شرایط ظهور و نشانه های آن
تاريخ : چهار شنبه 3 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

فرق بین شرایط ظهور و نشانه های آن در چیست؟

نشانه های ظهور شامل تعدادی رخداد و حادثه است که چه بسا به صورت پراکنده باشند. البته رابطه ای واقعی بین آن دو ـ ظهور و نشانه های آن ـ وجود ندارد غیر از این که «نشانه ها» مقدّم بر «ظهور»اند. به همین دلیل در ادلّه اسلامی به آن ها نشانه های ظهور گفته می شود.

اما شرایط ظهور ـ به اعتبار برنامه بلند مدت الهی ـ رابط سببی و مسببی واقعی با [ظهور] دارند. خواه زمینه ایجاد آن قبل از ظهور فراهم باشد یا بعد از آن فراهم شود. به طور واضح تر می توان گفت:

شرایط ظهور عبارتست از : وجود تعدادی کافی از مخلصان و غربال شدگان برای جان فشانی در راه حق و هدایت. و نشانه های ظهور عبارتند از: خروج دجال، خسف و غیره.

آیا اشتراکی بین مفهوم شرایط ظهور و نشانه های آن وجود دارد؟

بله. این دو مفهوم در این که باید با هم قبل از «ظهور» محقق شوند اشتراک دارند. قبل از تحقق همة شرایط و نشانه ها، ظهوری در کار نخواهد بود. زیرا در غیر این لازم است که مشروط قبل از شرطِ خود و «غایت» قبل از «وسیله» محقق شود. همچنان که مستلزم تکذیب وجود نشانه هایی است که صدق وجود آن ها احراز شده است. بنابراین، لازم است که این دو مفهوم ـ شرایط ظهور و نشانه های ظهور ـ قبل از ظهور و در خلال عصر غیبت کبری محقق شوند و این همان نقطه اشتراک آن دو است.

شرایط ظهور کدامند و تعداد آن ها چقدر است؟

شرایط ظهور عبارتند از:

1. وجود طرحی برای عدالت کامل که قابلیت اجرای عدالت در تمام مکان ها و زمان ها را داشته باشد. زمینه ای که متضمن سعادت و رفاه و کمال بشریت باشد.

2. وجود رهبری بزرگ که شایستگی رهبری کلّ جهان را داشته باشد.

3. وجود یاران پاک و خالص برای آن رهبر بزرگ و یکتا.

آیا این رهبر [امام مهدی(ع)] از طریق معجزه با جهان پیکار می کند؟

اگر قرار بود در طول تاریخ، دعوت الهی برای رسیدن به پیروزی بر پایه معجزه استوار باشد از زمان خلقت زمین، هیچ انحراف و گمراهی در آن پدیدار نمی شد و احتیاجی به جنگ و جهاد نبود. در حالی که تاکنون دعوت به حق، هزاران پیامبر و اولیای الهی را به عنوان شهید تقدیم کرده است که بالاتر از همه آنان شهادت حسین(ع) در واقعة کربلاست. اگر این گونه بود [که معجزه در کار باشد] نیازی نبود که روز موعود به تأخیر بیافتد. چرا که با این وجود در هر روزی از آن زمان بشر پا به عرصه وجود گذاشته است، امکان وقوع آن وجود داشت. و شاید بتوان گفت نبی اسلام (ص) که بهترینِ آفریدگان است، بهترین فرد برای رهبری روز موعود و هدف اساسی خلقت بشر بود، اما ارادة خداوند برای او (ص) چنین قرار گرفت.

روایاتی هست که می گوید: «ائمه اطهار(ع) در هر شب جمعه کمال می یابند». این روایات مستلزم آن است که بگوییم امام مهدی(ع) افضل از پدران بزرگوار خویش(ع) است. و این خلاف ادلّه ای است که ائمه معصومین(ع) را از نوری واحد و در فضل مساوی می داند، جز امیرالمؤمنین(ع) ـ وصیّ رسول خدا (ص) ـ که افضل از سایر امامان(ع) است؟

می توان به دو شکل جواب داد:

اوّل: بحثی در این نیست که بپذیریم امام مهدی(ع) افضل از پدران بزرگوار خویش(ع) است. به اعتبار این که ارادة خداوند مأموریت بزرگ روز الهیِ موعود را به او(ع) واگذار کرده است. و روایات متعددی نیز بر این دلالت دارد که شاید روشن ترین روایت در این باره روایتی است که نعمانی در کتاب الغیبه از امام صادق(ع) نقل کرده است که از آن حضرت(ع) سؤال شد آیا قائم به دنیا آمده است؟

