مهر قبوليش به خدا مهر تربت است
تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام


تا گريه بر حسين تمناي خلقت است

بين من وتمام ملائك رقابت است

نزديك مي كند دل ما را به هم حسين

اين اشك روضه نيست، كه عقد اخوت است

مقبول اگر شداست نمازي كه خوانده ايم

مهر قبوليش به خدا مهر تربت است

ما از غدير سينه زن كربلا شديم

اين دست هاي رو به خدا دست بيعت است

پيدا شديم هرچه در اين راه گم شديم

يعني فقط حسين چراغ هدايت است

از دخل ابروي حسين است خرج ما

نوكر براي صاحبش اسباب زحمت است

قران و منبرو دوسه خط روضه ي عطش

ساعات خوب هفته همين چند ساعت است

حالا كه بغض بسته به من راه حرف را

مقتل بخوان كه موقع ذكر مصيبت است

افتاده بود روي زمين زبر دست و پا

شعرم تمام مي شود اينجا. روايت است :

كه چون تنگ شد بر او ميدان

فتاد از حركت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سيدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قيرگون گرديد

عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد

بلند مرتبه شاهي زصدر زين افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد