آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
تاريخ : یک شنبه 4 تير 1391 | | نویسنده : گمنام

اشعار زير سروده هايي است از محمدرضا آغاسي و حميدرضا برقعي براي فضايل حضرت ابوالفضل است كه به مناسبت ولادت اين حضرت منتشر مي شود...

 

 

حميدرضابرقعي

 
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
 
آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را
 
کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
 
تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را
 
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را
 
آب مهریهء گل بود والا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
 
روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
 
*
محمدرضا آقاسي
 
محرم ماه الفت با جنون است
چراغ کوچه هایش بوی خون است
 
محرم حرمت خون است و خنجر
تلاطم می کند حنجربه حنجر
 
دل من فدای دو دست اباالفضل
به قربان چشمان مست اباالفضل
 
ربود از همه ساقیان گوی سبقت
به چوگان دل ناز شست اباالفضل
 
غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
دم ِ حیدر به من شور جنون داد
 
حسین آمد به زخم دل نمک ریخت
مرا با شور عاشورا در آمیخت
 
مرا سودای زینب در به در کرد
نصیبم جرعه ای خون جگر کرد
 
ز فرط تشنگی بی تاب گشتم
عطش دیدم ز خجلت آب گشتم
 
چه ها گویم ز مَشک تیرخورده
ز دست ساقی شمشیر خورده
 
به خاک افتاد مشک از دست ساقی
دو عالم پر شد از بوی اقاقی
 
مشامم پر شد از داغ شهیدان
که می گردم بیابان در بیابان



برچسب‌ها: رایه الهدی, حمیدرضابرقعی, محمدرضاآقاسی,