شناخت دین یکی از وظایفی است که بر عهده هر مسلمانی بوده که این راستا در شماره های گوناگون، بخش های مختلفی از مباحث دینی را تقدیم حضور مخاطبان گرامی خواهیم کرد.

* چرا امام علی، زنان را ناقص العقل و ناقص الایمان معرفی می کند؟

سوال:

چرا حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه زنان را ناقص العقل، ناقص الایمان، ناقص الحظوظ معرفی کرده است؟ دلیل و حکمت این سخن چه بوده است؟

پاسخ:

خطبه شماره هشتاد در نهج البلاغه، خطبه ایست که پس از فراغت از جنگ جمل بیان شده است. جنگ جمل فاجعه اى بود که به رهبرى عایشه (یکی از همسران پیامبر) به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن کشته شدند.

طبرى تعداد قربانیان این جنگ را حداقل ۱۰ هزار نفر کشته در اطراف شترى که به عنوان نشان و علامت جبهه عایشه بود ذکر نموده است.[۱] خطابات موجود در این خطبه در حقیقت موشکافى یکى از زمینه هاى روانى، شخصى و شخصیتى فاجعه جمل و به گفته یکى از مفسّرین و مورخین مشهور اهل تسنّن، تعریضى به رفتار عایشه مى باشد. ابن ابی الحدید در اینباره می نویسد: «هذا کلّه رمز الى عایشه».[۲]

با صرف نظر از اینکه این حدیث ناظر به جنگ جمل و نقش تحریک آمیز عایشه است، و با صرف نظر از اینکه آیا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بیانگر تفاوت کمّى و کیفى عقل زن و مرد باشد، این حقیقت قابل انکار نیست که به کارگیرى و بهره گیرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است. تعقل زنان و بهره گیرى آنان از دریافت هاى عقلى نسبت به مردان کمتراست، همان طور که عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان کمتر است، براساس نظام احسن آفرینش و به مقتضاى حکمت الهى، مسئولیت بین انسان ها تقسیم و براى انجام آن مسئولیت ها امکانات، شرایط و تجهیزات متناسب با آن در اختیار افراد قرار داده شد و این شاهکار خلقت است که زنان داراى عاطفه و احساسا بیشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربیتى خود را به درستى ایفا کنند.

همان طور که مردان براى مدیریت منزل و انجام کارهاى سخت نیاز به قوه تعقل بیشتر و قدرت جسمى بیشتر دارند. بنابراین عبارت خطبه نهج البلاغه به هیچ وجه در مقام تحقیر زنان به طور مطلق نیست بلکه صرفاً تبیین تفاوت تکوینى و تشریعى در مورد توانایى هاى زن و مرد و لزوم تطبیق وظایف و مسئولیت ها با توانایى هاست. ضمن آنکه هشدارى است براى انسان ها که عدول از این توانایى ها و وظایف فردى زمینه ساز فجایعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.

با این مقدمه به سراغ تبیین معنا و منظور عبارت «نواقص العقول» در مورد زنان مى رویم.

- دیدگاه اسلام درباره زن و مرد

بنابر دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت مشترک هستند. در عین حال نظام زیباى آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهاى ویژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئولیت خاصى نیز بر دوش هر کدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه اى است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیرى براى ایجاد خانواده و کانونى فعال و پر مهر و صفا پدید مى آید. هر یک در کنار دیگرى مى تواند آرامش و رشد بیابد. هم چنین زمینه مناسبى براى رشد و تربیت سالم فرزندان به وجود مى آید. در این تقسیم طبیعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشترى دارد، قدرت و توانایى بیشتر براى انجام کارهاى سخت و طاقت فرسا مى باشد و نیز زیرکى و حسابگرى در امورى است که به تعقّل و دوراندیشى نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایى بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است.

آنچه گفته شد، به معناى بى خردى زن یا بى عاطفگى مرد نیست و به معناى آن نیست که هر زنى، کم اندیش تر از هر مردى و هر مردى، کم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلکه مى توان گفت که به طور متوسّط غالب کُنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و غالب کُنش هاى زن کردارهاى مهرانگیز و عاطفى است.

علاوه بر اینکه هر یک از ویژگى هاى زن و مرد در جاى خود بسیار ضرورى است و این تقسیم تکوینى به هیچ روى نشانگر ارزش گذارى مرد در برابر زن و فرومایگى زن نیست؛ بلکه هر یک جلوه اى خاص از اسماى حُسناى الهى است. به قول شاعر:

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست     که هر چیزش به جاى خویش نیکوست

- عقل زن و مرد

درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:

۱_ عقلى که معیار کمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واکتسب به الجنان»؛ [۳] «عقل آن است که با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسیله آن به دست آید». این عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و امیال نفسانى است.

۲_ عقل حسابگر، ابزارى و اینتسترومنتال (Instrumental Reason) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است. در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشى مى گیرد؛ ولى این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعى تقسیم کار طبیعى و تکوینى است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است. از توضیح یاد شده روشن مى شود که تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام تحقیر کننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نیست؛ بلکه هشدار به کسانى است که در هر مسئله اى انتظار حرکتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به این نکته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلکه باید دقیقاً روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.

از نظر یافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشیارى با دید متمرکز دارند و زنان هوشیارى با حواس و دید باز. همین مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثیر مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بینند اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فکر مى کنند، زیرا همان گونه که در ابراز محبت سریع هستند در اعمال خشم هم شدید هستند.[۴]

نکته دیگر این است که زنان همیشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از این رو تمایل دارند تا دیگران را در تصمیم گیرى هاى خویش شرکت دهند و چون سلیقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصمیم گیرى زنان نسبت به مردان که محور تصمیم گیرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، کندتر خواهد بود.

روان شناسان مى گویند: مردان در ابتدا خودشان تصمیم مى گیرند و بعد آماده هستند که بر مبناى اطلاعات دیگران تصمیم خویش را تغییر دهند، اما زنان با دخالت دادن دیگران در تصمیم گیرى ها و در نظر گرفتن تمام سلیقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصمیم مى گیرند و سعى مى کنند در تصمیم گیرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمین کنند. جان گرى روان شناس مشهور مى گوید: «مرد ابتدا هدف را پیدا مى کند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پیدا مى کند»[۵]

البته ناگفته نماند که واقعیت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نیست بلکه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شک سطح هوش هیجانى، کلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مکانیکى و ریاضى و فلسفى مردان قوى تر است و یکى از رموز وظایف مادرى و همسرى در زن و وظایف اجتماعى و حکومتى در مرد مبتنى بر همین تفاوت در هوش است. [۶]

با این توضیح روشن مى شود که آنچه در حقیقت مورد نکوهش امیرالمؤمنین على علیه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبیعى و عمل کردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.

- نواقص الایمان

از عبارت نواقص الایمان، کامل واضح می شود که منظور حضرت، همه زنان نیست، چرا که زنان بسیاری از جهات ایمانی، از مردان برتر اند؛ از جمله حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها که برتری ایشان بر مردان مسلمان، شکی نیست؛ تا آنجا که پیامبر اکرم در منزلت ایشان، خطاب به سلمان فارسی می فرماید: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛[۸] ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.

حال چگونه ممکن است که امیرالمومنین علی علیه السلام، زنان را به طور عام، ناقص در مساله ایمان معرفی کند. اگر منظور حضرت عبادات نیز باشد، زنان در قبال مردان، از تکالیف ساده تری برخودار اند، برای مثال، بر زنان جهاد واجب شرعی نیست، نفقه دادن، رسیدگی به امور منزل و … از وظایف شرعی مردان است که بر زنان وضع نشده است.

اما زنانی چون عایشه که با به راه انداختن  جنگ هایی چون جمل و صفین، خون هزاران بی گناه را ریخته اند، و در بین مسلمین، به ام المومنین معروف بودند، در این خطبه صراحتا ناقص الایمان خوانده شده اند، به جهت آنکه حضرت قصد کرده اند تا این مفهوم را منتقل نمایند که: زنان پیامبر نیز می توانند از ایمان بی بهره باشند.

- نواقص الحظوظ

تعبیر «نواقص الحظوظ» بیان یک مسئله حقوقى است و با کاوش دقیق روشن مى شود که اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشکال آن کمتر از مرد است، کاستى آن به شکل دیگرى جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهاى یاد شده، بیانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوت هاى شکلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» .(unequality) توجه به ساختار کلّى اقتصادى خانواده نشان مى دهد که اسلام بار مالى خانواده را تماماً بر عهده مرد نهاده و تأمین نیازهاى اقتصادى زن را اعمّ از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است.[۹] همچنین حقوق دیگرى براى زن مانند مهریه قرار داده است.

بنابراین اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچک ترین حقّى بر دارایى زن ندارد؛ لیکن مرد باید نیازهاى زن را تأمین کند و بخش عظیمى از آنچه را که به عنوان سهم الارث، غنائم، درآمد یا شکل هاى دیگر به چنگ مى آورد باید براى زن خرج نماید.

افزون بر آن در مواردى نیز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر میّت در صورتى که میّت داراى فرزند باشد هر کدام «یک ششم» ارث مى برند. هم چنین برادر و خواهر مادرى میّت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى یاد شده مى توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادى زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد، کمتر نیست و سخن امیرمؤمنان علیه السلام ناظر به بخش خاصى از احکام حقوقى است. در مجموع سهم ارث کمتر زن و دختر چه بسا به جهت کم رنگ کردن نقش زن در مسائل اقتصادى و جهت دادن احساس نیاز او به همسر است تا زمینه شکل گیرى نظام خانواده و تحکیم آن بیش تر فراهم شود.

- شهادت و گواهى زن

مسئله نابرابرى شهادت زن و مرد نیز حکمت هایى دارد که اگر پیش فرض هاى اندیشه هاى فمینیستى و مشابه انگارى زن و مرد کنار رفته و با ژرف کاوى هاى دقیق روان شناختى به مسئله نگاه شود، عظمت احکام نورانى اسلام آشکار مى شود. آنچه در اینجا به طور مختصر مى توان اشاره کرد این است که:

اولاً: شهادت در مواردى است که شاهد و بستگانش نه ذى نفع باشند و نه متّهم و زیانکار، پس هیچ امتیاز و بهره اى از زنان سلب نشده است تنها آنان از یک تکلیف الزامى معاف شده اند. زن و مرد در ادّعا و طرح دعوى که به نفع آنان است و یا در اقرار که به زیان آنان است، برابرند اما در شهادت که نفع و ضررش مربوط به دیگرى است تکلیف اجتماعى براى اثبات حق از عهده زنان برداشته شده است. این امر زمانى وضوح بیشترى مى یابد که توجه داشته باشیم مردم به طور معمول از اداى شهادت طفره مى روند به خاطر زحمت، لطمه و گاهى تهدیدهایى که براى شاهد به وجود مى آید، لذا با این کار حقى از زن سلب نشده است بلکه مسئولیتى از عهده او برداشته شده است.

ثانیاً: این نابرابرى در همه موارد نیست و در برخى از امور شهادت زن به تنهایى کافى است. مانند مواردى که مربوط به اموز زنانه است.

ثالثاً: برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روان شناسى زن مى باشد، زیرا:

۱_ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنه هایى چون زنا معمولاً رو برمى گرداند و خیره نمى شود، خصوصاً زنى که باید عادل هم باشد (چون در شهادت، عدالت شرط است) و معمولاً از صحنه هاى گناه آلود به شدت روى گردان است. برخلاف مرد که غیرت در او تحریک مى شود.

۲_ همان طور که گفته شد، زن عاطفى تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، که کمال او در آن است؛ لیکن این ویژگى که در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت به آن هوشیار بود. برخى از آثار طبیعى این ویژگى در مسئله شهادت از قرار زیر است:

الف. زن در برخورد با صحنه هاى دل آزارى چون قتل به شدّت متأثّر مى شود و از دقّت در دیدن صحنه خوددارى مى کند، از همین رو ممکن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت کمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر احتمال خطا کاهش مى یابد.

ب. در روان شناسى شناخت (Psychology Of Knowledge) این دیدگاه وجود دارد که عواطف و احساسات آدمى در شناخت هاى وى تأثیر مى گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى تر و احساسى تر باشد، ممکن است قواى ادراکى اش بیشتر دستخوش تخیلات و پندارهاى نادرست شود.

ج. آسیب پذیرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هایى که آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و…) دارد، بیشتر است.

در اینجا این سؤال رُخ مى نماید که اگر حکم برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد به لحاظ تناسب روان شناختى وضع گردیده است، پس چرا حضرت على علیه السلام این مسئله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح کرده اند؟ پاسخ آن است که:

همانطور که یادآورى شدیم، مقصود از عقل در اینجا عقل کمال بخش نیست، تا نقصان آن ضربه اى به شخصیت و منزلت زن بزند، بلکه مربوط به فعالیت قواى عاطفى زن است.

ضمن اینکه از نظر اصول جرم شناسى و دادرسى کیفرى و روان شناسى نیز اظهار آگاهى از هر واقعه اى و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده به حسب آنکه شاهد آن زن باشد یا مرد؛ عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگ سال؛ با طرف هاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و… اختلاف زیادى پیدا مى کند.[۱۰] تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى – که طبعاً نیروى تخیّلى قوى تر دارند و نیروى تخیّل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرّفاتى مى کند و قسمتى از آن را تغییر مى دهد – از دقت و صحّت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسى اش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و…) همراه با تأیید بیشترى باشد.

