ماجرای آشنایی با حاج منصور/ خواب عجیبی که مرحوم چمنی دید
تاريخ : سه شنبه 28 خرداد 1392 | | نویسنده : گمنام

عقیق: بی شک کمتر اهل هیئتی هست که حاج محمود ژولیده را نشناسد. اکثرا با نام "محمود ژولیده" یا اشعار این جانباز انقلاب اسلامی ایران آشنایند. اوایل شروع به کار "عقیق" بود، دقیقاً بعد از ماه رمضان سال 91 که به سراغش رفتیم و او هم با روی باز ما را پذیرفت و با ما به گفت و گو نشست. حاج محمود ژوليده متولد سال 41 است و از 18 سالگي شعر مي‌گويد. در خانواده مذهبی در جنوب شهر تهران و محدوده بازار که از اول مرکز هیئت های مذهبی بود بزرگ شده است.

 

از چه زمانی به طور حرفه‌اي شعر می گویید؟

اولین بار 18سالم بود که مادرم رفت مکه، یک انس و الفتی بین من و ایشان بود و من برای ایشان شعر گفتم و نمی شود گفت شعر نو یا شعر کلاسیک بود و بیشتر یک شعر نو کلاسیک و یا دلنوشته بود.

ولی بعد خیلی خبری از شعر نبود و گاهاً شعر یا نوحه هایی می گفتم، البته در جبهه بیشتر مداحی می کردم ولی از آن موقعی که غرق طبع شعر شدم زمانی بود که مدال  مجروحیت و جانبازی را اهل بیت(ع) به من عنایت کردند، بعد از دوره 5 یا 6 ماهه نقاهت متوجه شدم که بیشتر باید بنویسم تا بخوانم؛ برای امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) و شهدا نوحه های بلند 18 بندی و یا 20 بندی می گفتم و تا این حد سرشار شده بودم و من این مسئله را مرتبط  میدانم با مسئله جانبازی ام.

دوست داريد مستمعين، شما را مداح بدانند يا شاعر؟

شاعر و مداح هردو يك معني را دارد و قديم در واقع شاعرها مداح بودند. كسي به این شکل امروز مداحي نمي كرد و اين قديم كه مي گویم منظورم چندين سده قبل است. مثلا دعبل خزايي معروف كه پيش امام رضا(ع) به عنوان مداح معروف است با صوت نمي خواند بلكه دكلمه می کرده است. قطعا شنیده اید كه وقتي ايشان مي خواند مجلس به هم مي‌ريزد و شديد گريه مي كنند و امام رضا(ع) نیز دو بيت به شعرشان اضافه مي كنند. در واقع ميشود گفت، از دو سده پيش مداحان با صوت می خوانند، روي منبر می نشینند و با قصيده ،غزل و پندیات و گفتن احکام و روضه خوانی، برنامه اجرا می کنند، این اجرا از دو سده اخير اوج گرفته و در دوران انقلاب اين شيوه به اوج خودش رسيد.

مداحي را به صورت خودجوش شروع كرديد يا استاد داشتيد؟

طبيعي است كه مداحي در دوران نوجواني صرفا با نگاه به بزرگترها شکل می گیرد و بعضا برخي افراد تا بعد از دوره جواني هم همين‌جوري يك طبع خواندني دارند و مي خوانند، بنده هم از ابتدا، پاي منبر و مجلس بزرگ شدم از همان ابتدا نگاهم به لبان مداحان بوده و البته بحمدالله بنده حضور چندين استاد را درك كردم مانند مرحوم حاج احمد صالح كه پدر شهيد، ذاكر و هم شاعر بسيار زبر دستي بودند. به طوري که وقتي ايشان قصيده خواني مي كرد آنقدر مباحث اخلاقي ، پنديات ، روضه و توسلات در صحبت هاي ايشان موج می زد كه يك منبر كامل بود يا مرحوم حاج شاه حسين بهاري و مرحوم حاج اکبر ناظم، مرحوم حاج مهدي خرازي و مرحوم حاج احمد آروني(آرام دل) را به عنوان اساتيد مستقیم و حضوری خودم مي دانم، البته اساتید بسیاری که از آنها فیض بردم مانند حاج آقاي سازگار و حاج آقا انسانی، کم نیستند، بالاخره ما سالهاست كه هم در وادي ذاكري و هم شاعري و كلا در انجام نوكري در خانه اهل بيت(ع) هستیم، بعد از انقلاب و اوايل دوران دفاع مقدس تا الآن حدود 30سال است كه پاي درس هاي معرفتي، مهارتی، عشقي، روضه اي و حتی انقلابی حاج آقا منصور ارضي هستم و توفيقي نصيب ما شده كه 30 سال است كه در واقع ملازم ايشان هستم  و بابت اين نعمت خدا را شاکرم.

