کافه سینما- دیدن “شور شیرین” را یک جورهایی بر خودم واجب می دانستم! دیروز به همراه یکی از دوستان موفق به تماشایش شدم و از این بابت خوشحالم. راضی هستم چنان که موقع خروج از سالن سینما نیز به آن دوست بزرگوار گفتم با رضایت دارم سالن را ترک می کنم. امتیاز خوبی برای یک فیلم است اگر حس و حال تماشاچی موقع ترک سالن سینما خوب باشد. این نه به آن معناست که فیلم لزوما شاهکار بوده. نه… اما داشتن رضایت نسبی تماشاچی نشان می دهد که فیلم دست کم نمره قبولی را گرفته…

 
 
اصلا یک سری فیلم ها دیدنشان واجب است انگار! فیلم هایی که حس میشود پشتش نیت بوده و دل بوده و اعتقاد. این نیت و اعتقاد به هر حال خودش را یک جوری نشان می دهد و فیلم موفق خواهد شد تمایزش را با یک اثر سفارشی به دردنخور نشان دهد. آنجاست که تو می فهمی به حکم دل باید بروی و این فیلم را ببینی. این نوع نگاه شاید به ظاهر تنزل دهنده سلیقه باشد. آیا هر فیلمی که با نیت خوب ساخته شده باشد لزوما فیلم خوبی است و باید آن را دید؟ عرض می کنم… فوتبال را در نظر بگیرید. بازی بازیکن A که مستعد است ولی انگیزه های لازمه را ندارد محدود خواهد شد به چند دریبل دیدنی و چند مانور زیبا اما بازیکن B که او هم با استعداد است اما سطح استعدادش نسبت به A پایین تر است با اضافه کردن فاکتور انگیزه ، بازی قابل قبولی را ارائه خواهد داد و حتی بعید نیست داشتن انگیزه مضاعف کار دست این بازیکن داده و پایش را به گلزنی باز کند! فیلمسازان را هم میتوان به نوعی شبیه بازیکنان فوتبال دانست. فاکتور انگیزه همان چیزی است که میتواند ابوالقاسم طالبی را موفق به ساخت اثری در قد و قامت قلاده های طلا کند و جواد اردکانی را موفق به ساخت شور شیرین. بوده اند و هستند کسانی که میتوانند حول همین موضوعات بودجه بیت المال را آتش بزنند و فیلم هایی بسازند برای ندیدن. اما بوده اند و هستند فیلمسازانی مثل طالبی و اردکانی و دیگرانی که سفارش از دلشان می گیرند. بی شک مستعدتر از آنها را میتوان در این سینما یافت اما وقتی به هر دلیلی که فعلا مورد بحثمان نیست شاهد ساخت آثار خوبی از این مستعدترها نیستیم آیا باید بقیه ای که به سهم خودشان تلاش می کنند و فیلم های خوبی هم می سازند را کوبید؟! آیا باید یقه اردکانی را گرفت که چرا هنگامی که کاک خسرو سر سرباز ارتشی را می برد ، آدرنالین ترشح شده در خون مخاطب از بینی اش بیرون نمیزند؟! از جواد اردکانی گمانم فقط یک سریال دیده بودم. فیلم به کبودی یاس را البته هنوز موفق به دیدنش نشدم اما ندیده حس می کنم فیلم غریبانه ای باشد. خوشم آمد از اردکانی آنجا که رهبر فرزانه انقلاب سال ۸۵ در جمع سینماگران از خاک های نرم کوشک گفت و از پرداختن به زندگی شهید برونسی؛ اردکانی پیش رفت و بر مبنای زندگی این شهید بزرگوار فیلم به کبودی یاس را ساخت…
 
 
و اما شور شیرین… روایت بخشی از زندگی شهید محمود کاوه است. شیرمردی که خدا میداند اگر امریکا یک دانه اش را که نه ، حتی یک کپی کمرنگش را هم داشت آنوقت چه مایه ای می گذاشت برایش هالیوود. شیرمردی که به حساب و کتاب آن روزها ، ضد انقلاب برای سرش دو میلیون تومان جایزه گذاشته بود. روزهایی که چه سهل شده بود سر بریدن…
 
