نزدیکترین راه برای رسیدن به کمالات روحی
تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
جلسه هفتگی  حسینیه فاطمه الزهرا سلام الله علیها با سخنرانی حجت الاسلام مصطفی کرمی و مداحی حاج سعید حدادیان  و کربلایی محمد حسین حدادیان به یاد شهید مدافع حرم ،محسن حججی برگزار شد.
 
نزدیکترین راه برای رسیدن به کمال  این است که انسان به امور دیگران توجه داشته باشد.
 
در ادامه خبر متن سخنرانی را می خوانید:
 
قال علی بن موسی الرضا علیه السلام :
نشان دهگانه ی عقل لا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَكُونَ فيهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ، وَ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ، وَ لا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ.  ثُمَّ قالَ عليه السلام: أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قيلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ عليه السلام: لا يَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَيْرٌ مِنّى وَ أَتْقى.1
وجود مقدس امام هشتم علیه السلام فرمودند :که مومن ،مسلم ،عقلش تمام نمی شود.انسان در ساحت روحش دو حوزه دارد.که کارکرد اینها کاملا متفاوت و مختلف است.یک حوزه عقل است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ2  عقل آن چیزی  است که انسان با آن بهشت را کسب می کند. 
و یک مورد هم حوزه قلب انسان است که محل حب و بغض است.جذبه های انسانی،گرایش ها،تمایلات،بغض و نفرت همه جایشان در قلب است.و ای نهم نقش بسیار مهمی دارد. حضرت  فرمودند: هل الدین الا الحب آیا دین به جز محبت و بغض است؟ 
قوه عاقله برای انسان موضوع سازی می کند.کارش تشخیص است.مثال :اگر فرض بفرمایید دریک بیابان تاریکی یک ماشینی بخواهد حرکت کند اگر وجو انسان را به یک ماشین تشبیه کنیم ،یک چراغ می خواهد و یک موتور. موتور قلب است و چراغ عقل است. اگر انسان زندگی دینی دارد باید زندگی اش با عقل باشد. مباحث در حوزه عقل مختلف است .اجالتا قوه عاقله انسان ،تمام نخواهد شد.
علامت های عقل
1-أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ: از او اميد خير باشد. 
عاقل کسی است که به خیرش عمل و آرزو می رود.
2ـ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ: مردم از بدى او در امان باشند.
انسان عاقل کسی است که مردم از شر او در امان هستند.بعضی ها دائما احتیاج به مراقبت دارند،غافل شوید می زنند.یک عده ای هستند شر از آنها می بارد.آدم عاقل یعنی مومنان دیگر از شر او در امان باشند.
 3ـ يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ :خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
بعضی ها کریم النفس هستند.ولی بعضی ها هستند،دنیای محبت به آنها کنید،و یا خیلی کار برای آنها انجام دادید،یک کار را نتوانید انجام دهید،و یک نه به آنها بگویید،نمکدان را می شکنند.ناسپاسی می کنند. بعضی ها هم هستند یک کار کوچک برای آنها انجام دهید،تا آخر عمر سپاسگزار هستند.اینقدر که کار دیگران به چشم اینان می آید.
 4ـ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ :خير بسيار خود را اندك شمارد.
فرد خیلی هم کار خیر انجام بدهد به چشم خودش نمی آید. هرچقدر نماز بخواند،زیارت برود،خوبی کند، در چشم خودش نمی آید.اگر خدا بخواهد لطف  و کرم را در حق کسی تمام کند و چیزی برای او کم نگذارد،کاری می کند که کارهای خیر و نیک خودش به چشم انسان نیاید.چون ضد این خسیسه عُجب می شود.عجب یعنی خودفریفتگی و خودشیفتگی؛ انسان یک کاری کند به چشمش می آید که من این کار را برای یک نفر انجام دادم،من زیارت رفتم ،بعضی ها دو رکعت نماز می خوانند طلبکار می شوند.
امیرالمومنین علیه السلام وقتی خودشان را در دعای کمیل معرفی می کنند و ما گاهی این دعا را زمزمه می کنیم،مشاهده می کنیم،فقراتی در این دعا است که میلیاردها سال نوری از ساحت قدس و مقام عصمت علی بن ابی طالب علیه السلام به دور است. ما فعلته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی .... این حرفهایی که امیرالمومنین علیه السلام می زند،نه اینکه می خواهد به ما دعا تعلیم کند،یقینا امیرالمومنین علیه السلام معصوم از سهو و خطر و عصیان هستند.همه ی این دعا را امیرالمومنین علیه السلام با اعتقاد بیان کردند زیرا یک لحظه ی آنها خالی از توجه مطلق به حضرت حقتعالی نبود و نیست.اما انسانی که درجه ای از آن عظمت را دارد و به آن مرتبه ای از معرفت رسیده است ،وقتی خشوع قلبی پیدا کرد و خضوع ظاهری پیدا شود،قهرا و لاجرم خودش را در حضیض می بیند،جوری که  هر کاری کند،جبران آن عظمت نمی شود.ماهیت امکان وقتی خودش را در مقابل واجب می بیند،همه ی وجودش می شود نفس در مقابل آن موجودی که همه ی وجودش کمال است.
5ـ لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.
در تمام نظام آفرینش هیچ کاری از مقربات و از اموری که تامین سعادت می کند،و از اموری که انسان را به 
کمال می رساند،هیچ کدام از اینها به اندازه ی خدمت  به خلق نیست.در اسلام اینقدر که به این مسئله توجه شده است، رتق و فتق، رفع و رجوع  امور ارباب حاجت،هیچ مقربی و هیچ مستحبی و هیچ عمل مورد توجهی در نظام  ارزشی اسلام به پایه خدمت به خلق نخواهد رسید.کارهایی که ما انجام می دهیم دو جور است.یعضی از کارها خیرش فقط به خود انسان می رسد.مانند نماز،روزه،خمس  ؛ اما یک کارهایی هست که خیر متعدی و متجاوز است،غیر از اینکه من منفعت می برم،یک نفع دنیوی هم از این کار من کسی دیگر برد.مانند انفاق ؛اگر من یک کاری انجام بدهم که نفعش به خلق و جامعه برسد،هیچ کاری از این بالاتر نیست.
 تمام تعالیم الهی،تمام آموزه های انبیاء ،تمام فروعات فقهی ما برای این است که انسان از خودش بیرون بیاید.یکی از راه های مبارزه با هوا پرستی و خود پرستی و توجه به خود کردن ،این است که انسان به دیگران توجه کند.وقتی به نیاز و عواطف دیگران توجه کردم ،به اسباب ظاهری دنیای دیگران توجه کردم،که کم نداشته باشند،این یکی از راه های نزدیک و بهترین وسیله برای کوتاه کردن راه انسان به خداست.
نزدیکترین راه برای رسیدن به کمال و رسیدن به ذات اقدس احدیت این است که انسان به امور دیگران توجه داشته باشد.
حضرت موسی علیه السلام در کوه طور وقتی می خواستند بعد از مناجات برگردند،از خدا سوالی پرسیدند:خدایا تو اگر مثل من بنده بودی،و یک خدایی مثل خودت داشتی،چه کار می کردی که خدا از تو راضی باشد؟خدا فرمود:اگر من مثل تو بنده بودم و می خواستم رضایت خالق را کسب کنم ،راه می افتادم در کره زمین ببینم چه کسی گرفتار است و چه مشکلی دارد و چطور می شود آن مشکل را حل کرد.این قدری که بتوانی یک دلی را شاد کنی.
فردی آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت یابن رسول الله من یک گرفتاری بسیار عظیمی داشتم.چند روز روزه و مراقبه و ذکر گرفتم .این گره من باز شد اما نمی دانم اثر کدام ذکر و دعا بود،شما که امام هستید می دانید گره کار من از کجا باز شده است.برای کدام ذکر است؟امام فرمودند هیچ کدام !گفت پس از کجا درست شده است.؟حضرت فرمودند:یک زن وشوهری بودند که اختلاف داشتند،زن خانواده قهر کرده بود و بچه ها پیش مادر بود،تو پا درمیانی کردی و این دو نفر را به هم نزدیک کردی،اینها که باهام آشتی کردند،این بچه که پدر و مادرش را کنار هم دید بسیار خوشحال شد،این دل که شاد شد و لب خندان شد،گره کار تو باز شد.
گاهی باز شدن گره در سجاده و نماز و دعا و تسبیح نیست،بلکه با باز کردن گره ای از مشکلات دیگران است.
 
__
پی نوشت:
1 تحف العقول، صفحه 443
2 الکافی (ط - الاسلامیه) - جلد 1