عزت نفس را اینگونه به دست آورید
تاريخ : شنبه 10 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

عزت نفس به میزان ارزش، اعتبار و احترامی که شخص برای خود قائل است، اشاره دارد. بالاترین احساس عزت نفس پس از خودشناسی بدست می‌آید؛ که در این مرحله انسان با آگاهی از چیستی خود به عنوان یک روح جاودان به «بازی کسی شدن» پایان می‌دهد. دیگر برایش مهم نخواهد بود که او را مهم شمارند یا خیر، مهم بودن دیگر برای او اهمیتی نخواهد داشت.

فرد دارای حرمت نفس از تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران و مورد تأیید بودن و همرنگ جماعت شدن فارغ است و دیگر نگران قضاوت افراد درباره خود نخواهد بود. والدین اولین معلم فرزندان هستند که قادرند طعم آرامش را به فرزندان خویش بچشانند و به کمال برسانند. این نوشتار قصد بیان مصادیق عزت نفس و تأثیر آن درسعادت دنیا و آخرت را دارد.

عزت نفس در قرآن

در رابطه با عزت سه دسته آیه وجود دارد:

دسته اول:آیاتی که عزت را مختص خداوند تبارک وتعالی می‌داند: «کسى که خواهان عزت است (باید از خدا بخواهد) که تمام عزت براى خدا است سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى‏کند، و عمل صالح را بالا مى‏برد،…. (فاطر، ۱۰)»‏

دسته دوم:آیاتی که عزت را هم برای ذات اقدس الهی و هم برای رسول و هم برای مومنین می‌داند: «و حال آنکه عزت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است و لیکن منافقان از این معنى آگاه نیستند. (منافقون، ۸)»‏

دسته سوم:آیاتی که اختلاف بین دو دسته قبل را برطرف می‌کند: ‏‎»‎بگو اى خداى صاحب ملک بهر که خواهى می‌دهى و ملک از هر که خواهى می‌ستانى، هر که را خواهى عزت بخشی و هر که را خواهى ذلیل می‌گردانى.» (آل‏عمران، ۲۶) ‏

از این آیات فهمیده می‌شود که دو نوع عزت داریم: ذاتی و اعطایی.

عزت خداوند متعال ذاتی است و برای غیر خدا از ناحیه خداوند اعطا می‌شود.

از آنجا که تنها ذات پاک اوست که شکست ناپذیر است، وگرنه همه مخلوقات به حکم محدودیتشان قابل شکستند، لذا تمام عزت از آن اوست، و هر کس عزتى کسب مى‏کند از برکت دریاى بى‏انتهاى اوست. کسانى که عزت مى‏خواهند از خدا بطلبند چرا که تمام عزت از آن خداست‎. ‎

پیامبر(ص) فرمود: «پروردگار شما همه روز مى‏گوید: منم عزیز و هر کس عزت دو جهان خواهد باید اطاعت عزیز کند‏‎!.« ‎

در حقیقت انسان آگاه باید آب را از سرچشمه بگیرد، که آب زلال و فراوان آنجاست، نه از ظروف کوچک و مختصرى که هم محدود است و هم آلوده، و در دست این و آن مى‏باشد. ‏

و اگر مى‏بینیم در بعضى از آیات قرآن «عزت» را علاوه بر خداوند، براى پیامبر ص و مؤمنان قرار مى‏دهد «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (منافقون، ۸‏‎(‎

به خاطر آنست که آنها نیز از پرتو عزت پروردگار کسب عزت کرده‏اند، و در مسیر طاعت او گام بر مى‏دارند‎.

امام صادق (ع) فرمود: خداى تبارک و تعالى همه امور خود را به مؤمن واگذار کرده، ولى این که او خود را خوار کند به او واگذار ننموده، مگر ندیدى که خداى تعالى در قرآن کریم در این باره فرموده: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» که به حکم این آیه مؤمن باید عزیز باشد، و ذلیل نباشد. (کافى، ج ۵، ص۶۳)

و نیز به سند خود از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: امام صادق (ع) فرمود: سزاوار نیست که مؤمن خود را ذلیل کند. عرضه داشتم: به چه چیز خود را ذلیل کند؟فرمود: به اینکه کارى را انجام دهد که در آخر مجبور به عذرخواهى شود (کافى، ج ۵، ص ۶۴)

سپس راه وصول به «عزت» را چنین تشریح مى‏کند: سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى‏کند و عمل صالح را او بالا مى‏برد.

پاکیزگى سخن به پاکیزگى محتواى آن است، و پاکیزگى محتوا به خاطر مفاهیمى است که بر واقعیت‌هاى عینى پاک و درخشان تطبیق مى‏کند، و چه واقعیتى بالاتر از ذات پاک خدا، و آئین حق و عدالت او، و نیکان و پاکانى که در راه نشر آن گام بر مى‏دارند؟

لذا «الکلم الطیب» را به اعتقادات صحیح نسبت به مبدا و معاد و آئین خداوند تفسیر کرده‏اند‎.