 
شور شیرین فیلمی است در حال و هوای نا امنی های کردستان در اوایل جنگ و دوران نخست وزیری بنی صدر. داستان از آنجا شروع می شود که خانواده ای برای شرکت در مراسم عروسی پسرشان عازم یکی از شهرهای کردستان هستند اما میخورند به کمین ضد انقلاب و اسیر می شوند. در ادامه شاهد تلاش شهید کاوه به همراه یارانش برای بازپس گیری این اسرا و تلاش برای کوتاه کردن دست ضد انقلاب از شهرهای کردستان هستیم. جالب اینجاست که کاوه در پایان فیلم ، شهید نمی شود. تصویرسازی خوبی که از رزمنده های ارتشی در کنار بسیجی ها و سپاهی های فیلم شده بود نیز از نکات ارزنده شور شیرین است. شمایلی که اردکانی در این فیلم از شهید کاوه به نمایش گذاشته ، خوب و دوست داشتنی است. امیدوار بودم که این بازآفرینی مورد قبول خانواده این شهید بزرگوار واقع شده باشد که شکر خدا فهمیدم همینطور بوده. فیلم ضرباهنگ خوبی دارد؛ نه آنچنان که میخ صندلی شوی و نه آنچنان که هوس کنی برای خریدن تنقلات سالن سینما را ترک کنی؛ به گونه ای که در صندلی ات راحت بنشینی و یک فیلم روان را تماشا کنی. شور شیرین فیلمی است که میتوانی با خانواده ات تماشایش کنی و خیالت راحت باشد که به جاده خاکی بی اخلاقی نمی زند تا در تاریکی سینما از شرم سرخ و سفید شوی. البته مثل همه فیلم ها قطعا ضعف هم دارد که نه اینجانب منتقد حرفه ای سینما هستم و نه اصلا در مورد این فیلم انگیزه نقد اصولی و درست و درمان را دارم. نیمه خالی لیوان این فیلم را بگذار استاد فراستی در هفت بنمایاند نه من! البته ممکن است این تصور پیش بیاید که لابد فیلم ضعیفی است و داری به آن حال می دهی که خبری از نقاط ضعفش نیست! از قضا دارم به این فیلم حال می دهم نه به این معنا که فیلم ضعیفی است. نه… بل بابت اینکه با فیلم حال کرده ام و دوست دارم بقیه ای هم که اهل حال هستند بروند و این فیلم را ببینند و با آن حال کنند. بگذار برخی افتخار ندهند پول ته جیبشان را خرج شور شیرین کنند. من و رفیقم هادی اما ایده آلمان این است که شب جمعه ای سینما شکوفه پر شود از بچه های میدان شهدا و میدان خراسان و اتابک و کیانشهر و بروبچه های پایین؛ فیلم را ببینیم؛ وقتی کاوه و یارانش حال ضد انقلاب را می گیرند سر ذوق بیاییم و وقتی رویگری با قناصه دشمن را می زند برایش کف بزنیم. القصه… اگر هنگام ورق زدن آلبوم جنگ با دیدن جذبه های مردانه مردان مرد ، با دیدن لباس های خاکی بسیجی ها و سبز سپاهی ها و پلنگی ارتشی ها ، با دیدن چهره های مصمم و خندانشان بی اختیار حالی به حالی می شوید ، شما را فارغ از هیاهوی این روزهای سینما دعوت به تماشای این فیلم می کنم…
 
 
در آخر باید گفت که تقدیر از شور شیرین را نباید به حساب رضایتمندی از حال و روز فعلی سینمای انقلاب گذاشت. واقعیت این است که دره ای عمیق بین سینمای فعلی و سینمای مطلوب انقلاب اسلامی فاصله انداخته و این قبیل فیلم ها فقط در صورتی می توانند این فاصله را پر کنند که ساخت و تولیدشان یک رویه باشد نه اتفاق؛ که از نظر محتوایی و فنی و ساختاری روز به روز رشد کنند.



برچسب‌ها: شور شیرین, رایه الهدی, شهیدکاوه,