پی نوشت:

[۱]. تاریخ طبرى: ج ۶ ص ۲۴۷۲

[۲]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۶، ص ۲۱۴

[۳]. کلینی، اصول کافی: ج ۱،‌ص ۱۱، ح ۳٫

[۴].  محمد مجد، روان شناسى زن و مرد: ص ۱۰۱ و ۹۷

[۵]. زنان و مردان، روابط: ص ۱۴۰

[۶]. براى مطالعه بیشتر ر.ک: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ ۱۲، موسسه انتشارات امیرکبیر، ج ۱ ص ۶۴۶ ؛ سکلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: یوسف کریمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى

[۷]. سوره تحریم (۶۶)، آیه ۱۱

[۸]. بحارالانوار: ج۸، ص۳۰۳

[۹]. سوره طلاق (۶۵)، آیات ۶ و ۷

[۱۰].جلال الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى: ج ۲، ص ۴۸۶

سایت پرسمان دانشجویی

منبع:حوزه
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 24 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

سوال – ما خانواده ی مذهبی هستیم و تازه مطلع شده ایم که خداوند فرزند سوم ناخواسته را به ما داده که در راه است .خانم من با این موضوع بسیار مخالف است. بنا بر دلایلی مثل فقر، نداشتن هزینه ی بیمارستان و نداشتن صبر و تحمل می خواهد این بچه را با توجیهات خودش سقط کند. من تعجب می کنم از همسرم که مومن است و به روزی خدا اعتقاد دارد ولی مصمم به این تصمیم است، راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – مادر همیشه ظهر دنبال فرزند مدرسه ای خردسالش می رود. یک روز که دیر به دنبال فرزندش می رود، می بیند که بچه ناراحت و گریان منتظر مادرش است. مادر خودش را نفرین می کند که باعث شده این بچه اذیت بشود. روایت داریم :بچه هایی که در سنین معصومیت از دنیا می روند، دم در بهشت می نشینند تا مادر و پدرشان بیاید و با آنها به بهشت بروند.البته مادر و پدر بخاطر گناهی که کرده اند باید هزاران سال در قیامت بمانند و بچه در بهشت منتظر آنها می ماند. اگر این انتظار فرزند قشنگ است، این مادر بخاطر چند سال سختی خودش، جنین را سقط کند. هیچ مادری راضی به این سختی نمی شود.
سقط جنین گناه کبیره، قتل نفس، کشتن یک انسان و دهان کجی به خداست زیرا خداوند می خواهد به فردی روح بدهد ولی ما جلوی آنرا می گیریم. اینکار با زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت چه فرقی دارد؟ در دنیای پیشرفته ی امروز،دختر و پسر را قبل از به دنیا آمدن زنده به گور می کنند، این جاهلیت مدرن است. مادر بودن اذیت دارد.
جوانی به خواب مادرش آمده بود که یک صفی دنبال او بود . مادر سوال کرده بود که تو چه کسی هستی و او گفته بود که من همان جنینی هستم که تو آنرا سقط کردی. تو اجازه ی حیات را از من گرفتی .اینها که پشت سر من هستند ،خداوند مقدر کرده بود که از نسل من بوجود بیانید ولی تو همه را نابود کردی. یعنی امتی راکشتی .
بعضی از خانم ها می خواستند سقط جنین بکنند ولی موفق نشدند زیرا خدا نمی خواست و بچه بدنیا آمد. حالا وقتی فرزند بزرگ می شود مادر حاضر نیست که خوار به دست این جوان برود. پس چرا الان شما می خواهید این کار را بکنید و جامعه را از این فرزند محروم کنید؟ کسانی که این کار را قبلا انجام داده اند حتما استغفار کنند زیرا این گناه بزرگی است که دیه و مجازات دارد. ولی از رحمت خدا ناامید نشوید. همچنین به کسانی که می خواهند این کار را بکنند، هشدار بدهند و نگذارند که این کار انجام بشود. اولاد هم رحمت، هم برکت ،هم نعمت و هم طراوات است ،خودمان را از آنها محروم نکنیم. روزی همه دست خداست.

 

منبع:http://link.yamojir.com/sh-link-show.php?id=123

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 24 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

سوال – من دختری هستم که عاشق آرایش کردن هستم و آرایش هم برای دل خودم است. و آرایش من، برای جلب توجه دیگران نیست. من وقتی بیرون می روم به سر و وضع خودم می رسم تا دلم شاد بشود. آیا این کار من ایرادی دارد؟

پاسخ – کار ایشان اشکالی ندارد ولی کمال نامهربانی، بی انصافی و ناسپاسی به حضرت حق است. قرار نیست که هر کس به دل خودش عمل کند. قرار است که همه به امر خدا عمل کنند. موتورسواری که در پیاده رو موتورسواری می کند و امنیت مردم را به خطر می اندازد، می گوید :دلم می خواهد به پیاده رو بروم و در واقع به خواسته ی دلش عمل کرده است. کسی که در دم بیمارستان بوق می زند می گوید که من می خواستم شاد باشم بوق زدم و اِلا قصد کار دیگری ندارم. اگر این حرف ها عاقلانه است حرف این خانم هم عاقلانه است. وقتی ما کاری می کنیم که به دیگران آسیب و ضرری می رسد، باید روی دل خودمان پا بگذاریم. اگر شما به حرف خدا گوش بدهید و حق کسی را ضایع نکنید می توانید به حرف دل تان عمل کنید. این خانم حرف خدا را ضایع کرده است زیرا در قرآن داریم که زنها نباید زینت و آرایش خودشان را آشکار کنند مگر برای همسران و محرم هایشان. در اینجا شما نمی توانید به دل تان عمل کنید زیرا ناسپاسی خدا می شود. این خانم به چهار گروه لطمه می زند: 1-در خیابان جوان عفیف نمی خواهد به چهره ی این خانم نگاه کند بنابراین به خودش فشار می آورد و سرش را پایین می اندازد. پس این فرد اذیت می شود و حقش ضایع می شود زیرا می توانست راحت در خیابان راه برود. مثل فردی که وقتی آلودگی هوا وجود دارد مجبور است که ماسک بزند. 2- به جوان بی بند و بار هم ظلم می شود زیرا این جوان وقتی خانم را در خیابان می بیند ازدواجش عقب می افتد چون مجانی دارد نیازش را برطرف می کند. فرد باید نیازش را با ازدواج تامین کند نه با هرزگی و چشم چرانی. 3-چنین خانم هایی به ما می گویند که چرا ازواج های مان عقب افتاده است. متاعی که باید گران بفروشند دارند مفت در خیابان حراج می کنند یعنی دارند به خودشان ظلم می کنند.4- به متأهل ها هم ظلم می شود زیرا آقایان متأهل چشم شان به این خانم می افتد که خیلی مرتب است ،وقتی به خانه می روند خانم را درآشپزخانه می بینند که خیلی مرتب نیست و بخاطر همین، قیافه ها را مقایسه می کند و شروع به بهانه گیری می کند و زندگی بهم می ریزد. پس بی حجابی حق الناس است و باید این خانم ها تغییر رویه بدهند.

 

منبع:http://link.yamojir.com/sh-link-show.php?id=119

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 9 بهمن 1392 | | نویسنده : گمنام

از آيت الله بهجت پرسيده شد اين که شنيده مي شود کارهاي خير و اعمال صالح توفيق الهي مي خواهد يعني چه و آيا اين موضوع با اختيار منافاتي ندارد؟

ايشان در پاسخ فرمودند: «اگر توفيق و دستگيري خدا نباشد، مگر کارهاي اختياري انسان انجام مي شود؟ بايد دستگيري و توفيق از ناحيه خدا باشد تا با اعمال اختيار و اراده از ناحيه بنده، کارهاي اختياري انجام شود. تازه انجام افعال اختياري مشروط به بقاي حيات و صحت و نبود موانع است.

به طور مثال براي انجام نماز بايد بنده ساجد و... باشد و عنوان سجود به قيام مبدل شود و شخص قائم، راکع و ساجد شود، اين ها همه از او و به سوي اوست؛ زيرا وجود و ايجاد تا چه رسد به حرکات و سکنات به اوست، چنان که مي فرمايد: «مارميت اذ رميت ولکن ا... رمي» (آن هنگام که سنگريزه ها را پرتاب کردي اين تو نبودي که انداختي، بلکه خدا انداخت.) ما همين اندازه مي دانيم که خداوند امر فرموده و نهي کرده و ما در فعل و ترک مضطر نيستيم و همين مصحح عقوبت است و نيز با وجدان ثابت مي شود که خود را در مورد تکليف فاعل مايشاء و مختار و خالق فعل مي دانيم. انسان فاعل ما به است نه فاعل ما منه(يعني زمينه ساز فاعل حقيقي است نه فاعل حقيقي و ايجادي)


پی نوشت:
بر گرفته از کتاب «پرسش هاي شما و پاسخ هاي آيت ا... بهجت»- ص۱۲۰

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

سؤال: در شرایط امروز جامعه، مخصوصاً در شهرهای بزرگی مثل تهران، مظاهر فساد خیلی زیاد شده است و امکان گناه بسیار است. جدای از بحث گناه، در فضای دوستان مذهبی و حزب‌اللهی هم، اگرچه احتمال افتادن به دام گناه کمتر است، ولی به دلیل غلبه فضای مدرنیته، مشغولیت‌ها و درگیری‌های دوستان اجازه توجه و توسل را به آن‌صورت که باید و شاید نمی‌دهد و امکان غفلت و کاهلی بسیار زیاد است. به صورتی که پس از مدتی این دور شدن از معنویت کاملاً محسوس است. در این شرایط چه باید کرد؟

 

پاسخ استاد آقاتهرانی: یادم می‌آید ما قبل از سفر به خارج از کشور، خدمت حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) رسیده بودیم. ایشان در آن دیدار به ما نصیحت کردند که: «هرچه کار خوب می‌کردید، دو برابر کنید. سرزمین، سرزمین کفر و شرک است، لذا انسان باید ارتباطش را دو برابر کند.» 


امروزه در جامعه‌ی خودمان هم همین‌طور است. اصفهان و تهران با هم تفاوت دارند. اصفهانی‌ها بیشتر مذهبی هستند. قم بیشتر مذهبی است. ولی در تهران مظاهر گناه و معصیت بیشتر است. پس آدم باید در این‌گونه شهرها بیشتر به یاد خدا باشد. همین نکته را یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام که یا «أبی بصیر» بود یا «مفضل بن عمر» نقل می‌کند. ایشان برای تبلیغ به مکان‌های مختلف می‌رفتند. به امام گفت: این‌جایی که برای تبلیغ می‌روم یک عده افراد مسیحی زندگی می‌کنند. حضرت فرمودند: «پس آن‌جا بیشتر سجده کن، چرا که دیگران سر به خاک نمی‌گذارند.» شاید این به این خاطر است که در برابر آن محیط خود را بیشتر واکسینه کند، و یا این‌که هر چقدر که می‌تواند جبران آن‌ها را هم بکند.


فرض کنید که انسان فقط نافله‌ی صبح را بخواند و نافله‌ی مغرب و عشا را. چرا که این‌ها هم کم است و هم راحت. نافله‌ی صبح دو رکعت است که قبل از نماز صبح خوانده می‌شود. نافله‌ی مغرب هم دو تا دو رکعت بعد از نماز مغرب است و عشا هم یک دو رکعت نشسته یا یک رکعت ایستاده. معمولاً مسلمانانِ مقید این‌ چند رکعت نوافل را می‌خوانند. برای این‌ها، اگر بخواهند عبادت خود را دو برابر کنند، باید نافله‌های ظهر، یعنی 4 تا دو رکعت قبل از ظهر و نافله عصر، یعنی 4 تا دو رکعت قبل از عصر را که البته جمعه‌ها 5 تا دو رکعتی است، را هم بخوانند. 

 

یا این‌که انسان گاهی هفته‌ای یک بار در جلسات دعای ندبه یا دعایی دیگر مثل کمیل شرکت می‌کند؛ در آن‌جا هر هفته باید شرکت کرده و خود را مقید بدانند. در آمریکا دوستان هم دعای کمیل و هم دعای ندبه را می‌خواندند. هر چه انسان بشنود کم است. به قول حضرت آقا، این‌ها به این دلیل است که اگر این‌گونه عمل کنید، زمانی که بر می‌گردید حداقل این است که موقع بازگشت مثل زمانی هستید که رفته‌اید. اگر جلو نیفتاده‌اید، حداقل عقب هم نیفتید.


به خصوص زمانی که شما در این‌جا مسئولیتی پیدا می‌کنید، در کار اجرایی وارد می‌شوید، مشغله پیدا می‌کنید، باید بیشتر به معنا روی بیاورید. چرا که بتوانید از حوادث ناگوار انحراف خود را نجات دهید. در مورد خود پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هست که خداوند می‌فرماید: «إنّ لک فی‌النهار سبحاً طویلا»؛ تو در طول روز یک شنای طولانی باید بکنی. مثلاً از عرض اقیانوس باید بگذری. چون این‌گونه است، پس باید نَفَس بیشتری بگیری. لذا: «و مِنَ اللیلِ فَتَهَجَّد»؛ شب باید برای نماز بیدار شوی. نافله‌ی شب را بخوان. چرا که ماشینی که می‌خواهد راه طولانی‌تری را برود، باید بنزین بیشتری بزند، گاز ماشین را پر کند، تا در میان راه کم نیاورد. در غیر این صورت کم می‌آورد. سر همین کم آوردن‌ها بعضی اوقات تمام ایمان انسان به باد می‌رود و بعد از یک عمر می‌بیند که هیچ چیزی ندارد. 


بالاخره زمانی که زمینه‌ی فساد برای انسان بیشتر فراهم است، خطر جدی‌تر است، مانند محیطی که آلوده است. به عنوان مثال در آمریکا بیماری ایدز بسیار شیوع دارد. به همین دلیل است که پزشکان توصیه‌های سفت و سختی برای پیشگیری می‌کنند. مثلا هر جایی دست نگذارید، به هر دستگیره‌ای دست نمالید و... . زمانی که به منزل رفتید، دستان و لباس‌های خود را با آب جوش بشویید. بدن خود را نیز با آب داغ بشویید که اگر بدن‌تان زخمی شد، بیماری نگیرید و بیماری وارد بدنتان نشود. باید بهداشت را بیشتر مراعات کرد تا آلوده نشد. در آن‌جا زمانی که خانه می‌رفتیم بدون اینکه به کسی دست بدهیم یا به جایی دست بزنیم، مستقیم به حمام می‌رفتیم. بعد کنار دیگران می‌نشستیم و کارهای خود را انجام می‌دادیم. اما این‌جا، این‌قدر آلوده نیست و احساسی را که در آمریکا داشتیم در این‌جا نداریم. اما آن‌جا اینطور نبود و باید بیشتر و بهتر مراقبت می‌کردیم. 


اگر انسان خوب از خودش مراقبت کرد، در صحت و سلامت می‌ماند. اما اگر بی‌احتیاطی کرد و گفت که ما به این کارها عادت نداشته‌ایم، خیلی بد می‌شود. در آن‌جا باید در هر وعده، دست‌ها را با آب و صابون شست تا گرفتار بیماری نشد. در مسائل معنوی هم همین‌طور است. در مسائل روحی و روانی هم مانند همین است. جایی که خطر بیشتر است، آفت بیشتر است، آلودگی و میکروب و معصیت بیشتر است، امکان غفلت بیشتر است، عصیان و فسق بیشتر است، چون بعضی اطرافیان هم مبتلا هستند، انسان باید خودش را بیشتر در مقابل این موارد واکسینه کند، بیشتر احتیاط کند، بیشتر بهداشت قوانین و بهداشت درمانی را رعایت کند تا آلوده نشود. یا اگر هم شد، بتواند مقاومت کند، بتواند پیشگیری کند، با آن برخورد و مبارزه کند. 


نماز شب برای ما مستحب است، ولی برای پیغمبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله واجب بود. چرا واجب است؟ چون شخص ایشان بزرگتر است؛ به همین دلیل است که بسیاری افراد تا زمانی که چیزی ندارند، انسان‌های خوبی هستند؛ چرا که به راحتی می‌تواند قرآن خواندن خود را داشته باشد؛ نماز، دعا و نماز شب داشته باشد، اما زمانی که مشغول کاری شد، آن کار تمام نیرو و توان او را می‌گیرد و باعث می‌شود که گاهی حتی نمازهای واجب خودش را هم دیر به دیر بخواند، نمی‌رسد که اول وقت بخواند. این اشتباه است. بسیار روشن است که اشتباه است. کار دلیل نمی‌شود که ما از نیاز جدی معنوی خود غفلت کنیم. هر چیزی جای خودش را دارد. بنا نیست که ما یک‌بار مصرف باشیم. اول نماز بخوانیم، ولی بعد که مشغول کاری شدیم و کارها زیاد شد، فاسد و آلوده شویم. اهل اسلام باید بتوانند در مقابل انحرافات بایستند و ثبات قدم داشته باشند و پایداری در خودسازی داشته باشند.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 16 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام
 برنامه «زمزم احکام» به استفتاء شنوندگان این رادیو پیرامون برهنه شدن عزاداران در مجالس حسینی پرداخته که سوال و پاسخ رهبر معظم انقلاب و آیت‌الله مکارم شیرازی به شرح ذیل است:
 
سوال: عریان کردن بدن و لخت شدن به هنگام سینه زنی و عزاداری برای حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ لطفاً توضیح دهید.
 
آیت‌الله مکارم شیرازی: «احتیاط آن است که عزاداران حسینی لخت نشوند عریان نشوند؛ آیا فردی در مجلس ترحیم پدرش اگر لخت شود این جزء آداب عزاداری است؟! برادران بر لخت شدن اصرار نداشته باشند. اما برای عزاداری می‌توان مقداری از سینه را باز گذاشت. سابقا پیراهن‌هایی بود که قسمتی از آن دکمه می‌شد و جلوی سینه را باز می‌کردند و لخت هم نمی‌شدند که بدن نما باشد. با این کار دشمنان هم نمی‌توانند سرزنش کنند.»
 
آیت الله سیدعلی خامنه ای: حجت‌الاسلام فلاح زاده نماینده پاسخ به احکام مقام معظم رهبری در جواب به این استفتاء گفت: «به نظر حضرت آقا در مجالس عزاداری هرکاری که سبب شود دشمنان از این کار ما علیه مکتب تشیع یا شیعیان سوء استفاده کنند و سبب تفرقه بین مسلمانان باشد، حرام است و باید پرهیز کرد.»
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 16 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

پوشش سیاه در فرهنگ شیعه، اقتداء‌ به عمل خود اهل بیت (ع) است و یک نوع اظهار همدردى و محبت به اهل بیت (ع) خصوصاً‌ صاحب عزاى اصلى و آخرین ذخیره الهى در دوره غیبت، امام زمان(عج) است.

یکی از سؤالاتی که بین مردم شایع شده، مکروه بودن یا نبودن پوشیدن لباس سیاه در عزای امام حسین(ع) است.

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)، در مقاله ای این مسأله را بررسی و پاسخ‌ گفته است.

 

* چکیده و خلاصه مقاله

 

یکى از اشکالاتى که وهابیون بر شیعه وارد کرده‌‌اند،‌ پوشیدن لباس سیاه است. آنها مدعى‌‌اند که در منابع شیعه،‌ روایات متعدد در مذمت لباس سیاه وارد شده که آن را‌ لباس دوزخیان،‌ فرعونیان و عباسیان (دشمنان اهل بیت)‌ شمرده است.‌

 

از طرفی، طبق روایات، رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) از لباس سفید استفاده مى‌‌کرده‌اند و پیروانشان را به استفاده از این رنگ دستور داده‌اند.

 

اما امروز در جامعه شیعى دیده مى‌‌شود که آنان برخلاف دستور پیامبر و ائمه، از رنگ سیاه به خصوص در ایام عزادارى امام حسین(ع) استفاده مى‌‌کنند واین کار در میان شیعیان به عنوان یک فرهنگ در آمده است.

 

شبهه‌ فوق در سایت‌هاى مختلف وهابیت به صورت گسترده مطرح شده است گرچه شبهه اصلى آنها همان مدعاى فوق است ولى با تأمل در سخنان آنها، مى‌‌توان جزئیات دیگرى را نیز استخراج کرد و به این صورت دسته بندى نمود:

 

1. نافرمانی شیعیان در سیاه پوشی از دستور ائمه (ع)

 

شیعیان بر خلاف سیره رسول خدا(ص) در پوشش رنگ سفید و توصیه و تأکید بر آن، در مراسم مذهبى از جمله در ایام محرم و عاشورا از لباس سیاه استفاده مى‌‌کنند.

 

از طرف دیگر طبق روایاتى که در منابع شیعه در مذمت و منع پوشش سیاه آمده است؛‌ مى‌‌بایست شیعیان از نواهى ائمه برحذر و اوامر آنها را انجام دهند؛ در حالیکه آنها با این کار(‌پوشش سیاه) نواهى را مرتکب و از دستورات نا فرمانى مى‌‌کنند.

 

2. حرمت پوشیدن لباس سیاه

 

در روایات شیعه، لباس مشکی، لباس اهل نار، فرعونیان و عباسیان قلمداد شده و صریحاً‌ دستور داده شده که آن را نپوشید. با در نظر گرفتن این نهی،‌ استفاده از این رنگ حرام و جایز نیست.

 

3. تعارض روایات با عمل ائمه(ع):

 

از طرفى روایات متعدد در مذمت و منع لباس سیاه از طرف ائمه وارد شده است و از طرف دیگر، به گزارش برخى روایات، خود ائمه در بعضى موارد عملاً‌ لباس مشکى پوشیده‌‌اند. بنا براین، بین روایات و عمل ائمه تعارض وجود دارد.

 

اگر عمل ائمه را ملاک قرار بدهیم تکلیف روایات چه مى‌‌شود و اگر جانب روایات را بگیریم، چگونه مى‌‌توان عمل ائمه را توجیه کرد؟

 

پاسخ، نقد و بررسی

 

شبهات فوق را مى‌‌توان در چند بخش مستقل مورد نقد قرار داد:

 

بخش اول : علل سیاه پوشی شیعیان در عزاداری

 

1. سیاه پوشی همدردی با اهل بیت است

 

سیاه پوشى شیعیان در عزاداری،‌ یک نوع اظهار محبت و ارادت به ساحت مقدس امامان اهل بیت(ع) و اظهار همدردى با صاحب عزاى اصلى و حجت الهى حضرت حجت ابن الحسن المهدى(عج) است.

 

2. سیاه پوشی برگرفته از سیره ائمه اطهار است

 

سیاهپوشى شیعیان برگرفته از سیره ائمه اطهار(ع) است.

 

از نگاه تاریخی، سیاه پوشى زنان در شهادت دو تن از سرداران سپاه اسلام (حضرت حمزه و جعفر طیار)، سیاه پوشى حضرت زهرا(س) در سوگ پدر، امام حسن(ع) در شهادت امیرالمؤمنین(ع) و بالاخره سیاه پوشى بانوان خاندان رسالت در شام و مدینه به اتفاق زنان مدینه در شهادت امام حسین(ع) شهره‌ تاریخى دارد.

 

نکته مهم این است که همه این موارد تاریخی، در منظر پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) انجام شده و حتى بعضى از موارد، (‌مانند سیاه پوشى حضرت زهرا در عزاى رسول خدا و امام حسن در شهادت پدر و امام سجاد در مدینه) فعل خود معصوم است.

 

بنابراین، فرمایشاتى که از رسول گرامى اسلام یا امیرالمؤمنین و دیگر ائمه اطهار(ع) در کراهت لباس سیاه وارد شده، با این سیره تخصیص خورده و شامل سیاه‌پوشى در عزاى شهداى اهل البیت(ع) نمى‌‌شود.

 

بنابراین فرهنگ سیاه پوشى شیعیان برگرفته از سیره خود اهل بیت است؛ نه یک امر بدیع و مأخوذ از کار دیگران.

 

3. در روایات، نهی، معلل است؛ و هر جا علت نبود، نهی در کار نیست!

 

هدف روایات از مذمت لباس سیاه و منع آن توسط نبى مکرم اسلام(ص)، امام على و امام صادق(ع) تشبه به جباران تاریخ همانند فراعنه مصر و حاکمان عباسى است؛ به ویژه عباسیان که در اوائل، براى تثبیت حکومتشان به نشانه طرفدارى از اهل بیت و سوگوار بودنشان در شهداى خاندان پیامبر سیاه پوشیدند؛ اما بعد از تثبیت قدرت براى ارعاب مردم و اظهار شکوه و هیبت، پوشیدن این رنگ را براى کارگزاران حکومت و مردم الزام مى‌‌کردند؛ تا آن جایى که پرچم حکومت نیز از رنگ سیاه انتخاب شد. آنان از این رنگ به عنوان نماد حکومت‌‌شان استفاده کردند.

 

از طرف دیگر با تغییر سیاست (طرفدارى اهل بیت)،‌ با اهل بیت رسول خدا(ص) بیشتر از بنى امیه بدرفتارى کردند و امامان معصوم را در بند کشیده و در سیاه ‌چالها به شهادت رساندند.

 

به این جهت امام صادق(ع) در ضمن روایات، پیروانش را از پوشیدن رنگ مشکى که در آن مقطع خاص، نماد جباران تاریخ بود برحذر داشتند و از آن به لباس «اهل نار، لباس فرعون و لباس اعداء الله» ‌تعبیر کردند و گرنه به خودی خود این رنگ هیچ گونه حرمتى نداشته است.

 

منبع:فارس

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 19 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام
آنچه سلب توفیق از انجام نماز شب کند، کدام است؟ شیخ بهائی -اعلی الله مقامه- در "مفتاح الفلاح" تنها به یک نکته اشاره فرموده که آن را از حضرت مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی‌طالب -علیه‌ السلام- نقل کرده است:
 
۱. گناه: از عوامل عدم توفيق به نماز شب گناه است. "اِنَّهُ جَاءَ اِلَي اَميِرِالمُؤمِنيِنَ، فَقَالَ: اِنَّي قَد حَرُمَت صَلوَهَ الَّليلِ، فَقَالَ [عليه السلام]: اَنتَ رَجلٌ قَد قَيَّدَتكَ ذُنُوبُكَ"؛ شخصی محضر مبارک حضرت امیرالمؤمنین -علیه السلام- شرفیاب شد و گفت: من از انجام نماز شب محروم مانده ام؟ حضرت در پاسخ او فرمود: تو مردی هستی که گناهان تو را به زنجیر کشیده است. پس ای عزیز گناه مکن!
 
چند نکته را نیز ما بر پاسخ ایشان از این سؤال اضافه خواهیم کرد، شاید جواب کامل تر گردد:
 
 
۲. بی نظمی در خواب: به نظر می رسد گاه بی نظمی در برنامه خواب به ویژه در جوانان و نوجوانان یکی از عوامل سلب توفیق از انجام نماز شب و شب زنده داری باشد. پس باید برنامه‌ای ریخت و شب‌ها را زودتر به بستر خواب رفت تا که سحرگاهان نشاط بیشتری داشته باشد.
 
 
۳. پرخوری قبل از خواب: نباید در هنگام شب خود را از غذا سیر کرد، چرا که پرخوری در سلب توفیق از شب زنده داری تأثیر فراوانی است. 
 
۴. بی‌توجهی به انجام این برترین عبادتگاه شخص چون معرفتی جدی به این عمل خداپسندانه نداشته و آن را درک نکرده است، پس اهمیت لازم را نداده و بر آن شوق لازم را ندارد. بر او باد به معرفت، معرفت و معرفت.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 27 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

یکی از منابع دعا قرآن است . کلیه دعاهایی معنوی را می توانیم در قرآن پیدا کنیم . پس دعاهای قرآنی را مورد توجه قراردهید . نکته بعدی اینکه دعای ائمه را فراموش نکنید . دعای امام سجاد در صحیفه سجادیه . در دعای هشتم 44 بیماری روحی را توضیح می دهد و روی آن دست می گذارد . من دیدم تمام بیماری های ما در همین 44 بیماری است . لذا گفتم برای این ها شرحی بنویسم . حرص ، غضب ، کم قناعتی ، کم صبری و بد خلقی . این دعا یک آموزش تربیتی هم هست . از رذایل اخلاقی به خدا پناه میبرد . این 44 بیماری اخلاقی که امام سجاد (ع) نام برده است ، مانع استجابت دعا است . درمان بیماری های روحی و روانی به مراتب سخت تر از بیماری های جسمی است . تشخیص آن هم سخت تر است . ولی با کدام آزمایش می توان تشخیص داد که من حسود هستم ؟ یا سوء ظن دارم ؟ بیماری های اخلاقی هم تشخیص آن مهم است و هم درمان آن مهم است . بهترین راه و مصدر آن قرآن کریم و روایات اهل بیت است . 


روایتی داریم از امام سجاد (ع) که امام به چند عامل اشاره کرده است . می فرماید : موانعی که نمیگذارد دعاهای ما به اجابت برسد اینها هستند .

1 - سوء نیت . یعنی نیت انسان سوء باشد . یکی از عواملی که به استجابت دعا کمک می کند حسن نیت است . انسان باید به خدا حُسن نیت داشته باشد . اگر به خودش سوء ظن داشته باشد اشکالی ندارد . به این معنا که کار خودش را بزرگ نبیند . نسبت به مردم و خالق حسن نیت داشته باشد ، به استجابت دعا کمک می کند .

2 - ناپاکی درون . به این معنا که بعضی مواقع درون انسان با بیرون انسان مطابقت ندارد . یک نفاقی در انسان است . جلوی شما تعریف می کند و پشت سر شما غیبت می کند . هم با تملق و هم با غیبت ضربه می زند .