فرمود: «خیر و اگر او را درک می کردم (هم عصرِ او بودم) تمام عمر کمر به خدمت او می بستم». و در حدیث دیگر در کتاب اصول کافی آمده است ریّان بن صلت از امام رضا(ع) سؤال کرد: آیا شما صاحب این امر [امامت] هستید؟ فرمود: «بله من صاحب امرِ (امامت) هستم. اما نه آن کسی که زمین را پر از عدل می کند، بعد از آن که پر از جور و ستم شده باشد. و چگونه می توانم باشم در حالی که چنین ضعف بدنی و پیری را در من می بینی؛ در حالی که قائم کسی است که وقتی ظهور می کند در سن پیران و در سیمای جوانان است».

با این جواب باید ادلّه ای را که اشاره به تساوی ائمه اطهار(ع) دارد به تساوی آنان در «امامت» و یا به قابلیّت آنان در رهبری و هدایت جهان با صرف نظر از تکاملِ بعد از مرحلة عصمت حمل کنیم. هم چنان که می توانیم امام مهدی(ع) را با توجه به ادلّه ای که گفته شد، مستثنا کنیم.

دوم: بر خلاف تصور سؤال کننده این روایات مستلزم افضل بودن امام مهدی(ع) نیست. و در توضیح بگوییم: روایاتی داریم دالّ براین که همة کمالاتی که خداوند به یکی از امامان(ع) اعطا می کند، همة آن کمالات را به امامان قبل از او و رسول خدا (ص) اعطا کرده است. در حدیثی از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: اما این امر بر رسول خدا عرضه شد. سپس بر امامان بعد از او (ص) تا این که به ما خاتمه یافت.

و در روایتی دیگر ثقه الاسلام کلینی (ره) از امام صادق(ع) نقل کرده است که فرموده: «هیچ چیزی از نزد خداوند عزّوجل صادر نشد مگر این که ابتدا به رسول خدا (ص) رسید سپس به امیرالمؤمنین(ع) و بعد از او به دیگر امامان یکی پس از دیگری. تا آخرینِ ما اعلم از اولینِ ما نباشد».

برخی از نشانه های ذکر شده برای ظهور در بر دارندة معجزات و امور مافوق طبیعت است. به طوری که وقوع آن ها ممکن به نظر نمی رسد. با این وجود به نظر می رسد ناگزیریم فقط آن دسته از نشانه ها را که به شکل طبیعی رخ می دهند بپذیریم. آیا این گونه نیست؟

«قانون معجزات» در این مورد تعیین کننده است. با تطبیق این قانون بر نشانه های ظهور در می یابیم که هر نشانه ای به شکلی منحصر به فرد در مقام اقامه حجت و برهان از سوی خداوند متعال برای بشریت است. سپس وقوع آن ممکن، بلکه ضروری است. و با قواعد عام که برهانی برای صحت اصلِ وجود «معجزه» در اسلام است؛ مطابقت دارد. و اگر نشانه های نقل شده را واقعی ندانیم در این صورت این نشانه ها مطابق با قواعد عام اثبات کنندة اصلِ وجود معجزه نخواهد بود و این مستلزم آن است که قواعد مذکور را رد کنیم، در حالی که در اسلام دلیل قطعی برای ردّ این قواعد نداریم.

و اگر این نشانه ها را بررسی کنیم می بینیم فقط برخی از آن ها بر اساس «معجزه» قرار دارند مانند صیحة آسمانی، کسوف و خسوف در غیر وقتِ آن، و غیره.

همة نشانه های ظهور دربردارندة اخباری از آینده هستند. چگونه می توانیم از صحّت آن ها مطمئن شویم در حالی که برای بشر آگاهی از آینده ممکن نیست؟

آگاهی از آینده ممکن نیست، مگر از طریق تعلیم علاّم الغیوب که همان خدای متعال است. حال این تعلیم یا از طریق وحی است و یا از طریق آنچه با وحی ارتباط دارد. همچنان که نبی اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) این گونه بودند. بحث در مورد اصل این عقیده از حوصله بحث خارج است. بنابراین تا زمانیکه معصوم(ع) به حوادث آینده عالم است، طبیعتاً می تواند از این حوادث خبر دهد. و مصلحت هایی وجود دارد که ایجاب می کند این اخبار گفته شود و چنین اخباری در طرح الهی برای روز موعود جایگاهی حقیقی دارند.

