شعر خوانی شعرای جوان و سخنرانی حجت الاسلام شهاب مرادی در حلقه ریّان

: آخرین جلسه شعر ریان تا آغاز دوره بعدی برگزار شد. در این جلسه که با شعر خوانی جمعی از شعرای جوان همراه بود، حاج محمد صمیمی به رفع اشکال از اشعار می پرداخت.

ضمنا در این مراسم که حجت الاسلام خاموشی، حضور داشت حجت الاسلام شهاب مرادی دقایق کوتاهی را به سخنرانی پیرامون شخصیت حضرت خدیجه سلام الله علیها پرداخت.

علاوه بر اعضای حلقه ریّان، حسین زحمتکش و  محمد رسولی نیز از شاعران مهمانی بودند که اشعاری درباره اهل بیت خواندند.

 

نکاتی از سخنرانی حجت الاسلام شهاب مرادی و متن کامل اشعار محمدرسولی را بخوانید:

* حضرت خدیجه سلام الله علیها در بین شخصیت های تاریخ اسلام تنها کسی است که مکرر در مکرر از آسمان برای او سلام می آید، بار ها جبرئیل نازل شده و سلام خدا را برای خدیجه آورده است، رسول خدا در غار حرا بودند، جبرئیل نازل می شد و می گفت: یا رسول الله، خدیجه دارد برایت غذا می اورد، من آمده ام فقط بگویم: خدا گفته سلام من را به خدیجه برسان، یا رسول الله سلام من جبرئیل را هم برسان.

* این هیئت و روضه و نماز و روزه و حج و هر چه که داریم همه مدیون خدیجه کبری است، اسلام مدیون خدیجه است.

* در نهج البلاغه است که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: کسی نماز نمی خواند، در خانه ای نماز خوانده نمی شد، جز پیغمبر، خدیجه و من.

 شعر خوانی محمد رسولی:

 امام زمان(عج)

چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را ؟

چه علتی بیاورم ندیدن مدام را ؟

 شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی

ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

 منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد

وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را

 نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم

وکرده است جابجا حلال را، حرام را

 کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان

نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را

 به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست

جهان مگر ندیده بود یازده امام را ؟

 تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من

ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را

 بعید نیست عاقبت فقط بخاطر حسین (ع(

تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را

 بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او

به کربلا تمام کرد حج ناتمام را

 

حضرت سیدالشهداء(ع)

بدون تو شب و روزم نمی شود سپری

به جز تو از تو نداریم خواهش دگری

 به عمق داغ تو واقف نگشته سوخته ایم

همین قَدَر که شنیدیم روضه ای گذری

 نه شعر که سخن ساده پیش تو سخت است

به غیر گریه ندارم برای تو هنری

 ز اشک دیده خود کسب معرفت کردم

تو را شناخته ام با مبانی نظری

 اگر غلط نکنم اوج سرّ لولاکی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

 اگرچه یوسفی اما من به شیوه ای دیگر

من آمدم سر بازار تو مرا بخری

 زهیر را وسط خیمه اش ز خود بردی

نمی شود بروی جایی و دلی نبری

 از آن زمان که دم علقمه قدت خم شد

شُدَست مبدا تاریخ هجری قمری