3 – نفاق . از گناهان بسیار زشت نفاق است . البته نفاق درجاتی دارد . بعضی ها نفاقشان به حد کفر می رسد . در قرآن منافق اعتقادی را کفر نامیده است . و می فرماید : این ها ایمان ندارند . ای پیامبر تو برای اینها طلب مغفرت هم بکنی فایده ای ندارد . منافق اعتقادی کسی است که می گوید : من پیغمبر را قبول دارم ولی پشت سر او کفر می گوید . این منافق کافر است و ما با آنها کار نداریم . این نفاق یعنی دو چهره بودن با مردم . در صحرای محشر بعضی ها با دو زبان و دو چهره هستند .

4 – انسان خودش اعتقاد به اجابت نداشته باشد . بعضی ها میگویند : کار از دعا گذشته . تو خودت که دعا را قبول نداری ، دعا این را حل نمی کند . در دعای انبیا می بینیم مُرده زنده شده است . بعضی مواقع ما خودمان در دعا یک یأسی از اجابت داریم . طبیعی است که این دعا هم به اجابت نمی رسد .

5 – تاخیر انداختن در نمازهای واجب . یعنی نماز اول وقت . بعضی ها میگویند : اول وقت با آخر وقت برای خدا فرقی ندارد . چرا فرق دارد . بچه ای که اول وقت مدرسه میرود با بچه ای که آخر وقت می آید ، فرقی ندارد ؟ نمره ده با نمره بیست یکسان است ؟ اینکه اول وقت به نماز می ایستد ، یک امتیاز است . یک اهمیت است . در روایت داریم : فضیلت نماز اول وقت به آخر وقت مثل فضیلت آخرت بر دنیا است . آخر وقت نماز خواندن ، یک نوع رفع تکلیف است . اهمیت دادن نیست . واقعا بعضی ها که نماز می خوانند ، انسان حجالت می کشد . این رکوع و سجده های سریع . این نماز شستشو است . شما هم این جوری حمام می رویید ؟ نماز شنا کردن در دریای بیکران الهی است . این ها را بیشتر اهمیت بدهید . یکی درست ادا کردن نماز است و یکی اهمیت به نماز . درست ادا کردن همیشه به آرام خواندن نیست . آرام خواندن توجه را زیاد میکند ولی اینکه مثل کلاغ به زمین نوک زدن باشد ، دیگر به توجه نمی رسد . جوانها این نماز برای شما پالایش است و شما را رشد می دهد . شما را ترقی می دهد . اگر همه نماز بخوانند یا نخوانند چیزی به بنده نمی دهند . خدا می فرماید : اگر همه عالم کافر بشوند ، به او لطمه ای وارد نمیشود . چون او غنی محض است . به نماز اهمیت بدهید . بعضی ها وقتی بزرگتر میشوند ، کمتر اهمیت می دهند . در مدینه جوانی بود که نماز میخواند ولی گناه می کرد . پیامبر گفت : غصه نخورید ، گناهش برطرف میشود . انسان وقتی نماز نخواند یک نوع سد و حجابی برای او ایجاد میشود و کم کم گناه برای او عادی میشود . گناه برایش شیرین میشود . وای به حال کسی که ذائقه اش تغییر کند یعنی کسی که مسخره کردن را دوست دارد و وقتی می گویند : نماز بخوان ناراحت میشود . جوانی میگوید : وقتی نماز صبح خواب میمانم خیلی نارحت می شوم . این ذائقه اش سالم است . وای بر کسی که نماز نمیخواند و لذت هم می برد .

6 – اینکه انسان بر و نیکی در زندگی اش نباشد . وقتی از خدا نیکی میخواهی خودت باید دست بده داشته باشید . من میگویم : خدایا به من رحم کن . خودت تا بحال به چند نفر رحم کرده ای ؟ به خانواده ات رحم می کنی ؟ یا با بدخلقی و زور و آزار خانواده ات را اذیت میکنی ؟ آقایی که خرجی نمیدهد و معتاد است و دختر بزرگ در خانه دارد . بخاطر اعتیاد یک مرد ، خانواده از هم می پاشد . جوان عزیر این را کنار بگذار ، خودت را بدبخت می کنی ، به خانواده ات رحم نمی کنی . طبیعی است که خدا هم به تو رحم نمیکند . کسی که دچار بدخلقی است ، اول خودش را اذیت می کند ، بعد با فحش و عصبانیت زن و بچه اش آزار می بینند ، همکارانش آزار می ببیند ، تو که حاضر نیستی با خشونت اخلاقی به دیگران رحم کنی ، انتظار داری خدا به تو رحم کند . تو که آبروی دیگران را می ریزی ، می خوهی خدا ستار العیوب شما بشود . خودت خوبی دیگران را فراموش می کنی . بیست سال است با خانم زندگی میکنی ، ندار بودی ، تو را دارا کرد . بی خانه بودی ، تو را خانه دار کرد . تو را اولا دار کرد . این زن جوانی اش را به پای تو ریخت حالا که قدری شکسته شده ، فوری رفتی سر زندگی دوم . اسلام می گوید : اگر می ترسید عدالت را برقرار نکنید به همان یک زن اکتفا کنید . تو که خدمات خانم را بی توجهی کردی و اهل نیکی نبودی و از خدا انتظار نیکی داری ؟

7 – فحش و بددهانی مانع استجابت دعا است . زبانی که می خواهد یا رب بگوید ، چطور فحش می دهد . در روایت داریم : فحش دادن مانع ورود به بهشت است . این روایت را می توانید در جلد 73 بحار کامل بخوانید . بنظر من عامل دیگر حق الناس است . دیگری بی احترامی به والدین است که مانع استجابت دعا میشود . این دو عامل مهمی است که مانع استجابت دعا است . خوب است اگر به مسئله دعا پرداخته میشود همه جانبه پرداخته بشود . شاید فردی بگوید : هیچکدام از این ها در زندگی من نیست ولی باز دعای من برآورده نمیشود . باید دقت کنیم عواملی که باعث میشود دعا مستجاب نشود ، متعدد است . گاهی اوقات بحث عدم اجابت نیست ، بحث تاخیر در اجابت است . در روایت داریم : گاهی خداوند کسانی را که دوست دارد ، دعای آنها را به تاخیر می اندازد . بهترین دعا در این دقایق پایانی عاقبت به خیری است . 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

با توجه به آيه 30 سوره شوري مصائب وارد بر انبيا و معصومين چگونه توجيه مي گردد و چرا خارجي ها و غيرمسلمان ها مصائب كمتري دارند و يا حتي پولدارهاي مرفه و بي دين در كشور خودمان؟
به طور كلي بلاء و مصيبت و رنج به سه بخش تقسيم مي شود:
1. بلاء و مصيبت به هدف آزمايش و امتحان: برخي از بلاها و مصيبت ها براي آزمون انسان است تا صبر و استقامت و شكيبايي او به منصه ظهور گذاشته شود. 
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُوءْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛ «خدا بر آن نيست كه شما مؤمنان را بدين حال كه اكنون داريد رها كند (بلكه مي آزمايد) تا ناپاك را از پاك جدا سازد». (آل عمران، آيه 179).
2. بلاها و مصيبت هايي كه به عنوان كفاره گناه مؤمن، موجب ريزش گناهان اوست و خداوند در قرآن مي فرمايد: «فأخذناهم بذنوبهم» آنها را به خاطر گناهانشان دچار سختي و بلا نموديم.
3. بلاها و مصيبت هايي كه براي ترفيع درجه و ارتقاء كمالات انساني است، مانند بلاها و مصيبت هايي كه به انبياء و اولياء عظيم الشأن وارد مي شد.

امام علي(ع) مي فرمايند: «ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبياء درجه» بلا براي ستمگر تأديب است و براي مؤمن امتحان و براي پيامبر، مقام و درجه است.(ترجمه ميزان الحكمه، ج 2، ص 583، محمد محدي ري شهري، انتشارات دارالحديث، قم). بنابراين چنين نيست كه هر كس مبتلي به مصيبت و بلائي باشد به خاطر گناهان او بوده است بلكه ممكن است علل ديگري داشته باشد.
نكته شايان ذكر اين است كه: براي آگاهي از ديدگاه دين اسلام پيرامون موضوعي، بايد تمام متون و نصوص ديني پيرامون آن موضوع را با هم ملاحظه كرد ونتيجه قطعي را پس از ارزيابي كلي، بيان نمود.

در مورد اين روايتي كه از پيامبر اسلام(ص) بيان شد كه البته صحيح آن چنين است: «هيچ بيماري يا دردي نيست كه به مؤمن برسد، مگر اين كه كفاره گناه او باشد»(ترجمه ميزان الحكمه، ج 11، ص 5209، محمدي ري شهري، انتشارات دارالحديث قم).
بايد گفت: اين روايت را با روايات ديگري كه در اين زمينه رسيده و به آن اشاره شد مورد ملاحظه قرار داد. و به اصطلاح مقتضاي جمع بين ادله حكم مي كند كه بلاها را بايد به سه بخش تقسيم نمود. در روايت فوق از پيامبر(ص) به يك بخش از آن اشاره شده و در روايات ديگر به ساير اقسام آن نيز پرداخته شده است.

مطلب ديگر اينكه ممكن است سه تقسيم فوق از بلا و مصيبت با يكديگر تداخل داشته باشد. آنچه مهم است واكنش انسان در برابر سختي هاست و اينكه انسان چگونه با اين مشكلات و سختي ها برخورد كند و از آزمايش هاي الهي سرافراز بيرون آيد يا نه.
امادر مورد بهره مندي آدم هاي بي دين ومرفه بودن آنها،نکته مهم آنست که بايد ديدمعني رفاه چيست؟آيا داشتن پول زياد و يا داشتن خانه وماشين و...رفاه وخوشبختي است؟بايد بررسي کرد که هدف از آفرينش انسان با اين خصوصيات و توانمندي چه بوده است؟آيا صرف پرورش جسم و تامين لذتهاي آن رفاه و خوشبختي و سعادت است؟علاوه بر اينکه از کجا مجرمان و گناهکاران در رفاه اند؟آنها بدليل نداشتن پشتوانه معنوي و اميد واقعي به آينده, از خوشي واقعي بي بهره اند و ترس و دلهره بر آنها مستولي است,زيرا علاوه بر ترس از مجازات دنيوي نسبت به آخرت خود نيز نگرانند. نکته ديگر آن است که بسياري از گرفتاري هاي مومنان در اثر بي تدبیری و تنبلي آنها است که نبايد به حساب خداوند گذاشت, شاهد آن اينست که مومنانی هم هستند که هم خوشي اين جهان را دارند و هم نسبت به آسايش جهان ديگر اميدوارند, زيرا با برنامه درست از امکانات خوب استفاده نموده اند,به اطراف خود بنگريم مي بينيم کم نیستند مومنانی که وضع خوبي دارند و همچنین اخلاق و معنويات بر زندگي آنها حاکم است ,از زندگي لذت مي برند,لذا مي بايست گرفتاريها ومشکلات خود ساخته را جدا کرد و سستي را کنار گذاشت و با نظم و برنامه حرکت کرد و از سرمايه هاي زندگي خوب بهره برداري کرد آن وقت است که مي بينيد خوشي واقعي براي مومنان است وزندگي پر از دلهره واضطراب مجرمان ,گرچه ظاهر فريبنده داشته باشد ولي از درون خراب و تاريک است.نكات ديگري نيز در اين زمينه قابل توجه است:

1. فقر و غنا هم در ميان مومنين و هم در ميان كفار وجود دارد و بهره مندي از ثروت ها و لذايذ دنيوي اختصاصي به كفار ندارد .البته افراد ثروتمند فعلا در ميان كفار بيشتر مي باشند چون تمام هدف و تلاش آنها در راستاي جمع آوري ثروت و برخورداري از لذايذ دنيوي است . 2- رنج و شادي دو قسم است ؛ يكي رنج و شادي روحي و ديگري جسمي كه اولي بسيار مهم تر است . گاهي انسان رنج جسمي دارد ولي رنج روحي ندارد و تحمل آن برايش راحت است ولي رنج روحي تحملش دشوارتر است كه رنج كفار اغلب از نوع روحي است، چون عامل اساسي در رنج روحي دوري و بعد از خداست كه آنان از خدا دورند و عامل امنيت روحي قرب به خداست كه اين عامل در اختيار مومنين است. 3- بسياري از اموري كه در نظر مردم موجب راحتي است همان ها مجراي عذاب اخروي مي باشند چنان كه آيه شريفه در مورد منافقان مي فرمايد : ( ( فلاتعجبك اموالكم و لا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بها في الحيوه الدنيا ) ) و يا در مورد كفار آمده است كه : جهنم همين الان بر آنان احاطه دارد و آنان در يك شرايط روحي جهنمي بسر مي برند : ( ( و ان جهنم لمحيطه بالكافرين ) )( عنكبوت آيه 54 ) 4- حداكثر بهره مندي كفار از لذايذ در دنياست كه وقتي اين لذت ها را با لذايذ بهشتيان - كه قرآن بيان مي فرمايد - مقايسه كنيم مي بينيم كه بسيار ناچيز است. 5- بسياري از مشكلات داراي اثر تربيتي و سازنده است و رفاه و تنعم بيش از حد سستي و غفلت آور است. 6- برخي از مصايب كفاره گناهان است. 7- بعضي از سختي ها نتيجه طبيعي عمل انسان است.
 
 
 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها)
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

 همیشه این تصور پیش می آید که ما دیندار هستیم و خارجی ها بی دین هستند. در حالیکه این طور نیست .الان در دنیا ،دین داری غالب است حتی در ادیان غیرالهی . روزی به یک معبدی رفتم که هندوها به آنجا می آمدند، بت می پرستیدند و نذر و نیاز می کردند. آنها برای باوری این کار را می کردند. الان سایر ادیان در دنیا غالب هستند.

در شب عاشورا در بیت رهبری سخنرانی داشتم و در چند دقیقه ی آخر بحثی را مطرح کردم. بعد رهبر به من فرمودند که اگر این نکته ی آخری را بیان نمی کردی بحث کامل نمی شد و این نکته خیلی خوب بود و بحث را کامل کرد. نکته این بود :هر انسانی که در دنیا مشکل دارد و فقیر است دلیل بر بد بودن فرد نیست و هر کسی که امکانات دارد و زندگی خوبی دارد، دلیل بر خوب بودن فرد نیست. دربین انسان های بد و کافر، انسانهای فقیر ومشکل دار وجود دارد ودر بین همان افراد هم انسانهای خوشبخت و آرام هم وجود دارد. همچنین در بین متدینین هم این طور است که هم دردمند و فقیر وجود دارد و هم پولدار و کارخانه دار.

