خواب عجیب یک عالم درباره "مرحوم حلوایی"!
تاريخ : یک شنبه 19 بهمن 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت‌الله روح‌الله قرهی متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در گفتاری در خصوص «خدا از ما عمل نمی‌خواهد، او می‌خواهد ببیند ما چقدر به خیر علاقه مندیم!» گفت:

 

آمر به خیر، کالعامل است!

پروردگار عالم، فاعل خیر را تمجید کرده است و در آیات قرآن کریم و مجید الهی، تمجید ذوالجلال و الاکرام برای خوبان عالم که اهل خیرند، تبیین شده است. علاوه بر آن، خود فاعلین خیر، انبیاء عظام، مرسلین، حضرات معصومین(ع) - که همه آن‌ها هم خود اهل خیرند - اهل خیر را تمجید کردند و حتّی همه را به خیر دعوت کردند.

حتّی طوری است که به تعبیر روایات شریفه ما، آمر به خیر، کالعامل است؛ یعنی امر کردن به خیر هم آن‌قدر مهم است که در روایات شریفه تبیین می­کنند: مثل این است که خود آن شخص هم آن خیر را انجام داده است.

همچنین این مطلب به قدری مهم است که خود ذوالجلال و الاکرام از اولیا و خصّیصینش درخواست کرده که آن کسی که اهل خیر است؛ از دیگران هم بخواهد که آن‌ها هم خیر انجام دهند.

 

حسن انسان‌ها کیست؟

در احادیث القدسیه است که وجود مقدّس ابراهیم خلیل(ع) به ذوالجلال و الاکرام عرضه داشت: خدایا! بهترین نکته­ای که از بندگانت می­خواهی چیست؟

حضرت ذوالجلال و الاکرام فرمودند: اینکه هم خودش اهل خیر باشد و هم دیگران را دعوت به خیر کند. لذا فرمودند: کسی که علاوه بر اینکه خودش اهل خیر است، دیگران را هم به خیر دعوت کند؛ احسن انسان‌هاست.

 

کاری که کوچکش هم بزرگ است!

ذوالجلال و الاکرام به قدری خیر را دوست دارد که به خلیلش خطاب کرد: «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ»کار خیر را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک نشمارید، مثلاً یک موقع نگویید که فلان عمل خیلی مهم نیست. کار خیر عندالله تبارک و تعالی، کوچکش هم بزرگ است، «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ».

اولیا خدا از جمله شیخنا الاعظم، حضرت شیخ مفید عزیز ذیل همین روایات شریفه می­فرمایند: دلیل این است که خدا خیر را می­خواهد و ملاک حضرت حقّ، خیر است و کوچک و بزرگ آن، ملاک نیست. آن که می­تواند فعل بشر را کبیر و کثیر کند، ذوالجلال و الاکرام است.

اگر دعوت به خیر کنند، عالم گلستان می­شود و طبیعی است دنیا همان مدینه فاضله­ای می­شود که همه به دنبالش هستند. چون دعوت به خیر، خیر می­آورد، فلذا فرمودند: «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».

 

چه کنیم تا حضرت حجّت(روحی له الفدا) تشریف بیاورند؟

سیّد بحرالعلوم خلاف آن چیزی که بعضی بیان می­کنند باید فساد زیاد شود تا آقاجانمان(عج) تشریف بیاورند، یک نکته بسیار عالی و زیبایی را بیان می­فرمایند. ایشان به خصّیصینشان این‌گونه بیان می­فرمایند: آن که طالب خیر مطلق یعنی حضرت حجّت(عج) است؛ باید نشانه­های دوست داشتن خیر را در وجودش نشان بدهد.

ایشان در ادامه فرمودند: نشان دادن دوست داشتن خیر این است که خودش را به فعل خیر، ولو کم، مشغول کند.

 

کمی و زیادی عمل، ملاک نیست!

عقلای عالم و عرفای عظیم­الشّأن بیان می­کنند: آن­ چه که از انسان سر می­زند، همان چیزی است که در درونش طلب می­کند، لذا اگر از کسی عمل خیر سر می­زند، طبیعی است که درونش عشق و حبّ به خیر دارد. اگر هم خدای ناکرده، نعوذبالله یک شرّ از او سر بزند، نشانه این است که از درون حبّ به شر دارد.

لذا حبّ به خیر و حبّ به شر این­گونه شناخته می­شود که عمل ما چه نوع عملی باشد. اگر عمل ما، عمل خوبی بود؛ یعنی در درونمان طلب خیر داریم.

لذا ملاک خود پروردگار عالم و اولیا، کمی و زیادی عمل نیست. مگر ما چقدر عمل می­توانیم انجام دهیم؟! اگر تصوّر کنیم کسی صد سال هم عمر کند، معمولاً ده، پانزده سال آن به کودکی و غفلت می­گذرد، یک مقداری هم با آن هیجانات نوجوانی و جوانی سپری می­شود، در هر روز هم که حداقل پنج، شش ساعت می­خوابیم - تازه اگر بعضی بیشتر نخوابند - پس نصف عمر را این­گونه در خواب غفلت هستیم؛ مقداری را هم به خورد و خوراک و مطالب دیگر می­گذرانیم! پس جدّاً چه مقدار از ما، عبادت و عمل خیر سر می­زند که مدّعی باشیم عمل خیر داریم؟!

