حاج جواد حیدری، مدیرعامل مجمع شاعران اهل بیت(ع) درباره برنامه‌های این مجمع در سال جاری گفت: یکسری کارهای روتین در مجمع شاعران اهل بیت(ع) انجام می‌دهیم، مانند نقد کتاب که برای نخستین بار نقد کتاب اشعار آئینی را در این مجمع برگزار کردیم و حدود 10 جلد از این کتاب‌ها را با حضور اساتید نقد کردیم. اردوی منطقه ای شعرای جوان چهار استان خراسان رضوی، خراسان شمالی، خراسان جنوی و سمنان را در مشهد اجرا کردیم، دو کنگره جامه دران که ویژه نوحه در ایام فاطمیه و محرم برگزار کردیم و در این راستا اردوی آموزشی نیز برگزار شد. اختتامیه «جامه دران» فاطمی با همکاری شهرداری منطقه 5 تهران و اختتامیه سومین «جامه‌دران» نیز با کمک مؤسسه «بی‌پلاک» در منطقه 18 تهران برگزار شد. پنجمین کنگره شعر فاطمی «18 سال نوری» را داشتیم، بررسی دوره‌های شعر فاطمی توسط امیری اسفندقه، بررسی شعر مناجات در شعر فارسی، کلاس‌های مضمون‌یابی در ادعیه و مناجات و مقتل با حضور شعرای جوان، واژه‌های شکسته و آهنگ اشک از برنامه‌های دیگری است که در سال جاری از سوی مجمع شاعران اهل بیت(ع) برگزار شد.

وی با اشاره به اینکه بیشتر برنامه‌های این مجمع در حوزه آموزش، آسیب‌شناسی و نقد بوده است، عنوان کرد: در حوزه پژوهش نیز فعالیت‌هایی را انجام دادیم که تدوین درسنامه شعر برای شعرای دانش‌آموز، درسنامه شعر آئینی در دست انجام  است؛ چرا که اغلب کتاب‌هایی که در رابطه با شعر وجود دارد که صرفاً مربوط به شعر فارسی است و مخصوص شعر آئینی، خط قرمزهای آن، حدود و صغور آنها وجود ندارد که در همین راستا کتاب درسنامه شعر آئینی تألیف و تدوین می‌شود.

حیدری در ادامه به چالش‌های حوزه شعر آئینی اشاره کرد و گفت: با جستجوی معمولی و نه حرفه ای در اینترنت متوجه شدیم که در سال 1394، حدود 100 کنگره شعر ملی با موضوعات مختلف برگزار شده است و وقتی خروجی این کنگره‌ها را رصد کردیم، غیر از شعرخوانی و اهدای جوایز و ... خروجی دیگری نداشته است و یا کنگره شعر مقاومت از سوی معاونت فرهنگی منطقه آزاد برگزار شده که  هیچ ارتباطی به آنها نداشته و عنوان هم شده که حدود 800 میلیون هزینه کرده‌اند، برای آموزش و پژوهش در این عرصه کاری انجام نمی‌شود و متأسفانه همه آسیب شناس هستند و کسی نمی‌آید در این عرصه سرمایه‌گذاری کند و ما به همه مراکز فرهنگی، مسئولان نهاد و سازمان‌ها مراجعه کردیم اما همکاری خوبی را در این زمینه شاهد نبودیم.

 وی افزود: ما دو مشکل اساسی در رابطه با موضوع شعر آئینی داریم که یکی مربوط به تأمین هزینه‌ها است و دیگری مکان مستقر و مناسب، برای اینکه نکته ای که مقام معظم رهبری در رابطه با پاتوق سازی فرمودند که شعرا دور هم جمع شوند و در دیدار سال 90 آقا جان قدسی مشهدی را مثال زدند که وقتی محیطش تغییر یافت از یک شاعر مذهبی دینی به شاعری تبدیل شد که اراجیف می‌گفت؛ از این رو محیطی که شاعران باید در آن رشد کنند اهمیت ویژه ای دارد و آموزش‌هایی که برگزار کردیم  به ویژه در شهرستان‌ها، بسیار مؤثر بوده است، اما کسی دلسوزی نمی‌کند و حضرت آقا نیز در جلسه شعر نیمه رمضان سال گذشته نیز فرمودند که از ارشاد و سازمان‌ها و نهادهای دیگر آبی گرم نمی‌شود و اینها نباید کار عملیاتی انجام دهند، بلکه باید کار ستادی انجام دهند و حمایت کنند؛ از این رو ما کاری را در مجمع شاعران اهل بیت(ع) متوقف نکردیم، اما سرعتمان می‌تواند بیش از این باشد.

وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه طی دو سال اخیر مقام معظم رهبری بر کارهای علمی در حوزه مداحی و گفتمان‌سازی تأکید کردند، مجمع شاعران اهل بیت(ع) در این زمینه چه اقدامی انجام داده است، بیان کرد: مهمترین کاری که برای انجام آن تلاش می‌کنیم، تولید اشعار فاخر آئینی است، ما مثلاً جلسات مضمون‌یابی، فرم، محتوا و ... را برگزار می‌کنیم. شعرایی که آئینی سرا هستند، اغلب براساس منویات رهبری اقدام به سرودن شعرهای خود می‌کنند و ما نیز در برنامه‌های خود تلاش می‌کنیم، بر همین اساس برنامه‌ریزی می‌کنیم، اما متأسفانه در کشورمان، کمترین اهمیت به منویات رهبری به ویژه در حوزه شعر داده می‌شود و کسی از مسئولان را نمی‌توانید بیابید که همانند مقام معظم رهبری به شعر تا این اندازه وقت بگذارد، آن هم شعر آئینی که بیشترین مخاطب را دارد.

حیدری ادامه داد: در بحث علمی شدن، کتاب‌های بسیاری در این حوزه چاپ کردیم و این کتاب‌ها در رشته‌هایی چاپ شده که برای اولین بار بوده، نظیر بهداشت، طب حنجره در طب سنتی، روانشناسی در ستایشگری، جامعه‌شناسی در فرهنگ سازی هیئات مذهبی و ... ورود خوبی داشتیم و بیشتر این کارها در مؤسسه قدیم الاحسان دنبال می‌شود.

در ادامه درباره اضافه شدن رشته ستایشگری در دفترچه کنکور امسال دانشگاه جامع علمی و کاربردی گفت: با وجود اینکه تز تأسیس دانشکده مداحی را از هفت، هشت سال پیش تیم مؤسسه قدیم الاحسان عنوان کردند، اما زمانی که متوجه شدیم این دانشکده در حال تأسیس است ورود نکردیم؛ چرا که تولید محتوایی در این زمینه انجام نشده است و در حال حاضر نیز جاهایی که این دانشکده تأسیس می‌شود، از کتاب‌های ما استفاده می کنند، این کار خوب است اما باید نواقص و آفاتش شناسایی شود تا فراگیر نشود، چرا که اگر مداحی به عنوان شغل مطرح شود و به مدرک‌گرایی بیفتد اخلاصی که در مداحی وجود دارد، از بین خواهد رفت. وگرنه از لحاظ علمی اشکالی ندارد و پایان‌نامه‌های خوبی در این زمینه نوشته شده و جای کار بسیاری در حوزه شعر آئینی و مداحی وجود دارد که باید احصا و شناسایی شود.

مدیرعامل مجمع شاعران اهل بیت(ع) به برنامه‌های مهم سال آینده اشاره کرد و گفت: مهمترین برنامه‌هایی که در سال آینده تدوین شده، می‌توان به اردوی آموزشی کنگره سراسری شعر بانوان آئینی، هفتمین و هشتمین اردوی آموزشی منطقه‌ای، اردوی نخبگان، همکاری و ارتباط با حلقه‌های تشرف که مربوط به آستان قدس رضوی است، همکاری با آستان قدس رضوی در راستای راه‌اندازی رواق دعبل که قرار است هفته‌ای یک شب یک رواق خاص، ویژه شعرخوانی شعرای اهل بیت(ع) باشد، برگزاری چهارمین «جامه‌دران»، ششمین کنگره هجده سال نوری، اولین دوره کنگره شعر انتظار با همکاری بنیاد مهدویت و کلاس‌های نقد شعر اشاره کرد.

 

منبع: دعبل

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟

ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟

ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟

اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟

دلگیرم از این روزهای بی تو بودن

این روزهای از فراق تو سرودن

روزی که میایی نمیدانم که هستم

آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم

من چشم بر دیدار چشمان تو بستم

هرشب اگر در مجلس روضه نشستم؛

امشب هم از خونابه های تشت خواندیم

هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم

کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو...

از لحظه ی رفتن خبر آمد ولی تو...

عمری محرم شد صفر آمد ولی تو...

عمری به جان ما شرر آمد ولی تو...

این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را

از غم رها کن دیگر ای صاحب ،زمان را

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه و محرمی

 

آه دلم به آینه زنگار می زند

پیراهن وصال تنش زار می زند

عمرم،جوانی ام، همه خرج گناه شد

این گریه ها زیان مرا جار می زند

دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق

عکس مرا به سینه ی دیوار می زند

حالم شبیه حالِ بد مجرمی ست که

سیلی نخورده دست به اقرار می زند

چون ورشکسته ای شده ام که به هستی اش

چوب حراج از سرِ اجبار می زند

بر روی من حساب نکن جمعه ی ظهور

سنگت به سینه، نوکر غمخوار می زند

خون هزار عاشق این شهر پای توست

خال لب تو دست به کشتار می زند

با اینکه رو به قبله شدم، دل خوشم هنوز

گاهی سری طبیب به بیمار می زند

شرمنده ام نمرده ام از رنج روضه ها

خیلی بد است کارگر از کار می زند

لعنت به نانجیب مدینه که بی هوا

سیلی به پابه ماه عزادار می زند

چون روز روشن است از امروز کوچه اش

فردا سه ساله را سر بازار می زند

پنجاه سال بعد به اسم سه شعبه ای

مسمار را به چشم علمدار می زند

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

حال ما بی تو شبیه است به باران بودن

میخورد از جهتی هم به بیابان بودن

مثل باران ز غم یار فقط باریدن

چون بیابان نفس افتاده و بیجان بودن

هرکس از غیبت طولانی تو سهمی برد

سهم ما نیز شد از هجر پریشان بودن

مدتی میشود از فیض بکا محرومم

چشم آلوده کجا لذت گریان بودن

بی تو قرآن به روی طاقچه ها خاکی شد

شرمساریم ازینگونه مسلمان بودن

بدم اما نروم جز در تو جای دگر

مزه دارد به سر خوان کریمان بودن

تو طبیب دل بیمار منی آقا جان

باتو ننگ است پی دارو و درمان بودن

مرد و مردانه به دیدار خطرها رفتیم

نمی آید به گدای تو هراسان بودن

هرکجا نام حسین است میاید یوسف

پس چرا در پی تو راهی کنعان بودن؟

تو بیا روضه بخوان گریه به پایش با ما..

جان سپردن ز غم کرببلایش با ما

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

دستِ ما گیر كه در ورطۀ غم می اُفتیم

یـادِ ما بـاش كه ما یادِ تو كم می اُفتیم

بـاید اینـجا بنشیـنیم كه مـا را بخرند

گریه كـن، گریه و گر نه ز قلم می اُفتیم

لطفِ چشمـانِ تـرِ مادرمـان بود اگر

كه درِ خـانۀ اربـابِ كَـرَم می اُفتیم

ریشۀ ما همه در خاكِ حسینیۀ توست

دستِ مـا نیست كه در پایِ عَلَم می اُفتیم

می زنیم آنقدر از عشق بر این سینه كه باز

مثـلِ گیسویِ تو بر شـانۀ هـم می اُفتیم

تا نفس هست حسین است، حسین است، حسین

حق بـده پیشِ تو هـر نیم قـدم  می اُفتیم

مـادر افتاد زمیـن تا كه نیـوفتیـم از پـا

تـا بگوئیـم فـقـط بیـنِ حـرم می اُفتیم

تا شنیـدیم كه بر رویِ كـمر دست گذاشت

در ورودیِ حـرم بـا قـدِ خـم می اُفتیم

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

هوای کهنه ی این شهر تازه دم کرده

گناهکاریمان تنزل النقم کرده

ظلمت نفسی ما را شنید دلبر و گفت :

امان ز نفس کسی که به خود ستم کرده

به شوق یوسف اگر چشم مان چو یعقوب است

هنوز گریه به درد فراق کم کرده

چه می شود سحری دیده بارد و بیند

کریم ، بارش باران به ما کرم کرده

ای آسمان ز چه گشتی بخیل ؟ پر وا کن

گناه کرده اگر شیعه ، توبه هم کرده

به توبه های محرم قسم که شوق ظهور

فدائیان تو را با تو هم قسم کرده

محرم آمد و غم شد فزون تر و دیدم

کتیبه ای هوس شعر محتشم کرده

دوباره چادر مشکی وصله دارش را

زنی برای پسر بچه اش علم کرده

هوای کرب و بلا جان تازه ام داده

دل حزین مرا راهی حرم کرده

امام عشق و محبت ، خدا کند بینم

نسیم کرب و بلا آسمانی ام کرده

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات

 

بر وادی وصال بر این دل نوا دهید

با اشک دیده سینه ی ما را جلا دهید

یک بار هم ز لطف قدم  رنجه ای کنید

بر نوکران بی سر و پا هم بها دهید

سر بر کنیم و منتظر مقدم شما

منت دهید و کلبه ی ما را صفا دهید

از بس کرم به روی کرم دارد این حرم

لب وا نکرده حاجت هر بی نوا دهید

یک گوشه ی نگاه شما کیمیا کند

بر خاک پای خویش عیار طلا دهید

خواهید اگر که روسیهان معتبر شوند

فیض غلامی حرم خود به ما دهید

دری گناه حائل ما و خدا شده

راضی شوید و آشتیمان با خدا دهید

تا آنکه روضه خوان حریم شما شویم

بر ما ز سوز فاطمه حزن صدا دهید

حیف است آرزو به دل از این جهان رویم

لطفی کنید و تذکره ی کربلا دهید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