پس ما نمی توانیم نسخه بدهیم که هر کس که با دین است خوشبخت است و مشکل ندارد و هر کس که بی دین است بدبخت است. این یک قاعده ی کلی نیست. قرآن می فرماید: خوشبخت بودن دوجور است : نعمت و نقمت. قارون پول دارد و سلیمان هم پول دارد. و هر دو خوشی می کنند اما زندگی سلیمان نعمت است ولی زندگی قارون نقمت است. قارون خدا را منکر می شود. البته خدا صبر زیادی دارد .اما باید آخر کار آنها را دید. ما در دنیا انسان هایی داریم که خوب زندگی می کنند ولی رفاه افراد دلیل بر خوب بودن آنها نیست. قرآن ( سوره انعام)می فرماید: کسانی که خدا را فراموش می کنند ما همه چیز به آنها می دهیم. بخاطر همین قارون همه چیز داشت. ستمگران همه نوع امکاناتی دارند آیا آنها خوب هستند؟ پس گاهی رفاه نقمت است. هر انسانی که بیمار می شود انسان بدی نیست و برعکس انسان خوبی است ،گاهی خدا او را بیمار می کند تا به خودش بیاید و توبه کند. این مباحث را نباید به دین داری و غیر دینداری گره بزنیم. اگر مردم تقوا داشته باشند خدا به آنها برکت می دهد. فردی موسی را دید و پرسید که کجا می روی ؟موسی گفت که می روم عبادت کنم. او گفت به خدا بگو ما عبادت نمی کنیم و تو را قبول نداریم و زندگی راحتی هم داریم. حضرت موسی این را با خدا مطرح نکرد و خدا از او پرسید که چرا این موضوع را مطرح نکردی ؟موسی گفت که من خجالت کشیدم. خدا فرمود :بگو که تو از لذت مناجات با من محروم هستی. بعضی ها فکر می کنند که لذت، فقط خوردن و آشامیدن است .این لذت در حیوانات هم وجود دارد. وقتی پیامبر به نماز می ایستاد می فرمود که من  احساس خوشی می کنم.  خوشی را باید به خوشی مادی و معنوی تقسیم کرد. ممکن است که ما آرامش مادی داشته باشیم ولی آرامش معنوی نداریم. مسئول باید متخصص و متعهد باشد. بهترین همسر کسی است که هم جمال داشته باشد وهم کمال .نباید این دو صفت را از هم تفکیک کرد. خوب است که انسان مومن در دنیا آسایش داشته باشد و آرامش هم داشته باشد.

اگر کافران آسایش دارند ولی لذت معنوی ندارند .

 

منبع:برنامه سمت خدا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

انتقام گیری امام زمان (عج) مفهومی است که در متون دینی مکرر ذکر شده است. در حدیثی قدسی بیان شده که: مهدى آخر امامان، كسى است كه دین مرا نصرت مى ‏دهد و دولت مرا در میان مردم مستقر مى ‏سازد و من بوسیله او از دشمنانم انتقام مى‏ كشم.[1]

و در بعضی از متون ذکر شده که این انتقام گیری، از دشمنان و قاتلان امام حسین (ع) نیز می باشد. از جمله در زیارت عاشورا (فاسأل الله… أن یرزقنی طلب ثارک مع إمامٍ منصورٍ - و اسئله… أن یرزقنی طلب ثاری [کم] مع امامٍ مهدیٍّ) و در دعای ندبه (أین الطّالبُ بِدَمِ المَقتولُ بکربلا).

و درباره کیفیت این انتقام گیری باید گفت که اگر منظور انتقام گرفتن از قاتلان امام حسین (ع)، انتقام از کسانی است که در کربلا حاضر بوده اند، این انتقام تنها با رجعت محقق می شود. یعنی مردگان زنده شده و در نزاع حق و باطل، اصحاب کفر سرکوب می شوند.  و رجعت مطلبی حق است که آیات قرآنی نیز آن را تائید می کند. و از مسلمات عقیده شیعه است.

ر.ک:
آیا به مسأله رجعت درقرآن اشاره شده است؟
رجعت چیست؟

اما با توجه به اینکه بین رجعت و ظهور فاصله است، منظور از انتقام امام زمان (عج) از قاتلان امام حسین (ع) در این نوع انتقام نیست. که مردگان از قبر بیرون آیند و قصاص شوند.

بلکه انتقام امام زمان (عج)، انتقام از یزیدیان و سیره و منش آنهاست که در طی تاریخ استمرار داشته و در مقابل حق، صف آرائی کرده است.

و حدیثی از امام رضا (ع) نیز این مطلب را تائید می کند. عبد السّلام بن صالح هروىّ گوید: به حضرت رضا علیه السّلام عرض كردم: نظرتان در باره این حدیث كه از امام صادق علیه السّلام روایت شده است، چیست، كه حضرت فرموده‏اند: زمانى كه قائم علیه السّلام قیام كند فرزندان قاتلان حسین علیه السّلام را بخاطر كردار پدرانشان خواهد كشت؟ حضرت فرمودند: همین طور است،

عرض كردم پس معنى این آیه چیست: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏[انعام/164] هیچ كس بار گناه دیگرى را به دوش نخواهد كشید؟»

 فرمودند: خداوند در تمام گفتارهایش درست گفته است، لكن فرزندان قاتلان حسین علیه السّلام از كردار پدرانشان راضى هستند و به آن افتخار مى ‏كنند و هر كس از كارى راضى باشد مثل كسى است كه آن را انجام داده، و اگر كسى در مشرق كشته شود و دیگرى در مغرب از این قتل راضى باشد، نزد خدا با قاتل شریك خواهد بود، و قائم علیه السّلام در هنگام قیام خود، بخاطر رضایتشان از كردار پدران، ایشان را خواهد كشت.[2]

[1]. الجواهر السنیة-كلیات حدیث قدسى، ص 429 ، الباب الثانی عشر.
[2]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص: 273.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 26 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

نماز ستون و اساس دین است. امام باقر (ع) به نقل از رسول خدا (ص) می­فرماید: «مَا بَیْنَ الْمُسْلِمِ وَ بَیْنَ الْكَافِرِ إِلَّا أَنْ یَتْرُكَ الصَّلَاةَ الْفَرِیضَةَ مُتَعَمِّداً أَوْ یَتَهَاوَنَ بِهَا فَلَا یُصَلِّیَهَا[1]بین مسلمان و كافر فاصله‏اى نیست، مگر این كه مسلمان نماز واجب را عمدا ترك كند یا آن را بى ‏اهمیت بداند و نخواند.»

حرمت ترک نماز، از انجام بسیاری از اعمال حرام سنگین تر است. چون انسان در ارتکاب بعضی از اعمال حرام، قصد بی حرمتی به خدای متعال و دین را ندارد، بلکه جنبه حیوانی انسان بر او غلبه کرده  و چه بسا بعد از مبتلا شدن به فعل حرام، به شدت از خدای متعال می ترسد و توبه می کند. در حالی که رها کردن نماز، موثر از غلبه شهوات بر انسان نیست. بلکه ناشی از ضعف ایمان و بی توجهی به دستور الهی است.

از حضرت صادق (ع) سؤال شد كه چرا زانى كافر نیست ولى كسى كه نماز نمى ‏گذارد كافر مى ‏باشد، امام (ع) فرمود: چون زناكار براى‏ شهوت این كار را مى‏ كند ولى آن كس كه نماز را ترك مى‏ كند براى این است كه به آن اهمیت نمى ‏دهد. زناكار براى لذت دنبال زنى را مى ‏گیرد و از او كامجوئى مى ‏كند، ولى آن كس كه نماز را ترك كرده و آن را انجام نمى ‏دهد قصدش لذت نیست بلكه فقط نظرش بى‏ اهمیت شمردن آن مى ‏باشد و هر گاه كسى نظرش استخفاف باشد كافر مى ‏گردد.[2]

البته این کفر تا زمانی که همراه با انکار نماز نباشد، سبب جاری شدن احکام کافر، مثل عدم طهارت، عدم پاک بودن ذبایح او و حرمت ازدواج با او و ... نمی شود. و تنها در جایی که انکار نماز به شکل انکار ضروری دین باشد، این احکام برای شخص لازم است. اما به هر حال ترک نماز، مساله ای سبک نیست. و شخص در صورتی که نسبت به نماز سهل انگاری کند، مشمول نفرین الهی می شود:
«فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ* الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ[ماعون/4و5] پس واى بر نمازگزارانى كه در نماز خود سه ل‏انگارى مى ‏كنند.»

سهل انگاران در نماز با هم تفاوت هایی دارند، بعضی نماز را به طور كلی ترک می کنند و علت این کارمسامحه و كم اعتنایی به امور اخروی است. بعضی نماز را در بعضی اوقات ترک می کنند و آن را سبک می شمارند، بعضی نماز را انجام می دهند اما نسبت به شرایط و واجبات آن (مثل طهارت، غصبی نبودن محل و ...) بی اعتنا هستند، همه این ها با تفاوت هایشان، در نفرین الهی شریک هستند. هر چند هر کدام به میزان سهل انگاری اش در نماز، بهره ای از این قهر و غضب خواهد داشت.

به هر حال باید توجه داشت که ایمان باید در زبان، قلب و عمل انسان، نقش آفرینی کند. پیامبر (ص) می فرمایند: «الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ[3] ایمان شامل اقرار زبانی، عقیده قلبی و عمل اعضا است.»

پس کسی که ایمان او تنها در زبانش است، و تاثیری در اعمال او ندارد و اساسی ترین عبادت را انجام نمی دهد، از ایمان واقعی بهره نبرده و این گونه ایمان فایده ای به حال او نخواهد داشت. مگر اینکه زمینه ساز و مقدمه ای برای سیر مراحل دیگر ایمان باشد تا شخص به لوازم قطعی ایمان پایبند شود. و حقیقتا خود را بنده خدا بداند.

[1]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص231.
[2]. بحار الأنوار، ج‏66، ص: 66.
[3]. أمالی الصدوق، ص268 ، المجلس الخامس و الأربعون‏.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 20 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

 

 

زهد به معناي اعراض است، از آن مقدار كه لازم نيست ما در زندگي مادي داشته باشيم از آن مقدار اعراض كنيم.

 

اما يك مقدارش واجب شرعي است. بايد دنبالش بدويم، اين واجب است. پول در بياوريم، نان در بياوريم، اجاره خانه بدهيم، ساير نيازها را تأمين كنيم. اين واجب است، نمي‌­شود از اين زهد ورزيد. اما اضافه‌­اش قابل اعراض است. چه كسي گفته شما اضافه بر هشت ساعت، هشت ساعت ديگر هم كار كني؟ شب تا صبح هم كار كني، با موبايل هم كار كني، با اينترنت هم كار كني،‌ دائماً كار كني كه نمي‌­شود. از اين بايد اعراض كني. اگر نكني عمر تلف شده و گرفتاري‌هاي زيادي پيش مي‌­آيد.

 

پرسش و پاسخ از سالک الی الله حضرت آیت الله خوشوقت اعلی الله مقامه

مدرسه علمیه حضرت صاحب الأمر عجل الله فرجه

1390/7/7

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: زهدچیست,

تاريخ : پنج شنبه 2 آذر 1391 | | نویسنده : گمنام

سعد بن عبداللّه قمي حکايت نمايد:
روزي متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشکل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم.
از شهر قم به همراه بعضي دوستان حرکت کرديم، هنگامي که وارد شهر سامراء شديم به سوي منزل آن حضرت روانه گشته؛ و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم، داخل منزل رفتيم.
همين که وارد شديم، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و کودکي خردسال را - که چون ستاره مشتري مي درخشيد - روي زانوي خود نشانيده بود.
امام عسکري عليه السلام به ما اشاره نمود که جلو بيائيد و در نزديکي ما بنشينيد.

پس طبق فرمان حضرت، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور کلّي مطرح کرديم.

امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به کودک نمود و اظهار داشت: اي فرزندم! جواب شيعيان خود را بيان کن.
پس ناگهان، آن کودک لب به سخن گشود و تمامي سؤ ال هاي ما را يکي پس ‍ از ديگري جواب کافي داد.
و بعضي سؤال ها را پيش از آن که مطرح کنيم، خود کودک مطرح مي نمود و جواب آن را مي داد، به طوري که همه ما مبهوت و متحيّر گشتيم که اين کودک خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت کافي دارد و با بيان شيوا تمامي سؤ ال هاي ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مي نمايد؟!
پس از آن، امام حسن عسگري صلوات اللّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اي سعد بن عبداللّه! براي چه از قم به اين جا آمده اي؟
عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم، بدين جا آمده ام.

حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائي را که تهيّه و تنظيم نموده بودي، چه شد؟

پاسخ دادم: آماده و موجود مي باشد.
فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدي موعود عليه السلام آنچه مي خواهي سؤال کن.

و من بعضي از سؤال هاي باقي مانده را مطرح کردم، از آن جمله عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! تأويل و تفسير کهيعص چيست؟

کودک در حالي که روي زانوي پدر نشسته بود، فرمود: اين حروف، رموز و اخبار غيبي الهي است که خداوند متعال در رابطه با حضرت زکريّا پيغمبر عليه السلام بيان نموده است؛ چون زکريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامي خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا عليهم السلام - را تعليم او نمايد.
لذا جبرئيل عليه السلام نازل شد و آن اسامي مقدّس را به او تعليم داد؛ و هر زمان حضرت زکريّا عليه السلام يادي از آن اسامي: «محمّد، عليّ، فاطمه، حسن، حسين عليهم السلام» مي کرد، هر نوع مشکل و ناراحتي که داشت، حلّ و بر طرف مي گرديد.
امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جاري مي نمود و به ياد آن حضرت مي افتاد، غم و اندوه فراواني بر او عارض مي شد؛ و افسرده خاطر مي گرديد.
پس روزي اظهار داشت: خداوندا! علّت چيست که هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مي شوم، دلم آرام مي گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مي کنم محزون گرديده و در چشمانم اشک حلقه مي زند؟!
خداوند متعال کهيعص را در جواب حضرت زکريّا عليه السلام برايش ‍ فرستاد؛ و تمامي اخبار و جرياناتي را که بر امام حسين عليه السلام مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز کلّي برايش بيان نمود:

«کاف» يعني؛ کربلاء و حوادث آن، «هاء» اشاره به هلاکت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم، «ياء» يزيد - بن معاويه است - که بر امام حسين عليه السلام ظلم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگي آن حضرت و اصحاب مي باشد؛ و «صاد» صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.

