فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد+عکس
تاريخ : شنبه 28 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

 – در چنین روزهایی اما حدود 33 سال قبل، خانواده ای ساده و بی آلایش دو فرزند خود را در یک روز، به انقلاب هدیه کردند. خانواده ای که مادری قهرمان و پدری سخت کوش و البته همسری شیرزن را در خود می دید. شهیدان اکبری سه برادری بودند که دو نفر از آنان به نام‌های علی اصغر و عباس در تیر سال 60 و محمود در مرداد سال 67 به شهادت رسیدند. سایت ساجد در نظر دارد طی چندین گزارش، بخشی از زندگینامه، وصایا و خاطرات خانواده آن شهید را ارائه نماید. در حال حاضر زندگینامه شهید علی اصغر اکبری فرمانده سپاه سردشت را می خوانیم.

فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد/ طعم شیرین شهادت با زبان روزه
شهید علی اصغر اکبری


شهید علی اصغر اکبری در سال 1331 در خانواده‌ای مذهبی در شهرری دیده به جهان گشود. تحصیلاتش را در ششم ابتدایی به پایان رسانید و بعد در یک کارگاه پارچه‌بافی مشغول به کار شد و تمام درآمدش را صرف خانواده می‌کرد. شهید علی اصغر از همان دوران نوجوانی علاقه داشت به هر طریقی به خانواده اش کمک کند. این شهید گرامی در زمان انقلاب نیز خیلی فعال بود و در پخش اعلامیه‌های امام و تکثیر نوارها کمک می‌کرد. در روزهای مهم انقلاب مانند17 شهریور نقش فعالی داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت آن درآمد.

 علی اصغر اکبری درسال 56 با دختری از اقوام به نام عشرت ابراهیمی ازدواج کرد و عدم تمایل وی به زندگی تجملاتی و پر زرق و برق از ابتدا مشخص بود. وی مراسم عقد خود را در مسجد مقدس جمکران برگزار نمود و پس از آن نیز به همراه همسر خود راهی زیارت امام علی بن موسی الرضا شد و پس از بازگشت به تهران زندگی خود را آغاز نمود که حاصل آن دو فرزند دختر به نامهای زینب و نفیسه بود.

در سال 58 شهید علی اصغر به همراه مادر گرامیش به مکه معظمه مشرف شد که در آن جا نیز به تبلیغ انقلاب اسلامی می‌پرداخت که به همین دلیل به مدت پنج روز در مکه معظمه در بازداشت بسر برد. بعد از 5 روز که نتوانستند مدرک و دلیل محکمی برای بازداشت وی ارائه کنند او را آزاد کردند. شهید علی اصغر بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود به طوری که همه اطرافیان ایشان شیفته ایشان می‌شدند. حتی با اهل سنت نیز برخورد بسیار مناسبی داشتند که آنها را هم به طرف خود جذب کرده بودند. هفته‌‌ای یک بار با اهل سنت جلسه داشتند. شهید علی اصغر به خانواده مخصوصا پدر و مادر اهمیت زیادی می‌دادند و حاضر بودند هر کاری را برای پدر و مادر خود انجام دهند.

در پادگان ولی عصر و توحید هم فعالیت می‌کرد و در آنجا کلاس‌های قرآن دایر کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب او همچنان به فعالیت‌های خود ادامه داد و همیشه بین قم و تهران در رفت و آمد بود. بعد از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد و در چند پادگان مختلف به خدمت پرداخت. در سال 59 زمانی که دمکرات‌ها و حزب کوموله در کردستان آشوب به پا کرده بودند به کردستان رفت و به عنوان فرمانده سپاه سردشت در آنجا خدمت کرد. بخشی از وقت خود را نیز به تدریس و تبلیغ قرآن می پرداخت. او به کرات در عملیات‌های مختلف شرکت نمود که چندین بار نیز مجروح گردید. وی در دانشگاه و ستاد برگزاری نماز جمعه نیز فعالیت‌های چشم‌گیری داشت. خلق و خوی و رفتار خواص شهید باعث شد دو برادر دیگرش به نام عباس و محمود را نیز به جبهه کشاند. وقتی که در کردستان بود بارها برای او پیغام می آوردند که دشمن به خونش تشنه است و برای سرش جایزه تعیین کرده‌ است اما شهید علی اصغر در پاسخ می‌گفت: "مگر من یک نفر هستم آنها باید برای سر یک ملت جایزه تعیین کنند."

فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد/ طعم شیرین شهادت با زبان روزه
شهید علی اصغر اکبری - نماز جمعه تهران


این سه برادر همیشه در جبهه بودند. فعالیت‌های سازنده و زحمات بی‌شمار این شهید در جبهه او را به فرماندهی لایق و کارآمد تبدیل کرده بود او به اتفاق دیگر برادران پاسداران توانست چندین بار کردستان را از وجود اشرار و منافقین پاکسازی کند. این فداکاری و دشمن ستیزی باعث شد که دشمن برای سر او جایگزه بگذارد تا اینکه سرانجام در ساعت 9 صبح روز 10/4/60 با زبان روزه و در زمان ریاست جمهوری بنی صدر این شهید به اتفاق دیگر عزیزان پاسدار عملیات گسترده‌ای علیه کوموله و دمکراتها و منافقین منطقه کردستان ترتیب می‌دهند ولی به علت نرسیدن تعمدی مهمات به دستور بنی صدر او به اتفاق 40 تن از همرزمانش و برادر کوچکش عباس در کمین دشمن گرفتار و سپس به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به آرزوی دیرینه خود رسیدند. اما این پایان ماجرا نبود و پیکر شهید به دست دشمن افتاد و آنها به جسم بی جان شهید علی اصغر هم رحم نکردند و آن را ‌سوزاندند. بعد از گذشت 5 روز پیکر پاکش در بیابان‌های سردشت پیدا شد. اینبار جسم علی اصغر در حالی به اتفاق همسر و فرزندانش که با او به کردستان رفته بودند به تهران مراجعت نمود که رمقی نداشت. سرانجام طی مراسم با شکوهی پیکر پاک این شهید بعد از نماز جمعه تشیع و در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود.

*سایت ساجد