هفته نامه «افق حوزه» در ویژه نامه ای به مناسبت نهمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی محمدتقی بهجت به انتشار سیره اخلاقی، علمی، عملی و سلوکی این سالک الی الله پرداخته که در شماره های گوناگون تقدیم حضور شما علاقه مندان می گردد.

* آیت الله العظمی بهجت در گفت و گو با اطرافیان

* کربلا نرفته ها

آیت الله بهجت هر سال وقتی مشرف می شد برای مشهد، قبلش به زیارت حضرت عبدالعظیم در شهر ری مشرف می شد. حتی دیگران را هم سفارش می کرد. حتی یادم هست چند نفر از دوستان خواستند مشرف بشوند کربلا، چند روز در مرز مهران معطل شدند و درست نشد بروند. وقتی برمی گشتند، آقای بهجت فرمودند: «به اینها پیغام بدهید قبل از اینکه بیایند قم، بروند زیارت حضرت عبدالعظیم، که ثواب زیارت سیدالشهدا علیه السلام را به اینها بدهند».

* ذکر قیمتی

یک سفر که ایشان مشهد تشریف داشتند، خدا توفیقی به ما داد خدمت ایشان مشرف شدیم. به ایشان گفتم: آقا می شود یک ذکری به ما بدید که دائمی باشد، خیلی بزرگ باشد. من فکر کردم ایشان یک دعاهای خیلی طویل و طولانی را می فرمایند. فرمودند: «در قبال این ذکری که من دارم به شما می دهم اگر تمام گنج های عالم را جمع کنید بیاورید، بروید داخل کوه ها هر چه جواهر وجود دارد جمع کنید، بروید در دریاها هر چه مروارید وجود دارد جمع کنید با این ذکری که به شما می دهم برابری نمی کند». گفتم: آقا بفرمایید چه ذکری هست که اینقدر با همه جواهرات دنیا برابری نمی کند؟ ایشان فرمودند: «استغفار، استغفار، استغفار؛ اگر بدانید چه هست این استغفار! چه گنج هایی در این ذکر استغفار نهفته هست! باید بیابید که این استغفار چیست». ایشان فرمودند: «زبانتان وقتی به ذکر استغفار باز می شود، در حقیقت موانع همه بر طرف می شود و حوایج تان هم برآورده می شود. اصلاً استغفار صیقل دهنده روح است، شما را نزدیک می کند به خدا».

*صحبت سالها | منتخبی از خاطرات حجت الاسلام والمسلمین علی بهجت

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 22 اسفند 1396 | | نویسنده : گمنام
سال گذشته در چنین روزهایی دو عارف و سالک الی الله دیداری با یکدیگر داشتند که در قاب دوربین ثبت شد و هم اینک در عالم باقی سفره‌ خوان کرم الهی هستند.

آیت‌الله سیدحسین یعقوبی قائنی که پس از 93 سال مجاهدت در مسیر حق روز جمعه 20 بهمن ماه گذشته دعوت حق را لبیک گفت،‌ این عارف وارسته در قائن به دنیا آمد و تحصیلات حوزوی را در حوزه‌های علمیه سامرا، نجف، کربلا و قم سپری کرد. وی از محضر علمای عارفی چون شیخ محمدجواد انصاری همدانی و سیدجمال‌الدین گلپایگانی و آیت‌الله قاضی بهره فراوان برده بود، سفینة الصادقین و انیس الصادقین دو اثر زیست نامه و اذکار وی است که همه اذکار برگرفته از ماثورات اهل بیت(ع) در این مجموعه گردآوری شده است.

یکی از شاگردان ایشان مرحوم آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی امام جمعه فقید شهر شیراز بود، ارادت و ارتباط خاصی فراتر از شاگردی و استادی بین این دو عالم جلیل‌القدر برقرار بود و تا آخرین روز حیات ارزشمند مرحوم آیت‌الله حائری این پیوند مستحکم بود، ولو به صورت قلبی و غیر حضوری به لحاظ بعد مسافت و کهولت سن و بیماری هر دو بزرگوار، اینکه مرحوم آیت‌الله حائری در شیراز مستقر بوده و آیت‌الله یعقوبی قائنی در مشهد سکونت داشت.

آیت‌الله حائری شیرازی نیز پس از تحمل یک دوره بیماری ظهر چهارشنبه 29 آذر ماه گذشته تقریباً 51 روز زودتر از استادش در سن 81 سالگی به دیار حق شتافت، در ادامه عکسی از ملاقات مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی با عالم ربانی آیت‌الله یعقوبی قائنی می‌آید، این عکس در تاریخ 15 اسفند سال 95 در دوربین ثبت شده است:

 

 

آیت‌الله یعقوبی قائنی در پیامی به مناسبت درگذشت شاگردش آیت‌‌الله حائری شیرازی نوشت: ایشان در طول آشنایی و مراوده پنچاه ساله‌اش با حقیر به خوبی به وظیفه سلوکی خویش عمل نمود و با الطاف خاصه خداوند و اولیایش توانست از حجاب خودیت بگذرد و تمام قوایش را به کار گرفته، شجاعانه پای آنچه دیده و شناخته بود بایستد و هیچ گونه کوتاهی ننماید، وی از مسیر دوستی و وفاداری و اخلاص منحرف نگشت و به خوبی از آزمایش‌های سخت، سربلند به درآمد و سرانجام با عمری پر برکت بدون اینکه دامنش به زخارف دنیا و عوارض مقامات صوری آلوده گردد، به لقای حق‌تعالی شتافت.

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 10 بهمن 1396 | | نویسنده : گمنام

حجت‌الاسلام محسن قرائتی استاد قرآن در کتاب «خنده و گریه» در مورد شاد بودن فرد مسلمان و اینکه چگونه شاد باشیم و چطور بخندیم اما خنده حرام نباشد، انواع مزاح‌هایی که از ائمه معصومین(ع) و علمای شیعه روایت شده را جمع‌آوری کرده است که در این نوشتار به برخی از اشارات استاد مبنی بر چگونه شاد بودن و درست شادی کردن می‌پردازیم.

شادی هدفدار

از امام کاظم (ع) پرسیدند: «حسن خلق چیست؟» فرمود: «حسن خلق این نیست که بلند بخندی، همین که برخوردت با مردم نرم باشد حسن خلق است.»

قرآن می‌فرماید: «ذلِکُمْ بِما کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ» گاهی بی‌خودی خوش هستید. آقا ما خوش هستیم، بیا ببینم دردی را دوا کردی؟ اختراعی کردی؟ کسی را نجات دادی؟ امروز رو خوشی است. آقا امروز ظهر جایت خالی بود، چه کبابی خوردیم؛‌ یعنی همین که به شکمش می‌رسد، می‌گوید: خوش گذشت!

خوشی من و خوشی دیگران

ما دو نوع خوشی داریم: یک خوشی این است که موکت‌ها را می‌فروشیم و قالی می‌کنیم. لامپ‌ها، لوستر می‌شود. تلویزیون رنگی می‌شود. این یک خوشی است؛ یکی خوشی هم این است که یک خرده زندگی را ساده کنیم که چهار نفر دیگر هم به نوایی برسند. آن ماشینی که تند می‌رود، نباید خوشحال بشود. زنده باد ماشینی که آرام می‌رود ولی ماشین قراضه‌ها را هم بکسل می‌کند.

شادی در سه جا

به چه خوش باشیم؟ امام صادق (ع) فرمودند: «السُّرورُ فی ثلاثِ خِلالٍ: فی الوَفاءِ، و رِعایَةِ الحُقوقِ، و النُّهُوضِ فی النَّوائبِ»؛ اگر خواسته باشید به این کارها شاد باشید: «فی الوفاء» به پیمان‌ها وفا کن. اینلذ‌ت‌بخش است. «و رعایة الحقوق» حقوق دیگران را مراعات کن. این خوشحالی دارد؛ «و النهوض فی النوائب» در سختی‌های دیگران برخیز و کاری انجام بده. این شادمانی دارد.

سرور بندگی

حضرت امیر (ع) می‌فرماید: «سُـرورُ المُؤمنِ بطاعَةِ رَبّـهِ وَ حُزنهُ عَلی ذَنبِـهِ» شادمانی مؤمن به اطاعت از پروردگار و غصه او به نافرمانی و معصیت خداوند است. من امروز خوش هستم، برای اینکه نمازم تا امروز سه تا غلط داشت، غلط‌هایش را گرفتم. نگو امروز سنگ خانه‌ام را مرمر کردم. بگو نمازم را درست خواندم. من تا حالا نماز نمی‌خواندم،‌ معنایش را نمی‌فهمیدم، امروز شادم که معنای نماز را می‌فهمم. اگر به کمال رسیدید، شاد باشید. باید شادی طوری باشد که نه خودت و نه دیگران و نه جامعه را خراب کنی. بعضی‌ها خوش هستند، اما در خوشی خودشان را خراب می‌کنند.

شادی به قیمت سقوط

حدیث می‌فرماید: «وای به حال کسی که دروغ می گوید، تا مردم را بخنداند!» یعنی خودش را به جهنم می‌اندازد که مردم شاد باشند. یک نفر را دست می‌اندازد که مردم را بخنداند، یعنی خودش را به جهنم می‌اندازد. باید سرور و شادی تا جایی باشد که خودت به جهنم نروی و دیگران را تحقیر و سرزنش نکنی و جامعه را به فساد نکشی.

گاهی وقت‌ها سرور است، اما جامعه را به فساد می‌کشاند. موتورش را ویراژ می‌دهد، وقتی اگزوز ماشین‌اش خیابان را پر از دود می‌کند، راننده در آینه نگاه می‌کند و می‌خندند. اصلاً کیف می‌کند و از اینکه خیابان را پر از دود کرده است لذت می‌برد. همین که سطل آشغالش را در جوی آب می‌ریزد،‌لذت می‌برد.

شادی بر گناه

امام حسین (ع) فرمود: «ایاک والابتهاج بالذنب فان الابتهاج به اعظم من رکوبه» مواظب باش وقت گناه، لذت نبری؛ چرا که شادمانی بر انجام گناه از خود گناه جرمش سنگین‌تر است. رسول خدا (ص) فرمود: «مَن أذنَبَ ذَنباًو هُوَ ضاحِکٌ دَخَلَ النّارَ وهُوَ باکٍ»؛ کسی که وقت گناه بخندند، با چشم گریان به جهنممی‌رود. مواظب آن گریه‌ها هم باشید. مواظب باشید با گناه لذت نبرید؛ «فان الابتهاج به اعظم من رکوبه» لذت گناه، از خود گناه بدتر است.

مرز شوخی

در سیره پیامبر اکرم (ص) آمده است: «کان النبی (ع) یمزح و لا یقول الا حقا» آن حضرت مزاح می‌کرد، ولی از مرز حق تجاوز نمی‌کرد.

شادیم به شادی اهل بیت

امیرالمؤمین (ع) فرمود«یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»؛ «خداوند از بین مردم شیعیانی را برای ما برگزید که ما را یاری می‌کنند و در شادی ما مسرورند و در غم ما محزون. جان و مالشان را در راه ما می‌بخشند اینان از ما هستند و در بهشت با ما.»

اینجا بود که من تمام پیچ و مهره‌های بدنم از هم باز شد، هر کاری کردم خودم را نگه دارم نشد. جوان بیست ساله چگونه توانسته به چنین مقامی برسد.

شادی مؤمن

چه طور تخمه کدو برای بعضی‌ها خوشمزه است. برای بعضی‌ هم «سبحان‌الله» گفتن، شیرین است. امام می‌گوید: «اِلهی اَذِقْنی حَلاوَةَ ذِکْرِک» شادی خوب آن است که آدم آخرتش را تأمین کرده باشد. در این دنیا، خانه‌اش کاهگل بوده و آپارتمان شده است، دوچرخه‌اش به ماشین تبدیل شده است. مثلا اگر عبای من نخی باشد، حالا پشمی شده، نخ از پنبه است و پشم برای شتر است. نخ و پشم، شرف نیست. حتی مدرک هم ارزش ندارد.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «فلیکن سرورک بما نلت من اخرتک»؛ «کاری کن که شادی تو برای رسیدن به آخرت باشد.» اگر خواستی شاد بشوی، ببین چه قدر آخرتت را تامین کرده‌ای؟ چند رکعت نماز با توجه در عمرت خوانده‌ای چه قدر جبهه رفته‌ای؟  چقدر به پشت جبهه کمک کرده‌ای؟ از پارسال تا به حال، چقدر با آواره‌ها و سیل زده‌ها کمک کرده‌ای؟ از پارسال تا به حال، چند بچه یتیم را بوسیده‌ای؟ به دیدن چند خانواده شهید رفته‌ای و اظهار ادب کرده‌ای؟ چند کتاب مطالعه کرده‌ای؟ چه گامی برداشته‌ای؟ این که آدم انبارش را بچرخاند، بازارش را بچرخاند، دکورسازی کند، خانه سازی کند، مبلمان و ماشینش را عوض کند، این‌ها چیزی نیست. خودت چقدر بزرگ شده‌ای؟ مهم این است که خودم چقدر بالا آمده‌ام؟ یعنی علم، تقوا، نور، شعور، انسانیت و شخصیت من چقدر بالا رفته است؟ اینکه پنبه، پشم شده است، مهم نیست. اینکه دوچرخه به موتور تبدیل شده است، مهم نیست. خودت چه شده‌‌ای.

به نظر شما، قمار شادی دارد؟

گاهی قرآن کریم به ما تشر می‌زند که کجا می‌روید؟ «فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ»؛ کمی فکر کنیم: آیا واقعا قمار، مایه شادی است؟ قبل از اینکه قمار را شروع کنیم، همدیگر را دوست داشتیم. اما تا من قمار را بردم، تو دیگر مرا دوست نداری؛ یعنی با صد تومانی که من از تو گرفتم، محبت تو را هم از خودم گرفتم. پس من برنده نیستم تمام قماربازان باخته‌اند. چون محبت خود را از دل‌ها کنده‌اند. اگر خواستید شاد شوید، به فضل خدا شاد شوید. «قُلْ بِفَضْلِ اللَّه وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْر مِمَّا یَجْمَعُونَ»؛ به فضل داد با فضل خدا شاد بشوید این شادی از همه دارایی‌هایی که دیگران جمع می‌کنند،‌ بهتر است.

خوشی الکی

افرادی بی‌خود خوش هستند. می گوید: «عید است درختان گل کرده‌اند» خوب به تو چه که درختان گل کرده‌اند. اگر طبیعت جدید شد، تو که جدید نشدی. یکی می‌خندید. گفتند: «چرا می خندی؟» گفت: «دارند آش می‌پزند.» گفتند: «به تو چه که آتش می‌پزند.»

طبیعت، دگرگون می‌شود؛ تو که دگرگون نشده‌ای. اگر تو هم خودت را دگرگون کردی، آن موقع خوشحال باش. البته عید نوروز، عید خوبی است. اما قرآن می گوید: «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ» عده‌ای شاد هستند؛ چون برخلاف خدا و رسول خدا (ع) عمل کرده‌اند. شاد هستند. عده‌ای شاد هستند و می‌گویند: «بچه‌ ما به جبهه نرفت!»



منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 6 شهريور 1396 | | نویسنده : گمنام
 امام‌خمینی(ره) به طالبان سلوک الهی توصیه می‌کنند که در سخت‌گیری بر نفس مراعات خودشان را بکنند، و به طور کلی از لذت‌ها دست نشویند.
که این افراط، منشأ مفاسد بزرگی خواهد شد. چون نفس تحت فشار قرار گرفته و از آن شانه خالی می‌کند، به خصوص در ایام جوانی که گاهی این افراط، باعث تنفر همیشگی فرد از ذکر خدا می‌شود.(1‍)
 
___________________
1- آداب الصلوهًْ، امام‌خمینی(ره)، ص 26
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

 

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران

 

 

آن مرد الهی، آشیخ رجبعلی خیّاط، دو سه روزی مریض شده بود و کارهای خیّاطی‌اش که به مردم وعده داده بود، مانده بود. ایشان خیلی عجیب اعتقاد داشت که باید از بازار زود بیرون بیایند، چون روایت هم داریم که در بازار زیاد نمانید، ایمانتان کم می‌شود. لذا ایشان بعدازظهرها کار را تعطیل می‌کرد و می‌آمد. نبود شبی که مسجد نباشد. اوّل وقت مسجد بود. امّا چون می‌خواست خلف وعده نشود، دو سه شبی مانده بود تا کارهایش را تمام کند.

آیت‌الله دزفولی تعریف می‌کرد که ایشان فرموده بودند: ساعت یک نیمه شب بود که از بازار آمدم. در آن زمان، برف سنگینی آمده بود که برف در آن تهران قدیم، خیلی زیاد بود، طوری که کوچه باز می‌کردند و ... . خود ایشان می‌گفتند: طوری بود که حتّی سگ هم پرسه نمی‌زد! هوا هم سوز شدیدی داشت. تا وارد صابونپزخانه شدم، دیدم یک جوان به دیوار تکیه داده و برف هم روی سرش نشسته بود. من گفتم: او احتمالاً از این معتادهاست و سنگ‌کوب - یا به تعبیری سکته - کرده است.

رفتم او را تکان دادم که روی زمین بخوابانم و او را از این حال دربیاورم. وقتی تکان دادم، یک‌دفعه گفت: بله! بله! چه شده؟! دیدم او زنده است! تعجّب کردم! گفتم: چرا در این سرما، اینجا ایستادی، حتّی روی سرت هم برف نشسته است؟! دیدم همان‌طور که تکیه داده بود، باز سرش را به عقب برد و چشمش به سمتی رفت. متوجّه شدم چشمش به یک پنجره است. فهمیدم! گفتم: عاشق شدی؟!

اشاره کرد: بله، تا گفت: بله، من زار زار گریه کردم. او تعجّب کرد که من دارم گریه می‌کنم. زبانش باز شد، گفت: مگر شما هم عاشقی؟! گفت: نه، تا الآن فکر می‌کردم عاشقم و مدّعی بودم، امّا از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم. تو عاشق هستی که سرما را نمی‌فهمی. تو عاشق هستی که برف روی سرت آمدم و متوجّه نیستی.

آیت‌الله دزفولی می‌فرمود: آشیخ رجبعلی اشک می‌ریخت و به من گفت: آقا نور! من همین‌طور روی برف‌ها نشستم و گریه می‌کردم. او هم شروع به گریه کرد. بعد از مدّتی دیگر من بلند شدم، آمدم. داشتم می‌آمدم، برگشتم عقب را نگاه کردم، دیدم او به جای این که پنجره را نگاه کند، دیگر دارد من را نگاه می‌کند و تعجّب است که من دیگر عاشق چه کسی شدم که به من جواب نداده و این‌طور مصرّ هستم.

بعد آشیخ رجبعلی گفت: آقا نور! من خجالت کشیدم که مدّعی هستم عاشق امام زمانم. من چه زمانی دنبال امام زمان گشتم؟! آقا نور! من مدّعی و عاشق عبادتم، امّا یک مواقعی اصلاً شب‌ها بلند نمی‌شوم، می‌گویم: برف آمده و آب حوض یخ زده، بیرون نمی‌روم. امّا می‌بینیم آن فرد عاشق است که برف را نفهمیده، من کجا عاشق هستم؟! عشق، این است که قرب حاصل کند.

عاشق اوّل عبد خدا می‌شود. شوق لله دارد و قرب برای او حاصل می‌شود. این عشق مجازی کاری با این جوان کرده که برف را هم نمی‌فهمد. اولیاء خدا این‌گونه هستند و از هر مطلبی بلافاصله مطلب دیگری را می‌گیرند.

عبد خدا، این است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نزدیکترین راه برای رسیدن به کمال و رسیدن به ذات اقدس احدیت این است که انسان به امور دیگران توجه داشته باشد.
 
 
حضرت موسی علیه السلام در کوه طور وقتی می خواستند بعد از مناجات برگردند،از خدا سوالی پرسیدند:خدایا تو اگر مثل من بنده بودی،و یک خدایی مثل خودت داشتی،چه کار می کردی که خدا از تو راضی باشد؟خدا فرمود:اگر من مثل تو بنده بودم و می خواستم رضایت خالق را کسب کنم ،راه می افتادم در کره زمین ببینم چه کسی گرفتار است و چه مشکلی دارد و چطور می شود آن مشکل را حل کرد.این قدری که بتوانی یک دلی را شاد کنی.
 
 
فردی آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت یابن رسول الله من یک گرفتاری بسیار عظیمی داشتم.چند روز روزه و مراقبه و ذکر گرفتم .این گره من باز شد اما نمی دانم اثر کدام ذکر و دعا بود،شما که امام هستید می دانید گره کار من از کجا باز شده است.برای کدام ذکر است؟امام فرمودند هیچ کدام !گفت پس از کجا درست شده است.؟حضرت فرمودند:یک زن وشوهری بودند که اختلاف داشتند،زن خانواده قهر کرده بود و بچه ها پیش مادر بود،تو پا درمیانی کردی و این دو نفر را به هم نزدیک کردی،اینها که باهام آشتی کردند،این بچه که پدر و مادرش را کنار هم دید بسیار خوشحال شد،این دل که شاد شد و لب خندان شد،گره کار تو باز شد.
گاهی باز شدن گره در سجاده و نماز و دعا و تسبیح نیست،بلکه با باز کردن گره ای از مشکلات دیگران است.
 
__
پی نوشت:
تحف العقول، صفحه 443
 الکافی (ط - الاسلامیه) - جلد 1
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

جلسه ماهانه سائلین الزهرا سلام الله علیها در حسینیه  بیت الاحزان با سخنرانی حجت الاسلام سید محمد مهدی علوی / مداحی : حاج سید مهدی میرداماد و دیگر ذاکرین اهل بیت علیهم السلام برگزار شد.

در ادامه خبر متن سخنرانی را می خوانید:

 

اهل معرفت و سالکان طریق الی الله سنتی دارند به نام اربعین یا همان  چله گیری. یعنی خود را چهل روز با اعمال خاصی برای خدا خالص می کنند و زنگار گناه از قلب می شویند تا به درگاه او یگانه شوند. بهترین آب و هوای معنوی برای این چله گیری را از ابتدای ذی القعده تا دهم ذی الحجه دانسته اند.

وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ 1 

و با موسى سى شب وعده کردیم و آن را به ده شب دیگر کامل کردیم، و وعده پروردگارش چهل شب تمام شد موسى به برادر خویش هارون گفت: میان قوم من جانشین من باش و به اصلاح کارشان پرداز و طریقه مفسدین را پیروى مکن.

حضرت علامه طباطبایی ذیل این آیه در تفسیر شریف المیزان چنین فرموده است: « برگشت معناى آیه به این است که خداى تعالى موسى (علیه السلام ) را براى مدت سى شب به درگاه خود و براى گفتگوى با وى نزدیک ساخته و ده شب دیگر براى اتمام آن گفتگوها بر آن مدت افزوده و در نتیجه میقات پروردگارش چهل شب تمام شده است، و اگر حساب را بر روى شب‏ها برده نه روزها و حال آنکه در این مدت موسى روزها هم در میقات بسر برده و معمولا در اینگونه موارد حساب روى روزها برده مى‏شود نه شب‏ها، شاید براى این است که غرض از این میقات تقرب به درگاه خدا و مناجات با او است که شب‏ها اختصاص بیشترى براى این کار داشته و حواس انسان جمع‏تر و نفس براى انس گرفتن آماده‏تر است، آن هم در چنین مناجاتى که در آن تورات نازل شده است.

رسول خدا صلوات الله علیه فرمودند:

مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعینَ صَباحا ظَهَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ2.

هر کس چهل روز خود را براى خدا خالص کند چشمه‏ هاى حکمت از قلب وى بر زبانش جارى مى ‏شود.

منابع علم و حکمت را از قلبت به زبانت جاری می کند.درس نخوانده عالم می شوید.کسی که چله می نشیند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْفَجْرِ وَلَيَالٍ عَشْرٍ  وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ  منظور از از ولیال عشر ،ده شب اول ماه ذی الحجه است.بعد خدا قسم می خورد به جفت و تاق .تاق اشاره است به روز نهم ذی الحجه  روز عرفه که اعمال خاصی دارد.یک اعمال خاصی مومنین انجام می دهند.جفت هم عید قربان دهم ذی الحجه است.

 

البته یادتان باشد که دلیل متقن داریم. امام صادق علیه السلام  در یک بیانی فرمودند: این ده شب،دهه اول ماه محرم است.تاق می شود روز تاسوعا روز نهم محرم و جفت :روز عاشورا روز دهم محرم  است. هر دو قول مستند است.

بیا تا برآریم دستی ز دل که بیرون نیاییم فردا ز گِل

اینقدر ماه ها بیاید و برود که ما در خواب باشیم و زیر خروارها خاک دفن شده باشیم.اینقدر این محرم ها و ذی الحجه ها بیاید و ما نباشیم.پس یک حرکتی کنید،خودتان را به خدا نزدیک کنید.

 

خدا قسم می خورد : وَالْعَصْرِ  سوگند به عصر (غلبه حق بر باطل)، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ همه ی انسان ها در خسران و زیان هستند.هر روز که می گذرد ما پیرتر می شویم ،عمرمان کم می شود. پس هر روز ما داریم ضرر می دهیم.هر روز به قبرمان نزدیک می شویم.این است که خدا قسم می خورد همه در ضرر هستند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند. ایمان تنها کافی نیست بلکه ایمان کنار عمل باید باشد.

همه ی ما روز به  روز به مرگ نزدیک تر می شویم.بیایید یک امسال حرکتی کنید که خودتان  را به خدا نزدیک کنید.کار سختی نیست،خداوند سریع الرضاست،غفارالذنوب است.هرچه گناه کرده باشید و یکبار بیایید بگویید خدا،می بخشد.الرحمن الراحمین  است. در قرآن به پیغمبر صلوات الله علیه می گوید:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ3

بگو اى بندگانم كه زياده بر خويشتن ستم روا داشته‏ايد، از رحمت الهى نوميد مباشيد، چرا كه خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، كه او آمرزگار مهربان است.

اگر می خواهی نزد خدا آبرو پیدا کنی ،لازمه اش ترک گناه است.

یک داستانی را مولوی در مثنوی نقل می کند. یک آقایی بود که گندم جمع می کرد..غافل از اینکه یک موش کیسه گندم را سوراخ می کرد و گندم ها را می برد،آخر کار دید هیچ گندمی  ندارد.حکایت ما است،که عبادت می کنیم،ذکر می گوییم،پس انداز می کنیم برای قبر و قیامتمان که خداوند توجهی به ما کند.از آن طرف یک موشی در وجود ما است به نام نفس اماره که عبادات ما را با یک گناه از بین می برد.یک ماه روزه می گیریم ،روز عید فطر بایک گناه همه ی اعمالم را از بین می بریم. این که می گویند گندم  چهل ساله کو؟ از موش وجودت(نفس اماره )غفلت نکنید.اگر  می خواهید نزد خداوند آبرو داشته باشید و نزدیک شوید،ذکر خدا را که می گویید در ترک گناه هم تلاش و همت کنید.

مهم ترین گناه ما انسان ها ،غیبت است که هفتاد سال عبادات ما را از بین می برنند.

مولوی در مثنوی می گوید:یک نفر به نام آقا عبدالله که فرد مومنی بود،ایشون توریست و گردشگر بود و شهرها را یکی یکی بازدید می کرد.رفت و تمام شهرهای هند را دید،وقتی خواست برگردد یک نفر گفت که آن طرف دریا هم شهری است که آثار باستانی زیادی دارد،آنجا را هم ببین.آمد کنار ساحل سوار کشتی شد.وسط دریا یک دفعه طوفان شد و مسافر ها همه دست بر دعا داشتند که خدایا مارا نجات بده،یک از نفر از مسافران گفت اگر می خواهید نجات پیدا کنید،نذر کنید. در اینجا عرض می کنیم که تا می توانی نذر نکنید و اگر هم نذر می کنید حتما ادا کنید.نذر در فقه ایقاع است.ایقاع عقد است،عقد پیمان بین دونفر را می گویند.یکی دهنده است و یکی گیرنده ،ایقاع پیمانی است یک طرفه که دهنده دارد و گیرنده ندارد.مثل نذر،مثلا می گوییم این فرش را وقف کردم ،لازم نیست خدا بگوید قبول کردم ،همینکه گفتید کافی است. ادامه داستان.. هرکس یک نذری کرد،یک نفر به عبدالله گفت تو چه چیزی نذر کردی؟گفت من خودم می دانم و خدای خودم ،آن شخص باز پرسید که چه نذر کردی؟عبدالله گفت نذر کردم و به دلم افتاد که خدایا اگر نجات پیدا کردم،تا زنده ام گوشت فیل نخورم.همه خندیدند که این چه نذری است؟یک موج بلند آمد و کشتی را تکه تکه کرد و همه ی اسباب و وسایل مسافرها غرق شد و مسافرها تکه های چوب را گرفتند که غرق نشوند.همه از غرق شدن نجات پیدا کردند و رسیدند به خشکی .حال رسیدند به خشکی و چیزی نداشتند بخورند.عبدالله مقداری برگ و علف کند و خورد و خودش را سیر کرد.ولی باقی مسافرها خوش گذران بودند.دیدند یک بچه فیل لابه لای درختان می آید،یک نفر دوید و گفت روزی من رسید و بچه فیل را گرفتند و تکه تکه کردند و خوردند،هرچقدر به عبدالله گفتند بیا تو هم بخور،گفت من نذر کردم تا زنده ام گوشت فیل نخورم .همه پر خوری کردند و خوابیدند.عبدالله به دلیل اینکه گرسنه بود نمی توانست بخوابد،یک دفعه نیمه شب صدای پایی شنید که دید مادر بچه فیل دنبال بچه اش می گردد و عبدالله خودش را به خواب زد.فیل دید که خرطوم و سر بچه اش آنجا افتاده است.متوجه شد که فرزندش را اینها خورده اند.حیوان آرام خرطومش را کنار دهان آنها برد و بو می کرد و هر کدام که بوی کبای می داد سرش را زیر پایش له می کرد.عبدالله می گوید سه دفعه دهانم را بو کرد و دید دهان من بوی کباب نمی دهد.تمام آن آدم هایی که از غرق شدن نجات پیدا کردند،زیر پای فیل له شدند.الا عبدالله که فیل دید دهانش بوی کباب نمی دهد،خرطومش را دور کمر عبدالله پیچید و گذاشت روی کمرش و عبدالله را تا شهر آورد. وقتی به شهر رسید،قصه را برای هرکس می گفت همه می گفتند از لب دریا تا اینجا هشت روز راه است ،چطور آمدی؟می گفت مادر بچه فیل من را آورد.مردم می خندیدند و باور نمی کردند.

 این قصه مثنوی چه می خواهد به ما بگوید؟

یک حدیث معروف داریم،پیغمبر صلوات الله علیه فرمودند: : الخَلقُ عِيالُ اللّه ِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّه ِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللّه ِ ، وأدخَلَ عَلى أهلِ بَيتٍ سُرورا

خلق ، نانخور خدايند ، از اين رو محبوب ترينِ خلق در نزد خدا ، كسى است كه به نانخوران خدا سودى برساند و خانواده اى را شادمان كند .

اگر خدا را دوست داری،خلق خدا را که حکم زن و بچه خدا هستند را دوست بدارید.

 ___________________

پی نوشت:

1 اعراف 142

2نهج الفصاحه، ح 2836

3 زمر آیه 53

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 26 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
مرحوم آیت الله آقامجتبی تهرانی در یکی از درس ها اخلاق خود نقش رفاقت در تربیت انسان را مورد بررسی قرار می دهد و می گوید اگر محیط خانواده مناسب باشد اما محیط رفاقت نا مناسب،  این محیط بر روی انسان اثر تخریبی خواهد داشت همچنین برعکس.
 
آنچه که می خوانید بخشی از سخنان این استاد اخلاق است:
 
محیط رفاقتی ، از محیط‏هایی است که بر روی روح انسان، یعنی تمام ابعادش، اثر می‏ گذارد و جهت آن هم این است که دوستی و رفاقت بر محور پیوند محبت است؛ پیوندهای جسمی، حسبی، نسبی، بُعد دینی و اخوّت دینی، این‏ها همه پیوند هستند؛ یک پیوند در روابط اجتماعی، پیوند محبتی است که پیوندی قوی است. لذا اثرگذاری‏اش هم بر روی انسان قوی است به طوری که موجب می‏ شود نسبت به آنچه که انسان در دو محیط قبلی، یعنی محیط خانواده و محیط آموزشی، فراگرفته است یا نسبت به اثرگذاری که روی روح داشته است، گاهی جنبه تخریبی داشته باشد، گاهی هم بر عکس.
 
مثلاً اگر محیط خانوادگی انسان مناسب نبود، محیط آموزشی اش مناسب نبود، امّا محیط رفاقتی اش مناسب بود، به این معنا که با شرع و عقل هم‏سو بود، این رفاقت نقش تخریبی آن‏ها را از بین می برد. برعکس، اگر محیط خانوادگی مناسب بود، محیط آموزشی مناسب بود، امّا محیط رفاقتی مناسب نبود و هم‏سو با شرع و عقل نبود، این رفاقت، آنچه را که در محیط خانواده و آموزش ساخته شده بود، ویران می‏کند.
 
