چه می شود که پاکدامنی در جوانی شیوه پیغمبری می شود ؟
تاريخ : چهار شنبه 27 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

حدیثی از پیامبر(ص) داریم : خدا پیش فرشته ها به عبادت جوان مباهات می کند . می گوید : عبد مرا ببینید . بخاطر من ، غرایز و شهوتش را کنار گذاشته است . یعنی غرایز جنسی در جوانی به حدی است که جوان را به راه منفی میکشاند .

یک جوان که خواب صبح را از دست میدهد و بلند میشود و نماز میخواند ، این جوان که الان رعایت می کند ، در آینده هم این کار را می کند وگرنه انسان پیر ممکن است تا صبح ده بار از خواب بیدار شود و نماز هم بخواند . اگر ماشینی در سربالایی صدو بیست تا برود ، در سرپایینی صدو هشتاد تا می رود .

حدیث داریم : در روز قیامت خدا بر سه گروه سایه رحمت می اندازد . یکی از آنها جوانی است که در جوانی در بندگی خدا رشد کند .

یکی از اشکالاتی که بر پیامبر میگرفتند این بود که جوانان ما را فاسد کرده است البته از نظر خودشان . عمده کسانی که به پیامبر می پیوستند جوانان بودند .

جوان چند ویژگی دارد . یکی از ویژگی ها ، رقت قلب جوان است . روایت داریم : قلب جوان رقیق تر از انسانهای مسن است . این رقت قلب باعث میشود زودتر زیر بار برود . جوانی بنام سعدبن مالک در صدر اسلام مسلمان شده بود و پد ر و مادر ش کافر بودند . در اینجا نباید حرف پدر و مادر را گوش داد . ولی او چون می خواست آنها ناراحت نشوند ، جلوی آنها نماز نمی خواند و صدها متر دورتر می رفت تا او را نبینند و بعد نماز می خواند .جوانان ما برایشان سخت است که از رختخواب بلند شوند و در دو قدمی نماز بخوانند و یک وقت به مادرش خبر دادند که جوانت مسلمان شده است و مادرش هم اعتصاب غذا کرد . مادرش گفت : باید دست از اسلام برداری . او خیلی فکر کرد و گفت : نه مادر، من نمی توانم دست از اسلام بردارم . جوانهایی دور پیامبر را گرفتند .

عبداله بن عبیر یک منافق بود و آیات قرآن هم درباره ایشان زیاد است . پیامبر را خیلی آزار می داد . پسر او خیلی مومن و متدین بود . روزی پیامبر داشت آب می خورد . پسر او گفت : می شود شما تمام آب را نخورید و من ته آب را برای پدرم ببرم چون تبرک است بلکه روی او اثر بگذارد . البته تا قابلیت در انسان نباشد ، قرآن هم روی انسان اثر نمی گذارد . هدیً للمتقین که در اول قرآن آمده یعنی انسانی که بپذیرد . ظرف آب را به پدرش داد . پدرش پرسید این چیست ؟ گفت : این آب تبرک پیامبر است بخورید بلکه نفاق شما از بین برود . ظرف را پرت کرد و ناسزایی هم به پیامبر(ص) گفت . این را به پیامبر گفت و پیامبر گفت : می دانستم روی او اثر نخواهد گذاشت .

حنظله داماد یک شبه بود و به میدان رفت و شهید شد . پدرش کافر بود و او از این خانواده بود . این ها بخاطر رقت قلب جوان است که زودتر می پذیرد .

یکی دیگر از ویژگی های جوان ، گذشت و عفو است . برادران یوسف پیش یوسف آمدند و گفتند : تو ما را ببخش . خدا تو را برما ترجیح داد . یوسف بلافاصله گفت : شما را بخشیدم . ولی وقتی این پسران پیش یعقوب می رفتند و طلب بخشش میکردند ، او میگفت : صبر کنید و بخشش آنها را به عقب می انداخت . در روایت داریم : چون یوسف جوان بود ، توانست حادثه را نادیده بگیرد . ولی یعقوب مسن بود و قدری تامل می کرد . با اینکه این بلا سر یوسف آمده بود ولی زود گذشت کرد . جوان نمیگذارد کینه در او بماند و زود خطا را نادیده میگیرد .

یکی دیگر از ویژگی جوان ، حقیقت طلبی و فضیلت طلبی است . اگر در جایی ظلمی بشود ، اولین فریاد از جوان بلند میشود . فرد مسن به خودش می قبولاند که می تواند کوتاه بیاید و همه در جامعه رعایت نمی کنند . اما جوان بی عدالتی و ظلم را نمیتواند بپذیرد . فضیلت طلب است به دنبال خوبی است . خیلی از جوانان که جذب پیامبر می شدند این بود که می دیدند حقیقت را می گوید ، امین است ، صدیق است ولی خیلی ها معجره را از پیامبر می دیدند ولی مسخره می کردند .

خصوصیات دیگر جوان تعارض عقل و احساسات است . ما معتقد هستیم سن احساسی جوان از سن عقلی جوان بیشتراست . در سن چهارده سالگی احساسات بالا می گیرد ولی عقل همان رشد خودش را دارد . بعضی از حرفها برخاسته از شور و احساس جوانی است ولی نمیشود آنرا تعمیم داد . ما کلیات را می گوییم . اگر بشود این احساس را نشکست و تحت سیطره عقل درآورد ، کار خوبی انجام داده ایم . در روایت داریم : جوانی شعبه ای از جنون است . در اینجا نمی خواهد مذمت کند . یعنی یک جوان در طوفانی از غرایز و حوادث و خواستها و امیال قرار دارد . جوانها تعاملشان با این مختلف است . بعضی ها گوشه گیری و عزلت را انتخاب میکنند . بعضی ها به راههایی کشیده میشوند . بعضی ها در جنبه مذهبی افراط می کنند . بعضی ها سوال می کنند چرا بعضی از جوانها در هیئت و حرم هستند ولی جوان ما این جوری نیست ؟ بازتاب این غرایز و تعارض در جوانها یکسان نیست . ممکن است تحت تربیت خانواده و دوست و رفیق باشد و نباید مقایسه کرد . باید اعتدالی ایجاد کرد . گاهی خودشان هم می توانند به همدیگر کمک کنند .

و آخرین صفت جوان ماجراجویی و هیجان طلبی جوان است . گاهی جنبه مثبت دارد و گاهی منفی . در جنگ جمل وقتی دو سپاه مقابل هم قرار گرفتند ، حضرت علی (ع) گفت : چه کسی است که قرآن را در دست بگیرد و با آنها صحبت کند ؟ بنای حضرت بر جنگ نبود . در جنگ صفین امام جنگ را شروع نمی کرد و تامل می کرد . نمی خواست آغاز کننده باشد. بعد از طرح این سوال ، جوانی بنام مسلم جلوی آمد و گفت : من و او قرآن را گرفت و در آخر هم بدنش با قرآن بهم با شمشیر آمیخته شد و شهید شد . در جنگ احزاب حضرت علی که خیلی جوان بود با عمربن عبدود جنگ تن به تن کرد . این از جنبه ای مثبت است . جبهه های ما را جوانان پر کرده بودند . یک جنیه منفی هم دارد . مثلا با موتو رتک چرخ بزنم که مردم من را ببینند و یا از کوه خودم را پرت کنم تا همه من را ببینند . ما کارهای عجیب و غریب که در جوانان می بینیم . باید هیجانات مثبت را تقویت کنیم و جلوی منفی را بگیریم . رسول خدا جوانی را برای فرمانده جنگی انتخاب کرد و پیامبر هم در آن جنگ نبود . او گفت : من باید شما را امتحان کنم . هرکس حرف مرا می خواهد گوش کند ، در آتش برود . اختلاف افتاد . از پیامبر سوال کردند کار این جوان درست است . پیامبر گفت : این اشتباه است . بی دلیل در آتش پریدن درست نیست . کار باید به اطاعت خدا باشد .

اطاعت از خدا در جوانی صعب و سخت است . در جوانی احساس می کند میل به خواب و تفریح بیشتر دارد . ما برای ایجاد تعبد در جوان ، حداکثری فکر نکنیم . یعنی این جوان نباید حتما دعای جوشن کبیر را بخواند حتی اگر معنی آنرا نفهمد . ما باید نسخه واحدی برای جوان بپیچیم . جوانی با مادر پیرش به حرم می رود . مادر انواع زیارت ها را میخواهد بخواند ولی این جوان اگر ده دقیقه بماند برای او کافی است . 

سمت خدا-دکتر رفیعی