عزت واقعی باید چاشنی محبت داشته باشد. لذا وقتی می‌گوییم: فلانی عزیز است معنایش این است که او مرا مسخـّر خود کرده است. مسأله اصلی این است که انسان وقتی بر دیگران تسلط واقعی پیدا می‌کند که قلوبشان را تحت تصرف خویش در آورد.

گاهی اوقات شخص خیال می‌کند که عزت دارد. درحالیکه این طور نیست. طالب چنین عزتی، اصلاً کاری به رضای الهی ندارد. چون می‌خواهد رضایت مخلوق را به دست آورد. تنهاراه به دست آوردن عمل کردن طبق خواست و نظر مردم است. پایان و نتیجه این رفتار، ریاکاری و فریب کاری است. چون نمی‌تواند نظر همه مردم را به طور کامل جلب کند، لذا مجبور است آنها را نیز فریب دهد تا در دلشان همچنان جا داشته باشد. عزت حقیقی این است که فرد از نظر درونی رضایت، خشنودی و خواست خداوند متعال را جلب می‌کند و ذات الهی نیز به او عزت می‌دهد. یعنی قلب‌ها را مسخّر او می‌کند. ‏

مصادیق عزت در خانواده

عزت در اصل آن حالتى است که انسان را مقاوم و شکست ناپذیر مى‏سازد و مصادیق آن به شرح زیر است:

۱ـ بی‌نیازی

رسول اکرم (ص) فرمود: عزّت مردم با ایمان در بى‏نیازى از مردم است و آزادى و شرافت در پرتو قناعت بدست مى‏آید. (مجموعه ورام، ص۱۶۹) امام على (ع) فرموده است: گدائى طوق ذلّتى است که عزّت را از عزیزان و شرافت خانوادگى را از شریفان سلب می‌کند. (غرر لحکم، ص۹۹)‏

۲ـ گناه نکردن

امام على (ع) به فرزند خود حضرت مجتبى توصیه فرمود: نفس خویش را عزیز شمار و به هیچ پستى و دنائتى تن مده گر چه عمل پست، تو را به تمنیاتت برساند، زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابرى نمی‌کند و هرگز بجاى عزّت از دست داده، عوضى همانند آن نصیبت نخواهد شد. فرزند عزیز، آزادگى را از کف مده و بنده و برده دگران مباش که خداوند تو را آزاد قرار داده است. (الحدیت ـ روایات تربیتى، ج‏۲، ص۲۷۳ ). امام حسن (ع) در ساعات آخر عمرش فرمود: «هر گاه بخواهى بدون داشتن قبیله «عزیز» باشى و بدون قدرت حکومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر»! ( بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۳۹)

امام على (ع)فرموده است: آن کس که واجد بزرگوارى و کرامت نفس باشد تمایلات شهوانیش در نظر او خوار مى‏آید. و نیز فرموده است: کسى که بشرف معنوى و کرامت نفس خود عقیده دارد با پلیدى گناه، خوارش نخواهد ساخت.

۳ـ رعایت تقوى‏

رسول اکرم (ص) فرموده است: آن کس که می‌خواهد عزیز‌ترین مردم باشد باید از گناه اجتناب نماید و بتقوى و پرهیزکارى بگراید.

امام على (ع) فرمود: آن کس که دوست دارد بدون ثروت، غنى باشد و بدون سلطنت عزیز باشد و بدون عشیره و خانواده تنها نباشد البته باید از ذلت گناهکارى خارج گردد و به محیط عزّ اطاعت الهى وارد شود‎.

‏ امام صادق (ع)فرموده است: کسى که میخواهد با نداشتن خویش و قوم، عزیز و محترم باشد، با نداشتن ثروت، غنى و بى‏نیاز باشد، با نداشتن مقام شامخ اجتماعى داراى ابهت و عظمت باشد، باید خویشتن را از ذلّت گناه و ناپاکى بمحیط با عزّت اطاعت الهى منتقل نماید. (الحدیث)

۴ـ حسن خلق‏

امام على (ع)فرمود: چه بسا عزیزى که خلق ناپسند بذلّت و خواریش افکنده و چه بسا ذلیلى که حسن خلق محبوب و عزیزش ساخته است‎. ‎‏(الحدیث)

۵ـ قطع طمع‏

حضرت سجاد (ع)فرمود: بنظر من جمیع سعادات و نیکی‌ها در اینست که آدمى از آنچه در دست مردم است قطع طمع و امید نماید‎.

امام صادق (ع)فرمود: عزّت و شرف مؤمن در این است که از دگران مأیوس باشد و از آنچه در دست مردم است قطع امید نماید‎.

لقمان به پسر خود چنین گفت‎:‎فرزند عزیز همواره نفس خود را به اداء وظایف شخصى و انجام کارهاى خویش الزام کن. و جان خود را در مقابل شدائدى که از ناحیه مردم می‌رسد به صبر و بردبارى وادار نما. اگر مایلى در دنیا به بزرگترین عزّت و بزرگوارى نائل شوى از مردم قطع طمع کن و به آنان امیدوار مباش. پیامبران و مردان الهى با قطع امید از مردم بمدارج عالیه خود نائل شدند‏‎. (الحدیث)


منبع: اطلاعات