تازه اگر کسی صد سال عمر کند و مدّعی باشد که تمام اعمالش خیر بوده و عین صد سال را هم در خیر سپری کرده؛ باز هم در مقابل این عظمت خلقت، هیچ است، بالجد هیچ است.

آن که لطف دارد، عظمت دارد، بزرگواری دارد و این‌ها را عظیم می­شمرد؛ ذوالجلال و الاکرام است. این که می­بینیم و می­شنویم که اولیا خدا در آن لحظه مرگ خود، ناله می­کنند و می­گویند: دستمان خالی است و همه تعجّب می­کنند و می­گویند: شما دیگر چرا؟! شما که این همه عبادت، تدریس و شاگردان خوب داشتید و خیلی­ها را به خوبی هدایت کردید، شما چرا؟! امّا عزیزان! ناله آن­ها برای این است که بالجد می­دانند همه آن اعمال را روی هم جمع بزنی، در مقابل  آن عظمت، هیچ است!

ضمن اینکه فاعل آن خیر که خود این اولیا و خصّیصین هستند، بیش از من و شما مطلّعند که خالق این جسم کس دیگری است و می­گویند: حداکثر هنر ما، این بوده که نگذاشتیم این جسم که خالقش ذوالجلال و الاکرام است، به وسیله ما به بیراهه برود و گناه از او سر بزند امّا دیگر هیچ منّت و طلبی از ذوالجلال و الاکرام نداریم. اولیا این­طور آگاهند و می­فهمند.

خدای عزیز و بزرگ می­فرماید: عمل خیر انجام دهید و آن را کوچک نشمارید؛ چون قلیلش، بسیارِ بسیار است، «وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ». لذا او فقط دوست دارد که ما دنبال خیر باشیم.

 

بهترین عمل اهل دنیا و آخرت

وقتی حضرت حقّ در کوه طور خطاب به موسی بن عمران(ع) فرمود: «أ لا اُخبِرُکُم بخَیرِ أعمال أهلِ الدُّنیا والآخِرَةِ؟» آیا می­خواهید به شما خبر بدهم که بهترین اعمال اهل دنیا و آخرت چیست؟ عرضه داشت: «قال بلی یا ذوالجلال والاکرام» فرمود: «فقال عمل الخیر ولو قلیل منه» عمل خیر، ولو کم باشد. یعنی خداوند می­فرمایند: بهترین مطلبی که من از تو می­خواهم و خیر دنیا و آخرت هم در آن است، این است که تو هر عمل خیری را دیدی، انجام بدهی.

 

بهتر از خوبی چیست؟!

آن‌قدر مهم است که باز پروردگار عالم به حبیبش، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: حبیب من! می­خواهی بگویم بهتر از خیر و خوبی، چیست؟

بحث ما در مورد خیر است. آیات قرآن یا راجع به شرّ است یا خیر، خوبان عالم دارند کار خیر می­کنند و بدان عالم کار شرّ. دیگر بهتر از خیر چیست؟!

فرمودند: بهتر از خیر، آن کسی است که آن خیر را انجام می­دهد. خدا این‌قدر دوست دارد که بنده‌ای اهل خیر باشد. لذا می­فرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ مُعْطِیهِ» آن کسی که آن عمل خیر را اطاعت  می‌کند و انجام می­دهد.

خدا اعمال ما را که نمی­خواهد، ولو به اینکه بگویید تمام آن­ها هم خیر است، مگر چقدر ارزش دارد؟! در بحث اخلاص عرض کردیم: یک مواقعی‌ این‌قدر إن‌قلت می­آورند که انسان پشیمان از آن عمل می­شود. آن روایت عجیب و تکان‌دهنده را یادتان هست که عرض کردیم: پرونده مخلصین عالم خالی است و فردای قیامت ملائکه هم متعجّب می­شوند و ذوالجلال و الاکرام می­فرماید: حالا خودم آن را پر می­کنم؛ چون این‌ها همه چیز را برای من انجام دادند، فلذا برای خودشان چیزی نوشته نشده و امروز من هستم که می­خواهم آن را پر کنم!

لذا عزیزان من! دقّت کنید آنچه که پروردگار عالم می­خواهد این است که من و شما اهل خیر باشیم، همین. لذا فرمودند: بهتر از خوبی آن است که انسان خوبی را انجام بدهد. خدا خود خوبی را نمی­خواهد؛ می­خواهد ببینید بنده‌اش خوبی را انجام می­دهد یا خیر.

 

چه کسانی دائم در نمازند؟!

خیر و خوبی، آن است که ذوالجلال و الاکرام به آن امر کرده است و شرّ هم آن است که ذوالجلال و الاکرام از آن، نهی کرده است. آن‌وقت مگر می­شود بیان کنیم: آنچه که ذوالجلال و الاکرام در عالم به عنوان خیر تبیین فرمودند، محدود است؟! خیر، پس عالم پر از خیر می­شود.

ابداً خدا ترازو نمی­گذارد که ببیند من و شما چقدر نماز خواندیم. بگذارید آنچه که اولیا الهی بیان می­کنند، آن را عرض کنم. اولیا خدا از جمله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی راجع به صلاه و حالات اهل صلاه می­فرمایند: اهل صلاه طوری هستند که دائم در نمازند، یعنی چه؟! یعنی آن­ها کار ندارند و بیکار هستند که مدام به نماز مشغولند؟! خیر، حال آن­ها، حال نماز است.

خوشا آنان که الله یارشان بی بحمد وقل هو لله کارشان بی/خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جــاودان بازارشان بی

اولیا این‌طور هستند و اهل صلاتند؛ یعنی حال آن­ها، حال نمازگزاران است، بعد می­فرماید: پروردگار عالم فردا ترازو نگذاشته تا نماز‌های ما را اندازه‌گیری کند، بلکه پروردگار عالم کیفیّت را می­بیند. آن کسی که دوست دارد اهل صلاه باشد، در نماز چه حالی دارد؟ یک موقع یک کسی از باب این که تکلیف است، سرسری یک نمازی را می­خواند تا به تعبیری تکلیفی را ادا کند امّا یک عدّه دیگر این ­طور نیستند.

 

سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!

خدا حاج شیخ جعفر مجتهدی را رحمت کند. ایشان یک تعبیر بسیار عالی را بیان می­کردند، می­فرمودند: وقتی بچّه بودم، پدرم موقعی که می‌خواستم نماز بخوانم، به طعنه، مطلبی جانانه به من فرمود، ایشان فرمود: جعفر! سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!

این نکته، نکته بسیار مهمّی است. این که انسان نماز خود را سریع بخواند و بگذرد، فقط از باب این است که می­گوید: من تکلیفم است و باید تکلیفم را انجام می­دهم، امّا از این باب نیست که چون پروردگار عالم این را خواسته، خیر است. لذا چون می­ترسد و از جهنّم وحشت دارد، نماز می­خواند امّا آن که بگوید: خدا این را خواسته، حالتش فرق می­کند.

عشق به خوبی‌ها، در خود عمل ظاهر می­شود، ولو قلیل. یعنی عزیز دلم! اگر آن عمل را با عشق، محبّت، آرامش، متانت و با جان و دل، انجام دادی؛ یعنی به آن عمل خیر عشق داری و مهم این است و إلّا پروردگار عالم از من و تو عملی نمی­خواهد.

 

پروردگار عالم از ما تکلیف نمی­خواهد!!!

توجّه! توجّه! نکته‌ای را بگویم که بسیار عالی است. سلطان‌العارفین، آیت‌الله ملّا فتحعلی سلطان‌ آبادی بزرگ فرموده بودند: اگر به نیّت در نماز توجّه کنیم، می­فهمیم نماز یعنی چه.

ایشان فرموده بودند: وقتی می­خواهید نیّت کنید، ولو در ذهن می­گویید: قربة الی الله - گرچه به لسان جاری شود بهتر است - مثلاً می­گویید: سه رکعت نماز مغرب می­خوانم قربة الی الله امّا نمی­گویید: سه رکعت نماز مغرب می­خوانم برای قبولی آن، حتّی نمی­گویید: این‌ها را می­خوانم برای انجام تکلیف الهی، بلکه می­گویید: می­خوانم برای قربت؛ یعنی می­خوانم تا نزدیکی با خدا و قرب الی الله برایم حاصل شود.

پس پروردگار عالم از ما تکلیف نمی­خواهد، از ما عملی می­خواهد که ما به واسطه آن عمل، مقرّب به او شویم. زمانی هم آن عمل ما را مقرّب به حضرت حقّ می­کند که انسان به آن عمل، عشق بورزد. وقتی عشق به خیر داشته باشید، یعنی عمل شما، عمل خیر است.

 

عشق به خیر؛ دلالت بر خیر بودن

«من احبّ الخیر» آن کسی که خیر را دوست دارد، «دالّ علی الخیر» دلالت بر این دارد که خودش خیر است. خدا از ما خیر را می­خواهد، قصد، قصد قربت است، ما با عشق به این عمل و محبّت به این خیر می­خواهیم به قرب برسیم و إلّا کدام عمل است که خدا بخواهد؟! ابداً تکلیفی از ما نمی­خواهد.

«إِلَهِی هَذِهِ صَلَاتِی صَلَّیْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَا إِلَّا تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِی بِهِ إِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ» خدایا! اگر نماز ما خلل و نقصی دارد - که پر از نقص است - مؤاخذه نکن و با قبول کردن آن و آمرزش بر ما رحم و تفضّل کن.

تفضّل و لطف خدا شامل حال بنده می­شود. عزیز دلم! خدا فاعل خیر را که در هر کار خیری ورود پیدا کند، دوست دارد. خدا می­خواهد ببیند بندگانش چقدر خیر را دوست دارند، همین.

لذا فرمود: کمیّت برای من مهم نیست. پس شما هم کار خیر را کم نشمارید، «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» اگر یک مقدار کمی هم باشد امّا از روی عشق و علاقه و محبّت به عمل خیر باشد، ببین چطور اضافه می­کند! پروردگار عالم غوغا می­کند و این نکته بسیار مهمّی است.

 

تعجّب مؤمنین از کثرت اعمالشان در قیامت!

علّامه محمّدتقی مجلسی (علّامه مجلسی اوّل) یک نکته زیبایی را به فرزند عزیز و دلبندش علّامه آیت‌الله العظمی محمّد‌باقر مجلسی (صاحب بحارالأنوار) تبیین می­کند، ایشان می­فرماید: فرزندم! شبی در عالم مکاشفه دیدم که فردای قیامت است و همه به صف هستند. مذنبین پرونده‌هایشان را که می­گیرند از عظمت این گناهان به وحشت می­افتند که ما این‌قدر گناه نکردیم و مؤمنین از کثرت عمل متعجّبند که ما این همه عمل انجام ندادیم!

در همین حال بودم که ندایی رسید که پروردگار عالم اعمال شما را برای آخرت قرار داد، به مؤمنین خطاب می­رسید: عمل شما هیچ بود امّا چون «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» آخرت خوب و همیشگی است؛ پروردگار عالم، خودش عمل شما را این‌گونه قرار داد!

یعنی معلوم است حتّی اعمال مؤمنین، خصّیصین و اولیا هم هیچ است و خدا به اندازه قیامت اعمال را محاسبه می­کند. پس خدا دوست دارد فقط عمل ما خیر باشد، همین.

 

ثواب کسی که دعوت به خیر می کند

به قدری مهم است که عرض کردم حتّی خود خدا کسی را که فرد دیگری را راهنمایی کند، دوست دارد. پیغمبر اکرم، خاتم رسل(ص) فرمودند: «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله» هر کس مردم را به خوبی و کار خیر، دعوت و راهنمایی کند؛ اجرش مثل آن کسی است که آن کار را انجام می­دهد. یعنی پروردگار عالم ثوابش کار خیر آن فرد را برای من و شما که او را دعوت کردیم هم می‌نویسد.

لذا بشر باید بداند که خدا دوست دارد این اعمال خیر نشر پیدا کند و ولو به دعوت باشد که حالا معلوم نیست آن کسی که انسان دعوتش می­کند، فاعل هم بشود یا خیر، اجری مانند آن کسی که این کار را انجام می­دهد، به او داده می­شود!

اولیا خدا یک تعبیری را دارند، می­گویند: اینکه فرمودند امر به معروف؛ یعنی امر به خیر، چون خیر همان معروف است که پروردگارعالم می­خواهد و نهی از منکر یعنی نهی از شرّ که وقتی این‌طور شد، دنیا گلستان می­شود.

 

چرا حضرت وقتی دنیا پر از ظلم و جور می شود، می آیند؟!

من این را به جرأت عرض می­کنم تا دنیا به سمت خیر و خوبی‌ها نرود، پروردگار عالم آخرین ذخیره‌اش را برای ما برملا نمی­کند. این مطلب خلاف آن است که بعضی می­گویند: باید عالم به سمت شرّ برود و این هم که بیان کرده­اند: «مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» یعنی این‌قدر ظلم و جور می­شود که مردم می­فهمند باید به سمت خیر بروند و از ظلم و جور بدشان می­آید و می­فهمند که ظلم و جور بد است؛ آن‌جاست که ناجی حقیقی را صدا می­زنند و آن حضرت می­آیند؛ یعنی مردم باید بخواهند و إلّا اگر مردم خوبی‌ها را درک نکنند و عشق به خیر نداشته باشند، همان می­شود که در دوران معصومین(ع) دیگر بود. اگر حضرت بیاید و کسی قدر نداند، چه فایده؟! لذا عزیزان! در این مطلب باید کاملاً دقّت کنیم.

 

نوشتن ده حسنه، محو ده گناه و رفعت ده درجه، برای مروّج حرف خیر!

وجود مقدّس پیغمبر اکرم خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) بیان فرمودند: «فأمّا خِیَرتُهُ مِن الکلامِ تعلّم للناس» هر کس حرف خوب به دیگران یاد بدهد تا آن‌ها هم این حرف را بزنند، «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ» پروردگار عالم برای او ده حسنه می­نویسد، «ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ» و ده گناه را از او برطرف می­کند، «و رَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و ده درجه بر او مرحمت می­کند.

از بس خدا مردم را دوست دارد و می­خواهد کلام خیر به هم یاد دهند، این‌ طور­ ثواب می­دهد، لذا پروردگار عالم برای این موضوع اجر و پاداش می­گذارند که مردم را به این سمت تشویق کند و بگویند: ببینید چقدر خیر خوب است و چگونه به شما رفعت درجه می­دهد.

 

رفعت درجات عند الاولیا یعنی چه؟

حسنات که به صورت ظاهر معلوم است؛ یعنی پروردگار عالم به انسان لطف می­کند و می­گوید: این ثواب­ها برای تو. محو کردن گناهان هم که مشخّص است. یک گناه هم که از انسان محو شود، یک گناه است، چه برسد به ده گناه؟! امّا این رفعت درجه یعنی چه؟

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب می­فرمودند: رفعت درجات یعنی این که پرودگار عالم انسان را از یک حال، به حال دیگری که قبل نداشته می­برد. حالا بعضی مواقع انسان این مطلب را حس می­کند که اگر حس کند خوشا به حالش!

لذا این دگرگونی و اینکه مدام دائم می­خواهیم از حالی به حال دیگر منتقل شویم، همین است، اینکه عرض کردم بعضی از اولیا خدا هر شب این دعای «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ» را می­خواندند، برای همین است که اولیا به دنبال این هستند که مدام تغییر حال پیدا کنند امّا نه این که به بدی، بلکه احسن حال بشوند. آن‌ها توقّف ندارند و مدام در حرکت هستند.

 

تغییر حال مداوم مردان الهی در عمر شریفشان

خدا آیت‌الله آشیخ محمّد تقی بروجردی (استاد علّامه حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی که یکی از اولیا خدا بود) را رحمت کند. قبر شریف ایشان در مسجد شهید هرندی است. این مرد الهی، این ولیّ خدا، این مرد با عظمت به حاج میرزا فرموده بود: اگر مردم متوجّه شوند که هر چه از عمر مردان الهی می­گذرد و پا به سن می­گذارند و به کبر سن می­رسند؛ از حالی به حال دیگر یعنی درجات دیگری می­روند؛ دعا می­کنند خدا از عمر خودشان بکاهد و بر عمر آن­ها قرار دهد؛ چون برکات آن­ها برای کلّ عالم است.

یعنی اگر ما می­دانستیم هر چه از عمر شریف آیت‌الله خوشوقت گذشته، مدام از حالی به حال دیگر رفته­اند و نعمت وجودیشان نه فقط برای تهران و ایران، بلکه برای اسلام بیشتر است؛ دعا می­کردیم خدا از عمر ما کاسته و به عمر ایشان بیافزاید. ما نباید اولیایمان را همین­طور، مفت از دست بدهیم! این­ها اگر فقط نفس هم بکشند، برای ما برکت دارند؛ چون مدام از حالی به حال دیگر یعنی درجه بالاتر می­روند.

لذا اولیا که به آن درجات می­رسند امّا برای آن­هایی که نرسند، فرموده: «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» یعنی اگر امثال من و تو هم نتوانستیم به آن درجات که حالی به حال دیگر است و آن رفعت مقام الهی برسیم، حداقلش این است که اگر دعوت به خیر کنیم و با کلام خیر، حرف خیر را در بین مردم ترویج ­دهیم؛ ده حسنه برایمان نوشته می­شود، ده گناه از ما محو می­شود و ده درجه رفعت مقام می­یابیم. ببین چقدر خدا خیر را دوست دارد که حتّی برای ترویج حرف خیر، این­طور اثر می­گذارد و حال را تغییر می­دهد.

پس اولیا خدا و خصّیصین حضرت حقّ این­ طور می­شوند که هر چه بر عمر شریفشان می­گذرد، چون مدام حالشان متغیّر می­شود، جدّی دیگر عمرشان، شریف است، جدّی دیگر این­ها برکت هستند؛ فکر می­کنید چنین حالی در جامعه اثر ندارد؟!

بارها مثال زدم همین الآن اگر کسی معطّر بوده و وارد مجلس شود، همه بوی عطرش را می­فهمند. اگر خدای ناکرده کسی هم اهل سیگار و دود و ... باشد، تا بیاید، همه بوی سیگار او را متوجّه می­شوند. پس این خیر اولیا هم اثر می­گذارد.

 

نماز و روزه بهانه است!

این ­قدر خیر، خوب است که پرودگار عالم فرمود: من این­ها را کم نمی­پندارم، شما هم حقیر تصوّر نکنید «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».

خدا این­طور دوست دارد وإلّا اصلاً مهم نیست که چقدر اعمال انجام می­دهیم. اصلاً پروردگار عالم، عمل ما را نمی­خواهد. پروردگار عالم فقط و فقط دوست دارد ببیند ما خیرخواه هستیم یا خیر؛ مابقی بهانه است، اعمال بهانه است، نماز بهانه است، روزه بهانه است، همه این­ها بهانه است.

گرچه این­ها تکلیف است و باید انجام دهیم امّا خدا این­ها را نمی­خواهد. شما بگویید: پس چرا امر کرده؟! پس چرا این­ها تکلیف است؟! بله، تکلیف است امّا اصلاً این­ها معنا ندارد؛ یعنی نماز را انجام ندهیم و روزه نگیریم؟! خیر، این­طور نمی­گویم. روزه را باید بگیریم، نماز را باید بخوانیم، خمس را باید بدهیم، زکاتمان را باید بدهیم و حجّ باید برویم. امّا خدا این­ها را نمی­خواهد. شاید ما متوجّه نشویم یعنی چه، آن که این حرف­ها را می­فهمد، آن اولیا هستند. آن­ها متوجّه می­شوند یعنی چه که پروردگار عالم این را نمی­خواهد. پروردگار عالم فقط یک چیز خواسته: خیر و خوبی و دوست داشتن این خیر، همین.

خدا گواه است اگر کسی این حال را داشته باشد، پروردگار عالم آن پیمانه­اش را پر می­کند. یک موقعی نکاتی از اولیا تبیین می­شود که بسیار عجیب است! یک مرتبه در مباحث قبل عرض کردم، دیگر گذرا رد شوم که آیت‌الله العظمی ادیب به مرحوم حاج حلوایی بیان کردند: تو را در آن دنیا دیدم که یک عمامه زیبا بر سر داری و یک وضع خاصّ و یک حالت روحانی داشتی؛ یعنی در حالی که او یک مکلّا و بازاری بود، عالِم محشور شده بود!

 

چرا زمان ظهور قابل تعیین نیست؟

لذا پروردگار عالم از من و تو عمل نخواسته؛ از ما خیر خواسته است. این روایتی که خواندم، جدّاً تکان دهنده است که می­فرماید: کار خیر را انجام بده و حقیر نشمار «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» این غوغاست! این محشر است! اینکه بیان می­کند حتّی اگر حرف خیر را نشر بدهید، شما را به جایی می­برد که «کَتبَ اللّه  لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و آن درجاتی که معنی کردیم یعنی چه، غوغاست! محشر است!

لذا عزیز دلم! باید این ­طور بشویم. من حسب همین فرمایشات بزرگان عرض می­کنم که حتّی اگر این حال در جامعه به وجود بیاید؛ ظهور به وجود می­آید.

اصلاً یک علّت اینکه کسی نمی­تواند وقت ظهور را تعیین کند، شاید همین باشد که معلوم نیست که چه زمانی انسان فقط اهل خیر بشود و خیر را دوست داشته باشد - چون همین­طور که روایات را خواندیم، آن کسی که خیر را دوست دارد و امر به خیر می­کند، مثل انجام دهنده آن است - معلوم است وقتی به خیر علاقه­مند شدی، خیر مطلق و آقای خوبی­ها می­آید. امّا تا حال ما، حالِ شرّ باشد، از ظهور خبری نیست.

 

چرا آقا با دیدن اعمال محبّینشان، منقلب شده و اشک می‌ریزند؟

یک دلیل اشک آقا برای اعمال ما این است که آقا جان می­خواهد ما اهل خیر باشیم، لذا وقتی ما را در شرّ می­بیند، منقلب می­شود! به خصوص در مورد کسی که خودش را متصّل می­داند و می­گوید: من محبّ آقا هستم و یابن الحسن می­گوید، عشق به آقا دارد و علاقه­مند به ایشان است. خوب معلوم است وقتی آقا ببینند چنین کسی در شرّ قرار گرفته، چرا اشکشان جاری نشود؟!

لذا آن چیزی که آقا را هم خوشحال می­کند، همین دوست داشتن خیر و دعوت به خیر است و إلّا شما فکر می­کنید آقا نشستند و یک ترازویی در کنارشان است تا ببینند اعمال محبین و شیعیانشان چقدر است؟! مثلاً این پنجاه رکعت نماز خوانده، او این ­قدر نمازهای مستحبی خوانده و آن یکی این­طور کرده و ...؟! نه، این­ها فقط نشانه­های خوبی است و إلّا اصل خوبی چیز دیگری است، حبّ خوبی چیز دیگری است.

ین که خیر مردم را بخواهی، مهم است. لذا فرمودند: بالاترین توبه این است که خیر مردم را بخواهید. حالا اگر عملت هم کم است، برای مردم خیر بخواه. به خصوص عرض کردم الآن دیگر آخر سال است، واقعاً ببینید چه کسانی نیاز دارند، آبرومندانه دستشان را بگیرید، این را خدا می­پسندد و می­خواهد. این را حجّت(عج) امضا می­کند و می­خواهد و إلّا بنشینم مدام نماز بخوانیم و عبادت کنیم امّا از آن طرف نستجیربالله، نعوذبالله شرّ به پا کنیم، چه فایده­ای دارد؟!! این­ها خیلی مهم است! عزیز دلم! باید خیلی دقّت کنیم. این روایاتی که عرض کردم، انصافاً تکان­دهنده است که فرمودند: اجر آن کسی که به کار خوب راهنمایی می­کند، مثل آن کسی است که این کار را انجام می­دهد «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله». لذا در این اعمال دقّت کنیم.

 

طاعت خدا، خیر و معصیت، شرّ است

وجود مقدّس مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(ع) فرمودند: «فَإِنَّکُمْ بِعَیْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَعْصِیَةَ وَ سَهَّلَ لَکُمْ سُبُلَ الطَّاعَة»، «و إن الطّاعة اللّه خیر و إن المعصیة شر افعلوا بالخیر و انتم اهل الخیر». ببینید در برابر دیدگان شما کسی هست که معصیت می­کند، خدا این معصیت را برای شما حرام کرد و راه­های طاعت را برای شما هموار ساخت. این طاعت، خیر است و معصیت، شر است و خدا برای شما خیر را قرار داده و شما را اهل خیر قرار می­دهد.

لذا شرّ، معصیت است و خیر، طاعت است. پس اگر طاعت کنید، خیر خداست و اگر معصیت کنید، شر است. همان­طور که اگر شر انجام بدهید، معصیت است. پس ذو وجهین است.

 

خیر مطلق از محبّینش چه می خواهد؟

این روایات غوغاست. یک موقعی می­خواهد که انسان این­ها را بشکافد و مطالبی را که اولیا خدا، خصّیصین، عرفای عظیم­الشّأن، عاملین به حقیقی خیر بیان کردند؛ تبیین ­کند، خیر مطلق، آقاجان است. اگر آقاجان را بخوانیم، معلوم است خوبی است و اگر مردم را به آقاجان دعوت کنیم، دعوت به خیر است.

آقاجان من و شما را می‌بیند. به خصوص که ما در این ماه آخر سال یک تلاطم‌هایی داریم و هر کس برای زندگی خودش و خانواده‌اش تلاش­هایی می­کند امّا آقا نگاه می‌کند ببیند ما خودخواهیم یا خیر، دیگران را هم مدّنظر می­گیریم.

یکی از نشانه‌های شرّ، خودخواهی است و یکی از نشانه‌های خیر، یاری کردن دیگران و دست آن‌ها را گرفتن است. مواظب باشیم نکند به قول مرحوم ابوی مانند بعضی باشیم که وقتی در سجده می‌روند، به جای این که بگویند: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ»، می‌گویند: «سبحان ربی الاعلی و به من ده»، یعنی همه چیز را برای خودمان بخواهیم.

آقا دارد ما را نگاه می‌کند، عین الله الناظره است. موقعی آقا از ما خشنود است که دیگران را یاری کنیم. این شوخی نیست. خدا گواه است چنان عنایت می‌کند و برکات معنوی برایمان دارد که غوغاست، ضمن اینکه برکات مادی هم دارد.

اصلاً وقتی کسی توجّه به دیگران می‌کند، آقا خوشش می‌آید. قصد کن که به حال دیگران توجه داشته باشی، قصد کن که ببینی همسایه­ات چه وضعی دارد و آبرومندانه نیازش را برطرف کن و ...، بعد ببین خدا چه کار می‌کند و لطفش چطور شامل حالت می‌شود.

در بحث خیر، برای پدر و مادرت چه کار کردی؟ چطور نسبت به حال پدر و مادر دقیق هستی؟ من راجع به پدر و مادر صحبت کردم، تا جایی که وقتی عزیزان بیان کردند: دیگر بس است، این طور ما هلاک می‌شویم؛ ترک کردیم. امّا شما هم به دیگران توصیه کنید که آرام و با متانت، با پدر و مادرشان برخورد کنند. اگر یک موقع آن­ها را خانه سالمندان گذاشتند، حدّاقل این چند روز آخر سال آن­ها را به خانه بیاورند. این خیر است.

آنچه آقا، امام زمان از ما می‌خواهد، این است. نمازهای مستحبّی زیاد نمی‌خواهد، روزه مستحبّی مداوم نمی‌خواهد. دست همسایه، فامیل، پدر و مادر را گرفتن، مهم است. آن‌هایی که پدر و مادرشان در قید حیات است، اوّل تماس گرفتید و محضرشان رفتید تا ببینید آن‌ها چه چیزی نیاز دارند تا آبرومندانه ببرید یا این که فقط به فکر خودتان هستید؟ آقا این را از ما می‌خواهند.

 

جانم! ای محبّ مذنب! آمدی؟

خدا خیر را خیلی دوست دارد. حجت(عج) خیر را خیلی دوست دارد و دعوت به خیر می‌کند. پس مراقبه داشته باشید.

نام آقا هم، نام خوبی‌هاست. همیشه یاد کنیم و اسم ایشان را به زبان بیاوریم. همان‌طور که عرض کردم با آقا حرف بزنیم. وقتی با آقا باشیم، چنان به خیر دعوتمان می‌کند که تا اسمش را بیاوریم، حالمان تغییر می‌کند. شب‌ها یاد آقا کنیم، هر شب، با ایشان صحبت کنیم، تغییر حالت به ما می‌دهد، ما را دعوت به خیر می‌کند، ما را از این حال به حال دیگر می‌برد.

خدا گواه است وقتی پروردگار عالم مذنبین را با نام آقاجانمان، امام زمان آشنا کرد، ذنوبشان را صاف کرد و حالشان را تغییر داد، طوری که دیگر حال خوبی داشتند.

 

ای محبّین! چقدر با آقاجان حرف می‌زنید؟ آقا! امام زمان! یابن الحسن!

چقدر آقا دوست دارد ما با ایشان حرف بزنیم. عرض کردم هر شب صحبت کنید. آیا به این مطلب موفّق هستید یا خیر؟ موقعی که می‌خواهی بخوابی، برق‌ها را خاموش کردی، به تعبیر مسواکت را زدی، چند دقیقه‌ای با آقا حرف بزن، ببین چه حالی پیدا می‌کنی، امتحان کن.

وقتی با آقا حرف زدی، تغییر را حس می‌کنی. وقتی با آقا حرف زدی، اوائلش که انسان نمی‌فهمد امّا بعدها تازه انسان می‌گوید: عجب کریمی که به من اجازه داده با او حرف بزنم. من و این همه گناه و او این و همه لطف! خیلی مهم است. تازه انسان یادش می‌افتد: عجب! من غرقِ گناه کجا،  آقاجان کجا؟! این لطف بی‌کران را چطور جواب بدهم؟! گناهانم که هیچ، خودم را بیچاره کرده‌ام، این لطف بی‌کران را چگونه جواب بدهم؟!

یابن الحسن! آقاجان! باورم نمی‌شود اجازه بدهی اسمت را به زبان جاری کنم، آخر من گنهکارم. در شعر می‌گویند:

هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنـوز نام تـو بردن مـــرا نـــمی‌شاید

آخر من گنهکار، چگونه اسم شما را بیاورم؟! امّا این چه لطفی است که شما کردید؟ آن هم تا بگویم: یابن الحسن، بندهای دلم بلرزد، بندهای وجودم بلرزد، بندهای قلبم بلرزد. چگونه دیگر این لطف را جواب بدهم؟! شرمنده­ام، شرمنده، شرمندگی را چگونه جواب بدهم؟!

چقدر تو خوبی، باورم نمی‌شود. هرکه دیگر بود، من قلبش را شکانده بودم، اشکش را جاری کرده بودم، تا من را می‌دید، رو برمی‌گرداند. آهی می‌کشید و نفرین می‌کرد امّا تا گفتم: یابن الحسن! بلافاصله گفتی: جانم! آمدی.

خدا گواه است، همین‌طور است. این آقا این‌قدر کریم است. اصلاً فرق می‌کند، اصلاً قابل تصوّر ما نیست. با این همه گناه تا می‌گوییم: یابن الحسن! سریع رو را برمی‌گرداند، می‌گوید: جانم! آمدی؟ ای محبّ مذنب، آمدی؟

شب حرف می‌زنی، این‌طور بگو، بگو: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه». آقاجان! من گنهکار هم آمدم. با همه بدی‌هایم آمدم. آقا! تا کی بشود این گوشم از این همه گناه پاک شود و تا می‌گویم: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»، جواب سلام شما را بشنوم که می‌فرمایی: «علیک السلام یا محبّی و یا شیعتی». ای خدا! إن‌شاءالله این‌طور بشود.

آقاجان! یک درخواست از شما دارم. این همه به خیر و خوبی سفارش کردی و به من فرمودی راجع به خیر و خوبی حرف زده شود. آقا! می‌شود من را وارد به خیر و خوبی کنی؟ آقاجان! به جان مادرت من خودم نمی‌توانم. رها شوم، بیچاره‌ام. کما این که بیچاره بودم و هستم. خدا گواه است، یک لحظه یک نگاه عمیق به من کن من حالم تغییر کند. یک لحظه این‌طور شود، غوغا می‌شود.

آقاجان! یک بار بیا دست من را بگیر، آن دست مطهّر به بدن من بخورد، غوغا می‌شود، آقا! من گرفتارم. آقا! می‌دانی دوستت دارم، در این شکّی نیست امّا آقا کنترل خودم را ندارم. این را هم اقرار می‌کنم. تو باید دستم را بگیری، تو باید یک نگاه عمیق به من بکنی، قربانت بروم! تو بخواه. تو برای من یک دعا کن این نفس دون حرکت نکند.

آقا! التماست می‌کنم. چه کنم آقا؟! آقا! من راهی بلد نیستم، آقا! نمی‌دانم چه کنم، آقا! به خودت قسم من مضطرّم، مضطرّ حقیقی منم. «أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»، آقا! می‌شود عنایت کنی؟ گرفتارم، بیچاره‌ام، عنایت کن.

آقاجان! نمی‌دانم چه بگویم، این ایّام هم که برای شما ایّام خاص است. آه! آقاجان! به دیدن مادر که می‌روی، سلام ما را هم برسان. اباصالح! آقاجان!هر کجا هستی، التماس دعا.

آقاجان! این روزها می‌گویند: مادر در بستر افتاده. این روزها می‌گویند: دیگر نمی‌تواند موهای زینبین را شانه کند، چون دیگر دست بالا نمی‌آید، ضربه عجیب بوده است. آخر مابین در و دیوار هم، پهلویشان شکسته، گل هم که طاقت ندارد، بین در و دیوار چه گذشت؟ آقاجان! چه گذشت بین این در و دیوار که علّامه امینی می‌گوید: یک صدا هم زد و گفت: مهدی جان! کجایی؟، آقا! به این مادر پهلو شکسته‌ات، امشب یک نگاهی به ما کن.

 

منبع: خبرگزاری فارس