ولادت پیامبراعظم(ص).غلامرضا سازگار
تاريخ : یک شنبه 6 بهمن 1392 | | نویسنده : گمنام

پیامبر اکرم(ص)-مدح و ولادت

 

امشـب بـه مـلایک خبری تازه رسیده

لبخنـد نجـات از نـفس صبـح دمیـده

شیطان عوض جامه دل خویش دریده

اوصـاف خـدا از دهـن بت که شنیده

یک صبحدم و این همه اعیاد که دیده

اعیاد خدا گشته از ایـن صبح پدیدار

ای بحـر تجـلا! گهـرت باد مبارک

ای طور نبوت! شجـرت باد مبارک

ای مکه! نسیم سحـرت باد مبارک

ای آمنه! قرص قمـرت باد مبارک

میلاد گرامـی پسـرت باد مبارک

دامان تو تا حشر بود مطلع الانوار

ای گمشدگان! گمشدگان! راهبر آمد

در عرصـۀ بیدادگـری، دادگـر آمد

تکبیر بگویید که هجران به سر آمد

تهلیـل برآریـد کــه پیغامبـر آمد

پیغامبـر از بهـر نجـات بشـر آمد

آمد به جهان قافله را قافله سالار

توحیـد بـوَد لالۀ بستـان محمد

جبرییل بوَد مرغ گلستان محمد

تهلیل بگویید بـه فرمـان محمد

خلقت همه گشتند ثناخوان محمد

ذکر همگان آیـۀ مـا کان محمّد

از قول خدای احد قـادر دادار

این نـور جمـال ازل، ایـن خالق نور است

این هـم سخن موسی، در وادی طور است

این روی صُحُف، صورت زیبای زَبور است

این روح عدالت به محیط زر و زور است

این منجی آن دخترک زنده به گور است

این است که گل سبز کند از شررِ نار

این است کـه او بـود و همه خلق نبودند

این است که با نام خوشش نامه گشودند

این است که خیل ملکش سجده نمودند

وصفش همه گفتند و شنیدنـد و سرودند

گفتنـد و شنیدنـد و سرودنـد و ستودند

با این همه کردند به عجز سخن، اقرار

این است که توحیـد از او نـام گرفته

این است که خورشید از او وام گرفته

این است که از روح بشـر، دام گرفته

این است که دل از دمش آرام گرفته

این است که از دست خدا جام گرفته

سر تا قدم از علم الهی شده سرشار

ای جـان همـه عالــم و آدم بـه فدایت

ای هستیِ هستی کمی از لطف و عطایت

گلبوسـۀ فـردوس، بــه خاک کف پایت

روییـده مسیـح از نـفس روحْ فـزایت

کـار ملـک و ذکـر خداونــد، ثنـایت

این ذکر الهی است که دائم شده تکرار

ای چرخ کهن خاک ره طفل صغیرت

روشنگـر بــزم ازلـی روی منیـرت

تـا حشـر، بزرگـان جهانند حقیـرت

حتی به جنـان اهـل بهشتند فقیرت

پیغامبـران یکسـره بودنـد بشیرت

پیوسته نمودند به آقایی‌ات اقرار

اوصاف تو چون وصف خدا فوق حساب است

قرآن تـو را سلطـه بـر ایـن چـار کتاب است

حب تو ثواب است، ثـواب است، ثـواب است

بغض تو عقاب است، عقاب است، عقاب است

تـو آب حیاتـی و جهان بی تو سراب است

تو مهری و روز همه بی‌توست شب تار

ما امّت وحـی و تو پیام آور وحیی

تا هست خدایی خـدا، رهبر مایی

تو جان همه عالمی و در بر مایی

تو سایۀ لطف ازلی بـر سر مایی

تا شام ابد مشعل روشنگـر مایی

بی‌نور تو، توحید محال است، نه دشوار

بی دست تو حق بر روی کس در نگشاید

بــی دوستی ات حمـد خداونــد نشاید

بی حسن تـو یـوسف ز کسی دل نربایـد

بی نــام تـو زنگ غمـی از دل نزدایـد

مـدح تـو نـه از «میثم»، از خلق نیاید

گیـرم ز عقیـق همه ریزد دُرِ شهوار