خوشبینی به لطف خدا،قلبها راشفامی دهد
تاريخ : دو شنبه 31 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

عارف بالله آیت الله ملکی تبریزی می گوید: اگر کسى نتوانست قلب خود را اصلاح کند، چاره اى جز کوبیدن درِ لطف و بخشش خداى کریم و رحیم براى توفیق ، تأیید و هدایت نخواهد داشت . مبارزه با فریب هاى نفس و شیطان پایانى ندارد مگر این که عجز خود را به خوبى درك کرده و صادقانه به خداوند پناه بریم.

عقیق:  عارف بالله آیت الله ملکی تبریزی می گوید: اگر کسى نتوانست قلب خود را اصلاح کند، چاره اى جز کوبیدن درِ لطف و بخشش خداى کریم و رحیم براى توفیق ، تأیید و هدایت نخواهد داشت . به همین جهت اگر کسى واقعا بفهمد که نمى تواند نفس و قلب خود را اصلاح نماید و چاره اى جز درخواست رحمت پروردگار خود ندارد و خود را مانند کسى ببیند که در دریاى عمیقى در حال غرق شدن یا در آتش گرفتار شده است و خود و دل و عمل و کارش را به خدا سپرده و به عنایت او خوشبین باشد حتما نجات یافته ، سعادتمند شده و به خواسته خود مى رسد . زیرا او توانایى است که ناتوان نشده ، بخشنده اى است که بخل نورزیده و امینى است که خیانت نمى کند . و گفته اند - و چه خوب گفته اند : مبارزه با فریب هاى نفس و شیطان پایانى ندارد مگر این که عجز خود را به خوبى درك کرده و صادقانه به خداوند پناه بریم.

بزرگترین اقبال برای آدمی این است که خداوند او نقص ناپذیر است، در او نقصی راه ندارد. او حی لا یموت است و دچار  ظلمات نفسانی که ما آدمیان درگیر آن هستیم نمی شود بنابراین اگر کسی به جد بخواهد راه مراقبه را در پیش بگیرد و به او توکل کند به قدرتمندی تکیه کرده که قدرت او زوال نمی پذیرد به اولی تکیه داده که هم اول است، هم آخر، به ظاهری تکیه داده که هم ظاهر است هم باطن. به حکیمی تکیه داده که علمش را از جایی کسب نمی کند و هیچ جهلی به او راه ندارد. 

دوستی با خداوند، عقل و دل را بیدار می کند

اما مهم ترین امیدواری انسان در مراقبه ذهن و روح آنجاست که خداوند خود را سریع الرضا می داند و چه امیدواری از این بالاتر که انسان بداند اگر حقیقتا توبه کند و به راه صلاح برگردد بسیار  سریع می تواند پروردگارش را راضی کند. اما طی این مسیر ممکن نمی شود مگر این که انسان بتواند آرزوهای نفسانی را رها کند چون بدون کوچ از ظلمات نمی توان به نور رسید، کوچ از ظلمات، محبت خداوند را در قلب انسان بیدار می کند.

آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب "المراقبات"، دوستی با خداوند را عامل بیداری عقل و دل می دانند و تصریح می کنند:  اى نفس ! بدان که مى توانى نزدیکى و رضایت او - خداوند - را در مدت یک روز بلکه در یک ساعت و یک لحظه به دست آورى به شرط این که بداند نیت تو در ترك غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاك است، زیرا او حاضر است نه غایب ؛ روآورنده است نه روگردان ، و مشتاق است نه غیر آن . آیا فرمایش خداوند به حضرت عیسى علیه السلام  را نشنیدى که به آن حضرت فرمود: اى عیسى ! چقدر چشم بدوزم و با بهترین شکل ، بندگانم را بخوانم ولى آنها به طرف من نیایند . آیا این حدیث قدسى را نشنیده اى که خداوند فرمود: اگر کسانى که به من پشت کردند، مى دانستند که چگونه در انتظار آنان هستم و چه اشتیاقى به بازگشت آنان دارم از شوق من مى مردند و اعضاى بدن آنها از هم جدا مى شد. نیز روایت شده است که خداوند متعال مى فرماید : بنده من! قسم به حق تو بر من که من تو را دوست د ارم ، قسم به حق تو بر من ، تو نیز مرا دوست بدار .

حجاب بین محبوب و مُحب ریشه آشفتگی ها است

همچنان که در  محتوای این حدیث قدسی به روشنی آمده است: اگر کسانی در درون، آرامش خود را از دست داده اند و دچار تشویش خاطر هستند به خاطر آن است که از خدا رویگردان شده اند و ریشه این رویگردانی هم حجابی است که بین محبوب و مُحِب افتاده است. مُحِب اگر می دانست محبوب او که خداوند است تا چه اندازه مشتاق اوست و او را دوست دارد از شوق قالب تهی می کرد و جوارح او از کشش شوق شکافته  و بند بند وجودش از هم گسسته می شد.