نقش رفاقت بر تربیت
 
بحث مفصلی راجع به نقشِ بسیار اساسیِ محیط رفاقتی مطرح است که من فقط به آن اشاره می‏کنم. قرآن همین محیط رفاقتی را در آیات متعدد، مطرح می‏کند. روایات زیادی هم راجع به نقش این محیط داریم. من یکی، دو آیه را به عنوان نمونه می‏خوانم. در سوره فرقان آمده است: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا» روز قیامت، روزی است که ستمکار دست‏هایش را می‏گزد. «یَعَضُّ» یعنی می گزد و می‏گوید: ای کاش ما، رابطه و پیوندی با پیغمبر برقرار می‏کردیم. منظور پیوند محبتی و رفاقتی است. بعد می گوید: «يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا لَقَدْ أَضَلَّني‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني‏ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً». برعکس! کاش من فلانی را رفیق نمی‏گرفتم. او مرا گمراه کرد. هر دو نوع را دارد. هر دو مورد، پیوندِ رفاقتی است. ای کاش من با این آقا پیوندِ رفاقت برقرار می‏کردم و ای کاش با فلانی رفیق نمی‏شدم.
 
در آیه ای دیگر در سوره زخرف آمده که: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين» بعضی از رفیق‏ها در آن روز با یکدیگر دشمن می‏شوند، مگر متّقین.
 
اثر رفاقت بر انسانیّت انسان
 
اثر رفاقت چیست؟ همین که رفیق شدیم، بر اثر رابطه محبتی، پیوند محبتی بین ما دو نفر برقرار شد، این رابطه چه اثری دارد؟ روایتی از علی(علیه السلام) می خوانم و بعد آن را توضیح می‏دهم. اتفاقاً روایت، در ارتباط با همین آیه شریفه‏ای است که دارد: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين». حضرت فرمود: «فَسَادُ الْأَخْلَاقِ بِمُعَاشَرَةِ السُّفَهَاءِ وَ صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ بِمُنَافَسَةِ الْعُقَلَاءِ وَ الْخَلْقُ أَشْكَالٌ «فَكُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» وَ النَّاسُ إِخْوَانٌ فَمَنْ كَانَتْ إِخْوَتُهُ فِي غَيْرِ ذَاتِ اللَّهِ فَإِنَّهَا تَحُوزُ عَدَاوَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ‏»».
 
 «خُلق» به معنای «خو» است. «خو» به معنای ملکه است. علی(علیه السلام) در اینجا مسأله را بر محور معاشرت، یعنی همان رابطه تنگاتنگ بین دو نفر مطرح می کنند و این اثرگذار و ملکه‏ساز است. گاهی همراه خود ملکه فاسده و گاهی ملکه شایسته می‏آورد. «فَسَادُ الْأَخْلَاقِ، صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ» اول درستی و نادرستیِ اخلاق را می‏فرماید، بعد می‏آید روی این معنا که «وَ الْخَلْقُ أَشْكَالٌ»، یعنی خلق، برای تو شاکله وجودی درست می‏کند و باطنت را می‏سازد. همین ملکات است که باطن ما را می‏سازد. این است که انسان را می‏سازد. ملکات سیئه ـ نعوذ بالله ـ انسان را به صورت حیوان می‏سازد؛ ملکات حسنه به صورت فرشته می‏سازد. درون من را که روز قیامت با آن محشور می‏شوم. «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ»،یعنی آن شاکله و شکل درونی تو در آن روز هست.
 
رفیق بر ناخودآگاه انسان اثر می‏ گذارد
 
آیه بر محور دوستی‏ها است. «الْأَخِلاَّءُ». این رابطه رفاقتی که قوی‏ترین پیوندها است، چون بر محور محبت است، باطن انسان را در ابعاد گوناگون می‏سازد؛ لذا من گفتم دو نفر که رشته محبت، این‏ها را به هم پیوند داد و رفیق شدند، ناخوآگاه رفیقش را می‏سازد. «تربیت» از عناوین قصدیّه نیست و در رابطه رفاقتی سریع روی ناخودآگاه دوست اثر می‏گذارد و او را می سازد و در نهایت هم موجب می‏شود که او با دوستش محشور است. هر روز هیکل او را می‏بیند. بارها می‏آید و می‏رود در اتاق بایگانی ذهن و در حافظه اش شکل می‏گیرد. اعمال او به روح رفیقش شکل می‏دهد، گفتار او نیز اینگونه است. درون رفیقش را می‏سازد. محور پیوند هم در اینجا قوی‏ترین پیوندها است.
 
رفیق عاقل، بهترین رفیق
 
در این محیط‏های چهارگانه که گفتیم، آن محیطی که از نظر درونی روی انسان، می‏تواند بیشتر از همه اثر بگذارد، محیط رفاقتی است. این هم که ما آمدیم روی محیط آموزشی و حساسیّت به خرج دادیم، به این دلیل بود که از آن، «رفیق‏» متولّد می‏شوند. در محیط آموزشی بچه‏ها با هم رفیق می‏شوند. یک محیط رفاقتی که در سازندگی انسان از نظر درونی‏اش، قوی‏ترین محیط ها است، متولد می‏شود. لذا در روایات، زیاد داریم. از خود علی(علیه السلام) می‏فرماید: «صُحبَةُ الوَلِيِّ اللَّبِيبِ حَيَاةُ الرُّوحِ»دوست عاقل، روح تو را زنده می‏کند و او را نمی‏میراند. در اینجا خود روایات، مطلب را توضیح دادند و برای ما تبیین کردند که رفیق خوب کیست.
 
رفیق فاسق، بدترین رفیق
 
از آن طرف از علی(علیه السلام) نقل شده است که: «إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَق». از دوستی با فاسق بپرهیز که تو هم مثل او می شوی. دوست عاقل روح تو را زنده می‏کند، امّا دوست فاسق، تو را مثل خودش می کند. این همان معنایی است که ما در باب رفاقت عرض کردیم؛ رفیق ممکن است نقش سازنده داشته باشد و به قدری قوی باشد که اثر دو محیط خانوادگی و آموزشی را تحت‏الشعاع قرار دهد. اگر محیط خانودگی مناسب نبود، محیط آموزشی مناسب نبود، امّا اگر رفیق مناسب بود، روح او را میسازد. عکس هم همینطور است، اگر نامناسب بود، روح او را می میراند.
 
منبع: رسا
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 31 خرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

شیخ زکراکی با جذبه، متانت و رفتارش، قریب به بیست میلیون را شیعه کرد. در همان نیجریه، پسر یکی از اهل جماعت، گفته بود: می‌خواهم پیش شیخ زکزاکی بروم. گفته بود: نرو، می‌گویند: یک چای دارد که هر کس آن را بخورد، شیعه می‌شود. گفته بود: پدر خبر نداری، من آن چای را خوردم و کار از کار گذشته است.

 

حالا این چای که از باب مثال است، ببینید چه کسی بوده، چه مقامی داشته، چه جذبه‌ای داشته و چگونه رفتار کرده است. شوخی نیست من و شما در عمرمان توانستیم یکی دو نفر را شیعه کنیم؟! زده نکرده باشیم خوب است، نمی‌خواهد شیعه کنیم. ما گاهی با رفتار و کردارمان همه را زده می‌کنیم. ایشان بیست میلیون را شیعه کرد، طوری که وهابیّت ملعون طاقت نیاورد و دیدید که چه کردند.

 

یکی از عرفای عظیم‌الشّأن فرمودند: مقام ایشان را دیدم، همان که پیامبر به امیرالمؤمنین فرمودند: «شیعتک فی منابر نور و هم جیرانی»، یکی از آن‌ها ایشان بود. پس خدا نگاه نمی‌کند که چه کسی چه شکلی است، زیباست، سیاه است، سفید است و ... .

 

کما این که بیان کردم وقتی ما از آسمان بالا برویم، دیگر عنوان روز و شب معنا ندارد. این هم همین حالت را برای خدا دارد و فقط عمل، ملاک است.

 

لذا آن‌هایی که ایمان دارند، اگر خطایی کنند، پروردگار عالم عذابشان را در همین دنیا قرار داده است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395 | | نویسنده : گمنام

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) در یکی از سخنرانی های خود در مورد راهکارهای تمرکز در نماز و داشتن حضور قلب می گوید: اگر می خواهیم در نمازهایمان حضور قلب پیدا کنیم، بهتر است در حال قیام به مهر نگاه کنیم، در سجود به دو قسمت پا و در قنوت به کف دستهایمان نگاه کنیم تا تمرکز داشته باشیم و دلمان به سمت خود او باشد.

 
 سپس آیت الله مجتهدی(ره)در مورد استغفار در نماز می گوید: گناهکاران باید از گناهشان استغفار کنند و عابدان از عبادتهایشان، ممکن است درست به جا نیاورده اند طلب استغفار نمایند. همیشه نباید فقط از گناهان استغفار کرد. بسیاری از افراد نماز می خوانند، اما در نمازهایشان حضور قلب ندارند و حتی برای آن هم باید استغفار کنند.
 
حاج آقا مجتهدی (ره)همچنین در مورد تعجب خداوند در مورد رفتار برخی انسان ها در نماز می گوید:خداوند تعجب می کند از بنده ای که نماز می خواند و می داند در مقابل چه خدای بزرگ و خوبی ایستاده است،اما باز هم نمازش را بدون حضور قلب می خواند.

پی نوشت:
سخنرانی آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

هیئت هفتگی احرار الحسین (ع) با سخنرانی حجت الاسلام سید حسین مومنی ، مداحی حاج حیدر خمسه ، حاج کاظم غفار نژاد ، حاج عبدالرضا هلالی ، حاج روح الله بهمنی در حسینیه صنف پیراهن دوزان خیابان سعدی شمالی برگزار شد .

در ادامه گزیده ای از سخنان حجت الاسلام مومنی را بخوانید:

  • جوانی آمد خدمت حضرت رسول(ص) گفت: یا رسول الله گرفتارم، پیامبر(ص) فرمودند: برو به مادرت بگو برایت دعا کند، جوان گفت: مادرم در قید حیات نیست، فرمود: برو سر قبرش و بخواه تا برایت دعا کند.
  • وقتی که  گرفتاری برایت پیش می آید ، یک تلفن بزنید به پدر و مادر بگویید برایتان دعا کنند. نگاه محبت آمیز به پدر و مادر، احترام گذاشتن به این عزیزان، هم در زندگی هم در آخرت انسان را به قله های بلند و عزت می کشاند.
  • دعای پدر و مادر چه کارهایی که می کند برای انسان.  کسی که به این دو خدمت کنند قطعا به در دنیا درمانده نمی شود. پدر نامه نوشت نمی خواهم بروی سر درس آیت الله قاضی، تا پدر زنده بود نرفت سر درس آیت الله قاضی به خاطر اینکه به حرف پدر گوش کرد شد آیت الله بهجت.
  • هرکس به هرکجایی رسیده از احترام به پدر و مادر رسیده است.
  • حرم فاطمه معصومه(س) ،  حرم همه معصومین است. هروقت نمی توانی به زیارت ائمه بروید ،  بروید قم. این حرم، حرم همه اهل بیت(ع) است. امام رضا(ع) فرمودند: بروید به خواهرم بگویید اینکه به ما دادید از ما نگیرید. اینجا حرم همه اهل بیت(ع) است.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 18 دی 1395 | | نویسنده : گمنام

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: در راه، گناهانت را هم نبین. چشم بپوشان. غَضو اُاَبصارَ هُم عَما حَّرمَ اللهُ. تذکرِ گناه، گناه است، ولو اینکه برای نفس خودت باشد. چرا این قدر متذکر بشوی؟ معصیتی که چهل سال پیش کرده است، می‌خواهد مدام آن را نگهدارد مبادا یادش برود. هر شب هم استغفار می‌کند. این چه استغفاری است که باز هم آن را نگه می‌دارد؟ هر وقت دیدی چشم بپوشان. غَضو اُاَبصارَ هُم عَما حَّرمَ اللهُ. غضّ بصر کن از آن چیزی که خدا حرام کرده است. خدا خود ستّار است و به عیب ما نگاه نمی‌کند، ما خود ول کن نیستیم.
گفت خدایا می‌دانم تو مرا بخشیده‌ای ولی من خودم خود را نمی‌بخشم. گفت: خیلی انصاف داری. آنقدر فشارت می‌دهم تا خودت هم خودت را ببخشی. در تنگنا می‌اندازمت. از کسی از خلق بدت می‌آید، خدا او را جلویت می‌آورد. می‌گوید او را ببخش. اذیتت کرده است، می‌گویی استغفر الله، دیگر او را نبینیم که حالمان به هم بخورد. خدا او را سرِ آفتاب درِ حیاطت، سرکوچه وا می‌دارد. بیچاره می‌خواهد برود باز آنجا ایستاده است و سرگردان است. می‌بینی جلوی روی توست. یعنی او را ببخش و عفو کن. قدیمی‌ها می‌گفتند مثل تیغ، سر راه‌مان می‌روید. می‌خواهیم او را نبینیم، اما هر وقت که از در حیاط بیرون می‌آییم سر راه ماست. خوب! برای او استغفار کن. اگر خودت را از او طلبکار می‌دانی او را ببخش. راهت را باز کن. این را بخشیدی، آن را رها کردی، دیگری را صرف نظر کردیف غضّ بصر کردی، غضّ بصر یعنی چشم پوشیدن از عیوب ناس. آخر سر، خودت را هم جزء ناس حساب کن. رها کن، قشنگ را بگیر، آقا را بگیر، مولایت را بگیرد.
می‌دانی چرا نگاه را حرام کرده است؟ یعنی غیر مرا نگاه نکن. غَضو اَبصارَ هُم عَما حَّرمَ اللهُ. آخرش به جایی می‌رسد که می‌گوید غیر من را نگاه نکن و غیر اولیاء مرا نگاه نکن. راحتت کرد و جایی را نشان داد که برای نگاه کردن آزاد باشی. گفت از همه چیز غضّ بصر کن. گفت: آنقدر جمالش زیباست که هم از غذای دنیا سیر شدم هم از نام دنیا سیر شدم. از خلقِ عالم، سیر شدم. نه اینکه بدم آمد، سیر شدم جمال او سیرم کرد.

 

پی نوشت:

کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 147
مجلس حاج محمد اسماعیل دولابی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 7 آذر 1395 | | نویسنده : گمنام

قال الباقر علیه السلام: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللَّهُ حَسَنَاتٍ الصِّدْقُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّكْر.

امام باقرعلیه السلام فرمودند: اگر كسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نيكى تبديل مى‌كند: راستگويى، شرم و حيا، نيك خلقى، روحيه شكرگزارى.


پی نوشت:

کافی ج 2 ، ص 107

منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 7 آذر 1395 | | نویسنده : گمنام

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ حدید/20

«و زندگانى اين جهان جز كالاى فريبندگى نيست»

آینه:

حکایت؛ یکی از بزرگان حوزه نقل می‌کرد: شخصی از تجّار خیّر در رابطه با تهیه مسکن برای علامه طباطبایی(ره) مبلغ دویست هزار تومان توسط من برای ایشان فرستاد. آن پول را بردم، حضرت علامه فرمود: آدم خوبی است، خدا جزای خیرش دهد ولی فعلاً مبلغی ارث پدری به من رسیده و از سهم امام مصرف نمی‌کنم، پول را برگرداندم ولی تاجر گفت: بگو هدیه است نه سهم امام، برگشتم دوباره فرمودند: فعلاً نیازی ندارم. بار سوم صاحب پول گفت: بگو این مبلغ خدمت شما باشد به هر که می‌خواهید بدهید و به هر جا صلاح می‌دانید صرف کنید. برای بار سوم خدمت علامه رفتم و سخن صاحب پول را خدمتشان عرض کردم،  فرمودند: من نمی‌توانم این کار را انجام دهم، خودت می‌دانی و پول را برگرداندند.
با توجه به این که حضرت علامه سال‌ها منزل نداشتند و مستأجر بودند، آن پول را نپذیرفتند! یکی از فرزندان ایشان می‌گفت: مناعت طبع عجیبی داشتند، از خدا می‌خواستیم چیزی از ما قبول کنند، گاهی بسته اسکناس را خدمت ایشان می‌گذاشتم، با اصرار حتی پنج ریال هم برنمی‌داشتند. 1

جهانا سراسر فسوسی و باد                                        به تو نیست مرد خردمند شاد 2

پی نوشت:
1.با اقتباس و ویراست از کتاب آن مرد آسمانی
2.فردوسی
منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 7 آذر 1395 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام والمسلمین رضا رمضانی، مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در ادامه سلسله مباحث خود با موضوع «ویژگی های صاحبان خرد ناب در قرآن» به تشریح «مقام صبر» پرداخت. متن خطبه های نماز جمعه هامبورگ به این شرح است:

مطابق آیات نورانی قرآن کریم کسانی که از ایمان واقعی برخوردارند و معتقد به مبدأ و معادند، و پیامبران را به عنوان حجت ها و راهنمایان الهی پذیرفته­ اند و به آنچه که به عنوان وحی از سوی خدای تعالی و توسط نبی مکرم اسلام(ص) آورده شده ایمان دارند، و بدان ملتزم هستند. که البته ایمان آنها ظاهری نیست، بلکه در مقام عمل آن­را بکار بسته و انجام می دهند. لذا در سوره­ مبارکه «رعد» که خدای متعال در بخشی از آیات آن، به توصیف «اولوا الالباب» یعنی صاحبان مغز و خرد ناب پرداخته است؛ در ادامه­ اوصاف آنان ـ پس از وفای به عهد آنان، حفظ پیوندها از جانب آنها، خشیت از پروردگار، و ترس از محکمه الهی در محاسبه­ اعمال ـ به­ عنوان صفت پنجم به «صبور بودن» آنان اشاره کرده و می فرماید: «وَالَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ؛ و آنها كه بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شكيبايى مى‏كنند».[1][1] که در مباحث پیشین به­ صورت اختصار بدان اشاره گردید. لکن آنچه مهم است، این است که دانسته شود واژه­ «صبر» در معنای وسیع­تری به­ کار می رود و در هر عملی که برای رسیدن به رشد و کمال انجام گیرد، می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

صاحبان خرد ناب از صابرانند

قبل از اینکه این وصف از اوصاف «اولوا الأباب» مورد تبین قرار گیرد، باید دانست که اهل صبر به کسی که در سکون و انزوا و گوشه­ گیری و توقف و رکود باشد اطلاق نمی شود، بلکه «صبر» نوعی حرکت و مقاومت و استقامت است در برابر هر آنچه که مانع رشد و کمال می­شود. از این رو گاهی صبر در طاعت و بندگی خدا مصداق پیدا می کند، زیرا انجام برخی از واجبات الهی مانند: «نماز، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر»، باید به­ صورت جدی و به بهترین شکل انجام گیرد. لذا در برخی موارد افرادی مغرض، مؤمنین و متدینین را به شکلهای گوناگونی وسوسه و به­ شک و شبهه می­ اندازند که خداوند هیچ نیازی به­ انجام نماز و روزه­ توسط بندگانش ندارد!!! و برای ایجاد ارتباط با خدای تعالی پاکی دل، کافی است! و گاهی هم مؤمنان با وسوسه شدید شیطان مواجه می شوند که واجبات الهی را با توجیهات غیر منطقی و غیر عقلی ترک کنند. که در این موارد می­بایست انسان خردمند و مؤمن، از خود مقاومت نشان دهد؛ و به وظیفه شرعی خود عمل کند. همچنانکه اگر با معصیت و نافرمانی خدای تعالی مواجه شود، و عده ای او را وسوسه به انجام افعال ناپسند می­ کنند، باید مقاومت و استقامت نماید.[2][2] و همچنین انسان خردمند و مؤمن هنگامی که با مصیبتی برخورد می کند، باید نسبت به آن مصیبت صبر بورزد و از خود ضعف نشان ندهد، تا برخی درصدد سست کردن ایمان او نشوند.
 

مقام صبر، فضیلت و انواع آن از منظر روایات

با توجه به مطالبی که در سطور گذشته عنوان شد، در همه­ی این موارد «صبر» به­حکم عقل و دین لازم و واجب شمرده شده است. به همین جهت در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است: «الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَة؛ شكيبايى سه نوع است: شكيبايى در مصيبت، شكيبايى در انجام دادن طاعت، و شكيبايى در ترك معصيت».[3][3] و در ادامه­ی همین روایت رسول خدا(ص) فرموده است: «فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَةِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ مَنْ‏ صَبَرَ عَلَى‏ الطَّاعَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ‏ إِلَى الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ؛ کسی که به هنگام پیش آمد مصیبت آن را به نیکویی تحمل کند، خداوند سیصد درجه از درجات بهشتی برای او می نویسد که فاصله ی هر درجه با درجه­ی بالاتر مانند فاصله­ی زمین تا آسمان است. و کسی که برای اطاعت از فرمان خدا از خود صبر نشان دهد خداوند ششصد درجه از درجات بهشتی برای او می­نویسد، که فاصله­ هر دو درجه مانند فاصله­ ای از طبقات زیرین زمین تا پای عرش خداست. و کسی که صبر بر خودداری از معصیت کند، خداوند نهصد درجه از درجات بهشتی برای او می نویسد که فاصله ی بین هر دو درجه مانند فاصله­ ای از اعماق زمین تا مرتبه ی اعلای عرش خداست».[4][4]

صبر به­ جهت اینکه نقش مهمی در رسیدن به­ کمال دارد، از همین رو امیرالمؤمنین(ع) در تبیین آن فرموده است: «فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي‏ جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا خَيْرَ فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَه‏؛ موقعیت صبر برای ایمان بسان موقعیت سر برای بدن است بدن بی سر فاقد هرگونه خیر است. ایمان بی صبر هم فاقد هرگونه خیر است».[5][5] لذا در حقیقت صبر به عنوان یک صفت نفسانی و به منزله­ی یک نگهبان برای حفظ و مراقبت از انسان است تا آدمی بتواند در مسیر کمال قرار بگیرد.

صبر برای رضایت خداوند

با توجه به معنایی که از واژه­ «صبر» ارائه گردید، آنچه که مهم به­ نظر می رسد این است که این مقاومت ها و استقامت ها برای رضایت الهی باشد؛ که در آیه«وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ» به آن اشاره شد. زیرا بعضی از انسان­ها  مقاومتشان برای رضایت الهی نیست، بلکه برای این است که به او گفته شود چه آدم با استقامتی است! یا به­ جهت این­که می­ترسد به او گفته شود چقدر این فرد کم ظرفیت است! و یا به خاطر اینکه دشمنان و مخالفان او را شماتت نکنند!. و یا سخنان دیگری که ممکن است افراد مختلف نسبت به این­گونه انسان­ها به زبان آورند. به همین جهت از خود مقاومت، صبر و بردباری نشان می دهد، که بدون تردید این نوع از صبر و استقامت ارزش واقعی و الهی ندارند. بلکه زمانی اینها ارزش پیدا می کند که فقط رضایت الهی در آن باشد.

ملاک و معیارهای صبر با فضیلت

صابران واقعی در مصیبت­ها بردباری می­کنند، به­ جهت اینکه در آن حکمتی از سوی ذات اقدس ربوبی نهفته است. و چون در انجام دادن واجبات و ترک محرمات مصلحتی حکیمانه است، که از خود صبر و مقاومت نشان می دهند. لذا در چنین موقعیتی است که صبر ارزش و جایگاه بلندی پیدا می کند. به همین منظور عباداتی که در اسلام قرار داده شده است که می توان در انجام آن­ها صبر و مقاومت را تمرین نمود. مانند: روزه گرفتن که انسان روزه­دار هم از جهت جسمی و هم از جهت فکری از خود مقاومت نشان می دهد، و با انجام صحیح آن اهل صبر می شود. به­ همین دلیل صبر در آیه­ شریفه: «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛ از صبر و نماز يارى جوييد».[6][6] را به روزه تطبیق نموده­ اند.[7][7] البته همه عبادات می توانند به­ نوعی تمرینی برای تقویت صبر به عنوان یک صفت مهم نفسانی، داشته باشند. چراکه بسیار روشن و واضح است اگر انسان مؤمن در چنین میدانهایی قرار گیرد، خدای تعالی نیز عنایت خود را به بنده اش نشان داده، و قدرت مقابله با فحشاء و منکر را به او می دهد. چراکه خداوند عزوجل در قرآن کریم می­فرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ؛ و نماز را برپا دار، كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه بازمى‏دارد، و ياد خدا بزرگتر است».[8][8]

لذا در پی این تمرین ها و مقاومت­ها، نزدیک شدن به خدای تعالی و آرامشی است؛ که انسان مؤمن و معتقد آن را دست می آورد.

 

[1][1]پی نوشت:

. الرعد/22.

[2][2]. «إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ؛ هر كس تقوا پيشه كند، و شكيبايى و استقامت نمايد، (سرانجام پيروز مى‏شود؛) چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند!». (یوسف/90).

[3][3]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص91، ح15، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ چهارم، 1407ق.

[4][4]. همان.

[5][5]. نهج البلاغة، الحکمة/82.

[6][6]. البقرة/45.

[7][7]. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)‏ [فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏] «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» قَالَ: الصَّبْرُ هُوَ الصَّوْمُ‏. (عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، ج1، ص43، ح40، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، چ اول، 1380ق).

[8][8]. العنکبوت/45.

منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 17 شهريور 1395 | | نویسنده : گمنام

قَالَ الصَّادِقُ (ع) لَا يَصِيرُ الْعَبْدُ عَبْداً خَالِصاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى يَصِيرَ الْمَدْحُ وَ الذَّمُّ عِنْدَهُ  سَوَاءً.

امام صادق عليه السلام فرمود: آدمى بنده خالص خدا نمى شود تا آن گاه كه «مدح و ذمّ» دیگران نزد او يكسان شود.

 

پی نوشت:

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏70، ص: 294.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 17 شهريور 1395 | | نویسنده : گمنام

 از جمله خصلتهای نیکویی که باعث اصلاح روابط می‎شود و نیز سدی در مقابل شیطان و آتش‌افروزی او ایجاد می‌کند و از سوی دیگر موجب جذب محبت الهی  می‎شود، ابراز محبت به اطرافیان در مسیر خداوند است.

پیامبر اکرم(ص) در این باره فرمودند: «أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ‏ تَبَاعَدَ  الشَّیْطَانُ‏ مِنْکُمْ‏ کَمَا تَبَاعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِب؛ آیا به شما خبر ندهم از چیزى که اگر عمل کنید شیطان به اندازه مشرق تا مغرب از شما دور شود؟» تا آنجا که فرمودند: «وَ الْحُبُّ فِی اللَّه‏؛ ابراز محبت در راه خدا». در این روایت چند نکته حائز اهمیت است، از جمله  اینکه عامل اصلی ایجاد اختلاف، دسیسه و مکر شیطان است و دیگر اینکه ابراز  محبت در مسیر خداوند باعث دوری شیطان از مؤمنین می‎شود؛ بنابراین ابراز  محبت سنگری در مقابل اختلاف‎افکنی شیطان در روابط متقابل ( با اطرافیان) است.

اما خداوند متعال در آیات قرآن راه ایجاد محبت در دلهای مؤمنین را ایمان و عمل صالح معرفی کرده است طوری که هر اندازه ایمان و عمل صالح در فرد  قوی‌تر باشد، خداوند نهال محبت وی را در دل اطرافیانش قرار می‌دهد؛ در  آیه19 سوره مریم(س) خداوند می‌فرماید  «إِنَ‏ الَّذِینَ‏ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ سَیَجْعَلُ‏ لَهُمُ‏ الرَّحْمنُ‏ وُدًّا؛ آنانکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، به زودى خداوند رحمان براى  ایشان «در دلهاى مؤمنین» محبّت و دوستى قرار می‌دهد». امام حسین(ع) در  روایتی ذیل این آیه فرمودند: «فَذَلِکَ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ؛ خداوند اینچنین محبت را برای علی و شیعیان او (در قلوب) قرار داد»‏؛‌  بنابراین اوج محبت‎ورزی مؤمنین نسبت به اهل‎بیت عصمت و طهارت(ع) است که با  تقید نسبت به این حب الهی، نمود آن در اطرافیان بروز خواهد کرد، زیرا «چون  که صد آید، نود هم پیش ماست».

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان استاد اخلاق و مفسر قرآن کریم در دوازدهمین روز ماه مبارک رمضان در مسجد حضرت امیرالمؤمنین(ع) تهران طی سخنانی اظهار داشت: وجود مبارک رسول خدا(ص) ده خصلت اخلاقی برای اهل درک و فهم بیان فرموده‌اند؛ یکی از موفقیت‌های مهم این دسته از افراد، جواب دادن به نبوت پیغمبر اکرم(ص) است.

 

وی گفت: شیعه و غیر شیعه در مهم‌ترین کتاب‌های خود نقل کرده‌اند که رسول خدا(ص) فرمودند «علت مبعوث شدن من به رسالت این است که ارزش‌های اخلاقی را در مرد و زن به کمال برسانم»؛ چراکه اخلاق مایه ایمان و عمل صالح و انجام خیر است.

 

استاد انصاریان ابراز داشت: مرحوم کلینی(ره) در کتاب کافی از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند که: در ترازوی عمل انسان در قیامت، عملی سنگین‌تر و پر وزن‌تر از اخلاق خوب نیست؛ همان‌طور که وجود مبارک حضرت محمد(ص) بر بلندای ارزش‌های اخلاقی عظیم قرار داشتند.

 

وی خاطرنشان کرد: بر اساس آیات قرآن کریم اگر پیامبر اکرم(ص) سلم فردی خشن یا سنگ‌دل بودند، احدی بر دین اسلام باقی نمی‌ماند؛ بنابراین وجود ارزش‌های اخلاقی در انسان می‌تواند مؤثرترین درس دین و اخلاق برای دیگران باشد.

 

استاد حوزه علمیه قم اظهار داشت: امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در روایتی می‌فرمایند: «هر انسانی به واسطه فهم و درکش، اهل پند گرفتن و عبرت گرفتن می‌شود»؛ کسی که درک و فهم داشته باشد، می‌داند اگر کار خوب یا بدی در این دنیا انجام دهد، روزی به خودش باز می‌گردد.

 

وی یادآور شد: خداوند متعال تمامی احکام واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح را از روی محبت به بندگان وضع کرده است؛ انسانی که فهم داشته باشد، بی چون و چرا تمامی احکام دینی را می‌پذیرد حتی اگر فلسفه آنان را نداند؛ اهل عقل و فهم، از گرفتار شدن در امان هستند زیرا رعایت احکام شرعی، گرفتاری‌های دنیوی و اخروی را از انسان دور می‌کنند.

 

استاد انصاریان با اشاره به ادامه روایت حضرت رسول(ص) در بیان خصلت‌های انسان‌های فهمیده، ادامه داد: انسان فهمیده اهل تواضع و فروتنی است، برای خودش جایگاه خاصی در برابر دیگران قائل نیست و هیچ‌گاه احدی را از خود پایین‌تر نمی‌بیند.

 

وی در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد: اهل فهم هرچه بالاتر می‌روند و عالم‌تر و صاحب منصب‌تر شوند، متواضع‌تر می‌شوند؛ همان‌طور که اهل‌بیت معصومین علیهم‌السلام با تمام عظمتی که داشتند، هیچ‌گاه برای خود جایگاهی قائل نبودند و با فقرا هم سفره می‌شدند.

 

استاد اخلاق حوزه علمیه قم تصریح کرد: حضرت موسی بن جعفر می‌فرمایند: «هر چیزی در این عالم مرکبی دارد؛ مرکب عقل تواضع است»؛ کسی که تواضع ندارد، عقلش معطل است و فایده‌ای برایش ندارد.

 

وی عنوان کرد: امام صادق(ع) در روایتی می‌فرمایند که خدا دو فرشته موکل بر بندگان کرده است؛ این دو فرشته هر مرد و زنی را دارای فروتنی ببینند، مرکب قیامتی او را بالا ببرند و در میان مردم عزیزش کنند؛ اما اگر انسانی را مغرور و متکبر ببینند، او را به خاک می‌کشند.

 

استاد انصاریان گفت: با توجه به مطالعه کتاب‌های عالمان بزرگ شیعه از قرن ششم تا کنون، همگی از دختر سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در خرابه شام نام برده‌اند؛ توهین منکرین به این دختر سه ساله حرام است، چراکه ایشان تمام کتاب‌های شیعه را ندیده‌اند.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم هفتگی جلسه درس اخلاق آیت الله جاودان در حسینیه شیخ مرتضی زاهد برگزار شد.

در ادامه متن سخنان آین استاد اخلاق را بخوانید:

أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین من الانِ إلی قیام یَوم الدّین

آیا این این غیبت است؟

مساله. یک کسی یک کار خلافی، خلاف شرعی، خلاف اخلاقی انجام داده. خودش برای من گفته. خب من از این مطلع شده ام دیگر. حالا مثال می زنیم. معمولا سیگار کشیدن را به عنوان مثال کار بد می گوییم. من می گویم آقا من می دانم فلانی سیگار می کشد. این غیبت است. من اطلاعی را که از طریق خود او نسبت به کارش یافته ام [به کسی می گویم.] یک وقت دیده ام و می گویم. یک وقت شنیده ام و می گویم. نه شنیدن مردمی که ممکن است پایه نداشته باشد. نه. خودش گفت. خودش گفت من سیگار کشیدم. خب اگر این را گفتم غیبت است. یک وقت می گویم آقا فلانی گفت فلانی خودش گفت. نقل می کنم. یک وقت مطلب می گویم. دارم از خودم می گویم که فلانی فلان کار بد را کرده. این غیبت است. یک وقت من نقل می کنم. نه نقل مردم ها. نه خودش گفت. خودش گفت من این کار را کردم. اینکه خودش گفت من این کار را کردم یک وقت سر بود. خب جایز نیست من سر را فاش کنم. یک مجلس خصوصی بود. من و او بودیم. گفت این پیشت بماند. اگر گفت این پیشت بماند این سر است و امانت است. من به امانت خیانت کردم. از مسلمانی به دور است. یک وقت نه. بنده علنی در این مجلس یک چیزی را گفتم. شما یک جای دیگر از قول من نقل می کنی. یک وقت می گویی فلانی این کار را کرد. این غیبت است. یک وقت نه. می گویی فلانی گفت که من این کار را کردم. این دیگر غیبت نیست. من یک وقت اینجا یک چیزی عرض کردم که یکی از دوستان اعتراض کرد. مساله اش این است. مسائل غیبت یک ذره بیشتر از این است که ما می دانیم. که الحمدلله ما هیچ چیز از مسائل غیبت را نمی دانیم. در هیچ رساله ای هم ننوشته. در کتاب های اخلاقی نوشته. یک وقتی یکی از دوستان ما یک رساله نوشت. بنابر احتیاط. احتیاط همه آقایان را در نظر گرفت و نوشت. همه رساله بر اساس احتیاط بود. یعنی سخت ترین نظر و فتوا. آنجا یک چهارتا مساله از مسائل غیبت را گفته بود. من جای دیگر ندیدم. یک رساله کوچکی احتمالا شهید ثانی نوشته بود. به زبان عربی بود. کشف الریبة فی احکام الغیبة. اصلش عربی بود و به زبان فارسی ترجمه شده بود. آن هم باز مقداری از مسائل غیبت را داشت. مقداری را داشت. مثلا این مساله ای که بنده عرض می کنم قاعدتا در آن کتاب نبود. حالا اگر آدم می خواهد از زبان خودش محافظت کند، باید یک کمی مساله بداند. از این بگذریم.

