عوض شده.

حالا از کجا بفهمیم که اینها از روی عادت نیست؟ عرض کردم آن مقدار که ما نماز می خوانیم. آن اصلا فرض عادت ندارد. خم و راست شدن عادت می شود. مثلا شما هر روز صبح طبق عادت نیم ساعت نرمش می کنید. مثل همان نرمش هم خم و راست می شوی و اسمش را می گذاری نماز. عرض کردم این اصلا نشانه هیچ چیز نیست. اگر یک ذره نماز می خوانی به اندازه آن یک ذره ایمان داری. اگر بیشتر از این است پس ایمانت بیشتر است. اگر واقعا نماز می خوانی. نماز می خوانی.

شما می فرمایید که ایمان نیروی محرکه و فکری می آورد. در سوره عصر می فرماید: إلا الذينَ آمَنوا وَعَمِلوا الصّالِحاتِ این عمل صالح را چگونه می توان با ایمان جمع کرد؟ انسان اگر ایمان آورد، عملش، عمل صالح می شود. نتیجه ی ایمان، عمل صالح است. ایمان، عمل صالح به بار می آورد و عمل صالح، ایمان به بار می آورد.

عرض می کردیم يَرْفع اللهُ الذينَ آمَنوا کسانی که خدا به آنها رفعت بخشیده است. این برتری که این آدم دارد یک واقعیت است. مثلا اگر ما می توانستیم عالم واقعیت را ببینیم مثلا می دیدیم که او روی پله پنجم ایستاده. به عنوان مثال عرض می کنم. دیگران روی زمین ایستاده اند. به طور واقعی او برتر است. نه قراردادی.

بعدش مهم است. در ادامه آیه می فرماید: يَرْفع اللهُ الذينَ آمَنوا مِنكمْ وَالذينَ أوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ به کسانی که اهل علم هستند به درجات برتری داده است. خب ایمان چطور؟ يَرْفع اللهُ الذينَ آمَنواچگونه رفیع می کند؟ دَرَجَة. کسی که ایمان دارد یک درجه برتر است. وَالذينَ أوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ کسی که اهل علم است به درجات برتر است. منظور کسی که درس خوانده نیست. البته درس بسیار مقدس است. علم تحصیلی هم بسیار مقدس است. اما اینجا آن را نمی گوید. این همان است که آنجا گفتیم. آدمی که اهل هدایت است، زمانی که کار می کند، یک هدایت تازه برایش می رسد. آدمی که اهل علم است زمانی که کار کرد، علم تازه برایش می رسد. این علم، علمی است که در اثر عمل به وجود می آید. علمی است که عمل آن را به بار می آورد. مرحوم آیت الله مشکینی که همین روزها هم سالگردشان است نقل کرده اند که مرحوم آیت الله بروجردی فرمودند من به عمرم دروغ نگفتم. خب کسی که به عمرش درغ نگفته یک چیزی می فهمد. یک چیزی می فهمد. یک بار دروغ گفته باشی آن را نمی فهمی.

وَالذينَ أوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ خدا به کسانی که اهل علم هستند درجات داده است. عرض کردیم علم ناشی از عمل. آنجا صحبت از هدایت ناشی از عمل بود. الم * ذلِكَ الكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِلمُتـّقينَالذينَ يُؤْمِنونَ بالغيْبِ وَيُقيمونَ الصَّلاة وَمِمّا رَزَقناهُمْ يُنفِقونَ * وَالذينَ يُؤْمِنونَ بما أنزلَ إليْكَ وَما أنزلَ مِنْ قبْلِكَ وَبالآخِرَةِ هُمْ يوقِنونَ * أولئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبّهمْ وَأولئِكَ هُمُ المُفلِحون و اینجا علم ناشی از عمل مطرح می شود.

آقای ابوترابی را همه می شناسید. اینها خانواده بسیار پاکیزه ای هستند. ایشان یک دایی داشتند که بسیار تحفه بوده است. اصلا من حیرت کردم. گفته بودند من این آیه را که می خوانم یک چیز تازه می فهمم. دومرتبه که می خوانم یک چیز تازه می فهمم. یعنی اگر ده بار آیه را بخوانند ده چیز تازه می فهمند که می توانند در تفسیر بنویسند. من نمی فهمم. خدایا. فرمود اگر این آیه را به یک دلیلی بار دیگر بخوانم یک حرف تازه می فهمم. مکرر این داستان را برایتان عرض کرده ام. در شرح احوالی که مرحوم آیت الله حکیم، در حاشیه کتاب کفایه دارند این مطلب را نوشتند. در کتاب کفایه یک فرمایشی آمده که ایشان در ذیل آن این را فرموده اند. عده ای را نام می برند که همه در سطح مراجع اند. مثلا آقا سید اسماعیل صدر. ایشان یک مرجع بوده. همینطور اسم می برند بعد می گویند اینها شب اول ماه رمضان به زیارت مرحوم آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی رفتند. عجب انسان هایی. ایشان یک آیه مطرح کرد. ده نابغه اینجا نشسته که فرض کنید در ده رشته علم مجتهدند. ایشان یک آیه مطرح کرد و تفسیر آن را مطرح کرد و بعد از اینها نظر خواست. خب همه اینها ملا بودند و اهل نظر بودند. آنها گفتند آقا واقعا ممتاز بود. خب خداحافظی کردند و رفتند. فردا شب آمدند خدمت ایشان. همان آیه را خواند و یک تفسیر دیگر کرد. اینبار سوال پرسیدند. گفتند آقا این بهتر بود. این خوب بود. شب بعد هم به همین ترتیب. باز از آنها کسب نظر کردند و آنها گفتند آقا این خوب بود. سی شب ماه رمضان آیه را خواندند و تفسیر تازه کردند. این همه را از کجا می آوری؟ آقای بهجت فرموده بودند این پادشاهان نمی دانند نماز چقدر خوب است. اگر می دانستند از صد پادشاهی می گذشتند تا به آن نماز و معنای آن برسند. اگر مردم عالم می دانستند این آقا از این فهم ها چه لذتی برده است، خودشان را می کشتند که به آن فهم برسند. چکار کنیم؟

عرض می کردم وَالذينَ أوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ. درجه وجودی انسان بر اساس ایمانش افزایش می یابد. ببینید درجه وجودی حیوان از نبات بیشتر است دیگر. درجه وجودی انسان هم از حیوان برتر است. گفتند روی بعضی از اسب های با هوش کار کرده بودند و بعد از مدتی توانسته بود مثلا سه به علاوه چهار را جمع بزند. خوب انسان خیلی برتر است. وجود انسان برتر است. مومن وجودش برتر است. ببینید در آن مثال های حیوان و نبات و انسان، هرچه درجه بالاتر می رود قدرت حرکت بالاتر می رود. حرکت انسان با حرکت حیوانات بسیار فرق می کند. حرکت حیوان فقط در حیطه قوه های معمولی و غریزی اوست و هیچ چیزی بیشتر نیست. همین حرکت طبیعی را می گوییم. اما انسان ماشین اختراع می کند، موشک اختراع می کند. آقا در حیطه حرکت، انسان کارهای بسیاری انجام می دهد. در حیطه ادراک همینطور. از نظر درجه وجودی انسان بسیار بسیار از حیوان بالاتر است. مومن درجه اش از تمام انسان های دیگر برتر است. درجه وجودش، وجودش برتر است. اگر علاوه بر ایمان به علم برسد بالاتر است. در مورد عالمان مطالب بسیار عجیبی ذکر کرده اند. به عنوان مثال در آیه 18 سوره مبارکه آل عمران می فرماید: شَهـِدَ اللهُ أنـّهُ لا إلهَ إلا هُوَاین یعنی چه؟ خدای متعال شهادت می دهد که من یکتا هستم. چرا اینگونه می گوید که یکتاست؟ وَالمَلائِكة ملائکه هم همانگونه شهادت می دهند. این می بیند که جز خدا، خدایی نیست. اینگونه بر یکتایی خدا شاهد است. در ادامه آیه می فرماید: وَأولو العِلم در کنار فرشتگان و خدای متعال به یگانگی خدا شهادت می دهد. ببینید لفظی که به کار رفته هم یکی است. شَهـِدَ اللهُ نمی گوید شهد الله و شهد الملائکه اگر اینگونه بود می توانست دو معنا داشته باشد. اما می فرماید: شَهـِدَ اللهُ أنـّهُ لا إلهَ إلا هُوَ وَالمَلائِكة وَأولو العِلم هر سه شاهدند. شهود هر سه یک جور است. حالا آن درجه در حضرت حق بینهایت است اما او هم می بیند که خدا یکی است. دست خدا را همه جا می بیند. با چشم می بیند. می بیند قدرت یکی است. اینگونه است. علم به این معناست. حالا این در اثر عمل درست می شود. گناه نکند. مراقب چشمش باشد. مراقب زبانش باشد. اگر چشم ما بینا بود، می دیدیم که وقتی حرف بد زدم ناگهان تمام هیکلم سیاه شد. تاریکی شد. یک گناهانی انسان را لجن مال می کند. اگر چشممان بینا بود می دیدیم.



برچسب‌ها: استادجاودان, رایه الهدی,