در معرض نگاه شما نور می شوم

بی نور تو ز محضرتان دور می شوم

کم با تو حرف می زنم امّا دلم پر است

از شرمساری است که مهجور می شوم

اصلاً به روی من نمیاری که من بَدَم

وقتی که باز وصلۀ ناجور می شوم

بی آبرویم و به غمت گریه می کنم

آنگاه از نگاه تو مسرور می شوم

چشمان توست جوشش آب حیات من

من با تو زنده می شوم و نور می شوم

وقتی به سبک زندگی ات زندگی کنم

پس با مسیر بندگی ات جور می شوم

در پیش پات سفرۀ جان پهن می کنم

روزی که در سپاه تو مأمور می شوم

دارم امید روز قیامت به اذن تو

من باز روضه خوان تو محشور می شوم

گاهی شباهتی به تو پیدا کند دلم

با یک فرازِ ناحیه ، مأجور می شوم

پس ندبه می کنم به غریبی جدّ تو

آنقدر گریه می کنم که دگر کور می شوم

یا منتقم سپاه تو تشکیل می شود

من هم در آن به نام تو مشهور می شوم

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

 

ای امیر الحاج قلبم بی قراری می کند

تا که از غصه نمیرم گریه یاری می کند

جان من کم تر بگو ، کرب و بلا ، کرب و بلا

نام این صحرا ز دیده اشک جاری می کند

گوئیا می بینم اینجا صبح تا قبل غروب

هر طرف یک بانوئی را سوگواری می کند

اولین تصویر جسم ارباً اربای علی ست

دشت را دشمن از او آئینه کاری می کند

گوئیا می مبینم اینجا دور تو بگرفته اند

زان میانه رأس تو نیزه سواری می کند

دشمنت سر تا به پایت را به غارت می برد

بهر یک پیراهن کهنه چه کاری می کند

هر که بهر غارت آمد دست خالی برنگشت

موی بین پنجه ها را یاد گاری می کند

 

قاسم نعمتی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 مهر 1394 | | نویسنده : گمنام

سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من

گریه دار است ز بس شام پریشانی من

آخر از عشق تو کارم به سر دار کشید

به تماشا بنشین لیله قربانی من

کوچه گردی کنم و ناله زنم کوفه میا

چه کنم؟ دیر شده وقت پشیمانی من

بسته شد راهم و پیغام سپردم به نسیم

تا رساند به تو این ناله ی طوفانی من

تا سر پای خود هستی به مدینه برگرد

بشنو این توصیه از غربت پنهانی من

پیکرم را سر بازار به خیرات برند

در همه شهر ببین سفره ی مهمانی من

با وجودی که شدم پیش نماز مسجد

نشد اثبات در این شهر مسلمانی من

دوره کردن مرا سنگ زدند هو کردند

تازه آغاز شده غربت پنهانی من

تا که کوبید عصایش به لب و دندانم

کرد تغییر دگر لهجه ی قرآنی من

گو به عباس اگر بسته نمی شد دستم

می نوشتم نگران سر زینب هستم

 

قاسم نعمتی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

 

به یاد شهدای غواص-بصیرت

نحوه حرکت هر یک از گروهان های غواصی در اروندرود در والفجر هشت به صورت سه ستون با فاصله های ده متری از یکدیگر بود که برای جلوگیری از پراکندگی با رشته طنابی به هم متصل بودند. و این طناب حکایتها دارد زخمی ها که می دیدند که نمی توانند ادامه بدهند و وجودشان باعث توقف حرکت است، صحنه ای عجیب را به نمایش می گذارند! آرام طناب را رها می کردند و خودشان را به امواج اروند می سپردند و می رفتند.

 

 

سکوت وارم و دانی که حرف‌ها دارم

بسا حکایت ناگفته با شما دارم

پر از شکایتم از کربلای چار به بعد

و از شکفتن گل های بی قرار به بعد

مرا مبین که چنین  آب رفته لبخندم

هنوز غرقه امواج سرد اروندم

هنوز در شب والفجر هشت مانده دلم

که از رها شدن دست همرهان خجلم

در این شبانه که غواص درد مواجم

به دستگیری یاران رفته محتاجم

اگرچه دور گمانم نبود دیر شوید

قرار بود شهیدانه دستگیر شوید

جهان همیشه همین است موج از پی موج

گذشتنی است شهیدانه فوج از پی فوج

اگر چه حلقه آن دست‌های خسته گسست

گذشته اند ز دنیا به رقص، دست به دست

زمانه چیست؟ همین هیچ، ازدحام بلاست

زمینه اَتن جامیان جام بلاست

زمین زمینه رقصی است مست و دست به دست

همین میانه میدان، در این مجال که هست

در این جهان که به جز های و هو صدایی نیست

به جز میانه میدان جنگ، جایی نیست

به جز دو راهی تسلیم و جنگ راهی نه

به جز نگاه خدا، هیچ سو نگاهی نه

تویی و قبضه شمشیرت و رهایی ها

وگرنه کاسه چشمی پر از گدایی ها

نه مهربان تری از نطق ذوالفقار علی

بمان چو مالک و عمار او کنار علی

نه رحم می کند آن را که بهره‌اش زخم است

نه زخم می زند آن را که چاره‌اش اخم است

ولی ولی ست ولی تو اسیر دل‌دله‌ای

اسیر خشم و خشوعی، شکایت و گله‌ای

قسم به حرمت عمری که عهد نشکستم

که در شنای جهان با شهید همدستم

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست

من از مذاکره با نفس خویش می ترسم

زهول روز جزا پیش پیش می ترسم

نه غیر نفس تو در هستی اژدهایی هست

نه غیر عربده‌ات در جهان صدایی هست

خروش دیو به جز وهم و خوف و خاطره نیست

دلت سکوت کند دیو غیر مسخره نیست

من از بهشتم و شیطان نصیحتی است به من

و هر مواجهه البته فرصتی است به من

مباد این بگذارم به مکر و آن بشوم

در این معامله‌ها مفت رایگان بشوم

اگرچه بزم‌نشینم، به رزم شهره‌ترم

سکوت کرده‌ام، اما به عزم شهره‌ترم

شکوه پنجه رزم حریف ایمانی

به خاکریز ظفر قاسم سلیمانی

دلی مقدس چون تیغ خونچکان علی

و یا نه تیغ بلیغی است چون زبان علی

ز شور زندگی است این که مرگ می‌جوید

مگر به اذن ولی جمله‌ای نمی‌گوید

علی به معرکه هم تیغ در هوا نزده است

به یک فراری هم زخم نابجا نزده است

نه کشته است کسی را که زخم، کافیِ اوست

نه زخم کرده تنی را که اخم، نافیِ اوست

چنین حریفِ ظریفی خدا نصیب کند!

چنین ظریف حریفی خدا نصیب کند!

ز خیمه دل به یکی لانه کبوتر کند

علی که خیمه ابلیس را ز بُن برکند

گذشت و خیمه و خرگاه را به صحرا ماند

پرید و خیمه دنیا ز بال او جا ماند

دلم علی ست، علی ذکر لحظه های من است

چه باک هر چه؟ خدای علی خدای من است

ز بندگان علی پیر ما یکی علی است

به بندگان علی، بنده علی ولی است

منم که بیرق ایثار روی دوش من است

جهان پر از خبر غیرت و خروش من است

به خوان نشسته‌¬ام اما ز هفت خوان رَسته

فریب نان نخورد کاو ز بند جان رَسته

به خوان نشسته‌ام اما به چشم و دل سیرم

نه قورباغه‌ام از هر چه آب و گل سیرم

به غیر لقمه عزت، مرا صلا مزنید

تعارفم به مگر خاک کربلا مزنید

که کربلایی ام و از بلا نپرهیزم

اگرچه راه ببندد یزید و چنگیزم

به  جنگ و حیله و تحریم، من نمی‌شکنم

به هیچ قیمت، قدر وطن نمی‌شکنم

زبان تیغ مرا هوشتان شنیده بسی

ز دست غیرت من گوش تان کشیده بسی

شما کرید و سخن با شما اشاره بس است

برای کور همین سوسوی ستاره بس است

وگرنه سینه من شعله شعله خورشید است

تمام عمر بهارم، که هر دمم عید است

به شوق جلوه آن صبح لایزال خوشم

به بوی آمدنش با همین خیال خوشم

چه بیمِ تیغ شما، آن سوار آمدنی است

سوار آمدنی، غمگسار آمدنی است

مگر نه دستِ تهی، خیمه‌های کِی کندم؟

مگر نَه تان چو مگس از وطن پراکندم

به بانگ وزوزتان باز دل نخواهم باخت

گُلی که یافته¬‌ام را به گِل نخواهم باخت

بهشت مردم شرقم، به غرب کی نگرم؟

دخیل کرببلایم، کجا به ری نگرم؟

چرا که مشق کنم، خط تیغ حرمله را ؟

چرا به گندم ری بازم این معامله را ؟

هزار بار اویسم، یمن یمن عشقم

خیانت و من؟ آخر چگونه؟ من عشقم!

منم که بیرق این مردمان شیفته‌ام

مباد این که ببیند کسی فریفته‌ام

منم که بیرق این خیل منتظر شده‌ام

کجا به بند شوم؟ عطر منتشر شده‌ام!

مرا که شیشه عطرم ز سنگ باکی نیست

هزار نام خدا را ز ننگ باکی نیست

طنین نام خدایم، اذان بندگی‌ام

به هر کجا که دلی هست شور زندگی‌ام

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز

به چشم بستن از این خوان عبور خواهم کرد

به پایداری و ایمان عبور خواهم کرد

که دیده مردم جانباز، دل به نان بازند؟

که شیرهای خطر، نرد استخوان بازند؟

مرا به وعده این، آن شدن محال بود

به یک دو وسوسه شیطان شدن محال بود

به موج‌های شهیدان قسم که می‌مانم

در این خروش خروشان همیشه می خوانم

اگر چه دور، ندارم گمان که دیر شوند

مرا به لطف شهیدانه دستگیر شوند

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

تقدیم به شهدای غواص

 

شب آمده ست از همه سو اما، پیداست آفتاب نمی‌میرد

دل، آن دلی که عزم سفر دارد، هنگام اضطراب نمی‌میرد

ای ماهیان گمشده در طوفان، هستید و نیستید، خدا را شکر

دریا همین که میل خطر دارد، جز کف، به جز حباب نمی‌میرد

از (کربلای چار) خبر دارم، از عزم بی نهایت سربازان

گفتند: بی شکایت می‌میریم، صد شکر انقلاب نمی‌میرد

اروند گریه کرد چنین روزی، بود این شکست اول پیروزی

در چشم‌های خوف و رجا دیده، آن خاطرات ناب نمی‌میرد

ای دشمنان سمت خطر رفته، آه ای شهاب‌های هدر رفته

آری ستاره‌ها همه می‌مانند، امشب به جز شهاب نمی‌میرد

دستی که بال روشن پرواز است، دستی که دست روشن اعجاز است

دستی که بسته هم بشود باز است، این دست با طناب نمی‌میرد

ای ماهیان زنده بفرمایید، برگشته‌اید و زنده تر از مایید

دریا نرفته‌ها هم می‌دانند، ماهی درون آب نمی‌میرد

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

 

با آدرسی که از امام راحل(ره) و خلف حاضر او گرفته بود، جاده اصلی را خوش به نشان می‌پیمود. چشم از «نقشه راه» برنمی‌داشت و از این روی «راه» را از «بیراهه» می‌شناخت و در پی «آب» به سوی «سراب» نمی‌رفت. تشنه علوم دینی و دروس حوزوی بود و زلال معرفت را در این سرچشمه جستجو می‌کرد. خیلی زود در کارزار تمام عیار ایران اسلامی با نظام سلطه جهانی، چهره نفرت‌انگیز شیطان بزرگ را دید که در پشت نقاب بزک کرده آمریکا پنهان شده است و چنین بود که برحذر داشتن این و آن از خدعه و فریب شیطان و شیطانک‌ها را رسالت  خویش می‌دانست و در کسوت یک طلبه جهادگر هیچ فرصتی را برای روشنگری از دست نمی‌داد.
چالش هسته‌ای که آغاز شد، اگرچه طلبه جوانی بود ولی به مطالعه و بررسی دقیق ماجرا همت گماشت و حاصل آنچه به دقت و مرارت آموخته بود، کتاب ارزشمند «راز آنچه مرقوم داشته‌اند» بود که به دست چاپ سپرده شد و استقبال فراوانی را به دنبال داشت.
حجت‌الاسلام مهدی مطلبی که طی دو سال گذشته با انتشار کتاب‌هایی همچون «عقب‌نشینی ممنوع!» و «راز آنچه مرقوم داشته‌اند» در کنار سخنرانی‌های مستدل خود، جزو پیشتازان جهاد روشنگری هسته‌ای در دفاع از منافع ملی شناخته می‌شد، صبح روز یکشنبه هنگام عزیمت به کردستان برای حضور در مراسمی با موضوع مذاکرات هسته‌ای و افشای ماهیت عهدشکنانه و غیرقابل اعتماد استکبار جهانی به رهبری آمریکای جنایتکار، بر اثر سانحه تصادف به ملکوت اعلی پیوست.
این شهید جهادگر در سال 1364 در تهران و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. وی در سال 1382 وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه علمیه معصومیه(س) به تحصیل دروس حوزوی پرداخت. حجت‌الاسلام مطلبی در کنار تحصیلات حوزوی همواره فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی خود را نیز پیگیری می‌کرد و همزمان مسئولیت واحد شهدای بسیج مدرسه معصومیه را نیز برعهده داشت و برگزاری نشست‌های شبی با شهدا، شب‌های پرخاطره‌ای را از وی در ذهن طلاب برجای گذاشته است. مهدی مطلبی انس ویژه‌ای با شهدا داشت و راوی کاروان‌های راهیان نور نیز بود. زندگی او در پیوند عجیبی با حیات شهدا همراه بود، کتاب «بچه‌های محله من و تو» اثر وی درباره نکات برجسته زندگی شهدا است که در سال‌های اخیر به چاپ رسید.
مطلبی تحصیلات سطوح عالی و خارج خود را در قم ادامه داد و از محضر اساتید مبرز قم دروس خارج فقه و اصول را فرا گرفت. وی همچنین مسئولیت هیأت مکتب‌الشهدای تهرانسر را به عهده داشت. از فعالیت‌های فرهنگی وی می‌توان به تأسیس و راه‌اندازی پایگاه اینترنتی جامع اشعار آیینی با نام «حسینیه» اشاره کرد که در مدت کوتاهی تبدیل به یکی از سایت‌های مرجع اشعار آیینی کشور شد. عشق و ارادت او به آستان اهل بیت(ع) مثال‌زدنی بود. نوای دلنشین مناجات و روضه‌خوانی او از ذهن و یاد طلاب معصومیه هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود.