سپس آن کودک در ادامه فرمايشات گهربارش فرمود: چون حضرت زکريّا عليه السلام اين خبر را - از فرشته الهي يعني؛ جبرئيل امين عليه السلام - دريافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زاري مي کرد.
و در پايان افزود: حضرت يحيي
پيغمبر و امام حسين عليهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگي به دنيا آمدند.


بحارالانوار ج52ص78-88

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: تفسیرکهیعص, رایه الهدی,

تاريخ : دو شنبه 24 مهر 1391 | | نویسنده : گمنام
 

 

 شاگرد پروفسور حسابی بر اساس علم فیزیک، علت اینکه جهت انجام طواف دور خانه خدا خلاف جهت عقربه های ساعت است را تشریح کرد.
 
حسین اردکانی، دکترای علم فیزیک و از شاگردان پروفسور حسابی در گفت وگو با فارس گفت: هر آنچه در شارع مقدس وجود دارد دارای مبنای علمی است به طوری که در اعمال حج آمده است که جهت حرکت برای طواف به سمت چپ و خلاف جهت عقربه های ساعت باشد یا اینکه اکثر مراجع تقلید می گویند که بهتر است در ناحیه در خانه خدا تا مقام ابراهیم طواف انجام شود.
 
وی افزود: تمام اینها از نظر علم فیزیک قابل اثبات است. در نیمکره شمالی که خانه خدا واقع شده است وقتی هر ذره یا جسمی خلاف جهت عقربه های ساعت بچرخد 5 نیرو به آن وارد می شود که جمع این نیروها و انرژی ها به سمت داخل است. در بحث طواف هم همین است، ذرات در اینجا انسان ها هستند و مجموع این نیروها نیز به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت می شود.
 
این فیزیکدان ادامه داد: اگر در طواف، چرخش به سمت راست انجام می شد در علم فیزیک آمده است که گریز از مرکز رخ می داد و طبق قانون فیزیک ذرات که در اینجا انسان ها هستند به سمت بیرون پرتاب می شدند و نیروی آنها به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت نمی شد.
 
 
اردکانی گفت: حالا اگر خانه خدا در نیمکره جنوبی واقع می شد حتماً در دین ما تأکید بر این می شد که باید در جهت عقربه های ساعت یعنی به سمت راست، طواف خانه خدا انجام شود.
 
وی درباره تأکید بر طواف بین در خانه خدا و مقام ابراهیم نیز اظهار داشت: هر جسم متحرکی که حرکت دورانی دارد اگر شعاع کم شود، سرعت آن به طور ناخودآگاه زیادتر می شود و تمایل و تمرکز آن به سمت داخل و مرکز بیشتر می شود به همین دلیل اکثر مراجع می گویند که در این فاصله طواف خانه خدا انجام شود چون با این تمرکز، صعود و عروج رخ می دهد.
 
این دکترای علم فیزیک معتقد است که همه چیز در دنیا بر اساس علم فیزیک قابل بررسی است اما علم انسان در این حد نیست که تمام آنها را دریافت کند.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 23 مهر 1391 | | نویسنده : گمنام

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با فرهنگیان و اساتید استان خراسان شمالی با اشاره به پیشنهاد یکی از سخنرانان جلسه، مبنی بر آموزش فلسفه به کودکان، نکات جالبی را بیان فرمودند.

به گزارش رجانیوز ایشان در این زمینه فرمودند: «یك نكته‌اى كه در ضمن مطالب اين دوستان هم بود، ذهن بنده هم همواره خيلى متوجه به آن است، اين است كه ما در درجه‌ى اول بايد به ساختن و پرداختن شكل روحى كودكانمان اهتمام بورزيم. اگر توانستيم هويت انسانى اين كودك را از آغاز كودكى شكل بدهيم و خلقياتى را در آن به وجود بياوريم، اين براى هميشه به درد خواهد خورد. عوارضى وجود دارد، معمولاً اين عوارض اخلاقيات را تحت تأثير قرار ميدهد؛ اما اگر چنانچه شخصيت كودك از آغاز ساخته شد و شكل گرفت، تأثيرات عوارض كمتر خواهد بود و عوامل كمك كننده هم در بين راه كمك خواهد كرد.

 اين خانم به تعبير «فلسفيدن» اشاره كردند؛ اين بسيار تعبير درستى است. امروز در كشورهاى پيشرفته‌ى مادى دنيا، يكى از كارهاى اساسى و يك رشته‌ى مهم، تدريس فلسفه براى كودكان است. خيلى‌ها در جامعه‌ى ما اصلاً تصور نميكنند كه براى كودك هم فلسفه لازم است. برخى تصور ميكنند فلسفه به معناى يك چيزِ قلمبه سلمبه‌اى است كه يك عده‌اى در سنين بالا به آن توجه ميكنند؛ اين نيست. فلسفه شكل دادن فكر است، ياد دادنِ فهم كردن است، ذهن را به فهميدن و تفكر كردن عادت دادن است؛ اين از اول بايد به وجود بيايد. قالب مهم است. اگرچه محتوا هم در همين فلسفه‌ى كودكان حائز اهميت است، اما عمده شيوه است؛ يعنى كودك از اول كودكى عادت كند به فكر كردن، عادت كند به خردورزى؛ اين خيلى مهم است. من خوشحال شدم از اين كه ديدم در خلال حرفها اين را متذكر شدند.»

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 23 مهر 1391 | | نویسنده : گمنام

 

 هربار که مقام معظم رهبری سفری استانی دارند، مثل همیشه آنانکه از درک مفهوم «ولایت» عاجزند وقتی حیرانِ دلدادگیِ عمیقِ بین امت و امام می‌شوند، با ذکر احادیثی! شروع به شبهه‌پراکنی برای زیرسوال بردن استقبال پرشور مردم ولایتمدار شهر میزبان می‌کنند. اینجاست که ناخودآگاه کلمات سید شهیدان اهل قلم، شهید مرتضی آوینی در گوش جان تداعی می‌شود؛ آن زمان که هنوز داغدار رحلت امام‌خمینی(ره) بود ولی در آبان‌ماه سال1368بعد از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبرانقلاب خطاب به امـام‌خـامـنـه‌ای نوشت: عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای «ولایت» را نمی‌دانند در کار ما سخت در مانده‌اند، اما شما خوب می‌دانید که سرچشمۀ این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می‌دانید که چقدر شما را دوست می‌داریم  و چقدر دلمان می‌خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغلِ شما پنهان کنیم و بگرییم. ما طلعتِ آن عنایتِ ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شبِ انزوای ما را شکست. سَرِ ما و قدمتان، که وصیِ امامِ عشق هستید و نائب امام زمان.

به گزارش رجانیوز، این بار نیز بعد از استقبال پرشور مردم خونگرم خراسان‌شمالی با استناد به یک حدیث، شبهاتی در این مورد مطرح شده که در ادامه به پاسخ این شبهات که توسط حجت‌الاسلام پناهیان بیان شده می‌پردازیم.

گروهي از مردم شهر «انبار» حضرت علی علیه‌السلام را در مسیری که به سمت شام می‌پیمودند ديدند، پياده به دنبال امام و در مقابل ايشان دويدند و مراسم استقبال از حضرت را انجام دادند.  ابتدا حضرت اعتراض نکردند، بلکه از علت کارشان سوال کردند و فرمودند: «ما هذا الذي صنعتموه؟» اين چه کاري است که انجام مي‌دهيد؟ منظور حضرت از اين سؤال اين بود که فلسفه اين کار شما چيست؟ زيرا حضرت مي‌دانستند آن‌ها چه کار مي‌کنند و معلوم بود که به استقبال آمده‌بودند. به‌عبارت ديگر حضرت مي‌فرمايند: «براي چه اين کار را مي‌کنيد؟» آن‌ها در جواب گفتند: «خلق منا نعظم به امرائنا» اين عادت ماست، هرکسي رئيس شود ما اين کار را برايش مي‌‌کنيم. بعد از اين‌ که فلسفه اين کار خود را بيان کردند، حضرت آن‌ها را از اين‌کار نهي کردند و فرمودند: به خدا سوگند حاکمان شما از اينگونه احترام گذاشتن‌ها سودي نبردند. شما در دنيا خود را به زحمت مي‌افکنيد و در آخرت نيز دچار عذاب مي‌شويد و چه سودمند است آسايشي که امان از جهنم در پي آن باشد.

اگر آن‌ها در جواب حضرت روايت مشهور پیامبر اعظم(ص) در کتاب اختصاص شيخ مفيد، ص150 را مي‌گفتند که «علي ‌جانم اگر نمي‌ترسيدم که مردم در مورد تو چيزي را بگويند که در مورد عيسي‌بن‌مريم گفتند، در مورد تو سخني مي‌گفتم که از هرجا رد شوي، مردم خاک کف پاي تو را به عنوان تبرّک بردارند و ما به اين دليل که تو وصيي رسول ربّ‌العالمين هستي دورت را گرفته‌ايم» مطمئنا حضرت مانع آن‌ها نمي‌شدند. زيرا رسول‌خدا(ع) در زمان هجرت مانع استقبال مردم مدينه نشدند و همچنين حضرت‌رضا(ع) در ارتباط با استقبال‌کنندگان نيشابور هيچ نهي نکردند و بلکه حديثي نيز به آن‌ها هديه کردند. در حالي‌که اين استقبال‌ها بسيار پرشورتر و پرجمعيت‌تر از آن استقبال مردم شهر انبار بود.

بنابراين آنچه تعيين کننده و حائز اهميت است نيت و انگيزه استقبال است. البته بايد گفت اين‌که بعضي‌ها حرف‌هايي را مي‌زنند و شبهه‌هايي را ايجاد کنند اصلاً مسأله تازه‌اي نيست، چون نمي‌توان جلوي زبان را گرفت. حتي در روايات آمده که در دوران ظهور امام‌زمان4 بعضي‌ها با استناد به آيات قرآن، دل ایشان را خون مي‌کنند و با آن آيات به جنگ حضرت مي‌روند. طبق روايات حضرت بقيةالله(عج) وارد هر شهري مي‌شوند، مردم استقبال شديدي از ايشان مي‌کنند. حتي در روايت آمده است، ياران خوب حضرت، جهت تبرّک، به مرکب ايشان دست مي‌کشند «يتمسحون يسرجِ الامام يطلبون بذلک البرکة».

لذا اين حديث نشان مي‌دهد که اصل استقبال اشکالي ندارد و مهم اين است که فلسفه آن چه باشد. اگر فلسفه آن شاه‌پرستي باشد، بايد ترک شود ولي اگر نيت و فلسفه آن خدايي باشد، نه تنها اشکالي ندارد، بلکه طبق روايات، يکي از اوصاف ياران امام‌زمان4 است و اين جنبه استقبال براي ما ملاک است و قداست دارد.

حضرت امام خمینی;  زماني که در نجف يا قم تدريس مي‌کردند وقتي سرِ درس مي‌رفتند، شاگردانشان را از اينکه برايشان صلوات بفرستند نهي مي‌کردند و به اين کار راضي نبودند و مي‌گفتند صلوات را جاي ديگري بفرستيد ولي وقتي بنا شد ايشان بعد از سال‌ها دوري از وطن به ايران بازگردند، نه تنها از شکل‌گيري کميته استقبال ممانعت نکردند، بلکه توصيه‌ها و هماهنگي‌هايي را هم با آن کميته داشتند، و لذا از برنامه‌ريزي براي استقبال ميليوني در تهران ممانعت نکردند زيرا اين استقبال، استقبال از شخص نبود؛ استقبال از شخصيت و جايگاه مقدّس ولايت بود.

شاهدي ديگر بر اين قضيه، وقتي است که مردم آب وضوي پيامبر را به عنوان تبرّک مي‌بردند و ايشان ازاين کار مانع نمي‌شدند و نمي‌فرمودند: «اين چه کاري است که مي‌کنيد؟ خودتان را ذليل نکنيد!» چون مي‌دانستند مردم اين کار را به خاطر خدا و با معرفت انجام مي‌دهند. و لذا اگر مردم مي‌گفتند: «هرکسي رئيس ما باشد وقتي دست و صورتش را مي‌شويد ما آبش را جمع مي‌کنيم»، قطعاً حضرت مانع مي‌شدند.

بنابراين استقبال از رهبر انقلاب هم يک تظاهرات مقدس در پاسداشت مقام ولايت است. قطعاً ثمره طبيعي استقبال مردم، نااميدي دشمن و شاد شدن قلب دوستداران انقلاب است ولي اين برکات تمام آن چيزي نيست که خداي متعال به خاطر اين استقبال به مردم ما عنايت کرده است. تمام برکاتي که ما براي ولايتمداري مردم تصوّر مي‌کنيم، چيزهايي است که «ما» تصوّر مي‌کنيم، نه چيزهايي که «خدا» تفضّل مي‌کند. آنچه خداوند عنايت مي‌کند براساس «و يرزقه من حيث لايحتسب» مي‌باشد.


رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 8 مهر 1391 | | نویسنده : گمنام

مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در پاسخ به این سؤال که آیا امام زمان(عج) هم به مسجد جمکران می‌رود، گفت: یکی از سادات اخیرا نزدیک مسجد جمکران خانه گرفته و مکرر آن حضرت را دیده است که پس از بیرون آمدن از مسجد غایب می‌شود.

به نقل از فارس، آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» به سؤالاتی در خصوص مسجد مقدس جمکران پاسخ گفته است که مطالب آن به اختصار برای علاقه‌مندان بیان می‌شود.

1- اگر کسی حاجت و یا مشکلی داشته باشد آیا صحیح است که به مسجد مقدس جمکران برود و در این مکان به امام زمان علیه‌السلام متوسل شود؟

- عده‌ای از پاکان و نیاکان با حضرت صاحب(عج) سؤال و جواب می‌کنند و حاجت می‌طلبند و جواب می‌گیرند، و در مسجد جمکران صدای آن حضرت را نیز می‌شوند!

آقایی را که در بیداری دیده بودم، در خواب به من فرمود: چرا به مسجد جمکران نمی‌آیی؟!

2- آیا آن حضرت خودشان هم به مسجد مقدس جمکران تشریف می‌آورند؟!

- آقایی که زیاد به مسجد جمکران می‌رود، می‌گفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود: به دل سوخته‌گان ما بگو برای ما دعا کنند! بعد یک مرتبه از نظر غایب شد! نه این که راه برود و کم کم از نظرم غایب شود! همین آقا، هفته قبل از آن هم حضرت را در خواب دیده بود.

یکی از سادات که عمامه هم ندارد و روضه می‌خواند و مسئله می‌گوید، اخیرا هم نزدیک مسجد جمکران خانه گرفته و همان جا زندگی می‌کند، مکرر آن حضرت را دیده که پس از بیرون آمدن از مسجد جمکران غایب می‌شوند.

