گفت و گویی خواندنی با حمیدرضا برقعی
تاريخ : چهار شنبه 7 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

در یک بعدازظهر بهاری، مهمان "سیدحمیدرضا برقعی" بودیم. شاعری که بیشتر با سروده های آئینی اش شناخته می شود و در بسیاری از آثار ماندگار مداحان و نوحه خوانان برجسته کشور، طی چندسال اخیر می توان ردی از هنرمندی وی را مشاهده کرد.

اتفاقا محل قرارمان هم «دفتر شعر آئینی» بود؛ مکانی بی آلایش با چیدمانی ساده و خودمانی

آنچه در ادامه می آید، مشروح گفتگوی ما با ایشان -بعد از سلام و احوالپرسی و تعارفات معمول- است:

جدیدترین مجموعه شعر شما منتشر شده؛ چرا این مجموعه "رقعه" نام گرفت؟

بسم الله الرحمن الرحیم. من پیش از آنکه نام رقعه را برای این مجموعه شعر انتخاب کنم، قصدم این بود که نامش را "وقوع" بگذارم. وقوع، گونه یا رفتاری از ادبیات کلاسیک ماست که در آن می شود گفت شاعر به نوعی واقع گرایی می کند. این مجموعه هم بیشتر در همین حال و هواست.

رقعه در ادبیات و فرهنگ ها تعاریف گوناگونی دارد؛ از آسمان نیلگون گرفته تا یک نوع خط عربی و حتی وصله و پینه؛ اما مشهورترین معنای آن "نامه" است. در تعریف رقعه در تاریخ بیهقی اینچنین آمده که: ما حرف هایی را که نمی توانستیم به صورت شفاهی به پادشاه بگوییم، در نامه های کوتاهی به اسم رقعه می نوشتیم و به پادشاه می دادیم.

شاید بشود گفت به اصطلاح امروزی، همان پیامک خودمان.

دیدم انتخاب خوبی است از این جهت که ما هم حرف هایی را که نمی توانیم به حضرات به صورت شفاهی بزنیم، توفیق نداریم محضر امام زمان (عج) شعر بخوانیم، مکتوب کنیم و نامش را «رقعه» بگذاریم.

 

ویژگی رقعه نسبت به دو مجموعه دیگر شما (طوفان واژه ها و قبله مایل به تو) چیست؟

توضیحی که در سؤال اول دادم شاید مرتبط به همین سؤال می شود. حالا به یک بیان دیگر عرض می کنم. نوستالژی های مذهبی که ما در خاطرات خودمان داریم را به نوعی در این مجموعه می شود ردپایش را دید.

مثلا شعری دارم -در قالب چارپاره- که در آن، پیرزنی را داخل خانه اش توصیف می کنم که در آن خانه از این روضه های قدیمی خوانده می شود، مداح با دوچرخه می آید روضه می خواند و می رود. یک فضای اینجوری؛ یا مثلا کاری هست که یک سفرنامه کربلاست و مسیر آنهایی که به صورت زمینی سفر می کنند را دارد توضیح می دهد.

بیشتر کارها در این مجموعه، سبک وقوع را دنبال می کنند. شاید بتوان گفت تفاوتی که این مجموعه از لحاظ محتوا دارد، این نکته باشد و اینکه به لحاظ ساختار، سه یا چهار تجربه قصیده سرایی یا قصیده واره در این مجموعه آمده است.

از بین سه مجموعه شعری که تاکنون از حضرتعالی منتشر شده، کدامیک را بیشتر می پسندید؟ چرا؟

من خودم از هیچ کدام راضی نیستم، ولی از آنجایی که شعرها بیشتر در مدح حضرات معصومین علیهم السلام است، این اجازه را هم به خودم نمی دهم که بگویم کارها را دوست ندارم.

هر سه مجموعه را من دوست داشتم که چاپ کردم، اما خب با مجموعه اول خاطره بیشتری دارم و البته به مجموعه سوم به خاطر چند شعر که در آن آمده، از جمله قصیده "سر" ، "سکوت" و آن شعر "ایران" یک علاقه بیشتری دارم.

شاید هم البته به این دلیل باشد که «نو اومده به بازار...!» (با لبخند)

کدام شعر یا کدام بیت از سروده های خود را بیشتر دوست دارید؟

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست، می گویم ********* که من یک شاعر درباری ام، مداح سلطانم

 

چرا تمام اشعار شما رنگ زیبا و بوی خوش اهل بیت (علیهم السلام) دارند؟

شاید قشنگ تر این باشد که بپرسید چرا من بیشتر شعرهایم در وصف اهل بیت علیهم اسلام است؟ چونکه من واقعا بعید می دانم این اتفاق افتاده باشد و من این سعادت بزرگ را پیدا کرده باشم که همه شعرهایم رنگ و بوی اهل بیت علیهم السلام را داشته باشد.

ولی اعتقاد من این است که هرچه آدم ممدوحش بزرگتر باشد، شعرش هم رفیع تر خواهد بود؛ پس چه ممدوحی بهتر از خاندان وحی.

از بین شعرا و مرثیه سرایان اهل بیت (علیهم السلام) با کدامیک انس بیشتری دارید؟

نمی شود یک شاعر را مثال زد. من حالا قدیمی ها را بخواهم نام ببرم، با شاعر خوبی مثل "عمان سامانی" به خاطر فضای عرفانی اشعارش خیلی مأنوسم. همینطور "نیر تبریزی" به خاطر نگاه عرفانی اش به حادثه عاشورا.

اشعار "فؤاد کرمانی" را هم دوست دارم. همینطور از نگاه مرثیه سرایی، کار شاعرانی مثل "یغمای جندقی" را می پسندم.

من برای همه بزرگانی که صرفا به مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام پرداختند احترام زیادی قائلم و همه کارهایشان را دوست دارم، اما شاید آن قدری که با سعدی و نظامی مأنوسم، با شعرا و مرثیه سرایان اهل بیت علیهم السلام مأنوس نبوده ام.

خط قرمز اشعار شما چیست؟

خط قرمز در فضای شعر مذهبی برای همه یکسان است. به عنوان مثال من سعی می کنم در شعرم ساحت اهل بیت علیهم السلام را در نظر بگیرم و حد و حدود خودم را در زبان حال رعایت کنم و بیش از اندازه وارد فضای اغراق و غلو نشوم.

البته با این تبصره که خودشان فرمودند: «نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم» (هرچه از وصف ما بگویید جا دارد، فقط ما را خدا نخوانید)

و اعتقادم این است که: «در شعر اهل بیتی، غلو حد و مرزی ندارد» جز رعایت مباحث توحیدی.

به نظر شما نسل جوان ما بیشتر به اشعار مذهبی نیاز دارند یا به اشعار عاشقانه؟

به نظر من به هردو نیاز دارند؛ هم شعر مذهبی در جای خودش و هم شعر عاشقانه در فضای خودش.

از این سؤال استفاده کنم و عرض کنم که مقام معظم رهبری فرمودند که من هم شعر عاشقانه دوست دارم، منتها شعر عاشقانه "پاک".

اینکه من شعر مذهبی می گویم، دلیل نمی شود که شعر عاشقانه ننویسم. البته شعرهای عاشقانه من همانهایی است که در مدح اهل بیت علیهم اسلام است.

در مورد اشعاری که رنگ عشق زمینی پیدا می کنند باید بگویم که با این شعرها هم هیچ مشکلی ندارم. خودم هم گاهی تجربه کرده ام و شعرهایی را که در این فضا سروده می شوند می خوانم.

وقتی که در حضور مقام معظم رهبری شعر می خوانید چه حسی دارید؟ (لطفا توضیح دهید)

بیشتر آدم در حضور مقام معظم رهبری احساس یک اضطراب خوب دارد.

از این جهت که بگذریم، از جایگاه ایشان به عنوان رهبر و مرجع تقلید، به عنوان یک ناقد حرفه ای و به عنوان یک شاعر و فردی که صاحب نظر است در عرصه ادبیات معاصر، از این جهت آدم یک مقدار استرس دارد. هرلحظه ممکن است ایشان یک ایراد فنی از آدم بگیرد که آن ایراد خیلی هم وارد هست.

از این جهت می گویم خیلی باعث افتخار است که کسی بتواند در محضر ایشان شعر بخواند، اما این اضطراب همیشه وجود دارد.