کیهان عروج این روحانی مجاهد و انقلابی را به حوزه‌های علمیه و بازماندگان آن مرحوم تسلیت می‌گوید.

 

منبع: روزنامه کیهان

 

در فراق حاج مهدی مطلبی

 

هر کس که مقرب است در فکر بلاست

آواره شدن قاعده ی عشق خداست

"مهدی مطلبی" پرید اما باز

در صحن "حسینیه" ی او "روضه" بپاست

محمد کاظمی نیا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

 سه شنبه ساعت 16 از میدان بهارستان تا معراج الشهدای تهران غوغایی است که نقش اول آن را شهیدان ایفا می‌کنند. این شاید آخرین تشییع با این تعداد شهید دوران هشت سال دفاع مقدس است که مردم شهر خواهند دید.
 در زیر شعری می خوانیم از یاحا کاشانی که به احترام شهدای گمنام غواص «بی‌نام» است:

 بهم گفتن گلتُ آب برده
دیگه تنها شدی برا همیشه
کسی که دلشو زده به دریا
به این راحتیا پیدا نمی‌شه
 
بهم گفتن گُلت آب برده
کسی از جای اون خبر نداره
دیگه باید بشینی تا یه روزی
که دریا پرپرشو پس بیاره
 
حالا می‌گن تو رو با دست بسته
تو رو زنده زنده خاک کردن
نمی‌دونی که مادر چی کشیدم
منو با این خبر هلاک کردن
 
بگو اون لحظه که پراتُ بستن
چرا مادر منو صدا نکردی
تویی که قصد برگشتن نداشتی
تو که پشت سرت نگاه نکردی
 
بگو تا داغ تازم، تازه‌تر شه
بهت لحظه آخر آب دادن؟
آخه مادر برای تو بمیره
که اینجوری تو رو عذاب کردن
 
برا عکسات رو پام لالایی خوندم
شبای بی‌کس و بی‌قراری
کی جرات کرده دستاتُ ببنده؟
بمیرم تو مگه مادر نداری؟
 
بهم برخورده مادر، بغض دارم
قسم خوردم دیگه دریا نمیرم
قسم خوردم گلم مثل «خود» تو
منم با دستای بسته بمیرم
 
پره حرفم، پر دردم عزیزم
ولی آغوش من امن هنوزم
بذار دستاتُ وا کنم عزیزم
تو آغوش تو راحت بسوزم


منبع: کیهان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: شهدای غواص,

تاريخ : جمعه 11 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امام علی(ع)-مدح

 

اگـــــــر با علــــــی همنفس می شدیم

رهـــــــــــا از کمند هـــوس می شدیم

بت نفس را بــــــــــر زمین مـی زدیم

همــــــــــاورد شیطان سپس می شدیم

چـــــــو او ، بانـــــی عدل و آزادگـی

چو او ، خصم ظلم و عسس می شدیم

بــــه اوج خطــر بال و پر مـــی زدیم

رهـــــــا از حضیض قفس مـــی شدیم

جهان تــــا کـه بر خیزد از خواب کفر

همـــــــــآواز بانگ جـــرس می شدیم

بدون علـــــــی ، عشق مـــی شد شهید

و مـــــــا امتــــــی بوالهوس می شدیم

چــــــو طاووس حُسنش نمی شد عیان

هـــــــــــــوادار بـــال مگس می شدیم

اگـــــــــر مهـــر او ذره پـــــرور نبود

بــــه باغ فلک ، خار و خس می شدیم

نبــــــــودیم اگــــــــــــر بسمـل داغ او

چو ققنوس ، کــی در قبس می شدیم ؟

اگــــــر او مــــــراد دل مــــــــــا نبود

مُــــــرید جمال چــــه کس می شدیم ؟

به قــــــرآن قسم ! بـــــــی ولای علی

بــه مُلک عدم « هیچکس » می شدیم

مُحب علـــــــــــی ، همنشین خــداست

خوشا بـــا علــــــــی همنفس می شدیم

 

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 11 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

 

امام علی(ع)-مدح و ولادت

 

می نویسم که مرا غیر علی یاری نیست

در دو عالم به جز او سید و سالاری نیست

در دلم غیر تولّای علی کاری نیست

دو جهان غیر علی امر دگر جاری نیست

می نویسم که پناهندۀ حیدر هستم

اوست سلطانم و من بندۀ حیدر هستم

پدر و مادر من خوب امانت دارند

از ازل تا که مرا حبّ علی بسپارند

عهد کردند که دست از همه کس بردارند

بخدا غیر علی از همه کس بی زارند

یاد دادند به من هر نَفَس آن پاک دلان

لعنت آل پیمبر به فلان بن فلان

هرکه با آل علی نیست یقین با ما نیست

اوست یکتا و بجز فاطمه اش همتا نیست

حائلی بِین خدا و علی و زهرا نیست

جر عبودیّتِ حق فرقِ دگر اینجا نیست

علی آن آب حیاتی است که دل خانۀ اوست

دل توحیدیِ ما واله و مستانۀ اوست

اینک ای اهل تولّا شب یلدای شماست

شب میلاد علی سرور و مولای شماست

شب شب مستی و مجنونی و احیای شماست

وسط کعبه قدمگاه مسیحای شماست

ذات معبود علی ، ساجد و مسجود علی است

در دل کعبه همان کعبۀ مقصود علی است

همه آنان که دلی مست و پریشان دارند

سَر و سِرّ و سحری با شَه خوبان دارند

بادۀ نادِ علی بر لب عطشان دارند

لبِ خندان دلِ شادان رخِ گریان دارند

کیست تا هم نفسِ سُبحه و سجاده شود

همّ و غم ، وا نَهَد و مست ، از این باده شود

انبیایند همه عمر ، گرفتار علی

اولیایند همه مَحرم اسرار علی

حَسنینند همان حیدر کرّار علی

همۀ خلق سرِ سفرۀ افطار علی

کیست این فوقِ بشر ، ناطق قرآن خدا

نه خدا هست و نه از حضرت معبود جدا

هرکسی دینِ علی دارد و دنیای ثواب

روز را در صف حرب است و سحر در محراب

با یتیمان و اسیران و غریبان بیتاب

پیشِ طاغوت چنان موج خروشان در آب

پیش مظلوم ، علی خاضع و خوشرفتار است

در برِ ظلم ، اَشِدّاءُ علی الکفار است

در شبستانِ علی بال و پری باید ریخت

در پی هر قدمش جان و سری باید ریخت

وسط معرکه هایش سپری باید ریخت

در حمایت ز ولایت هنری باید ریخت

کربلای همۀ اهل هنر در راه است

هر کسی کرب و بلایی نشود گمراه است

□□□

گفت راوی: که پس از هلهله و حملۀ چند

ناگهان شد سرِ شاهی به سر نیزه بلند

قاری فاطمه بر نیزه به گیسوی کمند

دید اهل حرمش خسته و در اوج غمند

نظری کرد سوی قلب صبور زینب

شد سوی مقتل خون وقت عبور زینب

دید از دور که هفتاد و دو تن افتاده

هر طرف پیکر یک پاره بدن افتاده

صاحب قافله بی غسل و کفن افتاده

راهِ یک نیزه شکسته به دهن افتاده

یا رب این هدیۀ ناقابل و این قربانی

می شوم همسفرِ کعب نی از مهمانی

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 30 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

امام باقر(ع)-مدح و ولادت

 

به نام نامی سبحان به عالم دیده وا کردم

خدا را با ولای چارده نورش صدا کردم

به امداد محمد تا محمد یک دعا کردم

گرفتم دامن پاک اباجعفر نوا کردم

صدا کردم دعا کردم نوا کردم چها کردم

که ناگه دیده وا کردم بنور چارده معصوم

خدا را شکر این سائل نشد از لطف حق محروم

در این ماه خدا عبد خدا محبوب داور شد

چه عبدی؟ بنده ای که بابِ شهراللهِ اکبر شد

به یک معنا امام امّا به یک معنا پیمبر شد

همان که باقر هر علم، اول تا به آخر شد

ز اسم اعظمش اینک دلم از بس منور شد

رسیدم تا بجایی که خدا را در بغل دارم

در این ماه خدا من با خدا ماه عسل دارم

من از روز ازل گم بودم و راهم فتاد اینجا

معلّق ذره ای بودم که ناگه ایستاد اینجا

ز ((یَهدِی اللهِ نورِه)) بَر گرفتم اعتماد اینجا

شدم از روز میلادم غلامی خانه زاد اینجا

ز بختم حضرت زهرا مرا دستور داد اینجا

شناساندند قرآن را و عترت را بجان من

همین شد تا ابد از هر بدی خط امان من

خدا را شکر دلهامان بدست باقر افتاده

گدایان را سر و سامان بدست باقر افتاده

و دستان تمنّا مان بدست باقر افتاده

عبادات سحرهامان بدست باقر افتاده

سفرهای مُعلّامان بدست باقر افتاده

چه آقایی که بابایش پدر زن چون حسن دارد

سفر در پیش ، با جدش ، حسینِ بی کفن دارد

چه آقایی چه زیبا پا در این منظومه بگذارد

چه رفتار دل انگیزی عجب خلق خوشی دارد

چه زیبا در مدینه سر قدم آهسته بر دارد

برای کربلا رفتن زمان را لحظه بشمارد

که تا دستور زهرا را بخاطر خوب بسپارد

به یمن گریه بر جدّ غریبش نور می تابد

همه اسرار عالم را به نور روضه بشکافد

سه ساله با سه ساله همسفر از شهر یثرب شد

رسید آندم که در صحرای تف نزدیک مغرب شد

به روی نیزه سرهای بنی هاشم که غالب شد

بخون خورشید و ماه و انجم و خیل کواکب شد

همه دار و ندار خیمه ها را کوفه صاحب شد

فرار عمه ها بود و نگاه حسرت باقر

امان از گریۀ سجاد و آه حضرت باقر

از آنجا عهد با خود کرد تا دین را کند یاری

همه احکام که ، مانده معطّل را کند جاری

کند آیات قرآن را روایاتی شنیداری

دهد با نهضت روضه به اهل درد بیداری

منا را کربلا کرد و همه عمرش عزاداری

و فرمود آن امام راستین با مردم دنیا

خدا رحمت کند آنکس که امر ما کند احیا

چه امری؟امرِ دین احیاء گردد با حسین و بس

همه احکام ما اجراء گردد با حسین و بس

عدالت در جهان احصاء گردد با حسین و بس

و محوِ منکر و فحشاء گردد با حسین و بس

شهادتنامه ها امضاء گردد با حسین و بس

یقین احیای امر دین بجز امر ولایت نیست

هر آنکس نیست در این ره دل او را هدایت نیست

حیات طیبه آری صفات منکران هرگز

عطای فاطمه آری لقای دشمنان هرگز

ولای مرتضی آری لوای مشرکان هرگز

گلاب دوستان آری گل بیگانگان هرگز

شکست دشمنان آری گسست دوستان هرگز

نه آن تحریم می خواهیم نه این تکریم می خواهیم

که تنها تحت فرمان علی تسلیم می خواهیم

***

از وبلاگ شاعر گرامی حاج محمود ژولیده

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 30 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات-پیشواز ماه رجب

 

لطف اگر لطف تو شد دست گدا خوبتر است

سر این سفره زمین‎گیری ما خوبتر است

آخرِ، سر به هوا بودن اگر لطف شماست

هر چه نوکر بشود سر به هوا خوبتراست

هم خجالت زده‎ام هم به شما دلگرمم

ماندنم بین همین خوف و رجا خوبتر است

ما به اینجا نه پی نان و نمک آمده‎ ایم

با کمی آب تصدُّق به گدا خوبتر است

حُسن سجاده به این گریه‎ی نیمه شبهاست

اهل طاعت بشود اهل بُکا خوبتر است

گر چه خوب است همین قدر که محتاج توام

بپذیرید در این خیمه مرا خوبتر است

حیف این خاک که تنزیل مقامش بدهند

خاکِ پای تو اگر نیست طلا، خوبتر است

جمکران سنگ نشانی‎ست که ره گم نشود

خانه با بودن یک قبله‎نما خوبتر است

دارد از را ه رجب می‎رسد و آن شب‎ها

گریه‎کن که برسد کرب‎وبلا خوبتر است

 

سیدپوریا هاشمی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 20 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

حضرت زهرا(س)-مدح

 

ای ز تو پیغامبران را شرف

لؤلؤ و مرجان خدا را صدف

راضیه و مرضیه و عالمه

سیدة النساء یا فاطمه

آینه ی سیرت ختم رسل

دانش کل عصمت کل عقل کل

دختر دین مادر دین کیست تو

نور سماوات و زمین کیست ؟ تو

مام دو عیسای مسیح آفرین

بر دو مسیحت ز مسیح آفرین

وصف تو و مدح تو خیرالکلام

مادر سادات علیک السلام

مادر روحانی روح الامین

ذریه ات ستارگان زمین

روح علی جان محمد  تویی

سوره ی فرقان محمد تویی

دست خدا دست به دامان توست

مادری ختم رسل شان تو است

بوسه گه ختم رسل دست تو

نفس محمد شده پابست تو

آیة تطهیر گل دامنت

هست خدا پیشتر از بودنت

عمر تو ای مادر ما کم نبود

نور تو بود و همه عالم نبود

دخت نبی مادر آدم سلام

سیدة النساء عالم سلام

در یم غم ها به علی نوح کیست ؟

بین دو پهلوی نبی روح کیست ؟

روح عبادات سلام علیک

مادر سادات سلام علیک

مصحف مهر تو کتاب همه

درس حجاب تو حجاب همه

جنت موعود پیمبر تویی

آرزوی احمد و حیدر تویی

حسن تو نقش قلم ابتداست

سینه ی پاک تو بهشت خداست

پیک خدا فخر کند بر همه

این که منم هم سخن فاطمه

جان نبی  در بدنی فاطمه

محور هر پنج تنی فاطمه

کعبه دهد تکیه به دیوار تو

چشم علی تشنه به دیدار تو

صورت تو سیرت پیغمبر  است

صحبت تو حرف دل حیدر  است

مصحف ناخوانده ی حق صدر تو است

لیله قدری که نهان قدر تو است

ای همه دم ذکر خدا بر لبت

روح علی محو نماز شبت

کعبه ی دل هاست سرایت هنوز

پشت سر ماست دعایت هنوز

کشور ایران حرم پاک تو ست

هر وجبش قبضه ای از خاک تو ست

ای کرمت شامل حال همه

مادر سادات بنی فاطمه

نعمت هستی نمک فاطمه ست

ملک الهی فدک فاطمه ست

ای که به خاک تو فدک گم شده

بین سپاه تو ملک گم شده

یاس کبود از اثر خارها

حیف که کشتند تو را بارها

وصف تو اینگونه به ما رسیده

ایتها الصدیقة الشهیده

اجر رسالت شرر نار شد

یار تو تنها در و دیوار شد

دیو کجا غرفه ی حورا کجا ؟

شعله کجا صورت زهرا کجا ؟

سرو علی گرچه قدت خم شده

پشت ولایت ز تو محکم شده

مادر یازده ولی کیست ؟تو

فدایی راه علی کیست تو

آتش بیت تو دل عالم است

شعله ای از آن نفس میثم است

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

از سفره ي عشق لقمه ناني داريم

صد شكر هنوز هم تواني داريم

از گرد و غبار قلبمان آكنده ست

ما فاطميه خانه تكاني داريم

 

