شعری از آیت‌الله غروی اصفهانی (معروف به کمپانی) درباره‌ی امام مهدی علیه السلام

 

که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی/ که نشان هر نشانی است نشان بی نشانی

نه ز صورت تو رسمی، نه ز معنی تو اسمی/ که برون ز هر خیالی و فزون ز هر گمانی

به تو ای یگانه دلبر، که شود دلیل و رهبر ؟/ نه تو را به حسن مانند و نه در کمال ثانی

مگر آنکه شعلهء روی تو سوز دل نشاند/ به تجلی تو بینند جمال «لن ترانی»

به کدام سعی و کوشش به تو می‏توان رسیدن/ مگر آنکه چهره بگشایی و به سوی خود کشانی

نه مرا مجال درگاه تو تا به سر بیایم/ نه تو آمدی که تا سر فکنم به مژدگانی

من و حسرت تو خوردن، من و از غم تو مردن/ چو دل از غمت نیاسود چه ز سود زندگانی

من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقت/ که توان ز جان گذشتن نتوان ز یار ِجانی

چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گل/ من و بعد از این تحمل، تو و هر چه می توانی

دل مفتقر ز خونابه‏ی غصه‌ی تو سرخوش/ ز تو درد عین درمان، و غم تو شادمانی