 

شما به آسیب های شبکه های ماهواره ای واقف هستید. آیا شعر سپر مناسبی در برابر این سلاح مخرب فرهنگی هست؟

هرکسی که دارد در این مملکت و این جامعه زندگی می کند مطمئنا آسیب های ماهواره برایش مشهود است. در این باره باید بگویم که اصلا شعر در برابر هر نوع آسیب اجتماعی یک سپر مناسب است.

الآن جنگ نرم است، در زمان دفاع مقدس هشت ساله هم شعر وسیله خوبی بود. من بعضی وقتها مجموعه ها را مرور می کنم و می بینم که چه شعرهایی در آن زمان و در آن بحبوحه سروده شده و چقدر با این ابزار هنری مردم را آگاه کرده اند نسبت به بحث فرهنگ جهاد، چقدر جوان ها را با آگاهی وارد میدان نبرد کرده اند.

اما یک نکته هست؛ آن هم اینکه مقام معظم رهبری فرمودند: «شعر یک "سرمایه ملی" است». وقتی که می فرمایند سرمایه ملی، یعنی اینکه این ابزار برای هر جایگاهی قابل استفاده است؛ یعنی برای هر حمله ای یک ضدحمله است.

من یک مرتبه می خواهم سؤال کنم از مسئولین که واقعا دوستان مذهبی ما که به هرحال تریبون ها دستشان است، بعد از انقلاب از شعر چه استفاده ای کردند؟ چقدر شاعران را معرفی کردند؟ صداوسیما، روزنامه ها و پایگاه های خبری، ماهواره های خودمان، غیر از اینکه در یک مناسبت مذهبی از یک شاعری دعوت کرده اند بیاید و چند بیت شعر بخواند، چه برنامه ای برای استفاده از ظرفیت شعر داشته اند؟

واقعا آن بهایی که به ورزش داده می شود، آن بهایی که به برنامه نود و به برنامه هفت داده می شود (که البته خیلی هم خوب است و باید داده شود) آیا واقعا این بها به شعر و ادبیات که یک "هنر مادر" است هم داده شده؟ هنری که عرض کردم سرمایه ملی ماست. واقعا صداوسیما چه کاری کرده؟ واقعا سایت ها چه کاری کردند؟

به نظر من شاعرها وظیفه خودشان را انجام دادند. با افتخار عرض می کنم، تنها گروهی از هنرمندان که آنچه را در توان داشته برای دفاع از ارزش ها و انقلاب گذاشته، شاعرها بوده اند.

بعد از انقلاب کلا یک سریال در مورد فردوسی ساخته شد، که ای کاش ساخته نمی شد. یک کار در مورد شهریار ساخته شد که اثرش را هم دیدیم. چقدر مردم شهریار را شناختند. سالی که سریال شهریار پخش شد، پرفروش ترین کتاب نمایشگاه کتاب دیوان شهریار بود. خب وقتی می بینیم یک چنین اثری می گذارد، چرا تا حالا سریال سعدی، حافظ و... را نساخته ایم.

من یک سفر رفته بودم تاجیکستان؛ کلا شاعرهای تاجیکستان از شاعران ایرانی سعدی و حافظ را می شناختند و جلوتر نیامده بودند. اصلا انگار ادبیات ما از قرن هفت و هشت به تاجیکستان نرسیده است. شاعرهای حرفه ای تاجیکستان "صائب" را نمی شناختند. به نظر من این وظیفه شعرا نیست، چون شعرا وظیفه خودشان را انجام داده اند؛ هم در فضای انقلابی (امثال قیصر امین پور، حسن حسینی، سلمان هراتی) و هم در فضای مذهبی (امثال آقایان مجاهدی، حسام، شفق) در همه فضاها ما قله هایی داریم.

مقام معظم رهبری هم بیشتر از همه به شعرا احترام می گذارند و تکریمشان می کنند. سال 89 معظم له در عرض یک سال چهار دیدار با شعرا داشتند. نیمه ماه رمضان مصادف با میلاد امام مجتبی علیه السلام که دیدار سالیانه ایشان با شعراست، دیدار با شعرای بیداری اسلامی که تاریخش خاطرم نیست، دیدار اختصاصی با شعرای آئینی در روز تولد امیرالمؤمنین علیه السلام و دیدار با مداح ها و شعرا که همه ساله در روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها برگزار می شود. این نشان می دهد که این جایگاه قابل اعتناست و شعرا حرف برای گفتن دارند

اما متأسفانه نه صداوسیما می پردازد، نه سایت ها توجه می کنند و نه... خلاصه جریان سازی نمی کنند. دلیلش را هم نمی دانم.

