دکتر رفیعی/ عوامل اضطراب در زندگی
تاريخ : شنبه 10 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

یکی از پرتیراژترین کتابهای بازار، کتاب هایی با محوریت کسب آرامش و راههای موفقیت و ... می باشد. این موضوع تا حدی برای مردم اهمیت پیدا کرده است که برای کسب چنین آرامشی حاضرند به کتابهای خارجی یا افراد غیر مسلمان رجوع کنند و این نشان از ضرورت حل این جریان در زندگی دارد. موفقیت در کسب و کار، دوری از استرس های روزمره و کسب آرامش جملاتی است که عناوین این کتاب ها را به خود اختصاص داده است.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی ضمن اشاره به این موضوع در یکی از برنامه های سمت خدا عنوان کرد: وقتي انسان آرام باشد، جسمش هم سالم است. من در گزارشي خواندم كه 75 مريض زخم معده را كه بررسي كردند، گفتند: 65 نفر به خاطر استرس و مشكلات روحي و رواني است. به همين دليل هم هست كه ما مي‌بينيم در منابع ديني و در آيات و روايات ما روي اين بحث خيلي تأكيد شده است. وقتي آرامش نباشد، طرف كارگر و كارمند خوبي نيست، مدير خوبي نيست. مرد خوبي نيست، زن خوبي نيست، دانش‌آموز خوبي نيست. نمي‌تواند درس خوب بخواند. و لذا ما كه در شهرستان‌ها مراجعه مي كنيم، مي‌گويند: حاج آقا! مشكل مالي ندارم، همسر هم دارم ولي به هم ريخته هستم. احساس به هم ريختگي مي‌كنم.
 
چرا ما نا آرام هستیم؟
این کارشناس مذهبی ادامه داد: من اجازه مي‌خواهم از دو منظر در اين بحث وارد شوم. اول علل ناآرامي را بگويم. چرا ما به هم ريخته هستيم. چرا در زندگي آرامش نداريم؟ من پنج علت را يادداشت كردم، نمي‌خواهم به همين پنج مورد هم بسنده كنم. شايد موارد ديگري هم باشد. ولي من با توجه به تفحص‌هايي كه در آيات و روايات داشتم، فكر مي‌كنم دليل ناآرامي ما يكي از اين پنج احساس باشد:
 
اول احساس گناه و معصيت است. خيلي‌ها به خاطر گذشته نادرستشان ناراحت هستند. مثلاً فحشايي مرتكب شده است، گناه زشتي مرتكب شده است، دروغي گفته و سر كسي كلاه گذاشته است، حتي گذشته‌ي خطرناكي داشته باشد. دو شب پيش جواني هراسان پيش من آمد، گفت: چهار سال دزدي مي‌كردم. توبه كردم و كنار گذاشتم و ديگر دزدي نمي‌كنم. مردم هم تقريباً با اين موضوع كنار آمدند. ولي خودم با خودم كنار نمي‌آيم. به هم ريخته هستم. چرا؟ چون يك سابقه‌ي دزدي دارد. قرآن كريم طبيعتاً براي اين مطلب پاسخ دارد. «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»(زمر/53)
 
يك زماني به امام سجاد(ع) گفتند: كسي يك جمله‌اي مي‌گويد. «العجب كل العجب، من من نجا كيف نجا» تعجب است كه آدم با اين همه عذاب نجات پيدا كند؟ آقا فرمود: اشتباه است! بايد بگوييد: «العجب كل العجب من من هلك كيف هلك مع سعة رحمة الله» اگر كسي هلاك شود خيلي عجيب است. خداوند آنقدر مبادي ورودي گذاشته است.
 
به امام كاظم(ع) گفتند: فلاني ماه رمضان روزه نمي‌گيرد. ظهرها ناهار مي‌خورد. به او مي‌گويند: چرا روزه نمي‌گيري؟ مي‌گويد: من خيلي جنايت كردم. براي چه روزه بگيرم؟ من آب از سرم گذشته است، چه يك وجب، چه صد وجب! آقا فرمودند: من اينقدري كه از يأسش مي‌ترسم، از گناهش نمي‌ترسم. پس اول احساس گناه است.
 
