«و البُکاءُ مِن خَشیَةِ اللّه»

یعنی می‌ترسد که نکند از خدا جدا شود. نکند کاری کنم که غافل شوم و بعد مشمول کفر شوم. یک امر تو را اطاعت نکنم، منم کافر، بدبخت و بیچاره شوم. برای همین است که اولیاء خدا دائم و به خصوص در دل شب گریه می‌کنند. البته مواقعی هم که لبخند می‌زنند، به قول امیرالمؤمنین(ع) در صورتشان، لبخند است، امّا در دلشان، غوغا و محشر است.

یک نکته‌ای بگویم، این را به ذهن بسپارید، خیلی بکر و عالی است. آیت‌الله العظمی ادیب، ابوالعرفا به بنده فرمودند: آقا جانم! عزیز دلم! بدان اگر اولیاء خدا و عرفا در درونشان یک غم جدایی نبود که مدام این‌ها را می‌سوزاند و ...، عمرهای دویست و سیصد و پانصد ساله می‌کردند. امّا از درون مدام می‌سوزند، ترس دارند، خوف دارند و وحشت دارند که نکند یک لحظه عملی انجام دهند و جدا شوند، برای همین است که از درون، آب می‌شوند.

البته خدا به آن‌ها طول عمر می‌دهد، امّا خیلی بیشتر از این هم می‌شد که عمر کنند. امّا نهایتاً می‌بینی مثل خود ایشان که قریب به صد و ده سال داشتند، تا همین حد عمر می‌کنند.

چون این‌ها علاوه بر حلال و حرام، مستحبّات و مکروهات را هم مراعات کردند و به همین خاطر، جسمشان هم جسم سالمی می‌شود. قبلاً هم بیان کردم که آیت‌الله مشفق می‌فرمودند: از آیت‌الله العظمی آسیّد احمد خوانساری (این پیرمرد، چهار پاره استخوان بود، آن‌هایی که دیدند، می‌دانند. این مرجع عظیم‌الشّأن در مسجد حاج سیّد عزیزالله بود که امام راحل هم که به همه کس القاب نمی‌دانند، به ایشان فرمودند: اتقی الاتقیاء! که خیلی حرف بزرگی است!) سؤال کردیم: آقا! شما در این کبر سن که نود و اندی سال دارید، چطور دست بر زمین نمی‌گذارید و بلند می‌شوید، در حالی که ما بچّه شما هستیم و عصا داریم؟ فرمودند: من مراقبه کردم که مکروهات را انجام ندهم و مستحبات را عمل کردم.

امّا آنچه که اینان را می‌سوزاند، در درون است، خشیة الله! می‌ترسند به کفر دچار شوند. کفر چیست؟ نکند یک امر خدا را اطاعت نکنند. لذا اولیاء الهی برای همین نالان هستند. می‌فرمایند: اگر می‌خواهید عبودیّت داشته باشید در پنج چیز است که اوّل همه این است که حتّی حلال را هم کم می‌خورند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

 

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران

 

 

آن مرد الهی، آشیخ رجبعلی خیّاط، دو سه روزی مریض شده بود و کارهای خیّاطی‌اش که به مردم وعده داده بود، مانده بود. ایشان خیلی عجیب اعتقاد داشت که باید از بازار زود بیرون بیایند، چون روایت هم داریم که در بازار زیاد نمانید، ایمانتان کم می‌شود. لذا ایشان بعدازظهرها کار را تعطیل می‌کرد و می‌آمد. نبود شبی که مسجد نباشد. اوّل وقت مسجد بود. امّا چون می‌خواست خلف وعده نشود، دو سه شبی مانده بود تا کارهایش را تمام کند.

آیت‌الله دزفولی تعریف می‌کرد که ایشان فرموده بودند: ساعت یک نیمه شب بود که از بازار آمدم. در آن زمان، برف سنگینی آمده بود که برف در آن تهران قدیم، خیلی زیاد بود، طوری که کوچه باز می‌کردند و ... . خود ایشان می‌گفتند: طوری بود که حتّی سگ هم پرسه نمی‌زد! هوا هم سوز شدیدی داشت. تا وارد صابونپزخانه شدم، دیدم یک جوان به دیوار تکیه داده و برف هم روی سرش نشسته بود. من گفتم: او احتمالاً از این معتادهاست و سنگ‌کوب - یا به تعبیری سکته - کرده است.

رفتم او را تکان دادم که روی زمین بخوابانم و او را از این حال دربیاورم. وقتی تکان دادم، یک‌دفعه گفت: بله! بله! چه شده؟! دیدم او زنده است! تعجّب کردم! گفتم: چرا در این سرما، اینجا ایستادی، حتّی روی سرت هم برف نشسته است؟! دیدم همان‌طور که تکیه داده بود، باز سرش را به عقب برد و چشمش به سمتی رفت. متوجّه شدم چشمش به یک پنجره است. فهمیدم! گفتم: عاشق شدی؟!

اشاره کرد: بله، تا گفت: بله، من زار زار گریه کردم. او تعجّب کرد که من دارم گریه می‌کنم. زبانش باز شد، گفت: مگر شما هم عاشقی؟! گفت: نه، تا الآن فکر می‌کردم عاشقم و مدّعی بودم، امّا از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم. تو عاشق هستی که سرما را نمی‌فهمی. تو عاشق هستی که برف روی سرت آمدم و متوجّه نیستی.

آیت‌الله دزفولی می‌فرمود: آشیخ رجبعلی اشک می‌ریخت و به من گفت: آقا نور! من همین‌طور روی برف‌ها نشستم و گریه می‌کردم. او هم شروع به گریه کرد. بعد از مدّتی دیگر من بلند شدم، آمدم. داشتم می‌آمدم، برگشتم عقب را نگاه کردم، دیدم او به جای این که پنجره را نگاه کند، دیگر دارد من را نگاه می‌کند و تعجّب است که من دیگر عاشق چه کسی شدم که به من جواب نداده و این‌طور مصرّ هستم.

بعد آشیخ رجبعلی گفت: آقا نور! من خجالت کشیدم که مدّعی هستم عاشق امام زمانم. من چه زمانی دنبال امام زمان گشتم؟! آقا نور! من مدّعی و عاشق عبادتم، امّا یک مواقعی اصلاً شب‌ها بلند نمی‌شوم، می‌گویم: برف آمده و آب حوض یخ زده، بیرون نمی‌روم. امّا می‌بینیم آن فرد عاشق است که برف را نفهمیده، من کجا عاشق هستم؟! عشق، این است که قرب حاصل کند.

عاشق اوّل عبد خدا می‌شود. شوق لله دارد و قرب برای او حاصل می‌شود. این عشق مجازی کاری با این جوان کرده که برف را هم نمی‌فهمد. اولیاء خدا این‌گونه هستند و از هر مطلبی بلافاصله مطلب دیگری را می‌گیرند.

عبد خدا، این است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

آیت اللّه نجفى مرعشى مى گوید: (در ایّام تحصیل علوم دینى وفقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف، شوق زیادى جهت دیدار جمال مولایمان بقیة اللّه الاعظم(عج) داشتم.



با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم به این نیّت که جمال آقا صاحب الامر (علیه السلام) را زیارت وبه این فوز بزرگ نائل شوم.


تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد وهوا ابرى وبارانى بود. نزدیک مسجد سهله خندقى بود، هنگامى که به آنجا رسیدم براثر تاریکى شب وحشت وترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصاً از زیادى قطّاع الطّریق ودزدها، ناگهان صداى پایى را از دنبال سر شنیدم که بیشتر موجب ترس ووحشتم گردید.

 


به عقب برگشتم، سیّد عربى را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد وبا زبان فصیح گفت: (اى سیّد! سلامٌ علیکم).


ترس ووحشت به کلّى از وجودم رفت واطمینان وسکون نفس پیدا کردم وتعجّب آور بود که چگونه این شخص در تاریکى شدید، متوجّه سیادت من شد ودر آن حال من از این مطلب غافل بودم.


به هر حال سخن مى گفتیم ومى رفتیم. از من سؤال کرد: (قصد کجا دارى؟)


گفتم: (مسجد سهله).


فرمود: (به چه جهت؟)


گفتم: (به قصد تشرّف زیارت ولى عصر (علیه السلام)).


مقدارى که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجد کوچکى است نزدیک مسجد سهله رسیدیم.


داخل مسجد شده ونماز خواندیم وبعد از دعایى که سیّد خواند که کَاَنّ با او دیوار وسنگها آن دعا را مى خواندند، احساس انقلابى عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.


بعد از دعا سیّد فرمود: (سیّد تو گرسنه اى، چه خوبست شام بخوری).


پس سفره اى را که زیر عبا داشت بیرون آورده ودر آن مثل اینکه سه قرص نان ودو یا سه خیار سبز تازه بود، کَاَنَّ تازه از باغ چیده وآن وقت چهلّه زمستان، وسرماى زننده اى بود ومن منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده است، طبق دستور آقا، شام خوردم.


سپس فرمود: (بلند شو تا به مسجد سهله برویم).


داخل مسجد شدیم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد ومن هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه مى کردم وبدون اختیار نماز مغرب وعشاء را به آقا اقتدا کردم ومتوجّه نبودم که این آقا کیست.


بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: (اى سیّد آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه مى روى یا در همین جا مى مانى؟)


گفتم: (مى مانم).


در وسط مسجد در مقام امام صادق (علیه السلام) نشستیم، به سیّد گفتم: (آیا چاى یا قهوه یا دخانیات میل دارى آماده کنم؟)


در جواب، کلام جامعى را فرمود: (این اموراز فضول زندگیست وما از این فضولات دوریم).


این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوى که هرگاه یادم مى آید ارکان وجودم مى لرزد.


به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید ودر این مدّت مطالبى ردّ وبدل شد که به بعضى از آنها اشاره مى کنم:


1 - در رابطه با استخاره سخن به میان آمد، سیّد عرب فرمود: (اى سیّد با تسبیح به چه نحو استخاره مى کنى؟)


گفتم: (سه مرتبه صلوات مى فرستم وسه مرتبه مى گویم (اَسْتَخیرُاللَّهَ بِرَحْمَتِهِ خِیَرَةً فى عافِیَةٍ) پس قبضه اى از تسبیح را گرفته مى شمارم، اگر دو تا ماند بد است واگر یکى ماند خوب است).


ایشان فرمود: (براى این استخاره، باقى مانده اى است که به شما نرسیده وآن این است که هرگاه یکى باقى ماند فوراً حکم به خوبى استخاره نکنید؛ بلکه توقّف کنید ودوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف مى شود که استخاره اوّل خوب است امّا اگر یکى آمد کشف مى شود که استخاره اوّل میانه است).


به حسب قواعد علمیّه مى بایست دلیل بخواهم وآقا جواب دهد، به جاى دقیق وباریکى رسیدیم پس به مجرّد این قول تسلیم ومنقاد شدم ودر عین حال متوجّه نیستم که این آقا کیست.

 


2 - از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سیّد عرب بر تلاوت وقرائت این سوره ها بعد از نمازهاى واجب بود: بعد از نماز صبح سوره (یس)، بعداز نماز ظهر سوره (عمّ)، بعد از نماز عصر سوره (نوح)، بعد از مغرب سوره (واقعه) وبعد از نماز عشاء سوره (ملک).

 


3 - دیگر اینکه تأکید فرمودند، بر دو رکعت نماز بین مغرب وعشاء که در رکعت اوّل بعد از حمد هر سوره اى خواستى مى خوانى ودر رکعت دوّم بعد از حمد سوره واقعه را مى خوانى وفرمود: کفایت مى کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.


4 - تأکید فرمود که: (بعد از نمازهاى پنجگانه این دعا را بخوان:


(اَللّهُمَ سَرّحْنى عَنِ الهُمومِ وَالْغُمُومِ ووَحْشَةَ الصّدرِ ووَسْوَسَةِ الشَّیطان بِرَحمتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ).

 


5 - ودیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهاى یومیّه خصوصاً رکعت آخر:
(اَللّهُمَ صَلِ عَلى مُحمّدٍ وَآلِ محمّد وترحَم على عجزنا واغِثْنا بحقَهم).


6 - در تعریف وتمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقّق حلّى فرمود: (تمام آن مطابق با واقع است مگر کمى از مسائل آن).


7 - تأکید بر خواندن قرآن وهدیه کردن ثواب آن براى شیعیانى که وارثى ندارند، یا دارند ولکن یادى از آنهانمى کنند.


8 - تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن وسر آن را در عمّامه قرار دادن، چنانکه علماى عرب به همین نحو عمل مى کنند وفرمود: (در شرع این چنین رسیده است).


9 - تأکید بر زیارت سیّد الشهداء (ع).


10 - دعا در حقّ من وفرمود: (خدا تو را از خدمتگزاران شرع قرار دهد).


11 - پرسیدم: (نمى دانم آیا عاقبت کارم خیر است وآیا من نزد صاحب شرع مقدّس روسفیدم؟)
فرمود: (عاقبت تو خیر وسعیت مشکور وروسفیدى).


گفتم: (نمى دانم آیا پدر ومادر واساتید وذوى الحقوق از من راضى هستند یا نه؟)


فرمود: (تمام آنها از تو راضى اند ودرباره ات دعا مى کنند).


استدعاى دعا کردم براى خودم که موفّق باشم براى تألیف وتصنیف. پس دعا فرمودند.


سپس خواستم از مسجد بیرون روم بخاطر حاجتى، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبى بود واین سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود ومعشوقم باشد! تا به ذهنم این معنى خطور کرد، مضطرب برگشتم وآن آقا را ندیدم وکسى هم در مسجد نبود.

 


یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم وغافل بودم، مشغول گریه شدم وهمچون دیوانه اطراف مسجد گردش مى کردم، تا صبح شد چون عاشقى که بعد از وصال مبتلا به هجران شود.


این بود اجمالى از تفصیل که هر وقت آن شب یادم مى آید، بهت زده مى شوم).




پی نوشت:
کتاب قبسات - منتخبات ابن العلم - منتقم حقیقى

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
 آیت‌الله علی جاودان استاد اخلاق، چهارشنبه شب در جلسه درس اخلاق که در حسینیه مرحوم شیخ زاهد برگزار شد، گفت: امام شناسی از مباحث مهم در کسب کمال انسانی است.
وی افزود: مباحث اخلاقی تلنگری برای هدایت انسان و امام شناسی سدی محکم در برابر وسوسه‌های شیطانی است بر همین اساس امام شناسی از مباحث بسیار مهم در هدایت بشر محسوب می‌شود.
استاد اخلاق رسیدن به حیات انسانی را بسیار ارزشمند دانست و بیان داشت: حیات انسانی به صورت ذاتی در سرشت انسان‌ها وجود ندارد بلکه انسان در طول حیات دنیوی می‌تواند آن را کسب کند اما متاسفانه برخی از بدو تولد که وارد حیات حیوانی می‌شوند تا هنگام مرگ در همان حیات باقی می‌مانند.
آیت‌الله جاودان تفکر را از لوازم رسیدن به حیات انسانی بیان کرد و اظهار داشت: بر اساس آیات الهی زنان و مردان به طور مساوی می‌توانند از حیات انسانی بهره ببرند و کسب کنند و هیچ یک در این زمینه نسبت به دیگری برتری ندارد.
وی ادامه داد: عمل صالح با اعتقاد به قیامت و تفکر درباره اعمال انجام می‌پذیرد خداوند به انسان‌هایی که عمل صالح انجام می‌دهند حیات طیبه عطا می‌کند تا به حیات انسانی نائل شوند.
استاد اخلاق حیات انسانی را در گرو قناعت ورزی بیان کرد و گفت: انسان اگر به نعمات و مقدرات الهی قانع و راضی باشد هرگز از موضع ایمان و اخلاص تخطی نکرده و شاکر مقدرات الهی می‌شود.
آیت‌الله جاودان با بیان اینکه رذائل اخلاقی ثمره شرک انسان به خداوند متعال است، عنوان کرد: صفات و رفتارهای ناپسند ریشه در شرک دارد و عمل صالح نابود کننده شرک درونی و بیرونی انسان است.
 
منبع: شبستان
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
حجت‌الاسلام فومنی : دنیای امروز که پر شده است از تکفیر و الحاد، دنیایی که در آن عده‌ای با افراطی‌گری از اسلام خارج شده‌اند و به نام اسلام تفرقه و خون‌ریزی راه  می‌اندازند ما به برکت قرآن و اهل‌بیت(ع) امنیت و آرامش داریم، باید زنگ خطری که پیامبر(ص) صدر اسلام گوشزد کردند را جدی بگیریم.
 
وی ادامه داد: یکی از حقوقی که فرزندان بر گردن والدین دارند آموزش قرآن است والدین اگر می‌توانند، خودشان مربی فرزندان باشند در غیر این صورت باید کودکان را به کلاس‌های آموزش قرآن هدایت کنند.
 
رئیس هیئت امناء مهد قرآن کشور در پایان گفت: نجات از عاق والدین بسیار دشوار است اما فرزندان نیز می‌توانند والدین خود را به دلیل حقوقی که بر گردن دارند از جمله آموزش قرآن عاق کنند، والدین امروز برای بهداشت و تحصیل فرزندان خود هزینه‌های زیادی می‌کنند و باید آموزش قرآن را نیز جدی بگیرند و برای تربیت قرآنی فرزند خود هزینه کنند.
 