ذهن آدم مثل حوضی است که پنج راه ورود آب دارد

آقایان علمای اخلاق یک مثال زده اند. ذهن آدمی را به یک حوض آب [تشبیه کردند]. قدیم ها خانه ها حوض داشت. مثلا می خواستند وضو بگیرند، می خواستند دست شان را آب بکشند، میخواستند رخت بشورند، در حوض می شستند. یعنی وقتی می خواستند آب بکشند. رخت را جدا می شستند و تمیزش می کردند که رنگ نداشته باشد و در حوض آب می کشیدند. الان دیگر از خانه ها رفته. ما اصلا نمی توانستیم سر شیر وضو بگیریم و صورت مان را بشوییم. حتما باید در حوض باشد. اما خب بعد عوض شد و شد. این حوضی که ذهن آدمی را به آن مثال می زنند، دقت کنید؛ حوضی که ذهن آدمی را به آن مثال می زنند حوضی است که پنج تا راه ورود آب دارد. حوض های قدیم یک دانه راه ورود آب داشت. راه خروج آب هم نداشت. لذا یک کسانی بودند که آب حوض کش بودند و می آمدند آب حوض را خالی می کردند و بعد تمیز می کردند و برای آب جدیدی که بخواهند درونش بریزند آماده می شد. ذهن آدمی پنج تا راه آب دارد. آن حوض قدیمی ها یک راه آب داشت. این پنج تا راه ورود آب، یکی چشم است. یکی گوش است. یکی زبان است. با اینکه ما با زبان حرف می زنیم. اما همین که داری حرف می زنی، یک آبی دارد به آن حوض وارد می شود. پنج حس. یکی هم حس لامسه است. باز از این هم یک پیامی دارد به اندرون آدمی می رود. آن پیام در اندرون ثبت می شود و می ماند. در این مثال در آن حوض. خب اگر از این پنج راه، آب آلوده وارد آن حوض شود، اگر از این پنج راه، آب آلوده به آن حوض وارد شود چه می شود؟ همه سرمایه آدم آلوده می شود. همه واردات آلوده است. همه واردات. پس همه آنچه که در آن حوض یعنی در ذهن شما موجود است، آلوده است. حالا دوستانی مکرر آمدند که مثلا توبه کردند و گذشته شان را کنار گذاشتند. اما می گوید رها نمی کند. عکس ها. خاطرات. خیالات بد. این آن چیزهایی است که در آن حوض مانده. خب اگر آدم بخواهند این حوض را، یعنی ذهن خودش را [پاک کند].

چطور آلودگی های ذهن را پاک کنیم؟

ببینید ذهن محل ورود این عالم به آن عالم است. آن عالم ما که روح ماست از طریق حواس پنجگانه به محل ورودی که آن ذهن ماست وارد می شود و در روح و جان ما می مانند. حالا بعد عرض می کنم. خب. اگر شما بخواهی این حوض پاک شود باید چکار کنی؟ مثلا من به زیارت امام حسین می روم. عمره می روم که دیگر نمی شود رفت. عرضم به حضور شما زیارت حضرت رضا علیه السلام می روم. نماز جماعت می خوانم. زیارت عاشورا می خوانم. نماز هایم را اول وقت می خوانم. دعا می خوانم. قرآن می خوانم. روضه می روم. گریه می کنم. گاهی هم به نامحرم نگاه می کنم. آنها آب های پاکیزه ای بود که به آن حوض وارد شد. از چشم من دارد یک آب آلوده وارد می شود. حرف هم می زنم. آدم حرف بزند... آن چه کسی است که می تواند نیم ساعت حرف بزند و هیچی حرف مردم را نزند. در حرفش غیبت و تهمت در نیاید. حرف هم می زنم. از این حرف ها هم باز یک مجموعه آلوده ای به آن حوض که ذهن من است وارد می شود. از طریق گوشم یک چیزهایی می شنوم. مثلا غیبت می شنوم. یا موسیقی می شنوم. باز یک آب آلوده ای از طریق گوش. با یک کسی که نباید دست داد دست می دهم. خب نباید دست داد. با بعضی ها نباید دست داد. حداقل با نامحرم. حالا فروض دیگرش را عرض نمی کنیم. خب این یک آب آلوده است که به آن ذهن من وارد می شود. اینها باید بسته شود. من می خواهم ذهنم را پاک کنم. باید فقط آب پاک از راه های ورودی به این حوض وارد کنم. این دودوتا چهارتا است ها. فقط باید آب پاک به این ذهن وارد شود تا به نتایجش برسیم. پس اگر گاهی آب آلوده وارد می شود، نمی شود. ببینید فقط یک مثال ها. یک حوض بزرگ است. از پنج راه آب می آید درونش. چهار راهش آب های تمیز می آید و یک راهش آب آلوده می آید. این حوض پاک و پاکیزه نخواهد بود. یک حوض بزرگ آب تمیز، با اندکی آب آلوده، آلوده می شود. نمی شود. آدم باید به طور جدی کنترل کند. ببینید عرض می کنم جدی. اگر جدی نکنید، همین است که تا حالا بوده و بعد هم همینجور خواهد بود و شاید هم بدتر بشود. وضع ما همینجور که تا حالا بوده خواهد بود، بلکه بدتر هم می شود. چرا؟ چون راه های ورودی به ذهن مان را مراقبت کامل نکردیم. بفرمایید ورود به شخصیت من. من دارم شخصیت خودم را با این می سازم. با واردات دارم شخصیت خودم را می سازم. من که روزی ده تا غیبت می شنوم، نمی شود. از نظر چشم، گوش، زبان، نمی شود.

باید انقدر آب پاک بیاید تا آن قبلی ها برود و دیگر هیچ چیزش نماند

اگر شما توانستی این آب های آلوده را ببندی و فقط آب پاکیزه بیاید، که این یک راهی است که جز آن هیچ چاره ای نیست، هیچ چاره ای نیست. جز این راه هیچ فرض دیگری وجود ندارد. اگر آدم بخواهد یک ذره خوب شود، هیچ فرض دیگری وجود ندارد. باید این گوشش غیبت نشنود. زبانش غیبت نکند. چشمش به نامحرم نگاه نکند. من کاسب هستم. مغازه دارم. زن مراجعه می کند. فرق نمی کند. باید حلش کنم. باید مشکلش را حل کنم. نمی شود. با نگاه به نامحرم درست نمی شود.  آن چیزی که آدم می خواهد انجام نمی شود. حالا اگر بستیم و فقط آب پاک به ذهن من وارد شد، بفرمایید اطلاعات پاک، واردات پاک به ذهن من وارد شد؛ باید انقدر آب پاک بیاید تا آن قبلی ها برود و دیگر هیچ چیزش نماند. و این به این زودی ها نمی شود. همه آنچه که به عنوان توبه می گویند، آن کوششی است که من برای تخلیه آن آب های آلوده از ذهنم می کنم. ببینید وقتی ذهن آلوده است، در نماز قابل جمع نیست. من نمی توانم ذهنم را جمع کنم. الان در این جمعیتی که اینجا نشسته اند، از بنده گوینده تا همه آقایان شنونده [چه کسی] می تواند در نماز ذهنش را جمع کند و در اختیار بگیرد؟ آنچه که می شنود، بشنود. یعنی سخن امام جماعت و قرائت امام جماعت را از اول تا آخر بشنود. هرچه خودش می گوید، می فهمد دارد چه می گوید. چیزی از دستش نمی رود. مثلا وقتی سبحان ربی الاعلی می گوید، سبحانش رفت و ربی الاعلی اش ماند. نه. اینطور نمی شود. این ثمره آن بی بند و باری واردات آدم است. اگر بی بند و باری واردات نباشد، ذهن آدم جمع می شود. آقا اگر ذهن آدم جمع نشود، بعد گرفتار می شود. گرفتار ذهن پراکنده. اگر آدم بتواند ذهنش را جمع کند و در اختیار بگیرد، در اختیار بگیرد. آقا این اختیار گرفتن ذهن یک روزه نمی شود. یک روزه نمی شود. من باید ادامه بدهم. یک روز، دو روز، یک سال، دو سال، ده سال، پاکی واردات. اگر واردات به ذهن پاک باشد، یک روز، دو روز، دو سال، ده سال، شاید، شاید آدم بتواند. حالا ما این را به یک لفظ دیگر می گوییم. اگر شما توانایی حفظ چشمت را به طور دقیق داشته باشی. دقیق ها. همه اینها را دقیقش را می گوییم. اگر به طور دقیق داشتی، می توانی ذهنت را حفظ کنی. اگر شما توانایی حفظ چشمت که عرض کردیم را، زبانت را، گوشت را، و سایر حواس را داشتی، اگر داشتی می توانی. باز یک روزه نه ها. یک روزه نمی شود. یک روز هم خوب است. اما یک روزه نمی شود. آدم می خواهد ذهن خودش را در اختیار داشته باشد. کسی که ذهن خودش را در اختیار داشته، معجزه کرده. معجزه کرده که ذهنش را در اختیار دارد و ذهن بی بند و بار نیست. شاید قدیم ها هم برایتان عرض کردم. ذهن آدمی از هر دزدی دزدتر است. من نشسته ام برای شما صحبت می کنم، در جیب شما هستم. دارم خیالات می کنم. می گویم بله ایشان اینجوری چک کشیده و فلان کار را کرده. آقا به تو چه؟ ذهن در اختیار من نیست. فضولی می کند. دارم با شما صحبت می کنم. ذهنم کجاست. حالا قاعدتا خودتان هم نمونه هایش را تجربه کرده اید. هرچه چشم من بی بند و بارتر باشد، ذهن من بی بند و بارتر و دزدتر است. هرچه گوش، هرچه زبان، هرچه دست. خب چشم سال ها باید پاک دامنی کند. چشم سال ها باید پاک دامنی کند. گوش و زبان هم همینطور تا ذهن آدمی بتواند پاک شود. اگر ذهن پاک شد در اختیار شماست. اگر می بینی نیست، یک عیبی دارد. عیب دارد. خب دوتا فرض دارد. یا چشم و گوش و زبان و اینها بی بند و بار است و ناگزیر آنچه که به ذهن من وارد می شود، آلوده است. ثمر می دهد. اینها یک درخت هایی را در آن حوض آب می رویاند. درخت حسادت از اینجا می روید. درخت تکبر از اینجا می روید. از گناهانی که آدم پیوسته انجام داده است. درخت بخل. همه صفات بد از این اعمال بدی که من انجام داده ام و واردات بد، واردات بد. این واردات بد، مثلا می گوییم ها؛ در ابتدا مثل اینکه فقط یک کاسه آب به حوض ذهن من وارد شد که آلوده بود. این کاسه آب آلوده می ماند. یک حرفی می زند. قرآن فرمایش دارد. اگر بلافاصله توبه کردی، اصلا نمی رسد. به آن مخزن وارد نمی شود. گناه را برای شما نمی نویسند. اگر طول کشید، که اصطلاحا می گویند بعد از هفت ساعت. اگر بعد از هفت ساعت توبه کرد، بخشیده شده. این مهم است ها. اگر آدم زود توبه کند. اگر بماند، آن وقت ثبت می شود. وقتی ثبت می شود به مخزن می رود.

گریه بر سیدالشهدا(ع) موثر است

حالا می خواهیم از مخزن درش بیاوریم. مگر به این زودی می شود؟ برای اینکه آدم بتواند این مخزن ذهن خودش را از آلودگی ها پاک کند، یک راه هایی گفته اند. یک چیز خیلی گردن کلفتش گریه برای حضرت اباعبدالله است. این خیلی مهم است. زیارت حضرت اباعبدالله است و این نمونه کارها. مثلا روایت دارد که اگر کسی به زیارت حضرت رضا علیه السلام برود و باران ببارد و یک قطره ی باران بر او ببارد، گناهانش بخشیده می شود. مثلا. اینها. اما باید بگیردها. باید آن یک قطره باران بگیرد. مشهد خیلی باران می آید. باید بگیرد. حالا اینکه چگونه بشود بگیرد، یک داستان دیگری است. در هرصورت اینها عوامل پاک شدن ذهن آدمی است. حالا من یک جلسه برای امام حسین گریه می کنم. خب یک جلسه مثلا عرض می کنیم مثل این است که ده تا پیاله آب آلوده از این حوض خارج کردی. اما یک دقیقه بعد هم نشستی آنجا و با هم گعده کردیم و گفتیم و خندیدیم. در مجلس امام حسین. شما آمده ای اینجا دعا بخوانی. آمده ای قرآن بخوانی. آمده ای نماز بخوانی. نشستیم خندیدیم و با هم صحبت کردیم. حرف خودمان را زدیم. دومرتبه برگرداندیم. آن پیاله هایی که از ذهن خارج کرده بودیم را برگرداندیم. داشتم این را عرض می کردم. اگر آن آب های آلوده به ذهن آدمی بیاید، اینها یک ثمر می دهد. پاک نشود و بماند، ثمر می دهد. ثمرش یک درخت های قطور مستحکمی است که می روید. اسمش می شود بخل. اسمش می شود حسادت. اسمش می شود... برسید تا یک روزی به نفاق می رسد. آدم منافق می شود. گناه، گناه زیاد و پشت سر هم به نفاق می کشاند. خب. بالعکس اگر من جز آب پاک و پاکیزه، جز واردات پاکیزه و پسندیده، در جان خودم وارد نکردم. واردات. این همه واردات به جان من می رسد. اعمالی که انجام می دهم، وارداتی است برای جان من. این واردات به جان من همه اش پاکیزه است. اگر همه اش پاکیزه است، ثمر می دهد. مثل آن آب های آلوده که ثمر می دهد اینجا هم ثمر می دهد. اینجا یک درخت هایی از پاکیزگی می روید. قرآن دارد که شجره طیبه می روید. شجره طیبه سخاوت. شجره طیبه ترس از خدا. شجره طیبه شجاعت. شجره طیبه همه صفات خوب. صفات خوب در اثر اعمال خوب در آدم می روید. این صفات خوب اگر رشد کافی بکند، حالا همه اش مثال است ها؛ این درخت ها گل می دهد. یک درخت هایی هست که پر از گل است. اصلا درخت پر از گل است. غیر از گل چیزی ندارد. به آنجا می رسد. اگر به آنجا برسد آن وقتی است که در خاطر آدمی یاد خدا جای می گیرد. لذتش را نچشیدید. لذتش را نچشیدید. وقتی یاد خدا در ذهن آدمی جای بگیرد. قرار بگیرد. قرار. قرار بگیرد. یاد امام حسین قرار بگیرد. یاد امام زمان قرار بگیرد. این ثمره آن روئیدنی های پاک و پاکیزه است. شجره های طیبه صفات خوب است. شجره طیبه صفات خوب ثمر می دهد. گل می روید. چه عرض کنم که من باید آن را چشیده باشم تا بفهمم. اگر این گل رویید و این یاد امام زمان قرار گرفت.

 

آیت الله مصباح فرمودند که من خدمت آقای حاج میرزا عبدالعلی تهرانی رسیدم. آقای حاج میرزا عبدالعلی تهرانی از علمای بزرگ و محترم تهران بود و از علمای اخلاق تهران بود. شاگرد مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد بود. ایشان فرموده بودند که وقتی من قم بودم به نماز آقای حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی می رفتم. آن وقت ایشان بود و من به نماز آقای ملکی می رفتم. من هفته ای یک بار بیشتر به این نماز نمی رفتم چون اگر بیشتر می رفتم من را از زندگی می انداخت. ببین این نماز چقدر قوی بود و ایشان هم چقدر آماده بود. من را از زندگی می انداخت. اصلا دیگر دستم به کار نمی رفت. مثلا طلبه ام دیگر. باید برای خودم غذا درست کنم. دستم نمی رفت که برای خودم غذا درست کنم. کارم می ماند. لذا بیشتر از یک بار به نماز ایشان نمی رفتم. بعد خب به تهران آمدم. حالا ایشان فرموده بودند. من به تهران آمدم و خدمت آقای آقا شیخ مرتضی رسیدم و به نظرم آمد که ایشان از آقای میرزا جواد آقا برتر هستند. حالا این تشخیص ایشان است. البته خودش عالم و اهل فن بود. گفته بودند برای اینکه ایشان همیشه در محضر امام زمان است. این محضر امام زمان مگر می شود؟ آن شعر در خاطرتان هست که می گفت رو پاک شو، دیده بر آن پاک انداز. ببین آدم باید چقدر پاک شود که دائماها. اینها که دائما در محضرند یعنی در خواب هم هستند. خواب شان زنده است. خواب مرده نیست. خواب ما مرده است. نه خواب می بیند ها. البته خواب هم می بیند. اما این خواب نیست. زنده است. در خواب زنده است. این تنش خوابیده. خودش بیدار است. اصحاب پیغمبر منتظر بودند ایشان بخوابد و به سر و کول هم بزنند. از این بازی هایی که ما هم گاهی [می کنیم]. مثلا از این کارها کردند. صدای ایشان برخاست که شما فکر می کنید من خوابم. شما فکر می کنید من خوابم. قلبم بیدار است. اگر قلب شما به حیات برسد، دیگر نمی خوابد. هیچ وقت خواب بر او غلبه نمی کند. تن خوابیده ها. مثال عرض می کنم مثلا آنها هم می دیدند که پیغمبر دارد خر خر می کند. حالا ایشان خر خر نمی کرده. حالا. پس خواب است دیگر. من خواب نیستم. قلبم بیدار است. این ثمره آن زخماتی است که آدم در پاکدامنی کشیده. هیچ چیز بدون پاکدامنی نمی شود. پاکدامنی از کجا شروع می شود؟ باید ذهنت را پاک کنی. چگونه ذهنم را پاک کنم؟ گناه نکنی. هیچ گناه نکنی. اگر هیچ گناه نکنی، و بکوشی، بکوشی. این هم هست. یادتان باشد قبلا هم به صور دیگر عرض کردم که بکوشی گذشته را جبران کنی. این لفظ گذشته را جبران کنی، برایتان عرض کرده ام. گذشته باید جبران شود. من پشت سر شما غیبت کردم. آبروی شما را بردم. در جمع. باید بروم تک تک آنها را پیدا کنم و بگویم آقا من بودم که گفتم. من تهمت زدم. من غلط زیادی کردم. من بیخود گفتم. دروغ گفتم. آنچه که گفتم نادرست بود. بعد نفر بعد. بعد هم از آن آدم رضایت بطلبم. این جبران است. خب اگر نکنم باز عرض می کنم همین می شود که ما هستیم. ما چه هستیم؟ همین هستیم که هستیم. بعد فرق می کند؟ بعد فرق نمی کند. کارت عوض شد؟ کارهایت عوض شد، سرنوشتت عوض می شود. نشد، همین است که هست. من یک عمر نماز می خوانم. همین نماز. پرت و پلا. یک ذره اش هستم. یک ذره اش نیستم. بیشترش نیستم. کمترش هستم. هرچه هم زمان می گذرد، بیشتر از نماز بیرون می روم. اگر یادتان باشد برایتان عرض کردیم. امام فرمودند الصَّلاه میزانٌ نماز میزان است. من اخلاقم خوب است یا نه؟ در نمازت معلوم می شود. اگر حواست در نماز جمع بود، بدان اخلاقت خوب است. بدان اعمالت درست است. اگر نیست، خب نیست دیگر چکارش کنیم؟ الصَّلاه میزانٌ. خب اگر آن گل هایی که بر این درخت های صفات خوب، گل هایی که بر درخت های صفات خوب می روید، بر این بوته های پاک و پاکیزه، اگر این گل ها توانست همه قلب شما را پر کند، آن مقصد آن وقت به دست می آید. شما در یاد خدا غرق شوی. داستانش را مدام برایتان عرض کردم. در یاد خدا غرق شوی. غرق. عرض کردم یک وقت ما مشهد بودیم حاج آقای حق شناس را دعوت کردیم منزل مان. مثلا پنج شش نفر از شاگردان ایشان بودیم. حالا ما که شاگرد نبودیم. حالا خدمت شان می رفتیم. ناهار دعوت شان کردیم و ایشان تشریف آوردند. بعد از ناهار ایشان از من سوال کردند که مثلا این غذا را چگونه پختید؟ مثلاها. یادم نیست چه سوالی کردند. من شروع کردم به توضیح دادن. من در چشم ایشان نگاه کردم دیدم نیست. حرف من را نمی شنود. مثلا من باید ده دقیقه صحبت می کردم. سه چهار دقیقه صحبت کردم و رها کردم. ایشان هم هیچ چیز نگفت. نبود. این اواخر هم باز دوستان نقل می کردند که ایشان نماز صبح را می خواند و قرآن را جلویش باز می کرد. بعد می دیدیم نیست. صورتش شده سفید. نیست. همینطور دارد به دیوار روبه رو نگاه می کند. این ثمره اش است. بهشت چیست؟ برای این آدمی که این حالت هست، بهشت چیست؟ می گویند یاران حضرت حسین، آنها که در راه ایشان شهید شدند؛ امیدواریم که این شهدای خوب ما که به عنوان مدافعان حرم هستند، یا قدیمی هایشان، آن شهدای قدیم دفاع، اینها هم جزء همان ها باشند. بسیاری شان، بسیاری شان یا شاید هم همه شان به عشق امام حسین بودند. حالا خوشا به حال شان. اینها روز قیامت دور هم نشسته اند. آقا بهشت منتظر شما هستند. حالش را ندارند. من می گویم حالش را ندارندها. حالش را ندارم را هم نمی گویند. می گویند ما فقط می خواهیم امام حسین را ببینیم. فقط. بهشت می خواهیم چکار. واقعا می گوید بهشت می خواهم چکار. زیبایی های بهشت را چندین و چند بار برایتان عرض کرده ام. گفتیم یک دانه برگ از بهشت، یک برگ از یک درخت بهشتی، بکنند و به این کره زمین بیاورند، کل کره زمین بهشت می شود. یک برگش. انقدر خرم است. خرمی یک برگ بهشتی. حالا اصلا این را نمی بیند. اصلا نمی بیند. آنها انقدر اندک است. مثلا آنها که برای امام حسین شهید شدند. شهادتی که در این راه بهشان می رسد را انقدر اندک حساب می کنند. انقدر اندک حساب می کنند. می گفت آقا هزار بار. مگر هزار بار شوخی است. من زنده شوم و در راه تو شهید شوم. بعد مثلا من را بسوزانند و خاکستر من را به باد بدهند. انقدر کوچک می شود. اگر آدم به این مقدمات عمل کند. مقدمات را عمل کند. چشمش را مواظبت کند. گوشش را مواظبت کند. چه عرض می کردم؟ مسائل غیبت را بلد باشد. مسائل غیبت را بلد باشد. فقط آقایان طلاب وقتی که مکاسب محرمه می خوانند، در مکاسب محرمه مسائل غیبت جزء گناهانی که آنجا گفته می شود، یکی از کسب های حرام غیبت است. بحث غیبت آنجا می شود. وگرنه جای دیگری نیست. می شود من مساله دان هم هستم اما این مساله را بلد نباشم. ندانسته غیبت کنم.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

دستیابی به مقام و عزت در میان دیگران خواسته ای فطری است که بشر همواره برای رسیدن به آن تلاش کرده است و راهی میانبر برای آن وجود دارد.

تواضع و فروتنی در پیشگاه خداوند و در ارتباط با دیگران از سفارشات اسلام است که مقام انسان را بالا برده و او را مورد محبت خدا قرار می دهد.
 
رسول اكرم (ص) فرمودند: «سه چيز است كه خير از آنها تراوش مى‏ كند، تواضع كه مقام آدمى را بالا مى‏ برد،
خوار كردن نفس به او عزّت مى‏ دهد
و عفت كه ثروت مى‏ آورد.»

 امام باقر (ع) در تعریف تواضع فرمودند: «تواضع اين است كه هر جا شد بنشينى و به هر كس رسيدى سلام كنى و جدال را ترك نمائى اگر چه حق با شما باشد و دوست نداشته باشى كه از تقواى تو تعريف كنند.»

همچنین، على بن سويد مدنى از امام كاظم (ع) پرسيد كه تواضع چيست؟ و انسان با چه عملى متواضع شناخته مى‏ شود؟،
 
حضرت (ع) فرمودند: «تواضع چند درجه دارد،
انسان قدر خودش را بداند
و از حد خود تجاوز نكند
و با مردم آن كار را بكند كه دوست دارد مردم با او انجام دهند
و اگر كسى به او بدى كرد او به نيكى با او رفتار كند،
از مردم درگذرد و خشم خود را فرو برد، اگر چنين كند مورد محبت خداوند قرار مى‏ گيرد.»
 

امام صادق (ع) نیز می فرمایند: «كسى عزيز نمى ‏شود مگر اينكه نزد خدا ذليل شود و كسى مقام پيدا نمى‏ كند مگر اينكه در نزد خدا متواضع باشد.»

همچنین، رسول خدا (ص) فرموده اند: «بدعاقبت‏ترين مردم پادشاهان هستند و مبغوض‏ترين مردم متكبران مى‏ باشند، و خوارترين مردم كسى است كه به مردم اهانت كند.»

امیرمومنان علی (ع) می فرمایند: «حب در تواضع است،
عجب و خودپسندى انسان را به وحشت و تنهائى گرفتار مى‏ كند،
از متكبر در شگفت مى‏ باشم كه ديروز نطفه بود و فردا يك مردار خواهد شد.»
 

رسول اكرم (ص) نیز فرموده اند: «هر بنده‏ اى يك فرشته با وى همراهى مى‏ کند، او بر سر آن بنده موكل است، هر گاه تكبر كرد پائين مى‏ آورد و هر گاه تواضع كرد بالا مى‏ برد.»

امام صادق (ع) نیز می فرمایند: «متكبرين مانند ذرات در زير پاى مردم قرار خواهند گرفت تا خداوند از حساب خلائق فارغ شود.»

پی نوشت:
 مشکاه الانوار
 
 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم شب دوم ماه مبارک رمضان با سخنرانی حجت الاسلام مومنی، مناجات خوانی و قرائت دعای کمیل توسط حاج منصور ارضی و مداحی حاج حسین سازور در مسجد ارک برگزار شد.

گزیده از سخنان حاج منصور ارضی را بخوانید:

"اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِکَ فِی الصَّالِحِینَ فَأَدْخِلْنَا" این عبارت نشان می‌دهد به قدرتی که در رحمت هست یک عده ای با آرامش در کنار صالحین خدا قرار می‌گیرند. این نشان می‌دهد که همیشه صالحین با آن بنده‌ی خدا هستند. این معنی همان "مع" است که شما همیشه در زیارت عاشورا می‌خوانید "عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ". این که رحمت را بعضی‌ها بیان داشتند اباعبدالله علیه السلام است، این که قسم به رحمت خدا آگاهی کامل بنده است، معرفت بنده است، "اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ" یعنی این کسی که این کلام را می‌گوید همه‌ی کل شی را در رحمت خدا می‌بیند و کسی را خارج نمی‌بیند. کلام امیر المومنین علیه السلام است. اما چرا در ماه رمضان اعلام "فَأَدْخِلْنَا" می‌کنی؟ و در مرحله دوم "وَ فِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنَا"؟ این را باید اشاره کنیم.

 

همه عبادات و عزاداری‌های ما برای این است که بتوانیم یک قدم به حضرت نزدیک‌تر شویم

 

در خطبه 188 نهج البلاغه که دیشب شروع کردیم، امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید که چه بسیار نعمت هایی که خداوند ویژه‌ی شما امت پیغمبر صلوات الله علیه و آله قرار داد و شما را مشمول رحمت خاص خود کرد. دیگر بالاتر از این؟ ولی شما با معصیت معایب خود را آشکار کردید. به جایی رسیدی که عیب‌های خودت را آشکار کردی اما خدا شما را در رحمت خاص خود قرار داد. شما همین نعمت شهدا را حساب کنید و نه بیشتر، چند هزار شهید پای این انقلاب ما خونشان را ریختند؟ ما قاتل را لعن می‌کنیم"وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ" و به همه شهدا این بیان را داریم مانند همین بیان را نسبت به اباعبدالله علیه السلام داریم. یک نعمت ویژه است اما امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند چه بسیار نعمت هایی که خداوند ویژه‌ی شما قرارداد، شما را مشمول رحمت خاص خود کرد اما شما به گناهتان مشغول بودید. ولی باز او پوشاند چون در رحمت هستید، خود پیغمبر صلوات الله علیه رحمت است، امتش هم مورد رحمت قرار می‌گیرند. شما خودتان را در معرض آتش قرار دادید اما او به شما مهلت داد. حالا یک یک نعمت‌ها و رحمت‌ها را خودت بشمار. از وجودت، از زندگیت و یا از فضایی که ساخته شده برایت. همین گناهانی که در خیابان می‌بینید، بی عفتی‌ها، بی عصمتی‌ها، بی حجابی‌ها و روزه خواری‌ها، چقدر درون خودت می‌روی که خدایا من بدم ولی ممنونتم که من را در این رحمت خاص قرار دادی و ولایت امیرالمومنین علیه السلام را شامل حالم کردی. واقعا نمی‌توان امیرالمومنین علیه السلام را وصف کرد فقط ما می‌توانیم بگوییم که من علی علیه السلام را دوست دارم و دنباله رو آقا هستم. همه عبادات و عزاداری‌های ما در ماه رمضان و محرم و صفر برای این است که بتوانیم یک قدم به حضرت نزدیک‌تر شویم.

 

اگر همه‌ی عالم ساقی شوند، ما از دست اباالفضل علیه السلام آب می‌خواهیم

 

"اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِکَ فِی الصَّالِحِینَ فَأَدْخِلْنَا وَ فِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنَا" مقام علیین خیلی بالاست. ما می‌خوانیم شاید به آن هم نرسیم اما آرزویش که اشکال ندارد. حتی آرزوهای ما در ماه رمضان شکلش فرق می‌کند. دیگر چه می‌خواهی؟ از آن دست عباس علیه السلام "وَ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبِیلٍ فَاسْقِنَا" اگر همه‌ی عالم ساقی شوند، ما از دست اباالفضل علیه السلام می‌خواهیم. او کسی است که تشنگان کربلا را سیراب کرد، اگر هم تشنه بمانند از بزرگ و کوچک تا طفل شش ماهه حاضرند از تشنگی بمیرند اما از دستی غیر از دست عباس علیه السلام آب نگیرند. بعد عاشورا هم اگر دستور امام سجاد علیه السلام و زینب کبری سلام الله علیها نبود هیچ کدام آب نمی‌خوردند. مقامی که ما داریم آرزو می‌کنیم این است که از همان ظرفی که برای طفلان حرم آب می‌آورد سیراب شویم "وَ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبِیلٍ فَاسْقِنَا".

 

یک عده ای واقعا نمی‌خواهند وارد این شهر رمضان بشوند

 

اما ما کی هستیم؟ آقا می‌فرمایند: چه بسیار نعمت هایی که خداوند ویژه شما قرار داد، مانند ولایت، محبت اباعبدالله علیه السلام، نزول پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله در این عالم و از همه زیباتر نزول امام رضا علیه السلام که در روز ششم این ماه به نیشابور می‌آیند و همه با او بیعت می‌کنند. اینها کم نعمتی نیست "بِرَحْمَتِکَ الَّتى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ" اینجاست که می‌بینیم عالِم وارسته و مراجع تقلید و ولی فقیه این دل سوخته‌هایی که در این عالم هستند که گل سرسبدشان مقام معظم رهبری هستند، همه چیز را زیبا می‌بینند اما من و تو ظرفمان کوچک است زود صدایمان در می‌آید. تااعلام می‌کنند بانوان می‌خواهند به ورزشگاه‌ها بروند بهم می‌ریزی و آن کسی هم که اعلام می‌کند در نفهمی و تاریکی کامل به سر می‌برد. او اصلا نمی‌خواهد با ماه رمضان آشتی کند. یک عده ای واقعا نمی‌خواهند وارد این شهر رمضان بشوند، دنبال کمربندی هستند. از مسیر دیگری می‌روند و اصلا نمی‌فهمند در این شهر رمضان چه خبر است.