راه غلبه بر احساس گناه چيست؟ اگر حق الناس است، خرد خرد بپردازيد. اگر حق الله است، آرام آرام ادا كنيد. اگر گناهاني است كه قابل جبران نيست. مثلاً كسي مي‌گويد: آقا من يك فحشايي مرتكب شدم. بروم به مردم بگويم، خوب نيست. بروم به قاضي بگويم، آبروريزي است و جايز نيست. بروم به خانواده طرف بگويم، يك خانواده‌اي به هم مي‌ريزد. نه! اينطور جاها جاي همان استغفار و توبه و بيان نكردن مطلب است. البته نقطه مقابلش را بايد انجام داد. تويي كه اين كار را كردي، ديگر به نامحرم نگاه نكن. تو كه اين كار را كردي، ديگر فكر گناه را هم نكن.
 
كسي خدمت رسول الله آمد و گفت: دختر زنده به گور كردم. پيغمبر گرامي اسلام فرمودند: مادر داري؟ اگر مادر داري، احترامش كن. دخترهايي كه زنده به گور شدن، ديگر زنده نمي‌شوند. اسلام هم كه بن بست ندارد، بگوييم: اِ... تو پنج دختر زنده به گور كردي، ديگر آخرش جهنم است.
 
بعضي‌ها مي‌گويند: توبه آدم را جَري مي‌كند. اتفاقاً من عكسش را مي‌گويم. مي‌گويم: اگر خدا مي‌گفت، كه خوارج نهروان اين را مي‌گفتند، هركسي يك گناه مرتكب مي‌شود، كافر مي‌شود ديگر فايده ندارد، دنيا را جنايت برمي‌داشت. چرا؟ چون شما مي‌گفتي: حالا كه قرار است من جهنم بروم، بگذار به او بيارزد . لااقل چهار گناه دانه درشت انجام بدهيم.
 
دومين عامل اضطراب در زندگي احساس نارضايتي است. يعني اينكه شما ماشين داري، من ندارم. شما فرزند داري، من فرزند ندارم. فلاني سالم است، من بيمار هستم. اين حسي كه مرتب مقايسه مي‌كنيم، قرآن كريم در سوره‌ فجر مي‌فرمايد: وقتي به انسان نعمت مي‌دهيم، مي‌گويد: خوب خدايي است. «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ» (فجر/15) اما وقتي به او سخت مي‌گيريم، «فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ» (فجر/16) مي‌گويد: خدا ما را فراموش كرد. در جاي ديگر هم گله مي‌كند، مي‌فرمايد: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْيرُْ مَنُوعًا» (معارج/20 و21)
 
كتاب كامل الزيارات، كتاب هزار ساله ما است و ابن قولويه كنار قبر شيخ مفيد در كاظمين است. ايشان آخر كتاب كامل الزيارات يك روايتي نقل مي‌كند. مي‌گويد: شب معراج خدا به پيغمبر فرمود: پيامبر من سه جا مي‌خواهم تو را امتحان كنم. «إن الله تبارك و تعالى يختبرك في ثلاث‏» (كامل الزيارات/ص332) پيغمبر اكرم به خدا عرض كرد: اين سه تا چيست؟ فرمود: «الجوع و الأثرة على نفسك‏» اولي گرسنگي و ايثار بر خود است. حضرت سه سال در شعب ابي طالب از گرسنگي سنگ به شكم مي‌بست. اولي گرسنگي است. پيغمبر عرض كرد: «قبلت يا رب و رضيت و سلمت» قبول كردم، راضي و تسليم هستم. دومين مورد «فالتكذيب و الخوف الشديد» تكذيب مي‌كنند، ديوانه و مجنون مي‌گويند. كاهن و ساحر مي‌خوانند. باز عرض كرد «قبلت يا رب و رضيت و سلمت‏ و منك التوفيق و الصبر‏» توفيق را تو بايد بدهي. اما سومين مورد كه بسيار سخت است، ما اگر بشنويم تحمل نمي‌كنيم، خطاب شد پيامبر سومي‌اش حوادثي است كه براي عطرتش پيش مي‌آيد. «أما أخوك علي‏» برادرت اميرالمؤمنين كشته مي‌شود. دخترت فاطمه اينطور مي‌شود. من ديگر در جزئياتش وارد نمي‌شوم. پيامبر يك جمله اضافه كرد و فرمود: «إنا لله و إنا إليه راجعون‏ قبلت يا رب و سلمت و منك التوفيق و الصبر» ما فكر مي‌كنيم همه‌ي اولياء و انبياء در رفاه بودند. نه داغ ديدند، نه مريضي ديدند، نه سختي ديدند.
 