به خاطر همینها می گویم که بله، شعر می تواند تأثیرگذار باشد در آسیب های اجتماعی؛ به شرط آنکه توقع ما فقط از شاعر نباشد. یک برنامه خوب تلویزیونی می تواند تأثیر خیلی خوبی داشته باشد که الآن نمونه آن را در برنامه "قندپهلو" می بینید. چقدر خوب توانسته مخاطبان مخصوصا جوانان را جذب کند. این در فضای طنز است و در فضاهای دیگر هم می توانیم فعالیت کنیم. البته من حدس می زنم همین برنامه قندپهلو را هم آنقدر برایش می زنند که تا چندوقت دیگر پخشش متوقف می شود.

شما چرا خودتان این انتقادات را به صداوسیما منتقل نمی کنید؟ یا چرا در تولید برنامه های مطلوب در فضای شعر و ادب مشارکت نمی کنید؟

حرف من این است که من اگر قرار باشد دنبال تهیه کنندگی و تولید برنامه باشم، پس کی شعر بگویم؟ مطمئنا این وظیفه یک گروه فکری است که در صداوسیما، در ارشاد و در حوزه هنری فعالیت دارند.

 

این پاسخ شما نوعی شانه خالی کردن نیست؟ حالا که آن گروه فکری کار نمی کنند یا کم کاری می کنند، یعنی این مهم دیگر وظیفه شما نیست؟

نه؛ بحث سر این است که اصلا من راهکارهایش را نمی شناسم. من در نهایت یک طرح می نویسم و می دهم به آقای فلانی.

این یک راهکاری دارد، یک ابتدا و انتهایی دارد. اصلا وظیفه منِ شاعر این نیست که طرح بنویسم و ارائه بدهم. وظیفه من این است که اگر برنامه ای تولید شد و خواستند از من هم استفاده کنند، دریغ نکنم.

بگذریم. این روزها مشغول چه کاری هستید؟

این روزها که تازه از مجموعه رقعه فارغ شده ام، اولا زمان امتحانات ماست...

چه امتحانی؟

امتحان الهی! (لبخند)

ولی همزمان به لطف خداوند یک مثنوی را آغاز کرده ام که از ولادت تا شهادت مولا علی علیه السلام را روایت می کند و تقریبا سه فراز آن باقی مانده است. چون قصد دارم إنشاءالله امسال این مجموعه را هم منتشر کنم، مشغول نگارش و مطالعه در مورد سیره امیرالمؤمنین سلام الله علیه هستم.

امکانش هست قسمتی از آن را برایمان بخوانید؟

مثنوی یک بیت ترجیع دارد که با پایان هر فراز و ورود به فراز بعدی، تکرار می شود. بیت ترجیع را با دو بیت دیگر برایتان می خوانم:

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام *** دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی *** یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

می نویسم که شب تار سحر می گردد *** یک نفر مانده از این قوم که برمی گردد

در انتها اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید.

اجازه بدهید یک نکته دیگر در مورد مجموعه شعر سوم یعنی رقعه عرض کنم. می خواهم تشکر کنم از چند نفر.

از دوستان و اساتید خوبم آقایان سیدمهدی حسینی، سیدمحمدجواد شرافت، حسن بیاتانی که خیلی لطف کردند در تدوین و بازبینی، و راهکارهای روشنی پیش رویم گذاشتند برای چاپ این مجموعه.

همینطور از استاد مسعود نجابتی که زحمت طرح جلد این کتاب را کشیدند.

ممنون از شما و موفق باشید.

کاری از این شاعر فرهیخته آئینی را که به مناسبت عید مبعث در نعت پیامبر اکرم(ص) سروده شده است به نقل از وبلاگ شخصی ایشان بازنشر می دهد:

«اقلیمِ نمی دانم»

به رسول مهربانی

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور، غزل های فراوان باشد

نظم افلاک، سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ابر پی توست، دلش را مشکن

مگذار اینهمه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد؟!

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان، اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر، محمد!

نامت از وزن برون رفت در این شعر، محمد!

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف، هم اندازه یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گَرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیمِ نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی، دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر! این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...

 

منبع:جام