در واقع مراقبه ذهنی و روحی زمانی حاصل می شود که دریای متلاطم وجود آدمی در  جذبه محبت حق آرام بگیرد اما این جذبه و مغناتیس زمانی برای انسان حاصل می شود که او بتواند حجاب های نفسانی را از میان بردارد مثل این است که کسی می خواهد در پرتو آفتاب قرار گیرد اما او برای این که بتواند در پرتو آفتاب قرار بگیرد باید از غار تاریک نفس بیرون بیاید وگرنه لطف آفتاب را نخواهد دید.

مبارزه با شیطان تمامی ندارد مگر ...

عارف بالله آیت الله ملکی تبریزی در این باره می گوید: اگر کسى نتوانست قلب خود را اصلاح کند، چاره اى جز کوبیدن درِ لطف و بخشش خداى کریم و رحیم براى توفیق ، تأیید و هدایت نخواهد داشت . به همین جهت اگر کسى واقعا بفهمد که نمى تواند نفس و قلب خود را اصلاح نماید و چاره اى جز درخواست رحمت پروردگار خود ندارد - و خود را مانند کسى ببیند که در دریاى عمیقى در حال غرق شدن یا در آتش گرفتار شده است - و خود و دل و عمل و کارش را به خدا سپرده و به عنایت او خوشبین باشد حتما نجات یافته ، سعادتمند شده و به خواسته خود مى رسد . زیرا او توانایى است که ناتوان نشده ، بخشنده اى است که بخل نورزیده و امینى است که خیانت نمى کند . و گفته اند - و چه خوب گفته اند  مبارزه با فریب هاى نفس و شیطان پایانى ندارد مگر این که عجز خود را به خوبى درك کرده و صادقانه به خداوند پناه بریم. پس باید عمل خود را به خدا سپرده ، باطن ، روح ، قلب ، بدن ، ایمان و عمل را به خداوند تسلیم نماید که خداوند در حق کسى جفا و خیانت نمى کند. آنگاه فرض کند که در مقابل خداوند متعال ایستاده و در حالى که بدون واسطه با او در حال سخن گفتن است به او مى گوید : آیا پاسخ تو نه خواهد بود - و گفتن کلمه نه براى او سنگین تر از کوهها باشد - سپس بگوید : اگر بگویى نه واى بر من ! واى بر من ! و به فریادم برس ! به فریادم برس ! سپس درباره خوارى خود در برابر خداى متعال در جمیع ابعاد و آثارش ، در عقل و روح و بدنش فکر کرده و آنگاه براى تمام این مصیبتها یکى پس از دیگرى گریه کند و بگوید : واى بر عقل من اگر پروردگار و آقاى من آن را بپوشاند ! عقل من چه حالى خواهد داشت اگر نتواند به مقام نور، شرف ، حضور، آبرومندى و منزلت داشتن نزد خدا و رسیدن به مقام فرماندهى فرشتگان و امین وحى خدا بودن برسد؛ عبادت کننده هواى نفس ، مطیع خوك شهوت و خدمتگزار غضب شده و نتواند به همسایگى بهترینها و نزدیکى پروردگار جهانیان برسد؛ و سرانجام ماهیت انسانى او تغییر کرده و تبدیل به شیطانى گمراه کننده و فریبکار شود.

تا نگرید طفل کی جوشد لبن؟

اما همچنان که  امیرالمؤمنین می فرماید: بنده جز سلاح گریستن در برابر پروردگار چه امیدواری دیگری می تواند داشته باشد؟ گریستن،  قلب قسی آدمی را که سنگ خارا شده، دوباره نرم می کند مثل خاکی که سال هاست بارانی به آن نرسیده و خشک شده، دوباره زیر باراش باران نرم و مستعد رویش می شود. از این رو است که تضرع در برابر خداوند و از در عجز و بیچارگی وارد شدن می تواند آرامش از دست رفته را به روح آدمی بازگرداند،  همچنان که مولانا در مثنوی معنوی به زیبایی و ظرافت این مفهوم را باز می کند که: "تا نگرید ابر کی خندد چمن / تا نگرید طفل کی جوشد لبن / طفل یک روزه همی‌داند طریق / که بگریم تا رسد دایهٔ شفیق / تو نمی‌دانی که دایهٔ دایگان / کم دهد بی‌گریه شیر او رایگان / گفت فلیبکوا کثیرا گوش دار / تا بریزد شیر فضل کردگار ."

قیاس ها و نتیجه گیری ها ی مولانا در این جا بسیار شگفت است. او می گوید اگر چمن می خواهد بخندد و به طراوت برسد ابرهای بالای سر او باید گریه کنند همچنان که اگر طفلی گریه نکند  به شیر نخواهد رسید. طفل می داند که اگر اظهار بیچارگی نکند دایه او نخواهد رسید حال اگر بنده می خواهد دایه دایگان به داد او برسد باید بداند که بیچاره است و این بیچارگی را نزد پروردگار بیاورد. اگر کسی می خواهد مثل چمن به آن طروات درونی برسد باید ابر چشمانش در غفران جویی از پروردگار و عذر آوردن به درگاهش در برابر کوتاهی ها و کج روی ها بگریند.

 

منبع:شبستان