اشعار خوانده شده توسط حاج منصور ارضی در رثای حضرت ام البنین(س)
تاريخ : چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392 | | نویسنده : گمنام

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را *** گرفته اند از این آسمان قمر ها را

 
چقدر خاک سرش ریخته است، معلوم است *** رسانده است به خانم کسی خبرها را
 
نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده *** گرفته اند از این قد کمان پسرها را
 
چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش *** بیاورند برایش فقط سپرها را
 
نشسته است سر راه و روضه می خواند *** که در بیاورد آه آه رهگذرها را
 
با عرض معذرت از ساحت مقدس آقا امام زمان(ع):
 
ندیده است اگر چه ولی خبر دارد *** سر عمود عوض کرده شکل سرها را
 
کنار آب دو تا دست بر روی یک دست *** رسانده است به ما خانم این خبرها را
 
بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو *** ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو
 
ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی *** برای خانه مولا که انتخاب شدی
 
به خانه ولی الله اعظم آمدی و *** دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی
 
به جای اینکه شَوی مُدعیه همسری اش *** کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی
 
تنور خانه حیدر دوباره گرم شد و *** برای چرخش دستار انتخاب شدی
 
چهار تا پسر آوردی برای علی *** که جای فاطمه ام البنین شدی
 
دلت همیشه چنین شوهری دعا میکرد *** تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی
 
اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت *** میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت
 
تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد *** به چادر عربیه تو خار گیر نکرد
 
تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن *** به غیر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد
 
به احترام همان تکه بوریا دیگر *** زمین خانه تو نیت حصیر نکرد
 
از آن زمان که شنیدی خزان گلها را *** هوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد
 
چه خوب شد که نبودی کربلا بینی *** که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد
 
به نعل تازه گرفتند تا بدنها را *** به ضرب دست لگد میزدند زن ها را
 
 
 
 
منبع: وب سایت دوستداران حاج منصور