 

در این یک ماه سعی کن با اعمالت امام زمانت علیه السلام را خوشحال کنی

 

مولا می‌فرمایند: خود را در معرض آتش قرار دادی اما او به شما مهلت داد. "وَ تَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ فَأَمْهَلَکُمْ". ببینید اینکه مهلت به ما داده تا وارد ماه مبارک رمضان شویم اگر استفاده نکنیم همه در معرض آتش قرار می‌گیریم. زود خودت را می‌رسانی به امام حسین علیه السلام همه هم راهش را بلدید تا می‌گوییم الی الله، دلها را روانه می‌کنید کربلا. در دعای شب‌های ماه مبارک بعد از این که مقام‌های بهشتیان و مقربین به اباعبدالله علیه السلام و مقربین به خدا را بیان می‌کنی، می‌گویی: "وَ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ فَاکْتُبْ لَنَا" ، "وَ مَعَ الشَّیَاطِینِ فَلَا تَجْعَلْنَا" یک عده ای هم در این دنیا و هم در آن دنیا مع الشیاطین هستند. تو که همیشه سر به خاک می‌گذاری و می‌گویی "عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"، ولی در اینجا بیان می‌شود بعضی‌ها مع الشیاطین هستند. بعضی‌ها شیطانند از شب اول هم مسجد می‌آیند اما هم خودشان را گمراه می‌کنند و هم دیگران را. برای چیست که می‌گوید روزه دار سعی کند اول زبانش را حفظ کند و بعد چشمش و گوش و قلبش را؟ چون گناهان زبان خیلی خطرناک است. دقت کنید که ما با حرکات زشت فقط شیطان را خوشحال می‌کنیم، در این یک ماه سعی کن با اعمالت امام زمانت علیه السلام را خوشحال کنی.

 

همه‌ی ما باید یک تکانی بخوریم

برای برپایی این چنین مراسمی چندین نفر شبانه روزی زحمت کشیدند تا این محفل آمده شود و ما در خانه‌ی خدا بیاییم اما باز می‌آییم و بدون توجه و تغییر می‌رویم و حتی در سحر هم که برای توبه آمدی برای ساعاتی به انقطاع از دنیا نمی‌رسیم. اگر در درونت حتی کم، انقطاع از دنیا نباشد، دشمن از دستگاه امام حسین علیه السلام تو را جدا می‌کند. بعضی‌ها از بس آلوده شده اند نمی‌خواهند دیگر صدای خدا را بشنوند. ضیافت الله صاحب دارد و صاحب آن خود خداست و در این ماه ما را صدا می‌زند اما ما جوابی نمی‌دهیم. پس فضایی که امیرالمومنین علیه السلام برای ما قرار داده را باید بفهمیم. چند نفر از این ماه رمضان آدم بیرون می‌روند؟ وقتی کسی خودش نمی‌خواهد به من مداح و واعظ ربطی ندارد. از قبل ورود به مسجد، به نیت توبه و تغییر بیایید. از امام زمان علیه السلام کمک بخواهید و دعا کنید اعمال بد ما را بپوشاند. مردی آمد وارد مسجد شود، شیخ رجبعلی فریادی زد که وارد نشو، شخص همان پشت در مسجد ملتمس شد به اباعبدالله علیه السلام شیخ سرش را پایین انداخت، مرد جلو آمد و سلام کرد، شیخ به او گفت چه کار کردی آن آتشی که تو را در برگرفته بود از بین رفت؟ گفت فقط یک سلام به امام حسین علیه السلام دادم و گفتم آقا آبرویم را بخر. رحمت الله واسعه است حسین علیه السلام. سریعا خدا "مبدل السیئات بالحسنات" کرد طرف یک مرتبه دلش عوض شد. تا لحظه ای قبل کسی دیگر در دلش بود تا متوسل شد اباعبدالله علیه السلام در دلش نشست. همه‌ی ما باید یک تکانی بخوریم.

 

 

اشعار خوانده شده توسط حاج منصور ارضی در شب دوم ماه مبارک رمضان


اشعار خوانده شده توسط حاج منصور ارضی در میان جلسه

به مقامات بیشتر نرسید

نیمه شب آن که پشت در نرسید

 

بُرد آنکس که زودتر آمد

باخت آنکس که زودتر نرسید

 

کل یک هفته غصه خواهدخورد

هرکه وقت کمیل سر نرسید

 

چیزی ازبندگی نفهمیده است

هرکه بر گریه سحر نرسید

 

نان شُبهه به من اثر کرد و

بردلم ازتو یک اثر نرسید

 

همه اش خرج مال دنیا شد

زحمتم سوخت و به ثمرنرسید

 

آنقدر معصیت زمینم زد 

که به من فیض بال و پر نرسید

 

نظرم خیره شد به این و آن

و زآقا به من نظر نرسید

 

تلخ شد کام من ز غیبت ها 

گر به شیرینی شِکر نرسید

 

بی لیاقت شدم ضرر کردم

درد دین هم به این جگر نرسید

 

بهتر آنکه به روی دار رود

سر به خاک نجف اگر نرسید

 

منم و آرزوی کرببلا

به گدا رزق یک سفر نرسید

 

با اسیران دور سر نیزه

بوی آقا رسید سر نرسید

           

............................................................................................

 

از نخل گذر کرد ولیکن پرش افتاد 

دل شوره و رشکی به دل مضطرش افتاد

 

آن تیر که زد حرمله خیر ندیده

در چشم ترش رفته و در پشت سرش افتاد

 

از چهار طرف تیر به هر جای تنش خورد

آن قدر که دیدند همه پیکرش افتاد

 

گفتند ابوالفضل زمین گیر شد و بعد

دل شوره سختی به تن خواهرش افتاد

 

با ناله صدا زد عمو جان کمکم کن

یک مرتبه یک دخترکی معجرش افتاد

 

بالای سرش ام البنین نیست چه بهتر

چون فاطمه آنجا عوض مادرش افتاد

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 26 خرداد 1394 | | نویسنده : گمنام

آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی در یکی از نامه های خود نوشتند:
- عزیزان من توصیه می‌کنم در بین همه امور، به دو نکته اهتمام داشته باشید و البته مبنای عمل حقیر هم همین دو نکته است؛ اولاً لقمه حلال: در حلال بودن غذا حتماً دقت کنید البته در حد توان و بعد حضور قلب در نماز و اهمیت به نماز اول وقت.
 توصیه می‌کنم بین‌الطلوعین (فاصله بین اذان صبح و طلوع آفتاب) را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره تفکر در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده‌اید شکر کنید و اگر خدای نکرده مرتکب گناه و معصیتی شده‌اید استغفار کنید.
- دیگر آنکه هر روز صدقه دهید، هرچند مبلغ آن کم باشد.
- شب‌ها قدری در بی‌اعتباری دنیا فکر کنید و به این نکته که دنیا با اهلش چگونه معامله می‌کند.
- رفقای انسان نیز باید سه نوع باشند: یک نوع به منزله غذای هر روزه است، نوع دیگر به منزله دوا که سالی یک مرتبه لازم می‌شود و نوع سوم حکم سم دارد که باید از آن‌ها اجتناب کرد.
 

منبع:سبک زندگی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

رسول گرامی اسلام(ص) درباره فضیلت خدمت کردن زن به شوهر فرموده است: هر زني که در خانه شوهر خود به قصد مرتب کردن آن، چيزي را جا به جا کند، خداوند به او نظر افکند.

 امام جعفر صادق(ع) فرمود: ام سلمه از رسول خدا(ص) درباره فضيلت خدمت کردن زنان به شوهرانشان پرسيد، آن حضرت فرمود: هر زني که در خانه شوهر خود به قصد مرتب کردن آن، چيزي را جا به جا کند، خداوند به او نظر افکند و هر که را خداوند به او نظر کند، عذابش نمي‌كند.

متن حدیث:

قال الإمام الصادق - عليه السلام - : سألت ام سلمة رسول الله - صلي الله عليه و آله - عن فضل النساء في خدمة أزواجهن، فقال: أيما امرأة رفعت من بيت زوجها شيئا من موضع إلى موضع تريد به صلاحاً ، نظر الله عز وجل إليها ، ومن نظر الله إليه لم يعذبه.


پی نوشت:
«بحار الأنوار،جلد 103صفحه 251»
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

فرا رسیدن سالروز رحلت حضرت زینب کبری (س) به عنوان اسوه صبر و مقاومت که در پی پایداری های ایشان بر مصائب، پشت دشمن خم و روسیاه تاریخ شد، فرصتی را فراهم آورد تا به مفهوم شناسی صبر از نگاه دین مبین اسلام و نیز چرایی، چیستی و دستاوردهای آن بپردازیم.
خداوند در آیه 46 سوره مبارکه انفال می فرماید: «از خدا و رسول او فرمان بريد و با هم كشمكش مكنيد كه سست مى شويد و شُكوه و اقتدارتان از بين مى رود و شكيبا باشيد كه خداوند با صابران است»
علاوه بر آیات متعددی از قرآن که بر اهمیت مسئله صبر و برکات آن همچون دوست داشته شدن انسان صابر از جانب خدا تاکید و تصریح دارند، در روایات پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصوم (ع) نیز که تفسیر کلام وحی است بر صبر تاکید بسیار شده و برکات فراوانی برای آن برشمرده می شود.
پيامبر خدا (ص) می فرمایند: «شكيبايى بهترين مركب است. خداوند به هيچ بنده اى روزي اى بهتر و فراختر از صبر نداده است.»
همان حضرت (ص) فرموده اند: «شكيبايى، سر پناهى در برابر گرفتاري ها است و ياور در برابر مشكلات است.»
علاوه بر این، صبر دارای چنان جایگاهی در زندگی آدمی است که از آن به سر در بدن تشبیه می شود یعنی هدایت کننده امور حیات است.
امیرمومنان علی (ع) در این باره می فرمایند: «صبر در كارها ، به منزله سر در بدن است. همچنان كه اگر سر از بدن جدا شود، بدن فاسد مى گردد، صبر نيز هر گاه از كارها جدا شود، كارها تباه مى گردد.»
این جایگاه مهم برای صبر در زندگی قطعا برای دستاوردهای بزرگی است که با خود به همراه دارد که معصومان (ع) به آنها تصریح داشته اند.
امیرمومنان علی (ع) می فرمایند: «صبر در برابر دردِ اندوه ها، موجب دست يافتن به فرصت ها مى شود.»
و نیز فرموده اند: «شكيبايى، بينىِ دشمنان را به خاك مى مالد.»
ایشان همچنین می فرمایند: «خرد، دوست آدمى است و بُردبارى، دستيار او و مدارا، پدرش و صبر از بهترين لشكريانش.»
و نیز از امام علی (ع) روایت است که فرمودند: «با شكيبايى خواسته ها دست يافتنى مى شوند.»
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «با شكيبايى، انتظار گشايش مى رود و كسى كه پيوسته درى را بكوبد [عاقبت] آن در به رويش باز مى شود.»
امام صادق (ع) فرموده اند: «هر يك از شيعيان ما كه گرفتار شود و شكيبايى ورزد، اجر هزار شهيد دارد.»
البته مرور روایات و سخن معصومان (ع) نشان می دهد که صبر درجات و مراتبی دارد.
امیرمومنان علی (ع) می فرمایند: «برترين صبر، صبر بر تلخى مصيبت است.»
و نیز می فرمایند: «برترين شكيبايى، شكيبايى كردن در برابر چيزى است كه محبوب [دل] است.»


پی نوشت ها:ش
غررالحکم
بحارالانوار
میزان الحکمه
منبع:قدس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 11 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

مراسم جشن میلاد جواد ائمه و حضرت علی اصغر(ع) با سخنرانی حاج رضا بکایی و مداحی حاج محمد رضا طاهری، کربلایی حسین طاهری و کربلایی وحید یوسفی برگزار شد.

نکاتی از سخنان حاج رضا بکائی را بخوانید؛

_امام جواد می فرماید انسان دارای سه نیاز است که اولین آن توفیق من الله می باشد.از نعمات الهی شما می توانید بالقوه را بالفعل تبدیل کنید و این توفیق را در خودتان ایجاد کنید و از آن استفاده کنید.همیشه به دنبال توفیق خاص باشید. توفیق عام را خدا به همه ما داده است.

_  دومین نیاز واعظ من نفسه است یعنی عمل بی جهت و خنثی وجدان و نفس هشدار دهنده تو را از کار بیندازد که اگر این نفس تو از کار افتد نیاز دوم تو مهیا نمی شود. انسان گاهی باید خود را ارزیابی کند. گاهی انسانی که حد فاصل نور و ظلمتش با هم قاطی شده و اعمال مثبت و منفی یعنی عبادت و معصیتش با هم مخلوط شده باید با خودش حرف بزند.

_  حرف مؤمن آیینه شفاف است و گناه نقطه تاریک در این آیینه است. با گناه کردن این آیینه تبدیل به شیشه می شود. قلب مؤمن آیینه است و جلوه حضرت حق و حضرت حجت در این آیینه دیده می شود و اگر تاریک شد که دیگر این جلوه را در آن نمی توان دید.

_ به جای این که به دیگران کار داشته باشیم با خودمان سرو کله بزنیم که رفع نیاز شود. 

_ یکی از اعمال ماه رجب استغفار زیاد است. اثر استغفار این است که غبارهای دل را از بین می برد و انسان را متوجه نیاز می کند. انسان در وجود خود خلاء های موجود را ببیند و آن ها را رفع کند.

_ جنس ماه رمضان از ماه رجب است. یعنی ماه رجب مقدمه ماه رمضان است.یعنی ماه رجب ماه ذکر و تقریب به خداست. ماه رجب ماه ارزیابی خود است.

_ سومین نیاز انسان این است که هر کس نصیحتت می کند بپذیر. که ما ظرفیت این نیاز را نداریم. پیامبر خدا گاهی به جبرائیل می فرمودند که من را موعظه کن. موعظه جبرئیل موعظه خدا می باشد.غالب احادیث قدسی از موعظه های خدا می باشد. نصیحت چیز خوبی است.

_ ظرفیت های خود را بالا ببریم. اگر کسی شما را تذکر و نصیحت داد از دو حال خارج نیست یا این که در ما هست و یا در ما نیست. اگر در ما بود راه های مرتفع کردن آن را باید مطالعه کرد و اگر در ما نبود از باب ادب قبول می کنیم. برای نصیحت کردن هیچ منعی وجود ندارد. اگر ظرفمان وسیع بود در مقابل نصیحت مردم مقابله نمی کنیم.این به دلیل این است که ما انسان ها خود را بالا می بینیم. خود را همیشه محتاج ببینم.

_ قلب مؤمن دریا است. صبر خود را افزایش دهید و صبر را تکیه گاه خود قرار دهید. 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم جشن میلاد و مولودی خوانی در حسینیه جلوه با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین علوی تهرانی و مدیحه خوانی حاج حسن خلج و حاج مهدی عزیزیان برگزار شد.

نکاتی از سخنان حجت الاسلام علوی تهرانی را بخوانید؛

_ آقایی که قرار است که در روز قیامت از من و شما شفاعت کند در پرونده عملش بیشترین عمل را دارد. من و تو تکلیفمان معلوم است.ما تکلیف و وظیفه خودمان را نسبت به خدا انجام نمی دهیم. حالمان مانند پیک نوروزی است که معلم ها به دانش آموز می دهد و از سر بی میلی این پیک را انجام می دهند.

_ ما دفتر تکلیف خدا را پر نکردیم. در دفتر الهی که باید در طول عمر نوشته شود حداقل سه خط بنویسید تا پرونده را دست علی(ع) بدهند. پرونده ننوشته را دست علی(ع) نمی دهند.امام صادق(ع) فرمودند که ما از شما شفاعت می کنیم ولی شما آدم محشور شوید.

_ آنها از آدم بداخلاق که به صورت سگ محشور می شوند شفاعت نمی کنند. آدم طماع به صورت خرس محشور می شود و انبیاء از خرس شفاعت نمی کنند.ما به حقیقت پیغمبر باور نداریم.

_ ما متوهم هستیم. ما چیزی را می گوییم که خدا و پیغمبر نگفته است. آنها می گویند عمل کنید. امام حسین فرمودند که تکلیف من مشخص است و من شهید می شوم و پیش جدم می روم. ولی شما باید مراقب باشید. اما ما اینقدر حرام خوردیم که این حرف ها در ما اثر نمی کند.

_ مگر می شود سر خدا کلاه گذاشت. باید کار کرد. به فکر باشید. مردن نوبت ندارد. پیرمرد و جوان و بچه نمی شناسند. این باور دربین گذشتگان بوده است. اهرام ثلاثه را نگاه کنید. اجساد خود را مومیایی می کردند. چون بر این باور بودند که آنها به دنیای دیگری می روند و نیاز دارند. منتها آنها راه حل را اشتباه می رفتند.

_ از رسول الله پرسیدند شما که فرمودید با خودتان مونس ببرید مونس ما چیست. قرآن بخوانید. قرائت قرآن مونس انسان است. همدم اگر می خواهید درست کنید قرائت قرآن است.

_  یک کسی خدمت حصرت موسی بن جعفر(ع) رفت و گفت که من قرآن می خوانم و گاهی این قرآن را هدیه به اهل بیت می کنم . این کار من درست است و اثری دارد. حضرت فرمود که کمترین اثرش این است که در قیامت با کسی محشور می شوی که در دنیا قرائت قرآنت را هدیه به آن کردید. در طول عمر خود مشغول باشید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 10 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

مراسم هیئت هفتگی میثاق با شهدا با سخنرانی حجت الاسلام صدیقی و مداحی حاج میثم مطیعی برگزار شد.

متن سخنان حجت الاسالام صدیقی را بخوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

أَلَا ٓ إِلَي‌ اللَهِ تَصِيرُ الامُور (شوری، ۵۳)

همه‌ی عالم در حال صیرورت هستند. صیرورت به معنای شدن است. خداوند چون رب است، خالق است، رازق است، مصور است، هادی است، حافظ است، ناصر است و خیلی از صفات از لوازم ربوبیت الهی است. خداوند متعال که رب است، یعنی مالک و رئیس است.

خداوندی مربی است و مربی ارکانی دارد، ربوبیت و هدایت است. وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَ (عنکبوت، ۶۹) اموری را خداوند بر خود فرض کرده به عهده گرفته است. حضرت حق تعالی هر موجودی را بخواهد به مرتبه‌ی بالاتر ببرد آنچه را داشت از او می‌گیرد. هر چند او سماجت می‌کند و می‌خواهد همان که هست بماند و تا موجودیت فعلی خودش بیرون نیاید نمی‌توان رشد کند. به عبارتی کسی که می‌خواهد کامل تر شود باید از خودش بگذرد. خداوند بی‌نهایت کمال است ما هم بی‌نهایت فقر و بی‌چارگی و نیاز داریم. باید برویم تا به او برسیم تا بی‌نیاز شویم. لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَيْرُ خَلْقِهِ احْتَجَبَ به غیر حِجَابٍ مَحْجُوب (بحار، ج ۳، ص ۳۲۷، ح ۲۷) بین خدا و خلق خدا حجابی غیر از خلق نیست یعنی هر موجودی خودش حاجب است و مانع حرکت است. انسان از خودش خلاص شود کار تمام است ولی خلاصی از خود خیلی سخت است.

ما متوجه باشیم که دیگر به این دنیا بر نمی‌گردیم. این عمری که گذرانده‌اید و به شباب رسیده‌اید را به شما نمی‌دهند و دیگر نمی‌توانید به زمانی قبل از خود برسید. اگر این جوانی را طی کنید دیگر به شما بر نمی‌گردانند. مرگ انتقال از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر است.

برخی‌ها هیچ‌گاه زبانشان آلوده نبود و پاک و پاکیزه بود ولی الآن زبانشان آلوده و نجس شده است و نگاهی به حرام نداشت ولی الآن نگاه‌دارند. هیچ درجا زدنی در عالم وجود دارد و همه در حال حرکت هستند. برخی سیر در ملکات دارند و برخی هم سیر در درکات جهنم دارند. ماه رجب را قدر بدانید ماهی است که انسان می‌تواند زائر خداوند شود. اعتکاف هم که در پیش دارید پذیرایی‌های رنگارنگ در پیش دارید و اوج ارادت خداوند به بندگانش است.

خوب ما این مقدار که رفتیم دیگر برنمی‌گردیم خیلی کند آمده‌ایم و خیلی فرصت از دست داده‌ایم و زمانمان را ضایع کرده‌ایم. اما راه توبه باز است. خداوند دست ما را می‌گیرد و راه را به ما نشان می‌دهد.

به قول علامه طباطبایی (رحمت‌الله علیه) اگر بخواهید خودتان را از میان بردارید خیلی مشکل است حتی از کندن کوه با پلک چشم سخت تر است. چه کسی را می‌شناسید که حاضر باشد که از موجودیت خودش بگذرد. از  باباطاهر نقل است که:

خدايا داد از اين دل داد از اين دل           نگشتم يک زمان من شاد از اين دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند             بر آرم من دو صد فرياد از اين دل

کمتر کسی است که از شهرت خود بگذرد از زن و بچه‌ی خود بگذرد و از آبروی ی خود مایه بگذارد. خود ما چه اندازه حاضر هستیم که از جاذبه‌هایی که به آن‌ها دچار هستیم بگذریم. جز مسائل قطعی است که دانه‌ی گندم تا گندم است به صورت نبات و خوشه در نمی‌آید باید این صورت فعلی خود را از دست بدهد، باید خودش را از دست بدهد تا بتواند نبات شود. ما تا درجا می‌زنیم و دور خود چرخ می‌زنیم اگر نرسیدیم به بهشت نرسیده‌ایم و آنجا دیگر فرصت عمل و جبران وجود ندارد. ما از آنچه که در این دنیا برای غیر خدا استفاده کرده‌ایم. حیات دنیا زندگی خود ماست و نه اینکه دینا غیر ما باشد. دنیا مؤنث ادنی است. یک معنی به معنای پست است و آن حیات دنیا است. یعنی از فضائل عند ربی نزول پیداکرده‌ایم و به این کیف کردن و هم دیگر را از کرسی انداختن و به هم تنه زدن و ... گیر کرده‌ایم باید پا روی خودمان بگذاریم می‌توانیم به مرحله‌ی بالاتر برسیم. خودمان و حیاتمان مانع است. باید از این بگذریم و پا روی آن بگذاریم. تازه پله‌های بعد هم در پیش است و بین ما و خدا هفتاد هزار حجاب وجود دارد.

اگر کسی یک مقدار همت داشته باشد دست او را می‌گیرند و این صورت موجود را از او می‌گیرند و صورت دیگر به او می‌دهند ما که از خودمان صورت نداریم که به خودمان دهیم. ما وجه الخلقی داریم نه وجه الربی و این وجه الخلقی حجابی است برای ما است. ما نفخت فیه من روحی قرار است که روح الله شویم نه من روحی بمانیم. وقتی اتفاق می‌افتد که تمام صفات خداوند در ما جلوه کند. از کجا شروع کنیم حضرت امام اول قدم را یقظه می‌دانند و قدم بعدی را توبه می‌دانند و این ماه رجب در اولویت کاری که وجود دارد بیداری است.

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (انبیاء، ۸۷)

کدام یک از ما یقین داریم که دو رکعت نماز ما قبول شده است؟ ولی او با کرمش با ما برخورد می‌کند. ما از دریا جدا شدیم و هنگامی که از دریا شدیم حباب شدیم و فقط نمود داریم و وجودی نداریم. وقتی خودمان را در دریا انداختیم. آن را که خبر شد خبری بازنیامد و در آن لحظه دیگر خودمان نیستیم و خودمان را به دریا زده‌ایم.

اگر خودمان را فدای او کنیم به رنگ خدا در می‌آییم

صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ (بقره، ۱۳۸)

 رنگ خدا چه رنگی است:

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (حشر، ۲۳)

حجابی که ما داریم گناهان ماست.

پیامبر فقر مطلق بود و همه کار او را خدا می‌کرد.

الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ (نساء، ۱۳۶)

ولایت مطلقه یعنی انسان علی الاطلاق هیچ کاره شود و هیچ نقشی نداشته باشد و موت اختیاری هم داشته باشد موتوا قبلان تموتوا. تا حضرت ازرائیل خودت را آماده‌ی رفتن کن و آنها به استقبال تو می‌آیند ولی اگر آماده نباشی و چسبیده به این دنیا باشی می‌آیند و تو را از این دنیا می‌کنند.

اگر ما شروع به حرکت نکنیم مانند آب راکدی که هر چند زیاد هم باشد بعد از چند مدتی بو می‌گیرد و قابل‌استفاده نیست ولی اگر به دریا برسد دیگر رکودی ندارد.

انسان تعریفی از خود می‌کند و از خود بتی می‌سازد که آن را می‌پرستد و خود را با خدا مقایسه می‌کند.

حضرت عیسی به کسی که ظلم نکرده بود ولی می‌فرمودند سبحانک انّی کنت من الظالمین. این سیر سبوحی است.

در معرض وزش رحمت الهی زواید را از ما زایل می‌کند.

خدایا خودم زاید هستم خودم را از خودم بگیر.

خالصم کن نمی‌خواهم خودم باشم می‌خواهم فقط خودت باشم.

غیر تو نمی‌خواهم باشد می‌خواهم کار تو باشم می‌خواهم کاره‌ای نباشم.

توبه به قدری ارزش دارد که پیامبر روزانه استغفار داشته‌اند.

إِنَّافَتَحْنَالَکَ فَتْحًا مُبِینًا. لِیَغْفِرَ لَکَ الله مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا (فتح، ۲) 

انسان تا جلال خودش را خاک نکند جمال الهی او را جذب نمی‌کند.

خداوند را با دو صفت تواب و رحیم می‌یابیم و حجاب کنار می‌رود و خداوند را با این دو صفت می‌شناسیم.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

نکاتی از سخنان حجت الاسلام مومنی را بخوانید؛

_هیچ انسان عاقل و ذی شعوری نمی آید که بالاترین سرمایه که عمر باشد را در مسیری بگذارد که معلوم نباشد به انسان سود بدهد. باید انسان در مسیری قدم بگذارد که سود به انسان بدهد.

_ در روایت است که امام معصوم به عنوان شاخص نزد ما هستند. امام معصوم می فرماید که اگر پیش کسی رفتید و از شرق و غرب عالم و آسمان و زمین خبر داد و از حرام و حلال الهی از آن سؤال کردید و چیزی بلد نبود آن دروغگو است. ما منکر به اذکار نیستیم. ولی اذکاری که ورود دارد.

_ طریق دیگر هم قرآنی است و هم تأیید شده از روایات است و هم سیره عملی بزرگان و سالکین است. و آن هم عبارت از طریق اهل بیت(ع) است. در سوره مبارکه مائده آیه 35 می فرماید که برای سیر الی الله متوسل به وسیله بشوید که این وسیله ارتباطی ما هستیم.

_ وجود مبارکه صدیقه زهرا می فرماید که محل توسل به خدا ما اهل بیت هستیم. پیامبر می فرماید که من از بین شما می روم ولی دو ثقل گرانبها یکی کتاب خدا  و دیگری اهل بیت را در دست شما به امانت می گذارم. این دو تا کنار حوض کوثر از هم جدا نمی شوند. با این دو اصلاً گمراه نمی شوید.

_ انسان باید خود را در آغوش اهل بیت قرار دهد. باید خود را متمسک به این ذوات مقدسه قرار دهد. می فرماید بعد از هر نماز واجبی استغفار کنید. وقتی در معرض قرار بگیرید آفت ها از بین می رود. وقتی وارد حرم سیدالشهدا می شوید و بیرون می آیید تمام گناهان شما پاک می شود . اگر شقی وارد حرم سیدالشهدا شوید سعید بیرون می آیید.

_ اول دعاگوی زائر حسین(ع) مادرش حضرت فاطمه زهرا است. و به دعای حضرت صدیقه تمام آفت ها از وجود انسان بیرون می رود. خود را در معرض قرار دهید. به زیارت اهل بیت بروید. وقتی زیارت می کنید تمام هوش و حواس معطوف به زیارت کننده باشد. شرط تحقق زیارت کندن از خود است.

_ انواع زیارت عبارتند از اول امام و معصوم زنده است و انسان به زیارت امام نائل می شود. دوم امام و معصوم از دنیا رفته و انسان قبر معصوم و امام را زیارت می کند. سوم امام و معصوم از دنیا رفته و امکان زیارت از نزدیک وجود ندارد. و از دور زیارت می شود. هر سه ثواب زیارت یکسانی دارد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

نکاتی از سخنان حجت الاسلام صدیقی را بخوانید؛

_ خداوند به عبادت بدنی خیلی اجر نمی دهد. بلکه باید عبادت با عقل و فکر باشد.

_رهبر در مسائل هستی معجزه مطرح نمی کند بلکه تجربه رابیان می کند. آدم عاقل نباید به دشمن خوشبین باشد و در برابر خواسته های دشمن زانو بزند.

_ تفکر در راه خدا از برترین عبادت هاست که امام هادی دوست دارند شیعیانشان اندیشمند و خردورز باشند و به عقل تکیه کنند. امام هادی در ارتباط با مرگ می فرمایند که در لحظه ای که جناب عزرائیل زمینت زده آن حال را به یاد بیاور که نه طبیب می تواند جناب عزرائیل را از تو دور کند و نه حبیبت می تواند برایت کاری کند. از کسی کاری ساخته نیست. آن روزی که دستتان از همه جا کوتاه باشد را در پیش دارید. آن را از یاد نبرید و خودتان را آماده کنید.

_ کسی را که می خواهید نصیحتش کنید جلوی جمع این کار را نکنید. امام هادی فرمود اگر کسی را جلوی جمع موعظه کنید آبروی او را برده اید و به او ظلم کرده اید. اما در خلوت تذکر بدهید. اگر در خلوت بگویید او را بزرگ کردید و اگر در علن بگویید او را کوچک کردید و دیگر حرفی در او اثر نمی کند.

_ این قبیل رفتارها باعث می شود که ما در زندگی مسلمان باشیم. از امام هادی مسائل اخلاقی و توحیدی و اعتقادی زیادی داریم و فقهای ما به احادیث احکامی امام هادی استناد می کنند. یکی از آثار ماندگار که حکم یک دانشگاه ، چشمه همیشه جوشان و دریای پر در و مرجان را دارد ، زیارت جامعه کبیره آقا امام علی النقی است.

_ ماه رجب ماه رحمت و رحم است. ماه برکت است. امامان ما جان خود را بذل کردند تا دین بماند. و منشأ هدایت انسان ها شدند. آدمی که دین ندارند خوراکش نجاست است. دین غذای پاکیزه را به انسان ها نشان داده است. همه آن چیزهایی که خبیث است و با فطرت انسان سازگاری ندارد اسلام مشخص کرده است.

_ حیا جزء عبادت ها می باشد. خداوند گروهی از ملائکه را دارد که فقط عبادت آنها حیا است. فرمودند که زن باید با حیا باشد و خدا از زن با حیا خشنود است. حیا و عفت را خداوند برای طهارت نسل قرار داده است.مسئله حجاب و حیا مسئله اصلی است. فرمود که اشد معصیت آن گناهی است که کوچک بشمارید. حیا را خداوند متعال قرار داده تا خانواده مستحکم باشد و برای آرامش انسان است. دین برنامه سعادت انسان ها می باشد.

_ یکی از برنامه های دین ایثار است. در ماه رجب صدقات را بیشتر کنید. قانونی که اسلام به انسان ها آموزش داده فرمود که وقتی گرفتاری اقتصادی دارید و دوست دارید که خداوند در رحمت را به سوی شما بگشاید صدقه بسیار بدهید.

 _ امام هادی صفات امامان را به ما گفته است. امام هادی فرمودند که امامان ما جان خود را برای دین بذل کردند. همه امامان ما به شهادت رسیدند. شما خیلی مصیبت ها کشیدید ولی صبر و مقاومت کردید. شما کلاس مقاومت برای ما بودید و صبر را به ما آموختید.

_ مقاومت و بذل جان ثمره اش نماز بود. نماز با خون و فداکاری ائمه برای ما باقی مانده است. امر به معروف و نهی از منکر بر اساس جان دادن ائمه باقی مانده است. اگر امر به معروف و نهی از منکر از بین برود خداوند اشرار را بر انسان مسلط می کند و خوب ها را می گیرد. و دعای خوب ها مستجاب نمی شود.مبارزه با فساد های اقتصادی مهم ترین امر به معروف و نهی از منکر است. پول حرام بدحجابی با خود به همراه دارد.

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

نکاتی از سخنان حجت الاسلام والمسلمین انصاریان را بخوانید؛

_ خیر دست آدم را به شدت آسان گیر می کند. روح های پلید در آدمی که خدا به آن خیر داده وجود ندارد. خداوند در قرآن فرموده است که هیچ کلمه ای از دهانتان در نمی آید مگر این که یک فرشته من پیش این کلمه هست و این کلمه در ظرف وجود او تا قیامت باقی می ماند. مگر کلمات بد را که توبه کنید و من این کلمات را از ظرف وجود او بیرون می اندازم.

_ امیرالمؤمنین رئیس جمهور کشور بود و کشور علی ده برابر الان ایران بود  و علی هم علی بود. یعنی خدا همه هستی را در وجود یک نفر خلاصه کرده است.

_با آرام بودن و آسان گرفتن در زندگی انسان خیلی خوش است.

_ در کتاب مخطاط شیخ بهایی نقل می کند که حضرت می گوید اگر یک دانه نان خالی از دست کسی بگیرم که صددر صد حلال باشد من این نان را در آفتاب می گذارم تا کاملاً خشک شود  و آن را آرد می کنم و در ظرفی ریخته و به هر مریضی که دکتر جوابش کرده می دهم و می گویم که برو شفا در حلال است.

_ یک نکته بسیار مهم آیه سوره 22 سوره ابراهیم است که می فرماید که رفیق شر انسان را تا جهنم می برد و وقتی خدا انسان را به جهنم می برد می گوید که به من ربطی ندارد و تسلطی بر تو نداشتم می خواستی گوش ندهی.

_ رسول خدا به یارانشان فرمودند که دوستان صمیمی و نزدیک حضرت مسیح به ایشان گفتند که ما با کی رفیق شویم؟ عیسی سه علامت برایشان گفت و اگر این سه نشانه و علامت را در کسی دیدید حتماً با آن رفیق شوید. یکی از این سه علامت عبارتند از کسی که هر وقت نگاه شما به چهره اش افتاد شما را یاد خدا بیاندازد.

_ پیامبر اکرم می فرماید اخلاق و خوبی روزی را از عالم می دوشد. حیف که بدنه عظیم از مردم دین را بوسیدند و کنار گذاشتند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امیرالمومنین امام على(ع) خطاب به قنبر- كه مى‏‌خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد- : آرام باش قنبر! دشنامگوى ‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را به چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

متن حدیث:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلاملِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.


پی نوشت:
"أمالي المفيد : 118"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امیرالمومنین امام على(ع) خطاب به قنبر- كه مى‏‌خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد- : آرام باش قنبر! دشنامگوى ‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را به چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

متن حدیث:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلاملِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.


پی نوشت:
"أمالي المفيد : 118"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امیرالمومنین امام على(ع) خطاب به قنبر- كه مى‏‌خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد- : آرام باش قنبر! دشنامگوى ‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را به چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

متن حدیث:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلاملِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.


پی نوشت:
"أمالي المفيد : 118"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 31 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

به گزارش مشرق، آيت الحق مرحوم حاج ميرزا علي قاضی طباطبائی درباره ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان فرمود:


هان!‌اي برادران عزيز و گراميم؛ آگاه باشيد! متوجّه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه زماني (ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ايم!

و همان‌گونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در جايي جرم نيست، امّا در حرم جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شوند، چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد و به‌‌ همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است.

پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز، آنچه كه بر ما واجب و لازم مي‌باشد، توبه ايست كه داراي شرايط لازم و نمازهاي معلومه است۱ و پس از توبه، واجب‌ترين چيز بر ما، پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جايي كه توان و قدرت و استطاعت داريم!.

پس به راستي، هر كسي كه در صدد متذكّر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، مي‌تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكّر گردد!.

پس از اين مرحله، با دل‌هاي خود، به خداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و به وسيلۀ استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده‌هاي حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتك نمائيد!

زيرا به راستي چنين شخصي در نظام تكوين بي‌آبرو و مهتوك است؛ گرچه خداوند كريم از روي كرمش، به حسب ظاهر، آبروي او را حفظ نمايد و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.

و امّا دستورالعمل اين سه ماه:
۱. بر شما باد به اينكه نمازهاي فريضۀ خود را با نوافل آنكه مجموعاً پنجاه و يك ركعت است، در بهترين اوقاتشان انجام دهيد و اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت آن را به جا بياوريد.

۲. و امّا در مورد نافلۀ شب، به خصوص بايد بدانيد كه: انجام دادن آن در نظر مؤمنان و سالكان حضرت معبود، از واجبات است و هيچ چاره‌اي جز به جا آوردن آن نيست.

۳. بر شما باد به قرائت قرآن كريم در نافله‌هاي شب! كه انسان را حركت داده، سير او را سريع مي‌نمايد و براي او بسيار مفيد است. پس تا مي‌توانيد در شب‌ها قرائت قرآن كنيد، زيرا قرائت قرآن شراب مؤمنان است.

۴. بر شما باد به انجام دادن اوراد و أذكاري كه هر يك از شما به عنوان دستور در دست داريد و بر شما باد به مداومت سجدۀ يونسيّه و گفتن ذكر يونسيّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانكَ إني كُنْتُ مِن الظالمين۷» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه.

۵. بر شما باد به زيارت مشهد اعظم، كه مراد‌‌ همان حرم مطهّر اميرمؤمنان (ع) و قبر نوراني آن بزرگوار است و نيز ساير مشاهد مشرّفۀ اهل‌بيت (ع) و مساجد معظّمه، مانند: «مسجد الحرام»، «مسجدالنّبي»، «مسجد كوفه»، «مسجد سهله» و به طور كلّي هر مسجدي از مساجد؛ زيرا مؤمن در مسجد، همانند ماهي است در آب دريا!

۶. هيچ‌گاه پس از نمازهاي واجب خود، تسبيحات حضرت صدّيقه (س) را ترك ننماييد؛ زيرا اين تسبيحات، يكي از انواع «ذكر كبير» شمرده شده است.

۷. يكي از وظايف مهم و لازم براي سالك إلي‌الله، دعا براي فرج حضرت حجّت (عج) در قنوت «وَتْر» است. بلكه بايد در هر روز و در همۀ اوقات و همۀ دعا‌ها، براي فرج آن بزرگوار دعا نمود.

۸. يكي ديگر از وظايف لازم و مهم، قرائت زيارت جامعه، معروف به «جامعۀ كبيره» در روز جمعه است.

۹. لازم است كه قرائت قرآن حتماً كمتر از يك جزء نباشد.

۱۰. تا مي‌توانيد بسيار به ديدار و زيارت برادران نيكوكار خود بشتابيد؛ زيرا به راستي آن‌ها برادراني هستند واقعي كه در تمام مسير، همراه انسانند و با رفاقت خويش، آدمي را از تنگنا‌ها و عقبات نفس عبور مي‌دهند!.

۱۱. به زيارت اهل قبور ملتزم باشيد؛ ولي نه به صورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، يك روز انجام بگيرد) و نبايد زيارت قبور در شب واقع گردد.


پي‌نوشت‌ها:
۱. مقصود‌‌ همان دستور توبه‌اي است كه رسول خدا (ص) در ماه ذي‌قعده داده‌اند و در كتب ادعيه، مثل «مفاتيح الجنان» آمده و چهار ركعت نماز دارد.


منبع: ماهنامه موعود شماره ۱۶۱
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 31 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

به گزارش مشرق، آيت‎الله عبدالله جوادي آملي امروز در مسجد اعظم در ادامه تفسير سوره مباركه فصلت با قرائت آيه «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ﴿۲۶﴾»، گفت: مشركان خواستند در برابر تحدي قرآن حرفي بياورند، نتوانستند، حداكثر سبعه معلقه را آوردند، بعد تصميم گرفتند با بي‌ادبي با قرآن مقابله كنند و هم به خود قرآن و هم به آورنده قرآن توهين كردند، هم به لحاظ درون‌مايه‌اي گفتند شعر و شعبده و سحر و كهانت است و هم از نظر ارتباط با فاعل گفتند فريه و دروغ است.

وي افزود: هم گفتند افترا است، وجود مبارك پيامبر (ص) را هم گفتند شاعر و ساحر و مجنون است، اين‌ها اعمال لغو درباره قرآن كريم و آورنده قرآن كريم است، اين‌ها كه به ديگران دستور دادند با هوچي‌گري جلوي قرآن را بگيريد، پيروان آنان مي‌گويند اين‌ها را نشان ما بدهيد تا زير پايمان له كنيم.

مفسر برجسته قرآن كريم با اشاره به آيه «فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذَابًا شَدِيدًا وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۲۷﴾»، بيان كرد: در جريان عذاب ذائق، مذوق را هضم مي‌كند، اما يك وقت است انسان آب گوارا را هضم مي‌كند و يك وقت آب تلخ و گدازنده را هضم مي‌كند، اگر انسان يك بار عذاب بچشد، نظير مرگ تمام مي‌شود اما وقتي كه عذاب مستمر و مانند آن است، اين‌ها دائما در حال هضم كردن داروي تلخ و سم هستند، هضم كردن غير از حلاوت است.

وي گفت: فرمود بدترين كار آنان را پاداش مي‌دهيم، اين كه عذاب را به آنان مي‌چشانيم، اين چشاندن همان عذاب شديد است، و نوشيدن عذاب چيز ديگري است، همين كه لب مي‌زنند عذاب شديد است، ذق اين است كه در ماه مبارك رمضان روزه‌دار مي‌تواند غذا را بچشد، اين چشيدن در ماه رمضان فضاي زبان قرار مي‌گيرد و انسان بيرون مي‌اندازد.

آيت‌الله جوادي آملي با قرائت آيه «ذَلِكَ جَزَاء أَعْدَاء اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاء بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ﴿۲۸﴾»، ابراز كرد: كيفر اينان آتش است، اين‌ها از آن جا بيرون نمي‌آيند، براي اين كه هر وقت در دنيا به آنان مي‌گفتيد به راه راست بياييد، مي‌گفتند براي ما تفاوتي ندارد كه به ما موعظه كني يا موعظه نكني، ديگر بيمار شده‌اند و كار از كار گذشته است.

وي ادامه داد: قرآن كريم به مريضي كه با پرهيز خوب مي‌شود دستور تقوا داده است اما به كساني كه كار از كارشان گذشته است، مي‌گويند هر چه مي‌خواهيد انجام دهيد، ديگر مريضي همه جا را فراگرفته است، پرهيز مال بيماري است كه در صراط درمان است.

مؤلف كتاب مفاتيح‌الحيات با اشاره به آيه «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ ﴿۲۹﴾»، گفت: همين گروهي كه زيرمجموعه رهبران كفر بودند مي‌گويند يك عده دستور مي‌دهند و يك عده اجرا مي‌كنند، آن محاوره در سوره مباركه سبأ و سوره مباركه اعراف سر جاي خود محفوظ است، قرآن در سوره مباركه اعراف مي‌گويند شما خودتان حرف آنان را اطاعت كرديد، براي هر دو گروه عذاب دوچندان است، تابع و متبوع هر دو دوعذاب دارند.

بركات نزول فرشتگان بر مؤمنان

وي با قرائت آيه «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾»، اظهار كرد: در قبال گروهي كه خداوند فرمود قرين سوء همنشينشان خواهد شد، اين گروهي است كه خداوند وعده مي‌دهد كه فرشتگان بر آنان نازل مي‌شود، كساني كه از نظر ايمان منطق و رفتار و گفتار و سيره‌شان و سريره‌شان اين است كه ايمان دارند و برابر ايمان عمل كردند و استقامت ورزيدند، فرشتگان بر اين‌ها نازل مي‌شود.

حضرت آيت‌الله جوادي آملي با اشاره به بركت نزول فرشتگان ادامه داد: چندين بركت در تنزل فرشته‌ها هست، يكي نجات از هراس و ديگري نجات از غم و اندوه و بشارت بهشت و اعلام ولايت است كه ما با يكديگر تحت ولايت الله به سر مي‌بريم، اين ولايت هم در دنيا و هم در آخرت هم هست، اين ولايت مستمر خواهد بود.

وي با بيان آيه «نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ ﴿۳۱﴾»، اظهار كرد: آن چه بدن شما مي‌خواهد در بخش‌هاي اكل و شرب و مانند آن وجود دارد، آن چه جان شما مي‌خواهد وجود دارد، آن چه كه مربوط به مشتهيات است براي شما حاصل است و آن چه كه مربوط به مدعيات است براي شما حاصل است، شما در نعمت الهي غرق هستيد.

مفسر برجسته قرآن كريم با قرائت آيه «نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ ﴿۳۲﴾»، خاطرنشان كرد: اين‌ها تازه، اولين چيزي است كه خداوند براي مهمان تازه‌رسيده مي‌آورد، مهمان كه آمد بعد از تعارف لفظي يك شربت و ميوه‌اي مي‌دهند تا طعام حاضر شود، مي‌فرمايد اين هفت هشت چيزي كه داديم تازه نزل است، يك سري چيزهايي است كه اصلا شما نمي‌دانيد تا دعا كنيد و بخواهيد.

وي ابراز كرد: دعاي هر كس و آرزوي هر كسي و پيشنهاد هر كسي محدود به معرفت او است، اگر كسي معرفتش محدود است، دعا و آرزوي او هم محدود است، هيچ كشاورزي در تمام عمر آرزوي نمي‌كند كه اي كاش من نسخه خطي تهذيب شيخ طوسي را داشتم، در بهشت چيزهايي هست كه نمي‌دانيم كه بخواهيم.

آيت‌الله جوادي آملي با تأكيد بر اين كه آرزوي هر كسي به قدرت درك او است، ابراز كرد: خداوند فرمود «و لدينا مزيد»، اجمالا بدانيد هر چه شما بخواهيد هست، اما «فلا تعلم نفس من قره اعين»، شما نمي‌دانيد تا از خداوند بخواهيد، اين هفت هشت نعمتي كه خداوند مي‌دهد تازه نزل و ابتداي پذيرايي است، مهماني كه براي مائده دعوت شده ابتدا يك استكان چاي و شربتي به او مي‌دهند.

وي گفت: ذات اقدس اله رب عالمين است، انسان جهان فرشته و شياطين و همه نعمت‌هاي الهي مخلوق خداوند هستند، چون رب عالمين هست، ولي عالمين و اله عالمين هست، لكن ولي و اله بودن براي مؤمنان با مهر و صفا همراه است و براي مشركان با قهر و عقاب همراه است، ما دو تا ولي نداريم كه ولي اهل ايمان خدا باشد و اولياي كافران، طاغوت باشند، آنان عبد خداوند هستند، آنان كلب معلم هستند.

تمام شبهات و مغالطات ضد دين منشأ شيطاني دارد

مؤلف كتاب مفاتيح‌الحيات ابراز كرد: اگر بخواهيم اين كلب معلم را به سمت كسي بفرستيم، اين كار را انجام مي‌دهيم، اگر اين‌ها اوليا كافران هستند اين‌ها دارند رسالت الهي را انجام مي‌دهند، اوليا طاغوت به اذن الهي كار انجام مي‌دهند، اين اوليا جزو مأموران قهر ذات اقدس اله هستند، هر كس باشد در نظام تشريع ممكن است معصيت بكند اما در نظام تكوين بنده خداوند است.

وي با اشاره به سنت خداوند كه ابتدا جامعه بشري را هدايت كرد، ادامه داد: اما آنان به سوء اختيار خود راه را اشتباه رفتند، راه همچنان باز است اما دو عامل است كه سبب كيفر آنان مي‌شود، يكي عامل انديشه است، تمام شبهه‌ها و مغالطات و اشكال‌هاي ضددين يك منشأ شيطنت دارد، كه در سوره مباركه انعام به اين مطلب اشاره شده است.

آيت‌الله جوادي آملي ابراز كرد: تمام شبهات و مغالطات منشأ شيطنت دارد، شيطان تحريك مي‌كند تا عليه دين عده‌اي قلم‌فرسايي بكند، اين در بخش انديشه است و در بخش عملي هم كه افرادي شكاك و سوفيست وجود دارد، اين كه اين‌ها اين كار را انجام مي‌دهند به اذن خداوند كار انجام مي‌دهند.

وي خاطرنشان كرد: فرشته‌ها نيز تحت ولايت مطلق ذات اقدس اله است، اين كه فرمود فرشتگان را خداوند نازل مي‌كند تا با مؤمنان همراهي كند، اين دستور خداوند است، انساني كه هراسناك است و مي‌ترسد و گرفتار غم و اندوه است، فرشتگان او را تطهير مي‌كنند و او را به صبر و امثال صبر موفق مي‌دارد.

درس و بحث گوشه‌اي از كار است

مفسر برجسته قرآن كريم به تبيين ولايت «الله»، درباره مؤمنان پرداخت و گفت: ولايت ذات اقدس اله درباره مؤمنان اين است كه فرشتگان را براي مؤمنان نازل مي‌كند، هم در دنيا و هم در حال احتضار و هم در برزخ و هم در ساهره قيامت و هم در بهشت، نسبت به كل جهان هم مي‌فرمايد اگر راه را درست برويد ما باران و آفتاب و ابر را به موقع روزي‌تان مي‌كنيم.

وي افزود: اگر بيراهه نروند انسان‌ها خداوند باران رحمتش را نازل مي‌كند، اما اگر ببينند كه رحمت‌هاي الهي را هدر مي‌دهند به اين ابرها دستور مي‌دهند كه در كويرها يا در درياها ببارد كه نصيب مردم نشود، اما صريح وعده قرآن اين است كه اگر مردم در راه مستقيم باشند، باران پر و فراوان مي‌آيد.

آيت‌الله جوادي آملي تأكيد كرد: اما اگر كم‌فروشي و اختلاس و بدرفتاري باشد و انتظار داشته باشيد سدها پر بشود، اين چنين نيست، فرشته آمدن و باران آمدن منوط به استقامت ما است، در بخش‌هاي ديگر هم فرمود اگر اهل قريه‌ها تقوا داشته باشند، همه روزي‌ها تأمين مي‌شود و درباره اهل كتاب هم اين چنين فرمود، يك مدير كل است كه عالم و جهان را اداره مي‌كند.

وي گفت: فرمود براي ما فرقي نمي‌كند، هر كس در هر زمان و زميني به دين خود عمل بكند ما نعمت‌هاي خودمان را بر آنان نازل مي‌كنيم و اين اختصاصي به مرگ ندارد، ماه مبارك رمضان انسان جزو ضيوف الرحمان هستند، حاجيان جزو ضيوف الرحمان هستند، كساني كه راه را درست بروند هميشه جزو ضيوف الرحمان هستند، اما ماه رمضان و مكه مظهر قوي‌تر اين ضيوف الرحمان هستند.

مفسر برجسته قرآن كريم با اشاره به فرارسيدن ماه مبارك رجب بيان كرد: ماه پربركت رجب در پيش است، تا مي‌توانيد در ماه رجب روزه بگيرد، مخصوصا كساني كه قدرت جواني دارند، از روزه‌هاي اين ايام و مبعث و ايام اعتكاف فراموش نشود، درس و بحث گوشه‌اي از كار است، اساس كار جاي ديگر است، اگر اين اساس كار را رعايت بكنيم، آن وقت لذت علم و طهارت را مي‌چشيم، اگر لذت طهارت را بچشيم هيچ چيزي جاي آن را نمي‌گيرد، اگر عالم را به وي بدهيم، برايش گزنده است.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 20 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

"مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ " ...

 حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

1. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد همسايه را نيازارد ...

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

در اهميت همسايه همين بس كه رسول رحمت صلي الله عليه و آله مي فرمايند: حرمة الجار على الانسان كحرمة أمّه. حرمت همسايه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحياة،ج1،ص 416]

برخي همسايه داري خوبي ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نيمه شب محكم به هم مي زند

از منزلش صداي آهنگ يا مداحي بلند است . اول صبح براي صدازدن اعضاي خانه از داخل كوچه بوق مي زند .

مهماني دير وقت مي گيرد و ...

داستانك :

يكى از مسلمين از اهالى مدينه ، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (ص ) آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت :"من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم ."

پيامبر(ص ) به على (ع ) و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد:لاايمان لمن لايا من جاره بوائقه "هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد."

آنها به مسجد رفته ، سه بار با صداى بلند، اين دستور پيامبر (ص ) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (ع ) پس از نقل اين داستان ، با دست خود اشاره به اطراف كرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف ، همسايه به حساب مى آيند.

نكته ي مهم اينجاست كه :

خوب همسايه داري فقط اين نيست كه ما به همسايه آزار نرسانيم . امام كاظم عليه السلام  مي فرمايند:خوش همسايگى تنها اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه خوش همسايگى اين است كه در برابر آزار و اذيت همسايه صبر داشته باشى.[تحف العقول ص 409]

 

 

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 

 ... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ " ...

 

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

 

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

 

2. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد مهمان خود را گرامى دارد،

 

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

 

حداقل احترام به مهمان اين است كه او را تا درب منزل همراهي كنيم ؛ حضرت على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدران خود ،تاحضرت على (عليهم السلام) روايت فرموده اند ، كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: حق مهمان اينست كه او را تا درب خانه مشايعت كنى .[ عيون أخبار الرضا ،ج‏2،ص  305]

 

يكي ديگر از حداقل احترامها به مهمان اين است كه او را از جاي خود بلند نكنيم

 

متاسفانه امروزه به تقليد از فرهنگ غرب ، مهمان را براي غذا از جايش بلند مي كنند و او را به وسط سالن براي برداشتن غذا راهنمايي مي كنندكه اين كار اوج بي احترامي به مهمان است (اين عمل ، عمل چهارپايان است)

 

خداوند در قرآن هنگام بيان داستان مهماني حضرت ابراهيم مي فرمايد: فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ ... پس غذا را نزديك مهمانان گذارد، [ذاريات 27]

 

حضرت ابراهيم حتي غذا را در وسط سفره قرار نداد تا مهمان خم شود ، بلكه آن را كنار دست مهمان گذاشت . حال ما چگونه مهمان را از جايش بلند مي كنيم؟

 

داستانك:

 

روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد.

 

پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و مانع شد که او از جایش بلند شود.

 

سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود:

 

ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و (از جايش بلند كنيم) و او را به زحمت بیندازیم.  [کافی جلد 6 صفحه ی 283]

 

 

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

 

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 

... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُت‏" ‏

 

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

 

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

 

3. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد حرف خوب بگويد يا خموش باشد.

 

[ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

 

داستانك :

 

سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد

 

جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت

 

سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد

 

او عرض کرد :هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم  , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم

 

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 17 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

متن زیر چکیده ​هشتمین جلسه از بحث حسد از سلسله مباحث اخلاق مرحوم آیت‌الله العظمی آقامجتبی تهرانی است که فایل صوتی آن در سایت دفتر حفظ و نشر آثار وی، موجود است.

قال امام المجتبی(ع): «هلاک الناس فی ثلاث: الکبر،الحرص، الحسد. الکبر به هلاک الدین و به لعن ابلیس.الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل.» امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرمودند: هلاکت و نابودی مردم در سه چیز است: کبر و حرص و حسد. تکبر که به سبب آن دین از بین می رود و به واسطه ی آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت. حرص که دشمن جان آدمی است و به واسطه ی آن آدم از بهشت خارج شد. حسد که سر رشته بدی است و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.

در هفته های پیشین به بررسی ریشه های حسد پرداختیم و گفتیم یکی از مهمترین ریشه های حسد، حب به دنیاست که باعث می شود انسان حقیقت را نبیند و کوردل شود. این هفته به بررسی این مطلب می پردازیم که لذت واقعی چیست و آیا اگر کسی مبتلا به رذیله حسد شد قابل درمان است؟

انسان نعمات الهی و فضایل را برای لذت بردن می خواهد. لذت واقعی ۲ ویژگی دارد: ۱- دائمی باشد و زوال در آن راه نداشته باشد. ۲- در شیرینی آن، حتی رگه ای از تلخی و کدورت وجود نداشته باشد. قوای انسانی لذت هایی دارند. ۱- شهوت و غضب در ربط با امور مادی، که دریافت های آنها نیز به واسطه ی حواس ظاهری است . ۲- لذت های عقلانی در ربط با امور معنوی و غیر مادی، که دریافت های آن نیز به کمک عقل و قلب سلیم ممکن است. گفتیم آن لذتی مطلوب است که بی کدورت باشد.

کدورت ناشی از مزاحمت است. مزاحمت ناشی از محدود بودن آن چیزی است که انسان از آن لذت می برد و طبق آنچه گفته ایم لذات مادی محدود است. مثلا یک مقام به یکی می رسد و به دیگری نه؛ یا فردی ازبهره ای مادی برخوردار می شود و دیگری نه؛ اگر حتی علم که گفتیم غیر مادی است، برای رسیدن به دنیا باشد، لذتش محدود است و محدودیت باعث مزاحمت و کدورت و . ...انسان عاقل اگر بخواهد لذتی را انتخاب کند لذت واقعی را انتخاب می کند که مستدام است و کدورت در آن راه ندارد.

علمای اخلاق می گویند آنجا که هواهای نفسانی بیاید دیگر خدا جایی ندارد و وقتی خدا نباشد لذات حقیقی نیست و لذات که حقیقی نباشد کدورت خواهد بود . امام خمینی می فرمایند «اگر تمام انبیای الهی یک جا جمع شوند هیچ کدورتی وجود نخواهد داشت» و تمام حالات بر مبنای صمیمیت و اخوت است چرا که محبوب همگان، خداست و خدا لایتناهی و نامحدود. و هر جا غابت آمال خدا باشد، هوای نفس راهی ندارد و محدودیتی نیست و کدورتی نیز نخواهد بود.

آیا رذیله حسد قابل درمان است یا نه؟ در روایات متعددی آمده است که حسد بیماری ای است که درمان شدنی نیست. از طرفی در روایاتی امر می کنند که اگر مبتلا به حسد شده ایدآنرا درمان کنید و دلهایتان را از این رذیله پاک کنید. این دو سنخ روایت چطور با هم جمع می شوند که هم بفرمایند درمان نمی شود و هم بفرمایند درمان کنید؟ ما در اینجا حسد را به دو مرتبه تقسیم می کنیم و یک قسم را، که امر به معالجه ی آن شده، قابل درمان می‌دانیم و قسم دیگر را هرگز قابل علاج نمی‌دانیم.

اگر انسان نگاهش به نعمات الهی به این صورت باشد که آنها را وسیله هایی ببیند که در راه رسیدن به خدا او را کمک می کند، در واقع نعمات وسیله و خدا، تنها هدف او باشند، و در میانه های راه رسیدن به هدف الهی اش نشانه هایی از ابتلا به حسد در او دیده شود، این قسم از حسد قابل پیش گیری و قابل علاج است.

اما اگر فرد، به دنبال نعمات الهی باشد، نه بعنوان وسیله ای که رسیدن به محبوب را برای او آسان و ممکن کند، بلکه به عنوان هدف، چه آن نعمت مادی باشد و چه معنوی(مثل علمی که وسیله ی رسیدن به خواسته ای مادی دنبال می شود)، چون هر چه غیر خدا محدود است و او اهدافی مادی و محدود را برای خود قرار داده، حتما مبتلا به حسد خواهد شد و این قسم از حسد لاعلاج است.

کسانی که در مرحله اعلای تقوا هستند، مبتلا به حسد نمی شوند. در روایتی از حضرت علی علیه السلام آمده است که: کسی که دلش دارای تقواست (تقوای درونی و نه ظاهری) ، در دلش حسد نیست و در جای دیگر می فرمایند حسد خلق اهل تقوا نیست.

امام صادق(ع) می فرمایند: تقوای الهی پیشه کنید و به همدیگر حسد نورزید. از این روایت نتیجه می شود که تقوا، جدا از اینکه درمان حسد است، عامل بازدارنده آن نیز هست. درجه اعلای تقوا به این معنی است که انسان در درونش از هر غیر خدایی بپرهیزد و تنها و تنها خدا هدف باشد و بس. و تمام نعمات الهی را برای رسیدن به خدا وسیله قرار دهد و نه هدف. اینجاست که شخص به مرتبه ای از تقوا رسیده و این حالت،خود منافات دارد با ابتلا به حسد چون حسد جایی رخ می دهد که بهره گیری از نعمت هدف باشد و نه وسیله.

پس هیچ منافاتی ندارد که انسان از نعمات الهی بهره بگیرد و مبتلا به حسد هم نباشد. رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله – مردمانی که تجارت و خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمی داشت یعنی هیچ گاه در سراسر زندگی هدفشان از خدا به غیر خدا تغییر نمی کرد، حتی وقتی که درگیر کار دنیایی بودند. از طرفی کسانی که یاد خدا را فراموش کنند، هدف گیری شان غیرخدایی خواهد بود و اینجاست که شیطانی قرین انسان می شود و این شیطان از نظر درونی، هواهای نفسانی ماست.

پس اینکه هدف انسان چه باشد بسیار تعیین کننده است چون هر حرکت انسان بر مبنای هدفی است و اگر هدف به درستی بنا نشده باشد تمام اعمالش تباه خواهد بود، حتی در امور معنوی. مثلا اینکه کسی عبادت خدا را بکند اما با نیت های دنیوی .

روا مدار خدایا که در مسیر وصال       رغیب محرم و حرمان نصیب من باشد

پس اگر بهره گیری از نعمات الهی هدف قرار گرفت، حسد غیر قابل درمان خواهد بود و اگر وسیله ی رسیدن به خدا بود، تقوا راه علاج است. پس درمان حسد بر محور تقوا دور می زند. برای معالجه هر رذیله ای دو راه «علمی» و «عملی» وجود دارد. برای حسد نیز همین طور است.

در قسمی از حسد که شخص صرفا دنبال زوال نعمت از غیر (و نه برخورداری خودش از نعمت) است، نظام حاکم بر پدیده ها و قضا و قدر الهی را درست نمی داند و نسبت به آن معترض است. محال است انسانی مادی گرا باشد و خالی از حسد باشد یا بتواند حسدش را معالجه کند. اگر کسی نظام تکوینی (در ربط با فضایل درونی آدمی مثل شجاعت) و تشریعی (مثل اینکه کسی اشتغال به شغلی پیدا می کند و بهره ی مادی ای می برد) که نظامهایی الهی هستند را منکر باشد نمی تواند خود را معالجه کند. حسود بر تقدیر الهی خشمگین است.

جمع بندی

در قسمی از حسد که حسود تمنی زوال نعمت از غیر را دارد که خودش بهره مند شود، منشا حسد در اینجا بی تقوایی است. و در حالتی که حسود فقط دنبال زوال نعمت از دیگری است بدون اینکه خودش هم داشته باشد، منشا اعتراض به قدر الهی و نظام حاکم است.


منبع:مهر

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 17 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

می گفتیم و می خندیدیم و قرارشد هرکس از آرزوهایش را بگوید.
همسنگرهایم ۱۷_۱۸ _۱۹ساله بودند از آنها خواستم آرزوهایشان را بگویند:من که به دنیا وصل بودم آرزویم خانه و ماشین بوداما در بین آن سه بسیجی:

اولی گفت: «من آرزو دارم شهید شوم»که یکباره حال مجلس عوض شد.
دومی گفت: «آرزو دارم شهید شوم وجسدی از من باقی نماند تا کسی در تشییع جنازه ام  به زحمت نیفتد»
وسومی گفت: «آرزو دارم که هیچ آرزویی نداشته باشم»


این ماجرا گذشت در عملیات بعدی اولی شهید شد به قدری زیبا شهید شد که می خواست بگوید شهید شدن یعنی چه؟
نفر دوم بگونه ای شهید شد که هیچ اثری از او باقی نماند
واز نفر سوم هیچ خبری نشد که برایش چه اتفاقی افتادمعلوم نیست شهید شد ه یا جانباز یا.....؟

یکی از دوستان ماجرا را برای حضرت آیت الله بهاء الدینی تعریف کرد ایشان چنان گریستند که قطرات اشک از محاسنش می چکید، می گفت:

آرزوهای این سه رزمنده خواسته هایی بوده که طلبه ها و علماء باید سالها در کلاس معرفت  و عرفان حاضر شوند تا به این آرزوها برسند...

 

منبع:روضه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 16 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام محمدمهدی خوانساری با اشاره به اهمیت صله رحم و دلجویی از خویشاوندان، گفت: صله رحم، به معنای محبت، رسیدگی نسبت به خویشان و دوستان و دید و بازدید با آنهاست؛ در فقه اسلامی، ارحام و خویشان نسبی از حقوق بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند و به آن‌ها توجه زیادی شده، مثلاً در مواردی که انسان حقوق مالی (نذر، صدقه، زکات و...) به عهده دارد، اگر میان بستگان وی افراد نیازمندی وجود داشته باشند، باید آن‌ها را بر دیگران مقدم بدارد. بنابراین صله رحم تنها در دید و بازدید خلاصه نمی‌شود، بلکه باید این دید و باز دید همراه با محبت و صمیمیت باشد و برخی از علما، کمک مالی به ارحام (در صورت نیاز) را جزء صله ارحام می‌دانند.
استادمدرسه علمیه ثقلین تهران تصریح کرد: چنان‌چه بعضی از اقوام به هر دلیلی قطع رابطه کنند، باز هم جدا شدن و قطع ارتباط با آنها جایز نیست. حضرت علی(ع) می فرماید «صلوا ارحامکم و ان قطعوکم»؛ با ارحام ارتباط داشته باشید،هرچند آنها از شما بریده باشند.
وی ادامه داد: با اینکه صله ارحام در اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد، ولی جای گفت‌وگو نیست که انجام هر فریضه‌ای مشروط به این است که مسائل مهم‌تر از آن از بین نرود، موضوع صله‌رحم نیز از این قانون، مستثنا نیست. هرگاه ارتباط و رفت و آمد با کسانی که در مسیر زندگی خود مقررات مذهبی را رعایت نمی‌کنند، سبب شود که آنان در وضع زندگی خود تجدیدنظر کرده و کم کم به اصول و موازین مذهبی پایبند شوند و یا لااقل این رفت و آمد اثر سوئی در روحیه خود انسان و وضع خانواده او نگذارد، در این صورت رعایت پیوند خویشاوندی لازم است و باید این فریضه الهی را انجام داد. ولی اگر بر عکس به جای اینکه انسان در روحیه آن‌ها اثر گذارد، معاشرت با آنان سبب شود که انسان تحت تأثیر افکار و روحیات فاسد و زندگی آلوده آنان قرار گیرد، در این صورت چون سعادت او در خطر است، ناچار باید این فریضه را به خاطر یک امر مهم به طور موقّت ترک گوید.
حجت الاسلام خوانساری، در پایان با ابراز تأسف از آلوده شدن فضای میهمانی ها و دید و بازدیدها به گناهان کبیره ای همچون غیبت، افزود: آیا کسی از ما حاضر است در دید و بازدیدهای عید، به جای میوه و شیرینی ها، گوشت برادر مرده به میهمانانش تعارف کند؟؛ ببینید این عبارت چه قدر مشمئزکننده بوده و تصور آن چه قدر حال آدم را می تواند بد کند؟ آیا جز این است که وقتی ما در همین دید و بازدیدهای عید غیبت می کنیم، در واقع گوشت برادر مرده را تناول می کنیم؟. بنابراین یکی از مهم ترین لغزش‌گاه هایی که می تواند روز ما را نامبارک و بهار قلب هایمان را به خزان مبدل کند، زبان است. این است که در قرآن حکیم خطاب می شود «ویل لکل همزه لمزه؛ وای بر هر غیبت کننده عیب جویی.» و لذا امیدواریم مردم عزیز ما به این نکته حتما توجه داشته باشند و از هرگونه گناهی که ثواب صله رحم را به عقاب تبدیل می کند، پرهیز نمایند.

منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 20 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

مدرس خارج فقه و اصول حوزه علمیه گفت: گاهی طلاب برای مشورت می‌آیند که مثلاً عروسی کذایی هست و این کار حرام یا وضع خانم‌ها نامناسب است؛ وقتی که شرکت نمی‌کنیم، مورد شماتت و ملامت خانواده قرار می‌گیریم، چه کار باید انجام دهیم؟!

 

 

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و آغاز ماه مهمانی خدا بر آن شدیم که پای درس اخلاق آیت‌الله محمدمهدی شب‌زنده‌دار بنشینیم که بخش هشتم آن با موضوع «ضرورت شناخت و درمان امراض نفسانی» در ادامه می‌آید:

*«غفلت» علت اصلی فساد باطن

در این بحث، نکات آخر را درباره موعظه‌ قرآنی که در آیه 77 از سوره مبارکه قصص و روایت ذیل آن ذکر شده است، مطرح می‌کنیم. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»

منشأ فساد، چه فسادهای درونی انسانی و رذایل اخلاقی و چه فسادهای بیرونی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و هر طور فسادی که تصور می‌شود، غفلت از خداوند و فراموشی نعمت‌‌های الهی است، در حدیث شریفی در ذیل این آیه بیان شده است که منشأ فسادی که از انسان‌ها سر می‌زند، فساد باطن است و فساد باطن از عللی نشأت می‌گیرد که جامع آن علل، غفلت از خدای تبارک و تعالی است. «و کل ذلک یجتمع بحسب الغفلة عن الله»

این بیماری، یک بیماری گسترده است و همگان با شدت و ضعف مراتب، مبتلای به آن هستند، این غفلت‌ها معمولاً در همه افراد هست. بحث‌های ما هم ولو اینکه در  طریق الی‌الله و در طریق ترویج و تبیین شریعت است،‌ اما اگر انسان این کارها را با توجه انجام ندهد، خود این‌ها موجب غفلت از خداوند می‌شود. این غور در مباحث و مطالب علمی، گفتن، نوشتن، فکر کردن، اگر رنگ و لعاب الهی پیدا نکند، این مشکل را دارد و آن را تعمیق می‌کند. خب،‌ باید چه کرد؟

امام صادق(ع) به حسب این روایت، علاج‌هایی برای برطرف کردن آن بیان فرموده‌اند. حضرت(ع) 9 راهکار بیان می‌فرمایند که بعد از انجام و توجه به این 9 راهکار، نتایج بسیار باشکوهی به انسان ارزانی می‌شود. بخشی از این راهکارها را در جلسات قبل عرض کردیم که حضرت (ع) فرمودند: «وَ عِلَاجُ ذَلِکَ الْفِرَارُ مِنَ النَّاسِ وَ رَفْضُ الدُّنْیَا وَ طَلَاقُ الرَّاحَةِ وَ الِانْقِطَاعُ عَنِ الْعَادَاتِ وَ قَطْعُ عُرُوقِ مَنَابِتِ الشَّهَوَاتِ»

*ملازم طاعت خداباش

حضرت(ع) در ادامه فرمودند: «وَلُزومِ الطّاعَةِ لَهُ»، همیشه سعی کنید که در هر کاری - کوچک و بزرگ، شخصی و اجتماعی - ملازم طاعت و فرمانبرداری خداوند باشید. ببینید خدا چه می‌خواهد و امر و نهی خدا در اینجا چیست؟ هر جوری شده، خودت را وادار کن که ملازم طاعت خدا باشی که این ملازمت باعث می‌شود در هر حادثه و واقعه‌ای و در هر نشست و برخاستی و در هر موضع‌گیری و موقفی، قهراً از خداوند غافل نباشی.

اگر انسان خودش را وادار کند که ملازم با اطاعت خدا باشد، لازمه قهری آن این است که غفلت از خداوند تبارک و تعالی پیدا نمی‌کند و وقتی غفلت از خداوند پیدا نکرد، قهراً به خداوند و نعمت‌های الهی توجه می‌‌کند.

*تحمل جفای خلق

بعد فرمودند: «وَاحْتِمالِ جَفاءِ الْخَلْقِ»، برای سالک الی الله و کسی که درصدد تهذیب نفس است، رعایت این نکته بسیار مهم است که تحمل جفای خلق را داشته باشد و در مقابل آن صبور باشد. آدم متدین در معاشرت‌هایش - چه با اقربا و چه با دیگران- گاهی توقعاتی از او هست و این شخص چون می‌خواهد در راه خدا گام بردارد، نمی‌تواند آن همراهی‌ها را داشته باشد که این موجب جفا و نامهربانی به او یا گاهی متارکه و توبیخ او می‌شود و گاهی او را به القاب و خصوصیات خاصی ملقب می‌کنند.

حضرت(ع) می‌فرمایند که انسان باید این ظرفیت را در خودش ایجاد کند که تحمل کند؛ نه سروصدا، نه داد و فریاد، نه جنگ و ستیز. تحمل اگر از روی معرفت و از روی انجام دستورالعمل مربی واقعی امام صادق(ع) باشد هیچ اثر منفی نخواهد داشت، این لاطائلات که برخی از روان‌شناس‌ها می‌گویند که اگر بخواهی مثلاً تحمل کنی، روانی و عقده‌ای می‌شوی، برای این است که معرفت ندارند تحمل برای آن‌ها یک امر تحمیلی است، اما اگر از روی معرفت و خواست خداوند باشد، این تحمل‌ها به ظرفیت‌های انسان اضافه می‌کند.

*جواب عالمانه به پزشک

والد ما دام‌ظله مدتی ناراحتی عصبی داشتند و برای درمان پیش یک پزشک در تهران رفتیم. می‌گفت آقا! شما که این حالت را پیدا کردید، در اثر این است که حرف‌ها را فرو می‌بردید و تحمل شما زیاد است. ایشان در جواب پزشک گفتند که علتش این نیست، چون من به خدا و قیامت ایمان دارم، این‌ها منشأ آن نیست.این‌ها که شما می‌گویید، برای کسی است که خدا را نمی‌شناسد و به قیامت ایمان ندارد من اگر تحمل کردم، إطاعة الله کرده‌ام؛ چون خدا خواسته و خدا دستور داده، روی این جهت بوده و این باعث آن جهاتی که شما می‌گویید، نمی‌شود.

*راهکاری برای در امان ماندن از جفای خلق

حضرت(ع) در ادامه می‌فرمایند: «وَمَلامَةِ الْقُرْبى وَشَماتَةِ الْعَدُوِّ مِنَ الاَْهْلِ وَالْوَلَدِ وَالْقَرابَةِ»، البته در بحار الانوار این گونه نقل شده، انسان باید ملامت نزدیکان و خویشان و اقوام را تحمل کند. گاهی طلاب محترمی برای مشورت و سؤال می‌آیند که مثلاً عروسی کذایی هست و این کار حرام و صدای حرام در آن هست و یا وضع خانم‌ها نامناسب است؛ وقتی که شرکت نمی‌کنیم، مورد شماتت و ملامت خانواده قرار می‌گیریم. البته گاهی بدسلیقگی‌هایی هم باعث می‌شود که انسان جوری عمل می‌کند که درست نیست. انسان تا آنجایی که می‌تواند، باید راه صحیح از انتخاب کند و با برنامه‌ریزی درست، جلوی این مشکلات را بگیرد. باید راه صحیح را انتخاب کند و با برنامه‌ریزی درست، جلوی این مشکلات را بگیرد. مثلاً انسان می‌تواند مسافرتی از قبل ترتیب بدهد که لازمه آن شرکت نکردن محترمانه در آن جلسات است.

اگر راه منحصر شد در اینکه آدم‌ مرتکب حرام شود، اینجاست که حضرت(ع) می‌فرمایند: اگر از فساد می‌خواهی دور باشی، باید این ملامت‌ها را تحمل کنی، بعد فرمودند: «وَشَماتَةِ الْعَدُوِّ مِنَ الاَْهْلِ وَالْوَلَدِ وَالْقَرابَةِ» گاهی این عدو از اهل و عیال و أقربا است. ما خدا را شکر می‌کنیم که گرفتار این طور چیزها نیستیم، ولی بعضی‌ها گرفتارند؛ چرا که گاهی نزدیکان انسان با انسان دشمن‌اند و از روحانی بدشان می‌آید. این آقا رفته طلبه شده و حالا لباسی پوشیده، اما اصلاً چشم اینکه این طلبه را ببیند، ندارند. کسی که می‌خواهد در راه صحیح باشد، باید این شماتت‌ها را از اهل قرابت تحمل کند.

*نتایج درخشان علاج‌های نهگانه

حالا اگر انسان این علاج‌های نهگانه را به کار گرفت، حضرت(ع) نتایج درخشانی برای آن بیان فرموده‌اند، «فَاِذا فَعَلْتَ ذلِکَ فَقَدْ فَتَحْتَ عَلَیْکَ بابَ عَطْفِ اللّهِ وَحُسْنِ نَظَرِهِ اِلَیْکَ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ»، اگر این کار را کردی، باب توجه الهی را به سوی خودت گشوده‌ای، چه چیزهای برای صلاح ما بالاتر از رحمت خدای متعال و حسن نظر اوست.

«وَخَرَجْتَ مَنْ جُمْلَةِ الْغافِلینَ وَفَکَکْتَ قَلْبَکَ مِنْ اَسْرِ الشَّیْطانِ»، اگر کسی باشی که این امور 9 گانه را مراعات می‌کند، از زمره‌ غافلین و از غفلتی که منشأ همه این فسادها بود، خارج می‌شوی و فساد از تو رخت بر می‌بندد و دیگر قلبت در اسارت شیطان نخواهد بود.

«وَقَدِمْتَ بابَ اللّهِ فى مَعْشَرِ الْوارِدینَ اِلَیْهِ وَسَلَکْتَ مَسْلَکًا رَجَوْتَ الاِْذْنَ بِالدُّخولِ عَلَى الْمَلِکِ الْکَریمِ الْجَوادِ الرَّحیمِ»، در باب الهی در زمره کسانی که بر حضرت حق وارد می‌شوند، گام می‌گذاری. راهی را پیموده‌ای امید است به تو اذن بدهند که به بارگاه حضرت حق وارد شوی.

«وَاسْتیطاءِ بِساطِهِ عَلى شَرْطِ الاِْذْنِ وَمَنْ وَطِى‏ءَ بِساطَ الْمَلِکِ عَلى شَرْطِ الاِْذْنِ لایُحْرَمُ سَلامَتَهُ وَکَرامَتَهُ»، مسلکی را پیموده‌ای که امید است که گام بگذاری بر بساطی که در بارگاه حضرت حق پهن شده است. علتش چیست؟ «لاَِنَّهُ الْمَلِکُ الْکَریمُ وَالْجَوادُ الرَّحیمُ»، زیرا او کریم و جواد و مهربان است.

کسی که به سوی خداوند گام برمی‌دارد، معلوم است که او از افاضه فیض و رحمت‌های بی‌کران دریغ نمی‌ورزد. این راهکارهایی بود که حضرت(ع)‌ برای اصلاح نفس و اینکه انسان مبتلا به فساد نشود، بیان فرمودند.

*سخنان حکیمانه‌ امام سجاد(ع) به عبدالملک

روایتی در کتاب بحارالانوار در احوالات امام زین العابدین(ع) هست که مناسب با همین مضامینی است که روایات مورد بحث به آن توجه می‌داد. امام سجاد(ع)‌ که از احوالات و از القاب مبارک‌شان روشن است. در عبادت و به خصوص در سجده، در عالم من الأولین و الاخرین از امتیاز خاص و ویژه‌ای برخوردارند. ایشان به حسب این نقل با عبدالملک ملاقاتی دارند. وقتی که ایشان مشرف کردند عبدالملک نامشرف و ناشریف را به حضور خودشان، این آثار سجده که در پیشانی مبارکشان بود، خیلی پیش عبدالملک بزرگ آمد، عبدالملک گفت: آثار اجتهاد و جد و کوشش در اطاعت خدا و سجده در برابر خدای متعال خیلی بر شما آشکار شده است و هر کسی که به شما نگاه می‌کند، می‌فهمد که در چه تاب و تعبی هستید، در حالی که شما فرزند رسول خدا(ص) هستید و یک ارتباط خیلی نزدیکی با آن بزرگوار دارید.

از همه معاصران خودت و از همه آل رسول(ص) با فضیلت‌تر هستید، با تمام این وسایل اطمینان که از عقوبت الهی و از نار جحیم برای شما حاصل است، این همه خود را در تب و تاب عبادت قرار دادن، برای چیست؟ هیچ کس این فضایلی که شما دارید، ندارد و قبل از شما هم نداشته‌اند. همین‌ طور تعاریف زیادی خدمت حضرت(ع) عرض می‌کرد، که این تعاریف درست و بجا و صحیح بود و چه خوب که از لسان اعداء شنیده شود. این‌ها مقر به فضایل این بزرگواران بودند. خب، همه این حرف‌ها را که زد، حالا ببینید جواب امام سجاد(ع) چیست؟ همه این حرف‌ها را که زدی، من نمی‌گویم نیست، ولی همه این‌ها، از فضل خداوند سبحان و تأییدات و توفیقات اوست، پس من نباید شکر این‌ها را می‌کردم؟ بعد حضرت (ع) فرمودند: رسول خدا(ص) به نماز می‌ایستاد تا پاهای مبارکش ورم می‌کرد و در موقع روزه‌داری آن‌چنان تشنه می‌شدند که آب‌دهان مبارکش خشک می‌شد.

شبیه همین اشکالی که عبدالملک به حضرت(ع) کرد، دیگران هم به پیامبر(ص) می‌کردند که این همه نماز و این جور روزه گرفتن در این هوای گرم با اینکه می‌دانی که خداوند متعال فرموده که شما را بخشیده است، برای چیست؟

حضرت(ع) فرمودند: «أفلا أکون عبدا شکورا. الحمد لله علی ما أولی، و أبلی، و له الحمد فی الآخرة و الأولی»، سپس حضرت سجاد(ع)‌ به حسب این نقل می‌فرمایند: «و الله لو تقطعت أعضائی، وسالت مقلتای علی صدری»، به خدا سوگند که اگر بند از بندم جدا کنند و اشک از دیدگان به سینه‌‏ام جاری شود،«لن أقوم لله جل جلاله بشکر عشر العشیر من نعمة واحدة من جمیع نعمه التی لا یحصیها العادون، و لا یبلغ أحد نعمة منها، علی جمیع حمد الحامدین»، اگر من عبادت کنم که این آثار عجیب در بدنم ظاهر شود، شکر یک دهم از یکی از نعمت‌های الهی را هم نمی‌توانم به جای بیاورم.

خب، این چه معرفتی است؟ آیا ما دنبال این معرفت‌ها هستیم؟ سعی کنیم این معرفت‌ها را در کنار معرفت‌های فقیه و اصولی و رجالی و علوم دیگر در خودمان ایجاد کنیم. این‌ها فکر و تأمل و تدبر و وقت‌ گذاشتن می‌خواهد که ما این معرفت‌ها را هم بفهمیم و هم برای خودمان ایجاد کنیم.

بعد فرمودند: «لا والله أویرانی الله لا یشغلنی شی‏ء عن شکره و ذکره فی لیل و لا نهار، و لا سر و لا علانیة»، حضرت(ع) قسم یاد کردند به خدا که من ترک نمی‌کنم این نحو عبادت و اجتهاد حتی «یرانی الله»، که هیچ‌کاری من را از شکرگزاری او مشغول نمی‌کند،‌ هیچ چیزی مانع این نمی‌شود که من شکر خداوند را فراموش و از او غفلت کنم. سپس حضرت(ع) فرمودند: «لولا أن لأهلی علی حقا، و لسائر الناس من خاصهم و عامهم علی حقوقا» تازه اینکه از من می‌بینی، برای این است که من در یک تزاحم هستم اگر این تزاحم نبود، آن وقت عمل من غیر از این بود که می‌بینی. اهل خودم بر من حقوقی دارند؛ مردم، عوام و خواص بر من حقوقی دارند.

«لا یسعنی الا القیام بها حسب الوسع و الطاقة حتی أؤدیها الیهم»، وظیفه‌ام این است که حقوق ‌آن‌ها را به آن‌ها ادا کنم من در تزاحم هستم و اگر این تزاحم و این جهت نبود، «رمیت بطرفی الی السماء، و بقلبی الی الله»، دلم را فقط به طرف خدا می‌کردم و مشغول هیچ چیز دیگری نمی‌کردم. الان ادای حقوقی برعهده‌ام هست و در قبال دیگران وظایفی دارم اگر این نبود، آن وقت این عبادت و خشوع و سجده‌ی من غیر از این چیزی بود که تو می‌بینی.

«ثم لم أردهما حتی یقضی الله علی نفسی و هو خیر الحاکمین»، چشمانم و قلبم را برنمی‌گذاردم، دائم الحضور بودم، بعد در حدیث هست که: «و بکی و بکی عبدالملک»، حضرت گریه کردند و او هم تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: چقدر فرق است بین کسی که آخرت را طلب کرده است و برای آن کوشش می‌کند و می‌خواهد آنجا را آباد کند (که علی بن الحسین(ع)‌ مصداق آن است) و بین کسی که طالب دنیاست (که عبدالملک مصداق آن است).

خب! این سیره امامان عظیم‌الشأن و معصوم و عزیز ماست که الگوهای واقعی راه صلاح و سداد و الگوهای واقعی برای سالکان الی الله تعالی هستند. خدای متعال همه ما را از شیعیان و موالیان و رهروان واقعی این انوار طیبه قرار دهد و همه ما را جزو شاکران نعمت‌های خودش محسوب فرماید و ما را از برخورداری از این معرفت‌ها محروم نفرماید و در کنار توفیق در علوم رسمی که این‌ها هم واجب‌اند و ترویج شریعت هم وابسته به آن‌ها است، ما را به این علوم الهی که آخرت و عاقبت‌ ما وابسته به آن‌هاست، موفق بفرماید.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم شب ششم ماه مبارک رمضان با حضور عده زیادی از جوانان مشتاق در مهدیه امام حسن مجتبی(ع) برگزار شد.

 

نکاتی از سخنان آیت الله احدی را بخوانید؛

*برخی ها چند مدرک آکادمیک گرفته اند و غرور علمی آنها را گرفته است، اگر انسان بهترین مدارک علمی دنیا را داشته باشد ولی زنا کند او فاسق است، عرب وقتی خرما را میل می کند هسته ی خرما را دور می اندازد، زمانی که خرما را میخوردند هسته خرما که پیدا می شد میگفتند هذه فسق، فسق یعنی برهنه شد، قرآن هم از همین لفظ استفاده کرده است، این توهین نیست، هرکس که دین ندارد و گناه می کند قرآن می فرماید: انتم الفاسقین، کسی که تقوا ندارد مثل هسته خرما لخت و فسق است.

*چرا نماز صبح مان در مسجد محله نیست؟ چند شب است که به مناجات می آییم و هنوز آثار نماز شب در بعضی چهره ها نیست، چرا در دل سحر بیدار می شوم اما مناجات با خدا نداریم، در مجلس عمومی مناجات داد می زنیم و گریه میکنیم اما آیا یک دفعه شده است در اتاق خلوت در مناجات گریه کنیم، سجده کنیم و اشک بریزیم و ناله کنیم؟

*استاد ما علامه حسن زاده در الهی نامه خود می فرماید: همه می گویند بده ولی حسن می گوید بگیر، خدایا همه هنر را دوست دارند ولی من خالق هنر را.

*جوان های عزیز هفته ای بدون استاد اخلاق نباشید، تقوا یعنی اینکه دانشگاه بروی و گناه نکنی.

*امیرالمومنین می فرماید: من دوستانی دارم که با دنیا فقط اهل معاشرت بدنی هستند، یعنی ارواح آنها به بالاترین جایگاها پیوسته است، اینها کسی هستند که شعور تجریدی آنها به مثابه عظیم است.

*این چند شب نگذارید نمازشبتان قضا شود، بعد از نماز شب سر به مهر گذاشته و صد مرتبه ذکر یونسیه را بگویید، این صد بار برای کسانی چون آیت الله بهجت هزار بار است، اگر وقت دارید دعای سحر بخوانید، در روایت دارد دعای سحر چشم باطن را باز می کند، بعد نماز صبح هفتاد بار استغفرالله و اتوب الیه، بعد آن آیت الله بهجت  می فرمودند:  صد مرتبه والمستغاث بک یابن الحسن، چشمانتان را در طول روز نگاه دارید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 13 تير 1393 | | نویسنده : گمنام
  دعای مشهوری منسوب به امام زمان(عج) است که حضرت در این دعا حدود چهل درخواست از ذات اقدس الهی می‌کند به همین منظور به شرح دعای حضرت ولی‌عصر(عج) به روایت حجت‌الاسلام سیدحسین هاشمی‌نژاد کارشناس مذهبی اشاره می‌شود که بخش نهم آن در ادامه می‌آید:

«اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَکْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفآءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُسَراءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِکْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ».

*علم

عرض شد باید از قلب و علم و معرفت صحبت شود و راجع به قلب مطالبی بیان شد، اما راجع به علم، ما دو نوع علم داریم، یک علم اکتسابی است که انسان با خواندن و استاد دیدن و مطالعه کردن و کوشش کردن نصیبش می‌شود. هر چه استادش بهتر باشد، دانشگاهش بهتر باشد، رشته تحصیلی‌اش بهتر باشد، نتیجه و حاصل بالاتر و بهتر است.

و یک علم داریم که خواندنی نیست و علم الهی است که نیاز به استاد و مکتب و دانشگاه ندارد، لذا حضرت عیسی مسیح(ع) در گهواره تکلم می‌کند و می‌فرماید:«اِنّیِ عَبْدُاللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً»، استاد که نداشته معلم که نداشته؟ اما تکلم می‌کند و می‌فرماید: من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده است و من را نبی قرار داده و وجود من را برای مردم مبارک قرار داده است. در علم الهی هیچ کدام از شروط اکتسابی وجود ندارد، یعنی استاد و مکتب و دانشگاه نمی‌خواهد و انبیاء و اولیاء صاحب چنین علمی بود.

حضرت امام صادق(ع) درباره علم الهی می‌فرماید: علم به آموختن نیست. علم تنها نوری است که قرار می‌گیرد در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است.

لذا بعضی از بزرگان بوده‌اند که مکتب نرفتند، اما به خیلی از علوم مسلط بودند. به عنوان نمونه حاج شیخ رجبعلی خیاط حوزه نرفته بود، درس نخوانده بود، اما خداوند به او عنایت کرده بود، یک پینه‌دوزی بود، در حرم سید‌الکریم که او هم حوزه ندیده بود. در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که مورد توجه حضرت ولی‌عصر(عج) بود و او هم مکتب نرفته بود، اما نور علم را خداوند در سینه‌اش قرار داده بود و این نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان پیدا می‌شود. لذا ممکن است خیلی‌ها درس بخوانند ولی به آن حقیقت نور نرسند چون بندگی خدا را نکرده‌اند.

*حدیث عنوان بصری

و برای اینکه این فراز از دعای امام زمان(عج) که فرموده‌اند «وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ» معنا شود، حدیث عنوان بصری را مطرح می‌کنیم تا ببینیم حقیقت علم چیست؟

علامه مجلسی در بحار می‌نویسد: من به خط شیخمان بهاءالدین روایتی را بدین عبارت یافتم: شیخ شمس‌الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت: نقل می‌کنم از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که وی پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهار سال سپری می‌گشت که گفت: سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم، چون جعفر‌ بن محمد صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم، همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از نزد حضرت صادق نیز تحصیل علم کنم.

روزی حضرت به من فرمود: من مردی هستم که دستگاه حکومت به دنبال من است (و آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان حکومتی مرا موردنظر و تحت پیگرد دارند)، علاوه بر این در هر ساعتی از شنبه‌روز وردها و ذکرهایی دارم که بدان‌ها مشغولم، تو مرا از وردم باز مدار و از علم آنچه می‌خواهی از مالک‌بن انس بگیر و به نزد او برو، چنان که قبل از این پیش وی رفت و آمد داشتی.

من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون آمدم و با خود گفتم، اگر حضرت در من نشانه هدایت و خیری می‌یافت، مرا از رفت و آمد به محضرش و فراگیری علم محروم نمی‌کرد، پس به مسجد الرسول رفتم، داخل مسجد شدم و بر پیغمبر(ص) سلام کردم و بیرون آمدم، و فردای آن روز باز به روضه مسجد‌النبی آمدم و دو رکعت نماز گذارده و عرض کردم: خدایا! پروردگارا! از تو می‌خواهم قلب امام صادق(ع) را به من مهربانی کنی و از علمش مقداری روزی من کنی تا به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه به خانه‌ام بازگشتم و چون دلم از محبت امام صادق(ع) جرعه نوش شده بود، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم و از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب، روزی بعد از نماز عصر بود که صبرم تمام شد و در حالی که سینه‌ام گرفته و طاقتم به پایان رسیده بود، کفش‌های خود را پوشیدم و ردایم را بر دوش افکنده آهنگ زیارت و دیدار جعفر‌ بن محمد(ع) را کردم.

چون به در خانه حضرت رسیدم، اجازه ورود خواستم یکی از خادمین بیرون آمد و گفت: چه کاری داری؟ گفتم: می‌خواهم بر شریف سلام کنم، خادم گفت: او در محل نمازش به نماز ایستاده است.

مختصری درنگ کردم که خادمی آمد گفت: داخل شو که برکت خدا بر تو روی آورده است. داخل شدم و بر حضرت سلام کردم، حضرت پاسخ گفتند و فرمودند: بنشین خداوندت بیامرزد.

در محضر حضرت صادق(ع) نشستم، حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند کردند و فرمودند: ای اباعبدالله درخواستت چیست؟ در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت عرض کردم غیر از همین دعا هیچ دیگری نباشد همین بسیار است. حضرت دوباره سر بلند کردند و فرمودند: چه می خواهی؟ گفتم از خداوند درخواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی‌ام کند و از درگاهش امیدوارم آنچه را درباره حضرت شریف خواسته‌ام به من عنایت کند.

حضرت فرمود: ای اباعبدالله، علم به آموختن نیست، علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است، قرار می‌گیرد، پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن و علم را با عمل کردن به دانشت بخواه و از خدای متعال طلب فهم کند تا تو را فهمیدن آموزد.

*حقیقت عبودیت

گفتم: ای شریف! حضرت فرمودند: مرا اباعبدالله صدا بزن. گفتم: ای اباعبدالله، حقیقت عبودیت کدام است؟ حضرت فرمود: سه چیز است:

1-بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند.

2- و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند.

3-و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است.

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد.

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است.

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود: تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید. سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است. پس نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی. عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم.

*لوازم تربیت نفس

پس حضرت بیان کرد: اما آنچه در تربیت نفس است:

1- مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد.

2- نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی.

3- و چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد.

اما سه خصلت صبوری:

1- اگر کسی به تو گوید: اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو: اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی.

2-اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد.

3- اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده.

اما سه خصلت که درباره علم است:

1- آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی.

2-مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن. 

3-از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی.

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت.

*10 موردی که انسان را به ملکوت اعلی می‌برد

حضرت امام صادق(ع) فرمود: خدای متعال فرموده است: ده چیز را بر بندگانم واجب کرده‌ام هرگاه آن‌ها را بشناسند، آنان را از ملکوتم جایگاه می‌دهم و بهشت‌هایم را بر آنها ارزانی می‌دارم و آن 10 چیز عبارتند از:

1-معرفت خودم

2-معرفت پیغمبرم که به سوی خلق فرستادم و اقرار به او و تصدیق او

3-معرفت اولیایم و اینکه آنان حجت‌های من بر خلق من هستند هر که آنان را دوست بدارد. مرا دوست داشته و هرکه آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هر کس آنان را منکر شود او را در آتش در آورم و کیفرش را چندان سازم.

4-معرفت آنان که از نور قدسی‌ام برپا خاسته‌اند و بر پا دارندگان عدالت و قسط‌اند.

5-معرفت آنان که در صدد احیای فضیلت و برتری اولیاء و تصدیق آنان برمی‌آیند و اولیاء و حجج الهی را معرفی می‌کنند.

6-معرفت دشمن من ابلیس و آنان که از ذات او و یاران او هستند.

7-پذیرش فرمان من و تصدیق پیام‌آوران من.

8-پوشیده داشتن اسرار من و اسرار اولیاء من.

9-تعظیم و احترام خاندان برگزیدگانم و پذیرش آن‌ها و در موارد اختلاف رجوع کردن به آن‌ها تا هر امری از طرف آن‌ها شرح و توضیح داده شود.

10- هر بنده من که با برادرش در دین و دنیا حکم یکسان داشته باشد. پس هرگاه بندگانم چنین بودند آنان را در جایگاه ملکوت وارد می‌کنم و از بیم بزرگ قیامت امانشان می‌دهم و در پیشگاه من در بهشت خواهند بود.

 
منبع: فارس
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 13 تير 1393 | | نویسنده : گمنام
«مولی حسینقلی همدانی» عالمی که 300 ولیّ خدا تربیت کرد

 

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود به عتبات عالیات، به قهوه خانه‌‌‌ای رسید که جمعی در آن پایکوبی می‌‌کردند. آخوند همدانی به رئیس آن‌ها گفت: اجازه می‌‌فرمایید من بخوانم و شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی!

 

ولادت

آیت الله علامه مولی حسینقلی همدانی، معروف به «آخوند» و «آخوند همدانی»، عارف، حکیم و فقیه بزرگ شیعه و اسلام در سال 1239 هجری قمری در روستای «شوند درگزین» از توابع همدان، به دنیا آمد.

نسب آخوند همدانی

نسب آخوند ملا حسینقلی همدانی به جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌‌رسد.

عنایت امام حسین (ع) به پدر آخوند و تولد حسینقلی همدانی

آخوند همدانی فرزند رمضان‌علی چوپان بود که بعد به شغل پینه دوزی (کفاشی) روی آورد.

در اوایل زندگی، رمضان‌علی از داشتن فرزند محروم بود تا این که توفیق زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ برای او حاصل شد. رمضان‌علی در کنار بارگاه ملکوتی امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسری به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را برای ترویج مذهب جعفری تربیت کند.

پس از مراجعت از کربلا، دعای او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولی را حسینقلی (نوکر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ) و فرزند دوم را کریم قلی نامید.

تحصیلات ملا حسینقلی همدانی

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از گذراندن ایام کودکی در زادگاه خویش، دروس ابتدایی را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس برای ادامه تحصیلات به تهران رفت.

بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلی او را به شهر سبزوار کشاند.

او در مکتب فیلسوف بزرگ و پرآوازه ایرانی، ملاهادی سبزواری شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد.

البته به قول استاد مطهری، بیشتر از آنکه آخوند باید افتخار کند که شاگرد حکیم سبزواری بود، حکیم سبزواری باید افتخار کند که شاگردی مانند آخوند ملا حسینقلی همدانی داشت.

استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می‌گوید: «بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی درجزینی ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، برای ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه معنوی حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید. مدتی که تاریخ و مقداری را فعلاً نمی‌‌دانم، در حوزه آن حکیم شرکت کرد ....

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزواری به حضور وی در حوزه او افتخار می‌‌کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»

آخوند ملا حسینقلی همدانی برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف مشرف شد و به حلقه درس شیخ مرتضی انصاری (ره) پیوست.

او در مکتب شیخ انصاری به آن پایه از مقام فقهی رسید که او را از «اکابر فقهاء شیعه» قلمداد کردند. آخوند همدانی بعد از ارتحال شیخ انصاری، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت و برخی از شاگردانش مباحث فقهی وی را تقریر کرده‌اند.

آشنایی آخوند ملا حسینقلی همدانی با سید علی شوشتری (سر سلسله عرفای معاصر)

آخوند ملا حسینقلی همدانی علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوی پرداخت و در درس آقا سید علی شوشتری که بزرگترین مربی اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد و در زمره شاگردان خصوصی آن بزرگوار محسوب شد.

طریقه آشنایی آخوند ملا حسینقلی همدانی با آقا سید علی شوشتری از زبان آخوند چنین است:

«مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصاری حاضر می‌‌‌شدیم، تا این که روزی متوجه شدم که شیخ همواره روزهای چهارشنبه به منزل آقا سید علی شوشتری می‌‌رود، من نیز روزی بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادی جای گرفته بود.

با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم. سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستی تو نیز بیا و از آن روز به بعد پیوسته به حضورش شرفیات شده و بهره‌‌ها بردم.»

علاقه استاد بزرگ عرفان، سید علی شوشتری به آخوند چنان بود که وقتی آخوند در مدرسه سلیمیه به مرض صعب العلاجی دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقی می‌‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌‌تر کسی در نجف به صد تومان می‌‌رسید.

آخوند ملا حسینقلی همدانی با راهنمایی این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصاری، مشغول تربیت جان‌های مشتاق و دلهای آماده شود.

استادان آخوند ملا حسینقلی همدانی

مهمترین استادان ملا حسینقلی همدانی عبارتند از:

1. شیخ عبدالحسین طهرانی

2. حاج ملاهادی سبزواری

3. شیخ مرتضی انصاری

4. سید علی شوشتری

توصیه مهم و مؤثر سید علی شوشتری به آخوند

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از رحلت شیخ انصاری، تصمیم جدی گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانی آغاز کند و برای همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، امّا تدبیر الهی سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود.

در همان ایام، نامه‌‌ای از طرف استادش، سید علی شوشتری به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانی بازداشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلی فعالیت‌‌هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد.

بر این اساس، آخوند ملا حسینقلی همدانی توصیه استاد را پذیرفت و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود.

او با گردآوردن عالمانی مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق آنها شد و توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌‌آیند.

حوزه پر برکت عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلی همدانی که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوی مکتب تربیتی او هستیم.

حال و هوای درس آخوند ملا حسینقلی همدانی

آن عارف بزرگ، گاهی در اثنای درس از بیم آنکه سخنان علمی و لذت تدریس او را از یاد یار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستی غافل سازد، لحظاتی را به سکوت می‌‌گذرانید.

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرار می‌‌گرفتند که خویش را از یاد می‌‌بردند و ساعت‌ها محو روحانیت کلام استاد می‌‌شدند.

علامه طباطبایی (ره) نقل می‌کند: «مرحوم آقا سید علی قاضی می‌‌فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزی در معبری فردی را دیدم که کنترل کافی بر خویش نداشت. از یکی پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانی برخاسته است و این از خود بی‌‌خودی که در او مشاهده می‌‌شود، تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب است.»

تربیت 300 ولیّ خدا از کرامات آخوند همدانی است

یکی از مهمترین کرامات آخوند ملا حسینقلی همدانی توفیق کم نظیریش در تربیت شاگرد بود به طوری که گفته‌اند سیصد تن از اولیاء الله – بزرگانی مانند آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، شیخ محمد بهاری همدانی، سید احمد کربلایی که استاد عرفان سید علی آقا قاضی بود - در محضر انوار او تربیت شدند. (برخی گفته‌‌اند این سیصد نفر، شاگرد و شاگرد شاگرد هستند)

شیخ آقا بزرگ تهرانی که دو سال بعد از رحلت آخوند همدانی وارد عراق شد، در مورد شعاع وسعت حوزه اخلاقی آخوند ملاحسینقلی همدانی می‌‌نویسد: «او شاگردانی پرورش داد که ستارگان زینت بخش آسمان علم و فضیلت شمرده می‌‌شود. من هر چند محضر او را درک نکردم و تشرف به حضورش نصیبم نشد، ولی عده زیادی از شاگردانی که شب و روز با او بودند و به سعادت ابدی نائل شدند، را درک کردم. آخوند آنها را از آلودگی‌های این زندگی پاک کرده بود. آنها علم را با عمل آمیخته بودند و من اثر تربیت نیکوی او را به صورت روشن در چهره آنها دیدم. او حق بزرگی بر بیشتر علمای طبقه بعد از خود، از کسانی که من دیده‌‌ام دارد.»

شاگردان آخوند همدانی

برخی از شاگردان آخوند عبارتند از:

1. شیخ محمد بهاری همدانی (متوفا: 1325 هـ.ق) او از اصحاب خاص آخوند ملا حسینقلی همدانی بود.

سید احمد کربلایی می‌گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیت الحق، آخوند ملا حسینقلی بودیم و آخوند صد در صد برای ما بود، ولی همین که آقای شیخ محمد بهاری با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود.

2. آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (متوفا: 1343 هـ.ق): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوک محسوب می‌‌شود.

مرحوم ملکی تبریزی استاد اخلاق و عرفان امام خمینی (ره) بود. امام خمینی آن چنان به او ارادت می‌‌ورزید که هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ـ با آن که همیشه دستمال همراه داشت ـ غبار سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت.

3. سید احمد کربلایی طهرانی (متوفا: 1332 هـ.ق): او از بزرگان اهل عرفان است و شاگردان مهمی در این رشته تربیت کرده است که علامه آقا سید علی قاضی، معروف‌‌ترین استاد عرفان در عصر ما یکی از برجسته‌‌ترین تربیت یافتگان مکتب اوست.

4. سید محمد سعید حبوبی. او از ملازمان آخوند بود و در ادبیات بسیار مهارت داشت و شعر نیز می‌‌سرود.

این عارف سالک علاوه بر سیرو سلوک معنوی، در مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمانان حضور فعال داشت و در انقلاب 1920 عراق، تحت رهبری شیخ محمد تقی شیرازی لباس رزم پوشید و در جبهه جنگ حاضر شد و حماسه‌‌ها آفرید.

5. سید عبدالحسین موسوی لاری. او از مبارزان سرسخت علیه استعمار انگلیس به شمار می‌‌رفت.

6. سید جمال الدین اسدآبادی

استاد مطهری می‌‌نویسد: «سید جمال در نجف از محضر حکیم متأله، فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلی همدانی درجزینی شوندی بهره‌‌مند شده است. سید جمال در حضور او با علوم عقلی و مسائل معنوی و عوامل عرفانی آشنا شده است. این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم، شخصیت سید در نظرم بُعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرد.»

7. سید حسن صدر الدین عاملی، نویسنده تکمله امل الآمل.

8. شیخ محمد باقر نجم آبادی.

9. آقا سید کمال دولت آبادی.

10. سید علی همدانی.

11. سید ابوالقاسم اصفهانی (داماد آخوند).

12. سید محمد تقی اصفهانی.

13. شیخ آقا رضا تبریزی.

14. حاج شیخ علی قمی.

15. سید محمد تقی شاه عبدالعظیمی.

16. سید محمود طالقانی نجفی.

17. شیخ موسی شراره عاملی.

18. سید عبدالغفار مازندرانی.

19. شیخ باقر قاموسی نجفی.

20. شیخ علی، فرزند آخوند.

21. سید محسن امین عاملی، نویسنده اعیان الشیعه.

22. سید مهدی حکیم نجفی.

23. میرزا باقر قاضی طباطبایی.

24. حاج میرزا ابوالقاسم معین الغرباء.

25. منصور علی کیوان قزوینی، نویسنده رساله راز گشا.

26. سید مرتضی کشمیری.

27. غلامحسین رشتی.

28. حاج علی محمد نجف آبادی.

29. آقا سید علی عرب.

تألیفات آخوند ملا حسینقلی همدانی

1. تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصاری.

2. صلاة المسافر.

3. تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکی از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نوری موجود است.

5. امالی: در موضوع اخلاق که بعضی از شاگردانش آن را جمع آوری نموده‌‌اند.

6. تقریرات درس آقا سید علی شوشتری، که به حسینیه شوشتری‌‌های نجف وقف شده است.

7. مکاتبات و دستور العمل‌‌ها: میرزا اسماعیل تبریزی آنها را جمع کرده و در آخرت کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است.

کمالات معنوی و کرامات روحی آخوند ملا حسینقلی همدانی

نفوذ کلام و تاثیر نفس عجیب آخوند 

تأثیر کلام و نفس آخوند چنان بود که با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار می‌‌داد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهی، دارای عزمی راسخ و همتی والا بود. به همین جهت، کلام و نگاهش هر شنونده و بیننده‌ای را متأثر می‌‌ساخت.

آیت الله نجابت شیرازی در شرح گلشن راز می‌‌نویسد: « آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌‌‌پوش‌های حوزه نجف محسوب می‌شدند. یعنی بهترین لباس‌ها را این‌ها می‌‌پوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزه نجف مشارالیه بودند که درس را خوب می‌‌فهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمی‌‌کردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم می‌‌شود.

چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او می‌‌افتد، شیخ علی به سر می‌‌دود تا می‌‌آید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت می‌‌کند. چه گفت؟ خدا می‌‌داند: دیگران هم نفهمیدند.

شیخ علی قمی عقب عقب بر می‌‌گردد می‌‌رود. با فاصله اندکی، تمام لباس‌هایش را عوض می‌‌کند، توی درس هم قفل می‌‌زند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس‌های پاک و پاکیزه و گران‌قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را می‌‌دیدیم، تمام لباس‌هایش کرباس بود.

چو خورشید جهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر»

ماجرای اشعار ناقوسیه

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات می‌‌رفت.

در بین راه، به قهوه خانه‌‌‌ای رسیدند که جمعی از اهل هوی و هوس در آن جا می‌‌‌خواندند و پایکوبی می‌‌کردند.

آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند.

بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد.

فرمود: من خودم می‌‌روم. وقتی که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه می‌‌فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان.

آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ کرد.

لا اله الا الله / حقا حقا صدقا صدقا

ان الدنیا قد غرتنا / واشتغلتنا و استهوتنا

یابن الدنیا مهلا مهلا / یابن الدنیا دقا دقا ...

آن جمع سرمست از لذت‌‌های زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند.

یکی از شاگردان می‌‌گوید: وقتی که ما از آن جا دور می‌‌شدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش می‌‌رسید.

ماجرای شنیدنی عبد فرّار

عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام می‌‌کردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند.

این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می‌‌کرد یا دوستدار مالی می‌‌شد، کسی نمی‌‌توانست او را از دست‌‌یابی به خواسته‌‌اش باز دارد.

مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یکی از شب‌ها که آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه‌السلام ـ باز می‌گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود.

عارف همدانی بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت. این بی‌‌توجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد.

از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بی‌‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟!

عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو کیستی که من باید حتماً به تو سلام می‌‌کردم؟ گفت: من عبد فرّارم.

آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ (تو از خدا فرار کرده‌‌ای یا از رسول خدا؟) و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم.

عده‌‌ای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند. ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت.

عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟!

تشییع جنازه تمام شد. یکی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟

همسرش گفت: نمی‌‌دانم چه می‌‌شد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیرعادی و از خود بی‌خود منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشاء به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌‌زند و با خود تکرار می‌‌کرد: عبد فرار، تو از خدا فرار کرده‌‌ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد!

عده‌‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من می‌‌خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»

عفو و گذشت آخوند ملا حسینقلی همدانی

علامه طهرانی از نوه آخوند نقل می‌‌کند: «در یکی از سفرهای زیارتی که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلا مشرف می‌‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، می‌‌ربایند.

سپس که عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده و معذرت می‌‌خواهند.

آخوند ملا حسینقلی فقط کتابهای وقفی را که ربوده بودند، پس می‌‌گیرد و بقیه کتب و اموال را نمی‌‌گیرد و می‌‌فرماید: به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم؛ چو راضی نشدم به واسطه من خداوند کسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌‌خواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوی کسی پائین برود و موعظه در او بی‌‌اثر باشد.»

صبر و بردباری و زحمت 22 ساله آخوند ملا حسینقلی همدانی

آیت الله علامه حسن زاده آملی می‌گوید: «حضرت آیت الله ملا حسینقلی همدانی بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردباری، نتیجه گرفت و آنها که دیر نتیجه می‌‌گیرند، پخته‌‌تر می‌‌شوند. باید صابر بود و یکی از کمالات آخوند، صابر بودن اوست.»

علامه در جای دیگر می‌فرماید: مرحوم آخوند مولى حسینقلى‏ همدانى (رضوان الله تعالى علیه) در حکمت از شاگردان مرحوم حکیم متأله ملا هادى سبزوارى است، و در عرفان و سیر و سلوک از شاگردان مرحوم سید على شوشترى. جناب آخوند ملا حسینقلى‏ بعد از بیست و دو سال سیر و سلوک نتیجه گرفت و به مقصود رسید. و خود آن جناب گفت: «در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزى در نجف در جایى (گویا در گوشه ایوانى) نشسته بودم، دیدم کبوترى بر زمین نشست و پاره نانى بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هر چه نوک مى‌‏زد خورد نمى‌‏شد، نان را ترک گفت و پرواز کرد و برفت؛ پس از چندى باز گشت، به سراغ آن تکه نان آمد باز چند بار آن را نوک زد و شکسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالأخره آن تکه نان را با منقارش خورد کرد و بخورد، از این عمل کبوتر ملهم شدم که اراده و همّت مى‌‏باید».

تواضع و فروتنی آخوند ملا حسینقلی همدانی

آیت الله آقا سید علی عرب که حدود 11 سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلی همدانی بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش می‌‌گوید: «روزی به قصد زیارت ابی عبدالله الحسین ـ علیه‌السلام ـ، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم.

آخوند ملا حسینقلی همدانی مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقداری تکان می‌‌خورد. آن جا آقا شیخی از اهل مازندران بود که آخوند را نمی‌‌شناخت، ‌گفت:‌ این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟

من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب خود را به خود آقای آخوند متذکر شود.

رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان می‌‌کند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان می‌‌کنی؟ شما باید به من بگویید: آخوند تو چند وقت است نجف هستی، هنوز متوجه نشده‌ای که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزی مانع آن شود!»

ایشان در خاطره دیگری، در مورد تواضع آن عارف فرزانه می‌‌گوید: «وقتی در خدمت آقای آخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادی زیادی از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زاویه‌ مسجد وقتی متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانی مشغول نماز مغرب هستند، آقای آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.»

رازپوشی آخوند ملا حسینقلی همدانی

شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یکی از شاگردان آخوند نقل می‌‌کند: «آخوند ملا حسینقلی همدانی که مربی اخلاق و عالم ربانی و سالک حقیقی و دارای کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی ـ علیه‌السلام ـ مشرف می‌‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافکنده و با عجله به منزل خود می‌‌رفت.

ما از نحوه تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم.

وقتی به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی ـ علی مشرفها السلام ـ سوگند دادم که علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟

گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفه هر کسی است که عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان ـ علیه‌السلام ـ باشد که با کمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است که اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف می‌‌گردد، نمی‌‌خواهم چشم من به یکی از دوستانم بیفتد که مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود و در نتیجه نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌‌‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.

ماجرای تجرد برزخی شاگرد به دست آخوند

آیت الله میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى، مدّت چهارده سال ملازم آخوند مولى حسینقلى همدانى رضوان الله علیه بوده‌‏اند. مرحوم حاج میرزا جواد آقا مى‌‏فرمودند: که روزى استاد به من فرمود تربیت (فلان کس) به عهده شما است. و آن شاگرد بسیار همّتى عالى و سعى بلند و رَسا داشت شش سال در مراقبت و مجاهدت دوران مقدّماتى تجرّد را پیمود و قابلیّت افاضه مقام تجرّد را پیدا نمود.

خواستم به دست استاد بدین خلعت مخلَّع گردد او را نزد اوستاد خود بردم عرض کردم: این آقا کار خود را انجام داده و مطلوب آنست که به دست مبارک بدین فیض نایل آید.

مرحوم آخوند رضوان الله علیه با دست مبارک خود اشاره‏‌اى فرمودند و گفتند: تجرّد مثل این است.

آن شاگرد مى‏‌گوید: فوراً دیده شد که من از بدنم جدا شده‌‏‌ام و تمام بدن خود را در کنار خود به همان حال که بودیم مشاهده مى‌‏نمودم.

پناه بردن به خداوند برای حل مشکلات علمی

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این مورد می‌‌فرماید: «استادمان ـ ملا حسینقلی همدانی ـ به ما توصیه می‌‌فرمود که وقتی در مسائل علمی متحیر شدید و برایتان مشکلی پیش آمد، به خداوند ملتجی شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این برای ما به تجربه ثابت شده است.»

راه عرفان، عمل به شریعت است

آخوند ملا حسینقلی همدانی مانند سایر عرفای بزرگ معتقد است که راه عرفان از شریعت می‌گذرد و حرف کسانی که خود را به عرفا چسبانده‌اند ولی واقعا عارف نیستند مبنی بر اینکه هر کس عارف باشد نیاز به شریعت ندارد، کاملا غلط و نادرست است.

آخوند همدانی در این زمینه می‌‌فرمود: «به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الموت جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جهّال صوفیه (خذَلهم الله جلّ جلاله) می‌‌باشد، راه رفتن چیزی جز دوری از حضرتش را در بر ندارد؛ حتی شخصی هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آورده اشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.»

شیوه علامه سید علی قاضی همان شیوه آخوند همدانی بود

علامه طهرانی می‌نویسد: «مرحوم قاضى رضوان الله علیه، طریقه عرفان و توحید مرحوم حاجّ سیّد أحمد (کربلایی) را قبول داشته است؛ و دستورات آن مرحوم را که طبق رویّه و منهج استاد بزرگ آخوند ملّا حسینقلى همدانى بوده است، به شاگردان خود می‌داده است.»

کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفی قرار دهد

علامه طهرانی از علامه طباطبایی نقل می‌کند: «جماعتى، دسته جمعى توطئه نموده بودند، و درباره روش عرفانى و الهى و توحیدى مرحوم آخوند ملّا حسینقلى انتقاد کرده، و یک عریضه‌‏‌اى به مرحوم آیت‌الله شَرَبْیانى نوشته بودند. (در اوقاتى که مرحوم شربیانى ریاست مسلمین را داشته، و به عنوان رئیس مطلق وقت شمرده مى‌‌‏شده است.) و در آن نوشته بودند که آخوند ملّا حسینقلى روش صوفیانه را پیش گرفته است.

مرحوم شربیانى نامه را مطالعه فرمود، و قلم را برداشت و در زیر نامه نوشت:

«کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفى قرار بدهد.»

دیگر با این جمله شربیانى کار تمام شد؛ و دسیسه‌‌‏هاى آنان همه بر باد رفت.

چه کسانی به مقامات دینی می‌رسند؟

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی از استادش آخوند ملا حسینقلی همدانی چنین نقل می‌کند: «شیخ و پیشوای من در علوم حقه برایم حکایت نمود که از طالبان آخرت احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید مگر آنان که اهل تهجّد و شب زنده‌داری بودند.»

نظر آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی درباره آخوند همدانی

عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی درباره استادش در کتاب اسرار الصلاة می‌‌نوسید: حکیم عارف و معلم خبیر و طبیب کاملی بسان او ندیدم...

در جای دیگر از آن کتاب می‌‌‌نویسد: مرا شیخی بود جلیل‌القدر، عارف، عامل، کامل – قدس الله تربته - که کسی نظیر او در این مراتب را ندیدم ....

میزرا جواد آقا ملکی تبریزی از شدت علاقه به استادش (آخوند ملا حسینقلی همدانی)، نام فرزندش را حسینقلی گذاشت. 

وفات آخوند ملا حسینقلی همدانی

آخوند ملا حسینقلی همدانی در تاریخ 28 شعبان 1311 هجری قمری در کربلا، ندای پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید.

پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در حجره چهارم صحن، به خاک سپرده شد.

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مرحوم آیت‌الله ملاحسین‌قلی همدانی از اساتید عرفان در نامه‌ای به یکی از علما نوشته است: بعد از سعی در مراقبت، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده، الی مطلع الشمس از دست ندهد و نماز شب را با آداب و حضور قلب به‌ جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود.

 

چهل و یکمین شماره نشریه تربیتی اخلاقی خُلُق با هدف ترویج و تبیین مکتب اخلاقی اهل‌ بیت(ع) و پرچمداران عرفان ناب ثقلین از سوی مؤسسه فرهنگی دارالهدی منتشر شد.

در این شماره عناوینی نظیر مبانی، اصول و روش‌های تربیت اخلاقی، روزه، تحفه الهی، محو دلدار،‌ الگوهای قرآنی، تحفه قدسی، چشمه زلال،‌ وصف هشیاری، بررسی و نقد عرفان‌های نوظهور،‌ شمیم انتظار،‌ نامه‌های ره‌نما،‌ حکایت صاحبدلان و حواریون ‌اهل‌ بیت(ع) مطرح شده است.

 

* تنها راه نجات

در نشریه «خُلق» در بخشی با عنوان «نامه‌های ره‌نما» به بیان تنها راه نجات از منظر آیت‌الله ملا حسینقلی همدانی اشاره شده است که در ادامه می‌آید:

عالم ربّانی، مرحوم آیت‌الله ملاحسین‌قلی همدانی بزرگمرد تربیت اخلاقیِ مکتب نجف، برای راهنمایی یکی از علمای طالب راه اخلاق و معنویت، نامه‌ای نگاشته که در آن به نکات بسیار مهمی از جمله راه رسیدن به قرب‌الهی و برخی شرایط رسیدن به آن از جمله التزام به شرع مقدس و نیز بیان دستورالعمل و برنامه‌ای تربیتی پرداخته است. دقت در مطالب این نامه و سعی بر اجرای آن، برای انسان‌های معنویت‌جو بسیار کارگشا خواهد بود.

*متن نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله عَلی اعدائِهِم اجمعین.

مخفی نماناد بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها، راهی به قرب حضرت مَلِکُ المُلُوک جَلَّ جَلالُهُ نیست و به خرافات ذوقیه راه رفتن، لا یُوجِبُ اِلاّ بُعْداً (جز دور گشتن را موجب نمی‌شود)، کَما دَأْبُ الجُهَّالِ وَ الصُّوفِیَّةِ خَذَلَهُمُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ (چنانکه روشِ نادانان و صوفیان است که خداوند خوارشان سازد). اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است. حتی شخص، هرگاه ملتزم بر نزدن شارب(موی‌ سبیل) و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمة اطهار(ع) آورده باشد،‌ باید بفهمد از حضرت احدیت دور خواهد شد و هکذا در کیفیت ذکر بِغَیْرِ ما وَرَدَ عَن السّاداتِ الْمَعْصُومینَ (به غیر از آنچه از سروران معصوم رسیده است) عمل کند.

بِناءً علی هذا (بنابراین) باید مقدم بدارد شرع شریف را و اهتمام کند هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده.

و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده کرده‌ام، اینست که اَهَمّ اشیاء از برای طالب قرب، جِدّ و سعی تمام در ترک معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم کدام سلطان، اعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است و کدام نِقار (نزاع و جدال) اقبح(زشت‌تر) از نِقار با اوست.

فَافْهمْ مِمّا ذَکَرْتُ اِنَّ طَلَبَکَ الْمَحَبَّهَ الاْلهیَّهَ مَعَ کَوْنِکَ مُرْتَکِباً لِلمَعصِیَهِ اَمْرٌ فاسِدٌ جِدًّا وَ‌کَیْفَ یَخْفی عَلَیْک کَوْنُ الْمَعْصِیَةِ سَببَاً لِلنَفْرَةِ وَ کَوْنُ النَفْرَةِ مانِعةَ الْجَمْعِ مَعَهُ الْمَحَبَّة. و اِذا تَحَقَّق عِنْدَکَ اَنَّ تَرْکَ الْمَعْصِیةِ اَوَّلُ الدّین وَ آخِرُهُ، ظاهِرُهُ وَ باطِنُهُ فَبادِرْ اِلی الْمُجاهَدَةِ، وَ اشْتَغِلْ بَتَمامِ الْجِدِّ اِلَی الِمُراقَبَةِ مِنْ اَوَّلِ قِیامِکَ مِنْ نَوْمِکَ فی جَمیعِ اَناتِکَ اِلی نِوْمِکَ. وَ اَلْزِمِ الاْدَبَ فی مُقَدَّسِ حَضْرَتِهِ وَ اعْلَمْ اَنَّکَ بِجَمیعِ اَجْزاءِ وُجُودِکَ ذَرَّةً ذَرَّةً اَسیرُ قُدْرَتِهِ وَراعِ حُرْمَةَ شَریفِ حْضُورِهِ. وَ اعْبُدْهُ کَأَنَّک تَراهُ فِانْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ. وَ الْتَفِتْ دائِماً اِلی عَظَمَتِهِ وَ حِقارَتِکَ وَ رَفْعتِهِ وَ دَنائَتَکَ وَ عِزَّتِهِ‌ وَ ذِلَّتِکَ وَ غِناهُ وَ حاجَتِکَ. وَ لا تَغْفُلْ شَناعَةَ غَفْلَتِکَ عَنْهُ جَلَّ جَلالُهُ مَعَ الْتِفاتِهِ اِلَیْکَ دائِماً. وَ قُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ مَقامَ الْعَبْدِ الذَّلیلِ الضَّعیفِ وَ تَبَصْبَصْ تَحْتَ قَدَمَیْهِ بَصْبَصَةَ الْکَلْبِ النَّحیفِ. اَوَلا یَکْفیکَ شَرَفاً وَ فَخْراً اَنَّهُ اَذِنَ لَکَ فی ذِکْرِ اسْمِهِ الْعَظیمِ بِلِسانِکَ الْکَثیفِ الَّذی نَجَّسَتْهُ قاذُورات الْمَعاصی؟

پس، از آنچه ذکر کردم، این را بدان که اینکه محبت الهی را بطلبی و در عین حال، مرتکب معصیت باشی، امری بسیار فاسد است. چگونه بر تو پوشیده است(و نمی‌دانی) که معصیت، سبب نفرت و بیزاری است و نفرت، با محبت جمع نمی‌شود؟ هرگاه در نزد تو ثابت شد که ترک معصیت، اول و آخر و ظاهر و باطن دین است، مبادرت کن  به مجاهده و کوشش و با کوشش تمام، از ابتدای‌ بیداری‌ات از خواب، در همه لحظه‌ها تا زمان خوابیدن، به مراقبت مشغول شو و در محضر مقدس الهی با ادب ملازم باش و بدان‌که تو با تمام جزء جزء و ذره ذرة وجودت، اسیر قدرت خداوند هستی و احترام محضر شریف او را مراعات کن. و «او را چنان عبادت کن گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی، او حتماً تو را می‌بیند».

و دائماً متوجه بزرگی او و حقارتِ خود و بلندیِ او و پستیِ خود و عزّت او و ذلّت خود و بی نیازیِ او و حاجتمندی خود باش. و غافل مباش از زشتیِ غافل بودنت از او، در حالی‌که او دائماً به تو توجه دارد. در برابر او، چون بنده‌ای ذلیل و ناتوان بایست و همچون سگی نحیف در زیر قدم‌های او، دُمْ جنبانی کن. آیا این شرف و افتخار، تو را کافی نیست که در بردنِ نام بزرگش به زبانِ ناپاک تو که کثافاتِ گناهان، آن را ناپاک کرده، به تو اِذن و اجازه فرمود؟

پس ای عزیز! چون این کریم رحیم، زبان تو را مخزن کوه نور، یعنی ذکر اسم شریف قرار داده،‌ بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها مِنَ المَعاصِی (گناهان دیگر) کردن. مخزن سلطان، باید محلّش پر عطر و گلاب باشد،‌ نه مجلس مَمْلُوّ از قاذورات.

و بی‌شک چون دقّت در مراقبت نکرده‌ای، نمی‌دانی که از جوارح سَبْعَه(اعضای هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌کنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی و چه فسادها در دین خودت برپا می‌کنی، و چه زخم‌های منکره به سَیْف و سِنان (=شمشیر و نیزه) زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نکُشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان کنم، در کتاب نمی‌گنجد؛ در یک ورق چه می‌توانم بکنم؟! تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‌ای، چگونه منتظری که در شرح احوال قلب، چیزی به تو بنویسم؟! پس البِدارَ، البِدارَ اِلَی التَّوْبَةِ الصّادِقَةِ، ثُمَّ الْعَجَلَ، الْعَجَلَ، فِی الْجِدِّ وَ الْمُراقَبَةِ (پس بشتاب، بشتاب به سوی توبة راستین؛ سپس بشتاب بشتاب در کوشش و مراقبت).

خلاصه بعد از سعی در مراقبت، البته طالب قرب، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده، الی مطلع الشمس از دست ندهد و نماز شب را با آداب و حضور قلب به‌ جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود؛ لیکن قدر معینی از شب باید مشغول ذکر با حضور بشود.

در تمام حالاتش، خالی از حزن نبوده باشد. اگر ندارد، تحصیل کند به اسبابش و بعد از فراغ (از نماز صبح)، تسبیح سیدة نساء و دوازده مرتبه سورة توحید و ده مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر»، و صد مرتبه «لا اِلهَ اِلاّاللهِ» و هفتاد مرتبه استغفار بخواند و قدری از قرآن شریف تلاوت کند و دعای معروف صَباح، یعنی (دعای) «یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ الی آخر» البته خوانده شود.

و دائماً با وضو باشد، و اگر بعد از هر وضو دو رکعت نماز بکند، بسیار خوب است.

بسیار ملتفت باشد که به‌هیچ وجه، اذیتش به غیر نرسد. در قضاء حوائج مسلمین لا سِیَّما علماء و لا سیما اَتْقِیائِهِم (به ‌ویژه علما و به ‌خصوص پرهیزگاران ایشان) سعی بلیغ نماید.

و در هر مجلس که مَظَنّة(احتمال) وقوع در معصیت است، البته البته اجتناب نماید؛ بلکه مجالست با اهل غفلت بغیر شُغْل ضرورةً (بدون نیاز ضروری) مُضِرّ است؛ اگر چه از معصیت خالی بوده باشد. کثرت اشتغال به مباحات و شوخی بسیار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن، قلب را می‌میراند.

اگر بی‌مراقبت، مشغول به ذکر و فکر بشود، بی‌فایده خواهد بود؛ اگرچه حال هم بیاورد؛ چرا که آن حال، دوام پیدا نخواهد کرد. گول حالی را که ذکر بیاورد بی‌مراقبه، نباید خورد.

زیاده طاقت ندارم، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم. این حقیرِ کثیرالتقصیر والمعاصی را فراموش نکنید و در شب جمعه، صد مرتبه و در عصر روز جمعه، صد مرتبه سوره قدر بخوانید.

و از جمله ابواب عظیمة ایمان، حُبِّ فِی الله جَلَّ جَلالُهُ وَ بُغْضِ فِی الله جَلَّ جلاله(دوستی برای خدا متعال و دشمنی برای او) است «وَ قَدْ عُقِدَ لَهُ فِی الْوَسایلِ وَ غَیْرِها مِنْ کُتُبِ الْاَخْبارِ باباً مُسْتَقِلاًّ فَارْجِعْ اِلَیْها لَعَلَّک تَعْرِفُ عَظَمَتَهُ وَ تَأْخُذُ لِنَفْسِکَ نَصیباً مِنْهُ» (و برای «دوستی در راه خدا» و «دشمنی در راه خدا» باب مستقلی در کتاب وسائل الشیعه و کتب اخبار دیگر منعقد شده است. به آن کتب مراجعه کن؛ شاید عظمت آن را دریابی و بهره‌ای از آن برای خویشتن برگیری).

شکی نیست که محبوب اول، ذات اقدس کبریائی جل جلاله است «بَلْ وَ کُلُّ مَحَبَّةٍ لا تَرْجِعُ اِلی مَحَبَّتِهِ فَلَیْسَ بِشِیْءٍ» (بلکه هر محبتی که بازگشت به محبت خدا نکند، ارزشی ندارد).

ثُمَّ بَعْدَهُ باید هر کس این سلطان عظیم‌الشأن را بیشتر دوست داشته باشد. پس اول محبوب بعد از واجب الوجود، وجود مقدس ختمی مآب است، « ثُمَّ بَعْدَهُ امیرُالُمؤْمِنینَ ثُمَّ الاْئِمَّةُ الْمَعْصُومُونَ: ثُمَّ الْاَنبِیاءُ وَ الْمَلائِکَةُ ثُمَّ الْاَوْصِیاءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ وَ الْاَوْلِیاءُ».(پس از او، حضرت امیر(ع) آن‌گاه امامان معصوم. مرحله بعد، پیامبران و فرشتگان، بعد از آن‌ها، اوصیا و پس از ایشان، دانشمنان و اولیا قرار دارند) و در زمان خودش، اتقیاء زمانش را لا سِیَّما (به ویژه) اگر عالم باشد، ترجیح بدهد در محبت بر کسانی که بعد از اویند، در درجه و هکَذا یَتَنَزَّلُ (همین‌طور پایین‌تر می‌آید).

ولیکن سعی کند صادق باشد در این محبت. مرتبه آسانی نیست. اگر متفکر باشید، خواهید فهمید که اگر آثار محبت در حرکات و سکنات ظاهر شد، ‌شخصِ مُدَّعیِ این محبت، صادق است، وَ اِلاّ فَلا (وگرنه،صادق نیست)؛ لیکن گمان ندارم که به کُنْه و لوازمش برسی، و حقیر هم بیش از این، در وسعم نیست.

اَلْحاصِلُ لا طَریقَ اِلَی الْقُرْبِ اِلاّ بِشَرْعٍ شَریفٍ فی کُلِّ کُلِّیًّ وَ‌جُزْئِیٍّ (خلاصه اینکه هیچ راهی به سوی قرب و نزدیکی به خداوند نیست، مگر به‌ وسیله (عمل به) شرع شریف، در هر امر کلی و جزیی). 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

فی الکافی و التهذیب عن الصادق (ع) کان فی وصیه ­النبی (ص) لعلیّ (ع): و السادسه: الاخذ بسنتی فی صلاتی و صومی و صدقتی. أما الصلاه فالخمسون رکعه و أما الصیام فثلاثه ایام فی الشهر، اول و وسط و آخر. الخمیس فی اوله و الاربعاء فی وسطه و الخمیس فی آخره و أما الصدقه فجهدک حتی تقول قد أسرفت و لم‌تسرف.[1]

ترجمه:

در کتاب کافی و تهذیب از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر در وصیت خود به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «ششم، گرفتن طریقه من است در نماز و روزه و صدقه‏ ام: اما نماز پنجاه رکعت، اما روزه پس سه روز در ماه: پنجشنبه در اول، و چهارشنبه در وسط، و پنجشنبه در آخر آن، و اما صدقه به قدر طاقت خود تا آنکه گویى اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکردی.»

شرح:

یکی از مؤثرترین علاج‌های قلبیِ انسان در وصیت پیامبر به امیرالمؤمنین(ع)ششمین وصیت از وصایای نبیّ مکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) این است که: طبق سنت من در این سه چیز عمل کنید! احدی و خمسون، نمازهای نوافل و فرائض پنجاه و یک رکعت است در شبانه روز، به حضرت امیرالمؤمنین (ع) توصیه می‌کنند که حتما نوافل بخوانی! نوافل، حفاظ‌های فرائضند، آنچه برای انسان در فریضه لازم است که همان حضور قلب و توجه به خدای متعال و تقرّب الی الله است، اگر کمبودی در آنها پیدا شد، نوافل آنرا جبران می‌کنند. روزه هم در ماه سه روزِ پنجشنبه اول، پنجشنبه آخر و چهارشنبه وسط است. 

صدقه را هم به هر اندازه می‌توانی، تا آنجایی که انسان به حسب میل و رغبتی که به اموال خود دارد، می‌گوید: زیادی دادم! در حالی که نه، زیادی نداده است. نمی‌فرماید: باید اسراف کنید! چون در صدقه، حتما زیاده‌روی، ممدوح و مطلوب نیست؛ «لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط.» اینطور نیست که انسان هر چه دارد، در راه خدا باید بدهد، خودش را، خانواده‌اش را، دچار احتیاج بکند. این، مراد نیست، بلکه مراد این است که بالاخره به قدر وُسِعت، به قدر جُهِدت صدقه را بده، هرچه می‌توانی! یکی از مؤثرترین علاج‌های شحّ قلبیِ انسان، دادنِ صدقه است. انسان به مال علاقه دارد، وقتی توانست بر این علاقه خود فائق بیاید، بخشی از این پول را در راه خدا بدهد، این مبارزۀ عملی است با این حالت شحّی که فرمود: «و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون.» ترکیبی از حالت حرص و بخل، شحّ است، همۀ ما کم و بیش ابتلا داریم! همینطور انسان دلش می‌خواهد بدست بیاورد، بدست بیاورد، بگیرد. این بیماری خطرناک را صدقه‌دادن، انفاق در راه خدا علاج می‌کند.[2]

 

 

[1] - الشافی، ص 829.

[2] - 15/12/1391

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 12 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

حدیث:

کان فی وصیة النبی (صلی‌الله علیه و آله وسلم) لعلی (علیه‌السلام)َ: و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ اللَّيْلِ وَ عَلَيْكَ بِصَلوَةِ اللَّيْلِ وَ عَلَيْكَ بِصَلوَةِ اللَّيْلِ و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ، و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ[1]

 

ترچمه حدیث:

در وصیت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) آمده است: بر تو باد كه به نماز شب قيام نمایی و بر تو باد كه به نماز شب قيام نمایی و بر تو باد كه به نماز شب قيام نمایی، و سه مرتبه ديگر گفتند كه بر تو باد كه به نماز زوال مبادرت نمایی و بر تو باد كه به نماز زوال مبادرت نمایی و بر تو باد كه به نماز زوال مبادرت نمایی.

شرح:

فقراتی از وصیت نبی مکرم به امیرالمؤمنینّ (علیه‌السلام) را قبلا خواندیم، در ادامه حضرت سه مرتبه این جمله را تکرار می‌فرمایند: نافلۀ شب را بجا بیاور! معلوم می‌شود خصوصیاتی در بلندشدن در نیمه شب، سحرخیزی و عبادن کردن وجود دارد که در هیچ‌یک از نمازهای بیست و چهار ساعت دیگر، این خصوصیات وجود ندارد؛ لذاست که بر آن تأکید شد است.

دنیا و آخرت می‌خواهید نماز شب بخوانیدنقل قولی را از مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی (رضوان‌الله علیه) نقل کردند: اوائلی که مرحوم آقای طباطبایی به نجف رفته و با ایشان آشنا شده‌ بودند، ایشان می‌گفتند: در بین راه، به آقای قاضی برخورد کرد، ایشان به آقای طباطبایی اینطور توصیه می‌کنند: پسرم! اگر دنیا می‌خواهی، نماز شب بخوان! اگر آخرت می‌خواهی، نماز شب بخوان! یعنی اولین توصیه مرحوم میرزا علی آقای قاضی به این شاگردِ برگزیده برجسته همین نماز شب بود، دوستان بخصوص افرادی که بنیه جوانی دارند، این سفارش بسیار مهم را رعایت کنند، نگذارند نماز شب ترک بشود.

یعنی رفتار با نماز شب باید مثل نماز فریضه باشد، مادامی که قادرید و می‌توانید و محذور ندارید، اضطراری ندارید، حتما مقید باشید که نماز شب را بجا بیاورید. این را بایستی همه رعایت کنند. سپس فرمودند: علیکبِصَلوَةِ‌ الزوال، این را هم سه مرتبه فرمودند؛ به نظر می‌رسد، به قرینه صَلوَةِ‌ اللیل که قبل فرمودند، نافله ظهر است نه نماز ظهر.

نماز ظهر، فریضه است، این تأکید مربوط به نافله ظهر است. اینجاهم مرحوم آقای قاضی (رضوان‌الله علیه) در یکی از مکتوباتی که به بعضی از تلامذه خودشان دارند، بر نافله ظهر خیلی تکیه می‌کنند، می‌فرمایند: اینصَلوَةِ الأوابین است. تعبیر مرحوم آقای قاضی است که نافله ظهر، صَلوَةِ الأوابین است. این هم جزو نوافل بسیار مهم است.[2]

 

 

 



[1] - الشافی، صفحه 829

[2] - 18/1/1392

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 12 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

فی الکافی، عن الصادق (علیه‌السلام)  قال لحُِمران بن أعین، (برادر بزرگ جناب زراره)، یَا حُمْرَانُ! انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَكَ فِی الْمَقْدُرَةِ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فِی الْمَقْدُرَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَقْنَعُ لَكَ بِمَا قُسِمَ لَكَ وَ أَحْرَى أَنْ تَسْتَوْجِبَ الزِّیَادَةَ مِنْ رَبِّكَ عَزَّ وَ جَلَّ[1]

ترجمه:

امام صادق (علیه‌السلام)، اى حمران به كسانى كه پائیین‏‌تر از تو هستند و توانائى آنها از شما كمتر می‌باشد توجه كنید و به بالاتر از خود هرگز توجه نداشته باشید، اگر چنان كنى به آنچه در دست دارى قناعت خواهى كرد. در این صورت شایستگى زیادت از سوی خداوند، پیدا خواهى كرد.

شرح:

این روایت معروفی است، در آن، کم تدبّر می‌شودبهتر است بگوییم به آن، کم عمل می‌شودفرمود: ایحمران !به کسی که در امکانات دنیوی پایین تراز توست، نگاه کن !اگر نگاه ما به کسانی باشد که از ما برتر،بالاتر، راحت‌تر، مرفّه‌تر و برخوردارتر و سالم‌ترند، اوّلاً :زندگی تلخ خواهد شد؛ ثانیاً :انسان تشویق خواهد شدبه اینکه بر زخارف دنیاییِ خودش بیفزاید. 

این یک دستور حکیمانه‌ای است که تودۀ مردم بهآن توجه نمی‌کنند! فرد نگاه می‌کند، می‌بیند فلانکس اینطور خانه‌ای، اینطور امکاناتی، اینطورخودروئی دارد، دل او هم به دنبال چنین وضعیاست، قناعت به وضعِ خودش از او گرفته می‌شود.

این، آفتِ بزرگی است، علاجش همین است کهنگاه کنید به کسی که پایین‌تر از شماست. اگرمی‌ینید کسانی درآمدشان چند برابرِ شماست، شما نگاه کنید به آن کسی که درآمد او بسیارکمتر از شماست؛ شما خانه دارید، خودرو دارید،وسائل زندگی دارید، به راحتی از مهمان پذیرائیمی کنید، او چنین امکاناتی ندارد، حتّی توانائیپذیرائی از مهمان نیز برایش نیست.

عین همین دیدگاه، در مورد مسائل جسمی،سلامت و بیماری وجود دارد، تا انسان بیماریجزئی‌ای پیدا می‌کند، اعتراض می‌کند، گاهیناشکری می‌کند!

ببینید کسانی را که از شما ناتوان‌ترند، مریض‌ترند،شما نسبت به آنها خوبید؛ به آن کسی که کمتر ازتو دارد، به او نگاه کناگر جملۀ دوم را حضرت نمی‌فرمود، شاید از مفاد جملۀ اوّل این معنا فهمیده می‌شد،لکن تأکیداً ذکر فرمود برای اینکه در ذهن من و شما جا بگیرد؛ به پایینِ دست خودت نگاه کن، و به بالادستِخودت نگاه نکن! نظر به بالادست، هوس تو را، حرص تو را بیشتر می‌کند، قناعت تو را کم می‌کند، تو را واداربه ناشکری و ناسپاسی خدای متعال می‌کند. اگر نگاه تو به مادون بود نه به مافوق، این، نافع‌تر است برایاینکه به آنچه قسمت تو شده است، قانع باشی.

 

قناعت که کَنزٌ لایَفنَی، واقعاً چیز خوبی است، وقتی قناعت کردی، به آنچه داری شکر کردی، خود این موجبمی‌شود که مستوجب لطف و زیادۀ از جانب پروردگار باشید، لإن شکرتم لأزیدنّکم، خود شکر موجب افزایشنعمت الهی است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 850

[2] - 23/2/1392

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 12 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارج کردن، مخالف با رفتار پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و اولیای خداست.

 

حدیث:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) يَقُولُ لِأَصْحَابِهِ يَوْماً لَا تَطْعُنُوا فِي عُيُوبِ مَنْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ بِمَوَدَّتِهِ وَ لَا تُوَقِّفُوهُ عَلَى سَيِّئَةٍ يَخْضَعُ لَهَا فَإِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ أَخْلَاقِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله) وَ لَا مِنْ أَخْلَاقِ أَوْلِيَائه[1]

 

ترجمه:

مسعدة گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السّلام روزى بأصحاب خود مي‌فرمود: كسى‏ كه از راه دوستى بشما روى آورد با نقل عيب‌هاى او رنجيده خاطرش مكنيد و كار بدى (اگر از او سراغ داريد) كه ذكرش او را سر افكنده مي‌كند بيادش نياوريد كه اين كار (زشت و اين عمل ناهنجار) از رفتار رسول خدا (ص) نيست و نه از رفتار اولياء خدا است.

شرح:

یک کسی است که با اظهار دوستی به سمت شما می آید و اظهار علاقه‌ای به شما می‌کند، دست رد به سینۀ او نزنید با ذکر عیوبی که در او مشاهده می‌کنید، خیلی دستور مهم، بزرگ و عمومی‌ای است؛ یک کسی می‌آید اظهار علاقۀ به ما می‌کند، ما فوراً سراغ آن اشکالاتی که در او وجود دارد، برویم و روی آنها تکیهکنیم و طعن بر آنها بزنیم!

محبت کسی را که به شما اظهار محبت می‌کند، قبولکنید، ولو یک عیبی هم در او سراغ دارید، لزومی نداردکه طعن در آن عیب بکنید و این را موجب این قراربدهید که دستِ ردّ به سینۀ او بزنید.

و لاتوقِفوه علی سیئةٍ یَخضَعُ لها، اگر کارِ خلافی دارد،گناهی دارد، عیبی دارد، لازم نیست او را بخاطر اینعیب طرد کنید، متوقف کنید یعنی جلوی او را بگیرید ؛منافاتی ندارد با نهی از منکر، منافاتی ندارد با أحبّأصحابی مَن أهدی الیَّ عیوبی، لکن رشتۀ پیوندمحبت را حفظ کنید!

بعد البته انسان برای نهی از منکر یا برای اهدای عیوبِدوستش و مرآت بودن برای مؤمن، فرصت‌هایی دارد،می تواند از این فرصت‌ها استفاده کند و این کار را انجام بدهداما اینطور نباشد که به مجرّد این که یکایرادی، یک عیبی را در او سراغ دارید، محبتِ او را وخود او را طرد کنید و قبول نکنید؛ این یکی از آنشاه‌بیت‌های برخوردهای خوب در روابط اجتماعیاست.

 

بعد فرمود: این، جزو اخلاق و رفتار پیغمیر و اولیائش نیست، یعنی آنها کسانی را که سراغشان می‌آمدند، هرچند عیوبی، اشکالاتی داشتند، دستِ ردّ به سینۀ آنها نمی‌زدند، جذبشان می‌کردند، نگه شان می‌داشتند، البته در اصلاحِ آنها هم می‌کوشیدند، امر به معروف، نهی از منکر هم می‌کردند.

این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارجکردن، مخالف با آن چیزی است که در این حدیث به ما دستور داده شده است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 851

[2] - 5/3/1392

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 3 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود گفت: بعضی‌ها در زندگی خدا را پیدا می‌کنند، معلوم است وقتی خدا آمد، همه چیز می‌آید. آنگاه یک زندگی لذت‌بخش و یک زندگی توأم با نور خدا، یک زندگی که دست عنایت خدا روی اوست و نمی‌گذارد گمراه شود و بالاخره یک زندگی که عاقبت‌به‌خیری دارد.

 آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود مطالبی بیان فرموده که متن آن در ذیل می اید :

بحث امسال ما از نظر اخلاقی ارزنده‌ترین بحث‌ها بود. بحث این بود که چه کنیم سقوط نکنیم و دست عنایت خدا روی سر ما باشد و بتوانیم تشیّع را تا خدمت امیرالمؤمنین«ع»، دم مرگ ببریم! چه کنیم در این دنیا یک زندگی رفاهی و خوش و خرمی داشته باشیم و به عبارت دیگر چه کنیم که عاقبت‌به‌خیر شویم به سه معنا: ذلت بعد عزت پیدا نکنیم، حالت انحراف برای ما پیدا نشود و دم مرگ خدمت مولا امیرالمؤمنین«ع» سرافراز باشیم. لذا از سؤال معلوم می‌شود بحث ارزنده‌ترین بحث‌هاست. در سال گذشته چیزهایی را ارائه دادم که اگر به آنها عمل شود، این عاقبت‌به‌خیری برای ما پیدا می‌شود. سعادت دنیا و آخرت برای ما پیدا می‌شود. 

بحث امشب به بعد درباره یک امر مهمی است، مهم‌تر از آنچه در این سال گفته شد؛ و آن اینست که اگر بخواهیم خیر دنیا و آخرت داشته باشیم، باید رابطه عاطفی با خدا داشته باشیم. به طوری که خدا ما را دوست داشته باشد و ما هم خدا را دوست داشته باشیم: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[1]؛ این مقام بالایی است و پیدا کردنش مشکل است، اما اگر پیدا شود، خیلی لذت‌بخش است. به اندازه‌ای که به قول پیغمبر اکرم، از دنیا و آنچه در دنیاست، ارزش آن بالاتر است.

 

ما در این دنیا وقتی به دنیا می‌آییم، ممیّز می‌شویم و از همان اوایل کودکی تمیز خوب و بد را می‌دهیم و حس می‌کنیم یک گمشده‌ای داریم. لذا از همان کودکی به دنبال گمشده هستیم. بچه خیال می‌کند گمشده او تفریح‌ها و بازی‌ها و خورد و خوراک‌هاست. اما کم کم بزرگ می‌شود و نوجوان و جوان می‌شود و می‌بیند گمشده او بازی نیست، بلکه چیز دیگریست. جوان، نوجوان، اگر جداً عاقل و فهمیده باشد، خیال می‌کند گمشده او درس است، لذا با جدیت کامل درس می‌خواند و نمره‌های خوب می‌آورد و مدرک‌های خوب می‌گیرد و به مقام‌های بالایی می‌رسد، اما ناگهان متوجه می‌شود گمشده او پیدا نشده است. مثلاً دکتر است یا متخصص و یا پروفسور است، اما گمشده او پیدا نشده است. به قول قرآن خیلی‌ها تخیّل می‌کنند که گمشده آنها دنیاست. زن و زندگی و جاه و مقام و شخصیت اجتماعی: «يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»[2]؛ بعضی‌ها این‌گونه هستند که خیال می‌کنند گمشده آنها دنیاست، لذا شبانه روز کوشا در دنیا هستند. زن می‌گیرد، شوهر می‌کند، تشکیل خانواده می‌دهد و اولاد پیدا می‌کند و کم کم عروس و داماد پیدا می‌کند، اما در تنبّجه‌ می‌بیند گمشده پیدا نشد. اما بعضی‌ها گمشده خود را پیدا می‌کنند و او خداست. بعضی‌ها با رابطه عاطفی و با ریاضت‌های دینی و با نماز اول وقت و با نماز شب و با خدمت به خلق خدا به خاطر خدا، ناگهان توجه پیدا می‌کنند که خدا را یابیدند. قابل توصیف هم نیست، اگر بگویند آنچه یابیدی بگو، نمی‌تواند بگوید. همه یابیدنی‌ها قابل توصیف نیست. به عنوان مثال اگر شما تشنه شوید و به شما بگویند این تشنگی را بگو، نمی‌توانی بگویی، اما می‌یابی که تشنه‌ای. بعد آب می‌خوری و سیراب می‌شوی و می‌یابی که تمایل به آب نداری، اما نمی‌شود تعریف آن‌را بکنی، «لایُعرف و لایُوصف». اما می‌یابی که جداً سیرابی.

 

بعضی‌ها در زندگی خدا را پیدا می‌کنند، در آن وقتی که گمشده پیدا شد، معلوم است وقتی خدا آمد، همه چیز می‌آید. آنگاه یک زندگی لذت‌بخش و یک زندگی توأم با نور خدا، یک زندگی که دست عنایت خدا روی اوست و نمی‌گذارد گمراه شود و بالاخره یک زندگی که عاقبت‌به‌خیری دارد و لذت بعد عزت نیست. حالت انحراف ندارد. دم مرگ مولا امیرالمؤمنین بلکه چهارده معصوم می‌آیند و با تشریفاتی او را پیش خودشان می‌برند. این رابطه عاطفی، درس خواندنی نیست و با درس رابطه عاطفی پیدا نمی‌شود. با کتاب خواندن این رابطه عاطفی پیدا نمی‌شود. معلوم است همه ما و مخصوصاً جوان‌ها باید راجع به اعتقادات کتاب بخوانند و واجب و لازم است و مخصوصاً در زمان ما که شبهه زیاد است، خواندن کتاب اعتقادی لازم است و باید باشد. اما گمشده پیدا نمی‌شود. گاهی انسان می‌داند اما باور ندارد. این باور اگر پیدا شود: «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[3]، دو سه تا تأکید دارد. یکی کلمه ألا و یکی تقدم به ذکرالله و یکی آوردن فعل مضارع. یعنی ای انسان بدان و حتماً بدان و هیچ شک نکن و شبهه نکن، اگر اطمینان دل می‌خواهی و اگر یک زندگی رفاهی و شیرین می‌خواهی و اگر خیر دنیا و آخرت می‌خواهی، با یاد خدا و پیدا کردن خدا. و این پیدا کردن خدا با درس خواندن نمی‌شود. بلکه عمل می‌خواهد.

 

نماز اول وقت این حالت را به انسان می‌دهد، اگر جداً نماز با حضور قلب شد، که کم هم پیدا می‌شود. در همین جلسه مقدس ما خیال نمی‌کنم کسی بتواند بگوید من دو رکعت نماز خواندم و از اول تا آخرش حضور قلب بوده است. این بحث ما اگر در او پیاده شود، آنگاه نمازها با حضور قلب می‌شود و یک مکالمه با خدا می‌شود. اگر خیلی بالا رود، مثل امیرالمؤمنین یک معاشقه با خدا می‌شود. در وقتی که حمد و سوره می‌خواند می‌یابد که خدا با او حرف می‌زند. نه اینکه صدای خدا را با گوش بشنود، بلکه صدای خدا را با دل می‌یابد. حمد و سوره کلام الله است و کلام الله یعنی صحبت کردن خدا با بنده‌اش. بعد هم با اذکار دیگر مانند «سبحان ربی العظیم و بحمده» و «سبحان ربی الاعلی و بحمده» می‌یابد که با خدا حرف می‌زند و خدا هم توجه به حرف‌های او دارد. نه اینکه توجه را ببیند، آنچه ببیند مربوط به گوش و چشم و جسم ماست، بلکه انسان یک عالم دیگری دارد و آن عالم یابیدنی‌ها و عالم باورهاست. نماز این حالت را به انسان می‌دهد و به راستی آن وقتی که می‌خواهد به پیغمبر اکرم سلام دهد، جواب پیغمبر اکرم را می‌یابد. در وقتی که می‌گوید: «السلام علینا و علی عباده الصالحین»، با دل جواب امام زمان را می‌شنود. وقتی می‌گوید: «السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»، آنگاه می‌یابد و می‌شنود با چشم دل عالم وجود جواب سلام او را دادند. به اینها رابطه عاطفی با خدا می‌گویند و این هم نتیجه آن است. معلوم است ارزش این نماز از دنیا و آنچه در دنیاست بیشتر است. پیغمبر اکرم و همچنین امام صادق می‌فرمایند: «الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»، دو رکعت نماز شب پیش من از دنیا و آنچه در دنیاست، بالاتر است.

 

بعضی از جوان‌ها می‌گویند برای نماز شب بیدار نمی‌شویم. یک جواب عادی آن این است که گناه نکن و اگر گناه نکردی، بیدار می‌شوی. یک جوابش هم این است که قضای نماز شب را بخوان و یا وقتی که می‌خواهی بخوابی نماز شب بخوان، آنگاه کم کم درست می‌شود. اینها جواب‌های فقهی و اخلاقی‌ است، اما یک جواب دیگر هم دارد و آن این‌ است که رابطه تو با خدا محکم شود، آنگاه می‌رسد به آنجا که یک «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تو به دنیا و آنچه در دنیاست، ارزش دارد. یعنی این را می‌یابی و هیچ‌گاه خوابت نمی‌برد و خواب و غفلت، سالبه به انتفاع موضوع می‌شود.

 

یک مثال عوامانه بزنم و ببینید که چطور سالبه به انتفاع موضوع می‌شود! شما بلیط هواپیما دارید برای ساعت 3 نیمه شب برای مکه، در این موقع نشده که کسی خوابش ببرد. حال اگر خوابت ببرد، یک بلیط است و یک حج است، اما برای همین یک بلیط خوابت نمی‌برد. اگر کسی به راستی برای نماز شب ارزش قائل باشد، خواب معنا ندارد. اگر کسی به راستی عاشق خدا باشد، معنا ندارد که خوابش ببرد. معنا ندارد که حضور قلب نداشته باشد. یکی از بزرگان می‌گفت: من تا حال دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده‌ام. حال اگر ما در نماز حضور قلب نداریم، گمشده پیدا نشده است. به ما گفته‌اند: باید نماز بخوانید و اگر نماز نخوانید، به جهنّم می‌روید و اگر نماز نخوانید کافرید و باید نماز بخوانید و اگر نخوانید خیر دنیا و آخرت ندارید و کور وارد صف محشر می‌شوید و یک زندگی شومی در این دنیا دارید. همین چیزها موجب می‌شود که ما نماز بخوانیم و به عبارت دیگر شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه است. این خوب است و باید باشد، اما افراد دیگری هستند که در دل شب آنها را صدا می‌کنند.

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر                      ندانمت که در این دامگه چه افتادی؟

کسانی را که اهل دل هستند، صدا می‌کنند.

 

حضرت امام این مناجات شعبانیه را خیلی دوست داشتند و هم می‌خواندند و هم بعضی اوقات برای ما می‌گفتند. در وسط مناجات شعبانیه می‌گوید: خدایا یک حال انقطاعی به من بده تا از همه چیز ببُرم جز از تو. آنگاه می‌رسم به آنجا که من با تو مناجات می‌کنم و تو هم با من مناجات می‌کنی و مناجات تو را می‌شنوم و لذت می‌برم. خدایا مرا صدا می‌کنی: «و نادیتُهُ». نمی‌گوید خدایا تو را صدا می‌کنم. ما خدا را صدا می‌کنیم با «یا الله» و این خیلی خوب است، اما گاهی انسان می‌رسد به آنجا که خدا هم او را صدا می‌کند.

 

در روایت داریم و به تجربه هم اثبات شده کسانی را که اهل نماز شب هستند، بیدار می‌کنند. معلم اخلاق قم مرحوم آقا شیخ عباس تهرانی می‌فرمود: مرا صدا می‌کردند، اما مختلف؛ گاهی به من می‌گفتند: آقا بلند شو، گاهی می‌گفتند: آقا شیخ عباس بلند شو، گاهی می‌گفتند: آقاشیخ بلند شو، البته ملائکه صدا می‌کردند. من هم تعجب می‌کردم که گاهی آقا و گاهی پائین‌تر صدا می‌زنند. دیدم کارهای من در روز اثر می‌گذارد در صدا کردن شب من. اگر به راستی در دنیا در روز آقا بودم و اجتناب از گناه داشتم، در عالم ملکوت هم آقا بودم. اگر روز را به غفلت گذرانده بودم، در عالم ملکوت آقا نبود. این روابط عاطفی، ما را در عالم ملکوت آقا می‌کند. همه شما و مخصوصاً جوان‌ها دلشان می‌خواهد شخصیت اجتماعی داشته باشند. خیال می‌کنند شخصیت اجتماعی اینست که رئیس جایی شوند. یک رئیسی به من می‌گفت: من دم اطاق می‌روم و آهسته در اطاق را باز می‌کنم، اگر کسی جای من نشسته و مرا عزل کرده‌اند، برمی‌گردم و اگر صندلی خالیست، جای خود می‌نشینم. دلبستگی به این ریاست‌ها و دلبستگی به این دنیا، که شما اگر خواب ببینید که در نجاسات افتادید و بدنتان نجس شده، اگر پیش معبر روید، می‌گوید چه خواب خوبیست و یک پول حسابی به تو می‌رسد. پیش عالم ملکوت اینگونه است. دنیای حرام، دنیای با غفلت و دنیایی که خدا را رها کند و دنیا را بگیرد، ولو حلال باشد، این دنیا ارزش ندارد. من نمی‌گویم کار نکنید بلکه می‌گویم مثل امیرالمؤمنین «ع» باشید. مولا امیرالمؤمنین جدی کار می‌کردند. مولا امیرالمؤمنین وقتی خانه نشین شدند، بیکار بودند و جنگ و ریاستی نبود، لذا به قول حضرت امام طناب و کلنگ را برمی‌داشتند و به صحرا می‌رفتند و در 25 سال، 26 مزرعه آباد کردند. یعنی هر سال یک مزرعه و گاهی قنات داشت و قنات را خودشان می‌کندند و گاهی چاه داشت و خودشان چاه را می‌کندند. زمانی یک بار خرما جلوی آقا بود و می‌رفت، کسی رسید و گفت چه چیز بار داری؟ گفت یک نخلستان. و آن خرماها را کاشت و شب‌ها آب می‌داد و پای هر درختی که آب می‌داد، دو رکعت نماز می‌خواند. با آن حال مدهوشی و از خود بیخود شدن که همه خیال می‌کردند غش کرده‌اند، اما ائمه غش نمی‌کردند؛ بلکه مدهوش می‌شدند، یعنی هیچ چیز و هیچ کس در نظرشان نیست به جز خدا. همین که در مناجات شعبانیه داریم و همه ائمه طاهرین این مناجات شعبانیه را می‌خوانده‌اند. می‌فرماید:«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» خدایا! حالی به من بده که در حالی که در دنیا هستم، اما دلبستگی به دنیا نداشته و فقط دلبستگی به تو داشته باشم.

 

در این اعتکاف‌ها اگر غیبت نشود و حرف‌های بیخود زده نشود و اگر بیهوده حرف نزنند و به راستی این دو سه روز یک رابطه عاطفی با خدا پیدا کنند، هم عبادت است و هم نماز و هم روزه است. پیغمبر اکرم این اعتکاف را خیلی دوست داشتند و در ماه رمضان ده روز معتکف بودند. امام حسین «سلام‌الله‌علیه» اعتکاف می‌کردند و ائمه طاهرین هم اعتکاف می‌کردند. این اعتکاف یعنی یک رابطه عاطفی با خدا. از همه چیز صرف نظر کردن و اینکه خدا صد در صد مورد توجه ما باشد، به این اعتکاف می‌گویند. این همین است که پیغمبر اکرم می‌فرمایند: دو رکعت نماز از دنیا و آنچه در دنیاست، بالاتر است. امام صادق می‌فرمایند: دو رکعت نماز شب از آنچه در دنیاست، بالاتر است. مثلاً معنایش اینست که اگر هرچه دلار که در عالم هست به امام صادق بدهند و بگویند دو رکعت نماز شب نخوان، امام صادق قبول نمی‌کنند و می‌فرمایند: دلار در مقابل نماز شب پوچ است. اگر تمام زمین‌ها را به امام صادق یا پیغمبر اکرم بدهند و بگویند دو رکعت نماز نخوان، قبول نمی‌کنند و می‌فرمایند: همه اینها در مقابل نماز پوچ است. البته خوب است و ارزنده است و باید مواظب دنیا هم باشیم و دنیادار باشیم و زندگی رفاهی پیدا کنیم و تلاش و کوشش کنیم، اما امیرالمؤمنین‌وار باشد. امیرالمؤمنین، 26 مزرعه آباد کرد، اما از هیچکدام از اینها ورثه، حقی نداشتند و همه برای ضعفا و مستمندان بود. امیرالمؤمنین چون خدا را دوست داشت، بنده‌های خدا را هم دوست داشت. زنها می‌گویند هرکسی گوش را دوست دارد، گوشواره را هم دوست دارد. هرکه خدا را دوست دارد، بنده‌های او را دوست دارد، لذا هیچگاه غیبت نمی‌کند. غیبت یعنی توهین کردن به بنده خدا. هیچ گاه مردم آزاری نمی‌کند، هیچ گاه جسارت به دیگران نمی‌کند، از همین جهت هم خدا می‌فرماید: جسارت به بنده‌های من جسارت به من است: «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ«

 

اگر کسی به یک مؤمن جسارت کند، جسارت به خدا و جنگ با خداست. خدا بنده‌هایش را دوست دارد. ما باید مثل امیرالمؤمنین بنده‌های خدا را دوست داشته باشیم. چاه بکنیم و قنات بکنیم و درخت خرما بکاریم، برای فقرا و ضعفا. امیرالمؤمنین در آن 25 سال، 26 مزرعه آباد کرد، اما همه برای خدا و برای بنده‌های خدا. و در آن نمازها مدهوش می‌شد، یعنی آن حال انقطاع برایش پیدا می‌شد.

 

این روایت مشهور را شنیده‌اید که کسی آمد تا سری به امیرالمؤمنین بزند و دید امیرالمؤمنین روی زمین افتاده و خیال کرد که مرده است. آمد بر سر بالینش و دید که زنده است. آمد نزد حضرت زهرا و به حضرت زهرا گفت و حضرت زهرا فرمود: او را در چه حالی دیدی و حضرت زهرا فرمودند: او مدهوش در عالم ملکوت است.

 

امیرالمؤمنین در 26 مزرعه کار می‌کرد، اما در دل شب هم مدهوش در ذات خدا بود. این بالاترین حالت‌هاست. لذا به این روابط عمومی، رابطه عاطفی می‌گوییم. نماز و دعا و راز و نیاز با خدا و اعتکاف و خدمت به خلق خدا برای خدا خیلی ارزش دارد و بهترین حالت را به انسان می‌دهد.

 

به عنوان مثال در شام عاشورا، تقاضا دارم در این مصیبت‌ها فکر کنید، لذا هم خود به خود گریه می‌آید و هم زینب شناس و حسین شناس می‌شوید. در شام عاشورا، بچه‌ها و زن‌ها دربه‌در بیابان‌ها بودند. زینب مظلومه اول نماز مغرب و عشا را خواند و بعد به ام کلثوم گفت این بچه‌ها امانت برادرم هستند و باید آنها را جمع کنیم. لذا رفتند در بیابان‌ها و این بچه‌ها را از زیر سنگ‌ها و خار مغیلان جمع کردند و یک داغ مضاعفی هم برای حضرت زینب پیدا شد. دو دختر از امام حسین نبودند، لذا دوباره این طرف و آن طرف رفتند و این دو دختر را زیر خار مغیلان پیدا کردند. زینب مظلومه خیال کرد آنها دست به گردن یکدیگر خواب هستند. آنها را نوازش کرد و ناگهان متوجه شد دو داغ دیگر برای زینب آمده است. لذا این دو بدن مطهر را برداشت و در میان شهدا آورد. بچه‌ها تشنه بودند و به عمر سعد التماس کرد و یک مشک آب از عمر سعد گرفت و این مشک آب را بین بچه‌ها و خانم‌ها قسمت کرد. سکینه هم یک روضه برای زینب خواند. وقتی آب را به سکینه داد که بخورد، او نمی‌خورد. زینب مظلومه فرمودند: چرا آب نمی‌خوری؟ گفت عمه جان اجازه بده بروم به گودال قتلگاه و این آب را روی حلقوم بریده پدرم بریزم. زینب مظلومه او را نیز ساکت کرد. حال موقع نماز شب است. زینب مظلومه نزد امام سجاد آمد و امام سجاد خوابیده بودند و نمی‌توانستند بلند شوند، زینب مظلومه نشسته نماز شب را خواند و بعد از نماز شب، آقا امام سجاد یک سوال از زینب مظلومه کرد. پرسید: عمه جان زینب! چرا نماز شبت را نشسته خواندی؟ اینها درس برای ماست و درحالی که مصیبت است و باید برای آن گریه کنیم، بلکه رابطه دل ما با خدا محکم شود. امام سجاد نگفت امشب نماز شب نخوان، بلکه گفت چرا نشسته خواندی؟ زینب مظلومه یک جمله گفت و امام سجاد گریه کرد. گفت هرچه ایستادم، زانوهایم تاب ایستادن نداشت.

 

پی نوشت ها:
[1]. المائدة، 54  
[2] . الروم‏، 7
 
[3] . الرعد، 28
منبع:مهر
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 11 صفحه بعد