منبع : گروه فعالیت‌های قرآنی
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
همه عبادات برای مؤمنان، نوعی تمرین برای نیرومند شدن روح و بدن است. در این ‏جهان، هرگز مسابقه‌ای برگزار نخواهد شد.
 
در این دنیا هرگز مسابقه‌ای برگزار نخواهد شد
همه انسان‌ها در دنیا، تا لحظه ‏پایانی عمر خویش، تنها در حال تمرین هستند. در این میان، برخی افراد سست و ضعیف، به ‏تمرین کردن بی‌علاقه‌اند؛ آنان به تن‌پروری عادت کرده و هرگز خود را به زحمت نمی‌افکنند. ‏گویی آنان در صدد تمرین دادن روح خود با عبادات نبوده و گویی نمی‌خواهند روح خود را ‏قدرتمند سازند.
 اما کسانی که در پی تعالی و رشد معنوی خود هستند، در دنیا اهل تمرین‌اند؛ ‏همانان که خداوند آنان را ستوده و رستگار خوانده است. آنان تا روزی که ملک الموت جان ‏آنان را مانند پدری مهربان از بدن‌هاشان سِتانده و آنان را به عالَم دیگر منتقل سازد، همواره ‏در سخت‌کوشی و تمرین برای رسیدن به مقصودند.‏ 
 
منبع: کانال استاد انصاریان 
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
1.پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: شبى كه مرا به آسمان بردند، دیدم كه بر درِ بهشت، نوشته است:" [ثواب‏] صدقه، ده برابرِ آن است و [ثواب‏] قرض دادن، هجده برابر".
 
2.پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: بدهى، سه گونه است: كسى كه هر گاه طلبكار باشد، مهلت مى‏دهد و چون بدهكار باشد، [به موقع‏] مى‏پردازد و تعلّل (كوتاهى و تأخیر) نمى‏ورزد. چنین كسى سود مى‏برَد و زیان نمى‏كند؛ و كسى كه اگر طلبكار باشد، به موقع مى‏گیرد و اگر بدهكار باشد، نیز به موقع مى‏پردازد. چنین كسى نه سودى مى‏برد و نه زیانى مى‏كند؛ و كسى كه اگر طلبكار باشد، به موقع پس مى‏گیرد و اگر بدهكار باشد، در پرداخت آن تعلّل مى‏ورزد، چنین كسى زیان مى‏كند و سودى نمى‏برد.
 
 3.پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: وارد بهشت شدم. دیدم بر در آن، نوشته است:" [ثواب‏] صدقه، ده برابر است و [ثواب‏] قرض دادن، هجده برابر".
 
گفتم: اى جبرئیل! چرا صدقه ده برابر و قرض، هجده برابر است؟ گفت:" زیرا صدقه به دست نیازمند و بى‏نیاز مى‏رسد؛ امّا قرض، جز به دست‏ كسى كه به آن نیاز دارد، نمى‏رسد".
 
4.پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: شبى كه به آسمان برده شدم، دیدم كه بر درِ بهشت نوشته است:" [ثواب‏] صدقه، ده برابر آن است و [ثواب‏] قرض دادن، هجده برابر".
 
گفتم: اى جبرئیل! از چه رو، قرض دادن برتر از صدقه است؟ گفت:" چون نیازمند، [گاه‏] دارد و باز، دستِ سؤال دراز مى‏كند؛ امّا قرض‏خواه تقاضاى قرض نمى‏كند، مگر از روى نیاز".
 
۵. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: [ثواب‏] صدقه، ده برابر است و [ثواب‏] قرض دادن، هجده برابر و [ثواب‏] صله دادن به برادران، بیست برابر و [ثواب‏] صله دادن به خویشاوند، بیست و چهار برابر.
 
۶. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: خداوند عز و جل فرمود:" من، دنیا را میان بندگانم كالایى براى داد و ستد قرار دادم. پس اگر كسى از دنیا به من قرضى بدهد، به ازاى هر یك از آن قرض دادن‏ها ده تا هفتصد برابر و هر چند برابر كه بخواهم، به او مى‏دهم".
 
۷. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر كس به اندوهگینى [كه مالش را از دست داده‏]، قرض دهد و در پس گرفتن آن مراعات كند، عمل را از نو شروع كرده است (گناهانش پاك شده) و خداوند به ازاى هر درهم، هزار قِنطار (صد رَطل) از [درهمِ‏] بهشت به او عطا مى‏كند.
 
۸. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: كسى كه برادر مسلمانش در قرضى به او نیاز پیدا كند و او بتواند قرض بدهد و چنین نكند، خداوند، بوى بهشت را بر او حرام مى‏گردانَد.
مهلت دادن به بدهكار تنگ‏دست‏
 
قرآن" و اگر [بدهكارتان‏] تنگ‏دست باشد، پس تا [هنگام‏] گشایش، مهلتى به او دهید و [اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد،] بخشیدن آن، براى شما بهتر است، اگر بدانید".
 
و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید؛ و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست، پس آن كس كه امین شمرده شده، باید سپرده وى را بازپس دهد؛ و باید از خداوند كه پروردگار اوست، پروا كند. و شهادت را كتمان مكنید، و هر كه آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است؛ و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، داناست".
 
حدیث ۱. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر كس به تنگ‏دستى مهلت دهد، در هر روز براى او ثواب صدقه‏اى برابر با طلبى كه از او دارد، بر عهده خداست، تا زمانى كه مال خود را دریافت كند.
 
۲. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر كه به تنگ‏دستى مهلت دهد، خداوند، در روزى كه هیچ سایه‏اى جز سایه او نیست، وى را در سایه خود در مى‏آورد.
 
۳. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر كس به مؤمنى قرضى دهد و [براى پس گرفتن آن‏] صبر كند تا دستش باز شود، مال او زكات محسوب مى‏شود و در نماز با فرشتگان است تا این كه قرضش به او برگردانده شود.
 
۴. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر كه به بدهكار خود مهلت دهد یا از طلب خود در گذرد، روز قیامت در سایه عرش خواهد بود.
 
۵. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر كه مى‏خواهد دعایش مستجاب و اندوهش برطرف شود، به تنگ‏دستْ مهلت دهد.
 
۶. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: حقّ خود را با خویشتندارىِ كامل یا غیر كامل بگیر (در هنگام مطالبه و گرفتن حقّت سختگیرى نكن).
 
۷. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: بترسید از نفرین تنگ‏دست!
 
۸. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله:" مردى از گذشتگان، مورد حسابرسى [خداوند] قرار گرفت و هیچ كار خوبى از او پیدا نشد، مگر همین كه توانگر بود و با مردم، معاشرت مى‏كرد و به چاكرانش دستور مى‏داد كه از تنگ‏دست، در گذرند .... خداوند متعال فرمود: ما به این كار (گذشت و بخشش)، سزاوارتریم. از او در گذرید".
 
۹. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: همچنان كه بدهكار تو، اگر توانگر باشد، روا نیست در پرداخت بدهى‏اش به تو تعلّل ورزد، بر تو نیز روا نیست كه اگر بدانى تنگ‏دست است، او را تحت فشار قرار دهى.
 
۱۰. الترغیب و الترهیب به نقل از ابن عبّاس: پیامبر خدا، وارد مسجد شد و فرمود:" كدام یك از شما خوش دارد كه خداوند عز و جل او را از گرماى سوزان دوزخ، نگه دارد؟".
 
گفتیم: اى پیامبر خدا! همه ما خوش داریم.
 
فرمود:" هر كه به تنگ‏دستى مهلت دهد، یا بر او ببخشد، خداوند عز و جل وى را از گرماى سوزان دوزخ، نگه مى‏دارد".
نكوهش قرض كردن‏
 
۱. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: از وام گرفتن بپرهیزید، كه غصّه شب و خوارىِ روز است.
 
۲. الخصال به نقل از ابو سعید خُدرى: شنیدم كه پیامبر خدا مى‏فرماید:" از كفر و وام، به خدا پناه مى‏برم".
 
گفته شد: اى پیامبر خدا! آیا وام با كفر برابرى مى‏كند؟ فرمود:" آرى".
ترغیب به یادداشت كردن بدهكارى‏ها
 
قرآن" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هر گاه به وامى تا سررسیدى معیّن، با یكدیگر معامله كردید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏اى [صورت معامله را] بر اساس عدالت، میان شما بنویسد. و هیچ نویسنده‏اى نباید از نوشتن خوددارى كند؛ همان گونه [و به شكرانه آن‏] كه خدا او را آموزش داده است. و كسى كه بدهكار است، باید املا كند و او (نویسنده) بنویسد. و از خدا كه پروردگار اوست، پروا نماید و از آن، چیزى نكاهد. پس اگر كسى كه حق بر ذمّه اوست، سفیه یا ناتوان است، یا خود نمى‏تواند املا كند، پس ولىّ او باید با [رعایت‏] عدالت، املا نماید. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت بطلبید. پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن، از میان گواهانى كه [به عدالت آنان‏] رضایت دارید، [گواه بگیرید] تا [اگر] یكى از آن دو [زن‏] فراموش كرد، [زنِ‏] دیگر، وى را یادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نباید خوددارى ورزند. و از نوشتن [بدهى‏] چه خُرد باشد یا بزرگ، ملول نشوید، تا سررسیدش [فرا رسد]. این [نوشتن‏]، نزد خدا عادلانه‏تر و براى شهادت، استوارتر، و براى این كه دچار شك نشوید، [به احتیاط] نزدیك‏تر است، مگر آن كه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را میان خود [دست به دست‏] برگزار مى‏كنید. در این صورت، بر شما گناهى نیست كه آن را ننویسید. و [در هر حال،] هر گاه داد و ستد كردید، گواه بگیرید. و هیچ نویسنده و گواهى نباید زیان ببیند، و اگر چنین كنید، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا كنید، و خدا [بدین گونه‏] به شما آموزش مى‏دهد، و خدا به هر چیزى داناست".
 
قرآن" و اگر [بدهكارتان‏] تنگ‏دست باشد، پس تا [هنگام‏] گشایش، مهلتى به او دهید و [اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد،] بخشیدن آن، براى شما بهتر است، اگر بدانید".
 
حدیث ۱. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: چند گروه‏اند كه دعایشان مستجاب نمى‏شود، از جمله كسى كه وام مدّت‏دار به كسى بدهد؛ امّا آن را یادداشت نكند یا چند گواه نگیرد.
نهى از تعلّل در پرداخت بدهى‏
 
قرآن" و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید؛ و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست، پس آن كس كه امین شمرده شده، باید سپرده وى را بازپس دهد؛ و باید از خداوند كه پروردگار اوست، پروا كند. و شهادت را كتمان مكنید، و هر كه آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است؛ و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، داناست".
 
حدیث ۱. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: اگر كسى بتواند حقّ كسى را بپردازد و تعلّل ورزد، هر روز كه بگذرد، گناه باجگیر برایش نوشته مى‏شود.
 
۲. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: بدهى، سه گونه است: كسى كه هر گاه طلبكار باشد، مهلت مى‏دهد و چون بدهكار باشد، [به موقع‏] مى‏پردازد و تعلّل (كوتاهى و تأخیر) نمى‏ورزد. چنین كسى سود مى‏برَد و زیان نمى‏كند؛ و كسى كه اگر طلبكار باشد، به موقع مى‏گیرد و اگر بدهكار باشد، نیز به موقع مى‏پردازد. چنین كسى نه سودى مى‏برد و نه زیانى مى‏كند؛ و كسى كه اگر طلبكار باشد، به موقع پس مى‏گیرد و اگر بدهكار باشد، در پرداخت آن تعلّل مى‏ورزد، چنین كسى زیان مى‏كند و سودى نمى‏برد.
۳. پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: تعلّل ورزیدن توانگر [در پرداخت بدهى‏]، ظلم است.
 
منابع:
 
محمدى رى شهرى و همكاران‏،حكمت نامه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سلم(فارسى) ،ج‏۸،ص:۲۸۵ به نقل از سایت اهل البیت علیهم السلام
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات 26 تا 30 سوره مبارکه «قیامت» به اهمیت یاد مرگ اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛
 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
 
«کَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ * وَقِیلَ مَنْ ۜ رَاقٍ * وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ *‌ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ * إِلَىٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ؛ چنین نیست تا موقعى که جان به گلوگاهش رسد. و گفته شود: «کسى هست که نجات دهد»؟! و به جدایى از دنیا یقین پیدا کند. و ساق پاها (از سختى جان دادن) به هم بپیچد! در آن روز مسیر همه به سوى پروردگارت خواهد بود». (قیامت/ 26 تا 30)
 
قرآن بارها روى مسأله مرگ و مخصوصاً لحظه جان دادن، تکیه مى‌کند، و به انسان‌ها هشدار مى‌دهد: همگى چنین لحظه‌اى را در پیش دارند، گاه، از آن به سَکْرَةُ الْمَوْتِ: «مستى و گیجى حال مرگ» تعبیر کرده است.
 
گاه، تعبیر به «غَمَراتُ الْمَوْت» یعنى «شدائد مرگ».
 
گاه، تعبیر به «رسیدن روح به حلقوم».
 
و گاه، تعبیر به «رسیدن روح به تراقى»، یعنى استخوان‌هاى اطراف گلوگاه نموده است.
 
از مجموع اینها به خوبى استفاده مى‌شود: آن لحظه ـ بر خلاف آنچه بعضى از مادیین مى‌گویند ـ لحظه سخت و دردناکى است، چرا چنین نباشد در حالى که لحظه انتقال از این جهان، به جهان دیگر مى‌باشد، یعنى همان‌گونه که انتقال انسان از عالم جنین، به جهان دنیا توأم با درد و رنج فراوان است، انتقال به جهان دیگر نیز طبعاً چنین خواهد بود.
 
ولى از روایات اسلامى استفاده مى‌شود: این لحظه بر مؤمنان راستین آسان مى‌گذرد، در حالى که براى افراد بى‌ایمان سخت دردناک است، این به خاطر آن است که: شوق لقاى پروردگار و رحمت و نعمت‌هاى بى پایان او، چنان گروه اول را از خود بى‌خود مى‌کند که دردهاى لحظه انتقال را احساس نمى‌کنند.
 
در حالى که گروه دوم، وحشت مجازات از یکسو، و مصیبت فراق از دنیایى که به آن دل بسته بودند از سوى دیگر، دردهاى لحظه انتقال از دنیا را براى آنها مضاعف مى‌کند.
 
در حدیثى از امام على بن الحسین(علیه السلام) مى‌خوانیم: هنگامى که درباره مرگ از آن حضرت سؤال شد، فرمود: «مرگ براى مؤمن مانند کندن یک لباس چرکین پرحشره، و گشودن غل و زنجیرهاى سنگین، و تبدیل آن به بهترین لباس‌ها، خوشبوترین عطرها، و راهوارترین مرکب‌ها، و مرفه‌ترین منزل‌ها است و نسبت به کافر مانند کندن یک لباس فاخر، و نقل مکان از منزل‌هاى مرفه، و تبدیل آن به کثیف‌ترین و خشن‌ترین لباس‌ها، و وحشتناک‌ترین منزل‌ها و عظیم‌ترین عذاب‌ها است».
 
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى‌خوانیم که: شخصى از حضرتش توصیف مرگ را خواست، امام فرمود: لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیْح یَشُمُّهُ فَیَنْعَسُ لِطِیْبِهِ وَ یَنْقَطِعُ الَّتَعَبُ وَ الأَلَمُ کُلُّهُ عَنْهُ، وَ لِلْکافِرِ کَلَسْعِ الأَفاعِى وَ لَدْغِ الْعَقارِبِ أَوْ أَشَدِّ!:
 
«نسبت به مؤمن، همچون عطر بسیار خوشبویى است که آن را مى‌بوید و حالتى شبیه خواب به او دست مى‌دهد، و درد و رنج به کلى از او قطع مى‌شود! و نسبت به کافر، مانند گزیدن افعى‌ها و عقرب‌ها و یا شدیدتر از آن است»!.
 
به طور خلاصه مرگ، دریچه عالم بقا است، چنان که در حدیثى از على(علیه السلام)آمده که: لِکُلِّ دار بابٌ وَ بابُ دارِ الآخِرَةِ المَوْتُ: «هر خانه‌اى درى دارد و در خانه آخرت، مرگ است».
 
آرى، توجه به آن اثر عمیقى در شکستن شهوات، و پایان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آئینه دل دارد، لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‌خوانیم: ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَ یَقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، وَ یُقَوِّی الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَ یُرِقُّ الطَّبْعَ، وَ یَکْسِرُ أَعْلامَ الْهَوى، وَ یُطْفِئُ نارَ الْحِرْصِ، وَ یُحَقِّرُ الدُّنْیا، وَ هُوَ مَعْنى ما قالَ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله) فِکْرُ ساعَة خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَة:
 
«یاد مرگ شهوت‌هاى سرکش را در درون آدمى مى‌میراند، ریشه‌هاى غفلت را از دل بر مى‌کند، قلب را به وعده‌هاى الهى نیرو مى‌بخشد، به طبع آدمى نرمى و لطافت مى‌دهد، نشانه‌هاى هوا پرستى را در هم مى‌شکند، آتش حرص را خاموش مى‌کند. و دنیا را در نظر انسان کوچک مى‌کند، و این است معنى سخنى که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است»!
 