سعیدپاشازاده

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

گفتند کارتان؟ همه گفتیم نوکریم

چون بار عشق را به سر شانه می بریم

ما را اگر چه بازی دنیا خراب کرد

اما به لطف روضه ی ارباب بهتریم

از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است

پس می شود به عشق تو از هر چه بگذریم

فرقی نمی کند چه کسی با چه منصبی

در پای سفره ات همه با هم برابریم

گریه زبان مادری نوکران توست

احساس می کنم همه با هم برادریم

«ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

مسجد برای زاهد و کعبه برای خلق

بگذار با حسین بگویند کافریم

علامه ایم گاهی و گاهی رسول ترک

یک روز روضه خوان تو  یک روز منبریم

با هر که گفت گریه چرا گفته ایم که

ما داغدار حنجر در زیر خنجریم

 

سعیدپاشازاده

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام


تا گريه بر حسين تمناي خلقت است

بين من وتمام ملائك رقابت است

نزديك مي كند دل ما را به هم حسين

اين اشك روضه نيست، كه عقد اخوت است

مقبول اگر شداست نمازي كه خوانده ايم

مهر قبوليش به خدا مهر تربت است

ما از غدير سينه زن كربلا شديم

اين دست هاي رو به خدا دست بيعت است

پيدا شديم هرچه در اين راه گم شديم

يعني فقط حسين چراغ هدايت است

از دخل ابروي حسين است خرج ما

نوكر براي صاحبش اسباب زحمت است

قران و منبرو دوسه خط روضه ي عطش

ساعات خوب هفته همين چند ساعت است

حالا كه بغض بسته به من راه حرف را

مقتل بخوان كه موقع ذكر مصيبت است

افتاده بود روي زمين زبر دست و پا

شعرم تمام مي شود اينجا. روايت است :

كه چون تنگ شد بر او ميدان

فتاد از حركت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سيدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قيرگون گرديد

عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد

بلند مرتبه شاهي زصدر زين افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

سوز هميشه ي جگرم باش يا حسين

من سينه مي زنم سپرم باش يا حسين

در طول عمرجز تو پناهي نداشتم

مثل گذشته ها پدرم باش يا حسين

هر روز مادرم سر سجاده گفته است

خيلي مراقب پسرم باش يا حسين

اي نام تو بهانه ي شيرين زندگي

شور محرم و صفرم باش يا حسين

پايين پات سربگذارم تو هم بيا

بالاي جسم محتضرم باش يا حسين

جان مرا بگير حوالي قتلگاه

اين گونه اخرين خبرم باش يا حسين

دستم به دامنت نرسيد اين جهان اگر

باب الحسين منتظرم باش يا حسين

باشد قرار بعدي ما اربعين حرم

مهر قبولي گذرم باش يا حسين

سربازهاي لشكر يا زينب توايم

حرز مدافعان حرم باش يا حسين

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

ما مرده و اي كاش كه جاني برسد

در پيري مان نه ، در جواني برسد

آن روز براي شيعيان نوروز است

كز مرقد فاطمه نشاني برسد

 

سعیدپاشازاده

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

 

حيدر پدر معنويِ اين دنياست

پس مادر مهربان عالم زهراست

عيد آمده است و بهترين مهماني

پرسيدن احوالِ پدر مادرهاست

 

سعیدپاشازاده

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

 

يا فاطمه پرواز پروبال من است

يا فاطمه يا محول الحال من است

تا كي من و هفت((سين))تكراري؟ نه!!

((ي ا ف ا ط م ه)) هفت حرف امسال من است

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

حضرت زهرا (س)-شام غریبان-بیداری اسلامی

 

پُر می‌كند خاك از حضورش ساغرش را

سرشار از گُل می‌كند پا تا سرش را

آن روز حتی آفتاب روشنی‌بخش

حس می‌كند دستان سایه‌گسترش را

دیگر نیازی نیست جبریل غزل‌ها

پنهان كند در بال، پرواز پرش را

حظ می‌برد جان لحظه‌لحظه از حضورش

حس می‌كند دل لحظه‌لحظه محضرش را

می‌آید و می‌آورد از سمت یثرب

همراه خود عطر دعای مادرش را

آن مادری كه مثل چشمه مثل رود است

از دامن خورشید ما تُهمت زدوده‌ست

یعنی كه گفتند ابتر است اما چنین نیست

انگشتر پیغمبر ما بی‌نگین نیست!

اكنون خدا را شكر بی كوثر نماندیم

این انقلاب ماست ما ابتر نماندیم

امروز در بیروت نسل تازه داریم

در غزه از روح حماس آوازه داریم

بانو! جوانانت خط شب را شكستند

با راه فرزندت خمینی عهد بستند

لب تر كنی در معركه جان می‌سپارند

ای هاجر! اسماعیل‌هایت بی‌قرارند

ای نور تو شمع دل‌افروز پیمبر

مزد عبادات چهل روز پیمبر

با آن جلالت پای پر آماس؟ آری

دستان پینه‌بسته و دستاس؟ آری

بانو چقدر این سادگی را دوست داری

پیش از سفر آمادگی را دوست داری

بس كن! چقدر از حسرت دیدار گفتن؟!

وقت دعا «الجّار ثم الدّار» گفتن؟!

رفتی و عمر عشق را كوتاه كردی

رفتی علی را همنشین چاه كردی

امشب بیا و مرتضی را یاوری كن

زینب پریشان است زهرا مادری كن

آخر جگر از ماتم تو لخت‌لخت است

آه ای شهیده غسل بازوی تو سخت است

صبرم ز كف رفت از غم بازو! بمیرم

من ماندم و خونابه‌ی پهلو! بمیرم

امشب علی اندوه و رنجش قدر كوه است

از بس كه تشییع جنازه باشكوه است!

جسم تو را شب می‌برم بیرون ز خانه

یعنی به دور از چشم مردم، مخفیانه

سلمان! اباذر! آتش از دل‌ها بگیرید

امشب سرِ تابوتِ زهرا را بگیرید

سخت است صحبت از قضایا با محمد

این مرتضی و این امانت یا محمد

امشب علی دُختِ شما را بازگرداند

آری امانت بود زهرا، بازگرداند

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

حضرت زهرا(س)-فاطمیه-نوروز

 

سال جدید آغاز شد با نام زهرا

امسال هم غرقیم در انعام زهرا

مادر به کلّ بچّه هایش لطف دارد

به یک یک ما داده دعوت نامه زهرا

هیأت شروع زندگی تازه ی ماست

در آمدیم این جا به استخدام زهرا

دُورهمی هامان فقط در هیأت اوست

این جاست آری منزل اقوام زهرا

باید که در نوروز هم حرمت نگه داشت

شرعاً وَ عرفاً واجب است اکرام زهرا

از ما گدایان فضّه و سلمان بسازد

یک لقمه نان سفره ی اطعام زهرا

روز قیامت ما که دلشوره نداریم

با رشته های چادر احرام زهرا

پیغمبران هم آرزو دارند باشند

در این جهان و آن جهان خدّام زهرا

محراب را عرش الهی می نماید

نور نماز صبح و ظهر و شام زهرا

سینه سپر کردن ، حمایت از ولایت

مجموعه ای ست از بهترین احکام زهرا

ما «همدلی و همزبانی» با ولی را

آموختیم از مکتب اسلام زهرا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 5 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

 

حضرت زهرا(س)-تغسیل

 

كمی از غسل زیر پیرهن ماند

كمی از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلی كه آخر بی كفن ماند

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

اردوی آموزشی زیارتی شاعران اهل بیت علیهم السلام در مشهد مقدس برگزار شد . به گزارش عقیق به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مجمع شاعران اهل بیت (ع) این اردو در دومین روز خود برنامه ها و جلسات خود را با شعر خوانی شاعران اهل بیت (ع) و سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور آغاز کرد.

موضوع سخنرانی روز دوم اختصاص به حضرت جواد الائمه علیه السلام داشت. حجت الاسلام  مهدی پور ضمن اشاره به خصایل و کرامات حضرت به ارتباط قوی و پیوند ناگسستنی حضرت رضا علیه السلام و فرزندشان اشاره کرد . در ادامه مراسم شعرخوانی ها آغاز شد که در بخش اول شاعران چون رحمان نوزانی، سید جواد هاشمی، سید محمد حسینی و غلامرضا فاتحی  شعرخوانی کردند و پس از آنان شاعر و ذاکر اهل بیت (ع) جناب علی زمانیان با اشعاری در مدح امام هشتم علیه السلام به نغمه سرایی پرداخت.

در بخش دوم نیز شاعرانی چون سعید بیابانکی، حجت الاسلام و المسلمین شیخ رضا جعفری، سید محمد رستگار و استاد کلامی زنجانی با قرائت اشعار خود حاضران را بهره مند ساختند. گفتنی است این برنامه با حضور شاعران ، ذاکران و اساتیدی چون استاد حاج منصور ارضی، استاد محمدعلی مجاهدی، استاد احد ده بزرگی، استاد اکبر زاده، استاد خوش چهره، حجت الاسلام و المسلمین جواد محمد زمانی و حاج جواد حیدری همراه بود.

 دومین برنامه روز چهارشنبه کارگاه آموزشی شعر بود که با حضور استاد سیدمهدی حسینی برگزار شد. در این جلسه که از ساعت 18:30 آغاز شد، ابتدا تعدادی از شاعران جوان حاضر به شعرخوانی پرداختند و سپس بحث پیرامون زبان شعر هیئت با حضور جناب حسینی پی گرفته شد.

حسینی ضمن اشاره به لزوم یک دستی و پرهیز از چندگانگی زبان شعر هیئت، شعری را در فضای هیئات مذهبی موفق دانست که عامه فهم و خواص پسند باشد.

وی تعامل شاعر با مداح را لازم شمرد و اشاره کرد:گاه خوب است شاعر علاوه بر ارائه شعر به مداح، برای او فضاسازی نیز انجام دهد و پاره ای موارد را به او گوشزد نماید.

حسینی راهکار نجات بخش شعر هیئت را خلاقیت در زبان دانست و این مهم را از طریق کشف زوایای تازه در شعر و آشنایی زدایی ممکن شمرد.

در ادامه اشعار خوانده شده در این مراسم را بخوانید:

 

 

محمد علی حسین پور (خوزستان):


غیرت هر دو جهان بسته به ناموس شما
هر چه دریاست فدای اقیانوس شما
 ای مسیحای مسلمان من ای مرد بیا
که زمین پرشده از نغمه ی ناقوس شما
در شب تیره و خاکستری دهکده ها
پرتویی نیست به جز شعله ی فانوس شما
دیر شد آمدنت جلوه کن از هیبت غار
دور برداشته اکنون دقیانوس شما
و به سامان نرسیده است اگر امر ظهور
امر فرما که بیاییم به پابوس شما

محتشم آهسته تر غم در کمین زینب است
این غروب آفتاب پنجمین زینب است
کودکان در شوق یک ناباوری پر می زنند
چون همین آثار شادی بر جبین زینب است
مثل ذرات جهان خاموش باش و دل بده
با برادر گفتگوی آخرین زینب است
هر چه زیبایی است اینجا در بهشت کربلاست
کربلا با صد قبایل سرزمین زینب است
صبر با عمری حکومت بر دل اصحاب عشق
شصت و یک سال است اینجا خوشه چین زینب است
اینکه بر خاک زمین پاشیده اقیانوس نیست
مشک خالی یل ام البنین زینب است
شعله می بارد خدا سنگ ابابیل است این
 یا شرار خطبه های آتشین زینب است
کوه صبری را که بر دوش شترها می برند
حضرت سجاد زین العابدین زینب است
شرم این نامردمی بر دامن اعراب نیست
در حقیقت آدمیت شرمگین زینب است
طفلکی کودک که در آغوش زینب جان سپرد
اولین نه دومین نه هشتمین زینب است
می چکد باران خون از آسمان بر دیر خاک
سهم آب کودکان نازنین زینب است
این دو دستی که سر خورشید را در بر گرفت
 دست های فاطمه در آستین زینب است
حرمت ترکیب بندت تا قیامت واجب است
محتشم آهسته تر غم در کمین زینب است

رحمان نوازنی (البرز):


چه رودها که شب و روز عازم سفرند
به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند

به نام رازق نان و رطب ملائکه هم
نشسته اند که از سفرۀ تو نان ببرند

دعای خیر تو پشت تمام انسان هاست
کبوتران دعایت همیشه در سفرند

چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم
به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند

در این حیاط که عالم هبوط می کند و
مقدرات از این آستانه می گذرند

چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم
فرشته های حرم گلفروش رهگذرند

تو باغبان شجرهای طیبه هستی
که شیعیان شما میوه های این شجرند

شب تولد حجّ نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد 

و کاسه های طلائی که آب می نوشند
به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند

به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند
و از تبسم آقا سلام می نوشند

در این حرم همه پاکند مثل روزی که
بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند

و اشک های دم در اگر سرازیرند
از آسمان نگاهش شراب می نوشند

از این مشبکه هایی که شکل کندویند
موحدان چه عسل های ناب می نوشند

پس از زیارت شب های ماه می خوابند
و از خیال خوشش توی خواب می نوشند

شب وداع زیارت چنان زمین گیرند
که در فراق حرم التهاب می نوشند

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد   

و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی
به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی

تنور دهکده هامان دوباره گل دادند
به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی

دوباره آمدی و مهربان تر از موسی
عصای معجزۀ ساکنان نیل شدی

و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید
که جلوه کردی و فیروزۀ اصیل شدی

به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی
و مرهم دل خاکستری ایل شدی