بيمارستاني بودم، يك نفر بچه‌اش فوت كرده بود. ايستاده بود و داد مي‌زد، خدايا حاشا به كرمت! چرا بايد اينطور مي‌‌كردي؟ پس دومين مورد احساس نارضايتي است. راه حلش هم همان است كه راضي باشيد. گله‌مند نباشيد. «يَأَيَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ، ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/27 و28)
 
سومين عامل ناآرامي كه شايد در بين موحدين خيلي كمتر باشد، احساس پوچي و بي‌هدفي است. اين به آينده برمي‌گردد، برخلاف قبلي‌ها كه به گذشته برمي‌گشت، طرف نگاه مي‌كند كه حالا چه مي‌شود. كجا برويم؟ مخصوصاً اگر اعتقاد به معاد نداشته باشد. قرآن كريم مي‌فرمايد: اينطور نيست، «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُم‏ عَبَثا» (مؤمنون/115) شما فكر مي‌كنيد ما شما را بيهوده خلق كرديم.
 
چهارمين عامل احساس ناكارآمدي و شكست است.آقا رفته ازدواج كرده، منجر به طلاق شده است. حالا افسرده و به هم ريخته شده است. در كنكور شركت كرده، رتبه لازم را نگرفته است. يك جايي براي شغلي نيرو مي‌خواستند، همه قبول شدند، ايشان قبول نشدند.
 
در زمان امام صادق يك كاسبي بودند، ورشكست شده بود، به هم ريخته بود. خدمت امام صادق(ع) آمد. آقا فهميد مشكلش چيست؟ ورشكستگي يك وضع است، خودباختگي يك بحث است. يك وقتي شما تصادف مي‌كني و يك وقتي خودت را در تصادف مي‌بازي. اين مهم است كه بتوانيد مديريت كنيد. آقا به او فرمود: بلند شو برو وضو بگير، دو ركعت نماز بخوان، در مغازه‌ات را باز كن. رفت و كارش هم درست شد.
 
احساس پنجمي كه باعث مي‌شود انسان در زندگي‌اش گاهي احساس گناه كند و اضطراب داشته باشد و آرامش لازم را نداشته باشد، يأس و نااميدي است. اين احساس يأس و نااميدي ممكن است در زمينه‌هاي مختلفي باشد. همين طور نااميد است، مثلاً احساس مي‌كند كه به خيلي از خواسته‌هايش نرسيده است.
 
آيت الله مكارم جمله‌ي قشنگي را مي‌فرمود: بشر آنچه را مصرف مي‌كند، بيست درصدش نياز است. يعني واقعاً مي‌خواهد. اگر نداشته باشد، مي‌ميرد. بنده به چند ليوان آب نياز دارم، اگر نخورم مي‌ميرم. غذا را نياز دارم، سي درصد مطابق اميال است. يعني 20 درصد اصل است و ان سي درصد ميل من است. درست است من با نان و پنير هم سير مي‌شوم، دلم مي‌خواهد يك مغز گردو و خيار هم كنارش باشد. درست است اين برنج مرا سير مي‌كند، مي‌خواهم يك سالاد هم كنارش باشد. ميل من به دوغ است، بياوريد. نباشد نياز نيست، من با آن غذا سير مي‌شوم. جالب است كه مي‌فرمودند: پنجاه درصدش هوس است.
حجت الاسلام دکتر رفیعی گفت: من خواهش مي‌كنم بينندگان همين الآن به خانه‌هايشان نگاهي بياندازند. وسايلي كه در خانه است چند موردش نياز است. چند موردش مطابق ميل است، چند موردش مطابق هوس است؟ انواع و اقسام چيني‌ها، كريستال‌ها، لباس‌ها، فرش‌ها در خانه است. با فاصله گرفتن از اوايل انقلاب ان بحث پنجمي خيلي زيادتر شد. يعني اين دختر خانمي كه مي‌بيني با هزار مكافات و قرض پدرش اين يخچال دوقلوي هفت، هشت ميليوني را براي اين خريده است، نياز اين دختر است؟ نيازش با آن يخچال ساده هم برطرف مي‌شود. بعضي اوقات اين اضطراب‌ها به خاطر بلند پروازي‌هاي ما است.
 
 
منبع:فرهنگ