البته منظور، بیان یکى از مصداق‌هاى روشن تفکر است نه این که موضوع تفکر منحصر به آن بوده باشد
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود عالی در ویژه برنامه تبلیغی مذهبی حرم مطهر رضوی که با حضور جمعی از زائران و مجاوران بارگاه قدسی حضرت رضا(ع) در صحن جامع رضوی برگزار شد، گفت: آرامش یکی از مهمترین نیازهای انسان در زندگی است.
وی تصریح کرد: آرامش یکی از نیازهای اصلی انسان است نه نیاز کاذب و انسان برای اینکه بتواند کارهای خود را به درستی انجام دهد باید سکون و آرامش داشته باشد و خداوند نیز خطاب به حضرت آدم فرمود: «تو و همسرت در روی زمین سکونت گزینید» که مسکن از همین کلمه گرفته شده است که به معنای محل آرامش است.
خطیب حرم مطهر رضوی افزود: آرامش واقعی در این دنیا برای انسان حاصل نمی‌شود، مگر زمانی که انسان به وجود خداوند به عنوان نیروی مطلق و همه کاره این جهان ایمان بیاورد و کسی که به خدا ایمان دارد، هرگز در زندگی دچار ناآرامی و اضطراب نخواهد شد.  
حجت‌الاسلام عالی افزود: برخی گمان می‌کنند که آرامش با پول و ثروت به دست می‌آید، در صورتی که با مروری بر آمار می‌بینیم بیشترین آمار افسردگی و خودکشی مربوط به کشور سوئد است که مردمی ثروتمند و بی‌نیاز دارد.
وی با بیان اینکه آرامش یک امر درونی است و فقط ظاهری نیست، ابراز کرد: الزاما هر کس که ظاهری آرام دارد آرامش ندارد و چه بسا فرد در ظاهر آرام به نظر برسد در صورتی که درونش آشفته و پریشان است.
این کارشناس دینی اظهار کرد: اگر انسان دید درستی در زندگی داشته باشد و بداند که بدون اذن و اجازه خداوند برگ هم روی زمین نمی‌افتد و پشت هر حادثه حکمتی نهفته است، حتی در سخت‌ترین شرایط هم آرامش خود را از دست نمی‌دهد.  
وی با اشاره به حادثه روز عاشورا، عنوان کرد: حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در این روز گرفتار مصیبت‌ها و شدائد بسیاری شدند و هر چند تحمل این سختی‌ها برای حضرت آسان نبود ولی به خاطر ایمان به خدا  حتی در گودال قتلگاه هم آرامش خود را از دست ندادند و دچار پریشانی و اضطراب نشدند.
این کارشناس مذهبی ادامه داد: انسان اگر راضی به رضای خدا باشد، همیشه می‌تواند مشکلات را تحمل کند و می‌داند خداوند همواره در زندگی یار و یاور اوست و رسیدن به مقام رضا نیاز به تمرین دارد.
وی با اشاره به لقب «رضا» برای امام هشتم(ع) بیان کرد: برای رسیدن به این مقام باید این امام بزرگوار را به درگاه خداوند واسطه قرار دهیم و همواره و در هر حالی به خواست خداوند راضی باشیم. 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

قضاوت نکنیم !هیچوقت !

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

 

به دنبال درخواست زائران بارگاه منور امام رضا(ع) و با دستور تولیت آستان قدس رضوی، فضای داخلی ضریح مطهر امام هشتم(ع) منور به نور سبز شد.
 
براساس این گزارش، بسیاری از زائران رضوی درخواست داشتند که فضای داخلی ضریح مطهر روشن باشد که این امر امروز - یکشنبه 29 مرداد - با نصب 4 نورافکن سبز با لامپ‌های ال‌ای‌دی، محقق شد.
 
معاون اماکن متبرکه و امور زائران آستان قدس رضوی در این رابطه گفت: از آنجا که در داخل ضریح مطهر چراغی قرار نداشت و مشاهده سنگ قبر امام هشتم (ع) برای زائران میسر نبود، با نصب لامپ های سبز رنگ داخل ضریح مطهر روشن شده و این نور معنویت فضا را دوچندان کرده است.
 
«سید خلیل منبتی» اظهار کرد: بر روی سنگ قبر حضرت امام رضا (ع) نوشته هایی با محتوای الهام بخش هنری و آیات الهی حک شده و علاوه بر کلمات مقدس و الهام بخش، تاریخ ولادت و شهادت امام هشتم (ع) نیز بر آن نقش بسته است.
 
وی گفت: روضه منوره به ۲ بخش برای زیارت زنان و مردان تقسیم شده که به علت جمعیت بسیار در بخش بانوان از سال ۱۳۹۴ طرحی برای ساماندهی زیارت بانوان در اطراف روضه منوره اجرا شد که تاکنون ادامه دارد.
 
معاون امور زائران آستان قدس رضوی افزود: در این راستا فضای ویژه زیارت بانوان به ۲ بخش تقسیم شده تا تعدادی از زائران در صفوف منظم از قسمت بالاسر ضریح و تعدادی دیگر از قسمت پایین ضریح به زیارت بپردازند.
 
لازم به ذکر است؛ همچنین با تمهیدات اندیشیده شده، شیشه‌های داخلی ضریح مطهر نیز مات گردید

 

فضای داخلی ضریح مطهر امام رضا(ع) روشن شد + عکس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

بدون شك، بردن آنها به سوى آتش دوزخ، توأم با تحقير و ذلت و زجر و عذاب است، ولى در آيات مختلف قرآن، تعبيرات گوناگونى در اين باره ديده مى شود: 
در سوره «حاقه» مى خوانيم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» (1) «او را بگيريد و در غل و زنجير كنيد سپس در آتش دوزخ وارد سازيد» 
و در سوره «دخان» چنين آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ»(2) «او را بگيريد و با شدت به ميان جهنم برانيد»! 
در آيات متعددى تعبير به «سوق» و راندن شده است، مانند: آيه 86 سوره «مريم»: «وَ نَسُوقُ الُْمجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانيم». 
و به عكس، پرهيزكاران و متقين را با نهايت احترام و اكرام، به سوى بهشت مى برند، فرشتگان الهى به استقبال آنها مى شتابند، درهاى بهشت به روى آنها گشوده مى شود، خازنان بهشت به آنها سلام و خوش آمد مى گويند، و بشارت سكونت جاودان را در بهشت به آنها مى دهند.(3) به اين ترتيب، نه تنها «بهشت» و «دوزخ» كانون «مهر» و «قهر» خدا است، بلكه تشريفات ورود در هر يك از آنها نيز بيانگر همين معنى است.(4) 
 
پي نوشت
1. سوره حاقه، آيات 30 و 31
2. سوره دخان، آيه 47
3. سوره زمر، آيه 73.
4. تفسير نمونه، ج 22، ص 434.

/م.ق210
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
وجود دور بین ها یعنی هدف از زندگی گناه و بیهودگی نیست!
 
دوربین اول:
اولین دوربین ، دوربین خود خدا است.  آیا نمی دانند که خدا آنها را نگاه می کند و چه زیباست جمله ی امام راحل که فرمودند: عالم محضر خدا است ، در محضر خدا معصیت نکنید.  علق:14
 
دوربین دوم:
 پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله. ای پیغمبر ما تو را در امت گذاشته ایم، هم شاهد هستی و آنها را می بینی. هرکاری بکنند آنها را می بینی.و مبشراً، پیغمبر به باطن بهشت بشارت می دهد. و نذیرا، و انذار به جهنم می دهد. این هم دوربین دوم است.  احزاب:45
 
دوربین سوم:
 امامان معصومین علیهم السلام . پیغمبر به مردم بگو هر کاری می خواهید بکنید،بکنید. اما اعمال شما را خدا می بیند، پیغمبر می بیند و امامان نیز می بینند. توبه:105
 
دوربین چهارم:
شهدا .
وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ  بقره:154
 
دوربین پنجم:
ملائک مقرب خدا . از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است.قاف:18
 
دوربین ششم:
زمین . روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را می دهد. زلزال:4
 
دوربین هفتم: 
زمان . آیات اول سوره ی بروج. روایات صریح از وجود امیرالمومنین علی علیه السلام داریم که شب جمعه اعمال شما را فیلمبرداری می کنند. شب و روز عرفه اعمال شما را فیلم برداری می کنند. ایام هم موجود زنده هستند.
 
دوربین هشتم:
هشتمین دوربین که از همه تکان دهنده تر است ، اعضاء و جوارح ما می باشند. آیه ی بیست و بیست و یک سوره ی فصلت.این دست با همین پوست بر سر یک یتیم زد. می گویم اگر من لذتی هم بردم، با شما اعضاء و جوارح بردم. می گویند ما مأمور مخفی خدا بودیم. خدا امروز به من گفته که به حرف بیایم. 
 
بنابراین اگر از باطن اعمال نمی ترسیم و به سراغ آن نمی رویم لااقل ، به این دوربین ها توجه کنیم. دوربین ها ما را کنترل می کنند.
 
منبع:کانال حوزه علمیه امام صادق(ع)

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

روز به روز و لحظه به لحظه از عمرمان می گذرد. خانه از بیخ ویران است. اقلش این است که گناهان کبیره را انجام ندهیم. برخی از گناهان قبحشان هنوز هست. برخی از چیزها بسیار  عادی شده است. مسخره کردن مومنان و به عنوان خیرخواهی، پشت مومنی حرف زدن، دروغ و بی توجهی به نماز.

 

سخنرانی حجت الاسلام موسوی مطلق در هیئت انصار العباس (ع) فروردین 94

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
 امام صادق (ع) فرمودند:
 
ثُلاثَ مَن أَتَی اللهَ بِوَاحِدَةٍ مِنهُنَّ أوجَبَ اللهُ لَهُ الجَنَّةَ: الإنفاقُ مِن إقتارٍ وَ البِشرُ لِجَمیعِ العَالَمِ وَ الإنصافُ مِن نَفسِهِ.
 
سه خصلت است که اگر کسی با یکی از آنها نزد خدا رود، خداوند بهشت را بر او واجب گرداند:
 
 انفاق کردن با وجود تنگدستی، گشاده رویی با همگان، منصفانه برخورد کردن با دیگران.
 
کافی(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 103
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

فضائل امام جواد ـ عليه السّلام ـ را مي توان به دو دسته تقسيم کرد: 

1. فضائل علمي 

2. فضائل اخلاقي


1. فضائل علمي

 امام ـ عليه السّلام ـ : امام جواد ـ عليه السّلام ـ از دو جهت به مناظرات علمي کشانده مي شد.
نخست: از طرف شيعيان خود که با توجه به سن کم آن حضرت مي خواستند علم الهي را دريابند.
دوم: از طرف حکومت، به ويژه مأمون و معتصم، دو خليفه معاصر آن حضرت. خلفا مي کوشيدند با تشکيل مناظره، شيعيان را رو در روي برخي از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شايد در پاسخ برخي از پرسشها درمانده شوند و شيعيان از اين رهگذر، در اعتقاد خود (وجود علم الهي نزد ائمه اهل بيت عليهم السلام) دچار مشکل شده و از پيروي آنها دست بردارند ولي در همه اين بحثها و مناظرات علمي، حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ با پاسخهاي قاطع و روشنگر، اعتقاد و اطمينان کامل شيعيان به امامت آن حضرت را تثبيت کرد و ابرهاي تيره ابهام و شبهه را از فضاي فکر و ذهن آنان کنار زد و خورشيد حقيقت را آشکار ساخت.
از جمله مناظرات آن حضرت به مناظره با يحيي بن اکثم[1] اشاره مي کنيم:
«با حضور عباسيان و مأمون، يحيي بن اکثم از حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ پرسيد: مُحرِمي که حيواني را کشته، وظيفه اش چيست؟ امام در جواب از وي پرسيد: آيا فرد مُحرِم، صيد را در حرم کشته يا بيرون از آن؟ آيا مُحرِم جاهل به حکم بوده يا عالم به حکم؟ آيا عمداً آن را کشته يا به خطا؟ آيا مُحرِم آزاد بوده يا برده؟ آيا بالغ بوده يا نابالغ؟ هنگام رفتن به مکه آن را کشته يا در موقع بازگشت؟ صيد از پرندگان بوده يا غير از آن؟ صيد کوچک بوده يا بزرگ؟ مُحرِم اصرار بر عمل خود دارد يا از کرده خود پشيمان است؟ در شب صيد را کشته يا در روز؟ مُحرِم در حال عمره بوده يا حج؟»[2]
با اين فروضي که امام جواد ـ عليه السّلام ـ براي مسأله طرح کرد، يحيي حيرت زده و درمانده شد تا جايي که همه حضار از رنگ باختن چهره اش شکست او را به وضوح دريافتند. آنگاه امام از يحيي بن اکثم پرسيد: مرا از مردي خبر بده که زني در اوايل صبح بر او حرام بود، روز که بالا آمد آن زن بر وي حلال شد و در هنگام ظهر دوباره بر او حرام گرديد و در موقع عصر حلال شد و در موقع عشاء حلال و در نيمه شب باز بر او حرام و در هنگام طلوع آفتاب حلال شد؛ مسأله اين زن چيست؟ و چگونه بر او حلال و حرام مي شود؟ - يحيي گفت: به خدا سوگند که من جواب اين مسأله را نمي دانم شما بفرماييد تا ياد بگيرم.
حضرت فرمود: اين زن کنيز شخص ديگري بوده که بر اين مرد حرام بود، روز که بالا آمد کنيز را از صاحبش خريداري کرد و حلال شد. ظهر او را آزاد کرد و بدين جهت بر او حرام شد. عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. هنگام غروب او را ظهار[3] کرد و در نتيجه بر او حرام شد و در وقت عشاء کفاره ظهار داد و دوباره بر وي حلال شد، نيمه شب او را طلاق داد و به اين علت حرام شد؛ صبح رجوع کرد و دوباره بر او حلال شد.
مأمون بار ديگر در مقابل دانش امام اظهار شگفتي کرد و گفت: کمي سن مانع از کمال عقل براي اين خاندان نمي شود».[4]
علم امام جواد ـ عليه السّلام ـ به قصد و نيت اشخاص
«محمد بن حمزه از محمد بن علي هاشمي نقل کرده که او گفت: صبح روز ازدواج امام جواد ـ عليه السّلام ـ با ام الفضل بر او وارد شدم و به علت دارويي که شب قبل خورده بودم عطش مرا فرا گرفته بود ولي از حضرت خجالت کشيدم آب طلب کنم، امام به صورتم نگاهي کرد و فرمود: خيلي تشنه اي درست است؟ گفتم: بله حضرت به غلامش فرمود آب بياور من با خودم فکر کردم الان برايم آب زهرآلود مي آورد، غلام آب را آورد حضرت لبخندي زد پس آب را از غلام گرفت و مقداري نوشيد سپس به من داد و من نوشيدم، مدت زيادي نزد حضرت ماندم، دوباره تشنه ام شد حضرت بار ديگر آب طلبيد و همان کاري را که دفعه اول انجام داده بود انجام داد. محمد بن حمزه گفت که محمد بن علي هاشمي به من گفت: به خدا سوگند ابو جعفر ـ عليه السّلام ـ آنچه را در دلها باشد مي داند همچنانکه شيعيان مي گويند».[5]
فضائل اخلاقي امام جواد ـ عليه السّلام ـ:
از ميان القاب امام جواد عليه اسلام دو لقب «التقي و الجواد» مشهورترين القاب است که خود دليل بر اين است که آن حضرت در دوران نوجواني و دوران پذيرش مسئوليت امامت و جوان بودن در هنگام شهادت، به صفت پارسايي آراسته بوده و خدمت رساني و سخاوتمندي نسبت به مردم و اطرافيان کار هميشگي او بوده است.
کارنامه امام در سه سال حاضر نبودن پدر در مدينه و ارجاع امور ديني و اجتماعي و خانوادگي توسط امام هشتم به وي، گواه کارداني و جامعيت و فضيلت امام نهم مي باشد.
«امام هشتم به آن حضرت توصيه کرد ورود و خروج تو از درب بزرگ باشد، به همراه خود طلا و نقره داشته باش و کمتر از پنجاه دينار به عموهاي خود عطا نکن، انفاق کن و از فقر هراسناک مباش که قدرت الهي با تو است و امام جواد ـ عليه السّلام ـ طبق توصيه پدر بزرگوارش عمل مي کرد».[6]
بهره‎گيري از فرصت براي رفع مشکلات مردم و گره گشايي ازکار آنان از مسلمات سيره امام جواد ـ عليه السّلام ـ است؛ چنان که «مردي از اهالي سجستان خراسان در سفر حج به محضر امام رسيد و از بدهي خود در ديوان والي شهر خود صحبت کرد و اعلام داشت که والي سرزمين ما، شما خاندان پيامبر را دوست دارد، با نامه اي از وي بخواهيد در خراج (ماليات) به من احسان نمايد حضرت کاغذي گرفت و مکتوب نمود «رساننده نامه مدعي است شما عقيده شايسته اي داريد، پس به وي احسان‎نما» با ورود به سجستان، والي به دليل اطلاع از نامه امام به استقبال وي آمد و پس از پرسش از مشکل او، ماليات را بخشيد و کمک مناسبي نيز به او کرد».[7]
نمونه هايي از معجزات و کرامات حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ:
1. «هنگامي که امام جواد ـ عليه السّلام ـ با ام الفضل همسر خود از بغداد به مدينه مراجعت مي فرمود در کوفه به خانه مسيّب رسيد و آن هنگام غروب آفتاب بود پس حضرت داخل مسجد شد و در صحن مسجد درخت سدري بود که ميوه نمي داد، حضرت کوزه آبي طلبيد و در زير آن درخت وضو گرفت و نماز مغرب را به صورت جماعت به جا آورد... سپس وقتي که مردم کنار درخت آمدند و ديدند که ميوه بسيار خوبي دارد تعجب کردند و از سدر آن خوردند، ديدند که شيرين است و دانه ندارد، سپس مردم با آن حضرت وداع کردند و ايشان به مدينه تشريف بردند».[8]
2. از حسين مکاري نقل شده که گفت زمانيکه امام محمد تقي ــ عليه السّلام ــ در بغداد بود وارد بغداد شدم، ديدم که حضرت نزد خليفه در نهايت جلالت است با خودم گفتم که حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ با اين مقام و مرتبه اي که اينجا دارد و از حيث جلال و طعام هاي لذيذي که در اختيار دارد، ديگر به مدينه بر نخواهد گشت، همين که اين خيال در خاطر من گذشت ديدم آن جناب سر به زير افکند، سپس سر بلند کرد در حالي که رنگ مبارکش زرد شده بود فرمود: اي حسين نان جو با نمک نيم کوب در حرم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نزد من بهتر است از آن چه که در اينجا مشاهده مي کني».[9]
3. «از اسماعيل بن عباس هاشمي نقل شده که گفت: روز عيدي خدمت حضرت جواد ـ عليه السّلام ـ رفتم و از تنگي معاش خود نزد حضرت شکايت کردم، آن حضرت از محل نماز خود يک مشت خاک برداشت، خاک به برکت دست آن حضرت پاره طلايي گداخته شد پس آن را به من عطا کرد و من به بازار بردم که 16 مثقال بود».[10]
درباره فضائل و مناقب و کرامات امام جواد ـ عليه السّلام ــ کتابهاي زيادي نوشته شده است و به تعداد بيشتري اشاره گرديده که در اين نوشته مجال ذکر آنها نيست، براي اطلاع بيشتر به کتب تاريخي مراجعه شود.

 

.....................................................

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ منتهي الآمال، شيخ عباس قمي(ره) ج2.
2ـ سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.
3ـ الامام الجواد من المهد الي الحد، محمد کاظم قزويني.

 

 

 


--------------------------------------------------------------------------------
[1] . يحيي يکي از دانشمندان نامدار زمان مأمون، خليفه عباسي، بود که شهرت علمي او در رشته هاي گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود.
[2] . شيخ مفيد، الارشاد، کنگره جهاني شيخ مفيد، چاپ اول، 1413ق، ج2، ص283.
[3] . ظهار عبارت از اين است که مردي به زن خود بگويد: پشت تو براي من مانند پشت مادرم يا خواهرم يا دخترم است، در اين صورت بايد کفاره ظهار بدهد تا همسرش مجدداً بر او حلال گردد.
[4] . فضل بن حسن طبرسي، إعلام الوري، قم، دارالکتب الاسلاميه، چاپ سوم، ص353.
[5] . شيخ مفيد، الارشاد، چاپ کنگره جهاني شيخ مفيد، چاپ اول، 1413ق، ج2، ص291.
[6] . محمد بن يعقوب کليني، الکافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365ش، ج4، ص43.
[7] . همان، ج5، ص111.
[8] . علي بن عيسي إربلي، کشف النعمه، تبريز، مکتبه بني هاشمي، 1381ش، ج2، ص357.
[9] . قطب الدين راوندي، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدي(عج)، چاپ اول، 1409ق، ج1، ص383.
[10] . همان.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمودند: هفت چيز است که بعد از مرگ ثواب آنها برای بنده نوشته مى‏‌شود؛

1) كسى كه درختى بكارد
2) يا چاهى حفر کند
3) يا نهرى جارى كند
4) يا مسجدى بنا كند
5) يا قرانى بنويسد و بگذارد
6) يا علمى از خود باقى گذارد
7) يا فرزند صالحى بعد از خود داشته باشد كه از براى او استغفار كند.

 

«تنبیه الخواطر، جلد 2، صفحه 110- معدن الجواهر،صفحه 59»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

 ما در بین اذکار دو ذکر داریم که اینها سرآمد اذکار هستند. و آن دو عبارت از «صلوات» و «استغفار» است. این دو ذکر کاربرد گره‏ گشایی دارند.


دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم


حتی من این را می خواستم اشاره کنم که گاهی هم اگر سقفی برای صلوات می گذارند، خیال نکنید که رعایت آن سقف عددی‏اش، ‌مدخلیّت زیادی داشته باشد. نه!‌ این‏گونه نیست. من این را از بزرگان به یادگار دارم که دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم.


بله رقم‏ها و سقف‏هایی که گذاشته شده سر جای خودش درست است؛ امّا خود این ذکر صلوات فی‏ نفسه گره ‏گشایی دارد و سوای حسنه بودنش، از آن طرف ذکر صلوات از نظر گره گشایی‏ اش در کارهای انسان اثر وضعی دارد. ذکر صلوات یک چنین کاربردی دارد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
تعداد بسياري از احاديث اهل بيت عصمت(سلام الله عليهم) ترک نماز را، يکي از گناهان کبيره که موجب عذاب سخت جهنم است، شمرده و بلکه آن را گناهي معادل کفر معرفي نموده اند و دوباره عواقب زيانبار، آن مطالبي گفته اند:
 
حضرت پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) فرمودند: « ميان ايمان وکفر فاصله اي جز ترک نماز وجود ندارد.»
حضرت صديقه کبري(سلام الله عليها) از پدر بزرگوارش پرسيد: « مجازات کسي که به نماز اهميت نمي دهد، چيست ؟» حضرتش در پاسخ فرمودند: « خداوند کسي را که به نماز جود اهميت نمي هد به 15 خصلت مجازات مي کند، که 6تا از آنها در دنيا و 3تا هنگام مرگ و 3تا در قبر و 3تا در روز قيامت است.
 
و آن شش تا که در دنيا است اين است:
 
 
برکت از عمر او و همچنين از مال او برداشته مي شود
 
 
و آثار صالحان از قيافه و سيماي او محو مي گردد،
 
 
به اعمال نيک ديگر او نيز اجر کامل داده نمي شود،
 
دعاهاي او مستجاب نمي شود
 
 
و از دعاهاي صالحان بهره اي به او نمي رسد.
 
و آن سه تا که با هنگام مرگ او ارتباط دارد اين است:
 
 
با ذلت و گرسنگي و تشنگي مورد قبض روح واقع مي شود.
 
و آن سه تا که در قبر او است اين است:
 
 
خداوند فرشته اي را مي گمارد که در قبر او را عذاب کند
 
و به تنگي و تاريکي قبر نيز محکوم مي گردد.
 
و آن سه تا که در قيامت است اين است:
 
که هنگام خروج قبر فرشته اي او را به رو، در روي زمين مي کشد
 
و به اين ترتيب محشور مي شود و با شدت به حساب او رسيدگي مي شود
 
و خداوند هرگز نظر لطف بر او نمي افکند
 
و سر انجام به عذاب جهنم گرفتار مي گردد.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: نماز,

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
جلسه هفتگی  حسینیه فاطمه الزهرا سلام الله علیها با سخنرانی حجت الاسلام مصطفی کرمی و مداحی حاج سعید حدادیان  و کربلایی محمد حسین حدادیان به یاد شهید مدافع حرم ،محسن حججی برگزار شد.
 
نزدیکترین راه برای رسیدن به کمال  این است که انسان به امور دیگران توجه داشته باشد.
 
در ادامه خبر متن سخنرانی را می خوانید:
 
قال علی بن موسی الرضا علیه السلام :
نشان دهگانه ی عقل لا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَكُونَ فيهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ، وَ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ، وَ لا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ.  ثُمَّ قالَ عليه السلام: أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قيلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ عليه السلام: لا يَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَيْرٌ مِنّى وَ أَتْقى.1
وجود مقدس امام هشتم علیه السلام فرمودند :که مومن ،مسلم ،عقلش تمام نمی شود.انسان در ساحت روحش دو حوزه دارد.که کارکرد اینها کاملا متفاوت و مختلف است.یک حوزه عقل است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ2  عقل آن چیزی  است که انسان با آن بهشت را کسب می کند. 
و یک مورد هم حوزه قلب انسان است که محل حب و بغض است.جذبه های انسانی،گرایش ها،تمایلات،بغض و نفرت همه جایشان در قلب است.و ای نهم نقش بسیار مهمی دارد. حضرت  فرمودند: هل الدین الا الحب آیا دین به جز محبت و بغض است؟ 
قوه عاقله برای انسان موضوع سازی می کند.کارش تشخیص است.مثال :اگر فرض بفرمایید دریک بیابان تاریکی یک ماشینی بخواهد حرکت کند اگر وجو انسان را به یک ماشین تشبیه کنیم ،یک چراغ می خواهد و یک موتور. موتور قلب است و چراغ عقل است. اگر انسان زندگی دینی دارد باید زندگی اش با عقل باشد. مباحث در حوزه عقل مختلف است .اجالتا قوه عاقله انسان ،تمام نخواهد شد.
علامت های عقل
1-أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ: از او اميد خير باشد. 
عاقل کسی است که به خیرش عمل و آرزو می رود.
2ـ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ: مردم از بدى او در امان باشند.
انسان عاقل کسی است که مردم از شر او در امان هستند.بعضی ها دائما احتیاج به مراقبت دارند،غافل شوید می زنند.یک عده ای هستند شر از آنها می بارد.آدم عاقل یعنی مومنان دیگر از شر او در امان باشند.
 3ـ يَسْتَكْثِرُ قَليلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ :خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
بعضی ها کریم النفس هستند.ولی بعضی ها هستند،دنیای محبت به آنها کنید،و یا خیلی کار برای آنها انجام دادید،یک کار را نتوانید انجام دهید،و یک نه به آنها بگویید،نمکدان را می شکنند.ناسپاسی می کنند. بعضی ها هم هستند یک کار کوچک برای آنها انجام دهید،تا آخر عمر سپاسگزار هستند.اینقدر که کار دیگران به چشم اینان می آید.
 4ـ يَسْتَقِلُّ كَثيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ :خير بسيار خود را اندك شمارد.
فرد خیلی هم کار خیر انجام بدهد به چشم خودش نمی آید. هرچقدر نماز بخواند،زیارت برود،خوبی کند، در چشم خودش نمی آید.اگر خدا بخواهد لطف  و کرم را در حق کسی تمام کند و چیزی برای او کم نگذارد،کاری می کند که کارهای خیر و نیک خودش به چشم انسان نیاید.چون ضد این خسیسه عُجب می شود.عجب یعنی خودفریفتگی و خودشیفتگی؛ انسان یک کاری کند به چشمش می آید که من این کار را برای یک نفر انجام دادم،من زیارت رفتم ،بعضی ها دو رکعت نماز می خوانند طلبکار می شوند.
امیرالمومنین علیه السلام وقتی خودشان را در دعای کمیل معرفی می کنند و ما گاهی این دعا را زمزمه می کنیم،مشاهده می کنیم،فقراتی در این دعا است که میلیاردها سال نوری از ساحت قدس و مقام عصمت علی بن ابی طالب علیه السلام به دور است. ما فعلته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی .... این حرفهایی که امیرالمومنین علیه السلام می زند،نه اینکه می خواهد به ما دعا تعلیم کند،یقینا امیرالمومنین علیه السلام معصوم از سهو و خطر و عصیان هستند.همه ی این دعا را امیرالمومنین علیه السلام با اعتقاد بیان کردند زیرا یک لحظه ی آنها خالی از توجه مطلق به حضرت حقتعالی نبود و نیست.اما انسانی که درجه ای از آن عظمت را دارد و به آن مرتبه ای از معرفت رسیده است ،وقتی خشوع قلبی پیدا کرد و خضوع ظاهری پیدا شود،قهرا و لاجرم خودش را در حضیض می بیند،جوری که  هر کاری کند،جبران آن عظمت نمی شود.ماهیت امکان وقتی خودش را در مقابل واجب می بیند،همه ی وجودش می شود نفس در مقابل آن موجودی که همه ی وجودش کمال است.
5ـ لا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيْهِ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.
در تمام نظام آفرینش هیچ کاری از مقربات و از اموری که تامین سعادت می کند،و از اموری که انسان را به 
کمال می رساند،هیچ کدام از اینها به اندازه ی خدمت  به خلق نیست.در اسلام اینقدر که به این مسئله توجه شده است، رتق و فتق، رفع و رجوع  امور ارباب حاجت،هیچ مقربی و هیچ مستحبی و هیچ عمل مورد توجهی در نظام  ارزشی اسلام به پایه خدمت به خلق نخواهد رسید.کارهایی که ما انجام می دهیم دو جور است.یعضی از کارها خیرش فقط به خود انسان می رسد.مانند نماز،روزه،خمس  ؛ اما یک کارهایی هست که خیر متعدی و متجاوز است،غیر از اینکه من منفعت می برم،یک نفع دنیوی هم از این کار من کسی دیگر برد.مانند انفاق ؛اگر من یک کاری انجام بدهم که نفعش به خلق و جامعه برسد،هیچ کاری از این بالاتر نیست.
 تمام تعالیم الهی،تمام آموزه های انبیاء ،تمام فروعات فقهی ما برای این است که انسان از خودش بیرون بیاید.یکی از راه های مبارزه با هوا پرستی و خود پرستی و توجه به خود کردن ،این است که انسان به دیگران توجه کند.وقتی به نیاز و عواطف دیگران توجه کردم ،به اسباب ظاهری دنیای دیگران توجه کردم،که کم نداشته باشند،این یکی از راه های نزدیک و بهترین وسیله برای کوتاه کردن راه انسان به خداست.
نزدیکترین راه برای رسیدن به کمال و رسیدن به ذات اقدس احدیت این است که انسان به امور دیگران توجه داشته باشد.
حضرت موسی علیه السلام در کوه طور وقتی می خواستند بعد از مناجات برگردند،از خدا سوالی پرسیدند:خدایا تو اگر مثل من بنده بودی،و یک خدایی مثل خودت داشتی،چه کار می کردی که خدا از تو راضی باشد؟خدا فرمود:اگر من مثل تو بنده بودم و می خواستم رضایت خالق را کسب کنم ،راه می افتادم در کره زمین ببینم چه کسی گرفتار است و چه مشکلی دارد و چطور می شود آن مشکل را حل کرد.این قدری که بتوانی یک دلی را شاد کنی.
فردی آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت یابن رسول الله من یک گرفتاری بسیار عظیمی داشتم.چند روز روزه و مراقبه و ذکر گرفتم .این گره من باز شد اما نمی دانم اثر کدام ذکر و دعا بود،شما که امام هستید می دانید گره کار من از کجا باز شده است.برای کدام ذکر است؟امام فرمودند هیچ کدام !گفت پس از کجا درست شده است.؟حضرت فرمودند:یک زن وشوهری بودند که اختلاف داشتند،زن خانواده قهر کرده بود و بچه ها پیش مادر بود،تو پا درمیانی کردی و این دو نفر را به هم نزدیک کردی،اینها که باهام آشتی کردند،این بچه که پدر و مادرش را کنار هم دید بسیار خوشحال شد،این دل که شاد شد و لب خندان شد،گره کار تو باز شد.
گاهی باز شدن گره در سجاده و نماز و دعا و تسبیح نیست،بلکه با باز کردن گره ای از مشکلات دیگران است.
 
__
پی نوشت:
1 تحف العقول، صفحه 443
2 الکافی (ط - الاسلامیه) - جلد 1
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

نزدیکترین راه برای رسیدن به کمال و رسیدن به ذات اقدس احدیت این است که انسان به امور دیگران توجه داشته باشد.
 
 
حضرت موسی علیه السلام در کوه طور وقتی می خواستند بعد از مناجات برگردند،از خدا سوالی پرسیدند:خدایا تو اگر مثل من بنده بودی،و یک خدایی مثل خودت داشتی،چه کار می کردی که خدا از تو راضی باشد؟خدا فرمود:اگر من مثل تو بنده بودم و می خواستم رضایت خالق را کسب کنم ،راه می افتادم در کره زمین ببینم چه کسی گرفتار است و چه مشکلی دارد و چطور می شود آن مشکل را حل کرد.این قدری که بتوانی یک دلی را شاد کنی.
 
 
فردی آمد محضر امام صادق علیه السلام و گفت یابن رسول الله من یک گرفتاری بسیار عظیمی داشتم.چند روز روزه و مراقبه و ذکر گرفتم .این گره من باز شد اما نمی دانم اثر کدام ذکر و دعا بود،شما که امام هستید می دانید گره کار من از کجا باز شده است.برای کدام ذکر است؟امام فرمودند هیچ کدام !گفت پس از کجا درست شده است.؟حضرت فرمودند:یک زن وشوهری بودند که اختلاف داشتند،زن خانواده قهر کرده بود و بچه ها پیش مادر بود،تو پا درمیانی کردی و این دو نفر را به هم نزدیک کردی،اینها که باهام آشتی کردند،این بچه که پدر و مادرش را کنار هم دید بسیار خوشحال شد،این دل که شاد شد و لب خندان شد،گره کار تو باز شد.
گاهی باز شدن گره در سجاده و نماز و دعا و تسبیح نیست،بلکه با باز کردن گره ای از مشکلات دیگران است.
 
__
پی نوشت:
تحف العقول، صفحه 443
 الکافی (ط - الاسلامیه) - جلد 1
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

جلسه ماهانه سائلین الزهرا سلام الله علیها در حسینیه  بیت الاحزان با سخنرانی حجت الاسلام سید محمد مهدی علوی / مداحی : حاج سید مهدی میرداماد و دیگر ذاکرین اهل بیت علیهم السلام برگزار شد.

در ادامه خبر متن سخنرانی را می خوانید:

 

اهل معرفت و سالکان طریق الی الله سنتی دارند به نام اربعین یا همان  چله گیری. یعنی خود را چهل روز با اعمال خاصی برای خدا خالص می کنند و زنگار گناه از قلب می شویند تا به درگاه او یگانه شوند. بهترین آب و هوای معنوی برای این چله گیری را از ابتدای ذی القعده تا دهم ذی الحجه دانسته اند.

وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ 1 

و با موسى سى شب وعده کردیم و آن را به ده شب دیگر کامل کردیم، و وعده پروردگارش چهل شب تمام شد موسى به برادر خویش هارون گفت: میان قوم من جانشین من باش و به اصلاح کارشان پرداز و طریقه مفسدین را پیروى مکن.

حضرت علامه طباطبایی ذیل این آیه در تفسیر شریف المیزان چنین فرموده است: « برگشت معناى آیه به این است که خداى تعالى موسى (علیه السلام ) را براى مدت سى شب به درگاه خود و براى گفتگوى با وى نزدیک ساخته و ده شب دیگر براى اتمام آن گفتگوها بر آن مدت افزوده و در نتیجه میقات پروردگارش چهل شب تمام شده است، و اگر حساب را بر روى شب‏ها برده نه روزها و حال آنکه در این مدت موسى روزها هم در میقات بسر برده و معمولا در اینگونه موارد حساب روى روزها برده مى‏شود نه شب‏ها، شاید براى این است که غرض از این میقات تقرب به درگاه خدا و مناجات با او است که شب‏ها اختصاص بیشترى براى این کار داشته و حواس انسان جمع‏تر و نفس براى انس گرفتن آماده‏تر است، آن هم در چنین مناجاتى که در آن تورات نازل شده است.

رسول خدا صلوات الله علیه فرمودند:

مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعینَ صَباحا ظَهَرَت ینابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ2.

هر کس چهل روز خود را براى خدا خالص کند چشمه‏ هاى حکمت از قلب وى بر زبانش جارى مى ‏شود.

منابع علم و حکمت را از قلبت به زبانت جاری می کند.درس نخوانده عالم می شوید.کسی که چله می نشیند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْفَجْرِ وَلَيَالٍ عَشْرٍ  وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ  منظور از از ولیال عشر ،ده شب اول ماه ذی الحجه است.بعد خدا قسم می خورد به جفت و تاق .تاق اشاره است به روز نهم ذی الحجه  روز عرفه که اعمال خاصی دارد.یک اعمال خاصی مومنین انجام می دهند.جفت هم عید قربان دهم ذی الحجه است.

 

البته یادتان باشد که دلیل متقن داریم. امام صادق علیه السلام  در یک بیانی فرمودند: این ده شب،دهه اول ماه محرم است.تاق می شود روز تاسوعا روز نهم محرم و جفت :روز عاشورا روز دهم محرم  است. هر دو قول مستند است.

بیا تا برآریم دستی ز دل که بیرون نیاییم فردا ز گِل

اینقدر ماه ها بیاید و برود که ما در خواب باشیم و زیر خروارها خاک دفن شده باشیم.اینقدر این محرم ها و ذی الحجه ها بیاید و ما نباشیم.پس یک حرکتی کنید،خودتان را به خدا نزدیک کنید.

 

خدا قسم می خورد : وَالْعَصْرِ  سوگند به عصر (غلبه حق بر باطل)، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ همه ی انسان ها در خسران و زیان هستند.هر روز که می گذرد ما پیرتر می شویم ،عمرمان کم می شود. پس هر روز ما داریم ضرر می دهیم.هر روز به قبرمان نزدیک می شویم.این است که خدا قسم می خورد همه در ضرر هستند. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند. ایمان تنها کافی نیست بلکه ایمان کنار عمل باید باشد.

همه ی ما روز به  روز به مرگ نزدیک تر می شویم.بیایید یک امسال حرکتی کنید که خودتان  را به خدا نزدیک کنید.کار سختی نیست،خداوند سریع الرضاست،غفارالذنوب است.هرچه گناه کرده باشید و یکبار بیایید بگویید خدا،می بخشد.الرحمن الراحمین  است. در قرآن به پیغمبر صلوات الله علیه می گوید:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ3

بگو اى بندگانم كه زياده بر خويشتن ستم روا داشته‏ايد، از رحمت الهى نوميد مباشيد، چرا كه خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، كه او آمرزگار مهربان است.

اگر می خواهی نزد خدا آبرو پیدا کنی ،لازمه اش ترک گناه است.

یک داستانی را مولوی در مثنوی نقل می کند. یک آقایی بود که گندم جمع می کرد..غافل از اینکه یک موش کیسه گندم را سوراخ می کرد و گندم ها را می برد،آخر کار دید هیچ گندمی  ندارد.حکایت ما است،که عبادت می کنیم،ذکر می گوییم،پس انداز می کنیم برای قبر و قیامتمان که خداوند توجهی به ما کند.از آن طرف یک موشی در وجود ما است به نام نفس اماره که عبادات ما را با یک گناه از بین می برد.یک ماه روزه می گیریم ،روز عید فطر بایک گناه همه ی اعمالم را از بین می بریم. این که می گویند گندم  چهل ساله کو؟ از موش وجودت(نفس اماره )غفلت نکنید.اگر  می خواهید نزد خداوند آبرو داشته باشید و نزدیک شوید،ذکر خدا را که می گویید در ترک گناه هم تلاش و همت کنید.

مهم ترین گناه ما انسان ها ،غیبت است که هفتاد سال عبادات ما را از بین می برنند.

مولوی در مثنوی می گوید:یک نفر به نام آقا عبدالله که فرد مومنی بود،ایشون توریست و گردشگر بود و شهرها را یکی یکی بازدید می کرد.رفت و تمام شهرهای هند را دید،وقتی خواست برگردد یک نفر گفت که آن طرف دریا هم شهری است که آثار باستانی زیادی دارد،آنجا را هم ببین.آمد کنار ساحل سوار کشتی شد.وسط دریا یک دفعه طوفان شد و مسافر ها همه دست بر دعا داشتند که خدایا مارا نجات بده،یک از نفر از مسافران گفت اگر می خواهید نجات پیدا کنید،نذر کنید. در اینجا عرض می کنیم که تا می توانی نذر نکنید و اگر هم نذر می کنید حتما ادا کنید.نذر در فقه ایقاع است.ایقاع عقد است،عقد پیمان بین دونفر را می گویند.یکی دهنده است و یکی گیرنده ،ایقاع پیمانی است یک طرفه که دهنده دارد و گیرنده ندارد.مثل نذر،مثلا می گوییم این فرش را وقف کردم ،لازم نیست خدا بگوید قبول کردم ،همینکه گفتید کافی است. ادامه داستان.. هرکس یک نذری کرد،یک نفر به عبدالله گفت تو چه چیزی نذر کردی؟گفت من خودم می دانم و خدای خودم ،آن شخص باز پرسید که چه نذر کردی؟عبدالله گفت نذر کردم و به دلم افتاد که خدایا اگر نجات پیدا کردم،تا زنده ام گوشت فیل نخورم.همه خندیدند که این چه نذری است؟یک موج بلند آمد و کشتی را تکه تکه کرد و همه ی اسباب و وسایل مسافرها غرق شد و مسافرها تکه های چوب را گرفتند که غرق نشوند.همه از غرق شدن نجات پیدا کردند و رسیدند به خشکی .حال رسیدند به خشکی و چیزی نداشتند بخورند.عبدالله مقداری برگ و علف کند و خورد و خودش را سیر کرد.ولی باقی مسافرها خوش گذران بودند.دیدند یک بچه فیل لابه لای درختان می آید،یک نفر دوید و گفت روزی من رسید و بچه فیل را گرفتند و تکه تکه کردند و خوردند،هرچقدر به عبدالله گفتند بیا تو هم بخور،گفت من نذر کردم تا زنده ام گوشت فیل نخورم .همه پر خوری کردند و خوابیدند.عبدالله به دلیل اینکه گرسنه بود نمی توانست بخوابد،یک دفعه نیمه شب صدای پایی شنید که دید مادر بچه فیل دنبال بچه اش می گردد و عبدالله خودش را به خواب زد.فیل دید که خرطوم و سر بچه اش آنجا افتاده است.متوجه شد که فرزندش را اینها خورده اند.حیوان آرام خرطومش را کنار دهان آنها برد و بو می کرد و هر کدام که بوی کبای می داد سرش را زیر پایش له می کرد.عبدالله می گوید سه دفعه دهانم را بو کرد و دید دهان من بوی کباب نمی دهد.تمام آن آدم هایی که از غرق شدن نجات پیدا کردند،زیر پای فیل له شدند.الا عبدالله که فیل دید دهانش بوی کباب نمی دهد،خرطومش را دور کمر عبدالله پیچید و گذاشت روی کمرش و عبدالله را تا شهر آورد. وقتی به شهر رسید،قصه را برای هرکس می گفت همه می گفتند از لب دریا تا اینجا هشت روز راه است ،چطور آمدی؟می گفت مادر بچه فیل من را آورد.مردم می خندیدند و باور نمی کردند.

 این قصه مثنوی چه می خواهد به ما بگوید؟

یک حدیث معروف داریم،پیغمبر صلوات الله علیه فرمودند: : الخَلقُ عِيالُ اللّه ِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّه ِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللّه ِ ، وأدخَلَ عَلى أهلِ بَيتٍ سُرورا

خلق ، نانخور خدايند ، از اين رو محبوب ترينِ خلق در نزد خدا ، كسى است كه به نانخوران خدا سودى برساند و خانواده اى را شادمان كند .

اگر خدا را دوست داری،خلق خدا را که حکم زن و بچه خدا هستند را دوست بدارید.

 ___________________

پی نوشت:

1 اعراف 142

2نهج الفصاحه، ح 2836

3 زمر آیه 53

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 30 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

مرحوم حاج آقا حسین قمی، استاد من بود. پنج شش سال پیش ایشان درس خواندم. مرد بزرگوارى بود. به عزرائیل باج می‌داد. یعنى وقتى حرم می‌رفت، براى عزرائیل، نیابت می‌کرد. عن جناب عزرائیل: «السّلام علیک یا علىّ بن موسى».

 
می‌فرمود: این‌ها جلو چشم عزرائیل را می‌گیرد. (سخنرانی‌های مسجد ملک، روز بیست و دوم ماه رمضان، ۱۳۸۲ قمری)

 
مرحوم آیت‌الله حاج آقا حسین قمی، مرد خیلی شیرینی بود و هم متدیّن و متّقی و‌تر و تازه. ملاّ خوب است‌تر و تازه و شیرین و ملیح باشد، و ایشان، این طوری بود. 
 
آن مرحوم وقتی به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرّف می‌شد، یک زیارتِ مختصر برای خودش می‌خواند، بعد شروع می‌کرد به نیابت، «نیابةً عن ابی»، به نیابت پدرش می‌گفت: «سلام الله علیک یا ابالحسن یا علیَّ بنَ موسی الرّضا». به نیایت مادرش، به نیابت معلّمش، به نیابت همسایه اش، نیم ساعت می‌نشست و به نیابت این و آن، آن وقت به نیابت حضرت عزرائیل می‌گفت: «سلامُ اللهِ عَلَیکَ یا ابالحسن». 
‌ 
می‌پرسیدند برای حضرت عزرائیل هم نیابت می‌کنید؟ می‌فرمود: بله! ما با او سر و کار داریم. یک روزی، ریش ما به دست او است. از حالا باید او را مدیون کنیم. این زیارت‌ِ نیابتی جلوی چشم او را می‌گیرد، موقع مرگ، بر ما سهل و آسان می‌گیرد. 
 
این حرف خیلی اساسی است، شوخی نگیرید.» (سخنرانی‌های مسجد جامع زاهدان، روز سوم ماه رمضان ۱۳۹۰ قمری) 
 
درسی از استاد: مرحوم آیت الله تولاّیی خراسانی 

منبع:فردا

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران طی سخنانی در پانزدهمین اجلاس روز جهانی مسجد که در تهران برگزار شد، با اشاره به ماجرای شهادت شهید محسن حججی به دست تروریست‌های داعش، این شهید بزرگوار را نتیجه و تربیت یافته مسجد دانست و اظهار داشت: همه دعوای ما با عالم غرب و در عالم اسلام، بر سر مسجد است، بر سر مسجد الاقصی و مسجد الحرام.

وی با بیان اینکه مسجد، حیات دینی و سیاسی و اجتماعی عالم اسلامی است، خاطرنشان کرد: ما در عالم اسلام با 3 نوع مسجد و ثمره های آن روبرو هستیم که این مساجد در کشور ما هم وجود دارند.

فرمانده نیروی قدس اضافه کرد: یکی از آنها، مسجدی است که آگاه سازی و تربیت کرده و در بعد فرهنگی و دینی از اسلام دفاع می‌کند و در حال مقابله با تهاجم فرهنگی است که وسیع‌تر و ناپیداتر از گذشته شده است.

وی تصریح کرد: این مسجد هم مدافع فرهنگی تربیت می کند و هم ایثارگر و فداکار برای دفاع از مظلوم است. این کار در دولت و پارلمان و وزارتخانه ها عملی نیست و در مساجد صورت می‌گیرد.

سلیمانی افزود: یک مسجد دیگر، بذر بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی را در جامعه می‌کارد که در کشور ما و شهر تهران هم وجود دارد. این مساجد هم در میان شیعیان است هم اهل سنت.

فرمانده نیروی قدس گفت: مسجد دیگر که وظیفه اش انفجار ماشین اسلام است، مسجدی است که ائمه تکفیری بر آن سوارند و ثمره‌اش داعش و جبهه‌النصره است.

وی اظهار داشت: ما امروز با دو خطر مواجهیم. یک خطر داخلی که فتنه مذهبی است و دیگری خطر خارجی که تهاجم علیه جهان اسلام است.

سلیمانی تصریح کرد: در اردن و مصر مساجد زیادی وجود دارد اما بی‌خبر و بی‌تفاوت نسبت به اقدامات رژیم صهیونیستی هستند. این الازهری که الان وجود دارد، الازهر حکومتی است و ای کاش نبود تا نبینیم نسبت به جنایات غزه بی تفاوت باشد.

فرمانده نیروی قدس سپاه گفت: خدمات امام(ره) در جهان اسلام قابل مقایسه با هیچکدام از مراجع و مراکز نیست و امروز مقام معظم رهبری با تمام توان از آن دفاع می‌کند.

وی افزود: چه کسی امروز مسئول رشد الحاد و لاابالی‌گری در کشور است؟ آیا همه ما به وظایف خود عمل کرده‌ایم؟

سردار سلیمانی خاطرنشان کرد: وقتی من را مسئول حفظ یک پل می‌گذارند، باید بدانم که وظیفه‌ام فقط حفظ همین پل نیست بلکه این پل یک محیطی دارد اگر آن محیط سقوط کرد، پل هم سقوط خواهد کرد.

فرمانده نیروی قدس سپاه افزود: مسجد مانند یک قرارگاه است و بر تمام جامعه اثر می‌گذارد نه فقط بر محیط خود. اگر مقیاس ما فقط محیط خود مسجد باشد، باخته‌ایم.

وی اضافه کرد: کسی که نتواند سربازانش را حفظ کند، خطش سقوط کرده و اگر جوانانی از مسجد رفتند، خط آن امام جماعت شکسته و سقوط کرده است.

سردار سلیمانی گفت: وقتی یک برادر چند شغله و خسته را امام جماعت یک مسجد کنیم، این فرد چطور می‌خواهد محیط مسجد را حفظ کند؟

فرمانده نیروی قدس سپاه ادامه داد: اینکه در جامعه مدام بگوییم او بی حجاب و این باحجاب است یا اصلاح طلب و اصولگراست، پس چه کسی می‌ماند؟ اینا همه مردم ما هستند. آیا همه بچه های شما متدین‌اند؟ آیا همه مثل هم هستند؟ نه. اما پدر، همه اینها را جذب می‌کند و جامعه هم خانواده شماست.

وی تصریح کرد: اینکه بگوییم من هستم و بچه های حزب اللهی خودم، اینکه نمی‌شود حفظ انقلاب. امام جماعت باید بتواند با حجاب و بی حجاب را با هم جذب کند.

سردار سلیمانی خاطرنشان کرد: انقلاب بستگی به مساجد دارد البته تعداد مساجد هم مهم است. برای مثال وقتی با هواپیما از بالای دمشق می‌رویم و مناره ها را می‌بینیم و بعد از بالای تهران چیز دیگری می‌بینیم، حالمان عوض می‌شود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع شهادت شهید حججی اشاره کرد و اظهار داشت: ما خیلی شهید داریم که برخی هم ذبح شده اند اما خداوند گاهی برای عظمت دادن به یک موضوعی، یک حادثه می‌آفریند و شهید حججی، برای عظمت دادن به همه بزرگی‌های مدافعان حرم بود.

فرمانده نیروی قدس سپاه افزود: ما بنا نداریم هر اقدامی را تبلیغ کنیم که دوستان ما دچار مشکل یا دشمنان تحریک شوند. برخی از تبلیغات در کشور ما موثر نیست.


سلیمانی گفت: ما وقتی وارد عراق شدیم، بین منافع خودمان و عراق تفاوتی قایل نشدیم و دنبال چاه نفت و تصرف شهری مثل موصل و کرکوک نبودیم. دنبال مطالبات ارزی هم نبوده و نیستیم.

وی افزود: ما بخاطر منافع شیعی به فلسطین کمک نمی‌کنیم بلکه اصلا اگر کسی اظهار شیعی کند، با او کار نمی‌کنیم چون
٩٩.٩٩ درصد فلسطین اهل تسنن هستند و ما از آنها دفاع می‌کنیم.

فرمانده نیروی قدس سپاه ادامه داد: قدرت داعش از قدرت مغول که کشور ما را تاراج کرد خیلی بزرگتر بود. اینها گروهی هستند که روزی صد انتحاری به میدان می‌فرستند.

سلیمانی تاکید کرد: ایران هیچوقت بحران ساز و پرورش‌دهنده تکفیر نیست چون اصالت دارد و امروز منشا ثبات شده است.

وی خاطرنشان کرد: سعودی، جیش الاسلام، جیش الحر و گروهای دیگر را علیه ما ساخت، اما ایران منشا ثبات سوریه شد. ما با مذهب جلوی جنگ مذهبی آنها را گرفتیم نه با قدرت نظامی. امروز جمهوری اسلامی در منطقه از یک قدرت فائقه حقیقی و غیرقابل خدشه بهره مند است.

فرمانده نیروی قدس سپاه گفت: وقتی یک نظام می تواند مسایل قومی و زبانی حل کند، این باعث ثبات است و اساس دستیابی به این فضا، رهبری بود.

سردار سلیمانی اظهار داشت: دوستانی در سطوح عالی داخل و خارج کشور بودند که می‌گفتند وارد موضوع سوریه و عراق نشوید و محترمانه از انقلاب دفاع کنید. یک نفر گفت یعنی ما برویم از دیکتاتور دفاع کنیم؟ که رهبری فرمودند وقتی به کشورهایی که با آنها ارتباط داریم نگاه می‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم.

وی گفت: رهبری با حکمت و جسارت، این انقلاب و دفاع از انقلاب را هدایت کردند.

فرمانده نیروی قدس سپاه آقای هاشمی حرف درستی درباره آمریکایی‌ها زد که گفت عقل گنجشک را در کله دایناسور می‌گذارند.

سردار سلیمانی اظهار داشت: امروز اگر می‌گوییم خدایا از عمر ما کم و به عمر رهبری بیفزا، این یک ضرورت است.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 26 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

ر شبهای گذشته در باب زیارت صحب شد،عرض کردیم زیارت 1_دعوت است و 2- زیارت حق است.

داستانی از آسید مهدی آشتیانی (ره)

آسید مهدی آشتیانی(ره) می فرماید:یک شخصی بیمار شد و فرزندانش او را بردند نزد طبیب،دکتر به فرزند بزرگتر گفت:پدرتان سه روز بیشتر زنده نمی ماند،ببریدش منزل و بگویید اگر وصیت و حلالیتی می خواهد را انجام دهد. به پدرشان گفتند و ایشان گفت:من یک وصیت بیشتر ندارم،می توانید عمل کنید؟گفتند بله.گفت حالا که قرار است بمیرم مرا به سمت حرم امام هشتم علیه السلام حرکت بدهید.دم مرگ زائر امام هشتم باشم.زیرا امام رضا علیه السلام فرمودند هرکس بخواهد بیاید زیارت ما، قبل از حرکت زائر ما محسوب می شود.او را آماده کردند و به سمت مشهد حرکت کردند،در بین راه حالش بد شد به حدی که در کمای مطلق بود و خانواده گمان بردند از دنیا رفته است.

 می گوید:یک لحظه دیدم در سرزمین منا هستم و چهارده خیمه نورانی وکنار هر خیمه غلامی ایستاده است. سوال کردم و گفتند این خیمه های اهل بیت علیهم السلام هستند.رفتم خیمه پیفمبر صلوات الله علیه و عرض ادب کردم؛آقا فرمودند زائر پسرم علی علیه السلام هستی، خیمه ی دهم منتظر شما هستند. وارد خیمه دهم شدم و دست حضرت را بوسیدم و نشستم، آقا فرمودند چه مشکلی داری؟عرض کرد همین لحظه که اینجا هستم همسر و فرزندانم به سرو صورت خود می زنند. کمک کنید خوب شوم.

حضرت فرمودند: چون مریض ها بهتر بندگی خدا را می کنند به مریضی گفتیم بماند ولی دیگر کاری با شما نداشته باشد.

تشکر کردم و گفتم خواهش دوم دارم این است که توده ای ها حمله کردن به ایران و نگران هستم خدایی نکرده وارد حرم شده و آن  را ویران و جسارت کنند،چه کار کنیم؟

اشک از گونه های حضرت جاری شد و فرمودند:به شیعه بگو تا وقتی علم عزای جد غریبم حسین علیه السلام بر سر در خانه ها و ماذن مساجدتان برپا است، هیچکس هیچ کاری نمی تواند بکند. 

چرا اینقدر در شهر گناه زیاد شده است؟زیرا روضه ها کم شده .هرچقدر در این مملکت بدی می بینید، به اندازه ای است که از حضرت سیدالشهدا علیه السلام فاصله می گیرید.کسی امام حسینی باشد،ناراحتی و نامهربانی نمی کند،بدی نمی کند.کسی که بر مظلومیت امام حسین علیه السلام  اشک بریزد به کسی ظلم نمی کند.

جوانها،وقتی صورتتان اشک جاری می شود،دامن خدا و اهل بیت علیهم السلام را محکم بگیرید.آن لحظه رحمت خداوند بر تو جاری می شود.انسان باید زرنگ باشد،نسیم رحمت که می آید غنیمت بشمارد و استفاده کند.

گفتم یا امام هشتم خواهش سوم دارم. آقا پیر شدم ولی تا به حال مکه و مدینه نرفته ام.آقا فرمودند فرزندمان مهدی موعود عج اسم شما را در حج امسال می نویسد. به هوش آمدم و همه فکر کردند مرده زنده شده است. با خوشحالی به سمت مشهد رفتیم.بیست سال ،بیست سفر حج رفتم به یک سفارش حضرت رضا علیه السلام به فرزند بزرگوارشان امام زمان عج.

زیارت،انسان را پاک می کند

سومین اثر زیارت این است که انسان را پاک می کند،شستشو می دهد.چند روز که توبه نمی کنید،می فهمید آدم بدی شدید.انسان وقتی که به زیارت می رود،پاکش می کنند.سوال پیش می آید که هرکسی وارد حرم  می شود ممکن است ناپاک و گنهکار باشد.چه جور گناه انسان ریخته می شود.همه ی علما در عالم مکاشفه این را دیدند که وقتی وارد حرم  ائمه معصومین می شوید ،سَر درِ حرم ، آبی بر سر زائر ریخته می شود که با آن آب غسل داده می شود و پاک می شود.هر بار که حرم می روید، تمیزتان می کنند.

در فقه اگر دیوار خانه نجس شود،آفتاب که برآن بخورد پاک می شود.یعنی آفتاب از مطهرات است. انسان وقتی می رود دم در حرم  معصوم علیه السلام می ایستد،در خانه ی دلش را به سمت حرم باز می کند، یعنی صاحب حرم به این دل من بتاب و پاکش کن و او می تابد.تو در مسیر تابش او قرار بگیر،او کارش را بلد است. بروید داخل حرم بنشینید،اصلا نیاز نیست چیزی بگویید و دعا بخوانید،او کار خودش را انجام می دهد.

یک حکم دیگر داریم به نام است استحاله؛ مثال چوب نجس شود چه کارش کنیم پاک شود؟باید سوزانده شود تا پاک شود. انسان دو جا می سوزد و استحاله (پاک ) می شود.1- در روضه امام حسین علیه السلام  2-زیارت؛ انسان وقتی زیارت رفت پاک می شود. مگر می شود زیارت امام حسین علیه السلام بروی و نسوزی؟ وقتی زیارت می روی،می سوزی؛ جنست عوض  می شود.

یک حکم دیگر در استحاله .سگ نجس است اما همین سگ یک مدت در نمک زار باشد پاک می شود . یک ماه رفتید کنار حرم و مقام پیدا کردید.پاک شدید.

حدیث بسیار ارزشمند از امام رضا علیه السلام

"من زار زائرنا كمن زارنا" کسی که زائر ما را زیارت کند،مثل آن است که ما را زیارت کرده است.  وسط جنگ خندق پیامبر فریاد زدند: "ضَربَةُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثّقلین1"؛ ارزش این فداكارى بالاتر از عبادت تمام جنّ و انس ‍ است.

زیرا در سایه شكست بزرگترین قهرمان كفر، عموم مسلمانان عزیز مى‎شدند و ملّت شرك، خوار و ذلیل گردید.  اعمال حج تمام وقوف است.یعنی آهن کنار آهن ربا(هم نشین نشدن و تاثیر پذیری)وقوف در عرفات،وقوف در مشعر،سه روز هم وقوف در منا؛ تمام حج همین اسن.بودن تو مهم است کنار او یعنی در حرم بنشینید.

در حدیثی آمده است:هرکس به زیارت ما بیاید مانند زمانی است که از مادر متولد شده است.پاک پاک می شود؛زمانی که دارد برمی گردد،خداوند به ملائک می فرماید :سلام من را به او برسانید.این فرد لایق شده است که من به او سلام دهم.

"جلسَ علی قلبه ینابیع الموده" هرکس به زیارت ما بیاید چشمه های مودت در عمق دلش جوشش پیدا می کند. هرکه حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کند،زارالله فی عرشِ ؛

روایت زیبا از آیت الله جوادی آملی

آیت الله جوادی آملی فرمودند:آیا می دانید،هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی شود مگر به وصاطت امام هشتم علیه السلام.

هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد،و خوشحال نمی شود مگر به وساطت مقام رضوان علی بن موسی الرضا علیه السلام.

هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی ومرضی بار نمی یابد،بگر به وساطت مقام امام رضا علیه السلام. او چون نه به مقام رضا رسیده است،به  این لقب ملقب شده است؛بلکه  چون دیگران را به این مقام می رساند،ملقب به رضا شده است. هرکس می خواهد به مقام رضا برسد،باید امام رضا علیه السلام دستش را بگیرد.

زیارتنامه هفت حدیث

در مشهد صحن گوهرشاد کتابخانه ای وجود دارد که 5هزار جلد کتاب منتخب در آنجا هست.در این کتاب منتخب حسنی صفحه 615  یک زیارتنامه نامه نوشته شده به نام زیارتنامه هفت حدیث، آیت الله بهجت ره می فرمود:مجرب ترین  زیارتنامه ی امام هشتم علیه السلام این زیارتنامه است.

یکی از این احادیث از خود امام هشتم علیه السلام  است. و قلت و قولک حق ان شر ما خلق الله فی زمانی یقتلنی بالسم ثم یدفننی فی دار مضیعة و بلاد غربة ألا فمن زارنی فی غربتی کتب الله عزوجل له أجر مأة ألف شهید و مأة الف صدیق و مأة ألف حاج و معتمر و مأة الف مجاهد و حشر فی زمرتنا و جعل فی الدرجات العلی من الجنةرفیقنا. یا امام رضا علیه السلام شما فرمودید و گفتید و گفته ی شما هم حق است.مرا پست ترین آدم در عصرخودم شهیدم می کند به سم،مرا در یک سرزمین غریب خاکم می کنند،هرکس به زیارت من بیاید در غربتم خدا برایش می نویسد اجر یکصد هزار شهید در راه حق؛ تنها جایی که می شود در راه خدا چندین بار کشته شوی و زنده شوی زیارت حرم آقاست. و اجر یکصد هزار راستگو و صدیق و اجر یکصد هزار حاجی به حج رفته، اجر یکصد هزارحاجی به عمره رفته ،و اجر یکصد هزار مجاهد فی سبیل الله را می برد.این ها با من محشور می شودند در درجات بالای بهشت،رفیق ما،همنشین ما،همسفره ما می شوند.

امام هشتم علیه السلام منت بر سر ما گذاشتند که ایران آمدند.

 ____________________________________________

پی نوشت:

1 سيره ي حلبيه ، جلد 2 ، ص 319 ، و ص 320 ، مکتبه الاسلاميه بيروت ، علي بن برهان الدين شافعي

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 26 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) میفرمودند:


 چقدر میخواهی بخوابی؟!

 استاد ما حضرت حاج شیخ علی اکبربرهان (ره) می فرمودند : 

 آن قدر درقبر بخوابیم که استخوان هایمان بپوسد، یك شب هم بلند شو ببین چه خبر است. 

پیامبر اکرم صل الله وعلیه وآله می فرمایند:

 وقتی بنده ای از خواب شیرینش 
و از رختخوابش برخیزد در حالیكه
خواب آلود است، برای این كه به سبب نماز شبش می خواهد كه خداوند را راضی كند،

خداوند متعال به سبب آن بنده ،
 بر ملائكه مباهات می کند
 و می گوید :

این بنده ام را می بینید
 كه بلند شده و خواب شیرینش را
 ترك كرده تا كاری را انجام دهد
 كه بر او واجب نكرده ام؟
 شاهد باشید كه من او را آمرزیدم .

.......................

 نماز شب یازده رکعت است 

1-هشت رکعت آن که دو رکعت دو رکعت مانند نماز صبح خوانده می شود و چهار دو رکعتی آن به نیت نماز شب است.

2- دو رکعت نماز شفع: 

بهتر است در رکعت اول آن بعد از حمد، سوره ناس و در رکعت دوم بعد از حمد سوره فلق خوانده شود.

3- یک رکعت نماز وتر: 

بعد از حمد سه بار سوره توحید و یکبار سوره فلق و یکبار سوره ناس بخوانیم و می توان یک سوره تنها خواند، سپس دست ها را برای قنوت به سوی آسمان بالا می بریم و حاجات خود را از خدا می خواهیم.

و برای چهل مومن دعا می کنیم و طلب مغرفت کرده 

و هفتاد مرتبه می گوییم: استغفرالله ربی و اتوب الیه (از پروردگار خود طلب آمرزش و مغرفت می کنیم و به سوی او بازگشت می نمایم) .

آنگاه هفت بار می گوییم: هذا مقام العائذه بک من النار(این است مقام مسی که از آتش قیامت به تو پناه برد)

و بعد از آن 300 مرتبه می گوییم: (العفو) و سپس می گوییم: رب اغفرلی و ارحمنی و تب علی

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مرحوم دولابی می گفتند:ما در عافیت گندیده شدیم و بوی تعفنمان هم همه ی عالم را برداشته است

 

خلقت بی نقص آفرینش

بر اساس آیات قرآن ،و روایات گوهر بار معصومین علیهم السلام ،پروردگار عالم این نظام آفرینش را در زیباتریت شکل آفرید؛لذا  در سوره مبارکه سجده آیه  7 فرمود:  الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ  ؛یعنی آنچه شما در این عالم  می بینید و مصداق شیء است،پروردگار عالم نه اینکه او را زیبا آفریده است،قرآن فرمود"زیباترین آفرید.به خلقت من و شما هم که رسید،در سوره مبارکه تین فرمود:  لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم1 ؛یعنی آدمی را هم ،من در زیباترین شکل و قالب آفریدم. اصلا  در آفرینش الهی زشتی وجود ندارد، چون او منشاء زیبایی است،او خالق جمال است. و آنچه که از او صادر می شود،زیبایی محض است. لذا فرمود: إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ و یُحِبُّ الْجَمَال ؛  او منشاء خیر است. پس هرچه از ناحیه او هم به ما می رسد،خیر است.

حضرت زین العابدین در دعای ابوحمزه ثمالی فرمود: خَیرُکَ اِلَینا نازِلٌ ؛ نازل اسم فاعل است و دلالت بر استمرار دارد.یعنی تو خدایی هستی که دائما از ناحیه تو به ما خیر می رسد.

 

نقطه ی مقابل: پس این شروعی که در عالم هست،ومنشأش ما هستیم.لذا فرمود: شرنا اليك صاعد؛یعنی  از ما دائما به تو شر و بدی می رسد،از تو دائما به خیر می رسد.

پروردگار عالم برای ما نقمت نمی فرستند،نعمت می فرستند و ما با گناه کردن آن را تبدیل به نقمت می کنیم. چون او منشاء نعمت است. وَما بِكُم مِن نِعمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ 2؛ او مشاء خیر است. منشا زیبایی و نیکویی است. مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ3؛ آنچه خوبی و نیکی به شما می رسد منشأش خداست.

نقطه ی مقابل: وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ3؛

 لذا هم قرآن و هم ادعیه  به این قاعده قرآنی اشاره کردند.آنچه بی نظمی و آنچه فساد در عالم وجود دارد، به واسطه ی ما است. " ظَهَرَ الفَسَادُ فِي البَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ"4 از او شر به ما نمی رسد،آنچه از ناحیه او به ما می رسد،عین  زیبایی و نیکویی است.لذا آنچه را هم که در عالم آفریده است،فرمود:  أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ 5 ؛ َقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم1 ؛ به عنوان خالق بنا بود با ما سخن بگوید،فرمود:  اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا 6 ؛یعنی  وقتی خواست با ما سخن بگوید،قرآن را نازل کرد. لذا این قرآن را در زیباترین الفاظ آورده است و به تحدی دعوت کرده است. یعنی مبارز طلبیده است. فَاْتُوا بِسُورَه مِثْلِهِ؛ هرکس ادعایش این است که می تواند مثل قرآن بیاورد،یک سوره بیاورد؛ ده آیه بیاورد؛ 1400 سال است که نتوانستند مانند قرآن بیاورند. این قرآن در زیباترین شکل و قالب نازل شده است. لذا فرمود اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا ؛وقتی خواست ارتباط ما را با انسانهای پیشین برقرار  کند، و ما قصص انبیاء و امت های آنها به عنوان عبرت،به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه بخوانیم و بدانیم سرگذشت آنها را ،فرمود:ما قصه ها و داستانهای آنها را هم در زیبا ترین داستان و شکل و قالب آورده ایم.سوره یوسف نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ8 ؛ خیلی ها قصه گفتن و سروردن، اما هدفشان برای سرگرمی بوده است. قرآن اگر قصه می گوید،فرمود ما

احسن القصص هستیم و برای عبرت هم این قصه ها را می گوییم،نه برای سرگرمی و وقت گذرانی.

وعده های خداوند

 آنچه که پروردگار عالم  برای رتق و فتق معیشت  دنیا و آخرت ما هم عنایت فرموده است.آنها هم در همین فرمال  است.اگر بنا بود برای من و شما هم یک رزق نباتی دهد،یک رزق گیاهی دهد، فرمود: أَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا 9 ؛یعنی همین خورد و خوراکی ما از زمین دریافت می کنیم.

 قرآن می گوید که اینها رزق نباتی هستند اما نبات حسن هستند.اگر بنا بود به ما رزق دیگری بدهد به غیر از رزق نباتی، فرمود:  وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً 10 ؛ هرچه از او می رسد،حسن و نیکو است. از او به ما بدی و زشتی نمی رسد. اگر بنا بود به بنده هایش وعده بدهد ،وعَدناهُ وَعداً حَسنا11 ؛ هم وعده هایش زیبا است و هم در قرآن می گوییم إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ12 ؛ هم خلف نمی کند و هم وعده هایش بیهوده نیست. زیباترین  وعده ها را خداوند داده است. وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ  لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ  13 ؛ ما با مومنین وعده کردیم که آنها را بهشت ببریم و جانشینی زمین را هم به آنها بدهیم . این وعده های الهی زیباست.پوشالی نیست،زشت نیست.

اجر و مزد الهی

اگر بنا بود خدا به ما جر و مزدی دهد،آنها را هم زیبا داده است. فرمود: أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا 14؛

لذا شما در ماه مبارک رمضان ببینید،اصلا بین عمل و اجر و مزد الهی تناسبی نیست ،ما در ماه رمضان می خوابیم. در کنار حرم سیدالشهدا علیه السلام بخوابیم،مکروه است.کنار کعبه بخوابیم مکروه است. در مسجد خوابیدن مکروه است.اما  در ماه رمضان اگر روزه دار خوابید ،خواب او هم عبادت است. اصلا این عمل با اجر تناسب ندارد. لذا اگر اجر و مزدی هم به ما می دهد، أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا است. روزی میلیون ها بار نفس می کشیم و دم و باز داریم،اما اگر این دم و باز دم در مجلس اهل بیت علیهم السلام  بود ، نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ 15 یعین اصلا به مرحله گریه هم نمی رسد،در جلسه ای نشستید و گریه هم نمی کنید،اما  از نهادتان یک آه می کشید،آه هم نمی کشید بلکه نفس می کشید ،دم و باز دم منتها دم و باز دمی که از یک انسانی غصه دار اهل بیت علیهم السلام خارج می شود.امام صادق علیه السلام  فرمود: نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همّه لنا عبادة . این اجر را کنار عمل بگذاریم. انبیاء مذین به نعمت تسبیح هستند. همه ی امور تسبیح  خداوند را می گویند،ولی ما تسیح که نمی گوییم ،نفس می کشیم ،برای ما ثواب تسبیح را می نویسند.اگر زائر سیدالشهدا علیه السلام شوید،خداوند ملائکی را خلق می کند که برای زائر حسین علیه السلام استغفار بگویند.

بلاهای خداوند

اگر بنا شد خداوند بلایی نازل کند،همین بلاها و ابتلاهایی که ما همیشه در اینجاها کم می آوریم،اگر به کسی نعمتی بدهند و برایش یک ماهیانه مقرری منظم هم تنظیم کنند،هیچکس خورده نمی گیرد.اما خدا بنا نیست مومن را در عافیت تربیت کند. سنت الهی بر این نیست که مومن را در عافیت بپروراند.سنت الهی بر این است که مومن را در بوته ی بلا تربیت کند.در روایات داریم .بابی داریم به نام شدت ابتلا المومن  امام صادق علیه السلام فرمودند:بین بلا و مومن یک رابطه ی مستقیم است. و بمنزِلَةِ كَفّةِ المِيزانِ كُلّما زِيدَ في إيمانِهِ زِيدَ في بلائِه‌ 16 دو کفه ترازو هستند.یعنی  هرچه درجه ایمان مومن بالا برود،خداوند بیشتر مبتلایش می کند. حال ما چه می گوییم؟ما اگر ببینیم یک نفر مبتلا است می گوییم خیلی آدم بدی است .اینطور نیست؛ آن بلایی که به عنوان مجازات است،آن برای ظالم است. امام رضا علیه السلام فرمودند: إنّ البلاءَ لِلظّالمِ أدَبٌ  خداوند می خواهد ظالم را مجازات کند،بلا به او می دهد. اما سنت  الهی برای تربیت مومن ابتلا است.در روایات داریم ،که اگر 40 روز بر مومنی سپری شد، و مبتلا نشد،در ایمانش شک کند. ابتلایی بالاتر از ابتلا عاشورا داریم ؟

وجود نورانی امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرمودند:مادر ما فاطمه سلام الله علیها ،از روز عاشورا تا قیامت هر روز گریه بر حسین علیه السلام می کند. انبیاء هر روز مبتلا به بلاء سیدالشهدا علیه السلام بودند.

ما فکر می کنیم گریه بر سیدالشهدا علیه السلام از باب غفران ذنوب است.یعنی هر خطا و اشتباهی بکنیم،و بعد بیاییم بگوییم یک آقایی داریم که پیش مرگ ما است.

این غفران ذنوب کمترین معرفت به ساحت مقدس سیدالشهدا علیه السلام است. انبیاء علیهم السلام که گناه کار نبودند،چرا در سفره هایشان،بکاء بر سیدالشهدا است؟

روایت از موسی بن عمران علیه السلام 17 

جناب موسی بن عمران از خدا تقاضا کردند که امت پیغمبر آخرالزمان را امت افضل قرار دادید؟ ندا آمد که من ده خصلت به این امت پیغمبر آخرالزمان دادم .بلافاصله از خداوند پرسید این ده خصلت چیست؟به من  یاد بدهید و من هم به امتم یاد بدهم ،تا آنها هم به این درجه افضل برسند.پروردگار عالم ده خصلت را شمردند،اما حضرت موسی علیه السلام فقط از دهمین مورد سوال کردند.چون نه مورد را می دانست 1-نماز 2 روزه 3-جهاد 4- جمعه 5- زکات 6-حج 7- جماعت 8- قرآن 9- علم 10-عاشورا .. لذا پرسید:یارب و من عاشورا ؟ یعنی دهمین عاملی که باعث افضلیت امت پیغمبر صلوات الله علیه است،عاشورا است. پرسید روز عاشورا چه روزی است؟ خدا می توانست بگوید، روز عاشورا یعنی روز دهم  البکاء و التباکی علی سبط محمد و المرثیه و العزاء علی مصیبة ولد المصطفی .

قابل  توجه کسانی که در محرم این پیام را برای هم می فرستند،این پیام برای روشنفکران بیمار است.که عاشورا فصل نگریستن است نه گریستن!عاشورا فصل باز کردن زنجیر از دست و پای این و آن است نه زدن زنجیر به دست و پا!

 

خدا دارد به پیغمبر اولوالعزم می گوید:عاشورا فصل گریستن بر حسین بن علی علیه السلام است. خداوند دریچه گریستن و دریچه ی نگریستن بر عالم را با بکاء بر سیدالشهدا علیه السلام عجین کرده است.یعنی این است که موجب فتح باب است. لذا در زیارت ابی عبدالله علیه السلام می خوانیم بک فتح الله ؛به واسطه تو درهای بسته باز می شود.

بنای الهی بر این است که مومن را مبتلا کند.لذا در قرآن فرمود:من برای مومن بلا می فرستم،آن هم احسن است. وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً 18 ؛

در این ابتلاها کم نیاورید..در ابتلاها بلایی بالاتر از بلایی که بر سیدالشهدا علیه السلام اتفاق افتاد نداریم.اصلا ابی عبدالله علیه السلام متصل به عظیم است. و" فدیناه بذبح عظیم.19 بلای ایشان هم عظیم است. در قرآن کریم ،ذبح حضرت  اسماعیل  علیه السلام را نمی گوید ذبح عظیم.می گوید :الْبَلاَءُ الْمُبِينُ‌20 .اما بلای سیدالشهدا علیه السلام عظیم است. این بلای عظیم،برای تربیت عابم و آفرینش چه کرده است؟ در سجده زیارت عاشورا چه می گوییم؟ از اول تا آخر زیارت عاشورا حرفی از صبر نمی زند.در حالی که قرآن می گوید،بلا نازل شد،صبر کنید. لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصابرین21 .صبرکنید و به صابرین هم بشارت بدهید. اما از ابتدای زیارت عاشورا تا انتها ،حرفی از صبر زده نشده است.شروع می کند به معرفی سیدالشهدا علیه السلام و بعد هم می گوید این بلا،بلای بزرگ است. لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ  وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ . در سجده هم از صبر چیزی نیامده. اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ ؛ بلا وقتی نازل می شود،بشارت بر صبر آمده است.ای پیغمبر به صابرین هم بشارت بده.اما در بلای سیدالشهدا علیه السلام و بلای عاشورا ما از منظر صابرین ،عبور کردیم.یعنی همان سخنی که اربابمان در گودال گفتند،ابا عبدالله علیه السلام نگفتند صبر می کنم .گفتند:الهی رضاً برضائک یعنی به منزل رضا رسیدند.

آنهایی که از در مدرسه عاشورا و ابتلا کربلا و سیدالشهدا ثبت نام کردند از منظر صابرین عبور کردند و رسیدند به حامدین و شاکرین...لذا می فرماید: اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ .

در ابتلائات است که ما کم می آوریم.مثال:یک کسی غرق در ثروت است،تا وقتی که ثروت دارد و ثروتش هم زیاد می شود،نقطه ضعفش را نمی فهمد.تا وقتی که ورشکسته می شود،فرو می ریزد. یک شخصی غرق در زیبایی است،تازشتی به او عارض می شود فرو می ریزد.

همیشه در ابتلائات است که ما به نقطه ضعفمان پی می بریم.لذا اهل معرفت فرمودند: ابتلائات بالاترین و بهترین نردبان سلوک است.به تعبیر شهید مطهری (رضوان الله علیه ) ابتلا شلاق تکامل است.این ابتلائات با ایمان نسبت مستقیم دارد.یعنی  هرچه درجه ایمان بالاتر می رود،بلا هم بیشتر می شود. این پرورش بسیار زیبا است.که در روایات آمده چهل روز بر مومن سپری شود و مبتلا نشود،در ایمانش شک کند.خداوند نمی گذارد،وجود مومن را غفلت فرا بگیرد. نمی گذارد مومن در عافیت گندیده بشود.

مرحوم دولابی می گفتند:ما در عافیت گندیده شدیم  و بوی تعفنمان هم همه ی عالم را برداشته است.ولی متوجه نیستیم.

اولیا الهی همیشه مبتلا هستند.یا مبتلا به فقر هستند یا مبتلا به بیماری و یا مبتلا به درد و رنج های خاص هستند.

وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً من مومن را در بلا تربیت می کنم ،دنبال عافیت در دنیا نباشید.

امیرالمومنین علیه السلام  می فرمود عافیت در دنیا پیدا نمی شود زیرا دنیا دار رنج است.به همین اسمش را گذاشته اند دارالفرار ؛امام قیامت و بهشت اسمش دارالسلام،دارالقرار  است. این دنیا سفره ی رنج و پیری و غصه و درد است. ما را به این دنیا نیاوردند که بمانیم و این را شهدا فهمیدند.فرق ما با شهدا در همین مورد است.و همین آنها را آسمانی کرد.

ما برای اینجا آفریده نشده ایم.همه ی بازی های این دنیا و رقابت ها و زد و بند ها  برای این است که می خواهند در دنیا جا بگیرند.آن کسی که می خواهد در دنیا جا نگیرد،با کسی دعوا ندارد.

ما را از رحم تنگ مادر به تعبیر امام حسین علیه السلام در دعای عرفه  اسکنتنى فى ظلمات ثلاث : بين لحم و جلد ودم  در سه پرده ی تاریک گوشت و خون جوری مرا ساکن کردی  و ربیتنی فی ظلمات ثلاث اینجایی که هیچ دستگاهی مرا نشان نمی داد.حضرت فرمودند:تو از آنجا تربیت من را دست گرفتی.

امیرالمومنین علیه السلام در کمیل فرمود که کسی که تو تربیتش را دست  گرفتی،محال است  که رهایش کنی.

از آن دنیای تنگ و تاریک که غذایمان خون بود و کثافات مادر، مارا به این دنیا آورد .در روایت داریم ،دنیا در برابر برزخ به قیامت مانند تنگی رحم مادر ،نسبت به دنیا است.آنهایی که پرواز کردند این دنیا را مثل رحم می بینند.ما چون پرواز نکردیم،همدیگر را سکوی رشد خودمان قرار می دهیم تا جا باز کنیم. ما را نیاورده اند که در دنیا جا باز کنیم. ما را آوردند در دینا یاد بگیریم کنار ابی عبدالله علیه السلام جا بگیریم.

بالاترین مرتبه بهشت،معیت در کنار حضرت سیدالشهدا علیه السلام است.بالاترین جنت،جنت لقا است.سیدالشهدا علیه السلام وقتی که در بهشت تجلی پیدا می کنند،دارد که جنت نعیم ها 500 سال بیهوش می شوند.یعنی آن جنت لقا را به هر بهشتی نمی دهند. در روایات داریم که شهدا به این جنت القا می رسند.

در کامل الزیارت آمده،حضرت صادق علیه السلام فرمودند: هرکس در اقصی نقاط لباس شهادت بر تن کند،بلافاصله می برنند محضر جد ما سیدالشهدا علیه السلام. و مشمول طواف ابی عبدالله علیه السلام می شود.

آنکسی که آمده کنار اباعبدالله علیه السلام جا بگیرد،در دنیا با کسی نزاع ندارد.حسادت و بخل ندارد.

همه ی دغدغه لشکر عمر سعد این بود که بلایی سر ارباب ما بیاورد که در گودال هیچکس او را نشناسد.چرا اصرار دارند اینکار را کنند؟برای پیرمردی که این همه داغ دیده است و زخمی شده است؟ جبرئیل می گوید برای حضرت آدم که روضه خواند،گفت العطش بینه و بین السماء کدخان  .در روایات آمده که زمانی که ارباب در گودال افتادند تشنگی به جایی رسید که همه جا را دود می دیدند. لذا از سنگینی روی سینه متوجه شدند که شمر بر روی سینه شان نشسته است.

در روایات داریم که امام حسینی ها را در زمین نمیشناسند.ممکن است روضه خوان ها،نوکران و گریه کن ها را تمسخر کنند.ما مگر برای جلب توجه و تعریف اینها آمدیم که تمسخر کنند بهمان بر بخورد؟

ما برای توجه اربابمان آمدیم. در روایات آمده وقتی در مجلس امام حسین علیه السلام گریه می کنید .جا عوض می شود و همه چیز دست ارباب هست.امام حسین علیه السلام زائر ما می شوند. امام حسین علیه السلام هر روز بر گریه کن هایشان نظر می کنند.کسی که محل نظر سیدالشهدا علیه السلام است  مهم نیست مورد نظر چند نفر سرشناس باشیم. ما در این دنیا آمدیم که مورد نظر ارباب باشیم.

زمانی که حضرت در گودال افتادند،همه ی ملائک ،انبیا، جن و انس آمدند و منتظر اذن حضرت بودند و حضرت یک لبختد زدند که من راضی هستم.

ملائکه  آمدند کنار گودال و گفتند چرا خدایا عذاب نازل نمی شود؟ندا آمد آرام بگیرید ؟پرده از کنار چشم ملائک کنار رفتند دیدند آقای کنار حضرت در قنوت هستند  پرسیدند ایشان چه کسی است؟ندا آمد مهدی موعود عج است.

توجه کنید اگر مهدویت با عاشورا گریه بخورد دیگری افسردگی وجود نخواهد داشت. لذا شهدا خوش خنده ترین و احلی من العسل بودند.

امام علی علیه السلام به کسانی که دنبال شهوت هستند در این دنیا ،مرده می گوید،مرده هایی که در بین زنده ها زندگی می کنند.صورتشان مثل انسان است ولی قلبشان حیوانی است.

ما مگر آمدیم که حیوانی زندگی کنیم؟ تمام دغدغه تان این باشد که از چشم ارباب نیوفتید.

وقتی امام حسین علیه السلام به گریه کنانشان نظر می کنند، اولین ثمرش این است غفران ذنوب است.از آبا و اجدادش هم حضرت می خواهند که برای گریه کن هایم استغفار کنید.

مجلس اباعبدالله الحسین علیه السلام ،مجلس طهارت است.

در قیامت به همه می گویند همه سرها را پایین بیاندازید که حضرت زهرا سلام الله علیها می خواهند بیایند. حتی انبیاء هم اجازه ندارند سرها را بالا بیاورند،اما یک عده سرهاشان پایین است و دست ها بالا می پرسند اینها چه کسانی هستند؟ندا می آید اینها گریه کن های حسین علیه السلام هستند.با این اشاره می خواهند بگویند،مائر مارا یادت نرود.

شهدا این جایگاه را دیدند.

پیغمبر صلوات الله علیه به امام علی علیه السلام فرمودندکدر قیامت که انبیا سواره می آیند،دستور می آید که به احترام شهدا پیاده شوید و تعظیم کنید.

مردن که ترس ندارد.اگر ما از مردن می ترسیم ،این مرگ حیوانی است.مردنی که حیاتش به شهرت و شهوت و شکم  است.چون وقتی اهتزار نزدیک می شود،همه ی اینها را می گیرند.اما اگر مردنی باشد که ما را به سیدالشهدا علیه السلام می رساند،این که ترس ندارد.

امام صادق علیه السلام به مسمع فرمود: برای حسین ما گریه می کنید؟گفت بله آقا آنقدر که زن و فرزندم غذا جلوی من می گذارند از گلویم پایین نمی رود.امام فرمودند:به تو بشارت می دهم دم جان دادنت ما می آییم بالاسرت،مادرمان هم می آید جدم می آید.و همین ازرائیلی که از او می ترسی از مادر به تو مهربان تر خواهد بود. این مرگ ترس ندارد.

پیغمبر صلوات الله علیه به سلمان فرمودند:از دم مردن تا ورود به بهشت ما ،صد منزل را باید طی کنید .آسان ترین این صد منزل جان دادن است.

از موسی بن عمران پرسیدند این جان دادن چجور است؟فرمود:مثل اینکه یک گوسفند زنده ای را زنده زنده پوستش را بکنند.به این می گویند سکرات موت.لذا بعضی ها در سکرات موت کر،لال ،کور می شوند.

 گیامبر به سلمان فرمود:هرکس دخترم زهرا سلام الله علیها را دوست دارد،صد جا این محبت بدادش می رسد.آسان ترین این صد منزل جان دادن است. از دم جان دادن محبت دخترم  شما را تا ورود به بهشت کمک می کند.این مردن نگرانی و تاخیر ندارد.

خدا یک ملائکی دارند که صیاح هستند،گردش کر هستند و می گردند مجالس اهل بیت علیهم السلام را پیدا کنند.کارشان استغفار بر اهل جلسه است.

هیئات محل نزول ملائکه هست.شهدا هم در هیئات حضور دارند.

حبیب بن مظاهر را در رویا دیدند گفتند آرزویی هم داری؟ گفت آرزو دارم زنده شوم و برای حسین علیه السلام گریه کنم.

عزیران،هرجا کم آوردید متوسل به سلاح بکا بر سیدالشهدا علیه السلام شوید.

هزار سال دیگر برتو گریه خواهم کرد حسین جان

این گریه انبیا را به مدارج عایه رسانده است.آنوقت نمی تواند ما را از گناه نجات دهد؟

این شرط ایمان است.حضرت فرمودند:انا قتیل العبرات...هیچ مومنی نیست که مرا یاد کند و اشکش جاری نشود.اگر جاری نمی شود در ایمانت شک کن..

این دنیا با همه ی رنجش تمام می شود.ما می خواهیم به نزد ارباب برویم.پیغمبر فرمود وقتی حضرت در محشر وارد می شوند،حسین علیه السلام را نزد دخترم می آورند اما سر در بدن ندارد..یعنی در محشر به ما نشان می دهند.

شهدا هم باب امام حسین علیه السلام هستند.از شهدا بخواهید،توسل کنید.

____________________

پی نوشت:

1 تین آیه 6

2 نحل آیه 53

3 نساء آیه 79

4 روم آیه 41

5 سجده آیه 7

6 زمرآیه 23

7 یونس آیه 38

8 یوسف آیه 3

9 آل عمران آیه 37

10 آل عمران 88

11 قصص آیه 61

12 آل عمران آیه  194

13 نور آیه 55

14 کهف آیه 2

15 شیخ مفید، الأمالی، ۱۴۱۳ق، ص۳۳۸

16  الکافی، الشیخ الکلینی، ج3، ص637، ط دارالحدیث

17 وسائل الشیعه جلد 10

18 انفال آیه 17

19 صافات آیه 107

20 صافات آیه 106

21 بقره آیه 155

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 26 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام
مرحوم آیت الله آقامجتبی تهرانی در یکی از درس ها اخلاق خود نقش رفاقت در تربیت انسان را مورد بررسی قرار می دهد و می گوید اگر محیط خانواده مناسب باشد اما محیط رفاقت نا مناسب،  این محیط بر روی انسان اثر تخریبی خواهد داشت همچنین برعکس.
 
آنچه که می خوانید بخشی از سخنان این استاد اخلاق است:
 
محیط رفاقتی ، از محیط‏هایی است که بر روی روح انسان، یعنی تمام ابعادش، اثر می‏ گذارد و جهت آن هم این است که دوستی و رفاقت بر محور پیوند محبت است؛ پیوندهای جسمی، حسبی، نسبی، بُعد دینی و اخوّت دینی، این‏ها همه پیوند هستند؛ یک پیوند در روابط اجتماعی، پیوند محبتی است که پیوندی قوی است. لذا اثرگذاری‏اش هم بر روی انسان قوی است به طوری که موجب می‏ شود نسبت به آنچه که انسان در دو محیط قبلی، یعنی محیط خانواده و محیط آموزشی، فراگرفته است یا نسبت به اثرگذاری که روی روح داشته است، گاهی جنبه تخریبی داشته باشد، گاهی هم بر عکس.
 
مثلاً اگر محیط خانوادگی انسان مناسب نبود، محیط آموزشی اش مناسب نبود، امّا محیط رفاقتی اش مناسب بود، به این معنا که با شرع و عقل هم‏سو بود، این رفاقت نقش تخریبی آن‏ها را از بین می برد. برعکس، اگر محیط خانوادگی مناسب بود، محیط آموزشی مناسب بود، امّا محیط رفاقتی مناسب نبود و هم‏سو با شرع و عقل نبود، این رفاقت، آنچه را که در محیط خانواده و آموزش ساخته شده بود، ویران می‏کند.
 
نقش رفاقت بر تربیت
 
بحث مفصلی راجع به نقشِ بسیار اساسیِ محیط رفاقتی مطرح است که من فقط به آن اشاره می‏کنم. قرآن همین محیط رفاقتی را در آیات متعدد، مطرح می‏کند. روایات زیادی هم راجع به نقش این محیط داریم. من یکی، دو آیه را به عنوان نمونه می‏خوانم. در سوره فرقان آمده است: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا» روز قیامت، روزی است که ستمکار دست‏هایش را می‏گزد. «یَعَضُّ» یعنی می گزد و می‏گوید: ای کاش ما، رابطه و پیوندی با پیغمبر برقرار می‏کردیم. منظور پیوند محبتی و رفاقتی است. بعد می گوید: «يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا لَقَدْ أَضَلَّني‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني‏ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً». برعکس! کاش من فلانی را رفیق نمی‏گرفتم. او مرا گمراه کرد. هر دو نوع را دارد. هر دو مورد، پیوندِ رفاقتی است. ای کاش من با این آقا پیوندِ رفاقت برقرار می‏کردم و ای کاش با فلانی رفیق نمی‏شدم.
 
در آیه ای دیگر در سوره زخرف آمده که: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين» بعضی از رفیق‏ها در آن روز با یکدیگر دشمن می‏شوند، مگر متّقین.
 
اثر رفاقت بر انسانیّت انسان
 
اثر رفاقت چیست؟ همین که رفیق شدیم، بر اثر رابطه محبتی، پیوند محبتی بین ما دو نفر برقرار شد، این رابطه چه اثری دارد؟ روایتی از علی(علیه السلام) می خوانم و بعد آن را توضیح می‏دهم. اتفاقاً روایت، در ارتباط با همین آیه شریفه‏ای است که دارد: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين». حضرت فرمود: «فَسَادُ الْأَخْلَاقِ بِمُعَاشَرَةِ السُّفَهَاءِ وَ صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ بِمُنَافَسَةِ الْعُقَلَاءِ وَ الْخَلْقُ أَشْكَالٌ «فَكُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» وَ النَّاسُ إِخْوَانٌ فَمَنْ كَانَتْ إِخْوَتُهُ فِي غَيْرِ ذَاتِ اللَّهِ فَإِنَّهَا تَحُوزُ عَدَاوَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ‏»».
 
 «خُلق» به معنای «خو» است. «خو» به معنای ملکه است. علی(علیه السلام) در اینجا مسأله را بر محور معاشرت، یعنی همان رابطه تنگاتنگ بین دو نفر مطرح می کنند و این اثرگذار و ملکه‏ساز است. گاهی همراه خود ملکه فاسده و گاهی ملکه شایسته می‏آورد. «فَسَادُ الْأَخْلَاقِ، صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ» اول درستی و نادرستیِ اخلاق را می‏فرماید، بعد می‏آید روی این معنا که «وَ الْخَلْقُ أَشْكَالٌ»، یعنی خلق، برای تو شاکله وجودی درست می‏کند و باطنت را می‏سازد. همین ملکات است که باطن ما را می‏سازد. این است که انسان را می‏سازد. ملکات سیئه ـ نعوذ بالله ـ انسان را به صورت حیوان می‏سازد؛ ملکات حسنه به صورت فرشته می‏سازد. درون من را که روز قیامت با آن محشور می‏شوم. «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ»،یعنی آن شاکله و شکل درونی تو در آن روز هست.
 
رفیق بر ناخودآگاه انسان اثر می‏ گذارد
 
آیه بر محور دوستی‏ها است. «الْأَخِلاَّءُ». این رابطه رفاقتی که قوی‏ترین پیوندها است، چون بر محور محبت است، باطن انسان را در ابعاد گوناگون می‏سازد؛ لذا من گفتم دو نفر که رشته محبت، این‏ها را به هم پیوند داد و رفیق شدند، ناخوآگاه رفیقش را می‏سازد. «تربیت» از عناوین قصدیّه نیست و در رابطه رفاقتی سریع روی ناخودآگاه دوست اثر می‏گذارد و او را می سازد و در نهایت هم موجب می‏شود که او با دوستش محشور است. هر روز هیکل او را می‏بیند. بارها می‏آید و می‏رود در اتاق بایگانی ذهن و در حافظه اش شکل می‏گیرد. اعمال او به روح رفیقش شکل می‏دهد، گفتار او نیز اینگونه است. درون رفیقش را می‏سازد. محور پیوند هم در اینجا قوی‏ترین پیوندها است.
 
رفیق عاقل، بهترین رفیق
 
در این محیط‏های چهارگانه که گفتیم، آن محیطی که از نظر درونی روی انسان، می‏تواند بیشتر از همه اثر بگذارد، محیط رفاقتی است. این هم که ما آمدیم روی محیط آموزشی و حساسیّت به خرج دادیم، به این دلیل بود که از آن، «رفیق‏» متولّد می‏شوند. در محیط آموزشی بچه‏ها با هم رفیق می‏شوند. یک محیط رفاقتی که در سازندگی انسان از نظر درونی‏اش، قوی‏ترین محیط ها است، متولد می‏شود. لذا در روایات، زیاد داریم. از خود علی(علیه السلام) می‏فرماید: «صُحبَةُ الوَلِيِّ اللَّبِيبِ حَيَاةُ الرُّوحِ»دوست عاقل، روح تو را زنده می‏کند و او را نمی‏میراند. در اینجا خود روایات، مطلب را توضیح دادند و برای ما تبیین کردند که رفیق خوب کیست.
 
رفیق فاسق، بدترین رفیق
 
از آن طرف از علی(علیه السلام) نقل شده است که: «إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَق». از دوستی با فاسق بپرهیز که تو هم مثل او می شوی. دوست عاقل روح تو را زنده می‏کند، امّا دوست فاسق، تو را مثل خودش می کند. این همان معنایی است که ما در باب رفاقت عرض کردیم؛ رفیق ممکن است نقش سازنده داشته باشد و به قدری قوی باشد که اثر دو محیط خانوادگی و آموزشی را تحت‏الشعاع قرار دهد. اگر محیط خانودگی مناسب نبود، محیط آموزشی مناسب نبود، امّا اگر رفیق مناسب بود، روح او را میسازد. عکس هم همینطور است، اگر نامناسب بود، روح او را می میراند.
 
منبع: رسا
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

«حجت‌الاسلام سید حسین مومنی» در سلسله جلسات بیان معارف اهل بیت(ع) که با حضور جمعی از زائران و مجاوران بارگاه قدسی حضرت رضا(ع) در رواق بزرگ امام خمینی(ره) برگزار شد، گفت: شیطان دشمن آشکار و بزرگترین دشمن انسان است و قسم یاد کرده که انسان‌ را به گمراهی و ضلالت بکشاند.
 
وی تصریح کرد: شیطان از راه‌های مختلفی سعی می‌کند که انسان را گمراه کند و همانطور که در قرآن کریم هم به آن اشاره شده، شیطان برای فریب انسان از چهار جهت؛ جلو، پشت سر، سمت راست و چپ به انسان حمله می‌کند تا او را گمراه کند و حمله از پشت سر به این صورت است که آخرت را در نظر انسان کمرنگ جلوه می‌دهد.
 
این کارشناس دینی افزود: انسان باید همیشه و در هر حالی دغدغه قیامت داشته باشد و مرگ را در چند قدمی خود احساس کند و حضرت امیرالمومنین(ع) نیز در این مورد فرموده‌اند:«خدا و آخرت همواره در نزد متقین بزرگ است».
 
وی اظهار کرد: شیطان می‌خواهد با فریب انسان به او القاء کند که قیامت بسیار دور است تا او را از یاد آن غافل کند. کسی هم که از یاد قیامت و حساب رسی در عالم آخرت غافل شود قطعا باکی از ارتکاب گناه نخواهد داشت.  
 
استاد حوزه علمیه ادامه داد: دومین مورد حمله شیطان از پشت سر است به این صورت که انسان را وسوسه می‌کند تا به جمع‌آوری مال و منال دنیا بپردازد، حقوق الهی از جمله خمس و زکات را پرداخت نکند و او را از فقر و تنگدستی می‌ترساند در صورتی که پرداخت حقوق الهی و همچنین انفاق در راه خدا به مال انسان برکت می‌دهد.
 
وی ایجاد شبهه در دین را مصداق حمله شیطان از سمت راست انسان دانست و اظهار کرد: در این مورد شیطان سعی می‌کند در دین خدا شبهه ایجاد کند به این صورت که حق را باطل و باطل را همچون حق جلوه می‌کند. به عنوان مثال کسی که حجاب خود را رعایت نمی‌کند طوری استدلال می‌کند که گویا حق با او است و رعایت حجاب کاری عبث و بیهوده می‌باشد.
 
خطیب حرم مطهر رضوی عنوان کرد: انسان همواره در معرض دسیسه‌های شیطانی است و نماز خواندن به خصوص در اول وقت بهترین روش برای در امان ماندن از این دسیسه‌ها است و کسی که به خواندن نماز اول وقت مقید باشد، می‌تواند نفس خود را در برابر امیال نفسانی کنترل کند.
 
«حجت‌الاسلام مومنی» یادآور شد: کسی که نماز اول وقت می‌خواند روح او به نورانیتی دست پیدا می‌کند که در پرتو این نورانیت قدرت مبارزه با نفس و پرهیز از ارتکاب گناه را پیدا می‌کند.
 
منبع: ابناء
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 26 مرداد 1396 | | نویسنده : گمنام

حتم دارم آن لحظه های آخر که قاتل چنگ در موهایت انداخته بود، داشتی روضه های همه این سال ها را با خود مرور می کردی. حتم دارم در آن لحظه های آخر زیر لب خوانده ای که: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد... و اگر اشکی گوشه چشمت حلقه زد به یاد دودمه های محرم بود و گرنه آن چاقوی صیقل خورده، حقیرتر از آن بود که بخواهد به آسمان بلند چشمان تو، گرد هراس بپاشد.

حتم دارم آن ثانیه های آخر چشمانت را بستی و فقط گفتی حسین... و یادت آمد که چقدر با این ذکر در همه این سال سینه زدی و دم گرفتی: شاه گفتا قتلگاه امروز میدان من است....عید قربان من است... نمی دانم چند بار گفتی حسین، اما می دانم که اگر یکی مثل من صد سال هم زندگی کند و بگوید حسین، یک «یا حسین» لحظه  آخر تو نمی شود. حتم دارم وقتی لب های خشکت را به هم می ساییدی زیر لب می خواندی: تشنه لب کربلا وای حسینم حسین... قبول باشد بچه هیأتی! قبول باشد سردار!  این غرور فقط به چشمان تو می آید. وقتی سرت را در دست گرفتی و تقدیم ارباب کردی، به یاد ما بیچاره ها هم باش که انگار سرنوشتمان همین  است که تا آخر عمر، سیاه لشکر این سپاه باشیم.

رضا صیادی

این غرور فقط به چشم‌‌های تو می‌آید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 104 صفحه بعد