شما در زمان جبهه فرصت مي كرديد جلسات ثابت داشته باشيد؟

اتفاقاً جالب است كه شما بدانيد ما يك هيئتي را به عنوان اولين هيئت لشکر حضرت رسول (ص) در گردان حنظله تأسيس کردیم و آن موقع راه اندازي اش بر عهده بنده و شهيد داوود عابدي بود که نامش هيئت محبان المرتضي(ع) است، هنوز اين هيئت را با مداحي حاج حسين سازور و منبر حجت الاسلام شیخ محمد محبی داريم و جلسات بزرگمان در حسينيه موج الحسين(ع) برگزار مي شود و هيئت هفتگي مان در منازل شهدا و حسينيه ها و يادبودها است که یکشنبه های هر هفته برگزار می شود. اين هيئت در جبهه راه اندازي شد. يادم هست كه شهيد داوود عابدی از محبان اميرالمؤمنین(ع) بود و تا اسم حضرت مي آمد گريه اش مي گرفت و مي گفتند اولاً ما يكشنبه هيئت بگيريم چون يكشنبه ها هيئت كمتر برگزار مي شود، ثانیاً به نام مولا باشد چون من از بچگي در هيئت ها پرچم به نام مولا کم دیدم. ثانیاً روز یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) است. به طوری که هر هفته يكشنبه زيارت حضرت امير(ع) و حضرت زهرا(س) چاشني شروع  هيئت بود.

چطور خشونت جنگ می تواند انسان را به گونه ای پرورش دهد که بشود منبع احساس؟

شما می دانید که جنگ در اسلام بر اساس دفاع بوجود می آید و ابتدا به ساکن مسلمین شروع کننده اش نیستند و در مقام دفاع بر می آیند و تبرای حقیقی خود را در دفاع مقدس نشان داد. عین همان تولی لطافت و نرمی دارد. منتها لطافتش برای داخل و خشونتش برای خارج و کفار و دشمنان است و نمی توانیم این خشونت را در دایره محبت خودمان هم وارد کنیم و دلیلش را وجود جنگ قلمداد کنیم.

و بهترین لذت ها را ما در شب عاشورا که در واقع اوج جنگ است می بینیم که امام حسین (ع) فرصت می خواهند که مناجات کنند و راویانی که بودند حضرت زینب(س) و حضرت سکینه(س) و... نقل می کنند که امام حسین(ع) تا سحر تمام صورتشان اشک بود و تا سحر مشغول نجوا و تلاوت قرآن و... بودند و عده ای هم مثل حبیب و زهیر و بریر و... مشغول مزاح بودند گرچه حال معنوی هم داشتند و بنابراین این ها همه با هم آمیخته اند و از هم جدا نیستند.یعنی عابد شب و شیر روز می شود.

از نحوه جانبازیتان بگویید؟

من در 5 مرحله در جبهه مجروح شدم و هربار که مجروح شدم به لطف خدا  بهبود می یافتم و برمی گشتم جبهه. در عملیات کربلای 5 که بچه ها به مزاح می گفتند فرشته ها فرار می کردند چون واقعا صدامیان تمام زمین و هوای شلمچه را به توپ و خمپاره، بمب و کالیبر بسته بودند. آنجا خطی معروف به سه راهی شهادت بود که هر کس به آنجا می رسید شهید می شد و ما از آنجا در رفتیم و ماندیم و آنجا بود که دیدم یک بالگرد دارد به بچه ها نزدیک می شود و من چون مسئول گروهان بودم باید به بچه‌ها سر می زدم، در همین لحظه بچه ها گفتند شلیک کرد، ولی من شلیک را ندیدم چون از زمان شلیک تا انفجار زمان زیادی نمی برد و فقط یادم هست که در آن لحظه در خاک و خون دست و پا میزدم و می گفتم یا زهرا(س) و اطرافم پر از مجروح و یک شهید بود و بعد از آن دیگر یادم نمی آید. صحنه ها را ندیدم و فقط وقتی سر بلند کردم دیدم در یکی از بیمارستان ها هستم و بعد از چند روز پای راست من فاسد شد و قطعش کردند و بعد یکماه چشم راستم فاسد شد و تخلیه اش کردند و بعد از 6 ماه لگن و مفاصل از بین رفت و دکتر ها دور هم جمع شدند و الکی جوش دادند و در واقع از ران به بالا کاملا جوش خورده و فیکس است.البته این هم به خواسته و دعای مادر بود و الا ما رفتنی بودیم، زیرا با شهادت برادرم شهید احمد ژولیده که در آزاد سازی خرمشهر به درجه رفیع شهادت رسید، مادر از خدا خواست یکی از ما بمانیم.

چرا حسین جان ؟

حسین جان داستانی دارد. مرحوم چمنی حسینیه ای داشتند که هنوز هم هست و معروف به حسینیه چمنی ها در منطقه تهران نو است. خود حاج منصور نقل می کند که ما در حال سینه زنی بودیم که مرحوم چمنی که خود آدم با بصیرتی بود برخی چیزها را می دید که دیگران نمی دیدند و چیزهایی را حس می کرد که دیگران حس نمی کردند و دائم البکاء هم بود و اکثر شب ها نمی خوابید ولی در همان خستگی هایش وقتی می خواند حال و هوای هیئت می ریخت بهم. حاج آقا منصور می گفت: شبی  میکروفن را دادند به من که بخوانم دیدم ایشان سرشان روی زانویشان است و تکان نمی خورند نگو چون خسته بودند کنار منبر به خواب رفتند  و وقتی بیدار شدند به من گفتند: منصور در عالم رویا بانویی را دیدم که گفتند اگر بگویید حسین جان من بیشتر دوست دارم و فکر می کنم ایشان حضرت زهرا(س) بودند و من این را پشت میکروفن گفتم و مجلس منقلب شد.

حتی لحن حسین جان گفتنش را هم در خواب درک کرد و خود حاج آقا هم معمولاً در همین دهه اول محرم فقط با این لحن می خوانند.

حسین جان.حسین جان؛این را می گفتند و سینه می زدند، وقتی نوارهای حاج آقا منصور از مسجد جامع بازار تهران سال 60 تا 63 آمد به جبهه، این شد سبک بچه های جبهه.

قبل از آنکه سبک حاج منصور بیاید هرکسی هرجور در محل و مسجد خودش می خواند در جبهه هم می خواند و سبکی نداشتیم.

اما خدا به حاج منصور خیر دهد چون آن زمان بچه های رزمنده تهران سبک پیدا کردند و معروف شدند به بچه های حسین جان.

با حاج منصور چطور آشنا شديد؟

 از زمانی که نوارهای حاج منصور از سال 60 وارد جبهه ها شد انگار انفجاری در هیئت گردان های جبهه اتفاق افتاد و همه مشتاق بودند ببینند این نوا، نوای کیست؟ با وجود اینکه عزیزان بزرگواری مثل حاج محسن و حاج مرتضی طاهری و بعدها البته جواد اعتماد سعید و عزیزان دیگر در آن جلسات می خواندند و شيخ حسین انصاریان منبر می رفت ولی آن کسی که در قلب بچه ها جا کرد حاجی بود و بچه ها دائما دنبال این بودند که در مرخصی که به تهران می آیند هیئت حاجی را پیدا کنند و یا مرخصی هایشان در محرم باشد که بیایند مسجد جامع و من هم یکی از آن مشتاقان بودم.

در سال 61 یا 62 آمدیم آنجا خواندن حاجی و رفتار و گفتارش را از نزدیک دیدیم و هرکسی ایشان را می دید یک دل نه صد دل عاشق حاجی می شد به نحوی که انصافاً هر وقت هیئت می گرفت چند هزار نفر می آمدند و وقتی مردم سینه زنی می کردند حاجی از شهدا می گفت و می گفت خودتان را برسانید به جبهه ها؛ شاید هزاران شهید زیر دست حاجی سینه زدند و رفتند و به شهادت رسیدند.

به نظر شما فرق بین هیئت های مناجاتی و هیئت های غیر مناجاتی چیست؟

در کل من بین هیئت حسینی و مناجاتی فرقی نمی بینم چون هر دوی آنها از امام حسین(ع) سرچشمه می گیرد. لیکن،یک هیئتی خوب باید مثل یک شیعه کامل، چند بعدي باشد. هیئتی که فقط مناجات داشته باشد سینه زنی نداشته باشد یا هیئتی که سینه زنی داشته باشد و مناجات نداشته باشد، هیئتی که سر از سیاست و وجوه مختلف انقلاب در نیاورد و فقط برود گریه کند هیئتی که به اجتماعیات و خانواده اش برسد ولی به فرهنگ جامعه،نرسد همه اینها و دهها شاخص دیگر ویژگی های یک انسان هیئتی است.

 

هیئتی یعنی منظم ترین فرد، یعنی انسانی که در همه صحنه های مناجات، سیاست، عزاداری، فرهنگی، دفاع از ولایت و .... حضور دارد پس مناجاتی و حسینی بودن هم همینطور است.اگر یکی اش باشد و دیگری نباشد مثل دوبال کبوتر است که هر یک نباشد بالاخره می افتد.

این گفت و گو ادامه دارد ...