به چشم عشق به چشم تمام آینه ها
همین که آمده ای بهترین دلیل شدی

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد 

زمین به خاک نشسته است آسمانش را
که باز پر کنی از عشق استکانش را

در انتظار هوای نسیم مشهد بود
اگر که نوح برافراشت بادبانش را

بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم
که باز کرده در اینجا خدا بیانش را

بدون تکیه به لطف عصای خود موسا
نشسته تا که بگیری تو بازوانش را

گرفته بال فرشته به چشم زائر تو
که شسته است گناهان بیکرانش را

کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که
عروج کرده بلندای آسمانش را

و جبرئیل نشسته است روی گلدسته
که سر دهد به حرم نغمۀ اذانش را

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد 

به شوق صید شما می دوند آهوها
به پیش چشم شما و کمان ابروها

و در مسیر عبورت به خاک افتادند
به شوق آمدن تو از آن فراسوها

رواق های حرم هر کدام  غار حراست
قیامتی ست در این گوشه گوشه پستوها

چه سال ها که ملائک به شوق گوشه نگاه
کنار چشم شما می زنند اردوها

چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا!
به پای مرقد تو ریختند النگوها

چه کرده ای که در این صحن؛ قله های جهان
زمین زدند به پابوسی تو زانوها

برای اینکه کبوتر شوند در حرمت
پریده اند به سوی حرم پرستو ها

سحر به سوی خراسان بلیط می خواهم
شب تولد تو با قطار شب بوها

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد

که رو سوی او کنم
 با دل حدیث دلبر آیینه رو کنم
 چشم از خطای قافیه پوشید شاه من
فرصت دهید تا غزلم را شروع کنم
زمزم کجاست؟ تشنه ی غسل زیارتم
کوثر بیاورید که با آن وضو کنم
ای محض مهربانی یا ایها الرئوف
تا رافت است خلق تو من با که خو کنم؟
نقاره ها حضور تو را جار می زنند
نوبت نمی دهند که من های و هو کنم
گلدسته ها به دیدن تو قد کشیده اند
قدم نمی رسد گل روی تو بو کنم
در هر رواق تو شب شعر کتیبه هاست
 با سنگ نیز مدح تو را گفتگو کنم
تو آرزوی هشتم هر هفته ی منی
یعنی شبانه روز تو را آرزو کنم
چشمم به چشم های شما دست بر ضریح
کفران نعمت است بهشت آرزو کنم
ای کاش بود دعبل و می خواند روضه ای
تا من به اشک روضه ی تو شستشو کنم

دوباره بوی خوش مشک ناب می آید
شمیم توست که با پیچ و تاب می آید
به صبح دولت من آسمان خورد غبطه
که نیمه شب به برم آفتاب می آید
+ شام نگشته اگر به دور سرت
چرا به سوی خرابه خراب می آید
هنوز در غم بی آبی لب تو ببین
که چشمه چشمه به چشمانم آب می آید
قرار بود که در خواب بینمت ورنه
شب وصال به چشم که خواب می آید؟
+ که شویم از اشک خویش ای گل من
دگر چکار ز دست گلاب می آید
هر آنکه دید سرت را میان دستم گفت
چقدر عکس تو امشب به قاب می آید
رسید اگر به اجابت تعجبی نکنم
دعای خسته دلان مستجاب می آید

سید حجت بحرالعلوم (مشهد):


 هشتمین آفتابمان هستی
تو امان عذابمان هستی

از روایات اینچنین پیداست
لحظه های حسابمان، هستی



در سوالات آن شب اول
راحتی_ جوابمان هستی

ما به فکر گناه و شر هستیم
تو به فکر ثوابمان هستی

ما مسلمان شرط توحیدیم
آیه های کتابمان هستی

مستی ماست با شما آقا
لاجرم پس شرابمان هستی

ما نگفتیم و تو عطا کردی
خواهش مستجابمان هستی

هر چه باشد شبیه زهرایی
پسر بوترابمان هستی

جان زهرا بگیر دستم را
تا نبیند کسی شکستم را

عاشق و مبتلا شدن خوب است
خادم این سرا شدن خوب است

سر ما کج نمی شود هر جا
فقط اینجا گدا شدن خوب است

ما زمین خورده ایم و خوشحالیم
با نگاه تو پا شدن خوب است

چون که ما با تو عالمی داریم
از دو عالم جدا شدن خوب است

درد دارم دخیلتان هستم
درد ها را دوا شدن خوب است

نامتان دلخوشی_ ما بدهاست
امشب از ما رضا شدن خوب است

گر چه از انتظار دل گیریم
منتظر در سه جا شدن خوب است

از قسم پای پنجره فولاد
زایر کربلا شدن خوب است

هدیه ی روز عیدمان آقا
نکنی نا امیدمان آقا

کارتان از قدیم احسان است
لطفتان برتر از کریمان است

مثل رسم گذشته ها اینجا
چشم رعیت به دست سلطان است

ظاهرا گر چه جانب مکه
باطنا قبله ام خراسان است

ضامنم شو ببین تو اشکم را
بچه آهو همیشه حیران است

مردم کشورم گرفتارت
آخر اینجا دیار سلمان است

اگر اینجا کسی شهید شود
هر چه باشد کفن فراوان است

گریه دارم دوباره یابن شبیب
روضه در قتلگاه عریان است

کربلا در هیاهوی مقتل
بی کفن یک شهید عطشان است

روی نیزه سرش .. امام رضا
وای بر خواهرش .. امام رضا

سید محمد حسینی ( تهران):


تفاوتی نکند اینکه سر بیاندازی
و یا به خیل غلامان نظر بیاندازی
تو آن عقاب بلندی که خیل خفاشان
تمام عمر نشستند پر بیاندازی
فقط تویی که توانسته ای در اوج شکوه
بساط سفره ی خود مختصر بیاندازی
 به جز خدا که به امرش همیشه تسلیمی
نشد مقابل یک تن سپر بیاندازی
تو حق مطلقی و هر چه می کنی حق است
عدالت است اگر نسل بر بیاندازی

به دلم وعده داده بودم تا عاشقی را کنار بگذارم
بعد فهمیدم از محالات است هر چه پا به فرار بگذارم

من همان شاعر حوالی ری، خسته از حرف‌های پی در پی
آمدم بیت بیت مشهد تا در دلم واژه کار بگذارم

ای در آیینه‌هات تصویرم من بدون تو زود می‌میرم
ناتوانم که لحظه‌ای بی تو عمر در انتظار بگذارم

خسته ام از نگاه دورادور، از قدمگاه‌های نیشابور
باید انگار بعد از این با تو زیر گنبد قرار بگذارم

دوست دارم تورا برای خودت چه کسی گفته ضامنم باشی
آهویی عاشقم که آمده‌ام تا قرار شکار بگذارم

شاهرود است و بی قرارانت، سبزوار است و سربدارانت
بی‌قرار آمدم خراسان و می‌روم سر به دار بگذارم

غلامرضا فاتحی (اصفهان):


با لاسر شمس شمس دیگر آورد
یک ماه زماه ها فراتر آورد
گنجشک و کلاغ و کبک در ایران بود
 در کشور ما رضا کبوتر آورد

این بزم دو استاد سخن دارد
دو عالم اهل فن دارد
حیدر یکی و رضا یکی ای والله
زهرا چقدر ابالحسن دارد

حرز تو از حرز های این جهان مشهور تر
ما که مهمانیم بر این سفره ها پر سور تر
نام بابایت علی و نام فرزندت علی
پس صد و ده بار هستی از نمک ها شور تر

یازده مرتبه انگور ثمر می بخشد
عسکری تو شده مستی دگر می خشد
من و یک چند نفر چای خور سنگین را
در جزا حق به نک نه به شکر می بخشد
جد او بوده پیمبر پسرش هم که نگو
پس خدا شیعه ی او را ز دو سر می بخشد
 گفت سرداب به شاعر که سه شنبه ایران
پدری زائر خود را به پسر می بخشد
آه حسن ...حس غریبیبه تمام اعضا
 به خصوص از همه بدتر به جگر می بخشد
روضه  که جگر شد و حسن در کوچه
سهمی از سوختنش ر ا که به  می بخشد
حا و سین گفت که یا نون مرا دریابید
که فقط نام حسین است اثر می بخشد

 علی زمانیان (مشهد):


چه می شد از شب تنهایی من نور رد می شد
مسیر خانه ام از کوچه سرشور رد می شد
چه می شد بودم آن روزی که مولایم ز نیشابور رد می شد
به اینها زیر باران فکر می کردم …خیابان در خیابان فکر می کردم
دلم رفت و دلم برگشت…دلم با هر قدم برگشت
در این حال و هوا ناگاه سرم  سمت حرم برگشت
به من باب الجواد آغوش بازش را نشان می داد
و گنبد روی دوش پنجره فولاد دستش را تکان می داد

    حرم لبریز زایرها
    مسافرها
    مجاورها
    گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
    یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
    یکی در آفتاب داغ شالی کار می کرده
   یکی یک سال پای دار قالی کار می کرده
    و حالا هرکدام آرام زبان وا کرده در این ازدحام
    "  ببین این دست پینه بسته را آقا
    ببین این شانه های خسته را آقا
    به بیخوابی دوچشم خویش رامجبور کردم من
    به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
    نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
    به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را
    یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
    یکی بالای گلدسته اذان میگفت
    صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
    "اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی…"
    .    یکی بغض میان آه را میگفت
    یکی هم خستگی راه را میگفت
    جوان زایری در گریه هایش"آمدم ای شاه"  را میگفت
    خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ، دلگیر حرم هستند
   همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویر حرم هستند
  یکی یاد رواق افتاده تنهایی
  یکی بیمار و حالا در اتاق افتاده تنهایی
دلش میخواست نایی داشت
جوانتر بود و پایی داشت
میان این همه زائر
دلش میخواست جایی داشت...
کنار حوض گوهر شاد وقتی حرف آب آمد
دو سه بیتی که خواندم برلبم جانم رباب آمد
زیارت آخرش شد اول روضه ،سفر کردم به سمت مقتل روضه
حسین آمد، به هم گفتند که شمشیر آورده
ولی نه روی دستش کودک بی شیر آورده
از این سو یک نفر نیزه،یک نفر شمشیر ،آن هم تیر آورده
 میان نیزه ها،شمشیره ها،از میان تیرها،تیر سه شعبه دست بالاکرد
دهان چله را وا کرد،خودش را در میان دندان کمان جا کرد
سفیدی گلو را تاکه پیدا کرد،چنان خود را کشید و داد پیچ و تاب یک لحظه
که تا پرتاب شد کودک پرید از خواب یک لحظه


سعید بیابانکی:


برپا شده است در دل من خیمه ی غمی
جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی
عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی
بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی
این بیت سُست را نفروشم به عالمی
گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی
دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی
می خوانی ام به حُکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی
ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد
تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی
 
بار بر بندید آهنگ سفر دارد حسین(ع)           نیت رفتن در آغوش خطر دارد حسین(ع)
خنجر نامردمی خوردن ز اهل کوفه را           خوب میداند که میراث از پدر دارد حسین(ع)
وای من مابین رود دجله و رود فرات             لب ز شنهای بیابان خشک تر دارد حسین(ع)
اهل بیتش را ببین همراه خود آورده است         چون که از پایان کار خود خبر دارد حسین(ع)
تا بگوید شرط دینداری فقط آزادگیست            روی دستش غنچه ای بی بال و پر دارد حسین(ع)
بانگ بر زد پیکری بی دست، ادرک یا اخا     ناگهان دیدند دستی بر کمر دارد حسین(ع)
کوه صبر است او که هم داغ برادر دیده است   هم تک و تنهاست هم داغ پسر دارد حسین(ع)
بر فراز نی نگاهش را به صحرا دوخته است    آه اگر از اهل بیتش چشم بردارد حسین(ع)
کاروانی نیزه و شمشیر و خنجر پیش رو         کاروانی اشک و ماتم پشت سر دارد حسین(ع)
بر فراز نیزه می خندد لب و دندان او              وعده دیدار چون با تشت زر دارد حسین(ع)
تا که حج ناتمام خویش را کامل کند               ترک سر کرده است احرامی دگر دارد حسین(ع)
هر درش راهی است تا خورشید تا آئینگی        کعبه عشق است هفتاد و دو در دارد حسین(ع)

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد
جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد
باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد
بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد
شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد
چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد
آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد....

شیخ رضا جعفری :


مرا دلبند مشهد آفریدند
ارادتمند مشهد آفریدند
میان سینه ام گنجی نهادند
مرا مانند مشهد آفریدند

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست
بعداً یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
پس بی خیال زردی پائیز گشت و گفت:
تا انبساط سبز شما هست عید هست
هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
این جا چقدر آمد و رفت جدید هست
از سینه چاک های شما کم نمی شود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
با سنگ های فرش حرم حرف می زنم
این جا چقدر سنگ صبور سفید هست!
دل را به دست پنجره فولاد می دهم
این جا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست

چون سینه است مشرق شمس الشموس ها
پس شمع مرده ایست اذان خروس ها
ای آنکه بی ولایت تو خوک می شوند
دامادهای منتظر نو عروس ها
بر تربت ربوبیتت بوسه می دهند
بعد از سجود طایفه خاکبوس ها
در آخر طریقت و در اول وصال
شهد مکرری تو به لبها و بوس ها
خورشید دین ما شدی و سجده می بریم
بر گنبد طلائی تو ما مجوس ها
از غیرت تجردت ای گندم بهشت
آدم برهنه شد زخودش چون سبوس ها
آتش بزن تمامیت جنگل مرا
در خود نسوختند هنوز آبنوس ها
ما سنگها زیارت خورشید می رویم
فیروزه ایم پر زده تا صحن طوس ها
با هر اذان صبح که نقاره می زنند
من یاد میکنم ز أناالحق کوسها
ما را به انبساط عزیزت گره بزن
ای ابرویت طریق سلوک عبوس ها

سید محمد رستگار(مشهد):


ای ماه نکویی به تو می زیبد و بس
آراسته خویی به تو می زیبد و بس
تو خوب ترین عموی دنیا هستی
عباس عمویی به تو می زیبد و بس
میان حجره ی در بسته عالمی دارد
به یاد مادر مظلومه ماتمی دارد
غریب خانه و درد آشنای شهر بود
غریب نیست جز او هر که محرمی دارد
در آن شلوغی شادی که از کنیزان است
به کنج خانه ی خود خلوت غمی دارد
جوان ترین گل گلزار فاطمه است جواد
که در هجوم خزان فرصت کمی دارد
که روز عجیبی ندیده کس تا حال
گلی که آب نخورده است شبنمی دارد
به یاد جد غریبش حسن می گرید
که مثل دجله به دامان خود یمی دارد
اگرچه آخر ذیقعده خود شهید ولی
همیشه شیعه برایش محرمی دارد
به یاد ماه مدینه در آفتاب عراق
به چشم اشک فشان کعبه زمزمی دارد
سرش به دامن موسی بن جعفر است هنوز
به کاظمین اگر خفته همدمی دارد
ره بهشت نشان می دهد به زائر خویش
به روی گنبد خود گر که پرچمی دارد
امیداور جواد است رستگار  کسی
که با ولایت او حصن محکمی دارد

دوباره شب شد و تا پای صبح غم با من
نشست و گفت حدیث غم تو غم با من
غمی که بود از آن مرگ هم نفس با تو
به زندگی شده بعد از تو هم قدم با من
خدا نکند نکند با کسی پس از من و تو
زمانه آنچه که هم با تو کرد هم با من
هنوز بعد تو مانند  لاله می سوزم
چه کرده داغ تو و یاد عمر کم با من
به راستی چه کشیدی پس از رسول خدا
نگفته ای تو اگر گفت قد خم با من
 به جان رسیده ام از زندگانی بی تو
ببین که تا به چه حد می رود ستم با من
به هر طرف نگرم جای خالی ات بینم
تو نسیتی که ببینی چه کرده غم با من

دل بسته ی این در است بازش نکنید
از درگه دوست بی نیازش نکنید
دستی که رسیده بر ضریح مولا
دیگر به سوی کسی درازش نکنید
حاج ولی اله کلامی زنجانی :
ما آمده ایم آستان بوس شویم
با معرفت امام مانوس شویم
دیگر چه نیازمان به شاهان جهان
تا خادم درگه شه طوس شویم

ما آمده ایم تا رضایی بشویم
در خیمه طوس کربلایی بشویم
ای دوست به حرمت غریب الغربا
از خود برهانمان خدایی بشویم

نظر بر ناله و آهم بیانداز
ببر در عرش یا چاهم بیانداز
رضا جان دست خالی آمدم من
بیا با دست پر راهم بیانداز

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 10 مهر 1393 | | نویسنده : گمنام

 

کسی که بود شکافندۀ تمام علوم

 

هزار حیف که از زهر کینه شد مسموم

 

سر تو باد سلامت ایا رسول الله

 

وصِّی پنجم تو کشته شد ولی مظلوم

 

گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند

 

گهی به خانه اش از کینه خصم برد هجوم

 

بسان مادر و آباء رنج دیدۀ خویش

 

همیشه بود زحقّ و حقوق خود محروم

 

به غربت علی و خاندان اوسوگند

 

امام ما زجهان رفت با دلی مغموم

 

هماره قصّۀ مظلومی اش بخاک بقیع

 

بود زغربت قبرش برای ما معلوم

 

زدردهای نهانی که بود در دل او

 

کسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم

 

حیات او همه با درد و رنج و غصّه گذشت

 

که بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم

 

نه طاقت است زبان را به وصف غم هایش

 

نه قدرت است قلم را مه تا کند مرقوم

 

بگو به امّت اسلام، این سخن (میثم)

 

به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 22 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

امشب دوباره قصد استغفـار کـردم

یعنی  به کوچک بودنم اقـرار کردم

میخواهم از حالا فقط مـال تـو باشم

شرمنده ام آقا که بـد رفتـار کردم

میدیدم اینکه خار چشمت هستم اما

بیهوده بر این کـارها اصـرار کردم

امشب به جـای گفتـن العفـو العفـو

هفتاد دفعـه یاحسـن تکرار کردم

هرشب کنار سفره در فکـر حسینـم

امشب به یاد مجتبی افطـار کردم

من نذر کردم که غلامت باشم آقا

تا آخـر عمـرم بنـامت باشم آقا

ای اولین فرزند زهرا یا حسن جـان

ای دلبر و دلبنـد زهرا یا حسن جان

تو آمدی زهرا و حیدر شـاد هستند

ای معنی لبخنـد زهرا یا حسن جان

مادر تو را هر لحظه در آغوش دارد

یعنی شدی در بند زهرا یا حسن جان

یارب به حق مجتبی همسایه ها را...

نامت شده سوگند زهرا یا حسن جان

تو آمدی تـا آبروی شهــر باشی

دروازه ی رحمت به سوی شهر باشی

مهر شمـا در سینـه از روز ازل بود

با صلح جنگیـدن نبردی بی بدل بود

ای مـرجع تقلیـد عظمـای مدینه

رفتارتـان حی علی خیـر العمـل بود

ای بهترین  شاگرد دست آموز حیدر

دشمن اسیر ضرب شصتت در جمل بود

با بانگ تکبیرت زمین میلـرزد آقا

انگـار پـای دشمنت روی گسـل بـود

خون تو در رگهای قاسم موج می زد

چون مرگ شیرینتر برایش از عسل بود

تـو روی نـام مـادرت حساس هستی

استاد رزم حضرت حضرت عباس هستی

من خوب میدانم که این آقا کریم است

جای کبوتر بین صحنش یا کریم است

اینجا کسـی با دست خالـی برنگشتـه

آقا شبیـه مـادرش زهـرا کریم است

هر کس به دریا رفت مروارید برداشت

اینها به این معناست که دریا کریم است

باران ببـارد خـوب و بـد فرقـی ندارد

باران بـرای کـل آدمهـا کریـم است

آقا بیا کــه پشت در سائل رسیده

طوفان زده اتگار بر ساحـل رسیده

آقا برایت یک حـرم بایـد بسازیـم

یک پنجره فولاد هم بایـد بسازیـم

پایین پایت میشـود یک باب قاسـم

بالا سرت باب الکـرم بایـد بسازیـم

یک باب صادق ، باب باقر ، باب سجاد

یعنی سه صحن دیگرم باید بسازیـم

بایـد فراخـوان داد بیـن شاعـرانت

ترکیب بنـد محتشـم بایـد بسازیـم

در بین اشعارم شبی آقا به من گفت

صحنی بـرای مـادرم بایـد بسازیـم

ای ناخـدای کشتـی اولاد زهرا

کی میرود از خاطر تو یـاد زهرا

هرگز نشد روزی به فکـر در نیفتی

هر شب به یاد چـادر مادر نیفتـی

اینجا ملائک بال خود را پهن کردند

از روی سجاده شبی با سر نیفتـی

هر روز میفتـی زمین در راه خانـه

مـا آرزو داریـم تـا دیگـر نیفتـی

مـا آرزو داریـم مثـل مـادر خـود

آتش نگیری بیـن خاکستـر نیفتی

این اشک ها یعنی که ما طاقت نداریم

مـا هیچ جایی جز همین هیئت نداریم

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 26 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

مناجات با امام زمان(عج)

 

هرکه بی دل نشود محرم جانان نشود

آنکه سرگشته یار است پریشان نشود

لقمه نان تو غلامان، همه مِنّا سازد

ورنه هر دلشده ای حضرت سلمان نشود

نه دلم ، دارو ندارم ز غم هجر تو سوخت

جز به دستان تو این سوخته درمان نشود

"جابر العظم کسیری" دل ما را دریاب

نقص این عمر به جز وصل تو جبران نشود

گنهم دیدی و یک بار به رویم نزدی

وای بر حال غلامی که پشیمان نشود

ترسم این است و بدانم که سرم می آید

من بمیرم شب هجران تو پایان نشود

عرضه ی عشق کنم محضرت ای محبوبم

سِرّ این غربت خود را ، ز چه عنوان نشود؟

بر تسلای دل هرچه غریب وطن است

هیچ ذکری به خدا ذکر «حسین جان» نشود

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 26 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

 

مناجات با امام زمان(عج)

 

این جمعه ها بی تو تماشایی ندارد

تا تو نیایی صبح زیبایی ندارد

دارم یقین روزی تو می آیی وگرنه

هجران بدون وصل معنایی ندارد

گر دل به امید ظهورت خوش نباشد

امروز ما امید فردایی ندارد

در غیبت طولانی ات دریاب ما را

شیعه به جز تو هیچ مولایی ندارد

ای آخرین احیاگر دین محمد

اسلام غیر از تو مسیحایی ندارد

دنیا به تنگ آمد از این تاریکی محض

جز دیدن خورشید رویایی ندارد

ای ابر رحمت در عطش زار محبت

باغ عدالت جز تو سقایی ندارد

تو ذوالفقار انتقام اهلبیتی

زهرا به جز نام تو آوایی ندارد

در سجده های خود «وفایی» از خداوند

غیر از ظهور تو تمنایی ندارد

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 24 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام
ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن
 
باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن
 
این خاک تشنه بی‌تو به باران نمی‌رسد
 
باغ خزان زده به بهاران نمی‌رسد
 
خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست
 
مولای من بیا که جهان بی‌قرار توست
  
تنها تو منجی بشر و آدمیتی
 
اصلاً تویی که فلسفه ی خاتمیتی
  
تو سِرّ سجده‌های ملائک بر آدمی
 
تو رازِ سر به مُهرِ سحرهای عالمی 
 
ماتمکده‌ست کعبه ی بی‌تو، خلیل عشق
 
چشمان توست کعبه، بیا ای دلیل عشق
 
با صد هزار جلوه ی مشهود می‌رسی
 
با نغمه الهی داوود می‌رسی
  
موسی شدی و طور به سویت شتافته‌ست
 
نیل است که به شوق تو سینه شکافته‌ست 
 
سیمای تو ز یوسف مصری ملیح تر
 
همراه تو مسیح و تو از او مسیح تر 
 
آیات حسن و فضل و کمال تو بی‌حد است
 
خوی و خصال تو همه عین محمد(ص) است
  
همراه توست معجزه‌های پیمبری
 
داری به روی شانه عبای پیمبری
 
مولا بیا به دین بده روح دوباره‌ای
 
با ذوالفقار فتح، شکوه دوباره‌ای
  
برپاست نهروان و جمل‌های دیگری
 
بیت الحرام و لات و هُبَل‌های دیگری 
 
هر سنگ را نگاه تو سجّیل می‌کند
 
یا هر پرنده را چو ابابیل می‌کند 
 
باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کنی
 
باز آ که باز عدل علی(ع) را علم کنی
  
باز آ که در مدینه قیامت به‌پا شود
 
صحن و سرای حضرت زهرا بنا شود 
 
در چشم تو شکوه الهی خلاصه است
 
صلح و جهاد تو همه عین حماسه است 
 
در هر نگات نور خدا موج می‌زند
 
امید سیدالشهدا(ع) موج می‌زند
  
آمیزه صلابت و احساس دیدنی ست
 
در قامتت رشادت عباس(ع) دیدنی ست
  
سمت تو آب‌های روان سجده می‌کنند
 
بر خاک پات مُلک و مکان سجده می‌کنند
  
بی‌انتهاست لایتناهی ست علم تو
 
آئینه علوم الهی ست علم تو 
 
تا واژه واژه ات ملکوت حقایق است
 
در هر نگات جلوه صد صبح صادق(ع) است
 
داری به دوش پرچم باب الحوائجی
 
در دست توست خاتم باب الحوائجی
  
چشم رئوف توست بهشت برین ما
 
نور ولایتت شده حصن حصین ما 
 
دلبستگی به رحمت تو در نهاد ماست
 
پلکی بزن، نگاه تو باب المراد ماست
 
شوق تو در هدایت ما بی‌نهایت است
 
چشمان روشن تو چراغ هدایت است 
 
برپا شده ست در دل عالم چه محشری
 
دیگر بتاب ماه خدا! یابن عسکری
 
من تشنه ی نگاه توأم أیها العزیز
 
دلتنگ روی ماه توأم أیها العزیز 
 
تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»
 
کی می‌شود نوای «اَنا المَهدی» تو را ...
  
از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان
 
«عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان»
 
یوسف رحیمی
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجاتی

 

شوقی درون سینه برای وصال نیست

راهی که می رویم به سوی کمال نیست

اشک بدون سوز جگر چاره ساز نیست

آب میان برکه همیشه زلال نیست

این انتظار های بدون مجاهده...

باب فرج نمی شود و جز وبال نیست

(ما عاشقیم) و (چشم به راهت نشسته ایم)

مشتی توهم است و ورای خیال نیست

(عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟)

راحت نشسته ایم و ز غیبت ملال نیست

دل پر شده ز مهر بتان و از این به بعد

دیگر برای درک حقیقت مجال نیست

تنها عنایت تو مرا می دهد نجات

بی لطف بی نهایت تو سوز و حال نیست

***

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-ولادت

 

یک شب كه عشقت باز از دل در گذر شد

نام تو را بردم پیاپى تا سحر شد

تا صبحدم آن شب به یادت گریه كردم

هر قطره اشكم در پى تو در سفر شد

قابل نبودم تا جمالت را ببینم

امّا قسم بر تو كه شوقم بیشتر شد

شد علّت دورى من از تو، عُیوبم

دل مبتلا هر روز بر عیب دگر شد

هر بار آهم شد مؤثّر بر دل تو

كار بدى كردم كه آهم بى اثر شد

خود واقفم یارى ز من بدتر ندارى

دست ولایت از سر من بر نداری

زاده شدم تا با غم خوبان بمیرم

زشتم، به پایت، خوبتر از جان بمیرم

خواهم به محرابم به هنگام نمازم

یا در تلاوت كردن قرآن بمیرم

من دوست دارم در میان شورِ یاران

با ذكر نامت در صفِ خوبان بمیرم

آلوده باشد دیده ‏ام اما مدد كن

در موقع جان دادنم گریان بمیرم

سلطان عشق آید به بالینم بگوید

خوش آمدى، با دیدنش عطشان بمیرم

من دوست دارم مرگ را با دیدن تو

هر غصّه را با لحظه ‏اى خندیدن تو

من دوست دارم تا حضورت را ببینم

مستى ایّام ظهورت را ببینم

اى عابر پس كوچه‏ هاى دل كجایى؟

خواهم متانت در عبورت را ببینم

عالم اگر ظلمت شود باكى ندارم

اى فاطمى سیرت چو نورت را ببینم

من دوست دارم در شعاع نورِ پاكت

سر خوردگى خصم كورت را ببینم

منّت كش عالم نگردم لحظه‏ اى من

در خانه دل گر حضورت را ببینم

اى حاضر و ناظر به اعمالم، كجایى؟

گریه مكن دیگر به افعالم، كجایى؟

اى گمشده در كوچه ‏هاى غفلت دل

اى گوهر نشناخته در حیرت دل

اى سفره دار آفرینش بى‏نگاهت

شد رزق ما محدود، رفته بركت دل

حاصل ندارد بى تو عمر نوح كردن

نسیان تو اى بهترین، شد آفت دل

ما را براى انتظارت آفریدند

ممزوج شد با انتظارت فطرت دل

جانا به راه عشق تو، ایمان ببازیم

یادى ز ما كن تا بیادت جان ببازیم

اى آیه ‏ها صبح و مساء در انتظارت

قرآن، مناجات و دعا در انتظارت

خلق خدا چشم انتظارانِ ظهورت

تنها نه خلقى كه خدا در انتظارت

دست خدا، دیگر به در از آستین شو

اى ذوالفقار مرتضى در انتظارت

اى ذرّه‏ هاى آفرینش بى قرارت

مروه، صفا، زمزم، منا در انتظارت

كو پرچم هل من معین آل زهرا؟

اى سرزمین كربلا در انتظارت

اى یوسف كنعانى زهرا كجایى؟

موعود كعبه، منجى دل ها كجایى؟

 اى شارع احكام دین برگرد برگرد

اى رشته حبل المتین برگرد برگرد

گویند مى ‏آیى ولى مُردیم، بازآ

در شام هجران تو افسردیم، بازآ

بى تو صفا از زندگى ‏ها رخت بسته

از دل طراوت رفت، پژمردیم، بازآ

عشق على و شیعه ‏گى جرم است، آرى

ارثِ غریبى از على بردیم بازآ

طعنه ‏كِش ایّام هجران تو گشتیم

ما خونِ دل در خونِ دل خوردیم، بازآ

بشنو تمناى دل بیچارگان را

گرچه تو را صد بار آزردیم، بازآ

ما مُجرمیم امّا تو خوب و با گذشتى

دیدى بدى از ما فزون، امّا گذشتى

نور خدایى تو، به بدخواه تو لعنت

بدرالدّجایى تو، به بدخواه تو لعنت

سر تا قدم تصویر قرآن خدایى

شمس الضّحایى تو، به بدخواه تو لعنت

هر جا كه هستى، جانِ ما، جانت سلامت

اصلِ بقایى تو، به بدخواه تو لعنت

بین قنوتت یك دعا بهر گدا كن

روح دعایى تو، به بدخواه تو لعنت

بر سرزمین قلب عشّاق حسینى

فرمانروایى تو، به بدخواه تو لعنت

اصلِ ولایت در وجودت منجلى شد

لعنت به هر كس مُنكرِ آل على شد

بگذار تا چشم انتظار تو بمانم

بگذار من هم بى قرار تو بمانم

جان را به كف بنهاده و سوى تو آیم

اذنم بده تا جان ‏نثارِ تو بمانم

جانم سپر گردد تو را در هر بلایى

گردم فدایى، پاى كار تو بمانم

ننگت نباشم، گُل شوم بر سینه تو

تا زنده ‏ام در انتظار تو بمانم

از حق بخواهم تا مرا پاكم نمایى

در كربلا با دستِ خود خاكم نمایى

دریاب گمراهانِ در عصیان فنا را

اى رهنماى متّقین برگرد برگرد

گلشن، كویر غفلت از یاد تو گردد

اى لالۀ صحرا نشین برگرد برگرد

آید به گوش از كربلا شب هاى جمعه

آواى بانوى حزین برگرد برگرد

ذكر شهید كربلا این بود وقتى

افتاد از زین بر زمین، برگرد برگرد

برگرد تا خون شهیدان زنده گردد

برگرد تا شیعه به دوران زنده گردد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-ولادت

 

این هفته ز  هر کجا مسیرم افتاد

دیدم که چراغ و ریسه بستیم همه

با گریه سلامی به تو داده گفتم:

در راه عبور تو نشستیم همه

شرمنده نکردیم برایت کاری

یک عمر فقط دعا به دستیم همه

حالا خوشمان یا بدمان می آید

در پای عمل نفس پرستیم همه

سرمایه عمر ما همین باشد و بس

ما گریه کن حسین هستیم همه

با روضه کوچه به خدا پیر شدیم

چون حرمت مادرت شکستیم همه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

امام زمان(عج)-مناجات

 

از روز  اول دل بـ­­­­ـــــه آن دلـــــــدار دادیــــــــم

ما  اختـــیار  خــود  بــــه  دست  یــــار  دادیم

جز  مــــهر  او  در  سینه  دیــــگر جـا   نـــدارد

در  خــــانه ی   دل  غــیر  دلــبر   جــــا   ندارد

هـــر عـــابری  از کــــوچه ی  عشاق  رد  شد

با دام   چشم  نــــرگسش   حبس  ابـــد  شد

هر صــبح  با  گل  مثـــل  شبنم  عهد بستیم

تنـــها  به   امــید  وصالــش  زنـــده   هستیم

از کودکی  دلـــدادگی  بــــا مــــا قـرین  است

در  مذهب  ما   عشق  از  ارکـان  دیــن   است

بی عشق  حتی  روز  هـم رویش  سیاه است

هر  شب  نگـــاه  آسمان  بــر چشم ماه است

عشق  علی  و  بچـــه هایـــش  روزی  ماست

ای  شــــیعیان  روز  فــرج  پیــــروزی   ماست

جان   دو  عـــالم  نــــذر  یـک  لبخند  یـــــارم

من   غـــیر   دل   سرمایــــه ای  دیگــــر ندارم

آقا   بیـــا که  مــــادرم   چشم انتـــــظار است

مویش زمستان شد ولی چشمش  بهار  است

چیـــزی  نمانــــده  تــــا  پــــدر یعــقوب گردد

برگرد  یوسف  تا   که چشـــمش  خـــوب  گردد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

وقایع اخیر در عراق و قصد تروریست‌های داعش تکفیری برای حمله به ساحت مقدس شهرهای زیارتی امامان معصوم(ع) و بالاخص کربلا بهانه‌ای برای شاعران دغدغه مند انقلاب شده است تا اشعاری در این زمینه را در تاریخ ثبت کنند.

 وقایع اخیر در عراق و قصد تروریست‌های داعش تکفیری برای حمله به ساحت مقدس شهرهای زیارتی امامان معصوم(ع) و بالاخص کربلا بهانه‌ای برای شاعران دغدغه مند انقلاب شده است تا اشعاری در این زمینه را در تاریخ ثبت کنند. «سجاد شاکری» شاعر و فعال عرصه رسانه قطعه شعری را در زمینه جهاد و حماسه در راستای این تجاوز ابیاتی را سروده است. متن این شعر در ادامه می‌آید:
 
پروانه‌ایم و وقت خطر شیر می‌شویم
با خون خویش منشا تغییر می‌شویم
 
ما تشنه‌ایم! تشنه خون حرامیان
با کشتن معاویه‌ها سیر می‌شویم
 
عمار و مالکیم و همه تحت امر عشق
با یک اشاره، دست به شمشیر می‌شویم
 
موجیم و بیممان نبود از حریق‌ها
بر آتش نفاق سرازیر می‌شویم
 
با چشم بد اگر به کرببلا یک نظر کنند
بر چشم هیز حرمله‌ها تیر می‌شویم
 
دستور اگر رسد همه ما قمه به دست
مشغول سر بریدن تکفیر می‌شویم
 
منبع:تسنیم 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 23 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

غزل جدیدی از مجید مهربان(صادق) شاعرجوان و آئینی کشورمان به مناسبت ولادت منجی عالم بشریت امام زمان(عج) منتشر شد.

 
 
بار هجران
 
بارهجران تو بر دوش کشیدن سخت است
پابه پای قدم خضر دویدن سخت است
 
تو همان ماه تمامی و گرفتار محاق
از شب حادثه تا روز رسیدن سخت است
 
راه را آب زنید، تیغ و ترنج بردارید
که به دیدار، سر انگشت نبریدن سخت است
 
از بد حادثه یوسف شده کالا در مصر
دُرٌ و یاقوت به بازار خریدن سخت است
 
" از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر"
درفضا نغمه داود شنیدن سخت است
 
توکجا ومن مسکین تهی دست کجا
انتظار فرج از مصر کشیدن سخت است
 
عاقبت بار سفر بسته و برمیگردیم
جلوه حضرت ارباب ندیدن سخت است
 
چه شود آخر کار ومن از آن میترسم
تا سما بی پر وبی بال پریدن سخت است
 
"صادق" از زلف پریشان تو در زندان است
  بی صبا از قفس عشق پریدن سخت است
 
    یاعلی "مجیدمهربان(صادق) "
 
منبع:تسنیم
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

سیمای سجده چهرۀ گویا بما نداشت

دست دعا تجسّمِ یک عمر را نداشت

وقتی امام ما به رکوع و سجود بود

جز با خدا توجّهی آن مقتدا نداشت

خواهر ندیده بود کتاب خدا هنوز

قبل از صحیفه هیچ کتابی دعا نداشت

بالا گرفت بال و پر جبرئیلِ وحی

اما بدون بال دعا اوج را نداشت

باب دعا به دست تو وا شد به روی ما

ور نه خدا به خواهش ما اعتنا نداشت

محکم به آیه های تو شد پایه های دین

قبل از صحیفه درس دعا ارتقا نداشت

حمد و ستایش و صلوات است مطلعش

قرآن صاعدی که به جز ربّنا نداشت

سجاد آمد و دل ما را غدیر کرد

ما را اسیر حضرت نعم الامیر کرد

هر چند سفره سفرۀ جشن ولادت است

اما شنیدن سخن تو سعادت است

آری صحیفۀ تو به ما درس می دهد

اسلام ناب مهد جهاد و شهادت است

درک فرازهای دعایت عنایتی ست

فهم کلام حضرتتان خود عبادت است

گاهی ز مرزبانیِ اسلام و مسلمین

گه صحبت از سیاست و کسب سیادت است

گاهی سخن ز توبه و اخلاص و بندگی

گاهی ز حرص و بخل و ز حِقد و حسادت است

از بعد ماجرای اسارت چرا سکوت؟

این خود شبیه صلح حسن یک رشادت است

وقتی سلاح شیعه سلاح البکاء شد

تولید این سلاح نه یک نحو، عادت است

وقتی امام مفترض الطاعه امر کرد

دیگر  اطاعت از تو مزید ارادت است

ای مقتدا به فعل تو داریم اقتدا

عمری ست خوانده ایم تو را حجت خدا

وقتی که با کریم مناجات می کند

انگار مستقیم ملاقات می کند

با آن مقام عصمت و آن همت بلند

هر روز یاد روز مکافات می کند

با روی باز نزد فقیر و اسیر و پیر

تا مرز جان اجابت حاجات می کند

از هست خویش می گذرد در ره یتیم

محروم را رهین مواسات می کند

مظلوم را به حال خودش وا نمی نهد

با بی کسان هماره مؤاخات می کند

وقت صدور حکم قضاوت برای خلق

از روی عدل امر مساوات می کند

گاهی غلام خانۀ خود را به امر حق

با دست های خویش مجازات می کند

کار زیاد از تن نوکر نمی کشد

حال غلام پیر مراعات می کند

معنا کنیم پس عملو الصالحات را

نیّات را بُروز و ظهور و صفات را

آن رهبری که بعد حسین انقلاب کرد

با اشک دیده ظلمت شب را جواب کرد

ظلمت زدود و شیوۀ روشنگری گرفت

با روضه شام غمکده را آفتاب کرد

 

با خطبه ای حزین به هنرمندیِ تمام

قلب تمام اهل هنر را کباب کرد

تصویر هر شهید و شه سر بریده را

در روح و جان هر جگر خسته قاب کرد

از عمه گفت از همه گفت از سه ساله گفت

با گریه صحبت از شب شام خراب کرد

وقت عطش سراغ ز سقّا که می گرفت

با آب گفتنش جگر آب، آب کرد

هر گاهواره دید و یا شیر خواره ای

یاد گلوی پارۀ طفل رباب کرد

تیغ علی، خطابه زهرا، غم حسن

خون حسین، اشک علی، فتح باب کرد

حالا تمام خلق گرفتار زینبند

یا زین العابدین! همه غمخوار زینبند 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

بسته است همه ی پنجره ها رو به نگاهم

چندی ست که گم گشته ی در نیمه ی راهم

حس می کنم آیینه ی من تیره و تار است

بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است

از بس که مناجات سحر را نسرودم

سجاده ی بارانی خود را نگشودم

پای سخن عشق دلم را ننشاندم

یعنی چه سحرها که ابو حمزه نخواندم

ای کاش کمی کم کنم این فاصله ها را

با خمسه عشر طی کنم این مرحله ها را

بر آن شده ام تا که صدایت کنم امشب

تا با غزلی عرض ارادت کنم امشب

ای زینت تسبیح و دعا زمزمه هایت

در حیرتم آخر بنویسم چه برایت

اعجاز کلام تو مزامیر صحیفه است

جوشیده زبور از دل قرآن به دعایت

در پرده عشاق تو یک گوشه نشسته است

صد حنجره داوود در آغوش صدایت

از بس که ملک دور و برت پر زده گشته است

"پیراهن افلاک پر از عطر عبایت"

تنها نه فقط آینه در وصف تو حیران

باشد حجرالاسود الکن به ثنایت

من کمتر از آنم که به پای تو بیفتم

عالم شده سجاده و افتاده به پایت

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

ای دعـا گشتـه دعـا بـا نفـس روح‌ فزایت

وی اجـابت زده هنگـام دعـا بوسه به پایت

چشم اربـاب کـرم از همه ‌سو باز به دستت

دست اربـاب دعـا بستـه بـه دامـان ولایت

عاشق خُلق نکویت همه جا دوست و دشمن

دشمن و دوست کند از دل و جان مدح و ثنایت

کثـرت خلـق الهـی همـه از یمـن وجودت

وسعت مـلک خداونـد بود صحن و سرایت

مصحف تو که زبـور و صحف آل رسول است

وحـی‌ مُنزَل بُـوَد ای روح مناجـات، دعایت

تـو گـل سرسبـد گلشـن کشتـی نجــاتی

رخ گـل انداختــه از بوسـۀ مصباح هدایت

گــره از کـار فـروبستــۀ عالم تـو گشایی

گر چه بسته است به زنجیر، ید عقده‌گشایت

ملک و جن و بشر، ارض و سما گوش، سراپا

تا دل شب شنوند از لب جان‌بخش، صدایت

حلقـۀ سلسله‌ها یکســره در حلقۀ ذکرت

به فلک مـی‌رسد از حلقـۀ زنجیـر، ثنایت

گل لبخند تو بر سنگ لب بام، عجیب است

با وجودی که کند سنگ عدو گریه برایت

تو پیـام‌آور خــون گلـوی خـون خـدایی

بـوده در کرب‌و‌‌بلا مقتل خون غار حرایت

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

ذکرت ای عباس مستم می کند

مست چون جام الستم می کند

گرچه اهل عقل تکفیرم کنند

عشق ، تاسوعا پرستم می کند

درس تاسوعا مواسات و ادب

پس ادب در هر نشستم می کند

درس عباس است درس بندگی

طاعتت یکتا پرستم  می کند

روح اقدام بصیرت ساز تو

آگه از بالا و پستم می کند

شیوۀ خوب علم بگرفتنت

کار را تعلیم دستم می کند

بازهم میگویم ای مولای من

نام زیبای تو مستم می کند

ساقیا جان امیر المومنین

اکفیانی ای یل ام البنین

ای حریمت قبلۀ اهل وفا

صاحب آن بارگاه با صفا

گوشه ای از آن حرم جایم بده

تا بمانم در شبستان وفا

دست ما را هم بدستانت بگیر

دور از تو ، می شویم اهل جفا

زانچه  از سلطان به سائل می رسد

محرمم کن در عیان یا در خفا

پا نهادی جای پای رهبرت

عاشقانت هم مریدت از قفا

گر تو را مولا بنفسی انت گفت

زانکه تو بودی غلام مصطفا

ای غلام مصطفی روحی فداک

درس ها دادی به اُردوی وفا

ساقیا جان امیر المومنین

اکفیانی ای یل ام البنین

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

تا نفس هست تا سلامی هست

بالِ پرواز هست بامی هست

مَحرم است آن كسی كه عاشق شد

تا كه لیلا بُود پیامی هست

همه جا گشته ایم و فهمیدیم

فقط این گوشه احترامی هست

ما اویسیم و از قَرَن با ما

تا ابد گِرد تو غلامی هست

جبرئیلانِ بامِ عباسیم

تا ابد ما غلامِ عباسیم

روی شانه بریز گیسو را

در به در كن هزار آهو را

چه كمانی درست كرده خدا

تا گره زد به هم دو ابرو را

حق بده، دود می كنند اسپند

خیره شد هر كه دید بازو را

سوی محمل نمی رود زینب

تا نسازی ركاب زانو را

قمر خانواده ی زهرا

سومین شیرزاده زهرا

با تو دیدیم صد تَهَمتن را

مردِ مرادنِ مرد افكن را

یال و كوپالِ شیر می ریزد

می كشی تا به شانه جوشن را

رجزی خوان همه بیاموزند

شور شور آور مطنطن را

با زره خود و بیرقت دیدیم

روی این اسب كوهِ آهن را

نه كه بر خاك ها عَلم بزنی

وای اگر یك نفس قدم بزنی

شیر در بیشه ها نمی ماند

صائقه در سما نمی ماند

لشكر آنگونه هست گرمِ فرار

كه به جز ردِّ پا نمی ماند

تا قدم می زنی به میدان ها

در گلوئی صدا نمی ماند

آنچنان با شتاب می تازی

ردّی از تو به جا نمی ماند

جگرِ سالمی نمی بینی

جز سر و دست و پا نمی ماند

لشكری بود و نیست با عباس

و خدا مست كیست یا عباس

سر فراز از تمامی سرها

سروری كن امیرِ سرورها

حضرت نافذ البصیرۀ ما

با تو یك شاخصند باورها

چقدر خورده ای در روضه

نان و سبزی نذرِ مادرها

چقدر گفت پیشِ تو زینب

خوش به حالِ تمامِ خواهرها

همه در سایه ی تو خوابیدند

روی گل ها گرفته ای پرها

ای تمامیِ غیرت حیدر

شرف الشمسِ حضرت حیدر

با تو ای ماه روشنی داریم

حرف های نگفتنی داریم

چه خیالی است از گِره هامان

دست وقتی به دامنی داریم

شبِ میلادِ تو سرِ سال است

بینِ خود چند اَرمنی داریم

سینه ی ماست جای غمهایت

آه قلبی شكستنی داریم

جانِ ام البنین مرا دریاب

پشت ما، سرزمینِ ما دریاب

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد

پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد

مژده ای دل که برای دل غمدیده ما

هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد

خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب

که دگر موسم اندوه به پایان آمد

مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب

که به ما مژده وصل شه خوبان آمد

ساقیا باده بده خود بنما سرمستم

زان می‌ای کو به تن خسته ما جان آمد

ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون

روز شادی شد و خورشید فروزان آمد

غنچه‌ی دهر در این روز بخندید دگر

که به بستان علی نوگل خندان آمد

عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین

سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد

بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب

که به گلزار نبی بلبل خوش خوان آمد

گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان

که به توصیف رخش لولو مرجان آمد

نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد

بین به این نور که این گونه درخشان آمد

وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین

موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد

روز فرخنده میلاد حسین ابن علی

مژده‌ی خامُشی آتش نیران آمد

باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین

که وجودش به جهان مفخر انسان آمد

مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا

نور چشمان علی آن شه مردان آمد

حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا

بر تن خسته او ظلم فراوان آمد

بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر

خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد

ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد

غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

روی سر سایه ی رحمان و رحیم افتاده

به سوی كوچه ی دل راه كریم افتاده

میكده باز شده مستی ام آغاز شده

بر مشام دل دیوانه شمیم افتاده

ماه دلبر خبر از سبط پیمبر آورد

چشم دل بر پسر خلق عظیم افتاده

با تو انگار بهشت از همه جا می روید

بی تو انگار بشر قعر جهیم افتاده

محرم كوی حسینم من و در حال طواف

چشم ارباب بر این عبد یتیم افتاده

گفتگویی است میان من و خالق هر آن

كه حسین است حسین است قدیم الاحسان

مژده ای هم نفسان گاه تماشا آمد

همه ی زندگی حضرت زهرا آمد

این چنین است كه كشتی نجات بشر است

مهد مصباح هدی نور سراپا آمد

آنكه با نهضت او دین خدا بیمه شود

چاره ساز نبوی با ید بیضا آمد

دیده گریان شود از نام قتیل العبرات

روزی روضه اش از عالم بالا آمد

این چه سری است كه با ذكر انا العطشانش

پسر فاطمه شش ماهه به دنیا آمد

اشك شوق است كه چون ابر بهاران ریزد

یا همان گریه زهراست چو باران ریزد؟

یار دلدارم و از یار دگر آزادم

بنده ی عشقم و در دام حسین افتادم

كربلا محرم خود كرد مرا روز الست

حاجی كوی حسینی است دل از بنیادم

از زمانی كه شدم محرم غمهای حسین

هر دم آید غمی از نو به مبارك بادم

جذبه حور و ملك نیست مراد دل من

جذبه عشق حسین است كه زد فریادم

نه ملك بودم و نه خلد برین جایم بود

ذره ای بودم و شد عالم ذر امدادم

منكه از بتكده تا میكده را پیمودم

عشق چون بارقه ای آمد و شد استادم

دیده را اشك غمت شرب مدام است مدام

كشته عشق تو ارباب ، غلام است غلام

آسمان خالق خود را به زمین می جوید

ملك از هر طرف انگار چو گل می روید

اینك ای قوم بیائید كه فطرس بشویم

نوكر از مقدم ارباب شفا می جوید

حاجت دل بنویسید به گهواره او

كه نگفته به خدا پاسخ تان می گوید

این چه حالی است خدا ، گریه كنش پیفمبر

خون دل را به رخ از اشك بصر می شوید

پیش گهواره او فاطمه چون در خواب است

جبرئیل است كه لالائی او می گوید

هرگز از مادر مظلومه ننوشید لبن

شیر مادر نكند خشك شد از سوز مَحَن

بوسه گاه نبوی شد سر و دست و بندش

كاش شمشیر جفا بوسه نگیرد ز تنش

چه دلاور پسری ساقی كوثر دارد

هیبت حیدری اش بین سلام حسنش

جامه ی سرخ حریر آمده او را ز بهشت

كاش غارت نشود جای دگر پیرهنش

ذكر لا حول شده مزد سخن گفتن او

كه مبادا بشود طعمه نیزه سخنش

ترسم از بوسه بی وقفه به دستش آخر

صید ، انگشت شود جای عقیق یمنش

بر تنش جامه ی دیبای بهشتی اما

ترسم از عاقبتش اینكه نباشد كفنش

آنكه هر روز و شب آوازه ی مقتل دارد

در دل خویش حسینیه مفصل دارد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 11 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

 

دل مشرّف شد به درگاه حضور

روح چون مِی گشت و تن شد چون بلور

«کلّمینی زارِ» عرفانی شدم

برکه ی پاک مسلمانی شدم

دیشب از روحم تنم را شسته ام

رفتنم را ماندنم را شسته ام

یک نفر در من مرا تقدیس کرد

اشک من آمد، دلم را خیس کرد

کیست این طوفان معماری شده؟

چیست این در سینه ام کاری شده؟

ای معارف در سبوی تو نمی

ای نم ته جرعه ی تو عالمی

ما عدم زاریم و السّابق تویی

عشق تو، معشوق تو، عاشق تویی

عشق تو تعلیم مادر زاد بود

سینه ی تو جبرئیل آباد بود

حنجرت از قبل حکاکی شده

گونه ات روز ازل خاکی شده

آب ها جاری شد از خاک درت

سایه ها افتاد بر ما از سرت

کوکان در زیر مهر مادری

شیرها خوردند از خوش باوری

کاین تویی شیرینی شیر و عسل

السلام ای شهدباز بی بدل

آری آری قوم تو خوش باورند

قوم بد باور تو را کی می خرند؟

در زلال آبی تو سال ها

باز کردیم ای حسین جان بال ها

در خم گیسوی تو شب کرده ایم

کودکی ها را فقط تب کرده ایم

نم نمک در سایه ی مردی سِتُرگ

کودک دل قد کشید و شد بزرگ

حال من تسلیم حلقوم توام

کشته ی حلقوم معصوم توام

کیست خیّاط لباست ای عزیز

تا به حلقومش برم دست ستیز

این یقه تنگ است دل تنگم نکن

تو اذیّت می شوی رنگم نکن

با تو همبازی شدن خود دیگر است

مرکب تو حضرت پیغمبر است

ای بلور سینه ات صیقل ترین

راه تو بسته امیرالمؤمنین

صید حیدر شو که احمد خسته شد

راه تو با کام احمد بسته شد

هرچه باشد بوسه بر تو واجب است

تُکمه را واکن لباست حاجب است

یوسف مه طلعت اختر بزرگ

آن مبادا طالعت افتد به گرگ

بگذریم از این مقال دل خراش

رزق را خونین مکن وقت معاش

بوسه بر تو رزق جان مصطفاست

اصلاً این سینه دکان مصطفاست

اصلاً از امروز پیراهن مپوش

یا اگر پوشیدی، از آهن مپوش

ای ز دست جد گرفته شیر خود

خورده ای شیر از سر تصویر خود

پس تو در واقع ز خود نوشیده ای

سال ها هر چند سِر پوشیده ای

آخر این تصویر طغیان می کند

یک علی اکبر نمایان می کند

بین سینه تا سرت سرخ است و صاف

وای از شمشیرهای بی غلاف

این محل بیت الحرام انبیاست

حنجر این طفل، جام انبیاست

جبرئیل از این محل جبریل شد

موسی از اینجا امیر نیل شد

این گلوگاه عروج انبیاست

این گلو، گاه گذرهای خداست

این گلو نرم است، گل پیچش کنید

خون آن گرم است، گل پیچش کنید

اف بر این حنجر فروشان دنی

اف بر این گل پیچ های آهنی

ما تو را در پرده ی دل بسته ایم

بهر تو از اشک محمل بسته ایم

ما مواظب می شویم احساس را

قاب می گیریم عطر یاس را

در خبرها آمده گیسوی تو

زخم بر می داشت مثل روی تو

من حکایت می کنم تفهیم را

در حسین بن علی ترسیم را

سرخی این گونه را آسیب نیست

راه زردی در مسیر سیب نیست

لیک باید ایمنی از خاک داشت

گونه را بر خاک اگر سیبی گذاشت

شاید از سمّ فرس نیمش کنند

مردم پر حرص تقسیمش کنند

ما سر یک ظهر عاشق می شویم

لایق داغ شقایق می شویم

چشم هایت مسلخ سیّار ماست

مردن از چشم عزیزان کار ماست

وقت آن آمد که گل پاشی کنم

دلبران را تازه نقاشی کنم

ای حبیبت از حنا رعنا شده

در غمت پیر جوان معنا شده

عابست را بی لباس آمد جنون

کاین منم انّا الیه راجعون

مسلمت را عشق تو بر دار کرد

بی سران را شوق تو سردار کرد

حُر ز دشنام تو شیرین کرد کام

بر تو و دشنام تلخت السلام

ای بُریرت دل بریده از فلک

ای زهیرت هاتف انا معک

ای به عباس تو دریا معتقد

وی به اطفالت مسیحا معتقد

این تویی احلی من القاسم شده

تلخیِ من را هو الدائم شده

ای علی اکبر اذانت را افق

ای افق ها در نماز تو قُرُق

ای همه یاران تو فانی شده

معنی از اعیاد، طوفانی شده

هر کجا عید ولایت داشتیم

ما به یک ششماهه عادت داشتیم

باز هم عید است و هنگام نوید

ترک عادت کی کنم هنگام عید

گر چه تو در تشنگی کوشیده ای

از سر انگشت نبی نوشیده ای

اصغرت حتی به خاتم لب نزد

لب به انگشت تو و زینب نزد

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 25 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

دلم گرفته از این انتظار طولانی

به پشت پرده غیبت چقدر می مانی

 

سرم فدای قدمهای تو بگو امشب

کجا برای غم عمه روضه میخوانی؟

 

فدای شال سیاهت که دور گردن توست

چقدر مثل دل عمه ات پریشانی

 

 به یاد غربت زینب دو دیده ات خون است

دلت شکسته ترین شد امامِ بارانی

 

به گوشه ای ز نگاهت بیا بخر ما را

به پای درد دل عمه ات ببر ما را

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد