عاقل‌ترین مردم کسی است که در او چهار خصوصیت باشد
تاريخ : پنج شنبه 14 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام
روی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم قال:
اَلَا وَ إِنَّ اَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطَاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ وَ عَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَاَصْلَحَهَا وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحِيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا.
از پیامبر اکرم «صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم» روایت است که حضرت فرمودند:
عاقل‌ترین مردم کسی است که در او چهار خصوصیت باشد:
اوّل: پروردگارش را بشناسد و از او اطاعت کند، «عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطَاعَهُ». تعبیر به «عَرَفَ» غیر از «عَلِمَ» است. عَلِمَ یعنی «بداند»، عَرَفَ یعنی «بشناسد». این‏ها با هم فرق می‏کنند. موضوع در «عَلِمَ» جنبه مفهومی دارد، امّا در «عَرَفَ» جنبه مصداقی پيدا مي‏كند. «عرف» یعنی اينكه شخص، خدا و پروردگارش را احساس کرده باشد، نه اینکه خدا از نظر مفهومی در ذهن باشد. انسان گاهی در زندگی‌ وقتي با یک سری از مسائل برخورد می‌کند، می‌گوید: تازه خدا را شناختم! خود ما هم این‏‏طور هستیم، مثلاً وقتي می‌بینیم گره خیلی کوری که باور نمی‌كرديم به طرز عجیب و غریبی باز مي‏شود، می‌گوییم: واقعاً عجیب است، ما خدا را نمی‌شناختيم! می‏گوئیم: نمی شناختم «عَرَفَ»، نمی‏گوئیم: نمی‌دانستم «عَلِمَ».
حضرت می‌فرمایند: «عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ»، بنده‏اي كه پروردگارش را بشناسد؛ یعنی یک مقدار در زندگی هنگام برخورد با برخي از امور، خدا را شناخته باشد که خدایی وجود دارد، یک موجود برتری هست، کارها به دست او است و او است که زندگي مرا می‌چرخاند. حضرت می‌فرمایند: «رَبَّه»، پروردگارش را؛ یعنی کسی که او را پرورش می‏دهد بشناسد. «عَرَفَ رَبَّه فَأطاعَه»، وقتی پروردگارش را شناخت، پس اطاعتش می‏کند.
دوم: «وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ»، هم دوست و هم دشمنش را بشناسد. بداند چه موجودی دشمن او است؛ بعد هم از فرمان‏های او سرپیچی کند، «فَعَصَاهُ». در اینجا «عَدُوّهُ» اشاره به شیطان است. هوای نفس افسار گسیخته است. حضرت می‌فرمایند: این را هم بفهمد که چقدر از اموراتي كه موافق هوای نفس بوده، انجام داده‏ و بعد هم پس‏گردنی‌اش را خورده ‏است. «وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ»، دشمنش را بشناسد، بعد نسبت به او عصیان کند نه اطاعت.
سوم: «وَ عَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَاَصْلَحَهَا». اقامت یعنی جایی که انسان در آن می‌ماند. «اقامت» در مقابل «سفر» است. بفهمد جایگاه همیشگی‏اش کجا است و آن را آباد کند، «فَاَصْلَحَهَا». آباد کردن جایی که همیشگی نیست و گذرگاه محسوب مي‏شود، نشان از بی‌عقلی است؛ چون اینجا بحث «اَعْقَل النَّاس» است. انسان عاقل، گذرگاه را آباد نمی‌کند. این‏ را می‌گذارد و می‌رود.
چهارم: «وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحِيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا»، و بفهمد که به سرعت دارد کوچ مي‏كند و در حال رفتن است. ما آن به آن داریم به مرگ نزدیکتر می‏شویم! داریم از این دنیا کوچ می‏کنیم! هر لحظه ای که از ما می‌گذرد گامی است به سوی کوچ از دنیا.
حضرت نمی فرمایند: بفهمد که از دنیا می‌رود، بلکه می‌فرمایند: بفهمد که دارد سریع می‏رود. اگر این‏ را بفهمد و به آن برسد، آن‌وقت چه می‏شود؟ «فَتَزَوَّدَ لَهَا»، مي‏گويد: من که دارم می‌روم پس از اینجا برای خودم توشه بردارم و همراهم ببرم، چون بازگشتی وجود ندارد.
بحارالانوار ج74 ص 181
 
شارح: مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی