کوثربی‌زوال نبی؛یادداشتی ازآیت الله جوادی آملی
تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

جاودانگي؛ تجلي ميلاد فاطمه زهرا (سلام‎الله‎عليها)
وجود مبارک فاطمه (سلاماللهعليها) آمدند که بمانند، نيامدند که بروند؛ نظير افراد ديگر نيست که مي‎آيند و مي‎روند بلکه او آمد که بماند و اگر اميرالمومنين (عليهالسلام) درباره عالمان دين فرمود: «العلماء باقون ما بقي الدهر»[1] مصداق کامل و بالذات اين علما خود معصومين هستند و چون فرمود: «نحن العلماء وَشيعتنا المتعلمون وَسائر الناس غثاء»[2] و اگر علما شامل غيرمعصوم بشود بالعرض و بالتبع است، عالمي که ارتباطش با اهل بيت (عليهمالسلام) کامل است، مي‎ماند، آن عالمي که بهره ولايي‎اش کم است کم مي‎ماند و آنکه بي‎ولايت است «ذلک ميت الاحياء»[3]مانند ديگران از بين مي‎رود و از ياد مي‎رود.

تجلي زوالناپذيري حضرت فاطمه زهرا (سلام‎الله‎عليها) در سوره کوثر
اما تحليل بخش پاياني سوره کوثر مي‎تواند سند اين بحث باشد که زهرا (سلاماللهعليها) آمد که بماند. در جريان سوره کوثر (إِنا أَعْطَيناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَل لِرَبکَ وَانْحَرْ * ان شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ[4]، مستحضريد که غالب مفسران شيعه و سني گفتند که عده‎اي از صناديد قريش، مشرکان، بدخواهان [و] معاندان براساس همان سنت‎هاي باطل جاهليت گفتند: بعد از مردن پيغمبر، نام او، مکتب او و ياد او از بين مي‎رود؛ براي اينکه او که پسر ندارد[5]. درباره دختر باورشان اين بود که:
«بنونا بنو أبنائنا و بناتنا
بنوهن أبناء الرجال الأباعد»[6]
اين شعر، شعار رسمي جاهليت بود. مي‎گفتند که پسران ما و نوه‎‎هاي پسري ما، اين‎ها فرزندان ما هستند، اما نوه‎‎هاي دختري ما فرزند ما نيستند، اين‎ها فرزند مردان ديگرند؛ «... و بناتنا بنوهن أبناء الرجال الأباعد». اين‎ها براي زن حرمتي قائل نبودند. براي فرزند‎هاي دختر حرمتي قائل نبودند و مي‎گفتند چون پيغمبر پسرش قبلا مرد و اکنون پسري ندارد و در اواخر عمر به سر مي‎برد و جز دختر چيزي از او نمانده است، با مردن او، مکتب او، نام او و دين او سپري مي‎‎شود و از بين مي‎رود. آن‎ها چنين شنائتي و چنين سرزنشي داشتند.
ذات اقدس الهي فرمود تو براي هميشه مي‎ماني براي اينکه من به تو چيزي دادم که هيچ کسي نمي‎تواند آن را از بين ببرد و به تو فرزندي دادم که حافظ و مجري آن است. چيزي که به تو دادم قرآن است و آن کساني هم که حافظ قرآن، مفسر قرآن، مبين قرآن، معلم قرآن، مجري احکام و حدود قرآنند، فرزندان همين دخترند. فرمود: «إِنا أَعْطَيناکَ الْکَوْثَرَ»؛ اين کوثر مصاديق فراواني دارد؛ دين است، قرآن است و ولايت است. «إِنا أَعْطَيناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَل لِرَبکَ وَانْحَرْ * ان شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ»[7]؛ يعني آن‎هايي که تو را شماتت مي‎کردند بدي تو را مي‎خواستند، انقطاع نسل تو را مي‎خواستند و ابتر بودن تو را در نظر داشتند، آن‎ها خودشان ابترند؛ نه تو ابتري.