بدین ترتیب، ما باید در اخباری که به ما رسیده است دقت کنیم، اگر از نظر تاریخی توانستیم، آن ها را ثابت کنیم [که چنین اخباری از معصوم(ع) صادر شده است] آن ها را قبول کنیم. و رد کردن آن ها فقط زمانی بر ما جایز است که دلایل کافی برای اثبات تاریخی [و سندی] بر آن نداشته باشیم، نه زمانی که از حیث نظری نتوانیم آن ها را اثبات کنیم.

نشانه های ظهور همان طور که هشداردهنده ای برای یاوران مهدی(ع) است که خود را برای استقبال و یاری آن حضرت(ع) آماده کنند، می تواند هشداردهنده ای برای دشمنان آن حضرت(ع) باشد تا خود را برای مقابله با آن امام(ع) تجهیز کنند، به ویژه زمانی که نشانه های نزدیک ظهور واقع شوند. این هشدارها علیه مصلحت روز موعود خواهد بود. چگونه می توان آن را توجیه کرد؟

اگر هم فرض کنیم که دشمنان مهدی(ع) نشانه های ظهور را به دقت بررسی کرده و در هنگام مشاهدة آن ها حکمت آن ها را دریابند و آمادة مقابله با حضرت مهدی(ع) شوند. [باید بگوییم] «ظهور»، این گونه نیست، که بلافاصله به طور خودکار پس از وقوع نشانه ها، واقع شود؛ بلکه آن امری است که در گرو ارادة لایزال الهی قرار دارد. بنابراین ممکن است برای چند سال به تأخیر بیفتد تا این آمادگی دشمنان از بین برود. امام مهدی(ع) در زمان غفلت و بی توجهی دشمنان خود ظهور خواهد کرد.

اگر قرار باشد خداوند متعال ظهور امام(ع) را [در این حالت] به تأخیر بیندازد پس تکلیف نشانه هایی که دلالت بر ظهور دارند و همه تحقق یافته اند چه می شود؟

می توان دو جواب به این سؤال داد:

1. معنای «نزدیک بودن ظهور» این نیست که فقط چند روز پس از تحقق نشانه های ظهور، ظهور واقع می شود، بلکه می توان گفت: در مقابل قرن ها غیبت امام زمان(ع)، ده سال (کمتر و یا بیشتر) مانده به ظهور نیز، دوران نزدیک به ظهور تلقی می شود.

2. باید بدانیم که این نشانه های ظهور فقط در زمانی محقق می شوند که دشمنان امام(ع) از مقابله با آن حضرت(ع) عاجزند. پس بعد از این که نشانه ها محقق شدند ممکن است بلافاصله ظهور واقع شود در حالی که دشمنان توانایی مقاومت در برابر امام(ع) را ندارند و اگر اقداماتی هم انجام دهند بی شک کاری از پیش نخواهند برد.

ابن ماجه از نبی اکرم(ص) روایتی نقل می کند که می فرماید: «قبل از قیامت مَسخ، خسف و قذف پیش خواهد آمد» و در حدیثی دیگر فرموده است: « در دوران آخرالزّمانِ امتِ من خسف، مسخ و قذف روی خواهد داد». آیا احتمال دارد این امور رخ دهد؟

 

شیخ مفید در کتاب الارشاد از امام کاظم(ع) حدیثی نقل می کند که می فرماید: « ... و دشمنان خدا مسخ می شوند».

مضمون این حدیث مورد بحث است. هر چند «مسخ» امری «ممکن» است و در طول تاریخ نیز محقق شده است، همان طور که نصّ قرآن کریم بر آن اشاره دارد.

شیخ مفید در کتاب الارشاد در ضمن حدیثی به ذکر نشانه های قبل از قیام مهدی(ع) می پردازد که از جملة این نشانه ها این است: «و مردگانی از قبرهای خود برمی خیزند و به دنیا برمی گردند، با یکدیگر دیدار کرده، با هم آشنا می شوند». آیا چنین واقعه ای رخ خواهد داد؟ آیا نمی توان این حدیث را از گروه احادیث «رجعت» دانست؟

ظاهر این حدیث نشان می دهد که این امر در دوران غیبت کبری رخ می دهد و چه بسا از نشانه های خاصی باشد که نزدیکی ظهور را به مؤمنان مخلص هشدار می دهند. اما این حدیث، از احادیث «مُرسل» است که از نظر «سند» ضعیف است و قابل اثبات تاریخی نیست.

«رجعت» که در احادیث فراوانی آمده است، بعد از ظهور است نه قبل از آن. در صورتی که این حدیث، زنده شدن مردگان را قبل از قیام امام(ع) می داند.

 

به نقل از سایت حوزه



برچسب‌ها: ظهور, نشانه, امام مهدی, رایه الهدی,