3- اگر خداوند توفیق داد و به مسجد مقدس جمکران رفتیم از خداوند و امام زمان(ع) چه بخواهیم؟ راهنمایی بفرمائید.

- افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند و نمی‌دانند که آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند!

چنانکه به آن آقا فرموده بود: اینها که به اینجا آمده‌اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی دارند: خانه، زن، مال، ادای دینٍ! ولی هیچ کس در فکر من نیست! آری! او هزار سال است که زندانی است، لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدس مانند مسجد جمکران می‌رود، باید که اعظم حاجت نزد او، واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

4- این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) هستم، از حضرتعالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم؟

- زیاد صلوات اهدای وجود مقدسش کنید، مقرون با دعای تعجیل فرجش «اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش.

5- اگر درباره مسجد مقدس جمکران نظری دارید بفرمائید؟

- ما معتقدیم که این مشاهد مبارک و مساجدی مانند جمکران، بی‌نیاز از معرفی‌اند و اگر کسی بگوید: رفتیم و چیزی در آنجا نیافتیم به حسب ظاهر باید گفت: از روی اعتقاد صحیح نرفته است؛ یا برای امتحان رفته یا همین طوری رفته است به هر حال بهترین معرّف این مکان‌ها‌، خودشان هستند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 22 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام
آیت الله بهجت(ره) فرمودند: کسالت در نماز شب به این رفع می‌شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق به خواندن آن نشدید، قضای آن را بجا بیاورید.
 

س: چند سال است که در کارهایم دچار مشکل می شوم که راهها به رویم بسته می شود، از جمله در زمینه اشتغال و ازدواج، و هر چه از خدا طلب یاری می کنم، راه مساعدی گشوده نمی‌شود؟

ج: بسمه تعالی- زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگویید، برای اینکه امثال آنها پیش نیاید؛ و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده‌اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید. والله العالم.


۲۷ ساله هستم هوش و استعدادی خوبی دارم اما در تحصیل بی برنامه و سر در گم می باشم و همچنین کسل و تنبل هستم، چه کار کنم؟

ج: بسمه تعالی- در برنامه تحصیل راه متعارف را پیش گیرید؛ اشکالی داشتید سؤاال کنید. برای پیشرفت در تحصیلات نافعه، ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید « سبحان من لا یهتدی علی اهل مملکته..& مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه » بعد از هر فریضه.
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله بهجت, رایه الهدی, کرج,

تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

سؤال: پاره ای از مردم خود را حقّ و یا مدار حقّ می دانند و گروهی دیگر را ناحقّ می خوانند و در مقابل آن ها نیز گروه مقابل را ناحقّ، و خود را بر حقّ می شمارند، و هر کدام برای حقانیّت خود و ردّ دیگری، دلایلی دارند. معیار شناخت حقّ و ناحقّ چیست؟

جواب: "اِعرِف الحَقَّ، تَعرِف أهلَه" حق رابشناس! تا که اهل حق را بشناسی. توجّه باشد که جز حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) انسان مطلقی نداریم. هر کس می تواند، در موضوعی درست فکر کند و یا خدای نکرده به باطل افتد. در واقع همیشه باید با دلیل و منطق مطلبی را پذیرفت و یا ردّ کرد. که گویند باید نوکر دلیل بود! اگر حجت عقلی – علمی بر ما تمام گشت، می پذیریم و گرنه هر که و هر چه باشد، ممکن است درست گفته و یا به خطا افتد.

بیش از این که به افراد بنگریم باید به بیانات و گفته های آن ها توجّه کرد. اشکالی ندارد که شخص آدم وارسته ای باشد، از دروغ، غیبت و تهمت پرهیز کند، ولی به اشتباه و خطا افتد.

شاخص و میزان حق و باطل:

بحث شناخت حقّ و باطل، بحث چندان ساده ای نیست بلکه از پیچیدگی خاصّی برخوردار است که باید به دقت به آن پرداخت، و آن این که تشخیص حقّ و باطل با کدام میزان و معیار است. بنابر عقیده ما، میزان در تشخیص حق و باطل، اوّل وحی الهی است که اینک در قرآن تجلّی یافته و دیگری عقل است که به لطف الهی همه از آن بهره مندیم. البته تفسیر قرآن توسط سنّت تحقق می یابد که گاه توسّط بیان، امضاء، تقریر و یا رفتار پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) ارائه داده می شود...........

بقیه در ادامه مطلب...

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: رایه الهدی, حق, معیارشناخت حق,

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

قبل از هر چه شفقّت به آن ها داشته باشید، باید نسبت به افراد گنهکار دلسوز بود و از هر راه مناسب برای هدایت آن ها استفاده کرد. گاه وظیفه امر به معروف و نهی از منکر است که شرائطی دارد و جهت آشنایی با شرائط آن به رساله مرجع محترمتان مراجعه کنید. و اگر نشد در این صورت نسبت به بی ایمانی اعضای خانواده وظیفه ای ندارید. امّا با اتخاذ شیوه تربیتی از ارشاد و اصلاح جوان ترها دریغ نکنید که در آینده آن ها مؤمن و با تقوا شوند، و از کنار بزرگترهای بی ایمان به راحتی بگذرید، گوئیا وجود خارجی ندارند. و از بحث های بیهوده بپرهیزید که عمرتان به تباهی می افتد.

ناگفته نماند که اگر رفتار خود ما زیبنده باشد، خود دعوت به خیر است، همیشه دعوت زبانی کارآمد و کارساز نیست که دعوت عملی گاه کارآمدتر است، چنان که حضرت صادق (علیه السلام) فرموده اند: "کُونُوا دُعاةَ النّاس بِغیرِ ألسِنَتِکُم" مردم را به غیر زبان هایتان یعنی با عمل دعوت کنید.
 

دکترآقاتهرانی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

شخصیت انسان برآیند سه عامل محیط، وراثت و اراده است، و نقش اراده از دو عنصر دیگر، قوی تر و بارزتر است.

اگر محیط و وراثت انسان را در سیر به کمال یاری نرساند. اراده و ایستادگی انسان تنها گزینه ای است که می تواند هدف را نشانه رفته و انسان را به سوی کمال واقعی برساند. البته لطف خداوند متعال برانگیخته خواهد شد؛ در این صورت، پدر و مادر در کارهای نیک انسان چندان شریک نخواهند بود؛ چرا که در نیل به این کمال آن ها نقشی نداشته و این همه تلاش از آن خود او است.

اما اگر پدر و مادر خدمتی انجام دهند، که راه سیر فرزند خود را هموارتر سازند، به طور قطع آن ها به اندازه همت و تلاش خود در کمال فرزند خود شریک خواهد بود.

کسی که مادرش بدون وضو به او شیر داده، بیشتر از کسی که با وضو شیر خورده، آسیب می بیند، ولی در برابر مجاهدت ها و تلاش هایش در راه خودسازی، پاداش بیشتری به او عطا می گردد. یکی از شاگردان بسیار خوب مرحوم آقای قاضی (رضوان الله تعالی علیه)، مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (قدس الله نفسه الزکیه) بودند. ایشان برای استفاده از محضر آقای قاضی به نجف مشرف شده بودند. پدر ایشان نامه می نویسند که راضی نیستم یک کار مستحب انجام بدهی؛ چون در نجف شایعه شده بود که آقای قاضی (اعلی الله مقامه) مذهب صوفیه دارند و به همین دلیل بسیاری ایشان را تکفیر می کردند. آقای بهجت (ره) خدمت آقای قاضی (رض) می رسند و جریان را با ایشان در میان می گذارند. آقای قاضی (ره) می فرمایند: «سخن پدرت را گوش کن و هیچ کار مستحبّی انجام نده!»

نکته این جا است که بعد از این که پدر ایشان به رحمت خدا می روند، کمالاتی که خداوند متعال به آقای بهجت (ره) عنایت می فرماید، از تمام هم شاگردانی که همواره به مستحبات مبادرت داشته اند، بیشتر بوده است.

این است که گفته اند تو بندگی کن «او ذرّه پرور آید.»1 نباید نگران خدا بود که آیا او مدیریت می کند یا نه؟ او می تواند یا نه؟ او با خبر می شود یانه؟

باید دانست خداوند متعال از کسانی که در راه او اذیت می شوند، غافل نیست. او خوب تر از هر که می بیند. می داند و می تواند. پس جای ابهام ترس و دلهره کجاست؟ اگر خود ما اهل کار و اراده باشیم، خداوند هیچ گاه کم نیاورده و بنده اش را کم نمی گذارد.

هر چه محیط و وراثت بد باشد، انسان باید تکلیفش را با خودش روشن کند. نمونه های فراوانی وجود دارد از کسانی که به وظیفه خود عمل کرده اند و خداوند راه سخت و صعب را برایشان گشوده است. حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاته) به خاطر بیماری پدرشان مجبور شدند از قم که مرکز علم و اجتهاد بود به مشهد مقدس بازگردند در حالی که حوزه مشهد با قم قابل مقایسه نبود. علامه طباطبایی (رحمه الله)، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)، آیت الله بروجردی (رحمه الله) و... در قم بودند، و در مشهد کسی نبود؛ اما خداوند همه چیز را برای ایشان جبران کرد.....

بقیه در ادامه مطلب...

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: رایه الهدی, دکترآقاتهرانی, محیط, وراثت, اراده,

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

چشم، گوش و قلب، ابزار خوشناسی هستند. اگر از این ابزار درست استفاده کردیم، به خودشناسی دست خواهیم یافت. انسان با چشم می بیند. دیدن عکس مبتذلی که در مقابل فرد قرار دارد، به اختیار خود اوست. همه چیز در یک لحظه اتفاق می افتد که آیا عکس را ببیند یا نبیند. اگر آن را دید، دیگر بعد از آن در اختیار او نیست. گاهی سال ها مهمان ذهن انسان است؛ مانند میکروبی که انسان به بدن خود وارد می کند. وارد کردن آن به دست خود اوست ولی بعد از آن، در اختیار او نیست.

گاهی اوقات خالی کردن ذهن از یک خاطره، محال است. شخصی برای درمان همین مشکل، مراجعه کرد و گفت که من یک زمانی از اینترنت استفاده می کردم و عکس های بدی دیده ام و دیگر حال عبادت و نماز را ندارم؛ چه کنم؟ پاسخش این است: «النَّظَرُ سَهمٌ مِن سهامِ إبلِیس، مسمُومٌ؛ نگاه به نامحرم، تیری مسموم از تیرهای شیطان است». تیر مسموم، انسان را آلوده می کند.

گاهی شنیدنی ها نیز برای انسان، جهنّمی واقعی است. آن قدر تهمت می زند تا خسته می شود. نه خدا را قبول دارد نه قیامت را: «مَن أصغی إلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَهُ فإن کانَ النّاطِقُ عنِ اللهِ فَقَد عَبَدَاللهَ و إن کانَ النّاطقُ یَنطِقُ عن لِسانِ إبلِیس فَقَد عَبَدَ إبلیس؛ کسی که به گوینده ای گوش داد، او را پرستیده است. اگر گوینده از خدا می گوید، شخص خداپرست است و اگر زبان شیطان است، فرد شیطان ر اپرستیده است».

خود را به چاله نیندازیم تا بعد به فکر بیرون آمدن بیفتیم. پیشگیری، همیشه از درمان راحت تر است. باید چشم، گوش و دل را کنترل کرد. مجبور به گناه که نشده ایم. اگر گناه کردیم، در نماز، دعا، درس، فکر، خواب و ... مزاحمت ایجاد می کند.

به خاطر همین است که اسلام، فرد را از مقدمات گناه پرهیز می دهد.

حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی
 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

انتقاد یعنی این که کسی چیزی می گوید یا این که رفتاری دارد که ما آن را نقد و بررسی می کنیم. نقد و بررسی به نفسه هیچ اشکالی ندارد، حتی در اصل دین هم شما حق نقد و بررسی دارید. تنها باید شرایط نقد و بررسی را ملاحظه کرد و سپس پاسخش را بشنوید و بایستید جواب بگیرید. گاهی از اوقات غرض از انتقاد، خراب کردن دیگری است که کاری ناپسند و خلاف اخلاق و یا شرع است و گاهی کسی را نقد می کنند تا فعالیّت، تلاش و کارش بهتر شود که این گونه برخورد بسیار خوب و پسندیده است.

امّا مقام معظم رهبری (دامت برکاته) در حدّ مشکلات نظام و برنامه های راهبردی نیز مشاورانی دارند که برای همین امر در جلسات عدیده ای حضورشان می رسند و وقتی موضوعی مطرح شود، جناب ایشان با توجه به نظر کارشناسان و اصول جدی پیرامون آن موضوع، نظر قاطع خود را بیان می کنند.

چیزی که مهم است این است که خداوند متعال در قرآن می فرماید: «إذاقضی الله و رسوله أمراً ماکان لهم الخیرة فی أمرهم»(سوره احزاب آیه 36) وقتی که خدا و رسولش کاری را به شکل قاطع بیان فرمودند دیگر جای اختیار برای مردم نیست. یعنی تا پیامبر در مقام مشورت خواهی از این وآن است، شما می توانید نظر مشورتی بدهید و ایشان را کمک کنید که خیلی هم خوب است و پیشنهادات و نظرات مختلف مطرح می شود، و در واقع این خود یکی از وظائف امّت اسلامی است که در لسان روایات بیان شده است که باید"النصیحة لأئمة المسلمین" خیرخواهی نسبت به امامان مسلمین داشته باشند. امّا در نهایت باید کسی باشد که حرف آخر و تصمیم نهایی و قاطع را بگیرد که پس از آن بدون هیچ انتظاری آن دستور عملیاتی شود. در دوران حضور امام معصوم و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر مبنای عقل و قرآن این امر اتفاق می افتاد و در دوران غیبت نیز مقام ولایت فقیه این کار را انجام می دهند. بنابراین، اگر مقام ولایت فقیه حکمی دادند دیگر پس از آن حکم چیزی نباید گفت، و این حکم برای همگان واجب الاطاعه است حتی برای کسانی که خودشان صاحب نظر باشند. که حکم حاکم بر نظر همگان و حتی صاحب نظران و کارشناسان نیز مقدم و نافذ است. ناگفته نماند که به اعتقاد بنده فصل الخطاب بودن مقام ولایت کف ولایت پذیری است نه سقف آن که برخی این گونه پنداشته اند و مع الأسف برخی این کمترین را هم برنتابیده و به اسلام و مسلمین آن آورده اند که قرن ها دیگر انسان ها بر آن آتش، سوخته اند و ساخته اند.
 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

چرا خداوند و ملايکه، بر محمد و آلش درود می فرستند؟

چرا برخی از فقهاء اسلامی پس از شنیدن نام پیامبر اکرم (صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله) تلاوت صلوات را واجب تلقی فرموده اند؟

چرا قبل و بعد هر جمله و یا بند بند برخی از دعاها و به ویژه برخی از دعاهاي صحيفه سجادیه با ذکر صلواتي همراه شده است؟

با این که دعاهاي ماه شعبان، از جمله مناجات شعبانيه ودعاهای صلوات بر اهل بیت (علیهم السلام) از طریق خود حضرات معصومین (علیهم السلام) ارايه شده، چراباز خود ایشان، برخود صلواتی هدیه می کند؟ و مگر امامان ما خود از اهل­­بيت (علیهم السلام) نبوده اند؟ چون جواب اخیر مثبت است، پس چرا خودشان بر خود درود و صلوات می فرستاده و از اين تكرار چه منظوری داشته اند؟

چرا دعا تحت حجاب است و صلوات آن را از حجاب در می آورد؟

پاسخ در ادامه مطلب....

