تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

غفلت از یاد خدا بزرگترین صدمه ای که در زمینه بندگی خدا ممکن است بخوریم ، یاد خداوند و بالتبع برای او کار کردن (اخلاص) وسوسه های نفس وشیطان را از انسان دور می کند و در طی مسیر به سوی کمال ما را یاری می رساند، چنانچه قرآن کریم در قالب داستان هایی پندآموز، سرنوشتِ شوم و ناگوار کسانی که از ایمان و اعتقاد به خدا روی گردانده و خود را از این چشمه زلال و فیاض محروم ساخته اند، ترسیم کرده است.
یکی از پیامدهای بی اعتنایی انسان به ایمان و ارزش های معنوی، آن است که طعم خوش حیات را در کام انسان تلخ می کند، چرا که فرد بی ایمان در کشوری مانند فدری است که در کشوری زندگی می کند که قوانین و تشکیلات و تأسیسات کشور را فاسد و ظالمانه می داند و از قبول آن ها هم چاره ای ندارد. درون چنین فردی همواره پر از عقده و کینه است. او هرگز به فکر اصلاح خودش نمی افتد؛ بلکه فکر می کند در جایی که آسمان و زمین بر ناهمواری است، سراسر هستی ظلم و جور و نادرستی است و چنین کسی هرگز از جهان لذت نمی برد و جهان برای او همواره مانند یک زندان هولناک است.
قرآن کریم پس از نقل ماجرای هبوط آدم و حوا از بهشت، می فرماید: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏؛ کسی که از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت. (سوره طه: آیه 124)
رمز این مشقت و سختی برای انسان بی ایمانی که از یاد خدا اعراض کرده، آن است که چون او جز دنیا هدف دیگری را تعقیب نمی کند، از این رو حرص و طمع زایدالوصفی به مادیات و شهوات، وجودش را احاطه خواهد کرد و تلاش برای فزونی هر چه بیشتر مادیات و ترس از نقصان یا تلف شدن این اموال دائماً روح او را آزرده می سازد؛ در زندگی اش نه قناعتی است که جانش را پر کند، نه توجه به معنویتی که به او غنای روحی دهد و نه اخلاقی که او را در برابر طغیان شهوات بازدارد.
اصولاً تنگی زندگی بیشتر به علت کمبودهای معنوی و نبودن غنای روحی است؛ به علت اطمینان نداشتن به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود و وابستگی بیش از حد به جهان ماده است و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است.
سید قطب در این باره می گوید: زندگی بریده از خدا و به دور از رحمت واسعه الهی چیزی جز نکبت و رنج نیست؛ گرچه به ظاهر همه وسایل زندگی و عوامل رفاهی نیز برای انسان مهیا باشد. رنج دوری از خدا و آرامش در جوار او، رنج شک و تردید و دودلی، رنج حرص و ترس، حرص در آنچه دارد و ترس از آنچه از دست خواهد داد، رنج دستیابی به مظاهر فریبنده دنیا و حسرت بر از دست دادن آن ها... حال آنکه آرامشی که انسان در پرتو ایمان به خدا به دست می آورد، طول و عرض و عمق زندگی انسان را وسعت می بخشد و محرومیت از ایمان عامل رنج و بدبختی اوست که این نگونبختی تنها در فقر و محرومیت مادی خلاصه نمی شود.
این سخنان به سبک بارزی در آیات الهی نیز ذکر شده است که شاید ذکر گوشه ای از آنان خالی از لطف نباشد چنانچه دکتر حمید محمد قاسمی آن ها را چنین بیان می نویسد.

از دست دادن نعمت های الهی
نخستین انسان هایی که پیامد ناگوار غفلت از یاد خدا دامانشان را گرفت، پدر و مادر نخستین ما بودند. آن ها همین که فریب وسوسه شیطان را خوردند و فرمان الهی را زیر پا نهادند، از محیط آرام و پرنعمت و دور از درد و رنج بهشت، به محیطی پرزحمت و مملو از رنج و سخستی هبوط کردند و این جریمه سنگینی بود که پیامبر معصوم به سبب ترک اولی و تسلمی در برابر وسوسه های شیطان متحمل شد.
اما او با کوله باری از اندوه و ندامت به سوی پروردگارش بازگشت و با تمام جان و دل به درگاه الهی توبه کرد. خداوند نیز او را مشمول لطف و رحمت خویش قرار داد و توبه اش را پذیرا شد.
این داستان حکایت حال همه انسان هاست: چرا که ما قبل از ورود به دنیا در عالم قدس، دارای بالاترین مراتب سعادت و کمال بوده، در منزلگاه قرب و سرای نعمت و سرور در جوار پروردگار عالم سکنی گزیده بودیم؛ اما بر اثر میل به زندگی دنیا، این مردار گندیده پست را اختیار نمودیم و به جای آن نعمت ها به انواع رنج ها و ناملایمات و گرفتاری ها و ناراحتی ها مبتلا شدیم. اما چنانچه به خود آییم و به سوی او بازگردیم، بار دیگر همان نعمت ها و مکنت ها را در آغوش خواهیم گرفت و به همان مقام سعادت و بهشت رضوان بار می یابیم و اگر مقام پست زمینی را برگزینیم و از هوای نفس پیروی کنیم، خود را از آن همه نعمت محروم کرده، جایگاهی جز دوزخ پربلا نخواهیم داشت.

سرنوشتی دردناک!
قرآن درباره سرنوشت شوم قوم یهود می فرماید: وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه‏؛ خداوند مُهر ذلت و بیچارگی بر پیشانی آن ها زد و به غضب الهی گرفتار شدند. (سوره بقره: آیه 61)
قرآن، چنین سرنوشتی را نه به علت نژاد یا خصوصیات دیگر آن ها می داند، بلکه آن را نتیجه اعمال و کردار زشت آن ها معرفی می کند. چرا که اولاً آیات الهی را انکار می کردند، ثانیا اصرار در کشتن رهبران الهی و نجات دهندگان بشر داشتند، ثالثاً آلوده انواع گناهان مخصوصاً ظلم و ستم و تعدّی به حقوق دیگران بودند. 
تاریخ دردناک و پرمشقت قوم یهود مُهر تأییدی بر این مطلب قرآن است. این قوم با برخورداری از مال و مکنت و ثروت های فراوان، هیچ گاه روی امنیت و آسایش را ندیده است و پیوسته ابرهای تیره بیم و هراس بر دل های آن ها سایه افکنده است.
قرآن کریم در جای دیگر درباره کیفرهای دنیوی یهود می فرماید: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذاب‏؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که (بر این جمعیت گنهکار) عده ای را مسلط خواهد ساخت که به طور مداوم ( و تا قیامت) آن ها را در ناراحتی و عذاب قرار دهند. (سوره اعراف: آیه 167)
البته سنت و حکم قاطع تاریخ این است که هر قومی همچون یهود از ایمان و معنویت روی گردانند و در گناه غوطه ور شوند و به حقوق دیگران دست تعدی بگشایند، بدون شک چنین سرنوشت دردناکی را تجربه خواهند کرد و این خود یکی از سنت های تخلف ناپذیر الهی است.

فقر اقتصادی و ناامنی اجتماعی
در صحنه ای دیگر خداوند از منطقه آبادی یاد کرده است که مردمش در نهایت امنیت و آرامش و اطمینان زندگی می کردند و انواع نعمات به وفور آن ها را فرا گرفته بود و از نعمت های معنوی مثل وجود فرستاده خدا و تعلیمات آسمانی نیز بهره مند بودند، اما بر اثر کفران نعمت، خداوند لباس گرسنگی و ترس را بر اندام آن ها پوشانید و زندگی در کامشان تلخ شد، پس از آنکه طعم شیرین آن را چشیده بودند: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون‏. (سوره نحل: آیه 112)
در تفسیر قمی ذیل این آیه از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند:
این آیه درباره قومی نازل شد که نهری داشتند به نام نهر "ثرثار" و بلاد ایشان به سبب داشتن آن، بلادی سبز و خرم و پردرآمد بود؛ به طوری که با خمیر نان خود را تطهیر (استنجاء) می کردند و می گفتند خمیر نرمتر است و بدن ما را اذیت نمی کند؛ همین کفران به نعمت خدا و استخفاف به آن، باعث شد که خدا نهر ثرثار را خشکانید و خشکسالی کارشان را به جایی رساند که همان خمیرهای خشکیده را جمع آوری کرده و خوردند و بلکه بر سر تقسیم آن دعوا راه انداختند.
قرآن کریم در قالب این داستان پندآموز به این حقیقت مهم اشاره می کند که یکی از پیامدها بی اعتنایی جوامع به اصول و مبانی دین و پشت پا زدن به ارزش های اخلاقی، فقر اقتصادی و ناامنی اجتماعی است و از سویی هشداری است به همه افراد و ملت هایی که غرق در نعمت های الهی هستند تا بدانند هرگونه اسراف و تبذیر و تضییع نعمت ها جریمه بسیار سنگینی را به دنبال دارد.

نابودی سرمایه افراد
در جایی دیگر، قرآن در قالب داستان عبرت آموز «اصحاب الجنّة» (صاحبان باغ سرسبز) تصویر گویایی از سرنوشت شوم گناه را پیش روی همگان قرار داده است.
ماجرا چنین بود که باغی سرسبز و پرمحصول در اختیار پیرمردی مؤمن قرار داشت. او به قدر نیاز از آن برمی گرفت و بقیه را به مستحقان و نیازمندان می داد. هنگامی که چشم از دنیا فرو بست، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم؛ چرا که عیال و فرزندان ما بسیارند و ما نمی توانیم مثل پدرمان عمل کنیم! بدین ترتیب تصمیم گرفتند تمام مستمندان را که هر ساله از آن باغ بهره می گرفتند، محروم سازند. از این رو روزی صبحگاهان به قصد باغ و کشتزار خود حرکت کردند و در راه نیز چنان آهسته با یکدیگر سخن می گفتند که مبادا فقیری خبردار شود و به سراغ آن ها برود. این فرزندان بخیل و ناخلف غافل بودند که نیت شوم آن ها باعث شده تا آتشی سوزان و صاعقه ای مرگبار آن باغ خرم و سرسبز را به تلّی از خاکستر تبدیل کند. لذا همین که به باغ خود رسیدند و با آن صحنه عجیب مواجه شدند، گویی قلب هایشان از تپش بازایستاد و لرزه بر اندامشان افتاد. در ابتدا گمان می کردند که باغ را اشتباه گرفته اند، ولی بعد دریافتند که این، نتیجه کژاندیشی های خودشان است که در برابرشان چنین ترسیم گردیده است.
فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ، بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُون‏؛ هنگامی که وارد باغ شدند و آن را دیدند، گفتند: ما راه را گم کرده ایم! (آری همه چیز به طور کامل از دست ما رفته) بلکه ما محرومان واقعی هستیم! (سوره فلم: آیه 26-27)
یعنی می خواستیم مستمندان و نیازمندان را محروم کنیم، اما خودمان از همه بیشتر محروم شدیم؛ هم محروم از درآمدهای مادی و هم برکات معنوی که از طریق انفاق به نیازمندان در راه خدا به دست می آید.
این داستان ترسیم روشنی از روحیه انحصارطلبی گروهی از ثروتمندان و غفلت از یاد خداوند است که چگونه دست به دست هم می دهند و برای محروم ساختن نیازمندان نقشه می کشند و دور از چشم آن ها به برداشتن محصول و استفاده های کلان می پردازند ولی بسیار می شود که آه این محرومان به صاعقه های سوزانی تبدیل می گردد و خرمن زندگی این ثروتمندان را به آتش می کشد.

 

پی نوشت ها:
1- مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه، ج12: 578؛ ج13: 328؛ ج24: 400
2- قطب، سید. تفسیر فی ظلال قرآن، ج4: 2355.
3- طباطبایی، محمد حسین. تفسیر المیزان، ج1: 174.
4-مطهری، مرتضی. انسان و ایمان: 40.
5- محمد قاسمی، حمید. اصول تربیتی در داستان های قرآن: 83.

منبع:قدس