قطره ای از دریا؛ اخلاصی از هاجر که تمام انبیاء و اولیاء را موظف به تقلید از او کرد

استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیه 157 و 158 سوره بقره پرداخته است.

آيه 157:         

أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوتٌ مِّنْ رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ‏

ترجمه:

آنانند كه برایشان از طرف پروردگارشان، درودها و رحمت‏هایى است و همانها هدایت یافتگانند.

* نکته ها                     

كلمه «صلوات» از واژه‏ى «صلو» به معنى ورود در نعمت و رحمت است، برخلاف واژه‏ى «صلى» كه به معناى ورود در قهر و غضب است. مانند: «تصلى ناراً حامیة»

خداوند بر مؤمنانى كه در مشكلات، صبر و مقاومت كرده‏اند، خود درود و صلوات مى‏فرستد؛ «صلوات من ربهم» [غاشیه، 4] ولى درباره مؤمنان مرفّه كه زكات اموالشان را مى‏پردازند، دستور مى‏دهد پیامبر صلى الله علیه وآله درود بفرستد. «صلّ علیهم» [توبه، 103]

* پيام ها                      

1- خداوند، صابران را غرق در رحمت خاصّ خود مى‏كند. «علیهم صلوات»

2- تشویق صابران از طرف خداوند، به ما مى‏آموزد كه باید ایثارگران و صابران و مجاهدان، در جامعه از كرامت و احترام خاصّى برخوردار باشند. «علیهم صلوات من ربّهم...»

3- تشویق، از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت است. «صلوات من ربهم»

4- هدایت صابران، قطعى و مسلّم است. با آنكه در قرآن، هدایت یافتن بسیارى از انسان‏ها، تنها یك آرزو است؛ «لعّلهم یهتدون» ولى در مورد صابران، هدایت آنان قطعى تلقّى شده است. «اولئك هم المهتدون»

5 - هدایت، مراحلى دارد. با اینكه گویندگانِ «انّاللّه‏وانّاالیه‏راجعون» مؤمنان و هدایت‏شدگان هستند، ولى مرحله بالاتر را بعد از صبر و دریافت صلوات و رحمت الهى كسب مى‏كنند. «اولئك هم المهتدون»

آيه 158:

إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَآئِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ

ترجمه:            

همانا صفا ومروه، از شعائر خداست. پس هر كه حج خانه‏ى خدا ویا عمره به جاى آورد، مانعى ندارد كه بین صفا ومروه طواف كند و (علاوه بر واجبات،) هر كس داوطلبانه كار خیرى انجام دهد، همانا خداوند سپاسگزار داناست.

* نکته ها                     

«شعائر» جمع «شعیرة» به نشانه‏هایى كه براى اعمال خاصّى قرار مى‏دهند، گفته مى‏شود و «شعائراللَّه» علامت‏هایى است كه خدا براى عبادت قرار داده است. [تفسیر مجمع‏البیان]

صفا و مروه نام دو كوه در كنار مسجدالحرام است كه با فاصله تقریبى 428 متر، روبروى یكدیگر قرار دارند و امروزه به صورت خیابانى سرپوشیده درآمده است. زائران خانه خدا، وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو كوه را طى كنند. این كار یادآور خاطره‏ى هاجر، همسر فداكار حضرت ابراهیم است كه براى پیدا كردن جرعه آبى براى كودك خود اسماعیل، هفت بار فاصله این دو كوه را با اضطراب و نگرانى و بدون داشتن هیچگونه یاور و همدمى طى كرد. امام صادق علیه السلام فرمود: در روى زمین، مكانى بهتر از میان این دو كوه وجود ندارد، زیرا هر متكبّرى در آنجا سر برهنه و پابرهنه و كفن پوشیده بدون هیچ امتیاز و نشانه‏اى باید مسافت بین دو كوه را طى كند، گاهى با دویدن و گاهى با راه رفتن. كوه صفا علاوه بر اینها خاطره‏هایى از دعوت پیامبر اسلام دارد كه چگونه كفّار مكّه را به توحید فرامى‏خواند و آنها گوش نمى‏دادند. [تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص‏145]

در عصر جاهلیّت، مشركان در بالاى كوه صفا، بتى بنام «اُساف» و بر كوه مروه، بت دیگرى بنام «نائله» نصب كرده بودند و به هنگام سعى، آن دو بت را به عنوان تبرّك، با دست مسح مى‏كردند. مسلمانان به همین جهت از سعى میان صفا و مروه كراهت داشته و فكر مى‏كردند با توجّه به سابقه قرار داشتن بت بر بالاى دو كوه، نباید سعى كنند. آیه فوق نازل شد كه صفا و مروه از شعائر الهى است و اگر مردم نادان آنها را آلوده كرده‏اند، دلیل بر این نیست كه مسلمانان آن را رها كنند. [تفسیر تبیان، ج‏1، ص‏44]

حج و عمره، گاهى در كنار هم، مانند اذان و اقامه بجا آورده مى‏شوند، و گاهى اعمال عمره، جداگانه و به تنهایى انجام مى‏شود.

در عمره پنج عمل واجب است: 1- احرام 2- طواف 3- نماز طواف 4- سعى بین صفا و مروه 5 - كوتاه كردن مو یا ناخن. حج علاوه بر اینها، چند عمل دیگر دارد كه در جاى خود بدان اشاره شده است. به هر حال سعى بین صفا و مروه، هم در عمره مطرح است و هم در حج.

دیدن صفا و مروه، حضور در صحنه تاریخ است تا اینكه تصدیق به جاى تصور، و عینیّت به جاى ذهنیّت قرار گیرد. در صفا و مروه، كلاس خداشناسى است كه چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یك لباس و یك جهت جمع مى‏كند. كلاس پیامبر شناسى است كه چگونه ابراهیم، آن پیامبر الهى، براى انجام فرمان خداوند، زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت و هم كلاس انسان‏شناسى است كه مى‏آموزد چگونه انسان مى‏تواند در لحظاتى اعمالى را انجام دهد كه تا ابد آثار آن باقى بماند. سعى صفا ومروه، یاد مى‏دهد اگر همه با هم حركت كنیم، روح الهى را در جامعه خود مى‏بینیم. سعى صفا و مروه، یاد مى‏دهد كه باید تكبّر را به دور انداخته و همراه دیگران حركت كنیم. سعى صفا و مروه، به ما مى‏آموزد كه در راه احیاى نام خداوند، زن و كودك هم سهم دارند.

در آیات قبل، سخن از بلا و آزمایش بود، در این آیه نمونه‏اى از آزمایش هاجر، كودك، پدر او و سایر مسلمانان مطرح است. اثر كار خدایى و اخلاص تا آنجا پیش مى‏رود كه همه‏ى انبیا و اولیا، موظّف مى‏شوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافه‏اى مضطرب و هروله كنان همچون او، این مسافت را هفت بار طى كنند و این فرمان، تشكر خداوند از رنج هاى حضرت هاجر است. «فانّ اللّه شاكر علیم».

با اینكه سعى صفا ومروه واجب است، لكن مى‏فرماید: «فلاجناح علیه»، این لحن بخاطر همان نگرانى از وضع پیشین است كه جایگاه بت ومحلّ عبور مشركان بود.

طواف، به معناى گردش دائره‏اى نیست، بلكه به هر حركتى كه انسان دوباره به جایگاه اوّلیّه برگردد، خواه به صورت دورى باشد یا طولى، طواف گفته مى‏شود؛ لذا كلمه طواف، هم در مورد طوافِ دور كعبه كه حركت دایره‏اى است گفته شده؛ «و لیَطّوَّفوا بالبیت العتیق» [حج، 29] و هم درباره حركت طولى بین صفا ومروه آمده است.

* پيام ها                      

1- توجّه خاصّ خداوند به برخى مكان‏ها یا زمان‏ها یا اشخاص، موجب مى‏شود كه آنها از شعائر الهى گردند. «انّ الصفا و المروة من شعائر اللَّه»

2- نیّت، به كارها ارزش مى‏دهد. مشركان براى لمس بت‏ها، سعى مى‏كردند، ولى اسلام مى‏فرماید: براى رضاى خدا سعى كنید. [483] «فلاجناح علیه ان‏یطّوف بهما»

3- اگر مراكز حقّ، توسط گروهى با خرافات آلوده شد، نباید از آن دست كشید، بلكه باید با حضور در آن مراكز، آنجا را پاك‏سازى نموده و دست گروه منحرف را از آن كوتاه كرد. «فلا جناح علیه ان یطّوف بهما»

4- عبادت باید عاشقانه و داوطلبانه باشد. «فمن تطوّع»

5 - خداوند در برابر عبادات بندگان، شاكر است. «فان اللَّه شاكر» این تعبیر، بزرگترین لطف از جانب او نسبت به بندگان است.

483) بسیارى از كارها ظاهرى یكسان دارد، امّا انگیزه‏اى متفاوت. نظیر دویدن یوسف و زلیخا به سوى درهاى بسته، یوسف مى‏دود تا آلوده نشود، ولى زلیخا مى‏دود كه آلوده شود. «فاستبقا»


منبع:حوزه