فاطمه زهرا (سلام‎الله‎عليها) همتاي قرآن در مقام حدوث و بقا
سر اينکه اين بانو (سلام الله عليها) حجت بر ائمه (عليهم السلام) است و اگر علي‎بن‎ابي‎طالب (عليه السلام) نبود، احدي همتاي آن حضرت نبود (آدم و مِن دونه) اين است که او [فاطمه (سلام الله عليها)] مثل خود قرآن کريم در مقام حدوث و بقا شکل گرفت. قرآن از زمين برنخاست از فکر کسي تدوين نشد، هيچ عالم بشري اين قرآن را تدوين و تنظيم نکرد. سوره هايش، آياتش، معارفش [و] مفاهيمش را بررسي و انشا نکرد. مستقيما از جهان غيب نازل شد و در طي 23 سال ماند و براي ابد جاي خود را تثبيت کرد. اين سه کار را قرآن کرد يعني از زمين برنخاست [بلکه] اولا از آسمان نازل شد، ثانيا نزولش هم 23 سال طول کشيد، ثالثا ماند که براي ابد بماند. اين‎طور نيست که ـ معاذ‎ الله ـ قابل زوال باشد و از بين رفتني باشد: «لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ». وقتي هويت انسان کامل مخصوصا فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را ارزيابي مي‎کنيم مي‎بينيم در همين مثلث خلاصه مي‎شود: او از زمين برنخاست [بلکه] از آسمان نازل شد و تقريبا همسفر قرآن کريم بود. تا قرآن آياتش و سورش نازل مي‎شد، او هم روزانه متکامل مي‎شد ترقي مي‎کرد و تا قرآن به پايان رسيد، عمر اين بي‎بي هم به پايان رسيد و براي ابد ماند؛ گرچه «إِنکَ مَيتٌ وَإِنهُمْ مَيتُونَ» شامل همه انسان‎هاست. آن مثلث درباره قرآن روشن است. همه ما مي‎دانيم که اين کتابي است از ذات اقدس الهي نشأت گرفته [و] هيچ فکري او را تدوين نکرده [است]، از آسمان غيب نازل شده و اين کتاب طي 23 سال به‎تدريج نازل شده است. بعد از اينکه «اليَوْمَ أَکْمَلْتُ» و ساير آيات نازل شد، اين کتاب نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد، «الي يوم القيامه» ماندني است. بنابراين اولا از آسمان و غيب نازل شد، ثانيا طي 23 سال به‎تدريج متکامل شد، ثالثا به «اليَوْمَ أَکْمَلْتُ» و مانند آن رسيد و ماند براي ابد. جريان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هم همين‎طور است.[8]

  طليعه آسماني پيدايش حضرت فاطمه زهرا (سلام‎الله‎عليها)
وقتي وجود مبارک پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به مقام شامخ نبوت بار يافتند [و] به معراج رسيدند، در معراج غذايي ميل کردند. وقتي از معراج نازل شدند و به زمين آمدند ديگر تماسي نداشتند، مگر اينکه آن غذا به‎صورت نطفه در بيايد؛ آن ميوه آسماني و غيبي و بهشتي. آن ميوه غيبي و بهشتي وقتي در صلب مطهر رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به‎صورت نطفه فاطمه (سلام الله عليها) درآمد، در قرار مکين خديجه (سلام الله عليها) مستقر شد؛ پس وجود مبارک اين بانو نظير افراد ديگر (نظير مرد‎ها يا زن‎هاي عادي) نيست که نطفه آن‎ها محصول آب و غذا و ميوه زمين باشد [و] از زمين برخاسته باشد. همان‎طوري که قرآن نظير کتاب‎هاي بشري نيست که محصول فکر بشر باشد، نطفه وجود مبارک فاطمه (سلام الله عليها) هم محصول آن ميوه غيب (ميوه بهشت) است؛ يعني از زمين برنخاست، منتها اين چند سالي که طول کشيد تا اين نطفه مستقر بشود، اين مقدمه انعقاد نطفه است. بايد وحي نازل بشود، بايد پيامبر به آن مقام وحي‎يابي برسد، بايد آن انقطاع وحي به‎عنوان آزمون فرا برسد، بايد نوبت معراج فرا برسد، بايد پيغمبر به معراج برود، بايد در معراج آن ميوه بهشتي را ميل کند بعد آن تبديل به نطفه بشود تا بشود فاطمه (سلام الله عليها). وقتي هم که از معراج آمدند يک سال يا کمتر طول کشيد تا وجود مبارک فاطمه (سلام الله عليها) متکونه بشود. اين، طليعه پيدايش و تجلي آن بانو در عالم طبيعت است. [9]
 
پی نوشت:
ویژه نامه نوروز پنجره