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: صلوات, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 13 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

اوّلین مرحله در کنترل ذهن، کنترل گفتار است. امروزه ارتباط زبان و فکر را اثبات کرده اند. امامان معصوم (علیهم السلام) فرموده اند: «المُؤمن مُلجَم» دهان مومن لجام دارد. در قرآن نیز آمده است: «وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا» سخنی استوار بگوئید. و در روایت دیگری آمده است: «خیرُ الکلامِ ما دَلَّ و جَلَّ و قَلَّ و لَم یُمِلّ» بهترین کلام ها، کلامی است که پر محتوی، جلیل، قلیل، و غیر مُملّ باشد.

از جمله رذایلی که در مباحث اخلاقی نام می بند، «فضول الکلام» و حرف زدن زائد و بی معناست؛ یعنی منظوری را که می توان با دو سه کلمه بیان کرد، با هفت هشت کلمه بیان کینیم. این چهار پنج کلمه اضافه که از دهان ما خارج می شود، سخن «مالایعنی» هستند، به معنای سخنی که معنایی ندارد و گاه حوصله مخاطب از شنیدن آن سر می رود.

دوّمین مرحله، کنترل شنیدارهاست. گوش انسان نباید هر چیزی را بشنود. حضرت امام خمینی (ره) می فرمودند: «گوش دادن به تغنیّات اراده را ضعیف می کند». در رساله سیر و سلوک علامه مجلسی (ره) نیز این نکته آمده است.

از امام نهم (علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند: «مَن أصغی إلی ناطقٍ فَقَد عَبَدَهُ فإن کان النّاطِقُ عنِ اللهِ فقد عَبَدَالله و إن کانَ النّاطِقُ یَنطِقُ عن لِسانِ إبلِیسَ فقد عَبَدَ إبلیسَ» هر کس به سخن سخنگوئی گوش فرا دهد به تحقیق عبد او شده، پس اگر سخنگو از جانب خدا باشد، به تحقیق بندگی خدا را نموده و اگر سخنگو از زبان شیطان سخن بگوید، به تحقیق بندگی شیطان را نموده است.

پای هر درسی نباید نشست و هر نواری را نباید گوش داد.

بسیاری را دیده ام که می گویند: چرا در نماز حواسمان جمع نیست؟ وقتی چشم انسان رهاست، چرا حواسش جمع باشد؟ وقتی هر فیلمی و نواری را می بیند و می شنود، آیا انتظار دارد که هنگام نماز صدای تکبیر و مناجات او تا عرش بالا برود! او می خواهد در این آینه، جمال الهی را بنگرد، ولی دیگرآینه ای باقی نمانده است. اگر عکس بدی را ببینیم از ذهنمان بیرون نمی رود. چه کار کنیم؟ ورود آن به اختیار خودمان است و می توانیم جلویش را بگیریم، امّا وقتی آمد، دیگر نمی توانم آن را بیرون کنم.

قبل از گناه، انسان باید از زمینه های گناه پرهیز کند. ممکن است انسان مبتلا شود و دیگر نتواند درمان کند. اگر از کسانی که اهل گناه هستند بپرسید، درمی یابید که همه اول بار فقط می خواستند بدانند، ولی گرفتار شدند. همچنان که برخی انسان های خوب یک بار به صرف کنجکاوی به مجلس امام حسین (علیه السلام) آمده بودند، امّا امام (علیه السلام) ایشان را خریده و در این محیط معنوی نگه داشته است.

«إنّ لِربّکُم فی أیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٌ ألا فَتَعَرَّضُوا لَها» همانا برای پروردگار شما در روزهای زندگیتان نسیم هایی است، آگاه باشید و خود را در معرض آن نسیم قرار دهید.

بیایید خود را در معرض آن نسیم ها قرار دهیم.

کنترل چشم، گوش و زبان موجب می شود تا ذهن انسان سالم باشد.

مرحوم سید علی آقای قاضی (ره) می فرمود: «25 سال به طور جدی چشم خود را از حرام بستم. کارم به جایی رسید که قبل از این که نگاهم به نامحرمی بیفتد، چشمم خود به خود بسته می شد». مراقبت چشم دربرابر حرام، چشم را دارای اراده می کند.

اگر از گناه پرهیز کردیم، ایمان به اعضای بدن نیز وارد می شود. عضو عضو انسان، مؤمن می شود. درست است که جای ایمان در دل است، ولی قرآن، مؤمن واقعی را کسی می داند که زبان، دست، گوش، چشم و اعضای دیگرش همه ایمان دارند. پس اگر کانال های ورودی ذهن را کنترل کردیم، تخیّلات و ذهنیّات انسان نیز کنترل و هدایت می شوند.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکترآقا تهرانی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: دکترآقاتهرانی, رایه الهدی, کنترل ذهن,

تاريخ : جمعه 12 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

استاد گرامي، سلام عليكم ورحمه الله وبركاته
فاصله بين غيبت، گلايه و انتقاد چيست؟ ملاك تشخيص آنها چيست؟
ممكن است از كسي دلخور باشيم و گفتن مطلب به صورت رودررو سخت باشد و يا باعث كدورت شود و يا دسترسي به آن شخص راحت نباشد. بنابراين به فردي ديگر مي گوييم تا او گوشزد نمايد. مثلا دلخوري از خانواده همسر و گلايه از آنها پيش وي و يا در مناسبات اداري گلايه كردن پيش مافوق. آيا اين نوع گلايه غيبت محسوب نمي شود؟
بعضي مواقع در مناسبات كاري ممكن است چند نفر كارمند به رفتار شخص يا قسمتي از اداره انتقاد داشته باشند. بنابراين در محافل چند نفره در اين خصوص زبان به انتقاد و اعتراض مي گشايند. همينگونه است انتقاد دانشجويان نسبت به استاد يا انتقاد مردم به مسئولين. آيا اين انتقاد غيبت به حساب نمي آيد؟
با تشكر

حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند:
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
غیبت این است که عیب برادر و خواهر مومنی را در پشت سر او بگوئی عیبی که مخفی بوده و کسی از آن خبر نداشته است.
چنین کاری را برای عیبجویی باشد یا برای گله یا بعنوان انتقاد فرق نمی کند.
مهم اینست که عیب مخفی یک مسلمان و مومن را برای کسانی که آن را نمی دانند بگوئید و آشکار کنید.
پس عنوانی که برای آن این سخن گفته می شود و این سر فاش می گردد مهم نیست.
بنابراین اگر مسئله مورد بحث عیبی آشکار است مثلاً حرفی است که در جمع مردم گفته شده است دیگر غیبت نیست.
البته فتوای مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله علیه این بود که از عیب آشکار اگر بقصد عیبجوئی سخن بگوئی، از سر دشمنی و برای تخریب یا از روی حسادت و امثال اینها باز غیبت است.
پس اگر برای حل مشکل آن را بکسی می گوئی مانعی ندارد.
تو نمی خواهی او را خراب کنی بلکه می خواهی از راهی او را اصلاح کنی یا با گفتن به مسئول می خواهی او راهی برای حل پیدا کند و عیب برطرف بشود مانعی ندارد
.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 12 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام
در زماني كه ياس و ترديد، دامان ذهن هاي حيرت خورده را تاريك ساخته بود؛ لطف الهي بر صفحه منور عترت محمدي علیه‌السلام ساطع شد و كوثر ثاني آل طاها، يعني حضرت ابن الرضا، جوادالائمه علیه‌السلام جهان را به قدوم مبارك خود روشن ساخت.
 
از آنجا كه سن شريف امام رضا علیه‌السلام به 50 سالگي نزديك مي شد و هنوز آن حضرت فرزندي نداشت، ياوه گويان، جاهليت پدران گذشتگان خود را زنده كردند و به آن حضرت نسبت ابتر بودن، دادند و با اشاعه اين شبهه، درصدد ايجاد زلزله اي شرك آلود در ساختار عقيدتي و فكري معتقدان به ولايت و امامت بودند كه ناگهان خبر ميلاد امام جواد علیه‌السلام دل هاي مومنان را شاد و ايمان آنان را راسخ تر و استوارتر ساخت.آنگاه كه امام جواد علیه‌السلام در نقابي از نور متولد شد،(1) پدر بزرگوارش او را در آغوش كشيد و نقاب را از روي زيبايش كنار زد و فرمود: تو همان مولود مبارك هستي كه جدم رسول خدا از آن خبر داد و فرمود: من فداي او گردم.(2)
 
ابن اسباط و عبادبن اسماعيل مي گويند در هنگام ولادت امام جواد از پدربزرگوارش سوال كرديم مولود مبارك همين است؟ حضرت فرمودند: «هذا المولود الذي لم يولد في الاسلام اعظم بركه منه»(3) خداي سبحان به امام رضا علیه‌السلام دردانه اي را عطا فرمود كه چشمه جوشان جود بخشش الهي بود. جود و بخشش آن حضرت تا آنجا وسعت يافت كه مردم عراق آن حضرت را «باب المراد الي الله» مي خواندند.
 
در جود و بخشش آن حضرت همين بس كه امام رضا علیه‌السلام ايشان را به حق پدر بر فرزند قسم داد و فرمود: اي اباجعفر از تو مي خواهم وقت خروج از خانه از دري بيرون روي كه دست همه نيازمندان به تو برسد و همراه خود طلاو نقره داشته باش تا هيچ نيازمندي از پيش تودست خالي برنگردد......
 
بقیه در ادامه مطلب....
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: امام جواد علیه السلام, کوثر ثانی, رایه الهدی,

ادامه مطلب
تاريخ : چهار شنبه 10 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

سلام علیکم و رحمه الله وبرکاته.من دوستی دارم که رابطه ی خوبی با معنویات ندارد و از انجایی که من فردی مذهبی هستم از من در خواست کمک کرده.خواهشمندم بفرمایی در ابتدای کار چگونه با او سخن کنم تا زدگی در وجودش پدیدار نشود و بتوانم با حرفهایم جذبش کنم؟

حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته، سعی کنید با او به یک مسافرت مذهبی مثلاً زیارت حضرت رضا علیه الصلوة و السلام بروید و آنجا مسئله نماز و وضو و غسل را برای او مطرح کنید - اگر او نماز خوان بشود اولین مشکلات حل خواهد شد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 10 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام

آیا آقای شیخ علی اکبر تهرانی که در غرب تهران جلسات سخنرانی برگزار می کنند را مورد تأیید قرار می دهید؟

 

حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند: سلام علیکم و رحمة الله، آدم که برمسند وعظ و تربیت مردم می نشیند بایستی از علم و تقوی کافی برخوردار باشد اگر آدم خوب باشد ممکن است کلمه یا جمله ای بگوید و درست باشد اما مسند نشین و استاد سیر و سلوک نمی تواند باشد – البته درس هم کافی نیست اما لازم است و لزوم خیلی جدی دارد . استاد باید درس خوانده باشد راه رفته باشد این ها جدی است – حتی اگر آدم بر مسند وعظ هم می نشیند نه استادی بازهم درس تقوی لازم است . در هرصورت در تمام مناصب شرعی علم و تقوی لازم است و بدون آنها برآن منصب نشین غلط است . البته هیچ مانعی نیست که شخص نامبرده شخص بسیار خوبی باشد اما مسئله مجلس اخلاق داشتن است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 10 خرداد 1391 | | نویسنده : گمنام
سوال شماره 1583: با سلام به محضر مقدس ایت الله جاودان من ادم کم حوصله ای هستم .زود اعصابم خورد میشه .مادرم سنش زیاده توی خونه گیر الکی میده شاید من اینطور برداشت میکنم .میخواستم راهنماییم کنید چطوری ارامش خودم رو حفظ کنم. در ضمن توی خونه ی ما من و پدرو مادرم هستیم. واینکه توی دانشگاه ما دختر زیاده من چطوری باید برخورد کنم.ایا ازدواج برای من که 20سالمه و درامدی ندارم مجازه یا نه؟ و اینکه یه نصیحت بهم کنید که تو زندگیم موفق باشم.ممنون.

حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند: سلام علیکم و رحمة الله ،اولاً باید حوصله خودتان را معالجه کنید که به زودی اعصاب خورد نشود . هرچه بتوانید در برابر مادر تحمل بکنید و برخورد نکنید و صبر بخرج دهید و اخلاق خوب نشان بدهید بهتر است و این یک امتحانی است که رفوزه شدن در آن بسیار بد و قبولی در آن عاقبت به خیری و خوشبختی می آورد. در دانشگاه دخترانی که وجود دارند نه خواهر شما هستند و نه محرم و باهمه دخترانی که در کشور هستند وبا شما نامحرم اند فرقی ندارند و شما باید کامل از آنها دور باشید تا به سلامت بمانید – ازدواج برای شما در این سن و سال البته می تواند خوب باشد اما ازدواج درد شما را فقط تا حدودی دوا می کند در هر صورت آدم باید از نامحرم دوری بکند و این داوری نهایی است . و قناعت فقط به حلال آدم را نجات می دهد . اما نصیحت اینکه به نمازتان اهمیت بدهید و هرچه شما به نماز اهمیت بیشتر بدهید برای حفظ دین و اخلاق و شخصیت شما بهتر است . اهمیت بیشتر در این است که شما چیزهای دیگر را فدای نماز می کنید نه نماز را فدای چیزهای دیگر

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: پرسمان, حجت الاسلام جاودان, رایه الهدی,

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد